457

بررسی شبهه وجوب وجود زمان

تحلیل نسبت میان عدم‌های زمانی و واجب‌الوجود بالذات

13828
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 11 و 12: العدم الخاص بنحو...؛ المتوقف على الممتنع بالذات...


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از شبهات مشهور فلسفی پیرامون ماهیت زمان و نسبت آن با واجب‌الوجود می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که اگر عدم سابق و لاحق بر زمان ممتنع است، آیا این به معنای واجب‌الوجود بودن زمان است؟ استاد با تبیین دقیق تفاوت میان واجب‌الوجود بالذات و ماهیت زمان، به نقد پاسخ‌های رایج حکما در این زمینه می‌پردازند. در ادامه، سیر استدلال‌ها به سمت تحلیل «عدم‌های مقید و اطلاقی» و چالش‌های ناشی از آن در اثبات نیاز یا بی‌نیازی زمان به علت سوق می‌یابد. در نهایت، ایشان با رد برخی تکلفات در پاسخ به این شبهه، بر لزوم تفکیک میان مفهوم عدم و ماهیت خارجی آن تأکید کرده و نشان می‌دهند که چگونه فرض وجود خارجی زمان با اوصاف مذکور، می‌تواند به نتایج نادرستی در باب واجب‌الوجود منجر شود.

/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۴۵۷

1
  • درس چهارصد و پنجاه و هفتم

  • بررسی اشکالِ وجوبِ وجودِ زمان

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • و هاهُنا شَکٌ مَشهورٌ.

  • استَصعَبوهُ و قَد سَهُلَ اندفاعهُ بِما حَقَّقناهُ مِن أنَّ الواجبَ بِالذاتِ ما یَجبُ لَهُ طَبیعةُ الوجود مُطلقاً و المُمتنعُ بِالذاتِ ما یَمتنعُ عَلیهِ طَبیعةُ الوجودِ کَذلک عَلَى الوجهِ الَّذی بَیَّناهُ و ذلکَ الشَّک هوَ أنَّ الزمانَ إذا امتنعَ عَلیهِ لِذاتهِ العَدمُ السّابقُ و اللاَّحق لَزمَ أن یَکونَ الزَّمانُ واجبَ الوجودِ لِذاتهِ تَعالى القَیّومُ الواجب‌ُ بِالذاتِ عَنِ التَّغیُّرِ عُلواً کَبیراً.1

  • صحبت در این بود که بنا بر رأی حکماء بعضی از اقسام وجود بر واجب بالذات تعلق نمی‌گیرد همان‌طوری‌که بعضی از انحاء خود وجود بر بعضی از انحاء دیگر هم حمل نمی‌شود که مرحوم آخوند نسبت به این مسئله جواب دادند و جواب خوبی هم دادند و عرض شد که حقیقت مسئله بنا بر آنچه که به رأی فاطر ما می‌رسد إن‌شاءالله در آخر بحث عرض می‌شود.

  • به‌دنبال این مطلب که مسئلۀ واجب الوجود بالذات اقتضاء می‌کند که بعضی از انحاء عدم بر آن ممتنع باشد، اینکه ما بعضی از افراد وجود دیگر را هم می‌بینیم که آنها هم طبعاً باید حکم به وجوب وجود بر آن بار بشود و او مسئلۀ وجود زمانی است البته این مسئله متفرع بر این است که ما زمان را یک امر وجودی و خارج از موضوع برای آن متعلقش بدانیم اما چنانچه زمان یک امر اعتباری باشد بنابراین آن جهت اعتباری بودنش او را از حیثیت وجودی خارج می‌کند و دیگر این اشکالاتی که هست بر این مطلب مترتب نمی‌شود.

  • منظور از واجب بالذات

  • آن شبهه‌ای که در اینجا هست این است که ما گفتیم که واجب بالذات آن واجبی است که بعضی از انحاء عدم بر او ممتنع باشد و نسبت به زمان، وجود عدمِ مسبوقِ به وجود چه عدم سابق و چه عدم لاحق این‌هم برای زمان مستحیل و ممتنع است یعنی زمان، وجودی باشد که ماقبل او عدم سابق بر اوست یا بعد از آن وجود، عدم لاحق بر اوست. این ممتنع است و دلیلش را هم قبلاً عرض کردیم که همان تسلسل است که موجب می‌شود قائل به زمانِ قبل از تحقق وجود زمانی بشویم. وقتی که زمان از یک نقطۀ شروع می‌شود و به یک نقطۀ ختم می‌شود، از آن جایی که زمان غیر قارّ الذات است پس باید برای قبل از شروع او هم یک زمانی تصور کرد چون فرض بر این است که این زمان غیر قارّ الذات است. در قارّ الذات، کمّ قارّ الذات مسبوق به عدم باشد ایراد ندارد. الآن این کمّ، قارّ الذات است و نقطۀ شروع کمّ اینجا و نقطۀ اختتامش اینجا است پس قبل از این نقطه، عدمِ کمیّت است و بعد از این نقطه هم آن عدم لاحق بر این است و این اشکالی لازم نمی‌آید که یک کمّ متصل و قارّ الذات عارض بر یک سطح تعلیمی در اعیان خارجی بشود ولی صحبت در آن کمّ غیر قارّ الذات است که ذاتی او غیر قرار است و ثبوت نیست. وقتی ذاتی یک شیء ثبوت نیست چطور ممکن است مسبوق به عدم باشد؟! بنابراین اگر مسبوق به عدم باشد از آن جایی که بدو شروع این وجود هم غیر قارّ الذات است و نمی‌شود که از اول شروعش قارّ باشد و بعد غیر قرار بر او عارض بشود اگر آن نقطۀ اول را که نقطۀ حرکت زمان است را قارّ الذات بگیریم بنابراین با آن ماهیت زمان در اینجا دو ماهیت متعارض خواهد بود.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 380 و 381.

جلسه ۴۵۷

2
  • لزوم غیر قارّ الذات بودن تمام اجزاء وجودی زمان

  • معنا نداشتن نقطۀ شروع در ذات زمان

  • پس تمام اجزاء وجودی زمان باید غیر قارّ الذات باشد یعنی وجود زمان وجودی است که در ذاتش اصلاً نقطۀ شروع ندارد، معنایش این است. وقتی نقطۀ شروع نداشت بنابراین این واجب الوجود بالذاته می‌شود یعنی این شیئی که قبل از او عدمِ سابق بر وجود نیست و بعد از او هم عدم لاحق بر وجود نیست پس وجود او امتداد پیدا می‌کند إلی ما لا نَهایةَ لَه أزلاً و أبداً و لا نَعنی بِالواجبِ لِذاتهِ إلاّ هذا وقتی که قائل به این شدیم از آن جایی که واجب الوجود واحد است بنابراین باید قائل به تغیّر و تبدل در ذات باری بشویم چون همین واجب الوجود همان وصف ذاتی برای واجب الوجود لِذاته خواهد بود. بنابراین آن مسئلۀ عدم تغیر و ثبات و امثال‌ذلک که بالنتیجه و در مآل موجب احتیاج، امکان، قوه، فعل و احتیاج به فاعل است در ذات باری تعالی به‌وجود می‌آید که اشکال از آن ناحیه طبعاً نسبت به این مسئله بار می‌شود.

  • منظور از ممتنع بودن جمیع انحاء عدم در واجب الوجودِ لِذاته

  • جوابی که از این مطلب داده‌اند گفته‌اند که واجب الوجودِ لِذاته آن واجب الوجودی است که جمیع انحاء عدم بر او ممتنع است. جمیع انحاء عدم یعنی هرچه که موجب بشود در ذات واجب الوجود صدقِ عدم وجود بشود؛ عدم وجود لاحق، عدم وجود متوسط، عدم وجود سابق و عدم آثار و لوازم وجود، تمام این اَعدام بر واجب الوجود لذاته ممتنع است و ما به این واجب الوجود می‌گوییم. اما زمان را می‌شود فرض کنید وجود نداشته باشد یعنی اصلاً فرض کنید زمان نیست. حالا اگر زمان نباشد مثلاً کجای عالم به‌هم می‌خورد؟ زمان اصلاً نیست. آیا می‌شود واجب الوجود را بدون زمان تصور کنید؟ بله، می‌شود تصور بکنیم. حالا در اینجا واجب الوجود خلقی کرده است و آثاری به‌وجود آورده است و از زمرۀ این آثار هم یکی وجود زمانی است ولی اگر واجب الوجود خلق نمی‌کرد و جنبۀ علت نداشت زمان هم بود؟ زمان هم نبود چون در آنجا ثبوت و استقرار است درحالی‌که نمی‌توانیم برای واجب الوجود هیچ عدمی را حمل کنیم اما می‌توانیم بگوییم که اصلاً زمان وجود ندارد یعنی ذات زمان اقتضاء وجود خود را نمی‌کند. اگر این عالم خلق نمی‌شد، زمان هم بود؟ زمان دیگر نبود. پس الآن این عدم، واجب برای زمان نیست یعنی ممتنع برای زمان نیست چون الآن زمان وجود دارد لذا می‌گوییم: حالا که وجود دارد پس عدم سابق و عدم لاحق بر او حمل نمی‌شود. اما خود ذاتِ زمان اقتضاء عدم می‌کند یا نمی‌کند؟ بله، این مساوی بالنسبة به عدم و وجود است. اگر خلقی باشد زمان هم هست و اگر خلقی نباشد زمان هم نیست و هذا خِلاف واجبُ الوجود.

جلسه ۴۵۷

3
  • امتناعِ امکانِ ذاتی بر ذات واجب الوجود

  • این جوابی که اینها داده‌اند مورد اعتراض است. زیرا اینها که گفتند: همۀ انحاء عدم بر ذات واجب الوجود محال است، اشکال از دو جهت پیدا می‌شود؛ یکی اشکال بر ناحیۀ واجب الوجود و یکی اشکال نسبت به خود جنبۀ زمانی در اینجا پیدا می‌شود. اشکالی که تعلق به ناحیۀ واجب الوجود می‌گیرد این است که آیا امکان ذاتی بر ذات واجب الوجود ممتنع است یا مجاز است؟ ممتنع است. واجبُ الوجود لَیسَ بِممکنٍ بِالذات امکان ذاتی بر آن حمل نمی‌شود. پس عدمِ امکان ذاتی طبعاً بر واجب الوجود بالوجوب حمل می‌شود درحالی‌که شما گفتید: جمیع انحاء عدم به واجب الوجود حمل نمی‌شوند اما ما در اینجا یک عدمی پیدا کردیم که به واجب الوجود حمل می‌شود و آن عدم امکان ذاتی نسبت به ذات واجب است چون امکان ذاتی نسبت به آن مستحیل و ممتنع است و وقتی آن ممتنع بود نقیض او که عدم امکان ذاتی است طبعاً بر واجب الوجود حمل می‌شود. اینکه شما گفتید: همۀ انحاء عدم [به واجب الوجود حمل نمی‌شوند]، در اینجا این اشکال به ناحیۀ واجب الوجود وارد می‌شود. نه، همۀ انحاء عدم بر ذات واجب الوجود ممتنع نیست بعضی از انحاء عدم اصلاً برای واجب الوجود لازم است نه‌اینکه مستحیل است. این اشکال از آن ناحیۀ [واجب الوجود بود].

  • از ناحیۀ خود این زمان اشکالی که وارد می‌شود این است که آن وجودی که برای زمان است چون ما برای زمان یک وجودی بالنسبة به سابق و لاحق قائل هستیم یعنی وجودی که این وجود در مقابل آن عدمِ سابق هست و گفتیم که عدم سابقِ بر وجود بالنسبة به زمان مستحیل است. پس وجودی که در مقابل آن هست اقتضاء می‌کند که برای زمان واجب باشد و هم‌چنین آن عدمی که بعد از وجود هست لازمۀ آن عدم برای زمان این است که مستحیل باشد. بنابراین وجودی که در مقابل این است برای آن زمان ثابت می‌شود و لازمه‌اش امتداد زمانی است. چطور شما این اشکال را جواب می‌دهید؟!

جلسه ۴۵۷

4
  • جوابی که دوباره در اینجا دادند البته جواب اصلاً قابل برای بحث نیست و [آمده‌اند] عدم متأخر را عدم اطلاقی گرفتند و عدم سابق بر زمان را عدم مقید گرفتند و گفتند که اینکه ما می‌گوییم: عدم سابق بر وجود ممتنع است معنایش این نیست که حالا که عدم ممتنع است پس وجودش ثابت است بلکه ممکن است که اصلاً وجود نداشته باشد و رفع عدم سابق بر وجود، وجود را اقتضاء نمی‌کند و آنچه را که این دلیل ما در مقام بیان آن هست این است که می‌گوید: عدم سابقِ بر وجود بر زمان حمل نمی‌شود. آیا این دلالت می‌کند بنابراین وجود در اینجا متحقق است؟ یااینکه ما می‌گوییم که عدم لاحق بر وجود نسبت به زمان مستحیل است آیا معنایش این است حالا که عدم مستحیل است بنابراین وجود در اینجا هست؟ نه! ممکن است که اصلاً در اینجا چیزی نباشد. رفع عدم مقیَّد، اثبات وجود را نمی‌کند بلکه رفع عدم مقیَّد صرفاً رفع تقیید را می‌کند سواءٌ اینکه وجود زمانی در خارج باشد یا نباشد.

  • جوابی که در اینجا می‌دهند یعنی اصلاً نیاز به جواب دادن نیست و این قضیه خیلی روشن است و آن این است که آیا شما در ظرف وجودِ زمان دارید این اشکال را مطرح می‌کنید یا صرفاً صرف‌نظر از وجود زمان؟ فعلاً که حالا زمان را داریم. حالا که زمان را داریم نمی‌توانید در اینجا بگویید که با رفع آن عدم اثبات وجود زمانی نمی‌شود. وقتی که شما رفع آن عدم کردید و فرض هم بر این است که زمان خارجی وجود دارد بنابراین آن وجود امتداد پیدا می‌کند و امتداد آن وجود یعنی مساوق با وجوب واجب لذاته است. لذا اشکال از این نظر باز حل نمی‌شود.

  • جواب دیگری مرحوم آخوند می‌دهند که إن‌شاء‌الله در جلسۀ بعد یا جلسات دیگر [بیان می‌کنیم].

  • و هاهُنا شَکٌ مَشهورٌ.

  • استَصعَبوهُ و قَد سَهُلَ اندفاعهُ بِما حَقَّقناهُ مِن أنَّ الواجبَ بِالذاتِ ما یَجبُ لَهُ طَبیعةُ الوجود مُطلقاً و المُمتنعُ بِالذاتِ ما یَمتنعُ عَلیهِ طَبیعةُ الوجودِ کَذلک عَلَى الوجهِ الَّذی بَیَّناهُ و ذلکَ الشَّک هوَ أنَّ الزمانَ إذا امتنعَ عَلیهِ لِذاتهِ العَدمُ السّابقُ و اللاَّحق لَزمَ أن یَکونَ الزَّمانُ واجبَ الوجودِ لِذاتهِ تَعالى القَیّومُ الواجب‌ُ بِالذاتِ عَنِ التَّغیُّرِ عُلواً کَبیراً.1

    1. . همان.

جلسه ۴۵۷

5
  • روشن می‌شود که مسئله و آن ما حَقَّقناه چیست. مشخص است که طبیعت وجود برای واجب بالذات به‌نحو اطلاق واجب است، نه مقید. ممتنع بالذات آن است که طبیعت وجود برای او ممتنع باشد بر همان وجهی که ما بیان کردیم که نفس عدم به‌عنوان اطلاق حمل بر طبیعت آن چیز خواهد شد و کاری به جنبۀ چیز ندارد و آن امکان عام و امکان خاص که در آنجا راجع به این جنبۀ عدم مطرح شد این اشاره به آن جهت می‌کند. حالا آن شک این است، وقتی که حالا معنای واجب بالذات و ممتنع بالذات را متوجه شدیم این است که وقتی که عدم سابق و لاحق لذاته بر زمان ممتنع است، نه می‌شود عدم سابق بر وجود بر او حمل کرد و نه عدم لاحق که از یک نقطه شروع بشود و به یک نقطه هم ختم بشود.

  • پس زمان باید واجب الوجود باشد یعنی زمان نباید نقطه‌ای داشته باشد که قبلش عدم باشد و زمان نباید یک نقطه‌ای داشته باشد که بعدش عدم باشد. پس این وجود سیال باید ازلاً و ابداً [وجود داشته باشد] پس این همان واجب الوجود می‌شود. وقتی این‌طور شد این وصف ذاتی برای وجوب واجب می‌شود. بنابراین از آنجایی که این زمان ـ این‌هم باید اضافه کنیم؛ یعنی قیاس دوم را باید به این اضافه کنیم ـ متدرج الحصول است پس نتیجه این می‌شود که واجب الوجود متغیر است یعنی متدرج الحصول است. تدرج حصول هم مسئلۀ فعل و فعلیت و امکان را مطرح می‌کند و امکان و فعلیت هم احتیاج به علت ثالث دارد و احتیاج به علت دیگر را در اینجا به‌وجود می‌آورد. اینها نتایج و قیاساتی است که خود ما باید مترتب بر این قرار بدهیم تا به بطلان مسئله [برسیم].

  • و أجابوا عَنهُ بِأنَّ الواجبَ بِالذاتِ هوَ الَّذی یَمتنعُ عَلیهِ جَمیعُ أنحاءِ العَدَم و الزَّمانُ لَیسَ کَذلکَ إذ لا استحالةَ فی أن یَکونَ مُنعدماً بِالکلیةِ أزلاً و أبداً و هذا مَعَ أنَّهُ لا یوافقُ أصولهُم حَیثُ تَقرَّرَ عِندهُم و صَرَّحوا بِأنَّ الوجودَ الإمکانی یَمتنعُ عَلیهِ تَعالىٰ.1

    1. همان، ص 381.

جلسه ۴۵۷

6
  • جواب دادند که ما واجب بالذات را به آن می‌گوییم که هیچ عدمی بر آن صدق نکند. این خیلی حرف کشکی است چون ما خیلی از عدم‌ها را بر واجب بالذات حمل می‌کنیم مثل عدم امکان، عدم حدوث، عدم تغیّر و عدم تدریج اینها همه أعدامی است که ما بر واجب بالذات حمل می‌کنیم. پس اینکه گفتند که جمیع انحاء عدم [بر آن صدق نمی‌کند] هم‌چنین حرف بی‌ربطی است.

  • و الزَّمانُ لَیسَ کَذلکَ... زمان این‌طور نیست زیرا ما می‌توانیم عدم را بر زمان ابداً و ازلاً حمل کنیم یعنی ذات زمان اقتضاء ازلیت و ابدیت ندارد ولی ذات واجب الوجود اقتضاء ازلیت و ابدیت دارد.

  • این جوابی که اینها دادند اضافه بر اینکه موافق با اصول این آقایان نیست که فرمودند: وجود امکانی بر ذات خدای تعالی ممتنع است و وقتی که وجود امکانی ممتنع شد پس عدمش لازم است. شما که گفتید: همۀ انحاء عدم مستحیل است درحالی‌که عدم امکان ذاتی واجب است که بر [وجود باری] حمل بشود.

  • تلمیذ: جمیع انجا عدم ... این عدم امکان

  • استاد: هرچه عدم تصور بشود مفهوم عدم بر ذات باری حمل نمی‌شود. اینها این‌طور می‌گویند. چون ذات باری وجود است و وجود او صمدیت دارد بنابراین هیچ نقطه و روزنه‌ای از عدم در آن وجود راه ندارد و آن معنای صمدیت است. البته نسبت به این مسائل ایراد مرحوم آخوند درست است ولی در اینجا به‌نظر می‌رسد یک خلطی بین مفهوم عدم و ماهیت خارجی عدم شده که حالا بحث آن را بعداً می‌کنیم ولی علیٰ‌کلّ‌حال این ایراد درست است. اینها می‌گویند: همۀ انحاء عدم بر وجود باری حمل نمی‌شود، نه‌خیر، عدم امکان ذاتی و عدم تغیر و عدم حدوث بر وجود باری حمل می‌شود. مگر اینها عدم نیست؟! همۀ اینها بر وجود باری حمل می‌شود.

  • یَردُ عَلیهِ أیضاً أنَّ الوجودَ الَّذی یَکونُ لِلزمانِ فی مُقابلِ العَدمِ السّابقِ و اللاحقِ یَلزمُ أن یَکونَ واجباً لَهُ فَیلزمُ استِغناؤهُ عَنِ العِلةِ فی استمرارِ وجودهِ.

جلسه ۴۵۷

7
  • ایراد دیگری که نسبت به این مسئله وارد می‌شود این است که آن وجودی که در مقابل عدم سابق و لاحق برای زمان است چون بالأخره وقتی که ما گفتیم: عدم سابق بر زمان حمل نمی‌شود، یک وجودی جای آن می‌نشیند و یک وجودی در اینجا هست. آن وجودی که درمقابل عدم سابق یا عدم لاحق است وقتی که عدم را از زمان سلب کردید بنابراین باید وجود را برای او اثبات کنید. پس این وجود باید برای زمان باشد حالا گرچه آن وجود محدود باشد عیب ندارد بالأخره واجب هست یا نیست؟ صحبت در وجوب لذاته می‌کند. شما این عنوان وجوب لذاته را بر زمان حمل کردید ولو محدوداً. لازم نیست که حتماً ازلاً و ابداً این را داشته باشد بلکه در یک مقطع دهری ما یک واجب الوجود لذاته داریم و آن وجود زمانی است. وجودی است که قبلش عدم نیست و بعدش هم عدم نیست اما بالأخره این در خارج هست یا نیست؟ گفت: و ثَبتَ ولایة علی‌ بن أبی‌طالب! پس واجب الوجود اثبات شد. مگر حتماً باید واجب الوجود وجود بالصرافه یا بسیط الحقیقه باشد؟! ما یک واجب الوجود زمانی داریم که نه قبلش و نه بعدش عدم است. پس کجای این قضیه ایراد می‌شود؟! وقتی که واجب الوجود شد و وجود برای زمان واجب شد پس لازمه‌اش این است که در استمرار وجود نیاز به علت ندارد. حالا گرچه در حدوث احتیاج دارد ولی بالأخره در استمرار احتیاج ندارد چون نه می‌شود قبلش عدمی باشد و نه بعدش باشد یعنی ذات زمان اقتضاء عدم علت را می‌کند؛ خود ذات زمان یک قسم وجودی است که در استمرار نیاز به علت ندارد.

  • و مِن أصولِهم أنَّ المُمکنَ کَما یَحتاجُ إلى العِلةِ فی وجودهِ الحدوثی یَحتاجُ إلیها فی وجودهِ البَقائی.

  • درحالی‌که اینها این‌طور فرمودند و واقعاً هم همین است که همان‌طوری‌که ممکن در اصل و حدوثش احتیاج به علت دارد، در وجود بقائی خودش هم احتیاج به علت دارد درحالی‌که در اینجا وقتی که وجوب برای زمان واجب شد پس این وجوب نمی‌خواهد احتیاجی به علت داشته باشد. درصورتی این احتیاج به علت داشت که وجود برای زمان واجب نباشد و ممکن باشد ولی وقتی که شما زمان را یک شیئی فرض کردید که عدم سابق [برایش] محال است بنابراین این وجود، وجود واجب می‌شود و دیگر عدمی نیست و برایش محال است. چون اگر عدم باشد خروج از کتم عدم به وجود احتیاج به علت دارد. وقتی که شما عدم سابق را حذف کردید و بر زمان ممتنع کردید یعنی این وجودی است که قبلش عدم ندارد و وقتی عدم نداشت این همان معنای واجب الوجود لذاته است که مستغنی از علت است. این ایرادی که نسبت به جهت زمانی تعلق می‌گیرد. آن ایراد تعلق به جنبۀ باری داشت و این ایراد تعلق [به جهت زمانی].

جلسه ۴۵۷

8
  • ثُمَّ تَکلَّفوا فی الواجبِ عَنهُ بِأنَّ مُقابلَ العدمِ المُتقدِّمِ أوِ المُتأخِّرِ لِشی‌ءٍ هوَ رَفعُ العَدمِ المُتقدِّمِ أو رَفعُ العَدمِ المُتأخِّرِ و هذا المَعنَى أعمُّ مِن الوجودِ الاستِمراری لِإمکانِ صِدقهِ علَى ذلکَ و عَلى عدمهِ رأساً أزلاً و أبداً صِدقَ رَفعِ العَدمِ اللاحقِ لِلزمانِ عَلى عَدمهِ المُطلَق.

  • [سپس از آن در واجب تکلیف کردند به اینکه مقابل عدم متقدم یا متأخر برای شیئی، همان رفع عدم متقدم یا رفع عدم متأخر است] نه به‌نحو اطلاق؛ وقتی می‌گوییم که عدم متقدمِ بر زمان ممتنع است یا عدم متأخر و عدم لاحق برای شیء ـ یعنی برای زمان ـ ممتنع است مقابل آن این است که عدم برنمی‌دارد نه‌اینکه به‌جایش وجود می‌نشیند. زمان، عدم سابق برنمی‌دارد و فقط رفع اوست نه‌اینکه اثبات چیزی به‌جایش است و این معنا اعم از وجود استمراری است. شما که می‌گویید: عدم سابق بر زمان حمل نمی‌شود دلیل بر این است حالا که عدم سابق حمل نمی‌شود وجودش از قبل بوده است؟! و اینکه شما می‌گویید: بعد از زمان عدم نیست معنایش این است که إلی أبد الآباد وجود استمراری دارد؟ نه! می‌گوییم که زمان عدم سابق ندارد ـ اینها خیال می‌کنند مردم کاه خوردند! ـ این دلیل نیست بر اینکه وجود به‌جایش بنشیند. ما می‌گوییم که عدم سابق ندارد، شما زمان را امر موهوم یا امر موجود تصور می‌کنید؟ چه خواجه علی چه علی خواجه! وقتی که می‌گویید: عدم سابق نیست یعنی جود استمراری ازلی دارد. با ما شوخی داری!

  • لِإمکانِ صِدقهِ علَى ذلکَ ... چون هم صدق می‌کند بر اینکه وجود استمراری به‌جایش هست و هم صدق می‌کند بر اینکه اصلاً وجود ندارد؛ نه ازلاً وجود دارد و نه ابداً. همان سالبۀ به انتفاء موضوع است که سلب کلی باشد. مانند صدق کردن رفع عدم لاحق به زمان بر عدم المطلق. فرض کنید اگر زیدی نبود و زید اصلاً وجود ندارد من می‌توانم بگویم که زید معمم در این اطاق نیست، این ایراد ندارد. حالا که زید معمم در این اطاق نیست دلیل بر این است که زید غیر معمم در این اطاق هست؟ نه، اصلاً زید در این اطاق نیست. چون من رفع زید معمم را کردم پس باید یک زید غیر معمم به‌جایش بنشانم؟ نه، ممکن است که اصلاً زید غیر معمم باشد و ممکن است که اصلاً زیدی نباشد، هردوی آن می‌شود. پس وقتی که من می‌گویم: عدم لاحق بر زمان را از زمان نفی می‌کنم این به دو گونه ممکن است؛ ممکن است زمان إلی أبد الآباد باشد یا ممکن است اصلاً زمانی نباشد. ما می‌گوییم که این یک ذاتی است که عدم لاحق برنمی‌دارد. این دلیلی است بر اینکه این ذات وجود خارجی داشته باشد ولی ایشان از این نقطه‌نظر می‌فرمایند که تمام اینها تکلف است به‌خاطر اینکه شما فرض وجود زمان کردید! بله، در ظرف خود ماهیت زمان این بحث مطرح می‌شود که زمان اول و آخر ندارد چون وجودش وجود غیر قارّ است ولی حالا که زمان را در خارج فرض کردید چه کلاهی می‌خواهید بر سر این وجود خارجی بگذارید؟! آیا او را محدود و بدون این اوصاف فرض می‌کنید یااینکه مجبور هستید بالأخره این زمان را با این اوصاف [فرض کنید]؟ با این اوصاف واجب الوجود می‌شود. بدون این اوصاف این یک عدمی است که این زمان عدم ...

جلسه ۴۵۷

9
  • تلمیذ: این حدوث تجلل در عالم خلق متصل است یا منفصل است؟ یعنی آن‌به‌آن خلق جدید می‌شود؟ آنی که برای ما ملموس و قابل ادراک نیست. حتی اگر برای زمان وجود خارجی درنظر بگیریم باز مسبوق به عدم می‌شود. در فیزیک هم هست که یک چند میلیاردم ثانیه را می‌گویند قائل به زمان ...

  • استاد: نه، همان چند میلیاردم را تقسیم به چند میلیارد دیگر هم بکنید این اصلاً معنا ندارد. بالأخره شما هر نقطۀ فرضی را ـ بالاتر از این که نمی‌شود، نه نقطۀ زمانی، نقطۀ زمانی که کار خیلی خراب می‌شود ـ در زمان تصور کنید آیا آن نقطه جزء قبل است یا بعد است؟ یااینکه نه، یک واحد سیال است. واحد سیالی است که متصل به یکدیگر است نه‌اینکه او خلق و معدوم می‌شود و بعد یک خلق جدیدی می‌آید. خلق جدید به‌دنبال اوّلی و این برای خلق جدید علت می‌شود و آن‌هم برای خلق بعد علت می‌شود و آن‌هم علت می‌شود همۀ اینها سلسله تسلسل وجود دارد به‌نحوی‌که نمی‌توانید یک حلقۀ مفقوده‌ای در آنجا پیدا کنید و این مسئله که بخواهید یک نقطۀ فیزیکی در خارج فرض کنید که اصلاً مستحیل است.

  • تلمیذ: ... پس متصل است؟

  • استاد: بله، منتها خلق پشت یکدیگر است. البته یک مسئله به حرکت جوهری و اینها هست و یک نظرات دیگری هم هست. نسبت به این صحبت نکردیم؟ راجع به زمان که یادم هست صحبت نکردیم حالا هم بحث زمان و هم مکان إن‌شاء‌الله در اسفار می‌آید.

  • أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد