پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاسفار
مجموعهفصل 13 و 14: حقائق الأشياء أي الأمور ...؛ أقسام الممکن
توضیحات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت افاضه فیض از مبدأ وجود به قوابل امکانیه میپردازند. بحث با تفکیک میان موجودات مجرد که تنها به امکان ذاتی برای تحقق نیاز دارند و موجودات مادی که نیازمند سلسله علل معدّه و زمانی هستند، آغاز میشود. در ادامه، کیفیت وقوع معجزه مورد واکاوی قرار میگیرد؛ آیا اعجاز به معنای خروج از سلسله علل است یا تسریع در تطور آنها؟ استاد با نقد دیدگاههای رایج، تبیین میکنند که در اعجاز، سلسله علل طولی (جبروت، ملکوت و مثال) محفوظ است و آنچه تغییر میکند، خروج از سلسله علل ظاهری و مقارنات عرضیه به واسطه اراده ولیّ خداست. در نهایت، این نکته تبیین میشود که تمام قدرتها در عالم، از جمله تواناییهای عادی انسان، در حقیقت به اراده الهی بازمیگردد و تفاوت معجزه با امور عادی تنها در نحوه ظهور این قدرت است.
درس چهارصد و هفتاد و هفتم
بحث راجع به ممکن و اقسام ممکن (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
کیفیت افاضه از جانب وجود مطلق نسبت به قوابل امکانیه
صحبت در کیفیت افاضه از جانب آن وجود مطلق و مبدأ وجود نسبت به قوابل امکانیه بود که مرحوم آخوند میفرمودند: بعضی از آنها در استجلاب فیض احتیاجی به چیزی جز امکان ذاتی ندارند مانند: مجردات و عقول و مبدعات و بعضی از آنها غیر از امکان ذاتی احتیاج به علل و معدات دیگر دارند که ازجملۀ آنها زمان و سلسلۀ علل محققه و معدّه و استعدادیه است مانند آن امور و حوادثی که باید برای تحقق یک موضوع، قبلاً آن حوادث اتفاق بیفتد. مثلاً برای اینکه این زمین به مزرعه تبدیل شود باید زارعی این را تبدیل کند و آن زارع باید خلق شود و آن خلق مترتب بر خلق قبلی بوده است و آن خلق قبلی هم همینطور! باران باید نسبت به زمین ببارد، این ابر باید از یک جا به جای دیگر انتقال پیدا کند و انتقال این ابر مترتب بر تکوّن این ابر است که این ابر باید متکوّن بشود. اول باید بخار در فضا حاصل شود و بعد تکوّن این عیون پیدا شود و بعد انتقال پیدا شود تااینکه ﴿فَسُقۡنَٰهُ إِلَىٰ بَلَدٖ مَّيِّتٖ﴾1 اینها بخواهند به آنها برسند و زمین را سرسبز و شاداب کنند. این مسئله در مورد معجزه همینطور که قبلاً عرض کردیم و سلسلۀ علل و حوادث در مورد اعجاز و اینها تحقق پیدا میکند که این سلسلۀ علل به چه کیفیت است؟!
علامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه: اعجاز؛ تسریع در زمان تحقق سلسلۀ علل!
آنچه را که باعث شده است بعضی از بزرگان در بحث اعجاز ـ ریشۀ آن بحث اینجاست ـ قائل به تسریع در تطوّر علل مختلفه برای ایجاد معلول واحد شدهاند همین مطلب است یعنی مرحوم علامه طباطبائی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ قائل به این هستند: از آنجایی که ممکنات در وجود خود صرفنظر از امکان ذاتی احتیاجی به علل معدّه از شرایط و مقارنات و مصاحبات دارند، بنابراین اگر بخواهد یک امر عینی خارجی در خارج تحقق پیدا کند قطعاً باید آن سلسلۀ علل هم در خارج تحقق پیدا کند منتها بهنحو بسیار سریع! پس در اعجاز چیزی جز تسریع در زمان نیست! ولی کل آن سلسلۀ علل همانطوریکه در خارج وجود دارند، اینهم باید در خارج تحقق پیدا کند.
ادغام سلسلۀ علل در هم توسط حضرت موسی در انجام معجزه
لذا وقتی که حضرت موسی علیهالسّلام عصای خود را تبدیل به ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾1 میکند، این سلسلۀ علل و ازمنه و حوادث یکی پس از دیگری باید در عالم انشاء و عالم واقع تحقق پیدا کنند تااینکه یک عصا تبدیل به یک حیّه بشود. از نظر ظاهری و عادی اگر یک عصا و یک خشب بخواهد تبدیل به حیّه شود چند سال طول میکشد؟! شاید صد سال یا دویست سال یا سیصد سال طول بکشد که با تطوّراتی که نسبت به این خشب بهوجود میآید، این مسئله در خارج تحقق پیدا کند. تازه بعد از اینکه تحقق پیدا کرد و آن حیّه موجود شد، رشد پیدا کند و سالها بر آن بگذرد و بیست یا سی سال بشود تا تبدیل یک حیّهای بشود که ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ باشد که خود حضرت موسی علیهالسّلام را هم بترساند! والاّ یک مار کوچک که ترس ندارد، باید خیلی بزرگ و خطرناک شود تا یکی مثل حضرت موسی را بترساند! باید بیست سال یا سی سال از آن بگذرد. حالا کاری که حضرت موسی بهواسطۀ اعجاز میکند این است که زمان را فشار میدهد و کمپرس میکند و این سلسلۀ علل را در هم ادغام میکند بهنحویکه به یک طرفة العینی این سلسلۀ علل بدون گذشت زمان در خارج تحقق پیدا کرده است!
تلمیذ:... یعنی باید سلسلۀ علل ادامه پیدا کند یااینکه جلوی این سلسلۀ علل را میگیرد؟!
استاد: تفاوت نمیکند، در هر مسئلهای دو اعجاز هست؛ یکی تبدیل عصا به حیّه و اعجاز دوم تبدیل حیّه به عصا. شما حیّه را تبدیل به عصا کنید ببینید که میتوانید؟ نمیتوانید! حضرت موسی میخواهد، ما که نمیتوانیم این کار را انجام بدهیم! [حرکت] را کند نمیکند بلکه تند میکند! اگر کُند کند، امور عادی خیلی بسط پیدا میکند و خیلی یله و رها میشود! شما دیدهاید وقتی که یک نفر روی ضبط صحبت میکند و بعد انسان درجۀ ضبط را که کم میکند، این آرامآرام حرف میزند و صدایش یکطوری درمیآید؟! وقتی میخواهد حرف بزند، هفت یا هشت ثانیه طول میکشد! یک کلمۀ یک ثانیهای را که میخواهد بگوید، پنج شش ثانیه طول میکشد و یک چیز عجیب و غریبی میشود! یااینکه این درجه را شدید میکند و یکدفعه [خیلی سریع حرف میزند] و نمیفهمید آن شخص چه گفته است! این کاری که حضرت موسی نسبت به معجزه کرده است [مثل این است که] سرعت نوار را شدید کرده است! یعنی این صحبتها بوده است ولی این صحبتها بهواسطۀ فشردن در زمان بهنحوی است که برای انسان مشاهَد نیست. این را چه کسی میفهمد؟! کسی میفهمد که نسبت به صور برزخی و مثالی اشراف دارد و تمام کارهایی که از وقت عصا بودن و خشب بودن تا وقت تبدیل به حیّه انجام شده است، حتماً تمام این صور باید در عالم مثال باشد و نمیشود که نباشد! هر چیزی که در این عالم تحقق پیدا میکند باید صورت اصلی آن در عالم مثال و برزخ باشد! این دیگر ادنیٰ مراتب است و مراتب بالای آن جنبۀ ملکوت و اینها است. باید در آنجا وجود داشته باشد و آن باید ببیند!
حالا سؤالی که میشود از مرحوم علامه کرد این است که آیا واقعاً همینطور است؟! یعنی این مطلبی که در اینجا مطرح میشود، آیا مشاهدات و شواهد هم همین را گواهی میدهد یا صرف تخیل و فرض است؟! یعنی اگر از حضرت موسی بپرسیم که واقعاً شما این کار را کردید، میگوید: بله؟! میگوید: نه، ما عصا را تبدیل به مار کردیم، سلسلۀ علل دیگر چه بود؟! اینکه این تبدیل به خاک شود و بعد تبدیل به زغال شود و بعد تبدیل به شجر بشود و حیوانی این را بخورد و مراتب مختلفۀ صور عینیۀ خارجی تحقق پیدا کند تا تبدیل به حیّه شود را نفهمیدیم! ما همینطوری اراده کردیم و این عصا را تبدیل به حیّه کردیم و هیچ نفهمیدیم.
قائل بودن عرفا و ارباب اراده به دفع و صدفه در مبدعات و اعیان خارجی
البته عرفا و ارباب اراده و جدّ و عزم غیر از این مطلب را مطرح میکنند! آنها چه در مورد مبدعات و چه در مورد اعیان خارجی قائل به دفع و صدفه هستند؛ یعنی بهمجرد ارادۀ مرید، آن عین خارج تحقق پیدا میکند! بله، یک وقتی در نفس تحقق خود معلول، وجود سلسلۀ علل متسلسله هست که در آن حرفی نیست؛ یعنی یک وقت معلولی که در خارج میخواهد تحقق پیدا کند، در ماهیتِ این معلول ترتب بر علل خارجیه و معدّه از حوادث مترتبه قرار دارد، وقتی که اینطور باشد خب ولیّ خدا هم نمیتواند این سلسله را کنار بزند! این کتابی که باید مراتبی را طی کند تا به اینجا برسد، خب ولیّ خدا میخواهد این کتاب را چهکار کند؟! این مسئله در ذات این ماهیت قرار دارد و وقتی که این مسئله در ذات این قرار دارد، بر طبق سلسلۀ علل باید یکییکی بیاید تا درمقابل من قرار بگیرد! هیچ کاری نمیتواند بکند. حالا از این به بعد ولیّ و مرید و صاحب عزم بیاید و این کتاب را یکمرتبه محو کند، معلوم میشود که معلول از اینجا به بعد دیگر از آن سلسلۀ علل متعارفه منقطع شده است! ولی اگر قرار بر این باشد که شیئی که در خارج به ارادۀ ولیّ تحقق پیدا میکند داخل در تحت این سلسله علل نیست...
لزوم وجود سلسلۀ علل طولیه در معجزۀ امام معصوم علیهمالسّلام
روایاتی داریم دربارۀ امام رضا یا موسی بن جعفر علیهمالسّلام است که با ارادۀ امام آن اسد در خارج محقق شد! چه کسی گفته است که ایجاد آن اسد در خارج مربوط به سلسلۀ علل مترتبه است؟! یک همچنین چیزی نداریم. حالا چون این ازجملۀ طبیعیات و دارای ماده و صورت است بنابراین باید مترتب بر سلسلۀ علل عرضیه باشد؟! چون در سلسلۀ علل طولیه حرف نداریم، سلسلۀ علل طولیه لازم است؛ یعنی وقتی که امام بخواهد حیوانی را در خارج محقق کند، تحقق خارجی این حیوان باید مترتب بر صور برزخی باشد و آن مترتب بر ملکوت باشد و آن مترتب بر آن باشد و آن مترتب بر آن وجود بسیط و مبدأ الوجود و وجود بالصرافه باشد! در تنزل وجود بالصرافه در عوالم طولی و تحقق آن در این اسد خارجی، هیچ شکی نیست! امام علیهالسّلام این اسد را از کتم عدم که درست نمیکند یعنی معدوم را تبدیل به اسد نمیکند! معدوم لا شیء است و لا شیء شیئی نیست که متبدل یا متحول شود! عدم عدم است. پس امام که اسد خارجی، نه تخیلی را ایجاد میکند چهکار کرده است؟! صحبت در این است. آیا خاکی را از یک جا برداشته و بدون اینکه ما بفهمیم با دستش این را آورده و تبدیل به اسد کرده است؟! از او سؤال میکنیم و میگوید: نه، من این کار را نکردم. همۀ کوهها و تپهها و باغچهها سر جایشان هستند و یک گرم هم از آنها خاک برنداشتم! خب پس چهکار کردهاید؟! خاک را که اینطور نکردید و از ماده هم که استفاده نکردید، این شیری که الآن درمقابل هست و سیصد یا چهارصد کیلو وزنش است، این وزن را چهکار کنیم؟ اینکه باد و حباب که نیست! یک شیر خارجی است که نهتنها سیصد کیلو وزن دارد بلکه آن طرف هم داخل شکمش رفت و چهارصد کیلو وزن پیدا کرد! بالأخره آنهم وزن دارد. در اینجا خیلی مسئله دقیق میشود و اگر نظر رفقا باشد در بحث تبدل ماده به تجرد و اینکه چگونه مجرد تبدیل به ماده میشود و ربط بین حادث و قدیم، این مطلب به آنجا برمیگردد.
امام علیهالسّلام با ارادۀ خود یک شیء خارجی و مادی را در خارج محقق کرده است که دارای وزن است. او چهکار کرده است؟! آن اصل الوجود را که وجود بالصرافه است به عین خارج مبدل کرده است همانطوریکه همان اصل الوجود مبدل به وجود مبارک سرکار فیض آثار مناقب شعار شده است که الآن در خدمتشان نشستهایم!! این اصل الوجودی که مشاهده میکنیم و این وجودات خارجی، همه به آن اصل الوجود ارتباط دارند منتها این معلول و عین و مادۀ خارج در اینجا در ماهیت مترتب بر سلسلۀ علل بوده است و کاری که امام میکند این است که این شیئی را که [ایجاد] میکند بدون سلسلۀ علل عارضی انجام میدهد نهاینکه این خارج از سلسلۀ علل است، سلسلۀ علل سر جای خودش محفوظ است!
اعجاز؛ خروج از سلسلۀ علل ظاهر و مقارنات و حوادث عرضیه
بنابراین در مسئلۀ اعجاز خروج از سلسله علل نیست بلکه آنچه که هست خروج از سلسلۀ علل ظاهر و مقارنات و حوادث عرضیه است، از آن خارج میشود اما در سلسلۀ علل هست؛ همان جبروت، لاهوت، ملکوت، مثال و عالم برزخش هست تااینکه به این عین خارجی میرسد! اشکالی پیش نمیآید. آیا امام رضا علیهالسّلام نمیتواند یک انسان درست کند؟! میتواند یا نمیتواند؟! میتواند. سریع درست میکند. چطور شیر را توانست درست کند، همانطوری آدم درست میکند. مگر شیر چیست؟! شیر دارای جسم، بدن و ماده است و از آنطرف دارای نفس و روح است و نفس او نفس حیوانی است. انسان همان را دارد بهاضافۀ اینکه دارای نفس الهی و خلیفةاللهی است! همان ارادۀ کلی که از پروردگار بر ایجاد آدم تعلق گرفته است غیر از این است که همان ارهاص1 و صدفه و دفع در خارج بوده است؟! غیر از آن است؟! آن ارادهای که بر خلقت حضرت عیسی تعلق گرفته است غیر از آن است که خارج از این سلسلۀ علل بوده و به نفس اراده، آن روح از عالم روح که ﴿نَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾2 از آن عالم نفس به این کیفیت درآمده است؟! مادۀ آن که کاری ندارد و آن روح هم که همان جا به همان کیفیت پایین میآورد و در قالب این ماده در خارج مجسم میکند. چه اشکال دارد؟! واقعاً چه تفاوتی میکند؟! چه فرقی میکند؟!
کلام مرحوم حداد درخصوص دیدگاه مردم نسبت به معجزه
به قول مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که میفرمودند: وقتی کسی دعا کند و از چاه آب بالا بیاید، مردم میگویند: معجزه است اما وقتی شیر آب را باز میکنند و آب میآید نمیگویند که معجزه است! هردو یکی است چه فرقی میکند؟! اگر قرار باشد که قدرت را از خدا بدانیم، این کسی که دعا کرده اگر از خودش کرده است که او یک پشه را هم نمیتواند حرکت بدهد! اگر این دعا و همت و قدرت از آنجا آمده است و این آب از چاه بالا آمده است، خب همین قدرت را از آنجا آمده و این آب را در لولهها و در شعب و فروعات مختلفه حرکت داده است تا به اینجا رسانده است. اگر همان جایی که میخواستی شیر آب را باز کنی، دستت خشک میشد، شیر آب باز میشد؟! گاهی اوقات شده است که دست انسان همینطوری میماند و اعصاب خشک میشود! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند: من اینقدر مینویسم که یکمرتبه انگشتم و دستم خشک میشود و دیگر هیچ کاری نمیتوانم انجام بدهم و اینقدر آن را میمالانم تا دوباره عصبش به حرکت بیفتد. وقتی که مدت طولانی مینوشتند اینطور میشد!
انجام تمامی امور به ارادۀ امام علیهالسّلام
این انگشتی که میخواهد آب را باز کند، یکدفعه میایستد حالا شما این آب را باز کن! چهکار میکنی؟! میگویی: ای ولیّ خدا و ای امام رضا و ای امام زمان بیا این قدرت را در دست من ایجاد کن تا بتوانم این شیر آب را باز کنم. میگوید: من قدرت را ایجاد کردم حالا شیر آب را باز کن. این معجزه نیست؟! حالا بدون اینکه داد بزنی آن را باز میکنی! هردو یکی است. چه تفاوتی کرد؟! بالأخره این قدرت میخواهد یا نمیخواهد؟! حالا یا این قدرت باید از جانب ولیّ بیاید یا خودش هست، آن را هم ولیّ میدهد ولی ما نمیبینیم! این حرفی که الآن میزنم و زبانم میگردد به ارادۀ امام است ولی من نمیفهمم! ما گیج هستیم و همینطوری حرف را میزنیم و خیال میکنیم از خودمان است! چون ظهر ناهار خوردیم این برای انرژی و کالری و ویتامین و اینهاست، نه اینها کارهای نیستند گول این حرفها را نخورید! آن انرژی از آنجاست که در این ویتامین، مواد نشاستهای، هیدروکربنات و مواد قندی میآید بعد اسم آن را [نیرو] میگذاریم و میگوییم که غذا خوردیم جان گرفتیم! میوه خوردیم جان گرفتیم! اصلاً نمیگوییم که قدرت از آنجا در میوه و غذا و آشامیدنی آمده است! هیچ اینها را نمیگوییم بلکه میگوییم: آب خوردیم و انرژی پیدا کردیم! میوه خوردیم انرژی پیدا کردیم! دائماً در کثرات میبریم و همینطور به خودمان برمیگردانیم و میگوییم که ما هستیم و چه هستیم و همینطور سایر مسائل.
بنابراین مرحوم آخوند در اینجا میخواهند این مطلب را بفرمایند که آنچه که مربوط به علل ظاهری است، البته خوب بود مرحوم آخوند این را هم ضمن کلامشان میفرمودند تا شبهه پیش نیاید! آنچه که مربوط به عالم ماده است، نه! ممکن است آنهم بدون لزوم اقتران با مقارنات و شرایط و حوادث خارجی به نفس ارادۀ مرید و عزم معزّم، این عمل را در خارج انجام دهد. میتوانیم بگوییم که این در اینجا یک نکتهای است که اگر توضیح داده میشد بهتر بود.
فَنقولُ هذا الاختلافُ فی الإضافةِ و الصُّدورِ لیسَ مِن قِبَل الواجب الوجود بِالذّات بَل لِأجلِ اختلافِ الإمکاناتِ الذاتیةِ فی الماهیاتِ و الاستعدادیةِ فی القَوابِل.1
[میگوییم که] این اختلافی که در دو قسم از وجود میبینیم، از قبل واجب الوجود نیست و واجب الوجود کار خودش را میکند. بهخاطر اختلاف امکانات ذاتی در ماهیات و استعدادی در قوابل، امکانات ذاتی در ماهیات مختلف هستند؛ بعضی از ماهیات هستند که امکان ذاتی آنها کفایت میکند و بعضیها هستند که امکان ذاتی آنها کفایت نمیکند مثل: مادیات که باید علل مترتبه هم باشد. ولی جبرئیل دیگر علل مترتبه نمیخواهد و خودش یکمرتبه درست میشود، آن که دیگر پدر و مادر ندارد! و همینطور بهخاطر امکان استعدادی در قابل، یک قابل را نگاه میکنید و میبینید که استعداد برای انسان شدن را دارد ولی یک قابل مثل نطفه هنوز ندارد و فرق میکند و باید راه زیادی برود تا تبدیل شود؛ این احتیاج به زمان دارد ولی آن زمانش کمتر است تا تبدیل بهصورت شود.
فَجمیعُ الممکناتِ مشترکةٌ فی أنَّ لها إمکاناً فی أنفسِهِا و ماهیاتِها فإن کانَ ذلکَ الإمکان کافیاً فی فَیضانِ الوجود علیها مِن واجبِ الوجودِ فَوجبَ أن تکونَ موجودةً على سبیلِ الإبداعِ مِن غیرِ تخصیصٍ بِزمانٍ دونَ زمانٍ و معَ ذلکَ یجوزُ أن یکونَ إمکاناتُها متفاوتةً بِالأولویةِ و الأقدمیةِ و الأشدّیةِ.
همۀ ممکنات غیر از خدا هر کسی را میخواهی بگیری، پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم هم و اولُ ما خَلَق هم باشد، باز یک امکان ذاتی در نفس و ماهیتش دارد! باز پیغمبر واجب الوجود نیست! واجب الوجود مسئلهاش فرق میکند. اگر این امکان در فیضان وجود کافی بود ...
مقام امیرالمؤمنین نسبت به پیغمبر در کلام خود حضرت
یکی در تولد امیرالمؤمنین علیهالسّلام شعر میخواند که خیال نکنید علی پایینتر از پیغمبر است، یک سرّی به شما بگویم و همینجا بماند، حالا الآن نوار را همهجا پخش کردهاند! میدانید چرا پیغمبر از همه بالاتر بود، چون پیغمبر از همه بیشتر علی را دوست داشت! خدا مراتب انبیاء را بسته به مقدار محبت و شناخت آنها نسبت به علی قرار داده است و چون پیغمبر از همه بیشتر علی را میشناخت، مقامش از همۀ انبیاء بیشتر است! عجب چیزهایی میگویند، خدا نکند بلندگو دست آدم نادان و جاهل بیفتد! امیرالمؤمنین علیهالسّلام میگفت: «أنا عبدٌ مِن عَبید محمّد»1 آنوقت این آقا چه میگوید!
فَإن کانَ ذلکَ الإمکانُ کافیاً ... اگر این امکان در فیضان وجود بر ماهیات و اینها از واجب الوجود کافی باشد، باید موجود بشود مانند: مجردات. این مسئله دیگر مسئلۀ زمانی نیست! ایشان نباید بگویند: مِن غیرِ تَخصیصٍ بِزمان بلکه باید بگویند: اصلاً زمان در اینجا راه ندارد و زمانی وجود ندارد.
و معَ ذلک یَجوزُ ... درعینحال میشود که امکاناتش متفاوت باشد؛ بعضیها اولویت داشته باشند و بعضیها قدیمتر باشند و بعضیها شدیدتر باشند!
فإنَّ إمکانَ العقلِ الثانیِ لیسَ کَإمکانِ العقلِ الأولِ إذ وجودُه یَمتنِعُ علَى العقلِ الثانیِ فَبِالحقیقةِ إمکانُه لِلوجودِ مطلقاً یَتَحصَّلُ فی إمکانِه لِلوجودِ الذی بعدَ العقلِ الأول.
امکان عقل دوم در مراتب عقول و مراتب نور و نورانیات و مقام ملائکۀ مقرّب، خب بالاتر است و ممکن است اقدمیت داشته باشند و اشدیت در وجود داشته باشند. آن ملائکهای که قویتر هستند و بالاتر هستند و دارای سعه هستند یا نسبت به اولویت مقام پیغمبر ما که «أوّلُ ما خَلقَ الله نوری»2 است. نسبت به مراتب دیگر اولویت دارد گرچه همه در آنِ واحد خلق شده باشند. شما وقتی مفتاح را میگیرید و حرکت میدهید، این حرکت مفتاح مترتب بر حرکت ید است ولی از نظر زمانی کدام مقدم هستند؟! هیچکدام! همه در یک زمان هستند ولی از نظر اولویت میشود: حرکت ید. باید تفکیک بین زمان و اولویت وجود داشته باشد! زیرا وجود عقل اول بر عقل ثانی ممتنع است.
فَبِالحقیقةِ إمکانُه لِلوجودِ مطلقاً... [اگر] امکان عقل ثانی برای وجود بهنحو اطلاق مطلقاً امکان داشته باشد، این در امکان او برای وجود بعد از عقل اول حاصل میشود؛ یعنی اگر این عقل ثانی بخواهد وجود پیدا کند، ـ نفسِ عقل ثانی یعنی در آن وجود ثانی ـ این وجود ثانی باید مترتب بر وجود اول باشد! نمیشود شما یکشنبه را داشته باشید و جای یکشنبه با شنبه عوض بشود. چرا؟ چون فرض این است که یکشنبه بعد از شنبه باشد. نمیشود در یک و دو، جای دو را با یک عوض کنید، اگر عوض کنید همان یک است و دو نیست! اینکه شما میگویید: عقل ثانی، مرتبۀ ضعیفتر از وجود در آن خوابیده است! مرتبۀ متأخر از عقل اول در آن خوابیده است! پس باید به همین کیفیت باشد.
کَما أنَّ إمکانَ العقلِ الأولِ إنّما یکونُ بِالقیاسِ إلى الوجودِ الَّذی بعدَ الوجودِ الواجب و هکذا القیاسُ فی سائرِ المبدعاتِ و سَیأتی لَک ما فی هذا المقامِ مِن الکلامِ و إن لَم یَکُن مثلُ هذه الإمکانات کافیاً فی الفیضانِ بَل لا بُدَّ معَ ذلکَ مِن شروطِ أخرىٰ زائدة على أصلِ الماهیةِ حتى تصیرَ مستعدةً لِقبولِ الوجود فَلِمثلِ هذا الممکن قِسمان.
امکان عقل اول به قیاس به وجودی است که بعد از وجود واجب است حالا یا عقل اول یا أول ما خلق الله، البته اینها تعابیر مختلف است. [قیاس در سایر] مبدعات هم همینطور است. [و کلام در این مقام خواهد آمد و] اگر خود این امکان کافی نبود و زمان، مکان، علل مقدمه زائد بر اصل ماهیت دخالت داشته باشند تااینکه مستعد برای قبول وجود بشود، برای این ممکن دو قسم هست. إنشاءالله بقیۀ مطالب برای جلسۀ بعد باشد.
أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد