568

شرط بقای موضوع در حرکت

تحلیل فلسفی حرکت در مقوله و تفاوت آن با وجود

13833
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 4 و 5: لوجود هل يجوز أن يشتد...؛ في الشدة و الضعف‏


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از قواعد بنیادین فلسفی یعنی لزوم بقای موضوع در تحقق حرکت می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه‌های حکما پیرامون حرکت در مقولات آغاز می‌شود و با تکیه بر این اصل که در هر نوع حرکت، وجود یک موضوع ثابت که از حالتی به حالت دیگر منتقل شود ضروری است، ادامه می‌یابد. در ادامه، استاد با نقد برخی برداشت‌های سطحی از استصحاب و تطبیق آن بر مسائل اجتماعی و سیاسی، به آسیب‌شناسی دخالت‌های نابجا در امور خطیر می‌پردازند. ایشان با ذکر نمونه‌هایی از تاریخ مشروطه و فتاوای نادرست، بر اهمیت خلوص نیت و پرهیز از خودمحوری تأکید می‌کنند. در نهایت، با بازگشت به بحث فلسفی، تفاوت حرکت در مقوله با حرکت در وجود تشریح شده و این نکته تبیین می‌شود که چرا نمی‌توان احکام حرکت در مقوله را بدون در نظر گرفتن مبانی دقیق، به حرکت در وجود تعمیم داد.

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۵۶۸

1
  • درس پانصد و شصت و هشتم

  • بیان شرطِ حرکت

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • و لَیسَ لَکَ أن تَرجعَ و تَقول‌ فَلتَکتَفِ فی اشتدادِ الوجودِ و تَضعّفِهِ بِهذهِ المَرتبةِ مِن قوامِ الموضوعِ و ثَباتهِ لِأنَّ استمرارَ موضوعِ الحرکةِ شَرطٌ لِلحرکَةِ.1

  • در اینجا طبق مطلبی را که مرحوم آخوند راجع به عدم تحقق حرکت در مقوله ذکر کردند ...، چون اگر یادمان باشد در اشتداد و تضعف مسئله، مسئلۀ حرکت بود و ایشان بر رأى قدما نسبت به مسئلۀ اشتداد و ضعف مشى کردند که هنوز بحث حرکت جوهرى را مطرح نکردند لذا اگر قضیه، قضیۀ حرکت و حرکت متعارف باشد ایشان فرمودند که نمى‌شود در وجود مسئلۀ حرکت تحقق پیدا کند زیرا حرکت دو چیز مى‌خواهد؛ یکى تبدل شیء از یک موقعیت به موقعیت دیگر که بدون آن تبدل حرکت معنا ندارد، چه حرکت مکانى باشد و یا حرکت در کیف باشد در هردو صورت یک تبدل در اینجا لازم است. مسئلۀ دوم بقاء موضوع در دو حال است؛ یعنى اگر در این تبدل یک موضوعى تبدیل به یک موضوع دیگر بشود آن‌وقت متحرک چه خواهد شد؟! ما دیگر متحرکى نمى‌بینیم که انگشت بگذاریم و بگوییم که این از یک حالت به حالت دیگر متبدل شده است! شما وقتى از آنجا بلند مى‌شوید و می‌آیید از در خارج مى‌شوید شما تغییری نکردید یعنى سر جای خود هستید وضع و مکان شما تغییر پیدا کرده حرکتى از اینجا تا آنجا تحقق پیدا کرده ولى خود آن شخص هست یک گرم هم از او کم نشده است. بله، فقط چند کالرى از او کم شده والاّ خود موضوع حرکت که شخص است هنوز سر جای خود باقی است. این شرط در حرکت است.

  • لذا در باب استصحاب هم اگر درنظر رفقا باشد بقاء در موضوع شرط است یعنى وقتى که انسان یک چیزى را استصحاب مى‌کند ـ در عرف هم همین‌طور است دیگر ـ همان شىء سابق که درنظرش هست حکم به‌ بقاء او مى‌کند نه‌اینکه حکمى براى موضوع متفاوتى از موضوع سابق بخواهد جعل کند و این خیلى مسئلۀ مهمى است.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 426.

جلسه ۵۶۸

2
  • نظر مرحوم آقای حکیم راجع به استصحاب عدالت

  • بله، یادم می‌آید که مرحوم آقاى حکیم در بحث استصحاب که همین بحث بقاء در موضوع و اینها هست مى‌فرمودند که یکی از بزرگان گفته است که ـ اینکه نظر خودشان هم بود یا نظر غیر را نقل مى‌کردند الآن درنظرم نیست ـ در بحث استصحاب عدالت براى افراد عادى می‌شود استصحاب عدالت و اینها را اجرا کرد ولى براى کسى که تبدل موضوع براى او حاصل شده باشد به‌خصوص با تطرق مسئلۀ مرجعیت که براى شخصى قضیۀ مرجعیت پیش بیاید نمى‌توان استصحاب را اجرا کرد.1 ببینید چقدر اینها آدم‌های بافهمی بودند یعنى خودشان مى‌فهمیدند و مى‌دانستند که این قضیه چقدر خطیر است و در خودشان این مسئله را احساس مى‌کردند و در بین افراد. منتها اگر ما بگوییم، درویش و صوفى و کافر هستیم ولى اگر آنها بگویند، مسئله‌اى نیست که وقتى که یک شخص مرجعیت براى او حاصل مى‌شود دیگر نفس او نفس سابق نیست تا شما با استصحاب عدالت جواز تقلید و امثال‌ذلک را بخواهید بار کنید، باید دوباره بروید و از نزدیک تحقیق کنید و با او صحبت کنید و نشست و برخاست کنید و باید با او همنشین باشید که این مسئلۀ مرجعیت مسئلۀ خطیرى است مسئله‌اى نیست که کسى بتواند از این قضیه جان سالم به‌در ببرد! یعنى ائمه علیهم‌السّلام بیخود نیامدند در اینجا ما را بر حذر بدارند «اهرُب من الفُتیا هَرَبَک من الأسد»!2 ائمه براى چه آمدند و یک هم‌چنین قضیه‌اى [را بیان کردند]؟! حالا که ما مى‌بینیم براى این مسئله دارند جان مى‌دهند آن‌وقت مى‌بینیم که چقدر ما از این مسئله دور شدیم چقدر ما از واقعیت و این مرام ائمه دور شدیم و خود را به هزار بدبختى و هلاکت بیندازیم؟! بر سر چه؟! بدبخت! تو دو سال دیگر می‌میری! حالا دو سال دیگر نمیرى بیست سال دیگر می‌میرى! آخر چیست بابا؟! برو نان و پلو و کباب بخور! چرا خودت را به این‌ بیچارگى [می‌اندازی]؟! جدى ها! حالا آدم چه می‌شود؟ شکمش گنده‌تر می‌شود یعنى بیشتر غذا [می‌تواند بخورد]؟! نه بابا! معدۀ تو همان است! شش، قلب، رگ، سیاهرگ، قرمز رگ و سفید رگ هم همان است و تفاوتى نکرده است! این حرف‌ها چیست؟! چقدر شیطان باید بیاید و بر انسان مسلط بشود و هوا و هوس بیاید و آدم را بگیرد که انسان خودش را با دست خودش از راحتى و خوشى ساقط کند! ای احمق خاک بر سر! آدم بیاد با دست خودش این کار را بکند.

    1. . مستمسک العروة الوثقى، ج 1، ص 43؛ افق وحى، ص 307.
    2. بحار الأنوار، ج 1، ص 226، ج 2، ص 260؛ مشکاة الأنوار، ص 328؛ رساله اجتهاد و تقلید، ص 353.

جلسه ۵۶۸

3
  • بله، یک وقت می‌آیند به او تحمیل مى‌کنند که آقا بیا! اگر شما نروید اصلاً دین رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم زیر چاه نفت می‌رود!! این‌قدر داخل می‌رود که به شش هزار مترى مى‌رسد!! اگر شما این علَم و این پرچم را به‌دست نگیرید بار زمین مى‌ماند و دیگر دین رسول خدا بانى و پشتیبان ندارد! به امام زمان علیه‌السّلام! بابا امام زمان کجا بود؟! چه کسی خبر آورده و چه‌کار کرده است؟! ما هستیم که باید دین را به‌دست بگیریم ما هستیم که باید این پرچم را به‌دست بگیریم و اگر نگیریم عالم ملک و ملکوت زیرورو خواهد شد و همۀ ملائکه به‌هم خواهند ریخت و خدا از عرش سقوط خواهد کرد و به ته دره خواهد رفت! لذا ما باید بیاییم و پرچم را به‌دست بگیریم! در نفس همه همین مى‌گذرد‌ حالا یک بدبختی به زبان می‌آورد و یکى نمی‌آورد! همه همین هستیم! همۀ مسئله همین است! دیگر چه کنیم آقا تکلیف و وظیفه است!! با حالت حزنى هم مى‌گوید که امر فرمودند!!

  • دیده‌اید کسی کتاب مى‌نویسد، می‌گوید: بعضى از دوستان از ما تقاضا کردند! حالا چه کسی [تقاضا] کرد؟! ننه‌ات یا زنت؟! زنت را نشاندی و گفتی که از من تقاضا بکن! او هم کرد! دروغ هم نیست دیگر! می‌گوید: دوستان از ما تقاضا کردند و ما مجبور شدیم کتاب را بنویسیم! دوستان تقاضا کردند و ما مجبور شدیم درس را بدهیم! دوستان تقاضا کردند مجبور شدیم این جلسه را راه بیندازیم! دوستان تقاضا کردند مجبور شدیم این مرجعیت را قبول کنیم! مجبور شدیم منسب را [قبول کنیم]! حالا دوستان چه کسانی هستند؟ ما نفهمیدیم! خادم خانه‌اش یا پسر عمۀ ننه‌اش است یااینکه مخدرۀ مکرمه‌اش است بالأخره یکى از اینها دوستان هستند! اینها راه‌هایی براى چه... لذا استصحاب در اینجا جارى نیست باید رفت تفحص کرد و دید که وضعیت چطور است!

  • بنده خودم در ارتباط با افراد که یک وقتى خلاصه یک چیزیمان می‌شد و کله‌مان بوى قورمه سبزى می‌داد ـ کمتر از حالا! الآن یک‌خرده جل و پوستمان را جمع کردیم! ـ و در کار این‌وآن می‌رفتیم در زمان جوانى، البته الآن هم جوان هستیم یک موقع شبهه‌ای ایجاد نشود! آن موقع جوان‌تر بودیم، مسائلى را می‌دیدیم که نه تابه‌حال گفتیم و نه خواهیم گفت! مسائلی که با عدم آنها شریعت رسول‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم معدوم خواهد شد و چه بودند و چه هستند و چه مطالبى!

جلسه ۵۶۸

4
  • آن‌وقت به یاد کلام و حرف بزرگان می‌افتیم که آنها چه خونِ دل‌هایی داشتند و چه...

  • خوش بود گر محک تجربه آید به میان***تا سیه‌روى شود هر که در او غش باشد1
  • قضیۀ محی‌الدین دربارۀ امام زمان

  • محی‌الدین در قضیۀ امام زمان دارد که «و لو لا أنَّ السیفَ بیَدِ المَهدی لأفتى الفقهاء بِقتلِه»2 خب مگر نکردند؟! علما به قتل جدش که فتوا دادند به قتل خودش هم همین‌ها می‌آیند و فتوا مى‌دهند. چون حسین بن على علیهما‌السّلام درقبال حکومت حقۀ خلافت قیام کرده است و موجب هرج‌ومرج و ایجاد ناامنى در ممالک اسلامى شده است لذا دفع او بأی‌ّنحوٍکان واجب شد و فرض است. صاف می‌آیند فتوا می‌دهند و بعد هم راه می‌افتند!

  • نظرات مختلف علما در قضیۀ مشروطه

  • در قضایاى مشروطه ما با چشم خود ندیدیم ولى بزرگان و پدران ما با چشم خودشان دیدند که چقدر از این فتواها بر علیه علماء صلحاء جارى شد! بر همین حاج میرزا حبیب‌الله خراسانى فتواى قتل و کفر و ارتداد را صادر کردند. همین حاج حبیب‌الله خراسانى که چقدر مرد بزرگی [بود] که بلند شد رفت! چه جنجالى راه انداختند! دوتا آخوند آمدند دور و بر ـ بیست سال [قبل] بود من این قضایا را می‌خواندم تا آن موقعى که حافظه‌ام یارى کند [می‌گویم] ـ در صحن آمده بود از مشهد رفته بود و در دهات مشهد زندگى می‌کرد که اصلاً این قضایا چیز نشود! اینها مترصد بودند یک وقتی که براى زیارت می‌آید جمعیت لات‌ها را در همین صحن سقاخانۀ مشهد جمع کرده بودند و هُو و فلان و بعد هم یا باید مشروطه را امضاء کنید یا چاقوها و شمشیر و قمه زیر لباسشان مخفی کرده بودند که اگر نشد در همان صحن‌ ایشان را به قتل برسانند! این فتواها را چه کسانی دادند؟! همین علماى ما! همین علماى مکاسب و رسائل شیخ خوانده و جواهر خوانده آمدند این فتواها را دادند! فتواى قتل شیخ فضل‌الله نورى توسط چه کسى در نجف صادر شد؟! توسط همین آخوند خراسانى! توسط اینها صادر شد! شما اینها را مى‌دانستید؟! خب حالا آنها را گول زدند، نبوده یا چه بوده، مسائل دیگر و...

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 159.
    2. الفتوحات المکیة، ج 3، ص 336.
      «و اگر هرآينه شمشير بر کف مهدی [علیه‌السّلام] نبود، فقهاء فتوا به کشتنش مي‌دادند.» (محقق)

جلسه ۵۶۸

5
  • به مرحوم آسید مرتضى کشمیرى آمدند گفتند که آقا شما بیایید [دخالت] کنید! عبارت ایشان این بوده یک عده سگ و گرگ به جان هم افتادند ملت در این‌وسط دارد لت و پار مى‌شود! جدّ بزرگ ما مرحوم آسید میرزا ابراهیم طهرانى که در درکه بود شاگرد میرزاى شیرازى بود و مرد خیلى فاضلى بود! من نمى‌دانستم که ایشان این‌قدر مرد فاضلى بود! ظاهراً الآن هم کتابشان پیش من هست. یک وقتى یک حاشیه بر رسائل ایشان در زمان مرحوم آقا سابق برحسب اتفاق نگاه کردم، دیدم نه! رفتم به مرحوم آقا گفتم که آقا او مرد فاضلى بود؟! ایشان فرمودند که بله! بله! خیلى ملاّ و صاحب‌دل و اهل مکاشفات بوده است و بر بعضى از علوم غیبیه اطلاع داشته است. مرحوم جد آقا یک چنین حالاتى داشته است! ایشان از طهران برای درکه رفته بود که با این مسائل و با این قضایا مواجه نشود! او هم گفته بود که یک عده سگ و گرگ به جان هم افتادند و ما خودمان را کنار کشیدیم!

  • آن‌وقت این ملت همه به اسم اسلام؛ آن به اسم اسلام به‌دنبال مشروطه و آن‌هم به اسم اسلام به‌دنبال سلطنت طلب‌ها و قاجار و فلان! همه به اسم اسلام! دیگر خبر نداشتند که همۀ این بدبختی‌ها از دیگ‌های سفارت انگلیس سر درمی‌آورد! همۀ قضایا از آنجا نشئت می‌گیرد و می‌آید! اینها را چه کسانی مى‌فهمیدند؟ آن کسانی که چشم آنها یک‌خرده باز بود و دلشان صاف بود گرچه از اهل عرفان هم نبودند، نبودند ولى دل که یک‌خرده صاف باشد مطلب به آن مى‌رسد، جرقه به آن مى زند و آن را این‌طرف و آن‌طرف مى‌کند. اینکه دل آن‌طرف می‌رود حساب دارد! بیخود دل این‌طرف نمی‌رود! دیده‌اید گاهى اوقات انسان بر سر یک دو راهى تعلل مى‌کند و مدام می‌بیند دلش به این‌طرف تمایل دارد؟! باید نگاه کند ببیند که آیا صاف هست یا صاف نیست؟ خلوص دارد یا ندارد؟ راجع به مسئله تحقیق کرده یا نکرده است؟ درِ رسیدن به حق را بر روی خود بسته یا هنوز باز نگه داشته است؟ وقتى که می‌گویی: آقا بیا حرف بزن. می‌گوید که نه نه! آقا با این حرف‌ها کاری نداریم با شما کارى نداریم شما کار خودتان و ما کار خودمان [را می‌کنیم]! او در را بسته است و باز نگه نداشته است! خب بفرما! همیشه باید در باز باشد! آقا راجع به این قضیه یک مطلبی بود، بفرما بنشین صحبت بکن!

جلسه ۵۶۸

6
  • لذا بحث این قضیه خیلى مسئلۀ مهمی است که چطور امام علیه‌السّلام می‌فرماید که «خود را در معرض فتوا قرار مده!» خب آقاى بیچارۀ فلک زده! تو نمی‌دانی که با فتوا دادن مسئولیت شرعى مردم بر گردن تو می‌آید! تو ده کیلو روی دوش خودت بگذار آرتروز می‌گیری بیچاره! تو ده کیلو نمى‌توانى حمل کنی! با هفتاد سال سن نمی‌توانی یک هندوانه روی دوشت بگذارى، چطور شما می‌آیی مسئولیت دین و دنیا و آخرت مردم را به‌عهده می‌گیری؟! قضیه چه مى‌شود آقا؟ خدا انسان را به خودش واگذار نکند ها والاّ آدم به اینجا مى‌رسد!

  • این دعا را همیشه بخوانید مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند و پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم هر روز [می‌خواندند]: «اللهم! لا تَکِلنى إلى نَفسى طَرفَةَ عَینٍ أبدًا فى الدّنیا و الآخِرَة»؛1 ما را به خودمان نینداز که خودمان تصمیم گیرندۀ کار خودمان باشیم و نسبت به خودمان فکر و صلاح قرار بدهیم!

  • علىٰ‌کلّ‌حال باید در حرکت موضوع واحد باشد به همین دلیل در مقولۀ حرکت انجام می‌شود و اشکالاتى را که نقل شده است و مشاء پاسخ دادند، مرحوم آخوند آن پاسخ‌ها را تأیید می‌کند و نسبت به زمان چنان‌که در جلسات قبل عرض شد قضیۀ حرکت را مرحوم آخوند اصلاح می‌کنند. نه ظهور عام و عامیات در خارج است و نه توالى عامیات و تشابه آنها است و نه مسئلۀ وجودِ امر لا یتناهى و بین الحاصلین است. این اشکالاتی بود که نسبت به حرکت در مقوله این مسائل را مطرح کردند.

  • تشخصِ حرکت درقبال زمان و مکان

  • مرحوم آخوند فرمودند که ما یک واحد و یک تشخص بیشتر نداریم و آن تشخصِ حرکت درقبال زمان و مکان است چه در مقولۀ متیٰ و چه در مقولۀ أین. متحرک‌ هم در اینجا ثابت است پس یک متحرک از اینجا حرکت می‌کند و در اینجا می‌آید. خود کتاب ثابت است و تغییری نکرده و همان است؛ وزن و جلد و خصوصیات همان است و با این حرکت مطالب و خط‌های آن یکى‌یکى از داخل صفحات درنمی‌آید و برود! نه! این خط‌ها همین‌طور در صفحات هست فقط مسئله‌ای که اتفاق افتاده یک امر واحد شخصى در اینجا انجام شده و آن امر واحد شخصى سیال است مشکلى هم پیش نمی‌آید. یک نفر بیاید بگوید که خب آقاجان خار را در چشم دیگران می‌بینی تیر را در چشم خود نمی‌بینی؟! خب شما همین حرف را راجع به وجود بزن! شما که مى‌گویید که در وجود محال است بلکه این حرکت اشتداد و ضعف فقط در مقولات است و اشکالات را از حرکت در مقوله دفع فرمودید، خب همین حرف را در وجود بزن! شما وجود را یک امر واحد سیال فرض مى‌کنید که این وجود درقبال یک حرکت مکانى یا یک حرکت زمانى این اجزاء این وجود با اجزاء آن زمان منطبق می‌شود. خب چه مشکلى در اینجا پیش می‌آید؟

    1. . الإقبال، ص 81 و 160؛ المصباح، کفعمى، ص 604؛ حیات جاوید، ص 58.

جلسه ۵۶۸

7
  • حالا یا این حرکت اشتدادى است و حرکت این وجود سریع است یا حرکت آن کند است. شما یک موجود را درنظر بگیرید همان یک موجود در وجود خودش این حرکت براى او هست. ایشان مى‌فرمایند که نه، این اشتباهی که شما در اینجا مرتکب شدید این است که گفتیم: در حرکت ثبات موضوع شرط است. در مسئلۀ حرکت در مقوله، موضوع ثابت است و وضع آن تغییر پیدا مى‌کند یک حالتى بر او عارض مى‌شود که شما اسم آن عارض را حرکت مى‌گذارید. این کتاب ثابت است و اسم آن عارضى که بر آن هست را حرکت می‌گذارید. آن‌وقت ببینید در همۀ حال این کتاب ثابت است؛ خب این تا اینجا آمد. خود کتاب ثابت است و آن عارضش که عبارت از مقولۀ حرکت است آن عارض یعنى انتساب آن نه خود آن زمان، انتساب به زمان، آن حرکتى که بر این عارض است آن حرکت یا اشتدادى است یا حرکتى تضعفى در این مسئله هست. ولى خود کتاب که ازبین نمی‌رود، خود کتاب که تبدل پیدا نمى‌کند و ورق ورق نمى‌شود! اما اگر شما خود مقولۀ وجود را ـ وجود که در مقوله نمى‌گنجد حالا ما اسم تسامحی مى‌گذاریم! ـ متحرک بدانید یعنى در خود وجود، پس امر ثابت در اینجا چه می‌شود؟ دیگر ما امر ثابتى در اینجا نداریم! یک امرى در اینجا بوده بعد یک امر دیگرى متحقق می‌شود مثل اینکه شما یک دایره در اینجا تصویر کنید بعد یک دایرۀ بزرگ‌تر تصویر کنید. این دایره که تبدل به این نشد! شما یک دایرۀ دیگر درست کردید، بعد یک دایره شما باز در آنجا تصویر کنید همین‌طور مدام دایره‌هاى متعدد می‌گویید که آقا مدام دایره را بیشتر ببینید چند نفر نشسته‌اند بین آنها یک متر فاصله هست یعنى قطر یک متر است بگویید که آقا چرا به‌هم چسبیدید داریم خفه مى‌شویم یک‌خرده دایره را وسیع کنید افراد دیگر می‌آیند جا بشوند. شما یک متر عقب‌تر تشریف مى‌برید پس این دایره تبدیل نمى‌شود بلکه یک دایرۀ دیگر‌ى تشکیل می‌شود! این سر جای خود هست و با رفتن شما این دایره کش پیدا نمى‌کند، این سر جای خود هست. یک دایرۀ‌ دیگر درست می‌شود. باز افراد دیگر می‌آیند خب الحمدالله افراد زیاد آمدند و خب باید دایره را وسیع‌تر کنیم که افراد جا بشوند و همه استفاده کنند! می‌گویند که خودتان را دو متر عقب‌تر ببرید! شما دو متر عقب‌تر مى‌روید و مى‌گویید که دایره را بیشتر کن. این تسامح عرفی است.

جلسه ۵۶۸

8
  • اشکال وارده درصورت حرکت وجود

  • در مسئلۀ وجود هم قضیه همین است؛ اگر خود وجود خودش حرکت بکند نه‌اینکه موجود در مقوله حرکت بکند، خود وجود فى‌حدّنفسه حرکت بکند پس شیء ثابت در اینجا چیست؟ ماهیت؟! ماهیت که همه اعتباری است! وانگهى خود ماهیت به‌واسطۀ وجود تحقق پیدا مى‌کند وقتى که وجود حرکت کرد این وجود برای این موقع داراى این ماهیت است و وجودى که برای این مرحلۀ بعد است ماهیت دیگرى دارد پس این ماهیت هم ماهیت ثابتى نیست. البته این اشکال را دیگر نگفتند. این اشکال دوم بر این قضیه است که وجود امر ثابتى نخواهد بود و چیزى که کش بیاید دیگر ازبین خواهد رفت و نه ماهیت.

  • وَ لَیسَ لَکَ أن تَرجعَ و تَقول‌ فَلتَکتَفِ فی اشتدادِ الوجودِ و تَضعّفِهِ بِهذهِ المَرتبةِ مِن قوامِ الموضوعِ و ثَباتهِ لِأنَّ استمرارَ موضوعِ الحرکةِ شَرطٌ لِلحرکَةِ و الفَردُ الزَّمانیُّ مِن الشی‌ءِ لا استمرارَ لَه أصلاً لا فی زمانِ وُجودهِ و لا فی غَیرِ ذلکَ الزَّمان و زیادة التوضیحِ موکولة إلى تَحقیقِ مَباحثِ الحَرکةِ و الزَّمانِ إن شاء الله تَعالى‌.1

  • شما بیایید این حرف را به خود ما برگردانید. شما باید در اشتداد وجود و تضعف به همین مقدار از قوام موضوع و ثبات آن اکتفا بکنید چطور شما در حرکتِ در مقوله، موضوع را ثابت ولى درعین‌حال سیال فرض کردید؟! همین مطلب را شما در مرتبۀ وجود تصور کن؛ موضوع ثابت و سیال می‌شود یعنى در عین ثبوت خودش یک سیلان دارد و آن سیلان خودش یک واحد شخصیۀ خارجیه را تشکیل مى‌دهد، نه آنات متکثره تا این اشکالات پیش بیاید. پاسخ این مسئله چیست؟! لِأنَّ جواب است. این مسئله با حرکت در مقوله فرق مى‌کند. موضوع حرکت باید باقی باشد موضوع حرکت که باقی نباشد دیگر حرکت هم ازبین مى‌رود. فرد زمانی از شىء، نه در زمان وجودش و نه در غیر این زمان استمرار ندارد. چون هر فرد زمانى مخصوص خودش است؛ این آن الآن برای خودش است آنِ بعد ارتباطى با این ندارد آنِ‌ سوم ارتباط به این دوتا ندارد و هر فرد زمانى نه براى وجودش و نه در غیر این زمان استمرارى برایش نیست. این بحث می‌رود و به مباحث حرکت جوهریه می‌رسد. در مباحث حرکت جوهریه ایشان مى‌فرمایند که إن‌شاءالله ما راجع به این قضیه صحبت خواهیم کرد. همین‌طورى‌که خدمت رفقا عرض کردم مطالبى هست که إن‌شاءالله در بحث حرکت جوهریه آنجا مطرح خواهد شد. مخصوصاً در مسئلۀ زمان که مسئلۀ بسیار مهمى است باید ببینیم که آیا زمان یک امر حقیقى یا امر اعتباری است و اگر امر حقیقى است چه معنایى مى‌تواند داشته باشد و اگر امر اعتباری است منشأ انتزاع اعتبار او چه خواهد بود اینها دیگر إن‌شاءالله طلبمان باشد.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 426.

جلسه ۵۶۸

9
  • تلمیذ: ...

  • استاد: آنچه که به طبع امیل است شما آن را بردارید. حکیم ما مى‌خواهد زود به حکمت برسد، گرچه ایشان رسیده منتها به ما نگاه می‌کند ما آهسته و سر فرصت ... خیلى از این مسائل اگر اینجا حل نشد آن دنیا [حل می‌شود]! خیلى عجله نکنید! الآن اینها بیخود با ما خرده حساب ندارند، این بلاها را سرشان آوردیم! زمان مرحوم آقا رفقا به ما مى‌گفتند که بروید به آقا بگویید که ذکرمان تمام شده ما هم مى‌گفتیم. یک روز یکی تلفن زد گفت که آقا ذکر ما تمام شد! حالا شب من وسط مطالعه هستم گفتم که چشم، خب چه بوده و فلان إن‌شاءالله می‌روم و می‌گویم. فردا پیش مرحوم آقا رفتم دیدم که مرحوم آقا حال ندارند که با ایشان صحبت کنیم. خودشان هم می‌گفتند که وقتی من حال ندارم با من حرف نزنید. ما هم یک نگاه می‌کردیم می‌فهمیدیم که قمر در عقرب است یا اوضاع خوب است. فردا شب آن آقا تلفن کرد که آقا چه شد؟ نگفتم که این‌طور بود! گفتم که إن‌شاءالله حالا بعد می‌گویم‌! لابد آن شب در سرش محشر به‌پا شد! آسمان خراب شد! ذکر ندارد! فایده ندارد! دنیا به آخر رسید! گذشت و دوباره فردا رفتم ـ ما هر روز هم پیش آقا می‌رفتیم ـ نشستم اتفاقاً از هر جایی همه حرفی گفتم! گفتم که آقا یکی از رفقا ذکر می‌خواستند. [فرمودند که] الآن نمی‌خواهد بگویید! عجب تا الآن با ما حرف می‌زد! خب این یک چیزهایی است که خلاصه آنها می‌دانند؛ یعنی یک مسائلی هست که کسی از آن اطلاع ندارد. بعضی‌ها حرف عادی را می‌توانند ولی بعضی از چیزها را نمی‌توانند اینها حالات مخصوص خودشان را دارند. خلاصه، گفتیم که خیلی خب! شب هم آمدیم و دوباره ایشان تلفن فرمودند که آقا چه شد؟ گفتم که امروز هم نتوانستم حالا اشکال ندارد. گفت که ذکر ما مانده است آقا! ما هم هرهر خندیدیم و گفتم که آقا تازه مثل من شدی!! این که مشکلی نیست! ولی درعین‌حال ما باز فردا [می‌پرسیم]. فردا همین که آمدم بگویم ...

جلسه ۵۶۸

10
  • خلاصه برگشتیم و در اندرونی رفتیم و نشد. شب سوم که دیگر گفتم آقا نتوانستم دیگر آمپر چسباند! [گفت] آقا این کار درست است؟ شما سه روز ما را معطل کردید! ما هم بی‌خیال! شروع کردیم که باباجان چه وقت به شما تاریخ دادند که به فناء برسید؟! حالا یک هفته دیرتر برس! چه می‌شود حالا یک هفته دیرتر برسی؟! او هم عصبانی شد گفت که آقا این‌طوری که جواب نمی‌دهند! گفتم که بابا شما همه‌طور جواب شنیده‌ای حالا این‌طوری هم بشنو! روز چهارم یا پنجم شد رفقا منزل آقا بودند من دیدم او دارد به اخوی آسید محمد صادق می‌گوید که شما برو و ذکر ما را از ایشان بگیر، ذکر ما تمام شده است. آن بخت برگشته هم که از هیچ چیز خبر ندارد. من هم پشت در بودم یک‌دفعه دیدم که دادِ آقا از اطاق بلند شد واسطۀ ایشان آسید محسن است، برو بیرون! او هم از همه‌جا بی‌خبر! کتک را او خورد و خنده‌هایش را ما کردیم!! آمد و گفت که آقا واسطۀ شما آسید محسن است چرا به من گفتی؟! تازه این‌هم شنید! او هم از آن پشت صدا زد. دیگر بعد چند روز که گذشت خود آقا گفتند که برو بگو که این را بگوید. ما هم می‌خندیدیم! بابا به تو نگفتند، برو راحت باش و کیف کن! حالا خیال می‌کند ذکر می‌گوید، همۀ ملائکه صف ایستادند و منتظر هستند که ذکر او را بالا ببرند! آن چیز دیگر بالا می‌رود!! ذکر را با چیز اشتباه [گرفتی]!! همۀ ملائکه صف کشیدند و طاق نصرت زدند و چراغانی کردند! باباجان آدم خیلی نباید سخت بگیرد! نظایر این قضایا خیلی اتفاق افتاده است! منِ بیچاره چرا این‌طوری ... نکند همۀ اینها در پروندۀ ما بوده است که بعد یکی‌یکی با ما تسویه‌ حساب کنند! آقا آن موقع کرده بعد تسویه حساب‌هایش باید پیش بیاید!

  • ازجمله افرادی که خیلی در این قضایای به‌هم ریختن اوضاع فعال و موفق بود همین بنده خدا بود! دستش درد نکند! کار ما را راحت کرد!

جلسه ۵۶۸

11
  • أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد