577

وحدت حقیقت وجود و کثرت مصادیق خارجی

تبیین دیدگاه رواقیون در عدم اختلاف انواع در مراتب وجود

13811
مشاهده متن

پدیدآور آیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 4 و 5: لوجود هل يجوز أن يشتد...؛ في الشدة و الضعف‏


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دیدگاه رواقیون و مشائیون پیرامون مسئله تشکیک و وحدت کیفیات می‌پردازند. بحث با تبیین این نکته آغاز می‌شود که چگونه حقیقت وجود، با وجود کثرت و تفاوت مصادیق خارجی، یک حقیقت واحد و یکسان باقی می‌ماند. استاد با بهره‌گیری از مثال‌هایی همچون مراتب حرارت و نسبت ابوّت، نشان می‌دهند که تفاوت در شدت و ضعفِ افراد، موجب تغییر در حقیقتِ آن ماهیت نمی‌شود. در ادامه، تفاوت دیدگاه مشائیون و رواقیون در مسئله اشتداد مورد تحلیل قرار می‌گیرد و این نتیجه حاصل می‌شود که بنا بر مبنای رواقیون، مراتب مختلفِ یک حقیقت، موجب تعدد انواع نمی‌گردد. این جلسه با تأکید بر این اصل که اختلاف در افراد خارجى، به عوارض بازمی‌گردد نه به ذاتِ حقیقت، به تبیین دقیق جایگاه رواقیون در فلسفه می‌پردازد تا مخاطب بتواند نسبت میان وحدت ماهیت و کثرت مراتب را در عالم خارج به‌درستی درک کند.

/7
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۵۷۷

1
  • درس پانصد و هفتاد و هفتم

  • جمع‌بندی میان دیدگاه رواقیون و مشائیون در مسئلۀ تشکیک و وحدت کیفیات (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • و أما المقامُ الثانی.

  • فالحقُّ فیه ما ذهبَ إلیه الرواقیّون مِنَ الأقدَمین و غیرِهم لِما ذکرناه أیضاً فی حقیقةِ الوجود.1

  • وحدت حقیقت وجود، و کثرت مصادیق خارجی

  • در بحث گذشته که مقام اول بود عرض شد که مرحوم آخوند از یک طرف کلام مشائین را از این نظر مى‌پذیرند که در طبع مسئله این هست که افراد در حقیقت وجود داراى ذوات مختلف نیستند و اطلاق حقیقت وجود نسبت به همۀ افرادش، اطلاق واحد است گرچه افراد در خارج متفاوت هستند ولکن این اطلاق نسبت به همه به یک نحو است و اختلافى که مشاهده مى‌شود به خود آن فرد و ذات برمی‌گردد. بنابراین از اینجا به‌دست مى‌آید که وجود به‌حسب ذات خودش ـ ما کارى به موجودات نداریم، موجودات خارجى داراى انواع مختلفه هستند ـ و خود حقیقت وجود بر افراد و ذاتیاتش به یک نسق است و اختلافى که در افراد خارجى هست به ماهیات آنها برمى‌گردد، نه به ذات آنها و حقیقة الوجود که تشخص آنهاست.

  • البته بعضى از مقررّین مطلب مرحوم آخوند را تأیید براى رواقیون گرفته‌اند مثل مقام ثانى که ایشان نسبت به این مسئله تصریح دارند ولى همان‌طوری‌که در جلسۀ قبل عرض شد، در واقع مرحوم آخوند جمع بین دو فرقه را در اینجا کرده‌اند. از یک طرف جانب رواقیون را گرفته‌اند که آنها قائل هستند بر اینکه مسئلۀ تشکیک در ماهیت موجب تنوع انواع نمى‌شود بلکه یک حقیقت واحده و حرکت در یک کیف یا این تحقق کم‌های متفاوت عبارت از یک تحقق مصداقى براى کیف است مثل سواد، حرارت، حلاوت، مذوقات، مسموعات و مقادیر که در تمام این موارد، یک حرکت در کیف هست که این حرکت، حرکت اشتدادى و حرکت ضعفى خواهد بود و حقیقت اینها مختلف نخواهد شد. وقتی که شما حرارتی را از یک درجۀ بالاى صفر به این حرارت اشتدادى شروع مى‌شود، آن شئ کم‌کم [دمای آن بالا می‌رود]، فرض کنید که شما المنتی را روشن کنید، ابتدا که این المنت به برق زده مى‌شود این فلز در دماى صفر قرار گرفته است بعد شروع مى‌کند به گرم شدن، یک درجه، دو درجه، سریع ده درجه، بیست درجه تا در عرض چند ثانیه ممکن است به صد درجه و دویست درجه و سیصد درجه هم همین‌طورى برسد لذا این حرکت اشتدادى که از صفر شروع مى‌شود و بالا مى‌رود، موجب اختلاف انواع حرارت نمى‌شود. حرارت حرارت است و در این اختلافى نیست. بله آن فرد خارجى حرارت در هر مرتبه با آن فرد دیگر حرارت در دو ثانیۀ قبل تفاوت مى‌کند. دو ثانیۀ قبل که دستتان را بگذارید نمى‌سوزید گرچه داغ مى‌شود ولى این را دو ثانیۀ بعد بگذارید دست مى‌سوزد.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 436.

جلسه ۵۷۷

2
  • پس این اختلافى که الآن بین مرتبۀ بعد با مرتبۀ قبل هست، اختلاف فردی است که به‌واسطۀ عوارض خارجى پیش آمده است یعنى اضافه شدن یک مرتبۀ از حرارت به مرتبۀ دیگر از حرارت، نه‌اینکه در خود مفهوم حرارت در اینجا تفاوتی وجود داشته باشد و شدت و ضعف در خود مفهوم و حراریتّش ـ که جنبۀ مصدری دارد ـ وجود داشته باشد و این حراریتش از حرارت اقویٰ باشد! حرارت عبارت از دماء بعد از صفر است و برودت دماء قبل از صفر است البته وقتى که نسبت به شیء دیگر مقایسه مى‌شود ما همین لفظ را هم مى‌بینیم.

  • فرض کنید این کتابى که الآن هست، اگر حرارت دست من سى درجه باشد، این احساس سردى که در این کتاب نسبت به انگشتان من پیدا مى‌شود، حکایت از این مى‌کند که مثلاً حرارت جلدش بیست درجه است. گرچه از نظر اصطلاحی و عرفى اطلاق نمى‌شود ولى از نظر حقیقت لغویه خودش به این برودت گفته نمى‌شود چون برودت به معناى تحت صفر است و حرارت به معناى فوق صفر است و این حرکتى که الآن در اینجا به‌وجود آمده است و همین‌طور بالا رفته است، در همۀ اینها فوق صفر بودن صدق مى‌کند. «فوق صفر» فوق صفر است دیگر، چه در درجۀ یک باشد چه درجۀ صد باشد، در هردو کیفٌ له خاصیةٌ و هو فوقَ الصفر. این مفهوم بدون کم و زیاد بودن در اینجا نسبت به او صدق مى‌کند. فوقیت که ما نداریم، بالاتر بودن که نداریم. فوق یعنى آن که از این مرحله تجاوز کند. در «تجاوز کردن از این مرتبه» که بیشتر و کمتر نداریم. وقتی که شما از این خط عبور مى‌کنید از این خط تجاوز کرده‌اید، چه یک قدم جلو بروید، چه صد کیلومتر جلو بروید بالأخره از خط تجاوز کرده‌اید. لذا این مطلب معنا ندارد چون «بیشتر و کمتر تجاوزکردن» نداریم. بله، آن فردى که در خارج تحقق پیدا مى‌کند، خود آن «فرد از تجاوز شده» داراى خصوصیات مختص به خودش است. این شخص مى‌گوید که من ده متر تجاوز کرده‌ام، آن شخص مى‌گوید که من صد متر تجاوز کرده‌ام و او مى‌گوید که صد کیلومتر تجاوز کرده‌ام. ما از این خط و خود آن مسئله عبور کرده‌ایم اما در اصل تجاوز فرق نمى‌کند.

جلسه ۵۷۷

3
  • مثلاً شما چاقویى دست بگیرید و بعد با نوک این چاقو داخل چشم یکى فرو کنید. حالا این با نوک چاقو که شما در چشم یکى فرو مى‌کنید این چشم را کور مى‌کند لازم نیست که تا ته دسته داخل چشمش کنید تا از آن‌طرف مغزش هم دربیاید! نه! اگر مقصود کور کردن است، سرش هم کفایت مى‌کند. مى‌گوییم که آقا! این چاقو با این سرش کور کرد! اگر بخواهی همین‌طورى آن را در شکم بزنید و از کمرش بیرون بیاید! این‌هم وقتى که شما مى‌گویید که من از این خط عبور کردم، دیگر این عبور کردن زیاد و کم ندارد. صد کیلومتر باشد شما عبور کردید و این به عبور کردن کار ندارد. عبور کردن تجاوز از یک نقطه و یک خط تجاوز کردن است. این را معناى عبور کردن مى‌گویند و لذا ایشان مى‌فرمایند که روى این جهت رواقیین و شیخ اشراق که قائل به اشتداد هستند، مسئلۀ اینها مسئلۀ وجود است که چطور در مسئلۀ وجود، افراد خارجى وجود موجب اختلاف حقیقت نوعیۀ وجود نیستند. خودشان باهم اختلاف دارند! یکى حیوان است، یکى حجر است. بین حجر و حیوان اختلاف است، اختلاف از زمین تا آسمان است، یکی ماده است و یکی مجرد است. ماده کجا و مجرد کجا! ولکن در اطلاق وجود حرف هست. در اینکه در حقیقت وجود اینها داخل در مسئلۀ وجود بشوند و اطلاق حقیقت وجود به‌عنوان یک طبیعت ـ منظور از طبیعت ماهیت نیست، به‌عنوان یک حقیقت، طبیعت در اینجا به معناى حقیقت است ـ مرسله بر همۀ این افراد، چه ماده و چه مجرد آیا کم‌وزیاد دارد یااینکه کم‌وزیاد ندارد؟ گرچه خود اینها در خارج نسبت به همدیگر اختلاف دارند ولى خود این وجود نسبت به اینها اختلاف ندارد.

  • تمثیلی برای فهم وحدت وجود و کثرت مراتب

  • مثل اینکه پدرى که چند فرزند دارد هرکدام از اینها داراى خصوصیاتى هستند، یکى از اینها بقّال مى‌شود، یکى از اینها دانشکده مى‌رود و مهندس مى‌شود و یکى در حوزه مى‌آید و مجتهد مى‌شود. هرکدام از اینها ارتباطى با دیگرى ندارد، آن کسی که مجتهد است کجا و آن دوتای دیگر کجا؟! اصلاً چه ارتباطی با همدیگر دارند؟! از نقطه‌نظر ارزش و مقدار تفاوت ندارند! این تفاوتى که اینها با همدیگر دارند و تفاوتشان بینَ‌ الأرض و السماء هست، موجب تفاوت صدق ابوّت بر اینها نمى‌شود. پدر بر همۀ اینها به یک نسق صادق است، هم پدر این است به همان اندازه پدر دومى است و به همان اندازه پدر سومى است، در پدر بودن فرقى نیست. حالا خودشان با همدیگر خیلى مراتب دارند خودشان می‌دانند، خودشان با همدیگر اختلاف دارند به‌واسطۀ عروض عوارض و اطلاعات و معلومات و سایر خصوصیات مستحسنه یا خصوصیات قبیحه هرکدام از اینها داراى صفات خاص خودشان هستند و این به ابوّت کار ندارد.

جلسه ۵۷۷

4
  • امام هادى علیه‌السّلام که فرزندان متعددى داشت، آنها مختلف بودند یک فرزند امام هادى، امام حسن عسکرى علیه‌السّلام مى‌شود و یک فرزند امام هادى حضرت سید محمد مى‌شود و یک فرزند امام هادى جعفر کذاب با آن کیفیت مى‌شود. از نظر انتساب و أبوّت به امام هادى همه یکسان هستند یعنى حضرت امام حسن عسکرى علیه‌السّلام به همان مقدار منتسب به امام هادى است که به همان مقدار جعفر کذاب منتسب است و تفاوتى از این نقطه‌نظر ندارد. حالا این کجا و آن کجا؟!

  • بنابراین در مسئلۀ وجود، حقیقت وجود نسبت به همۀ افراد به یک نسق صادق است و اختلافى از این نقطه‌نظر ندارد. بله! خود آن فرد خارجى وجود، داراى مراتب مختلفى از نقطه‌نظر هویت خودش و ماهیت خودش است یعنى هم هویت هم ماهیت، هردوى اینها یک تشکل خاصى را براى این به‌وجود آورده‌اند.

  • لذا در این مسئله، مرحوم آخوند از یک نقطه‌نظر جانب رواقیین را دارد که این قضیه مثل قضیۀ وجود است و وجود چنانچه باعث اختلاف نوعى در افراد ذاتى خودش نمى‌شود همین‌طور در مراتب تشکیک در کم و در کیف، در حرارت، در بیاض، در مقدار، در این موارد مختلف، مراتب اشتداد و ضعف، طولانی‌تر بودن و ناقص‌تر بودن، اولویت داشتن و اقدمیت، اتمّیت داشتن و انقصیت، اینها موجب اختلاف در افراد نمى‌شود. این حقیقت یکی است.

  • از طرف دیگر مرحوم آخوند جانب اشراقیین را گرفته است که گفته‌اند که یک حقیقت واحده نمى‌شود، صدق این عدم اشتداد شدت برنمى‌دارد منظور آنها به خود نفس ذات ماهیت است که خود ذات ماهیت مِن حیث هى‌ هی، صدقش نسبت به همۀ افراد تفاوتى ندارد و لذا اشکال صاحب مطارحات بر آنها وارد نیست ولکن در افراد خارجی این‌طور نیست و در آنجا ما مى‌بینیم که این مرتبه، مرتبۀ اشتدادیت و ضعفیت وجود دارد مثل اسودیت و امثال‌ذلک که خود مشتق در صدق نسبت به چیز اختلاف پیدا مى‌کند. سیاهى اختلاف ندارد، سیاه اختلاف دارد. سیاهى یک مفهومی است که نسبت به همۀ افرادش علی‌السواء است ولکن سیاه اختلاف دارد که این عبارت اسود عبارت از همان فرد خارجى است که آن اختلافش را از مبدأ اشتقاق مى‌گیرد. این مقام اول تمام شد و در اینجا تمایل مرحوم آخوند به رواقیون در اینجا به‌نظر مى‌رسد.

جلسه ۵۷۷

5
  • کلام رواقیون در عدم وجود اختلاف انواع در مراتب وجود

  • در مقام دوم مرحوم آخوند صریحاً جانب رواقیون را گرفته‌اند و مسئله در این است که آیا در موارد اشتداد ـ در مقدار یا کیف ـ مثل اشتداد در سواد، سیاهى، حرارت، برودت، رنگ و امثال‌ذلک؛ آیا موجب اختلاف انواع خواهد شد یا نه؟ یعنى نوع مختلف به‌وجود مى‌آورد یا نه؟ وقتی که یک سیاهی کم را نگاه کنید و یک سیاهى بسیار تند را مشاهده کنید آیا دو نوع مختلف است یا یک نوع است؟ همان‌طوری‌که ما در یک نوع افراد مختلف را مى‌بینیم از یک نوع انسان افراد مختلف را مى‌بینیم، یکى قدش چهارمتر است، دیگری چند متر است. مى‌گویند که بعضی‌ها هستند که سرشان اینجاست و پایشان ... .

  • ما طرف قبرى در لبنان رفتیم گفتند که دوازده متر است! رفتیم بالای یک قبر دوازده‌متری! تازه بعد گفتند که این دوازده متر نیست، این 36 متر است! گفتم که نه اشتباه مى‌فرمایید! این سرش اینجاست و پایش در دمشق هست! اصل مسئله این است! منتها حالا در کتاب‌ها که گذشته است دائماً کم شده و به دوازده متر رسیده است! قشنگ این با دستش مى‌تواند ابرها را هم بگیرد، حالا اینها مى‌گویند که دوازده متر است! البته خالی از مزاح من عکسى را در یک‌جا دیدم و عکس صحیحى هم هست از یک مستند که در کنار عربستان شرکت‌هایى حفاری مى‌کردند یک‌دفعه با اسکلتى برخورد مى‌کنند و عکس انداخته بودند. کنار سر آن اسکلت یک نفر با بیل ایستاده است و سر چند برابر هیکل آن شخص است! التفات فرمودید یا نه؟ چند برابر است!

  • یعنى اگر مى‌خواستند در آن سر جمجمه قرار دهند، شاید سه یا چهار برابر مى‌شد یا شاید بیشتر! پنج برابر را که شده بود و یک نفر ایستاده بود و دنده‌هایش را نشان مى‌داد، یکى مثلاً اینجا و بعد با دوربین نگاه کنید تا کف پایش را ببینید. گفتند که این برای قضیۀ ثمود بوده است که ﴿إِرَمَ ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ﴾.1 گفتند که اینجا همان مدینه و بلد آنها بوده است که ﴿ٱلَّتِي لَمۡ يُخۡلَقۡ مِثۡلُهَا فِي ٱلۡبِلَٰدِ * وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواْ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ * وَفِرۡعَوۡنَ ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ﴾2 در آیات قرآن وقتى که عذاب مى‌آید ما بر آنها شن پاشیدیم و مى‌گویند که این شهر الآن در زیر شن دفن است که جلوگیرى کرده‌اند. ولى خود آن عکس را پخش کرده‌اند و آن افراد در وزارت عربستان هم این قضیه را تأیید کرده‌اند که این مسئله مربوط به آن موقع بوده است و اصلاً چیز عجیبى بود! یعنى جداً سرش [چنان بزرگ بود که] طرف با بیل ایستاده بود هنوز به سرش نرسیده بود! یعنى سرش که در اینجا بود هم ارتفاعش از قد او بیشتر بود و حجمش هم که چه عرض کنم! نمى‌دانم چند نفر در آن جا مى‌شدند که فقط اسکلتش بود و اسکلتش سالم بود یعنى حتى آن استخوان‌های پایش پیدا بود، نمى‌دانم این را الآن کجا گذاشته‌ام ولى آن کاغذ را که برایم چاپ کرده بودند، هست، حالا با این کیفیت بعید نیست این دوازده‌مترى که در لبنان مى‌گویند، باشد. اینها دیگر نیاز به مأذنه براى اذان نداشتند! همین‌طورى مى‌ایستادند خودش مأذنه بود. اینها که این‌طور بودند خرهایشان چقدر بودند؟ اسب و خر و امثال‌ذلک هم متناسب بود دیگر ولى نداریم که خرهایشان بزرگ بودند! خودشان بزرگ بودند حالا دیگر على‌کلّ‌حال ...

    1. . سوره فجر (89) آیه 6 ـ 10:
      ﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ * إِرَمَ ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ * ٱلَّتِي لَمۡ يُخۡلَقۡ مِثۡلُهَا فِي ٱلۡبِلَٰدِ * وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواْ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ * وَفِرۡعَوۡنَ ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ﴾معاد شناسى، ج ‌8، ص 89:
      «اى پيامبر! آيا نديدى که پروردگار تو با قوم عاد چه کرد؟! * و نيز با قوم ارَمْ و اهل شهر ارم که داراى قدرت و عظمت بودند چه کرد؟! * درصورتى‌که مانند شهر ارم در تمام شهرهاى جهان به آن استحکام و عظمت و نعمت و زيبائى نبود. و همچنين بر قوم ثمود که تخته‌هاى سنگ را از بيابان مى‌آوردند و با آن کاخها مى‌ساختند چه کرد؟ و نيز با فرعون که داراى قدرت و سپاه نيرومند بود چه کرد؟!»
    2. . سوره فجر (89) آیه 8 ـ 10.

جلسه ۵۷۷

6
  • تلمیذ: آنها خودشان از خرهایشان تندتر مى‌رفتند!

  • استاد: بله دیگر! یک پا برمى‌دارند و آنجا مى‌گذارند. دیگر همه جور هستند. الآن هم مى‌گویند که چنین اقوامى [با این قد] دیده شدند، افراد طویل از این نظر هستند.

  • صحبت مرحوم آخوند این است که در مقام دوم که آیا اختلاف نوعى پیش مى‌آید یا نه، این اختلاف نوعى آیا جانب مشائین در اینجا ترجیح دارد یا جانب رواقیین؟ مشائین چون قائل به عدم اشتداد هستند بنابراین هر مرتبه‌اى از اختلاف را باید یک نوع بگویند. دیگر این مرتبۀ از اختلاف را نمى‌توانند چون قائل به عدم اشتداد هستند، می‌گویند که اشتداد در ماهیت معنا ندارد وقتی ‌که اشتداد معنا نداشت الآن این رنگ که از نظر ظهور خارجى با لون دیگر اختلاف دارد نفس اختلاف حکایت از یک ما‌به‌الاِشتراک و یک فصل مى‌کند. آن فصل موجب تعدد انواع خواهد شد. هر چیزى که داراى جنس و فصل است، آن فصل موجب تعدد خواهد شد. اما بنا بر مکتب رواقیین که اشتداد در مقوله وجود دارد بنابراین دیگر انواع هم متولد نخواهند شد. اختلاف در لون موجب اختلاف در افراد خارجى و مصادیق خارجى مى‌شود ولى موجب اختلاف در صدق خود این ماهیت، صدق خود این بیاضیت، صدق خود این سوادیت، صدق خود این حمره در آن افراد خارجی نخواهد شد. صدق صدق واحد است ولی افراد تفاوت مى‌کنند شدت و ضعف دارند؛ از فرد ضعیف تا فرد قوی داراى اختلاف بدون تعدد انواع هستند.

  • این کلام، کلام رواقیین است که در اینجا آنها براساس مطلب قبل و براساس مقام اول ملزم به عدم وجود اختلاف انواع در این مراتب هستند.

  • بیان دو مطلب توسط مرحوم آخوند در تأیید کلام رواقیین

  • مرحوم آخوند براى کلام رواقیین و تأیید رواقیین دو مطلب را ذکر مى‌کنند؛ مطلب اول اینکه ایشان مى‌گویند که ما در مسئلۀ وجود گفتیم که وجود نسبت به همۀ افراد یکسان است گرچه افراد خارجى وجود باهم مختلف هستند ولى صدق وجود بر همۀ آنها یکسان است. حالا یکى فرض کنید که طویل است و یکى قصیر است، [این] باعث اختلاف صدق وجود بر آنها نمى‌شود. یکى ماده است و یکى مجرد است، [این] باعث اختلاف ماهیت وجود بر آنها نمى‌شود. ماهیت و حقیقت وجود بر همۀ آنها یکسان است. لذا همان حرف را ما در اینجا خواهیم زد. بیاضیت یک حقیقت واحده است و اختلاف افراد خارجى بیاضیت موجب اختلاف در صدق بیاضیت نمى‌شود. آن تعریفى که ما از بیاض داریم آن تعریف بر همۀ اینها یکسان است و آن تعریفى که از مقدار داریم بر همه مقدار است که الحدُّ بین النقطتین. این «الحدُّ بین النقطتین» یا «المحدودُ بینَ النقطتین» تعریفى است که براى مقدار است؛ کمٌّ متصلٌ محدودٌ بینَ الحدّین، محدودٌ بینَ النقطتین.

جلسه ۵۷۷

7
  • در تمام این موارد این تعریفى است که صادق است و خود آن افراد خارجى کم و زیاد پیدا مى‌کنند، کم و زیاد پیدا کردنش به خود تعریف ارتباط ندارد. مطلب دومى که مرحوم آخوند ذکر مى‌‌کنند مربوط به مسئلۀ حرکت است.

  • أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد