/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۵۷

1
  • درس سیصد و سی و هفتم: صوت 357

  • نظر مرحوم کمپانی در باب جريان برائت در شبهات موضوعیۀ تحریمیه (5)

جلسه ۳۵۷

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • همان‌طوری‌که در جلسات قبل ذکر شد مرحوم اصفهانی ـ رضوان الله علیه ـ تعلق طلب را به سه قسم تقسیم کرده بودند.

  • قسم اول در آن جایی است که کَما فَسَّره القوم طلب تعلق به صرف الوجود بگیرد. با بیانی که مرحوم کمپانی داشتند، فرمودند که مقصود و منظور از صرف الوجود در اینجا وجود لابشرط قسمی است یعنی به‌عنوان وجود ساری در بین افراد طبیعت واحده مورد لحاظ است به‌نحوی‌که مولا از طلب فعل، نفس آن مورد و مطلوب را تقاضا می‌کند؛ أینَما وُجِدَت و فی کُلّ زَمانٍ و فی کُلّ مکانٍ تَحَقَقت.

  • این نفس الفرد به‌عنوان وجود ساری که از آن تعبیر به وجود منبسط و فیض مقدس می‌شود، در بین طبیعت نوعیه مطلوب برای مولا است. درمقابلش تعلقِ طلبِ ترک به نحو سریان عدم مطلق در بین عدم مقید است که آن نفس عدم مطلق بدون لحاظ تقیدی متعلَق برای طلب باشد، این یک قسم است.

  • قسم دوم و سوم هم عرض شد که فرمودند که قسم دوم، تعلق طلب به طبیعت به‌عنوان مجموع الأفراد است نه به‌عنوان جمیع الأفراد بنابراین یک طلب است که به مطلوب واحد تعلق گرفته است و مصلحت در فعل به یک امر تعلق می‌گیرد که عبارت از مجموع است و درمقابلش تعلقِ طلبِ ترک است به ترک الجمیع یعنی این تعلق به ترک کردن مجموع من‌حیث‌المجموع است یااینکه مفسده متعلَق به این اتیان به واحد است.

  • البته همان‌طوری‌که در آن جلسه عرض شد، در بعضی موارد داعی برای طلب مصلحتِ متعلق بر ترک است یعنی ترک دارای مصلحت است. گاهی از اوقات داعی برای طلب، مفسدۀ متعلَق بر فعل است و اینها باهم فرق می‌کنند. فرض کنید که خصم و دشمن در یک جا قرار دارد و اگر بر موضع انسان و مسلمین مطّلع بشود خب در اینجا هجوم می‌کند. در اینجا مفسده متعلق بر فعل مجموع من‌حیث‌المجموع نیست بلکه مفسده در اینجا متعلق بر فعل مجموع به‌عنوان کل واحد است نه به‌عنوان مجموع واحد؛ یعنی اگر در اینجا یکی از این افراد بیاید و یک صدا بکند، در اینجا مخالفت کرده و در اینجا مخالفت با مجموع شده است. در اینجا مفسدۀ این تصویت1 متعلق به کل فردٍ فردٍ است منتها در بعضی از اوقات مفسده بر ترک مجموع من‌حیث‌المجموع تعلق می‌گیرد اما بر اتیان بعضی از افراد اشکالی ندارد. در آنجا متعلق مجموع من‌حیث‌المجموع مفسده، داعی برای ترک است.

    1. لغت‌نامه دهخدا: «تصویت: آواز کردن.»

جلسه ۳۵۷

3
  • تعریف امر انحلالی

  • در قسم سوم که ایشان فرموده‌اند این است که تعلق طلب بر جمیع باشد به‌نحوی‌که خود آن امر یا نهی به تعداد افراد انحلال پیدا کند. یعنی امر، امر واحد است اما به تعداد افرادی که در آنجا هست انحلال پیدا کند. فرض کنید که بر یک فعلی تعلق می‌گیرد مثل دفن و کفن میت که بر تک‌تک افراد مسلمین انحلال پیدا می‌کند منتها اگر یک نفر اتیان کرد، از سایرین ترک می‌شود. یا نهی تعلق می‌گیرد و بعد بر حرمت ترک میت منحل می‌شود یعنی یک مفسده‌ای است که این مفسده متعلق به همه خواهد شد و این را امر انحلالی می‌گویند. این سه صورتی بود که مرحوم کمپانی در تعلق امر و تعلق نهی ذکر کرده‌اند.

  • ایشان می‌فرمایند که حالا منظور از کلام آخوند در اینکه ایشان می‌فرمایند اگر طلب بر یک فردی بر طبیعت فی زمانٍ أو فی مکانٍ تعلق بگیرد، در اینجا به مجرد اتیان به اولین فرد، یُعدُّ عاصیاً،1 در اینجا مرحوم آخوند مقصودشان از این کلام چیست؟ ایشان می‌فرمایند که مقصود از کلام ایشان در اینجا همان جهت صرف الوجود است و قوم وجود لابشرط قسمی که ما بیان کردیم را به صرف الوجود تعبیر آورده‌اند یعنی خود متعلَق طلب یک امر واحدی باشد که این امر واحد در همۀ افراد طبیعت نوعیۀ واحد ساری و جاری باشد به‌نحوی‌که اگر در مورد ترک، فرد واحدی را اتیان کرد این فرد واحد یُعدُّ عاصیاً. این‌طور نیست که طلب تعلق گرفته باشد و به تعداد افراد، طلب متعدد داشته باشیم یا بر مجموع من‌حیث‌المجموع طلب واحد تعلق گرفته باشد. در اینجا منظور از کلام مرحوم آخوند این قسم از وجود است.

  • در این مطلب مرحوم کمپانی مسئله‌ و مطلبی نیست الاّ اینکه در کلام مرحوم آخوند که بحث برائت و جریان برائت را محصور کرده‌اند، مطلبی به نظر می‌رسد. مرحوم آخوند در اینجا فرموده‌اند که اگر طلب، طلب واحد باشد و این طلب واحد متعلِق به امر واحد فی زمانٍ أو فی مکانٍ باشد، مقتضای این طلب در اینجا اجتناب عَن کُلّ فردٍ من أفرادِ الطَبیعَة النوعیة فی هَذا المَکان و فی هَذا الزَّمان است. چرا؟ چون در اینجا طلب، طلب واحد است و مطلوب هم واحد است و به مجرد اتیان یک نفر، این در اینجا مخالفت با امر مولا را کرده است.

    1. كفاية الأصول، ص 353.

جلسه ۳۵۷

4
  • کلام ایشان ناظر است به اینکه مولا در یک مورد طلب‌های متعددی داشته باشد. مثلاً مولا می‌گوید که لا تَشربِ الخَمر، این لا تَشربِ الخَمر به خمر‌های متعدد متعلِق می‌شود نه خمرها فی زمانٍ ما أو فی مکانٍ ما؛ کُلّ خَمرٍ فی الدُّنیا و کُلّ إناءٍ فی الدُّنیا یُعدُّ خمراً أن یکون مَطلوباً و مُتعلقاً لِطلبِ التَرک. بنابراین به تعداد خمرهای در عالم، طلب مولا هم متعدد خواهد شد، این کلام مرحوم آخوند ناظر به اینجاست. در اینجا مرحوم آخوند قائل به برائت هستند1 چون طلب متعدد است. وقتی که مکلف عالماً یک مورد را اتیان کند، این در اینجا یُعدُّ مُطیعاً. بعد در مورد دیگر اگر شاک باشد و متعلَق مشکوک باشد، قاعدۀ برائت در اینجا جاری است. چرا؟ چون احراز موضوع برای تنجز تکلیف لازم است و چون موضوع در اینجا احراز نشده است بنابراین مکلف در اینجا به صرف اتیان به بعض موارد متیقنه و بعضی موارد معلومه، در اینجا یُعدُّ مطیعاً و بالنسبه به موارد مشکوک مقتضای اصل در آنجا اصل عدم صدق است، این موضوع هم در تحت این عنوان رفت. خب در اینجا اصل برائت جاری است.

  • اما در آن جایی که طلب، طلب واحد است فی زمانٍ أو فی مکانٍ یعنی یک نهی در یک زمان خاص تعلق گرفته است فرض کنید که در امشب شما این کار را نباید انجام بدهید؛ در امشب نباید این دروغ را بگویید یا این تهمت را بزنید یا در این مکان خاص شما نباید فعل حرام انجام بدهید چه فرقی بین اینجا و مورد اول هست؟! بنا بر فرمایش مرحوم آخوند فرق این است که وقتی که امر روی یک زمان خاص می‌آید در واقع تمام زمان حکم متعلَق واحد را به خود می‌گیرد نه‌اینکه کل فردٍ فردٍ از افراد این زمان متعلق برای نهی می‌شود، نه! در این زمان؛ در شب احیاء از امشب تا صبح نباید بخوابید یعنی در این زمان من‌حیث‌المجموع متعلَق، متعلَق واحد می‌شود نه‌اینکه تمام افراد این زمان هرکدام متعلق‌های متفاوت به تعداد می‌شوند؛ هر دقیقه یک متعلَق نهی؛ در این دقیقه متعلَق نهی، دقیقۀ بعد این متعلَق نهی، نه این‌طور نیست. در شب احیاء نهی از نوم از اول غروب آفتاب تا اول طلوع شمس آمده است.2

    1. همان.
    2. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به وسائل الشیعة، ج ۱۰، كِتابُ الصّیامِ أبوابُ أحكامِ شَهرِ رمضان، 32 ـ بابُ تَعیینِ لَیلةِ القدرِ و أنّها فی كُلِّ سنةٍ و تأكُّدِ استِحبابِ الغُسلِ فیها و إحیائِها بِالعِبادةِ ...،‌ ص ۳54.

جلسه ۳۵۷

5
  • بنابراین معلوم می‌شود که هر فردی از افراد نوم که در امشب متحقِق بشود، آن نهی و طلب مولا اتیان نشده است چون در اینجا در یک زمان من‌حیث‌المجموع طلب تعلق گرفته است. این‌طور نیست که مثل لا تَشرب هذا الخَمر باشد، لا تَشرب هَذا الخَمر، لا تَشرب هذا الخَمر خب این عدم ترک این شرب خمر یُعدُّ مطیعاً، عدم ترک این شرب خمر یُعدُّ مطیعاً، اتیان به این شرب خمر یُعدُّ عاصیاً. خب این دوتا ارتباط به این ندارد و هرکدام از اینها یک اطاعت و یک عصیان اختصاص به خود را دارد، نه! در یک لحظۀ واحد نباید انجام شود به خلاف مواردی که درمقابل هست که آن موارد به تعداد افراد محقِق طبیعت متعلَق برای ترک و متعلَق برای طلب ترک قرار داده است خب این در اینجا طلب به تعداد افراد متعدد می‌شود.

  • پس اگر شما در یک جا اطاعت کردید یُعدُّ مطیعاً صدق می‌کند، در یک جای دیگر و در یک فرد دیگر اطاعت کردید یُعدُّ مطیعاً صدق می‌کند.

  • مورد سوم شبهۀ مائیه است؛ هذا ماءٌ أو خمرٌ، خب به مقتضای اصل طهارت در اینجا حکم به طهارت می‌کنید، حکم به طهارت کردید پس لا یُعدُّ عاصیاً. اما در مورد اول مرحوم آخوند می‌فرمایند که این‌طور نیست. در مورد اول من حَیثُ إنّه متعلق واحد است، در اینجا جای برائت نیست و جای احتیاط است. چرا؟ چون اشتغال به حال خودش باقی است.

  • وقتی که در یک مورد ـ چرت قریب به نوم ـ شک داشته باشید، اگر من پنج دقیقه به این حال و به این کیفیت باشم و یک سنه‌ای که قریب به نوم است اتیان کنم که در اینجا شبهۀ نومیت می‌رود، آیا أنا اُعدُّ عاصیاً أو أنا مطیعاً؟! چون امر واحد است، اشتغال به امر واحد اقتضای اجتناب از این فرد را می‌کند بنابراین در موارد مشکوکه مکلف باید احتیاط کند و نمی‌تواند [برائت جاری کند].

جلسه ۳۵۷

6
  • پس با توجه به معنای مرحوم آخوند جریان برائت در کدام‌یک از موارد شبهات تحریمیه است؟ در آن مواردی است که متعلَق ترک و متعلَق برای طلب متعدد باشد. مکلف به بعضی از موارد اتیان کرده باشد، نسبت به بعضی از موارد مشکوکه جریان و اصل برائت جاری می‌شود اما در آن مواردی که متعلق برای طلب واحد باشد یعنی مصلحت از ترک واحد منبعث شود یا مفسده بر ترک مجموع من‌حیث‌المجموع مترتب بشود که با اتیان یک فرد آن مفسده متحقق می‌شود، مقتضای اشتغال در آنجا احتیاط نسبت به آن مورد است.

  • این کلام مرحوم آخوند بود که البته ایشان فرموده‌اند که حتی ما می‌توانیم با استصحاب، احراز این برائت ذمه را بکنیم. اگر فرض کنید که این شخص تارک باشد و قبلاً ترک این مورد را کرده باشد با استحباب به آن ترک، تارک به‌حساب بیاید یا اگر در یک مورد اصالة الطهاره داشته باشیم، با حکم به اصالة الطهاره ممکن است احراز کنیم. حالا اگر در جایی اصل نداشته باشیم که حکم به اصالة الطهاره و اینها بشود ... البته منظور از اصل در اینجا، حکم اصل خاص است نه اصالة الإباحه‌ای که همان اصالت اشتغال باشد، اصل موضوعی در جای خاص مثل اصالة الطهاره یا اصالة الحلیه یا اصالة الید یا مثلاً سوق و یک هم‌چنین قرائن و اصولی که اینها اصول محرزه هستند، اما اصالة الإباحه که منتزع و ناشی از جریان برائت است نه، بحث چون در آن مورد به‌عنوان یک اصل عام است در آنجا شبهۀ اشتغال محکّم است. این کلام مرحوم آخوند بود.

  • البته در این مطلب که ایشان می‌فرمایند که اگر متعلَق برای نهی، متعلَق امر واحد باشد مقتضای اشتغال در اینجا احتیاط است و اگر متعلَق برای ترک و نهی متعلَق متفاوت و متعدد به تعدد افراد طبیعت نوعیۀ خاص بحدّها باشد، مقتضای قاعده حکم به برائت است.

  • نسبت به این مسئله مطلبی به نظر می‌رسد و آن این است که ملاک برای اشتغال و ملاک برای برائت در اینجا چیست؟ اگر ملاک برای اشتغال و برائت عبارت از تنجز تکلیف و عدم تنجز تکلیف است، خب در هردو مورد تکلیف منجز است یعنی هم در موردی که تکلیف به ترک واحد مِن حَیثُ إنّه واحِد که در زمان خاص یا در مکان خاص باشد تعلق گرفته است؛ اگر این است همان‌طور که تکلیف در اینجا منجز است و مکلف باید از جمیع افراد طبیعیۀ منهیٌ عنها اجتناب کند لِئلاّ یُعدُّ عاصیاً عَلی حَسب اشتغال ذِمتهِ بِالتَکلیف روی این جهت در مواردی که طبیعت به افراد متعدده منحل می‌شود و به تعداد افراد طلب داریم، در آنجا تکلیف منجز است.

جلسه ۳۵۷

7
  • تنجز و عدم تنجز تکلیف از باب این تصوری که آقایان در اینجا کردند نیست که به تعداد هر فردی یک تکلیف از ناحیۀ مولا صادر می‌شود؛ در مورد این خمر یک تکلیف از مولا صادر شده است، در مورد این خمر یک تکلیف صادر شده است، در مورد این خمر مشکوک است که آیا تکلیف صادر شده یا تکلیف صادر نشده است و بنابراین مآل و برگشت شک در شبهات موضوعیه به شک در اصل تکلیف برمی‌گردد و مقتضای قاعده در شک در اصل تکلیف برائت است. آیا منظور این است یا نه؟ در مواردی که تکلیف واحد به انحلال عقلی به افراد متعدده انحلال پیدا کند، تکلیف در اینجا انحلال پیدا نکرده است بلکه مکلفٌ به و افراد انحلال پیدا کرده‌اند نه تکلیف، تکلیف انحلال پیدا نکرده است. تکلیف واحد است و عقل در مقام امتثال، تکلیف مولا را به افراد طبیعت واحده منحل می‌کند نه‌اینکه تکلیف متعدد می‌شود، تکلیف متعدد نمی‌شود. تکلیف در اینجا واحد است، می‌گوید که لا تَشرب الخَمر مولا نگفته است که لا تَشرب هذا الخَمر، لا تَشرب هذا الخَمر مولا گفته است که لا تشَرب الخَمر، کی گفته است که لا تشرب هذا الخمر؟!

  • عقل در مقام امتثال می‌گوید که مِن حیثُ إنَّ کُلّ فردٍ من أفراد الخَمریة هو مُحققٌ بِهذا الطَبیعةِ النوعیة فَیتَعدّد التَکلیف بِتعدُّد المَواردِ و الأفراد. اما نه‌اینکه مولا این تکلیف را مستقیماً القاء کند که هذا حرامٌ و دوباره با انشاء جدید و به جعل جدید بگوید که هذا حرامٌ و هذا حرامٌ، این نیست. حتی در مورد أکرم العلماء هم همین است حتی در آنجایی که صیغه، صیغۀ جمع آمده است تکلیف واحد است و افراد در خارج متعدد هستند. وقتی که مولا می‌گوید که أکرم العلماء نه اینکه بگوید ...، آخر این‌طور می‌گویند که أکرم العُلماء موزّعٌ عَلی کُلّ عالمٍ أنّهُ عَلی حَدِّه متعلقٌ لأمرٍ متعلقٌ لطلبٍ یعنی وقتی که می‌گوید أکرم العُلماء، در واقع گفته است که أکرم هذا العالم که در فیضیه راه می‌رود، أکرم هذا العالم که در دارالشفا راه می‌رود، أکرم هذا العالم که دارد در شارع راه می‌رود. أکرم العُلماء بِطلبٍ واحِد، این مقصود است منتها مولا یک وقت منظورش از أکرم العالِم، أکرم طَبیعةَ العالم است، باید طبیعت عالم را اکرام کنیم. یک وقت در اینجا الف و لام، الف و لام جنس است یعنی جنس عالم باید مورد اکرام قرار بگیرد و جمع در اینجا لحاظ نیست؛ عَلی کُلّ شَخصٍ و زیدٍ و عمروٍ و بَکرٍ و خالدٍ یُطلَقُ عَلیه أنّه عالمٌ یَجِبُ إکرامُه شارع به این کیفیت و به این نحو می‌گوید که أکرم العالم.

جلسه ۳۵۷

8
  • یک وقت به‌جای جنس، علماء می‌آورد و هیچ تفاوتی نمی‌کند مگر در مطوّل در بحث مسند إلی مسندٌ الیه و در الف و لام جنس و الف و لام امر نداشتیم؟! اگر یادتان بیاید در مطوّل هم یک بحث‌هایی هست و آن موقع یک مسائلی به تفتازانی و اینها داشتیم که در آنجا الف و لام عهد و اینها را هم جزء جنس گرفته است و خلاصه یک خراب‌کاری‌هایی در آنجا کرده است!1 الف و لامی که در جَمعَ الأمیرُ ألصاغة ـ درست می‌گوییم یا نه؟ شما مثل اینکه مدرس مطوّل و اینها هستید؟ ـ هست یعنی امیر جنس صاغه را جمع کرده است و در اینجا فرقی نمی‌کند. می‌گوید که جَمعَ الأمیر کُلّ صاغة فی البَلد یا جَمعَ الأمیرُ ألصاغة امیر جنس صاقه را جمع کرده است. تازه در مقام الف و لام جنس تأکید مشدد است. یک وقت می‌گوید که جَمعَ الأمیرُ کُلّ صاغة و یک وقت می‌گوییم که همۀ جنس را جمع کرد و آورد یعنی چیزی باقی نگذاشت. چون وقتی می‌گوییم که جَمعَ الأمیرُ کُلّ صاغة خب ممکن است یکی دوتا از دستش در رفته باشد ولی می‌گوییم که جنس را جارو کرد و آورد. خب در اینجا این با آن همان است منتها خب در بعضی از موارد منظور کل فرد است که جمع می‌آورند و بعضی از موارد منظور جنس است و آن را می‌آورند، خود جنس هم باز تفاوت می‌کند. بعضی از اوقات منظور جنس است به‌نحوی‌که کل فرد شامل باشد و بعضی از اوقات جنس است به‌نحوی‌که نه هر فردی را شامل باشد. می‌گویند که برو گندم بیاور یعنی جنس گندم را برای ما بیاور، که در آنجا همان نکرۀ مبهمه مورد لحاظ است.

  • بنابراین در باب أکرم العُلماء، أکرم العُلماء یعنی أکرم هذا العالِم، هذا العالم، هذا العالم. یک علماء گفته است ولی عقل یک علماء را به علمای مختلف توزیع می‌کند. بناءًعلیٰ‌هذا آن ملاکی که در امر وحدانی یا در طلب ترک وحدانی موجود است، به چه دلیل آن ملاک در امر مجموعی لحاظ نمی‌شود؟! چرا نباید لحاظ بشود؟! اگر ملاک تنجز تکلیف است، هم در مورد امری که به زمان واحد و مکان واحد تعلق گرفته است تکلیف منجز است و هم به امری که به ازمنۀ متعدده تعلق گرفته است؛ لا تَشرب الخَمر فی هَذا الیوم و فی بُکرَة و بَعد بُکرة و فی هَذه الأسبوع و فی هَذا الشهر و بعد مدة، تمام اینها یک امر واحد است. از وقتی که این مکلف احساس می‌کند که بشرائطِه و آثاره بالغ شده است، از همان وقت یک‌مرتبه امر مولا بر لا تَشرب الخَمر مثل پتک بر سرش می‌خورد! به محض اینکه این مکلف و بچه احساس می‌کند بالغ شده است، نهی از لا تَظلم می‌آید و در سرش می‌خورد! به محض اینکه این بچه می‌فهمد که بالغ شده است نهی از حرمت غیبت و کذب می‌آید و در سرش می‌خورد و به این تعلق می‌گیرد! یک وقت شما می‌گویید که منظور از فی زَمانه امشب است ما می‌گوییم که منظور از فی زَمانِه، از اول پانزده‌سالگی تا شصت‌سالگی است بنابراین این را منجز می‌کند؟! حالا فرض کنید که اگر این زمان اسبوع باشد این منجز نمی‌شود و نهی تعلق نمی‌گیرد؟! نه زمان، زمان است دیگر.

    1. المطوّل، ص 82.

جلسه ۳۵۷

9
  • شما می‌گویید که متعلَق برای امر مولا متعلَق واحد است ولو فی زمانٍ طویل مثل اینکه امر به وجوب اتیان حج مَرةً واحدة فی کُلّ العمر تعلق گرفته است حالا این عمر می‌خواهد یک سال باشد از پانزده‌سالگی تا شانزده سالگی، فرض کنید که این شخص پانزده‌سالگی بالغ است و حج بر او واجب است و می‌داند که تا یک سال دیگر هم می‌میرد، همین امسال باید برود! سرطان گرفته است و به او گفته‌اند که شما تا یک سال دیگر می‌میری و الآن هم بالغ است و مال هم دارد، واجب است که همین امسال برود! این زمان محدود می‌شود و اگر مخالفت کند یُعدُّ عاصیاً.

  • یک وقت نه، همین متعلق واحد است ولی زمان، زمان طویل است؛ پانزده سالش است و به او می‌گویند که تا نود و پنج‌سالگی عمر داری و در زمان بلوغ هشتاد سال در این دنیا هستی و حیات داری، باز متعلق واحد است و ترکش هم همین‌طور می‌شود؛ نهی از ترک حج إمّا فی زَمنٍ محدود و إمّا فی زَمنٍ وَسیع باز متعلَق، متعلَق واحد است. پس اینکه در زمان واحد و مکان واحد باشد، هیچ‌وقت به‌خاطر زمان بودن تنجز نمی‌آید. باید ببینم متعلق چیست.

  • عدم دخالت زمان و مکان در تعلق نهی

  • اصلاً در تعلق نهی زمان و مکان دخالت ندارد که چون زمان، زمان واحده است پس متعلَق نهی منبعث از مصلحت واحده است و متعلَق نهی منبعث از مفسدۀ واحد است؟! یااینکه نه، زمان متعدد بود پس مصلحت متعدد می‌شود و مفسده هم متعدد می‌شود و به تعداد مصلحت و به تعداد مفسده تعلق طلب و تعلق نهی تعلق می‌گیرد، این‌طور نیست.

  • بنابراین مانع از جریان برائت در موردی که طلب واحد باشد، آن مانع اگر اشتغال است خب اشتغال در مورد طلب متعدد هم هست. وقتی که مولا می‌گوید که لا تَشرب الخَمر در اینجا هم همین‌طور است و در اینجا لا تَشرب الخَمر شامل این مورد می‌شود و شامل آن‌هم می‌شود و شامل این‌هم می‌شود حالا در دو مورد اطاعت کردی و ترک را اتیان کردی، این دلیل نمی‌شود بر اینکه این نهی مولا ساقط بشود، نهی مولا به‌عنوان قضیۀ وجودیه و قضیۀ طبیعیه از باب وجود خارجی نه قضیۀ طبیعت مهمله و قضیۀ ماهویه، به‌عنوان قضیۀ طبیعیه یعنی به‌عنوان قضیۀ وجودیه و قضیۀ خارجیه، آیا نهی مولا به حال خودش باقی است یا نیست؟ یعنی آیا لا تَشرب الخَمر با عدم شرب این دو فرد به قوۀ خودش باقی است یا خیر؟! شما باید در آن مورد بحث کنید نه بحث راجع به اینکه آیا زمان، زمان واحد است یا زمان، زمان متکثر است. شما باید بحث کنید که آیا نهی با اتیان به دو فرد ساقط می‌شود یا ساقط نمی‌شود؟ خب این به طبیعت نهی باز می‌گردد و طبیعت نهی ساقط نمی‌شود و باز در اینجا ذمه مشغول است.

جلسه ۳۵۷

10
  • ملاک برای برائت و عدم برائت

  • بنابراین ملاک برای برائت و عدم برائت عبارت از تحقق موضوع علماً یا عدم تحقق موضوع علماً است، به این برمی‌گردد و به اینکه زمان واحد است و مکان واحد است برنمی‌گردد. اگر موضوع علماً محرز شد نهی به آن تعلق می‌گیرد، ولو اینکه در ازمنۀ متفاوته باشد. کُلّ موضوعٍ یُعدُّ عِند العُرف خَمراً فَیجُب الاجتنابُ عَنه فی هَذا الیوم أو بعد أو بعد أُسبوعٍ أو بعدَ شَهر وَ هَلُم جَرّا. اگر موضوع علماً محقق نشد، نهی به آن تعلق نمی‌گیرد. هذا الماء؛ این مایع مشتبهه است به شبهۀ بدویه، این مایع مشتبه بین الخمر و الماء است و وقتی مشتبه است، اصالة الطهاره محکّم است. در اینجا موضوع برای خمر محقق نشده است، حالا چه لا تَشرب الخَمر فی هَذه الَیلَة و چه لا تَشربِ الخَمر فی تَمام العُمر، چه فرقی می‌کند؟! هیچ [فرقی نمی‌کند] یکی است و اگر موضوع محقق نشود بین زمان واحد و اینها فرقی نمی‌کند. مثل اینکه در اینجا می‌گوید که لا تَنَم فی لَیلةِ الإحیاء، حکم به عدم نوم در لیلة الإحیاء به مجموع لیلة الإحیاء من‌حیث‌المجموع لا بفردٍ و لا بوقتٍ خاصٍ و لا بِتَعدد الأفراد تعلق گرفته است پنج دقیقه به پنج دقیقه نه، بلکه من‌حیث‌المجموع. اگر در یک مورد شک کنیم که این موضوع در تحت این عنوان نوم نیست، بنابراین نسبت به این مورد هم نهی تعلق نمی‌گیرد چطور اینکه شرب ماء در لیلة الاحیاء منافاتی [با آن ندارد].

  • من یادم است آن موقع‌ها ـ زمان شاه ـ که زمان کوچکی و صغر سن و اینها بود به مسجد قائم می‌رفتیم. الحمدلله این مسجد قائم در یک محلۀ پر برکتی بود، این‌طرفش شرب خمر بود و آن‌طرفش شرب خمر بود و آن‌طرفش چیزهای دیگر بود و خلاصه همه جور در آنجا مجتمع بودند! در شب بیست و یکم من دیدم دو نفر ایستاده‌اند، یکی گفت که فلانی امشب فلان‌جا می‌روی؟! مثلاً جای خیلی عالی! گفت که شب بیست و یکم است به‌خاطر علی نمی‌روم و فلان کار را نمی‌کنم! گفت که پس چرا رفتی عرق خوردی؟! گفت حالا عرق عیبی ندارد و منافاتی با شب قدر ندارد ولی آن کار بد است و به‌خاطر علی انجام نمی‌دهم! جدی داشت می‌گفت! مردم این‌طوری هستند! گفت عرقش عیبی ندارد، آن مسئله‌ای نیست ولی آن را به‌خاطر علی نمی‌روم! باز هم خوش به حال آنها که یک معرفتی دارند، ما که خیلی کارمان خراب است.

جلسه ۳۵۷

11
  • حالا فرض کنید که در شب احیاء این لا تَنَم منافاتی با لا تَشرب الماء ندارد حالا در یک جا اگر شبهه بود بین ماء و خمر، این مسئلةٌ و مسئلۀ نوم هم مسئلةٌ أخریٰ؛ این به ‌جای خود و آن‌هم به‌ جای خود و هرکدام به ‌جای خود.

  • اقتضای برائت یقینی کردن اشتغال درصورت تحقق موضوع بر نهی

  • همان‌طوری‌که این‌طور هست، همین‌طور در یک فردی که مشکوک باشد و شبهه باشد که این نوم است یا نه، چرا نهی به آن تعلق بگیرد؟! چرا؟! مگر اشتغال اقتضای برائت یقینی می‌کند؟! اشتغال درصورتی‌که موضوع برای نهی متحقق باشد، [اقتضای برائت یقینی می‌کند]، موضوع هنوز متحقق نیست پس زمان و مکان واحد چه دخلی در تنجز تکلیف یا در عدم تنجز تکلیف دارد؟!

  • اینجا ما می‌توانیم بگوییم که مرحوم آخوند در اینجا به یک مسئله متفتّن شده‌اند و این همان مطلبی بود که ما قبلاً این مطلب را در بحث برائت مطرح می‌کردیم و آن اینکه تصور ایشان و همین‌طور مرحوم اصفهانی این است که چون امر در لیلۀ واحده یا در مکان واحده به ترک تعلق گرفته است، در اینجا اهتمام قضیه و اهتمام تکلیف و اهتمام مولا اقتضای اجتناب از موارد مشکوکه را می‌کند اما از نقطه‌نظر فنی و اصولی هیچ تفاوتی بین این مورد و موارد دیگر ندارد. یک وقت از نقطه‌نظر فنی شما بحث می‌کنید دو دوتا چهارتا است؛ هر تعلق تعلق تکلیف اقتضای اجتناب یا اتیان به مورد درصورت دخول در تحت آن تکلیف را می‌کند حالا در مورد وجوب یک‌طور و در مورد ترک یک‌طور.

  • مثل اینکه در روز جمعه شک در وجوب صلات جمعه است یا شک در صلات ظهر است، به مقتضای مبنای مرحوم آخوند که گفتند: «در وقت واحد»، در اینجا باید آن مورد مشکوکه را اتیان کرد یعنی وجوب به صلات ظهر عدم برائت ذمه را اقتضاء می‌کند حَتی الإتیان بِالمورد المَشکوکة که احتیاط به صلات ظهر یا صلات جمعه باشد.

جلسه ۳۵۷

12
  • ما می‌خواهیم این را بگوییم که از نقطه‌نظر فنی اگر قرار باشد که تنجز تکلیف بر تحقق آن موضوع مترتب باشد، خب در آنجایی که موضوع هنوز مشخص نشده است پس هنوز تنجز پیدا نشده است. از نقطه‌نظر فنی آن تنجز تکلیف متعلق و مترتب بر تحقق موضوع نیست، بلکه همان‌طوری‌که ما گفتیم مکلف در مقام احراز باید از عهدۀ تکلیف برآید. یک وقتی شارع خمر را در اینجا می‌بیند و می‌گوید که لا تَشرب الخَمر و یک وقتی شارع می‌گوید که لا تَشرب الخَمر، من کاری ندارم این خمر هست یا خمر نیست من می‌گویم: لا تَشرب الخَمر. اگر شارع تکلیف را به این نحو بگوید که غناء حرام است، در اینجا ما باید ببینیم که تنجز تکلیف به چه قسم است؟ آیا تکلیف تعلق گرفته است [به اینکه] برفرض تحقق موضوع در اینجا یَحرُم عَلیکَ الغِناء پس در جایی که شبهه داشتید لا یَحرمُ عَلیکَ هذا المورد؟! یا نه، یَحرمُ عَلیک الغِناء عَلی ‌کُلّ ‌حالٍ؛ برای احراز برائت ذمه باید از کُلّ موردٍ اجتناب کنید؟!

  • إن‌شاء‌الله تتمۀ این بحث برای فردا باشد که منظور مرحوم اصفهانی یا مرحوم آخوند که این زمان یا مکان واحد را مطرح کرده‌اند این است که اینها این مسئلۀ اهتمام تکلیف مولا را با مسئلۀ وحدت مصلحت و وحدت مفسده خلط کرده‌اند.1

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد

    1. تلمیذ: شما فرموده‌اید که [تصرف زن] در اموال شخصی خودش هم باید به اذن شوهر باشد؟
      استاد: بله، در اموال شخصی هم باید با اجازۀ شوهر باشد.
      تلمیذ: این چه نوع دستوری است؟ اخلاقی است یااینکه نه وجوب شرعی است؟
      استاد: نه‌خیر از باب ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآء﴾* است.
      تلمیذ: یعنی وجوب هست؟
      استاد: بله الزامی است.
      تلمیذ: الزامی است؟

      قیّم بودن شوهر نسبت به مال زن (ت)
      استاد: بله مال خودش را بدون اجازۀ شوهر نمی‌تواند در هرجا خرج کند. بله، شوهر نمی‌تواند در مال زن تصرف کند و آن یک مسئله دیگر است. یک وقت می‌گوییم که شوهر مال زن را بردارد و تصرف کند و خرج کند، این حرام است و هر شخصی مال خودش برایش محترم است اما تصرفی که زن می‌خواهد در مال خودش بکند باید با اجازۀ شوهر باشد، این دو مسئله است. یعنی در واقع شوهر نسبت به مال زن حکم قیّم را دارد و او باید آن مال را در مصلحت زن صرف کند و به ‌کار بیندازد و به جایی بزند که این مصلحت بر آن مترتب باشد.
      تلمیذ: پس در اینجا زن هیچ نظری نباید بدهد و اگر با نظر شوهر مخالفت داشته باشد، نظر شوهر مقدّم است؟
      استاد: بله نظر شوهر مقدّم است مگر اینکه عرف شوهر را فردی بداند که تصرف در مال او را ـ این دیگر یک مسئله‌ای است که به خود زن و عرف برمی‌گردد ـ خلاف غبطه تشخیص بدهد و دیگر دراین‌صورت این زن می‌تواند مانع شود. ولی اگر نه یک شوهر عادی است [مطلب همان است]. این مسئله مثل قیمومیت ایتام می‌ماند و دائر مدار غبطه است، مثل امور غبطیه و حسبیه و همین امور است. همان‌طوری‌که یک فرد غیر عاقل و غیر مدبر از طرف حاکم شرع نمی‌تواند قیّم بر ایتام بشود. اگر یک فردی قیّم شد و بعد عرف تشخیص داد که این خلاف غبطه عمل می‌کند، درآن‌صورت از ولایت ساقط است و باید از او سلب ولایت شود، در مورد زن، و شوهر همین‌طور است. اصل اوّلی و حکم اوّلی در مورد مال زن این است که زن باید مال خود را تحت ولایت شوهر و با اذن شوهر صرف کند. مال برای خودش است و شوهر یک قران هم نمی‌تواند از او بگیرد و حق ندارد و حرام است ولی دخل و تصرف، صرف، مخارج، معامله و اینها باید با ولایت شوهر باشد و دلیلش هم همان ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآء﴾ است.
      البته امروز این حرف‌ها را اصلاً قبول ندارند و می‌گویند که زن آزاد است و هر کاری دلش بخواهد می‌تواند بکند. مثلاً شما همین مطلب را درنظر بگیرید که زن بدون اجازۀ شوهر مالش را نمی‌تواند تصرف کند، چقدر این مسئله در بقاء زندگی و بقاء حیات مؤثر است و دیگر پشتوانه ندارد. حالا اگر احساس کند که پشتوانه دارد، امروز یک شاخ درمی‌آورد و فردا یک شاخ دیگر درمی‌آورد و [می‌گوید که] فلان می‌کنم و چه‌کار می‌کنم. شارع یک چیزی می‌داند! خب چیزهایی که ما الآن با چشم خود در گیرش هستیم؛ همین افراد و فلان و چیزهای دیگر که هست و داریم می‌بینیم یعنی الآن ما به رأی‌العین داریم احکام شرع را لمس می‌کنیم. مصالح چیست؟ زن اگر از خودش احساس استقلال کند، با شوهر زندگی نمی‌کند.
      بله ما در شرع راه‌هایی برای عدم تجاوز و عدم ظلم بر زن داریم نه‌اینکه نداریم. محکمه شوهر یا زوج را ملزم به رعایت عدالت می‌کند، چرا از این‌طرف خراب کنیم؟! چرا از این‌طرف اعطای حقوقی به زن بکنیم؟! مثلاً بچه باید احساس کند که در تحت ولایت پدر است. پدری آمده بود به من از اینکه با بچه‌اش مسئله پیدا کرده است می‌گفت. به من می‌گفت که آقا چه‌کار کنم؟! من در صحبت‌هایش به‌دنبال یک چیزی می‌گشتم که آن گیر را پیدا کنم. یک‌دفعه در صحبت‌هایش گفت: اتفاقاً پول هم اُورت به او می‌دهم. گفتم که همین است، چرا به او اورت پول می‌دهی؟! اورت یعنی زیاد. چرا می‌دهی؟! بچه تحمل و ظرفیت ندارد. تو باید پول به‌اندازۀ تاکسی و اتوبوس به او بدهی و اینکه وقتی گرسنه است یک چیزی از بیرون بگیرد همین. تو به‌جای اینکه دویست تومان به او بدهی، یک‌دفعه دو هزار تومان می‌دهی! خب او هم هزار جا می‌رود و یا CD و فلان و این چیزها می‌خرد! بالأخره می‌خواهد این را خرج کند، با رفقایش و فلان و این حرف‌ها از کجا سر درمی‌آورد؟! این بچه عقل مدبر که ندارد تا این پول را در جای خودش خرج کند! مثل آن شخص که به بچه‌اش پول داده که برود [کاری] کند، همه را پفک خریده بود! یک گونی پفک خریده بود! یکی از رفقا می‌گفت یک گونی پفک خریده بود و آورده بود. این فکر چه می‌کند؟! می‌گفت رفتم دیدم که دکان بسته بود، من هم همه را پفک خریدم! حالا پدرش می‌گفت که چه‌کار کنم؟! گفتم آخر این‌قدر پول را که دست بچه نمی‌دهند! خب این نمی‌فهمد پول را برداشته است و گفته حالا این خوشمزه است بخریم! می‌گوید کسی به کسی نیست!
      این مسئله همین است. انسان باید در کیفیت اعطاء [اینها را] لحاظ کند. وقتی که شارع گفته است: ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآء﴾ اینها را می‌داند و میزان این مسئله، خصوصیات، ظرفیت، سعه و مسائلی که پیدا می‌شود و مشکلاتی که پیدا می‌شود را می‌داند. بالأخره زندگی بدون مشکل که نمی‌شود، هر کسی مشکلاتی دارد. اگر انسان برای مشکلاتی که پیدا می‌شود فوراً مفرّ پیدا کند، فوراً در مفر می‌رود و اگر مفر پیدا نکند در همان مشکلات صبر می‌کند، خب این یک قاعدۀ طبیعی است.
      اگر پدری بچه‌اش را از خانه بیرون کرد و این بچه رفیق داشت، خب می‌گوید که می‌روم خانۀ رفیقم می‌مانم اما اگر نه، هرجا رفت دید درها بسته است، خب دوباره به خانه باز می‌گردد و می‌بیند غیر از اینجا جایی ندارد و آن‌وقت تربیت می‌شود. اسلام می‌خواهد همۀ زندگی را در این خانواده و در این محیط جمع کند. حالا دائماً آمده‌اند به زن حق داده‌اند دائماً به زن حق داده‌اند دائماً حق داده‌اند! دائماً داخل مجلس می‌گویند! من دیشب در روزنامه خواندم که خانمی در ولادت حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها در قم سخنرانی کرده است! به‌جای اینکه برود شوهر کند، آمده حکم شرعی صادر می‌کند! نمایندۀ مجلس هم هست! گفته است که ما در قرآن تفاوت دیۀ زن و مرد نداریم! تو را به خدا ببینید دیگر کار به کجا رسیده است! فقهاء باید تجدید نظر کنند، دیه زن و مرد یکسان است!
      اصلاً دارند ضرورت و ضروریات دین را برمی‌گردانند! مگر ما در قرآن داریم که نماز چهار رکعت است؟! خودش هم رئیس کمسیون زنان در مجلس است و در قم سخنرانی کرده بود که چون در قرآن نداریم فقهاء باید تجدیدنظر کنند! خیلی چیزها در قرآن نداریم، در قرآن نداریم کسی با شما کاری نداشته باشد یا داشته باشد! حالا اگر پسر برود از پدر شکایت کند، پدر را در زندان می‌اندازند، خیلی هم راحت و قشنگ!
      یکی از دوستان و رفقای طهران تعریف می‌کرد و می‌گفت که اخیراً دوست من از آمریکا آمده بود، در آنجا چَک در صورت بچه‌اش زده بود و بچه مثلاً هیجده نوزده سالش بود، بچه رفته شکایت کرده است و پدرش را به زندان برده بودند و بالأخره کلانتری و فلان و مفصّل! چند روز گرفتار بود تااینکه آقازاده رضایت داده‌اند که پدر به منزل برگردند! این هیچی نگفته است و شروع کرده با پسرش گرم گرفتن و ملاطفت، او را به ایران آورده است و دَم فرودگاه طهران دوتا کشیده در گوش پسرش زده بود و گفته بود که اینجا دیگر ایران است و آمریکا نیست! فعلاً دو سال تشریف ببر سربازی! همین‌که از گمرک رد شده‌اند دوتا گذاشته بود درگوشش و این را پرت کرده بود و گفته بود که پدرسوخته اینجا دیگر آمریکا نیست که من را زندان ببری، الآن می‌آیند و تو را سربازی می‌برند، همان جا به آن افسر گفته بود که این مشمول است، او را به زندان بردند! گفت که حالا فعلاً برو من برمی‌گردم آمریکا تا بعد به تو بگویم که برای تو چه‌کار می‌کنم! همین‌که از کیوسک گمرک رد شدم دوتا در گوشش خواباندم! گفتم که خیال کردی اینجا آمریکاست؟! دیگر برو گم شو!
      * سوره نساء (4) آیه 34. رساله بديعه، ص 39:
      «مردان بر زنان به‌واسطۀ برترى‌اى كه خداوند يكى را بر ديگرى داده است قيموميّت دارند.»
      حکم الزامی بودن اخلاق، در اسلام (ت)
      خب همین است دیگر، خلاف است. اینها مسئلۀ رعایت اینکه مرد است، پدر است، احترام دارد و ادب است را [نمی‌کنند]! یعنی وقتی بنا بر یک حکومت ظاهر باشد، مسائل اخلاقی دیگر در اینجا مورد توجه قرار نمی‌گیرد. اسلام اخلاق را هم به‌عنوان احکام الزامی آورده است و داخل در اینجا و در جریان زندگی و تشریع کرده است. مادری گفته‌اند! پدری گفته‌اند! قضیه که این‌طوری نیست. البته از آن‌طرف هم هست و ممانعت می‌کند و جلوگیری می‌کند و نمی‌گذارد تعدی بشود.