پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالمقام الأوّل: في دوران الأمر بين المتباينين
توضیحات
البحث الرابع: أصالة الاشتغال.
المقام الأوّل: في دوران الأمر بين المتباينين.
تعارض ادله حل با علم اجمالی
درس سیصد و شصت و پنجم: صوت 386
علت اعراض فقهاء از روایات حلّ و بررسی آن (1)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
بحث راجع به روایات حلّ بود و اینکه چرا فقهاء از این روایات بالإجماع اعراض کردند مانند سایر روایات دالّ بر برائت در اطراف علم اجمالی. عرض شد که روایات حلّ دلالت بر عدم احتراز یا تناول اطراف علم اجمالی میکنند درصورتیکه دلالت آنها بر فردفرد و شیء شیء آن اشیاء خارجی باشد.
ممکن است ما روایات را دو قسم توجیه کنیم؛ قسم اول که ظهور روایات در همین معنا هست این است که روایات حلّ دلالت بر حلیت تناول کلِّ فردٍ که لا یُعلم أنّه حرامٌ بِعینه دارند. وقتی که امام علیهالسّلام میفرماید: «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ»1 این دیگر در اینجا برای ما شبههای را باقی نمیگذارد که در هر مورد خاصّی ولو در إنائین مشتبهین این را شامل میشود، فقط و فقط آنچه که از این روایات استثنائاً خروج موضوعی و تخصصی دارد عبارت از همان مورد علم است؛ یا بهعنوان حکومت آن موردی است که قائم مقام علم باشد و علم تنزیلی باشد مانند بیّنه یا مانند ظنون معتبره که در اینجا این یقین تنزیلی جایگزین علم و یقین و قطع خواهد بود. در غیر از این مورد کُلُ موردٍ لا یُعرفُ أنّه حرامٌ بِعینه فهوَ لکَ حلال. خب إنائین مشتبهین هم همینطور است. الآن در إنائین مشتبهین که مقطوع الخمریه هست و أحدهما خمرٌ. الآن در هرکدام از این دو ادلۀ حلّ جاری میشوند.
بنابراین به چه دلیلی مستدلّین به ادلۀ حلّ برای جواز مخالفت احتمالیه و وجوب موافقت احتمالیه و کفایت موافقت احتمالیه متمسک به روایات حلّ هستند؟! روایات حلّ دلالت بر حلیت کلّ فردٍ میکند؛ کلّ فردٍ معینٍ و مشخصٍ دلالت بر حلیت هذا الإناء و حلیت هذا الإناء دارد. از کجا که این روایات دایرهاش محدود است به مخالفت احتمالیه و موافقت احتمالیه؟! از کجا اینطور است؟! اینها میگویند که در مورد خروج تخصصی، آنچه که خارج شده است علم تفصیلی است و علم تفصیلی از مانحنفیه خارج شده است؛ «حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» یعنی علم تفصیلی در اینجا وجود دارد؛ وقتی که علم تفصیلی در اینجا غایت برای احتراز است، درصورت علم اجمالی دیگر در اینجا احتراز معنا ندارد و فایدهای ندارد. چون روایات حلّ در اینجا دلالت میکند و در اینجا تصریح هست.
به این دلیل است که فقهاء در بین دوراهی گیر کردهاند؛ از یک طرف حجیت علم اجمالی را نمیتوانند کنار بگذارند چون علم اجمالی در اینجا منجّز است، همانطوریکه در بسیاری از موارد داریم، در بسیاری از موارد عنوان علم اجمالی نیست اما در شبهات محصوره که امام علیهالسّلام میفرماید: اُترکهُ یااینکه میفرماید: یَحرم الإجتناب یا ادلۀ وقوف که دارد: «فإنَ الوقوف فی الشّبهات خیرٌ من الاقتحام فی الهلکات»1 و «قِف عِند الشُّبهة»2 یا ادلۀ احتیاط، تمام اینها اکثراً در موارد علم اجمالی است نهاینکه در موارد شبهات بدویه است. فرض کنید رفتن پیش یک ظالم شبهات بدوی نیست بالأخره انسان میداند که رجوع به حکّام ظلم و استمتاع از آن فوائد و منافع آنها مشوب به حلال و حرام است، مختلط حلال و حرام است، خب در اینجا نهی شده است. یا فرض کنید در آنجایی که ثوبین مشتبهین هست و صلاة احتیاطاً در ثوبین یا در ثلاثة اثواب در آنجا (روایت) لحاظ شده است.3 خب اگر ثوب واحد کافی بود در اطراف شبهه محصوره با ادلۀ حلّ و جواز اثبات طهارت میشد و بعد صلاة در آنهم مجزی بود.
اینها در این مسئله و در این مخمصه قرار گرفتند و وقتی که در این مطلب واقع شدند آمدند بهطورکلی ادلۀ حلّ و سایر ادلۀ برائت را از علم اجمالی خارج کردند و اینها را منحصر به شبهات بدویه کردند یعنی ادلۀ حلّ و برائت انحصار در شبهات بدویه پیدا کرده است و اصلاً در مورد إنائین مشتبهین «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ» نمیآید، در مورد ثوبین متنجّسین که أحدهما متنجّس است در آنجا ادلۀ جواز نمیآید، «کُلُّ شَیءٍ لک طاهر حَتی تَعلمُ أنّه قَذِر»4 در آنجا نمیآید. یااینکه حداقل تا جایی که منجر به اصل مثبت نشود قبول کردند. فرض کنید در مورد ثوبین مقطوع النجاسه در أحدهما، در آن مواردی که سریان حکم مترتّب بر اصل مثبت است رد کردند و در آنجا که مترتّب بر تحقق عنوان است مطلب را بهنحو دیگر پذیرفتند. منبابمثال در مورد صلاة داریم که صلاة باید در لباس طاهر باشد. خب وقتی که ما در اینجا بیاییم اصل را در أحد ثوبین جاری کنیم، خب در اینجا حکم به طهارت لباس، اصل مثبت میشود. در اینجا صلاة متحقق بر عنوان است، صلاة در اینجا متحقّق بر عنوان طاهر است اما از آنطرف وقتی که دست رطوبت داشته باشد مسح یَد مرطوبه را با آن ثوب موجب سریان نجاست نمیدانند بهخاطر اینکه آن علم اجمالی در تیقّن به نجاست أحد ثوبین موجب علم و تحقق نجاست قطعیۀ ظاهریه در أحدهما نیست که وقتی أحد این ثوبین متنجّس یا نجس است این علم اجمالی موجب نجاست أحدهما المعیّن بشود، بنابراین وقتی که دست با أحدِ هذا الثوبین تماس حاصل کرد سریان نجاست به یَد مرطوبه نخواهد شد نمیشود. چرا؟ چون اثبات نجاست با علم اجمالی برای أحدهما اصل مثبت است.
اما اگر این یَد به هر دوی این ثوبین تماس پیدا کرد میگویند که در اینجا نجاست قطعی است و دیگر سریان سریان قطعی شده یااینکه هردو ثوب در آنجا برای نماز [استفاده شود] یا أحدهما مثلاً غصبی باشد میگویند که باید با کِلا الثوبین صلاة خوانده شود تا تحصیل آن برائت حاصل بشود. اینجاست که فقهاء ادلۀ حلّ را به موارد شبهات بدویه تخصیص زدهاند و گفتند که مقصود امام علیهالسّلام در «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ» شبهات بدویه است نه شبهات مقرون به علم اجمالی! درحالیکه لسان روایت لسان، لسان توسعۀ از شبهات بدویه و اعمیّت از شبهات بدویه است، مثلاً موردی است که آن شخص علم به وقوع واحدِ متنجّس در بین اشیاء کثیره دارد. الآن خیلیها هستند که این ذبیحههای بیرون را نمیخورند، الآن این مرغهایی که در بیرون هست را نمیخورند، من خودم یک جایی مهمان بودم آن صاحب البیت که یکی از منبریهای معروف در همین قم هست، دو سه نفر دیگر از فضلاء هم در آنجا بودند، آن صاحب البیت رو کرد به یکی از اینها گفت که آقا بفرمایید این مرغ ذبیحۀ خود ماست، ذبیحۀ بیرون نیست! بعد آن شخص گفت که من قطع دارم بر اینکه این مرغها در بیرون بدون بِسم الله هستند! میگفت که قطع دارم به این کیفیت هستند! ایشان نوۀ مرحوم آقای میلانی بود، شخص فاضلی هم هست ما باهم همدرس بودیم. درس آقای وحید ایشان هم میآمد. ایشان میگفت که من اصلاً مرغ بیرون را نمیخورم، و آن شیخ میگفت که ما هم چندتا مرغ میگیریم و در همینجا با بسم الله ذبح میکنیم و میدهیم تمیز میکنند و مصرف میکنیم. هستند الآن بعضیها که به این کیفیت دارند عمل میکنند! حالا ما این کار را نمیکنیم حالا ما چهکار داریم که برویم تحقیق کنیم و ... سوق مسلمین و بلاد مسلمین است و ... به این مقدار کفایت میکند. حالا علتش هم که دیروز آقا شیخ... صحبت کردند بعداً میآید که چرا مسئله به این کیفیت است.
ما بالأخره عقل و فهم و فکر داریم، قطع داریم که در بین اینهمه دکاکین بیع دجاج بالأخره در میان اینها هستند عدهای از دجاجها و مرغها که بدون بِسم الله هستند و اصلاً به آن شخص ذابح اعتمادی [نیست] و این را انسان میداند. امام علیهالسّلام در یک همچنین موقعیتی میفرمایند: «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ». یا در آن مواردی که خودِ مرحوم شیخ هم این موارد را ذکر میکند، روایاتی که مربوط به طهارت و اینها هست «ذلک مِثلُ الثوَّبین»1 یا مثلاً در لحمی که تَشترى مِن السوق [المسلمین]» داریم: «كُل و لا تَسأل»2 که خب در تمام این موارد ما نمیتوانیم بگوییم که امام کلامشان بر شبهات بدویه ناظر بوده است!3 در همان زمان هم بالأخره افراد میدانستند که اینهمه گوسفند که اینجا آویزان است همه را که بسم الله نگفتند یا همه را که رو به قبله ذبح نکردند یا ذابح و قصابها خیلیها اصلاً توجه و اعتناء ندارند. حالا انسان برود بالای سر قصاب که دیشب نماز شب خوانده یا نخوانده که دارد سر اینها را میبرد!
اختلاف آراء در تعریف شبهات محصوره و غیر محصوره
تلمیذ: مرحوم شیخ که در رسائل که این روایت را نقل میکنند همین روایت را از امام زمان علیهالسّلام ظاهراً در شبهات غیر محصوره نقل میکنند. این سائل و سؤال هم منصرف به شبهات غیر محصوره است. حالا این را که شما میفرمایید، ما تعبّداً قبول میکنیم یا علی القاعده قبول میکنیم؟
استاد: عرض کنم حضورتان که صحبت در شبهات غیر محصوره خودش برای خودش حرف خاصّ به خودش را دارد که ما به چه چیزی شبهات محصوره میگوییم و شبهات غیر محصوره به چه چیزی میگوییم. بعضیها محصوره را به عدد آوردند قیاس کردند، بعضیها غیر محصوره و محصوره بودن را به میزان ابتلاء مردم معیار قرار دادهاند که ممکن است یک شیء صد مورد باشد ولی چون مورد ابتلاء نیست لذا در آنجا احتراز از آن صد مورد لازم است اما در یک مورد، ده مورد است ولی چون مورد ابتلاء هست این را به شبهات غیر محصوره حکم میکنند یعنی میزان را عُسر و حَرَج قرار دادهاند در تعنَون بهعنوان محصوره و یا غیر محصوره، که هرکدام از اینها غلط است.
نظر مختار در تعریف شبهات محصوره و غیر محصوره
شبهات محصوره و غیر محصوره عبارت از یک دیدگاه عرفی نسبت به خود مسئله است یعنی خود مورد، محصوره یا غیر محصوره بودن خودش را خودش میرساند. فرض کنید که الآن یک جای این فرش نجس است، بهاندازۀ یک دایرۀ به قطر ده سانت این فرش نجس است خب الآن فقهاء میگویند که چون در اینجا فرش، فرش واحد است، این شبهه شبهۀ محصوره است و نباید در اینجا نماز خواند. اما وقتی که ما به تناسب میکنیم میبینیم که با توجه به نسبت مواضع طاهره به موضع نجس این شبهه، شبهۀ غیر محصوره است. چرا؟ بهجهت اینکه این فرش سهدرچهار چقدر از این شعاع و قطر بهاصطلاح ده سانت یا هشت سانت میتواند بردارد [و نجس شود] که این مقدار کم در میان آنها محصوره بهحساب بیاید؟
الآن اگر بخواهید هر مورد نجسی از اینها را حساب کنید شاید به چند هزار قطعه برسد، اما درعینحال گفتند که اگر یک فرش باشد چون مشخص است نمیشود نماز خواند! میزان، میزان عرف است که عرف نسبت به خود آن محلّ چه نظری دارد، چه عددی دارد، حالا به عسر و حرج کاری نداریم، آن مسئلۀ عسر و حرج بهجای خودش محفوظ است. عرف میزان را تعداد بالنسبه به موارد محتمله به غیر آن مورد میداند؛ فرض کنید که اگر تعداد از یک مقدار بیشتر شد شبهۀ غیر محصوره میشود مثلاً اینطوری که مردم احساس میکنند دیگر از چهار پنجتا که بیشتر شد مورد را غیر محصوره میگویند. حداکثر تا پنج مورد را شبهۀ محصوره بهحساب میآورند. نهاینکه غیر محصوره این است که اصلاً در عدد نیاید و یک عدد نجومی باشد! شبههای که عرف در اجرای اصل برائت و در اجرای حلیت بتواند در مورد إعمال کند، این شبهه غیر محصوره میشود و اگر نتواند إعمال کند شبهۀ محصوره میشود. اما نهاینکه غیر محصوره به معنای لا انتهائیت و اینها هست.
غفلت فقهاء در بحث انتخاب ملاک برای محصوره یا غیر محصوره بودن شبهات
فقهاء از این مسئله غفلت کردند که میزان اصلاً میزان عسر و حرج نیست و میزان، میزان عدد هم نیست بلکه میزان جنبۀ عقلائیه بودن احتراز و عدم احتراز در مورد شبهه است که آیا در این مورد عُقلا احتراز میکنند یا نمیکنند.
منبابمثال اگر یک غنم در بین پنجتا یا ششتا غنم باشد احتراز نمیکنند، یک غنم را کنار میگذارند و پنجتا دیگر را تصرف میکنند اما اگر چهارتا باشد نه دیگر از آن چهار مورد احتراز میکنند. اینهم برحسب موارد مختلف است؛ فرض کنید که اگر یکی از این گوسفندها میکروب وبا داشته باشد ولو اینکه این یک گوسفند است اما قطیع غنم و تمام پانصد رأس غنم را برای آن یک مورد اِعدام میکنند بااینکه این شبهه، شبهۀ غیر محصوره است. اما اگر فرض بر غصبی بودن باشد یا یک مسئلۀ خیلی جزئی و عادی که خیلی مسئلۀ مهمی نیست آنها بین سه چهارتا یا پنجتا توجهی نمیکنند. محصوره و غیر محصوره بودن، عنوانی است که این عنوان را عُقلا براساس اهمیت مورد اعمال میکنند و شارع آمده همان را نسبت به طهارت و نجاسات اعمال کرده است.
جریان روایات حلّ در اطراف علم اجمالی و عدم انحصار آنها به شبهات بدوی
وقتی امام وارد سوق میشود خود امام هم میداند که بعضی از اینها بسم الله ندارند، حالا از این اول بازار تا آخر بازار پنجتا قصابی هست، دهتا قصابی هست. شما بازار قبلۀ نجف بروید، از اول تا آخرش ششتا هفتتا قصابی که بیشتر نیست. یااینکه همین بازار کوفه ـ نمیدانم کوفه بود، مدینه بود ـ بازار چهار سوق تهران که نیست یا بازار رضای مشهد که یک خیابان باشد، همین الآن هم یک همچنین بازاری نیست چه برسد آن موقع. از اول تا آخر بازار چند قصابی بود؟ در مدینۀ آن زمان چهارتا پنجتا قصابی بیشتر نبود، با وجود این امام علیهالسّلام میفرمایند که این شبهه، شبهۀ غیر محصوره است. درست شد؟! یعنی امام علیهالسّلام میخواهد بفرماید که این روایات حلّ حتی در شبهات علم اجمالی هم میآیند و مربوط به شبهات بدویه نیست.
تعریف شبهۀ بدوی
شبهۀ بدوی به همان شبههای میگویند که همان شبهه اولاًبلااول هیچ علم اجمالی بر آن مترتب نشده باشد. همین الآن شما یک آب در اینجا مشاهده میکنید آیا احتمال نمیدهید که این متنجّس باشد؟! احتمال است دیگر! آدم هزارتا احتمال میدهد مثلاً مهمان آمده در منزل و دستش نجس بوده حالا به شیر آب خورده یا گربه از دستشوئی رد شده آمده و ... هزارتا چیز داریم. این را شبهۀ بدوی میگویند. اصلاً در مورد بعضی از شبهات بدوی داریم که اصالت حلّ در آنجا جاری نمیشود، اصلاً عُقلا جاری نمیکنند.
تلمیذ: اصلاً شک نمیکنند.
استاد: شک هست ولی به شک توجه نمیکنند، معنا این است. وقتی که شما در بیابان رفتید میخواهید نماز بخوانید شاید قبل از شما کلاغ آمده در اینجا فضله کرده و اینجا متنجّس است یا حیوانات بیابان آمدند در اینجا ادرار کردند و رفتند، فرض کنید سگ آمده ادرار کرده، شیر آمده ادرار کرده ولی چرا اصلاً شما توجه نمیکنید؟! چون اینقدر این احتمال بعید است که عُقلا این احتمال را اصلاً توجه نمیکنند تااینکه بخواهند اصل جاری کنند.
بله، در یک مورد هست که احتمال، احتمال جدّی است. بچه آمده شما نگاه میکنید و میبینید که خودش را تر کرده است و حالا این بچه یعنی همین بچه که شلوارش خیس است با این ظرف آب دارد غذا میخورد، اینکه آب رودخانه نیست، آب یک نهر دیگر است! درحالیکه یقین هم ندارید، این شبهه شبهۀ جدّی میشود شبهۀ جدّی بدویّه است.
اینجا1 روایت حلّ میآید و روایات طهارت میآید، «کُلُّ شَیءٍ لک طاهر» پس اینکه این افراد آمدند استثناء زدند و گفتند موارد روایات حلّ مربوط به شبهات بدویّه است یا مربوط به شبهات غیر محصوره است، این از محطّ نزول روایات خارج است.
اللهم صل علی محمد و آل محمد