پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالمقام الأوّل: في دوران الأمر بين المتباينين
توضیحات
برائت 2 ـ تعارض ادله حل با علم اجمالی
درس سیصد و شصت و ششم: صوت 387
علت اعراض فقهاء از روایات حلّ و بررسی آن (2)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
علت اعراض مشهور از روایات حلّ در باب اشتغال و شبهات علم مقرون به علم اجمالی
صحبت در این بود که علت اعراض مشهور از روایات حلّ در باب اشتغال و شبهات علم مقرون به علم اجمالی چیست. مطلب به اینجا رسید که علت، عبارت از تعارض بین مفهوم ادلۀ حلّ و مقتضای علم اجمالی است و منجّزیت علم اجمالی فقط براساس الزام تکلیف است و الزام تکلیف تفاوتی با علم تفصیلی و مقتضای علم تفصیلی ندارد، در هرجا که الزام وجود داشته باشد در آنجا مقتضا، برائت ذمه از اطراف آن حکم ملزمٌ فیه است و هرجا که الزام نباشد مقتضا برائت است و در علم اجمالی اقتضاء، اقتضاء الزام است یعنی وقتی که مولا تکلیفی را متوجه عبدی میکند، در این تکلیف ادای آن مکلفٌ به را از او میخواهد سواءٌ اینکه این تکلیف، تکلیف معلوم و محرز و مبیّن باشد یااینکه مُجمل باشد، از این نقطهنظر تفاوتی ندارد و در بسیاری از موارد مولا برای دواعی، تعمد در اجمال و احتیاط دارد. از این نقطهنظر میتوان گفت که استدلال افرادی که «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» را علم تفصیلی میدانند، این استدلال مخدوش است. بله، در بعضی از این روایات و ادله، علم تفصیلی لحاظ شده است مثل «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» که این «بِعَینِه» حرام است.
معنای «بِعَینِه» در روایت «کلّ شیءٍ لکَ حَلال» بنا بر یک فرض
در معنای «بِعَینِه» بنا بر یک فرض ما میتوانیم این را در عنوان کلی اعمّ از علم تفصیلی و علم اجمالی قرار بدهیم. یک وقتی مولا میگوید که احتَرِز عَن هَذا الشّیء بِالخُصوص، علم تفصیلی در اینجا لحاظ شده است. یک وقتی مولا نمیگوید احتَرِز عَن هَذا الشّیء، بلکه میگوید که احتَرِز عَن هَذا العِنوان، آنوقت آن عنوان معلوم بالتفصیل است و معلوم بالإجمال نیست مثلاً احتَرِز عَن الخَمر معلوم بالتفصیل است منتها شارعی که میگوید: احتَرِز عَن الخَمر، یک وقت میگوید که احتَرِز عَن الخَمر که هم عنوان در اینجا معلوم است و هم معنون و مصداق در اینجا معلوم است یک وقتی شارع احتَرِز عَن هذا الخَمر نمیگوید، بلکه میگوید که احتَرِز عَن الخَمر و منظورش احتراز از عنوان است نه احتراز از مصداق. مقصود شارع در اینجا این است که این عنوان از ناحیۀ مکلف حاصل نشود نهاینکه امر خاص را در اینجا مدّنظر قرار بدهد.
بنابراین در إنائَینِ مُشتَبهَین بَین الخمر و المائیة، حکم شارع در اینجا روی شخص خاص نرفته است تااینکه بگوییم که این شخص خاص مردّدٌ بالإجمال و مشکوکٌ فیه است و قاعدۀ حلّ بر آن جاری میشود، بلکه حکم شارع روی عنوان رفته است و باید از عنوان احتراز کرد.
احتراز از عنوان چطور است؟ احتراز از عنوان به ترک هردو اناء است پس باز در اینجا وقتی که شارع میفرماید: «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» این مشمول قاعدۀ احتیاط است و مشمول قاعدۀ حلّ و برائت نیست. مقصود از «بِعینه» در اینجا شخصی نیست بلکه در اینجا «بِعَینه» عنوانی است یعنی عنوان این خمریت برای شما لحاظ شده باشد؛ خب در اینجا هم عنوان لحاظ شده است، عنوان خمریت را میدانیم و هَذا العُنوان مُشترکٌ بَین الشَّیئَین؛ هَذا بِعَینه وَ هذا بِعَینه، آن عنوان در اینها مشترک هستند.
اگر افراد مصداق خمریت آنقدر زیاد باشد که عرف آن جنبۀ مصداقیت را بهعنوان «بِعینه» به این افراد نمیدهد، آن یک بحث دیگر است ولی اگر اطراف علم اجمالی محدود و محصور باشد بهنحویکه عرف در اینجا بین عنوان و معنون ـ توجه بفرمایید همۀ نکته به اینجا برمیگردد و لِمّ [قضیه این است] و نتیجۀ بحث اشتغال ما که دو ماه دیگر نتیجهاش روشن میشود به همین کلامی که این جلسه میگویم برمیگردد ـ نوعٌ مِن الاتّحاد مشاهده کرد در آنجا اطراف علم اجمالی داخل در تحت آن عنوان خواهد شد.
دیدگاه متفاوت عرف در خصوص ارتباط بین عنوان و معنون
پس اگر شارع بین عنوان و معنون نوعی از اتحاد [مشاهده کرد]، این به دو قسم حاصل میشود؛ عنوان ما اجتَنبِ عن الخمر است و معنون ما مشخص است. فرض کنید این إنائی که در دست من هست الآن معنون بالخمریه هست خب در اینجا عرف بین عنوان و معنون اتحاد حقیقی و واقعی میبیند و این عنوان الآن تطبیق بر این معنون میکند و این معنون در تحت این عنوان قرار دارد.
یک وقت عرف اتحاد را اتحاد تنزیلی و اتحاد مقبول عرفی میداند نه اتحاد واقعی. فرض کنید که عنوان الخمریه است ما إنائَین داریم یا ثلاثة آنیه داریم، در اینجا در این ثلاثة إناء یا إنائَین اتحاد واقعی بین عنوان و معنون نیست بلکه مجموع إنائین را مجازاً و اعتباراً و عنایتاً کالإناء الواحد میبیند مثلاً داریم: «الحَسَنُ و الحُسَین إمامان قاما أو قَعَدا»1 یااینکه دربارۀ ائمه علیهمالسّلام داریم: «کُلُّنا نورٌ واحد؛2 ائمه همه نور واحد هستند.» خوب نور واحد یعنی چه؟! خب معنی ندارد که نور واحد هستند! امیرالمؤمنین با امام حسن علیهماالسّلام فرق میکند، خب نور واحد یعنی چه؟! این نور واحد میخواهد چه معنایی را برساند؟! حالا معنای حقیقی را کار نداریم ولی میتوانیم یک معنای عادی و عرفی بگیریم. معنای حقیقی که یک ولایت است و آن یک ولایت تجزیه بردار نیست و تعدد و تقسیم نمیشود، آن مبحث دیگری است اصلاً ما همینطور «کُلُّنا نورٌ واحد» را میتوانیم [درنظر] بگیریم یااینکه فرض کنید که این را در محاورات عرفی خودمان میبینیم که مثلاً دوتا برادر هستند که خیلی شبیه هم هستند و مثلاً انسان میگوید که کلیهما نورٌ واحد، حکم به دو چیز را به یک چیز [بار] میکند یعنی برای اینها یک اساس میآورد، این خیلی اتفاق میافتد.
نمونههایی از اتحاد تنزیلی در آیات و روایات
مثلاً بر جمع حکم به ید واحده میکند و ید واحدهای بر جمع حاکم است یا نظرۀ واحدهای بر جمع حاکم است یااینکه این مسئله حتی در مورد تولی و تبری و ولاء هم هست و داریم: «اللهم العَن بَنی أُمیةَ قاطِبَة»3 بعد حضرت میفرمایند: «لأنّهُم رَضَوا بِعَمل ابائِهم»4 یعنی در اینجا حکم واحد را دارد بااینکه خب بنی امیۀ زمان یزید با بنی امیۀ زمان امام سجاد علیهالسّلام فرق داشتند و بعضی از اینها بعد آمدند یا همۀ اینها که در کربلا نیامدند عدۀ معدودی در کربلا آمدند، بنی امیه زیاد بودند.
معنای اتحاد تنزیلی و بالعنایه
چرا امام سجّاد میفرماید که «اللهم العَن بَنی أُمیةَ قاطِبَة» یااینکه در آیات قرآن هم این مسئله را داریم و این عجیب است یعنی از شاهکارهای ادبی قرآن است مثلاً دربارۀ یهود دارد: ﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَهَ جَهۡرَةٗ فَأَخَذَتۡكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ وَأَنتُمۡ تَنظُرُونَ﴾1 یا ﴿وَإِذۡ قَتَلۡتُمۡ نَفۡسٗا فَٱدَّٰرَٰٔتُمۡ فِيهَا وَٱللَهُ مُخۡرِجٞ مَّا كُنتُمۡ تَكۡتُمُونَ﴾2 یا مثلاً آیاتی که مربوط به اعمال و کردار اقوام سَلف است و خداوند این آیات را خطاب به مخاطبین و مشافهین در زمان نزول میکند. تمام اینها عبارت از یک اتحاد تنزیلی است، البته در مورد ائمه علیهمالسّلام اینطور نیست و خواستیم تشبیه کنیم والاّ نسبت به ائمه یک مسئلۀ واحد است و تفاوتی ندارد. یک اتحاد تنزیلی و اعتباری و عنایتی و بالعنایه است که مجموع افراد ولو اینکه دارای متمایزات متعددی هستند ولی چون در تحت یک عنوان یا عناوین متعدده مشترک هستند، حکم مصداق واحد بر آنها مترتب میشود چون هردو قائل به یک مطلب هستند حکم به مصداق واحد میشود چون هردو طیف رَضَوا بِعَمل آبائهم با آباء اتحاد برقرار میکنند، این اتحاد را اتحاد تنزیلی و بِالعِنایه میگویند و روی این جهت ما میتوانیم بگوییم که إنائَین مُشتبهَین در اینجا در واقع إناء واحد است که حکم احتراز و اجتناب روی آن رفته است.
علت اعراض مشهور
پس وقتی میگوید که اجتَنب عن الخمر، ما نمیتوانیم بگوییم که این مشکوک الخمریه است بلکه این و آن ـ هردوی اینها ـ در تحت عنوان اجتناب از خمر قرار گرفتهاند و این باعث میشود که حکم اجتناب از خمریت بر هردوی اینها بهعنوان واحد مترتب بشود و از این باب علم اجمالی شامل مانحنفیه میشود.
پس وقتی که امام علیهالسّلام میفرماید: «حَتّی تَعرفَ الحَرام مِنهُ بِعَینه»، «بِعَینه» هم در اینجا صادق است منتها یک عینیت، عینیت واقعیه است و یک عینیت، عینیت مجازیه است و امام هردوی اینها را میفرماید. ما میتوانیم به این کیفیت این را داخل در این مسئله کنیم و وقتی که در این قضیه داخل شد خب آنوقت دیگر احتیاج به اعراض مشهور نداریم. برای چه مشهور باید از این قضیه اعراض کند؟! دلیل اعراض مشهور تعارض این روایات با الزام مقتضای علم اجمالی بود، مفهوم این روایات با مقتضای علم اجمالی در تعارض است و چون الزام علم اجمالی غلبه دارد این را در موارد شبهۀ بدویه منحصر میکند یعنی احترازاً عن اللغویة المقتضی العلم الإجمالی و الزام علم اجمالی، ما این را حمل به موارد شبهۀ بدویه میکنیم و علم اجمالی به قوت خود در مقام تنجیز باقی میماند، این علت اعراض مشهور بود. حالا اگر ما «بِعِینه» را به این معنا چیز [حمل] کردیم دیگر این احتراز معنا ندارد.
تلمیذ: شما در جلسۀ قبل علم تفصیلی گرفتید.
استاد: در جلسۀ قبل گرفتیم حالا با جلسۀ قبل فرق میکند.
تلمیذ: این را چطور بیان میکنید؟! آنهایی را که غایت علم تفصیلی بیان فرمودید که «حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ»، غایتشان علم تفصیلی است، در بعضی از روایات هست.
انواع اتحاد علم تفصیلی با معنون
استاد: در اینجا مسئلۀ ما منافاتی با علم تفصیلی ندارد و ما میگوییم علم تفصیلی در آنجا هست، علم تفصیلی همان معنای اجتناب از خمریت است. آن خمر علم تفصیلی است منتها علم تفصیلی یک وقتی اتحاد با معنون حقیقی پیدا میکند و یک وقتی آن عنوان معلوم بالتفصیل با معنون اتحاد مجازی پیدا میکند، هردوی اینها داخل در تحت علم تفصیلی هستند یعنی علم تفصیلی را در اینجا تجزیه و تقسیم کردیم.
تلمیذ: بعد از این قضیهای که در جلسۀ قبل راجع به بازار و سوق المسلمین فرمودید که امام به این کیفیت فرمودند، فرمودید که قاعدۀ حلیت که اصولیین فرمودند، نسبت به شبهات بدویه هست، نسبت به شبهات بدویه نیست.
استاد: بله.
تلمیذ: در قضیۀ سوق المسلمین باز همان شک بدوی اتفاق میافتد. شما فرمودید که مثلاً ممکن است که در این سوق دو سهتا مغازه بیشتر قصابی نباشد، از اینها که خرید میکنیم تنها ما خرید نمیکنیم دیگران هم خرید میکنند مثل دو نفری هستند که میخواهند از این إنائین استفاده کنند، وقتی که دو نفر در اینجا باشند ولو إنائین مشتبهین باشد باز نسبت به هرکدام از اینها شک بدوی میشود. در آنجا هم که ما در بازار هستیم باز فرد دیگری چون خرید میکند پس اینجا منحصر به ما نیست.
استاد: شک بدوی در آن جایی است که ما علم نداشته باشیم. اگر ما یقین داشته باشیم که بالأخره یک گوسفند در اینجا مخالف با شرایط است خب حالا آن گوسفند را که یک نفر نمیخرد، یک گوسفند را تکهتکه میکنند و قصاب به صد نفر میدهد و آن یک گوسفند هم بین دو سهتا دکان قصابی هست، وجود یک گوسفند بین دو سهتا مانع از انعقاد علم ما نیست و ما میدانیم یک گوسفند الآن در میان اینها هست و فلان شخص گفته است که من دیدم که این رو به قبله نبوده است و اصلاً ذابح آن مسلمان نبوده است ...
تلمیذ: در إنائین مشتبهین باز ما علم داریم که یکی از اینها خمر است منتها چون شخص ثالث ...
استاد: شما ما را تأیید میکنید یا ایراد وارد میکنید؟! بحث فرق نمیکند و در هردو یکی است. حالا چرا ما در آنجا احتراز میکنیم و چرا در اینجا احتراز نمیکنیم، مطلبی است که هنوز من وارد آن نشدم ولی بالأخره در آنجا علم اجمالی هست و در اینجا هم علم اجمالی هست، در اینجا فرق ندارد منتها دایرۀ علم اجمالی در اینجا ضیق است و در آنجا یکقدری توسعه دارد ولی بالأخره علم اجمالی که هست و ما علم اجمالی را داریم و بااینکه حالا سهتا قصابی یا چهارتا قصابی هست علم اجمالی ما ازبین نمیرود و دایرهاش یکخرده توسعه پیدا میکند؛ در اینجا بین دوتا محصور میشود و در آنجا آن حصر ازبین میرود و بین چهارتا قصابی و هر قصابی هم دهتا گوسفند توسعه پیدا میکند یعنی یک گوسفند محرّمٌ بین القطعیة بین سی و نه یا چهلتا گوسفند در معرض بیع و تقطیع [است]، باز ما در آنجا علم داریم. حالا چرا در آنجا توجه نمیکنیم، این یک مطلب دیگر است و فعلاً راجع به این بحث میکنیم که علم اجمالی در «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» وارد است، آنها از راه علم تفصیلی وارد شدند و ما جلوی علم تفصیلی را گرفتیم و گفتیم که علم تفصیلی هم هست، علم تفصیلی یک وقت آن علمی است که اتحاد حقیقی و واقعی با معنون خودش دارد و یک وقت اتحاد انائی و مجازی است و در آنجا هم علم تفصیلی میگویند.
در عُرف و محاورات داریم که فرض کنید میگویند که برو این مال را به اینها بده و به این شخص بده، [بعد] میگوییم که چرا به آن برادر دادی؟! میگوییم که کلُهُم نورٌ واحد، تفاوت نمیکند و خب آنهم به او میدهد و لابد قسمتی از آن مال را به آن برادر دیگر میدهد. یا منبابمثال یک حکمی بر جمعی ـ مثلاً یک کلاس ـ چون واحد هستند بار میشود، [وقتی] میخواهند به یک کلاس جایزه بدهند یک نماینده از میان این کلاس انتخاب میشود و جایزه به نماینده تعلق میگیرد حالا آیا این جایزه به شخص او برمیگردد یا به کل مجموع برمیگردد؟! کل کلاس مسابقه دادند ولی جایزه را به یک نفر میدهند چون او نماینده و مُمثّل از آن کلاس و صفّی است که این مسابقه و این کار را انجام دادند. ما در عرف و محاورات هم اتحاد واقعی و اتحاد انائی داریم یعنی در واقع نماینده و مُمثل، جنبۀ وحدت انائی بین صفّ است که در اینجا مشمول برای جایزه قرار گرفته است.
فقها ادلۀ حلّ را منافی با ادلۀ علم اجمالی دانستند، به دلیل اینکه در ادلۀ حلّ علم تفصیلی لحاظ شده است و علم تفصیلی با علم اجمالی منافات دارد بنابراین اگر شما بخواهید به مقتضای «حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» اخذ کنید پس در علم اجمالی باید قائل به تناول اطراف علم اجمالی باشید به جهت اینکه الآن در علم اجمالی إنائین است؛ هذا اناءٌ و هذا اناءٌ و أحدهما خمرٌ یعنی مشکوک الخمریه است، شبهۀ بدوی نیست بلکه شبهۀ مقرون به علم اجمالی است، خب الآن در مانحنفیه ادلۀ حلّ واردند یا وارد نیستند؟ ما میگوییم واردند.
علم تفصیلی در اینجا قائل است به اینکه این انائی که الآن در دست من است و اینکه در اینجاست محکوم الحلیه است و وقتی که هردوی اینها محکوم الحلیه شدند پس یَجوز تناولهما و وقتی یَجوز تناولهما، با علم اجمالی که محرّمُ التَّناول است تعارض پیدا میکند و در اینجا مجبورند که ادلۀ حلّ را اعراض کنند. در اینجا میگوییم که علم تفصیلی شامل مانحنفیه هم خواهد شد یعنی دو جور علم تفصیلی داریم؛ علم تفصیلی متحد حقیقی با معنون و علم تفصیلی متحد مجازی و انائی با معنون، بنابراین ادلۀ حلّ معارض با ادلۀ علم اجمالی نیستند.
تلمیذ: پس درنتیجه نظرات حضرتعالی با فقهاء یکی است؟
استاد: نتیجه یکی است، فعلاً یکی است.
تلمیذ: در اینجا که شما فرمودید که در شک بدوی علم اجمالی نیست، در این إنائین مشتبهین اگر یکی از اینها بریزد و یا شیشه بشکند و ازبین برود، خب نسبت به این چطور میشود؟ الآن در اینجا شرب این اشکال ندارد. در اینجا الآن میگوید که این شک، شک بدوی و اجمالی است.
استاد: حالا فرض میکنیم که الآن هردو هست و وقتی که هردو هست حکمی که الآن روی هردو میرود، ـ حالا در آن مورد هم میگوییم که چطور در آنجا میتوان تصویر کرد ـ هر دوی اینها را کالإناء الواحد میکند.
بنا بر این تفسیری که ما روایات حلّ را تفسیر کردیم دیگر جایی برای اعراض مشهور در اینجا باقی نمیماند بهخاطر اینکه روایات حلّ معارض با ادلۀ اجمالی نیستند مگر اینکه در اینجا اینطور بگوییم که ظهور روایات حلّ ـ از باب تمسک به ظهور ـ قسم ثانی علم تفصیلی ما را رفع و نفی میکند یعنی وقتی که امام علیهالسّلام میفرماید: «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» مقصود امام در اینجا یک معنون خاص و حقیقی و واحد است. در اینجا امام میفرماید: «حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» نهاینکه بخواهد عنوان کلی باشد و بعد این مُعنونَین در تحت آن عنوان کلی جنبۀ وحدت پیدا کنند. امام نمیخواهد آنجا را بفرماید که خب مقتضای ظهور هم همین است که امام وقتی که میفرماید: «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» اگر «بِعَینِه» بخواهی ببینی در اینجا «بِعَینِه» به یک فرد خاص برمیگردد. اگر در اینجا بخواهیم این مسئله را لحاظ کنیم، در مورد إنائَین مُشتَبهین مسئله ایراد پیدا میکند چون الآن فرض کنید که «بِعینِه» به این نگاه میکنیم خب این غیر مقطوع الخمریه است «بِعینِه» وقتی که به آن [نگاه] میکنیم غیر مقطوع الخمریه است و روایات شامل مانحنفیه خواهند شد و اعراض مشهور در اینجا نسبت به این قضیه اقوا است.
ولی اگر ما بخواهیم خود روایات حلّ را بررسی کنیم که اصلاً این روایات حلّ در کجا آمدند ... یعنی مَصبّ روایات حلّ و به عبارت دیگر شأن نزولش کجاست، آیا امام علیهالسّلام این روایات حلّ را حتی در موارد علم اجمالی هم فرموده است؟ یااینکه امام علیهالسّلام این روایات حلّ را در موارد شبهات بدویه فرموده است؟ امام علیهالسّلام در کدامیک از اینها آن موارد را ذکر کرده است؟ وقتی که روایات را بررسی میکنیم میبینیم که قطعاً این روایات نسبت به شبهات بدویه هست یعنی فرض کنید که موردی هست که انسان واقعاً شک دارد و نمیداند که آیا در اینجا حرمت هست یا حرمت نیست و در اصل حرمت شک دارد مثلاً شخصی بوده که حامل خمر بوده است و بعد، از اناء استفاده کرده است حالا نمیدانیم این خمر را با خود انائش خورده یا این خمر را داخل انائی ریخته و خورده است و بعد از این اتاق بیرون آمده است و این اناء در اینجا هست، این اناء مشکوک النجاسه میشود و شبهه، شبهۀ بدویه میشود.
این توضیحی که الآن راجع به مثال میدهم بهخاطر این است که کاملاً آن موارد برائت و اشتغال داخل ذهن بیاید و اذهان آماده بشود برای اینکه موارد اشتغال را از موارد برائت تمیز بدهد. در این مورد که محلّ، محلّ شبهۀ قوی است امام علیهالسّلام میفرماید: «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» میتوانی از این اناء استفاده کنی و در آن آب بریزی و بخوری تااینکه «بِعَینِهِ» بدانی و بو کنی و ببینی بوی خمر میدهد، این معنا، معنای «بِعَینِهِ» است. تااینکه دقیقاً تشخیص بدهی این لحم که مطروح است بوی غیر ذبیحه میدهد یا مثلاً بوی مردار میدهد مثلاً ذئب آن غنم را افتراس کرده است. در این موارد قطعاً «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» میآید. حالا ببینیم آیا در مورد علم اجمالی هم میآید و منظور شأن و مصبّ روایات هست یا نه؟
تلمیذ: مطلبی را که آقا شیخ ... راجع به علم اجمالی بیان کردند که در واقع اگر ده جرم مرتکب بشود این ارتکاب در اینجا دیگر علم اجمالی نیست، علم اجمالی منحل میشود و علم تفصیلی است؟
استاد: بله وقتی کسی همۀ اطراف را اتیان کند [اینطور میشود].
تلمیذ: بحث ما راجع به یک طرف از این علم اجمالی است نه ارتکاب جمیع.
استاد: نه، فعلاً صحبت ما راجع به جمیع است.
تلمیذ: در إنائین اگر جمیع باشد که اصلاً فقهاء بحثی در آن ندارند.
استاد: نه، از نظر تعارض است و بحث ما فعلاً در تعارض ادلۀ حلّ با علم اجمالی است که آیا تعارض دارند یا ندارند؟ ما در اینجا بحث میکنیم.
تلمیذ: وقتی هردو در تعارض هستند، اینجا اصلاً تعارض علم اجمالی نمیشود و علم تفصیلی است.
استاد: چرا؟! چه کسی گفته است؟! اصلاً ما میگوییم که روایات حلّ حاکم میشود و روایات حل میگویند که هردوی اینها حلال است و علم اجمالی را کنار میزند.
تلمیذ: در اینجا علم اجمالی نیست، علم اجمالی ما منحل به علم تفصیلی شده است.
استاد: چرا نیست؟! ما علم تفصیلی نداریم.
تلمیذ: وقتی مرتکب جمیع اطراف انسان بشود، علم تفصیلی داریم.
استاد: ما علم تفصیلی نداریم.
تلمیذ: مگر ما از اول علم اجمالی نداشتیم؟
استاد: ما از اول علم داشتیم که أحدهما خمرٌ، اما فرق است بین اینکه ما خمر را بخوریم و بعد بفهمیم که خمر است ...، خب در اینجا تکلیف نداریم یااینکه نه الآن قبل از شرب خمر نسبت به خمر چه حکمی داریم؟ یک وقت اصلاً معلوم الخمریه است منتها نسیاناً میخورید خب کار حرام انجام دادید؟ نه، نوش جانت یا علی! کار حرام انجام ندادی. یک وقت خمر در مقابل است و وقتی خمر در مقابل هست الآن تکلیف در اینجا هست، اجتناب أو عدم الاجتناب؟! ما میگوییم اجتناب؛ یَجبُ الاجتِناب. صحبت در این است که الآن إنائین است و من یکی از این إنائین را طبق ادلۀ حلّ شرب میکنم و کنار میگذارم خب هذا خمرٌ أو لا؟! نمیدانم. حالا [سراغ دیگری می رود] آیا طبق ادلۀ حلّ مُحللُ الشّرب است یا محرمُ الشّرب است؟! این محلل است و من هم این را میخورم و وقتی خوردم بعد میفهمم که خمر بوده است، به من چه ارتباطی دارد؟! حالا خوردم از اول که [نمیدانستم خمر است] مثل اینکه نسیاناً شما خمری را میخورید، چه اشکالی دارد؟! بکش بالا و [بخور]!
تلمیذ: ...
استاد: بله، اگر شما خودتان با دستتان داخل یکی از این دو اناء بریزید و چشمتان را ببندید و بعد یکدفعه باز کنید و [بگویید که] نمیدانم، این دیگر نه! این در واقع از باب ﴿وَلَا تُلۡقُواْ بِأَيۡدِيكُمۡ إِلَى ٱلتَّهۡلُكَةِ﴾ است.
اللهم صل علی محمد و آل محمد