/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه – ارتداد - جلسه دوم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدّس‌الله‌سرّه

  •  

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖ ذَٰلِكَ فَضۡلُ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ﴾.1

  • آنچه در قرآن مربوط به ارتداد است، یعنی در خصوص لفظ ارتداد، همین یک آیه است. اما آیات دیگری که دلالت بر «تَعَرُّب بعد الهجرة» دارند و روایاتی که در این زمینه وارد شده‌اند را هم إن‌شاءالله بیان می‌کنیم.

  • در این جلسه یک نظر اجمالی بر آیه و روایاتی که در زمینۀ ارتداد وارد شده‌اند و احکامی که مترتّب بر آن هستند می‌اندازیم تا اینکه مطلب به‌نحو بساطت و اجمال به‌دست بیاید. بعداً سراغ لسان قدماء و متأخّرین از علماء برویم و زمینۀ ارتداد را در آن زمان و در این زمان بحث کنیم و بعد وارد آن مطلب اساسی و حقیقت ارتداد و احکامی که مترتب بر آن است بشویم.

  • ﴿مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِ﴾ به‌معنای بازگشت و رجوع است. «إرتدَّ یَرتَدُّ» از «رَدّ» است.2 «رَدّ» یعنی بازگشت. شما وقتی که کتابی را به شخصی می‌دهید و او کتاب را به شما بر‌گرداند و ارجاع داد، می‌گویند: «رَدَّهُ» یعنی برگرداند و ارجاع داد.

  • معنای ارتداد

  • «ارتداد» به‌معنای ردّ عقائدی است که ابتدائاً شخصی آن عقائد را معتقد می‌شود و بعد از اعتقاد به آن عقائد، یعنی بعد از یقین به آن عقائد ـ جنبۀ یقین باید در اینجا لحاظ شود ـ از آن عقیده برمی‌گردد و آن را رد می‌کند.

  • معنای لغوی جحد و ربط آن به بحث ارتداد

  • این عقیدۀ جدید هم توأم با جحود و انکار است که دقت در معنای «جحود» هم این معنا را می‌دهد. یعنی در «جَحَد» نکتۀ لطیفی هست. «جحد» یعنی انکار، «جَحَدَ» یعنی «أنکَرَ».3 یک‌وقت شما به مطلبی اعتقاد ندارید و می‌گویند: «فلانٌ لم یَعتَقد بذلک» اعتقادی ندارد؛ مثل اینکه من اعتقاد ندارم که برف و ثلج آمده، مطر آمده است، لذا می‌گویم: «إنی لم اَعتَقد بنزول المَطَر».

    1. . سوره مائده (5) آیه 54. الله شناسى، ج ‌1، ص 351:
      «اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، هر كدام از شما كه از دينش برگردد، به‌زودی خداوند گروهى ديگر را مى‌آورد كه او آنها را دوست دارد و آنها هم او را دوست دارند. نسبت رفتارشان با مؤمنين، نرم و انعطاف‌پذير و با كافرين، سخت و ناهموار مى‌باشد. ايشان در راه خدا جهاد مى‌كنند و از ملامت هيچ ملامت كننده‌اى در خوف و هراس نيستند. آن است فضل خداوند كه به هر كس كه بخواهد مى‌دهد، و خداوند واسع و عليم است.»
    2. التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 4، ص 104.
    3. التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 2، ص 56.

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

3
  • کلید اصلی مبحث ارتداد

  • اما یک‌وقت «مَطَر» را می‌بینم که آمده است و به نزول مَطَر علم دارم، درعین‌حال جحد می‌کنم. جحد در لغت به‌معنای «علم به شیء و انکار شیء» است. و این نکتۀ لطیف و دقیقی است که باید این مطلب را مدّنظر داشته باشیم، چون در بعضی از روایات هم آمده است و این نکته، کلید اصلی برای مبحث ما است. ما در باب ارتداد، جحد را لازم داریم، نه عدم الاعتقاد را. به عدم الإعتقاد ارتداد نمی‌گویند بلکه به جحد ارتداد می‌گویند.

  • در اینجا می‌فرمایند: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖ ذَٰلِكَ فَضۡلُ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ﴾ یعنی کسی که برگردد و اعتقادی را رد کند و جحد کند، خداوند اقوامی را می‌آورد که اینها مدافع دین هستند.

  • موجب ارتداد نبودن اظهارنظر در مسئلۀ فرعی دین

  • نکته‌ای که در این آیۀ شریفه هست ـ إن‌شاءالله جلسۀ آینده هم درباره‌اش صحبت می‌کنیم ـ این است که ﴿مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِ﴾؛ کسی که از دین برگردد یعنی دینش را کنار بگذارد. چه وقتی انسان از دین برمی‌گردد؟ من‌باب‌مثال یک‌وقت انسان می‌گوید: در حج ذبیحه وجود ندارد یا می‌گوید: در شکّ بین ثلاث و اربع، نظر من بر بطلان صلاة است؛ این یک مطلب است و به این ارتداد نمی‌گویند و «ردّ عن دینه» نمی‌گویند. کسی که مثلاً در یک مسئلۀ فرعی اظهارنظری می‌کند، نمی‌گویند که ﴿مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِ﴾. اظهارنظر و بیان عقیده‌ در یکی از مسائل فرعیۀ دین، «إرتدّ عن دینه» نیست.

  • بیان آنچه که موجب ارتداد است

  • پس ارتداد به چه گفته می‌شود؟! ارتداد به انکار توحید یا بعثت رسول یا اصل شریعت گفته می‌شود. یعنی رسول را به رسالت قبول دارد ولی احکام او را قبول ندارد؛ این مرتد است و جحد می‌کند، به این می‌گویند: «إرتداد عن دینه».

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

4
  • تلمیذ: تثبیت دین به «أشهد أن لا إله إلا الله و محمداً رسول الله» است. هم‌چنین ردّش هم به اینکه یکی از این دو اصل را صراحتاً ـ با همین تصریح ـ انکار کند. بله، اما اگر لوازم این دو را انکار کند، بدون توجه به اینکه موجب انکار این دو اصل بشود این‌طور نیست.

  • استاد: بله، برگشت عرض ما هم به همین است. در جحد، منظور دین است. «إرتَّد عن دینه» یعنی کسی که از دین برگردد. آیا انکار احکام دین لازمۀ انکار رسالت نیست؟!

  • شخص مسلمانی بود و معروف هم بود، یک‌وقت با او صحبت می‌کردیم، می‌گفت:

  • من خدا را قبول دارم، پیغمبر را هم قبول دارم که چنین پیغمبری بود اما این احکامی را که آمده است قبول ندارم. نماز نمی‌خوانم ولی فقط در دلم به یاد خدا هستم. روزه نمی‌گیرم ولی به فقرا کمک می‌کنم و اطعام می‌کنم.

  • آن موقع در جواب ایشان این‌طور گفتم که ما بحثی داریم که می‌گوییم: «اعتقاد به شیء، اعتقاد به لوازم شیء است». من‌باب‌مثال آیا ممکن است که شما بگویید: «قبول دارم که زید پسر عمرو است اما اینکه عمرو پسر خالد است را قبول ندارم!»

  • یک‌وقت بحث را می‌برید در انتساب عمرو به خالد و می‌گویید: در انتساب عمرو به خالد شک دارم. ولی یک‌وقت بحث را آنجا نمی‌برید بلکه می‌گویید: «دلم می‌خواهد!» من اعتقاد به اینکه زید پسر عمرو است دارم ولی بالاترش را اصلاً اعتقاد ندارم و نمی‌خواهم قبول کنم. می‌گوییم که اگر شما این مرتبه را قبول می‌کنید، باید مرتبۀ بعد را هم قبول کنید!

  • یک‌وقت هم می‌گویید: «من در عدم انتساب عمرو به خالد دلیل دارم؛ دلیل دارم که انتساب عمرو به خالد خلاف است.» این یک‌ مطلب دیگر است و به این نمی‌گویند که اعتقاد به شیء موجب اعتقاد به لوازم شیء هست.

  • یک‌وقت طرف این را نمی‌داند، و اصلاً از این مطلب غافل است و همین‌طور دل بخواه می‌گوید که من انتساب زید به عمرو را قبول دارم ولی بقیه‌اش را نه. اگر انتساب زید به عمرو را قبول داری باید انتساب عمرو به خالد را هم قبول کنی، باید انتساب خالد به بکر را هم قبول کنی، باید انتساب بکر به صابر را هم قبول کنی؛ اینها مسائلی هستند که لازمۀ یکدیگرند. من‌باب‌مثال یکی بگوید که من ماء را قبول دارم اما میعان ماء را قبول ندارم! نمی‌شود! یا من‌باب‌مثال شمس را قبول دارم اما اضائۀ شمس را قبول ندارم! نمی‌شود!

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

5
  • تلمیذ: شاید به شبهه‌ای این لوازم را لازم نمی‌داند؛ مثلاً معتقد است که پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم این احکامی را که آورده درست است ولی برای آن زمان بوده است دون این زمان. آن‌وقت منکر می‌شود و می‌گوید که برای این زمان نیست.

  • استاد: نه‌خیر، ما دربارۀ این بحث نمی‌کنیم. آنچه که به ایشان گفتم و نتوانست جواب دهد این بود که یک‌وقت شما در حکمی از احکام شک می‌کنید و می‌گویید که مثلاً حکم صوم برای صحّت بدن است، «صُوموا تَصّحوا»1. این «صُوموا تَصحّوا» آیا تمام‌الملاک در این حکم است یا جزءالملاک است؟ نتیجۀ این صوم چه می‌شود؟ من‌باب‌مثال نتیجۀ صوم این است که مواد چربی و کلسترول و تری گلیسیرید مضرّ برای خون و دَم را ازبین می‌برد. بسیار خوب، الآن یک دارو و دوایی کشف می‌شود که به‌واسطۀ آن می‌توانیم تمام کلسترول، دم، تری گلیسیرید، تمام سمومات، اسید اوریک، اوره‌ و همۀ اینها را در مدت یک هفته ازبین ببریم! بنابراین اگر این شبهه هست، دیگر صوم کنار می‌رود و وجوب صوم هم ازبین می‌رود. انسان می‌تواند به او بگوید که وجوب صوم جدای از صحّت است، وجوب صوم برای تقرّب است و احکام شرع، فقط برای ملاکات ظاهری نیامده‌اند. ملاکاتِ نود درصد از احکام شرع، ملاکات روحانی و تقرّب إلی‌ الله است و اگر شما صد کیلو از این دوا را هم بخورید، وجوب صوم برداشته نمی‌شود! بله، یکی از علل صوم همان صحّت و سلامتی برای بدن است. انسان این‌طور به آن فرد، مطلب را می‌فهماند. به این ارتداد نمی‌گویند؛ یعنی این صحیح است.

  • طریقۀ بحث کردن با شخص منکر احکام دین

  • اما اگر شخصی بگوید که اصلاً بنده نماز را نمی‌خوانم، و نمی‌خواهم بخوانم! پیغمبر اصلاً بی‌جهت گفته است! این شخص می‌خواهد این مطلب را بگوید که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از طرف خدا آمده و بعثت رسول بوده اما احکامی را که این رسول می‌فرماید قبول ندارم! یعنی اگر همین رسول الآن بیاید و در مقابل من بایستد و بگوید این کار را انجام بده و واجب است، من انجام نمی‌دهم! من اشکالم به او این بود که گفتم: اگر شما توحید را قبول دارید و اگر بعثت رسول را قبول دارید، بعثت رسول یعنی چه؟! یعنی فردی که طبق نظر خود مطلبی را عنوان نمی‌کند. شخصی که بصیرت و عین او به مسائل غیبی و ملکوتی باز شده است، شخصی که از نفس و هواهای نفسانی و شوائب نفسانی عبور کرده است، شخصی که در تلقّی وحی اشتباه نمی‌کند، شخصی که در حفظ وحی اشتباه نمی‌کند، شخصی که در ادا و القاء وحی اشتباه نمی‌کند، اگر این شخص به انسان بگوید: «واجب است»، آیا انسان می‌تواند بگوید: «انجام نمی‌دهم»؟! فرض این است.

    1. بحار الأنوار، ج ۹۳، أبواب الصوم، باب 30، ص ۲55، ح 63693:
      «و قالَ النَّبی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ و آله و سلّم: صُومُوا تَصِحُّوا.»

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

6
  • طریقۀ بحث کردن با شخص منکر بعثت

  • یک‌وقت اگر بگوید: «اصلاً بعثت را قبول ندارم!» ما بحث را در توحید می‌بریم، بحث را در نقصان می‌بریم، بحث را در خلل می‌بریم، بحث را در لطف می‌بریم و از این مباحث توحیدی، رسالت و امامت را اثبات می‌کنیم.

  • یک‌وقت واقعاً شخص دربارۀ توحید بحث ندارد، دربارۀ رسالت هم بحث ندارد، فقط دربارۀ احکام بحث دارد. به او می‌گوییم: نفی احکام، نفی رسالت `است؛ با این خصوصیّت که اعتقاد به یک شیء اعتقاد به لوازم شیء است. من‌باب‌مثال نمی‌شود که شما ابن ‌عمرو را قبول داشته باشید ولی عمرو را که ابن خالد است قبول نداشته باشید! وقتی که شما این نسب را قبول دارید، بالاتر را هم باید قبول داشته باشید. نمی‌شود که به شمس اعتقاد داشته باشید اما به اضائۀ شمس اعتقاد نداشته باشید، چون اضائه از لوازم لاینفکّ شمس است.

  • بنابراین نکتۀ مهمی که در بحث ارتداد وجود دارد این است که ما در این بحث، آیۀ قرآن داریم که ﴿مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِ﴾ یعنی کسی که از دین برگردد، دین را کنار بگذارد، کنار گذاشتن دین یعنی کفر به الله، یعنی کافر شدن به خداوند متعال. این انکار دین و جحد به دین و جحد به احکام دین، نکتۀ بسیار مهمی است که در این آیه مطرح می‌شود. البته جلسۀ آینده راجع به این مطلب بحث می‌کنیم.

  • بناءًعلیٰ‌هذا اوّلاً‌بلااوّل اگر شخصی برحسب عدم مطالعه، عدم تفحّص، عدم اطلاع و جهل بگوید که این فرع وجود ندارد، من‌باب‌مثال در حج، رمی جمار وجود ندارد یا من‌باب‌مثال شرب بعضی از چیزها موجب بطلان صوم نمی‌شود، مثلاً شرب دخان موجب بطلان صوم نیست، این مطلب یعنی انکار و نفی حکمی از احکام، و موجب انکار دین نیست. چه‌بسا این‌همه مجتهدین هستند که با همدیگر اختلاف دارند؛ یک مجتهد شرب توتون را موجب بطلان صوم می‌داند و یک مجتهد شرب توتون را موجب بطلان نمی‌داند، آیا باید بگوییم که یکی از اینها مرتد است؟! این که معنا ندارد! همین‌طور مطالب و مسائل ضروری دین که این مسائل ضروری از مسلّمات دین نیست، یعنی ضروری است اما جزء مسلّماتی که عرف هم این را یکی از مسلّمات بدانند نیست؛ مانند حرمت زنا که آن را از مسلّمات نمی‌دانند.

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

7
  • حالا ممکن است شخصی در خصوص نکاح و کیفیّت نکاح اشکال کند و فتوایی داشته باشد. این مسئله قابل تأمل است! من‌باب‌مثال آیا عِدّه، مختصّ به علم به انعقاد نطفه در نکاح مجدد است یا اینکه عدّه از لوازم طلاق است، ولو با علم به عدم انعقاد نطفه؟ این مسئله‌ای است که جای بحث دارد و ممکن است الآن افرادی باشند که معتقد باشند بر اینکه علّت برای تشریع عِدّه در طلاق انعقاد نطفه است و دخول نیست؛ یعنی نفس دخول موجب عدّه نمی‌شود، لذا در طلاق غیرمدخولٌ‌بها می‌گویند که عدّه ندارد، به‌خاطر اینکه دخول نشده است. حالا یک‌وقت صحبت در این است که چون این زن مدخول‌بها است باید عدّه نگه دارد؛ یعنی عدّه به یک مسئلۀ روحانی تعلق گرفته است، یک مسئلۀ غیر ظاهر که عبارت است از تماسّ «رجل» با «مرأه». تماسّ «رجل» با «مرأه» به‌نحو حلّیت ـ به‌نحو حرمت عدّه ندارد ـ فی‌حدّنفسه موجب عدّه است. ممکن است کسی این حرف را بزند و درمقابل ممکن است کسی بگوید که ما از لسان روایات نفس تماسّ «رجل» با «مرأه» را که دخول است، موجب عدّه نمی‌دانیم بلکه انعقاد نطفه را که موجب خلط میاه است موجب عدّه می‌دانیم. چون انسان با عدّه می‌فهمد که آیا این «مرأه» حامل است یا غیرحامل است و موجب اختلاط میاه و شبهه نمی‌شود.

  • قضیۀ زیاد بن ابیه پیش نمی‌آید که ده یا دوازده نفر ادعای پدری او را داشتند!1 زیاد بن ابیه خیلی پدر داشت! اینکه می‌گویند: «بی‌پدر بود» اشتباه است، ده یا دوازده‌تا پدر داشت! فحیطان جیرانه قُصَّروا ... !2

  • حالا اگر شخصی علم به عدم انعقاد نطفه در «مدخول‌بها» پیدا کرد، حالا یا به‌خاطر وسائل و اجهزه‌ای که الآن وجود دارند یا اینکه برفرض زن اصلاً رحم ندارد و امکان انعقاد نطفه وجود ندارد و امتناع انعقاد دارد، دراین‌صورت جای بحث وجود دارد. در اینجا نمی‌توانیم بگوییم که «إرتدّ عن دینه». اگرچه عدّه یک حکم ضروری از ضروریات اسلام است و از مسلّمات عندالفریقین است ـ هم عامه و هم شیعه قبول دارند ـ ولی صحبت در این است که منشأ این مسلّمات عبارت است از اشتهار فتوایی براساس این ملاک. حالا اگر آن فتوا براساس ملاک دیگر تغییر پیدا کرد، این مسلّمات هم در اینجا ازبین می‌رود و تصویر خودش را ازدست می‌دهد.

    1. . جهت اطلاع بیشتر به الكامل في التاريخ، ج 3، ص 443؛ تاريخ ابن خلدون، ج 3، ص 9؛ الاخبار الطوال، ج 1، ص 219 رجوع شود.
    2. الغدير، ج 4، ص 324 (با قدری اختلاف):قول الصاحب ابن عباد:
      فمهّـد عـلى نـُصبه عذره***فحيـطان دار أبـيه قـصار

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

8
  • بنابراین مسئله خیلی مهم است! صرف انکار موجب ارتداد نمی‌شود! من‌باب‌مثال کسی انکار قصاص کند و بگوید: قصاص در اسلام نیست یا بگوید: این احکام، احکام غیرصحیح هستند، انکار مسئله‌‌ای در اسلام موجب ارتداد نمی‌شود. چه‌بسا ممکن است افرادی که این مطلب را انکار کرده‌اند واقعاً تحت شرایط و فرهنگ و ثقافه‌ای قرار گرفته‌اند که این احکام را خلاف می‌بینند؛ من‌باب‌مثال شخصی سرقت کرده است، چون نیاز و احتیاج داشته است، آیا باید بگویند که دستش را قطع کنید؟! نمی‌شود! یا من‌باب‌مثال شخصی زنا کرده است، حالا آیا بگوییم که باید او را سنگسار کنید و او را رجم کنید؟! با چه شرایطی؟! یا من‌باب‌مثال شخصی مطلبی را گفته است و خلافی کرده است و شرب خمری کرده است، آیا باید بگوییم که هشتاد ضربه تازیانه بزنید؟! در چه شرایطی؟!

  • به‌طورکلی باید ببینیم که بیان و ابراز و اظهار این عقیده از چه ملاکی نشأت و سرچشمه گرفته است. با توجه به این قضیه، ممکن است که اصلاً خیلی از اینها به انکار شریعت برنگردد. من‌باب‌مثال شخصی می‌گوید که من شریعت را قبول دارم، من [دین را قبول دارم، آنچه پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌فرماید قبول دارم] اما این حکم را آخوندها درآورده‌اند! الآن خیلی‌ها هستند که می‌گویند: «ما خمس را می‌پردازیم ولی به این آخوندها نمی‌پردازیم چون اینها این‌طور و آن‌طور هستند، ما خمس را به فقرا می‌دهیم!» و واقعاً هم می‌دهند! من خودم با خیلی از اینها تماس دارم. مردی است که ریش خود را تراشیده و نمازخوان است و بسیار مرد امینی است و در جایی مؤسسه‌ای دارد و خیلی چشم پاک است و به صداقت و امانت و حسن رفتار معروف است. زن‌های زیادی هم در آنجا تردد می‌کنند، دخترها هم تردد می‌کنند، آنها هم می‌گویند که او عفیف است، اصلاً مردم با اطمینان‌ خاطر زن‌های خود را به این مؤسسه می‌فرستند، دخترهایشان می‌آیند و در اینجا تحصیل می‌کنند و این شخص هم تقریباً با من آشنا است، رفیق نیست ولی سلام و علیکی با‌هم داریم. وقتی که او را دیدم، بسیار شخص پاک و امین و منظمی دیدم. می‌گفت:

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

9
  • من کمک می‌کنم، نگاه کن ببین به این دارالایتام امسال این‌قدر کمک کرده‌ام، به این دارالعجزه این‌قدر کمک کرده‌ام، به این فقرا این‌قدر داده‌ام و... اما به این آخوندها خمس نمی‌دهم که خودشان بخورند!

  • این بیچاره تقصیر ندارد! آنچه او در محیط خودش از اینها دیده است و برای من نقل کرده است اگر من هم به‌جای او بودم نمی‌دادم! آنچه از اینها دیده و آن مسائلی را که دیده است ـ در یکی از شهرستان‌ها است ـ موجب این قضیه شده است. حالا آیا بگوییم که این شخصی که انکار خمس می‌کند مرتد است؟! این‌همه فقها الآن در ابتدای کتاب خمس، فتوا به ارتداد منکر خمس داده‌اند اما نمی‌توانیم بگوییم که این شخص مرتد است، چون او که انکار دین نمی‌کند! او نماز می‌خواند، با صداقت عمل می‌کند، امانت‌دار است و از انفاق ابایی ندارد. من وقتی که خمس اموالش را حساب کردم دیدم یک برابر و نیم آنچه که به او تعلق می‌گیرد به این فقراء انفاق کرده است! من ماندم که به او چه بگویم! آیا به او بگویم که اینها قبول نیست؟! آیا بگویم که هیچ‌کدام قبول نیست؟! گفتم: فعلاً شما بر همین رویه باش! حالا آدم باید کم‌کم با او مدارا کند. اگر از اول بگویم که همۀ اینها باطل است همۀ اینها حرام است، می‌گوید که تو هم مثل بقیۀ آخوندها هستی! تو هم می‌خواهی اینجا بیایی و سر ما را کلاه بگذاری! آیا متوجه هستید؟!

  • ﴿مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِ﴾ یعنی دین را کنار بگذارد، یعنی این جحد و انکار به اصل شریعت و دین برگردد؛ در اینجا به آن ارتداد می‌گویند. بر این اساس روایاتی هم در وسائل الشیعه و همین‌طور در کتاب‌های دیگر داریم که به ترتیبی که در اینجا هست آنها را می‌خوانیم و همین‌طور در سایر ابواب فقه. در بحث کافر و در بحث نجاسات روایاتی داریم که باید همۀ روایات را نقل کنیم. در بحث میراث هم روایاتی در این زمینه هست که باید مطرح کنیم. روایات بسیار مختلف هستند. حالا یک نگاه اجمالی به این ابواب داشته باشیم.

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

10
  • روایت اوّل:

  • محمّدُ بن علیّ بن الحسین باسنادِه عن حسنِ بن محبوب عن أبی‌أیّوب عن مُحمّدِ بنِ مُسلِمٍ عن أبی‌جعفرٍ علیه‌‌السّلام فی حدیثٍ قالَ: «و مَن جَحَدَ نبِیًا مُرسلًا نُبُوّتهُ و کَذَّبهُ فدَمُهُ مُباحٌ» قال فقُلتُ: أ رأیت مَن جَحَدَ الإِمامَ مِنکم ما حالُهُ؟ فقال: «مَن جَحَدَ إِمامًا مِن اللّهِ و بَرِیءٌ مِنهُ و مِن دِینهِ فهُو کافِرٌ مُرتدٌّ عنِ الإِسلامِ لِأنّ الإِمامَ مِن اللّهِ و دِینهُ مِن دین اللّهِ و مَن برِیءٌ مِن دین اللّهِ فهُو کافِرٌ و دمُهُ مُباحٌ فِی تِلک الحالِ إِلّا أن یرجِعَ و یَتُوبَ إلی اللّهِ مِمّا قال و قال و مَن فتک بِمُؤمِنٍ یُرِیدُ نفسهُ و مالهُ فدمُهُ مُباحٌ لِلمُؤمِنِ فِی تِلک الحالِ1

  • حضرت در اینجا لفظ جحود را استعمال کرده است.

  • تلمیذ: آیا جحد انکار است؟

  • استاد: بله، انکار است.

  • تلمیذ: آیا یعنی اینکه واضح باشد ... ؟

  • استاد: بله، برای خودش واضح باشد و در مقام عناد باشد.

  • این یک روایت بسیار شریف است که می‌توانیم مطالب زیادی از این روایت استفاده کنیم. «لِأنّ الإِمامَ مِن اللّهِ و دِینهُ مِن دین اللّهِ»؛ حضرت در اینجا علّت را بیان می‌کند، بعد می‌فرماید: «إِلّا أن یرجِعَ و یَتُوبَ إِلی اللّهِ» در اینجا اثبات توبه دارد ولی در روایاتی که بعدش می‌آید «فلا توبة لَه» دربارۀ ارتداد داریم.

  • روایت دوم: روایت صحیح از کافی است که نفی توبه در آن آمده است:

  • مُحمّدُ بنُ یعقُوب عن علیّ بنِ إبراهیم عن أبِیهِ و عن عِدّةٍ مِن أصحابِنا عن سهلِ بنِ زِیادٍ جمِیعًا عنِ ابنِ‌محبُوبٍ عنِ العلاءِ بنِ رزِینٍ عن مُحمّدِ بنِ مُسلِمٍ قال: سألتُ أباجعفرٍ علیه‌السلام عنِ‌ المُرتدِّ فقال: «مَن رَغِبَ عنِ الإِسلامِ و کَفَرَ بِما أُنزِلَ علی مُحمّدٍ صلّی الله علیه و آله و سلّم بعد إِسلامِهِ فلا توبةَ لهُ و قد وَجَبَ قَتلُهُ و بانتْ مِنهُ امرأتُهُ و یُقَسَّمُ ما تَرکَ علی وُلدِهِ2

  • جناب شیخ هم این روایت را از سهل بن زیاد نقل می‌کند.

  • روایت سوم: بسیار روایت مهمی است و باید روی این روایت دقت کنیم چون تبعاتی دارد و فروعاتی بر این روایت متفرّع می‌شود، می‌فرماید:

    1. وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب حدّ المرتد، باب 1، ص 544، ح 1.
    2. همان، ح 2.

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

11
  • و بِالإِسنادِ عنِ ابنِ‌محبُوبٍ عن هِشامِ بنِ سالِمٍ عن عمّارٍ السّاباطِی قال: سمِعتُ أباعبدِاللّهِ علیه‌السّلام یَقُولُ: «کلُّ مُسلِمٍ بین مُسلِمِین إرتدّ عنِ الإِسلامِ و جَحَدَ مُحمّداً صلّی الله علیه و آله و سلّم نُبُوّتَهُ و کَذَّبَهُ فإِنّ دَمَهُ مُباحٌ لِمَن سَمِعَ ذلِک مِنهُ و امرأتُهُ بائِنةٌ مِنهُ یوم ارتدّ و یُقَسَّمُ مالُهُ علی ورثتِهِ و تعتدُّ امرأتُهُ عِدّة المُتوفّی عنها زَوجُها و علی الإِمامِ أن یَقْتُلهُ و لا یَسْتَتِیبَهُ1

  • نکته در اینجاست که می‌فرماید: «و امرأتُه بائنةٌ منه یومَ ارتدّ و ...» یعنی از روزی که مرتد می‌شود، امرأۀ او بائن است. این مسئلۀ مهمی است، ما باید بدانیم از روزی که مرتد می‌شود، احکام ارتداد بر او بار می‌شود!

  • این روایت می‌فرماید که از روزی که مرتد است «امرأتُهُ بائِنةٌ مِنهُ یوم ارتدّ و یُقَسَّمُ مالُهُ علی ورثتِهِ و تعتدُّ امرأتُهُ عِدّة المُتوفّی عنها زَوجُها» و روایت اول می‌فرماید: «مَن جَحَدَ إِماماً مِن اللّهِ و بَرِئ مِنهُ و مِن دِینهِ فهُو کافِرٌ مُرتدٌّ عنِ الإِسلامِ» جحود موجب ارتداد است و در ادامه می‌فرماید: «إِلّا أن یرجِع و یَتُوبَ إِلی اللّهِ»؛ مگر اینکه برگردد و توبه کند. آیا این توبه کشف از عدم ارتداد می‌کند؟ یا اینکه کشف از عدم ارتداد نمی‌کند بلکه این توبه موجب عدم ترتّب احکام ارتداد است؟ آیا این زن باید بعد از توبه، نکاح مجدد کند؟ یا اینکه این توبه کشف می‌کند از عدم ارتداد واقعی؟ اینها نکته‌های بسیار مهمی هستند که در این روایات وجود دارند، یعنی حرف دارند و باید بعداً به اینها برسیم.

  • ما الآن این روایات را می‌خوانیم و بعداً بحث کلّی می‌کنیم. آخرین بحث ما جمع روایی است. یعنی وقتی که مطلب را در مورد ارتداد تمام کردیم، تازه باید سراغ روایات بیاییم و خلاصه ببینیم که متون در اینجا برای ما چه مطالبی دارند. این هم یک مطلب.

  • روایت چهارم: اسناد شیخ است:

  • عن مُحمّدِ بنِ یحیی عن أحمد بنِ مُحمّدٍ عن علِیّ‌ بنِ الحکمِ عن مُوسی بنِ بکرٍ عنِ الفُضیلِ بنِ یسارٍ عن أبِی‌عبدِاللّهِ علیه‌السّلام أنّ رَجُلًا مِن المُسلِمِین تَنَصَّرَ فَأُتِی بِهِ أمِیرُالمُؤمِنِینَ علیه‌السّلامُ فاسْتَتابَهُ فأَبَی علیهِ فَقَبَضَ علی شَعرِهِ ثُمّ قال: «طَئُوا یا عِباد اللّهِ»، فَوَطِئُوهُ حتّی ماتَ.2

    1. همان، ح 3.
    2. همان، ح 4.

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

12
  • این روایت می‌فرماید که حضرت او را توبه دادند؛ «فاستَتابَهُ»، در روایت دوم داشتیم که «فلا توبةَ لهُ»، باید این دو را لحاظ کرد. این «فلا توبةَ لهُ» به چه منظوری است؟ «فاستَتابَهُ» که در اینجا داریم به چه منظور است؟! «فأَبَی علیهِ»، یعنی اباء کرد، عناد کرد.

  • روایت پنجم: این روایت ظاهراً خلاف روایت قبل است:

  • عنِ العمرکی بنِ علِیٍّ عن علِیّ بنِ جعفرٍ عن أخِیهِ أبِی‌الحسنِ علیه‌السّلام قال: سَألتُهُ عن مُسلِمٍ تَنَصَّرَ قال: «یُقْتَلُ و لا یُستَتابُ.» قُلتُ: فَنَصرانِی أسلَمَ ثُمّ ارتدَّ، قالَ: «یُستَتابُ فإِن رَجَعَ و إِلّا قُتِل.»1

  • حضرت می‌فرماید که او باید کشته شود و توبه داده نشود. از اینجا متوجه می‌شویم که روایت قبل مربوط به زمان امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است که در زمان امیرالمؤمنین همۀ اینها مسبوق به کفر بودند و قبلاً کافر بودند. در زمان امیرالمؤمنین و پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ملّی بودند ولی در زمان موسی ‌بن ‌جعفر علیهما‌السّلام همه فطری هستند؛ چون قبلاً نطفۀ اینها از ابوین مسلمان یا احدهما المسلم منعقد شده است، بنابراین حکم در اینجا فرق می‌کند و کیفیت حکم تفاوت پیدا می‌کند.

  • مطلب در اینجا خیلی مشکل می‌شود که اگر قرار بر این است که توبه داده شوند، این توبه در چه وقت است؟ اگر قرار بر این است که توبه داده نشوند، در چه وقت است؟ آیا حتی مرتد فطری را نباید توبه داد یا اینکه باید توبه داد؟ اگر باید توبه داد، چرا در این روایت دوم دارد: «فلا توبةَ لهُ»؟! منظور از توبه در اینجا چیست؟ آیا رجوع به عقائد اولیه است یا ظاهراً منظور از توبه در اینجا رفع ید از این عقائد ثانویه است؟ اینها مسائلی است که خیلی مورد دقت و بحث قرار می‌گیرند. اگر شخصی عن عدم جحدٍ، به‌حسب ظاهر مرتد شود و جحد نداشته باشد چرا در مورد فطری نباید توبه داده شود؟! چرا «فلا توبةَ لهُ»؟! در مورد ملّی چرا باید توبه داده شود؟! این که از عدم جحد است! اگر هم از روی جحد و انکار است، پس این دو فرقی نمی‌کنند؛ چه از روی انکار و عناد، مسلم انکار کند یا از روی جحد و انکار ملّی انکار کند! چه فرقی می‌کند؟! هردو عناد است و عناد، عناد است! خلاصه، اینها قابل بحث هستند که إن‌شاءالله بعداً راجع به اینها صحبت می‌کنیم.

    1. همان، ح 5.

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

13
  • حالا روایاتی که مربوط به این مطلب هستند، در بحث ابواب مرتد، جلد هجده وسائل ـ مسائل دیگر مربوط به نجاسات، کافر، میراث و امثال‌ذلک است و فعلاً لازم نیست ـ و روایاتی را که در مستدرک مربوط به مرتد هستند رفقا مطالعه کنند. همین‌طور احکامی که مربوط به غلات هستند، احکامی که مربوط به قدریّه هستند و احکامی که مربوط به قائلین به جبر و تفویض هستند ـ خلاصه اینها بسیار مسائل مشکلی هستند! ـ یا حکم کسی که مثلاً پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را شتم می‌کند. تمام اینها را از صفحۀ 544 تا570 ـ طبق این کتابی که در دست ما است ـ مطالعه کنند. اگر مطالعه کنند خیلی خوب است چون ما فقط آنچه مورد نظرمان هست در جلسۀ آینده می‌گوییم و همه را نمی‌خوانیم.

  • تلمیذ: آیا انکار امامت مثل انکار نبوت موجب ارتداد می‌شود؟

  • استاد: فرقی نمی‌کند.

  • تلمیذ: چون بعضی‌ها قائل‌اند که انکار امامت موجب ارتداد نیست چون امامت ضروری نیست و بلکه نظری است.

  • استاد: برگشت تمام اینها به این است که آیا شخص، امامت را از اصول دین می‌داند یا از فروعات می‌داند. آیا جزء ضروری است؟ آیا از ضروریاتی که لا یُنکرُه اَحدٌ من المسلمین است یا نه؟! اینکه برگشت انکار اصلاً به انکار دین است، می‌گوید: «اصلاً من دین را قبول ندارم، دینی را که در آن دین این مسئله باشد قبول ندارم!»

  • تلمیذ: روایاتی که در مورد انکار ولایت و امامت داریم چنان سفت و محکم هستند که همه برگشت را به توحید زده‌اند، دراین‌صورت می‌توانیم بگوییم که از نظر روایات مثل ضروریات است اما طبق اختلافی که بین امّت مسلمان هست در این مسئله می‌گوییم که از ضروریات نیست بلکه از نظریات است و یک‌عده نتوانستند به آن برسند.

  • استاد: انکار دین، انکار مذهب است. لذا کسی حکم به کفر اهل سنت نمی‌دهد.

  • تلمیذ: حجّت برای اهل سنت تمام نشده است ولی شیعه چطور؟!

معنای ارتداد و ذکر بعضی از آیات و روایات در این باب - جلسه ۲

14
  • استاد: صحبت در این است. پس معلوم می‌شود که این جزء مسلّمات نیست. بله، جزء مسلّمات شیعه است ولی جزء مسلّمات دین نیست. حالا اگر شیعه‌ای برگردد و انکار امامت کند، این مثل همان کسی است که انکار نبوت کرده است.

  • تلمیذ: پس جزء مرتد حساب می‌شود؟

  • استاد: بله، صددرصد!

  •  

  • اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد