/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1) - جلسه ۸

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1)

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه – ارتداد - جلسه هشتم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدّس‌الله‌سرّه

  •  

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1) - جلسه ۸

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • در مفتاح الکرامة می‌فرماید:

  • و هنا کَلامٌ فی اَنَّ جُحودَ الضروری کُفرٌ فی ‌نفسه أو یَکشفُ عَن إنکار النُبُوَّه مثلاً، ظاهرُهم اَلاَوَّل، واحتَمَل الاُستاذ اَلثّانی، قالَ : «فَعلیه لو احتُملَ وُقوع الشُبهَة علیه لَم یُحکَم بِتَکفیره إلّا اَنَّ الخُرُوج عَن مَذاق الاَصحاب مما لا یَنبَغی.»1

  • عرض شد که در اینجا دو مسئله مطرح است:

  • اول: اینکه آنچه به‌طورکلی در اطلاقات فقهاء آمده است این است که انکار ضروری در صورتی موجب کفر است که مستلزم انکار نبوت باشد. البته این بیانی است که بسیاری از فقهاء بر همین فتوا داده‌اند و مسئله را به همین کیفیت بیان کرده‌اند. مرحوم محقق2 و علامه3 و سایرین در این مسیر قدم برداشته‌اند.

  • دومین اطلاق در کلمات فقهاء این بود که انکار ضروری فی‌حدّنفسه کفر است، نه‌اینکه مستلزم انکار نبی باشد. بنابراین من‌باب‌مثال غُلات یا خوارج که قطعاً قائل به توحید و نبوت پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هستند اینها هم داخل و تحت حکم به کفر قرار می‌گیرند به‌جهت اینکه کلام آنها مستلزم انکار نبوت نیست. آنها پیغمبر، توحید، رسالت و قرآن را قبول دارند اما یک مورد را انکار می‌کنند؛ ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را انکار می‌کنند یا با ولایت امیرالمؤمنین مخالفت می‌کنند یا اینکه نسبت به امیرالمؤمنین حکم به غلو که الوهیت است می‌کنند. با توجه به اینکه رسالت را قبول دارند، دراین‌صورت حکم به کفر آنها می‌شود.

  • تلمیذ: اگر معنای ولایت را فهمیده باشند چه باید کرد؟! چون معنای ولایت آن‌قدر روشن نبوده که به‌عنوان یک ضرورت دینی مطرح باشد.

  • استاد: نه به‌عنوان ضرورت. حالا نسبت به سایر ائمه علیهم‌السّلام مشخص نبوده است اما راجع به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام که مشخص بوده است. خوارج فقط رفض کلام حضرت نمی‌کردند چون اگر این‌طور باشد باید بگوییم خیلی از افراد کافر هستند.

  • ذکر بعضی از اقدامات امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در وقت به خلافت رسیدن

  • وقتی که حضرت به خلافت رسید یکی از کارهایی که انجام داد این بود که شریح قاضی را از مسند خلع کرد؛4 درحالی‌که همۀ مردم اعتراض کردند، پس باید بگوییم که همه کافر هستند! یا اینکه حضرت صلاة تراویح را برداشت درحالی‌که همۀ مردم اعتراض کردند.5 این اعتراض دلیل بر این است که اعتقادشان به امیرالمؤمنین به آن کیفیتی که ما قائل به امامت و اطاعت بدون قید و شرط از ایشان هستیم نبود، بلکه امیرالمؤمنین را به‌عنوان یک فرد خوب، صالح، عابد، صهر6 پیغمبر، ابن عمّ پیغمبر و خلیفة المسلمین قبول داشتند. ما هم اگر در آن زمان بودیم، همین بودیم! یک‌وقت خیال نکنید که ما خیلی تافتۀ جدابافته هستیم! نه‌خیر، گفت که ما از دور دستی بر آتش داریم! خلاصه مسئله به این نحوه مطرح نبوده است.

    1. مفتاح الکرامة، ج 2، ص 38.
    2. شرائع الاسلام، ج 4، ص 172:
      «التاسِعةُ: كلمةُ الإسلامِ: أن یقولَ: أشهدُ أن لا إلهَ إلاّ الله وأنَّ محمداً رسولُ الله. و إن قالَ معَ ذلك: و أَبرَأُ مِن كُلِّ دینٍ غیرَ الإسلامِ كان تَأكیداً، و یكْفی الإقتِصارُ على الأوّلِ. ولو كان مُقِرّاً بالله سبحانه و بالنّبی صلى الله علیه وآله، جاحِداً عمومَ نُبوّته أو وُجودَه، احتاجَ إلى زیادةٍ تدُلُّ على رُجوعِهِ عَمّا جَحَده.
      ؛ التعلیقات علی شرائع الاسلام، تعلیقه 169: وكَذا لَو كان ارتِدادُه بِسببِ إنكارِ بَعضِ الضَّروریاتِ معَ الإلتفاتِ إلى كونِه ضَروریاً.»
    3. قواعد الأحكام، ج 3، ص 575:
      ولَو كان مُقِرّاً بالله تعالى و بالنّبی صلى الله علیه و آله سلّم لٰكِنّه جحَدَ عمومَ نُبوَّتِهِ أو وجودَه أو جحَدَ فَریضةً علم ثبوتها مِن دینِ الإسلامِ لَم یكفِ الإقرارُ بالشَّهادَتینِ فی التوبة، بل لا بدَّ من زیادةٍ تدُلُّ على رجوعِه عمّا جحَدَه.
      فیقولُ مَن جحَدَ عُمومَ النُّبوةِ: أشهدُ أنَّ محمّدا رسولُ الله إلى الخَلقِ أجمَعینَ، أو یتَبرّأُ معَ الشّهادَتینِ مِن كلِّ دینٍ خالفَ الإسلامَ.
      تحرير الأحكام، ج 5، ص 395:
      وَلَو كان كفرُهُ بعُمومِ البِعثةِ، لم یثبُت إسلامُهُ حتّى یشهدَ أنّ محمّداً رسولُ الله صلى الله علیه و آله و سلّم إلى جَمیعِ الخَلائقِ أو یتَبرّأُ من كلّ دین غیرِ الإسلامِ.
      و إن اعتَقدَ أنّ محمّداً صلى الله علیه و آله و سلّم مَبعوثٌ لٰكِن زعَمَ أنّه غیرُ النَّبی صلى الله علیه و آله و سلّم، لَزِمَه معَ كَلمةِ الشّهادتَینِ الإقرارُ بِأنّ هذا المبعوثَ هوَ رَسولُ الله صلى الله علیه و آله و سلّم.
    4. البداية و النهاية، ج 9، ص 22:
      «شریح بن الحارث ابن قَیسٍ أَبُو أُمَیةَ الْكِنْدِی، و هو قاضِی الكوفَةِ، و قَد تَوَلَّى القَضاءَ لِعُمَرَ بنُ الْخَطَّابِ و عُثمانُ بنُ عَفَّانَ و علی بنُ أَبی طالبٍ، ثُمَّ عَزَلَهُ عَلی، ثُمَّ وَلَّاهُ مُعاویةُ
      بحار الأنوار، ج 42، ص 175:
      «وَ سَخَط علی علیه السّلام مرَّةً علیه فَطَرَده عنِ الكوفةِ و لم یعزلْه عن القَضاءِ، و أمَرَه بِالمَقامِ ببانْقیا، و كانَت قریةٌ قریبَةً مِنَ الكوفةِ أكثرُ ساكِنیها الیهودُ فأقامَ بِها مُدّةً حَتّى رَضِی عَنه
    5. الکافی، ج 8، كتابُ الرَّوضَةِ، خُطبةٌ لأَمیرِ المُؤمنینَ علیهِ السَّلام، ص 62، ح 21:
      «عَن سُلَیمِ بنِ قَیسٍ الهلالی قالَ: خَطَبَ أمیرُ المُؤمنینَ علیهِ السَّلامُ... لَقَد أَمَرتُ النَّاسَ أَن لا یجتَمِعُوا فی شَهرِ رَمَضانَ إِلَّا فی‌ فَریضَةٍ و أَعلَمتُهُمْ أَنَّ اجتِماعَهُمْ فی النَّوافِلِ بِدْعَةٌ فَتَنادَى بَعضُ أَهلِ عَسكَرِی مِمَّنْ یقاتِلُ مَعی یا أَهلَ الإِسلامِ غُیرَتْ سُنَّةُ عُمَرَ ینْهانا عَنِ الصَّلاةِ فی شَهرِ رمضانَ تَطَوُّعاً و لَقَد خِفتُ أَنْ یثُورُوا فِی ناحِیةِ جانِبِ عَسكَرِی‌
    6. لغت‌نامه دهخدا: «شوهر دختر مرد، داماد.»

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1) - جلسه ۸

3
  • حکم کسی که بر امام عادل خروج کند از نظر فریقین

  • مسئلۀ دیگر خروج بر امام عادل است؛ این مسئله‌ای است که کسی نمی‌تواند این را قبول کند حتی در آن زمان. چون اینها [خوارج] بر امام عادل خروج کردند، بر خلیفة المسلمین خروج کردند. خروج بر امام کردن از این نقطه‌نظر حتی نزد اهل تسنّن هم ـ البته فتوای اهل تسنّن را هم نقل می‌کنیم ـ موجب ارتداد است،1 لذا در باب رِدَّه که بسیاری از طوائف از اعانۀ خلافت به زکات امتناع کردند، اهل سنت و عامه اینها را مرتد می‌دانند؛ یکی به‌خاطر عدم اعطاء زکات که موجب خروج از دین است و یکی هم به‌خاطر خروج بر خلیفة المسلمین.

  • دو اطلاق در مورد انکار و جحدی که موجب کفر است وجود دارد. همان‌طور که قبلاً بیان شد مرحوم اردبیلی در مجمع البرهان قائل هستند بر اینکه صرفاً انکار ضروری، موجب کفر نیست بلکه علم در اینجا شرط است؛2 یعنی علم منکر و جاحد به اینکه آنچه انکار می‌کند ضروری دین است. اگر علم باشد آن‌وقت فرقی بین ضروری و غیر ضروری و مجمعٌ‌علیه نیست و همین‌طور فرقی بین ضروری به‌نحو احکام غیر مستندۀ به برهان و قضایایی که متیقن‌الثبوت هستند ولو بالبرهان نیست، از نقطه‌نظر اینکه علم در اینجا شرط است.

  • با توجه به مسائلی که مطرح شد مرحوم صاحب جواهر می‌فرمایند که اغلب کلام فقهاء ناظر بر این است که نفس انکار ضروری موجب کفر است ولو اینکه مستلزم انکار نبی نشود. البته «لَم یَقل اَحَدٌ»3 به اینکه اگر شخصی علم نداشته باشد و واقعاً جاهل باشد این کلام او موجب کفر خواهد بود. بلکه افراد در اینجا متفاوت هستند و انکار و جحدِ حکمِ ضروری در مواقف مختلفه تفاوت پیدا می‌کند. من‌باب‌مثال شخصی نشأ فی دار الإسلام به حیثی که یُستبَعَد فی حَقّه عَدَمُ الإطلاع علَی الأحکام الضروریَةُ فی الإسلام اگر این‌طور باشد نفس انکار یک حکم ضروری موجب کفر خواهد بود. اما اگر فردی لَم یَنشأ فی دار الإسلام و اَنکَرَ حُکماً ضروریًا در اینجا نمی‌توانیم حکم به کفر کنیم.

    1. المعجم الكبير، ج 22، ص 374، ح 936:
      عن أبِی لیلى الأشعرِی قال: قال رسُولُ اللهِ صلّى اللهُ علیهِ وسلّم: تَمَسَّكُوا بِطاعةِ أئِمّتِكُم و لا تُخالِفُوهُم فإِنّ طاعَتَهُم طاعةُ اللهِ، و إِنَّ مَعصِیتَهُم مَعصِیةُ اللهِ، فإِنَّ اللهَ بعثنِی أدعُو إِلى سَبِیلِهِ بِالحِكمةِ و الموعِظةِ الحسنةِ، فمن خَلفنِی فی ذلك فهُو مِنِّی و أنا مِنهُ.
    2. مجمع الفائدة، ج 3، ص 199:
      و الظاهِر أنَّ المُرادَ بِالضَّروری الذی یكفُرُ مُنكِرُه: الذی ثبَتَ عندَه یقیناً كَونُه مِن الدّینِ ولَو كان بالبُرهانِ و لم یكُن مجُمَعاً علیه إذ الظّاهرُ أنَّ دلیلَ كُفرِه هو إنكارُ الشّریعةِ و إنكارُ صدقِ النّبی صلّى الله علیه و آله و سلّم مثَلاً فی ذلك الأمرِ مع ثُبوتِه یقیناً عِنده، فلیسَ أنَّ كُلُّ مَن ینكر مُجمعاً علیه، یكفرُ.
    3. جواهر الکلام، ج 6، ص 46.

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1) - جلسه ۸

4
  • درقبال این قول، قول دیگری هست که انکار حکم ضروری مستلزم انکار نبی باشد. آن‌وقت در اینجا این سؤال مطرح است که در چه موقع انکار حکم ضروری مستلزم انکار نبی است؟ آیا در اینجا به اطلاق انکار ضروری تمسک می‌کنیم؟ یعنی یکی از موارد اطلاق همین است که اگر یک فرد انکار ضروری کرد و به‌حسب عادی این انکار مستلزم انکار پیغمبر و نبوت هست آیا در اینجا ما حکم به کفر می‌کنیم؟! این مسئله باید روشن شود.

  • مرحوم صاحب جواهر در ضمن بیان این مطلب، مطالبی را طرح کرده‌اند که می‌تواند به حلّ این مسئله کمک کند. من‌باب‌مثال ایشان فرموده‌اند که بناءعلیٰ‌هذا اگر انسان بداند که این شخص به‌واسطۀ شبهه‌ای انکار ضروری کرده است، این استلزام انکار نبی نیست، چون نفس شبهه قرینۀ مقیّده است بر اینکه این کلام از روی عناد سر نزده و تحقق پیدا نکرده است و مستلزم انکار نبی نیست. حالا یا اینکه انسان احتمال شبهه بدهد یا اینکه فرد اصلاً جاهل باشد وَ لَم یَنشأ فی دار الإسلام،1 تمام اینها مواردی است که استلزام بین این دو مطلب را برمی‌دارد.

  • تلمیذ: پس در این‌صورت خیلی از قضایای تاریخی از دایرۀ کفر و ارتداد خارج می‌شوند مثل همین لشکریانی که در مقابل امام حسین علیه‌السّلام ایستادند. سی هزار نفر که واقعاً از روی عناد به جنگ با امام حسین نیامدند یا لشکریانی که در مقابل امیرالمؤمنین علیه‌السّلام ایستادند غیر از سردمدارانشان یا در جنگ صفّین و نهروان، در همۀ این موارد نمی‌توانیم چنین حکمی صادر کنیم.

  • استاد: حالا راجع به افرادی که در مقابل امام حسین علیه‌السلام ایستادند، اوّلاً نمی‌توانیم چنین احتمالی را که شما داده‌اید بدهیم، به‌جهت اینکه تمام اینها افرادی بودند که در کوفه بودند و به مسائل و قضایا مطلع بودند و فساد دستگاه خلافت اُموی را دیده بودند؛ از پشت کوه‌های قفقاز که به جنگ امام حسین نیامده بودند! به‌قول حضرت زینب و سجاد عیهماالسلام که می‌فرمودند: «انگار ما اُسرای ترک و دیلم هستیم!»2 اسرای ترک و دیلم اسرایی هستند که علیه خلیفه قیام کنند درحالی‌که اصلاً نمی‌دانند خلیفه میمون دارد، قِرَد دارد یا ندارد، شارب خمر است و امثال‌ذلک، هیچ نمی‌دانند! اما اینهایی که در کوفه هستند ظلم و جنایات ابن‌زیاد، خلفاء، حاکمان و اُمرای منصوب از طرف اینها را دیده‌اند و از آن‌طرف مقام و مناعت امام حسین علیه‌السلام را هم ادراک کرده‌اند و از یک ‌طرف پیک و رسول امام حسین برای کوفه آمده است، نامه‌هایی که اینها برای حضرت نوشتند، تمام محاجّه و احتجاجاتی که در روز عاشورا و قبل از روز عاشورا حضرت برای آنها کرده‌اند، اگر الاغ هم بود روز عاشورا می‌فهمید که حق کدام طرف است و باطل کدام طرف است! این که دیگر جای شبهه ندارد!

    1. جواهر الکلام، ج 6، ص 46.
    2. كامل الزيارات، ج ۱، الباب الثالث عشر، ص ۲61:
      «حَدّثنِی قُدامةُ بنُ زائِدة عن أبِیهِ قالَ قال علِی بنُ الحُسینِ علیهِماالسّلامُ: ‌”... كیفَ لا أجزَعُ و أهلَعُ و قد أرىٰ سیدِی و إِخوَتی و عُمُومَتی و وُلدَ عَمِّی و أهلی مُصرَعِین بِدِمائِهِم مُرَمّلِینَ بِالعراءِ مُسلَّبِینَ لا یكَفّنُونَ و لا یوارَونَ و لا یعَرِّجُ علیهِم أحدٌ و لا یقرَبُهُم بَشَرٌ كأنّهُم أهلُ بیتٍ مِن الدّیلمِ و الخزرِ‌‌“.»

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1) - جلسه ۸

5
  • تلمیذ: دیگر شبهه‌ای در کار نیست.

  • استاد: اصلاً شبهه‌ای در کار نبود! بله، صحبت در این است که در شام افرادی که تحت تأثیر تبلیغات معاویه قرار گرفته بودند وقتی که شنیدند امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در محراب شهید شد آنها تعجب کردند و گفتند: «مگر علی نماز هم می‌خواند؟! مگر علی مصلّی است؟!»1 یعنی تبلیغات معاویه به‌حدی بود و اذهان به‌حدی مشوّش بود که اصلاً آنها در صلاة علی شک داشتند! و کلٌّ بحسبه یعنی اَلتَّکالیف علی حَسَب الظُروف و علی حَسَب المدرکاتِ الأفراد و علیٰ هذا این استلزام در صورتی است که ما بدانیم.

  • تلازم بین انکار منکر و جحد جاحد و بین انکار رسالت، این دلالت التزامیه باید مُنبع عن عقیدۀ جناحیه و نفسیۀ منکر باشد؛ ما باید این را ثابت کنیم. پس تمام بحث دربارۀ آنچه از مفاد کلمات مرحوم صاحب جواهر استفاده می‌شود است؛ یعنی ما بر گُردۀ او می‌گذاریم. کلمات ایشان به‌نحوی است که در اینجا دارد:

  • بَل وَ کُلُّ مَن عُلِمَ أنَّ إنکارَهُ لشبهةٍ بَل قیلَ وَ کُلَّ مَن احتَمَلَ وُقوع الشبهة فی حَقه لعَدَم ثُبوت الإستلزام المذکور فی شئٍ منها الذی هو المدار فی حصوله.2

  • یعنی دلالت التزامیه بین انکار منکر و انکار نبوت در صورتی است که به‌واسطۀ شبهه نباشد یا احتمال شبهه وجود نداشته باشد. در اینجا دلالت التزامی وجود ندارد. مضافاً به اینکه عبارتی که در روایت نقل شده است ممکن است که موهم این مسئله باشد. در اینجا عبارتی بود که در آن «عَلِمَ» بود که به‌نظرم رسید که مرحوم صاحب جواهر در اینجا دچار خطا شده و «عَلِمَ» گرفته، درحالی‌که «عُلِمَ» باید بگیرد. ظاهراً در کلمات بقیۀ اصحاب عبارت این بود: «مَن عَلِمَ اَنَّهُ کانَ من» حالا اگر دیدم بیان می‌کنم. إنکار ما عُلِمَ أنَّهُ من الضَرورة در اینجا بدون قید انکار نبوت است. یعنی انکار یک ‌امر ضروری ولو اینکه مستلزم انکار نبوت نباشد. اما اگر عبارت ـ حالا عبارتی را نقل می‌کنیم، حتی در کلام اصحاب ـ این‌طور باشد: «إنکارُ ما عَلِمَ اَنَّهُ مِن الضّروره»، «عَلِمَ» بگیریم نه «عُلِمَ» یعنی شخص عالم باشد به اینکه این ضروری است نه‌اینکه خود او ضروری باشد، اگر این‌طور باشد، این دو اطلاق نزدیک هم و متقارب می‌شوند. یعنی در اینجا تمام مسئله و مدار براساس علم است. اگر شخصی عالماً و عامداً انکار حُکمٌ مِنَ الأحکام الإسلامی کند و عالم باشد براینکه این حکم از اسلام است ولو لَم یَکُن ضَروریًا وَ لَم یَکُن مُجمَعًا علیه، این علم و این عناد مستلزم انکار نبوت خواهد بود، و اگر انکار کند ما عُلمَ أنَّهُ مِنَ الضَّروری، یعنی انکار ضروری کند ولی خود این جاحد و منکر عالم و عامد نباشد، استلزام ندارد.

    1. . این مطلب به این عبارت یافت نشد ولی در الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 313 یکی از افراد سپاه شام به یکی از افراد سپاه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام این مطلب را می‌گوید:
      «فَإنّی أُقاتِلُکُم لِأنّ صاحِبَکُم لا یُصَلّی و أنتُم لا تُصَلّونَ و إنّ صاحِبَکُم قَتَلَ خَلیفتُنا و أنتُم ساعَدتمُوهُ علیٰ قَتلِه
    2. جواهر الکلام، ج 6، ص 46.

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1) - جلسه ۸

6
  • تلمیذ: یعنی اگر کلماتی هم نباشد، این دو موردی که الآن نقل فرمودید نتیجه‌اش همین می‌شود دیگر؟

  • استاد: نتیجه‌اش همین می‌شود که این دلالت التزامیه بین انکار ضروری و استلزام انکار نبوت، منوط است به اعتقاد متکلم و کیفیت اعتقاد قلبی او نسبت به حکم و کیفیت علم او نسبت به احکام و کیفیت عناد او نسبت به مسائل. اگر توانستیم احراز کنیم، این انکار، مستلزم انکار نبوت است و انکار نبوت، کفر است. اگر نتوانستیم احراز کنیم، ثبوتاً حکم به ارتداد برای این حاصل نخواهد شد.

  • إن‌شاءالله امیدواریم که در جلسۀ آینده جمیع اقوال فقهاء را بیان کنیم و همین‌طور تعابیر مختلفه‌ای را که در اینجا آمده‌اند ـ دو یا سه تعبیر دیگر آمده ـ بیان کنیم و إن‌شاءالله بحث تتبّع فتاوای فقهاء در تعریف ارتداد تمام شود. به بحث خودمان می‌پردازیم که ارتداد به چه کیفیت حاصل می‌شود.

  • تلمیذ: در قضیۀ کربلا بعضی افراد به‌خاطر تهدیدی که شده بودند و به‌خاطر ترس آمده بودند و بعضی‌ها هم به‌خاطر تطمیعی که شده بودند آمده بودند، در عین اینکه می‌دانستند ایشان پسر دختر پیغمبر است و حق است! حالا حکم به کفر اینها چطور می‌شود؟!

  • استاد: ببینید افراد متفاوت هستند. یعنی نمی‌توانیم یک حکم بتّی و قطعی نسبت به هر شخصی بدهیم.

  • تلمیذ: آیا مثل «إرتدّ النّاسُ إِلاّ ثَلاثةٌ» است؟!

  • استاد: بله، این ارتداد، دلالت بر کفر نمی‌کند. دربارۀ بعد از پیغمبر هم داریم که «إرتدّ النّاسُ إِلاّ ثَلاثةٌ».1 عمار هم رفت و برگشت. «إرتدّ» یعنی از آن حقیقت برگشتند اما این ارتداد متعارف که واقعاً حکم به کفر کنیم و موجب بینونیّت در زوجیت شود و اموال تقسیم شود، دلالت بر چنین ارتدادی ندارد.

  • تلمیذ: اینکه من قضیۀ کربلا را عرض کردم، به‌خاطر روایتی است در نهج‌البلاغه که «و إنَّما سُمِّیتْ الشُّبهةُ شُبهةً لِأنَّها تَشَبَّهُ الحقَّ»؛2 یعنی باطل با حق شباهت پیدا می‌کند و مردم باطل را حق می‌دانند. این شبهه باعث می‌شود که خیلی‌ها به‌دنبال باطل می‌روند. گفتم شاید در قضیۀ کربلا هم یک‌‌عده از این باب وارد جنگ شدند.

    1. بحار الانوار، ج 28، كتاب الفتن و المحن، باب 4، ص 259، ح 42:
      «عن عمرِو بنِ ثابِتٍ قال سَمِعتُ أباعبدِاللّهِ علیهِ‌السّلامُ یقُولُ: ‌”إِنّ النّبی صلّى اللّهُ علیهِ و آله و سلّم لمّا قُبِضَ إرتَدّ النّاسُ على أعقابِهِمُ كُفّاراً إِلاّ ثَلاثةٌ سلمانُ و المِقدادُ و أبُو ذرٍّ الغِفارِی إِنّهُ لمّا قُبِض رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم جاء أربعُونَ رجُلاً إِلى علِی بنِ أبِی طالِبٍ علیهِ السَّلامُ فقالُوا: ‌”لا و اللّهِ لا نُعطِی أحداً طاعةً بعدك أبداً!‌‌“ قال: و لِم؟ قالُوا: ‌”إِنّا سَمِعنا مِن رسُولِ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم فِیكَ یومَ غدِیر.ٍ‌‌“ قال: و تَفعَلُون؟! قالُوا: ‌”نَعَم!‌‌“ قال: فأتُونِی غداً مُحلِّقِین. قال: فما أتاهُ إِلاّ هؤُلاءِ الثّلاثةُ. قال: و جاءهُ عَمّارُ بنُ یاسِرٍ بعدَ الظُّهرِ فضَرَبَ یدهُ على صَدرِهِ ثُمّ قال لهُ: ما لكَ أن تَستَیقِظ مِن نَومةِ الغفلةِ اِرجِعُوا فلا حاجةَ لِی فِیكُم أنتُم لم تُطِیعُونِی فِی حلقِ الرّأسِ فكیف تُطِیعُونِی فِی قِتالِ جِبالِ الحدِیدِ اِرجِعُوا فلا حاجةَ لِی فِیكُم‌‌“.»
    2. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ج ۱، من خطبة له علیه السّلام خطبها بصفین حق الوالی و حق الرعیة، ص ۸۱.

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1) - جلسه ۸

7
  • استاد: نه‌خیر، ابداً، ابداً! به‌هیچ‌وجه! این‌قدر قضیه واضح و اَظهَرُ مِنَ الشَّمس بود که جای هیچ انکار نبوده است!

  • تلمیذ: در مورد ارتداد بعد از پیغمبر، آیا ارتداد حقیقی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم منظور است یا ارتداد از مقام ولایت؟

  • استاد: ارتداد از حقیقت که همان اسلام باشد.

  • تلمیذ: اعتقادشان که بعد از رحلت پیغمبر سلب نشده بود!

  • استاد: اگر بخواهید واقعاً نگاه کنید، پیغمبر علی را نصب کرد یا نصب نکرد؟! اگر شخصی علی را قبول نکرد، درواقع پیغمبر را رد کرده است، حالا دارد خودش را گول می‌زند دیگر! معنا ندارد بگوییم که دیگر اینها در تخیل هستند!

  • تلمیذ: روایتی مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در امام شناسی دارند، خیلی برای ما سنگین است! می‌خواهیم معنای آن را بفهمیم! از اهل سنت نقل کرده‌اند از رسول خدا که فرموده‌اند:

  • بِي أُنذِرتُم و بِعلِيِّ بنِ أبِي‌طالِبٍ اِهتدَيتُم و قَرَأَ: ﴿إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٞ وَلِكُلِّ قَوۡمٍ هَادٍ﴾ و بِالحسنِ أُعطِيتُمُ الإِحسانَ و بِالحُسينِ تَسعَدُون و بِهِ تَشقَونَ، ألا و إِنَّ الحُسينَ بابٌ مِن أبوابِ الجنّةِ ، مَن عاداهُ حَرَّمَ اللّهُ عليهِ رِيحَ الجنّةِ.1

  • این مراتبی که حضرت ذکر کرده‌اند که شما به امام علی هدایت و به امام حسن احسان می‌شوید، احسان یعنی چه؟!

  • استاد: به‌واسطۀ همان صلحی که حضرت کردند.

  • تلمیذ: یعنی جلوگیری از قتال و... ؟

  • استاد: بله، والاّ همه مرده و ازبین رفته بودند. اصلاً معاویه آمده بود تا اینکه نسل شیعه را براندازد و حضرت با این صبر و تحمل و صلحی که کردند شیعه را نگه داشتند.

  • تلمیذ: داریم: «و بِعلِيِّ بنِ أبِي طالِبٍ اِهتدَيتُم»، همه که هدایت پیدا نکردند فقط مختصّ گروه شیعه می‌شود!

  • بروز و ظهور نفس امامت به‌واسطۀ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام

  • استاد: منظور این است که نفس امامت به‌واسطۀ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام برای همه بروز و ظهور پیدا کرده است؛ حالا کسی می‌خواهد گوش بدهد یا ندهد، یکی می‌خواهد هدایت پیدا کند اما دیگری نمی‌خواهد. یعنی سرچشمۀ هدایت امیرالمؤمنین است چون همان باطن و حقیقت رسالت است.

    1. تفسیر البرهان، ج ۳، ص ۲۳۲؛ بحار الأنوار، ج 35، ص 405، ح 28. امام شناسى، ج ‌4، ص 205:
      «عبد الله بن عمر گفته است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: ‌”به‌واسطۀ من شما امت به سوى خدا دعوت شديد و از عذاب خدا در بيم و هراس افتاديد، و به‌واسطۀ على بن أبى‌طالب راه را پيدا كرديد و در صراط مستقيم به‌سوى خدا حركت كرديد.‌‌“ آن‌گاه رسول خدا براى اسشتهاد كلام خود به آيۀ ﴿إِنّمآ أنت مُنذِرٞ﴾ تمسك جُست و سپس فرمود: ‌”به‌واسطۀ حسن مورد احسان و عنايت خدا واقع شديد، و به‌واسطۀ حسين سعادتمند يا شقى خواهيد شد. اى مردم آگاه باشيد كه حسين درى است از درهاى بهشت، هر كس با او دشمنى كند خداوند بوى بهشت را به مشام جان او نخواهد رسانيد‌‌“.»

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1) - جلسه ۸

8
  • تلمیذ: یعنی آیا اگر حضرت صلح نمی‌کردند شیعه [از بین رفته بود]؟

  • صلح امام حسن علیه‌السّلام موجب بقاء نسل شیعه

  • استاد: نسل ازبین رفته بود. یعنی یک مؤمن و شیعه باقی نمی‌ماند! این قضیۀ صلح امام حسن علیه‌السلام خیلی عجیب است! یعنی آدم واقعاً نمی‌تواند مظلومیت امام حسن را ادراک کند! مظلومیت امام حسین علیه‌السلام مظلومیتی نبوده که قابل ادراک نباشد! بالأخره گرفتند و کشتند، حضرت هم خیلی با شهامت و شجاعت ایستاد اما امام حسن را متهم به بی‌عرضگی کردند! این خیلی عجیب است! حتی یکی از اصحاب امام حسن مثل جابر بن عبدالله آمد و به امام حسن گفت: «السّلام علیک یا مذّللَّ المؤمنین1 خیلی عجیب است! یعنی تمام بدبختی‌هایی که برای ما آمده از دست تو آمده است! تمام بیچارگی‌ها و تمام تحقیرها به‌واسطۀ تو آمده است! این خیلی است! یعنی اصحاب بیایند و این‌طور بگویند! بقیه بمانند! حالا این اصحاب را داشته باشید! ماشاءالله آدم از شعورشان کیف می‌کند که اینها چه شعوری دارند! می‌گویند: السّلام علیک یا مُذّللَّ المُؤمنین! واقعاً عجیب است! تاریخ نوشته است دیگر!

  • تلمیذ: آیا رُشَید نبود؟! من جایی ندیدم که جابر گفته باشد.

  • استاد: رُشَید را نمی‌دانم. اینها که از اول این‌طور نبودند! جابر پیر بوده اما رُشَید جوان بوده است، و بعداً رشید در زمان امام حسین علیه‌السلام به مقامات خیلی بالایی رسید و کارهای عجیبی هم می‌کرد.

  • تلمیذ: در این قضیۀ کربلا آیا افرادی که قبل و بعد هم شهید شدند ملحق به آن هفتاد و دو نفر هستند؟ مثلاً ابن‌عفیف؟

  • استاد: بله، لذا حضرت می‌فرمایند که «السّلام علیک یا مسلم بن عقیل و یا هانی بن عروة».2

  • تلمیذ: یا آن افراد بنی‌اسد که آمدند تا اینکه کمک کنند اما جنگی قبل از عاشورا واقع شد و درگیر شدند و یک‌عده کشته شدند.

  • استاد: بله، آنها هم همین‌طور. من نرفتم ببینم ولی رفقا دیده‌اند که در بالای مقام شهداء اسامی صد و بیست نفر را نوشته‌اند.

    1. مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 44؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 5۹ (با قدری اختلاف):
      «قال: حَدَّثَنا السری بن اسماعیل عن الشّعبی عن سُفیانِ بنِ أبی‌لیلىٰ دَخَلَ حدیثُ بعضِهم فی حدیثِ بعضٍ و أكثر اللفظ لأبی‌عبیدة قالَ: أتیتُ الحسن بن علِی علیهِ‌السّلامُ حِینَ بایعَ مُعاوِیةَ فوَجَدْتُهُ بِفِناءِ دارِهِ و عِندَهُ رَهْطٌ فقُلتُ السّلامُ علیكَ یا مُذِلّ المُؤمِنِین. قال: ‌”و علیكَ السّلامُ یا سُفیانُ اِنزِل‌‌“ الحدیث.»
    2. زاد المعاد، ج ۱، ص 5۰۷
      «رُوِی بِسندٍ مُعتبرٍ عن صفوان الجمّالِ قالَ: اِستأذَنْتُ الإِمامَ الصّادِقَ علیهِ‌السّلامُ لِزِیارةِ مولای الحُسینِ علیهِ‌السّلامُ و سألتُهُ أن یعَرِّفَنی ما أعْمَلُ عَلیهِ فقال: ... ‌”ثُمّ اِذْهَب بِاتِّجاهِ رِجلِ عَلِی الأكبرِ نَحوَ الشُّهداءِ و قُل مُخاطِباً لهُم: ... السّلامُ علیكُم یا أنصار أبِی‌عبدِاللّهِ الحُسینِ بنِ علِی بِأبِی أنتُم و أُمِّی طِبتُم و طابَتِ الأرضُ الّتِی فِیها دُفِنتُم و فُزتُم فَوزاً عَظیماً فیا لَیتَنی كُنتُ مَعكُم فأفُوزَ مَعكُم فی الجِنانِ مع النّبِیینَ و الصِّدِّیقینَ و الشُّهداءِ و الصّالِحِینَ و حَسُنَ أُولئِك رفِیقًا السّلامُ على مَن كانَ فِی الحائِرِ مِنكُم و على مَن لم یكُن فی الحائِرِ مَعَكُم خُصُوصًا سیدِی و مولای أبِی‌الفضلِ العبّاسِ بنِ أمِیرِالمُؤمِنِین و قاسِمِ بنِ الحسنِ و مُسلِمِ بنِ عقِیلٍ و هانِی بنِ عُروة و حبِیبِ بنِ مُظاهِرٍ و الحُرِّ الشّهِیدِ الرِّیاحِی السّلامُ علیكُم یا سادَاتی و مَوالِی جَمیعاً و رَحمةُ اللّهِ و بركاتُهُ‌‌“.»

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1) - جلسه ۸

9
  • تلمیذ: شاید اصحاب بنی‌هاشم را هم نوشته‌اند؟

  • استاد: نه، نه، نه.

  • تلمیذ: بدون بنی‌هاشم صد و بیست نفر بودند؟!

  • استاد: نه با بنی‌هاشم.

  • تلمیذ: بنی‌هاشم هجده نفر بودند.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: در روایات هشتاد نفر یا صد نفر به بالا هم داریم.

  • استاد: می‌دانم ولی قول قوی این است. بله، حتی بیش از صد نفر هم دیده‌ام ولی اسامی آنها را ندیده‌ام که ذکر کنند.

  • تلمیذ: در طهران که منبر می‌رفتم، بعد از اتمام مجلس قضیه‌ای از من سؤال کردند، یکی گفت:

  • حاج آقا، ما در هیئتمان یک روحانی باسوادی منبر می‌رفت، وارد هم بود، می‌گفت: «این‌طور نیست که امام حسین علیه‌السلام آب نداشتند، از روز هفتم به بعد چند بار آب گرفتند و چاه زدند. یک دفعه حضرت عباس علیه‌السلام را فرستادند تا اینکه آب آوردند.» با آب استحمام کردند و نظافت کردند ولی چرا برای علی اصغر علیه السلام آب نگه نداشتند؟! درحالی‌که می‌دیدند او در معرض هلاک شدن است! چرا امام حسین این کار را کرد؟! گفت که یا آخوند دروغ می‌گوید یا اینکه امام حسین اشتباه می‌کند! امام حسین که اشتباه نمی‌کند، پس این آخوند دروغ می‌گوید! ولی من می‌دانم که باسواد است.

  • چطور باید جواب این شخص را داد؟

  • استاد: آب تمام می‌شود دیگر.

  • تلمیذ: می‌دانم. آیا واجب است که مثلاً استحمام کنند یا ازالۀ شعر کنند؟!

  • استاد: حالا نگه داشتند و بعداً تمام شده یا اینکه یک ‌نفر خورده یا ریخته است! حالا آیا شما در کربلا بوده‌اید تا اینکه ببینید در خیمه‌ها چه می‌گذشت؟! این حرف‌ها چیست؟!

  • تلمیذ: این‌طور حل می‌شود یا اینکه می‌توانیم بگوییم که چون امام حسین در شدت مقام عبودیت است و می‌خواهد مشیت حق در اینجا متمشی شود حتی می‌خواهد حضرت علی اصغر هم به ‌حالت عطش از دنیا برود و شهید شود لذا زمینۀ‌ تمام اینها را برای نزول این مشیت آماده می‌کند.

  • استاد: بخواهد آماده کند یا نکند، آن انجام می‌شود، نیازی به زمینه نیست تا اینکه امام حسین آماده کند. ممکن است امام حسین یک کاسه آب هم بگذارد و آن دوتا به‌دنبال هم بدوند و بزنند و بریزند، صحبت این است که اگر تمام این جریانات براساس اراده و مشیت امام است تا اینکه انجام شود، آن دیگر اصلاً مشکلی نیست. اگر هم صحبت این است که برحسب عادی و مسائل طبیعی چطور محقق است، تحققش این است که برفرض آب هم نگه داشته‌اند اما بچه‌ها خیلی تشنه بودند، آب را خوردند. دلیل نیست که حالا تانکر چهارده تنی آنجا گذاشته باشند! یک مشک یا اینکه یک ظرف آب گذاشتند. از شب عاشورا به بعد هم دیگر نتوانستند آب بیاورند.

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1) - جلسه ۸

10
  • تلمیذ: هر لحظه احتمال می‌دادند که آب بیاید.

  • استاد: بله، احتمال می‌دادند.

  • تلمیذ: چنین احتمالی نیست، چون وقتی که پشت خیام چاه حفر کردند، وقتی که خبر به دشمن رسید، گفتند که این محاصره را تنگ کنید تا اینکه حتی جای چاه کندن را هم نداشته باشند و در بعضی از روایات داریم که اصلاً سه روز آب به آنها نرسید. آیا باید بگوییم که آن روایات مجعول هستند چون چند بار آب گرفتند؟!

  • استاد: آب نرسیده و ممکن است آن مقداری که [داشتند تمام شده بود.] تازه همین دلیل می‌شود بر اینکه اشکال وارد نیست، چون آب به آنها نرسیده و این آبی هم که کم آورده‌اند برای بچه‌ها نگه داشته‌اند و خودشان نخورده‌اند.

  • تلمیذ: آب را نگه داشتند. چرا استحمام کردند؟! استحمام که واجب نبود!

  • استاد: حالا فرض کنید که آبی آنجا بوده ولی به‌درد خوردن نمی‌خورده است یا اینکه احتمال دارد مسئلۀ عبادت را بیشتر مورد لحاظ قرار می‌دادند.

  • تلمیذ: پس این حکمی که در فتوای آقایان معروف است که مثلاً اگر انسان بفهمد آب پیدا نمی‌کند، باید آب را نگه دارد و تیمم کند، آیا این حکم کلّی نیست؟! آیا در بعضی مواقع باید تحمل تشنگی کنیم و وضو بگیریم؟!

  • استاد: نه، از کجا معلوم است؟! شاید آنها احتمال می‌دادند که آب پیدا کنند!

  • تلمیذ: با آن شدّت ظلمشان و همین‌طور شدت گرما هم خیلی مؤثر است.

  • استاد: بله، گرما هم که گرمای عجیبی بوده است تا یک استکان آب بخورید پنج دقیقه بعد دوباره تشنه می‌شوید.

  • الآن شما اینجا نشسته‌اید و هوا خنک است. ما دو سال پیش در منیٰ بودیم و وقتی که روز یازدهم سنگ‌ها را زدیم و برمی‌گشتیم، به‌اندازه‌ای عجیب عطش غلبه کرده بود که من از اول جمرات تا منزل ده تا بطری یک لیتر و نیمی آب خوردم! یعنی من پانزده لیتر آب خنک را از جمرات تا منزلمان ـ که عزیزیه بود و خیلی نزدیک بود و خیلی هم فاصله نبود ـ خوردم و وقتی به منزل رسیدیم انگار به‌اندازۀ یک گرم به وزنم اضافه نشده بود! نمی‌دانم پانزده کیلو آب بخار ‌شد یا کجا ‌رفت! اصلاً عجیب هوا خیلی گرم بود و ما هم پیاده آمدیم و هم سنگ زده بودیم و رمی کرده بودیم. یعنی فقط همین را بگویم که وقتی از اینجا تا اول مدرسه می‌رفتیم، من یک نیم لیتری از آنجا می‌خریدیم بعد یکی دیگر تا اینکه برسیم! این‌طور نیست که یک آبی باشد و فلان و... ! اصلاً اگر چنین عطشی باشد که از دو یا سه روز قبل باشد و به‌هیچ‌وجه آب به بدن نرسد، بدن می‌افتد و نمی‌تواند حرکت کند!

عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (1) - جلسه ۸

11
  •  

  • اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد