3

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات

جلسه ۳

14168
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهارتداد در اسلام


توضیحات

فصل سوم: روایات ارتداد فطری - فصل چهارم: دو گونه ارتداد در روایات - فصل پنجم: المرأة المرتدة - فصل ششم: روایات زندیق و منافق و ناصبی

/17
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه – ارتداد - جلسه سوم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدّس‌الله‌سرّه

  •  

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • انواع ارتداد

  • در ابواب مرتد عرض شد که صحبت در دو قسم ارتداد است:

  • یکی ارتداد ملّی و دیگری ارتداد فطری است.

  • تعریف ارتداد ملّی و فطری

  • ارتداد ملّی آن ارتدادی است که مسبوق به شرک باشد.

  • ارتداد فطری آن ارتدادی است که مسبوق به اسلام باشد. کلا الأبوین أو أحد الأبوین مسلمان باشند.

  • روایات در این زمینه زیاد هستند و ما این روایات را می‌خوانیم. البته یک‌سری روایات داریم که در آنها مادۀ اشتراک وجود دارد که بر محوریّت این دو ارتداد هستند و آنها را نمی‌خوانیم. روایاتی را که در آنها موارد دیگر وجود دارند می‌آوریم تا اینکه ببینیم چه می‌شود.

  • یک‌دسته از روایات، روایاتی است که در مورد صبی و صبیه است:

  • روایت اول:

  • عن عُبیدِ بنِ زُرارة عن أبِی‌عبدِاللّهِ علیه‌السّلام فِی الصّبِی یَختارُ الشِّرک و هُو بین أبویهِ قال: «لا یُترَکُ و ذاک إذا کان أحدُ أبویهِ نصرانِیاً».1

  • این بحث در مورد صبی است که چون صبی تکلیف ندارد، روایت می‌فرماید: «لا یُترَکُ»؛ یعنی مجبور بر اسلام می‌شود اما نباید او را به قتل رساند، درصورتی‌که هنوز قلم تکلیف بر او قرار نگرفته است.

  • روایت دوم:

  • عن أبانِ بنِ عُثمان عن بعضِ أصحابِهِ عن أبِی‌عبدِاللّهِ علیه‌السّلام فِی الصّبِی إِذا شَبَّ فاختار النّصرانِیة و أحدُ أبویهِ نصرانِی أو مُسلِمینِ قال: «لا یُترَک ُو لکن یُضرَبُ علی الإِسلامِ2

  • در اینجا صبی نصرانیت اختیار می‌کند ولی حضرت می‌فرمایند که باید زده شود بر اسلام. معنای «یُضرَبُ علی الإِسلامِ» این نیست که حد بر او جاری شود چون صبی حد ندارد، بلکه معنایش این است که باید تنبیه شود و نباید از پیش خود کاری را انجام دهد. مثل بچۀ ده‌ساله یا دوازده‌ساله یا حتی ممیز که وقتی می‌خواهد یک کار خلاف انجام دهد پدر و مادر او را تنبیه می‌کنند؛ من‌باب‌مثال مریض است و می‌خواهد غذای نامناسبی بخورد، پدر و مادر او را تنبیه می‌کنند، این هم در اینجا حکم تنبیه را دارد.

    1. وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب حد المرتد، باب 2، ص 546، ح 1.
    2. همان، ح 2.

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

3
  • روایت دیگر عن ابی‌عبدالله علیه‌السّلام است و مثل روایت قبل است.

  • بنابراین، این روایات دلالت بر تنبیه صبی می‌کنند در موقعی که این صبی قبل از بلوغ، اسلام را طرد کند و ملل دیگر را انتخاب کند.

  • [در باب سوم از کتاب وسائل الشیعه] بعضی از روایات مرتد ملّی را بیان می‌فرمایند:

  • روایت اول:

  • مُحمّدُ بن یعقوب عن مُحمّدِ بنِ یحیی عنِ العمرکی عن علیّ بنِ جعفرٍ عن أخِیهِ علیه السّلام فِی حدِیثٍ قال: قُلتُ فنصرانیُّ أَسلَم ثُمّ اِرتَدَّ قالَ: «یُستَتابُ فإِن رَجَعَ و إِلّا قُتِل.»1

  • معلوم می‌شود این حدیث مقطوع است، در مورد نصرانی و غیر نصرانی که مسلمان باشد. حالا در مورد نصرانی حضرت این را بیان می‌کند.

  • روایت دوم: شبیه به روایت اول است:

  • عن أبي‌جعفرٍ و أبي‌عبدِاللّهِ علیه‌السّلام في المُرتدِّ: «یُستَتابُ فإِن تابَ و إِلّا قُتِل» الحدِیث.2

  • روایت سوم: روایت جمیل بن درّاج است:

  • عن أحدِهِما علیه‌السّلام فِی رجُلٍ رَجَعَ عنِ الإِسلامِ فقال: «یُستَتابُ فإِن تابَ و إِلّا قُتِل» الحدِیث.3

  • نمی‌توانیم بگوییم: «رَجُلٍ رَجَعَ» در اینجا مطلق است بلکه مبهم است چون شرایط اطلاق فرق می‌کند، و در بحث شرایط اطلاق به آن می‌رسیم. به‌عنوان مجمل بیان می‌شود:

  • یک‌وقت متکلم می‌گوید: «یکی از اسلام برمی‌گردد»، «رجلٌ ارتدَّ»، «رجلٌ رجع عن الإسلام»، بعد حضرت در اینجا می‌فرماید: «یُستَتاب»، باید توبه داده شود.

  • یک‌وقت سائل می‌گوید: «رجلٌ رجع عن ‌الإسلام؛ اگر یک مردی از اسلام برگردد چه باید کرد؟»

  • پس یک‌وقت می‌گوید: «یکی از اسلام برمی‌گردد» و یک‌‌وقت هم می‌گوید: «اگر مردی برگشت»، این دو لحنِ کلام خیلی در استفادۀ اطلاق و عدم استفادۀ اطلاق تأثیر دارد. یک‌وقت می‌گویم: «رجلٌ رجع عن الإسلام»، این نکتۀ مهمی است! این نکته‌ای که می‌گوییم: «اکثر این اطلاقات در مقام اجمال هستند.» به‌خاطر این است که اصولیون به این نکته پی نبرده‌اند که نحوۀ تکلّم متکلم به چه کیفیتی است. یک‌وقت منظور متکلم فقط بیان حکم است و یک‌وقت منظور متکلم تشخیص موضوع است.

  • اگر بیان حکم باشد؛ یعنی فقط می‌خواهد یک حکمی را بیان کند، «یابن رسول الله، رجلٌ رجع عن الاسلام؛ یک نفر از اسلام برمی‌گردد، چه‌کار باید کرد؟» راوی در اینجا فقط می‌خواهد بداند که حکم رجوع از اسلام چیست اما کیفیاتش و اینکه کدام رجل، و ملّی و فطری بودنش و... را اصلاً مدّنظر ندارد. به‌اصطلاح به‌عنوان اینکه می‌گوییم: فقط اِخبار از «مای» شارحه دارد همین! دیگر «مای» حقیقیه مدّنظر نیست؛ گرچه ما گفتیم که «مای» شارحه نداریم. حالا بنا بر ممشای با قوم یک‌وقت می‌خواهد از «مای» شارحه سؤال کند و من‌باب‌مثال می‌گوید: «فلان گیاه چیست؟» می‌گویند: فلان گیاه، گیاهی است که آن را در آش یا آبگوشت می‌ریزند و می‌خورند. اما اینکه چیست و خصوصیاتش چیست نمی‌گوید. یک‌وقت می‌گوید: «فلان گیاه چیست؟» می‌گویند: فلان گیاه این‌طور است، در فلان مکان می‌روید، این خواص را دارد، این خصوصیات را دارد و برای این امراض مفید است و موارد استعمالش را هم می‌گویند؛ این مای حقیقیه می‌شود. در صورت اول، این إخبار، إخبار اجمالی است و درصورت دوم، این إخبار، إخبار حقیقی است.

    1. وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب حد المرتد، باب 3، ص 547، ح 1.
    2. همان، ح 2.
    3. همان، ح 3.

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

4
  • فرق مقام اجمال و مقام اطلاق

  • فرق در مقام اجمال و مقام اطلاق این است که در مقام اجمال، فقط منظور متکلّم یا منظور امام علیه‌السّلام صرف بیان اجمالی مسئله است اما بیان تفصیلی او می‌شود مقام اطلاق. اگر در نظر آقایان باشد قبلاً گفتیم که بین اطلاق و عموم هیچ فرقی نیست الاّ اینکه در عموم، الفاظِ دالّۀ بر عموم هست اما در اطلاق، لفظِ دالّ بر عموم نیست؛ ولی از نقطه‌نظر مصداق و از نقطه‌نظر متفاهم عرفی و از نقطه‌نظر دلالت دالِّ کلامی و لفظی ـ هم عموم و هم اطلاق ـ دلالت تام بر جمیع افراد و مصادیقشان دارند، و دالّ بر ترتّب حکم بر جمیع افراد و مصادیق است. از این نقطه‌نظر هیچ فرقی بین اطلاق و عموم نیست و نود درصد ـ تسعین بالمئة ـ اشتباهاتی که اصولییّن بین اجمال و اطلاق مرتکب شده‌اند، برگشت آن به این است که نحوۀ بیان مسئله را خلط کرده‌اند و متوجه نشده‌اند که نحوۀ بیان، موجب فرق است.

  • من‌باب‌مثال در روایت جمیل می‌فرماید: «فِی رجُلٍ رَجَعَ عنِ الإسلامِ فقال: یُستَتابُ فإن تابَ و إلاّ قُتِلَ» اگر یک شخص در اینجا سؤال کند که یابن ‌رسول‌ الله، این چه حکمی است که شما می‌فرمایید؟! منظور از «یُستَتابُ فإِن تابَ و إلّا قُتِل» در اینجا چیست؟1 اگر واقعاً منظور امام علیه‌السّلام این باشد که در مرتد باید استتابه داده شود «و إِلّا قُتِل»، حضرت از اول می‌فرمود که این حکم استتابه و قتل بعد از استتابه مختصّ به مرتد ملّی است نه عام که شامل مرتد ملّی و مرتد فطری است. کاری ندارد که امام علیه‌السّلام بفرماید: «المرتّدُ علی قسمین، مرتدٌ فطریٌ و مرتدٌ ملّیٌ، ملّی یُستتاب و الّا قتل، الفطری لا یُستتاب و قُتل»! پس چرا حضرت این‌طور نفرمود؟! متکلّم وقت کم نمی‌آورد تا اینکه بخواهد تلگرافی سؤال کند! مثل تلفن راه دور یا تلگراف نبود که هر کلمه‌اش مثلاً یک ‌تومان یا دو تومان هزینه داشته باشد، بلکه خدمت امام می‌نشست و سؤال می‌کرد. امام هم تا ظهر در مسجد مدینه می‌نشست و افراد می‌آمدند و سؤال می‌کردند. این که کاری ندارد! این را مقام اجمال می‌گوییم.

    1. . اینکه این مطلب را الآن عرض می‌کنم به‌خاطر این است که مطالبی که بعداً می‌آیند، بر این اساس هستند.

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

5
  • تلمیذ: این با قرینۀ روایت دیگر روشن شد. از خود روایت چطور می‌توانیم این اجمال را به‌دست آوریم؟

  • استاد: فرض کنید که قبلاً در یک وقت راوی آمده و خدمت امام نشسته و یک سؤال پرسیده که مربوط به اقسام مرتد بوده است و بعد حضرت مرتد فطری را بیان کرده‌اند، و مرتد ملّی مانده است. حالا اینجا یک نفر می‌آید و یک ‌سؤال می‌پرسد که آقا، در مورد مرتد ملّی حکم چیست؟ حضرت می‌فرماید: «یُستَتابُ فإِن تابَ و إِلّا قُتِل». ما آن ‌مقدار از روایت را نمی‌دانیم چون از مجلس امام علیه‌السّلام فیلم‌برداری نکرده‌اند تا اینکه بدانیم قبل از این چه کسی چه چیزی پرسیده است! بلکه ما وسائل ‌الشیعه را باز می‌کنیم و باب «أنّ المُرتدّ عن مِلّةٍ یُستَتابُ» را می‌بینیم و اصلاً هم خبر نداریم که روایت جمیل بن درّاج است، و اینکه این جمیل در چه وضیعتی بوده، و آیا قبلاً از امام سؤال شده یا نه؟

  • دقت کنید! اینها خیلی مطالب و نکات مهمی هستند! اینها مطالب روایی هستند و بسیار جای دقت دارند! همین‌ها خیلی به انسان فهم می‌دهند تا اینکه انسان بداند این جمیل که آمده و سؤال پرسیده، آیا مرتجلاً و ابتدائاً و اوّلاً بلااوّل از امام سؤال پرسیده یا اینکه قبلاً این سؤال مطرح شده بوده و بعداً جمیل سؤال کرده است!

  • عدم ادراک صحیح کیفیت تکلّم و تخاطب منشأ اشتباهات کثیر فقها

  • لذا خیلی از اشتباهات برای فقیه به‌واسطۀ عدم ادراک صحیح کیفیت تکلّم و تخاطب پیدا می‌شوند؛ خیال می‌کند که این روایت الآن مطلق است که می‌فرماید: «فِی رجُلٍ رَجَعَ عنِ الإِسلامِ فقال: یُستَتابُ فإن تابَ و إلّا قُتِل» لذا می‌گوید: این منافات دارد با روایاتی که دلالت می‌کنند بر اینکه «لا یُستَتاب»! چه اشکال دارد که امام دربارۀ «رجل رَجَعَ عَن الإسلام» بگوید: «لا یُستَتاب»، آن شقّه را بیان کند یعنی شقّۀ مرتد فطری را بیان کند؟! چرا حضرت این شقّه را بیان کرد؟! اینجا است که ما به این نکته می‌رسیم که در مورد ارتداد باید اول استتابه باشد؛ یعنی جمیل در اینجا از نحوۀ ملّی و فطری سؤال نکرده است بلکه از اصل ارتداد سؤال کرده است.

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

6
  • مسئلۀ ملّی و فطری از موضوعات متفرعۀ بر ارتداد

  • مسئلۀ ملّی و فطری از موضوعات متفرعۀ بر ارتداد است و این مطلب مهمی است.

  • حکم مرتد ملّی و فطری اوّلاً بلااوّل

  • مطلب مهم این است که اگر فردی اوّلاً بلااول مرتد شد نباید او را به قتل برسانند؛ چه ملّی و چه فطری باشد فرقی نمی‌کند. اوّلاً بلااوّل «یُستَتاب و إلّا قُتل» باید توبه‌اش بدهند اگر توبه نکرد باید کشته شود و مقتول شود.

  • حالا اگر کسی را توبه دادند و قبول نکرد به دو نحو باید رفتار کرد:

  • اگر فطری بود «قُتل». و اگر ملّی بود باید او را ثلاثة ایام نگه دارند. آیا توجه فرمودید؟! اسم آن ثلاثة ایام را می‌گذارند «استتابه». این‌طور نیست که از اول نسبت به مرتد فطری هیچ اقدامی نکنند و فوراً شمشیر را زیر گلویش بگذارند و نسبت به مرتد ملّی ثلاثة ایام صبر کنند و بعد او را ازبین ببرند. اینجا است که ما می‌فهمیم این روایت، اصلاً در مقام تعیین ملّی و فطری نیست. این برگشتش به چیست؟

  • باید روایات را دسته‌بندی کنیم و بعد حکم را به‌دست آوریم. لذا چون یک‌عده متوجه این مطلب نشده‌اند لذا گفته‌اند که این روایت در مقام اطلاق است؛ «یُستَتاب و إلّا قُتل»! درحالی‌که این روایت مطلق نیست و فقط اصل ارتداد را بیان می‌کند. ما این روایت را با روایاتی که دلالت بر مرتد ملّی می‌کنند یکی می‌دانیم، ما «رجُل» را که در جملۀ «فی رجلٍ رَجَعَ عن الإسلام» مطلق است تخصیص می‌زنیم به مرتد ملّی نه به مرتد فطری، درحالی‌که اصلاً اینجا مقام اطلاق و اجمال نیست بلکه فقط مقام تبیین اصل مسئلۀ ارتداد است، نه کیفیت و شقوق ارتداد؛ ارتداد ملّی و ارتداد فطری.

  • تلمیذ: چه فرقی با روایت دیگر دارد که بدون استتابه می‌گویند: «یُقتَل»؟!

  • استاد: در آنجایی که «یُقتَل» بدون استتابه است، ما باید آن روایات را حمل کنیم بر اینکه راوی از بیان حکم مسئلۀ ارتداد از طرف حضرت فارغ شده‌اند؛ یعنی حضرت مسئلۀ ارتداد را بیان کرده‌اند، همین‌طور که من الآن دارم صحبت می‌کنم بهذه الکیفیة. یعنی اول مسئلۀ ارتداد را بیان می‌کنم و بعداً مسائل دیگر را. در مسئلۀ ارتداد می‌گویم: «رجلٌ رَجَعَ عن الإسلامِ یُستتابُ»، تمام! هذه ‌المسئلةُ فی خصوصِ الإرتدادِ. بعد «رجلٌ رَجَعَ عن الإسلامِ یُستتاب و إلّا قُتل»، هذه الکیفیةُ یَنتهی إلی ‌المرتدِّ الملّی و بعدَه هذا الرجلُ رَجَعَ عن الإسلام، لا بُدَّ أن یُقتَلَ بدون الإستتابةِ، هذه ‌المسئلةُ یَنتَهی إلی ‌الرّجلِ ‌المرتدِّ الفطریِّ.

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

7
  • بنابراین در وهلۀ اول، حکم اصل ارتداد بیان می‌شود و در مراحل بعد، روایات دلالت بر شقوق ارتداد می‌کنند. پس الآن در اینجا بحث به اصل ارتداد است. یعنی بمجرّدِ الإرتدادِ لا نَحکُم علیه بالقَتلِ و لابُّد مِن الإستتابةِ لکن یکون الإرتدادَ بسببِ الخلطِ و الإشتباهِ و بسببِ المسائلِ وَرَدَ علَی الذّهنِ. تَفهّمتَ؟!

  • معنای استتابه در روایت ارتداد

  • بنابراین حضرت در مسئلۀ ارتداد می‌خواهند این‌طور بفرماید که در اصل مسئلۀ ارتداد، به‌مجرد اینکه شخصی مرتد شد نباید او را داخل در ملّی یا فطری کرد و نباید او را کشت بلکه باید او را متوجه کرد، باید با او بحث کرد، باید با او تکلّم کرد. استتابه در اینجا به‌معنای این است.

  • ثابت شدن ارتداد بعد از استتابه

  • ارتداد اصلی در اینجا بعد از استتابه ثابت می‌شود. پس می‌توانیم دو قسم ارتداد در اینجا تصور کنیم؛ یکی ارتداد بدوی است و آن اینکه هر شبهه‌ای در شخص پیدا شود.

  • پیدا شدن شبهه برای بسیاری از بزرگان

  • من این مطلب را خدمت‌ شما عرض کنم که برای بسیاری از بزرگان شبهه پیدا می‌شد. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ نقل می‌کنند که یکی از بزرگان که از معاریف نجف بود، خدمت مرحوم آخوند ملاّ حسینقلی همدانی ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ رسید و گفت: «برای من شبهه‌ای عجیب در توحید پیدا شده و من به کسی نگفته‌ام و دارم ازبین می‌روم و می‌میرم! الآن من مشرک شده‌ام!» ایشان فرمودند: «شبهه‌ات چیست؟!» شبهه‌اش را بیان کرد. او از علماء بود، نه‌اینکه مثلاً نصرانی بود! گفت: «شبهه‌ای در توحید برای من پیدا شده و من دارم کافر می‌شوم!» ایشان فرمودند: «مدتی با من باش!» یعنی مصاحب و ملازم با مرحوم آخوند ملاّ حسینقلی. ایشان هم یک اربعین فی ‌السفر و الحضر با مرحوم آخوند ملاّ حسینقلی بود، در منزل و مسجد ایشان می‌رفت و می‌آمد؛ یعنی به‌طورکلی در این مدت ملازم ایشان بود. یک روز در مسجد کوفه نشسته بودند، در دست این آقا کتاب لمعۀ مرحوم شهید بود. مرحوم آخوند رو کردند به این شخص و گفتند: «چه کتابی در دست داری؟» گفت: «لمعه است؛ شرح لمعۀ مرحوم شهید». به او گفتند: «کتاب را باز کن!» همین! او ‌هم همین‌طور باز کرد و اتفاقاً روایتی در آنجا بود که مربوط به صلاة بود یا مربوط به تجارت بود! خلاصه روایتی بود و شاید هم اصلاً ربطی به شبهۀ آن فرد نداشت. ایشان فرمودند: «این روایت را بخوان!» او هم روایت را خواند. به‌محض اینکه روایت را خواند، شک او برطرف شد؛ یعنی تمام آن شک‌ها همه مرتفع شدند! گفت: «من دیگر شک ندارم!» ایشان گفتند: «حالا دیگر برو!» به این می‌گویند: «ارتداد بدوی». در ارتداد بدوی اصلاً معنا ندارد که ما بگوییم: شخص مرتد است.

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

8
  • آن‌وقت در روایت داریم: «فی رجلٍ رَجَعَ عن الإسلامِ». این‌طور نیست که «رجُل» به قرینۀ «یُستَتابُ فإِن تابَ و إِلّا قُتِل»، مربوط به مرتد ملّی شود تا اینکه بگوییم که ذیل روایت مخصِّص یا مقیِّد صدر روایت است. یعنی حکم در اینجا قرینۀ برای تقیید موضوع می‌شود؛ موضوع را به «نصرانیٌّ أسلَمَ» به قرینۀ روایات دیگر مقیَّد می‌کند. یعنی در اینجا روایات دیگری داریم ـ نکته در اینجا است که می‌خواهم برسم ـ که موضوع ملّی و فطری را مشخص می‌کنند، و وقتی که مشخص شد، ذیل روایت «یُستَتابُ فإِن تابَ و إِلّا قُتِل» مخصوص مرتد ملّی می‌شود نه مرتد فطری. ما نمی‌گوییم که صدر روایت را با این اختصاص که «رَجلٌ رَجَعَ عن الإسلام» است مقیّد به مرتد ملی می‌کنیم بلکه ما می‌گوییم که این روایت اصلاً دلالت بر مرتد ملّی و فطری نمی‌کند! وقتی که می‌گوید: «رَجلٌ رَجَعَ عن الإسلامِ»، این اختصاص به مرتد ملّی ندارد بلکه ارتداد بدوی را بیان می‌کند. حضرت می‌گوید که در ارتداد بدوی باید استتابه باشد.

  • معنای ارتداد بدوی و استنابۀ بدوی

  • خلاصه، همان‌طور که عرض شد ما دو قسم ارتداد و دو قسم هم استتابه داریم. اول ارتداد بدوی مثل همین‌که برای این عالم پیش آمد؛ این ارتداد، ارتداد بدوی است و به این ارتداد واقعی نمی‌گویند. می‌گویند: «ردَّ»، شبهه‌ای که پیدا شود می‌گویند: «إرتدَّ». این ارتداد، ارتداد بدوی است. ملازم با این ارتداد، استتابۀ بدوی است؛ یعنی بیان امور، محاجّه، مباحثه و مطالب را برای این شخص تبیین و تعریف کردن. بر این اساس اگر این استتابه مؤثر واقع نشد، آن‌وقت سراغ ارتداد ثانوی می‌رود که ارتداد جدّی است؛ ارتداد واقعی!

  • معنای ارتداد واقعی و بیان حکم آن

  • در ارتداد جدّی و ارتداد ثانوی که ارتداد واقعی است، حکم به دو قسم تقسیم می‌شود: اگر ملّی باشد، استتابه به‌عنوان حبس ثلاثة ایام است، استتابه به‌عنوان ضرب و تهدید و مسائل جدّی است. اگر این شخص استتابه کرد که کرد «و إلّا قُتلَ». البته در مورد مرتدّ جدّیِ فطری «قُتِلَ».

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

9
  • مسئله‌ای که در مورد مرتد ملّی هست این است که چون این شخص قبلاً نصرانی بوده و دارای افکار نصرانی است، اسلام در اینجا علاوۀ بر استتابۀ اُولی تخفیفی هم به او داده است و مهلتی به او داده است که این مهلت عین عدل است؛ این عین عدل است که با هر کسی به‌مقتضای موقعیت و جوانب عمل شود. به مقتضای ملّی بودنش در اینجا به او تخفیف هم داده شده است. با اینکه حکمش در واقع قتل است و باید کشته شود اما شارع در اینجا از باب تخفیف و منّةً علَی ‌العباد مهلتی به او داده است؛ ولی چون حکم درواقع قتل است لذا در مرتد فطری این حکم را اجرا می‌کنند. پس دو قسم ارتداد و دو قسم استتابه داریم. این یک بیانی بود که مربوط به این روایت است.

  • روایت چهارم: از جابر بن عبدالله است:

  • عن أبِی‌عبدِاللّهِ علیه‌السّلام قال: «أُتِیَ أمِیرُالمُؤمِنِین علیه‌السّلام برجُلٍ مِن بنِی‌ثعلبةِ قد تَنَصَّرُ بعدَ إسلامِهِ فشَهِدُوا علیهِ فقالَ لهُ أمِیرُالمُؤمِنِین علیه‌السّلام: ‌”ما یقُولُ هؤلاءِ الشُّهُودُ؟‌“ فقالَ: ‌”صَدقوا و أنا أرجِعُ إِلی الإِسلامِ.‌“ فقالَ: ‌”أما إِنّکَ لو کَذَّبْتَ الشُّهُودَ لضَربْتُ عُنُقَک و قد قبِلتُ مِنک فلا تعُد فإِنّک إِن رَجعتَ لم أَقبلُ مِنک رُجُوعاً بعدَهُ‌“1

  • حضرت در اینجا می‌فرماید که اگر می‌آمدی و می‌گفتی که شهود دروغ گفته‌اند، من گردنت را می‌زدم؛ ولی چون راست گفته‌ای ـ که خلاصه این دینی که الآن به ما می‌گویند را نمی‌خواهیم ـ و مرد و مردانه گفتی، ما از تو قبول می‌‌کنیم ولی دیگر این کار را نکن و خلاصه این مطالب را نگو! البته این روایت هم روایتی است که کیفیت استتابه و غیره را بیان نمی‌کند.

  • تلمیذ: آیا اگر شهود را تکذیب می‌کرد، در حقیقت ارتداد خودش را رد می‌کرد؟

  • استاد: اگر تکذیب شهود می‌کرد چون شهود مسلّم بودند، یعنی در تأییدشان صادق بودند، بنابراین یک عناد در اینجا مطرح می‌شد که این شخص از یک طرف اظهار ارتداد می‌کند و از یک طرف هم انکار ارتداد می‌کند و عناد دراین‌صورت به‌واسطۀ شهود مشخص می‌شود. وقتی که عناد مشخص شد، آن‌وقت این مطالب ما در اینجا پیدا می‌شود که معلوم می‌شود او قصد دارد؛ یعنی قصد ایذاء دارد، قصد اضرار دارد، قصد افساد دارد. مطلب این است و حضرت می‌خواهند این را بفرمایند. ولی خیلی راحت و صادقانه آمد و گفت: «بله، من مرتد شده‌ام و الآن أرجِعُ إِلی الإِسلامِ؛ به اسلام برمی‌گردم.»

    1. وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب حدّ المرتد، باب 3، ص 547، ح 4.

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

10
  • تلمیذ: پس این روایت، یک ‌نوع تخفیفی برای مرتد فطری است؟

  • استاد: بله، البته این مرتد ملّی است، چون «قد تَنَصَّرُ بعدَ إِسلامِهِ».

  • روایت پنجم: از ابی‌عبدالله علیه‌السّلام است:

  • عن أبِی‌عبدِاللّهِ علیه‌السّلام قال: «قال أمِیرُالمُؤمِنِین علیه‌السّلام: ‌”المُرتدُّ تُعزِلُ عنهُ امرأتُهُ و لا تُؤکلُ ذبِیحتُهُ و یُستَتابُ ثلاثة أیامٍ فإن تابَ و إِلّا قُتِل یومَ الرّابِع‌“.»1

  • تلمیذ: آیا در روایت قبل اگر شهود را رد می‌کرد دیگر استتابه نداشت؟

  • استاد: اگر شهود را رد می‌کرد، دیگر استتابه نداشت.

  • تلمیذ: در روایت اول شخص نصرانی بود، فرمودند که سه روز استتابه بدهند بعداً «قُتل»، ولو اینکه عناد هم داشته باشد؟!

  • استاد: عناد داشته باشد دیگر استتابه ندارد.

  • موضوعیت نداشتن استتابۀ ثلاثة ایام در مرتد ملّی

  • تلمیذ: بالأخره مرتد ملّی است!

  • استاد: مرتد ملّی باشد، دلیل ندارد! مرتد ملّی اگر در مقام انکار و عناد باشد استتابه دهند، چون استتابه برای تخفیف است نه برای کسی که انکار و عناد دارد. وقتی که یک حکم منةً علی ‌العباد باشد، بنابراین نفس استتابۀ ثلاثة ایام نمی‌تواند موضوعیت داشته باشد. استتابۀ ثلاثة ایام از باب منةً علی ‌العباد است و تخفیف برای رجوع است. اما اگر از اول فهمیدیم که این شخص معاندی است، دیگر استتابۀ ثلاثة ایام لازم نیست و همان‌جا باید او را کشت.

  • تلمیذ: اگر شهود را تکذیب کند، اثبات نشود؟

  • استاد: نه، یک وقت تکذیب می‌کند و می‌گوید: «اینها اشتباه فهمیده‌اند و من منظورم این نبود». عرض کردم که همۀ اینها چیزهایی است که انسان باید با فهم‌ الحدیث بگوید. وقتی که تکذیب می‌کند؛ یک‌وقت می‌گوید: اینها دروغ می‌گویند، و یک‌وقت هم می‌گوید: اینها اشتباه فهمیده‌اند و منظورم این نبوده است. خیلی وقت‌ها انسان مطالب را اشتباه می‌فهمد و بعد حکم تکفیر را می‌دهد که برای ما هم داده‌اند! البته سه‌ سال است که عوضی می‌فهمند نه‌اینکه ... !

  • روایت ششم:

  • عن أبِی‌الطُّفیلِ أنّ بنِی ناجِیةِ قومًا کانُوا یَسْکُنُون الأسیافَ و کانُوا قومًا یَدّعُونَ فِی قُریشٍ نَسَبًا و کانُوا نصاری فأسلَمُوا ثُمّ رَجعُوا عنِ الإِسلامِ فبَعثَ أمِیرُالمُؤمِنِین علیه‌السّلام مَعقِل بن قیسٍ التّمِیمِی فخَرجنا معهُ فلمّا انتهینا إِلی القومِ جَعل بیننا و بینهُ أمارةً فقال: «إِذا وَضعتُ یدِی علی رأسِی فَضَعُوا فِیهِمُ السِّلاح فأتاهُم» فقالَ: «ما أنتُم علیهِ فخَرجتْ طائِفةٌ» فقالُوا: «نحنُ نصاری فأسلَمنا لا نَعلمُ دِینًا خیرًا مِن دِینِنا فنحنُ علیهِ و قالت طائِفةٌ نحنُ کنّا نصاری ثُمّ أسلَمنا ثُمّ عَرفنا أنّهُ لا خیرَ فِی الدِّینِ الّذِی کنّا علیهِ فرَجعنا إِلیهِ فدَعاهُم إِلی الإِسلامِ ثلاثَ مرّاتٍ فأبَوا فوضع یدهُ علی رأسِهِ قال: «فقَتَل مُقاتِلِیهِم و سَبی ذرارِیهُم» قال: «فأتی بِهِم علِیاً علیه‌السّلام فاشتراهُم مصقلةُ بنُ هُبیرة بِمِائةِ ألفِ دِرهمٍ فأعتقهُم و حَمَل إِلی علِی علیهِ الصّلاةُ و السّلامُ خمسِین ألفاً فأبی أن یقبلَها قالَ: «فخَرَج بِها فدفنها فِی دارِهِ و لَحق بِمُعاوِیة» قالَ: «فأخرب أمِیرُالمُؤمِنِین علیه‌السّلام دارهُ و أجازَ عِتقَهم.»2

    1. وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب حدّ المرتد، باب 3، ص 548، ح 5.
    2. . همان، ح 6.

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

11
  • «فلمّا انتهینا إِلی القومِ جَعَلَ بیننا و بینَه أمارةً فقال: إِذا وَضعتُ یدِی علیٰ رأسِی فَضَعُوا فِیهِمُ السِّلاح» یعنی یک علامت گذاشت که اگر من این کار را کردم، شما آنها را بکشید. «فقالُوا نحنُ نصاری فأسلَمنا لا نَعلمُ دِیناً خیراً مِن دِینِنا» یعنی اسلام. «ثُمّ عَرَفَنا أنّهُ لا خیرَ فِی الدِّینِ الّذِی کنّا علیهِ فرَجعنا إِلیهِ» یعنی دوباره برگشتند و نصرانی شدند، «فدَعاهُم إِلی الإِسلامِ ثلاث مرّاتٍ فأبَوا» اباء کردند.

  • این روایتی است که در مورد اینها است و دلالت می‌کند بر اینکه اینها در مقام مقاتله برآمدند، لذا این شخص با اینها مقاتله کرد.

  • تلمیذ: مرتدین که در مقام مقاتله نبودند؟!

  • استاد: حضرت با مقاتلین‌ جنگیدند نه با افرادی که جنگ نکردند؛ یعنی با آنهایی که در مقام قتال بودند جنگیدند.

  • استتابۀ ثلاثة ایام، حکم تخفیفی در مقام عدم عناد

  • این روایت تأیید می‌کند که استتابۀ ثلاثة ایام یک حکم بتّی نیست بلکه یک حکم تخفیفی است در مقام عدم عناد. اما اگر در مقام عناد باشد، اصلاً استتابۀ ثلاثة ایام نمی‌خواهد. این تأیید مطلب ما بود.

  • روایت هفتم:

  • مُحمّدُ بن علیّ بنِ الحُسینِ قال: قال علی علیه‌السّلام: «إِذا أسلمَ الأبُ جرّ الولدُ إِلی الإِسلامِ فمَن أدرکَ مِن وُلدِهِ دُعِی إلی الإِسلامِ فإنْ أبی قُتِلَ و إِن أسلمَ الولدُ لم یَجُرَّ أبویهِ و لم یکنْ بینَهُما مِیراثٌ».1

  • ولد هم باید به اسلام منتسب شود. این هم روایتی است که اگر احد ‌الأبوین مسلم باشند، مرتد ملّی یا فطری است.

  • بحث دیگر دربارۀ أنّ المرأة المُرتدّة است که لا تُقتلُ بل تُحبسُ و تُضربُ و یضیقُ علیها المرأةُ المرتدة.2

  • روایت اول: این روایت مرحوم شیخ طوسی است:

  • مُحمّدُ بنِ الحسنِ بِإِسنادِهِ عن مُحمّدِ بنِ علِی بنِ محبُوبٍ عن یعقوب بنِ یزِید عنِ ابنِ أبِی‌عُمیرٍ عن حمّادٍ عن أبِی‌عبدِاللّهِ علیه‌السّلام فِی المُرتدّةِ عنِ الإِسلامِ قال: «لا تُقتَلُ و تُستَخدَمُ خِدمةً شدِیدةً و تُمنَعُ الطّعامَ و الشّرابَ إِلّا ما یُمسِکُ نَفسَها و تُلبسُ خَشِنَ الثِّیابِ و تُضرَبُ علی الصّلواتِ.»3

    1. وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب حد المرتد، باب 3، ص 549، ح 7.
    2. . وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب حد المرتد، باب 4، ص 549.
    3. وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب حد المرتد، باب 4، ص 549، ح 1.

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

12
  • این‌ روایت دلیل بر این است که حکم قتل اصلاً در مورد زن اجرا نمی‌شود، چون زن تحت احساسات واقع می‌شود. این روایت یکی از مواردی است که مربوط به زن است و دلالت بر نقصان عقل زن می‌کند. ببینید که روایات، چقدر روایات دقیقی هستند! افرادی که می‌گویند: «عقل زن کامل است»، باید این روایات را ببینند.

  • احساسی بودن زن‌ها موجب تأثیرپذیری سریع آنها

  • زن یک موجود احساسی است و خیلی زود تحت تأثیر واقع می‌شود، نمی‌تواند تحمّل کند، فوراً همه چیز را انکار می‌کند؛ خدا، توحید، رسالت، مبدأ و معاد را انکار می‌کند و می‌گوید: اصلاً دینی وجود ندارد! لذا اسلام در این‌گونه موارد به این افراد مجال می‌دهد، چون یک دین و تشریع منطقی است. اگر زن انکار کرد، فوراً او را اعدام نمی‌کنند و فوراً او را نمی‌کشند بلکه او را نگه می‌دارند، حبس می‌کنند و او را در موضع راحت نمی‌گذارند.

  • بودن در موضع استراحت، مانع توجه انسان به خود

  • انسان خیلی عجیب است! اتفاقاً این روایات، روایات خیلی عالی هستند! یعنی انسان می‌تواند خیلی از مطالب را از آنها بیرون بکشد. اگر انسان همیشه در موضع استراحت باشد، هیچ‌وقت به خودش توجه نمی‌کند!

  • تأثیر فشارها در روشن کردن حقایق برای انسان

  • این فشارها است که برای انسان حقائق را روشن می‌کند، و اگر انسان همیشه در ناز و نعمت باشد و همیشه متنعم باشد، هیچ‌وقت به فکر معاد نمی‌افتد و هیچ‌وقت به فکر خدا نمی‌افتد و هیچ‌وقت به فکر آخرت نمی‌افتد! اما وقتی که فشار بر انسان آمد، انسان متوجه خلأ و نقصان خود می‌شود، متوجه آن مسائلی که مربوط به خودش می‌باشد می‌شود، تا اینکه آن حقایق برای انسان رشد پیدا کنند.

  • دقیقاً همین مسئله در مورد ارتداد هست. اوّلاً اسلام زن را به‌عنوان یک موجودی که شدیداً تحت تأثیر احساسات است می‌داند، و بر همین اساس برای او احکام می‌آورد. حکم او مطابق با مرد نیست؛ حکم مرد اعدام است اما در مورد زن باید این‌گونه باشد. این خیلی عدالت است! واقعاً کمال عدالت است که باید در اینجا براساس احساسات عمل کند.

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

13
  • عقلی بودن حکم ارتداد

  • پس معلوم می‌شود که حکم ارتداد اوّلاً بلااوّل یک حکم عقلی است. یعنی براساس عقل، شعور، علم و درایت است نه‌اینکه ارتداد از اول یک حکم بتّی موضوعی لا یتغیّر و لا یتبّدل است که هیچ‌گونه عقل و منطق و علم در آنجا راه و طریقی ندارد! لذا اسلام از اول حکم مرد و زن را جدا کرده است. راجع به مرد آن‌طور می‌گوید و راجع به زن این‌طور چون زن تحت احساسات واقع می‌شود. مثلاً شوهر او را دعوا می‌کند، و او اصلاً خدا را انکار می‌کند و می‌گوید: اصلاً خدایی وجود ندارد! چرا خدا همۀ امتیازات را به مردها داده است و به زن‌ها اصلاً امتیاز نداده است؟! من این خدا را قبول ندارم! فوراً می‌گوید: قبول ندارم! من دیده‌ام که بعضی‌ها دیگر نماز هم نمی‌خوانند! یعنی تا یک فشاری به آنها وارد شود، اصلاً نماز را هم کنار می‌گذارند و دیگر نماز هم نمی‌خوانند! این‌طور نیست که در اینجا بگویند: مرتد شده‌ای و همان‌جا او را بگیرند و بزنند و سیاهش کنند، بلکه صبر می‌کنند! چون با او دعوا کردی و او را کتک زدی و در فشار گذاشتی، حالا کمی به او بخند، اندکی به او محبت کن، آن‌وقت همه را قبول می‌کند؛ هم خدا و هم پیغمبر و همۀ چیزهای دیگر را قبول می‌کند! این یک مسئله است.

  • حالا اگر مرتد شد نباید او را رها کرد بلکه باید در یک موضع مناسبی قرار داد که این موضع مناسب او را در فکر خودش متصلّب نکند، مُتحَجّر نکند بلکه او را به‌خود بیاورد. لذا روایت دارد: «تُستَخدَمُ خِدمةً شدِیدةً و تُمنَعُ الطّعامَ و الشّرابَ إِلّا ما یُمسِکُ نَفسَها و تُلبسُ خَشِنَ الثِّیابِ و تُضرَبُ علی الصّلواتِ».

  • سلوک رسانندۀ مرتدهای واقعی به توحید

  • تلمیذ: پس سلوک هم برای این است که در حقیقت مرتدها را به توحید واقعی برساند؟

  • مرتد واقعی

  • استاد: بله، همۀ ما مرتد هستیم! اگر واقع را نگاه کنیم مرتد هستیم! اینها همه‌اش برای این است. ﴿كَلَّآ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَيَطۡغَىٰٓ * أَن رَّءَاهُ ٱسۡتَغۡنَىٰٓ﴾1 واقعاً عجیب آیه‌ای است! استغناء، طغیان می‌آورد! استغناء، طغیان می‌آورد! کسی که استغناء نداشته باشد، طغیان هم نمی‌کند!

    1. . سوره علق (96) آیه 6 و7.

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

14
  • کم بودن روحیۀ طلب در افراد اهل پول و ثروت

  • لذا کسانی که دوروبر پیغمبر و ائمه علیهم‌السّلام بودند، همه افراد بی‌بضاعت و مستضعف بودند. خیلی کم افرادی پیدا می‌شدند که غنی باشند و به‌دنبال پیغمبر باشند. به‌دنبال بزرگان هم همین‌طور است؛ آنهایی که می‌آیند و اهل پول و ثروت و مستغنی هستند، روحیۀ طلب در آنها خیلی کم است. روحیۀ طلب در افرادی هست که جهات صارفه و منحرفه و مانعۀ از طریق و راه برای آنها نیست. این ‌هم یک مطلب.

  • روایت دوم: روایت محمد بن علیّ بن الحسین است عن جعفر عن أبیه علیهماالسّلام است:

  • عن علی علیه‌السّلام قال: «إِذا ارتَدَّتِ المرأةُ عنِ الإِسلامِ لم تُقتَلْ و لکن تُحبَسُ أبداً.»1

  • این هم دلالت می‌کند بر اینکه به‌طورکلی حکم قتل بر مرأه وجود ندارد.

  • روایت سوم:

  • عن حرِیزٍ عن أبِی‌عبدِاللّهِ علیه‌السّلام قال: «لا یُخَلّدُ فِی السِّجنِ إِلّا ثَلاثةٌ الّذِی یُمسِک علی المَوتِ و المَرأةُ تَرْتَدُّ عنِ الإِسلامِ و السّارِقُ بعد قطعِ الیدِ و الرِّجلِ2

  • «الّذِی یُمسِکُ علَی المَوتِ»، یعنی مثلاً کسی که فردی را می‌گیرد و دیگری گردن او را می‌زند و شریک در قتل می‌شود.

  • روایت چهارم:

  • عنهُ عنِ الحسنِ بنِ محبُوبٍ عن عبّادِ بنِ صُهیبٍ عن أبِی‌عبدِاللّهِ علیه‌السّلام قال: «المُرتدُّ یُستَتابُ فإِن تابَ و إِلّا قُتِل و المرأةُ تُستَتابُ فإِن تابَتْ و إِلّا حُبِسَتْ فِی السِّجنِ و أُضِرَّ بِها3

  • «أُضِرَّ بِها»، یعنی به او ضرر می‌رسانند.

  • روایت پنجم: این روایت با روایات دیگر فرق می‌کند:

  • و عنهُ عنِ النّضرِ بنِ سُویدٍ عن عاصِمِ بنِ حُمیدٍ عن مُحمّدِ بنِ قیسٍ عن أبِی‌جعفرٍ علیه‌السّلام قال: «قَضی أمِیرُالمُؤمِنِین علیه‌السّلام فِی ولِیدةٍ کانت نصرانِیةً فأسلمتْ و وَلدتْ لِسیدِها ثُمّ إِنّ سیدَها ماتَ و أوصی بِها عتاقة السُّرِّیةِ علی عهدِ عُمر فنَکحتْ نصرانِیًا دیرانِیًا و تَنَصَّرتْ فوَلدتْ مِنهُ ولدینِ و حبِلتْ بِالثّالِثِ فقَضی فِیها أن یعرضَ علیها الإِسلامُ فعُرِض علیها الإِسلامُ فأبتْ فقالَ: ‌”ما ولدت مِن ولدٍ نصرانِیًا فهُم عبِیدٌ لِأخِیهِمُ الّذِی وَلدت لِسیدِها الأوّلِ و أنا أحبِسُها حتّی تضعَ ولدَها فإِذا ولدتْ قَتَلتُها‌“.»4

    1. وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب حد المرتد، باب 4، ص 549، ح 2.
    2. وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب حد المرتد، باب 4، ص 550، ح 3.
    3. وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب حد المرتد، باب 4، ص 550، ح 4.
    4. همان، ح 5.

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

15
  • این روایت دلالت بر قتل می‌کند که باید در آن نظر شود و علت قتلی که در اینجا هست باید روشن شود. البته مرحوم شیخ در اینجا گفته است که این از احکام اختصاصی است و از قضاوت‌های اختصاصی است و تسرّی به غیر داده نمی‌شود. می‌توانیم در اینجا راجع به این قضیه بحث کنیم و خود مرحوم شیخ طوسی می‌فرماید: «لعلّها تزوّجت بِمُسلِمٍ ثُمّ ارتدّت و تزوّجت فاستحقّتِ القتل لِذلِک»،1 و این هم دلیل بر قتل در اینجا نیست.

  • تا اینجا احکام مرتد بود، از این به بعد احکام مربوط به زندیق و منافق و ناصب است که باید اینها را بخوانیم، چون راجع به اینها هم مطلب هست. اگر اینها برگردند یا کسی ناصبی شود یا سب کند چه حکمی دارد؟ اینها از احکام مهم هستند! مخصوصاً در این دوره و زمان که ممکن است خیلی‌ها سب کنند یا هتک احترام کنند باید ببینیم که چه حکمی دارند. إن‌شاءالله جلسۀ بعد.

  • یک‌وقت شخصی عصبانی می‌شود و سب می‌کند، یک‌وقت هم اصلاً به‌طورکلی می‌گوید که این چیست؟! مسخره‌بازی درآورده‌اند! اصلاً این دین نیست! چیزی نیست!

  • تلمیذ: شخصی که مثلاً به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام سب می‌کند، چه‌کار به عصبانیت دارد؟! این نسبتی با اعتقاداتش دارد دیگر!

  • استاد: این هم همین‌طور است. سبّ به ائمه علیهم‌السّلام هم موجب ارتداد است.

  • تلمیذ: سبّ از خشم و ناراحتی بوده، مثلاً عصبانی بوده است.

  • استاد: نه، فرض کنید که آخوندی شخصی را عصبانی کرده است، او به‌جای اینکه به آخوند فحش بدهد به ائمه علیهم‌السّلام می‌گوید: «ای بر پدر آن دین و پیغمبری که آمده این‌طور همه را چی‌چی کرده است!» حالا اگر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را خوب برایش تعریف کنند، [این‌ را] نمی‌گوید. اشکال به‌خاطر این است؛ مثل زنی که از دست شوهرش عصبانی است و به خدا فحش می‌دهد! چه‌کار کند به خدا فحش می‌دهد دیگر!

  • یک‌‌وقت بنده‌خدایی مسائلش را با ما مطرح کرده بود. او یک خانمی بود که با شوهرش اختلاف داشت و بعد ما می‌خواستیم که اختلافشان حل شود. البته انسان نمی‌تواند هر چیزی را که به یک شخص می‌گوید به دیگری هم بگوید یا نمی‌تواند هر چیزی را که به شوهر می‌گوید به زن هم بگوید؛ چون اینها باهم فرق می‌کنند. یک‌ وقت من راه و روش کیفیت برخورد این خانم را با شخص دیگر بیان می‌کردم و می‌گفتم که شما وقتی که می‌آیید این کار را انجام دهید و امثال‌ذلک و اتفاقاً او هم گوش می‌داد که من راجع به شوهرش این مطالب را عنوان می‌کنم. من برداشتی از شوهرش داشتم که او نداشت و او خیال کرد که من در این زمینه جانب شوهرش را می‌گیرم و ما هم نمی‌دانستیم که او اصلاً آمده است و خیال می‌کردیم که فقط شوهرش آمده و زنش به اندرونی رفته است ولی این زن هم کنار شوهرش نشسته بود اما در آن اطاق کناری بود. بعد گفت: «اگر این راه و روش پیغمبر است، اصلاً ما هیچ‌چیزی را قبول نداریم!» و آنجا را ترک کرد. خلاصه، بعد از مدت یک یا دو ماه خودش متوجه اشتباهش شده بود و آمده بود. زن هم همین است دیگر. چون فقط مسئلۀ شناخت مطرح نیست ـ حالا بیان خواهیم کرد ـ و فقط علم کفایت نمی‌کند، بلکه به‌کار گیری علم در اینجا کفایت می‌کند که این به نفسانیات انسان برمی‌گردد. آنهایی که امروز حرفی را می‌زنند و فردا حرف دیگر، به علم آنها که اضافه نمی‌شود بلکه قضیه این است که شرایط، اینها را در وضعیتی قرار می‌دهد که این استفاده را از علم بکنند و فردا شرایط، آنها را در وضعیت دیگری قرار می‌دهد که استفادۀ دیگری از علمشان بکنند که کاملاً باهم مخالف است!

    1. همان.

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

16
  • تلمیذ: در بحث مرتد ملّی بودن، آیا باید به‌طور رسمی پدر و مادرش نصرانی باشند یا اگر اعتقادات، اعتقادات ثنویت باشد کفایت می‌کند؟ ما حدیث هم داریم که «کلُّ مَولود یُولَدُ علی الفِطرة»1 یا باید براساس فطرت توحید را قبول داشته باشد یا قاعدتاً همۀ اینها یهودی و نصرانی حساب می‌شوند و عقائد، عقائد یهودی و نصرانی است. حالا اگر ظاهراً پدر و مادر شخصی مسلمان هستند ولی به ثنویت قائل هستند و بچه‌های آنها بعداً مرتد شوند، آیا مرتد ملّی حساب می‌شوند یا فطری؟ بر چه اساس می‌شود؟

  • استاد: اگر این شخص واقعاً معتقد به ثنویت است، یعنی واقعاً معتقد است به اینکه دو خدا هست و اصلاً انکار توحید می‌کند و وقتی که با او صحبت شود قبول نکند ـ مثل همین قضیۀ یزدان و اهرمن که از قبل بودند ـ این شخص کافر است و بچه‌های او هم مسلمان نیستند. عرض کردم که مباحث خیلی گسترده‌ای در اینجا وجود دارد. یک‌وقت هم می‌بینیم که اینها یک عقایدی دارند که اگر به آن عقاید نگاه کنیم، مراجع تقلیدمان هم همه یهودی و نصرانی هستند! یعنی به اینها اختصاص ندارد! اگر به همه نگاه کنید، اصلاً همۀ اینها قائل به توحید نیستند! یک‌عده قائل به جبر هستند، یک‌عده قائل به تفویض هستند، یک‌عده قائل به قدریّه هستند؛ به این ارتداد نمی‌گویند. یعنی تحقیقاً اگر شما با یک شخص که رساله دارد، راجع به مسائل توحید صحبت کنید، می‌گویید که قائل به ثنویت که چه عرض کنم حتی قائل به ألْفیت است و هزارتا آلهه را قبول دارند و هزارتا ... !

  • وجود شرک واقعی و حقیقی در همۀ افراد

  • آن شرک واقعی و آن شرک حقیقی در همه وجود دارد! «إنَّ الشرکَ لأخفی مِن نملةِ سوداءَ فی حجرِ أسود فی الیلةِ المُظلمَةِ».2 این شرک است اما کسی به اینها مرتد نمی‌گوید. مرتد در اینجا به کسانی گفته می‌شود که بخواهند اصول ظاهری حکم و حقائق را انکار کنند.

    1. . الکافي , ج 2، كتاب الإیمان و الكفر، بابُ فِطرةِ الخَلقِ عَلَى التَّوحیدِ، ص 12، ح 4.
    2. الوافي، ج ۸، أبواب فضل صلاة الجمعة و الجماعة و شرائطهما و آدابهما، باب 152، ص ۱۰۸4، ح 7822:
      «فی حدیثٍ: الشركُ أخفى فی هذه الأمةِ مِن دَبیبِ النّملةِ السَوداءِ علَى الصّخرةِ الصماءِ فی اللیلةِ الظلماءِ.»

انواع ارتداد و ذکر بعضی از روایات - جلسه ۳

17
  •  

  • اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد