پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهحج - استطاعت در حج
توضیحات
استطاعت حج در این بحث با رجوع به روایات و معنای توانایی انجام سفر بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی نخست بر فهم تعبیرهای امامان در فضای خود روایات تأکید میکند و نشان میدهد که برداشتهای رایج نباید جای بیان نصوص را بگیرد. سپس با حکایت فردی که پیش از ماه شوال دارایی خود را بخشیده است، تفاوت زمان تحقق وجوب با زمان حرکت برای حج روشن میشود. بحث از حفظ استطاعت به پرسش درباره تحصیل آن و قبول مالی میرسد که بدون شرط حج پیشنهاد شده است. در ادامه، روایات توان مالی و سلامت بدن در کنار روایاتی قرار میگیرند که امنیت راه را نیز ذکر کردهاند؛ جمع میان این بیانها به ادامه بحث واگذار میشود. در پایان، سلامت لازم به معنای توان انجام اعمال توضیح داده میشود، نه نداشتن هر بیماری، و پرسش از انجام حج با کمک داوطلبانه دیگران مطرح میشود.
هو العلیم
استطاعت حج در روایات به چه معناست؟
نقش توان مالی، سلامت بدن و امنیت راه
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه پنجم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
استطاعت حج در بیان روایات
در مباحث گذشته بعضی از روایات بیان شد که از امام علیهالسلام در باب استطاعت شده است و حضرت در بعضی فرمودهاند: «الزاد و الراحله» و در بعضی «الصحة فی البدن» و در بعضی «و أن یکون للإنسان ما یخَلّفه علی عیاله و ما یرجِع إلیه من بعد حَجّه»؛ یعنی زاد را به این کیفیت تفسیر کردهاند. در بعضی از روایات «تخلیة الدرب» را شرط دانستهاند که همان تخلیة السِرب است و حکایت از امنیت راه و امنیت طریق میکند.
روایت امام صادق درباره توان بدنی و مالی
لسان این روایات حکایت از یک مطلب و یک حقیقت و یک مسئلۀ خیلی روشن و عادی میکند و آن اینکه استطاعت عبارت است از قدرت بر حج؛ یعنی یسر؛ کمااینکه در روایت داریم:
و عن عبدالرّحمن بن الحجّاجِ قال: سألتُ أباعبدالله علیهالسلام عن قوله: ﴿ولِلَّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾ قال: «الصّحةُ فی بدنه و القُدرةُ فی ماله»1.
از امام صادق علیهالسلام تفسیر آیه را پرسیدم. حضرت فرمودند: «استطاعت این است که صحت و سلامتی در بدن داشته باشد (چون بدون صحت، شخص نمیتواند مسافرت کند) و باید قدرت مالی هم داشته باشد (و بتواند خودش را با آن زنده نگه دارد).»
یعنی کسی که مال و پولی ندارد و باید تحصیل معاش کند، چگونه به حج برود؟! این یک مسئلۀ عادی است؛ کمااینکه در سایر سفرها، اگر انسان برای کاری به سفر میرود و سفرش هم یک مدت زمانی طول میکشد، همینطور با جیب خالی نمیرود؛ بالأخره پول و مالی تهیه میکند تا بتواند قوت و مایحتاجش را در سفر تأمین کند.
لذا «القدرة فی ماله» معیار در این روایتی است که حضرت بیان کردند.
میبینیم که ائمه علیهمالسلام، این «القدرة فی ماله» و «الصحة فی بدنه» را به طرق مختلفی بیان میکنند و دانستن این طرق، در تحقق موضوعِ اطلاق یا مشروطیت حج نسبت به استطاعت، نقش اساسی دارد.
شناخت استطاعت از زبان قرآن و روایات
خدمت رفقا کراراً گفتهام که ما باید در تحقق موضوعات فقهی اولاً بلااول ادله را که عبارت است از آیات قرآن کریم و روایات معصومین علیهمالسلام با دقت تمام بررسی کنیم؛ یعنی ابتدائاً باید آنها را مدّنظر قرار دهیم تا از لحنِ تعبیر امام به آن موضوع و شرایط و خصوصیات آن برسیم؛ نهاینکه بخواهیم با فهم و مرتکزات امروزی، کلام امام علیهالسلام را تفسیر کنیم؛ چون در اینصورت نمیتوانیم برداشت صحیحی از مطالب و منصوصات داشته باشیم.
ما باید ببینیم که امام علیهالسلام مسئلۀ استطاعت را چگونه و با چه بیانی مطرح کردهاند و این استطاعت که یک اصطلاح قرآنی است، ﴿مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾ و در خیلی از مسائل و قضایا شرط است، چگونه تفسیر و تبیین میشود؟
تقدم فهم فضای نصوص بر تأسیس اصل
البته دیگر با کیفیت ورود و خروج ما در مباحث و مسائل آشنا شدهاید. ما در آن وضع و بینش اول، نباید بهدنبال اصل و تأسیس اصل برویم؛ کمااینکه رسم و دأب و دیدن قوم بر این شیوه و روش [یعنی تأسیس اصل، ابتداءً] استوار است. حقّ مطلب این است که از اول ما باید به کیفیت بیان مطلب و تعابیری که در نصوص وارد شده بپردازیم و آن فضا و جوّ و حال و هوایی که در آن امام علیهالسلام مطلب را بیان کرده است، بشناسیم و آنگاه آن مطالب را بر خود منطبق کنیم؛ این حداقل چیزی است که یک شخص مجتهد باید انجام دهد.
حداقل شرایط مجتهد برای استخراج حکم
فعلاً شرائط بالاتر برای کشف حکم الله را مطرح نمیکنیم که آن فرد و مجتهد حتماً باید دارای مراتب اتصال باشد تا بتواند بدون واسطه و حتی بدون تمسک به روایات و ادله، مطلب را از حاقّ واقع و از منبع و ینبوع خودش اخذ کند. پس حداقل چیزی که یک مجتهد در استخراج موضوعات و احکام شرعیه لازم دارد، این است که اولاً قبل از [مطالعۀ] کلام فقهاء و قبل از [اشتغال ذهن به] مصطلحات و مفاهیم عرفیۀ در عصر حاضر [باید بهدنبال نصوصات و ادله برود.]
حکایت یک دوست و برداشت نادرست از استطاعت
در مشهد بهاتفاق یکی از دوستان در خدمت مرحوم آقا ـ رضواناللهتعالیعلیه ـ به سمت جایی میرفتیم؛ آن شخص چنین تعریف میکرد:
«من تا قبل از ماه رمضان مستطیع بودم؛ ولی دو روز به اتمام ماه رمضان مانده بود که خودم را از استطاعت انداختم و با خود گفتم که: ”اگر ماه شوال طلوع کند، دیگر مستطیع نیستم.“؛ لذا دو روز قبل از ماه شوال، یک افطار دادم و بعد هم به هر کدام از آنهایی که آمده بودند، مقداری پول دادم و خودم را از استطاعت انداختم تا امسال به مکه نروم.»
تفاوت زمان وجوب حج با زمان حرکت
[أقول:] آخر جان من، این کاری که تو کردی، حرام است و اشهر حج ربطی به استطاعت ندارد! اشهر حج زمان تعلق تکلیف به خروج [الی الحج] است؛ نه زمان اصل تحقق موضوع برای وجوب حج؛ وجوب حج از یک سال پیش، قبل از اینکه ماه شوال بیاید محقق شده است و زمان انجازش از شوال است و در شوال باید شما حرکت کنید! البته ذکر ماه شوال بهعنوان ابتدای اشهر حج، برحسب عادت است و الّا برای کسانی که در موقعیت و مکانهای بعیده هستند یا برای وصول به مکه باید طرق و راههای متعددی را بپیمایند، باید قبل از ماه شوال حرکت کنند تا به حج برسند.
ایشان (حضرت علامه) هم با شنیدن سخن آن شخص چیزی نگفتند؛ البته یک «عجب!» گفتند؛ چون دیگر کار گذشته و کاری را که نباید میکرده انجام داده است و دیگر کاری نمیتواند بکند.
نقد برداشت جواز سلب استطاعت
این [کار آن شخص] بهخاطر این است که آنچه از طرف آقایان، به مردم القاء شده است، القاء خلاف است؛ اینکه بگوید: «قبل از اشهر الحرم، پیش از اینکه وجوب به حج تعلق بگیرد، ما میتوانیم خودمان را از استطاعت ساقط کنیم.»؛ در حالتیکه وقتی کسی مستطیع شد، دیگر نمیتواند خود را از استطاعت ساقط کند!
استطاعت و دو مبنای وجوب حج
این مسئله مبتنی بر دو مبنا و دو نحوه برای تحقق موضوع است که ظهور مییابد و اصلاً زیربنا را تغییر خواهد داد. آن دو مبنا این است که مسئلۀ استطاعت در لسان امام علیهالسلام چگونه بوده است و به آن چطور نگاه میکردهاند؟ و براساس نظر امام، آیا حج نسبت به استطاعت واجب مشروط میباشد یا واجب مطلق؟ این دو مسئله است.
نقش اختیار و تکلیف در واجب مشروط
حال بر فرض اگر استطاعت واجب مشروط باشد، آیا این واجب مشروط هیچگونه تکلیفی در مکلف ایجاد نمیکند و فقط من حیث لا یحتسب و من غیر اختیار باید این واجب مشروط حاصل شود؟! منبابمثال وجوب صلاة ظهر مشروط به دخول زوال است و زوال در اختیار مکلف نیست و لذا مکلف هیچگونه عملی برای زوال نمیتواند انجام بدهد، ولی آیا مکلف نسبت به خودِ صلاة هم هیچگونه تکلیفی ندارد؟!
انشاءالله در کیفیت نگرش به واجب مشروط هم مفصل صحبت خواهیم کرد و در آنجا به این نحوۀ بیان قوم نسبت به واجب مشروط و واجب مطلق هم حرف و نظر داریم؛ در آنجا خواهیم گفت که واجب مشروط به این نحوه نیست که از اختیار مکلف خارج باشد، بلکه تکلیف به آن هم تعلق میگیرد و چهبسا مکلف از این نقطهنظر نسبت به واجب مشروط، متعهد باشد و در تحقق واجب مشروط، خودِ مکلف هم تکلیف داشته باشد.
پرسش از تکلیف به تحصیل استطاعت
آنچه فعلاً درصدد بیانش هستیم، این است که آن استطاعتی که در شرع، حکم بر آن تعلق گرفته است، چه استطاعتی است؟ آیا استطاعتی خارج از اراده و اهتمام و اختیار مکلف است؟! یعنی آیا بهنحوی است که آن استطاعت عبارت باشد از وجود السعة فی الزاد و الراحله و قوت العیال و مکلف برای تحصیل آن استطاعت نباید هیچگونه قدمی بردارد و آن استطاعت خودبهخود حاصل میشود؟! آیا به این نحو است؟
البته به این مطلب کاری نداریم که آیا انسان میتواند در زمان اشهر حج، از خود سلب استطاعت کند یا نه؟ چون این اصلاً یک حرف بیمبنا است. بهبیاندیگر بحث در این است که اگر کسی مثلاً در ماه رجب مستطیع شود، فرض بر آن است که باید این استطاعت را نگه دارد. [حال این پرسش مطرح است که] آیا تحصیل استطاعت، امری اختیاری است و میتواند آن را تحصیل کند یا نه؟ آنچه تابهحال برای همه بیان شده، این است که بدون اختیار است؛ یعنی اگر مالی آمد، شخص مستطیع است و اگر مالی نیامد، مستطیع نیست.
قبول هبه بدون شرط حج
منبابمثال شخصی میخواهد به انسان بذل مال کند و این بذل مال برای حج نیست، بلکه اصلاً بدون قید است؛ در اینصورت انسان میتواند آن مال را بگیرد و میتواند نگیرد، مانند هبهای که انسان میتواند از یک واهب بگیرد و از دیگری نگیرد. حالا اگر مقدار هبه بهاندازهای باشد که اگر شخص بگیرد مستطیع میشود و اگر نگیرد مستطیع نمیشود، آیا شخص نسبت به أخذ این مال تکلیفی دارد یا ندارد؟ این مطلب بسیار دقیق است.
تفاوت بذل برای حج با هبه آزاد
مسئله خیلی دقیق میشود. روایت در مورد بذل مال للحج، صریح است.1 اگرچه بعضی میخواهند آن را هم به یک نحو رد کنند، ولی این روایات که صریح است در اینکه بذل زاد و راحله، موجب وجوب حج و موجب تکلیف است.
حال اگر شخصی بذل زاد و راحله للحج نمیکند، بلکه پول و مالی را هبه میکند و میگوید: «تو مختاری هر کاری میخواهی با این پول انجام بده؛ سفر برو، خانه بخر، کار مستحبی انجام بده و یا هر کار دیگری که قصد انجام آن را داری.»؛ یعنی شرط حج نکرده است. در اینصورت اگر قبول کند، مستطیع میشود و اگر قبول نکند، استطاعت برایش حاصل نمیشود؛ با این فرض که آن مال بهاندازۀ هزینۀ سفر حج است.
حالا وظیفۀ این شخص نسبت به این مسئله چیست و چه تکلیفی دارد؟ نظایر این قضیه و مسئله نیز برای انسان پیش میآید. باید ببینیم آیا در روایات به این مطالب اشاره شده است یا نه، فقط به بذل زاد و راحله برای حج اشاره شده است؟ البته در آن روایات اشاراتی هم به این مسئله وجود دارد.
روایات استطاعت بدون تصریح به امنیت راه
روایت عبدالرحمن بن حجاج و جامعیت تفسیر
در همین روایت عبدالرحمن بن حجاج که روایت صحیح و خیلی صریحی از حضرت در معنای استطاعت است، از آیۀ قرآن سؤال میکنند و حضرت در بیان و تفسیر ﴿مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾ میفرمایند: «الصّحةُ فی بدنه و القُدرةُ فی ماله» و حضرت تخلیۀ سرب و مانند آن را بیان نمیکنند؛ در حالتیکه شأن این مقام، مقامِ تفسیر است و مقام تفسیر، حکایت از استیعاب مفهوم مجمل و مفسّر را در مقام تخاطب و بیان پیدا میکند.
[اما با اینکه حضرت در مقام بیان هستند ولی] وقتی که عبدالرحمن بن حجاج از امام صادق علیهالسلام از آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾ سؤال میکند و اینکه کسی که میتواند برود، این استطاعت چه معنایی دارد؟ حضرت فقط دو چیز را بیان میکنند: «الصّحةُ فی بدنه و القُدرةُ فی ماله؛ صحت در بدن و قدرت در مال.» دیگر تخلیۀ سرب در کلام حضرت نیست! با اینکه امام در مقام بیان است!
این نکته را در نظر داشته باشیم تا اینکه بعد در مقام جمع بین روایات به این مسئله بپردازیم. بنابراین اینکه امام علیهالسلام در تفسیر استطاعت فقط این دو مطلب را میفرمایند جای تأمل دارد!
روایت حفص اعور درباره توان بدنی و مالی
روایت بعد، روایت حفص الاعور1 است. حضرت در تفسیر استطاعت میفرمایند: «القوةُ فی البدن» که همان عبارتاُخرای «الصحة فی البدن» است. بعد میفرمایند: «و الیسارُ فی المال؛ داشتن مال.» حضرت دیگر در آنجا امنیت طریق را بیان نمیکنند.
روایت فضل بن شاذان از امام رضا
روایت دیگری که در این زمینه دارد، این روایت است:
الفضل بن شاذان عن الرّضا علیهالسلام فی کتابه إلی المأمون قال: «و حِجُّ البیتِ فریضةٌ علیٰ من استطاع إليه سبيلًا و السّبیلُ الزّادُ و الرّاحلةُ مع الصّحةِ.»1
در این روایت هم حضرت فقط زاد و راحله و صحت بدن را مطرح میکنند.
روایت سکونی و نفی شرط زائد در استطاعت
روایت دیگر:
السّکونی عن أبیعبدالله علیهالسلام2 سألهُ رجلٌ مِن أهلِ القَدَرِ فقال: «یا ابن رسول الله، أخبِرنی عن قولِ الله عزّوجلّ: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾ ألیس قد جعَل الله لهم الإستطاعةَ؟» فقال: «ویحک! إنّما یعنی بالإستطاعةِ الزّادَ و الرّاحلةَ لیس استطاعةَ البدن.»
[راوی میپرسد:] «آیا اینطور نیست که خدا برای آنها استطاعت قرار داده است؟ یعنی مستطیع هستند؟!» [یعنی همۀ مردم این قدرت را دارند!]
ظاهراً این راوی، یک شرط زائدی در ذهن و تصورش بوده است.
[حضرت میفرمایند:] «مقصود از استطاعت زاد و راحله است.»
شاید تصور سائل این بوده است که مثلاً آیه ناظر به یک معنای خارج از قدرت بدنی است و یک شرط اضافه هم لازم است. حضرت میفرمایند: «مقصود از استطاعت فقط توان بدنی نیست؛ استطاعت یعنی همان زاد و راحله و خارج از آن چیز زائدی که مسئلۀ غیرعادی باشد مطرح نیست.»
در این روایت نیز مسئلۀ تخلیه سرب ذکر نشده است.
روایت حلبی درباره هزینه انجام حج
روایت دیگر:
عن الحلبی عنأبیعبدالله علیهالسلام فی قول الله عزّوجلّ ﴿ولِلَّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾ ما السّبیلُ؟ قال: «أن یکونَ له ما یحجُّ به.» الحدیث.3
حضرت میفرمایند: «چیزی داشته باشد تا بتواند حج انجام بدهد.» یعنی همانطوری که به مسافرتهای دیگر میرود، در مسافرت حج هم آن مقدار مالی را که بتواند با آن حج انجام بدهد داشته باشد و همینطور راحله هم جزء این مسئله است.
روایت محمد بن مسلم از امام باقر
روایت دیگر روایت شیخ طوسی است از محمد بن مسلم:
محمّد بن مسلم قال: قلتُ لأبیجعفرٍ علیهالسلام قوله تعالی ﴿ولِلَّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾، قال: «یکونُ له ما یحجُّ به.» الحدیث.1
امام باقر علیهالسلام میفرمایند: «آنقدر داشته باشد که با آن بتواند حج کند.»؛ فقط بههمین مقدار.
روایتها در اینجا زیاد است و مسئله در اینجا بیان شده است.
روایت تحف العقول درباره زاد و راحله
و روایت بعدی در تحف العقول است که این روایت غیر از روایت ابنشاذان و با یک سند دیگر است:
حسن بن علی بن شُعبَة عن الرّضا علیهالسلام فی کتابه إلی المأمون... : «﴿حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾ و السّبیل زادٌ و راحلةٌ.»2
روایت عبدالرحیم قصیر درباره گشایش مالی
روایت دیگر:
عبدالرّحیم القصیر عن أبیعبدالله علیهالسلام قال: سأله حفصٌ الأعورُ و أنا أسمعُ عن قول الله عزّوجلّ ﴿ولِلَّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾ قال: «ذلک القوّةُ فی المال و الیسارُ.» قال: «فإن کانوا موسرین فهم ممّن یستطیع؟» قال: «نعم.»3
حضرت در تفسیر استطاعت میفرماید: «قوّت و توان مالی داشته باشد و در یسر باشد.»
سپس راوی میپرسد: «بنابراین اگر مردم موسر باشند، یعنی در یسر و گشایش باشند، مستطیع هستند؟» (موسر یعنی کسی که بتواند حج انجام بدهد.)
حضرت فرمودند: «بلی.»
روایت اعمش درباره هزینه خانواده و بازگشت
روایت آخر روایت صدوق است از اعمش به اسناد خودش که روایت صحیحالسند است:
فی الخصال بإسناده عن الأعمش عن جعفر بن محمّد علیهالسلام فی حدیث شرائع الدّین قال: «و حِجُّ البیت واجبٌ علی ﴿مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾ و هو الزّادُ و الرّاحلةُ مع صحّة البدن و أن یکون للإنسان ما یخلّفهُ علیٰ عیاله و ما یرجعُ إلیه مِن حجّه.»4
[امام علیهالسلام سبیل را تفسیر نمودند به زاد و راحله و صحت و سلامتی در بدن و مالی که بهمقدار مخارج عیال و رفت و برگشت شخص از حج کفایت کند، در حالیکه] باز در اینجا هم امام علیهالسلام تخلیۀ سرب را بیان نمیکنند. این روایات دلالت بر معنایی میکند که در جلسات آینده بیان خواهد شد. این یک دسته از روایاتی بود که در آنها فقط مسئلۀ زاد و راحله و صحت بدن اخذ شده بود.
روایات تصریحکننده به امنیت راه
روایت کلینی درباره تخلیه سرب
از طرف دیگر یک دسته از روایات هم داریم که در آنها تخلیۀ سرب [بهعنوان یکی از مصادیق استطاعت] ذکر شده است؛ از جملۀ آن روایات این روایت مرحوم کلینی است:
محمّد بن یحیی الخَثعَمی قال: سأل حَفصٌ الکناسی أباعبدالله علیهالسلام و أنا عنده عن قول الله عزّوجلّ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾، «ما یعنی بذلک؟» قال: «مَن کان صحیحًا فی بدنه مُخَلّی سَربُه له زادٌ و راحلةٌ فهو ممّن یستطیعُ الحجَّ.» أو قال: «مِمّن کان له مالٌ.» فَقالَ لَهُ حَفصٌ الکُناسیُّ: «فَإِذا کانَ صَحیحاً فی بَدَنِهِ مُخَلًّی فی سَربِهِ لَهُ زادٌ و راحِلَةٌ فَلَم یَحُجَّ فَهُوَ مِمَّن یَستَطیعُ الحَجَّ؟» قالَ: «نَعَم.»1
سند این روایت نیز معتبر است. در این روایت حضرت بهاضافۀ قیود زاد و راحله و صحت در بدن که در روایات قبلی آمده بود، قید تخلیۀ سرب و امنیت طریق را هم ازجملۀ شرایط استطاعت ذکر کردهاند. در این روایات نکات مهم فراوانی است و نباید از آنها بهسادگی گذشت؛ زیرا در بعضی از روایات بعضی از شرائط را ذکر کردهاند و در بعض دیگر شرائط دیگری را ذکر نمودهاند.
اهمیت تفاوت شرایط در روایات استطاعت
[حالا چرا و به چه دلیل امام علیهالسلام همۀ شروط را یکجا نفرمودهاند؟!] این مسائل، مسائل خیلی مهمی است! یعنی ما نباید بهراحتی از این مسئله بگذریم و صحیح نیست که بگوییم: «امام در یکجا گفته و در یکجا نگفته است»؛ بلکه باید شرایط مسئله را در نظر بگیریم و باید ببینیم که دلیل آن چیست و چرا در بعضی موارد ذکر شده و در بعضی ذکر نشده است!
روایت توحید صدوق درباره امنیت راه
روایت دوم، روایت توحید صدوق است:
عن محمّد بن أبی عُمَیر عن هِشام بن الحَکم عن أبیعبدالله علیهالسلام فی قوله عزّوجلّ: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾، «ما یعنی بذلک؟» قال: «مَن کان صحیحًا فی بدنه مُخَلّی سَربُه له زادٌ و راحلةٌ.»2
این روایت، صحیحالسند است و حضرت تخلیۀ سرب را جزء مسئلۀ استطاعت قرار دادهاند.
روایت عیاشی و ضرورت جمع روایات
روایت بعد:
العیاشی فی تفسیره عن عبدالرّحمن بن سَیابَة عن أبیعبدالله علیهالسلام فی قوله ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلاً﴾ قال: «مَن کان صحیحًا فی بدنه مُخَلّی سَربُه له زادٌ و راحلةٌ فهو مستطیعٌ للحجّ.»1
این همان عبارت روایت توحید صدوق است، منتها عیاشی با اختلاف راوی نقل کرده است. تا آنجایی که بررسی کردهام ظاهراً روایات تخلیۀ سرب همین چند روایتی بود که ذکر شد و روایت بیشتری راجع به تخلیۀ سرب نداریم؛ شاید تنها یک روایت دیگر در این باره باشد؛ اگرچه همۀ این روایات صحیحالسند هستند. مسئلۀ مورد توجه این است که آن روایات دیگر [که در تفسیر استطاعت وارد شده است] مسئلۀ تخلیه سرب را ندارند و مطلب را به همان زاد و راحله و صحت در بدن برمیگردانند.
سلامت بدن به معنای توان انجام حج
ما انشاءالله باید این روایات را در کنار هم قرار بدهیم تا ببینیم که در مسئلۀ تخلیۀ سرب چه باید بکنیم؛ چون مسئلۀ صحت در بدن، مطلب روشنی است و خیلی نیاز به توضیح دادن و بحث کردن ندارد. طبیعی است که شخص مریض، قادر بر انجام حج نیست و صریح ادلۀ حج هم این است که باید شخص، صحت داشته باشد.
البته منظور از صحت در بدن، کمااینکه قبلاً هم بیان شد، این نیست که هیچ مرضی، حتی سردرد یا دنداندرد یا ناخندرد هم نداشته باشد؛ چون بالأخره مرض بر اینها هم صدق میکند. لذا [اینطور نیست که] وقتی حضرت فرمودند: «الصحة فی البدن»، یعنی از نوک سر تا ناخن شست پا، هیچگونه آثاری از الم و درد نداشته باشد. بلکه منظور از صحت در بدن این است که حالتی داشته باشد که بتواند حج را انجام بدهد؛ ولو اینکه زخم معده دارد، سردرد دارد، سینهاش درد میکند، دستش مجروح میباشد و یا بیماریهای پوستی داشته باشد؛ این موارد دلیل [بر نداشتن استطاعت] نمیشود.
بیماری بازدارنده و خطر سفر حج
مقصود از صحت در بدن در اینجا، عبارت است از امکان انجام دادن اعمال؛ یعنی شخص بتواند اعمال را انجام دهد و اینطور نباشد که سفر حج با این مرض او را از پا دربیاورد. منبابمثال کسی که ناراحتی قلبی دارد و اطباء به او میگویند: «رفتن به سفر حج با این وضعیت خطر دارد»، این مرضی است که میتوانیم بگوییم: با صحت در بدن [در اینجا] منافات دارد؛ یا منبابمثال شخصی که اصلاً نمیتواند راه برود و مرضی دارد که شخص را زمینگیر و مُقعِد میکند، این مسئله است.
پس مراد از صحت در بدن این نیست که بهطورکلی هیچگونه ناراحتی و بیماری نداشته باشد، بلکه منظور این است که مرضی نداشته باشد که او را از رفتن به مسافرت و همینطور از رفتن به حج بازدارد. لذا مثلاً اگر کسی زخم معده دارد، میگرن دارد، یا سردرد یا چیز دیگر [دارد]، هیچکدام از اینها منافاتی با الصحة فی البدن ندارد.
انشاءالله در جلسۀ آینده راجع به مسئلۀ تخلیۀ سرب و کیفیت جمع آن و اینکه تا آنجا که به ذهن میرسد، منظور چیست [صحبت میکنیم].
پرسش از حج فرد قطع نخاعی با کمک دیگران
ـ تلمیذ: اگر کسی مرض بدنی دارد ولی کارهایش را انجام میدهد، مثلاً قطع نخاعی است و او را روی چرخ و ویلچر میگذارند و اعانت بر اتیان اعمال میکنند و انجام میدهد، آیا حج بر او واجب است؟
ـ استاد: بله، اگر بتواند برود، واجب است؛ البته بر کسی واجب نیست که او را کمک کند؛ ولی اگر کسی خودش برای انجام کارهای او داوطلب شود، بر او واجب است که برود.
ـ تلمیذ: آیا دیگر لازم نیست که نائب بگیرد؟
ـ استاد: خیر، خودش باید برود. مگر اینکه سخت باشد و متسکعاً باشد؛ چنین شخصی دیگر داخل در نفی شرطیت میشود؛ و الّا قطع نخاعی هم که باشد، باشد. عرض کردم که صحت در بدن بهاصطلاح پزشکی مراد نیست؛ بلکه مراد از «صحة البدن» یعنی توان برای انجام دادن.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد