پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهحج - استطاعت در حج
توضیحات
استطاعت حج با قرض، محور بحث آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی درباره تأثیر نگرش به عبادات بر فهم روایات است. بحث از معنای استطاعت و امکانات سفر آغاز میشود و با توضیح دو جنبه شخصی و اجتماعی حج ادامه مییابد. در این مسیر، صداقت در گفتوگوی مذهبی و عدالت در رفتار با دیگران، بهعنوان بخشی از حقیقت دینداری مطرح میشوند. سپس عبادت با نیاز انسان به غذا و دارو مقایسه میشود تا روشن شود چرا نگاه به نماز و حج، در پیگیری مقدمات آنها اثر دارد. با این زمینه، روایات مربوط به قرض گرفتن و حج رفتن، حتی برای شخص بدهکار، بررسی میشوند. وجود پشتوانه برای پرداخت قرض، از داشتن پول نقد برای سفر جدا میشود. در پایان، تفاوت نگرش عرفانی و فقه ظاهری نشان میدهد که فهم استطاعت، به چگونگی نگاه انسان به عبادت نیز وابسته است.
هو العلیم
استطاعت حج با قرض و شرط پشتوانه مالی
تأثیر نگرش به عبادت بر فهم روایات
سلسله دروس خارج فقه: کتاب الحج، باب استطاعت، جلسه چهارم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
معنای استطاعت حج و نقش نگرش به عبادات
راجع به استطاعت در جلسات گذشته، روایاتی را بیان کردیم و مقصود از استطاعت که در آیه بود و در روایت نیز از حضرت پرسیده شد، بیان گردید. گفته شد که مقصود از استطاعت، عبارت است از داشتن زاد و راحله و این مقدار برای استطاعت کفایت میکند. روایتی نیز بیان شد که کسی اگر میتواند بعض مسیر حج را راکباً برود و بعضی دیگر را ماشیاً، استطاعت در آنجا هم صدق میکند.
روایت پایههای اسلام و جایگاه ولایت
نکتهای که باید در اینجا موردنظر قرار دهیم تا اینکه بتوانیم آن معنای استطاعت را بفهمیم، این است که بهطورکلی نظر ما نسبت به عبادات مثل نماز، روزه، زکات و خمس چه نظر و دیدگاهی است؟ و همینطور بهطورکلی نسبت به مسائل دیگر مثل امر به معروف و نهی از منکر و مسئلۀ تولّی و تبرّی چه نظری داریم؟ این روایت که میفرماید:
«بُنِی الإسلامُ علی خمسٍ علی الصّلاةِ و الزّکاةِ و الصّومِ و الحجِّ و الوَلایةِ و لم ینَادَ بشیءٍ کما نُودی بالولایةِ.»1
همینطور در ذهن من بود که قضیۀ ولایت که امام علیهالسلام در این روایت میفرماید، چه مسئلهای است؟ از یک طرف، حضرت عبادات ظاهری مانند نماز و روزه و حج و زکات را ذکر میکنند که بعضی از این عبادات شخصی هستند؛ بعضی دیگر، عبادات مربوط به امور مالی هستند؛ بعضی از اینها بنابر ارتباط انسانها است و بعضی از اینها مثل زکات بنابر حفظ جامعه و اجتماع است. عباداتی مثل نماز، مربوط به رابطۀ شخصی انسان [با خدای خویش] است یا مثل حج که جنبۀ عبادیِ اجتماعی و درعینحال جنبۀ عبادیِ شخصی هم دارد.
دو جنبه شخصی و اجتماعی حج
حج عبادتی است که دو جنبه در آن لحاظ شده است؛ هم جنبۀ شخصی و هم جنبۀ عمومی و اجتماعی را با هم دارد. همانطور که در کلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها راجع به خصوصیات حج آمده است: «فَرضَ الله الحجَّ علی العبادِ.»2 آنجا میفرمایند که خداوند حج را برای شعائر3 و ائتلاف و وحدت بین امت قرار داده است. حجاج به مکه میآیند و با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و یکدیگر را میبینند. واقعاً هم همینطور است! هیچوقت نشده است که ما مشرّف بشویم، مگر اینکه در آنجا با عدهای برخورد کردیم و با افراد ملل و اقوام مختلف صحبت داشتیم. این باعث تبادل اعتقادات و ائتلاف قلوب و اتحاد میشود.
صداقت در گفتوگوی میان مذاهب در حج
شبی من در مسجد الحرام با عدهای از اهل سنت صحبت میکردم. آنها دوازده اشکال به ما کردند.
گفتوگو درباره جمع نمازهای روزانه
مثلاً به من گفتند: «چرا شما نمازهای یومیه را جمع میخوانید؟»
من صریحاً در جواب گفتم: «من نمازهایم را جمع نمیخوانم؛ بلکه جدا میخوانم و در این مسئله حق با شما است.» تا این کلام را گفتم که: «حق با شما است»، یکدفعه دیدگاهشان نسبت به من تغییر کرد!
اما اگر میگفتم: «چون شیعه و ایرانی هستم و ایران امالقریٰ است»، پس باید ثابت میکردم که حتماً باید نمازها را جمع خواند؛1 دراینصورت آنها میفهمند که این کلام دروغ است و میفهمند که چهرهات را منافقانه نشان میدهی؛ چون این مطلب هم در کتابها و هم در سیرۀ اهل سنت وجود دارد.
لذا از کتب شیعه مدرک میآوردند و نشان میدادند که: «بفرمایید، ببینید که اینطور است! مگر امام صادق شما اینچنین نفرمودهاند؟!» برفرض که بگوییم کتابهای آنها خلاف گفتند، کتب و روایات خود ما را که در این موضوع وارد شده است، چه میفرمایید؟! پس بیا و از ابتدا اعتراف کن و بگو که این مسئله درست است!2
پاسخ به ادعای تفاوت قرآن شیعه و اهل سنت
اشکال دیگر آنها راجع به قرآن بود و میگفتند: «قرآن شما با قرآن ما متفاوت است.»
گفتم:
«اگر همین امشب با هم به منزل من در ایران برویم، خواهید دید قرآنی را که من میخوانم، همان قرآن مسجدالحرام است. در هر اتاقمان هم بهجای یکی، دو تا از همین قرآن مسجد الحرام وجود دارد!»
البته ما قرآن چاپهای دیگر هم داریم؛ ولی قرآنی را که میخوانیم، همان است. اما اگر مخفی کنیم و بپیچانیم و بگوییم: «ما ایرانی هستیم و نباید کم بیاوریم»، [این با صداقت نمیسازد.]
داستان قنبر و عدالت امیرالمؤمنین
امیرالمؤمنین علیهالسلام به قنبر امر فرمود که بر مردی حدّ جاری کند. قنبر اشتباه کرد و سه تازیانه بیشتر زد؛ حالا یا اشتباه کرده بود یا اینکه در دلش گفته بود که: «این شخص مستحق بیشتر از این است!» امیرالمؤمنین هم به او دستور داد بخوابد و آن چند تازیانۀ اضافی را بر او زد!3
این کاری که امیرالمؤمنین علیهالسلام کرد، باعث شد که حضرت برای ما علی علیهالسلام [در آن جایگاه رفیع] شود؛ زیرا علی علیهالسلام نگاه نمیکند که: «قنبر غلام من است؛ پس باید ملاحظۀ او را داشته باشم تا کم نیاورم! مردم نگویند: ”نگاه کنید که علی غلامش قنبر را حد میزند!“» اما ما اینها را توجیه میکنیم.
آیا ما در ارتباط با اطرافیانمان هم اینگونه عمل میکنیم، یا مرگ فقط برای همسایه است؟! امیرالمؤمنین علیهالسلام میگوید:
«اگر قانون است، باید برای همه باشد!»
قنبر هم با جان و دل میخوابد [و تازیانه میخورد]؛ آنها این را میفهمند. کسی که کتک خورده [و قنبر بر او حد جاری کرده است] هم اگر انسان باشد، میفهمد و برمیخیزد و پای امیرالمؤمنین علیهالسلام را میبوسد؛ میگوید: «حالا فهمیدم تو بر حق هستی! این کتکزدن من هم کار درستی بود؛ آنکه به قنبر زدی، هم درست زدی!» همینطور هم بوده است و این کار را کردهاند؛ میآمدند و دست امیرالمؤمنین علیهالسلام را میبوسیدند. در قضاوتهای حضرت، چنین مواردی بسیار است. آن حکومت، حکومت الهی میشود.
صداقت و پرهیز از فریب در ارتباط با دیگران
[اگر آنها از ما خلوص و راستی و صداقت و یکرنگی را نبینند و بلکه خلاف آن را مشاهده کنند،] میگویند: «ببینید که چطور این ایرانیان یا شیعیان دروغ میگویند!»
[پرسش این است که] آیا چون اینها خلاف هستند، هرچه کلاه بر سر آنها بگذاریم، عیب ندارد؟! یا چون اینها خلاف هستند، هرچه دروغ به آنها بگوییم، عیب ندارد؟! چون اینها خلاف هستند، هرچه حُقّه به آنان بزنیم، بیاشکال است؟!
آنها هم میگویند: «پس ما هم حقه میزنیم!»
این مسئلۀ خیلی مهمی است که واقعاً باید بفهمیم و قدر مکتب خودمان را بدانیم که در اینجا چه چیزی ترویج میشود و در سایر جاها چه چیزی ترویج میشود! در این مکتب، صداقت و خلوص ترویج میشود.
عبادت بهعنوان نیاز روح و جان
ما باید این قضیه را بدانیم که عبادت، عبارت است از احتیاج انسان به دارو و غذا برای رشد؛ یعنی همانطور که بدن نیاز به دارو و غذا دارد و وقتی گرسنه میشوید، لازم نیست که کسی شما را به غذا دعوت کند، بلکه خودتان با اشتیاق میآیید و بر سر سفرۀ غذا مینشینید، عبادت هم مثل مسئلۀ غذا و دارو است. البته این مسئله در روایات هم آمده است که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در اوقات نماز میفرمودند:
روایت پیامبر درباره آرامش در نماز
«أرِحنِی یا بلال؛1 یعنی بیا و اذان بگو و مرا از کثرات بیرون بیاور و مرا از ارتباطات خارج کن و با صدای اذانت، آن غذای معنوی و روحی را به من بده!»
پس وقتی که در هنگام نماز رو به قبله میایستیم، باید متوجه این قضیه باشیم که الآن وقت خوردن دارو و غذا و هنگام ارتباط است؛ ارتباطی که برای انسان ضروری است و اگر این ارتباط را برقرار نکند، از کیسهاش رفته است.
تأثیر نگرش به عبادت بر معنای استطاعت
اگر ما [در رابطۀ با عبادات] این معنا را بفهمیم، آنوقت نسبت به حج چه نظری پیدا میکنیم؟! آنوقت استطاعت در حج که میفرماید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ برای ما قابل توجیه میشود و دیگر آنموقع بیخیال نمینشینیم و منتظر نمیمانیم تا هروقت پول بادآوردهای از شرق و یا از غرب آمد و همهچیز درست شد و ییلاق و قشلاقمان را رفتیم و ماشین آماده شد، حالا ببینیم که آیا حج برای ما وجوب پیدا کرده است یا نه؟!
روایات استطاعت حج با قرض و بدهی
از امام سؤال میکنند: «استطاعت برای حج یعنی چه؟»
امام میفرماید: «یعنی پول و زاد رفتن را داشته باشد و راحلهای داشته باشد تا بر آن سوار شود.»
حالا آیا پول داشته باشد یا اینکه اگر میتواند از کسی قرض بگیرد؟ [پاسخ این است که] اگر قرض بگیرد، هم جزء افراد مستطیع است. در یک روایت امام علیهالسلام میفرماید:
«قرض بکند و به مکه برود و بعد قرضش را ادا کند.»1
حالا بروید و یک رسالۀ عملیه بیاورید و ببینید که کدامیک از فقها طبق این روایت فتوا دادهاند! کلام امام صادق علیهالسلام را چگونه معنا میکنید؟!
روایت وجوب حج برای شخص بدهکار
در یک روایت صحیحالسند هست که میفرماید:
«قال أبوعبدالله علیهالسلام: الحجُّ واجبٌ علی الرّجُلِ و إن کان علیه دَینٌ؛2 کسی که دین بر گردنش است (البته اگر دین مُعَجّل نباشد)، باید به حج برود!»
این برای کسی است که توانایی دارد به حج برود؛ ولو اینکه دین بر گردنش هست، ولی باید برود!
روایت عبدالملک درباره قرض با پشتوانه مالی
روایت صحیحالسند دیگری از مرحوم کلینی هست که: «عبدالمَلِک بن عُتبةَ قال: سألتُ أباالحسن علیهالسلام عن الرّجُلِ علیه دینٌ یستَقرضُ و یحُجُّ. قال: إن کان له وجهٌ فی مالٍ فلا بأسَ.»3
عبدالملک بن عتبة گفت: «من از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر علیهالسلام سؤال کردم: ”آیا شخصی که بر ذمۀ او دینی است، میتواند قرض کند و حج را بهجا آورد؟“»
حضرت فرمودند:
«اگر مالی دارد که با آن بتواند اداء دین کند، اشکالی ندارد؛ قرض کند و حج انجام بدهد.»
این روایت دوم خیلی فراتر از روایت قبلی است؛ یعنی هم خودش بیپول است و هیچ ندارد و هم دین دارد؛ حضرت میفرمایند: «باید قرض کند.» اما روایت اول دین داشت و پول هم داشت. حضرت فرمودند:
«بهجای اینکه دین را بپردازد، به مکه برود و حج را بهجا آورد.»
روایت موسی بن بکر درباره امکان پرداخت بدهی
روایت دیگر، روایتی است که از همۀ اینها مستندتر است و اسنادش متعدّد است:
عن موسی بن بکرٍ الواسِطی قال: سألتُ أباالحسن علیهالسلام عن الرّجُل یستَقرِضُ و یحُجُّ. فقال:
«إن کان خَلفَ ظَهره مالٌ إِن حَدَثَ به حدثٌ أُدّی عنهُ فلا بأسَ.»4
موسی بن بکر واسطی از موسی بن جعفر علیهالسلام میپرسد (مراد از ابوالحسن، موسی بن جعفر است؛ چون کنیۀ ابوالحسن را هم به امام رضا و هم به امام هادی علیهمالسلام نیز میگویند، ولی به قرینۀ اینکه ظاهراً ابوالحسن اول است، مراد امام موسی بن جعفر علیهماالسلام است): «آیا شخصی میتواند قرض بگیرد و به حج برود؟»
حضرت فرمودند:
«اگر آن شخص پشتوانۀ مالی دارد که اگر یک قضیهای اتفاق افتاد، بتواند از آن مال ادای دین کند، اشکال ندارد.»
یعنی اگر ارثی دارد یا مالی دارد ولو اینکه آن مال، مال فعلی نباشد بعداً میتوانند تقسیم بکنند و سهم خود را از آن استیفا کند و ادای دین نماید، اشکالی ندارد.1
تفاوت پشتوانه مالی با استطاعت اصطلاحی
تلمیذ: ـ خارج [از اموال خودش؟] یعنی مستطیع است؟ چون مال دارد.
استاد: ـ مستطیع نیست. نه؛ مثلاً خانهای دارد که بعد از مرگش تقسیم میکنند و دینش را از آن میپردازند. یا اینکه فرض کنید دکّانی دارد و اجناسی دارد که مالالتجارۀ او است؛ خودش ربحی بهدست نیاورده است که با آن به سفر حج برود. جنسی دارد که در حال دادوستد است؛ هنگامی که از سفر برگشت، این جنسها را میفروشند و قرض او را ادا میکنند. این شخص، استطاعت اصطلاحی ندارد که اموالی، خارج از آن اموال، بهدست آورده باشد؛ مسئله اینطور نیست. این یک مسئلۀ دیگر است.
روایت قرض برای حج مستحبی
عن أحمد بن أبیعبدالله عن أبیهِ عن أبیطالبٍ عن یعقوب بن شعیبٍ قال: سألتُ أباعبدالله علیهالسلام عن رجلٍ یحُجُّ بدَینٍ و قد حَجَّ حَجَّةَ الإسلامِ. قال: «نعم، إنّ اللهَ سیقضی عنه إن شاء اللهُ.»2
[از امام صادق علیه السلام سؤال کردم در مورد شخصی که بهوسیلۀ دین و استقراض حج میکند و درحالیکه قبلاً حجةالاسلام را بهجا آورده است. حضرت میفرمایند:
«بله، حج انجام دهد و انشاءالله خداوند قرض او را ادا میکند.»
]
حضرت در [روایت قبل] حجّ مستحب را میفرمایند؛ فکیف بحجة الإسلام که به طریق اولیٰ جائز است.
روایت ابوالحسن درباره قرض با پشتوانه
روایت دیگر:
عن أَبیالحسن الأوّلِ علیهالسلام قال: قلتُ له: «هل یستَقرِضُ الرّجلُ و یحُجُّ إذا کان خلفَ ظَهرهِ ما یؤدَّی عنه، إذا حَدثَ به حَدَثٌ؟» قال: «نعم.»
[راوی به امام علیهالسلام عرضه میدارد: «آیا شخص میتواند استقراض کند و با آن قرض به حج برود درحالیکه پشتوانۀ مالی دارد که اگر حادثهای رخ داد، بتواند از آن مال دین او را پرداخت کند؟»
حضرت فرمودند: «بله.»]
این روایت مثل روایتی است که نقل شد؛ منتها با سند دیگر. این روایت، از امام صادق علیهالسلام است.
این مسئله خیلی مهم است! لذا با توجه به این چند نمونه از روایات، کیفیت تحقق استطاعت برای ما به شکل دیگری تفسیر میشود.
اینکه من گفتم: «ما باید بدانیم که در آن زمان [کلمات و الفاظ دارای] چه [باری از معانی] بوده است.»؛ آیا معنایش همین معنای استطاعت متفاهمی است که امروزه در عرف میفهمیم؟ یا نه، متفاهم عرفی عوض شده و تغییر کرده و در آنموقع چیز دیگری بوده است؟
در آن زمان، مستطیع یعنی کسی که بتواند قرض کند. بله، اگر طلب قرض کند ولی به او قرض ندهند، او دیگر میتواند بگوید: «من استطاعت ندارم.» اما اگر از شخصی یا رفیقی که پولدار است قرض کند، مثلاً بگوید: «دو میلیون به من قرض بده تا به مکه بروم و هر وقت مالی بهدست آوردم، برمیگردانم»؛ او هم بگوید: «بهجای آنکه من تو را به مکه ببرم، این دو میلیون را به تو قرض میدهم تا به مکه بروی.» حضرت میفرمایند:
«واجب است که قبول کند!»
با توجه به این روایات، در کدام کتاب فتوایی اینگونه نوشتهاند؟! این روایتها کجا رفته است؟!
تفاوت نگرش عرفانی و فقه ظاهری به حج
دو نظر و دو نگاه به حج وجود دارد. یک نگاه به حج بهمعنای تکلیفی است که بر ذمۀ ما است و گفتهاند: «مستطیع شو!» [یعنی اگر مستطیع شود واجب است] و ما مستطیع نیستیم؛ پس تکلیفی نداریم. مثل اینکه بگویند: «الآن موقع نماز است، برای نماز آماده شوید!» عدهای میگویند: «ای بابا! در حال خودمان نشسته بودیم و دوباره این اذانگو شروع کرد به اذان گفتن!»
پیگیری مقدمات حج با نگرش نیاز به عبادت
یکوقت هم تا اذان میگویند، شخص احساس میکند که باید بلند شود و نماز بخواند و وقت دوا و غذا و رفع نیاز آمده است. با این دیدگاه، صورت آن نماز با این نماز عوض شده است و فرق میکند؛ چون بنابر این دیدگاه، خودش هم بهدنبال مقدماتش میرود.
مسئلۀ حج هم اینطور است. وقتی که انسان با این دیدگاه به حج نگاه کند، آنوقت آیا با خودش میگوید: «استطاعت یعنی اینکه من حتماً پول فراوانی در بانک داشته باشم؟» یا اینکه میگوید: «باید قرض کنم و بعداً قرضم را ادا کنم و الآن حجّم را انجام دهم؟!»
این تحولی که در فکر انسان پیدا میشود، بهواسطۀ دو نگرش متفاوتی است که نسبت به این مسئله وجود دارد؛ یکی نگرش عرفانی است و نگرش دیگر، نگرش فقه ظاهری است. روایات را نگاه میکند و میبیند که امام همین را میگوید که باید قرض کند و بعداً ادا کند. البته اینطور نباشد که روی هوا قرض کرده باشد، بدون اینکه مالی داشته باشد که وقتی که برمیگردد یا اگر از دنیا رفت، جنسهای مغازهاش را بفروشند یا مغازهاش را بفروشند و ادای دین کنند!
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد.