پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهحج - استطاعت در حج
توضیحات
استطاعت حج در این گفتار با توجه به معنای عرفی توانایی سفر و شرطهایی که در روایات آمده بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بحث را از جمع میان روایتهای زاد و راحله، سلامت بدن، امنیت راه و تأمین زندگی خانواده آغاز میکند. او بر رجوع نخست به قرآن و کلام معصوم و سپس استفاده از شواهد تاریخی و شناخت عرف تأکید دارد. بحث درباره دیدگاه آیتالله بروجردی و بوسیدن آستان امام، پیوند بینش ولایی با فهم حکم شرعی را روشن میکند. سپس مقایسه نماز، روزه و حج نشان میدهد که وضعیت سلامت و بیماری چگونه در صورت تکلیف اثر میگذارد. در ادامه، نیازهای سفر و تفاوت احتمال خطر با ناامنی جدی توضیح داده میشود. نتیجه بحث این است که شرطهای بیانشده برای حج، همان نیازهای عقلایی سفرند؛ هرچند حکم دفاع بر مبانی دیگری استوار است.
هو العلیم
استطاعت حج، چرا شرایط وجوب آن عرفی است؟
نقش قرآن و روایات در شناخت توان سفر
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب استطاعت ـ جلسه هفتم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
استطاعت حج در قرآن و روایات
﴿وَلِلَهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلًا ۚ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَهَ غَنِيٌّ عَنِ العالَمينَ﴾
شرطهای گوناگون در روایات استطاعت
روایات مختلف در بحث را بیان کردیم و تقریباً استیعاب شد و روایات معروف دیگری نبود؛ هرچند روایاتی در دعائم الإسلام هست که در طول بحث آنها را نیز ذکر خواهیم کرد. براساس مطالبی که در روایات مفسّر استطاعت مطرح شد، آن روایات چند دسته بودند: بعضی مفسَّر به زاد و راحله بود: «من کان له زادٌ و راحلة.» دستۀ دیگر علاوهبر زاد و راحله، قوت عیال و همینطور قوتی را که بعد از رجوع از حج بتوان با آن ادامۀ عیش و حیات و زندگی داد، دربر میگرفت؛ در دستۀ دیگر از آن روایات صحت و سلامت بدن ذکر شده بود؛ در دستۀ دیگر از روایات تخلیۀ سرب هم اضافه شده است؛ در قلیلی از روایات هم «یرکب بعضًا و یمشی بعضًا» آمده بود. هر دستهای از روایات هم متعدد و مختلف بودند.
نقش امام در تبیین حکم شرعی
آنچه در این مقام مهم است، تکثر روایات نیست، بلکه جمع بین این روایات است. یک فقیه باید از مجموع این روایات به یک مطلب اساسی برسد و آن این است که امام علیهالسلام در مقام بیان یک حکم و تبیین آن هستند، نه تشریع حکم؛ چون وظیفۀ امام تبیین حکم الله است، نه تشریع. مشرِّع رسولالله است و امام مبیِّن آن تشریع است؛ منتها مبیّن، باید فردی باشد که عیناً مانند خود مشرّع بتواند به حکم اشراف داشته باشد. فرق بین امام و بقیۀ [خلق الله] هم در این است که بقیۀ [مردم و علماء] مبیِّن نیستند و آنها از نظر عدم اشراف بر حکم، در بیانشان محتمل الخطاء و الصواب هستند، ولی امام مانند خود مشرِّع، بر اصل حکم و ملاکات شرع اشراف دارد؛ لذا بیان امام از این نقطهنظر مصون از خطاست.
روش استنباط با رجوع نخست به قرآن و روایات
همانطور که قبلاً گفتیم، اولاً اصل و اساس استنباط (که همیشه هم آن را باید مدنظر داشته باشید) این است که قبل از رجوع به کلام علماء و فقهاء، به کلام معصوم رجوع کنید و آن را مورد لحاظ قرار دهید؛ نه مانند رسم و روشی که فقهاء در این مورد داشتهاند و متأسفانه رسم درستی هم نبوده است. صاحب جواهر و امثالذلک از ابتدا یک اصل مفروض و موضوعی را برای خودشان ترسیم میکنند و میگویند: «اجماع بر این است و مخالفی هم ندارد» و بعداً معلوم میشود که صد مخالف در مقابل آن حکم قرار دارند؛ از ابتدا قبل از رجوع به آیات و روایات، روند و مسیر بحث را بر متفاهم فقهیه و متفاهم عرفی و مرتکزات ذهنی قرار میدهند که این مسیر غلط است.
مجتهد و فقیه باید قبل از هر چیزی اولاًبلااول به خود آن دلیل توجه و نظر داشته باشد؛ فرقی نمیکند که آن دلیل، آیات قرآن باشد یا اینکه سنت ائمۀ معصومین علیهمالسلام باشد. باید در آنها دقت و تأمل کند تا اینکه بتواند صددرصد یا قریب به صددرصد، با یک اقربیّت بیشتری به حکم برسد.
بنابراین، مرحلۀ اول و اصل در تحقیق استنباطی منوط به مراجعۀ به آیۀ قرآن میشود، یعنی با دقت در آیۀ ﴿وَلِلَهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلًا﴾ کلام خدا و مراد جدی را استخراج کنید؛ یعنی تأمل شود که بدون توجه و نظر به روایت مفسرۀ آن، از این آیه چه استفادهای میشود. در مرتبۀ دوم باید به کلام معصوم بهعنوان مبیِّن و مفسِّر و رافع مجملات و مبهمات آیات مراجعه کرد.
این اصل در استنباط است و مجتهد باید این روش را مورد لحاظ قرار بدهد. از این جهت، وقتی که میخواهید در یک اصل فقهی وارد شوید، باید تمام روایاتی را که در آن زمینه وارد شده جمعآوری کنید، چون ما غیر از این روایات چیز دیگری [که تبیینکنندۀ مراد شارع باشد] نداریم.
نقش تاریخ و عرف در فهم حکم شرعی
البته مسائل دیگر و جنبههای تاریخی [که نقشی در وضوح و آشکار شدن مطلب دارد،] در مرتبۀ بعد قرار میگیرد و مجتهد بدون رعایت آن جنبۀ تاریخی و بدون فهم عرف و بدون اطلاع بر قضایا، معلوم نیست که بتواند به آن استنباط، دسترسی پیدا کند. چهبسا در بسیاری از موارد، مطالعۀ سنت و سیره و روایات و بهخصوص فقه اهل تسنن [نیز ضرورت پیدا کند] و [حتی] حکایات و احادیثی که شاید بالمطابقه، ارتباطی با مسئلۀ مورد بحث نداشته باشد ولکن در فهم مجتهد و در استنباط فقیه تأثیر بسزایی دارد.
دیدگاه آیتالله بروجردی درباره فهم زمان تشریع
مرحوم آیتالله بروجردی ـ رحمةاللهعلیه ـ میفرمودند:
«مجتهد باید میزان فهم زمان تشریع و تبیین تشریع در دستش باشد!»
اینکه در آن زمان این قضیه چه مفهومی داشته است؟ و در عرف آن زمان نسبت به آن چگونه عمل میکردند؟1 مردم آن زمان نسبت به این مسئله چه برداشتی داشتند؟ تا حدی میتوان گفت که این مطلب ایشان، یک اصل درستی است؛ ولی باید به ایشان گفت: «این مطلب درست است، ولکن مقدماتی لازم دارد و هر کسی نمیتواند بهراحتی و بهآسانی بدان دسترسی پیدا کند و فهم آن زمان را متوجه شود»؛ چون متفاهم عرفی را باید تشخیص بدهد و آن را هم باید از لحن کلام امام متوجه شود.
این مطلب نیازمند مقدماتی است؛ مطالعۀ تاریخ، دور بودن از حبّ و بغضها نسبت به مسائل، قضاوت صادقانه و خیلی صریح و اطلاع بر ملاکات و مبانی میخواهد. این مقدمات بههمین راحتی بهدست نمیآیند! اصل مطلب ایشان درست و صحیح است؛ اما نحوۀ تحصیل آن مهم است.
فتوای بوسیدن آستان امام و نقد آن
لذا ملاحظه میکنید که خود ایشان فتوا دادهاند که در هنگام زیارت امام علیهالسلام باید احتیاط کرد و جایز نیست که انسان وقتی به زیارت امام میرسد، عتبه را ببوسد!2 اما ایشان بر چه اساسی اینگونه فتوا دادهاند؟! براساس اینکه بوسیدن عتبه شبیه سجده کردن است؛ بنابراین حکم حرمت سجده بر غیر خدا، به تقبیل عتبۀ امام هم سرایت میکند!
تفاوت بوسیدن آستان با سجده
باید به ایشان گفت: «این چه سخنی است؟!» اینکه بوسیدن عتبه شبیه سجده کردن است، هذا اول الکلام! مشخص است کسی که عتبه را میبوسد، لب خود را بر عتبه میگذارد، نه پیشانی خود را؛ پس بوسیدن سجده نیست. لذا زائر هنگام تشرف به زیارت عتبه را میبوسد و دیگر تشبیه و مشابهتی بین تقبیل عتبه و سجده وجود ندارد؛ مگر خم شدن در مواردی که آن هم شباهت به شمار نمیآید. پس هذا اول الکلام.
نادرستی سرایت حرمت بر پایه شباهت
ثانیاً برفرض وجود شباهت، مگر هر چیزی به چیز دیگر شبیه شد، حرمت آن به شبیهش تسری میکند و آن هم حرام است؟! به چه دلیل و مدرکی میتوانید براساس این شباهت چنین فتوایی بدهید؟! آیا ما اصلی داریم که هر چیزی شبیه به حرام است آن هم حرام میشود؟!
سجده شکر برای توفیق زیارت
ثالثاً ما فرض را بالاتر از این مطرح میکنیم که سجده بر غیر خدا حرام است و بوسیدن عتبه هم حقیقتاً سجده است! مگر شما و یا هر زائری که این سجده را میکند (ولو اینکه این تقبیل عتبه سجده باشد) آیا برای امام رضا علیهالسلام سجده میکند؟! خیر، این سجدۀ شکر است که خداوند توفیق داده و زیارت امام علیهالسلام نصیبش شده است! این چه اشکال دارد که انسان سر بر سجده بگذارد و شکر خدا را بهجا آورد؟! این دیگر سجده بر غیر خدا نیست!
تأثیر نگرش به مرجعیت بر فهم ولایت
ببینید چقدر کجفهمی میخواهد که یک فقیه در استنباط حکم مسئلهای به این راحتی، براساس یک نوع تفکر خاصی که دارد بهواسطۀ آن جنبۀ تفکر، از تشبّث به مبانی و اصول تشیع (که عبارت است از تقبّل ولایت و خضوع و خشوع و تذلّل درقبال ولایت) دور میشود! نتیجۀ اینگونه تفکر این میشود که وقتی ایشان میخواهد به مشهد برود اطرافیان به ایشان میگویند:
«آقا، هنوز مرجعیت شما پا نگرفته است؛ شما که میخواهید به مشهد بروید صبر کنید چند سال دیگر بروید تا مرجعیت همهجا را فرابگیرد و وقتی که شما میروید در شهرهای بین راه و در بلاد بین مسیر استقبال با جلال و با عظمت و شکوهی از شما بشود که درخور مقام مرجعیت باشد!»1
ایشان به مشهد نرفتند ولی با این کلام مخالفت کردند و جواب دادند و از این حرف هم خوششان نیامد. با این حال، این طرز تفکر آنهایی است که این حرف را زدند و البته افراد بیسوادی هم نبودند. بالأخره اطرافیان یک مرجع و عالم، آدمهای باسوادی هستند ولی این سواد و علم چه مقدار دست آنها را گرفته و به آنها کمک کرده است؟! این علم و دانش چه مقدار آنها را به خدا نزدیک کرده است؟! آیا این سواد غیر از بُعد عن الله و بُعد عن الولایه، مگر کار دیگری کرده است؟!
سواد، این افراد را به اینجا رسانده است که میگویند: «زیارت امام رضا علیهالسلام را ترک کن و انجام نده، مگر بعد از گذشت چند سال که مرجعیت تو محفوظ شود!» یعنی مرجعیت، بر زیارت حضرت حکومت دارد و بلکه ورود دارد! امام رضا که سهل است، پیغمبر و خدا را هم باید کنار گذاشت! لذا مرجعیت اصل میشود! این طرز تفکر نه به آن مرتبۀ شدت بلکه در مرتبۀ ضعیفش میآید و میگوید:
«این تقبیل عتبه، شبیه سجده است و چون سجده بر غیر خدا حرام است، پس حرمت سجدۀ لغیر الله سرایت میکند به مشابهاً للسجدة که تقبیل عتبه باشد!»
اینگونه ارائۀ نظر و فتوا بهخاطر این است که دین و شریعت و حکم خدا را [کما هو حقه] نفهمیدند.
روایات و نمونههای سجده شکر در زیارت
البته آیتالله بروجردی ـ رحمةاللهعلیه ـ در بین اقران و امثال عالی بودند! ای کاش همه مثل ایشان بودند! اما باید به ایشان گفت که سجدۀ شکر در هنگام زیارت ائمه معصومین علیهمالسلام چه اشکال و ایرادی دارد؟! اینهمه روایات داریم که وقتی به مکه رفتی و کعبه را دیدی سجدۀ شکر بهجا بیاور برای چیست؟! انسان وقتی به زیارت امام علیهالسلام و زیارت یک معصوم میرود سجدۀ شکر بهجا میآورد.
آیا وقتی مادری بچۀ گمشدهاش را پیدا میکند سجده نمیکند؟! آیا این سجده حرام است؟! آیا این سجده را برای بچهاش کرده است؟! به بچه که سجده نکرده است بلکه چون بچهاش پیدا شده به سجده میافتد و خدا را سجده میکند. آیا کسی که به زیارت امام علیهالسلام میرود به امام سجده میکند؟! خیر، بلکه تقبیل عتبه میکند و یا بالاتر اینکه شخص زائر، سجده میکند؛ این سجده برای خداست و فرضاً برای توفیق زیارت امام این کار را انجام میدهد.1
علاوهبر اینکه شما حرمت سجده را به تقبیل سرایت دادید؛ چون این شبیه آن است، تسری حرمت سجده از کجا به تقبیل سرایت کرده است؟! چه دلیل شرعیای بر این داریم؟ مگر با احتیاط میتوان به مردم فتوا داد؟! در فتوا حتماً باید یک اصل از نظر فقهی و از نظر شرعی وجود داشته باشد.
مثال شربت و شراب در نقد سرایت حرمت
منبابمثال شما در اینجا الآن یک لیوان شربت آلبالو و یک لیوان شراب دارید که رنگش مثل شربت آلبالو است. حالا چون شربت، شبیه شراب است، پس حرمت از شراب به شربت تسری میکند؟ لذا این شربت آلبالو را هم نمیتوانیم بخوریم؟! بله، یکوقت مسئلۀ تجری است؛ یعنی انسان به نیت خمر، یک لیوان مایعی را میخورد. آن حرمت تجری، بحث خاص خود را دارد، ولیکن فرض ما این است که دو تا لیوان است؛ یکی خمر است و حرام و یکی هم شربت است و حلال. آیا چون این دو شبیه به هم هستند این را نمیتوان خورد و میگویید این یکی هم حرام است؟! این چه اشکالی دارد؟! از کجا چنین مسئلهای پیدا شد؟!
نقش بینش ولایی در استنباط فقیه
ذکر این مطلب لازم بود تا بدانیم که آن بینشی که در این مکتب پیدا میشود، جاهای دیگر چنین مسئلهای نیست و آنچه بزرگان برای ما بیان کردهاند، چیز دیگری است. اول باید از آنجا بینش را گرفت [و سپس نظر به ادله کرد و استنباط حکم شرعی نمود.] لذا میشنوید که مرحوم آقا ـ رضواناللهتعالیعلیه ـ آن ولیّ خدا در حرم امام رضا علیهالسلام به زمین میافتاد و خاکها را برمیداشت و بر سر و صورت میکشید!1
نقد دیدگاه صاحب جواهر درباره علم امام
این بینش برای مجتهد معیار است، نه آن مطالبی که از کسانی بهعنوان فقیه و بزرگ و رئیس همه مطرح میشود، مثل صاحب جواهر که میگوید: «امام اشتباه میکند2 و این مسئلهای نیست! امام که ریاضیدان نیست! چه اشکالی دارد که مثلاً بگوید: ”دو دوتا میشود هفتتا؟!“» وقتی که رئیسشان این نظر را داشته باشد، دیگران چه میکنند؟! اگرچه بهجهت احترام و تعظیم، مدام دست به محاسن بکشند و بگویند که آن ذوات مقدسه اینچنین فرمودهاند! با تعبیر به ذوات مقدسه کار درست نمیشود! آیا تو نسبت به آن ذوات مقدسه این مطالب را اظهار میکنی، آنوقت مدام میگویی: «ذوات مقدسه»؟!
| بـرقی از مـنزل لـیلی بـدرخشـید سَـحَر | *** | وَه که با خرمن مجنونِ دل افکار چه کرد! |
باور قلبی و اثر آن بر مسیر زندگی
با این الفاظ، مقام معرفتی برای انسان حاصل نمیشود! مقام معرفتی عبارت است از آن باورهای قلبی که آن باورها، انسان را در راه نگاه میدارند و به انسان خط میدهند و انسان را در حرکت خودش حفظ میکنند. آن باورهاست که مسیر زندگی را برای انسان تعیین میکنند و درقبال حرف و نقلها انسان را مستقیم نگه میدارند و این مسئلۀ مهمی است!
فهم عرفی شرطهای استطاعت
بنابراین یک مجتهد [بعد از مطالعۀ آیات قرآن] اولین وظیفهای که دارد اینکه روایات را در کنار یکدیگر قرار بدهد و بررسی کند؛ آنگاه طبعاً ذهنیتی از مجموع آنها برای او پیدا خواهد شد. از روایاتی که در کنار هم قرار دادیم و خواندیم، همان متفاهم عرفی از استطاعت استفاده میشود.
در یک دسته از روایات حضرت میفرماید: «مقصود از استطاعت زاد و راحله است» درحالیکه حضرت تخلیۀ سرب را بیان نفرمودند، چون مسئله بدیهی است. در یک دستۀ دیگر از روایات، زاد و راحله همراه با صحت و سلامتی بیان شده، چون مشخص است که آدم مریض و بیمار نمیتواند به مکه برود.
شرط سلامت در نماز و روزه
اگرچه آدم بیمار باید نماز را بهجا آورد ولی نمیتواند به مکه برود. قضیۀ صوم هم مثل نماز است و هیچ تفاوت نمیکند. در این مطلب دقت کنید! در مورد نماز «لا تدَعُ الصّلاةَ علیٰ حال»1 داریم، یعنی کسی که بتواند مستقیماً نماز بخواند باید قائماً و ایستاده باشد؛ کسی که نمیتواند مستقیماً باشد ولی میتواند جالساً باشد، باید جالساً نماز بخواند و همینطور اگر نمیتواند مگر مستلقیاً، باید مستلقیاً نماز را اقامه کند؛ مانند نماز خوف و نماز مطارده و نماز غرقی. پس نماز «لا تترک بحال» است. این در مورد صلاة است، اما در مورد صوم داریم:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلّذينَ ءامَنُوا كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى ٱلّذينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ * أَيّامٗا مَّعۡدُودَٰتٖ فَمَن كانَ مِنكُم مَّريضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيّامٍ أُخَرَ﴾.2
تفاوت صورت عبادت در سلامت و بیماری
در اینجا صوم به صحت تخصیص خورد، نه به مرض؛ چون در وقت مرض دیگر صوم واجب نیست، بلکه اصلاً صوم حرام میشود. شما میبینید که در اینجا شارع بین صلاة و صوم فرق گذاشته است؛ در مورد صلاة گفته: «لا تدعُ الصّلاةَ علی حال» ولی در مورد صوم میگوید: «مشروط بالصحة و مشروط به حضور است، نه مشروط به سفر.»
اما اگر دقت کنید میبینید که صوم و صلاة یکی است؛ چون صلاة را هم مشروط بالصحة کرده است، یعنی این صلاة برای کسی واجب است که دارای صحت است و مستقیماً و قائماً و در حال استقامت است، ولی برای کسی که مریض است، دیگر صلاة در حال استقامت واجب نیست و این مثل صوم است [که در حال سفر و مرض واجب نیست]. حالا که صلاة در حال استقامت واجب نیست، صلاتی که مطابق با مرض باشد واجب است و شارع هم به مریض میگوید: «صلاة را جالساً بخوان.» لذا هر دو مورد یکی شد و دیگر در اینجا فرقی نمیکند.
در مورد روزه شارع نمیتواند به کسی که مریض است بگوید: «نصف غذا را بخور»، اما کسی که سالم است امتلاء معده کند! این معنا ندارد؛ چون روزه یعنی امساک از اول فجر تا موقع غروب برای کسی که سالم است. اما آیا کسی که تب دارد، باید نصف معدهاش را امتلاء کند و کسی که مرض دیگری دارد و مرضش شدیدتر است، باید ثلاثة ارباع معده را پر کند و هرچه مرضش بیشتر باشد باید بیشتر بخورد؟! خیر، اینچنین نیست.
فتوای مصرف دارو در روزه و نقد آن
بعضی که فوت هم کردهاند، فتوا دادهاند که دارو در روزۀ ماه رمضان اشکال ندارد؛ چون دارو مبطل روزه نیست. یکی از همین کسانی که رسالۀ آقای خمینی را بهعنوان رسالۀ خودش چاپ کرده بود، در رسالهاش آورده بود که: «ما این مطلب را در تحریرالوسیله توضیح دادهایم!» این آقا اصلاً این رساله را نخوانده که حداقل این موارد را حذف کند! شنیدهام که ایشان و شاید بعضی دیگر هم گفتهاند که دارو و دوا اشکال ندارد و شرب دوا در ماه رمضان برای مریض، اگر غذا نخورد، اشکال ندارد؛ چون دارو غذا نیست و موجب بطلان نیست!
علیٰکلّحال در مورد صوم اینطور نیست؛ صوم با امساک حاصل میشود و هر چیزی که مخالف با امساک است موجب بطلان است. بنابراین بر اساس این قاعدۀ عقلایی، چون رعایت صحت واجب است، طبق همین قاعدۀ عقلائیه و شرعیه، صوم که منافات با مرض دارد و باعث تقویت و تشدید مرض میشود، حرام خواهد شد. در مورد صلاة هم میبینیم که مسئله بههمین کیفیت است؛ صلاة در حال استقامت برای شخصی که دارای بیماری دیسک و ناراحتی کمر است و نمیتواند بایستد حرام است، چون موجب اشتداد مرض است و او باید جالساً باشد. حالا اگر در حال جلوس هم صلاة مضرّ است باید مستلقیاً بخواند.
پس این صلاة هم مثل صوم است؛ منتها مرتبه به مرتبه است؛ حکم مرتبۀ اول ساقط میشود و موکول به مرتبۀ بعد میشود. در مرتبۀ دوم باید انسان ملاحظه کند که آیا در این مرتبه، آن وضعیت صحت و سلامت منطبق بر این مرتبه هست یا نیست؟ اگر نبود این هم ساقط میشود و به مرتبۀ ثالث میرود و هلمّجراً. پس در صلاة هم مسئلهای عقلایی است و هیچ فرقی در اینجا ندارد.
شرط سلامت در سفر حج
حالا در مورد حج شارع میفرماید: ﴿وَلِلَهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيهِ سَبيلًا﴾؛ «حج بر کسی که مستطیع باشد، واجب است.» عرف از این مستطیع چه میفهمد؟! اگر ما روایتی نداشتیم عرف چه میفهمید؟! هر کس که مستطیع است و بتواند برود، حج برایش واجب میشود. حالا آیا عرف برای کسی که مریض است و مرض او بهواسطۀ رفتن به حج تشدید خواهد شد و یا اینکه منجر به فوت خواهد شد، حج را مجاز میداند؟! نه، مجاز نمیداند! لذا امام علیهالسلام میگوید که باید صحت داشته باشی؛ «الصحة فی البدن.» [لذا مطلب در حج هم] همان است.
زاد و راحله برای تأمین نیازهای سفر
یا اینکه کسی که زاد ندارد نمیتواند به حج برود؛ زاد یعنی «ما یقوت به نفسه؛ یعنی بتواند خودش را در این مدت نگاه دارد»، نهاینکه با خودش کیسۀ پنجاه منی نان بردارد و ببرد. البته در سابق این کار را میکردند و نان خشک میبردند یا اینکه غذا را به شکل خاصی درمیآوردند تا بتوانند در طول سفر داشته باشند. در آن زمانها این چیزها را رعایت میکردند، ولی معنای زاد این است که «ما یقوت به نفسه؛ یعنی بتواند خودش را در این سفر نگه دارد.» اگر کسی نتواند به خودش غذا بدهد، چطور ممکن است که به چنین سفری برود که با طیّ صحاری و بیابانها انجام میشود؟!
لذا در اینجا امام علیهالسلام میفرماید: «زاد و راحله باید داشته باشد» و کسی که راحله و مرکبِ سواری نداشته باشد، مگر میتواند چنین مسافت بعیدهای را پیاده برود؟! آدم سه روز راه میرود، پایش آبله میزند و بعد میافتد! اینطور نیست که انسان بتواند اینهمه راه را پیاده برود! منازلِ همۀ مردم که هشت فرسخی مکه نیست؛ بعضی آنطرف نیمکرۀ ارض و آنطرف زمین زندگی میکنند و حج هم برای همه واجب است. آیا یک شخص میتواند حرکت کند و در دریا یا در اقیانوس اطلس شنا کند؟! بدون کشتی و وسیله که نمیشود اینهمه مسافت را در دریا طی کرد! اگر برفرض دریا را طی کرد، در خشکی در مسیرهای طولانی چهکار میکند؟! مواجه شدن با درندگان را چه میکند؟!
قوت عیال و تکفل خانواده
ملاحظه کنید که مسئلۀ عرفی را امام علیهالسلام میفرماید: «زاد و راحله» و بعد «صحت در بدن». شخصی که میخواهد به مکه برود تکلیف زن و بچهاش چه میشود؟! اگر زن و بچهای ندارد و خودش تنهاست، در اینجا قوت عیال دیگر معنا ندارد! پس این روایتی که میگوید: «قوت عیال را بدهد»، مربوط به کسانی است که زن و بچه دارند و یا افرادی را تحت تکفل دارند و یا مُمرّضیت و پرستاری مریضی را میکنند و رعایت آنها و تکفل آنها شرعاً واجب است. در این موارد قوت آنها مورد لحاظ است. لذا امام علیهالسلام در یک توضیح بیشتری این قید را هم بیان میفرماید.
امنیت مسیر و معنای تخلیه سرب
پس وقتی که امام علیهالسلام در یک روایت فقط «الزاد و راحله» را مطرح کردند، اشکال وارد نمیشود که چرا قیود دیگر را بیان نکردید؟! چون مسئله واضح است و نیاز به توضیح ندارد. منبابمثال راوی از امام میپرسد که منظور از استطاعت چیست؟ و حضرت میفرمایند: «الزاد و راحله.» در اینجا اشکال وارد نیست که چرا حضرت «الصحة فی البدن» را نگفتند یا چرا «تخلیۀ سرب» را نگفتند! شخصی که میخواهد به حج برود باید راه و مسیر امن باشد و جنگ و خونریزی نباشد و این کشور به آن کشور حمله نکرده باشد یا دزدان و سُرّاق در مسیر نباشند.
راهزنان و تدبیر امنیت سفر در گذشته
علاوهبر اینکه در زمان گذشته، مسئلۀ سارق و راهزنان مدنظر عرف نبود؛ چون مسئلهای طبیعی بود و در همهجا در مسیر مسافرتهای مردم سراق بودند و به قافلهها و کاروانها حمله میکردند و لذا کاروانها و قوافل برای حفظ طریق یک عده افراد شمشیرزن و تیرانداز را تسخیر و استخدام کرده و با خود میبردند و آنها سراق را فراری میدادند. خیلی از اوقات هم این سراق و این حرامیها غلبه میکردند و خیلی اوضاع بد بود!
همین مردم بیچارهای که از طهران برای زیارت امام رضا علیهالسلام میرفتند، در مسیر طهران به مشهد بعد از دماوند در فیروزکوه یکعدۀ زیادی از همین قطاعالطریق بودند و در بسیاری از اوقات به این بندگان خدا و زوار حمله میکردند و هرچه داشتند میبردند و وقتی که رضاشاه آمد شروع به قلعوقمع کردن اینها کرد! این برقراری و ایجاد امنیت یکی از کارهایی بود که رضاشاه انجام داد و واقعاً امنیت را نسبت به شهرها برقرار کرد؛ حالا بگذریم از کارهای خلافی که کرده است. در اینجا جریانات زیاد و مفصلی هست که چطور این راهزنها در همین گردنههای فیروزکوه میآمدند و مردها را میکشتند و زنها را به اسارت میبردند!
تفاوت احتمال خطر با ناامنی جدی
اما اینطور نبوده که صددرصد قافلهها با این حرامیان برخورد کنند بلکه در حدّ احتمال بوده است و این احتمال موجب رفع وجوب نیست.
آن چیزی را که امام میفرماید و موجب رفع وجوب است، ناامنی جدی است و اینکه انسان احتمال عقلایی جدی بدهد که این مسیر، مسیر غیرمأمون و غیرآمن است؛ لذا امام میفرماید: «تخلیۀ سرب باشد.» و اِلّا احتمال وجود حرامی در همهجا هست و مردم هم با همین احتمال وجود حرامی مسافرت میکردند و این سفر حج هم مثل سایر سفرهاست. حالا آیا چون سفر حج است دیگر حتی نباید یک در میلیون هم احتمال وجود حرامی داده شود؟! این شرط درستی نیست! احتمال در همهجا هست، همانند سایر سفرهایی که انجام میشده است.
عقلایی بودن شرطهای استطاعت حج
بنابراین وقتی که روایات را مورد لحاظ قرار میدهیم متوجه میشویم که قیودی را که امام علیهالسلام برای مسئلۀ استطاعت بیان کردهاند، همین قیودی است که عرف آنها را بیان میکند و هیچ فرقی نمیکند. حالا چه آن قیود را امام باقر علیهالسلام بیان کنند و چه من بگویم، هیچ تفاوتی ندارد.
تفاوت سفر حج با وجوب دفاع
زاد و راحله و تخلیۀ سرب و صحت در بدن و قوت عیال مربوط به تمام سفرهای طبیعی است؛ ولی ما در بعضی از موارد میبینیم که قضیه بدین شکل نیست، مثلاً در مورد جهاد دیگر نمیگوید که جهاد و دفاع در صورتی واجب است که شما قوت عیال را داشته باشید، یا دفاع در صورتی واجب است که شما زاد و راحله داشته باشید، یا دفاع در صورتی واجب است که شما صحت فی البدن داشته باشید، بلکه دفاع واجب است علیأیّحال! یعنی حتی اگر صحت فی البدن نباشد و حتی اگر زاد و راحله و تخلیۀ سرب نباشد، مسئلۀ دفاع بر سایر مبانی [و مسائل] حکومت دارد. اما در سفر حج ما میبینیم که مقتضای سفر همین است.
کسی که آن سوی اقیانوس است، نمیتواند شنا کند و برای حج بیاید. بنابراین استطاعت، یک مسئلۀ عرفی و طبیعی میشود؛ امام علیهالسلام میفرمایند: «باید زاد و راحله باشد، تخلیۀ سرب باشد، صحت در بدن باید باشد، این مسائل باید باشد.» امام قیدی را بیان نکردهاند که اگر این قیود را بیان نمیکردند اخلالی در مسئله و بیان شروط حج واقع نمیشد. آن قیودی که امام بیان کرده همان قیودی است که غیر از امام هم همین مطالب را میگویند و متفاهم عرفی هم همین است؛ آنوقت این شروط و قیود میشود سیرۀ عقلائیه و شرط عقلی که إنشاءالله توضیح میدهیم.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد