پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهموانع حج ، و انواع آن
توضیحات
محور اصلی این جلسه، بررسی مانعیت حضانت طفل، حمل و ازدواج برای استطاعت حج است و با بررسی مفهوم استطاعت، نسبت حکم حج با جریان عادی زندگی را روشن میکند. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا مباحث گذشته درباره استطاعت، مؤونه و لزوم فراهمبودن امکانات لازم برای حج را مرور میکند و سپس به این پرسش میپردازد که آیا ازدواج، حمل و حضانت طفل میتوانند مانع تحقق استطاعت شوند یا خیر. در ادامه، با مقایسه حج با روزه، نماز و جهاد، تفاوت احکامی که در بستر زندگی عادی تشریع شدهاند با تکالیفی که در هر شرایطی استمرار دارند بررسی میشود. بحث حضانت طفل، نیاز کودک به مادر و حق ارضاع نیز جایگاه ویژهای دارد و نشان داده میشود که تشخیص مانعیت حضانت، صرفاً بر اساس تصور ظاهری از ضرر نیست. در پایان، ملاک کلی در استنباط احکام، یعنی توجه به جری عادی زندگی و کیفیت تعلق تکلیف، تبیین میشود و این مبنا در بحث بدعت و سیره ائمه علیهمالسلام نیز مورد توجه قرار میگیرد. نتیجه اینکه موارد یادشده به عنوان مانع استطاعت قابل احصاء نیست اما ممکن است در مواردی، خصوصا مثل حضانت طفل و ارضاع، بر هم خوردن جریان عادی زندگی، سبب عدم تحقق استطاعت شود و عدم تحقق استطاعت با ایجاد عمدی چنین مواردی نیز در همین جریان عادی زندگی، حرمتی ندارد.
هو العلیم
بررسی مانعیت حضانت طفل، حمل و ازدواج برای استطاعت حج
بررسی حج در بستر جریان عادی زندگی
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ موانع حج و انواع آن ـ جلسه نود و چهارم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مرور مباحث گذشته در استطاعت حج
در مسئلۀ استطاعت نسبت به حج، عرض شد که نفس الاِقتدار علی المشی و الإتیان بالأفعال و الأعمال، مساوقٌ لتحققِ الاستطاعة و در این مسئله، رکوب بر مرکب و تهیۀ مؤونه برای کیفیت أکل و شرب، بهنحویکه بین افراد مصطلح است، هیچ مدخلیتی ندارند؛ لذا ما در این مسئله، الزام را مشاهده میکنیم و همینقدر که فرد بتواند اتیان حج کند، ـ مشیاً یا راکباً ـ بهنحویکه موجب ضرر بر او نشود، استطاعت برای او حاصل شده است.
همینطور عرض شد که حدّ یقفی هم در میزان مصرف وجود ندارد. فرض کنید شخصی به تناسب حال و وضع خودش، برای اینکه بتواند حج را انجام دهد، باید فلان غذای گران را بخورد، در اینجا بر او لازم است که نسبت به تهیۀ آن اقدام کند؛ یا اینکه باید از مسیری برود که حرکت کردن در آن مسیر، برایش گران تمام میشود، امّا بر او لازم است نسبت به آن اقدام کند؛ یا اینکه مثلاً در شرایط فعلی ممکن است برای شخصی که نمیتواند با طیّ مراحل عادی به حج برود، دهها میلیون هزینه لازم باشد تا اینکه او بخواهد مقدمات را طی کند و وسایلی را تهیه کند و ممکن است مبدأهایی را که برای حرکت انتخاب میکند، هر کدام از آنها، موجب صرف تکالیفی باشند و تکلفهبردار1 باشند، امّا این شخص باید این کارها را انجام دهد و حد یقفی برای آنها وجود ندارد. میلیونها باید خرج کند و به مکه برود و هیچ کسی هم شرعاً حق ندارد که مانع شخص مستطیع شود؛ یعنی شخصی که میتواند با صرف مبالغی به حج برود، اگر کسی مانع کار او شد، حرام بیّن و حرام روشن و واضح انجام داده است! این مطالب مربوط به مسئلۀ استطاعت بود.
صحبتی شد در این باره که آیا میشود موانعی برای استطاعت فرض کنیم؟! مثلاً شخصی مالی را برای ازدواج جمع کرده است، اگر بخواهد آن را برای حج صرف کند، دیگر نمیتواند ازدواج کند، یا اینکه شخصی ازدواج کرده است، اگر بخواهد حمل بردارد، مانع از اتیان حج خواهد شد، آیا شرعاً باید حمل را به تأخیر بیندازد و حج انجام دهد، یا اینکه خودِ حمل مثل مرض، یکی از موانع حج خواهد بود؟! یا اینکه مثلاً پولی دارد و شخصی به این پول نیاز دارد و موقعیتش به خطر افتاده است، یا اینکه برای رفیق یا ارحامش مرضی حاصل شده است و برای درمان پول ندارند و اگر این شخص بخواهد مالش را به آنها انفاق کند، استطاعت حج از خودش ساقط میشود، آیا در این موارد، باید گفت که هر کسی تکلیف خودش را دارد و باید به حج برود و بگوید: «به من ربطی ندارد؟»! بگوید: «استطاعت برای من این اقتضا را میکند که بروم!» مثل سایر احکام و تکالیف، منبابمثال اگر کسی مریض شود، آیا من نباید روزه بگیرم و نماز بخوانم؟!
یا اینکه کسی که خانمش مریض شده و مستلقیاً افتاده است، آیا شوهر هم غش میکند و میافتد؟! من تا حالا ندیدهام! نمیدانم! إنشاءالله که این نوع هم هست و إنشاءالله زیاد هم باشد! البته شاید کسی وجود داشته باشد که اینقدر به همسرش تعلّق داشته باشد که وقتی ببیند او مریض است، این هم مریض میشود! نه اینکه تا ببیند خانمش مریض است، او سالم شود! نه! البته بنده اینطور دیدهام فردی را که وقتی دید خانمش مریض است، او سرحال شد!
علیٰکلّحال کسی که تکلیفش مستلقیاً نمازخواندن است، به دیگری ربطی ندارد و او باید نمازش را در حال استقامت بخواند. آیا مسئلۀ حج هم همینطور است؟!
اینها مسائلی است که فروعات متعدده دارد و انسان باید نسبت به هر فرعی رسیدگی کند و میزان را در مبنا بهدست بیاورد که رضایت شارع در اینگونه موارد به چه کیفیتی است!
عدم مانعیت ازدواج برای حج
مثلاً در مورد ازدواج، با توجه به این مسائل دست و پاگیری که امروزه وجود دارد، اگر شخصی بخواهد ازدواج کند، دیگر نمیتواند به حج برود؛ و حج رفتن، برای ازدواج او مانع بهوجود میآورد؛ یا اینکه شخصی میخواهد ازدواج ثانی، ثالث و یا حتی رابع انجام دهد؛ چون در آیه داریم که میفرماید: ﴿مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَ﴾ 1، دوتایی، سهتایی و چهارتایی، ـ ما فقط در عالم تصورات چنین تصوراتی داریم! ـ آیا شرع به او چنین اجازهای میدهد؟! طبعاً مقام آیه، مقام اباحه است؛ حالا یک وقت به نحو ﴿مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَ﴾ ازدواج میکند یا به نحو دیگری در مورد نکاح ـ ازدواج موقت ـ و امثالذلک است.
برای پاسخ در مورد ازدواج، ما باید این مسئله را تصور کنیم که میزان شرع در جعل حکم تکلیفی نسبت به حج، چه میزانی است؟ یعنی وقتی که شارع میخواست در مقام جعل، این حکم عبادی را جعل کند، این حکم عبادی در چه مقیاسی قرار میگیرد؟ آیا بدون درنظر گرفتن شرایط حیات و زندگی و امثالذلک بود یا همراه با آنها بود؟
منبابمثال وقتی شارع میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾،1 کتابت صیام به چه نحوی بود؟ یعنی جعل شرع در چه زمینهای به کتابت صیام تعلّق گرفته است؟ آیا تعلّق حکم بأیِّنحوٍکان بوده است؟! یعنی باید فرد در یک ماه رمضان، از همۀ کارها و مسائل زندگی دست بکشد و به صیام بپردازد؟! آیا اگر شخص بخواهد اشتغال عادی خود را انجام دهد و در این اشتغال عادی، نتواند روزه را انجام دهد، صیام برای او واجب است؟! یعنی اگر شخصی بخواهد روزه بگیرد، حتماً باید در خانه بنشیند و سر کار نرود؟! چون اگر بخواهد سر کار برود، عطش و ضعف بر او غلبه میکند، وضعیتش به نحوی میشود که دیگر نمیتواند روزه را بگیرد، در این صورت آیا باید دست از کار بکشد و روزه بگیرد؟! ما چگونه میتوانیم این حکم را از این مبانی استنباط کنیم که وجوب صیام، وجوبی است که علیٰکلّحالٍ و فی جمیع الأحوال و مع تعطیل التصرفات و الأعمال، باید تحقّق پیدا کند، ولو اینکه شخص [مانع داشته باشد!]
لزوم مراعات جری عادی زندگی و زمینۀ تشریع و تعلّق وجوب
بعضیها میگویند که شخص اگر مسافر است، باید یک ماه سفر نکند تا روزه بگیرد!2 یکی از اشکالاتی که بر این فتوا وارد میشود همین است که چگونه ممکن است که شارع بگوید: «نباید یک ماه سفر کنی و باید در خانه بنشینی و صبح در را از پشت ببندی تا اینکه روزه برای تو محقّق شود»؟! آیا واقعاً نظر شارع این است؟! یا اینکه مبنای شرع در اینجا بر تحقّق حکم بر جری مبانی حیات است؛ یعنی حکم برای صیام با همین شرایط، اشتغال، رفت و آمد، برخوردها و با همین مسائل روزمرهّای که انسان با آن دست به گریبان است، آمده است.
اگر استفادۀ ما از ادله بهنحوی باشد که بتوانیم ثابت کنیم که شارع، بهخصوصه برای صیام، حکم مجزای از جری درنظر گرفته است، آنوقت میگوییم که مکلف باید زندگی را تعطیل کند؛ چون اگر تعطیل نکند، نمیتواند روزه بگیرد. باید از منزل خارج نشود تا بتواند روزهاش را بگیرد، گرچه این تعطیلات موجب شود که زن و بچۀ او پول نداشته باشند و فقیر شوند. بله میشود دربارۀ شخصی که خرج و مغازهاش [با ماندن در خانه] میگذرد، [چنین گفت؛] مثلاً پادو دارد [و او کارهای مغازه را انجام میدهد]. امّا شخصی که اگر سرکار نرود، نمیتواند خرج آن روز را بهدست آورد، آنوقت شارع روی چه حسابی میتواند در اینجا تکلیف به روزه کند؟! از کجا ما میتوانیم چنین مسئلهای را استنباط کنیم که اگر شخص جریان زندگیاش لنگ بماند، باید روزه بگیرد؟!
شما وقتی که به جریان حج نگاه میکنید، متوجه میشوید که امام علیهالسّلام میفرماید: «مؤونه این است که شخص بتواند حج برود، در عین حال زن و بچهاش هم گرسنه نباشند»؛ یعنی مؤونۀ زن و بچه را داشته باشد و همینطور مؤونۀ بعد از رجوع من الحج را هم داشته باشد؛ نه اینکه وقتی برمیگردد، چیزی برای خوردن نداشته باشد و مجبور باشد که از اوّل شروع کند، یا برای ادامۀ زندگی قرض کند! در این شرایط امام میفرماید: «منظور از استطاعت، همان مرکب و مؤونۀ برای سفر است»؛ البته تخلیۀ سرب و شرایط دیگر در جای خود محفوظ است.
وجوب و استطاعت حج، در چه زمینهای آمده است؟ آیا در زمینهای آمده است که سایر امور تعطیل شود؟! مثلاً شخص میخواهد ازدواج کند، یا مادرش مریض است و باید بیمارستان برود، آیا صحیح است به او بگوید: «من مستطیع هستم و باید به حج بروم، تو هم بمیر»؟! یا نباید این کار را انجام دهد؟! یا مثلاً رفیقش نیاز مبرم دارد، ـ منظور مسئلۀ قرض و امثالذلک نیست ـ مسئلۀ خطیری پیش میآید؛ آیا در چنین موقعیتی که عرف و عادت، به مساعدت این فرد حکم میکنند، در شرع نیز نسبت به این موارد دستوراتی وجود دارد، [آیا او باید به حج برود و بگوید من مستطیع هستم؟!]
یا اینکه در مورد حمل چطور؟! راجع به حمل روایات زیادی داریم:
و قال صلّی الله عليه و آله و سلّم: «تَناكَحوا تَناسَلوا تَكثُروا فَإنّي أُباهي بِكُم اَلْأُمَمَ يوم الْقیامةِ و لو بالسّقْط.»1
یا در روایت دیگری داریم:
عن جابر بن عبد اللّه قالَ سَمِعته یقول: کنّا عند النّبی صلّی اللّه علیه و آله فقالَ: «إنّ خیرَ نسائِکُم الولودُ الودودُ.2؛ بهترین زنان امت من زنانی هستند که نسبت به شوهرانشان بسیار با محبت میباشند و علاقه میورزند و همینطور بچهدار میشوند (نه یکی و دوتا!).»
اصرار زیادی در شرع نسبت به بچهدار شدن و نسبت به توالد آمده است.
سابق میدیدم که یکی از این افراد در کیفیت استدلالش میگفت: «آیا در اسلام بیان شده است که بچۀ تریاکی، معتاد و لات پرورش پیدا کند؟!»
در جوابش میگوییم: «آیا تربیت فرزند فقط منحصر در یک بچهدار شدن است؟! یعنی اگر شخص یک بچه داشته باشد، معتاد نمیشود؟!» خیر! تربیت آنها به محیط بستگی دارد؛ اگر محیط فاسد باشد، چه یک بچه داشته باشی، چه دوتا و چه دهتا، همه فاسد میشوند! اگر محیط سالم باشد، همۀ بچهها سالم میشوند. در خیلی از کشورها مثل عربستان، یک گرم تریاک پیدا نمیشود! اینهمه هم بچهدارند! مگر به بچه مربوط است؟! در خیلی از کشورهای غربی که مسلمان هم نیستند، حتی پنج ریال هم دزدی نمیشود؛ چون محیط سالم است و قانون در آنجا اجرا میشود!
در کشوری که قانون اجرا شود، فساد، بیفرهنگی، خلاف امنیت و عدالت وجود ندارد و در کشوری که قانون اجرا نشود، تمام اینها وجود دارد. تمام اینها به قانون و کیفیت اجرای قانون و تساوی همه در قبال قانون، بستگی دارد و به کثرت و قلّت اولاد ارتباطی ندارد!
حالا باید به آن آقایی که خودش این مطالب را میگفت، بگوییم: «آیا اینکه بچۀ خودت فلان و فلان شده است، بهخاطر کثرت اولاد بوده است؟! جانِ من، تو که بهترین امکانات را داشتی، دیگر چرا این حرف را میزنی؟! حالا اگر شخص دیگری باشد که در حلبیآباد، پیت آباد یا کارتون آباد است، میپذیریم! جنابعالی چرا این حرف را میزنی؟! بعد هم قضیه اینطور و آنطور میشود!»
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه علیهمالسّلام اینطور میفرمایند و ما هم باید بهدنبال آنها باشیم. بقیه هرچه میفرمایند، برای خودشان میفرمایند!
آیا اینکه در شرع وارد شده است که «إنّ خیرَ نسائِکُم الولودُ الودودُ»، به این معناست که اگر حمل پیدا شد، این حمل، مانع از حج است؟! یا وجوب حج در زمینۀ حمل است؟!
لذا شما در بحث حمل مشاهده میکنید که اگر زنی حمل داشته باشد و بتواند حج انجام دهد، استطاعت برای او حاصل میشود؛ همینطور اگر شخصی بتواند، مثلاً فرزند پنجسالهاش را به مکه ببرد، حج بر او واجب است و باید فرزندش را با خود ببرد تا حج وجوبی را انجام دهد؛ چون کسی وجود ندارد که فرزندش را نگه دارد؛ لذا در ضمن سفر برای حج، فرزندش را هم میبرد، مگر اینکه همراه بردن فرزند، ممکن نباشد و حضانتی هم وجود نداشته باشد که از فرزند نگهداری کند، آنوقت این مسئله مانع حج میشود.
عدم انحصار استطاعت در عدم حمل و عدم ازدواج
پس حج با اینهمه تأکیدی که نسبت به آن وارد شده است، منوط به عدم حمل نیست، بلکه حج یک حکم تکلیفی است که در زمینۀ حمل هم پیش میآید، در زمینۀ ازدواج هم پیش میآید. شخص میتواند ازدواج کند و بعد از ازدواج به حج برود؛ ازدواج، حکمِ شرعیِ تکلیفیِ بر جری عرف و بر جری تکوین برای افراد است.
بله! یکوقت شخص، قصد ازدواج ندارد و نیازی هم احساس نمیکند، بلکه میگوید: «پولی را نگه میداریم، حالا که کسی را ندیدیم و کسی را نمیخواهیم، کسی خاطرخواه ما نیست، ما هم خاطرخواه کسی نیستیم، الآن هم نیازی به ازدواج نیست و چند سال دیگر میخواهیم ازدواج کنیم.» در این صورت، این شخص باید پولش را صرف حج کند؛ ولی وقتی که مورد، مشخص میشود و احساس نیاز برای این شخص وجود دارد، در اینجا شارع نمیتواند بگوید که باید روی غرائز و جری حیات و مسیر زندگی خودت پا بگذاری و برخلاف این، حکم عبادی را انجام دهی! این حکم حج در بستر و در جری امور عادیِ حیات است که در این زمینه، ازدواج، تولید و تناسل، ممرّضیت، مساعدت و امثالذلک وجود دارد؛ در این زمینه، حج هم واجب میشود؛ یعنی با توجه به این مسائل، اگر استطاعت داشت باید به حج برود، و اِلّا نمیتواند برود.
اثر حضانت طفل در تحقّق و عدم تحقّق استطاعت
اینجاست که ما کلام بزرگان را نسبت به حضانت طفل در تحقّق و عدم تحقّق استطاعت متوجه میشویم و میفهمیم که آنها چه ملاکی را برای این استطاعت درنظر داشتهاند! اگرچه مادر میتواند بچهای که به او نیاز دارد را به خاله یا مادربزرگش بسپارد تا از او نگهداری کنند و او به حج برود، امّا بچه از نظر روحی صدمه میخورد! صدمه خوردن بچه هم این نیست که دیوانه شود! بلکه آن احتیاج و تعلّقی که به مادر دارد، موجب نگرانی و تشویش او میشود و شب در هنگام خواب برای او اضطراب ایجاد میکند؛ لذا شارع اجازه نمیدهد که بچۀ سهساله یا چهارساله یا پنجساله که به مادرش وابسته است، یا به پدرش وابسته است را به کسی بسپارند و والدین حج انجام دهند. البته در اینجا بیشتر مسئلۀ مادر مطرح است؛ چون مادر حضانت و ارتباط با بچه دارد و این مسئله نسبت به پدر کمتر اتفاق میافتد.
با توجه به این مسئله ما میبینیم افراد میگویند که این مقدار اذیت شدن بچه اشکال ندارد! یا بچهای که تا دو سال وظیفۀ مادر است که به او شیر دهد و قرآن هم میفرماید: ﴿حَوۡلَيۡنِ كَامِلَيۡنِ﴾،1 امّا اینها میگویند: «منظور تغذیۀ بچه است و شما میتوانید با شیر خشک هم او را تغذیه کنید و اتفاقاً خیلی بهتر است و مادرش هم میتواند به مکه برود!»، این کلام غلط است! و این ارضاع، فینفسه نسبت به حج جنبۀ مانعیت پیدا میکند؛ چون حقّ بچه است که دو سال از مادرش شیر بخورد! این حق را خدا برای او بهعنوان انسان، موجود الهی، موجود خلیفةاللهی و موجودی که باید برای وصول به آن مرتبه، مراتب استعداد را به فعلیت برساند، قرار داده است.
بله! اگر وقتی ارضاع به علتی از علل، منقطع شود و این بچه بدون اینکه از مادر تغذیه کند، بتواند ادامۀ حیات دهد و به مادر تعلق نداشته باشد، مادرش میتواند به حج برود. البته مسئله در اینجا هم فرق میکند؛ یکوقت سفر مکه پانزده روز است و یکوقت سه ماه طول میکشد! اگر پانزده روز باشد، میتوانیم بگوییم که به این نحو در اینجا آسیبی به بچه نمیرسد، ولی اگر سفر سهماهه باشد، از کجا معلوم است که به این بچه آسیب نخواهد رسید؟!
لذا بزرگان فرمودهاند که برای پسر تا پنج سال و برای دختر تا هفت سال باید درنظر گرفت که این میزان در تحقّق و عدم تحقّق استطاعت دخالت دارد و همینطور برای بچهای که شیرخوار است، باید این میزان را درنظر گرفت، ولی ما در رسالههای عملیّه ـ البته نه در همۀ آنها ـ میبینیم که آنها گفتهاند: «استطاعت، بدون رضاع هم محقّق [میشود] و حج واجب است!»2 بنده خودم در بعضی از رسالههای کسانی که فوت کردهاند، دیدهام که گفتهاند: «واجب است که به مکه برود و حج انجام دهد! البته درصورتیکه ضرر کلی وارد نشود»؛ منظور از ضرر کلی چیست؟! آقاجان! آیا منظور از ضرر کلی این است که او آب شود و از بین برود، کلیه و کبدش از کار بیفتد؟! چگونه میشود تشخیص داد که او الآن در این موقعیت نیاز به مادر دارد یا ندارد؟! مگر شما به نفس این بچه اطلاع داری که میگویی: «ضرر کلی پیدا شود یا نشود»؟! ببینید اینها مسئله است! چون آن شخص به ملاک شرع و دین نرسیده است، این مطلب را بیان میکند.
لذا در همین مورد فرض کنید اگر پسری سهساله باشد، ولی خیلی به مادرش تعلّق نداشته باشد بهنحویکه مثلاً دیدن و ندیدن او برایش فرق نکند، این مسئله در اینجا نمیتواند مانع حج باشد. پس ما باید ببینیم که این موقعیت چه موقعیتی است.
بهطورکلی ملاکی را که ما در اجتهاد و استنباط، نسبت به تکالیف میخواهیم پیدا کنیم ـ این مسئله در جایی نیست و نوشته نشده است ـ این است که نگاه کنیم که جری این نزول تکلیف و تعلّق تکلیف، نسبت به مکلف به چه نحو است؛ آیا به نحوی است که منطبق با جریانات زندگی عادی میباشد، یا بهصورت حکم جدایی است؟!
وجوب جهاد و صلاة در هر حالی
منبابمثال وقتی که حکم جهاد میآید، همه چیز کنار میرود؛ شخص گرسنه باشد یا عمهاش در حال مرگ باشد و امثالذلک، جهاد بر او واجب است! چون دفاع از اسلام و کیان اسلام است. واضح است اگر کسی بمیرد، طبعاً زنش بیشوهر و بچههایش بیپدر و مادرش بیفرزند میشود، امّا اینها مانع از جهاد نمیشوند؛ ولی در مورد روزه نمیتوانیم اینطور بگوییم که به هر نحوی واجب است، ولو اینکه شخص از امور زندگی ساقط شود. نه؛ روزه باید براساس جری عادی زندگی باشد، مثلاً اگر میتواند در ضمن اینکه کار میکند، روزه هم بگیرد، بر او واجب است. اینطور نیست که ﴿كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ﴾،1 بأیِّنحوٍکان باشد.
در مورد صلاة میبینیم که مانند روزه نیست، بلکه «کتب علیکم الصلاة» بأیِّنحوٍکان است؛ صلاة در حالت غرقیٰ، مطارده و خوف واجب است، ولی خصوصیتش فرق میکند.
بنابراین، گرچه روایاتی نسبت به این مسئله وجود دارد، ولی نمیخواهم مسئله را بیش از این طولانی کنم، بلکه میخواهم ملاک کلی را عرض کنم که کیفیت تحقّق ملاک حج و منشأیّت الزامش، درصورت بقاء حیات و لوازم آن و متعلّقات و آثار حیات میباشد. لذا مشاهده میکنیم که امام علیهالسّلام میفرماید: اگر استطاعت بر مؤونۀ عیال را دارد، حج واجب است و اگر ندارد، واجب نیست؛ یعنی خدا نمیخواهد زن و بچۀ آدم گرسنه باشند تا آدم به مکه برود! یا میفرماید: «اگر استطاعت بر دوام مؤونه بعد از رجوع از حج دارد، حج واجب است و این یعنی اگر ندارد، لازم نیست.»
تشریع حج همراه با رعایت جری عادی زندگی
ما از این مسائل متوجه میشویم اینکه حضرت میفرماید: «بچۀ خود را به حج ببر»؛ یعنی تشریع حج در یک جری عادی زندگی است؛ یعنی اگر حمل یا بچه داشتی، حج واجب است. یا فرض کنید که زندگی شخص در عسر است، امّا حج بر او واجب است؛ البته همان عسری که اگر به حج هم نرود، همچنان باقی است؛ یا داریم که «إن اِستَطَعتَ أن تأكُلَ الخبزَ و الملحَ»1 یا «أطْعِمْ عیالَکَ الخَلَّ و الزّیتَ»؛2 یعنی حج باید در همان مسیر و جری عادی زندگی، با همان کیفیت انجام شود.
نتیجۀ بحث در مانعیت یا عدم مانعیت موارد مختلف
بنابراین، اگر زواج، زواجِ مبرم بود، میتواند مانع از حج شود؛ و اگر مبرم نباشد، مثلاً شخصی میتواند زواج را به تأخیر بیندازد و دو یا سه سال دیگر ازدواج کند، این زواج، مانعیت از حج ندارد.
در مورد حمل نهتنها شارع آن را اجازه داده است، بلکه نسبت به آن تأکید هم کرده است و حمل یکی از مقتضیات زندگی است؛ بنابراین، میتواند برای حج مانع باشد.
در مورد ممرضیت و امثالذلک هم بهطورکلی حکمش مشخص است؛ لذا این مسئله هم از این نقطهنظر به پایان میرسد و دیگر جایی برای ابهام نمانده است.
تلمیذ: طبق فرمایش حضرتعالی تا شش سالگی مطلقاً به دنبال این نباشند که ضررش ثابت بشود یا نه...؟!
استاد: بله، مقدم است. وانگهی شما به چه چیزی ضرر میگویید؟! حتماً به این میگویید که مثلاً بچه سیاه شود یا اینکه از گرسنگی بمیرد؟! یا اینکه ضرر یک مسائلی است که چهبسا برای خود ما ناشناخته است؟! ما که در نفس بچه نیستیم تا بفهمیم چه میشود، ممکن است پنج سال دیگر آثارش پیدا شود و یا ده سال دیگر خود را نشان دهد. اینها چیزهایی است که شارع درنظر گرفته است و میگوید که به اینها گوش دهید، ولی ما میگوییم: «نهخیر، باید خودمان ببینیم!» یکدفعه در پانزده سالگی میبینیم که بچه رماتیسم قلبی پیدا کرد! این برای چیست؟! برای آن کاری است که در طفولیت انجام شد، ولی آنها نمیفهمند و میگویند: «علت دیگری دارد!» شارع بهجای اینکه بگوید: «بچه باید تا دو سال شیر بخورد، میتوانست اینطور بگوید که اگر بچه توانست در بین این دو سال، غذا بخورد، مادر میتواند به او غذا دهد و به حج برود!» امّا نگفته است و ما چنین مسئلهای در شرع نداریم.
اینها چیزهایی عادی است؛ یعنی جری اجتماعی احکام، این مسئله را اقتضا میکند؛ آیا در دویست و هفتاد و پنج سال زمان ائمه علیهمالسّلام، بچهای به دنیا نمیآمد؟! شیر یا غذا نمیخورد؟! آیا اینها مسائلی است که الآن درست شده است؟! ما خیلی از این نکته [غافل هستیم و] مجتهد باید خیلی به این نکته توجه کند. ما میتوانیم از مسائل ضروری اجتماعی که در زمان ائمه علیهمالسّلام که قطعاً مثل زمان ما، ساری و جاری بوده است، حکم را استنباط کنیم.
مثال نبودن اربعین میت و نوروز در سیرۀ ائمه علیهمالسّلام
مثلاً یکی از مسائلی که الآن برایش خیلی سر و صدا میکنند، همین قضیۀ اربعین میت است که ما مطرح کردیم. مگر در زمان ائمه علیهمالسّلام افراد نمیمردند؟! در هر روز یکی میمرد و یکی به دنیا میآید، آیا داریم که حتی یک دفعه امام صادق علیهالسّلام بفرمایند: «برای این رفیقمان که فوت شد، اربعین بگیرید»؟! آیا یک دفعه دیدهاید که امام رضا علیهالسّلام بگوید: «اربعین بگیرید»؟! آیا یک دفعه دیدهاید که در این دویست و هشتاد سال ـ نه یک هفته، دو هفته و یا یک ماه ـ ائمه علیهمالسّلام به این کار امر کرده باشند؟! مردن قضیهای است که در زمان ائمه هر روز و هر شب تکرار میشد و ما حتی یک روایت نداریم که گفته باشد باید اربعین بگیریم!
اگر این اربعین ـ اصلاً نمیگوییم که کراهت دارد و یا فلان است ـ مستحسن بود، آیا استحسانش مختص این زمان است؟! آیا امام سجاد علیهالسّلام نمیفهمید که اربعین برای میت استحسان دارد؟! چرا ما روایتی نداریم که وقتی بستگان و اصحاب حضرات معصومین علیهمالسّلام از دنیا میرفتند، آنها فرموده باشند که یک شب را بهعنوان اربعین برای ایشان مراسم بگیرید و مثلاً قرآن بخوانید! چرا نداریم؟! معلوم است، قطعاً این مسئله مورد نظر ائمه علیهمالسّلام نبوده است. این قضیه چیزی است که دیگر از مسائل مبتدعه و مستحدثه نیست، ما باید این مطلب را مورد توجه قرار دهیم.
در قضیۀ نوروز هم همین است. عدهای میگویند: «بعضی از نادانها بین بدعت عرفی و شرعی فرق نمیگذارند»، در جوابشان باید گفت: «شما خودتان نادان هستید!»
بدعت شرعی به «إدخال ما لیس من الدین فی الدین»1 میگویند، شما باید بدانید وقتی روایت موسی بن جعفر علیهماالسّلام وجود دارد که در جواب دعوت منصور برای حضور در جشن نوروز میفرماید:
إِنّى قَدْ فَتّشْتُ الْأَخْبَارَ عَنْ جَدّى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وسلّم فَلَمْ أَجِدْ لِهَذَا العِيدِ خَبَراً وَ أَنّهُ سُنّةٌ لِلْفُرْسِ و مَحاها الإسلام، و مَعاذَ اللّه أن نُحيى ما مَحاه الإسلام.2
پس این بدعت، بدعت شرعی است و عرفی نیست!
پس به بقیه نادان نگو! نادان آنهایی هستند که زود قضاوت میکنند و بهواسطۀ مسائل عادی و اجتماعی و شخصیتی، مسیر دین را برمیگرداند و از آن مسیر حقیقی و اصلی خودش منحرف میکنند و نمیخواهند آن لُب و حقیقت اسلام، به گوش مردم برسد، ـ حالا مردم میخواهند عمل کنند یا نکنند! ـ آنها نادان هستند! نه آنهایی که میخواهند حکم را بر وفق ما أنزل الله و آنچه که مورد نظر ائمه علیهمالسّلام است، بیان کنند.
جنابعالی که میگویید: «یک عدّه نادان این مطالب را بیان میکنند!» بگویید ببینم در این دویست و هشتاد نوروزی که بر ائمه علیهمالسّلام گذشته است، چند امام آن را جشن گرفتهاند؟! شصت نوروز از عمر امام حسین علیهالسّلام گذشت، چند نوروز را جشن گرفتند؟! امام رضا علیهالسّلام چندتا را جشن گرفت؟! مگر استحسان ندارد؟! مگر خوب نیست؟! مگر رسوخ نکرده بود؟! چرا در زمان منصور، وقتی که او موسی بن جعفر علیهماالسّلام را برای نوروز دعوت میکند، حضرت اینطور جواب میدهند؟! آیا دیده شده است که حضرت در نوروز در خانه بنشینند و بفرمایند: «جبرائیل در نوروز بر پیغمبر تجلّی کرد!» مبعث، ولادت پیغمبر، قضیۀ غدیر، پهلو گرفتن کشتی نوح در نوروز بوده است؟!3
انگار هرچه در این دنیا اتفاق افتاده، در نوروز بوده است! من نمیدانم این نوروز چقدر حجم و سعه داشته است که هرچه داخل این نوروز ریختند، پُر نشد! چرا ما باید این کارها را انجام دهیم؟! ما باید بگوییم که سنت اسلام این بوده است، حالا میخواهید عمل کنید، میخواهید نکنید، تمام شد و رفت! میگوییم: «نماز واجب است» حالا یک عده نمیخوانند، به جهنم که نمیخوانند! من که نمیتوانم بگویم: «نماز واجب نیست!» حج واجب است، یکی میگوید: «واجب نیست!» اگر واجب نیست، تو انجام نده! نه در زمان پیغمبر و نه بعد از زمان پیغمبر، کسی را مجبور نمیکردند.
| آب شیرین و آب شور | *** | بر خلایق میرود تا نفخ صور1 |
هر کسی راهی را انتخاب میکند و به جلو میرود و حق، آن چیزی است که از بزرگان و اولیای دین به ما رسیده است! انسان باید آن را بگیرد و انجام دهد. با داد و بیداد و سوءاستفاده از موقعیتها و تعابیر زشت و زنندهای که لایق بعضی از افراد نیست، نمیتوان مسائل شرعی و واقعی را اثبات کرد، بهتر است انسان به واقع تن در دهد.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد