/ 21
  • fullscreen

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

1
  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  • أعوذ باللَه من الشّيطان الرّجيم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحِيم‌

  • الحَمدُ لِلّه ربِّ العالَمينَ و الصّلاة و السّلامُ على أشرَف المُرسَلينَ‌

  • وخاتمِ النَّبيينَ أبى‌القاسمِ محمَّدٍ و علَى آلِهِ الطَّيِّبين الطّاهرين‌

  • واللعنة علَى أعدائِهم أجمَعينَ‌

  •  

  •  از هنگامی كه مرحوم والد رضوان اللَه علیه به مشهد هجرت كردند، رفقا با صحبت‌ها و مطالب مطروحه ایشان در جلسات، كمتر برخورد داشتند.

  • شروع جلسات علّامه طهرانی قدّس اللَه نفسه در طهران با شرح نهج البلاغه‌

  •  تبلیغ و تحقیق و ممارست و صحبت كردن با افراد و دوستان، از هنگام مراجعت از نجف اشرف مورد نظر ایشان بوده است. و در نامه‌ای كه به مرحوم حاج شیخ محمّدجواد انصاری رحمة اللَه علیه نوشتند آمده است كه: دوستان در اینجا (طهران) تقاضای تشكیل یك جلسه‌ای را می‌كنند آیا شما موافقت می‌كنید یا نه؟ مرحوم انصاری در جواب می‌فرمایند كه: بله، بلامانع است.1 و از همان هنگام، جلسات سیار روز جمعه تشكیل شد و شرح نهج البلاغه را شروع كردند و آنچه كه به نظر حقیر می‌رسد، این جلسات حدود هجده سال ادامه داشته است.

  • اهتمام مرحوم علّامه طهرانی بر قرائت و تفسیر قرآن‌

    1. رجوع شود به مطلع انوار، ج ٢، ص ٣٣٣.

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

2
  •  و علاوه بر این، ایشان شب‌های سه‌شنبه در مسجد قائم جلسه قرائت قرآن داشتند و خیلی از دوستان و رفقا كه الآن در اینجا حضور دارند آن جلسات را به یاد می‌آورند.

  •  البتّه در همین جلسات سیار روز جمعه هم اوّل قرائت قرآن بود. در اطراف مجلس رحل می‌گذاشتند و دوستان با آقازاده‌هایشان می‌آمدند و می‌نشستند و قرآن می‌خواندند؛ و شخصی هم كه از تجوید اطّلاع بیشتری داشت، قرائت را تصحیح می‌كرد تا اینكه ایشان می‌آمدند و خودشان هم قرآن می‌خواندند.

  •  در شب‌های سه‌شنبه خودشان مباشرت بر تصحیح و تجوید و ترتیب قرائت قرآن داشتند؛ حدود سه ربع، یك ساعتی به این نحو عدّه‌ای قرآن می‌خواندند و بعد هم تفسیر قرآن می‌كردند. و در این اواخر به جای تفسیر، شرح احادیث قدسی را داشتند؛ همان روایت مصدّر به «یا عیسی یا عیسی» كه در جلد چهاردهم بحار، مرحوم مجلسی آورده است.1

  •  البتّه متأسّفانه از آن مطالب در شرح و تفسیر احادیث قدسیه و هم‌چنین شرح نهج‌البلاغه، چیزی در دست نیست؛ فقط بعضی از نوشتجات تفسیری ایشان الآن مورد استفاده است.

  • كتاب امام شناسی و معاد شناسی، ثمره جلسات روزهای جمعه و ماه مبارك در مسجد قائم‌

  •  جدّاً عرض می‌كنم كه ما در آن موقع واقعاً قدر صحبت‌های ایشان را نمی‌دانستیم. كاملًا در نظر دارم چه بسا افرادی را كه البتّه بعضاً به صورت رهگذر و یا افرادی كه ارتباط بعیدی داشتند، می‌آمدند و در این جلسات شركت می‌كردند و پای صحبت ایشان خوابشان می‌گرفت و چرت هم می‌زدند! و گاهی ایشان آنها را با لحن شوخی از خواب بیدار می‌كردند. و الآن ما با تمام وجود این مطلب را حس می‌كنیم كه واقعاً چه گوهری از دست رفت! بنده شوخی نمی‌كنم و این مطلب را

    1. بحار الأنوار، ج ١٤، ص ٢٨٩؛ به نقل از الكافى، ج ٨، ص ١٣١.

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

3
  •  پس از یك تجربه شخصی بعد از ارتحال ایشان عرض می‌كنم كه: واقعاً آنچه را كه از دست دادیم دیگر قابل جبران نخواهد بود!

  •  باری، بحمد اللَه مباحث و مطالب ایشان در شب‌های سه‌شنبه و روزهای جمعه كه بعد از جلسه سیار منتقل شد به مسجد قائم، باقی ماند. كتاب امام‌شناسی و معادشناسی ثمره همین مباحث در روزهای جمعه و یا بعضی از ماه‌های مبارك رمضان می‌باشد، كه ایشان بعضی مباحث را مانند معاد شناسی بعد از ماه مبارك در شب‌های سه‌شنبه ادامه می‌دادند.

  • اهتمام شدید حضرت علّامه طهرانی در خدمت به اسلام و تبلیغ احكام آن‌

  •  جدّاً من نمی‌دانم این چه اهتمامی بود كه ایشان داشتند! گویا یك نوع تعهّدی از ایشان گرفته بودند كه: باید تمام ساعات شبانه‌روزشان را در خدمت به اسلام و تبلیغ احكام آن صرف كنند؛ ایشان وضعشان این‌طور بود.1

  • اقامت علّامه طهرانی در طهران، بر اساس دستور استاد

  •  روزی به بنده فرمودند: «من با میل و رغبت خود حتّی یك ساعت را در طهران نماندم و نمی‌مانم، و تمام مدّت اقامتم در طهران بر اساس دستور بوده است.»2 و می‌فرمودند: «فلانی! ثمره ماندنِ ما در طهران، همین چند جوانی است كه می‌بینی ما با اینها حشر و نشر و نشست و برخاست داریم.»

  •  طبعاً به واسطه این حشر و نشر، مقداری از مطالب و مسائلی كه مطرح می‌شد، به صورت همین كتاب‌ها درآمده است و خیلی از آنها هم متأسّفانه نه تسجیل شده و نه در دفتر و كتابی مكتوب شده است.

  • علّامه طهرانی اهل تعریف از خود نبوده‌اند

  •  به یاد دارم كه شب سه‌شنبه‌ای بود و من مریض بودم، و درعین‌حال می‌توانستم به مسجد بروم و این‌طور نبود كه نتوانم شركت نمایم، و خلاصه تنبلی كردم و نرفتن من تنها به علّت كسالت نبود. ایشان به مسجد كه در آن موقع نزدیك‌

    1. رجوع شود به نور ملكوت قرآن، ج ١، ص ٧١ إلى ٧٧؛ روح مجرد، ص ٥٨٥؛ مهر فروزان، ص ٧٥ إلى ٧٨.
    2. روح مجرد، ص ٣٦.

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

4
  •  منزل بود، رفتند و وقتی مراجعت كردند فرمودند: «فلانی نیامدی؟!» گفتم: نه آقا! تنبلی كردم. و قدری مِنُّ مِنّ كردیم و سرمان را پایین انداختیم.

  •  ایشان فرمودند كه: «نمی‌دانی آقا! از دستت رفت!»

  •  گفتم: آقا! چه چیز از دستم رفت؟

  •  گفتند: «امشب راجع به این فقره دعای ماه رجب‌:" اللَهمَّ إنّى أسألُكَ بمعانى جَميعِ ما يَدعوكَ بِهِ وُلاةُ أمرِكَ، المأمونونَ علَى سِرِّكَ"1 صحبت كردم، و آقا سید محسن از دستت رفت!»

  •  و حقّ هم همین است. نه اینكه ایشان بخواهند از خود تعریف كنند؛ زیرا ما ایشان را می‌شناختیم و موقعیتشان برای ما مشخّص بود، بلكه می‌خواستند به ما هشدار بدهند و بگویند كه: «اغتَنِموا الفُرَص!2» انسان باید فرصت‌ها را غنیمت بشمرد؛ یك‌مرتبه می‌بینید فرصت آمد و رفت و آن‌وقت باید بر سر خودمان بزنیم.

  •  من می‌دانم وقتی كه ایشان می‌گفتند: از دستت رفت، یعنی یك مطالبی را من گفتم كه تا به حال نگفتم. بالأخره ما خود طلبه‌ایم و كیفیت مطلب و یا نحوه صحبت را تشخیص داده و متوجّه می‌شویم.

  •  و عجیب اینكه ایشان در بعضی از اوقات، مطالبی را مطرح می‌كردند كه شاید به نظر مستبعد می‌نمود؛ یعنی می‌توانم بگویم كه: مِن غَیر اختیارٍ این مسائل مطرح می‌شد.

  • مطالب عرفاء الهی، مُلهَم از عالم حقیقت و واقع‌

  •  به یاد دارم وقتی كه ما در قم به اتّفاق اخوی بزرگتر جناب آقای حاج سید محمّدصادق حفظه اللَه در مدرسه بودیم، ایشان معمولًا ماهی یك‌بار به قم‌

    1. الاقبال، ص ٦٤٦؛ البلد الامين، ص ١٧٩.
    2. قابل ذكر است كه اين عبارت شريف در كتب روائى شيعه من‌جمله نهج‌البلاغة (عبده) ج ٤، ص ١٤٢؛ بحار الأنوار، ج ٦٨، ص ٣٣٧ با قدرى اختلاف در لفظ، از أميرالمؤمنين عليه السّلام بدين‌گونه نقل شده است:« و الفُرصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ فَانتَهِزوا فُرَصَ الخَيرِ.»

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

5
  •  مشرّف می‌شدند و به ما سر می‌زدند و به كار و برنامه و وضعیتمان رسیدگی می‌كردند. روزی صحبت در این بود كه: ما به چه نحو به طهران بیاییم؛ در آن موقع به طهران آمدن برایم مشكل بود و دلم می‌خواست حتّی هر سه چهار ماه یك‌بار هم به طهران نیایم، و منظور و فكرم فقط این بود كه به درس بپردازم و مطلب را با ایشان این‌طور مطرح می‌كردم. ایشان به من فرمودند:

  •  این مسائلی كه می‌گوئید به جای خود محفوظ، امّا شما كه در قم هستید، مطالب به گوش شما نمی‌رسد؛ شما این را چه‌كار می‌كنید؟!

  •  آیا متوجّه می‌شوید كه ایشان چه می‌خواهند بگویند؟

  •  ایشان می‌خواهند بگویند: این مطالبی را كه ما می‌گوئیم چیزی نیست كه درِ دكّان هر عطّاری باشد. اینها آمدند و آن حقایق را به نحوی بیان كردند كه خط و مشی حیات یك فرد در این صحبت‌ها مشخّص می‌شود، اینها اندوخته و حاصل تجربه یك عمر است، اینها مطالب مُلهَم از عالم حقیقت و واقع است، اینها مطالب متّخذ از بزرگان و اولیاء و نتیجه و حاصل یك تجربه سلوكی است. ایشان این مطلب را می‌خواهند بفرمایند كه این مطالب را كجا می‌توانی در قم پیدا كنی؟!

  • در دسترس بودن علّامه طهرانی در ایام اقامت در طهران‌

  •  آری، بدین جهت می‌توانم بگویم افرادی كه در آن زمان با ایشان حشر و نشر داشتند حتّی بیش از ظرفیت و آنچه كه مُتوقّع خودشان بود از ایشان استفاده می‌كردند و بهره می‌بردند؛ و حدّاقل هفته‌ای دو بار علاوه بر مجلس دیگری كه با آن سه بار می‌شد، به خدمتشان می‌رسیدند.

  •  خلاصه آنكه ایشان دائماً در دسترس آنها بودند و مطالبی را در آن زمان مطرح می‌كردند كه الآن ضروری می‌بینم به مطالب آن موقع ایشان عمل كنم. ولی از وقتی كه ایشان به مشهد هجرت كردند و به آستان حضرت امام رضا علیه‌السّلام مشرّف شدند، دیگر این صحبت‌ها كم شد؛ زیرا تمام اوقاتشان یكسره‌مشغول تألیف بود. البتّه گاه‌گاهی هم صحبتی می‌كردند و مطالبی را بیان می‌نمودند.

  •  به یادم دارم روزی یكی از دوستان از جایی تلفن كرده بود و می‌خواست از

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

6
  •  ایشان راجع به قضّیه‌ای كه در شُرُف اتّفاق بود سؤال و كسب تكلیف كند. ایشان به من فرمودند: «به او بگو: ما آنچه را كه برای راهنمایی و خطمشی افراد لازم بود، بیان كرده‌ایم و دیگر بقیه مطالب بر عهده خود ایشان است و ما در این مورد پاسخی نمی‌دهیم.»

  • انسان همیشه دسترسی به بزرگان ندارد

  •  زیرا اولًا: طرح این مسائل در تلفن، خود محل بحث است.

  •  و ثانیاً: چرا در هر قضیه و مسأله‌ای باید سؤال كرد؟! و آیا این مسأله غیر از آن مطالبی است كه تاكنون مطرح شده است؟! آخر خداوند به انسان عقل و شعور و ادراك داده، و این‌طور نیست كه انسان دائماً با یك بزرگ و حكیمی محشور باشد؛ مگر مسافرت‌ها و موانع و عوامل دیگر قهری، موجب افتراق و بینونیت از آنها نمی‌شود؟! این صحیح نیست كه انسان در همه اوقات و احوال دائماً برای هر مطلبی فوراً تماس بگیرد و دائم‌الاتّصال باشد؛ بلكه باید با توجّه به مطالبی كه مطرح می‌شود، امّهات و كلیات قضایا را گرفته و بر آن اساس، خطمشی زندگی خود را قرار دهد، و با اتّكاء به پروردگار در مسیر إلی اللَه حركت كند. این بود روش ایشان.

  •  مرحوم علّامه طهرانی: «ما این كتاب‌ها را برای همه نوشته‌ایم و فقط دعا كفایت نمی‌كند»

  •  به یادم دارم یك وقتی در مشهد به من فرمودند كه: فلانی! در جلسات بگو: بعضی از افرادی كه آشنایی بیشتری با قرائت و مطالعه و مباحث معارف دارند، این كتاب‌ها را مورد بحث قرار دهند و مطالب آن را برای افراد بیان كنند. عبارت ایشان به من این بود كه: «ما این كتاب‌ها و این مطالب را برای همه نوشته‌ایم.» یعنی این كتب برای افراد خاصی نیست بلكه برای همه است، و منظور از سلوك و حركت إلی اللَه تقویت فهم و ادراك است و فقط دعا كفایت نمی‌كند. این عبارت ایشان است و من در آن تصرّف نمی‌كنم: «فقط دعا كفایت نمی‌كند!» فهمیدن و ادراك و رسیدن به مطلب برای یك سالك مهم است، و ما اینها را نوشتیم برای اینكه اینها خوانده و تأمّل و تدبّر شود.

  • كیفیت تشكیل جلسات عنوان بصری‌

  •  قبل از زمان ارتحال مرحوم آقا، به واسطه بعضی از مسائلی كه ضرورتی در

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

7
  •  تكرار و بیانش نمی‌بینم، كم‌كم ما خودمان را جمع كردیم؛ چراكه دیگر داعی برای صحبت و طرح مسائل و سؤال و جواب و سایر مباحث نبود. البتّه قبل از این جریان در بسیاری از امور دخالت می‌كردم، امّا در این اواخر كه تقریباً در حدود دو سه سال به وفات ایشان بود، مسائلی اتّفاق افتاد كه دیگر زمینه را برای ابراز مسائل و مطالب به كیفیت سابق مناسب نمی‌دیدم. این از یك طرف.

  •  از طرف دیگر به نظر می‌آمد رفقا آن ارتباط سابق را كه با مرحوم آقا داشتند، ندارند؛ زیرا ایشان مشغول تألیفات بودند و تمام اوقات را صرف مطالعه و كتابت می‌كردند، و حتّی برای خود ما هم دیگر مجالی كه به طور فارغ‌البال با ایشان صحبت داشته باشیم نبود. لذا در آن زمان بسیاری از دوستان از روی محبّتی كه به حقیر داشتند، اصرار داشتند كه مجلس پرسش و پاسخی تشكیل شود و چند نفری اهل دل بنشینند و با هم مأنوس باشند و صحبت كنند؛ تا صرف نظر از مسائل مؤلمه و ناراحت كننده‌ای كه كم و بیش در جریان بود، محیط انس و الفتی برقرار باشد تا هر كس بخواهد بتواند از آن استفاده‌كند.

  •  لذا در حدود یك‌سال قبل از ارتحال مرحوم آقا، جلساتی در شب‌های پنج‌شنبه داشتیم، كه نوعاً رفقا در آنجا سؤالی را مطرح می‌كردند و صحبتی می‌شد. منظور از تشكیل این جلسات صرفاً یك‌دل بودن و گرد هم آمدن و اجتماعی را داشتن بود؛ به قول شاعر كه می‌فرماید:

  • آسمان رشك برد بهر زمینی كه در آن‌   ***   دو سه یاری، دو سه دم، بهر خدا بنشینند

  •  این مسأله مدّ نظر بود. بعد از وفات مرحوم آقا باز این مجلس ادامه پیدا كرد تا اینكه دوباره به واسطه بعضی از جریانات تعطیل شد.

  •  البتّه باز مؤكّداً عرض می‌كنم كه: منظور از تشكیل یك چنین جلساتی كه حتّی اسم جلسه بر او اطلاق كردن صحیح نیست، صرفاً در كنار هم بودن و استفاده‌

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

8
  •  كردن بود؛ و إلّا قطعاً تشكیل نمی‌شد و العُذرُ عِندَ كِرامِ النّاسِ مَقبولٌ.

  •  امّا در این اواخر، مراجعات به حقیر برای یك صحبت مستمر إلی ماشاءاللَه زیاد بوده است؛ یعنی رفقا و اعزّه و احبّه واقعاً بر اثر كثرت مراجعه مرا خسته كردند كه: آقا مجلسی قرار بدهید، چراكه الآن صحبتی نیست و مطلبی مطرح نمی‌شود و هر كسی به كار خود مشغول است؛ یكی كاسب است و صبح می‌رود برای كسب و شب به منزل برمی‌گردد، دیگری طلبه و باید به دروس و مطالعات روزمرّه خودش بپردازد. و خلاصه رفقا از ما می‌خواستند كه اگر شده است حتّی یك كلمه و یك جمله‌ای كه‌از مرحوم آقا به یاد داریم و یا در دفاتر و كاغذهایمان نوشته‌ایم، آن را در این مجلس بیان كنیم تا همان یك جمله و كلمه برای ما راهگشا باشد! در صورت امكان به نحوی باشد كه به صورت مسائل دسته‌بندی شده‌ای درآید تا بتوان در موارد مختلف آن مسائل را مدّ نظر قرار داد و استفاده نمود. ولی با عرض شرمندگی جدّاً باید عرض كنم كه: واقعاً بنده حقیر خود را مصداق برای این شعر می‌دانم كه گفت:

  • مهر جهان‌سوز چو پنهان شود   ***   شب‌پره بازیگر میدان شود1

  •  باید دانست كه دیگر آن موقعیت مرحوم والد وجود ندارد، و مطالب و مسائلی را كه ایشان بیان و مطرح می‌فرمودند پیدا نخواهد شد. یعنی رفقا از من و امثال من توقّع طرح چنان مطالب و مسائل عالیة المضامینی را كه با مسائل روزمرّه و متعارف تفاوت دارد، نداشته باشند؛ چه آن مطالب تمام شد و دیگر پیدا نخواهد شد، و علی الإسلامِ السّلام!

  •  امّا من باب آنچه كه عرض شد: «شب پره بازیگر میدان شود» اگر دلتان‌

    1. امثال و حكم دهخدا، ج ٣، ص ١٧٦٢:
      مهر درخشنده چو پنهان شود||شب‌پره بازيگر ميدان شود

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

9
  •  می‌خواهد ما بیاییم و آن مطالبی را كه از این مرد بزرگ و دیگر بزرگان شنیده‌ایم و به نظر می‌رسد مطرح كنیم، و فقط و فقط جنبه انسی مورد نظر باشد، كه هم دوستان بیایند و یكدیگر را زیارت كنند (كه خود همین دیدن رفیق برای كسی كه مقتضی دارد و مانعی نداشته باشد فی حدّ نفسه مطلوب است، و البتّه زیارت حضرت معصومه هم در وهله اوّل برای خود موضوعیت دارد) و هم اینكه در ضمن اگر صحبت و یا سؤال و یا مسأله‌ای دارند مطرح شود، مانعی ندارد.

  • مثنوی بسیار عالی و راقی حضرت حافظ و تفسیر آن‌

  •  و البتّه این از باب بیچارگی و درماندگی است، نه از باب ادّعای راه و ارائه طریق و هدایت و امثال ذلك، كه فرمود: «از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم».1

  •  و چون ما به هر جا و هر دری زدیم نتوانستیم آن نقطه خلأ وجودی ایشان را پر كنیم، با خود گفتیم: خوب است چند نفری بیاییم و به دور هم بنشینیم و یكدیگر را تماشا كنیم؛ زیرا چراكه بالأخره باید كاری كنیم، حال هر چه می‌خواهد بشود.

  •  به هر حال، تشكیل این مجلس فقط از این نقطه‌نظر است و بس! به قول حافظ علیه الرّحمة در مثنوی دیوان خود، كه واقعاً بسیار عالی و راقی است و در آنجا همه را نصیحت می‌كند و راه را نشان می‌دهد و خصوصیات طریق را بیان می‌كند، می‌فرماید:

  • الا ای آهوی وحشی كجایی‌   ***   مرا با توست چندین آشنائی‌

  • بیا تا حال یكدیگر بدانیم‌   ***   مراد هم بجوئیم ار توانیم‌

  •  تا اینكه می‌فرماید:

  • چنینم هست یاد از پیر دانا   ***   فراموشم نشد هرگز همانا

  • كه روزی رهروی در سرزمینی‌   ***   به لطفش گفت رندی ره نشینی‌

  • كه ای سالك چه در انبانه داری؟   ***   بیا دامی بنه گر دانه داری‌

    1. ديوان حافظ، غزل ٣٤٧؛
      ما بدين در نه پى‌حشمت و جاه آمده‌ايم‌||از بد حادثه اينجا به پناه آمده‌ايم‌

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

10
  • جوابش داد گفتا: دام دارم‌   ***   ولی سیمرغ می‌باید شكارم‌

  •  او می‌خواهد به شكار سیمرغ برود، اما:

  • بگفتا چون بدست آری نشانش؟!   ***   كه از ما بی‌نشانست آشیانش‌

  •  نشانش را از كجا می‌خواهی پیدا كنی درحالی‌كه او در بی‌نشانی زندگی می‌كند؟! بعد شروع به گفتن می‌كند و راه و رسم را نشان می‌دهد و می‌گوید:

  • چو شاخ سرو می‌كُن دیده‌بانی‌   ***   چو آن سرو روان شد كاروانی‌

  • موافق گرد با ابر بهاران‌   ***   به یاد رفتگان و دوست داران‌

  • مدد بخشش ز آب دیده خویش‌   ***   چو نالان آمدت آب روان پیش‌

  •  می‌گوید: بالأخره باید یك كاری انجام بدهیم: نم اشكی ریختن، گفتگوئی با خود نمودن، مطالعه‌ای در تذكره و احوال بزرگان داشتن، ساعات و لحظاتی با آنها همدم شدن، تا اینكه بالأخره آن نسیم لطف و عنایت پروردگار بیاید و انسان را دریابد. تا اینكه می‌فرماید:

  • كه سنگ‌انداز هجران در كمین است‌1   ***   مقالات نصیحت‌گو همین است‌

  •  زیرا ناگهان هجران می‌آید و بین انسان و بین آن حقیقت و راهش جدایی می‌اندازد. یعنی همین مطلبی كه گفتیم: «اغتنموا الفُرَص؛ فرصت‌ها را غنیمت بشمارید!»

  •  لذا بر این اساس در این اواخر، كم‌كم خود را آماده كردم تا اینكه اگر خدا بخواهد فعلًا هر دو هفته یك‌بار راجع به مسائل سلوكی كه به نظر می‌رسد، خدمت رفقا و احبّه‌ای كه شاید مشتاق استماع آن باشند مطالبی بیان شود و مجلسی به این كیفیت برقرار گردد؛ و طبعاً هر جایی هم كه سؤالی به نظر می‌رسد دوستان مطرح می‌كنند.

  • چرا حدیث عنوان بصری برای بحث انتخاب شد؟

    1. همان مصدر، ص ٣٠٤، مثنويات.

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

11
  •  و چون بارها از مرحوم آقا شنیده‌ام كه می‌فرمودند: بر هر سالكی واجب‌1 و لازم است كه حداقلّ هفته‌ای دو بار حدیث «عنوان بصری» را مطالعه كند2، لذا بنا بر این گذاشته شد كه در وهله اوّل به ترجمه و شرح این حدیث شریف بپردازیم و إن‌شاءاللَه بعد از اینكه تمام شد شروع كنیم در بحث و تفسیر و شرح احادیث قدسیه‌ای كه با خطاب «یا احمد!» و «یا عیسی!» آمده است. و شاید رفقا به یاد داشته باشند كه خود مرحوم آقا در شب‌های سه‌شنبه در مسجد قائم آنها را شرح می‌كردند.

  •  امیدواریم كه خداوند عنایت و لطفش شامل حال ما باشد، و ما را در عمل به مقتضای رضای خودش همیشه پابرجا بدارد. مهمّ این است كه حجّت عمل انسان، بر اساس خیال نباشد و بعد متوجّه شود كه اشتباه بوده است:

  • (قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا* الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً)3؛ بدترین و بیچاره‌ترین افراد آنهایی هستند كه یك عملی را انجام می‌دهند و خیال می‌كنند كه آن عمل، خیر و دفاع از دین و اسلام است، ولی تمام اعمال آنها به كلّی‌ (هَباءً مَنْثُوراً)4 است و در آخرت هیچ طرفی از این عمل خودشان نمی‌بندند.

  • دستورالعمل سلوكی امام صادق علیه‌السّلام، به عنوان بصری‌

  •  باری، حدیث عنوان بصری دستورالعملی است كه امام صادق علیه‌السّلام به عنوان بصری می‌دهند.

  •  بارها می‌شد كه ما از مرحوم آقا و سایر بزرگان می‌شنیدیم كه: «حركت به‌

    1. معناى واجب، همان معناى لزوم است، و وجوب شرعى منظور نيست.
    2. روح مجرد، ص ١٧٦؛ آيين رستگارى، ص ١٦٧ و ١٦٨.
    3. سوره الكهف (١٨) آيه ١٠٣ و ١٠٤.
    4. سوره الفرقان (٢٥) ذيل آيه ٢٣.

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

12
  •  سوی خدا به حرف و زبان نمی‌شود و خدا با كسی قوم و خویشی ندارد و باید انسان عمل كند.»1

  • سالك باید در مقام عمل اثر تكوینی تمام اعمالش را دریابد

  •  عمل، یعنی اینكه سالك حقیقت مسأله را دریافته و واقعیت آن را لمس كند، و به صرف اتّكاء بر نظارت و إشراف مقام ولایت بسنده نكند، و در مقام عمل اثر تكوینی گفتار و رفتار و كارش را دریابد. یعنی باید اثر تكوینی ارتباطش با مردم را در مقام كسب و كار و معاملات و صحبت كردن با آنان، و همچنین در وضعیت خانواده‌اش ببیند و لمس نماید؛ و این مطلب شوخی و مزاح نیست.

  •  مرحوم آقای حدّاد می‌فرمودند:

  •  خدا به بعضی‌ها مال و مكنت نمی‌دهد؛ چون اگر به مكنتی برسند تحمّل آن را ندارند و وضعیت خودشان را فراموش می‌كنند، و آن‌وقت به زن و بچه خود ظلم می‌كنند، لذا خدا اینها را در فقر نگه می‌دارد.

  •  زن و بچّه انسان امانت خدا در دست او است و باید رعایت آنها را نمود، نه اینكه آنها را به فراموشی سپرد. آن سالكی كه خیال می‌كند بیاید و شب‌ها «یا هو» بگوید و حافظ بخواند و ساعاتی از شب را به این اذكار بگذراند و بعد هم هیچ‌گونه التفاتی به خانواده نداشته باشد، این اعمال او به اندازه سر سوزنی اثر ندارد و تمام اینها (هَباءً مَنْثُوراً) است.

  • واكنش مرحوم قاضی نسبت به برخورد مرحوم حدّاد با فرزندشان‌

  •  در آن سفری كه مرحوم آقای حدّاد به ایران تشریف آورده بودند، در یك مجلس خصوصی من در خدمت ایشان بودم و ایشان برای شخصی صحبت می‌كردند. و این‌طور كه در نظر دارم بنده كلاس پنجم ابتدایی بودم و یازده سال داشتم. ایشان راجع به اهتمامی كه انسان باید در رفتار و كردارش داشته باشد، صحبت می‌كردند و می‌فرمودند:

  •  روزی مرحوم قاضی رضوان اللَه علیه به كربلا مشرّف شده بودند و به‌

    1. جهت اطّلاع بيشتر پيرامون اهمّيت و ارزش عمل به آيين رستگارى، ص ١٥٧ مراجعه شود.

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

13
  •  منزل ما آمدند و ما با ایشان از منزل بیرون آمدیم و در طول خیابان قدم می‌زدیم و ایشان با من صحبت می‌كردند. در این موقع طفل خردسال مرحوم حدّاد آمد و لباس عربی ایشان را گرفت و نمی‌گذاشت بروند و حركت كنند، و هرچه ایشان او را طرد می‌كردند دوباره می‌آمد، تا اینكه دو سه بار این كار تكرار شد.

  •  ایشان می‌فرمودند: «من خُلقم تنگ شد؛ رو كردم به مرحوم قاضی، گفتم: آقا بگذارید من این ... را به خانه ببرم.» البتّه یك تعبیری آوردند كه من آن تعبیر را نمی‌آورم؛ اهانتی بود به این طفل خردسال.

  •  ایشان گفتند: «تا من یك چنین حرفی از دهانم بیرون آمد، مرحوم قاضی ایستادند؛ و رگ‌های گردن ایشان متورّم شد و رو كردند به من و گفتند:" سید هاشم! این چه حرفی بود زدی؟! چه گفتی؟! آیا خجالت نمی‌كشی به سید اولاد پیغمبر چنین حرفی را می‌زنی؟! جواب خدا را چه می‌دهی و فردا در پیشگاه او چه كار می‌توانی بكنی؟! چطور در روز قیامت می‌توانی جواب خدا را بدهی؟!" و شروع كردند به ما پرخاش كردن!»1

  •  ایشان می‌گفتند: ما چنان دست و پایمان را گم كردیم و گفتیم: آقا ببخشید! و عذرخواهی كردیم.

  • حضرت حدّاد: «هر سخنی در نفس اثر تكوینی ایجاد می‌كند كه دیگر از بین نمی‌رود»

  •  و بعد ایشان به آن شخص می‌فرمودند كه: «شما باید بدانید هر حرفی را كه می‌زنید، یك اثر تكوینی در نفس ایجاد می‌كند و دیگر نمی‌توانید آن را از بین ببرید!»

  •  مرحوم آقای حدّاد به خود نمی‌بالد كه: الآن استاد من حاج میرزا علی آقای قاضی است و اگر در روی كره زمین بگردید مثل و مانند او را پیدا نمی‌كنید. البتّه واقعاً هم مثلش پیدا نمی‌شد و این مطلبی است درست؛ چراكه واقعاً مثل مرحوم‌

    1. رجوع شود به مطلع انوار، ج ٢، ص ٤٨.

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

14
  •  قاضی وجود نداشت. یعنی اگر ما بگوییم: اوّل حضرت بقیةاللَه ارواحنا فداه بود و بعد مرحوم قاضی سخنی به گزاف نگفته‌ایم، و حدّاقل بنده در این مطلب شكّی ندارم؛ ولی آیا استاد بی‌بدیلی چون مرحوم قاضی داشتن كفایت می‌كند؟!

  •  استادی مثل مرحوم قاضی داشتن و در تحت ولایت او بودن و شخصیتی چون او عهده‌دار كارها و رفتار انسان بودن، در صورتی صحیح است كه سالك به وظیفه خود عمل كند و به وضع و موقعیتی كه هست دل خوش ننماید؛ و این مسأله بسیار مهمّ است.

  •  إن‌شاءاللَه در شب‌های آینده مطالبی را در مسائل سلوكی بیان خواهیم كرد؛ به شرطی كه شما هم دعایی در حقّ بیچارگان و درماندگان كنید. فعلًا صحبت ما در این است كه ما نمی‌توانیم فقط به این مطلب بسنده كنیم. اگر شخصی به شما بگوید كه: شما چون مولا و آقا دارید و در تحت ولایت هستید دیگر كارتان تمام است، بدانید كه: این حرف‌ها به حرف‌های مجانین و افراد ابله‌أشبه است تا حرف‌های یك فرد منطقی و دردمندی كه می‌داند دو روزی بیشتر از عمر او باقی نمانده‌ وإنَّ أمامَكُم عَقَبَةً كَؤُودًا.1

  •  باری، روایت عنوان بصری روایتی است كه مرحوم آقا خیلی به آن توصیه می‌كردند؛ و حتّی خودشان در هنگام تحصیل در نجف اشرف این روایت را نوشته بودند و در جیبشان بود، و همان‌طوری كه فرموده‌اند هفته‌ای دو بار هم آن را مطالعه می‌كردند.

  •  واقعاً روایت عجیبی است! و اگر إن‌شاءاللَه در فرصت‌های آتیه به مضامین این روایت توجّه كنیم، خواهیم دید كه امام صادق علیه‌السّلام تمام حقیقت سلوك و حركت إلی اللَه را در این روایت با جملات مختصر و كوتاه، به این فرد بیان كرده‌اند.

  • روایت عنوان بصری به نقل از مرحوم شیخ بهائی اعلی اللَه مقامه‌

  •  روایت از مرحوم شیخ بهایی أعلی اللَه مقامه است كه می‌فرماید:

    1. نهج‌البلاغة (عبده) ج ٢، ص ١٨٣.

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

15
  • قالَ الشَّيخُ شَمسُ‌الدّينِ محمّدُ بنُ مكّىٍ نَقَلتُ مِن خَطِّ الشَّيخِ أحمدَ الفَراهانِىِّ رحِمه اللَه عن عِنوانِ البّصرىِّ، و كانَ شَيخًا كبيرًا قد أتَى عَليه أربعٌ و تِسعونَ سَنَةً.

  •  «مرحوم شیخ بهایی با سند خود از عنوان بصری كه پیرمردی مسنّ بود و نود و چهار سال از عمر او گذشته بود، نقل می‌كند.»

  •  قال: كُنتُ أختَلِفُ إلى مالكِ بنِ أنَسٍ سِنينَ، فلمّا قَدِمَ جَعفرٌ الصّادقُ المدينةَ اخْتَلَفتُ إليه و أحبَبتُ أن آخُذَ عنه كما أخَذتُ عن مالكٍ.

  •  «او می‌گوید: چند سالی بود كه من در مدینه با مالك بن انس ارتباط داشتم و به منزل او رفت و آمد می‌كردم؛ وقتی كه حضرت به مدینه تشریف آوردند، دوست داشتم كه به حضرت مراجعه كنم و با ایشان ارتباط برقرار كنم و از او استفاده كنم همان‌گونه كه قبلًا نزد مالك بن انس می‌رفتم.»

  •  فقالَ لی یومًا: «إنّى رَجلٌ مَطلوبٌ و معَ ذلك لى أورادٌ فى كلِّ ساعةٍ مِن آناءِ اللَّيلِ و النَّهارِ، فلا تشغَلنِى عن وِردى و خُذ عن مالكٍ.»

  •  «حضرت روزی به من فرمودند كه: من شخصی مورد توجّه حكومت هستم، و دستگاه روی من نظر دارد و رفت و آمد مرا مورد نظر قرار می‌دهد؛ و به عبارت دیگر: جواسیسی برای من قرار داده و من نمی‌خواهم خیلی با افراد در ارتباط باشم. و علاوه بر این من در ساعاتی از شبانه‌روز وِرد و ذكر دارم، و آمدن تو در اینجا موجب می‌شود كه من از ورد و ذكرم بازبمانم.»

  • لزوم ذكر و ورد برای تلطیف و تجرّد نفس‌

  •  مسأله‌ای را كه در اینجا باید مورد توجّه قرار بدهیم، مسأله لزوم «ذكر» و «ورد» برای تلطیف و تجرّد نفس است. در آیه شریفه قرآن داریم كه می‌فرماید: (أَلا بِذِكْرِ اللَه تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)1 «آگاه باشید! به ذكر خدا و به یاد او قلوب اطمینان پیدا می‌كنند.» حال باید ببینیم كه ذكر و ورد چه اثری در نفس انسان به وجود می‌آورند؟

  • خطبه أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام در بیان صفات اولیاء خدا

    1. سوره الرّعد (١٣) ذيل آيه ٢٨.

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

16
  •  حضرت أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام در بیان صفات اولیاء خدا می‌فرمایند:

  •  وإنَّ للذِّكرِ لأهلًا أخَذوه مِن الدُّنيا بدلًا، فلم تشغَلهم تجارةٌ و لابَيعٌ عنه.

  •  «خداوند متعال برای ذكر عدّه‌ای را اهل قرار داده كه اینها به جای دنیا و پرداختن به آن، به ذكر می‌پردازند. تجارت و بیع آنها را مشغول نمی‌كند و از ذكر بازنمی‌دارد.»

  •  منظور از ذكری كه در اینجا أمیرالمؤمنین می‌فرمایند، ورد نیست؛ بلكه مقصود از ذكر در اینجا یاد خدا است. و چون اوراد عبارت است از: تسبیحات و تحمیدات و بیان صفات جمالیه و جلالیه پروردگار، لذا در ورد ذهن انسان بالطّبع متمركز و متمحّض در ذات و صفات جلالیه و جمالیه او خواهد بود و از این باب است كه به اوراد اذكار هم گفته می‌شود؛ امّا حقیقت ذكر عبارت است از: «یاد خدا» كه تحقیق این مطلب إن‌شاءاللَه بعداً خواهد آمد.

  •  يقطَعونَ به أيّامَ الحياةِ، و يَهتِفونَ بالزّواجِرِ عن مَحارِمِ اللَه فى أسماعِ الغافلينَ.

  •  «به واسطه ذكر زندگانی را سپری می‌كنند. آنان افرادی هستند كه دائماً بانگ دورباش از محارم الهی را در گوش‌های غافلین سر می‌دهند.»

  •  ويَأمُرونَ بالقِسطِ و يَأتَمِرونَ به، و يَنهَونَ عن المنكَر و يَتَناهَونَ عنه.

  •  «امر به عدل و داد می‌كنند و خودشان هم پیشاپیش افراد عمل می‌كنند. دیگران را از مسائل منكر نهی می‌كنند و خودشان هم از ارتكاب این نواهی، جلوتر از بقیه اجتناب نموده و به هیچ‌وجه مرتكب آن نمی‌شوند.»

  • اولیاء الهی در همین دنیا در آخرت مستقرّ شده و آن را مشاهده نموده‌اند

  •  فكَأنّما قَطَعوا الدّنيا إلى الآخِرةِ و هُم فيها فشاهَدوا ماوراءَ ذلك.

  •  «آنان دنیا را طی كرده و به آخرت رسیدند و در آن مستقرّ شدند با اینكه هنوز در دنیا هستند! پس مشاهده نمودند آنچه را كه در ماوراء دنیاست (نسبت به آخرت به مقام مشاهده رسیده‌اند).»

  •  فكأنّما اطَّلَعوا غُيوبَ أهلِ البرزخِ فى طولِ الإقامَةِ فيه، و حَقَّقَتِ القيامةُ عليهِم عِداتِها.

  •  «كأنّ آنان مطّلع شدند بر احوال و مراتب غیبی و بواطن اهل برزخ، در طول‌

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

17
  •  اقامتی كه در برزخ دارند. و قیامت، تمام وعده و وعیدهایی را كه به آنها داده است تحقّق بخشیده و بدان جامه عمل پوشانده است.»

  •  فكشَفوا غِطاءَ ذلكَ لأهلِ الدُّنيا حتَّى كأنَّهُم يَرَونَ ما لا يَرَى النّاسُ و يَسمَعونَ ما لا يَسمَعون.1

  •  «آنان افرادی هستند كه تمام آن پرده‌ها را برای اهل دنیا بالا زده‌اند، تا جائی كه گویی آنان می‌بینند آنچه را كه مردم نمی‌بینند و می‌شنوند آنچه را كه آنها نمی‌شنوند و بر اساس آن بینش‌ها پرده‌ها را برای مردم بالا می‌زنند.»

  •  مطالبی را كه بزرگان برای ما می‌گویند، در واقع پرده‌برداری از حقائقی است كه از چشم ما مخفی است؛ نه اینكه صرفاً به ما وعده بدهند كه اگر این كار را بكنید فلان نتیجه را خواهید دید. اولیاء الهی پرده‌ها را برای ما بالا می‌زنند و می‌گویند: ای مردم! ما در این راه رفتیم و عمل كردیم و نتیجه‌اش را دیده‌ایم، ما رفتیم و این واقعیت را دیده‌ایم، و اینك شما هم بیائید و عمل كنید و ببینید.

  •  و اگر هم نمی‌خواهید نیایید، كسی شما را مجبور نمی‌كند؛ گمان نكنید كه اگر در اینجا نیایید بازار خدا كساد می‌شود و یا اگر بیایید بهشت خدا را مملوّ كرده‌اید. ابداً این‌طور نیست؛ همیشه ناز از طرف او و نیاز از جانب ماست. بنابراین، اگر ما به سوی خدا حركت نكنیم و این معارف را جامه عمل نپوشانیم هیچ‌گاه دستگاه خدا كساد نمی‌شود.

  •  ما خیال می‌كنیم اگر یك شب بلند شویم و دو ركعت نماز شب بخوانیم، فردا باید تمام ملائكه را به صف بكشیم تا یك به یك بر اعمال ما گواهی و شهادت بدهند. چه می‌گویی ای بنده خدا؟! جایی كه پیغمبران و اولیاء در آن مقامات عجیب و سرائر، بند از بندشان جدا می‌شد برای اینكه یك نظر لطف و عنایت الهی به آنها متوجّه شود، ما دیگر باید حساب كار خود را داشته باشیم.

  • داستان شخصی معترض به نظام تقدیر و مشیت الهی‌

    1. نهج‌البلاغة (عبده) ج ٢، ص ٢١١.

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

18
  •  یكی از دوستان، شخصی را نزد ما آورده بود و خلاصه حرف او این بود كه: من كارهای خدا را قبول ندارم. ما دیدیم او خیلی ترفّع به خرج می‌دهد و خود را بالا و بلند احساس می‌كند، و شاید هم توقّع داشت كه ما به ایشان بگوئیم كه: شما را به خدا لطفاً قدری از آن مقام منیع خودتان تنازل كنید و بیایید گهگاهی یك نمازی هم بخوانید، و اگر چنین كنید ضرر نمی‌كنید و ....

  •  وقتی خوب صحبت‌هایش را كرد، گفتم: آقاجان! یك سؤالی از شما می‌كنم؛ اگر یك دزدی مسلّح به خانه شما بیاید و شما هم هیچ نوع اسلحه در اختیار نداشته باشید چه می‌كنید؟! اگر فرضاً بگوید: آقا باید گاوصندوقت را به ما بدهی، آیا شما با مشت و لگد به طرفش حمله می‌كنید؟!

  •  گفت: نه.

  •  گفتم: پس چه‌كار می‌كنید؟!

  •  گفت: تسلیم او می‌شوم، و إلّا با اسلحه من را از بین می‌برد.

  •  گفتم: آیا شما خدا را قبول داری؟

  •  گفت: بله، امّا این كارهایش را قبول ندارم.

  •  گفتم: من حداقّل چیزی كه می‌خواهم بگویم این است كه: آیا این خدایی كه شما قبول دارید، قدرتش و قهّاریتش از یك دزدی كه در خانه شما بیاید كمتر است؟! آخر تو كه می‌دانی بالأخره دو روز دیگر ملحق به گذشتگان خواهی شد و جناب عزرائیل علیه‌السّلام تو را قبض روح خواهد كرد! لااقلّ این را كه نمی‌توانی انكار كنی و حتّی یك مُلحد هم نمی‌تواند انكار كند؛ زیرا چیزی است كه به وضوح داریم می‌بینیم.

  •  بنابراین وقتی كه ما با یك حقائق و مسائل غیر قابل انكار روبرو هستیم، و می‌بینیم عزرائیلی وجود دارد كه پشت تمام گردن‌كشان عالم را به خاك مالیده و در این شكی نیست، و می‌دانیم ملائكه‌ای وجود دارند كه هر شخصی را كه در این دنیا

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

19
  •  تصوّر كنید بر او قاهر و غالب خواهند بود و عاقبتمان هم معلوم است، حال آیا با وجود چنین خدا و جناب عزرائیل و ملائكه‌ما می‌توانیم برای خدا ناز كنیم و بگوئیم: خدایا ما تو را قبول نداریم؟!

  •  خداوند هم می‌گوید: قبول نداشته باش، اشكالی ندارد، ما نازِ كسی را نمی‌كشیم؛ ما یك عزرائیلی داریم كه جان تو كه سهل است، تمام گردن‌كشان عالم را بر روی زمین خوابانده است، و نه روی زمین كه به زیر زمین برده است! و نیز تمامی انبیاء و اولیاء و بزرگان و مؤمنین را به عالم آخرت فرستاده است، و همه ملحدین و مشركین و مستكبرین و هر كسی را كه تو فكر كنی قبض روح نموده است.

  • حكایتی بسیار جالب و آموزنده از كتاب خاطرات محمّد رضا شاه‌

  •  خدا نكند كه زمام امور انسان بر گردن خود انسان بیافتد! یك‌وقتی خاطرات شاه را می‌خواندم، عبارت جالبی در آنجا نوشته بود. روزی او و فرزندش در جایی نشسته بودند؛ پسرش شروع كرده بود خدا و دین را مسخره كردن و عباراتی را به كار می‌برد كه حاكی از استهزاء نسبت به خدا و دین و ... بود. شاه رو می‌كند به پسرش و می‌گوید:

  •  «هر كسی را می‌خواهی مسخره كن، ولی دیگر خدا را مسخره نكن؛ آیا دیدی چه به روزگارمان آمد؟!»1

  •  بنابراین تمام گردن‌كشان عالم در كفّ قدرت ملائكه الهی ذلیل و خوار هستند.

  •  حال سؤال این است كه: با این خدائی كه تمام وسایل و اسباب مادّی دنیا به كلّی در مقابل او بی‌اثر است، و با این ملائكه و عالم قبر و سؤال قیامتی كه در پیش است باید چه كرد؟! انسان عاقل در قبال چنین خدایی چه می‌كند؟! پاسخ این است كه: خود را با این دستگاه وفق می‌دهد. انسان عاقلی كه می‌داند شاید تا فردا یا حدّاكثر ده بیست سال دیگر زنده نیست، خود را در این دنیا با قانونی كه برایش حیات و سعادت را تمهید می‌كند، وفق می‌دهد.

    1. پس از سقوط، ص ١٧٢.

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

20
  •  اگر دزدی با یك اسلحه اسباب‌بازی غیر واقعی و بدلی وارد منزلتان شود، مواجه شدن با یك اسلحه اسباب‌بازی و بدلی شما را به تعقّل درباره تسلیم در برابر خواست‌های او وا می‌دارد، و شما به او نمی‌گوئید: حال كه به اینجا آمدی من هم با مشتِ گره كرده به سوی تو می‌آیم و با تو مقابله می‌كنم؛ بلكه با خود می‌گویید: شاید این اسلحه واقعی باشد.

  •  پس یك اسلحه اسباب‌بازی شما را به تعقّل وا می‌دارد؛ آن‌وقت چگونه در قبال دستگاه آفرینش و سعادت ابدی و آینده خود كه هیچ شكّی در مورد آن نداریم، مسامحه و مجامله كنیم؟! آخر چه كسی را می‌خواهیم گول بزنیم و سرگرم كنیم؟! آیا خدا را می‌خواهیم فریب بدهیم یا اینكه خودمان را گول می‌زنیم؟!

  • اولیاء با گذشتن از مقام جمال و جلال، نظاره‌گر حضرت حقّند

  •  البتّه مطالبی كه در این جلسه عرض شد از ناحیه جلال و قهاریت پروردگار بود و بحث از جنبه جمال إن‌شاءاللَه بعداً خواهد آمد؛ اگر ما به كلام أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام و به عبارات و حالاتی كه بزرگان دارند دقّت كنیم، آن دقائق و ظرائف اسرار وجود و آن لطائف و رقائق مشاهدات جمالیه را می‌نگریم و با مقام سرِّ «لو دَنَوتُ أنمُلَةً لَاحتَرَقتُ»1 و آن مرتبه‌ای كه أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرماید: «بَل وجَدتُكَ أهلًا للعِبادةِ فَعَبدتُكَ»2 انس پیدا می‌كنیم. یعنی خدایا! من از مقام جلال و جمال تو دیگر گذشتم، از مقام تهدید و ارعاب و ترس از جهنّم و یا طمع به بهشت كه در حكم آب‌نبات و وسائل اسباب‌بازی بچه‌گانه است، گذشتم.

  •  آری، أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام از این حرف‌های كودكانه گذشته است؛ او در مقامی است كه فقط محبوب را می‌بیند و بس، و دیگر بخواهد یا نخواهد تمام وجودش در قبال معبود به سجده می‌افتد.

    1. المناقب، ج ١، ص ١٧٨؛ بحار الأنوار، ج ١٨، ص ٣٨٢.
    2. عوالى اللآلى، ج ٢، ص ١١؛ الألفين، ص ١٢٨.

اهمّیت حدیث عنوان بصرى در تبیین سیر و سلوك الهى‏

21
  •  بحث از این مطالب إن‌شاءاللَه بعداً خواهد آمد، و ما فعلًا خواستیم بگوییم كه این‌قدر هم مطلب را سرسری نگیریم. چه بسا چند روز دیگر ما را به بند می‌كشند و در بیمارستان بستری می‌كنند و سرانجام بند از بندمان جدا می‌كنند و ما را می‌برند! قضیه هم شوخی بردار نیست؛ زیرا بخواهیم یا نخواهیم ما را می‌برند و بنابراین باید دید كه با توجّه به چنین مطلبی چه باید كرد؟

  •  امیدواریم كه خداوند عنایت و لطفش همیشه و در همه جا و در همه وقت شامل حال ما باشد! و آنی از آنات ما را به خودمان وانگذارد! و لطف او موجب رشد و رقاء و رسیدن به كمال ما باشد! و دست ما از دامان اولیاء كوتاه نباشد! و در دنیا و آخرت همیشه اعمال و رفتار و كردار ما مورد توجّه و مرضی رضای حضرت حقّ باشد!

  •  اللَهمَّ صلِّ عَلَی محمَّدٍ و آلِ محمَّد