120

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

14887
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهخسران وبطالت عمر

تاریخ 1426/07/08


توضیحات

بيان برخي از مراتب بطلان ووظایف سالک الهی در قبال آن . شرح فقره: ولا يدع اَيامّه باطلاً. 1 ميزان تكامل روح و نفس افراد بر اساس زياد بودن و يا كوتاه بودن عمر ايشان نمی باشد بلكه خداوند متعال ميزان تعالي و تكامل نفس هر فرد را بر اساس مدت عمر او معين نموده است. 2 بيان ديدگاه اهل توحيد به انسانها و افراد بر اساس باطن و نيات ايشان مي‌باشد نه بر اساس ظاهر ايشان. 3 آنچه بعنوان وظيفه سالك راه الهي شمرده مي‌شود اينست كه در مسير ارتباط خود با پروردگار متعال و حركت بسوي او تنها توجه به خود و مشكلات روحي و نفساني خود كرده از توجه به نقاط ضعف ديگران خودداري كند. 4 بيان يكي از شرايط بسيار مهم در امر به معروف و نهي از منكر. 5 كيفيت نفوذ شيطان در نيات صالحه و اعمال و تكاليف عبادي افراد و تبديل نمودن آنها به نيات نفساني و معارضات و معاندت‌ها. 6 خارج شدن برخي از افراد از دايره تكليف و وظيفه الهي خود بواسطۀ فتنه ايجاد شده بعد از رحلت مرحوم علّامه طهراني. 7 بيان يكي از مراتب دقيق بطلان در نيّات و اعمال بر اساس كلام امام صادق عليه السلام، ولاَ يدعُ اَيامه باطلاً. 8 ذكر برخي از اموري كه رعايت آنها توسط افراد در مجالس عصر جمعه لازم مي‌باشد. 9 مسأله ايفاء وظيفه و تكليف الهي افراد نبايد جايگاه خود را از حيطۀ وظيفه و مسئوليت الهي بودن خارج كرده، وارد در مسائل نفساني و اعتباريات شود. 10 سخن حكيمانه شيخ ابوالحسن خرقاني در پاسخ فردي كه به ايشان گفته بود، اگر شيخ قطره است ما دريا هستيم و اگر او ارزن است ما خروار هستيم. 11 سخن حضرت استاد طهراني به فردي كه به جمع‌آوري سخنان معارضين و مخالفين ايشان به منظور پاسخ‌گويي آنها قيام كرده بود. 12 از جمله فضائل و خصوصيات مرحوم علّامه طهراني اين بوده است كه ايشان نسبت به معارضت‌ها و معاندت‌ها و سخناني كه بر عليه ايشان زده مي‌شده است هيچ‌گونه توجه و التفاتي نمي‌نمودند.

/25
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

1
  •  

  • هوالعلیم

  •  

  • کیفیت گذران عمر و عدم بطالت آن

  •  

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ حسران و بطالت عمر ـ جلسه 120

  •  

  • بیانات

  • آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سرّه

  •  

  •  

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  • الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ

  • و الصلاةُ علیٰ خیرةِ الله المُنتجبینَ محمدٍ و آله الطّاهرینَ

  • و اللّعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمعینَ

  •  

  • اهتمام سالک راه خدا به کیفیت گذران عمر

  • امام صادق علیه‌السّلام به عنوان فرمودند: «وَ لا یَدَعُ أیّامَهُ باطلاً»؛ فردی كه مقصد الهی را مدّ نظر خود قرار داده و در مسیر وصول به مراتب فعلیت و معرفت پروردگار حرکت دارد، این شخص نباید ایام خود را به بطالت بگذراند.

  • طبعاً این مسئله یك مسئله خیلی بدیهی و روشنی است كه خدای متعال وقتِ محدودی را برای تكامل ما قرار داده است. هر شخصی در این دنیا پرونده خاصّ به خود را دارد؛ یكی سی سال، یكی چهل سال، یكی شصت سال، یكی هفتاد سال، یكی بیست سال، یكی زود و كمتر.

  • راجع به این مسئله قبلاً خدمت رفقا صحبت شد كه مسئله به كم یا زیاد بودن نیست؛ یعنی برای آن كسی كه بیست سال وقت قرار داده‌اند، آن میزان تكاملی او را هم بر اساس همین بیست سال قرار داده‌اند، نه اینكه انسان این‌طور تصور كند آن كسی كه عمرش هشتاد سال است بیشتر می‌تواند استفاده كند و فیض ببرد و آن كسی كه عمرش كمتر است از این نعمت محروم است! نه‌خیر؛ مسئله تكامل روح و تكامل نفس و سیر انسان در یك مجموعه‌ای قرار دارد كه مقداری از آن در این دنیا و اگر نتوانست تتمه را در عالم برزخ طی خواهد كرد و این مسئله نسبت به افراد متفاوت است؛ یعنی خدای متعال برای آن كسی كه در اینجا پنجاه سال عمر قرار داده، این مسئله را در پرونده او لحاظ كرده و برای كسی كه سی سال عمر قرار داده هم این مسئله را لحاظ كرده است. پس این مطلبی بدیهی است كه اگر انسان عمر خود را به بطالت بگذراند نباید توقع داشته باشد كه در آن دنیا [فرصتی] جایگزین عمر باطلۀ او شود و ما باید خیلی به این مسئله توجه كنیم.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

3
  • مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

  • خدا می‌گوید: این مقدار از عمرت را كه به بطالت گذراندی...؛ البته «بطالتِ با توجه». الان دیگر ما نسبت به این مسئله و مآل خودمان متوجه شدیم و نسبت به مسیر خودمان تنبّه پیدا كردیم. افرادی كه متنبّه نیستند و عامی هستند، پرونده و حسابشان جداست؛ آنها مطابق با همان وضعیتی كه دارند خداوند به همان مقدار برایشان حساب خاصّی را تعیین كرده است، ولی صحبت در این است كسی كه به هر نحوی و به هر كیفیتی متوجه شد، او دیگر حسابش جدا می‌شود؛ كسی كه مطلب به او رسید، دیگر حسابش فرق می‌كند و كسی كه حجّت الهی برای او تمام شد، دیگر مطلب برایش متفاوت خواهد بود.

  • نگوییم این افرادی كه در كوچه و خیابان‌ و بازارند، اینها هم بندگان خدا هستند و خودمان را با آنها مقایسه كنیم! نه، بسیاری از اینها متوجه نیستند، متنبّه نیستند، اگر متنبّه بشوند همین افرادی كه ظاهر خیلی زننده‌ای هم دارند ممكن است برگردند، ممكن است وجدان آنها بیدار بشود. نباید نگاه استحقار به آنها كنیم، غلط است، ما چه می‌دانیم كه در باطن این افراد چه می‌گذرد، ما نمی‌دانیم كه اینها با خدای خود چه ارتباطی دارند، چه ربطی دارند. چه‌بسا باطن آنها بسیار صاف‌تر از ما باشد و قلب آنها خیلی خالص‌تر از ما باشد و ضمیر آنها بسیار آماده‌تر از ما باشد؛ اطلاع نداریم. ظاهر ناپسند آنها ممكن است با باطن و قلب آنها متفاوت باشد؛ و همین‌طور هم هست. راجع به این مسئله قرائن و شواهد بسیاری وجود دارد؛ خیلی از اینها با اندك تنبّهی به‌طور كلی تغییر روش و تغییر مسیر داده‌اند. این مقدار از عمرشان را كه در بطالت و عبث و لغویت گذشته است خداوند اصلاً به حساب نمی‌آورد.

  • مثلاً شخصی سی سال در محیطی تربیت پیدا كرده و یا مطالبی بر خلاف مبانی فطرت و مبانی شرع و مبانی سلوك به او رسیده است. من در بعضی از مجالس چه حالا مجالس خصوصی یا عمومی وقتی بعضی مطالب را می‌گویم، افرادی كه هستند می‌گویند: این مطالب تابه‌حال اصلاً به گوش ما نرسیده! اگر می‌رسید عمل می‌كردیم؛ و راست هم می‌گوید. حالا این شخص چه تقصیری دارد؟! یا محیط تربیتی او محیطی بوده كه از این مسائل به‌طور كلی دور بوده است یا اینكه مطالب خلافی از دیگران به داعی راهبران دین می‌شنود و با آن تصور به آن سمت می‌رود و بعد متوجه می‌شود كه مسئله غیر از این بوده است. علی‌كلّ‌حال خدای متعال به باطن افراد نگاه می‌كند «ما درون را بنگریم و حال را» حال یعنی آن تعلّق باطن و آن نیتی كه شخص بین خود و بین خدا بدون رادع و مانعی دارد.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

4
  • ما برون را ننگریم و قال را***ما درون را بنگریم و حال را1
  • لزوم پرداختن به عیوب خود و عدم توجه به نقائص دیگران

  • لهذا قضاوت درباره افراد خیلی مشكل است و انسان نمی‌تواند به افراد بپردازد. این یكی از همان مطالبی است كه در جلسه گذشته مورد نظر من بود كه سالك در ارتباط با راه خدا نباید به كسی نگاه كند، فقط باید خودش را بپاید، متوجه خودش باشد و راه خودش را تصحیح كند. حالا نفری كه كنار او نشسته و بغل‌دستی‌اش چه می‌كند، به او ارتباطی ندارد؛ فلان شخص در چه وضعیتی است، این كاری كه می‌كند اشتباه است یا درست است، به او ارتباطی ندارد.

  • اگر مسئله، مسئلۀ تكلیف و تذكّر باشد مسئله روشن می‌شود و الاّ اینکه انسان خود را در مقام تكلیف احساس كند و تكلیفی كه بر عهده‌اش نیست را بر عهدۀ خود بگذارد و بدون اینکه كسی به او حرفی بزند خود را قیم همه افراد بداند، غلط است. چه بسیار در این إعمال تكلیف‌ها كارهای خلافی انجام می‌شود! چون ما از وضع و موقعیت افراد اطلاعی نداریم نمی‌توانیم با تفكّر، خود أعمال دیگران را در محك آزمایش قرار بدهیم و بر آن اساس با آنها مقابله كنیم.

  • لذا یكی از شرایط امربه‌معروف و نهی‌ازمنكر این است كه انسان نسبت به آن شخص و عمل و حال او آشنایی و اطلاع داشته باشد و بر آن اساس با او مقابله كند. كیفیت مقابله هم فرق می‌كند؛ گاهی با تعبیر بسیار لطیف و ظریف، گاهی با تعبیر یك‌قدری حادتر، گاهی با خشونت و گاهی هم با سایر اسباب و وسائط رادعه و مانعه انسان باید مقابله كند. این مطلبِ خیلی مهمّی است كه مع‌الأسف خیلی از ما نسبت به این مسئله كوتاهی می‌كنیم؛ یعنی به‌جای اینكه نقائص و نقاط ضعف خود را مورد بررسی قرار بدهیم، نسبت به رفع آنها بكوشیم، آنها را یكی‌یكی مدّ نظر قرار بدهیم و با آن نقاط ضعف مقابله كنیم، به سراغ نقاط ضعف دیگران از دیدگاه خود می‌رویم که فلانی چرا این‌جور می‌كند؟! پس حالا كه این‌طور كرده است ما برویم در قبال با او این صحبت را بكنیم! فلانی چرا این كار را انجام داده؟! پس بیاییم بر علیه او در فلان مجلس این حرف را بزنیم! فلانی این عمل را انجام داده ... !

    1. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر دوم، ص 149.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

5
  • درحالتی‌كه انسان از نود یا نودوپنج درصد قضایا اطلاعی ندارد، از نیت آن شخص اطلاعی ندارد، از باطن او اطلاعی ندارد. انسان حدّاقل باید طریق احتیاط را در این موارد به‌كار بگیرد. اگر به‌كار گرفت كسی از او مؤاخذه نمی‌كند، چون می‌گوید من خبر نداشتم، من اطلاع نداشتم، كسی به من نگفته بود، مرا تكلیف نكرده بودند؛ اما اگر به‌كار نگرفت، احتمال عدم برخورد صحیح در اینجا هست. آن‌وقت جواب خدا را چه می‌دهد؟! می‌گویند تو كه مطّلع نبودی چرا آمدی نسبت به این شخص این عمل را انجام دادی یا این حرف را زدی؟! بعضی از حرف‌ها تبعاتی دارد و آن شخص هم در مقام مقابله برمی‌خیزد و همین‌طور سیكلی معیوب و متوالی به وجود می‌آورد؛ این بگو، آن بگو، این بگو، آن بگو!

  • خطرات توجه به عیوب دیگران برای سالک راه خدا

  • حالا این مسئلۀ احساس تكلیف و احساس وظیفه با یك چرخش صدوهشتاد درجه تبدیل می‌شود به معارضات نفسانی؛ دیگر از دایره تكلیف و از دایره وظیفه خارج می‌شود. این خیلی مسئلۀ عجیبی است! این یكی از آن خطرات خیلی مهمّی است كه به‌خصوص، ما باید به این خطر توجه داشته باشیم كه شیطان آن‌چنان وارد می‌شود، خیلی ظریف و لطیف و بدون اینكه خود انسان متوجه بشود، صورت مسئله را از یك تكلیف شرعی كم‌كم كم‌كم برمی‌گرداند و تبدیل به یك معارضه و مقابلۀ نفسانی می‌کند. اینجاست كه انسان تا متوجه شد که دارد به این وهله می‌رسد، باید یك‌دفعه قطعش كند! قطع كند.

  • در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ رفقایی كه بودند اطلاع دارند یك جریانی به وجود آمد كه اصل آن جریان، از اول جریان خلافی بود و بعد وقتی‌كه استمرار پیدا كرد، دیگر بدتر از بد هم شد! مسئله این بود كه تصور می‌شد بعضی‌ها در مقابل مكتب و مبنای ایشان اظهار نظر و اظهار رأی می‌كنند. یك عده در اینجا احساس وظیفه كرده بودند! كاسه داغ‌تر از آش! كه به‌عنوان حمایت، بیایند و مسئله را به دست بگیرند و صحبت كنند و مطلب را... . این‌طرف و آن طرف جلسات تشكیل می‌دادند، صحبت می‌كردند و خلاصه مسئله خیلی اوج گرفته بود! آنهایی هم كه مقابل با این جریان بودند طبعاً احساس می‌كردند ولیّ خدایی وجود دارد، بزرگی وجود دارد، دیگر آنها بیایند چه كار انجام بدهند؟ خودش می‌بیند، اگر بخواهد حرفی بزند خودش می‌زند، اگر بخواهد اقدامی بكند خودش آن اقدام را انجام می‌دهد، دیگر حرف زدن و مقابله كردن و اینها معنیٰ ندارد. لذا آنها پایشان را كشیده بودند از این قضیه به كنار و آن گروه هم دائماً جولان می‌دادند، تا جایی‌كه دیگر مجال بود و گاهی اوقات هم واقعاً مطلب به مسائل بسیار ركیك و زشتی منتهی می‌شد!

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

6
  • این جریان كم‌كم از این احساس تكلیفِ احساسی و بیان واقعیت به‌در آمد به نحوی كه خود، تبدیل به واقعیت شد. خود آن تبدیل شد به مسئله، خود آن تبدیل شد به موضوعیت! حالا به دنبال قضیه عرض می‌كنم، آن نكته‌ای كه مورد نظرم بود همین است كه انسان وقتی‌كه در جریانی قرار بگیرد که آن مسئله، طریقیت و واسطه‌گی خود را از دست بدهد و تبدیل بشود به اصل، تبدیل بشود به مقصد، تبدیل بشود به غایت، این همان چیزی است كه مقصود امام صادق علیه‌السّلام می‌باشد، البته در یك رتبه، كه می‌فرماید: «وَ لا یدَعُ أیامَهُ باطِلاً»؛ خیال می‌كند كه كار خیر انجام می‌دهد ولی نمی‌داند كه روزگارش را به بطالت می‌گذراند.

  • مسئله به جایی رسید كه ما دیدیم دیگر قضیه همین‌طور ادامه پیدا می‌كند! روزی بنده آن رفقا و دوستانی را كه طبعاً نسبت به راه و روش ما ابراز علاقه و حمیّت می‌كردند و در مجالس وقتی‌كه می‌دیدند چنین مطالبی هست ناراحت می‌شدند و عكس‌العمل نشان می‌دادند، آنها را جمع كردم و گفتم شما از چه كسی حمایت می‌كنید؟ دل برای چه كسی می‌سوزانید؟ اگر من هستم، بنده از این لحظه راضی نیستم كه در هر مجلسی و در هر جایی و در هر مكانی اگر كسی صحبتی كرد شما یك كلمه حرف بزنید! اگر یك كلمه صحبت كردید، من از شما بریء و بیزار هستم و جور دیگری عمل خواهم كرد! مطلب یك‌دفعه قطع شد. هرچه آنها می‌آمدند و این طرف و بالا و پایین، دیدند نه، اصلاً كسی جواب نمی‌دهد و حرفی نمی‌زند. [هرچه می‌گفتند:] فلانی این‌طور است ... ؛ همه فقط نگاه می‌كردند! فلانی آن‌طور است ... ؛ همه فقط نگاه می‌كردند!

  • گفت: «ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم» بعضی‌ها این‌طورند دیگر! اصلاً از سكونت ناراحتند و حتماً باید در تلاطم باشند! حتماً باید روزگار آنها به اضطراب و حرف و نقل و فرازونشیب و امواج بگذرد! اگر آرامش باشد ناراحتند، مریض می‌شوند كه بخواهند یك روز راحت بگذرانند! گفت:

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

7
  • ما زنده به آنیم که آرام نگیریم***موجیم که آسودگی ما عدم ماست1
  • اگر بخواهیم كه یک‌قدری آسوده باشیم، خب اصلاً چرا زنده‌ایم؟!

  • اهمیت سکوت و آرامش بعد از مجالس ذکر

  • در یكی از این مجالس یادم است که بعدازظهر جمعه یك نفر از طهران آمده بود. مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمودند:

  • این‌قدر این جلسات عصر جمعه مهم است و این‌قدر این ذكر خدا اهمیت دارد كه بعد از جلسه انسان نباید دیگر صحبت كند.

  • من می‌شنوم كه در بعضی از جلسات چنین مطلبی رعایت نمی‌شود! بعد از جلسات انسان نباید صحبت كند، باید آن آرامش خود را حفظ كند، سكوت خود را حفظ كند، از این طرف و آن طرف صحبت كردن که حال شما چطور است؟ كی از سفر آمدید؟ كی زن گرفتید؟ معاملاتی كه انجام می‌دهید چقدر است؟ اموالتان، اوضاع بازار و... ! تمام اینها خلاف است و اثرات ذكر را از بین می‌برد كه هیچ، یك اثر عكس هم در نفس ایجاد می‌كند. یعنی ای كاش انسان از اول نیامده بود! این‌قدر اثر تخریبی دارد.

  • ایشان می‌فرمودند:

  • بعد از اینكه جلسۀ ذكر تمام شد صحبت نكنید، فقط به مطالب ضروری بگذرانید و حتی شب كه به منزل می‌روید نیز با اهل و عیال حرف نزنید مگر به مسائل ضروری، كه آن اثر بماند.

  • نفس این‌طور است، نفس متغیر است، نفس منقلب است؛ با یك نفر بنشیند یك تغییری پیدا می‌كند و در همان حال با فرد دیگری بنشیند تغییر دیگری پیدا می‌كند؛ عوض می‌شود، حالش عوض می‌شود. لذا انسان باید به این مسئله توجه داشته باشد.

  • آن‌وقت بعد از چنین جریانی، یك نفر بلند شد آمد جلوی مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ نشست و شروع كرد از ایشان پرسیدن: «آقا، مطالبی را كه از فلانی می‌شنویم آیا می‌توانیم به او اعتماد داشته باشیم یا نه؟»

  • تو را به خدا ببینید! اینكه من در جلسۀ گذشته عرض كردم مرحوم آقا به من فرمودند: «همۀ اینها سیاهی لشكرند» به‌خاطر همین است! البته حالا توضیحی راجع به این قضیه می‌دهم، چون خیلی شنیدم كه رفقا به اضطراب و تردید و تشویش افتادند، گفتم نه، حالا بیایم یك‌مقداری استمالت بكنم. علی‌كلّ‌حالٍ هر چیزی جای خود را دارد؛ باید مطلب را دقیق و صحیح گفت ولی درعین‌حال جای امید و شكر و توجه را در فرد باقی گذاشت. آن مطلب به‌جای خود صحیح، ولی نكتۀ دیگری دارد كه بنده ان‌شاءالله عرض می‌كنم.

    1. دیوان کلیم کاشانی، ساقی‌نامه.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

8
  • این هم یكی از افرادی بود كه دوروبر مرحوم پدر ما بودند. این‌جور افراد هم بودند و كم‌ هم نبودند! انگار همۀ آسمان و زمین و ملائكه و بهشت و جهنم از كار افتاده‌اند برای اینكه فلانی حرف كه می‌زند آیا به او اعتماد بكنیم یا نكنیم! خب اعتماد نكن، برو از یكی دیگر بپرس! مگر قرار بر این است كه هركس هرچه گفت گوش بدهی؟! انگار همۀ سلوك فقط متمركز و متمحض شده در اینكه متوجه شوند آیا فلانی آدم خوبی است یا آدم بدی! حرفی كه می‌زند درست است یا از خودش درمی‌آورد! صادقانه صحبت می‌كند یا غیر صادقانه!

  • لزوم تفاوت گذاشتن میان تکلیف واقعی و احساس تکلیف

  • اینها مسئله است و ما باید به این نكته توجه داشته باشیم. مسئله تكلیف و مسئله احساس وظیفه نباید موجب بشود كه این قضیه، چرخشی پیدا كند و نفس را متبدل كند. باید دائماً متوجه باشیم؛ یعنی هر دقیقه باید خود را امتحان كنیم، در هر لحظه باید خود را امتحان كنیم ببینیم آیا این صحبتی كه می‌خواهیم بكنیم صلاحش بیشتر است یا تبعات فاسده‌اش؟ كدام بیشتر است؟ این مطلبی را كه الان می‌خواهیم بگوییم، بسنجیم و اگر عقلمان نمی‌رسد با افراد دیگر مشورت كنیم که آقا من مطلبی می‌خواهم بگویم، چیزی به نظرم رسیده، این مطلبی را كه می‌خواهم بگویم آیا به نظر شما صلاح است گفته بشود؟ چه قسم گفته بشود؟ با چه بیانی گفته بشود؟ یا اینكه نه، اصلاً كسی را قبول نداریم! خب آن كه دیگر خب راحت است! یك اربعین ملاحظه كنیم، دو اربعین ملاحظه كنیم، سه اربعین ملاحظه كنیم، حتماً اثراتش را در خودمان می‌بینیم، حتماً آثارش را می‌بینیم.

  • ما وقتی قضیه به اینجا رسید، قطعش كردیم. گفتم مگر برای من این حرف را نمی‌زنند؟ من اصلاً می‌خواهم لذت ببرم از اینكه چنین حرف‌هایی بزنند! اصلاً من این‌طور هستم و نفسم این‌طور است! اگر نگویند ناراحت هستم! شما چه می‌گویید؟! اصلاً من خوشم می‌آید از اینكه بنشینند و در مجالس از من بگویند و بالا و پایین بشوند و مجلسشان گرم باشد و چه باشد! اصلاً خوشم می‌آید.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

9
  • واقعاً خوشم می‌آمد، دروغ نمی‌گفتم، واقعاً خوشم می‌آمد! شما دارید این را قطع می‌كنید و مخالف با این میل و اشتیاق من حركت می‌كنید. آنها هم خیلی آرام شدند، خیلی ساكت و ساكن شدند. مدتی گذشت دیدند نه، هیچ خبری نیست! هرچه می‌گویند، هرچه ولوم را بیشتر می‌كنند، می‌بینند نه، هیچ خبری نیست، بلكه هی ما بیشتر خوشحال می‌شویم که بله آقا همین‌طور است! همین‌طور است كه می‌فرمایید! یك‌مرتبه قضیه بهم ریخت.

  • روش برخورد بزرگان با مخالفینشان

  • ببینید! انسان واقعاً باید خیلی متوجه باشد! خیلی باید متوجه باشد كه چطور بزرگان آمدند و مسیر را راحت و سبك كردند. نزد شیخ ابوالحسن خرقانی ـ رحمة الله علیه ـ آمدند و گفتند:

  • فلان شخص راجع به شما می‌گوید: «اگر شیخ قطره است ما دریا هستیم و اگر او ذره و ارزن است ما خروار هستیم».

  • شیخ ابوالحسن گفت:

  • بروید به او بگویید که آن ارزن هم مال تو! ما آن ارزن هم نیستیم، ما آن قطره‌ای هم كه تو می‌گویی نیستیم.

  • رفتند به او گفتند که شیخ این را می‌گوید. یك‌دفعه تعجب کرد! چه شد؟! چه شد؟!1

  • ما نیستیم. شما تمام این حرف‌ها و بالا و پایین رفتنت به‌خاطر این است كه خیال می‌كنی ما هستیم. آقا می‌گوییم: «ما نیستیم!» نیستی كه بر سَرش دعوا نمی‌شود! تمام این دعواها مال «هستی» است؛ مال این است كه ما می‌خواهیم هستی او را به خود ببندیم، ولی وقتی كه از اول گفته شد: «ما نیستیم» سَر نیستی و عدم كه كسی دعوا نمی‌كند، كسی دیگر اختلافی ندارد! وقتی شیخ می‌گفت: «ما نیستیم» دروغ نمی‌گفت! راست می‌گفت که ما آن یك گندم و ارزن هم نیستیم؛ راست می‌گفت كه ما آن قطره نیستیم. چرا راست می‌گفت؟ چون او هستی را به او منتسب می‌دید نه به خود. اگر به اندازۀ سرسوزنی هستی را به خود منتسب می‌دید كه در كارش ایراد و اشكال بود. این یك برنامه و دستور!

  • خب ما آمدیم این كار را كردیم. یكی از رفقا و دوستان از روی محبت و لطفش، از روی احساس وظیفه‌اش، علی‌كلّ‌حالٍ كتابی که تقریباً كتابچه‌اش خیلی هم نازك نبود و معلوم نبود چند برگه است، آورده بود و مطالبی را كه در این طرف و آن طرف راجع به جریانات و مسائل می‌شنید، اینها را جمع‌آوری كرده بود و با پرونده‌ای قطور آمده بود قم و به ما نشان می‌داد. می‌خواست به ما بدهد برویم مطالعه كنیم که فلان‌كس چه گفته، فلان‌كس چه گفته، فلان‌كس چه گفته، او راجع به فلانی این حرف را زده، او راجع به شما این را گفته، او راجع به آن این را گفته و... .

    1. نفحات الانس، ص 349.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

10
  • گفتم آقا جان! ما بعد از مرحوم پدرمان پرونده را بستیم، تو می‌خواهی دوباره بازش كنی؟! بستیم و تمام شد. چه می‌گویی فلانی این حرف را زده؟ فلانی كه این حرف را زده یا راست گفته یا اشتباه كرده است. اگر راست گفته كه ما باید خودمان را درست كنیم؛ اگر هم اشتباه كرده، آیا بنده وقتم را بگذارم راجع به اشتباهی كه او كرده است؟! اشتباه را او كرده، من وقتم را تلف كنم؟! كار خلاف را او انجام داده است، بنده فرصت بگذارم؟! این وقتی را كه می‌توانم به روایت امام صادق و امام باقر علیهماالسلام و كلمات بزرگان بپردازم، به غلط‌هایی كه دیگران گفته‌اند توجه كنم؟! خیلی باید احمق باشم! نه آقا جان! این را شما بردار، خودت هم دیگر نگاهش نكن و پاره‌اش كن بینداز داخل سطل زباله. تمام شد و رفت. بعد هم ان‌شاءالله امیدواریم خدا همه را ببخشد و بیامرزد. اینها هم اگر راست گفته‌اند، که خب...؛ اگر هم اشتباه كرده‌اند، بالاخره روزی متوجه و متنبّه می‌شوند. این را می‌گویند «وَ لا یدَعُ أیامَهُ باطِلاً»، انسان وقت خود را به بطالت نگذراند و به آن چیزی كه برای او مفید است [سپری کند].

  • توجه به حرف‌های دیگران، از موانع بزرگ سلوک

  • در تمام ایامی كه من با مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ بودم از جمله مسائل مهمه‌ای كه از ایشان به یاد دارم و به‌‌عنوان تجربه‌ای گران‌سنگ و ارزشمند در نظر من هست این است كه ایشان به این نكته در سیروسلوكشان توجه داشتند؛ اصلاً و ابداً به مطالبی كه دیگران می‌گفتند و حرف‌هایی كه پشت سر ایشان می‌زدند توجهی نداشتند؛ اصلاً و ابداً! اگر داشتند كه این‌طور نمی‌شدند.

  • یكی از موانع بسیار مهمّ سلوك این است كه انسان به‌جای پرداختن به خود، به این مطالب توجه كند. [می‌گویند:] فلانی چنین حرفی زده! این حرف شنیده می‌شود، اثرش در نفس می‌ماند و فكر انسان را مشغول می‌كند؛ یك ساعت، دو ساعت، همین‌طور شب موقع خواب، می‌خواهد بلند شود و نماز بخواند با آن فكر قبلی، این كه دیگر نماز نیست! می‌خواهد توجه پیدا کند و قرآن بخواند، با آن مسئله‌ای كه راجع به او زده شده این كه دیگر قرآن نیست!

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

11
  • لذا حتّی‌المقدور سالك باید همچنان‌كه از وبا فرار می‌كند، خود را از معرض این‌گونه مسائل هم دور نگه دارد. چطور انسان از مرض مسری مهلك فرار می‌كند؟ گاهی اوقات می‌آیند پیش من و می‌گویند در اینجا بودیم و فلان‌كس یك حرفی ... ؛ تا می‌گوید: «یك حرفی» می‌گویم آقا نگهدار! اصلاً نمی‌خواهم بشنوم، اصلاً نمی‌خواهم بشنوم. تا انسان بشنود، فكر و نفس شروع می‌كند به جولان، شروع می‌كند به تجزیه و تحلیل کردن روی آن، شروع می‌كند دائم روی آن كاركردن. مگر من بیكارم؟! مگر خدا به من این‌قدر وقت داده است كه به این چیزها بگذرانم؟! لذا از اول می‌گویند: «نگویید!»

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ بارها می‌فرمودند: «اگر پشت سر من حرف می‌زنند، اصلاً به من نگویید! همین‌طور باشد؛ هركس که حرف می‌زند». حتی تا آخر عمر هم [پشت سر ایشان] حرف می‌زدند و نامه می‌دادند. بنده هم آن نامه‌ها را نگاه می‌كردم، شاید الان هم این نامه‌ها باشد؛ نامه‌های كذایی، حرف‌های ركیك، سب‌ها، فحش‌ها. افرادی كه با مكتب ایشان مخالف و معاند بودند واقعاً نامه‌هایی می‌دادند و مطالبی می‌گفتند كه من اصلاً نمی‌توانم به زبان بیاورم. نامه‌های بی‌امضا، نامه‌های كذا! حالا چه برسد به افراد دیگر.

  • این مسئله‌ای عادی است و انسان كه نمی‌تواند عقول افراد را مهار كند، نمی‌تواند كه فهم افراد را در اختیار بگیرد و نمی‌تواند ذهنیات خلاف افراد را در اختیار خودش قرار بدهد. این را مهار كرد، آن را چه كند؟! آن را مهار كرد، دیگری را چه كند؟! یكی دوتا هم كه نیستند، الی‌ماشاءالله! مگر برای پیغمبر و امیرالمؤمنین و سایر ائمه علیهم‌السلام نگفتند؟! مگر برای اولیای خدا نگفتند؟!

  • مصون نبودن اولیای الهی از ابتلائات و مصائب روزگار

  • واقعاً عجیب است! یك‌وقتی من خدمت ایشان بودم می‌فرمودند: «ما پرونده‌ای را كه بعد از زمان مرحوم پدرمان اتفاق افتاد بستیم و كنار گذاشتیم». تعبیر ایشان «پرونده سیاه» بود! روزی قضیه‌ای برای من اتفاق افتاده بود، رفتم پیش ایشان و خیلی ناراحت بودم. گفتند: «فلانی تو حالا ناراحتی؟ بیا ببین راجع به من چه گفته‌اند؟!» من نمی‌دانم حالا بگویم یا نگویم؟ واقعاً گفتن این قضیه برای من خیلی مشكل است؛ یعنی می‌خواهم این را خدمتتان بگویم که اگر هم خودم را به گفتن متقاعد كنم، منظورم این نیست كه بخواهم تاریخ نقل كنم یا آن چیزهایی كه در باطن هست را آشکار کنم؛ نه، به‌خاطر این است كه خودمان عبرت بگیریم؛ واقعاً خودمان عبرت بگیریم كه خیال نكنیم این مسائل فقط برای ماست! نه، برای همه بوده است.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

12
  • مقداری از این قضیه را كه نقل می‌كنم، ایشان در كتاب انوار ملكوت آورده‌اند؛ راجع به آن فردی كه آمده بود در نجف و از ایشان عذرخواهی می‌كرد، مقداریش را آورده‌اند ولی مقداریش را نیاورده‌اند.1 حالا بنده عرض می‌كنم، آن هم با حذف بعضی از تعبیرات و با حذف بعضی از مسائل.

  • وقتی‌كه ایشان (مرحوم علامه) می‌خواستند به نجف بروند، مرحوم پدرشان به فردی توصیه كرده بود كه از فلان مالی كه من دارم و پیش تو هست و روی حسابی كه با او داشتند، این مبلغ شهریه را برای فلانی در نجف بفرست؛ چون او از افراد و این‌طرف و آن‌طرف شهریه نمی‌گیرد و وضعیت خاصّ به خودش را دارد، تو هر ماه این مبلغ را برای او بفرست.

  • او هم فردی بود مسجدی، در همین مسجد قائم، آدم منظم و مرتبی بود، جزء مأمومین و افراد خیلی موجه بود، جزء معاریف آن منطقه و از مریدان و وابستگان به مرحوم جد ما بود.

  • ایشان می‌فرمودند:

  • ما رفتیم در نجف و طبق معمول، شهریه می‌آمد و توسط واسطه به ما می‌دادند. یك‌مرتبه دیدیم شهریه قطع شد و نیامد! ماه اول نیامد، ماه دوم هم نیامد؛ ما هم فردی نبودیم كه بیاییم بگوییم چرا و چطور؟!

  • آن زمان هم وسایل و ارتباطات به این كیفیت نبود و اتفاقاً در آن موقعیتی بود كه من شاید شیرخوار و خیلی كوچك بودم؛ سنم در حدود هفت‌هشت ماه بود. ایشان می‌فرمودند كه حتی والده تو شیر نداشت و ما پولی كه برای تو شیر بخریم را هم نداشتیم. در همان زمان، جریان و قضیه جالبی هم اتفاق افتاده بود.

  • خلاصه، گفتیم كه چی شد این قضیه؟! تا اینكه متوجه شدیم این قضیه چیست و به چه كیفیتی است و به طریق دیگری افراد دیگری و بعضی از منتسبین متوجه شدند و آنها تدارك كردند و مسئله به همان كیفیت ادامه پیدا كرد.

  • تا اینكه این شخص؛ یعنی همان فردی كه پول می‌فرستاد، قصد حج بیت‌الله را می‌کند و در طریقش برای زیارت عتبات می‌آید. در نجف با مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ ملاقات می‌كند و در صحن، آقا را می‌بیند و شروع می‌كند به گریه كردن. ایشان می‌پرسند قضیه چیست؟ از این قضیه مدت‌ها گذشته! می‌گوید: «آقا، شما ما را حلال كنید، ما را اغفال كردند، ما را گول زدند، ما را چه كردند». بعد قضیه این‌طور مشخص می‌شود كه بعضی از افرادِ خودِ فامیلِ ایشان، كه الان در قید حیات نیستند، رفته‌اند نزد این شخص و با جلسات و ساعت‌های متمادی آن‌قدر تبلیغ و صحبت كرده‌اند که از جمله صحبت‌ها این بوده كه این آقا سید محمدحسین اصلاً طلبه نیست، اصلاً درس نمی‌خواند، چه کسی گفته نجف رفته است؟ شما بروید تحقیق كنید. این الان رفته به لبنان و در فلان‌جای لبنان با فلان‌كس ـ واقعاً این را دیگر نمی‌توانم بگویم! ـ و با چنین افرادی و این پولی را كه تو می‌فرستی دارد در فلان كارهایش صرف می‌كند!

    1. نور ملکوت قرآن، ج 1، ص 80.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

13
  • یعنی ببینید واقعاً شیطان تا كجا می‌آید جلو و تا كجا مسئله را به جلو می‌برد كه حاضر است شنیع‌ترین و زشت‌ترین اتهام را برای مسائل نفسی به یك نفر بریء و بی‌گناه، آن‌هم چنین فردی ببندد!

  • گفته بود:

  • این‌قدر مغز ما را تحت تأثیر قرار دادند و حرف زدند تا اینكه دیگر تصمیم گرفتیم این شهریه را برای شما نفرستیم و نفرستادیم. بعد از مدتی متوجه شدم عجب! چنین مطالبی بوده! حالا آمده‌ام عذرخواهی می‌كنم و می‌خواهم آن مبالغ گذشته را بدهم.

  • مرحوم آقا قبول نكردند و گفتند كه شما متوجه نبودید و شما برو و توبه‌ات را بكن ولی دیگر من قبول نمی‌كنم، دیگر آن مسئله مسئله‌اش بسته شد و پرونده به‌طور كلی بسته شد.

  • [مرحوم آقا به من] گفتند:

  • فلانی، تو راجع به خودت این را می‌گویی؟! بیا و ببین برای ما چه‌كار كرده‌اند! این یكی از كارهایی بود كه برای ما انجام دادند.

  • لزوم ممانعت سالک از خلط تکلیف و مسائل نفسانی

  • خیلی مسئله مهم است كه انسان در وهله و موقعیتی قرار بگیرد كه تمام مسائل تكلیفی برای او متبدل بشود و تبدیل بشود به مسائل نفسانی. سالك باید حواسش را جمع كند و تا می‌بیند این قضیه دارد اتفاق می‌افتد آن را ببندد، تمام! ببندد، ببندد خودش را راحت كند.

  • واقعاً می‌گویم، واقعاً می‌گویم اگر آن دفترچه را می‌دیدم، غیر از تشویش و اضطراب و فكر و خیال كه تا الان هم که با شما صحبت می‌كنم آن تشویش و خیال و اضطراب می‌بایست در من وجود داشته باشد [ثمرۀ دیگری برایم نداشت]. چون وقتی‌كه مسئله‌ای وارد شد، بیرون كردنش خیلی مشكل است! وقتی‌كه خاطره‌ای برای انسان بیاید، آمدنش راحت است اما اینكه چطور انسان بخواهد خود را دوباره تصفیه كند و به آن شكل اول برگرداند، دُم شتر به زمین می‌رسد. خیلی مسئله مشكل است!

  • حالا فرض كنید اگر من آن [دفترچه] را می‌دیدم بهتر بود یا الان كه ندیدم؟ كدام بهتر بود؟ الان با خیال راحت با شما رفقا حرف می‌زنیم، نه می‌دانم چه‌کسی چه گفته و نه می‌دانم در آن دفتر چه بوده. با همان شخصی كه آن حرف‌ها را گفته است حالا سلام‌وعلیك می‌كنیم، حال شما چطور است؟ او هم می‌گوید الحمدلله، دعاگو هستیم، التماس دعا، خداحافظ شما، خدا توفیقتان بدهد. حالا اگر می‌دانستم او این حرف را زده، آیا دیگر می‌توانستم با او این‌طور برخورد كنم؟! او هم اشتباهی كرده یا كار درستی انجام داده، هر چه بوده گذشته است.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

14
  • من الان خودم را یافته‌ام و من الان خودم را از دست نداده‌ام، این مهم است! او هر كاری می‌خواهد بكند، چرا من به‌خاطر خطای دیگری خودم را ببازم و امكانات خود را از دست بدهم و موقعیتی را كه خدا برای من پیش آورده با دست خودم از بین ببرم؟! من چرا این كار را بكنم؟! من چرا این‌قدر جاهل و نادان باشم؟! چرا من به‌خاطر اشتباه و خطای دیگران خودم را از این سفره محروم كنم؟! توجه می‌كنید چه می‌گویم؟!

  • حالا متوجه شدید چقدر این خطر، خطر مهمی است كه انسان بداند كه درباره او چه گفته‌اند؟! یك چیزی گفته‌اند! فلانی بیا و بقیه‌اش را هم بگو ببینم! تو داری سمّ می‌خوری، تو داری خودت را هلاك می‌كنی، تو داری خودت را از بین می‌بری، تو داری نفس خودت را در اینجا از بین می‌بری! آن حالتی را كه خدا برای تو در این دنیا به‌وجود آورده است، باید در آرامش و سكون باشد؛ تو خودت داری این سكون را از بین می‌بری، تو خودت این آرامش را در خودت محو می‌كنی! پس این مسئله یكی از مسائل مهمی است كه انسان باید متوجه باشد.

  • در جلسه قبل خدمت رفقا عرض كردم كه اینها مسائلی است كه می‌تواند به‌عنوان مانع و حاجز برای حركت سالك به سوی خدا باشد. امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند: «اگر سالك رعایت این مطالب را نكند، طبعاً ایام او به بطالت خواهد گذشت». خیال می‌كند سالك است، خیال می‌كند دارد ذكری می‌گوید، خیال می‌كند كه حال و احوالی دارد، خیال می‌كند كه یا الله‌ی می‌گوید، اما نه، یك یا الله می‌گوید ولی چنان تیشه بر ریشه این یا الله می‌زند كه ای كاش این یا الله را نمی‌گفت! تمام اینها تیشه‌زدن و از بین بردن است.

  • تفاوت اولیای الهی با مردم عادی در برخورد با مسائل

  • وقتی هنوز به آن مرتبه جمعیت نرسیده‌ایم و نمی‌توانیم بین موقعیت خود و جوانب، ارتباط عادلانه و صحیح برقرار كنیم، لااقل باید احتیاط كنیم و خودمان را از این مسائل دور نگاه داریم. هروقت به آنجا رسیدیم، به مقام اولیاء خدا و جمعیت رسیدیم، آن‌وقت هر كاری كه دلمان خواست بكنیم؛ عیبی ندارد. آن دیگر مسئله‌ای است كه از تحت تفكرات بشری و تفكرات عادی، خارج می‌شود و به مسئله عنایت و تكلیف الهی برمی‌گردد؛ یعنی آنجا دیگر مسئله از حدود ارتباطات و دادوستدهای نفسانی خارج می‌شود و برمی‌گردد به مسئله‌ای الهی؛ همان‌طور كه اگر خود امام بخواهد كاری انجام بدهد یا تنبیهی بكند یا تذكری نسبت به مطلبی انجام بشود، آنجا مطلب متفاوت است؛ ولی تا وقتی به آنجا نرسیده‌ایم، تمام اینها مانع است و هیچ كاری نمی‌شود كرد.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

15
  • بنده به شما تضمین می‌دهم و بر اساس این حرف، روز قیامت از من سؤال كنید: اگر صد سال یا الله بگوییم، اگر صد سال ذكر بگوییم، اگر صد سال شب‌ها را تا به صبح به نماز و عبادت بگذرانیم، اگر صد سال روزها را تا به شب به صوم بگذرانیم، هر كاری بكنیم، اگر این عمل را انجام ندهیم یك سانت هم حركت نمی‌كنیم. دیگر آخرین حرف و صریح! یك سانت حركت نمی‌كنیم.

  • اینکه منتظر باشیم كه چه كسی چه می‌گوید تا بلند شویم و برویم به‌دنبالش؛ چه كسی راجع به چه حرف می‌زند؛ آقا جان، ول كنید این حرف‌ها را! می‌گویند که بگویند! خوش به حالشان؛ بگذار صدتا دیگر هم بگویند، بگذار كیف كنند، بگذار بخندند، بگذار هر كاری می‌خواهند بكنند، بگذار بگویند فلانی این‌طور است، بگذار بگویند شما این‌طور هستید، بگذار بگویند فلانی ... . بگویند آقا؛ بگویند!

  • نمی‌دانم این قضیه را گفتم یا نه؟ احتمالاً یك‌دفعه خدمت رفقا گفتم ولی تذکر دوباره‌اش بد نیست. مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمودند:

  • وقتی‌كه ما به نجف رفتیم، خیلی‌ها به ما می‌گفتند این آقا سید محمدحسین درویش شده، صوفی شده، چی‌چی بسته، كشكول دارد، از این حرف‌ها دارد و پیش فلان‌كس رفته»!

  • فامیل و افرادی كه خودشان جرئت وارد شدن در این راه را نداشتند! خیلی عجیب است! تو خودت جرئت نداری، آن‌وقت سراغ بقیه می‌روی؟! حالا اگر كسی جرئت داشته و رفته است، او را هم می‌خواهی بكشانی و خراب كنی و از بین ببری؟!

  • الان در طبقه بالا مجلس عقدی داشتیم، تقریباً حدود یك‌ساعت‌ونیم قبل آمده بودند. مهریه‌ای كه قرار داده بودند مهرالسنّه بود و قبل از اینكه عقد را بخوانیم ما یك جلسه «عنوان» هم برای آنها داشتیم و تقریباً نیم‌ساعتی هم آنجا صحبت كردیم!

  • من قبل از اینكه عقد بخوانم نگاه كردم به قباله و دیدم كه نوشته است مهرالسنّه و هیچ‌چیز دیگر هم نیست؛ هیچ‌چیز دیگر هم نیست؛ مهرالسنّه حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و یک قرآن كلام الله مجید. قبل از اینكه عقد بخوانم همین‌طوری خودش صحبت آمد، گفتم من نمی‌دانم هر عقدی را كه می‌خواهم بخوانم، تا می‌بینم مهرالسنه است حالم عوض می‌شود. واقعاً هم همین‌طور است. اصلاً حال دیگری پیدا می‌كنم، ارتباط دیگری پیدا می‌كنم، تعلق دیگری به طرفین، عروس و داماد پیدا می‌كنم، نسبت به خانواده‌هاشان؛ نمی‌دانم چرا؟! دست خودم هم نیست؛ قضیه دست خودم هم نیست.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

16
  • اما اگر ببینم نه، فلان است و چه است و ملك است و باغ است و تیشه است و تیرآهن است و از این مسائل، نه، این‌طور نیست؛ عقدی می‌خوانیم و بعد هم می‌گوییم ان‌شاءالله قضیه زودتر تمام بشود! نمی‌دانم چرا این‌طور هستم! اصلاً دست خودم نیست.

  • بعد رو كردم به اینها و گفتم خوشا به سعادت شما! شما كاری طبق دستور پیغمبر صلی الله علیه‌ و آله انجام دادید، پایتان را جای پای دختر پیغمبر گذاشتید و به همان سنت تأسّی كردید.1

  • دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله به تعیین مهرالسنّه در ازدواج

  • رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «من به دستور جبرائیل امین مكلف هستم به زنان امتم بگویم كه مهرشان را مهرالسنه قرار بدهند». این كلام رسول خداست؛ یا دروغ است یا راست است! بالاخره مطلب از این دوتا خارج نیست. روایت، روایت صحیح‌السند در امالی برقی از موسی بن جعفر علیهماالسّلام است و در سندش‌ هم حرف نیست2 و روایات دیگر هم تأیید می‌كنند.3 كلام هم، كلام جبرائیل است از طرف خدا.

  • بعد ما می‌آییم چه‌كار می‌كنیم؟ امثال بنده با همین وضعیت و لباس! چون نمی‌توانیم پا جای پای آنها بگذاریم، چون متوغّل در دنیا و كثرات شده‌ایم، چون با همین رسم‌ورسومات با مردم زندگی می‌كنیم، چون جرئت این كار را برای دختران خودمان نداریم، می‌آییم كار آنها را خراب می‌كنیم! كار امیرالمؤمنین علیه‌السلام را خراب می‌كنیم! دستور پیغمبر صلی الله علیه و آله را خراب می‌كنیم! [می‌گوییم:] آقا اینها مال 1400 سال پیش است، مال این زمانه نیست! آقا آن موقع با پانصد درهم یك خانه می‌دادند!

  • كجا با پانصد درهم یك خانه می‌دادند؟! پانصد درهم قیمت یك زره بود. مگر الان قیمت زره چقدر است؟ کجا با پانصد درهمِ آن‌موقع، یك خانه می‌دادند؟! بله بیابان لَم یَزرع كه یك قِران هم برایش نمی‌دهند؛ شاید با پانصد درهم یك منطقه را هم می‌دادند! لباسی كه امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای قنبر و خودش گرفت، دوازده درهم بود. چهل‌تا از این لباس می‌شود یك مهریه؛ یعنی چهل‌تا از این لباس‌ها كنار هم بگذارید؛ این شده بود مهریه. چرا بیاییم دروغ بگوییم؟! جرئت نداریم پا جای پای آنها بگذاریم، عرضه نداریم، قابلیت و لیاقت نداریم، چون لیاقت نداریم، كار اولیای خدا را خراب می‌كنیم.

    1. جهت اطلاع بیشتر از مبانی مرحوم علاّمه طهرانی ـ‌ رضوان الله علیه ـ در مبحث مَهرالسنّه و لزوم ترغیب مسلمانان به مهرالسنة، رجوع شود به مطلع انوار، ج 7، ص 296، تعلیقه؛‌ ج 10، ص 495 ـ 499.
    2. المحاسن، ج 2، ص 313.
    3. الکافی، ج 5، ص 375، بَابُ السُّنَّةِ فِی الْمُهُور.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

17
  • تعیین مهرالسنّه، مسئله‌ای اخلاقی است نه حقوقی

  • بنده در مجلسی بودم، با یكی از افراد كه خودش هم مسئول حوزه علمیه‌ای بود، خیلی شدید برخورد كردم و بسیار عصبانی شدم. سنش دوبرابر سن ما بود! گفتم آقا، خجالت نمی‌كشید؟! خودتان عرضه ندارید، كار بقیه را خراب می‌كنید؟! كجا چنین حرفی هست؟! می‌گفت: «علی گرچه یك زره داشت و زره‌اش را مهر زهرا كرد ولی علی هرچه داشت برای زهرا داد»! ببینید! با صحبت‌كردن و شیطنت! علی هرچه داشت داد!

  • من به ایشان گفتم آیا اگر علی علیه‌السلام گنج طلا داشت، آن را هم مهر حضرت زهرا سلام الله علیها می‌كرد؟! معنایش این است كه علی آمده حضرت زهرا را با طلا خریده! آخر آدم بی‌شعور! تو می‌خواهی مقام حضرت زهرا را بالا ببری؟! مقصود این است كه اگر امیرالمؤمنین یک كیسه طلا داشت، آن را می‌داد؛ یعنی حضرت زهرا به اندازه كیسه طلا ارزش دارد! این است معنا و مقصود؟!

  • گفتم نه جان من، علی هرچه داشت به حضرت زهرا می‌داد ولو اینكه شوهر حضرت زهرا هم نبود. خیال نكن كه این به‌خاطر همسری حضرت زهراست! اگر امیرالمؤمنین از حضرت زهرا علیهماالسلام خواستگاری نمی‌كرد و همسر دیگری می‌گرفت و حضرت زهرا هم با شخص دیگری ازدواج می‌كرد و بعد به امیرالمؤمنین می‌گفت خانه‌ات را به من بده؛ آیا امیرالمؤمنین نمی‌داد؟ آیا خود شما نمی‌دهید؟ خود ما می‌دهیم یا نه؟ اگر امیرالمؤمنین گنجی از طلا داشت و حضرت زهرا می‌آمد تقاضا می‌كرد، امیرالمؤمنین ولو اینكه شوهرش نبود، آن را به ایشان می‌داد.

  • این دو مسئله چه ربطی به هم دارد؟! این مسئله‌ای اخلاقی است و آن مسئلۀ هدیه و حقوقی است. این‌دو‌ چه ارتباطی به هم دارد؟! شما خلط می‌كنید به‌خاطر اینكه خراب كنید. تأویل و توجیه می‌كنید، كلام رسول خدا را برمی‌گردانید. اگر حضرت زهرا می‌گفت: «یا علی، تو آمدی به خواستگاری من، من هم قبول نكردم و همسر فلانی شدم؛ حالا می‌گویم که فلان مزرعه و باغت یا فلان گنجی که داری را به من بده». امیرالمؤمنین می‌گفت: «بفرما». حتی [اگر می‌گفت] لباست را هم دربیاور و به من بده؛ امیرالمؤمنین می‌گفت: «بفرما». آیا این كار را نمی‌كرد؟ این یك.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

18
  • ثانیاً: اگر امیرالمؤمنین گنج و این چیزها داشت و آنها را مهر حضرت زهرا می‌كرد، آن‌وقت پیغمبر جواب امت را چه می‌داد؟ می‌گفتند: بفرما! این دختر پیغمبر كه آمده چنین كاری كرده، پس تكلیف ما معلوم است دیگر! پیغمبر برای دخترش گنج و این چیزها مهر كرده، پس ما هم باید همین كار را انجام بدهیم.

  • مگر الان نمی‌گویند؟! چیزهای چرت‌وپرت و مزخرفاتی كه درآمده: «به عدد سنه‌ای كه به دنیا آمده، مثلاً سنۀ فلان! به عدد تاریخ سنۀ تیرخوردن ناصرالدین شاه، سال فلان قضیه باید مهر بدهیم!» این بازی‌ها چیست آقا؟! این حرف‌ها چیست؟ چرا این كار را انجام می‌دهیم؟ چون ما لیاقت نداریم! ما لیاقت نداریم پایمان را جای پای بزرگان بگذاریم. چرا رودربایستی داریم آقا؟! ما لیاقت نداریم كه حضرت زهرا علیهاالسلام را اسوه قرار بدهیم، ما لیاقت نداریم كه به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل كنیم. پیغمبر كه فرمودند: «من به دستور جبرائیل امین مأمور شدم بگویم امت من این كار را بكنند» معنایش این است كه ما جزء امت پیغمبر نیستیم. امت پیغمبر چه كسانی بودند؟ همان‌هایی بودند كه ... . چون اینهایی كه می‌گویند: این مهر مال آن‌موقع است! پس بنابراین ما جزء امت پیغمبر نیستیم دیگر. ما لیاقت نداریم، ما جرئت نداریم، ما قابلیت نداریم! بله تو نداری، ولی همین افراد دارند، همین تك‌تك افراد دارند، آن افرادی كه نه مثل ما ادعا دارند، با این عمامه و این قبا! و نه این درس‌ها را خوانده‌اند، ولی نور ایمان در قلبشان است، وقتی‌كه حقیقت گفته می‌شود می‌پذیرند و می‌گویند به كس دیگری كار نداریم، هركسی هرچه می‌خواهد بگوید، بگوید. اینها لیاقت دارند. روز قیامت معلوم می‌شود چه كسی در صف امیرالمؤمنین علیه‌السلام و چه كسی در صف عمر ایستاده است؟ فردا معلوم می‌شود!

  • اوصاف بهترین زنان در کلام حضرت زهرا علیهاالسلام

  • حضرت زهرا علیهاالسلام می‌فرماید: «بهترین زن، آن زنی است كه نه مردی او را دیده باشد و نه او مردی را دیده باشد».1 این كلام از حضرت زهرا علیهاالسلام هست یا نه؟ حالا ما می‌آییم چه‌كار می‌كنیم؟ توجیهش می‌كنیم که این مال آن زمان است، زمانه فرق كرده است، باید همه فلان باشند و الان اقتضای زمانه و دنیا ... . آقا، آیا حضرت زهرا زبان داشت که آن‌موقع بگوید: «این برای این زمانه است» یا زبان نداشت؟ می‌توانست بگوید یا نه؟ 250 سال دوران امامت ائمه علیهم‌السّلام بود، آیا اینها زبان نداشتند بگویند كه این برای این زمانه است؟! نتوانستند بگویند؟! آیا فقط ما زبان درآوردیم و بهتر از آنها فهمیدیم؟! ما دین پیغمبر را بهتر از آنها فهمیدیم؟!

    1. دعائم الإسلام، ج 2، ص 215: «و عن علیٍّ علیه السلام أنّه قال: قال لنا رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: ”أیُّ شی‌ءٍ خَیرٌ لِلمَرأةِ؟“ فَلَم یُجِبه أحدٌ مِنّا فَذَكَرتُ ذلك لِفاطمة علیها السلام فقالت: ”ما مِن شی‌ءٍ خَیرٌ لِلمَرأةِ مِن أن لا تَرَى رَجُلاً و لا یَراها“ فَذَكَرتُ ذلك لِرسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله فقال: ”صَدَقَت إنّها بَضعَةٌ مِنّی“».

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

19
  • می‌گویند: ببینید آقا، حضرت زینب علیهاالسلام در كوفه برای مردم صحبت كرد؛ در مجلس یزید! حضرت زینب شصت سال سن داشت. آیا یك روایت داریم كه بگوید حضرت زینب برای مردم در مدینه صحبت می‌كرد؟ شما آمده‌اید جریان كربلا، جریانی استثنائی را مقایسه می‌كنید؟! حضرت زینب در وضعیتی بود چادر نداشت که موی خود را بپوشاند؛ پس بگویید كه ما هم چادرها و روسری را برداریم دیگر! بازی كردن با دین خدا این است. ما با دین خدا بازی می‌كنیم و آن حقیقت و واقعیت را با عبارات، مسائل و مصالحی خلط می‌كنیم.

  • لزوم توجه به حفظ حریم الهی

  • بنابراین مسئله‌ای كه باید به آن توجه داشت این است كه انسان آنچه را كه موجب می‌شود ذهن او دچار تشویش، سوءظن به دیگران، اضطراب و درگیری بشود، آن حال را نباید پیش آورد.

  • الان ماه رجب دیگر، ما چقدر راجع به ماه رجب مطالب شنیدیم؟ در آن توصیۀ مرحوم قاضی ـ رضوان الله علیه ـ همۀ رفقا می‌دانند دیگر؛ ایشان دستور می‌دهند به شاگردانشان: «ای رفقا! ماه‌های حرام آمده»،1 یعنی ماه‌هایی كه انسان باید حریم را لحاظ كند. حرام از حریم می‌آید، از حد می‌آید، از قید می‌آید.2 چرا به عمل حرام می‌گویند: «حرام»؟ چون خدا حریمی برایش گذاشته است که نباید در آن داخل بشوید. می‌توانید به اعمال دیگر بپردازید ولی این را نباید بگویید، صحبت بكنید ولی دروغ نگویید، صحبت بكنید ولی غیبت نكنید. حریم برای صحبت، حریم برای نگاه؛ به همه‌جا نگاه بكنید ولی به نامحرم نباید نگاه کنید؛ اینجا حریم است. نگاه بكنید به این‌طرف و آن‌طرف ولی دو نفر كه باهم صحبت می‌كنند نگاه نكنید ببینید چه می‌گویند. به شما چه ارتباطی دارد؟! دیده‌اید مردم در مجالس كه نشسته‌اند تا دو نفر باهم صحبت می‌كنند چشمشان را می‌چرخانند به طرف آنها که چه می‌گویند! چكار دارید؟! كار خودتان را بكنید! این حریم است.

  • نگاه بكنید ولی به آنچه كه برای شما تولید خاطره می‌كند نگاه نكنید، فكر را در آنجا نبرید. چرا؟ چون از اینجا كم می‌شود، آن آرامش را دیگر نمی‌توانید به‌دست بیاورید. درست مثل اینكه از طرفی مدام دارو بخورید و از آن‌طرف دائم ناپرهیزی بكنید! تمام اثرات آن دارو از بین می‌رود و هیچ فایده‌ای ندارد؛ هم پول اضافه خرج كرده‌اید، هم وقتتان را گذرانده‌اید و هم از بین می‌روید.

    1. مطلع انوار، ج 2، ص 105.
    2. الصّحاح: «حُرمة الرّجل: حرمُه و اهلُه».

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

20
  • منظور بزرگان از دستور به مراقبۀ شبانه

  • امام صادق علیه‌السّلام می‌فرماید: «و لا یَدَعُ أیّامَه باطلاً»، كاری بكنیم كه این روزی كه دارد از ما می‌گذرد به بطلان و بطالت نگذرد و الاّ شب كه می‌شود می‌بینیم چیزی به‌دست نیامده، شب كه می‌شود می‌بینیم چیزی تحصیل نكرده‌ایم، شب كه می‌شود می‌بینیم وقتمان را به این و به آن و به این حرف گذرانده‌ایم.

  • این مراقبه‌ای كه مرحوم آقا می‌فرمودند: «انسان باید در شب انجام بدهد و كارهای روزش را در نظر بگیرد»؛ معنایش همین است. صحبت من با فلان‌كس خوب بود یا نبود؟ مفید بود یا نبود؟ برای چه اصلاً ما این حرف را زدیم؟ برای چه اصلاً این تفحص را كردیم؟ برای چه این كار را كردیم؟ لذا به‌خصوص در ماه رجب باید این مطلب را خیلی مورد مداقّه قرار بدهیم. مطلب خیلی وسیع است، منتها دیگر اگر بخواهیم راجع به این قضیه صحبت كنیم، خیلی جا دارد و رفقا مطلب به دستشان آمده است دیگر.

  • تفحص در كار دیگران، شنیدن مطالب از دیگران، فلانی چه‌كار می‌كند؟ در چه وضعی است؟ فلان پولی را كه به‌دست آورده از كجا گیر آورده است؟ فلان چیزی كه از دست داده چه‌جوری از دست داده است؟ این وسیله را كه خریده چه‌کسی به او داده است یا مثلا چه‌جوری گیر آورده است و ما هم برویم ببینیم كاری ... ! خیلی دایره، دایرۀ وسیعی است.

  • تمام اینها چیست؟ همه مولّد خطورات است؛ كارخانه‌ای است كه خدا در نفس ما قرار داده است و این كارخانه دائم تولید می‌كند! محصولاتش چیست؟ همۀ تصورات! محصولاتش از بین رفتن نفس، اضطراب، مانع شدن از حركت، مانع شدن از سیر و مسیر است.

  • بعداً به آن مطالب می‌رسیم؛ فعلاً ما آن مراتب اول را طی می‌كنیم؛ حالا به آنجاها خواهیم رسید که آن بزرگانی كه در مجالس خودشان وقتی صحبت از جبرائیل و مقام وحی می‌شد می‌گفتند:

  • چرا مجالستان را به این حرف‌های باطل می‌گذرانید؟ ما جایی رفته‌ایم كه جبرائیل خبر ندارد، آن‌وقت حرف از جبرائیل می‌زنید؟!

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

21
  • فعلاً آن باشد طلب رفقا. ما نه، همین! فعلاً در همین مرتبه كم‌كم می‌آییم و... .

  • امام صادق علیه‌السلام كه می‌فرماید: «و لا یَدَعُ أیّامَهُ باطلاً» تمام مراتب را تا بالا می‌گوید. كلام امام صادق كلامی است كه برای فردی كه از آن نقطۀ صفر می‌خواهد شروع كند و به آن نقطۀ به‌اضافۀ بی‌نهایت كه نقطۀ اطلاق است برسد، تمام این مراتب و مراحل در كلام امام صادق علیه‌السلام وجود دارد. حالا آنها باشد طلبمان اگر خدا توفیق داد، ولی این كار را كه می‌توانیم انجام بدهیم.

  • اثر سوء تنقیح یا تعریف دیگران در نفس انسان

  • می‌آیند پیش ما: راستی جایی بودیم راجع به شما فلان‌كس داشت ... ! آقا اصلاً حرف نزن! نمی‌خواهم بشنوم؛ نمی‌خواهم! حتی اگر تعریف هم بخواهد بكند، نمی‌خواهم بشنوم! چون تعریف هم بكند نفس، خوشش می‌آید دیگر، یك‌جوری می‌شود و نسبت به آن شخص كه تعریف كرده حالتی پیدا می‌كند که چه‌بسا آن حالت، حالت صحیحی نباشد. نه، نباید نسبت به او چنین حالتی پیدا كند؛ انسان باید نسبت به افراد، اعتدال را رعایت كند. بیشتر خوشش می‌آید و وقتی بیشتر خوشش آمد، نفس توقعش می‌رود بالاتر. نه آقا، لازم نیست بگویید، نیاز به گفتن ندارد که فلان‌كس مثلاً راجع به فلان‌قضیه از شما می‌گفت و داشت تعریف می‌كرد. نه، ضرورتی ندارد، ما كه بهتر می‌دانیم، به اوضاع خودمان كه بیشتر وارد هستیم. البته این مسئله مقداری نیاز به صحبت دارد؛ حالا نه در آن حدّ وسیع، بلكه نسبت به بعضی از مسائل و مراتبش. دیگر وقت هم اگر اجازه بدهد ـ كه حتماً هم رفقا می‌گویند اجازه می‌دهد ـ ولی حال من شاید اجازۀ استمرار این مسئله را ندهد.

  • ماه رجب و شعبان و رمضان، ماه‌های حرام هستند، یعنی ماهی كه حریم الهی در این ماه است. ماه رجب، ماهی است كه خدا برایش حریمی قرار داده، یعنی آنچه را كه شما در سایر ماه‌ها رعایت نمی‌كردید، اینجا برایش حریم گذاشته است و باید رعایت كنید و نفعش هم به خودمان می‌رسد. اگر رعایت كردیم باران دارد می‌آید و اگر رعایت نكردیم، نه. اگر مراقبه كردیم و این مسئله را در نظر گرفتیم اثرش را می‌بینیم، اگر رعایت نكردیم بالاخره هستند افرادی كه آنها مستحق فیوضات الهی باشند.

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

22
  • تفاوت اهتمام افراد به سلوک الی الله

  • این را هم عرض كنم و دیگر مطلب را به حول‌وقوۀ الهی به جلسۀ بعد موكول كنیم: راجع به جلسه قبل كه من آن قضیه را از مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ نقل كردم و شاید برای خیلی از رفقا موجب سؤال شده بود و سؤال هم كردند كه ایشان فرموده‌اند: «اینها همه سیاهی‌لشكر هستند».

  • بله، مطلب همین‌طور است. ببینید، مراتب كمال، درجاتی است كه هرشخص به مقتضای فهم، همت، عزم و قصدش، در آن مرتبه می‌تواند استقرار پیدا كند. بعضی‌ها هستند از اول می‌آیند و به دنبال كمال و رسیدن به آن مسائل عالیه و معرفت پروردگار نیستند. من در بعضی موارد از بعضی از همین رفقا می‌شنوم که آقا، این مطالب را برای ما نگویید؛ مطالبی را بگویید كه پایین‌تر باشد! حالا به‌عنوان شوخی یا جدی، دیگر علی‌كلّ‌حالٍ نمی‌دانیم! می‌گویند: آقا، می‌دانیم این مطالب درست است، ولی ما را در موقعیت مناسب خودمان قرار بدهید!

  • بعضی‌ها از اول می‌آیند که همین‌قدر حال‌وهوایی پیدا كنند، بعضی‌ها می‌بینند مطالب صحیح است و می‌آیند تا بشنوند و تاحدودی خودشان را تطبیق بدهند. بعضی‌ها نه، آن مطالب عالی را اول مورد نظر قرار می‌دهند و بعد همت خودشان را می‌گذارند برای رسیدن به آن آخرین مرتبه؛ درست مثل كلاس می‌ماند. كلاسی كه تشكیل می‌شود هدف از این كلاس مشخص است كه در این كلاس چه مسائلی را درس می‌دهند، چه انتظاراتی از شاگرد دارند و چه نتایجی مترتب بر این كلاس و درس خواهد شد. حالا شخصی می‌آید و همین‌قدر می‌خواند كه بتواند امتحانی بدهد و مردود نشود و به هرجا كه می‌رود بگوید من مدركی دارم، لیسانسی، فوق‌لیسانسی، دكترایی دارم. در حدی كه مدرك‌داشتن برای او مهم است.

  • یكی از دوستان و رفقای ما وقتی‌كه خودش به شاگردانش در اتاق عمل درس می‌داد، می‌گفت: «بیایید این را یاد بگیرید». آنها می‌گفتند: بابا، لازم نیست ما اینها را یاد بگیریم، چیزهایی را باید یاد بگیریم كه هم آسان و راحت‌تر است و هم وضع ما بهتر می‌گذرد!

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

23
  • می‌گفت:

  • من رفته‌ام در فلان‌جا، این‌قدر زحمت كشیدم و تلاش كردم و خودم را كُشتم تا توانستم از آن استادم در امریکا كه درس می‌خواندم، این را یاد بگیرم و حالا بی‌مضایقه به شما یاد می‌دهم و شما می‌گویید: ”نه“!

  • عبارتش این بود: «خودم را كُشتم»!

  • بعضی‌ها همتشان همین‌قدر است! می‌گویند نمی‌خواهیم. اگر هم استاد بخواهد یاد بدهد می‌گویند نمی‌خواهیم، نمی‌خواهیم این عمل‌های مهم را به ما یاد بدهید، نمی‌خواهیم این بیماری‌های خاص را به ما یاد بدهید، نمی‌خواهیم. یك چیزهای راحت و آسانی كه خیلی متداول است و راحت‌تر می‌توانیم وضعمان را [رونق بدهیم].

  • یكی این است و یكی نه، بالاتر است و سعی بیشتری می‌کند. هركسی به هرمقدار كه مایه بگذارد به همان مقدار می‌رسد. بعضی‌ها آن نقطۀ بالا را می‌گیرند؛ این همانی است كه مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمودند: «من به كمتر از سلمان برای رفقای خودم قناعت نمی‌كنم»، چون خودشان این‌طور بودند؛، یعنی آن بالاترین حد كه معرفت الهی است و آن معرفت الهی بدون مایه‌گذاری و بدون همت و كوشش و بدون عملِ صددرصد، حاصل نخواهد شد. این چیز مسلمی است و قانون تربیت الهی و نظام خلقت هم همین اقتضا را می‌كند؛ «نابرده رنج گنج میسّر نمی‌شود».1 حال هر شخصی بر طبق آن معرفت و همتی كه دارد به همان مقدار عمل می‌كند؛ یكی سی‌درصد، یكی چهل‌درصد، یكی پنجاه‌درصد و به همان میزان هم خواهد رسید.

  • معنای فرمایش علاّمه که «اینها همه سیاهی‌لشکرند»

  • اینكه ایشان فرمودند: «اینها همه سیاهی‌لشكر هستند غیر از چند نفر»، نه‌اینكه منظور این باشد که همۀ اینها افرادی هستند كه اصلاً نه فایده‌ای، نه چیزی بر آنها مترتب است؛ نه، اینها دارای مراتبی هستند، منتها بزرگان و اولیای الهی ما را تشویق به آن نقطۀ بالا و آن نقطۀ اطلاق و نقطۀ مطلق می‌کنند؛ به آن نقطه ما را دعوت می‌كنند و چیزی غیر از آن برای ما نمی‌خواهند.

  • لذا برای رسیدن به آنها هم انسان باید تلاش كند و طبعاً باید زحمت بكشد، از خداوند باید مدد بخواهد، باید توكل كند و حتّی‌الامكان سعی خودش را انجام بدهد. نگوید این یك كار را انجام بدهم، حالا راجع به بقیه‌اش نه. نه، همان یك كار گرفتارت می‌کند؛ همان یك كار سبب می‌شود كه كار دوم را نتوانی انجام بدهی.

    1. قصاید سعدی، مواعظ، قصیده 12:
      نابرده رنج گنج میسّر نمی‌شود***مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

24
  • بارها برای خود بنده اتفاق افتاده كه وقتی یك مراقبه‌ای را انجام نداده‌ام، موجب سلب توفیق برای مراقبه بعدی شده است؛ می‌گویم ای كاش آن را انجام می‌دادم!» حساب دقیق است خیلی دقیق، خیلی عمیق و خیلی ظریف! اگر یك حرف خلاف بزنیم موجب می‌شود كه توفیقی از انسان سلب بشود؛ این است قضیه.

  • سالک نباید خود را ببیند

  • لذا در این ماه توصیه بزرگان، به‌خصوص مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ برای شاگردان این بود كه وقتی انسان در صبح از خواب برمی‌خیزد، یك كار بیشتر انجام ندهد و آن اینكه خود را در آن روز نبیند؛ خیلی كار راحتی است!

  • یك‌دفعه مرحوم آقا می‌فرمودند:

  • بزرگان، مراتب سلوك را تقسیم می‌كردند؛ یكی می‌گفت: «هفت منزل است»، یكی می‌گفت: «چهل منزل است»، یكی می‌گفت: «صد منزل است»، خواجه عبدالله انصاری می‌گفت: «چهل منزل است»،1 ولی بعضی‌ها آمدند كار را راحت كردند و گفتند: «یك قدم بر هر دو عالم نِه كه گامی بیش نیست».2

  • گفتیم آقا! در همان یك‌گام پدرمان در می‌آید! بله، سلوك همین است؛ یك قدم بر هر دو عالم؛ هر دو عالم را انسان به اهلش بسپارد.

  • ولی این كار را انسان می‌تواند با خودش انجام دهد و تمرین كند: صبح كه از خواب بلند می‌شود، خود را نبیند، خود را در اختیار خدا بگذارد، تصور كند كه وجودش در آن روز، در قالب تن نگنجد. وجود، وجود پروردگار است و او مِلك برای پروردگار است و بندۀ پروردگار است. با این كیفیت و تفكر با مردم حرف بزند، با زن و بچه حرف بزند، با رفیق صحبت كند و كارهایش را انجام بدهد. اگر حرفی به او می‌زنند بگوید «به من نگفتند» چون قرار شد كه امروز مال خودم نباشم. آقا، شما فلان عیب را دارید! بله، راست می‌فرمایید، درست است. آقا، شما فلان خوبی را دارید! خوبی كه مال ما نیست. آقا، راجع به شما این را گفتند! بگویند، به من نگفتند.

    1. رجوع شود به کتاب منازل السائرین.
    2. دیوان اشعار جلال عضد، غزل 43:
      از تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیست***یک قدم بر هر دو عالم نه که گامی بیش نیست

مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها

25
  • خدمت مرحوم آقا بودیم، فردی از شاگردان ایشان كه بعد هم راه خودش را رفت، حرفی پشت سر ایشان زده بود. اخوی بزرگ ما گفت: «آقا راجع به شما این را گفتند». آقا فرمودند:

  • فلانی، این حرف را به من نزده، به این قبای من زده كه اینجا آویزان است؛ به این قبای من زده؛ این حرف به من نخورده. بیا این قبا را در می‌آورم و آویزون می‌كنم!

  • این خیلی حرف عجیبی است كه حرف به من نخورده، تو چرا ناراحت هستی؟! این حرف را به من نزده، تو چرا حرص ‌و جوش می‌خوری؟! او از من قبا و عمامه‌ای دیده و به خیال خودش دارد این حرف را به من می‌زند؛ پس این حرف را به لباس زده و آن لباس را هم كه انسان در می‌آورد و آویزان می‌كند.

  • این بزرگان خیلی كار را راحت كردند، خیلی راحت كردند! این قدرها هم سخت نیست، منتها همت می‌خواهد همت می‌خواهد كه انسان به این مطالب عمل كند و اثراتش را خواهد دید.

  • امیدواریم خدای متعال ما را موفق كند كه در این أشهُر حُرُم و در سایر أشهر و همیشه، همان‌طور باشیم كه مورد رضای اولیا و مورد رضای خود او خواهد بود.

  •  

  • اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد