132

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

14651
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهحقیقت تقوا و مراتب آن

تاریخ 1427/05/13


توضیحات

حقيقت تقوا . شرح فقره: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ. 1 تفسير آيه شريفه:( تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ) 2 توضيح راجع به اشكال مختلف دنيا طلبي در عين ملتزم بودن به ظواهر تكاليف شرعي. 3 تاريخ سياه خلفاي اسلام از بني اميه و بني العباس. 4 توضيحي راجع به حقيقت لذت و مراتب مختلف آن. 5 سالك راه الهي بايد مخاطب مطالب و سخنان اولياء الهي را خود فرض كند، نه ساير افراد و در مقام اصلاح نقاط ضعف و نقائص وجودي خويش بر آيد. 6 تنبيه‌ها و هشدارهاي خاصّ مرحوم علّامه طهراني به برخي از افراد بر اساس خصوصيات و مقتضاي نفساني آنها و ميزان پذيرش آن افراد. 7 از جمله اشكالات مرحوم علّامه طباطبائي و علّامه طهراني رضوان اللَه عليهما بر غير از اهل معرفت از ساير مكاتب افشاي اسرار و عيوب افراد توسط ايشان مي‌باشد. 8 اطلاع بر امور غيبي و انجام امور خارق العاده فضيلت و كمال بحساب نمي‌آيد، بهره‌مندي شخص از تربيت اسلامي و اتصال قلب و ضمير او به مبدأ و منشأ حق و ذات پروردگار متعال برتري و فضيلت مي‌باشد. 9 شهادت حنظله غسيل الملائكه در حالت جنابت و سخن پيامبر اكرم در مدح و ستايش او. 10 ذكر حكايتي بسيار جالب در ارتباط با فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام به يكي از طلّاب نجف اشرف مبني بر اهميت خلوص نيت و ارزش فقر و نياز و مسكنت در درگاه ايشان. 11 توضيحي راجع به اين دو بيت شعر از مثنوي معنوي: *ما همه شيران ولي شير الم * حمله مان از باد باشد دم به دم حمله‌مان از باد و ناپيداست باد * جان فداي آنكه ناپيداست آن* 12 – ذكر حكايتي در ارتباط با فرهاد ميرزا يكي از شاهزادگان قاجار مبني بر اهميت حفظ عزت و آبروي مؤمن.

/28
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

1
  •  

  • هوالعلیم

  •  

  • لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

  •  

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ حقیقت تقوا و مراتب آن ـ جلسه 132

  •  

  • بیانات

  • آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سرّه

  •  

  •  

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

2
  •  

  • أعوذباللَه من الشیطان الرجیم‌

  • بسم اللَه الرحمن الرحیم‌

  • وصلّى اللَه على سیّدنا و نبیّنا أبى القاسم محمّد

  • وعلى آله الطّیّبین الطّاهرین و اللعنة على أعدائهم أجمعین‌

  •  

  • ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗا وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾؛1 امام صادق علیه‌السلام پس از بیان مطالبی راجع به كیفیت سلوك و نحوۀ تطبیق افعال و اعمال با اصولی كه انسان را به مرتبۀ تجرد و قرب می‌رساند و دستورالعملی كه برای رسیدن به‌مرتبۀ فعلیت و بروز و ظهور استعدادات بیان می‌كنند، می‌فرمایند: «فَهٰذا أولُ دَرَجةِ التُّقیٰ»؛ این مطالبی كه تابه‌حال گفتیم و این مسائلی كه تابه‌حال به سمع شیعیان خودمان رساندیم، این اولین مرتبه از مراتب تقوا است.

  • بعد استشهاد می‌فرمایند به آیۀ شریفه كه ما این منزلگاه و جایگاه آخرت را، برای افرادی قرار دادیم كه در این دنیا به‌دنبال عزّت و علوّ و فخر و دنیاطلبی نباشند. دنیاطلبی به هر شكلش و به هر قسمش باشد؛ اسم دنیا در آن باشد حالا صورتش، صورت جمع مال باشد، جمع رفیق باشد، رسیدن به ریاست باشد، رسیدن به حكومت باشد، آن حكومت، حكومت غیردینی باشد، حكومت، حكومت دینی باشد، رسیدن به مطامع دنیا و لذات باشد.

  • صور مختلف دنیاطلبی حکّام جور درعین التزام به تکالیف شرعی

  • عمر و ابوبكر برای رسیدن به حكومت دینی تلاش می‌كردند که خلیفۀ پیغمبر بشوند و اسم خلافت را هم بر آنها بگذارند. همین نماز جماعت را تشكیل دهند و نماز جمعه بخوانند و برای مردم صحبت كنند. عمر برای مردم صحبت می‌كرد، ابوبكر هم برای مردم صحبت می‌كرد، عثمان برای مردم حرف می‌زد، خطبه می‌خواند. و نماز جماعت تشكیل می‌دادند و از مردم زكات می‌گرفتند و لشكر به این‌طرف و آن‌طرف می‌فرستادند. معاویه هم همین‌طور، عبدالملك بن مروان و مأمون و هارون الرشید و متوكل، این خلفا همه به اسم حكومت دینی به مطامع دنیایشان می‌رسند.

  • متوكل از آن‌طرف نماز جماعت و جمعه می‌خواند و از آن‌طرف دستور می‌داد قبر امام حسین را خراب كنند و شخم بزنند و گاوآهن روی آن قبر به حركت درآوردند. زوّار امام حسین را دست می‌برید و سر می‌برید و اموال آنها را می‌گرفت و از آن‌طرف هم مسجد می‌ساخت و مُبلّغ به این‌طرف و آن‌طرف می‌فرستاد و به نام خلیفۀ مسلمین و امیرالمؤمنین سكه می‌زد.

    1. سوره قصص (28) آیه 38.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

3
  • تاریخ سیاه خلفای جور بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم

  • الآن سكه‌هایی در موزه‌ها به نام خلفای عباسی موجود است. به نام منصور سكه داریم، به نام مأمون خلیفۀ عباسی سكه داریم، به نام متوكل سكه داریم. اینها سكه‌هایی است كه از آن زمان باقی مانده و هركدام از این سكه‌ها حكایت از یك تاریخ می‌كند. تاریخ سیاه! تاریخی كه به اسم جانشینی‌ رسول خدا ریشۀ رسول خدا را درآوردند! به اسم جانشینی رسول خدا دختر رسول خدا را تكه تكه كردند، نكردند؟! این روزها ایام فاطمیه است، به اسم جانشینی پیغمبر [ هرکاری کردند!]. یعنی ببینید شیطان تا كجا پیش می‌رود كه می‌آید و با عنوان خلافت پیغمبر و با عنوان متابعت از دستورات پیغمبر و با عنوان اطاعت از اوامر پیغمبر و با عنوان اسلام و اطاعت و متابعت و پیروی از سنت خدا و رسول خدا، خود دختر پیغمبر را می‌كشد. دیگر از این بالاتر هم می‌شود؟! دیگر چه كار كند؟! حالا اینكه مالش را می‌گیرد و غصب می‌كند و درب را می‌بندد و هر كسی بخواهد با این بیت ارتباط داشته باشد مشمول لیست سیاه واقع شدن و سایر تضییقات را برایش قرار دادن و سهمش را از بیت المال قطع كردن و افراد را تهدید كردن، به او سلام نكردن و قطع روابط اجتماعی، همۀ اینها بماند. اینها چیزهای پیش پا افتاده و مطالبی است كه همیشه وجود داشته و دارد و وجود هم خواهد داشت. اما از این مسئله بالاتر می‌رود و به‌عنوان عدم اطاعت از فرامین الهی، دختر پیغمبر را می‌كشد و كشتند دیگر! چیزی كه امروزه بعضی از علمای ما این قضیه را انكار می‌كنند! الحمدلله! اهل تسنن در كتابهایشان نوشته‌اند و ما می‌گوییم: نه، مگر چنین چیزی اتفاق می‌افتد؟! آیا خلیفۀ مسلمین بیاید به دختر پیغمبر جسارت كند؟! مگر چنین چیزی میشود؟! مگر اتفاق می‌افتد؟!

  • عبرت گرفتن از قضایای تاریخی

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

4
  • اینهایی كه خدمت شما عرض می‌كنم مسائلی است كه به‌درد ما می‌خورد! اینها قضایایی است كه خیال نكنید در هزار و چهارصد سال پیش اتفاق افتاده! آن وسوسه‌هایی كه در آن سال‌های اول بود، آن وسوسه‌ها به همان كیفیت الآن هم هست. آن لذاتی كه در آن‌موقع بود الآن هم هست، آن تفكراتی كه آن‌موقع بود الآن هم هست. الآن ما خودمان را جای اصحاب رسول خدا بگذاریم و احساس كنیم رسول خدا با این وضعیت مریض آمده و برای مردم صحبت كرده، فردا از این دنیا رحلت می‌كند و آن جریانات اتفاق می‌افتد. ما خود را در یك چنین وضعیتی قرار بدهیم، آنگاه ببینیم چه تصمیم می‌گیریم؟ مغز ما و گلبول‌های ما همان و قدّ ما همان‌ قد و هیچ تغییری نكردیم، فقط بین ما و بین آنها زمان هزار و چهارصد سال فاصله انداخته است. فقط همین، والاّ همان است.

  • تبیین حقیقت لذّت و مراتب مختلف آن

  • لذاتی كه افراد در آن‌موقع احساس می‌كردند؛ چه لذات جسمی و چه لذات روحی، مگر الآن نیست؟! چه لذتی الآن در میان ما از نظر لذات جسمی موجود است كه در آن‌موقع نبوده است؟ چه لذات روحی و نفسی و لذات جسمی و فیزیكی در آن‌موقع بوده که الآن نیست؟ البته لذت، لذت فیزیكی نیست و همۀ لذات، لذات نفسی و معنوی است. منتها بعضی از آنها صورت مثالی دارد، بعضی از آنها صورت تجرد دارد؛ زیرا مسئلۀ لذت به نفس برمی‌گردد و نفس یك موجود مجرد است. بله، آلت و وسیلۀ برای لذت مختلف‌ است؛ گاهی اوقات آن وسیله، وسیلۀ روحانی است. گاهی اوقات آن وسیله، وسیلۀ فیزیكی و جسمانی و مادی است.

  • غذایی كه انسان می‌خورد از آن غذا لذت می‌برد، این غذا یا مادی است مثل همین برنج و سبزی‌خوردن و پنیری كه انسان می‌خورد. اما آن لذتی كه می‌برد، زبان این لذت را نمی‌برد، معده این لذت را نمی‌برد، مغز آن لذت را نمی‌برد. آن لذت در حینِ خوردن غذا را نفس می‌برد كه آن نفس از حیث تجرد خودش باید آثار خودش و كیفیاتی كه بر آن مترتب می‌شود و خصوصیاتی كه بر آن بار می‌شود، آنها هم با او سنخیت تجردی داشته باشند و آن سنخیت تجردی اقتضا می‌كند كه لذت هم لذت مجرده باشد.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

5
  • بعضی از این لذات، لذات معنوی هستند و جنبۀ مادی ندارند؛ قرآن می‌خوانید و لذتی برای شما پیدا می‌شود، روایتی از امام صادق می‌خوانید و ابتهاجی برای شما پیدا می‌شود، حكایت مفید و اندرز تاریخی می‌خوانید و لذتی پیدا می‌شود، نماز می‌خوانیم و لذتی برای ما پیدا می‌شود، حج به‌جا می‌آوریم و لذتی پیدا می‌شود، در مجلس ذكر و توسلی شركت می‌كنیم، در مجلس اندرز و اخلاق می‌رویم، لذتی پیدا می‌شود. این لذات، وسیله و جنبۀ فیزیكی ندارند بلكه نفسِ همان ارتباطی كه پیدا می‌شود، آن ارتباط، موجب لذات نفسانی است برحسب مراتبی كه انسان در ارتباط با قرب، آن مرتبه را احساس می‌كند. در بعضی از موارد حتی احتیاج به نماز خواندن و قرآن خواندن و كار عادی انجام دادن ندارد، بلکه نفسِ ارتباط و تعلّقی كه ضمیر انسان با مبدأ پیدا می‌كند و آن تعلّق موجب جلب نفحات جمالیه یا جلالیه از ناحیۀ پروردگار می‌شود، لذتی كه برای انسان در جمال حاصل می‌شود و لذتی كه پس از جلال پیدا می‌شود، آن لذات هم احتیاج به مسئله ندارد. پس لذات در هر حال جنبۀ نفسی دارد و جنبۀ ظاهری ندارد.

  • همان لذاتی كه در آن‌موقع برای افراد بوده، همان هم الآن برای ما هست. الآن كدام یك از ما در اینجا هستیم كه دوست نداشته باشیم به یك ریاست برسیم؟ فقط من خودم را می‌گویم، یك وقت خدمت رفقا جسارت نكرده باشیم. نه مسئله، مسئلۀ عام هست. و حالا هر شخص مسئله را نسبت به خودش توجه ندهد. به‌طوركلی باشد و بحث، بحث كلی است. البته این‌طور هم نیست كه ما این قضیه را از خودمان بیرون كنیم، حالا شوخی یا جدی، كم یا زیاد! خوب است انسان همۀ مطالب را [اول به خودش بزند.] به این نكته خیلی توجه كنید!

  • سالک باید فقط خود را مخاطب سخن استاد بداند و بس

  • به قول مرحوم آقا می‌فرمودند که وقتی ما خدمت آقای حداد بودیم نگاه نمی‌كردیم این مطلبی را كه ایشان می‌گویند به چه كسی می‌خورد؟ در وهلۀ اول مطلبی را كه ایشان بیان می‌كردند به خودمان نسبت می‌دادیم، چرا بیاییم به كس دیگر بزنیم؟! چرا؟! ایشان این حرف را برای ما می‌زند، پس ما باید به خودمان تطبیق بدهیم. چرا باید بگوییم كه مرگ برای همسایه است؟! چرا باید بگوییم كه ساحت ما مُبرّیٰ و منزّه از این مسئله است؟! چرا؟ چرا به‌دنبال از بین بردن درد خود نباشیم؟ این خود بزرگترین درد است! آیا درد داریم یا نداریم؟ كسی نمی‌تواند انكار كند. حالا كه این درد را داریم چرا وقتی یك صحبت می‌شود این شیطان مرتّب می‌آید از توجه این خطاب و این بیان به خود، به كنار می‌زند؟ این مسئله و قضیه چیست؟ چرا باید این‌طور باشد؟ ایشان می‌فرمودند:

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

6
  • تمام سعی ما در این بود كه هر حرفی ولو به ما نمی‌خورد، آن را به خودمان می‌زدیم و می‌گفتیم مقصود ایشان از این كلام من هستم و بعد بروم درست كنم.

  • یك‌دفعه یك جا را پیدا می‌كردیم و می‌دیدیم ممكن است این مطلب ایشان به آن نكتۀ دقیق دقیقی بخورد كه اصلاً به ذهن كسی هم نمی‌آید! ممكن است به ذهن كسی هم خطور نكند، ممكن است یك فرد خیلی ظاهری باشد.

  • تنبیهات اولیاء بر اساس خصوصیات نفسی افراد و میزان پذیرش آنها

  • الآن قضیه‌ای به یادم آمد، گرچه در طول صحبتی كه می‌خواستم بكنم راجع به این قضیه مطالبی دارم. اگر امروز توفیق پیدا كنیم مطلب را به یك جایی برسانیم. مرحوم آقا در طول حیات خودشان چه‌بسا مجبور می‌شدند تنبیهاتی نسبت به بعضی از افراد اعمال كنند. آن تنبیهات مختلف بود، برحسب میزان آن مورد و بر حسب خصوصیات آن مورد و آن فرد و آن عمل و وضعیت او تنبیهات خاصی داشت.

  • با بعضی‌ها مثلاً تا یك‌سال ملاقات نمی‌كردند، به بعضی‌ها مثلاً می‌گفتند كه تا یك اربعین در جلسات خاصی كه در آن‌موقع داشتند شركت نكنید. حتی به رفقا می‌گفتند كه شما با بعضی‌ها تا یك مدتی ارتباط نداشته باشید، به بعضی‌ها می‌گفتند كه شما راجع به این مسئله این كار انجام بدهید و این عمل را انجام بدهید. البته مطالب مختلفی هست كه ضرورتی در بیان همۀ آنها نیست، ولیکن چون ما در آن‌موقع نسبت به بعضی مسائل تا حدودی اطلاع داشتیم، مطلع می‌شدیم از كیفیت اختلاف تنبیه‌هایی را كه نسبت به هر شخصی انجام می‌دادند و این هم فقط از عهدۀ آن ولیّ الهی برمی‌آید. هر كسی نمی‌تواند سرِخود هر عملی و هرچیزی كه به نظرش رسید انجام بدهد، نه‌خیر! اطلاع به آن نفس و خصوصیات نفس و وضعیت آن شخص كه این عمل را انجام داده، تكرار آن، میزان تحملش، میزان قبولش، و اینکه چقدر این آمادگی برای پذیرش دارد، تمام اینها معیارهایی است كه آن ولیّ الهی اینها را در نظر می‌گیرد و بر طبق او یك نوع اِعمال تنبیهی نسبت به او انجام می‌دهد.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

7
  • نسبت به یك نفر چند مرتبه تذكر دادند. آن فرد بعضی از مطالب را می‌گفت كه صلاح نبود. حالا فرض می‌‌کنیم كه بعضی از آنها صحیح بود ـ بعضی از آنها نه همۀ آنها ـ به‌قول معروف می‌گویند: دروغ حرام است ولی هر راستی هم كه واجب نیست. چه‌بسا ممكن است انسان بعضی از مطالب راست را هم بگوید و این مطالب راست فتنه‌انگیز باشد. هر مسئله‌ای كه برای انسان روشن می‌شود كه نباید بگوید، هر سرّی كه برای انسان باز می‌شود كه انسان نباید آن سرّ را به دیگران بگوید؛ مثلاً برای شخصی روشن می‌شود كه فلان شخص یك عمل خلافی دیروز انجام داده است، حالا برای تو روشن شده است و به چه حقی تو این عمل را به دیگران می‌گویی؟!

  • حفظ عیوب افراد از مهمترین شاخصه‌های مکتب معرفت

  • یكی از اعتراضاتی كه مكتب عرفان و مكتب مرحوم آقا، مكتب آخوند ملاحسینقلی و مکتب علامه طباطبایی، آن اشكالات را بر غیر اهل معرفت از سایر مكاتب می‌كردند این بود كه آنها اگر مطلبی برای‌شان روشن می‌شد، آن مطلب را می‌گفتند، آن مطلب را فاش می‌كردند. اگر عیبی نسبت به دیگران بود آن عیب را می‌گفتند. [مثلاً] در یك مجلس چند نفر نشسته‌اند و یك دفعه می‌گفتند: «كسی كه در اینجا بدون طهارت آمده است برود وضو بگیرد»، و مثلاً یك نفر خاصّ مدّ نظر است، برود وضو بگیرد! حالا فرض كنید که آن شخص نتوانسته وضو بگیرد، و نتوانسته است تحصیل طهارت بكند. یا اگر یك فرد در اینجا حدث دارد و در اینجا جنابت دارد نباید شرکت کند. خب تو می‌خواهی این بدبخت و این بیچاره را که به‌خاطر علتی نتوانسته كسب طهارت بكند، به‌ بهای تطهیر مجلس خودت و به‌ بهای نزاكت مجلس خودت مفتضح كنی! آیا آبروی یك مؤمن را به این بها می‌خواهی ببری؟! آیا این را امام حسین گفته است؟!

  • ذکر احوال حاج ملاآقاجان و بیان حکایتی از ایشان

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

8
  • یكی از همین افراد، همین حاج ملا آقاجانی بود كه الآن اسم او در بعضی از كتاب‌ها هست. ایشان اهل عرفان نبود، البته حالاتی داشت، اطلاع بر بعضی از مغیبات داشت، اطلاع بر بعضی از امور داشت، اطلاع بر بعضی از اسرار داشت. اینكه می‌خواهم خدمت شما عرض كنم این است: گاهی اوقات انسان در بعضی از مراتبِ نفس گیر می‌افتد، بااینكه بسیار بسیار بسیار بالاتر از آنچه كه از اینها در این كتاب‌ها نوشته شده است و خیلی بالاتر از آنها را بنده به چشم خود دیدم. افرادی را كه به اضعاف مضاعف از این‌گونه افرادی كه اسمشان در این كتاب‌ها هست كارهای غیرعادی، امور غیرعادی، افكار غیرعادی، ادراك معانی غیرعادی داشتند، درحالتی‌كه آنها در نفس غوطه‌ور بودند و همین نفس آنها را زمین زد و درمقابل استاد خود به مقابله پرداختند. حالا اینكه چیزی نیست! بله، بر كسی اطلاع دارد و كسی دیگر هم ممكن است داشته باشد، اینكه هنر نیست! نسبت به یك قضیه خبر دارد، دعای توسلی خوانده می‌شود و رفع یك حاجت می‌شود، اینها هنر نیست، چیزی نیست. هنر، تربیت اسلامی است. هنر آن است كه قلب تو و ضمیر تو و نفس تو به همان منبعی متصل باشد كه اگر آن منبع در اینجا حضور داشت، آیا این عمل را انجام می‌داد یا نمی‌داد؟ این هنر است!

  • همین آقا در مجلس مصیبت و بالای منبر جلوی چهارهزار جمعیت، رو می‌كند و می‌گوید: در این مجلس یك جنُب است و باید از مجلس سیدالشهداء بیرون برود تا ما روضه را شروع كنیم! خب چی شد؟! این درست است؟! آیا این عمل یك عمل انسانی است؟ از اسلامی بگذریم. یعنی چه؟ این كارها چیست؟ اگر امام حسین به‌جای شما در اینجا بود آیا این‌طور عمل می‌کرد؟! حالا اگر او به حرفش گوش ندهد رها نمی‌كند. این‌طور نیست كه رها كند و بگوید كه برو و روضه‌اش را شروع كند. نه! بلکه می‌گوید: چرا نمی‌بینم كه بلند شده؟! بگویم كه كجا نشسته است؟ نه، دیگر قضیه را رها نمی‌كند! آن‌قدر می‌گوید تا آن بدبخت باید سرش را پایین بیندازد یا چیزی روی سرش بکِشد و بیرون بیاید، تااینكه روضۀ سیدالشهدای ایشان روضۀ با طهارت باشد و روضۀ با توسل باشد و روضه‌ای باشد كه فاطمۀ زهرا در آن حضور پیدا كند. از این حرف‌ها مگر نیست؟! این مكتب، آیا مكتب امام حسین است یا مكتب ضدّ امام حسین است؟! اگر امام حسین در این مجلس بود آیا آن مؤمن را آن‌طور مفتضح می‌كرد؟! [خب از مجلس خارج] نشده كه نشده!

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

9
  • حکایتی بسیار دقیق از حالت انکسار و شرمندگی یک طلبه در نجف

  • این قضیه اتفاق افتاده است؛ می‌گویند که یكی از طلاب نجف هروقتی می‌خواست به درسش برسد، اول در صحن می‌آمد، مقابل حرم امیرالمؤمنین می‌ایستاد و یك «السّلام عَلیك یا أمیرالمؤمنین» می‌گفت و بعد می‌رفت و به درسش می‌رسید. یك روز آمد که برود، دید كه محتلم است و وقت درس هم دیر شده است و نمی‌تواند برود ـ این قضیه که خدمتتان عرض می‌كنم اتفاق افتاده است! ـ از یك طرف دید درسش دیر می‌شود و نمی‌تواند، گفت: حالا درس را یك كارش می‌كنیم امّا سلام به امیرالمؤمنین با این وضع كه درست نیست. آمد که درس برود ولی همین‌كه می‌خواست برود از یك طرف دلش می‌گفت حالا با این وضع سلام نمی‌شود و حضرت این‌طور قبول نمی‌كند؟ مرتّب در دلش شروع كرد به [اینکه چه‌کار کنم؛] از یك طرف ما كه طهارت نداریم، از یك طرف این كار را انجام بدهم؟ خلاصه با یك خجالت و شرمندگی آمد و دیگر داخل خود صحن نیامد، یك «السّلام علیك» تندی و با شرمندگی گفت و رفت. موقعی كه از درسش برمی‌گشت هم عادتش این بود كه می‌خواست به منزل و حجره‌اش برود باز هم می‌آمد و سلام می‌كرد و می‌رفت. این بار دیگر از خجالت نیامد كه سلام كند و رفت. امیرالمؤمنین را در خواب می‌بیند، حضرت می‌فرمودند: «چرا در برگشت نیامدی؟» بعد به او فرمودند: «آن سلامی كه امروز كردی بر تمام سلام‌هایی كه تا الآن می‌كردی ترجیح دارد!» ببینید! قضیه چیست؟

  • ملاک برتری و فضیلت، اتصال قلب به مبدأ است نه انجام امور خارق‌العاده

  • این مكتب، مكتب ولایت است. چرا؟ چون این سلام را با شرمندگی كردی و نیامدی سینه‌ات را سپر قرار بدهی که حالا من وضو دارم، حالا من طهارت دارم، حالا قابلیت دارم که جلوی امیرالمؤمنین بیایم و سلام بكنم، این سلام را با شرمندگی كردی، این سلام را با حالت فقر كردی، این سلام را با حالت نزاری كردی، این سلام را با حالت سرشكستگی كردی. این برای ما قیمت دارد والاّ ما به جنابت و طهارت نگاه نمی‌كنیم، بندۀ خدا! مگر حنظلۀ غسیل الملائكه نبود؟! ـ البته این را امیرالمومنین به او نگفتند و ما می‌گوییم ـ دید محتلم است، پیغمبر به جنگ احد رفتند، تا بخواهد غسل كند دیر است، همان‌جا حركت می‌كند و در حال جنب می‌رود و شهید می‌شود. پیغمبر فرمودند: «دیدم كه ملائكه او را غسل‌ دادند.»1

    1. تفسیر القمی، ج 1، ص 118.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

10
  • نظر خدا و اولیای خدا به حالت فقر و نیاز انسان

  • آن نیت در اینجا برای انسان مهم است. خیلی اینجا دیگر مسئله هست! ما مطلب را دیگر تا حدودی برای رفقا باز كردیم كه چگونه باید به خود نگاه كنیم و چگونه باید به حقایق نگاه كنیم. عزیز من! آنها به نماز ما احتیاج ندارند، آنها به روزۀ ما احتیاج ندارد، آنها به زكات و دو قِران خمس و سهم امام ما احتیاج ندارند، آنها به حج ما احتیاج ندارند. آنها به مسكنت، به فقر، به نیاز، به سرشكستگی، به شرمندگی نگاه می‌کنند، این را می‌خواهند و به‌دنبال این مسئله هستند.

  • آیا این مكتب، مكتب امام حسین است كه ما بیاییم و آبروی افراد را ببریم؟! این مجلس، مجلس طهارت است، مجلس توسل است، مجلس ولایت است، افرادی كه در این مجلس می‌آیند باید با طهارت باشند، باید نماز شبشان را خوانده باشند و آمده باشند، هر كس نماز شب نخوانده در اینجا نیاید! مگر از این حرف‌ها نبوده؟! در مجلس اخلاق ما باید كسانی بیایند كه نماز شب خوانده باشند! آن آقایی كه این حرف را می‌زند، بعد آخر عمر معلوم می‌شود كه مسئله چه می‌شود! در مجلس اخلاق ما باید كسانی بیایند كه اینها روزی یك جزء قرآن خوانده باشند! دعای توسلشان این‌طور باشد. تمام اینها دام است، حالِ خوش در آن‌موقع دست می‌دهد، گریه هم در آن‌موقع پیدا می‌شود، های‌هایِ گریه هم به سقف می‌رسد ولی همۀ اینها دام است، دام شیطان است! این نفس باد می‌كند، باد می‌كند!

  • سابق بود و الآن را نمی‌دانم، فیل هوا می‌كردند! آیا این را دیده بودید؟! در زمان سابق همان زمان شاه، به مناسبت‌های مختلف، ما گاهی مسجد قائم با مرحوم آقا می‌رفتیم ـ یعنی ما هم پیرمرد هستیم! ـ چون من یادم هست دم دروازه دولت، مثلا ًنیمه شعبان بود یا جشن‌های مربوط به شاه و این مسائل بود، گاهی اوقات یك فیل بود که باد می‌كردند و بعد این فیل را هوا می‌كردند، واقعاً عجیب بود! یعنی یك فیل بود شاید پنج شش برابر فیل‌های معمولی بود. ولی همه‌اش باد بود! پلاستیك بود! پلاستیك را باد می‌كنند، و این بزرگ می‌شود و بزرگ می‌شود.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

11
  • این نمازها و این درس اخلاق‌ها، اینها مرتّب بادی است كه در آن فیل می‌شود، مرتّب باد می‌شود و باد می‌شود و یك وقت فیل هم خودش خیال می‌كند كه راستی راستی فیل است! خیال می‌كند راستی راستی جان دارد!

  • مولانا! خدا رحمتش كند. اگر كسی حرفی زده همین‌ها زده‌اند! همین‌ها! حافظی، مولانایی، شمسی، از عرفا: محی‌الدینی، مرحوم قاضی، همین بزرگان چه از فقها و علمای تشیع و عرفان و چه از غیر علما، اگر مطلبی هست در كتابِ اینهاست و خارج از اینها نیست.

  • ما همه شیران ولی شیر عَلَم‌***حمله‌مان از باد باشد دم به دم‌
  • حمله‌مان از باد و ناپیداست باد***جان فدای آنكه ناپیداست باد1
  • این فیل‌ها را هوا می‌كردند، و آدم نگاه می‌كرد: بَه‌بَه آن بالا رفته، چه حركتی دارد! باد می‌آید و این‌طرف و آن‌طرف می‌رود، دمش تكان می‌خورد و خرطومش تكان می‌خورد. ولی در واقع همۀ اینها باد است، تمام اینها التذاذات نفسانی است. آن التذاذاتی كه در آن‌موقع بوده، آن التذاذات الآن هم هست.

  • لزوم حفظ آبروی شخص مؤمن

  • در مكتب عرفان می‌گویند: اگر هم یك جُنُب در مجلس آمده، ولی احترام مؤمن هزار بار بالاتر از توسّل تو است. باید جوری مطلب را بگویی كه احترام او محفوظ بماند، سهم او هم در این قضیه محفوظ بماند، حضور او هم در اینجا حفظ شود، آبروی او هم محفوظ باشد، باید آبروی او محفوظ باشد.

  • بیانی مختصر از احوال فرهاد میرزا

  • مرحوم آقا از یكی از بزرگان به نام مرحوم کرمانشاهی حکایت نقل می‌کردند. الآن به نظرم آمد. منتها اسم او را نمی‌دانم چه بود. اگر از رفقا كسی می‌داند بعداً اطلاع بدهد. فرهاد میرزا از شاهزاده‌های قاجار بود ولی از شاهزاده‌های تن‌پرور نبود. شاهزاده‌ای بود كه به‌دنبال علم و تحصیل رفته بود و مرد دانشمندی بود و كتاب‌های متعددی هم دارد. در هیئت و ریاضیات هم كتاب دارد. كشكولی دارد به‌نام زنبیل که مطالب خوبی در آن است. كسی كه كشكول او را مطالعه كند می‌فهمد كه آدم پخته‌ای بوده و زیر دست اساتیدی روزگارش را گذرانده است.

    1. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 17.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

12
  • ذکر حکایتی آموزنده و اخلاقی در رعایت آبروی مؤمن

  • می‌گویند از او سؤال كردند كه اساتید تو چه کسانی بودند؟ از هر كدام گفت؛ در هیئت استاد من این بود، در فقه این بود. گفتند كه استاد دیگری هم داشتی؟ گفت: استاد آدم‌شناسی داشتم، استادی كه من را آدم كرد البته تا حدودی!

  • گفتند كه بود؟ گفت: «مرحوم فلان!» یك اسم برد كه البته من فراموش كردم.

  • گفتند: چطور؟ گفت: در یك مجلس در كرمانشاه بودیم، در آن مجلس یكی از اعیان و از معاریف كرمانشاه ما را دعوت می‌كند و ما در آن مجلس می‌رویم، من همین كه مشغول غذا خوردن می‌شوم احساس می‌كنم یك فضلۀ موشی در غذای من است. بلند رو می‌كنم و به آن شخص می‌گویم که آقا كسی این غذا را نخورد، این غذا نجس است! من الآن یك فضلۀ موشی در این غذا دیدم.

  • آیا وظیفۀ شرعی تو این است؟! تو این فضله را دیدی و نخور، به بقیه چه‌كار داری؟! وظیفۀ تو كه نیست كه به آنها این مطلب را بگویی كه شما هم نخورید. علاوۀ بر این، آبروی یك مؤمن كه این همه زحمت كشیده و تلاش كرده و زن و بچۀ خود را به‌ زحمت انداخته و این غذا را ترتیب داده، این به‌جای دستت درد نكند است كه جلوی همه آبروی او را ببری در چیزی كه در اختیار او نبوده است؟ یك فضله‌ در این غذا افتاده است! مگر آن آشپز تمام این دانه‌های برنج را از زیر میكروسكوپ رد كرده و داخل این دیگ ریخته؟ چه می‌دانسته؟!

  • آن بزرگ و مرحوم كنار من نشسته بود و از اولیاء الهی بود، یك‌مرتبه به افراد رو كرد و گفت: آقایان بخورید که این غذا طاهر است و هیچ اشكالی هم ندارد و این فضله از ریش این آقا در این ظرف برنج افتاده است. ببینید! اینها است و به ریش او دست كرد و یك مشت فضله درآورد و گفت: ببینید! اینها است! ـ حالا یك مشت هم نه ـ و همه هم دیدند. او هم دید که ایشان راست می‌گوید و از بین ریش او خارج کرد. بعد به او رو كرد و گفت: نوش جانت! غذایت را بخور و صدایت هم در نیاید. گفت: كار او من را آدم كرد!

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

13
  • چقدر احترام مؤمن آمده؟ چقدر آبروی مؤمن آمده؟ این دستورالعمل‌ها كجا رفته؟ ما با مسائل غیرعادی، بدیهی‌ترین مبانی اسلامی و انسانی را زیر پا می‌گذاریم. آیا این درست است؟! راجع به عِرض و آبروی مؤمن چقدر آمده؟ آن‌وقت همین‌كه، احساس می‌كنیم كه حالی داریم و توجّهی داریم و مردم جمع می‌شوند و سلام و صلوات و چه منبرها و چه مسائل، و چه چیزهایی هست! آن می‌آید و به‌عنوان یك پوشش، نفس ما را در محیط خودش هضم می‌كند و ما را در قالبِ توجه به معنویات [نگه می‌دارد]، بدون توجه به‌اینكه این معنویت، معنویت نیست، این لذت نفسانی است كه به این شكل آمده، و به این شكل تجلی كرده است. یك‌وقت لذت، همین خوردن و خوابیدن و حركت كردن و تفریح و تفنّن و كوه رفتن و شنا كردن است و یك‌وقت هم لذت، همین لذت است. آن هم لذت نفسانی است، منتها به این كیفیت آمده است. در آن قالب دیگر به مسائل توجه نمی‌كنیم، به قضایا توجه نمی‌كنیم، اینجاست كه آن خطرات برای انسان پیش می‌آید.

  • این افرادی كه در زمان رسول خدا بودند، همین لذاتی را ادراك می‌كردند كه ما ادراك می‌كنیم. همین مطالبی را می‌فهمیدند كه ما الآن می‌فهمیم، هیچ فرقی نمی‌كند، هیچ تفاوتی نداشته است. بنابراین ما باید خودمان را جای آنها قرار دهیم، وضعیت خودمان را باید به‌جای آنها قرار دهیم.

  • امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند: این دار آخرت برای كسانی است كه دنیای خود را این‌طور طی كردند؛ مواظب بودند و حواسشان جمع بود، حواسشان به این‌طرف و آن‌طرف نرفت. در ارتباطات خود از آن میزان به این‌طرف و آن‌طرف نرفتند. ملاك‌ها را در نظر گرفتند و اهتمامِ نسبت به مطلب را فراموش نكردند. اول داغ نبودند و بعد كم‌كم آمدند آمدند، بعد یك خرده سرد، سرد شدند و بعد كم‌كم بی‌تفاوت شدند؛ نه، آن حالت گرمی را برای خود حفظ كردند.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

14
  • بهره بردن از فیوضات الهی بر اساس مقدار اهتمام افراد

  • در مجلس قبل خدمت رفقا عرض كردم كه افراد مراتب مختلفی‌ دارند؛ بعضی‌ها فقط می‌خواهند یك حال و هوایی پیدا كنند. الآن هم هستند و بنده هم دیده‌ام، در زمان طفولیت هم دیده‌ام و در زمان مرحوم آقا هم دیده‌ام. افرادی بودند كه خدمت ایشان می‌آمدند، همین‌قدر به ایشان نگاه می‌كردند و خوششان می‌آمد، همین‌قدر در یك مجلس شركت می‌كردند، حالتی، لذتی پیدا می‌كردند. همین! بیش از این مقدار این مسئله در آنها نفوذ نمی‌كرد كه آنها را برگرداند، افكار آنها را برگرداند. فقط دلخوش بودند به‌اینكه در خدمت این بزرگ هستند و بعد هر غلطی می‌خواهند انجام بدهند، فقط همین! بزرگان هوای ما را دارند، حالا هر غلطی می‌خواهیم بكنیم! بزرگان پشت ما را دارند، حالا هر كاری دلمان می‌خواهد انجام بدهیم!

  • مرحوم آقا صریحاً به من می‌گفتند: «گول اینها را نخور!» افرادی كه در مجلس ایشان می‌آمدند، و ایشان خیلی رُك به من می‌گفتند: «گول اینها را نخور.» گفتند: «مواظب خودت باش، آنچه را كه خودت تشخیص می‌دهی عمل كن، بیخود برای دیگران دل نسوزان.» بیخود یعنی در غیر جای خود. مواظب خودت باش، آنكه گفته می‌شود بگیر و او را عمل بكن. هر كسی پروندۀ خودش را دارد، هر كسی مسئلۀ خودش را دارد، هر كسی حساب و كتاب خودش را دارد. در همان زمان هم بوده است.

  • راجع به همین مسئله صحبت می‌كردیم که مرحوم آقا در همان‌موقع می‌خواستند كسی را تنبیه كنند. آن شخص می‌گفت: این عملی را كه من انجام دادم دیگری هم انجام داده است، چرا او را تنبیه نمی‌كنید؟! و ما از این نوع قضیه به كرّات و مرّات دیدیم. بندۀ خدا! به تو چه ربطی دارد؟ آیا تو می‌خواهی دردت دوا شود یا دوا نشود؟ اصلاً آقا نمی‌خواهند بقیه را مداوا كنند، به تو چه؟ تو چه‌كار داری؟ آیا تو وكیل بقیه‌ هستی؟ آیا تو قیّم بقیه هستی؟ یا نه، اینجا برای مداوا نیامدی، اینجا برای تداوی دردت نیامدی! اینجا آمدی که خودت را داشته باشی! شخصیت خودت را داشته باشی و شئونات خودت را داشته باشی. با حفظ این شئونات، در مجلس شركت می‌كنی، با رفقا ارتباط داری، در این مجموعه هستی و این كارها را انجام می‌دهی. آیا دیده‌اید به كسی مسئولیتی می‌دهند و می‌گویند که با حفظ سِمت مسئولیتِ دیگر هم دارد. این هم همین‌طور است‌. ما كه پیش مرحوم آقا آمدیم، اول با حفظ سمت آمدیم! سِمت خودمان! وضعیت خودمان! دست به تركیب ما نخورد، كسی به ما اهانت نكند، كسی شخصیت ما را زیر سؤال نبرد، كسی به شئون ما تعدّی نكند!

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

15
  • حکایت شخصی که قصد شاگردی در محضر مرحوم علامه داشت

  • یك نفر پیش ما آمده بود، مرد فاضلی است، مجتهدی است، بسیار درس‌خوانده است، اهل منبر و خطابه است، شخص فعالی است و با ما هم خیلی سوابق داشت. گفت: «می‌خواهم پیش پدرت بیایم.» گفتم: پدر ما به‌درد تو نمی‌خورد!

  • ـ : «چرا به‌درد نمی‌خورد؟ چرا بخل می‌كنی؟ چرا ما را راه نمی‌دهی؟» و از این مطالب گفت.

  • ـ :‌ فلانی! اینجا كه پای منبر تو نیست که هر چی می‌خواهی بگویی! اینجا بدان طرف تو چه كسی نشسته است، و تو كه خبر داری. بابای ما به‌درد تو نمی‌خورد.

  • ـ : «چرا؟» گفتم: می‌دانی چرا؟

  • ـ : تو در فلان مجلس می‌روی و اول كاری كه می‌كنند می‌گویند: حاج آقا! حاج آقا! بفرما بالا و شما را بغل خودشان می‌نشانند. در فلان‌جا می‌روی و همه برای تو بلند می‌شوند و سلام و صلوات می‌فرستند و تعظیم می‌كنند، از اینجا تا آنجا كه رد می‌شوی و به هر كسی می‌رسی یك تعظیم می‌كند. در فلان‌جا شركت می‌كنی می‌گویند: آقای فلان آمده. تابه‌حال هر كجا رفتی مسئله، مسئلۀ هندوانه و خربزه بوده و بارهای شتری بوده كه زیر بغلت گذاشته می‌شد! نه یك دانه، ای كاش یك دانه بود! ولی اینجا كه می‌آیی، پدر ما به منبرت كار دارد، به نمازت كار دارد، به زنت كار دارد، به بچه‌ات كار دارد، به شغلت كار دارد، به رفیقت كار دارد، به بیرون آمدنت از خانه كار دارد، به خانه رفتنت كار دارد، به حرف‌هایی كه می‌زنی كار دارد، به تمام كارهایی كه انجام می‌دهی كار دارد و می‌بیند. یك‌یك كارهایت، رفیقت، منبرت، پولی كه به‌دست می‌آوری، جایی كه خرج می‌كنی، با چه شخصی ارتباط داری و به یك‌یك حرف‌هایت كار دارد. می‌توانی بیایی یا نه؟

  • ـ : «می‌آیم به شرطی كه پا روی دم من نگذارد!»

  • ـ : پس خداحافظ شما! تشریف ببرید و زحمت را كم بفرمایید. شما به‌‌درد اینجا نمی‌خوری، عزیزم! تو همان‌جا باید بروی كه بار شتر هندوانه برای تو بگذارند! آنجا باید بروی و همان‌جا هم هست و هنوز هم هست!

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

16
  • اهمیت میزان تسلیم و اطاعت سالک در پیشرفت او

  • مطلب، اینجا این است! آنجایی كه بیایند و بالا ببرند، این مكتب نیست. اگر فردی به‌دنبال این مسائل است بالأخره جاهای دیگر بهتر و بالاتر و خیلی عالی‌تر هست. آن شخصی كه به مرحوم آقا اعتراض می‌كرد كه این قضیه در بقیه هست و چرا فقط ایشان از میان این افراد، من را نشانه گرفته است؟ او می‌خواهد سِمَت را حفظ كند، و با حفظ سِمت در كنار ایشان باشد، با حفظ سِمت در مجالس شركت كند، و سِمت‌ها مراتب دارد. و این به همت برمی‌گردد، به همت هر فرد برمی‌گردد كه تا چقدر نسبت به خود و به وضعیت خود اهتمام دارد و نسبت به درمان خود چقدر عزم دارد. و چقدر مطلب را جدی می‌گیرد و نسبت به رسیدن به مسئله چقدر می‌تواند پای استقامت بفشارد. و این مسئله به تمام اینها مربوط است. لذا مرحوم آقا می‌فرمودند: «فلان كس پیش ما آمده ولی با ده درصد، فلان كس آمده با بیست درصد، و فلان كس با سی درصد آمده.»

  • در جلسۀ قبل عرض كردم كه به آن مقدار كه ما نسبت به مطلب اهتمام داشته باشیم، سرمایه بگذاریم و از خود مایه بگذاریم، و مرتّب از آن حفظ سِمَت‌ها كم كنیم، مرتّب از آن سِمَتی كه در خود می‌بینیم بِبُریم، بتراشیم، كم كنیم، تقلیل بدهیم، به همان مقدار هوای ما را دارند نه بیشتر! به همان مقدار! به همان مقدار موانع را دفع می‌كنند نه بیشتر! به همان مقدار موقعیت مناسب برای مُدرَكات ما و برای سیر ما پیش می‌آورند نه بیشتر! به همان مقدار!

  • بنده هم در طول زمانی كه با بزرگان بودم این مسائل را می‌دیدم. كیفیت ارتباط مرحوم آقا و اولیای الهی با افراد متفاوت بود. ایشان به همان مقدار كه افراد در موقعیت خودشان مایه می‌گذاشتند به همان مقدار تمایل نشان می‌دادند، حالا این تمایل ظاهر است و باطن به‌جای خود! به همان مقدار كه از خود می‌گذشتند و او را جایگزین می‌كردند، به همان مقدار هوا را داشتند. در صحبت‌هایی كه ایشان با افراد می‌كردند و در كیفیت تعبیری كه می‌آوردند، من این احساس را به خوبی مشاهده می‌كردم كه این شخص تا چه حد قابلیت برای پذیرش را دارد، تا چه حد قابلیت برای قبول را دارد كه بیش از آن مقدار، سقف مطلب را بالاتر نبرند كه نتواند بپذیرد. این با سی درصد آمده، اگر سقف مطلب به پنجاه درصد برود نمی‌تواند تحمل كند، با همان سی درصد، مرتّب عبارت را عوض می‌كردند و مرتّب كلام را عوض می‌كردند، مرتّب مطلب می‌آوردند بلكه با همان سی درصد مسئله را بفهمد، و مسئله را تشخیص دهد، موقعیت خود را به‌دست بیاورد، از بیان مطالب در تعبیرات مختلفی كه می‌آوردند بلكه او را به‌فكر بیندازند، او را به توجه بیندازند. این مسئله گاهی می‌گرفت و گاهی نمی‌گرفت. آن جاهایی كه احساس می‌شد مطلب دارد به همان نقاطی می‌رسد كه نفس روی آن نقاط حساسیت دارد، من به خوبی از چهره‌ها مشاهده می‌كردم كه دارند مطلب را پس می‌زنند، دارند این مطلب را ندیده می‌گیرند.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

17
  • دیده‌اید! وقتی كه انسان فیلمی را می‌بیند گاهی اوقات بعضی جاها هست كه می‌خواهند زود رد شود، یك‌دفعه آنجا را تند می‌كنند، فقط می‌بیند یك چیزی رفت حالا دیگر منظره چه بود، آن را متوجه نمی‌شود، و زود رد می‌شود. آن جاهایی كه باید خوب دقت بشود، سرعتش كم می‌شود، که خوب و قشنگ نگاه كن! زیرا آن چیزهایی است كه مورد دلخواه است، چون مسئله گزینشی است!

  • من به خوبی در صحبت‌های ایشان مشاهده می‌كردم، یك قضیه‌ای كه گفته می‌شود این قضیه برای یك مطلب است. خوب كاملاً به این قضیه توجه می‌شد، توجه می‌شد و همین‌كه آخر به آن نتیجه رسیده می‌شد یك‌دفعه من می‌دیدم که مسئله را چشم‌پوشی شده و آن نتیجه حاصل نشده است. این مسكین نگذاشته است كه آن نتیجه بیاید و همان‌طور كه با آن دقت آن حكایت را گوش می‌داد الآن هم آن نتیجه با همان دقت در قلبش بنشیند، نگذاشت، رد شد، ندیده گرفته شد. حال که ندیده گرفته شد، باشد! این را ندیده می‌گیری، خدا هم كه در كاسه‌ات می‌گذارد. قضیۀ دوم را هم ندیده می‌گیریم، قضیۀ سوم را هم ندیده می‌گیریم، آن مطلب دیگر را هم ندیده ندیده ندیده، تااینكه نفس به یك نفس مُوجِّه تبدیل می‌شود، نفسی كه دیگر كارش این است كه توجیه كند. مرتّب كارش این است كه ندیده بگیرد. قبل از اینكه نفس در یك جریان قرار بگیرد این‌طور نبود!

  • نفس انسان چیست؟ چرا این‌طور می‌شود؟ چون نفس انسان یك نفس هیولانی است. نفس هیولانی به نفسی می‌گویند كه صورت ندارد، نفسی است كه قابل صورت‌پذیری است، صورت قبول می‌كند. آیا بچه را دیده‌اید؟ بچه وقتی كه به‌دنیا می‌آید هیچ چیز نمی‌داند. شما اگر همین بچه را در میان خودتان پرورش دهید، مادر به بچه شیر بدهد ولی هیچ حرفی نزند. پدر، بچه را بالا و پایین بیندازد و ببوسد و او را در آغوش بگیرد ولی هیچ حرفی نزند، برادر بیاید و این كار را بكند. بچه بزرگ می‌شود و می‌خندد، همه كار می‌كند، ده سالش كه می‌شود یك كلمه بلد نیست حرف بزند، چرا؟ چون اصلاً حرفی به گوشش نخورده است. حالا، مادر این بچه را می‌گیرد و موقع شیر دادن، قربان‌صدقه‌اش می‌رود و برای او شعر می‌خواند، پدر می‌آید [و با بچه حرف می‌زند،] كم‌كم این حرف‌ها یكی‌یكی در گوشش می‌رود و این كم‌كم بزرگ می‌شود و كم‌كم حرف‌ها را یاد می‌گیرد. مرتّب صورتش عوض می‌شود، مرتّب صورت صورت عوض می‌شود، بعد از دوسالگی و سه‌سالگی قشنگ حرف می‌زند، قشنگ صحبت می‌كند. كم‌كم او بزرگتر می‌شود و او را به مدرسه می‌فرستید، كلاس اول و كلاس دوم می‌رود و مرتّب صورت، پشت صورت تااینكه تبدیل به یك عالم می‌شود.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

18
  • نفس انسان هم، از نظر مراتب معنوی و مراتب روحی همین‌طور است. اول نفس انسان نسبت به وقایع، حق را می‌طلبد، از بدی بیزار است، از ظلم بیزار است، از دروغ بیزار است. شما چه شخصی را سراغ دارید كه در ابتدای مسئله، و ابتدای راه یعنی دوازده‌سالگی و ده‌سالگی و هفت‌سالگی كه از دروغ خوشش بیاید و از راست بدش بیاید؟ اگر كسی به او دروغ بگوید آیا بدش نمی‌آید؟! اگر كسی به او ظلم كند آیا بدش نمی‌آید؟! اگر در مدرسه قلم و خودنویس او را ببرند بدش می‌آید و می‌رود شكایت كند، پس این كارها بد است. اما همین نفس وقتی كه در یک محیط خلاف قرار گرفت؛ در یك محیط بی‌عدالت، در یك محیط ظلم و در یك محیط بی‌هویت اخلاقی، مرتّب می‌بینید صورتش عوض شد صورتش عوض شد، بعد اصلاً تبدیل به یك دزد شد، دزد! اصلاً از خوبی بدش می‌آید، از صداقت بدش می‌آید؛ چون این نفس هیولانی مرتّب صورت گرفت.

  • انسان قبل از اینكه به یك موقعیت برسد، به یك دم و دستگاهی برسد، به یك میز و صندلی برسد، شما نگاه می‌كنید و می‌بینید که نسبت به مطلب اعتراض دارد: آقا! اینجا خراب است، آنجا اشكال دارد، آنجا فلان است. و اینجا مسئله است، و درست هم است و اطلاع دارد و با اطلاع هم این كار را می‌كند. اما همین كه آمدند و همان موقعیت و همان میز و صندلی را به او دادند یك ماه دیگر گذشت، می‌بینید که دیگر از اعتراضات هیچ خبری نیست. چه شد؟ یعنی همین با رفتن شما همه چیز خوب شد؟ یا نه! تازه اطلاعات منفی شما هم بیشتر شده، پس چه شد كه اعتراضات رفت؟ چه شد که لحن كلام عوض شد؟ چه شد که ما دیگر آن حدّت و شدّت قبل از رسیدن به این را، در كلمات مبارك، احساس نمی‌كنیم؟ چه شد؟ چه شد كه آن تعبیرهایی كه قبلاً بود، الآن دیگر از آنها خبری نیست؟ و اگر كسی مطلبی را در یك جلسه بگوید، یك اخم و یك مسئله‌ای و یك خودی نشان می‌دهیم! اگر یك خرده از این قضیه بگذرد برخوردی می‌کنیم و اگر یك خرده از این مسئله بگذرد دستبندی [درکار می‌آید] و اگر یك خرده از این مسئله بگذرد حالا بماند! قضیه چه شد؟ آیا اوضاع عوض شد یا تویِ مسكین عوض شدی؟ اوضاع كه عوض نشد، همان میز و صندلی و افراد و بیا و برو هست و همه به‌جای خودش محفوظ است، همه چیز هست. این نفس هیولانیِ تو كه قبلاً به‌دنبال حق بود، الآن آن نفس هیولانیِ تو برگشته و نفس موجِّه و مؤوِّل شده؛ تأویل می‌كند، توجیه می‌كند. آن حالت حاكمِ بر تو و بر وجود تو، جلوی تفكر آزاد و حرّ و مواجهۀ بدون غل و غش تو را پوشاند و گرفت. در این پوشش، تمام تفكرات تو در سمت تأویل و توجیه حركت می‌كند، تمام قضایایی كه تو در ذهنت قرار می‌دهی و تمام افكار تو در سمت توجیه و تحسین پیش می‌رود.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

19
  • بیان حال شریح قاضی و عاقبت او

  • شریح قاضی مسلمان بود. بدبختِ بیچاره! اما وقتی كه قاضی شد، امیرالمؤمنین می‌خواست او را بردارد، مردم كوفه انقلاب كردند که ای وای! علی می‌خواهد كسی را كه همۀ خلفا نصب کردند، ـ سال‌های سال، در زمان عمر و عثمان بود ـ او را می‌خواهد بردارد. علی می‌خواهد انقلاب كند و می‌خواهد كودتا كند، می‌خواهد همه چیز را به‌هم بریزد، می‌خواهد اجتماع را آشوب كند، از این آدم بهتر چه كسی است؟ حضرت فرمودند: «باشد، مباركتان باشد!»1

  • آن‌وقت این به‌جای اینكه تا امیرالمؤمنین می‌گوید: می‌خواهم تو را بردارم، بگوید: یا علی! خدا پدرت را بیامرزد، خداحافظ شما، الفرار! و بگذارد و در برود، ولی آمد و یك دست به محاسنش كشید و گفت: بله بله، [چه عرض کنم؟ دیگر چاره‌ای نیست.] آن‌وقت در مجالسی كه بود، جلوی امیرالمؤمنین می‌گفت: هرچه شما بفرمایید، شما خلیفۀ رسول الله هستید ولی در مجالس دیگر می‌گفت: چه عرض كنیم؟ دیگر چاره‌ای نیست! دیگر خود مردم باید تصمیم بگیرند. اینها را جلوی امیرالمؤمنین نمی‌گوید. ـ اینها چیزهایی است كه من می‌گویم، من آن زمان را برای شما می‌شكافم، و آن زمینه را برای شما باز می‌كنم ـ جلوی امیرالمؤمنین هیچ حرفی نمی‌زند ولی آنجا با رفقایش می‌گوید: دیگر چه كنیم، باید فكری كرد. و مردم هم می‌بینند که این‌طور است. از آن‌طرف هم شروع به آشوب می‌كند و از این‌طرف جلوی امیرالمؤمنین ظاهرسازی می‌کند تا خودش را هم جلوی علی خلیفۀ رسول خدا موجَّه جلوه بدهد كه: بله! ما كاری نكردیم، مردم این كار را كردند، مردم آمدند، مردم خواستند، خواست مردم است ولی یاعلی! هرچه شما بفرمایید. اما دیشب در فلان جلسه‌ات با افراد [مطالب دیگری می‌گفتی!] امیرالمؤمنین هم كه سرّ را فاش نمی‌كند که: آیا تو دیشب در فلان جا جلسه نداشتی و توطئه نكردی؟! كار او افشای سرّ نیست، سرش را پایین می‌اندازد و هیچ چیز نمی‌گوید، می‌گوید: باشد!

  • تو می‌خواهی سر من را كلاه بگذاری، خداوند چنان كلاه سرت می‌گذارد كه به جایی می‌رسد كه دستور قتل پسر پیغمبر را صادر می‌كنی! حالا بشین و بخور! بدبخت! من می‌خواهم تو به آنجا نرسی. من‌ كه الآن تو را برداشتم، می‌خواهم تو به آنجا نرسی كه روزی بیاید و همین مردم از تو تقاضا كنند كه قتل پسر پیغمبر را امضا بكنی و جنابعالی هم امضا بفرمایید. چه بگویی: با دستور اسلام و به حكم متابعت از سنت پیغمبر قیام برعلیه امور و شئون اسلام حرام است، قیام بر‌علیه دستگاه خلیفه حرام است، قیام برعلیه خلیفۀ مسلمین كه به انتخاب مسلمین به خلافت رسیده، شرعاً حرام است، بنابراین در این مسئله باید مقابله را تا جایی كه «وَلو بَلَغ ما بَلَغ» انجام داد؛ الأحقر الشریح القاضی ـ لعنة الله علیه ـ! امضاء هم می‌كند و بعد به ابن زیاد می‌دهد، و او هم بالای منبر می‌آید و می‌گوید: نگاه كنید! این هم شریح قاضی است، با این عمامه و با این عبا و با این عصا و با این وضعیت است، مردم عوام، عوام كالأنعام هم دنبال مطلب راه می‌افتند.

    1. رجوع شود به تاریخ مدینة دمشق، ج 23، ص 27.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

20
  • حالا امیرالمؤمنین كه می‌خواست تو را بردارد، دل او به حال تو نسوخت؟! دل او به حال موقعیت و عاقبت تو نسوخت؟! امیرالمؤمنین می‌داند كه ای بدبخت! اگر من تو را برندارم ـ فعلاً من بالای سرت هستم ‌ـ اما وقتی من سرم را زمین گذاشتم دیگر من نیستم و به‌جای من معاویه و یزید می‌آیند، آن‌موقع چه‌كار می‌كنی؟! الآن یك نفر بالای سرت هست كه چپ بروی و راست بروی، آن‌طرف بروی و این‌طرف بروی جلویت را بگیرد ولی اگر من سرم را زمین گذاشتم، و به‌جای من معاویه آمد دیگر اصلاً او تو را تشویق هم می‌كند: بفرمایید بروید و هر كاری هم می‌خواهید بكنید، آن‌موقع چه می‌كنی؟ آن‌موقع قتل پسر پیغمبر را هم امضا می‌كنی، آن‌موقع به اینجا هم خواهی رسید!

  • بنابراین لازمۀ حركت انسان، اهتمام است. انسان باید اهتمام داشته باشد. همت خود را به صد در صد برساند. با حفظ سِمَت نیاید، سِمَت بی سمت، شأن بی شأن، شخص بی شخص، اگر با سِمت بیایی خدا راهت نمی‌دهد، خدا قبولت نمی‌كند و خدا آدم بی‌سِمت می‌خواهد.

  • نزد استاد رفتن با حفظ موقعیت و جایگاه یعنی خسران

  • در زمان مرحوم آقا بعضی‌ها می‌خواستند پیش ایشان بیایند، افراد مختلفی بودند. مرحوم آقا به من می‌فرمودند: «بگویید فردا ساعت فلان بیایند و وقتی می‌آیند تنها بیایند، نه‌اینكه چهار نفر را هم با خود راه بیندازند و بیایند.» اگر می‌خواهی بیایی تنها بیا، و چه بسا آن افراد با این كلام منصرف می‌شدند، چرا؟ چون می‌خواهد با حفظ سِمَت بیاید. سِمت یعنی هفت هشت نفر هم تشریف داشته باشند و بالأخره یك ظاهر درستی و یك شكل و شمایلی باشد و تنها كه فایده ندارد. تنها برویم كه چی؟! اینجا با حفظ سِمت آمدن، هیچ نتیجه‌ای برای انسان عاید نمی‌شود. لذا ما می‌بینیم این افراد می‌آیند می‌آیند جلو و به آن جاهایی می‌رسند كه دیگر در آنجا باید تصمیم گرفت، به یك راهی می‌روند.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

21
  • مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمودند: «آقای آقا سید محمد حسین چرا مطلب را به آنها نگفتید؟» ایشان فرمودند: «اگر می‌گفتم نمی‌پذیرفتند.» این، مال اینجاست. آن‌موقع با حفظ سِمت می‌آییم و به اینجا كه می‌رسیم، دیگر آن توفیق پذیرش نیست.

  • اگر از اول خودمان را درست می‌كردیم، اگر از اول خودمان را پاك می‌كردیم، اگر از اول خودمان را صفر می‌كردیم، وقتی به اینجا می‌رسیدیم، آن نور می‌خورد، و راه می‌شد دست راست یا راه می‌شد دست چپ، دیگر این‌طوری نمی‌رفتیم یا این‌جوری نمی‌رفتیم و مستقیم می‌رفتیم. ولی نیست که از اول با حفظ سِمت آمدیم و یك مقداری را سپردیم؛ همین‌قدر كه خوش باشیم، همین‌قدر كه حال و هوای نماز شبمان عوض شود، همین‌قدر كه دل را خوش كنیم به یك ذكر سجدۀ یونسیۀ بعد از نماز شب، که طبق دستور آقا داریم، همین‌قدر! همین‌قدر كه مقداری فرق‌هایی بین اینجا و آنجا مشاهده می‌كنیم، این حالت نفسانی ما را عوض می‌كند و كیف و لذت معنوی برای ما پیش می‌آید و این چیزها هم هست و نه‌اینكه نیست! نه، اینها هست، این احساس هست. اما آن مطلب اساسی و آن تسلیم محض كه باید در مواقع خطیر سراغ انسان بیاید تا او را از چنین موقعیت‌های حساس كه بزرگ‌ها در این موقعیت‌ها به زمین افتادند، درآورد، نیست. آن موقعیت می‌آید و غلبه می‌كند لذا صحبت هم كه می‌شود، رد می‌شود.

  • حرکت با اجازۀ استاد در مواقع خطیر و مهم

  • من یك‌ دفعه به مرحوم آقا گفتم كه فلان كس كه در فلان‌جا رفت آیا از شما اجازه گرفت؟ ایشان فرمودند: «نه، از من اجازه نگرفت. فقط گفت که من می‌خواهم به فلان‌جا بروم، آیا شما مطلبی دارید که بفرمایید؟!» گفتم: عجب! آقا! اگر یك سفر در همۀ عمر ایشان احتیاج به اجازه داشته باشد این سفر نیست؟! ایشان فرمودند: «بله، همین‌طور است.» در همۀ عمر، اگر ما یك سفر فرض كنیم كه در آن سفر قطعاً احتیاج به اجازه از استاد است، آن هم این سفر است.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

22
  • ولی شما می‌بینید در همین یك سفر نمی‌آید. حالا در سفر دیگر می‌آید که اجازه بگیرد: آقا! آیا اجازه می‌دهید مشهد مشرّف بشویم؟ جواب می‌دهند: «بفرمایید.» امّا آن که هنر نیست، زیارت امام رضا است، بلند شو برو دیگر! چرا اجازه می‌گیری؟! یا مثلاً می‌گوید: آقا اجازه می‌فرمایید به همدان برویم؟ جواب می‌دهند: «بفرمایید»، یا مثلاً می‌گوید: آقا اجازه می‌فرمایید به فلان كشور برویم؟ جواب می‌دهند: «بفرمایید.» بفرمایید بروید دیگر. چرا؟ چون می‌بیند مسئله‌ای نیست، چیزی پشت قضیه نیست. در ضمن یك اجازه‌ای هم از استاد گرفتیم و احترام هم گذاشتیم، نفس هم خوشحال می‌شود که بله، اجازه گرفتیم! خیلی هم با دُم خود گردو می‌شكند.

  • ولی در آن سفری كه نباید برود یواشكی می‌آید و می‌نشیند و حرف می‌زند و می‌گوید: آقا! ما یك سفر هم می‌خواهیم به فلان جا برویم، اگر مطلبی دارید بفرمایید. و استاد هم جواب می‌دهد که بله! عیب ندارد و راجع به این قضایا، مطالبی هست. بعد هم در دل و نفسش می‌گوید: اگر قضیه‌ای بود، آقا می‌گفت دیگر! حالا بگذرم.

  • اینها برای انسان حیاتی است، این مسائل حیاتی است. اینها آنجاهایی است كه شیطان می‌آید و مطلب را برای انسان می‌پیچاند. لذا در همان موقع می‌رویم و نماز می‌خوانیم و نماز شب هم می‌خوانیم و این كارها هم درست است و باید هم باشد نه‌اینكه نباشد. ولی آن گوهر و كیمیا را از دست داده‌ایم و جای آن یك سنگ از سنگ‌های معمولی و قشنگ آمده است، ولی برلیان از دست داده شده و جای برلیان یك عقیق هفت هشت تومانی در دست كردیم. ما آن برلیانی كه به قول مرحوم آقا قیمت ندارد، را از دست دادیم. بعضی از این جواهرات كوه نور و یا دریای نور بوده كه می‌گفتند اصلاً قیمت ندارد، اصلاً نمی‌شود برای آن قیمت گذاشت، و قیمت ندارد! لذا وقتی كه آن از دست رفت خدا هم موانع را پیش می‌آورد، بفرمایید! بفرمایید! مسائل می‌آید؛ مسائل اجتماعی می‌آید، مسائل شیطانی می‌آید.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

23
  • و نظیر این افراد را ما در زمان مرحوم آقا خیلی دیدیم! در مجالس گریه می‌كردند، ولی معلوم بود كه نه! [آن مطلب در قلب قرار نگرفته است.] گفتیم حالا صبر می‌كنیم تا كی تَقّش در‌آید! یك سال و دو سال صبر کردیم و بعد یك‌دفعه ‌دیدیم بَه! چه موقعیت مناسبی! حالا وقتش است: یك‌دفعه می‌دیدیم درمقابل مطلب مرحوم آقا موضع گرفته شد. می‌گفتیم: هان! حالا وقتش رسید، فلان آقا این‌طور و این‌طور است و بعد در یك قضیه‌ای كه در همین مناسبات پیش می‌آمد یك‌دفعه موضع گرفته می‌شود، یك‌دفعه در آنجا موضع گرفته می‌شود. اینها همه به‌خاطر این است كه آن سِمَت در این وضعیت نگهداری شده است.

  • مرحوم علامه درقبال استاد خود صفر بود

  • ولی مرحوم آقا این نبود! این نبود! وقتی که پیش استاد می‌رفت صفر بود. من بارها خدمت شما نگفته‌ام؟! من آن‌موقع می‌دیدم. اگرچه ما آن‌موقع قدرت ادراك به این نحو را نداشتیم ولی الآن كه می‌توانیم آن صور را در ذهن خود تصویر كنیم. مرحوم آقا وقتی كه پیش ایشان می‌نشست اصلاً هیچ چیز در ذهنش نبود. می‌گذاشت که خود ایشان بگوید كه چه‌كار كند، نه‌اینكه یك درصد و دو درصد خود را در اختیار ایشان گذاشته باشد؛ مثلاً اینکه با خود بگوید چه خوب است ایشان این مطلب را بگوید؛ اگر این را بگوید خیلی آدم خوبی است، چقدر مرد بزرگی است. اما نه، مثلاً اگر ایشان سوال می‌کرد که آقا! فلان جلسه را تشكیل بدهیم یا ندهیم، جواب آقا برای او فرقی نمی‌كرد، و یا اگر بپرسد که آقا! آیا در فلان مطلب اجتماعی اقدام بكنیم یا نكنیم؟ و ایشان می‌گفتند نكنید برای او فرقی نمی‌كرد.

  • حکایتی دقیق دربارۀ میزان تسلیم مرحوم گلپایگانی و دستگیری از ایشان

  • خودم از مرحوم آقای گلپایگانی ـ رحمة الله علیه ـ شنیدم؛ دو مرتبه هم این مطلب را از ایشان شنیدم و در دو ملاقاتی كه بنده با مرحوم آقا با ایشان داشتیم، در یك جریان اجتماعی، ایشان می‌فرمودند:

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

24
  • من متحیر بودم که در این قضیۀ اجتماعی شركت بكنم یا نكنم، خودم را به خدا سپردم كه خدایا هر طوری كه صلاح خودت اقتضا می‌كند من را در آن صلاح قرار بده. (می‌گفتند:) داشتم می‌رفتم و یك‌مرتبه روی زمین افتادم و ساق پایم شكست، ماندم که این چه بساطی است كه ما از خدا خواستیم و ساق پایمان شكست. تفأل به قرآن زدیم و این آیه آمد: ﴿أَمَّا ٱلسَّفِينَةُ فَكَانَتۡ لِمَسَٰكِينَ يَعۡمَلُونَ فِي ٱلۡبَحۡرِ فَأَرَدتُّ أَنۡ أَعِيبَهَا﴾1

  • در قضیۀ حضرت خضر وقتی كه رفتند و آن كشتی‌ای را كه در آن نشسته بودند با آن كلنگ و دیلم سوراخ كرد ـ كشتی هم كشتی نو بود ـ کشتی شكست و در آن آب آمد! افراد آمدند و گفتند که چه كردی؟ او هم گفت: خب، ببخشید! شد. داد حضرت موسی بالا رفت كه چه می‌كنی؟! مال مردم را داغان كردی! تخریب كردی! اسلامت كجاست؟! دینت كجاست؟! بابا! این كدام رسم است؟! حضرت خضر فرمود که دیدی به تو گفتم حرف نزن! اینجا برای ما تكلیف تعیین نكن، اینجا قرار شد ساكت بنشینی و ما كار كنیم، شما برای ما حكم شرعی نگو. بعد حضرت خضر گفت: این بَلَم و كشتی برای یك بدبخت و بیچاره‌ای بود كه پادشاه آن را می‌گرفت و من آن را خراب كردم تااینكه از این مسئله صرف‌نظر كند؛ فلسفه و حكمتش این بوده است.

  • مرحوم آقای گلپایگانی به ما می‌فرمودند:

  • «وقتی كه پای من شكست فهمیدم كه خدا من را مجبور كرده در خانه بنشینم و صدایم درنیاید تااینكه این مسئله رد شود.»

  • چون خودش را تسلیم كرده بود، تسلیم! البته گاهی اوقات با پا شكستن است و همیشه با حلوا و پلو نیست.

  • تفسیر یک بیت از اشعار مرحوم حافظ توسط استاد طهرانی

  • به قول حافظ که خدا رحمتش كند، كه هر شعرش كتابی از معرفت است:

  • زیر شمشیر غمش رقص كنان باید رفت‌***زانكه شد كشتۀ او نیك سرانجام افتاد2
    1. سوره کهف (18) آیه 79.
    2. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 111.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

25
  • كسی‌كه خود را به او می‌سپرد در واقع خود را كشته است، كشته آن نیست كه انسان تیر یا چاقو بخورد. اگر آدم از پشت بام هم پایین بیفتد، می‌میرد. كشته آن است كه انسان خود را و نفس خود را آنچنان بمیراند كه دیگر اراده و اختیار از او نباشد، اراده و اختیار او جایگزین شود. این معنا، معنای كشته است. حالا چه شهادت ظاهری نصیب انسان شود فَبِهاالمراد و یا نصیب انسان نشود.

  • مگر اولیای الهی همه شهید شدند؟! این‌طور نبود. بعضی‌ها بودند که شهید شدند مثل عطار و بعضی‌ها هم كه آنها شهید نشدند. آنها هم به امراض عادی از دنیا رفتند؛ مثل مرحوم قاضی که استسقاء پیدا كرد، ناراحتی كبدی پیدا كرد. مرحوم آقای حدّاد هم ناراحتی كبد پیدا كرد و مرحوم آقا هم كه از ناراحتی قلب و سكتۀ قلبی و آنالیسم قلبی از دنیا رفت و بالأخره هر كسی به یك علت از این دنیا می‌رود.

  • معنای حدیث: «موتوا قَبلَ أن تَموتوا»

  • اما كشته آن كسی است كه پا روی نفس بگذارد، آن معنا معنای كشته است. آن حقیقت، حقیقت مردن و معنای «موتوا قَبلَ أن تَموتوا»1 است. قبل از اینكه مرگ شما را بگیرد خود، خود را بمیرانید و خود، خود را از منجلاب نفس و اینها بیرون بیاورید. آن معناست و آن هنر است. وگرنه انسان دو تا قرص سم هم بخورد بعد از یكی دو ساعت می‌میرد، این هنر نیست. هنر در بیرون آمدن از لذّات نفسانی است كه برای‌ انسان حاصل می‌شود.

  • وقتی‌که ما مرحوم آقا را می‌دیدیم درقبال استادشان همین‌طور بودند، صفر بودند. لذا در بحبوحۀ كارهای اجتماعی و مسائلی كه بنده خدمت رفقا در یك برهه از زمان توضیح می‌دادم، در همان بحبوحه دستور از استادشان آمد که: عقب بنشین! مطلب تا اینجا تمام شد و دیگر از این به بعد [اقدام نکن.] اصلاً نگفتند بله یا نه! تا استاد گفتند، مطلب تمام شد، تمام! این معنا، معنای مردن است. این معنا، معنای كشته شدن است.

    1. بحار الأنوار، ج 69، ص 59.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

26
  • حالا افراد به من چه می‌گویند؟ من در چنین وضعیتی هستم و همه به اتّكای من این مسائل را پیگیری می‌كنند و بگویند: آقای فلان در رفت و دیدی که جا را خالی كرد. تعبیرات مختلف است؛ مؤدبانه و غیرمؤدبانه، همه چیز در همان‌موقع برای ایشان نثار شده بود. ما این حرف‌ها را كار نداریم و این حرف‌ها هم در گوش ما نمی‌رود، استاد ما گفته این و تمام! و تمام شد. این شخص مشمول عنایت صد درصد در همۀ موارد از ناحیۀ ولایت می‌شود. دیگر همۀ موانع از جلوی پای او كنار می‌رود، در هرجا آن مطلبی كه باید به آن برسد، می‌رسد. آن آمادگی برای قبول برای او در همۀ زمینه‌ها پیدا می‌شود، آن مهم است؛ چه در این مسئله، چه در سایر مسائل، چه در مسائل شخصی، چه در مسائل اجتماعی و چه در مسائل مربوطه.

  • توقف مرحوم علامه در طهران فقط به اراده و اختیار مرحوم حداد بود

  • مرحوم آقا به بنده می‌فرمودند: « من بیست و یك سال در طهران بودم، یك ساعت از این مدتِ اقامتم را به میل و اختیار خودم نبودم.» این طهرانی كه همه برای آن سر و دست می‌شكنند، از كاسب و تاجر و پزشك و مهندس و عالم و غیرعالم و همۀ فرقه‌ها گرفته، که همه می‌خواهند در اینجا بیایند، ایشان می‌فرمودند كه من یك ساعت به میل خودم در اینجا نبودم. چرا؟ چون آن عقربه و آن شاقول دارد به سمت حق حركت می‌كند، بودنِ در اینجا برای او موجب اذیت است. ولی می‌گوید: من این اذیت را قبول می‌كنم، چون استاد گفته، من این را می‌پذیرم.

  • مراجعت مرحوم علامه به مشهد به دستور استاد خود

  • وقتی كه استاد ایشان به ایشان دستور داد (ایشان خودشان مشهد نرفتند، این را بدانید!) و گفتند: «شما باید به مشهد بروید»، ایشان پرواز كردند. گفتند:

  • حالا خدمت علی بن موسی الرضا علیه‌السّلام می‌رویم. از آن وقتی كه من از نجف آمدم تمام در ذهنم این بود كه یا پیش این علی بروم یا پیش آن علی برگردم، و خداوند این علی را نصیب من كرد.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

27
  • رفتند و گفتند: خداحافظ شما، و دیگر اسم مسجد قائم را پیش من نیاورید، دیگر نیاورید! اصلاً نمی‌خواهم دیگر چنین اسمی را بشنوم. عبارت ایشان عیناً همین بود. ما دیگر پیش امام رضا آمدیم و تمام شد! دیگر بعد امام رضا كیست؟ بعد از امام رضا چیست؟ جهنم است! یا امام رضا یا جهنم! وقتی كه ما رفتیم، رفتیم و دیگر تمام شد! این را می‌گویند فردی كه صفر آمده، بی حفظ سِمَت آمده و با اهتمام و اراده آمده است، در نتیجه تمام عنایت الهی [شامل او می‌شود.]

  • ما هم باید همین‌طور باشیم و از خداوند باید توفیق بخواهیم كه خداوند این حال را نصیب ما كند. اگر ما سی درصد هستیم آن سی درصد را به صد در صد تبدیل كنیم، اگر هنوز نقایصی در ما هست آن نقایص تبدیل شود. اگر هنوز روزنه‌هایی باقی مانده كه آن روزنه‌ها جلوی فقر را می‌گیرد، جلوی نیاز را می‌گیرد، همۀ آن روزنه‌ها از بین برود. جنبۀ فقر، احتیاج، نیاز، بیچارگی، در وجود ما تبلور پیدا كند. به هر مقداری كه آن، بالا برود و تقویت پیدا كند عنایت الهی از این طرف شامل می‌شود.

  • اظهار فقر و نیاز به درگاه خداوند، علت گریه‌های ائمه علیهم السلام

  • این گریه‌های امیرالمؤمنین برای چه بوده است؟ این مناجات‌های امام سجاد برای چه بوده است؟ این دعاهایی كه ما از امام صادق و ائمه می‌شنیدیم برای چه بوده است؟ آیا اینها همه‌اش ظاهرسازی بوده؟ یعنی واقعاً آن گریه‌ها [مجاز بوده؟]، دیده‌اید که این هنرپیشه‌ها در فیلم‌ها چه‌كار می‌كنند؟ عین مادر بچه مرده گریه می‌كنند و آدم خیال می‌كند الآن بچه‌اش را از دست داده، ولی همه‌اش فیلم است. اینکه چه‌كار می‌كنند، من نمی‌دانم چه‌كار می‌كنند؛ آیا چیزی به چشمشان می‌زنند، یا چه‌كار می‌كنند؟ اینها همه‌اش فیلم است، اینها تئاتر است و اینها بازی است. بازی است كه مخاطبین را تحت تأثیر و احساسات قرار بدهند و آن موقعیت را طبیعی جلوه بدهند.

لزوم تسلیم کامل در برابر اولیاء الهی

28
  • ولی واقعاً امام سجاد كه دست به پردۀ كعبه می‌گرفت و آن اشعار را می‌خواند و آن‌طور گریه می‌كرد،1 هم فیلم برای ما بازی می‌كرد؟! برای چه كسی نصف شب فیلم بازی می‌كرد؟ برا چه كسی؟! نصف شب كه كسی نبود. یا آن گریه‌های امیرالمؤمنین در نخلستان آیا در مسجد كوفه و بالای منبر جلوی ده هزار نفر جمعیت بوده یا نه فقط خودش بوده و خودش و حتی به آن ملازمش هم می‌گوید از اینجا حركت نكن، و نیا كه تو هم صدای مرا نشنوی.2 اینها به‌خاطر این بوده كه آنها این فقر را ادراك كرده بودند. ائمّه علیهم‌السّلام نیاز را ادراك كردند و مثل ما نبودند، احتیاج را ادراك كرده بودند. هرچه آن نیاز بیشتر باشد آن سوز دل برای رسیدن به آن مقصود بیشتر می‌شود.

  • وقت گذشت و حقیقت اینکه ما هم رمقمان دیگر به انتها رسید، إن‌شاءالله تتمۀ مطلب برای جلسۀ بعد باشد.

  • اللَهم صلّ علی محمّد و آل محمّد

    1. مناقب آل ابی‌طالب علیهم السلام، ج 4، ص 150.
    2. رجوع شود به المزار الکبیر، ابن‌مشهدی، ص 153.