/ 509

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

1

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

3
  • هو العلیم

  •  دوره علوم و مبانی اسلام و تشیّع (٤)

  • سیرۀ صالحان

  • در حجّیت افعال و گفتار اولیاء الهی

  • تألیف:

  • سید محمد محسن حسینی طهرانی

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

4

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

5
  • یا فَتحُ، کما لا یوصَفُ الجلیلُ جَلَّ جَلالُه و لا یوصَفُ الحُجَّةُ، فکذلک لا یوصَفُ المؤمِنُ المُسلِمُ لِأمرِنا.

  • «ای فتح، همچنان که خدای جلیل جلّ جلاله به وصف و شرح نیاید، و همان‌طور که حجت او نیز به وصف و بیان نیاید، همین‌طور مؤمنی که تسلیم امر ما شده باشد و خود را با تمام وجود در اختیار ما قرار داده باشد و حقیقت ولایت ما را به نحو اتمّ و واقع قبول داشته باشد نیز به وصف و شرح نخواهد آمد.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

33
  •  

  •  

  • مقدمه

  •  

  •  

  •  

  •  

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

35
  • أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم اللَه الرحمن الرحیم

  • کتابی که پیش روی شما است به نام سیرۀ صالحان، در حجیت فعل و کلام ولیّ الهی و اتکاء بر آن در مقام عمل و اتخاذ آن به‌عنوان روش و سنت و سیره می‌باشد.1

  • انطباق عمل با متن واقع، معیار اطاعت انسان از دستورات شرعی در جمیع ادیان الهی

  • به‌طور کلی و در یک بیان شامل، این سخن از دیرباز مطرح شده است که ملاک و معیار اطاعت انسان از دستورات شرع در جمیع ادیان الهی چه می‌باشد، و آیا این قانون در سایر موارد ـ مانند طبابت و سایر مهنه‌ها و فنون ـ ساری و رایج است و اگر هست بر اساس چه مبنایی خواهد بود؟

  • شکی نیست که اصلِ حقیقت و واقع، به‌عنوان یک اصل و قاعده‌ای اجتناب‌ناپذیر در همۀ شئون زندگی باید جاری باشد؛ حتی امور و مسائل انتزاعی و اعتباری باید به همان اصل اجتناب‌ناپذیر بازگردد.

  • مثلاً اگر بخواهند برای یک بیمارستان رئیس و سرپرستی تعیین کنند، انتخاب و گزینش آن رئیس ممکن است بر اساس قرعه و یا رأی اکثریت و یا انتخاب فرد

    1. این سِفر قویم و کتاب نفیس، بیانات حضرت آیةاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی ـ قدّس اللَه سرّه ـ در سنۀ ١٤٣٢ هجری قمری می‌باشد که پس از ویرایش و حذف و اضافات و ضمیمۀ پاسخ‌های ایشان به سؤالات مطروحه، به زیور طبع آراسته شده است. (ناشر)

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

36
  • خاص صورت پذیرد که این خود یک امر اعتباری است، زیرا به اختیار و خواست انسان بازمی‌گردد؛ ولی آیا می‌شود بدون در نظر گرفتن ملاک‌ها و معیارهایی جهت گزینش، همین‌طور تمامی افراد بیمارستان را ـ اعم از پزشک و پرستار و نظافت‌چی و غیره ـ در جایی گرد آورند و از میان آنان به قید قرعه یک نفر را به‌عنوان رئیس بیمارستان برگزینند؟! ابداً! بلکه بر اساس تخصّص و تجربه و توان و استعداد ذاتی که تمامی آنها امور حقیقیه و واقعیه هستند، این گزینش انجام می‌شود.

  • بنابراین، نیکوترین روش و عمل در زندگی شخصی و اجتماعی، انطباق آن عمل بر متن واقع؛ و در صورت عدم یقین به انطباق، نزدیک‌ترین مسیر و گزینش به‌سمت واقع است و دور بودن از گزینش توهّمات و تخیّلات و اعتباریات.

  • عدم انطباق اکثر قضایای شخصی و اجتماعی بشر، با مبانی عقلی و واقعی

  • افراد بشر در اتخاذ چنین روشی و به‌کارگیری آن، دارای مراتب مختلفی هستند. اکثر افراد در امور روزمرّۀ شخصی و مسائل اجتماعی و سیاسی، به‌جای رعایت عقل و سداد و انطباق قضایا و حوادث با مبانی عقلانی و بینش واقع‌گرایانه، به پیروی از تخیّلات و اوهام و امور اعتباری و بچه‌گانه روی می‌آورند؛ و بسیار اندک‌اند اشخاصی که اگرنه صددرصد مسائل خود را با مبانی منطقی و قواعد متقن تطبیق نمایند، بلکه تلاش و کوشش آنان بر وصول به حدّاکثری از امور واقعی و حقیقی است و سعی بر آن دارند که از هر فرصتی برای ادراک حقایق و واقعیات در عالم وجود استفاده نمایند.

  • نقل می‌کنند در برخی از کشورها هنگام اخذ رأی برای مهم‌ترین و حساس‌ترین مقام و مسئولیت مملکتی، یکی از معیارها داشتن اندام زیبا و ظاهر جذّاب بوده است،1 و سایر افراد با حائز بودن شرایط برتر، از این مسئولیت محروم بوده‌اند؛ و یا در جای دیگر سابقۀ هنرپیشگی در نتیجۀ انتخابات مؤثر بوده است؛ و یا در موردی دیگر عکس و تصویر افراد در ماه و ستارگان دیده می‌شود و اعتقاد به اباطیل و خرافات رائج و دارج می‌گردد.

    1. رجوع شود به مجموعه آثار شهید مطهری، ج ٣٠، ص ٣٥٣.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

37
  • آری، این است میزان تعقل و تفکر اکثر افراد؛ حال «تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل» که اگر زمام و مسئولیت امور یک مملکت بر عهدۀ چنین اشخاصی قرار گرفت، چه بر سر آن مُلک و ملت از این طرز فکر و این‌گونه نگرش خواهد آمد.

  • و به همین جهت است که در روایات بسیاری از معصومین علیهم السّلام، میزان ارزش و مرتبۀ هر شخصی را به عقل او منوط و مربوط دانسته‌اند، نه به کمّیت عمل و کثرت کارها و افعال او.1

  • عقل که موهبتی است الهی، از آن جهت دارای شرافت و کرامت است که نفس را در موارد شبهه و ابهام از تردید و سرگشتگی درمی‌آورد و حق و باطل را به او می‌نمایاند؛ و بدین جهت، حکم و اجتهاد او هم از جهت شرع و هم از نظر عرف مورد پذیرش و قبول است.

  • حجیت ذاتیۀ کلام انبیاء و اولیاء، به‌جهت حکایت‌ از متن واقع

  • کلام انبیاء الهی و اولیاء پروردگار نیز به‌جهت حکایت از متن واقع و حقیقت نفس‌الأمر دارای حجیت ذاتیه است؛ و به این علت، عقلْ حکم به لزوم متابعت از آنان را دارد؛ یعنی پیش از اطاعت و انقیاد نسبت به احکام و تکالیف شرع، این حکم و الزام عقل است که انسان را مجبور به پذیرش اوامر و نواهی صادره از انبیاء الهی و معصومین علیهم السّلام می‌نماید؛ و اگر در این الزام و اجبار اختیار تام و حکم قطعی نداشت، انسان ملزم به اطاعت نبوده و در پیشگاه عدل الهی محکوم نمی‌گردید.

  • در تمامی کتب آسمانی به‌خصوص قرآن کریم و آثار حضرات معصومین علیهم السّلام، هیچ‌گاه و در تحت هیچ شرایطی لزوم متابعت از انبیاء و معصومین علیهم السّلام به شخص و سلیقه و طرز فکر و نظر خاص آنها برنگشته است؛ بلکه فقط‌وفقط به‌جهت حکایت و نقل سخن آنان از عالم واقع و انطباق کلام آنان با واقعیات عوالم ربوبی بوده است، و در واقع هیچ خواست و اعمال سلیقه‌ای از آنان

    1. الکافی، ج ١، ص ١٠.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

38
  • صادر نمی‌شود تا موجب ابهام و شبهه گردد.1

  • نفس انبیاء و معصومین علیهم السّلام صرفاً نقش اراده و مشیّت پروردگار را در خود جای می‌دهد و آن را به مردم ابلاغ می‌نماید، لاغیر. مریضی که به طبیب مراجعه می‌کند، پزشک برای نوشتن نسخه و دستور دارو از او دربارۀ قوم‌وخویش و حسب‌ونسبش نمی‌پرسد؛ بلکه صرفاً به شخص او و بیماری و شرایط خود او می‌نگرد.

  • بنابراین، هیچ نیازی نیست که انسان در مقام اطاعت از پیامبر الهی و یا معصوم علیه السّلام سؤال کند: «آیا این دستور شما ناشی از نظریۀ شخصی و رأی فردی شما است، یا دستور و امر پروردگار؟»، زیرا فرض صحت این سؤال، موجب سقوط حجیت و الزام کلام آن نبی و دستور آن معصوم خواهد بود؛ و دیگر نه‌تنها اطاعت از آن پیامبر و آن معصوم واجب و الزامی نخواهد بود، بلکه شرعاً حرام و مستوجب عقوبت است.

  • بنابراین، نفس پذیرش یک فرد به‌عنوان معصوم علیه السّلام و یا نبیّ الهی، مساوی است با اطاعت بی‌چون‌وچرا در همۀ اوامر و نواهی از او؛ و اطاعت از ولیّ الهی هیچ ارتباطی با علم و ادراک و اشراف انسان با حاقّ واقع و اطلاع از منشأ و مصدر حکم ندارد. چنان‌که مریض پس از مراجعه به طبیب، موظف به رعایت و انجام دستورالعمل او می‌باشد؛ خواه از دلیل و علت آن مطّلع باشد یا نباشد. و چه‌بسا اگر خود از کم‌وکیف درمان و راه‌های وصول به آن مطّلع بود، دیگر نیازی به رفتن و مراجعۀ نزد او را نداشت و خود رأساً به مداوای خویش اقدام می‌نمود.

  • عکس این مسئله نیز صادق است؛ یعنی اگر قطع به عدم وصول شخصی به مرتبۀ ولایت یا شک در آن وجود داشته باشد، عمل به دستورات او بدون رعایت ضوابط و انطباق با مبانی متقن شرع حرام می‌باشد.

    1. رجوع شود به سوره نجم (٥٣) آیه ٣ و ٤؛ سوره غافر (٤٠) آیه ٦٦؛ سوره هود (١١) آیه ٢٨؛ سوره اعراف (٧) آیه ٢٠٣؛ سوره انعام (٦) آیه ٥٧.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

39
  • در اینجاست که مسئلۀ تقلید از مجتهد و کیفیت التزام به آن و رعایت جوانب تقلید و مقدار التزام به فتاوای یک مجتهد، و معیارهای گزینش یک مجتهد به‌عنوان مرجع و مفتی، و اینکه انسان نمی‌تواند از هر شخصی تقلید کند و به هر مرجعی روی‌آورد و طوق تقلید هر مفتی و صاحب‌رأیی را به گردن آویزد، شکل و صورت حقیقی خود را بازمی‌یابد. البته توضیح این مطلب در تعلیقات رسالۀ اجتهاد و تقلید از این حقیر آمده است.1

  • نزاع شیعه و سنی در معیار ارزش جانشین رسول خدا

  • این نکته از دیرباز در بین متکلّمین مطرح بوده است که اطاعت از غیر پیامبر در مسائل شخصی و یا اجتماعی و سیاسی تا چه حد مورد قبول و پذیرش است.

  • اهل‌تسنن با دستاویز قرار دادن وجوب اطاعت از حاکمان و اولیاء امور، حکم به لزوم انقیاد در برابر اوامر خلفاء نموده‌اند؛ حتی در صورت ظهور خطا و قطع به خلاف و اشتباه، امور آنان را به خدا سپرده‌اند و بدین‌وسیله باعث تبرئه و تنزیه آنان از تمامی خلاف‌ها و انحراف‌ها و مصائبی که در دوران صدر اسلام از آنان به‌ظهور پیوست گشته‌اند، و ساحت ایشان را از هرگونه نقد و ایرادی پاک و مبرّی دانسته‌اند، و توجیه خلافت آنان را بدین‌وسیله روا شمرده‌اند!

  • و اما از منظر و دیدگاه تشیّع معیار ارزش و قیمت هر شخص، انطباق گفتار و رفتار او با واقع و معیارهای اخلاق حسنه است؛ و در این مسئله هیچ استثنایی وجود ندارد. بنابراین، در دیدگاه تشیّع هیچ‌گونه تعصبی نسبت به خلافت و وصایت و امامت ائمۀ معصومین علیهم السّلام پس از رحلت رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم از جهت خود آنها و شخص آنها وجود ندارد؛ بلکه از جهت عصمت آنان و انطباق کلام و رفتار آنان با حاقّ واقع و متن و اصل عالم حقیقت است، و اگر فرد دیگری را به همین خصوصیت و همین اوصاف بیابد، اطاعت از او را نیز لازم و واجب می‌شمرد.

    1. رسالۀ اجتهاد و تقلید، ص ٢٣٨، تعلیقۀ ١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

40
  • البته ناگفته نماند که سخن در اینجا صرفاً بر اساس توجیه لزوم انقیاد و اطاعت از امام و غیر امام در کلام و رفتار است، و مسئلۀ ولایت تکوینیۀ مطلقۀ حضرات معصومین علیهم السّلام و وساطت در نزول ارادۀ حق در مظاهر وجود، مطلب دیگری است که ارتباطی با بحث ندارد.

  • به‌عبارت‌دیگر، قضیۀ انتصاب امیرالمؤمنین علیه السّلام به خلافت و وصایت در روز غدیر، نه بر اساس یک سلیقۀ شخصی و خواست بشری بوده است، بلکه به‌جهت اتصال او به عالم ملکوت و اشراق انوار ربوبی بر نفس مطهر قدسی و لاهوتی او بوده و به همین جهت از ناحیۀ پروردگار منصوص و منصوب شده است؛ ولی دیگران از این فیض محروم بوده‌اند و تصوّر کرده‌اند که داستان صرفاً یک انتصاب امارت و حکومت است و آمدند و به‌جای علی بر مسند خلافت تکیه زدند.

  • و از اینجاست که می‌توانیم دربارۀ این نزاع و بحث، به قضاوت بپردازیم و گره از مشکل جدال طرفین باز کنیم به اینکه: علت اصلی لزوم اطاعت ملت اسلام از امام و جانشین رسول خدا، علم و اطلاع او بر حقایق عالم هستی و اشراف بر مصالح و مفاسد در عالم واقع است، نه صرف انتصاب از جانب پروردگار بدون لحاظ این نکته.

  • و بدین جهت است که جعل احادیث و دروغ‌پردازی اهل‌تسنن برای تصدی خلافت خلفاء راشدین، نمی‌تواند مشکل را حل نماید و مانع را از سر راه بردارد؛ زیرا با این احادیث و دروغ‌ها چیزی بر اطلاع و آگاهی مردم و آن خلیفه‌ای که غصباً تکیه بر جای امیرمؤمنان علیّ‌بن‌ابی‌طالب علیه السّلام زده است، اضافه نخواهد شد، و او هم‌چنان در همان سطح از آگاهی و بینش نسبت به حقایق و حوادث و امور خواهد بود که پیش از این بوده است.

  • و نیز بر همین اساس و به همین دلیل، اگر فردی واقعاً نسبت به حقیقتی اشراف داشته باشد و به کنه و حقیقت آن رسیده باشد، باید از او در آن مورد اطاعت نمود، گرچه صریحاً و منصوصاً از جانب خدای متعال تصریحی بر وجوب اطاعت و انقیاد از او نیامده باشد؛ زیرا این حکم عقل است و عقل در این استنتاج و حکومت استقلال

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

41
  • دارد، و در آیات قرآن و احادیث مأثوره از معصومین علیهم السّلام الی‌ماشاءاللَه بر این مطلب شواهدی موجود است.1

  • لزوم انقیاد در برابر اولیاء الهی در مثنوی معنوی

  • و بر این اساس می‌توان وجوب اطاعت و لزوم انقیاد در برابر اوامر اولیاء الهی را توجیهی وجیه نمود؛ چنان‌که حضرت مولانا جلال‌الدین بلخی ـ قدّس اللَه سرّه ـ این مطلب را، چنین افاده فرموده است:

  • او نکشتش از برای طبع شاه   ***   تا نیامد امر و الهام از اله

  • آن پسر را کش خِضِر بُبرید حلقبب   ***   سرّ آن را در نیابد عامِ خلق

  • آنکه از حق یابد او وحی و خطاببب   ***   هرچه فرماید بوَد عین صواب

  • آن که جان بخشد اگر بکشد رواست   ***   نایب است و دست او دست خداست

  • همچو اسماعیل پیشش سر بنه   ***   شاد و خندان پیش تیغش جان بده

  • تا بماند جانْت خندان تا ابد   ***   همچو جان پاک احمد با احد

  • عاشقان جام فرح آنگه کِشندب   ***   که به‌دست خویش خوبانْشان کُشند2

  • قضیه‌ای از حجیت فعل اولیاء در روح مجرّد

  • مرحوم والد حضرت علاّمه سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قُدّس سرُّه العزیز ـ دربارۀ حجّیت فعل ولیّ خدا قضیه‌ای از استاد سلوک و مهذِّب نفوس، حضرت سید هاشم حدّاد ـ رضوان اللَه علیه ـ هنگام تشرّف به آستان مقدّس حضرت ثامن‌الحجج علی بن موسی الرضا علیهما السّلام نقل کرده‌اند. ایشان در کتاب روح مجرد، ص ١٩٦ چنین آورده‌اند:

  • قاعدۀ حضرت آقا این بود که در هنگام تشرّف به حرم مطهر غسل می‌کردند؛ و در وقت ورود، همیشه درِ صحن را می‌بوسیدند و پس از آن درِ کفشداری و در رواق و در حرم را می‌بوسیدند؛ و پس از اذن دخول، عتبۀ مبارکه را

    1. الامالی (طوسی)، ص ٤٨٨؛ الکافی، ج ١، ص ٤٦؛ دعائم الاسلام، ج ١، ص ٩٨. رجوع شود به همین مجلد، ص ٢٩٦.
    2. مثنوی معنوی، دفتر اول.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

42
  • می‌بوسیدند و وارد می‌شدند و بدون خواندن زیارت، اول هفت شوط طواف از جانب چپ می‌نمودند، سپس زیارت می‌نمودند و در بالای سر و یا هر محلی که ممکن بود، نماز می‌گزاردند.

  • و حقیر هم با جمیع رفقایی که با ایشان مشرف می‌شدیم، در معیّت ایشان به همین نحوه و کیفیت چهارچوب درها را می‌بوسیدیم و هفت شوط طواف می‌نمودیم و سپس زیارت و نماز زیارت را به‌جای می‌آوردیم.

  • و چون فعل اولیاء خدا حجت است، تا به‌حال رویۀ حقیر هم در زیارت (از بوسیدن درها و طواف) به همین نحو بوده است. یعنی تا زمانی که دور ضریح مطهر را حائل نگذارده بودند که قسمت مردها از زن‌ها مجزّا گردد (تقریباً مدت چهارده سال)، حقیر تابستان‌ها و بعضی اوقات دیگر (چون شهر رجب و یا احیاناً بیست‌وسوم ذی‌القعدة الحرام که توفیق زیارت عنایت می‌شد) دور قبر مطهر، همین هفت شوط طواف را می‌نمودم؛ و بنائاً بر متابعت از حضرت آقای حدّاد، مطلب چنین بوده است.

  • مرحوم علاّمۀ والد ـ قُدّس سرُّه العزیز ـ به‌تحقیق، اعلم علماء عصر خود در فنون مختلفۀ علوم الهی بوده است که به اعتراف بزرگان حوزۀ نجف اگر در مسیر مرجعیت قرار می‌گرفت، آن را در انحصار خود درمی‌آورد؛ بنابراین، تقریر چنین کلامی: «و چون فعل اولیای خدا حجت است»، نمی‌تواند از یک فرد عادی و یا بدون لحاظ جوانب و تبعات و آثار آن صادر شده باشد.

  • البته از ایشان در طول حیات در ضمن سخنان ـ چه به‌صورت خصوصی و یا تا حدودی عمومی ـ مطالبی در این راستا و مضمون شنیده شده است، ولی در اینجا به‌صورت مکتوب و صریح از این موضوع سخن گفته شده است.

  • و از آنجا که مطلب بسیار عالی و راقی است و چه‌بسا برای همگان به‌صورت ساده و ابتدایی قابل هضم و پذیرش نمی‌باشد و برای خواص ـ به‌خصوص اهل فضل ـ موجب پاره‌ای از ابهامات و سؤالات گردیده، این حقیر همواره مورد خطاب و سؤال قرار می‌گرفتم؛ تا اینکه با انتشار جلد دوم کتاب اسرار ملکوت، تا حدودی

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

43
  • پرده از این رمزوراز گشوده شد. تا اینکه حدود چهار سال پیش دوباره این مسئله مطرح گردید و حقیر را ملزم کرد که در شب‌های ماه مبارک رمضان برخلاف عادت و سیرۀ سنوات گذشته که به شرح و توضیح دعای ابی‌حمزۀ ثمالی اشتغال داشتیم، به پاسخ‌گویی از این شبهه و تبیین مراد و مغزای کلام حضرت والد ـ قدّس سّره ـ بپردازم؛ و در ضمن بحث، از احبّه و اعزّه درخواست نمودم که اگر نکته‌ای و یا اشکالی به‌نظر می‌رسد، این بنده را مطّلع کنند تا توضیح کافی نسبت به موضوع داده شود و مطلب هرچه بهتر و نیکوتر و پخته‌تر و مفیدتر عرضه گردد.

  • دوستان نیز از بذل لطف و محبت دریغ نورزیدند و این حقیر را مشمول عنایت و رهین کرامت خویش قرار دادند؛ و چه‌بسا طرح پاره‌ای از اشکالات و سؤالات که حتی به ذهن حقیر تا آن موقع خطور نکرده بود، باعث تجدیدنظر در برخی از موارد و تحقیق بیشتر در این زمینه گردید.

  • و للّه الحمد و له الشّکر اینک به همت اصدقاء از اهل فضل و درایت، پس از مرور مجدد بر آن مطالب و اضافه نمودن بخش‌هایی بر آن، این مسئله به‌صورتی مرتب و مدوّن و قابل استفاده برای اغلب طبقات ـ اعم از علماء و فضلاء و جامعۀ دانشگاهی و حتی سایر افراد ـ درآمده است.

  • باشد تا یکی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین و حیاتی‌ترین بخش‌های اعتقادی و کلامی و مبنایی مکتب تشیّع و مدرسۀ عرفان و سلوک الی اللَه که تاکنون کمتر بدان پرداخته شده است، از پس پردۀ غیبت و کمون به‌درآید و آثار و برکات و فیوضات خویش را به روی اهل فضل و درایت و مستعدّین تلقّی حقایق ربانی و پویندگان طریق حضرت محبوب ظاهر و آشکار سازد؛ بمحمّدٍ و آلِه الطّاهرین.

  • مشهد مقدّس رضوی

  • علیٰ ثاویها آلافُ التّحیةِ و الثّناء

  • چهارم ربیع‌الأول ١٤٣٦

  • سید محمدمحسن حسینی طهرانی

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

45
  •  

  •  

  • مجلس اوّل : معنای تشیّع علوی

  •  

  •  

  •  

  •  

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

47
  • أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم

  • بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم

  • الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرفِ المرسلینَ

  • و خاتمِ النّبیینَ أبی القاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیبینَ الطّاهرینَ

  • و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمعین

  • شرح و تفسیر فقرۀ «حجتی یا اللَهُ فی جرأتی علیٰ مَسئَلَتِک...» از دعای ابوحمزۀ ثمالی

  • امام سجاد علیه السّلام در دعای ابی‌حمزۀ ثمالی به ساحت عزّ ربوبی عرضه می‌دارد:

  • حُجَّتی یا اللَهُ فی جُرأتی علیٰ مسألَتِکَ معَ إتیانی ما تَکرَهُ، جودُک و کرَمُک؛ و عُدَّتی فی شدّتی معَ قِلّةِ حَیائی، رأفتُک و رحمتُک؛ و قَد رَجَوتُ أن لا تُخَیِّبَ بَینَ ذَینِ و ذَینِ مُنیتی؛ فَحَقِّق رَجائی و اسمَع دُعائی، یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ و أفضَلَ مَن رَجاهُ راجٍ.1

  • «خداوندا، حجت من در جرئت بر درخواست از تو ـ باوجود انجام اعمالی که باعث کراهت و ناخشنودی‌ات نسبت به من می‌شود ـ جود و کرم توست؛ و توشه و ذخیرۀ من در زمان شدت و سختی ـ باوجود قلّت و کمی حیایم ـ رأفت و رحمت توست؛ و من امیدوارم که تو بین این دو و آن دو، مرا از

    1. مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ٢، ص ٥٨٤.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

48
  • رسیدن به آرزویم محروم نفرمایی. پس امید و آرزوی مرا تحقق بخش و دعای مرا بشنو، ای بهترین کسی که هر دعاکننده‌ای او را خوانده است و ای بافضیلت‌ترین کسی که هر امیدواری به او امید بسته است.»

  • اما مراد از عبارت ”بَینَ ذَینِ و ذَینِ“ چیست؟ حضرت می‌فرماید دو مطلب اول عبارت است از جرئت من بر سؤال و طلب در عین گناه و تمرّد و ناسپاسی و ناشکری و عصیان نسبت به مرضات الهی، و توجه من به سعۀ جود و کرم تو؛ و دو مطلب دوم اینکه ای پروردگار، من خود را در قبال تو به‌جهت کارهایی که انجام داده‌ام بی‌شرم و بی‌حیا و بی‌سپاس می‌بینم، ولی عُدّه و توشه و سرمایه و ذخیره و پشتوانۀ راه من عبارت است از رأفت و رحمت و عطوفت و لطف و ریزش نعمت‌های تو بر فردی چنین عاصی و گنهکار.

  • به‌عبارت‌دیگر، مقصود حضرت این است که من به واقعیتِ چهار مطلب رسیده‌ام؛ که دو مطلب آن مربوط به خود من است و دو مطلب آن هم مربوط به توست که پروردگار من هستی؛ اما آنچه مربوط به من است: یکی جرأت بر سؤال و درخواست من است در عین تمرّد و گناه، و دیگری عبارت است از توشۀ من در هنگام شدت و سختی در عین قلّت حیا و شرم و خجالت؛ و اما آنچه مربوط به توست: یکی جود و کرم تو، و دیگری رأفت و رحمت (و لطف و کرم و جودت) نسبت به من می‌باشد.

  • قلّت حیا و شرم، باعث ناسپاسی انسان در قبال پروردگار

  • از این فقره مشخص می‌شود که شرم و حیای ما نسبت به پروردگار کم است که به این نحوه ناسپاسی می‌کنیم و قدر و منزلت مولای خود را زیر پا می‌گذاریم و آن‌چنان که بایدوشاید خود را در قبال خدای خود مسئول احساس نمی‌کنیم؛ پس ما بندگانی بی‌شرم و حیا هستیم که غلبۀ لطف و رحمت پروردگار بر ما حاکم شده است.

  • عدم امکان عصیان در صورت انتباه انسان به احتیاج مطلق او به پروردگار

  • تذکر این نکته لازم است که اگر انسان خدای خودش را در همه‌جا حاضر ببیند و لطف و عنایت و قرب محبت او را در دل خود احساس کند و بداند که بهترین کسی که می‌تواند در دنیا و آخرت از انسان دستگیری کند، فقط اوست و بس، دیگر خلاف و معصیت از او سر نمی‌زند.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

49
  • راضی نگه داشتنِ مصلحتیِ دیگران، سیرۀ اهل دنیا در مناسبات اجتماعی

  • اگر انسان در این دو روزِ دنیا برای امورات و شغل خود به کسی نیاز داشته باشد، از صبح تا شام نهایت سعی و دقت خود را در گفتار و کردارش به‌کار می‌بندد تا مبادا او را با حرف و کنایه‌ای رنجیده‌خاطر کند. من‌باب‌مثال افرادی که به خواستگاری می‌روند، چه جملات نرم و شیرینی را مطرح می‌کنند و چه تعریف و تمجیدهایی می‌کنند تا این ازدواج به‌هم نخورد؛ اما می‌بینیم همین که دفتر امضاء شد، یک‌مرتبه قضیه صدوهشتاد درجه برمی‌گردد و حرف‌ونقل‌ها شروع می‌شود و از آنجا که این مسائل تا دیروز وجود نداشته، معلوم می‌شود که تمام آن رفتارها در این مدت فیلم و تئاتر بوده است.

  • متوغّلانِ در روابط اجتماعی کاذب، بدبخت‌ترین انسان‌های روی زمین

  • وقتی هنرپیشه‌ها نقشی را بازی می‌کنند، به‌طور کلی شخصیت اصلی خود را کنار می‌گذارند و به‌نحوی رفتار و کردار شخص دیگری را انجام می‌دهند که اصلاً انسان باور نمی‌کند این فرد بداخلاق چطور خوش‌اخلاق شده است. زندگی بعضی افراد نیز تمام فیلم است؛ از اول صبح که بیدار می‌شوند تا آخر شب که می‌خوابند مانند هنرپیشگان در برابر دستگاه فیلم‌برداری پیوسته برای مردم نقش بازی می‌کنند. این افراد هیچ‌گاه در نقش خود نیستند و فقط‌وفقط به‌دنبال آن هستند که مردم نسبت به آنها چه قضاوت می‌کنند و چه نظری دارند.

  • توجه به این نکته در جهت رشد نفسانی سالک بسیار مهم است. این دسته از افراد، بدبخت‌ترین و بیچاره‌ترین انسان‌های روی زمین هستند؛ زیرا نه‌تنها به‌دنبال این نمی‌روند که بدانند که هستند و باید به کجا برسند و سرانجام چه خواهند شد،1 بلکه تنها فکرشان این است که مردم نسبت به آنها چه نظری دارند، و این مطلب آنها را اشباع

    1. معادشناسی، ج ١، ص ٤١:
      «رَحِمَ اللَهُ امرَأً عَلِمَ مِن أینَ و فی أینَ و إلیٰ أینَ؛* خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده، و الآن در کجاست و به کجا خواهد رفت.»
      * الوافی، ج ١، ص ١١٦.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

50
  • و سیر می‌کند. این افراد برای حلّ گرفتاری خود، دائماً از انسان تعریف و تمجید می‌کنند؛ اما همین‌که مشکلشان برطرف می‌شود، دیگر از آنها خبری نخواهد شد و «چرا»‌های مافی‌الضمیرشان نمود پیدا می‌کند و اعتراضات خود را به زبان می‌آورند.

  • حکایتی از تقّلب احوال اهل دنیا در روابط اجتماعی

  • سابقاً شخصی به‌مناسبتی با بنده آشنا شده بود و می‌شنیدیم که هرجا می‌نشیند از ما تعریف و تمجید می‌کند؛ اما ما منتظر عاقبت امر بودیم، که به‌قول معروف «شاهنامه آخرش خوش است» و «سلام روستایی بی‌طمع نیست».

  • بعد از مدتی که به‌دلایلی ارتباط من کم شد و احساس کرد که دیگر تمایل چندانی بر ادامۀ ارتباط ندارم، طوماری از گرفتاری‌ها و قرض‌ها و مشکلاتش را در دو مرتبه مطرح نمود و من هم هر بار در پاسخ گفتم: «دعا می‌کنیم که خداوند ان‌شاءاللَه رفع گرفتاری کند و کاری جز دعا کردن از دست برنمی‌آید.» گذشت تا بالأخره بعداً شنیدیم که به بدگویی ما مشغول شده است!

  • مرحوم علاّمۀ طهرانی: «انسان ترجیح می‌دهد بعضی افراد را نبیند و هرچه می‌خواهند پشت سر او بدگویی کنند»

  • مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • روزی من به آقای مطهری ـ رحمة اللَه علیه ـ گفتم: انسان در برخورد با بعضی از افراد، اصلاً تحمّل صحبت با آنها را ندارد و حاضر است آنها از انسان دور باشند و هرچه می‌خواهند پشت سرش بگویند. انسان در دل خود به این افراد می‌گوید: «هر بدگویی و تنقیدی که می‌خواهید بکنید و هر نسبتی که می‌خواهید بدهید، ولی شما را به خدا نزدیک نیایید و خود را نشان ندهید!»

  • آقای مطهری هم گفتند: «بله آقا، اتفاقاً بنده هم چنین احساسی دارم!»

  • در یک سفری که به قم مشرّف شده بودم، خدمت علاّمۀ طباطبایی ـ رضوان اللَه علیه ـ رسیدم و همین صحبت پیش آمد؛ دیدم اتفاقاً ایشان هم همین مطلب را فرمودند که: «آقا سید محمدحسین! انسان نسبت به بعضی از افراد ترجیح می‌دهد که هرچه می‌خواهند پشت سرش بگویند ولی خیال او را به کثرات دنیا (حرف‌ونقل‌ها و دغدغه‌ها) مشغول نکنند.»

  • علت اینکه می‌فرمایند: «این افراد هرچه می‌خواهند بگویند و نسبت دهند، اما حتی خود را نشان ندهند» آن است که این بزرگان کار دارند و این امور مربوط به

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

51
  • افراد بیکاری است که تنها مشغلۀ آنها حرف درست کردن و مطلب را از جایی به جایی بردن است.

  • آثار سوء حرف‌ونقل‌های بی‌فایده در سلوک

  • زندگی افراد بیکار و بی‌عار، غیر از این نیست؛ حیات آنان مانند لولیدن برخی حیوانات در منجلاب و محیط عَفِنی است که اگر آنها را از آنجا بیرون بیندازند، می‌میرند!

  • آخر پرداختن به تخیّلات و توهّمات و لهوولعب که زندگی نیست و این دو روز عمری را که به ما داده‌اند دیگر تکرار نخواهد شد. مگر انسان باید به‌دنبال این افراد برود؟! کدام قانونی حکم می‌کند که ما باید به‌دنبال آنها برویم و چرا آنها به‌دنبال ما نمی‌آیند؟! به چه دلیل ما باید در این فضا و جریان قرار بگیریم و به این حرف‌ونقل‌ها مشغول باشیم؟!

  • سرمستی اولیاء الهی از باده‌های جمال و بارقه‌های جلال، و اشتغال مدعیان سلوک به کثرات

  • بنده در مجالسی که در خدمت اولیاء الهی، حضرت سید هاشم حدّاد و مرحوم والد بودم کاملاً فرق بین این دو مسیر را با چشم و با تمام وجود خود احساس می‌نمودم که چطور این اولیاء الهی فارغ از این حرف‌ونقل‌ها در عوالم خود غرق‌اند، و سرمست از باده‌های جمال و بارقه‌های جلال الهی در حال طیران‌اند.

  • در مقابل آنها نیز افرادی هستند که گرچه دَم از خدا و سیروسلوک می‌زنند، ولی مجالسشان مملو از مسائل متعفّن کودکانه و ابلهانه و حرف‌ونقل‌های عامیانه است؛1 نه

    1. معادشناسی، ج ١، ص ٣٨:
      «فَمَن شَغَلَ نَفسَهُ بِغَیرِ نَفسِهِ تَحَیَّرَ فی الظُّلُمات، و ارتَبَکَ فی الهَلَکات، و مَدَّت بهِ شَیاطینُهُ فی طُغیانِه، و زَیَّنَت لَهُ سَیِّئَ أعمالِه؛ فالجَنّةُ غایةُ السّابقین، و النّارُ غایةُ المُفَرِّطین.*
      ”کسی که در این دنیا از اصلاح نفس خود غافل گردد و به غیرخود مشغول شود (خواه به افساد غیر یا به اصلاح) چنین کسی در تاریکی‌های عمیق فرو رفته و متحیر خواهد شد، و در وادی هلاک سقوط خواهد نمود. به‌طوری که خلاصی از آن نباشد، و ابلیسان و راهزنان شیطانی پیوسته او را در طغیان و سرکشی می‌کشانند و زشتی کردار او را به‌صورت فریبنده در نزد او جلوه می‌دهند؛ پس بهشت، نهایتِ سفر افرادی است که از طغیان و زینت اعراض کرده و به نفس خود و اصلاح آن ÿ مشغول شده‌اند و گوی سبقت را از همگان ربوده‌اند، و آتش، نهایت سیر زیان‌کاران و کوتاه‌نظران و تقصیرکاران است.“»
      * نهج البلاغه (عبده)، ج ١، ص ٢٨٦.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

52
  • سخنی از توحید و نه حرفی از نور و بهجت و انبساط و رشد و رُقاء وجود دارد.

  • ضرورت مبرا بودن رفیق طریق از مسائل عامیانه

  • انسان وظیفه دارد که در انتخاب رفیق سلوکی خود کسی را انتخاب کند که این‌گونه اشکالات در او نباشد،1 و وقتی که رفیقش را در این مسائل غوطه‌ور می‌بیند به او تذکر دهد که دستور ما بر پرهیز از این‌گونه مطالب است. آخر انسان تا کی می‌خواهد ذهن و فکر و قلب خود را با این حرف‌ونقل‌های بیهوده ملوَّث و آلوده کند؟!

  • البته این نکته به افرادی اختصاص دارد که می‌خواهند مطلب را بگیرند و جلو بروند و اما عدۀ زیادی که نسبت به این مسائل بی‌باک‌اند و آن‌چنان توجّهی ندارند، طرف خطاب نیستند؛ لذا بنده از عدم ترتیب‌اثر آنها چندان ناراحت نمی‌شوم که تکلیف ما تذکر دادن است.

  • سفارش مرحوم علاّمۀ طهرانی در میزان ارتباط با افراد

  • دستور مرحوم والد نیز همین بود؛ ما دستور نداشتیم که با هرکس، به هر نحو و به هر شکل ارتباط داشته باشیم و همراه با او گام برداریم. بسیاری از افراد در عین مُعَنوَن بودن به عنوان «سالک» منحرف‌اند و فکرشان انحرافی است.

  • حکایتی در انحراف فکری یکی از فضلاء مُعَنوَن به عنوان سالک

  • روزی در اواخر حیات مرحوم والد، طلبۀ فاضلی از زمرۀ همین افراد می‌گفت: «من از فلان مرجع تقلید می‌کنم؛ زیرا ایشان را از آقا اعلم می‌دانم.»

  • با تعجب به او گفتم: «آیا واقعاً ایشان را اعلم می‌دانید؟!»

  • گفت: «بله!»

  • گفتم: «شما که اهل فضل هستید و اصول و فقه خوانده‌اید و به مبانی استنباط آشنایی دارید، در چه قضیه‌ای ایشان را اعلم می‌دانید؟»

  • گفت: «ایشان در مسائل اصولی بیشتر کار کرده‌اند.»

  • گفتم: «پاسخ مرا به‌صورت علمی بگو و شعار نده! سؤال من این است که

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون معیار در رفاقت، رجوع شود به اسرار ملکوت، ج ٣، ص ٢٨١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

53
  • ایشان در کدام قاعدۀ اصولی و در کدام مبنای علمی از آقا اعلم‌اند؟»

  • گفت: «به‌نظر من ایشان در فلان مسئلۀ اصولی اعلم است.»

  • من در همان جا ثابت کردم که آن مبنا باطلِ مسلّم است و هیچ توجیهی ندارد و آن‌چنان او را مُجاب کردم که دیگر هیچ راه انکاری نداشت؛ سپس گفتم: «ایشان دیگر در کدام مسئله اعلم است؟!» و او دیگر چیزی نگفت.

  • جالب اینجاست که بنده سابقاً همین مسئلۀ اصولی را در تدریس کفایه به او، رد کرده بودم و لذا گفتم: «پس معلوم است که تو درس مرا هم اصلاً متوجه نشدی و ازاین‌جهت من باید برای خود بسیار متأسّف باشم!»

  • این قضیه مربوط به سال‌های آخر حیات مرحوم آقاست و آن شخص هم طلبه و فاضل و حداقل بیست سال در خدمت ایشان در جلسات شب‌های سه‌شنبه و روزهای جمعۀ مسجد قائم بوده است، اما در همین حد فهم دارد.

  • آخر ایشان که نمی‌توانند بگویند بیایید از بنده تقلید کنید! آیا تابه‌حال یک ولیّ الهی به شاگردانش چنین مطلبی را گفته است؟! ابداً! بلکه می‌گویند اصلاً هیچ‌گاه نمی‌خواهم تقلید کنید و این مسئله به من ارتباطی ندارد! روش من این است و «هرکس به‌قدر فهمش دانست مدعا را».

  • باری، همین افراد بعد از حیات مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ در راه ایشان انحراف ایجاد کردند، و چه مطالبی که ما از اینها مشاهده نکردیم!1

  • معیار انتخاب رفیق طریق در کلام مرحوم علاّمۀ طهرانی

  • لذا مرحوم والد به بنده می‌فرمودند:

  • با کسی ارتباط داشته باشید که شما را در این مسیر تقویت کند و در راه خدا عضُد باشد و در فهم مبانی کمک نماید؛ نه آنکه موجب تشکیک و تردید و شبهه و دلسردی گردد.2

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون بروز فتنۀ کبری پس ارتحال مرحوم علاّمۀ طهرانی، رجوع شود به اسرار ملکوت، ج ٢، ص ٤٩٦.
    2. رجوع شود به آیین رستگاری، ص ١٤١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

54
  • قبح شبهه‌افکنی در میان افراد بی‌اطلاع

  • گرچه شبهات شبهه‌افکنان پاسخ دارد، اما اصل القای شبهه و ایجاد تردید در بین افرادِ بی‌اطلاع، موجب شک و دلسردی آنها خواهد شد و این هیچ حُسن و فایده‌ای ندارد.

  • پاسخ به کلیۀ شبهات علمی و سلوکی، فلسفۀ تشکیل مجالس پس از ارتحال مرحوم علاّمۀ طهرانی

  • اگر کسی حقیقتاً در مسئله‌ای شبهه دارد، می‌تواند مطرح کند تا پاسخ داده شود؛ فلسفۀ تشکیل این مجالس و صحبت‌ها نیز همین است. ما در این مدت بیست سال پس از رحلت مرحوم والد، اعلان کرده‌ایم که هرکس در هر مسئلۀ فلسفی، عرفانی، سلوکی، اجتماعی، فقهی و امثال‌ذلک شبهه‌ای دارد، مطرح کند و جواب دریافت نماید! طرح این مباحث در مرئی و منظر همگان بوده است، نه دور از انظار و در کنج انعزال.

  • طرح دو مسئلۀ طهارت ذاتی انسان و عدم حجیت مطلق اجماع در منظر عموم اهل علم و اندیشه

  • بنده رساله‌ای در طهارت ذاتی انسان نگاشته‌ام؛ برخی از مدعیان اشاعۀ فرهنگ و تبلیغ علم که فریاد لزوم گسترش علمِ آنها گوش فلک را کر کرده است، گفتند: «این رساله دارای نکات انحرافی است.» بنده در پاسخ نوشتم: «این طرز صحبت شایستۀ اهل علم و فن نیست؛ در انتهای آن رساله نیز آورده‌ام که اگر بر مطالب این کتاب نقد و اشکالی وارد است، به‌دیدۀ منّت داریم، و اگر آقایان اظهار لطف فرمایند اصلاح می‌شود.»1 و برای همۀ آنها فرستادیم، ولی تا امروز حتی یک مورد هم جوابی نیامده است.

  • مرام و روش اهل فن و فضل، تبادل مطالب علمی است و کسی نمی‌تواند ادعای عصمت کند. ممکن است بر اساس ادلّه مطلبی به‌نظر بنده برسد و از همان ادلّه به‌واسطۀ اختلاف در ظروف و جوانب، مطلب متفاوت دیگری استفاده گردد، و از آنجا که ما به امام زمان علیه السّلام دسترسی نداریم، وظیفه آن است که بر اساس همین ادلۀ ظاهریه عمل کنیم؛ بنابراین، دیگر شعار «انحراف» و شایعه‌پراکنی معنی ندارد.

  • در رسالۀ اجماع از منظر نقد و نظر بعد از بررسی و ریشه‌یابی ثابت گردید که

    1. رجوع شود به رسالۀ طهارت انسان، ص ١٥٣.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

55
  • این مسئله مربوط به اهل‌تسنّن است و در مکتب تشیع، احکام تنها بر اساس سه مدرک و مرجع استوار است:

  • اول: عقل به‌عنوان حجت متصل؛

  • دوم: کتاب‌اللَه به‌عنوان حجت منفصل؛

  • سوم: سیرۀ ائمۀ معصومین علیهم السّلام.

  • در مورد نظریۀ فوق نیز گرچه اعلان کردیم که نظریات مخالف مورد بررسی قرار می‌گیرد، اما باز هم انتقادهایی غیرعلمی و البته کمتر از رسالۀ طهارت ذاتی انسان به‌گوش رسید.

  • باری، کسی که خود را جایزالخطا می‌داند و درعین‌حال به سنت رسول خدا پایبند است و به اشراف امام معصوم علیه السّلام اذعان دارد، معنا ندارد که از مطلب حق بترسد و از بحث فرار کند و این راه‌وروش مکتب حق است.

  • آثار سوء تشویش و تشکیک و تردیدِ بی‌دلیل

  • سالک هیچ‌گاه از عوامل تشویش و تردید پیروی نمی‌کند و ذهن خود را با مطالب بیهوده و غیرضروری خراب نمی‌نماید و زبان خود را حتی از بیان مسائلی که به‌گمان دیگران ضروری است، حفظ می‌کند و بالتبع، عبادت شبش را از تأثیر سوء این‌گونه حرف‌ونقل‌ها در امان می‌دارد. آخر سخن گفتن در مورد مطالبی که موجب یأس و ناامیدی و کدورت می‌شود چه ضرورتی دارد؟! این یک مرضی است که عده‌ای فقط به‌دنبال دیدن نقطه‌ضعف هستند و پیوسته نقاط قوّت مسئولیت خود را می‌بینند و مطرح می‌کنند.

  • تقابل حق و باطل، مبنای اختلافات پس از حیات علاّمۀ طهرانی

  • پس از وفات مرحوم والد در مبانی ایشان اختلافاتی پیش آمد و اصرار عده‌ای بر این بود که ما مطلب باطل را بپذیریم و ما می‌گفتیم: باطل، باطل است و تا وقتی که حق برای ما ثابت نشود، نمی‌پذیریم. اما چقدر ناجوانمردانه و غیرمنصفانه است که بعد از گذشت هفده سال هنوز افرادی این اختلافات را صرفاً ناشی از دو طرز فکرِ متفاوت و متقابل می‌دانند و نمی‌گویند که یکی از این دو باطل و دیگری حق است.

  • تقابل استبداد و مشروطه، نمونه‌ای از اختلافات باطل‌الطرفین

  • در زمان مشروطه عده‌ای طرف‌دار استبداد بودند و می‌گفتند: «حکومت باید

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

56
  • بر اساس همین نظام سلطنتی باشد که در آن، همۀ امور ـ مانند عزل و نصب‌ها ـ به‌دست خود سلطان است»؛ در طرف مقابل نیز افرادی می‌گفتند: «هرچه مردم بگویند باید اطاعت شود و سلطنت باید ”مشروطه“ باشد.» درحالی‌که این طرز تفکر نیز مانند نظریۀ قبل، باطل و دارای نقاط ضعفی است.

  • مردود بودن نظام استبداد و مشروطه در دیدگاه مرحوم علاّمۀ طهرانی

  • مرحوم والد می‌فرمودند:

  • بزرگان ما در نهضت مشروطیت و گیرودارها و کشمکش‌های طرف‌داران استبداد و مشروطه، دچار اشتباه شدند. دسته‌ای به‌عنوان آنکه مشروطه مردمِ ستمدیده را از زیر یوغ استبداد و ظلم امراء و حکّامِ جائر می‌رهاند، بدان گرویدند و این نظام را با اصول آن پذیرفتند؛ و دسته‌ای دیگر به‌عنوان آنکه استبداد، مردم را در هالۀ دین حفظ می‌کند و از رخنه‌کردن آزادی‌های نامشروع و مغرب‌پسند جلوگیری می‌نماید، طرف‌دار آن شدند. و چون راه را منحصر در آن دو می‌دیدند، بر سر هم کوفتند. کسی نگفت: «هم مشروطه غلط است و هم استبداد؛ اسلام صحیح است و بس.» حکومت، حکومت اسلام است، حکومت رسول اللَه است؛ نه یک حرف کم و نه یک حرف زیاد!1

  • اسلام حکم می‌کند که عَلَم باید به دست امام معصوم یا فرد متصل به معصوم مانند سلمان سپرده شود؛ حق یکی است و غیر آن باطل است.

  • ضرورت سرسپردگی به حق در تمام شرایط

  • بارى، اختلافات ناشى‌ از دو طرز تفكّرى كه بعد از مرحوم آقا ـ قدّس اللَه نفسه ـ پیش آمد، اختلاف بین حقّ و باطل بود، و آن را بر اختلاف سلیقه حمل نمودن كمال بى‌انصافى و ناجوانمردى است. بلاتشبیه مانند آن است که در مقایسۀ سیرۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام با خوارج گفته شود: «دو شیوه و روشی است که هرکدام طرف‌دارانی دارد»؛ درحالی‌که قطعاً باید گفت خوارج بر باطل و علی علیه السّلام و شیعیانش بر حق‌اند، و آن تعبیر تنها در مقایسۀ خوارج با معاویه که هر دو بر باطل‌اند صحیح است.‌

  • ابوموسی اشعری می‌گفت: «ما دیدیم در امت اسلام اختلاف افتاده و گروهی

    1. وظیفۀ فرد مسلمان در حکومت اسلام، ص ١١٤.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

57
  • در پی معاویه و دسته‌ای دیگر به‌دنبال علی به‌راه افتاده‌اند، لذا کناره‌گیری کردیم تا خونی ریخته نشود!»1 این منطق غلط است؛ زیرا در اینجا صحبت از حق است، نه اختلاف امت و خون‌ریزی و انسان باید در هرکجا که حق را یافت به‌دنبال آن برود و در صورتی که مأمور به قیام شد، قیام نماید.2

  • حق در زمان امیرالمؤمنین علی علیه السّلام بر محوریت آن حضرت بود و لذا وقتی فرمود به جنگ با سپاه معاویه بروید، همه باید اطاعت می‌کردند؛ اما حق در زمان امام مجتبی علیه السّلام بر محوریت ایشان بود و لذا وقتی با توجه به جریاناتی فرمود به جنگ با معاویه نروید، در این صورت نیز همه باید اطاعت می‌کردند.

  • عدم انحصار وجود تفکر ماتریالیسم اسلامی به دوره‌ای خاص

  • در ضمنِ صحبت از «ماتریالیسم اسلامی»3 عرض شد که عده‌ای از اصحاب امام مجتبی علیه السّلام در عین داشتن قالب اسلام، ماتریالیست بودند! این افراد برای اطاعت مطلق از امام علیه السّلام جمع نشده بودند؛ بلکه حضرت را بر جنگ با معاویه تحریک می‌کردند و در اعتراض به عدم قیام می‌گفتند: «تو باعث سرشکستگی مؤمنین شده‌ای!»4

  • تصوّر نشود که این طرز تفکر تنها مربوط به دوره‌ای خاص است؛ چه در زمان ائمه علیهم السّلام و چه در دیگر ادوار، همیشه افرادی وجود دارند که محوریت حق را در خصوص ولایت نمی‌بینند و محوریت را بر اساس فهم خود در عمل به ظاهر و مبارزۀ با ظلم می‌دانند و دیگر به این فکر نمی‌کنند که این مقابله باید در تحت چه

    1. رجوع شود به الجمل و النصرة، ص ٢٤٧ ـ ٢٥٢ و ٢٦٥؛ الکامل (ابن‌اثیر) ج ٣، ص ٢٢٦؛ الغارات، ج ٢، ص ٩٢٣؛ البدایة و النهایة، ج ٧، ص ٢٣٥.
    2. جهت اطلاع بیشتر پیرامون حرمت بی‌تفاوتی نسبت به حق، رجوع شود به اسرار ملکوت، ج ١، مجلس چهارم.
    3. جهت اطلاع بیشتر پیرامون اصطلاح «ماتریالیسم اسلامی» رجوع شود به اسرار ملکوت، ج ٣، ص ١٤٥ ـ ١٦٠.
    4. مناقب آل ابی طالب، ج ٤، ص ٣٥؛ رجال کشی، ص ١١١؛ الهدایة الکبری، ص ١٩٢؛ تحف العقول، ص ٣٠٨؛ دلائل الامامة، ص ١٦٦.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

58
  • شرایطی واقع شود.

  • ضرورت مقابلۀ با ظلم بر مبنای عقل

  • اگر شبانه با چند سارقِ قاتل مواجه شوید که در را بشکنند و به منزل وارد شوند و شما نیز هیچ سلاحی نداشته باشید، چه می‌کنید؟ آیا با مشت در مقابل ظلم می‌ایستید تا با دو گلوله مغز شما را متلاشی کنند؟! در این صورت هم آنها به هدف خودشان می‌رسند و پول و ثروت شما را می‌برند و هم شما جان خود را از دست می‌دهید و دیگر چیزی باقی نمی‌ماند تا با ظلم مقابله کنید.

  • سرّ اعتراض حُجربن‌عَدی به امام مجتبی علیه السّلام

  • با توجه به این مثال، بدیهی است که عدم قیام امام مجتبی، امام سجاد، امام صادق، امام رضا و سایر ائمه علیهم السّلام به‌علت مناسب نبودن موقعیت بوده است؛ اما درعین‌حال می‌بینیم افرادی مانند حُجربن‌عَدی با وجود اینکه از اصحاب امام مجتبی علیه السّلام بوده‌اند و گرایشی به معاویه نداشته‌اند، ولی وجود نحس معاویه چنان سراسر ذهن و تفکر آنها را پُر کرده بود که دیگر برای ورود وجود مبارک آن حضرت مجالی باقی نگذاشته و وجود معاویه به‌جای ولایت امام علیه السّلام برای آنها محور شده بود.

  • وقتی ولیّ الهی حضور دارد، دیگر نباید برای فکر کردن نسبت به دیگری جایی باقی بماند، که در یک قلب دو مطلوب نمی‌گنجد.1 اگر تمام ذهن و فکر حُجربن‌عَدی از امام معصوم پر شده بود، دیگر مسئله را به خود مربوط نمی‌دید و اعتراض نمی‌کرد.

  • همان‌طور که امروزه افرادی در امریکا، استرالیا، روسیه و خاورمیانه برای خود حکومت و سلطنت می‌کنند و ما هم در همین محدوده‌ای که هستیم، باید حساب کار خود را داشته باشیم و به آنها کاری نداریم، حکومت معاویه بر شام در زمان صلحِ امام مجتبی علیه السّلام نیز به امثال حُجربن‌عَدی ارتباطی ندارد؛ مگر معاویه مانع نماز و روزه

    1. سوره احزاب (٣٣) آیه ٤:
      ﴿مَّا جَعَلَ ٱللَهُ لِرَجُلٖ مِّن قَلۡبَيۡنِ فِي جَوۡفِهِۦ﴾.
      نور ملکوت قرآن، ج ٢، ص ٢٩٢:
      «خداوند برای یک مرد در شکمش دو دل قرار نداده است.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

59
  • و حجّ آنها شده است؟! اگر معاویه در شام است، در روم و سایر ممالک اروپایی نیز سلاطین و پادشاهانی حضور دارند؛ آیا لزوماً باید برای جنگ به آن مناطق رفت؟!

  • معنای تشیّع علوی و بطلان نظریۀ وجوب مطلقِ مقابلۀ با ظلم

  • باید دانست که تنها در حدّی به انسان مجال داده شده است که بتواند در تحت اطاعت از معصوم علیه السّلام یا ولیّ الهی متصل به معصوم زندگی خود را با انجام وظایف و تکالیف بگذراند تا به مرتبۀ کشف و فعلیت برسد؛ و این معنای تشیّع علوی است. بنابراین، انسان نباید نگرش خود را بر افراد تحمیل کند؛ بلکه باید ببیند آیا امام معصوم آن را امضاء فرموده است یا خیر.

  • مبارزه با ظلم و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر و تولّی و تبرّی وجوب شرعی دارد، و از این نقطه‌نظر امیرالمؤمنین علیه السّلام نه‌تنها نباید مردم را از کشتن عثمان نهی کنند، بلکه باید ترغیب و تشویق نیز داشته باشند؛ پس چرا آن حضرت مردم را از قتل او نهی کردند؟1

  • اطاعت و عدم مطالبۀ دلیل، وظیفۀ شیعه در قبال امام معصوم

  • اشتباه ما این است که در قبال امام معصوم مطالبۀ دلیل می‌کنیم، درحالی‌که کلام امام علیه السّلام چه با بیان دلیل باشد و چه نباشد نفساً حجت است و وظیفۀ ما صرفاً اطاعت است، لأنَّه مَعصومٌ.2

  • در فرض علم انسان به عصمت امام علیه السّلام و عینیت کلام او با نفس واقع،

    1. نهج البلاغه (عبده)، ج ٢، ص ٢٣٣:
      «و اللَهِ لقَد دَفَعتُ عَنه حَتّیٰ خَشیتُ أَن أَکون آثِماً.»
      ترجمه: «به خدا قسم آن‌قدر از او دفاع کردم که ترسیدم آلوده به گناه شده باشم!» (محقق)
    2. خصال، ج ١، ص ١٣٩:
      «... إنَّما أَمَرَ اللَهُ عَزّوجَلّ بِطاعَةِ الرّسولِ لِأنّهُ مَعصومٌ مُطهَّرٌ لا یأمُرُ بِمَعصِیَتِه؛ و إنّما أَمَرَ بِطاعَةِ أُولِی الأَمرِ لِأنَّهُم مَعصومونَ مُطهَّرونَ لا یأمُرونَ بِمَعصِیَتِه.»
      ترجمه: «... به‌تحقیق که خداوند عزّوجل امر به اطاعت رسولش نمود، زیرا که او معصوم و پاک و مطهر است و به معصیت خداوند امر نمی‌کند؛ و به‌تحقیق که خداوند امر به اطاعت اولی‌الامر نمود، چراکه آنان نیز معصوم و پاک و مطهرند و به معصیت خداوند امر نمی‌کنند.» (محقق)

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

60
  • دیگر حقّ سؤال از علت امر به أکل غذای غیر طاهر و بلافایده متصوّر نیست. با امر امام معصوم، دیگر مطلب تمام است و تردید و چون‌وچراهای بنی‌اسرائیلی معنا ندارد؛1 مگر آنکه عصمت امام علیه السّلام را انکار کنیم و کلام او را مانند سایر افراد ممکن‌الخطا بدانیم.

  • شیعۀ واقعی هارون مکی است که به‌محض تشرّف به خدمت امام صادق علیه السّلام، مأمور به نشستن در تنور پُر از آتش شد و دیگر از علت آن هیچ سؤالی ننمود.2

  • ولایت، محوریت تفکر و عمل شیعه

  • شیعه کسی است که تفکر و رأی و عمل او بر محوریت عصمت و ولایت باشد؛ اما اگر کسی ولایت و عصمت را قبول نکند و از آن تنازل نماید، در حقیقت او برای امام علیه السّلام تعیین تکلیف کرده است.

  • حکایت عدم انقیاد تامّ عالمی ارادتمند به مرحوم علاّمۀ طهرانی

  • در زمان قبل از انقلاب، به‌مناسبتی بنده از قم به منزل مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ در طهران رفته بودم که شخص بزرگی هم برای ملاقات ایشان آمده بود. چون بنده از آنها پذیرایی می‌کردم و صدا به اطاق مجاور نیز می‌رسید، از مطالبی که ردّوبدل شد، متوجه شدم که ایشان در عین اینکه مرحوم والد را نسبت به امور از خود اعلم و بصیرتر می‌داند و اجمالاً ارادتی هم نسبت به ایشان دارد، می‌خواهد در خصوص قضیه‌ای نظر موافق مرحوم والد را جلب نماید.

  • همان شب در عالم رؤیا دیدم که در مجلسی نشسته‌ایم و مرحوم والد مطالبی را بیان می‌کنند، ولی ایشان از طرفی سرش را پایین انداخته و ادب به‌خرج می‌دهد و مطالب را رد نمی‌کند، و از طرف دیگر میل باطنی‌اش به همان افکار و تمایلات و ارتکازات موجود در نفس است و بالمآل مطالب گفته شد و هیچ نتیجه‌ای مترتّب نگشت.

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون حقانیت فعل امام، رجوع شود به امام‌شناسی، ج ١٥، ص ٢٨٩.
    2. بحار الأنوار، ج ٤٧، ص ١٢٣؛ مناقب آل أبی طالب، ج ٤، ص ٢٣٧. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به همین مجلد، ص ٣٩٠.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

61
  • صبحِ فردا خدمت مرحوم والد رسیدم و خواب را عرض کردم؛ فرمودند: «رؤیای صادقه است و مطلب همین‌طور است!»1

  • سرسپردگی و واگذاری مطلق امور به مقام ولایت، مقتضای علم و اعتقاد

  • علم و اعتقاد اقتضا می‌کند که انسان در این موارد راه افضل و ارجح و اولی را بپیماید، اما عموماً علی‌رغم علم به وجود حقیقت و بینش و رأی ثاقبی بی‌نظیر، میل نفسانی و کشش باطنی آنها مانع از پذیرش می‌شود و با زرنگی می‌خواهند هر دو طرف را داشته باشند؛ و این همان ماتریالیسم اسلامی است. وظیفۀ ما این است که نماز بخوانیم و روزه بگیریم و در محدوده‌ای که دستور داده‌اند به اقامۀ جماعت و سخنرانی بپردازیم و بس؛ اتفاقاتی که قرار است رخ دهد به ما ارتباطی ندارد و باید بقیه را بر عهدۀ آنها گذاشت.

  • مرحوم حدّاد: «بارها را اینجا بیندازید که من بارکش می‌باشم»

  • در کتاب روح مجرد راجع به مرحوم حدّاد آمده است که:

  • ایشان صریحاً و بدون مضایقه می‌فرمودند: «هرکس می‌خواهد بیاید، بیاید؛ دریغی نیست.»

  • اشاره به سینۀ خود می‌فرمودند، و می‌فرمودند: «بارها را اینجا بیندازید که من بارکش می‌باشم. افرادی تحمّل بارکشیدن را ندارند و بار خودشان را نمی‌توانند بکشند، آن‌گاه جمعی را به‌دنبال خود می‌کشند! خودشان جلو افتاده و بسیاری را به پیروی و تبعیّت درآورده‌اند، درحالی‌که نفوس بسیاری از آن شاگردان از استادشان قوی‌تر و لطیف‌تر و بهتر است.»2

  • معنای این جمله که می‌فرمایند: «بارها را اینجا بیندازید که من بارکش می‌باشم» آن است که ما به شما تضمین و گارانتی می‌دهیم و در روز قیامت نیز پای عمل خود ایستاده‌ایم.

  • عدم حجیّتِ ولایتِ ولیّ الهی نسبت به فرد جاهل به دلیل اختصاص حجیت به مقام اثبات

  • برخی می‌گویند:

  • تعامل شما با مرحوم علاّمه بر مبنای تعامل با یک عقل برتر و منفصل بوده

    1. اسرارملکوت، ج ٢، ص ٤٥.
    2. روح مجرد، ص ٤٨٥.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

62
  • است؛ این مسئله برای شما که به ولایت ایشان علم و یقین دارید حجت است، اما برای دیگرانی که ایشان را ندیده یا نشناخته باشند حجیتی نخواهد داشت.

  • باید گفت شکی نیست که حجیتِ دلیل مربوط به مقام اثبات است، و وقتی عنوان حجیت بر دلیلی ثابت می‌شود که شخص بر ارائۀ طریق و کشف آن از حکم و یا مفاد واقعی آن اطلاع حاصل نماید. در غیر این صورت نفس دلیل بالنّسبه به این فرد در مقام اجمال و ابهام باقی می‌ماند و قادر بر ارائۀ واقع و کشف حقیقت مفاد نخواهد بود.

  • امکان حجیّت نسبی روایت معصوم نسبت به فقهای دارای اختلاف در مبنا

  • یک روایت از معصوم با سلسلۀ سند خود برای فقیهی حجت و برای فقیهی دیگر فاقد حجیت است، زیرا در مقام اثبات دو نظر و دو دیدگاه متفاوت نسبت به آن به‌وجود آمده است. و اگر فقیهی که آن را فاقد شرایط اعتبار و وثاقت می‌داند به مفاد آن عمل کند، عمل او باطل و در روز قیامت معاقَب خواهد بود؛ گرچه بعداً کشف خلاف برای او حاصل شود و به آن عمل نماید.

  • همین‌طور حجیت قرآن کریم و آیات الهی برای کسی است که نسبت به انتساب آن به خدای متعال بالتفصیل یا بالإجمال اطلاع حاصل نموده باشد و اما برای کسی که نسبت به این موضوع جاهل بوده و خبری از آن ندارد، قطعاً حجیت نخواهد داشت. و بر همین اساس است که در قرآن کریم دربارۀ مشرکانی که در مقام انکار رسالت پیامبر برمی‌آمدند و به معارضۀ با آن می‌پرداختند، می‌فرماید: ﴿يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ﴾؛ یعنی این مشرکان نسبت به حقانیت رسالت رسول خدا هیچ شک و شبهه‌ای نداشتند و مانند شناختی که نسبت به فرزندان خویش داشتند، نسبت به رسول خدا اطلاع کامل و شناخت تام داشتند. و حال که می‌دانند رسول خدا از جانب پروردگار مبعوث است و قرآن او مستند به عوالم ربوبی است، بنابراین کلام رسول خدا و آیات قرآن برای آنها حجیت پیدا می‌کنند و نسبت به آنها مورد سؤال قرار خواهند گرفت.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

63
  • روی این حساب، حجیت قول و فعل ولیّ الهی مشروط به شناخت او توسط مکلف است، چه این شناخت تفصیلاً حاصل شود یا اجمالاً؛ و در غیر این صورت دیگر معنی ندارد که کلام او متصف به عنوان حجیت گردد.

  • عدم استجازۀ عالمی ارادتمند به علاّمۀ طهرانی از ایشان، به‌جهت خوف از اعتراضات مردم

  • با توجه به مطلب فوق، چگونه آن شخص که مرحوم والد را فردی دارای خصوصیات منحصربه‌فرد می‌دانست، به‌نحوی که این اعتقاد به‌خوبی از کلماتش فهمیده می‌شد، راجع به اقدام بر آن سفرِ خاص از ایشان سؤال نکرد؟! آیا جای سؤال نسبت به این سفر بسیار مهم وجود نداشت؟! علت مطرح نکردن، ترس از این بود که اگر جواب منفی باشد و بگویند «شما در این مطلب دخالت نکنید»، تمام بافته‌ها تافته و پنبه‌ها رشته و ارتباطات گسسته خواهد شد، و همۀ افراد از شرکت ایشان در جلسات و عدم پاسخگویی به سؤالات و تلفن‌ها گله‌مند خواهند شد و در این صورت مقاومت در برابر اعتراضات مردم مشکل خواهد بود!

  • فضای اقبال عمومی مردم، مانعی مهم برای حرّیت و آزادگی سالک

  • امان از این مردمی که دور انسان را می‌گیرند و به پیراهن و دست و سر و پای او چنگ می‌اندازند و او را کم‌کم با سر به جهنمِ اهواء و تخیّلات و کثرات می‌اندازند و بعد هم بی‌تفاوت به راه خود ادامه می‌دهند.

  • در اینجا مرد می‌خواهد که اگر گفتند: «چرا در آن مجلس تشریف نیاوردید؟» بگوید: «ببخشید، نتوانستم» و اگر بگویند «جلسه‌ای تشکیل داده‌ایم و همه منتظر شما هستند» بگوید: «نمی‌آیم!»

  • حرّیت و مردانگی مرحوم علاّمۀ طهرانی در برابر حق

  • این مسائل برای مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ نیز اتفاق افتاد، اما ایشان مردی حُر، مستقل، متمکن، متقن و غالب بر احساسات بود و وقتی خروج مسئله از چهارچوبِ رضای الهی را تشخیص داد، کار را تمام کرد. افرادی از این‌طرف و آن‌طرف آمدوشدهای بسیاری داشتند و مجالسی در همان مشهد تشکیل دادند، اما سخن ایشان در تمام آن مجالس این بود که «اگر به این صورت عمل نشود، ما با شما نخواهیم بود.»

  • باری، به این دلیل دیگر آن ارتباط قطع شد و اکنون نیز اکثر آن افراد از دنیا رفته‌اند؛ حال اگر چشم بصیرت انسان باز باشد، معلوم می‌شود که چه کسی با غلبه بر

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

64
  • احساسات خود سود برده و چه کسی عقب مانده و منکوب احساسات شده است.

  • آثار سوء مجامله و مسامحۀ در برابر حق

  • آخر چرا باید عموم افراد در مقابل تعریف و تمجید دیگران شکست بخورند؟! مگر قرار است که انسان به هرچه دیگران می‌گویند گوش دهد؟! اگر کسی بخواهد سمی را به انسان بخوراند، آیا معقول است که با توجیه دل‌نشکستن و نرنجاندن، آن را پذیرفت؟!

  • تمام این مجالس و ارتباطات، تعریف و تمجیدها، اعلامیه‌ها و بیاوبروها، همه‌وهمه سموماتی است که ـ مانند سمومات برخی حیوانات دریایی که به‌تدریج سیستم دفاعی بدن را به‌حدی ضعیف می‌کند که در نهایت فرد با یک بیماری ساده مانند سرماخوردگی از دنیا می‌رود ـ کم‌کم در نفس سالک اثر می‌گذارند؛ نه مانند «سیانور» که با گذشت مدت کوتاهی از مسمومیت موجب کشته شدن انسان می‌گردد.

  • درس حرّیت و آزادگی، در مکتب اولیاء الهی

  • درسی را که مرحوم والد به ما دادند این است که در راه خود، حُر و آزاد باشید و در مقابل کسی که می‌خواهد تمایلات خود را بر شما حاکم کند و فریب دهد، بایستید.

  • دستور بسیار مهمّ بزرگان این است که ما نباید برای دل‌خوشی دیگران، به ضرر و هلاکت و ازبین‌بردن استعدادهای خود اقدام کنیم و باید در مقابل هرکسی از افراد جامعه اعم از رفیق و غیررفیق، قاطعانه بایستیم تا به مطلب و مقصد خود برسیم.1

  • اللَهمّ صلِّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

    1. رجوع شود به روح مجرد، ص ٦٣٥.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

65
  •  

  •  

  • مجلس دوّم : توحید در عبادت احرار

  •  

  •  

  •  

  •  

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

67
  • أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم

  • بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم

  • الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرفِ المرسلینَ

  • و خاتمِ النّبیینَ أبی القاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیبینَ الطّاهرینَ

  • و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمعین

  • حضرت امام زین‌العابدین علیه السّلام عرضه می‌دارد:

  • حُجَّتی یا اللَهُ فی جُرأتی علیٰ مسألَتِک معَ إتیانی ما تَکرَهُ، جودُک و کرَمُک؛ و عُدَّتی فی شدّتی معَ قِلّةِ حَیائی، رأفتُک و رحمتُک؛ و قَد رَجَوتُ أن لا تُخَیِّبَ بَینَ ذَینِ و ذَینِ مُنیتی؛ فَحَقِّق رَجائی و اسمَع دُعائی، یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ و أفضَلَ مَن رَجاهُ راجٍ.1

  • «بارپروردگارا، حجت من در جرئت بر درخواست از تو ـ باوجود اعمالی که باعث کراهتت نسبت به من می‌شود ـ جود و کرم توست؛ اسباب کار و توشۀ من در هنگام شدت و سختی ـ باوجود قلّت حیایم ـ رأفت و رحمت توست؛ و حقّاً امیدوارم که تو مرا بین این دو و آن دو از رسیدن به آرزویم محروم مگردانی. پس امید و آرزوی مرا تحقق بخش و دعای مرا بشنو، ای بهترین کسی که هر دعاکننده‌ای او را خوانده است و ای بافضیلت‌ترین کسی که هر

    1. مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ٢، ص ٥٨٤.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

68
  • امیدواری به او امید بسته است.»

  • لزوم توجه انسان به حال و انصراف از آینده

  • این فقرات امید انسان را نسبت به سرنوشت و مآل خود زیاد می‌کند. گرچه در برخی نصوص به عمل نمودن برای «آینده» اشاره شده است،1 اما استفاده از این تعبیر در این مقام نارساست و در معارف الهیه و مشاهدات و تجربیات شهودیه، پاداش عمل انسان عبارت از همان حالی است که در وقتِ انجام عمل پیدا می‌شود، نه‌اینکه جزای عمل موکول به «آینده» باشد.

  • علت تغییر مستمرّ صورت برزخی انسان

  • صوَر برزخی افراد بِدان‌جهت دائماً در حال تغییر و تبدّل است که اعمال و رفتار آنها در همان دم روی آنان اثر می‌گذارد. اگر شخصی مرتکب دروغ، تهمت و حتی خطور خلافی شود، چهره‌اش حتی بدون یک ثانیه تأخیر به‌صورت دیگری متناسب با آن عمل تغییر می‌یابد. حقیقت ملکوتی عمل خیر یا خلاف در همان لحظه در نفس متجلّی می‌شود و شخص بصیر فوراً متوجه آن خواهد شد.

  • خطوری شیطانی، موجب انصراف مرحوم علاّمه از خواندن صیغۀ عقد

  • روزی به‌اتفاق چند نفر از رفقا در خدمت مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ در مجلس عقدی که قرار بود ایشان خطبۀ آن را جاری کنند، نشسته بودیم. درهمان‌حین که ایشان مشغول صحبت بودند، در ذهن پیرمردی که در آن مجلس حضور داشت خطوری شیطانی آمد که به‌جهت مسئله‌ای با مطالب ایشان مقابله کند و مانع از انجام این عقد شود. گرچه هنوز چیزی ابراز نکرده بود، اما به‌محض اینکه این خطور در ذهن او آمد، بعضی از دوستان اهل باطن متوجه شدند که یک‌مرتبه فضای آن مجلس بسیار نورانی و روحانی، به فضای شیطانی مبدّل گشت و چهرۀ آن فرد تغییر یافت و بعد از گذشت مدت کوتاهی ناگهان صدایش درآمد و به یک جنبه از صحبت ایشان اعتراض نمود. مرحوم والد نیز از خواندن خطبه منصرف شدند و عقد توسط شخص

    1. مثلاً از سفارش و وصیت امام مجتبی علیه السّلام به جُناده که می‌فرمایند: «و حَصِّل زادَکَ قَبلَ حُلولِ أجَلِک؛* زاد و توشۀ خود را قبل از اینکه اجلت برسد فراهم کن» به‌درستی استفاده می‌شود که تحصیل زاد برای عالم آخرت است؛ به‌جهت اینکه مآل انسان عبور از این دنیا و وفود در عالم دیگر می‌باشد.
      * کفایة الاثر، ص ٢٢٧.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

69
  • دیگری در مجلسی دیگر منعقد گردید.

  • باری، فکر خراب و نیت شیطانی مساوی است با تغییر صورت شخص در مرتبۀ اول و کدورت فضا در مرتبۀ دوم؛ و در مقابل، نیت خیر و خطور الهی نیز اولاً در خود شخص بلافاصله اثر می‌گذارد و ثانیاً موجب عوض شدن حال‌وهوای آن محیط می‌گردد.

  • دلالت آیات قرآن بر تجلّی حقیقت اعمال در حین عمل

  • در آیات قرآن نیز تأکید شده است که انسان در همان زمانِ انجام عمل خیر یا شر، پاداش آن را احساس می‌کند و حقیقت ملکوتی عمل برای او مشهود می‌گردد.1

  • کلام شیخ بهایی پیرامون عینیّت جزا و عمل (ت)

  • شواهدی قرآنی بر عینیّت جزا و عمل

  • معنای آیۀ: ﴿وَإِنَّ جَهَنَّمَلَمُحِيطَةُۢ بِٱلۡكَٰفِرِينَ﴾2 آن است که کافران در حال حاضر و بدون نظر به آینده در جهنم هستند، منتها سوزش و درد و کدورت آن را احساس نمی‌کنند و نمی‌فهمند که باید برگردند.3

    1. رجوع شود به جامع السعادات، ج ١، ص ٤٧.
    2. سوره توبه (٩) آیه ٤٩. امام‌شناسی، ج ١٠، ص ٢١٢:
      «حقاً که جهنم بر تمام کافران احاطه دارد.»
    3. الأربعون حدیثًا (شیخ بهایی) ص ٤٩٤. ترجمه:
      «بعضی صاحب‌دلان فرموده‌اند: مارها و عقرب‌ها و بلکه آتشی که در روز قیامت وجود دارد، عیناً همان اعمال قبیح و اخلاق مذموم و عقاید باطلی است که در نشئۀ قیامت به این صورت و در این لباس ظاهر می‌شوند. چنان‌که نسیم روح‌بخش و انبساط‌آور و گل‌ها و ریاحین و حورالعین و میوه‌های بهشتی همه‌وهمه اخلاق پاکیزه و اعمال صالح و اعتقادات حقی هستند که در این عالم در این لباس و با این اسامی ظهور و بروز نموده‌اند؛ چراکه یک حقیقت واحده در موطن‌های مختلف، صورت‌های مختلفی به‌خود می‌گیرد و در هر موطنی به زیوری آراسته و در هر نشئه‌ای به لباسی در می‌آید، چنان‌که در توضیح حدیث نُهم ذکر شد.
      همچنین فرموده‌اند: اسم فاعل (محیط) در آیۀ شریفۀ: ﴿يَسۡتَعۡجِلُونَكَ بِٱلۡعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةُۢ بِٱلۡكَٰفِرِينَ﴾؛١”از تو درخواست تعجیل در عذاب می‌کنند، حال آنکه جهنم همین الآن بر کافرین محیط است“ به‌معنی آینده نیست تا مراد این باشد که جهنم در آینده و در نشئۀ آخرت آنها را احاطه خواهد نمود ـ چنان‌که بعضی از مفسرین اهل ظاهر ذکر کرده‌اند ـ بلکه در معنای حقیقی خود کهÿ ÿ همان زمان حال است، می‌باشد؛ چراکه قبایح و زشتی‌های خُلقی و عملی و اعتقادی کفار در همین نشئۀ دنیا آنان را احاطه نموده است و این قبایح عیناً همان جهنمی است که در نشئۀ آخرت برای آنها به‌شکل آتش و عقرب‌ها و مارها ظهور و بروز خواهد نمود.
      و آیۀ شریفۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلۡيَتَٰمَىٰ ظُلۡمًا إِنَّمَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ نَارٗا وَسَيَصۡلَوۡنَ سَعِيرٗا﴾؛٢ ”آن کسانی که اموال یتیمان را از روی ظلم و ستم می‌خورند، حقیقتاً در شکم‌های خود آتش می‌خورند، و به‌زودی در سعیر و آتش جهنم خواهند سوخت“ نیز همین‌گونه است و دلالت بر زمان حال دارد.
      همین‌طور در آیۀ شریفۀ ﴿يَوۡمَ تَجِدُ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا عَمِلَتۡ مِنۡ خَيۡرٖ مُّحۡضَرٗا﴾؛٣ ”روزی می‌رسد که هرکس آنچه را از اعمال خیر انجام داده حاضر خواهد یافت“ نیز مراد این نیست که انسان جزای عملش را می‌بیند؛ بلکه مراد این است که عیناً ظهور همان عمل خود را اما در لباسی دیگر می‌یابد؛ و آیۀ شریفۀ ﴿فَٱلۡيَوۡمَ لَا تُظۡلَمُ نَفۡسٞ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾؛٤ ”امروز به هیچ نفسی کوچک‌ترین ظلمی نمی‌شود و جزای شما چیزی جز همان عملی که در دنیا انجام می‌دادید، نخواهد بود“ نیز بر این مطلب تصریح دارد. و شبیه این آیات در قرآن مجید بسیار است.
      این مطلب در احادیث نبوی نیز آن‌قدر وجود دارد که قابل شمارش نیست؛ مانند روایت رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم که: ”الّذی یَشربُ فی آنِیةِ الذَّهبِ و الفضّةِ إنّما یجرجر فی جَوفِه نار جهنّم؛ کسی که در ظرف‌های طلا و نقره می‌نوشد، تحقیقاً آتش را در درون خود فرو می‌برد.“ و روایتِ ”الظُّلم ظُلمات یومَ القیامةِ؛ ظلم، ظلمت و تاریکی روز قیامت است.“ و نیز روایتِ ”الجنّةُ قیعان و أنّ غراسها سبحان اللَه و بحمده؛ بهشت دشت وسیعی است و درختان آن سبحان اللَه و بحمده است.“ احادیث بسیار دیگری نیز با این مضمون وجود دارند؛ و اللَهُ الهادی.» (محقق)
      ١) سوره عنکبوت (٢٩) آیه ٥٤.
      ٢) سوره نساء (٤) آیه ١٠.
      ٣) سوره آل عمران (٣) آیه ٣٠.
      ٤) سوره یس (٣٦) آیه ٥٤.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

70
  • معنای اینکه دربارۀ اهل بهشت می‌فرماید: ﴿سِيمَاهُمۡ فِي وُجُوهِهِم مِّنۡ أَثَرِ ٱلسُّجُودِ﴾1 آن است که همین الآن اثر سجود در سیما و شمایل آنان هویدا و نمایان است.

  • معنای اینکه دربارۀ مجرمین می‌فرماید: ﴿يُعۡرَفُ ٱلۡمُجۡرِمُونَ بِسِيمَٰهُمۡ فَيُؤۡخَذُ

    1. سوره فتح (٤٨) آیه ٢٩. امام‌شناسی، ج ١١، ص ٢٦:
      «علامت ایشان در چهره‌هایشان از اثر سجده مشهود است.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

71
  • بِٱلنَّوَٰصِي وَٱلۡأَقۡدَامِ﴾1 آن است که: الآن سیمای آنان نشان می‌دهد که چه جرم و گناهی مرتکب شده‌اند.

  • معنای اینکه دربارۀ منافقین می‌فرماید: ﴿وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِ﴾2 آن است که: ای پیامبر، تو منافقین و دروغ‌گویان و حقه‌بازان را همین که صحبت می‌کنند، در کیفیت گفتارشان می‌شناسی و آن چهرۀ نفاق و شیطانی آنان برای تو پیداست.

  • کیفیت برخورد مرحوم علاّمۀ طهرانی با برخی از دروغ‌گویان

  • در بسیاری از اوقات اتفاق می‌افتاد که افرادی نزد مرحوم والد می‌آمدند و همین که می‌خواستند مطلبی را با نفاق و دورویی و حقه‌بازی مطرح کنند، ایشان پیشاپیش می‌فرمودند: «آقا درست حرف بزنید، درست حرف بزنید!»

  • از چهرۀ فرد دروغ‌گو، همین که می‌خواهد حرف بزند، عوض کردن و برگرداندن مطلب پیداست؛ به‌نحوی که اگر تصویری از او گرفته شود، حالت خاصّ چشمانش دروغ را نشان می‌دهد و با سرمه کشیدن و جراحی پلاستیک نیز از بین نمی‌رود! در مقابل، شخص راست‌گو چه چشمش را ببندد و چه باز کند، صداقتش مشخص است؛ زیرا هر عمل در همان لحظه اثر واضح خاصی از نقطه‌نظر ملکوت دارد که در حقیقت پاداش آن عمل خواهد بود.

  • کیفیت جمع مبنای «عینیّت جزا و عمل»، و «توصیۀ امام مجتبی علیه السّلام به انجام اعمال برای آخرت»

  • اما اینکه امام حسن مجتبی علیه السّلام می‌فرمایند: «برای آخرت خود کار کنید»3

    1. سوره الرّحمن (٥٥) آیه ٤١. ترجمه:
      «مجرمان، از نشانه و سیمایشان شناخته می‌شوند؛ پس آنها را با موهای جلوی سر و پایشان می‌گیرند.» (محقق)
    2. سوره محمّد (٤٧) آیه ٣٠. امام‌شناسی، ج ١٠، ص ٢٢٥:
      «تو ای رسول ما، منافقین را از لحنِ گفتارشان می‌شناسی.»
    3. معادشناسی، ج ٣، ص ٤٠:
      «و اعمَل لِدُنیاکَ کَأنّکَ تَعیشُ أبَدًا و اعمَل لِآخِرَتِکَ کَأنّکَ تَمُوتُ غَدًا؛* برای دنیای خود چنان عمل کن که گویا تو الی‌الابد در دنیا به‌طور جاودان زیست می‌کنی، و برای آخرتت چنان عمل کن که گویا تو فردا خواهی مُرد!»
      * کفایة الأثر، ص ٢٢٧.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

72
  • به‌این‌جهت است که مآل و بازگشت انسان به عالم آخرت می‌باشد؛ اما اینکه انسان بخواهد عمل خود را برای «در آینده به نتیجه رسیدن» انجام دهد، به‌هیچ‌وجه صحیح نیست و باید عمل را برای خصوصیت فعلیه‌اش انجام داد.

  • تشبیهی در بی‌معنا بودن انجام عبادات برای آینده

  • من‌باب‌مثال، شخصی که هر روز کار می‌کند تا سرِ ماه حقوق بگیرد، از روز اول دائماً به ‌امید آن است که ایام و هفته‌ها سپری شود تا روز سی‌ام فرابرسد. این فرد آرزو و وِردِ زبانش روز سی‌ام است و هرچه می‌گذرد اشتیاقش تابه‌حدی زیاد می‌شود که شب‌ها خواب شمردن پول زحمات یک‌ماهه‌اش را می‌بیند؛ زیرا این حقوق قبل از تاریخ مقرّر پرداخت نمی‌شود و اگر حقوق روزانه دریافت می‌شد، دیگر برای او روز سی‌ام با سایر ایام تفاوتی نداشت. گرچه چنین فردی پیوسته به آینده فکر می‌کند، اما این مسئله در عبادات و اعمال و رفتار انسان معنا ندارد؛ چه روز قیامتی باشد و چه نباشد. وقتی نماز در همان لحظه در نفس اثر می‌گذارد، دیگر معنا ندارد فردی به فکر حساب نمازش در روز قیامت باشد.

  • نمونه‌هایی از اشعار اولیاء الهی در توجه دادن انسان به وضعیت فعلی

  • من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود   ***   وعدۀ فردای زاهد را چرا باور کنم؟!1

  • * * *

  • صوفی ابن‌الوقت باشد ای رفیق   ***   نیست فردا گفتن از شرط طریق2

  • * * *

  • ای دل اَر عشرت امروز به فردا فکنی   ***   مایۀ نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟!3

  • این عبارات ما را به وضعیت «فعلی» سوق می‌دهند، نه به آینده، و بین اینکه انسان در تفکر و مرام خود به‌امید آینده باشد، و اینکه همیشه در موقعیت فعلی حرکت

    1. دیوان حافظ، ص ١٥٧.
    2. مثنوی معنوی، دفتر اوّل.
    3. دیوان حافظ، ص ١٠٤.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

73
  • کند و آن نشاط را در وجود خود احساس نماید، تفاوت بسیار است.

  • عبارات امیرالمؤمنین علیه السّلام در عدم تعلق عبادت احرار به آینده

  • امیرالمؤمنین علیه السّلام در کلامی عرضه می‌دارد:

  • الهی، ما عَبَدتُک خوفًا مِن عِقابِک، و لا طمعًا فی جَنّتِک؛ بل وَجَدتُک أهلًا لِلعبادةِ فعَبَدتُک.1

  • «بارپروردگارا، من تو را عبادت نکردم به‌جهت ترسی که از عقاب تو داشتم، و نه به‌جهت دلبستگی‌ای که در بهشت تو در خود یافتم؛ بلکه تو را سزاوار عبادت یافتم و بنابراین تو را عبادت کردم.»

  • منافات عبادت احرار، با تعلق داشتن به وعده و وعید آینده

  • این عبادت که انسان را از توقّع و تعلّق به آینده خارج می‌کند، عبادت احرار است. انسان حُر کسی است که به هیچ‌چیز تعلّق ندارد و نسبت به وعدۀ مراتب بهشتِ آینده و عذاب دوزخِ فردا، دست‌وپای خود را بسته در غُل‌وزنجیر نمی‌بیند. معنای کلام حضرت که می‌فرمایند: «لَم أعبُد رَبًّا لَم أرَه»،2 این است که من آن خدایی را که الآن می‌بینم عبادت می‌کنم؛ نه عبادت بر اساس امید به بهشت و ترس از دوزخ.

  • امیرالمؤمنین علیه السّلام در این عبارات، موقعیت «فعلی» را به‌نحو بسیار عجیبی برای انسان توضیح می‌دهد که اگر خدا را برای به‌دست‌آوردن بهشت عبادت کنی، با چشمِ امید دوختن به آینده دست‌وپای خود را بسته‌ای و اگرچه در ظاهر عبادت کرده‌ای، اما در واقع خدا را کنار گذاشته‌ای و بندۀ بهشت شده‌ای! کارمندی که برای حقوق ماهیانه در مقابل صاحب‌کار خود تعظیم می‌کند و می‌گوید: امر شما مطاع است، در واقع در خدمت پول است؛ زیرا اگر به او بگویند این ماه از حقوق خبری نیست، از فردا به هر بهانه‌ای کار را ترک می‌کند.

  • باری، این نوع عبادات با حُریت در تضاد است؛ حُر، امیرالمؤمنین علیه السّلام است که وقتی تکبیرةالاحرام نماز را می‌گوید، نه بهشت در نظرش می‌آید که بخواهد

    1. عوالی اللئالی، ج ٢، ص ١١؛ مرآة العقول، ج ٧، ص ٨١ (با اندکی اختلاف).
    2. الوافی، ج ١١، ص ٢٦. اسرار ملکوت، ج ٢، ص ٤١١:
      «عبادت نکردم هیچ‌گاه خدایی را که ندیده بودم.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

74
  • به آن چشم داشته باشد و نه جهنم در نظرش می‌آید که بخواهد از آن بترسد.

  • طمع بر بهشت و ترس از دوزخ، انگیزۀ عموم مردم از اتیان مناسک حج

  • حکایتی عجیب دربارۀ عدم اسلام مسوِّفین حج (ت)

  • اگر شما راجع به علت سفر حج از مردم سؤال کنید، خواهند گفت: «حجّ ما برای رفع تکلیف و دفع عقاب و فرار از جهنم است»؛ و اگر هم قدری اطلاع بیشتری داشته باشند، می‌گویند: «کسی که به حج نرود در موقع مرگ به او خطاب می‌شود که: ”یهودی یا نصرانی بمیر“»؛1و در نهایت با غلبۀ حال امید می‌گویند: «باید به‌واسطۀ

    1. الکافی، ج ٤، ص ٢٦٨؛ من لا یحضره الفقیه، ج ٤، ص ٣٦٨؛ وسائل الشّیعة، ج ١١، ص ٣٠.
      مطلع انوار، ج ٢، ص ٣٢٢:
      «مرحوم آیةالحقّ و الیقین، فقیه معظّم و یکی از اساتید حقیر در اخلاق و عرفان، آقای حاج شیخ جواد انصاری همدانی، داستان عجیب و شگفت‌انگیزی دربارۀ عدم اسلام مُسَوِّفین حج بیان کردند که برای حفظ و ضبط آن در اینجا ثبت می‌کنم، با آنکه از زمان نقل آن برای حقیر، متجاوز از سی سال می‌گذرد. فرمودند:
      یکی از تجار معروف و مشهور همدان که به صلاح و تقوا مشهور و معروف بود، به‌واسطۀ عارضۀ مرض سکتۀ قلبی فوت کرد و فوت نابهنگام او اثر شدیدی در ارحام و بازماندگان و دوستان او گذاشت. شبانه جنازۀ او را به قبرستان آوردند تا فردا مراسم تغسیل و تکفین و تدفین را انجام دهند؛ و آوردن جنائز در وقت شب به قبرستان در صورتی که میت در شب فوت کرده باشد امر رایجی است، و چه‌بسا در همان شب هم غسل و کفن نموده و دفن می‌کنند.
      چون جنازه را گذاشتند و رفتند، مأمورین سؤال برای بازپرسی آمدند و گفتند: ”می‌خواهی از دین نصاریٰ باشی و یا از یهود؟ تو از دین اسلام نیستی و بر این معیار از تو پرسش نخواهد شد.“
      او فریاد برآورد: ”من مسلمانم، من اسلام دارم، من یهودی و نصرانی نیستم!“
      گفتند: ”چون تو مرد مُتمکّنی بودی و استطاعت از حج را داشته‌ای و حج‌به‌جای‌نیاورده مرده‌ای، بر دین اسلام نمرده‌ای؛ إن شِئتَ یهودیًّا و إن شِئتَ نصرانیًّا.“
      او گفت: ”سوگند به‌خدا من مسلمانم و اعمالم چنین‌وچنان بوده است، نماز می‌خوانده‌ام، وجوهات اموال خود را می‌داده‌ام، به فقرا و مستمندان مساعدت می‌کرده‌ام و دربارۀ خلق خدا ترحّم می‌نموده‌ام.“
      گفتند: ”اینها به‌جای خود، ولی چون حج به‌جا نیاورده‌ای، خداوند متعال تو را از زمرۀ مسلمین به‌حساب نمی‌آورد؛ و هرکس مستطیع باشد و حج نکند عاقبت امر اوÿ ÿ همین‌طور خواهد بود.“
      آنها شروع کردند به عذاب نمودن که این بیچاره فریاد کشید: ”ای امام حسین! آخر این‌همه من مجالس روضه‌خوانی تشکیل می‌دادم و این‌همه در عزای شما شرکت می‌کردم، آیا سزاوار است که مرا در این موقع تنها و غریب بگذارید؟!“
      در این حال فوراً حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام حاضر شدند و گفتند: ”درست است آنچه می‌گویی؛ ولی چون عمداً حجّ واجب را به تأخیر انداخته‌ای تا مرگ گریبانت را گرفته است، فلهذا در حکم خدا و سنت الهیه چنین جاری شده است که بر آیین اسلام نمیری! و من فقط برای تو یک کار می‌توانم بکنم و آن این است که شفاعت در نزد خدا کنم تا به تو عمر دهد و حجّ خودت را انجام دهی، آن وقت به دین اسلام خواهی مُرد.“ حضرت فرمودند: ”من اینک شفاعت کردم و خداوند سی سال به تو عمر داد؛ حَجت را به‌جای بیاور!“
      آن مرد می‌گوید: ”من چشمان خود را باز کردم، دیدم در قبرستانِ تاریک تنها هستم و فقط یک قاری قرآن بر بالای سر نشسته و قرآن تلاوت می‌کند؛ او همین‌که خواست وحشت کند، گفتم: مترس، من زنده هستم! اقوام و ارحام و فرزندان آمدند، و حیات ما برای آنها آن‌قدر لذت‌بخش بود که قابل توصیف نیست.
      من آمادۀ تهیۀ مقدمات حجّ بیت‌اللَه الحرام شدم؛ هنوز سرِ سال نرسیده بود که موسم حج شد و من با کاروان از همدان به‌راه افتادیم. در بیرون دروازۀ شهر، بسیاری به بدرقۀ ما آمده بودند و ارحام و فرزندان من گریه می‌کردند و نگران حال من بودند که شاید نتوانم از عهدۀ حج برآیم و از دنیا بروم (چون مسافرت به حج در آن سنوات و اوقاتی که با شتر می‌رفتند بسیار مشکل بود و چه‌بسیار از حاجیان در راه می‌مردند) من که تا آن زمان قضیۀ شفاعت حضرت امام حسین علیه السّلام و داستان تعذیب نکیرین و عدم اسلام مُسَوِّفِ حج را برای کسی بازگو نکرده بودم و پیوسته مترصّد بودم تا ببینم چه می‌شود و آیا من موفق به حج می‌شوم یا نه، در آن وقت فرزندان را به‌دور خود جمع کردم و مطلب را برای ایشان گفتم، و گفتم که مطمئن باشید من به‌سلامت برمی‌گردم و بیست‌ونُه سال دیگر هم عمر می‌کنم.“
      و همین‌طور هم شد؛ او به‌سلامت برگشت و پس از سی سال از مرگ اول رحلت کرد. و چون مُرد، او را در خواب دیدند با لباس حاجیان، و عمامه و کلاه خاصی که حاجیان به‌سر داشتند؛ چون در آن زمان، تجار و سایر اصنافی که به حج می‌رفتند، پس از حج تا آخر عمر همان کلاه و دستار را بر سر می‌گذاشتند. او در خواب گفت: للّهِ الحمدÿ ÿ من را به آیین اسلام بازپرسی و سؤال کردند و اینک هیچ‌گونه ناراحتی ندارم و در کمال خوشی و آسایش به‌سر می‌برم؛ من از برکت امام حسین علیه السّلام عمرم طولانی شد و حجم قبول شد و ثواب سی سال طاعت و بندگی حضرت حق ـ جلّ‌وعلا ـ بر اعمالم افزوده شد.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

75

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

76
  • حج بهشت را به‌دست آوریم.»

  • چندی پیش به یکی از آشنایان که از حج بازگشته بود، گفتم: «این سفر مکۀ شما چطور بود؟» گفت: «الحمدلله، رفتیم و تکلیف را از دوش خود برداشتیم و دیگر چیزی به خدا بدهکار نیستیم!»

  • باری، مقدار شعور و معرفت این افراد نسبت به حج به همین مقدار است و خداوند نیز بیش از این از آنها نمی‌پذیرد؛ اما کسی که در طلب فهم و مشاهدۀ جمال پروردگار و آثار او به این سفر مهم می‌رود، در تمام این مدت یک ماه به‌دنبال این است که در مکه و مِنا و عرفات چه خبر است و اصلاً فکر رفع تکلیف و بهشت به ذهن او نمی‌آید.1

  • عبارات مرحوم حدّاد پیرامون ضرورت رفض ماسوی‌اللَه در مناسک حج

  • در کتاب شریف روح مجرد از مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان اللَه علیه ـ نقل شده است که:

  • یک شب که با رفقا به مسجدالخیف داخل شدیم، دیدم آقای حاج سید احمد زنجانی با جمیع رفقای طهرانی و ایرانی گرد هم نشسته، و ایشان سخت از وضع طهارت و نجاست حجاج و معابر ناراحت است، و گویا نیز در وقت دخول به مسجدالخیف ترشّحی از آن آب‌ها به ایشان شده است و ایشان را چنان متغیّر نموده بود که: «خداوندا! بارالها! می‌خواهیم دو رکعت نماز با طهارت در مسجد تو به‌جای آوریم، ببین مگر این عرب‌ها و این مردم با این وضع و کیفیت می‌گذارند؟!»

  • من به او پرخاش کردم و گفتم: «مریدی از نزد استادش، حضور بزرگی رفت. آن مرد بزرگ به او گفت: ”ما عَلَّمَکم استاذُکم؛ استاد شما به شما چه

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون اهمیت مسئلۀ حج، رجوع شود به اسرار ملکوت، ج ١، ص ١٥٣.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

77
  • چیزی تعلیم کرده است؟!“ مرید گفت: ”عَلَّمَنا استاذُنا بِالتِزامِ الطّاعاتِ و تَرک الذّنوبِ؛ استاد ما به ما التزام به طاعت‌های خدا و ترک نمودن گناهان را تعلیم نموده است.“ آن بزرگ گفت: ”تِلک مَجوسیةٌ مَحضَةٌ؛ هَلّا أمَرَکم بِالتَّبَتُّلِ إلَی اللَهِ و التّوجُّهِ إلَیهِ بِرَفضِ ما سِواهُ؛ این کارها صرفاً آداب دین مجوس است (زردشتی‌ها که قائل به دو مبدأ خیر و شر، و نور و ظلمت‌اند). چرا شما را امر نکرد تا یکسره به‌سوی خدا بروید و توجهتان به وی باشد؛ به فراموش کردن و دور ریختنِ ماسوای خدا؟!“»

  • آقاجان من! شما چرا دین خدا را عوض می‌کنید؟! چرا شریعت را وارد پیچ‌وخم می‌نمایید؟! چرا مردم را از خدا می‌بُرید و به اعمالشان سوق می‌دهید؟! مگر دین رسول‌اللَه دین آسان و راحت نیست؟! مگر نفرمود: «بُعِثتُ عَلیٰ شَریعَةٍ سَمحَةٍ سَهلَةٍ؛ من بر شریعت بدون گیروبند، و شریعت قابل اغماض و گذشت، و شریعت آسان مبعوث شده‌ام»؟! مگر رسول خدا و ائمه نفرموده‌اند: «هرچیز، به هر شکل و صورت و در هر زمان و مکان طاهر است، مگر آن وقت که علم یقینی به نجاست آن پیدا کنی»؟! شما مطلب را واژگون نموده‌اید و می‌گویید: «همۀ چیزها نجس است تا ما علم یقینی به طهارت آن پیدا کنیم!» چرا دست از سر مردم بر نمی‌دارید؟! چرا مردم را با پیغمبرشان و با دین سهل و سَمحه و آسانشان رها نمی‌کنید؟! چرا راه توجه و انقطاع به خدا را می‌بندید؟! چرا بر روی باب مفتوح قفل می‌زنید؟!

  • همۀ مردم حج می‌کنند، باید از میقات که احرام می‌بندند تا وقت تقصیر و قربانی که از احرام بیرون می‌آیند توجهشان به خدا باشد؛ غیر از خدا نبینند و نشنوند و ذهنشان یک لحظه از خدا منقطع نگردد. اعمال و رفتار را نباید به‌نظر استقلالی نظر کرد. تکالیفی است از طواف و نماز و غیرهما که طبعاً انجام داده می‌شود، و در تمام این اعمال باید منظور خدا باشد نه عمل. باید فکر و اندیشه به خدا باشد نه به صحت و بطلان عمل. این همان مجوسیت محضه است که خداوند واحد را مختفی نموده و دو خدای عمل خوب و عمل بد را به‌جای آن نشانده است.

  • این مردم بدبخت را شما از میقات تا خروج از احرام از خدا جدا می‌کنید! از

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

78
  • وقت احرام در تشویش می‌اندازید که مبادا ترشّحی به بدنم، به احرامم برسد، مبادا شانه‌ام از خانۀ منحرف شود، مبادا در حال طواف از مطاف بیرون آیم، مبادا نمازم باطل باشد، مبادا طواف نسائم باطل آید و تا آخر عمر زن بر خانه‌ام حرام باشد. هیچ‌یک از اینها در شریعت نیامده است. همین نماز معمولی که خود مردم می‌خوانند درست است، طوافشان درست است؛ شما آنها را باطل می‌کنید و مُهر بطلان به آنها می‌زنید و ترشّح همین آب‌های مشکوک را نجس دانسته‌اید.

  • و در این صورت، حجّ مردم به‌کلی ضایع شده است. یعنی حاجی که باید از میقات تا پایان عمل، همه‌اش با خدا باشد و با تقصیر و حلق از انقطاع به خدا و احرام با خدا بیرون آید، از ابتدای احرام از خدا منصرف می‌شود، و این انصراف و تشویش و تزلزل برای او باقی می‌ماند تا آخر عمل؛ وقتی از عمل فارغ شد، اینجا نفس راحتی می‌کشد و خدا را می‌یابد!

  • تمام احتیاط‌هایی که در این موارد انجام داده می‌شود و مستلزم توجه به نفسِ عمل و غفلت از خداست، همه‌اش غلط است.

  • در شریعت رسول‌اللَه و در زمان رسول‌اللَه کجا این‌گونه احتیاط‌کاری‌های عسر و حرج آمده است؟! اصل اوّلی، عدم عسر و عدم حرج و عدم ضرر است. اصل اوّلی ما در قرآن کریم ﴿وَتَبَتَّلۡ إِلَيۡهِ تَبۡتِيلٗا﴾1 است؛ یعنی یکسره از همه ببُر و به خداوند روی آور.

  • احتیاطی را که مرحوم قاضی ـ قدّس اللَه سرَّه ـ در ضمن حدیث عنوان بصری دستورالعمل همۀ شاگردهایش قرار داده بود که: «و خُذ بِالإحتیاطِ فی جمیعِ ما تَجِدُ إلیهِ سَبیلًا؛ و در هرجایی که به‌سوی احتیاط راه یافتی آن را پیشۀ خود ساز»، منظور عملی است که راه انسان را به خدا باز کند، نه آنکه موجب سدّ طریق شود و راه توجه و ابتهال و حضور قلب را بگیرد. مقصود عملی است که برای مؤمن یقین آورد و وی را در ایمان مستحکم کند، نه آنکه او را

    1. سوره مزّمّل (٧٣) آیه ٨: ﴿وَٱذۡكُرِ ٱسۡمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلۡ إِلَيۡهِ تَبۡتِيلٗا﴾. امام‌شناسی، ج ٥، ص ٤٢:
      «و یکسره منقطع به‌سوی خدا باش و از همۀ چیزها ببُر و بدو بپیوند.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

79
  • متزلزل و مشوّش کند و بیت‌اللَه الحرام را در نزد او خانۀ عقوبت مجسّم کند و حجّ این خانه را یک عمل جبری اضطراری از ناحیۀ اهرمن شیطانی برای عقوبت جلوه دهد. این همان مجوسیت محضه است.

  • همۀ غذاهای مسافران و میهمان‌خانه و آشامیدنی‌های آنها حلال و طاهر است، همۀ آب‌های مترشّحه از ناودان‌ها و جوی‌ها طاهر است مگر زمان علم به نجاست؛ بنابراین ای آقای من، اینک با این ترشّحی که به تو شده است برخیز و نمازت را به‌جای آور، و اصلاً تصوّر نجاست و عدم طهارت در خودت منمای که بدون شک از تسویلات شیطان است که می‌خواهد انسان را از فیض عظیم نماز و بیتوته و توجه و دعا در این مسجد شریف محروم دارد.1

  • آثار عبادت احرار در مناسک حج

  • بنده در سفرحج هنگام صحبت با برخی از رفقا به‌خوبی ملاحظه می‌کردم که آنها در موقع تلبیه و احرام و مِنا و عرفات اصلاً در فکر بهشت و جهنم و ذخیره شدن حج برای آینده نبوده‌اند و فقط به‌دنبال این بوده‌اند که در آن مواقع چه معارفی را می‌توان تحصیل نمود و به چه انفتاح و شهودی رسید؛ چنین افرادی، انسان‌های حُر و آزادند.

  • این معنای شعر خواجه حافظ شیرازی است که می‌فرماید:

  • من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود   ***   وعدۀ فردای زاهد را چرا باور کنم؟!2

  • می‌فرماید: «من می‌خواهم همین امروز ببینم که در عرفات، مِنا، مشعر، رمی جَمَرات و طوف حول خانۀ او، یار چه جلوه‌ای می‌کند، و دیگر به فکر ترس از عقاب جهنم یا رغبت به نعمات بهشت نیستم.»

  • چنین شخصی در مقام عبادت به چیزی تعلّق ندارد و بندۀ بهشت و جهنم نشده است که رَقَبۀ او گیر باشد. امیرالمؤمنین فقط بندۀ وصال محبوب است و بس، اما در

    1. روح مجرد، ص ١٤١.
    2. دیوان حافظ، ص ١٥٧.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

80
  • مقابل، رقبۀ بسیاری از افراد گیرِ سیب و حوریۀ بهشت یا مار و عقرب جهنم است!

  • عدم تنازل بزرگان از مسئلۀ توحید به ذکر آثار ظاهریۀ جلالیه و جمالیه

  • انسان نباید عمر خود را برای بهشت و جهنم صرف کند و باید در طلب آن مطالب عالیه باشد. در تمام مدتی که ما در خدمت بزرگان بودیم، حتی یک بار هم صحبتی از آثار ظاهریۀ جلالیه و جمالیۀ الهی در مجالس آنها نشنیدیم؛ سخن آنها فقط از خود «او» و امید به لطف و رحمت و بخشش او بود، نه ترس از او.

  • لطف الهی بکند کار خویش   ***   مژدۀ رحمت برساند سروش

  • لطف خدا بیشتر از جرم ماست   ***   نکتۀ سربسته چه دانی؟! خموش!1

  • اولیاء الهی در صحبت‌ها و ارتباطات و تصرّفات خود، به‌هیچ‌وجه از مقام ذات به اینکه در بهشت و طبقات آن چه آثاری وجود دارد تنازل نمی‌کردند.2

  • معنای صحیح روایت: «و اعمَل لِدُنیاک کأنّک تعیشُ أبدًا، و اعمَل لآخِرتِک کأنّک تمُوت غدًا»

  • جُناده در آخرین ساعات حیات امام مجتبی علیه السّلام به خدمت حضرت می‌رسد و از جمله مطالبی که به او می‌فرمایند این است که:

  • و اعمَل لِدُنیاک کأنّک تَعیشُ أبَدًا، و اعمَل لِآخِرتِک کأنّک تَمُوتُ غَدًا.3

  • «ای جناده، نسبت به دنیا و امور آن، چنان عمل کن که گویی برای همیشه در آن زندگی خواهی نمود، و نسبت به آخرتت، آن‌چنان عمل کن که گویی فردا خواهی مُرد.»

  • می‌توان گفت همان‌گونه که معنای آخرت در آیۀ ﴿يَعۡلَمُونَ ظَٰهِرٗا مِّنَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا

    1. دیوان حافظ، ص ١٣١.
    2. روح مجرد، ص ٢٠٧:
      «حضرت آقای حدّاد به‌قدری در فنای در اسم ”هو“ قوی بود که مرحوم قاضی می‌فرموده است:
      سید هاشم مثل این سنی‌های متعصب است که ابداً از عقیدۀ توحید خود تنازل نمی‌کند؛ و در ایقان و اذعان به توحید چنان تعصب دارد که سر از پا نمی‌شناسد.
      یعنی چنانچه بعضی از این سنی‌ها را پول دهی و مقام دهی و دنیا را جمع کنی و بخواهی در عقیده‌شان تزلزل ایجاد کنی نخواهد شد، این سید هاشم در قضیۀ توحید ذات اقدس این‌طور است.»
    3. کفایة الأثر، ص ٢٢٧.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

81
  • وَهُمۡ عَنِ ٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ غَٰفِلُونَ﴾،1و2 آینده نیست، در این عبارت نیز منظور حضرت از «آخرت» به‌عنوان روز قیامت نیست و مراد باطن دنیاست.3 منظور ائمه علیهم السّلام از آخرت و مافیها آن است که مثلاً عمل صدق با نورانیتی خاص، و نماز با قربی خاص، و روزه مساوی با تجرّدی خاص، و قرائت قرآن نیز با ربطی خاص مساوات و برابری دارد.

  • وجه تسمیۀ عالم آخرت

  • وجه تسمیۀ عالم آخرت این است که حقیقتِ همان عملی که ما در این دنیا انجام می‌دهیم در فضا و عالم دیگری بروز پیدا می‌کند؛ لذا نماد و صورت دیگر عمل انسان در دنیا را آخرت می‌نامند. آخر و آخرت به‌معنای «دیگر» است؛ مثلاً یک طرف سکه چیزی و طرف دیگر آن هم چیز دیگری را نشان می‌دهد؛ آن طرفِ دیگر را «آخرت» می‌گویند. بنابراین آخرت یعنی فضای دیگری که در نفس نقش می‌بندد. بنابراین، معنای کلام امام مجتبی علیه السّلام این است که برای فضای دیگر که همان فضای نفس و روح و قلب باشد، عمل کن، و برای امور عادی و دنیوی خود چندان تعجیل منما.

  • مذمت تعجیل در امور دنیا

  • عجله نمودن برای امور دنیوی صحیح نیست؛ فرضاً اگر انسان با شخصی کاری دارد و یک حزب قرآنش را نخوانده است، نباید اول تلفن کند و سپس قرآن بخواند؛ بلکه باید قرآن را با حال مناسبی که دارد بخواند و کار را برای نیم‌ساعت بعد بگذارد، و الاّ دیگر حال قرائت قرآن نخواهد داشت.

  • معنای «و اعمَل لِدُنیاک کأنَّک تَعیشُ أبَدًا» آن است که: «فرض کنید همیشه زنده خواهید بود؛ پس دیگر چه ترسی دارید و غصۀ ازدست‌رفتن چه چیزی را می‌خورید؟!»

  • البته در جایی که تا انسان بخواهد سر بجنباند، امری مهم از او فوت می‌گردد،

    1. سوره روم (٣٠) آیه ٧. نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ١٣٠:
      «ایشان از زندگی پست و دنیّ حیوانی، ظاهری را می‌دانند و از آخرت غافل می‌باشند.»
    2. رجوع شود به معادشناسی، ج ١، ص ٤٩.
    3. رجوع شود به همین مجلّد، ص ٦٨.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

82
  • باید در انجام آن امر سرعت نماید. مثلاً اگر در ساعت ده شب که داروخانه‌ها تعطیل می‌شوند، داروی خاصی ضرورت پیدا کند، باید به‌سرعت به اولین داروخانه رفت و به هر شکل ممکن دارو را تهیه کرد؛ اما اگر خطری متوجه بیمار نباشد و برای تهیه محدودیت زمانی نباشد، دیگر غصه‌خوردن و عجله کردن معنا ندارد. بنابراین، معنای کلام حضرت آن است که: «ای جناده، فکر و ذکرت صرفاً امور دنیا نباشد و مراقب و ملازم امور مربوط به آخرت خود باش.»

  • میزان ادراک شاگردان مرحوم علاّمۀ طهرانی از ارزش ملاقات با ولیّ خدا

  • مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • افرادی که در اینجا می‌آیند دو قسم‌اند:

  • بعضی تمام کارها و برنامه‌های خود را برای این تنظیم می‌کنند که به ملاقات با ما برسند و لذا مهمان و تمام موانع و مخالفت‌های پیش‌آمدۀ دیگر را یک‌به‌یک کنار می‌زنند تا در یک جلسه شرکت کنند.

  • برخی دیگر این‌گونه نیستند و اگر در حین آمدن، مهمانی بیاید، رودربایستی می‌کنند و با خود می‌گویند که یک‌ربع بیشتر می‌مانم و بعد از به‌دست‌آوردن دل او می‌گویم که در جایی قرار دارم. خلاصه، آن‌قدر رضایت مهمان و اهل خانه را بر جلسه ترجیح می‌دهند تا اینکه فرصت فوت می‌شود و وقتی می‌آیند که دیگر جلسه‌ای وجود ندارد.

  • کلام مرحوم علاّمۀ طهرانی پیرامون روایت «و اعمَل لِدُنیاک کأنّک تعیشُ أبدًا...»

  • ایشان در ضمن روایت «و اعمَل لِدُنیاک کأنّک تَعیشُ أبَدًا، و اعمَل لِآخِرتِک کأنّک تَمُوتُ غَدًا» می‌فرمودند:

  • افراد دو دسته هستند:

  • اول: عده‌ای که همه‌چیز را کنار می‌گذارند تا به دنیا برسند؛

  • دوم: افرادی که همۀ شئون دنیا را کنار می‌گذارند تا به آخرت برسند.

  • حکایتی پیرامون سستی و تسویف فردی نسبت به حضور در جلسات ذکر

  • ما در آن زمان شاهد عینی این مطالب بودیم. روزی به یکی از مرتبطین با ایشان گفتم: «چرا شما در فلان جلسه شرکت نکردید؟» در پاسخ گفت:

  • گرفتاری و بی‌توفیقی نصیب ما شد؛ همین که خواستم حرکت کنم برادرعیالم از راه دور آمد و دیگر اصلاً امکان نداشت.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

83
  • معنای این کلام این است که ارزش و بهای به خدمت یک ولیّ الهی رسیدن در نزد این‌گونه افراد حتی به‌اندازۀ یک توبرۀ کاه هم نیست؛ گرچه اسم خود را سالک گذاشته باشند. مگر نمی‌توان در کمال احترام عذرخواهی کرد و بیرون آمد؟! آیا اگر در همان موقع با پزشک خود وقت ملاقات داشتی، باز همین‌طور برخورد می‌کردی یا اینکه به برادرعیالت می‌گفتی: «من وقت دکتر دارم و باید بروم»؟! پس معلوم می‌شود که اهمیتِ مراجعه به پزشک برای دل‌درد و سردرد و دندان‌درد و مبلغ ویزیت آن، از ارزش ملاقات و درک فیض حضور یک ولیّ خدا بیشتر است!

  • قابل جبران نبودنِ فیض حضور ولیّ الهی

  • این‌گونه افراد برعکس مفاد کلام امام مجتبی علیه السّلام عمل کرده‌اند و دنیا را «کأنّک تَموتُ غَدًا»گرفته و پنداشته‌اند که اگر این امور دنیا را فوراً انجام ندهند از دست خواهد رفت، و اموری که مربوط به آخرت است را «کأنّک تَعیشُ أبَدًا» محسوب داشته و خیال کرده‌اند که اگر الآن هم خدمت این ولیّ خدا نرسند، بالأخره ایشان را دو روز دیگر در جلسۀ عصر جمعه خواهند دید! تصوّر این افراد بر آن است که خدمت ایشان رسیدن، صرفِ دیدن است و خبر ندارند که گرچه ممکن است در آینده مطالبی را به‌دست آورند، اما با این برخورد چیزی را از دست داده‌اند که دیگر تا آخر عمر قابل جبران نخواهد بود.1

    1. جامع الأخبار، ص ٧٧؛ مستدرک الوسائل، ج ٦، ص ٤٤٥:
      «عن عبدِاللَهِ بنِ مَسعودٍ ـ رَحِمَهُ اللَهُ ـ أنَّهُ فَاتَتهُ تَکبیرةُ الإفتِتاحِ یَومًا، فَأَعتَقَ رَقَبَةً و جاءَ إلی النّبیِّ فَقَالَ: «یا رسولَ اللَهِ، فَاتَتنی تَکبیرةُ الإفتِتاحِ یَومًا فَأَعتَقتُ رَقَبَةً؛ هَل کُنتُ مُدرِکًا فَضلَهَا؟»
      فَقَالَ: ”لا!“
      فَقَالَ ابنُ‌مَسعُودٍ: ”ثُمَّ أُعتِقُ أُخرَی، هَل کُنتُ مُدرِکًا فَضلَهَا؟“
      فَقَالَ: ”لا! یا ابنَ مَسعُودٍ، و لَو أَنفَقتَ ما فی الأرضِ جَمیعًا لَم تَکُن مُدرِکًا فَضلَها!“»
      ترجمه: «از عبداللَه‌بن‌مسعود ـ رحِمَهُ اللَه ـ روایت شده است که روزی از او تکبیرةالاحرام نماز جماعت رسول خدا فوت شد؛ پس بنده‌ای را آزاد کرد و به خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم رسید و عرضه داشت: ”یا رسول‌اللَه، روزی در نماز جماعت شما تکبیرةالاحرام از من فوت ÿ ÿ شد و برای تدارک آن بنده‌ای را آزاد نمودم؛ آیا با این عمل فضیلت آن را دریافته‌ام؟“
      حضرت فرمودند: ”خیر!“
      ابن‌مسعود عرض کرد: ”یا رسول اللَه، علاوه بر آن، بندۀ دیگری را آزاد می‌سازم؛ آیا می‌توانم فضیلت آن را دریابم؟!“
      حضرت فرمودند: ”خیر! ای ابن‌مسعود، اگر هرآنچه در روی زمین است انفاق کنی، فضلیت آن تکبیرةالاحرام را به‌دست نخواهی آورد!“» (محقق)

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

84
  • سابقاً عرض شد که هرکس می‌خواهد ارتباط مرا نسبت به خود بداند، باید اهمیت و جایگاه مرا در نزد خود بسنجد؛ پس به هر میزان که او مایه گذاشته و اهتمام داشته بنده نیز به همان مقدار با او در ارتباط و اقتراب هستم.

  • جلوگیری مرحوم علاّمۀ طهرانی از افراط تلامذه در کم و کیف ارتباط با ایشان

  • البته مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ در بسیاری از موارد با تعیین حدودی از افراط و سوءاستفادۀ رفقای خود جلوگیری می‌کردند، و لذا گمان نشود که این مسئله در همه‌جا بی‌حساب‌وکتاب جاری است. حفظ ظاهر به‌جای خود محفوظ است و بسیار اهمیت دارد؛ کسی نمی‌تواند از حدودی که بزرگان برای ما ترسیم کرده‌اند تجاوز نماید، و در صورت تعدی، عواقب سختی خواهد داشت.1

    1. روح مجرد، ص ٥٨٨:
      «یک روز عصر نزدیک به غروب بود که یکی از شاگردان حاج سید هاشم که با وجود شدت علاقه و مکاشفات روحیه، بسیار ایشان را از جهت تمرّد و عدم اطاعت رنج می‌داد، و پیوسته در سفرها بدون اذن و اجازۀ ایشان همراه می‌شد، و زن و بچۀ خود را به تأویلات واهیه بی‌سرپرست می‌گذاشت، و حضرت آقا هم کراراً و مراراً او را از خود دور نموده بودند، و دعواهای سخت می‌نمودند، ولی فایده نداشت. و از طرفی هم چون از محبّان و سابقه‌داران بود و دیدگان ملکوتی‌اش به مقام و منزلت آقا گشوده شده بود دست‌بردار نبود، و فاتحۀ حدیث عقل و اطاعت را خوانده بود و صریحاً می‌گفت: ”این احکام مزدوران است نه احکام عشّاق!“ و بالأخره همین تمرّد هم در آخرالامر کار او را ساخت و حضرت آقا إلی‌الأبد او را از خود طرد کردند و به منزل راهش ندادند.
      باری، این مرد هم در آن روز حاضر بود و به‌واسطۀ توقّعات و تمنّیات بیجا و بی‌موقع از آقا و تمرّد و عدم اطاعت، حضرت آقا را در آن روز سخت عصبانی و ناراحت کرده بود و نزدیک بود کار به جاهای باریک کشد، و حضرت آقا به‌کلی از رحمت الهیه و ربّانیه عقیمش گردانند، و خود او هم سخت در اضطراب و تشویش افتاده بود. از طرفی راه فرار نداشت، و از طرفی دوری و هجران آقا برای وی غیر قابل قبول بود.
      فلهذا حقیر در آن موقعِ دقیق و بسیار خطیر پا در میان نهاده، میانجی شدم؛ از طرفی ناراحتی آقا برایم سخت بود، و از طرفی محرومیت و حرمان این رفیق طریق و سالک دل‌خسته مشکل می‌نمود. بنابراین از آقا طلب عفو کردم، و از ناحیۀ آن رفیق التزام به عدم تمرّد و اطاعت بعدی دادم، و حال خودم هم تغییر کرده بود و اشک‌هایم روان بود.
      حضرت آقا پذیرفتند، و چنان از این‌گونه التیام شاد شدند و ناگهان به وجد و مسرّت آمدند که بدون اختیار فوراً دست در جیبشان برده و یک قلم‌تراش سبزرنگ را درآورده و به من هدیه کردند. آن قلم‌تراش اینک نزد حقیر، محترم و موجود است.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

85
  • بناءً‌علی‌هذا گرچه صحیح نیست که سالک امور ظاهر را با افراط به‌هم بریزد، اما صحبت در این است که ما عدم التزام و اهتمام جدی نسبت به راه خود را به‌حساب تکلیف ظاهری نگذاریم که خداوند ارتباط قلبی ما را می‌داند و فریب کم‌گذاشتنِ ما را نمی‌خورد.

  • دعوت اولیاء الهی به کسب جزای نقد از تکالیف

  • باری، گذشت که بزرگان و اولیاء الهی، ما را به جزای نقد دعوت می‌کنند و می‌گویند نماز بخوانید و روزه بگیرید و در همان حالِ ارتباط نتیجه‌اش را بگیرید؛ اما آنچه در سایر مکاتب و حتی فقه اهل ظاهر دائماً به مردم عرضه می‌شود، دعوت به آینده است و می‌گویند برای ادای تکلیف و دفع عقاب و عتاب و رسیدن به نعمات موعود الهی، نماز بخوانید و قرائت قرآن کنید.

  • اللَه اکبر یعنی کنارزدن غیرخدا

  • آخر مگر بهشت و حورالعین در «اللَه اکبر» جا دارد تا انسان از تکبیرةالاحرام نماز به آن منتقل شود؟! اگر به‌جهت ترس از آتش و مار و عقربِ جهنم «اللَهُ اکبر» و ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ و ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾ بگوییم که دیگر فایده‌ای ندارد. اولیاء خدا می‌گویند بهشت و جهنم و حوری و غلمان، غیرخدا هستند و با گفتن «اللَه اکبر» همه‌چیز غیر از خدا را کنار بزن؛ نه اینکه با گفتن تکبیرةالاحرام در فکر این باشی که چند درخت سیب و پرتقال در بهشت برای خود اضافه کرده‌ای و به درخت‌کاری

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

86
  • مشغول باشی، که این عبادت عبید و تجار است.

  • حقیقت عبادت و سرّ اشتیاق به آن در عبارت امیرالمؤمنین علیه السّلام

  • امیرالمؤمنین علیه السّلام عبادت واقعی را به ما می‌آموزد و می‌فرماید:

  • الهی! ما عَبَدتُک خَوفًا مِن عِقابِک، و لا طَمَعًا فی جنَّتِک؛ بَل وَجَدتُک أهلًا لِلعِبادَةِ فعَبدتُک.

  • «بارپروردگار من، من تو را عبادت نکردم به‌جهت ترسی که از عقاب تو داشتم، و نه به‌جهت دل‌بستگی‌ای که به بهشت تو در خود یافتم؛ بلکه تو را سزاوار و لایق پرستش دیدم فلهذا عبادت و پرستش تو را نمودم.»1

  • این کلام حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام که می‌فرماید: پروردگارا، وقتی من به تو نگاه می‌کنم خواه‌ناخواه دوست دارم که با تو به رازونیاز بپردازم چرا که غیر تو را نمی‌بینم، به‌معنای عبارت امام سجاد علیه السّلام است که می‌فرماید: «یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ و أفضَلَ مَن رَجاهُ راجٍ

  • محدودیت ارتباطات اهل دنیا به زمان اقتضای منافع

  • حضرت می‌فرماید وقتی من به اطرافیان خود نگاه می‌کنم، می‌بینم همۀ کسانی که با اغراض و مقاصد مختلف آنها را می‌خوانم، بالأخره روزی بار را بر زمین خواهند گذاشت.

  • رفیق انسان دو روزی سراغ می‌گیرد و می‌گوید: «چه فرمایشی دارید؟»، اما چند روزی که بگذرد کم‌کم دیگر تلفن خود را خاموش می‌کند و به‌دروغ اظهار بی‌اطلاعی می‌کند. شریک نیز تا هنگامی که منافعش اقتضا داشته باشد با انسان ارتباط دارد و همین که کار و موقعیت بهتری پیش آید، دیگر پاسخ نمی‌دهد و با کلک تلفن خود را نیز از دسترس خارج می‌کند!2

  • ارتباط اطلاقی و بی‌قید و شرط خداوند با بندگان

  • این وسایل به‌خوبی «یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ» را به ما می‌فهمانند و تمام کسانی را

    1. رجوع شود به امام‌شناسی، ج ٥، ص ٤٣.
    2. البته باید در نظر داشت که انسان نمی‌تواند در هر شرایطی پاسخ‌گوی تلفن افراد باشد؛ زیرا در این صورت دیگر برای او زندگی باقی نخواهد ماند.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

87
  • که با دروغ و کلک اظهار رفاقت و ارادت می‌کنند، می‌شناسانند!1 اما خداوند دیگر عجز، خستگی، ملالت، قبض، مرض، غیبت، خواب و چُرت ندارد؛ او ﴿لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞ﴾2 است و هر وقتی که انسان نفس خود را به آن سمت متمایل کند، می‌بیند که خداوند از قبل حضور داشته و منتظر توجه‌اش بوده و سپس او خدا را صدا زده و لبیک گفته و خود را عرضه داشته است.

  • مرحوم حدّاد: «در هر لحظه از شبانه‌روز به من توجه کنی، پاسخ می‌شنوی!»

  • شخصی نقل می‌کرد که:

  • یک بار که می‌خواستم از خدمت آقای حدّاد ـ رضوان اللَه علیه ـ به ایران سفر کنم، عرض کردم: «چگونه و در چه اوقاتی می‌توانم قلبم را متوجه شما کنم و مطلبی را که می‌خواهم درخواست نمایم؟»

  • (شاید تصوّر می‌شد که ایشان باید برای برقراری ارتباط مانند مرتاض‌ها و دراویش در وقت خاصی به اطاقی دربسته بروند و با چراغ خاموش شرایطی را به‌وجود آورند تا کم‌کم اتصال برقرار شود.)

  • در جواب فرمودند: «در هر لحظه از بیست‌وچهار ساعت شبانه‌روز که به من توجه کنی، پاسخ خواهی شنید!»

  • این کلام برای من بسیار عجیب و ثقیل آمد که آخر مگر ایشان خواب و خوراک ندارند و در مجالس برای افراد صحبت نمی‌کنند؟! پس چطور می‌گویند: «در هر لحظه» درحالی‌که این تعبیر شامل تمامی اوقات حتی هنگام خواب نیز می‌شود؟!

  • به ایران آمدم و مدتی در ایران بودم. زمان شاه روابط ایران و عراق تیره بود؛ لذا وقتی می‌خواستم به عراق برگردم، کار گذرنامه‌ام گیر پیدا کرد و با اینکه در آن زمان بعضی از بستگان ما اهل ارتباط با ادارات بودند، هرچه سعی کردیم

    1. البته روشن است که در اینجا رفاقت دنیوی مردم مقصود است؛ و الاّ حساب رفیق سلوکی متفاوت است.
    2. سوره بقره (٢) آیه ٢٥٥. امام‌شناسی، ج ١٤، ص ١٠٥:
      «وی را نه چُرت و پینگی و نه خواب، فرانمی‌گیرد.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

88
  • گذرنامه درست نشد و نهایتاً خبر آوردند که مشکل دیگر حل نمی‌شود.

  • یک‌دفعه به یاد کلام حضرت حدّاد افتادم و با خود گفتم: الآن ساعت سۀ بعدازظهر است و ایشان خواب هستند، ولی چون گفتند هر وقت که به یاد من بیفتی و به من توجه کنی جوابت را می‌دهم، به ایشان متوسّل می‌شوم و لذا گفتم: «آقا! دستم به دامنت!»

  • تا این مطلب بر زبانم جاری شد، زنگ تلفن به صدا درآمد و عموی ما پشت خط بود و گفت: «فلانی، همین الآن گذرنامه بدون هیچ علت و دلیلی امضاء شد!» و حتی خود فرد مرتبط با مسئولین آن اداره نیز به‌شدت از این قضیه متحیّر مانده بود که چطور شخصی که تا الآن می‌گفت: «این کار شدنی نیست»، یک‌مرتبه تغییر رأی داد و آن را امضاء کرد!

  • ظاهراً این مشکل قبلاً از طرف ایشان حل شده و فقط منتظر توجه این شخص بوده‌اند! عجبا! این چه بساطی است و این چه داستانی است؟!

  • این همان ولیّ خدایی است که ﴿لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞ﴾؛ اما با این وجود عده‌ای می‌گویند: «کلام اولیاء الهی حجت نیست» که باید گفت این کلام به حرف مجانین اشبه است تا به یک انسان عاقل!

  • حکایت گفتگوی علاّمۀ طهرانی و آیةاللَه خسروشاهی پیرامون خواب و بیداری نداشتن اولیاء الهی

  • مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ در کتاب روح مجرد آورده‌اند:

  • در همین ایام زیارتی رجب، یک روز صبح جناب دوست صمیمی و رفیق شفیق و پاک‌دل و فاضل و سابقه‌دار حقیر: حضرت آیةاللَه حاج سید ابراهیم خسروشاهی کرمانشاهی ـ أدام اللَهُ ایامَ برکاته ـ برای ملاقات حقیر و در ضمن زیارت حضرت آقای حاج سید هاشم حدّاد بدان‌جا تشریف آوردند. بنده در این کنارِ اطاق نشسته بودم و حضرت آقای حدّاد در آن کنار خوابیده بودند، به‌طوری که صدای نفس‌های ایشان در خواب مشهود بود.

  • حقیر سابقاً در عظمت حضرت آقای حدّاد و قدرت علمی و توحیدی، و سعۀ علوم ملکوتی، و واردات قلبیه، و تجلیل و تکریم استاد اعظم آیةاللَه حاج میرزا علی آقای قاضی ـ قدَّس اللَه تربتَه ـ از ایشان، به‌طور تفصیل برای این دوست مهربان‌تر از برادر، و صمیمی‌تر از هر یار و دوست، و بی‌شائبه‌تر از هرگونه توهّم

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

89
  • شائبه، مذاکره نموده بودم؛ و جدّاً ایشان را دعوت به ارادت و تسلیم در برابر ولایت آقای حدّاد نموده بودم، و عرض کرده بودم: «شما که یک عمری را در پی معارف الهیه گردش کرده‌اید، و برای کشف حُجُب و شهود عیانی از هرگونه سعی‌ای دریغ ندارید، بلکه این آرزوی شماست که در صدر شریفتان مختفی است، و دنبال یک انسان کامل می‌گردید که به‌طور یقین خود را بدو بسپارید، اینک آن گوشۀ اطاق، ایشان است که در خواب است. شما در این چند روزه‌ای که در کربلا مشرّفید اینجا بیایید، من هم هستم، ان‌شاء‌اللَه تعالی امید است حوائجتان برآورده گردد و مشکلاتتان رفع گردد.»

  • ایشان فرمودند: «خوف دارم آن که را که من می‌طلبم نباشد، و در این صورت گرفتار شوم و دیگر راه نجات و خلاصی نداشته باشم.»

  • عرض کردم: «شما که طفل نابالغ و سفیه نیستید که شما را گول بزنند و گمراه کنند. بحمد اللَه و المنّه عالمی هستید زحمت‌کشیده و سابقه‌دار، و به قرآن و اخبار معصومین علیهم السّلام وارد، و دروس حکمت را نزد استادُنا العلاّمه آیةاللَه سید محمدحسین طباطبایی ـ مُدّ ظلُّه العالی ـ خوانده‌اید، و شرح منازل السّائرین و شرح قَیصری بر فصوص الحکم و فتوحات مکیۀ محیی‌الدّین عربی را کاملاً می‌دانید؛ با وجود این مطالب، از شما پذیرفته نیست که بگویید: من گول می‌خورم، و یا وارد در ورطه‌ای می‌شوم که امید رهایی نیست! کسی که شما را مجبور نمی‌کند و بر تسلیم به محضر ایشان وادار نمی‌کند. شما بیایید مثل یک شخص عادی با کمال آزادی مشکلات خود را بپرسید، ببینید می‌تواند حل کند یا نه. ایشان را در قدرت توحید و وصول به اعلی‌درجۀ یقین امتحان کنید، ببینید آیا آنچه خوانده‌اید و شنیده‌اید در ایشان که یک نفر مرد عادی آهنگرِ نعل‌بند است می‌یابید یا نمی‌یابید؟! اگر نیافتید، طوری نشده است، به همان راه سابق خود ادامه می‌دهید، و اگر ایشان را واجد شرایطی که خودتان می‌طلبید یافتید، به دستوراتش ملتزم می‌شوید. تازه ایشان هم شخصی نیست که به همه‌کس راه دهد، می‌بینید که منزوی است و کسی درِ منزل او را نمی‌زند و خُلق و حال ندارد؛ ولی از آنجا که بنای کرامت و بزرگواریشان محبت با حقیر بوده است، من واسطه می‌شوم و درخواست می‌نمایم، و در صورت

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

90
  • اجابت، شاید شما گمشدۀ خود را در اینجا بیابید. این مرد، مردی است که در علوم عرفانیه و مشاهدات ربّانیه، استاد کامل و صاحب‌نظر است؛ بسیاری از کلمات محیی‌الدّین عربی را رد می‌کند و به اصول آنها اشکال می‌نماید و وجه خطای وی را مبیَّن می‌نماید. شما از مشکل‌ترین مطالب منظومۀ حاجی و اسفار آخوند و غامض‌ترین گفتار شرح فصوص‌الحکم و مصباح‌الانس و شرح نصوص از وی بپرسید، ببینید از چه افقی مطّلع است و پاسخ می‌دهد و صحت و سُقم آنها را می‌شمارد! این مرد خواب ندارد؛ پیوسته بیدار است. در خواب و بیداری بیدار است. خواب و بیداری‌اش یکسان است. چشمش به‌هم می‌رود ولی قلبش بیدار است. دیگر شما چه می‌خواهید؟!»

  • ایشان گفتند: «اگر این‌طور است که تو می‌گویی، اینک که ایشان خواب هستند، مطلبی از ایشان بپرس تا ببینیم در خواب چگونه می‌فهمد و پاسخ می‌دهد؟!»

  • عرض کردم: «پرسیدن از من بلامانع است، ولی آیا سزاوار است چنین مرد عظیمی را اینک از آن علوّ ملکوتی روحی و محو جمال حق پایین آوریم و فقط برای امتحان از وی مطلبی را بپرسیم؟! من تابه‌حال نظیر این آزمایش‌ها را نکرده‌ام، و آنچه برایم مشهود شده است خودبه‌خود صورت تحقق پذیرفته است.»

  • بالأخره آقا از خواب بیدار شدند و برای تجدید وضو رفتند و وضو گرفته، بازگشتند، و نشستیم برای صبحانه خوردن. آقای حاج سید ابراهیم به من فرمودند: «اینک من در این چندروزۀ ایام زیارتی در کربلا (گویا چون با همراهانی بودند) مجال ندارم؛ ان‌شاء‌اللَه بماند برای وقت دیگر که خدا نصیب فرماید.»

  • جریان امروز گذشت. فردا صبح که آقا از خواب بیدار شدند، با خودشان در رختخواب می‌گفتند: «گفته می‌شود: ”او خواب ندارد.“ می‌گوید: من در تمام عمر یاد ندارم شبی را نخوابیده باشم؛ حالا لطف او چه می‌کند، مال ما نیست!»1

  • تحقّق مقام «لا یشغُلُهُ شَأنٌ عن شَأن» در اولیاء الهی

  • این رجل الهی همان کسی است که می‌گوید: «در هر لحظه‌ای که به من توجه کنی، گرچه در حال خواب، غذا خوردن یا صحبت کردن باشم جواب تو را خواهم

    1. روح مجرد، ص ١٢٢.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

91
  • داد» و این همان معنای «لا یشغُلُهُ شَأنٌ عن شَأن»1است که از آن به مقام جامعیت تعبیر می‌کنند. در مقام جامعیت، انصراف از یک حیثیت به‌واسطۀ اشتغال به حیثیتی دیگر در آنِ واحد، متصوّر نیست.

  • نظر مرحوم قاضی بر امکان «استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا» برای اولیاء الهی

  • در میان اصولیون نیز این بحث مطرح است که آیا امکان دارد انسان در آنِ واحد دو معنای مختلف را از یک کلام قصد کند؟ آنها معتقدند این امر برحسب ظاهر امکان‌پذیر نیست؛ چون هر کلمه‌ای یک مفهوم نفسی دارد و اقتضای هر کلامی که انسان مطرح می‌کند این است که مفهوم نفسی مترتّب بر آن اراده شود.2

  • روزی مرحوم آیةاللَه بهجت برای مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیهما ـ در مجلسی که بنده نیز حضور داشتم این قضیه را نقل می‌کردند که:

  • نظر آیةاللَه خویی در مسئلۀ «استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد» مانند سایر اصولیون بود. من این مطلب را در مجلسی از ایشان شنیده بودم و در ملاقاتی که با مرحوم قاضی داشتم آن را مطرح کردم؛ ایشان فرمودند: «این نظر مربوط به افراد عادی است که سعۀ محدودی دارند؛ به ایشان بگویید: ”در وقتی که شما با شخصی صحبت می‌کنید و درآن‌حال بچه‌ای را در بغل گرفته و کاسۀ ماستی را نیز در دست دیگر دارید، آیا این صحبت باعث می‌شود که شما از آن بچه یا کاسۀ ماست منصرف شوید و از دست شما بیفتند؟! یا اینکه در عین صحبتِ با او، مواظب هر دو هستید و خود را نیز روی پا نگه داشته‌اید و این اراده‌های متفاوت نسبت به مصادیق مختلف، در آنِ واحد در شما ظهور پیدا می‌کند؟ حال چه اشکالی دارد شخصی که به مقام جامعیت رسیده است در آنِ واحد بتواند از یک کلام، معانی مختلفی را قصد نماید؟“»

  • فردای آن روز در مجلس درس آقای خویی اشکال مرحوم قاضی را نقل کردم.

    1. اقبال الاعمال، ج ١، ص ٣٨٥.
    2. جهت اطلاع بیشتر پیرامون استعمال لفظ در بیشتر از معنای واحد، رجوع شود به معالم الدین، ص ٣٨؛ کفایه الأصول، ص ٣٦؛ اصول الفقه، ج ١، ص ٥٩.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

92
  • ایشان گفتند: «این حرف، حرف شما نیست؛ چه کسی به شما چنین مطلبی را گفته است؟!»

  • گفتم: «این کلام آقای قاضی است.»

  • ایشان گفتند: «بله، این حرف مربوط به آقای قاضی است.» و دیگر در این مورد ایراد و اشکالی مطرح نکردند.1

  • پاسخ به اشکالی پیرامون «استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا»

  • در اینجا اشکال شده است که:

  • از آنجایی که تفهیم و تفاهم بر اساس وضع و قرارداد است و بحث ما مربوط به تعدد وضع می‌باشد نه وضع واحد، لذا برای شناخت هر معنایی قرینۀ معیّنه قرار می‌دهند تا مخاطب با هر قرینه به معنای مورد نظر منتقل گردد؛ بنابراین برای معانی مختلف، دال‌های متعددی خواهیم داشت و این مسئله با بحث «استعمال لفظ در اکثر از ‌معنی» که در آن دال یکی است و معانی متکثر می‌باشد، منافات دارد. پس تعدّد معانی یک لفظ از کجا فهمیده می‌شود؟

  • باید گفت:

  • اولاً: مسئلۀ وضع با استعمال متفاوت است؛ در اینجا سخن از استعمال است نه وضع.

  • ثانیاً: شکی نیست که تفهیم و تفهّم بر اساس وضع است و مخاطب از القاء کلام، همان معنای وضعی را استنباط می‌کند، مگر در موارد قرینۀ صارفه؛ ولی سخن اینجاست که آیا متکلّم و یا مخاطب قدرت بر فهم و درک این مسئله را دارند که از یک لفظ چند معنای موضوعٌ‌لهِ آن لفظ را بدون تکرار و بدون قرینۀ متعینه استنباط کنند یا خیر.

  • مثلاً در روایات آمده است که قرآن دارای هفتاد بطن و معانی تودرتوست2 و طبیعی است که استعمال این الفاظ در هرکدام از این معانی، استعمال حقیقی و در ماوُضِعَ‌لَهِ آن خواهد بود.

    1. رجوع شود به مهر تابناک، ج ١، ص ٢٧.
    2. اعجاز البیان، ص ١٢٨.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

93
  • حال سؤال اینجاست که آیا خدای متعال هنگام انشاء این عبارات به انشاء نفسی برای هرکدام از این معانی اراده‌ای خاص و جدای از ارادۀ معنای دیگر فرموده یا اینکه با ارادۀ واحده جمیع این هفتاد معنی را قصد و انشاء نموده است.

  • و یا اگر همین عبارات را رسول خدا و یا حضرات معصومین علیهم السّلام تلاوت کنند، باید برای احضار هرکدام از این معانی اراده‌ای مجزّا ایجاد نمایند یا با ارادۀ واحده جمیع این معانی در نفوس مطهرۀ آنان نقش می‌بندد؟ و همین قضیه دربارۀ مخاطبین به این کلام است از غیر حضرات معصومین علیهم السّلام؛ یعنی آیا ممکن است افرادی بتوانند با ارادۀ واحده این معانی را از آیات قرآن هنگام تلاوت استنباط و استخراج کنند یا خیر؟

  • بنابراین اگر ما امکان تحقق چنین مسئله‌ای را در معصومین علیهم السّلام جائز بدانیم، چه مانعی دارد که امکان آن را برای اولیای الهی که نفوس آنان به‌واسطۀ عبور از حواجز و موانع مادّی به تجرّد و اطلاق رسیده است، جایز نشمریم و روا نداریم.

  • نظر مرحوم آیةاللَه خویی نسبت به اهل عرفان

  • خداوند آیةاللَه خویی را رحمت کند. مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • ایشان می‌گفتند: «ما گرایش به مبانی عرفان را مانند دیگران قادح عدالت اولیاء و عرفا نمی‌دانیم!1

  • صد رحمت به ایشان که حدّاقل این مقدار ابراز لطف نموده‌اند و همانند سایر علماء، عدالت اولیاء الهی را قدح نفرمودند! باری، بگذریم از مطالب بسیاری که شنیده و دیده‌ایم و دیگر باعث دگرگونی حال است.

  • علی‌کلّ‌حال، «لا یشغُلُهُ شَأنٌ عن شَأن» همان مقام امامت و ولایت است که در آن، التفات به یک مطلب موجب انصراف از مطلب دیگر نمی‌شود.

  • تحقق مقام «لا یشغُلُهُ شَأنٌ عن شَأن» در امام زمان علیه السّلام، جهت وساطت فیض

  • الآن امام زمان ارواحنا له الفداء واسطۀ فیض الهی نسبت به تمام ماسوی‌اللَه است؛ به این معنا که اگر نظر حضرت بر کیفیت ایصال فیض از آن مبدأ فیاض نسبت

    1. رجوع شود به اسرار ملکوت، ج ١، ص ٩٤.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

94
  • به تک‌تک موجودات عالم وجود (اعم از مجردات و غیر مجردات) نباشد، به‌طور قطع آنها در دَم معدوم خواهند بود؛ خواه نسبت به وجود و فیض اول باشد، و خواه نسبت به وجود و فیض ثانوی و ثالث و اسماء و صفات مختلفۀ کلیه‌ای که در مصادیق مختلف، نزول پیدا می‌کنند.

  • من‌باب‌مثال، شخصی که در مقابل بنده نشسته است، در حیثیت اول خود فردی حیّ است، اما اگر یک لحظه نظر و ارادۀ امام زمان بر هستی او نباشد، در دَم عدم خواهد شد؛ پس اینکه بنده او را مشاهده می‌کنم به‌جهت تعلّق نظر امام علیه السّلام بر نفس اوست، اما نسبت به حیثیت دوم و تجرّد و استمرار وجودهای سوم و چهارم، تا نظر امام علیه السّلام بر گوش و چشم و فکر او تعلّق نگیرد، صدای مرا نمی‌شنود و سیمای بنده را نمی‌بیند و نمی‌تواند چیزی را بفهمد. بنابراین، تا آن حضرت نخواهد هیچ‌کدام از این اسماء و صفات جزئیه در او تحقق پیدا نمی‌کند.

  • حال اگر این یک نفر را در چند میلیارد نفر جمعیت کرۀ زمین، و کرۀ زمین را در کهکشان‌ها، و کهکشان‌ها را در آسمان‌ها، و تمام آنها را در مجردات ضرب کرده و به‌حساب آوریم، آن وقت متوجه معنای ولایت امام زمان خواهیم شد.

  • هر پلکی که زده می‌شود و نفس وجود هر ذرۀ مجرد و غیرمجرد که در کلّ عالم وجود در حرکت است، به‌وجود امام زمان علیه السّلام است؛ و این همان معنای ﴿لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞ﴾ و «لا یشْغُلُهُ شَأنٌ عن شَأن» می‌باشد. با این حال عده‌ای در علم غیب امام زمان علیه السّلام تشکیک می‌کنند و انسان نمی‌داند بر حرف آنها بخندد یا گریه کند؟!

  • وساطت نفس امام زمان علیه السّلام در تنزّل تمام ارزاق مادی و معنوی، معنای مستفاد از روایتِ «بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَریٰ»

  • معنای روایتِ «بِیمنه رُزِقَ الوَریٰ و بِوجودِه ثَبَتَتِ الأرضُ و السّماءُ»1 آن است که به‌طور کلی هر رزقی که از جانب فیض مطلق و بسیط الهی بر تمام عالم وجود و

    1. مشارق أنوارالیقین، ص ١٥٧؛ زاد المعاد، ص ٤٢٣. ترجمه:
      «به‌یُمن و برکت او مردمان روزی داده می‌شوند و به‌سبب وجود او زمین و آسمان پابرجا هستند.» (محقق)

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

95
  • ماسوی‌اللَه نازل می‌شود، به‌واسطۀ نفس امام زمان علیه السّلام است؛ خواه رزق‌های مادی مانند آب و نان و هوا و مسکن باشد، یا رزق‌های معنوی مانند علم و حیات و کمال و تجرد.

  • وصول اولیاء الهی به مقام «لا یشغُلُهُ شَأنٌ عن شَأن» در تحت ولایت امام زمان علیه السّلام

  • حال صحبت در این است که ولیّ الهی نیز در تحت ولایت امام علیه السّلام به مقام «لا یشغُلُهُ شَأنٌ عن شَأن» و ﴿لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞ﴾ رسیده است؛ با این تفاوت که او را مستقل و در عرض امام زمان علیه السّلام فرض کردن کفر است.

  • باری، این معنای ولایت، مراد امام سجاد علیه السّلام است و ما باید به‌سراغ این ولایت برویم! بهترین مدعوّ در این عالم کیست که امام زین‌العابدین علیه السّلام با عبارت «یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ» او را می‌خواند؟ آن خدایی است که نه مرض دارد که به‌خاطر مرضش عاجز باشد، و نه گرفتار است که به‌واسطۀ آن نتواند گره از کار دیگران بگشاید؛ آن خدایی است که در هر وقت که او را بخوانید بیدار است و اشتغال به امور سایر عباد، به‌هیچ‌وجه سبب غفلتش نمی‌گردد و محال است که توجه‌اش در یک لحظه کم‌رنگ و در لحظۀ دیگر پُررنگ باشد.

  • حکایتی لطیف پیرامون پاسخ یکی از آقازادگان مرحوم حدّاد در مواجهه با شلوغی حرم امیرالمؤمنین علیه السّلام

  • مرحوم والد ـ قدّس اللَه نفسه الزّکیة ـ می‌فرمودند:

  • روز عید غدیری در کربلا بودیم و رفقای بسیاری از ایران و سایر بلاد به آنجا آمده بودند. جناب آقا سید مهدی1 فرزند بزرگ‌تر حضرت آقای حدّاد2 می‌خواستند برای زیارت به نجف بروند. حاج عبدالجلیل به ایشان گفت:

    1. ایشان به‌قدری بزرگوار و صاف و پاک و بی‌غل‌وغش هستند که تعبیر «صفاء» برای ایشان نارساست!
    2. فرزندان مرحوم حاج سید هاشم حدّاد ـ قدّس‌سرّه ـ به‌نقل از روح مجرد، ص ٩٤:
      «اول سید مهدی و به‌ترتیب سید قاسم و سید حسن و سید صالح و سید برهان و سید عبدالامیر؛ و دختری بزرگ‌تر از اینها که او را عَلویه نامند و اسم اصلی او زهرا است، و به وی فاطمه و بَیگم نیز می‌گویند. اما تسمیۀ وی به فاطمه و به بَیگم به‌سبب آن است که آقای حدّاد دو دختر قبل از ایشان داشته‌اند که در کودکی فوت نموده‌اند، و نام آنها را بعضاً به ایشان اطلاق می‌کنند.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

96
  • «آقا، من یک حاجت دارم؛ وقتی به زیارت رفتید آن را به امیرالمؤمنین بگویید و جوابش را هم بگیرید و بیاورید!» مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان اللَه علیه ـ و دیگران نیز خندیدند.

  • ایشان رفتند و شب را هم در نجف بودند و فردا عصر که برگشتند، حاج عبدالجلیل گفت: «حاجت ما را به حضرت گفتید؟»

  • ایشان گفتند: «آره واللَه، من گفتم، اما در حرم خیلی دادوبیداد بود و علی خیلی سرش شلوغ بود؛ نفهمیدم شنید یا نه؟!»

  • باری، حضرت آقای حدّاد ـ رحمة اللَه علیه ـ و سایر رفقا از این بیان بسیار خندیده بودند اما معنای ﴿لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞ﴾و«لا یشغُلُهُ شَأنٌ عن شَأن» آن است که در مورد امیرالمؤمنین علیه السّلام خواب و بیداری و ازدحام و مزاحمت معنا ندارد.

  • حرمت روضه‌خوانی با صدای بلند در داخل مشاهد مشرّفه

  • البته کسانی که در حرم ائمه علیهم السّلام با صدای بلند شعر یا روضه می‌خوانند و دادوبیداد راه می‌اندازند، مرتکب عمل حرام و خلاف شرع می‌شوند؛ زیرا حرم محلّ زیارت و نماز و سکوت و توجه و دعاست، و این کار مزاحم با حال دیگران است. روضه را می‌توان در خانه یا در گوشه‌ای از صحن خواند و سینه زد، اما داخل حرم هیئت نیست!1

  • خداوند متعال بهترین مدعوّ و بالاترین مرجو

  • علی‌کلّ‌حال، امام سجاد علیه السّلام با عبارت «یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ، و أفضَلَ مَن رَجاهُ راجٍ» به ما می‌فهماند که همه به‌سراغ خدایی بیایید که از هر مدعوّی بهتر و از هر مرجوّ و مورد امیدی بالاتر است. خداوند در این دنیای وانفسا با پیش‌آوردن مسائلی، به‌خوبی به انسان نشان می‌دهد که در عاقبت، روزی از تمام ارحام، رفقا، شرکاء، هواداران و پشتوانه‌های قابل اعتماد، ناامید خواهی شد.

  • لزوم اشتغال انسان به حال خود و عدم توجه و اتّکاء به موقعیت فعلی دیگران

  • روزی یکی از افراد به بنده می‌گفت: «چرا شما آن‌طور که بایدوشاید به فلان شخص توجه ندارید، درحالی‌که او چنین خصوصیاتی دارد؟!» در جواب گفتم: «من

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون کیفیت توسل به اهل‌بیت علیهم السّلام در مشاهد مشرّفه، رجوع شود به حیات جاوید، ص ٧٩ و ٩٥.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

97
  • به خندۀ الآن او نگاه نمی‌کنم؛ بلکه موقعیت دو ـ سه سال دیگر او را می‌بینم.» اما او این برخورد را اشتباه می‌دانست و نپذیرفت. دو ـ سه سالی گذشت و مسائل تغییر پیدا کرد و به‌جای آن خنده‌ها هزار مسئلۀ دیگر پیدا شد و به ایشان گفتم: «حال آیا به‌یاد حرف چند سال قبلِ خود افتادید؟!»

  • باری، گرچه رفاقت‌های سلوکی و الهی از دایرۀ این مطلب خارج است، اما در رفاقت‌های دنیوی که بر اساس اغراض و حساب‌وکتاب‌ها بنا نهاده شده است، بعد از تغییر اوضاع، همه‌چیز عوض می‌شود و دیگر هیچ اثری از این تبسم‌ها باقی نمی‌ماند.

  • لذا امام سجاد علیه السّلام عرضه می‌دارد: پروردگارا، اگر من بخواهم در این دنیا کسی را بخوانم و به او امید داشته باشم، چه کسی بهتر از توست؟! تو کسی هستی که در هر آنی از صبح و نیمه‌شب، و در هر جایی، جوابت پیش از سؤال من آماده است؛ در حقیقت تو پاسخ مرا آماده نگه داشته‌ای و می‌گویی: درخواست کن تا برسی و امید پیدا کن تا مرجوّ خود را مشاهده کنی و بیابی!

  • نکتۀ پایانی قابل توجه در این فقره آنکه: سیر راه خدا مانند امور دنیوی نیست که انسان اعمالی را برای رسیدن به مقصودی که بعداً حاصل می‌شود، انجام دهد؛ بلکه سیر به‌سوی خدا عبارت است از حرکت انسان در هر ثانیه و هر لحظه، و گرفتن پاداش و اجر در همان لحظه؛ که البته هر قدم مقدمه‌ای است برای اینکه انسان به نتیجۀ آخر دسترسی یابد.

  • اللَهمّ صلِّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

99
  •  

  •  

  • مجلس سوّم : جایگاه امید در سیرۀ صالحان

  •  

  •  

  •  

  •  

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

101
  • أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم

  • بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم

  • الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرفِ المرسلینَ

  • و خاتمِ النّبیینَ أبی القاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیبینَ الطّاهرینَ

  • و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمعین

  • حضرت امام سجاد علیه السّلام در این فقرات شریفه عرضه می‌دارند:

  • حُجَّتی یا اللَهُ فی جُرأتی علیٰ مسألَتِکَ معَ إتیانی ما تَکرَهُ، جودُک و کرَمُک؛ و عُدَّتی فی شدّتی معَ قِلّةِ حَیائی، رأفتُک و رحمتُک؛ و قَد رَجَوتُ أن لا تُخَیِّبَ بَینَ ذَینِ و ذَینِ مُنیتی؛ فَحَقِّق رَجائی و اسْمَع دُعائی، یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ و أفضَلَ مَن رَجاهُ راجٍ.1

  • «ای پروردگار، دلیل من بر جرئت درخواست از تو در عین اعمال ناشایستی که مرتکب می‌شوم، جود و کرم توست؛ و پناه و توشۀ من در هنگام شدائد، رأفت و رحمت توست. من موقعیت خود را این‌چنین احساس می‌کنم و خود را بین این دو چیز و این دو چیز می‌یابم:

  • دو مطلب اول: جرئت من بر سؤال و ابراز نیاز در عین عصیان و تمرّد، و

    1. مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ٢، ص ٥٨٤.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

102
  • دیگر جود و کرم تو. به‌عبارت‌دیگر، گناه و درخواست من به‌جای خود محفوظ، ولی جود و کرم تو نیز در جای خود محفوظ است.

  • دو مطلب دوم آنکه: ذخیره و سرمایۀ من در گرفتاری‌ها و مشکلات ـ در عین بی‌شرمی و بی‌حیایی من نسبت به انجام آنچه مورد رضای تو نیست ـ عبارت از رأفت و رحمت، عطوفت و ریزش نعمت‌های توست؛ رحمتی که همه‌جا را فراگرفته و دست رد بر کسی نمی‌زند.

  • لذا امیدوارم که مرا از رسیدن به آرزویم خائب و سرشکسته و سرافکنده نگردانی. پس رجا و آرزوی مرا محقق فرما و دعای مرا شنوا باش، ای بهترین کسی که هر دعاکننده‌ای او را خوانده است و ای بافضیلت‌ترین کسی که هر فرد آرزومندی بدو امید دارد.»

  • امکان توبه حتی برای یزید

  • این رأفت و رحمت فراگیر، وجود خارجی دارد، نه وجود اعتباری و تنزّلی؛ لذا امام سجاد علیه السّلام در پاسخ به سؤال بدترین فرد روی زمین، یزید که آیا خدا توبۀ مرا می‌پذیرد، می‌فرمایند اگر توبه کنی پذیرفته خواهد شد.1

  • تسلیم و تدارک، دو شرط پذیرش توبه

  • گرچه اینکه یزید موفق به توبه بشود یا نشود، مطلب دیگری است؛ اما بدترین جنایات او باز هم سبب بسته‌شدن باب رحمت الهی نمی‌گردد و اگر واقعاً در همان موقع توبه می‌کرد و خود را برای قصاص آماده می‌کرد و تمام وجود خود را تسلیم امام سجاد علیه السّلام می‌نمود و تن به هر حکمی می‌داد، خداوند توبه‌اش را می‌پذیرفت.

  • ما هر غیبت و تهمتی را به زبان می‌آوریم و بعد از آنکه تالی‌فاسدهای آن را دریافتیم، می‌خواهیم با یک اعتذار تلفنی جبران مافات کنیم، درحالی‌که انسان باید در حضور شخص اعتراف به غلط و اشتباه خود کند و به هر شکل ممکن رضایت او را کسب نماید.2

    1. رجوع شود به عنوان الکلام، ص ٩٨؛ عبقری الحسان، ج ٣، ص ٢٧٠.
    2. مصباح الشریعه، ص ٢٠٥:
      «إِنِ اغتَبتَ فبَلَغَ المُغتابَ فاستَحِلَّ مِنهُ؛ فَإِن لَم تَبلُغهُ و لَم تَلحَقهُ فَاستَغفِرِ اللَه.» ÿ
      ÿ ترجمه: «اگر غیبت کردی و این مطلب به‌گوش کسی که غیبتش را کرده بودی رسید, از اوحلالیت بطلب و اگر نرسید استغفار بنما.» (محقق)

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

103
  • حکایتی در عدم تدارک تهمت در ملأ عام

  • یکی از افراد اهل منبر که ظاهراً هنوز در قید حیات است، نقل می‌کرد که:

  • شخصی در نزدیکی خیمه‌های عرفات قضای حاجت کرده بود و یکی از افراد کاروان که من را متهم می‌دانست در جلوی جمعیت خطاب کرد که: «این چه وضعیتی است و چرا شما کمی دورتر نرفتید؟» و هرچه می‌گفتم که من این کار را نکرده‌ام، او می‌گفت: «ما دیدیم که شما بیرون بودید و آمدید!»

  • فردای آن روز این فرد متوجه اشتباه خود شد و آمد در کنار من نشست و آهسته گفت: «از اینکه شب گذشته در جلوی جمع چنین مطالبی را گفتم عذرخواهی می‌کنم.»

  • گفتم: «شما دیشب آبروی مرا در برابر چهل نفر برده‌ای و حال آمده‌ای در کنار گوش من عذرخواهی می‌کنی؟! اگر راست می‌گویی بلند شو و در جلوی همۀ آنها به اشتباه خود اعتراف کن!»

  • باری این انانیت و نفسانیت انسان است که سبب می‌شود فردی به‌راحتی آبروی مؤمنی را ببرد و بعد از روشن‌شدن اشتباهش به اعتذاری مخفیانه اکتفا نماید، درحالی‌که باید در علن به تمام آن افراد بگوید که اوّلاً اصل بیان این خطا و اشتباهی که حتی ممکن است از روی اضطرار اتفاق افتاده باشد، بی‌ادبی و بی‌تربیتی و کاری غلط بوده است، و ثانیاً من در مصداق نیز مرتکب اشتباه شده‌ام. حال آیا حجّ این شخصی که بالأخره هم حاضر نشد کار خود را تدارک کند، مورد قبول است؟!

  • بشارت حضرت سجاد علیه السّلام در غلبۀ رحمت پروردگار

  • علی‌کل‌ّحال، این کلام امام سجاد علیه السّلام که می‌فرماید: «و قَد رَجَوتُ أن لا تُخَیِّبَ بَینَ ذَینِ و ذَینِ مُنیتی» واقعاً بشارتی است؛ حضرت می‌فرماید: وضعیت و حالت این بندگان گنه‌کار تو این‌گونه است که از طرفی گناه می‌کنند و نسبت به اعمال خود حیا ندارند، و از طرفی دیگر چشم به رأفت و جود و بخشش تو دوخته‌اند و در فضای قلب و ذهن و نفسشان رحمت تو غلبه یافته است، نه یأس و ناامیدی.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

104
  • اشتباه بودن غلبۀ یأس با مطالعۀ احوال منحرفان از طریق

  • چرا عده‌ای به افرادی که اهل نماز شب و ذکر بوده‌اند و در نهایت منحرف شدند و بزرگان نیز احوالات آنها را در کتبشان ذکر کرده‌اند، نگاه می‌کنند و در نتیجه از عمل به دستورات دچار یأس می‌شوند؟! چرا آنها به بسیاری از افرادی که به این دستورات عمل کردند و رفتند و رسیدند توجه نمی‌کنند؟! اگر بنا بر غلبۀ حالت یأس بود، پس چرا اولیای خدا آمده‌اند؟! و چرا این کتاب‌ها را نوشته‌اند و این مجالس را تشکیل داده‌اند و ما را به سلوک دعوت کرده‌اند؟!

  • برخی دلایل هلاکتِ سلوکی منحرفین

  • در میان شاگردانِ معمّم و غیرمعمّم مرحوم والد ـ قدّس‌سرّه ـ افرادی بودند که با وجود سوابق و حالاتی، نتوانستند از عهدۀ امتحان برآیند و از توقعات خود در مسائل مختلف بگذرند؛ اما چرا ما باید به آنها نگاه کنیم و هیچ نگوییم که حتماً ریگی به کفششان بوده و تفکر و حال‌وهوای دیگری داشته‌اند و امید و طلب نداشته‌اند و ایشان را تا وقتی می‌خواسته‌اند که با تفکرات و منویّات و مسائل اجتماعی آنها راه بیاید؟!

  • افرادی در زمان شاه پیوسته در خدمت مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ بودند، اما وقتی که دیدند ایشان در جریانات بعدی بر اساس فهم و تشخیص خود عمل می‌کنند و توقّع آنها را مبنی بر دنباله‌روی و همراهی صددرصدی از دیگران برآورده نمی‌کنند، از ایشان فاصله گرفتند.

  • حکایتی در انحراف افکار سیاسی و اجتماعی یکی از اطرافیان مرحوم علاّمۀ طهرانی

  • در آن ایامی که ما در طهران رسالۀ رؤیت هلال را نزد مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌خواندیم، روزی در اواخر زمان شاه بعد از درس با بعضی از همین افراد، سوار بر ماشین شدیم و به میدان بهارستان رسیدیم. شهر در اواخر زمان شاه شلوغ بود و ما سه نفر معمّم در ماشین نشسته بودیم که جوانی سوار شد و تا به ما نگاه کرد، ذوق‌زده به انگلیسی گفت: «!…We want just ؛ ما فقط فلان شخص را می‌خواهیم!» یک‌مرتبه یکی از ما سه نفر چنان مشعوف شد و با صدای بلند خندید و گفت: «!Bravo! Bravo؛ آفرین! آفرین!» که ما مات‌ومبهوت ماندیم.

  • باری، ظرفیت بعضی به‌قدر یک لیوان و استکان و برخی دیگر به‌اندازۀ یک انگشت‌دانه‌ای است که هنوز به دهان نرسیده تمام می‌شود؛ این افراد رفتاری سبک و

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

105
  • بچه‌گانه دارند و عجیب آنکه بلافاصله بعد از این جریان، خطوری در ذهنم آمد که که اگر پدر ما این است که هست، این افراد در آیندۀ نزدیک یا دور قطعاً با او مشکل پیدا خواهند کرد. مدت زیادی نگذشت که حرف‌ها شروع شد وگفتند که آن شخص در مجالسی در مورد ایشان مطالب بوداری را مطرح کرده است تا اینکه کم‌کم این اعتراضات او بسیاربسیار صریح شد.

  • سال‌ها گذشت تا اینکه روزی بنده با ایشان و شخص دیگری و مرحوم والد در ماشین نشسته بودیم و به جایی می‌رفتیم. ایشان بعد از بیان مسائلی گفت: «پنبۀ تمام آنچه ما تاکنون انجام دادیم، زده شده است!» و مرحوم آقا یک‌مرتبه فرمودند:

  • حال جنابعالی متوجه شدید که چرا ما در این مسائل دخالت نکرده‌ایم؟!

  • تا ایشان این مطلب را بیان کردند، آن شخص سرش را پایین انداخت و رنگش سیاه شد و دیگر هیچ نگفت.

  • لزوم حرکت بر مبنای عقل و عدم توجه به امیال مردم در مسائل اجتماعی

  • مگر قرار بر این است که هرکس هرچه گفت ما بپذیریم و هرچه در میان عموم مطرح شد، پیگیری کنیم و به‌دنبالش حرکت نماییم؟! خداوند انسان را مؤاخذه می‌کند که مگر من به تو عقل و فهم ندادم و مگر نباید تو در مسائل دینی و اجتماعی بر اساس اطلاع و بینش و بصیرت خود حرکت و اقدام کنی، گرچه دیگران مخالف باشند؟! انسان باید در جریانات متوجه باشد که اوضاع پیش‌آمده به چه سمت‌وسویی در حرکت است و بر طبق تشخیص خود به تکلیف الهی عمل نماید و واکنش مردم را ملاک عمل خود قرار ندهد که کسی را در قبر دیگری نمی‌خوابانند و هر فردی برای خود پرونده‌ای دارد.

  • اشکال «دور» در عرضه کردن عمل اولیاء بر کتاب و سنت

  • باری، این روش اولیای الهی است و وقتی ولیّ خدا حائز این مرتبت گردید، دیگر عرضه کردن فعل او بر کتاب و سنت باطل است؛ زیرا نفس عمل ولی‌ّ‌اللَه، همان عمل به کتاب و سنت است، و درغیراین‌صورت دور پیش می‌آید و دور باطل است.1

    1. «دور» که وقوع آن محال می‌باشد، در اصطلاح به‌معنای آن است که وجود یک شیء، وابسته و متوقف بر وجود چیز دیگری باشد که تحقق شیء دوم، خود متوقف بر وجود همان شیء اولÿ ÿ است. اگر «دور» بین دو مطلب فرض شود، «دور مُصَرَّح» و اگر بین سه مطلب یا بیشتر باشد، «دور مُضمَر» نامیده می‌شود.* (محقق)
      * بدایة الحکمة، ص ٨٨.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

106
  • بی‌معنا بودن عرضۀ علم نامحدود اولیاء الهی بر کتاب و سنت، توسط افراد کم‌اطلاع

  • از آنجا که ذهن انسان محدود و چشمش بسته است و به بسیاری از حقایق گذشته و آینده دسترسی ندارد، افرادی می‌گویند که باید عمل ولیّ خدا را علیٰ کتابِ اللَهِ و سنّةِ رسولِه عرضه داشت، و چون آن ولی فلان عمل واجب را انجام نمی‌دهد، پس قول و فعلش حجیت ندارد و دیگر ما نمی‌توانیم از او تبعیّت کنیم.

  • آخر اگر ما چند سالی درس خوانده‌ایم و می‌گوییم «علیٰ کتابِ اللَهِ و سنَّةِ رسولِه» مرحوم والد نیز از غار بیرون نیامده‌ بودند و با آن هوش و استعداد فوق‌العاده چند برابر تحصیلات ما، در قم و نجف درس خوانده‌ بودند، و اگر ما از خدا ترسی داریم، ایشان که از نظر تقوا معلوم‌الحال است؛ آن وقت چگونه ما که چیزی از کتاب و سنت نمی‌دانیم، می‌خواهیم فعل یک ولیّ الهیِ عالمِ بماکان‌ومایکون را بر آن دو عرضه بداریم؟!

  • در اینجا دیگر هیچ بهانه‌ای وجود ندارد و تنها شیطان است که دائماً انسان را وسوسه می‌کند؛ لذا ایشان بعد از گذشت چند سال که مسائل به‌خوبی برای همه روشن شد، حجت را برای آن شخص تمام می‌کنند و می‌فرمایند: «حال متوجه شدید که چرا ما دخالت نکرده‌ایم؟!»

  • آخر شما که توقّع دنباله‌روی ایشان از دیگران را دارید، تابه‌حال بر چه اساسی تبعیّت می‌کردید؟! مگر آن دعای سماتی که در مجالس عصر جمعه می‌خواندید و های‌های گریه می‌کردید در همین‌جا نبود؟! مگر حالات خود را ابراز نمی‌کردید و موقعیت خود را برتر از دیگران نمی‌دانستید و نمی‌گفتید که غذای این سفره‌ها همه تبدیل به نور و رَوح و رضوان و تجرّد می‌شود، و مگر تمام این امور را به‌واسطۀ اطاعت از این مرد قلمداد نمی‌کردید؟! حال چه شد که می‌گویید: اینها عده‌ای ترسو

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

107
  • هستند که برخلاف آنچه می‌گویند به تکلیف خود عمل نمی‌کنند؟!

  • باری، اتهام به ترسیدن، و عدم عمل به تکلیف از ناحیۀ کسانی بود که در همین مکتب بودند و دعا می‌خواندند و گریه می‌کردند؛ اما بدانید که در آن اوقاتِ بسیار خطرناک که همه می‌ترسیدند ما از شما شجاع‌تر بودیم، و حق کم‌کم روشن خواهد شد. ما در سال‌های گذشته تذکراتی دادیم و متهم به جهالت و عدم اطلاع شدیم؛ اما کم‌کم مشخص می‌شود که بی‌اطلاع چه کسی و مطّلع چه شخصی بوده است!

  • ضرورت غلبۀ رحمت الهی در قلب سالک

  • علی‌ایّ‌حال، امام سجاد علیه السّلام می‌فرمایند که باید از مظاهر اسماء جلال و جمال پروردگار، رحمت الهی بر فکر و ذهن و قلب ما غلبه کند و این مسئله از آیات و روایات و مکالمات بزرگان به‌خوبی استفاده می‌شود.

  • آنِ خدای دان، همه مقبول و ناقبول   ***   من رحمةٍ بدا و إلی رحمةٍ یؤول

  • از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق   ***   این است سرّ عشق که حیران کند عقول

  • خلقان همه به فطرت توحید زاده‌اند   ***   این شرک عارضی بُوَد و عارضی یَزول

  • گوید خرد که سرِّ حقیقت نهفته دار   ***   با عشقِ پرده در چه کند عقل بوالفضول

  • یک نقطه دان حکایت ما کان و ما یکون   ***   این نقطه گه صعود نماید گهی نزول‌

  • جز من کمر به عهد امانت نبست کس   ***   گر خوانیم ظلوم، و گر خوانیم جهول1

  • تعبیر غلط خدای اهل ظاهر و خدای اهل معرفت

  • در بعضی صحبت‌ها و مقالات و نوشته‌جات، خداوند به دو تعریف شناسانده

    1. مجموعه آثار آقا محمدرضا قمشه‌ای (حکیم صهبا) ص ٢٦٠.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

108
  • شده است: خدای فقها و اهل ظاهر، خدای عرفاء و اهل معرفت.1 خدای اهل ظاهر، خدای قهر و تازیانه و مار و عقرب و حساب و میزان و حشر و نشر است؛ خدایی که فرد بی‌نماز و روزه را در وسط جهنم می‌اندازد؛ اما خدای اهل معرفت، خدای رحمت و بخشش و جود و کرم است؛ خدایی که توبه را می‌پذیرد و می‌گوید:

  • بازآ، بازآ، هر آنچه هستی بازآ   ***   گر کافر و گبر و بت‌پرستی بازآ

  • این درگـه ما درگه نومیدی نیست   ***   صد بار اگر توبه شکستی بازآ2

  • خدایی که می‌فرماید: ﴿وَإِنَّ ٱللَهَ بِكُمۡ لَرَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾؛3 خدایی که خود را به اوصاف جمالیه متّصف می‌کند و به او خطاب می‌کنیم: «یا مَن وسِعَت رَحمَتُهُ کلَّ شَیء»؛4 خدایی که در حدیثی قدسی می‌فرماید:

  • یا داود، لو یعلَمُ المُدبِرونَ عنّی کیفَ انتِظاری لَهُم و رِفقی بِهِم و شَوقی إلیٰ تَرک مَعاصیهِم، لَماتوا شَوقًا إلی و تَقَطَّعَت أوصالُهُم مِن مَحبّتی! یا داود، هذه إرادَتی فِی المُدبِرینَ عنّی، فَکیفَ إرادَتی فِی المُقبِلینَ عَلَی؟! یا داود، أحوَجُ ما یکونُ العبدُ إلی إذَا استَغنیٰ عنّی، و أرحَمُ ما أکونُ بِعَبدی إذا أدبَرَ عنّی، و أجَلُّ ما یکونُ عَبدی إذا رَجَعَ إلَیّ.5

  • «ای داوود، اگر کسانی که از من رو برگردانده‌اند و فرار می‌کنند، بدانند که تا چه اندازه انتظارشان را می‌کشم و نسبت به آنان لطف و رفاقت دارم و چقدر مشتاق هستم که گناهانشان را ترک نمایند، از شدت شوقِ به من جان می‌دادند

    1. جهت اطلاع بر این تفکر غیرصحیح، رجوع شود به حکمت و معیشت، ص ٨٨ و ١٠٨؛ قمار عاشقانۀ شمس و مولانا؛ ادب قدرت ادب عدالت، ص ٣٧٢؛ مقالۀ آنچه روشنفکری دینی نیست.
    2. رباعی منسوب به ابوسعید ابوالخیر.
    3. سوره حدید(٥٧) ذیل آیه ٩. نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ٢٣٤:
      «حقاً خداوند به شما هرآینه رئوف و مهربان است.»
    4. البلد الامین، ص ٤١٠(دعای جوشن کبیر).
    5. المَحجّة البیضاء، ج ٨، ص ٦٢.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

109
  • و بندبند بدنشان از شدت محبت به من از هم جدا می‌گشت! ای داوود، من نسبت به کسانی که از من رو برگردانده‌اند این‌طور هستم، پس نسبت به کسانی که به من رو می‌کنند چگونه خواهم بود؟! ای داوود، بیشترین احتیاج بندۀ من به من وقتی است که خود را از من بی‌نیاز می‌بیند، و بیشترین رحمتم به بنده‌ام هنگامی است که از من رو برمی‌گرداند، و بیشترین قدر و ارزش بنده‌ام در نزد من هنگامی است که به‌سوی من بازمی‌گردد.»

  • اما تعریف به دو خدای اهل معرفت و خدای اهل ظاهر غلط است و ما همه یک خدا بیشتر نداریم و او همان خدای اولیای الهی و امام سجاد علیه السّلام است که در مقام معرفی می‌فرماید که او خدایی است که لطف و کرمش بر گناه ما می‌چربد، و رأفت و جودش بر قلّت حیای ما غلبه دارد و همیشه امید را در دل ما زنده نگاه می‌دارد؛ پس هیچ‌گاه این حسن‌ظنّ خود را از دست مدهید و از رحمت او آئس1 و ناامید مگردید و به افراد بسیاری که با وجود سوابق علمی و غیرعلمی طرد شدند و یا به‌اختیار خود از دایرۀ سیروسلوک بیرون رفتند، نگاه مکنید!

  • ضرورت تبلیغ رأفت و رحمت پروردگار از سوی مبلّغین اسلام و مکتب تشیّع

  • بر این اساس مبلغین اسلام و مکتب تشیّع باید حالت رأفت و رحمت الهی را در نفوس افراد تزریق کنند و آنها را نسبت به لطف پروردگار ترغیب و تشویق نمایند.

  • اشکال مرحوم علاّمۀ طهرانی بر عدم ختام کتاب عدل الهی به رحمت الهی

  • کتاب عدل الهی مرحوم آیةاللَه مطهری کتابی بسیار مفید و علمی است، ولی به لطف و رحمت الهی ختم نشده است و مطالب به قهر و عقاب و عدم شفاعت افراد خلاف‌کار خاتمه یافته است.2

  • به‌یاد دارم که ایشان یادداشتی در این کتاب نوشته و آن را برای مرحوم والد فرستاده بودند و الآن آن نسخه با دستخط ایشان در نزد بنده موجود است. مرحوم والد بعداً در جلسه‌ای به ایشان فرمودند:

    1. «آئِس» اسم فاعل از مادّۀ «یَئِسَ» به‌معنای ناامید است و استعمال کلمۀ «مأیوس» که به‌معنای اُمنیّه است در ‌معنای ناامید غلط است.
    2. رجوع شود به مجموعه آثار شهید مطهری، ج ١، ص ٣٣٨.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

110
  • من مطالب بسیار خوب این کتاب را خواندم، ولی چرا شما کتاب را به غلبۀ لطف و رأفت خدا تمام نکردید؟! صحیح است که شفاعت بی‌حساب نیست، ولیکن اگر مؤمن خطایی کرده باشد، ان‌شاءاللَه مورد رحمت قرار می‌گیرد. و خوب بود که کتاب با امید و بشارت داشتن و با تبلیغ رحمت پروردگار ختم می‌شد.1

  • ایراد مرحوم آیةاللَه شیخ عباس قوچانی به بحث شفاعتِ کتاب عدل الهی

  • مرحوم آیةاللَه حاج شیخ عباس قوچانی نیز در ضمن نامه‌ای به مرحوم علاّمه ـ رضوان اللَه علیهما ـ می‌نویسند:

  • آقای مطهری کتابی به‌نام عدل الهی اهداء فرموده بودند؛ مِن اوّلِهِ الیٰ آخِرِه مطالعه نمودم، خوب به‌نظر آمد، الاّ مورد شفاعت؛ خیلی خوشم نیامد.2

  • امید الهی به عباد غیرمعاند در آیۀ ﴿عَسَى ٱللَهُ أَن یَتُوبَ عَلَیۡهِمۡ﴾

  • بنده اضافه می‌کنم که مگر در قرآن نداریم: ﴿وَءَاخَرُونَ ٱعۡتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمۡ خَلَطُواْ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَءَاخَرَ سَيِّئًا عَسَى ٱللَهُ أَن يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ إِنَّ ٱللَهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾؟!3 مصداق این آیه ما هستیم که در آن وقتی که جنبۀ رحمانی بر نفس ما حاکم است، کار خیر و ثواب انجام می‌دهیم و در آن موقعی که جنبۀ شیطانی و کدورت و نفس امّاره بر ما غلبه می‌یابد، مرتکب عمل خلاف و گناه می‌شویم. ما بشر هستیم و بشر هم گناهکار است؛ ولی در اینجا ﴿عَسَى ٱللَهُ أَن يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾ به انسان امید می‌دهد که اگر در مقام انکار و عناد نباشید،4 ما شما را مورد عفو و بخشش خود قرار می‌دهیم.

  • بر این اساس است که امام سجاد علیه السّلام عرضه می‌دارد: «خدایا! گرچه ما در موقعیت و جایگاه قلّت حیا هستیم، ولی از آن‌طرف رحمت و بخشش تو نیز

    1. برای اطلاع بیشتر پیرامون مسئلۀ شفاعت، رجوع شود به معادشناسی، ج ٩، ٦٧ ـ ٣٧٤.
    2. مطلع انوار، ج ١، ص ٣٥٨.
    3. ٣. سوره توبه (٩) آیه ١٠٢. معادشناسی، ج ٣، ص ٩٤:
      «و جماعت دیگری هستند که به گناهان خود اعتراف نموده، مقداری از اعمال صالحه انجام داده‌اند و مقداری از اعمال زشت به‌جای آورده‌اند؛ شاید خداوند از گناه آنها درگذرد، و به‌درستی‌که خداوند غفور و رحیم است.»
    4. باید گفت: ای وای از عناد! ای وای از عناد!

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

111
  • وجود دارد؛ پس قاعده آن است که تو نیز آرزوی ما را بدون پاسخ مگذاری و ما را آیس و سرشکسته منمایی!» و این عبارت، بشارت بسیار عجیبی است!

  • ذاتی بودن غلبۀ رأفت در پروردگار و امتناع عقلی تغیّر ذاتیّات

  • غلبۀ رأفت، ذاتی پروردگار است؛ و چون «الذّاتی لا یتَغَیّرُ و لا یُعَلَّل»،1 پس پاسخ دادن به مطلوب افرادی مانند ما نیز لازم و ضروری است. بنابراین، انسان باید امید خود را بالا ببرد و تا هنگامی که در چنین وضعیتی قرار دارد، خیالش آسوده باشد که پریشانی و نگرانی مربوط به دیگران است.

  • آرامش و راحتی خیال در اتصال به ولایت کلیّۀ الهیه

  • آیا با وجود اینکه امام سجاد علیه السّلام عرضه می‌دارد: «یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ و أفضَلَ مَن رَجاهُ راجٍ»2 خیال انسان راحت نمی‌شود؟! مگر مدعوّی بهتر از او پیدا می‌شود که ما به‌سراغش برویم؟! عجبا، ما در جایی آمده‌ایم که تمام مسئولیتِ بار ما را به‌دوش گرفته‌اند و می‌گویند: بروید و دیگر هیچ نگرانی و دغدغه‌ای نداشته باشید! شما نگاه کنید به مردم عادی که به چه میزان در صبح و شام دغدغه دارند و نسبت به امور مختلف در تب‌وتاب و اضطراب‌اند!3

  • بی‌مورد بودن اضطراب و تحیّر در صورت اتصال با ولیّ الهی

  • خدا می‌داند که بنده در زمان مرحوم والد از دوستان نفهمی که در جلسات به‌جای توجه به این مطالب، به چه مسائلی فکر می‌کردند، چه خون دلی می‌خوردم! به‌یاد دارم روزی در مجلس عصر جمعه، بعد از قرائت قرآن و دعای سِمات4 که همه باید سکوت کنند و توجه داشته باشند و بگذارند تأثیر این قرائت در آنها بماند، یکی از همین افراد به ایشان گفت:

  • آقا خبر دارید که پادشاه فلان کشور عربی فوت کرده است و قرار است

    1. شرح منظومه (حکیم سبزواری) ج ١، ص ١٧٧؛ نهایة الحکمة، ص ٧٨.
      ترجمه: «ذاتیِ یک شیء هیچ‌گاه تغییر نمی‌پذیرد و علت نیز نمی‌خواهد.» (محقق)
    2. ترجمه: «ای بهترین کسی که دعاکنندگان او را می‌خوانند، و ای برترین کسی که امیدواران به کرم او چشم دوخته‌اند.» (محقق)
    3. رجوع شود به همین مجلد، ص ٦١.
    4. سمات به فتح سین غلط است.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

112
  • شخصی جانشین او شود که با شیعه میانه‌ای ندارد و چنین‌وچنان است؟

  • واقعاً انسان از نادانی این افراد متحیّر می‌ماند! آخر مگر اینجا جای مطرح کردن این مطالب است و مگر استادت به تو چنین دستوری داده است؟! آخر کی این نکته در ذهن تو فرومی‌رود که وقتی به اینجا آمدی، کار تمام است و هر مطلب لازمی را به تو می‌رسانند و دیگر نباید هیچ نگرانی و اضطرابی داشته باشی؟!

  • حکایت پریشانی شدید طلبه‌ای به‌واسطۀ فوت یکی از مراجع شهیر معاصر

  • روزی در حجرۀ یکی از مدارس مشهد نشسته بودم که یکی از شیوخ وارد شد و بعد از سلام و احوال‌پرسی با حالت اضطراب و پریشانی گفت: «می‌دانید که امروز فلان قضیه اتفاق افتاده است؟!»

  • گفتم: «مگر آسمان به زمین آمده یا زمین به آسمان رفته است؟! توقّع نبود که شما بعد از این‌همه سوابق، این‌طور دست‌وپای خود را گم کنید؛ این قضیه از مسائل بسیطی است که ممکن است روزی هزار مرتبه اتفاق بیفتد.»

  • گفت: «یعنی شما قضیه را این‌قدر بسیط می‌دانید؟!»

  • گفتم: «بسیار پیش‌پاافتاده و بسیط‌تر از بسیط! آخر خدای شما کجا رفته و پیغمبرت چه شده است؟! وقتی که ما امام حیّ و زنده داریم، دیگر این مسائل چه معنا و مفهومی دارد؟!»

  • از بین رفتن دغدغه‌ها و نگرانی‌ها، لازمۀ ادراک احاطۀ امام زمان علیه السّلام

  • وقتی مقام قدرت، حیات، علم و ادراک ذات باری‌تعالی در ولیّ او امام عصر عجل اللَه تعالی فرجه الشّریف ظهور دارد و ما امام زمان زنده‌ای داریم که: ﴿لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞ﴾،1 دیگر چه غم و غصه‌ای وجود دارد؟! وقتی که ما بهترین مدعوّ و

    1. بصائرالدرجات، ج ١، ص ٤٥٤:
      «حَدَّثَنا الحُسینُ بنُ محمّدِ بنِ عامرٍ، عن مُعَلَّی بنِ محمّدٍ، حَدّثنی أبو الفضلِ عبدُ اللَه بنُ إدریسَ، عن محمّدِ بنِ سنانٍ، عن المُفَضّلِ بنِ عُمَر، قال: قلتُ لِأبی عبدِ اللَه علیهِ السّلامُ سَألتُه عن عِلمِ الإمامِ بما فی أقطارِ الأرضِ و هو فی بیتِه مُرخًی علیه سِترُه، فقالَ:
      ”یا مُفَضّلُ، إنَّ اللَهَ تبارکَ و تعالیٰ جَعلَ لِلنّبیِّ صلّی اللَهُ علیه و آله و سلّمَ خَمسةَ أرواحٍ: روحَ الحَیاة فَبِهِ دَبَّ و دَرَجَ؛ و روحَ القُوَّة فَبِهِ نَهَضَ و جاهَدَ؛ و روحَ الشَّهوَةِ فَبِه أکَلَ و شَرِبَ و أتَی النّساءَ مِنَ الحلالِ؛ ÿ ÿ و روحَ الإیمانِ فَبِه أمَرَ و عَدَلَ؛ و روحَ القُدُس فَبِهِ حَمَلَ النُّبوّة. فإذا قُبِضَ النّبیُّ صلَّی اللَهُ علیهِ و آلِهِ و سلّمَ، إنتَقَلَ روحُ القُدُسِ فصارَ فی الإمامِ، و روحُ القُدُسِ لا یَنامُ و لا یَغفَلُ و لا یَلهُو و لا یَسهُو، و الأربَعةُ الأرواحُ تَنامُ و تَلهُو و تَغفَل و تَسهُو. و روحُ القُدس ثابتٌ یَریٰ بِه ما فی شَرقِ الأرضِ و غَربِها و بَرِّها و بَحرِها.“
      قُلتُ: ”جُعِلتُ فداکَ، یَتناوَلُ الإمامُ ما ببغدادَ بِیَدِه؟!“ قالَ: ”نعم و ما دونَ العَرش.“»
      ترجمه: «مفضّل‌بن‌عمر روایت کرده است که: از امام صادق علیه السّلام راجع به کیفیت علم امام به آنچه در گوشه و کنار زمین است ـ درحالی‌که او در خانه‌اش راحت نشسته و رواندازی بر رویش افتاده باشد ـ سؤال نمودم. حضرت فرمود:
      ”ای مفضّل، خداوند برای پیامبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، پنج روح قرار داد: روح حیات که با آن حرکت می‌کرد و رفت‌وآمد می‌نمود؛ روح قوّت که با آن برمی‌خاست و مجاهده می‌نمود؛ روح شهوت که با آن می‌خورد و می‌نوشید و به نزد زنان از راه حلال می‌رفت؛ روح ایمان که با آن امر می‌نمود و عدالت را برقرار می‌کرد؛ و روح قدس که با آن بار نبوّت را بر دوش می‌کشید. هنگامی که پیامبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم از دنیا رفت، روح قدس منتقل شد و در امام قرار گرفت. و روح قدس نمی‌خوابد و غافل نمی‌شود و به لهو نمی‌پردازد و برای او سهو و فراموشی پیش نمی‌آید، و حال آنکه چهار روح دیگر می‌خوابند و به لهو می‌پردازند و غافل می‌شوند و سهو و فراموشی دارند. و روح قدس ثابت است و امام بدان سبب هرچه را در شرق زمین و غرب آن و خشکی و دریایش است، می‌بیند.“
      عرض کردم: ”فدایت شوم؛ امام آنچه را در بغداد است به‌دست خود می‌گیرد (و بر آنها سیطره دارد)؟“ فرمود: ”بله، و هر آنچه در زیر عرش است.“» (محقق)

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

113
  • بهترین مرجوّ را داریم، دیگر باید چه دغدغه‌ای داشته باشیم؟! اشکال اینجاست که ما چون در حال حضور نیستیم و امام زمان علیه السّلام را در غیبت می‌بینیم، لذا این افکار بر ما هجوم می‌آورد.

  • دلهره و اضطراب نفس، ثمرۀ عدم معرفت حقیقی به مسئلۀ ولایت

  • بنده وقتی با این‌گونه اعتراضات رفقا مواجه می‌شوم، می‌گویم: چرا شما غیر از خدا همه‌چیز را در نظر می‌آورید به‌نحوی که گویا اصلاً خدایی وجود ندارد؟! چرا اگر امام زمان علیه السّلام پای خود را از کنار ما بیرون گذاشت و فقط جسم حضرت دور شد، دست‌وپایمان به‌لرزه می‌افتد که چه خواهد شد و دیگر آن حال اطمینان و

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

114
  • آرامش سابق خود را از دست می‌دهیم؟! این قضایا همه ناشی از عدم معرفت ما نسبت به مسئلۀ ولایت است.

  • اطمینان علیّ‌بن‌یقطین به اوامر مخالف با ظاهرِ موسی‌بن‌جعفر علیه السّلام و عدم عرضۀ آنها به کتاب و سنت

  • حضرت موسی‌بن‌جعفر علیهما السّلام که امام معصوم است، به علیّ‌بن‌یقطین می‌فرماید که در دستگاه هارونِ ملعونی که کافر و مشرک و بی‌دین و قاتلِ پسر پیغمبر است، باقی بماند؛1 در این صورت دیگر مطلب تمام است و علیّ‌بن‌یقطین نمی‌تواند بگوید: ما این امر موسی‌بن‌جعفر را بر کتاب خدا و سنت رسول عرضه می‌داریم و اگر موافق بود می‌پذیریم.

  • دستور امام کاظم علیه السّلام به علیّ‌بن‌یقطین در وجوب وضو گرفتن به شیوۀ اهل‌تسنن (ت)

  • ازاین‌گذشته، مگر حضرت موسی‌بن‌جعفر در جواب نامۀ علیّ‌بن‌یقطین نفرمود که او طبق روش اهل‌تسنن وضو بگیرد؟!2 آیا نماز با چنین وضویی، باطل نیست؟!

    1. بحار الأنوار، ج ٧٢، ص ٣٧٩.
    2. الارشاد، ج ٢، ص ٢٢٧. ترجمه:
      «محمدبن‌فضل می‌گوید: روایاتی که بین اصحاب ما (شیعیان) راجع به مسح پا در وضو بود، با هم اختلاف داشتند که آیا مسح پا از نوک انگشتان تا برآمدگی پا است یا از برآمدگی پا تا نوک انگشتان. به همین جهت علیّ‌بن‌یقطین برای موسی‌بن‌جعفر علیهما السّلام نامه‌ای نوشت که: ”فدایت گردم، اصحاب ما در مسح پا اختلاف کرده‌اند؛ پس اگر صلاح می‌بینی که به خطّ خودت برایم جوابی بنویسی که عملم بر اساس آن باشد، ان‌شاءاللَه انجام خواهم داد.“
      حضرت ابوالحسن موسی‌بن‌جعفر علیهما السّلام در پاسخ او نوشت:
      ”آنچه از اختلاف در وضو را ذکر کردی، فهمیدم، و آنچه من به تو در این مورد امر می‌کنم این است که سه بار مضمضمه (گرداندن آب در دهان) و سه بار استنشاق (شستن داخل بینی با آب) نمایی و صورتت را سه بار بشویی و بین موهای ریشت را باز کنی و آب را به پوست زیر ریشت برسانی و دستانت را تا بازوان سه بار بشویی و تمام سرت را مسح کنی و روی گوش‌ها و درونشان را مسح نمایی و پاهایت را تا برآمدگی سه بار بشویی و عملی برخلاف این انجام ندهی.“
      هنگامی که این نامه به علیّ‌بن‌یقطین رسید، از آنچه در آن نوشته شده بود تعجب نمود، چراکه برخلاف نظر تمام شیعیان بود؛ اما با خود گفت: ”مولایم به آنچه فرموده است داناتر است و من امرش را اطاعت می‌کنم.“ پس به همین نحو وضو می‌گرفت و با اطاعتِ امر امام کاظم علیه السّلام با تمام شیعیان مخالفت می‌نمود. ÿ
      ÿ عده‌ای در نزد هارون‌الرشید از علیّ‌بن‌یقطین سعایت کردند و به هارون گفتند: «علی‌ّبن‌یقطینْ رافضی، و با تو مخالف است.» لذا هارون‌الرشید به بعضی از نزدیکان و خواصّ خود گفت: ”علیّ‌بن‌یقطین در نزد من بسیار به این متهم شده است که برخلاف ما قدم برمی‌دارد و میل به رافضه دارد، اما من در خدمت وی کوتاهی ندیده‌ام، و بارها وی را امتحان نموده‌ام، اما عقیده و مرامش برایم مشخص نشده است. می‌خواهم بدون اینکه او متوجه شود و عملش را نسبت به من تغییر دهد و تحفظ نماید، امرش را روشن نمایم.“
      به وی گفته شد: ”ای امیرالمؤمنین، رافضی‌ها با جماعت مسلمین در وضو مخالفت می‌نمایند و وضو را خفیف‌تر و سبک‌تر انجام می‌دهند و شستن پاها در وضو را قبول ندارند. او را ـ به‌نحوی که خودش نداند ـ با آگاه شدن از نحوۀ وضو گرفتنش امتحانش کن (و حقیقت حالش را دریاب).“
      هارون گفت: ”بله، در این صورت امر او روشن می‌گردد.“
      سپس هارون‌الرشید مدتی علیّ‌بن‌یقطین را تنها گذاشت و وی را به کاری در منزل مشغول داشت تا اینکه وقت نماز رسید و علیّ‌بن‌یقطین برای وضو و نماز در اتاقی در منزل هارون تنها مانده بود. هارون‌الرشید به‌نحوی پشت دیوار حجره ایستاد که او علیّ‌بن‌یقطین را مشاهده می‌کرد، اما علیّ‌بن‌یقطین وی را نمی‌دید. علیّ‌بن‌یقطین آبی برای وضو طلبید و سه بار مضمضه و سه بار استنشاق نمود و صورتش را شست و بین موهای ریشش را باز نمود و آب را به موهای ریشش رساند و دستانش را سه بار تا بازوان شست و سر و گوش‌هایش را مسح نمود و پاهایش را شست. و هارون الرشید که نحوۀ وضو گرفتن او را دید، نتوانست خودش را نگه دارد و مشرِف بر وی ایستاد و ندا داد: ”دروغ گفت ای علیّ‌بن‌یقطین هرکس که گمان کرد تو از رافضیان هستی!“ و حالِ علیّ‌بن‌یقطین در نزد وی نیکو شد.
      پس از آن نامۀ دیگری از امام کاظم علیه السّلام به او رسید که در آن نوشته بود: ”إبتَدِئ مِنَ الآنَ یا علیَّ بنِ یقطینٍ تَوَضَّأ کما أمَرَ اللَهُ: إغسِل وَجهَک مَرَّةً فَریضَةً و أُخریٰ إسباغًا و اغسِل یَدَیکَ مِنَ المِرفَقَینِ کذلک و امسَح بِمُقَدَّمِ رَأسِک و ظاهِرِ قَدَمَیک مِن فَضلِ نَداوَةِ وضُوئِک. فَقَد زَالَ ما کانَ یُخافُ عَلَیک. و السَّلامُ؛ ای علیّ‌بن‌یقطین، از حالا شروع کن آن‌گونه وضو بگیر که خداوند امر نموده است: صورتت را بار اول به‌جهت فریضه بشوی و بار دوم برای تمام و کامل نمودن، و دستانت را از بازوان به همین نحو بشوی و روی سرت را، و روی پاهایت را با باقیماندۀ آب وضویت مسح بکش؛ زیرا آنچه برتو بیم می‌رفت، گذشت. والسّلام.“» (محقق)

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

115
  • مگر حضرت موسی‌بن‌جعفری که امام است، می‌تواند برخلاف کتاب‌اللَه و سُنّة نَبیه،

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

116
  • به حرامی امر کند و موجب بطلان تمام نمازهای علیّ‌بن‌یقطین شود؟!

  • برای پاسخ به این شبهات پیش‌آمده باید به طرح مبانی اصولی حقیقت تکلیف، احکام اولیه و ثانویه و احکام عامه و خاصه، پرداخته شود.

  • معنای تکلیف، و معنای حکم عام و خاص

  • تکلیف1 از کلفَت مشتق می‌شود و آن عبارت است از تعلقِ الزام حکم از ناحیۀ شارع بر شخصی خاص یا افرادی عام؛ بنابراین، حقیقت تکلیف چه در جنبۀ عام و چه در جنبۀ خاص، واحد است و ما به‌عنوان مثال مسئلۀ وضو را در سه فرض بررسی می‌کنیم.

  • اول: تکلیف به وضو در جنبۀ عام. در این فرض رسول خدا کیفیت ترتیبی شستنِ صورت، دست راست و دست چپ، مسح سر با چهار انگشت،2 مسح پای راست و چپ را بیان می‌کند و مثلاً می‌فرماید: «بَلِّغوا هذا المَنهجَ من الوضوءِ إلی کلِّ الأفرادِ إلیٰ یومِ القیامة.» در این صورت گرچه بنده صدای رسول خدا را هم نشنیده‌ام، ولی باید به همین وضوی واجبی که از ناحیۀ پیغمبر رسیده است عمل نمایم.

  • دوم: تکلیف به وضو در جنبۀ خاصّ مطابق با جنبۀ عام. در این فرض رسول‌خدا به شخص بنده کیفیت وضو گرفتن را به‌صورت خاص بیان می‌فرماید؛ این تکلیف خاص با تکلیف عام موافقت کامل دارد.

  • سوم: تکلیف به وضو در جنبۀ خاصّ مخالف با جنبۀ عام. در این فرض همان پیغمبری که وضو را به کیفیت سابق تکلیف کرده، به شخص بنده امر می‌کند که تکلیف شما این است که از روز آتی به کیفیت سابق وضو نگیری و وضو را مانند اهل‌تسنن به‌جا آوری؛ روشن است که این تکلیف خاص با تکلیف عام مخالفت دارد.

    1. مجمع البحرین، ج ٥، ص ١١٥:
      «التّکلِیفُ: الأمرُ بِما یَشُقُّ علیک. و الکُلفَةُ: المَشَقّة، و الجمع کلَفٌ کغُرفة و غُرَف. و التّکالیفُ: المشاق، الواحدة: تَکلِفَةٌ. و التّکلیفُ: ما کان معرضًا للثّوابِ و العِقاب. و هو فی عُرفِ المتکلّمین: بعثٌ مَن تَجِبُ طاعتَه علیٰ ما فیه مشقةٌ ابتداء بشرطِ الإعلام.»
    2. اینکه فقها می‌گویند مسح سر حتماً باید بر روی موهای فرق باشد، ضرورت ندارد؛ مهم آن است که مسح بر جلوی سر باشد و تفاوتی ندارد که مسح بر موهای فرق سر یا موهای اطراف آن واقع شود.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

117
  • عدم صحت مبنای «تنجّز تکلیف خاصّ مخالف عام با سؤال از علت آن»

  • حال صحبت در این است که گرچه سؤال از دلیل حکم عام برای تنجّزِ تکلیف معنا ندارد، اما آیا شخص می‌تواند در مورد تکلیف خاصّ مخالف با حکم عام سؤال کند که علت تفاوت بین او و سایر افراد چیست و آیا معقول است که آن حکم را به کتاب و سنت عرضه بدارد؟!

  • پاسخ آن است که وقتی هر سه نوع تکلیف را پیغمبر امر و الزام فرموده است، دیگر مکلّف حق ندارد از علت حکم سؤال کند، و فضولی کردن چه در تکلیفِ موافق با حکم عام و چه در تکلیف مخالف با حکم عام، صحیح نیست؛ زیرا کسی که این حکم را تکلیف کرده رسول خداست و در اینجا دیگر عرضه کردن معنا ندارد.

  • ممکن است عده‌ای از برخی روایات این‌طور برداشت کنند که بعضی از تکالیف از ناحیۀ خداوند تشریع نشده و به رسول‌اللَه یا امام معصوم تفویض شده است؛ مانند اینکه طبق روایت معراجیه، خودِ رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم سجدۀ دوم نمازها را بدون دستور الهی اضافه کرده‌اند.1 توجیه مطلب بدین صورت است که در این‌گونه موارد شخصی، رسول خدا یا معصوم و یا ولیّ الهی گرچه به‌حسب دلیل تشریع این عمل را انجام نداده است، ولی نفس ارادۀ تکوینی پروردگار در نفس او که به این شکل ظهور نموده است موجب ایجاد و انشاء یک حکم تکلیفی خواهد شد و این نکته‌ای است فوق‌العاده دقیق و ظریف.2

  • لذا این مطلب که «در امر پیغمبر به تکلیف خاصّ مخالفِ حکم عام، برای تنجّز تکلیف و حجیتِ الزامْ سؤال از علت لازم است»، کلامی بسیار بیهوده و بی‌اساس و مزخرف می‌باشد.

    1. الکافی، ج ٣، ص ٤٨٦:
      «فَعَلَ فی الرُّکوعِ مِثلَ ما فَعَلَ فی المَرَّةِ الأولىٰ ثُمّ سَجَدَ سَجدَةً واحِدَةً فَلَمّا رَفَعَ رَأسَه تَجَلَّت لَه العَظَمَةُ فَخَرَّ ساجِدًا مِن تِلقاءِ نَفسِهِ لا لِأمرٍ أمِرَ به فَسَبَّحَ أَیضًا ثُمَّ أَوحى اللَهُ إلَیهِ ارفَع رَأسَکَ یا مُحَمَّدُ ثَبَّتَکَ رَبُّک‌.»
    2. رجوع شود به همین مجلد، ص ٢٣٥.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

118
  • تنجّز حکمِ رسول خدا به‌عنوان مشرّع و حکم امام معصوم به‌عنوان مبیِّن، به ملاک واحد

  • با حفظ این مقدمات اگر حضرت موسی‌بن‌جعفر علیهما السّلام به‌عنوان امام معصوم و نه مشرّع،1 حکمی برخلاف حکم عام نمود، آیا باید از دلیل حکم امام سؤال

    1. افق وحی، ص ٣١٢:
      «آنچه بر قلب رسول خدا افاضه شده است بعینه بدون ذره‌ای کم یا زیاد بر قلب تمامی معصومین علیهم السّلام پس از او افاضه شده است و بدین‌جهت است که فقط امام علیه السّلام می‌تواند مبیّن احکام و مفسّر تکلیف باشد و هیچ فرد دیگری غیر از او شایسته تعهد به چنین مسئولیتی نخواهد بود.
      و اما فرق بین پیامبر و امام علیه السّلام در این است که جمیع تکالیف در زمان رسول خدا بر قلب آن حضرت افاضه و نزول یافت و پس از رحلت آن حضرت هیچ تکلیفی اضافه بر آنچه در زمان رسول خاتم فرو فرستاده شده بود، بر قلب هیچ‌یک از حضرات معصومین نزول پیدا نکرده است. و این همان معنای ختم وحی پس از رحلت رسول اکرم است که به‌واسطۀ انقطاع آن توسط جبرائیل دیگر حکمی باقی نمانده بود تا بر قلب امیرالمؤمنین و سایر اولادش افاضه و اشراق گردد.
      در اینجا باز به‌واسطۀ اهمیت مسئله تکرار می‌کنم: کیفیت اطلاع رسول خدا از احکام تکلیفیه، بعینه مانند کیفیت اطلاع ائمۀ معصومین علیهم السّلام است، و بدون هیچ ذره‌ای تفاوت عین همان انکشاف و بسط حکمی و علم تفصیلی نسبت به جمیع احکام که به‌واسطۀ اشراف بر لوح محفوظ و عالم تقدیر و مشیّت و ارتقاء به مقام ﴿فَكَانَ قَابَ قَوۡسَيۡنِ أَوۡ أَدۡنَىٰ﴾ برای رسول خدا حاصل گشته بود، عیناً و یقیناً همان مرتبه از کشف تفصیلی و اشراف علمی و عِلّی و عینی نسبت به همۀ تکالیف تا روز قیامت در یک لحظه و یک تجلّی برای همۀ حضرات معصومین نیز حاصل شده است و آنها ازاین‌جهت هیچ تفاوتی با جدّ خود رسول خدا نخواهند داشت. فقط‌وفقط تفاوت بین آنها و پیامبر اسلام در این است که پس از انکشاف احکام به‌واسطۀ تجلی حق و در یک طرفةالعین به علم حضوری نه حصولی، این احکام توسط جبرائیل امین به‌صورت تدریجی و کم‌کم در طول بیست‌وسه سال به عالم دنیا نزول پیدا نمود، ولی این مطلب دربارۀ ائمۀ معصومین علیهم السّلام وجود ندارد. و ازاین‌جهت است که در السنۀ بزرگان و نیز ائمۀ معصومین علیهم السّلام از آن تعبیر به انقطاع وحی می‌کنند.
      بنابراین وجه اشتراک بین هر دو کشف، تفصیلی است که آن کشف نیازی به نزول جبرائیل و هبوط آن به نفس رسول‌اللَه و یا هر فرد دیگری ندارد. و وجه افتراق، تدریجی‌الحصول بودن احکام است که در هر موقف و موطن و شرایط خاص این مسئله تحقق پیدا می‌کرد تا اینکه همۀ احکام به اتمام رسید و دیگر جایی برای نزول تدریجی آنها پس از رحلت رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم باقی نمانده است.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

119
  • کرد یا در اینجا نیز فضولی موقوف و سکوت لازم است؟!

  • گرچه مشرّع رسول خداست و ائمه مبیِّن و موضّح و مفسّرند، ولی امام علیه السّلام به‌واسطۀ اتصال نفس قدسی خود با مبدأ تشریع، مطالب را از آن مبدأ در نفسِ نفیس خود می‌گیرد و بعد تکلیف الهی را نسبت به جناب علیّ‌بن‌یقطین به‌عنوان فرد خاص، بیان می‌نماید. حال آیا صحیح است که علیّ‌بن‌یقطین بگوید: «این نحوه وضو گرفتن مخالف است و نماز مترتّب بر آن هم باطل است و لذا باید دید که آیا این تکلیف موافقٌ لِکتاب اللَه و سُنّةِ نبیّه أو مخالفٌ»؟!

  • عجبا! وقتی حضرت موسی‌بن‌جعفر علیه السّلام که مبیّن تکلیف است چنین امری می‌کند، دیگر مطلب تمام است و سؤال و عرضه کردن معنا ندارد و حجّیت و تنجّزِ این تکلیفِ خاص نسبت به علیّ‌بن‌یقطین مانند حجّیت و تنجّزِ تکلیفِ عامی که پیغمبر نسبت به وضو بیان فرموده، یکی است؛ لذا او چه علت تکلیف را از حضرت بشنود و چه علت آن را نداند، فقط باید بگوید سمعاً و طاعتاً و تسلیم باشد و دیگر نباید اشکال و شبهه‌ای برای او پدید آید.1

  • فعل‌اللَه بودنِ بلااستثنای جمیع اعمال و افعال امام علیه السّلام (ت)

  • البته در ذهن علیّ‌بن‌یقطین شبهه به‌وجود آمد،2 ولی او شیعه بود و اطاعت نمود؛

    1. معادشناسی، ج ٢، ص ١٠:
      «بشر باید در مقابل پیغمبران خاضع و خاشع باشد، نه اینکه بگوید: ”این آیۀ قرآن مجید فلسفه‌اش چیست؟ اگر من بدانم قبول می‌کنم، اگر ندانم قبول ندارم“؛ این حرف غلط است.
      اگر شما فلسفۀ آن را بدانی و قبول کنی، آیه را قبول نکرده‌ای، کلام رسول خدا را نپذیرفته‌ای؛ بلکه فهم خود را قبول کرده‌ای و اتّکاء به نفس و فهم خود داشته‌ای. بنابراین از سرّ پیغمبر و قلب پیغمبر نیرو نگرفته‌ای و از بوی عطر علوم باطنیه چیزی به مشام جان تو نرسیده است. اما کسی که از پیغمبر پیروی می‌کند و معتقد است که ”آن رجل الهی که دلش به عالم بالا ارتباط دارد هرچه می‌گوید راست و عین واقع است، بفهمم یا نفهمم“، او پیشرفت می‌کند و از باطن پیامبر الهام می‌گیرد. و لذا اساس دستورات دین بر تعبّد است؛ حتی اگر آن مطالبی که انسان فلسفه و حکمتش را هم می‌داند اگر آنها را از پیامبران به‌عنوان تعبّد بگیرد و بپذیرد، برای او بهتر است.»
    2. بحار الأنوار، ج ٤٨، ص ٣٨.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

120
  • اما اگر عارف از طرف امام معصوم علیه السّلام مکلّف به یک امرِ خلافِ حکم عام شود، مطلقاً این شبهه که چرا امام علیه السّلام چنین امری فرموده، در ذهن او نخواهد آمد. وقتی امام معصوم می‌فرماید: باید محتوای این لیوان را بخوری،1 باید گفت: سمعاً و طاعتاً و دیگر مطلب تمام است و شبهه‌ای وجود ندارد.2 حتی در صورتی که ارادۀ الهی به تغییر

    1. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به همین مجلد، ص ٣٤١ و ٤١٣.
    2. امام‌شناسی، ج ١٥، ص ٢٨٩:
      «ملخّص گفتار آن است که: جمیع اعمال و افعال امام، فعل خداوند است بدون استثناء؛ به‌سبب عبور امام از مراحل نفسانیه، و استناد افعال به نفس وی. بنابراین فعل او فعل حق است و صحیح است و عین صحت است؛ ما صحت آن را ادراک بکنیم یا نکنیم. مثلاً در افعال خارجیه ـ مانند نزول باران و رحمت، و یا زلزله و غضب ـ چگونه حتماً باید بگوییم: فعل حق است از دو مظهر جمال و جلال؛ گرچه فکر ما به مصدر آن نرسد، و اندیشۀ کوته ما حقیقت حکمت و فلسفۀ نه این و نه آن را درنیابد، همچنین افعال اولیاء خدا همچون فعل خِضر در برابر حضرت موسی علی نبینا و آله و علیهما السّلام می‌باشد که در قرآن کریم بیان آن آمده است.
      فعل ولی خدا حق است، و حق جز آن چیز دگری نیست؛ نه آنکه حق چیزی است، و ولی خدا فعلش را بر حق منطبق می‌نماید. مصلحت و حکمت غیر از فعل خدا و فعل امام چیز دگری نیست، تا خداوند کارش را طبق مصلحت قرار دهد، و امر کند تا امام کارش را بر آن منطبق سازد.
      نفس کار خدا مصلحت است؛ نفس فعل ولی خدا مصلحت و مصلحت‌ساز است. باید مصلحت و حق را از فعل امام و ولی خدا جستجو کرد، نه آنکه مصلحتی و حقی را در اندیشه پنداشت، آن‌گاه نظر نمود که کار امام چنین است یا چنان! این مطلب از دقایق و رموز عالم توحید است.
      حضرت رسول‌اللَه دربارۀ حضرت امیرالمؤمنین علیهما السّلام عرضه می‌دارد به خداوند: ”اللَهُمّ أدِرِ الحقَّ مَعَهُ حَیثُ دارَ؛ بارخداوندا، حق را به‌پیروی و تبعیّت علی به گردش آور هر آنجا که علی می‌گردد.“ و عرضه نمی‌دارد: ”اللَهُمَّ أدِر عَلیًّا مَعَ الحَقِّ حَیثُ دارَ؛ بارخداوندا، علی را به‌پیروی و تبعیّت حق درآور هر کجا که حق آنجاست.“
      وعلیٰ‌هذا فعل امام عین حق است؛ در کمال صحت و راستی و درستی می‌باشد، چه بفهمیم یا نفهمیم.
      ما باید برای امام‌شناسی و معرفت به خصوصیات مراحل سیروسلوک امام برویم و با نهایت کنجکاوی، حقیقت و عقیده و صفات نفسیه و افعال خارجیه وی را بسنجیم، و او را کماکان و حَیث‌ماکان اسوهÿ ÿ و الگوی خود در جمیع شئون قرار دهیم، نه آنکه در تصوّر و خاطرۀ خود امامی درست کنیم و سپس آن را تحمیل بر امام موجود در خارج بنماییم. آن دویّمی امام خارجی و واقعی نمی‌باشد؛ امامی است پنداری و تخیلی و وهمی. آنگاه اگر از او تبعیّت کنیم، از امام حقیقی پیروی نکرده‌ایم، بلکه از امام تصوری خودمان، و در حقیقت از خودمان تبعیّت نموده‌ایم، و چه‌بسا عمری را به‌نام امامت و ولایت سپری نموده باشیم، و فی‌الواقع از نفس خود تجاوز ننموده و تبعیّت از غیر آن نکرده باشیم. در این صورت عمری نفس‌پرست بوده‌ایم؛ نه خداپرست و نه پیرو و تابع امامی که خداوند برای ارشاد و هدایت ما به ما نشان داده است.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

121
  • رکعات نماز تعلّق بگیرد، امام یا ولیّ الهی می‌توانند نماز را نیز تغییر دهند.

  • عدم ترتّب فایدۀ متوقَّع بر حکم خاص، در صورت سؤال از علت آن

  • اگر انسان در چنین موقعیتی «چرا» بگوید، حتی اگر موفق به عمل هم شود، دیگر مسئله را باخته و آن فایده‌ای را که مترتّب است، نخواهد برد.1

  • کیفیت جمع میان «ضرورت عدم لحاظ شخصیت و هیبت ائمه علیهم السّلام در مسئلۀ تبعیت» و «اطاعت داشتن بی‌چون‌وچرا از آنها»

  • ممکن است سؤال شود که از طرفی می‌گویید اطاعت از امام علیه السّلام باید بر اساس حق باشد نه ظاهر و هیبت و شخصیت او، و از طرف دیگر می‌گویید نباید در مقابل دستور او چون‌وچرا کرد؛ این دو جهت چگونه قابل جمع‌اند؟

  • پاسخ آن است که اگر ما امام علیه السّلام را به همان تحقق به حقیقت و واقعیت بشناسیم و بدانیم که فعل و گفتار او عین فعل و گفتار حضرت حق است، طبعاً اطاعت و انقیاد هم به‌طور مطلق و بدون هیچ‌گونه محدودیتی خواهد بود و همین مسئله دربارۀ اولیای الهی صادق است. یعنی برای کسی که علم به حقیقت و واقعیت یک ولیّ الهی دارد، تکلیف تمام است و حجیت برای او حاصل می‌شود، اما بالنّسبه به افرادی که چنین اطلاع و علمی نسبت به او ندارند طبعاً تکلیف منجّز نخواهد بود.

  • آیا تابه‌حال هیچ فکر کرده‌ایم چرا خداوند قصۀ موسی و خضر را در قرآن

    1. مطالبی که در این قسمت عرض شده است مربوط به کلیات است و بنده در این مجلس پاسخ آنچه را در جلد دوم اسرار ملکوت نقل کرده‌ام،* دادم و ان‌شاءاللَه در ادامه مسائل مربوط به ولیّ الهی مطرح خواهد شد.
      * اسرار ملکوت، ج ٢، ص ٣١١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

122
  • آورده است؟!1 بسیار عجیب است که چگونه با اینکه تمام مراتب توحید در قرآن آمده است، ما در غفلت به سر می‌بریم!

  • ان‌شاءاللَه امیدواریم خداوند فهم مبانی تشیّع امیرالمؤمنین و کلمات امام سجاد علیهما السّلام را به همۀ ما عنایت کند و از برکات ماه مبارک رمضان متمتع بگرداند.

  • اللَهمّ صلِّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون داستان خضر و موسی رجوع شود به اسرار ملکوت، ج ٢، ص ٣٢٢.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

123
  •  

  •  

  • مجلس چهارم : یأس و ناامیدی، سوء‌ظنّ به پروردگار

  •  

  •  

  •  

  •  

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

125
  • أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم

  • بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم

  • الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرفِ المرسلینَ

  • و خاتمِ النّبیینَ أبی القاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیبینَ الطّاهرینَ

  • و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمعین

  • و قَد رَجَوتُ أن لا تُخَیبَ بَینَ ذَینِ و ذَینِ مُنیتی؛ فَحَقِّق رَجائی و اسمَع دُعائی، یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ و أفضَلَ مَن رَجاهُ راجٍ.1

  • «ای پروردگارم، من به‌واسطۀ معرفتی که به تو پیدا کرده‌ام، جایگاه و وضعیت و موقعیت خود را در ارتباط با تو ـ که من که هستم و تو که هستی ـ به‌درستی دریافته‌ام؛ حال که به این مرتبه رسیدم، این امید و اطمینان در من حاصل شده است که تو مرا نسبت به آرزویم که همان وصال و ورود در حریم توست، خائب و خاسر و سرافکنده نمی‌گردانی.»

  • تفاوت معنای «مُنیٰ» و «أمَل»

  • «مُنیة» با «أمَل» تفاوت دارد؛ «مُنیٰ» به‌معنای نهایت آرزو و خواست انسان است، ولی «أمل» به مطلق خواست و میل گفته می‌شود. «أنا آمِلٌ أن یکونَ کذا» یعنی میل و خواست من این است که این‌چنین شود؛ اما «مُنیتی أن یکونَ کذا» یعنی نهایت

    1. مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ٢، ص ٥٨٤.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

126
  • و آخرین درجۀ میل و ارادۀ من که از صمیم قلبم برمی‌خیزد، آن است که فلان مسئله تحقق یابد.

  • وجه تسمیۀ سرزمین مِنا

  • سرزمین «مِنا» را هم به این جهت مِنا می‌گویند که آرزوهای انسان در آنجا ظهور و تبلور پیدا می‌کند.1

  • وصال و قرب پروردگار، نهایت آرزوی امام سجاد علیه السّلام

  • مُنیه و نهایت آرزو و خواست امام سجاد علیه السّلام در این دنیا چیست؟ عرضه می‌دارد: بارپروردگارا، از طرفی من خود را در قبال تفضّل و لطف و عنایتت گناهکار و کم‌آبرو و کم‌حیا می‌بینم، و از طرف دیگر هم چون کرَم و رأفت و رحمتِ واسعۀ تو را مشاهده می‌کنم، آرزوی من این است که مرا به وصال و قرب خود نائل گردانی.

  • حضرت این مطلب را در سایر ادعیۀ خود ـ نظیر مناجات خمسةعشر ـ به کیفیت دیگری بیان داشته است. در مناجات محبّین، عرضه می‌کند:

  • إلهی مَن ذَا الّذی ذاقَ حَلاوةَ مَحَبّتِک فَرامَ مِنک بَدلًا، و مَن ذَا الّذی أنِسَ بِقُربِک فَابتَغیٰ عَنک حِوَلًا!2

  • «بارپروردگارا، کیست که شیرینی محبت تو را چشیده باشد و غیر تو را برای خود اختیار نماید، و کیست که لذت انس و قرب تو را به‌دست آورده و از تو روی گرداند؟!»

  • مناجات خمسةعشر بیان‌کنندۀ حالات میان بنده و پروردگار

  • حضرت امام سجاد علیه السّلام در این مناجات به‌نحو عجیبی حالات فی‌مابین بنده و پروردگار و کیفیت قرب انسان را بیان می‌کنند؛ به‌طوری که اگر شما یکی از ادعیۀ خمسةعشر را بخوانید و ترجمۀ صحیح آن را نیز نگاه کنید3 و مفاهیم آن را در نظر بیاورید، خواهید دید که دنیا جدّاً برای شما مهوّع خواهد شد. ائمۀ ما این مطالب را گُتره و بی‌جهت بیان نکرده‌اند و لذا بر ما فرض است که بر خواندن این ادعیۀ امام سجاد علیه السّلام مواظبت داشته باشیم.

    1. علل الشرایع، ج ٢، ص ٤٣٥.
    2. زاد المعاد، ص ٤١٢.
    3. بسیاری از ترجمه‌هایی را که بنده دیده‌ام، اشتباهات بسیاری دارد.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

127
  • سیرۀ اولیاء الهی در مداومت بر قرائت ادعیۀ خمسةعشر

  • بسیاری از بزرگان مناجات خمسةعشر را در قنوت نماز شب خود می‌خواندند. بنده خود به یاد دارم که مرحوم حدّاد ـ رضوان اللَه علیه ـ این ادعیه را علاوه بر نماز در بسیاری از اوقات دیگر می‌خواندند. گاهی نشسته بودند و ما یک‌مرتبه می‌دیدیم که به‌دنبال مفاتیح می‌گردند؛ وقتی کتاب را به ایشان می‌دادیم، آن را باز می‌کردند و بدون مقدمه شروع به خواندن یک یا دو دعا از مناجات خمسةعشر می‌کردند و بعد آن را می‌بستند و کنار می‌گذاشتند.

  • آری، این بزرگان هستند که می‌دانند امام سجاد علیه السّلام در این عبارات چه مطالبی را بیان کرده است، و ما حلاوت قرب ذات پروردگار را چنان‌که اولیای الهی ذوق کرده‌اند، نچشیده‌ایم و همین‌قدر می‌فهمیم که آن حضرت این مطالب را بی‌جهت نگفته‌اند و نخواسته‌اند با این عبارات ما را سرگرم کنند.

  • امام سجاد علیه السّلام در این عبارت می‌خواهند این واقعیت را برای ما بیان کنند که: مگر ممکن است کسی در قرب حریم تو مأوا گرفته باشد و به‌دنبال حرف‌ونقل‌های دنیا برود؟! تا کی می‌خواهید در این دنیا مثل کِرم در هم بلولید و بر سر یکدیگر بکوبید؟! تا کی می‌خواهید یکدیگر را به انواع تهمت‌ها متهم نمایید تا یکی را بالا ببرید و دیگری را بر زمین بزنید؟!

  • ریشۀ مشکلات اجتماعی شیعیان در غفلت از ادعیۀ امام سجاد علیه السّلام

  • این دنیای ماست و ای خاک بر سر دنیا و اهل دنیا! اگر کسی در یک شب از همین ماه مبارک رمضان یکی از این مناجات‌ها را واقعاً بخواند، دیگر خجالت می‌کشد و امکان ندارد که به‌دنبال تحزّب، یارکشی، کشمکش، مقاله نوشتن و اقدام علیه دیگران باشد. بروز و ظهور این مسائل آن هم از شیعیانی که خود را منتسب به همین امام سجاد می‌دانند، همه‌وهمه بدین جهت است که ما از حقایق دینی خود غلفت داشته‌ایم؛ آن وقت این دُوَل خارجه و مردم آنها به ما چه می‌گویند و با چه دیدی به ما می‌نگرند؟!1

    1. امام‌شناسی، ج ١٨، ص ٢٣٢:
      «مگر ما نمی‌دانیم که حکومت اسلام بر اصل و اساس حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام ÿ ÿ پایه‌گذاری می‌گردد، پایه‌هایش عین صدق و راستی می‌باشد [و] اگر از این محور بیرون گردد حکومت علی نیست؟!
      داخل و خارج، ما را باید آن‌طور که هستیم بشناسند؛ زیاده و کم موجب رسوایی و ریختن آبروی ماست. بیاییم ـ شما را به خدا سوگند ـ جوش اسلام و مسلمین را برون از حد نخوریم و با شایعات کاذبه، درصدد حفظ و صیانت اسلام برنیاییم، وگرنه در این معرکه خواهیم باخت؛ چراکه دشمنان ما در شیطنت از ما شیطان‌تر هستند. اگر با دروغ و شیطنت بخواهیم آنها را به زمین بزنیم به خطر افتاده‌ایم؛ زیرا بر فرض اقوائیّت شیطنتشان، آنها ما را به زمین خواهند کوفت.
      راه صدور انقلاب، صدق و درستی است که بدون مایۀ تبلیغی، خارجیان حتی یهود و نصاری و سایر دولت‌های کفر را خاضع می‌کند و ملت‌ها را به خود می‌کشاند؛ چون حقانیت اسلام و رسول‌اللَه را عملاً در وجود ما مشاهده می‌کنند. و اما اگر با غیرصدق بخواهیم آنها را تسلیم نماییم ابداً امکان ندارد؛ چراکه راه غیرصدق را ایشان بهتر می‌دانند، تازه اطلاعی جدید هم بر دروغ ما پیدا می‌نمایند.
      آورده‌اند که‌: چون انگلیس‌ها پیشنهاد کردند راه‌آهن را از جنوب تا بندر جز (گز) احمدشاه قاجار بکشد و او مشروحاً معایب این راه را تذکر داد و گفت‌:
      مصلحت راه‌آهن ایران، شرقی به غربی است، و به تجارت هند به ایران و سواحل مدیترانه و ترانزیت ایران کمک می‌کند؛ ولی راه‌آهن جنوب به شمال فقط جنبۀ نظامی و سوق‌الجیشی دارد و بر مصلحت ملت ایران نیست، و من نمی‌توانم پول ملت را گرفته و یا از خارج وام بگیرم صرف راه‌آهنی که فقط جنبۀ نظامی برای انگلیس‌ها دارد بکنم.
      وزیری که حامل پیغام بود به سلطان احمدشاه عرض کرد که‌:
      با این صراحت هم نمی‌شود به وزیر مختار انگلیس جواب یأس و منفی داد، خوب است یک‌قدری ملایم‌تر جواب داده شود.
      سلطان احمدشاه قدری تأمل کرده، سپس در جواب می‌گوید:
      آقا! آنها هم من و هم تو را بهتر از خودمان می‌شناسند؛ اگر غیر از این جواب داده شود، خواهند فهمید که به آنها جواب دروغ داده‌ایم. بهتر این است که به همین صراحت گفته شود که من با این نقشه هیچ‌گونه موافقت ندارم.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

128
  • باری، حضرت سجاد علیه السّلام عرضه می‌دارد: «پروردگارا، من خود را و جایگاه ارتباطم با تو را پیدا کرده‌ام، و نیز تو را به کرم و جود و رأفت و رحمت شناخته‌ام؛ پس آرزوی مرا برآورده بنما!»

  • در اینجا معنای «قَد رَجَوتُ؛ به تحقیق امید دارم» با معنای «رَجَوتُ؛ امید

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

129
  • داشتم» و معنای «أرجو؛ در آینده امید پیدا خواهم کرد» تفاوت دارد. «رَجَوتُ» فعل ماضی است و کلمۀ «قَد» آن را مؤکد و محقق‌الوقوع کرده است. بنابراین، معنای ماضی استمراری تحقیقی در این عبارت چنین می‌شود:

  • ای پروردگارم، این رجاء در من تحقّق و واقعیت پیدا کرده که تو مرا نسبت به آرزویم سرافکنده و سرشکسته نمی‌کنی؛ فَحَقِّق رَجائی، پس حال که چنین امیدی دارم، این آرزوی مرا برآورده نما که برای تو آسان است.

  • حکایتی لطیف در گسترش رحمت الهی

  • روزی در منزل مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان اللَه علیه ـ بر سر سفره نشسته بودیم، مرحوم آقا گفتند دعا کنید. (مرحوم والد به هرکسی که سفره در منزل او بود می‌گفتند: دعا کنید.) در آن روز شخصی دعا کرد که: خدایا چنین و چنان کن. در این هنگام یکی از افرادی که در آنجا نشسته بود گفت: «بابا، یک دعایی کنید که برآورده شود!»

  • یک‌مرتبه آقای حدّاد یا مرحوم آقا فرمودند:

  • داستانی لطیف در تنگ‌نظری انسان نسبت به استجابت دعا (ت)

  • مگر قرار است شما اجابت کنید که می‌گویید: دعایی کن که برآورده شود؟! اجابت را دیگری می‌کند و برای او هم تفاوتی ندارد!1

    1. روح مجرد، ص ٥٥٨:
      «می‌فرمودند: هیچ‌کس را از رحمت خدا نباید محروم کرد، چراکه کار به‌دست ما نیست؛ به‌دست اوست سبحانه و تعالی. اگر کسی به شما التماس دعا گفت، بگو: دعا می‌کنم؛ اگر گفت: آیا خدا گناه مرا می‌آمرزد، بگو: می‌آمرزد؛ و قِس علیهِ فَعلَلَ وَ تَفَعلَلَ. وقتی کار به‌دست اوست، چرا انسان از دعا کردن بخل بورزد؟! چرا زبان به خیر و سعه نگشاید؟! چرا مردم را از رحمت خدا نومید کند؟!
      همیشه باید انسان مثل آن پدر باشد که به اطفال گرسنه و پریشان خود نوید می‌داد، نه مثل آن مادر که بر وعده و نوید هم بخل می‌ورزید.
      پدری در کربلا بچه‌های بسیار داشت، و در نهایت فقر و پریشانی زیست می‌نمودند. در اتاقشان یک حصیر خرمایی بود و بس؛ نه لحافی، نه تشکی و نه متکایی. پیوسته ایشان در عسرت و تنگدستی و گرسنگی روزگار می‌گذراندند، و هر چند ماه یکبار هم نمی‌توانستند آبگوشتی بخورند.
      باری، یک شب که پدر به منزل آمد و اطفال را گرسنه یافت، شروع کرد به نوید دادن که ای بچه‌های من غصه نخورید، صبر کنید تابستان که بشود من سر کار می‌روم و پول فراوانی به‌دست می‌آورم،ÿ ÿ آن وقت شما را سوار عَرَبانَه (درشکه) می‌کنم و برای مادرتان با بقیۀ اهل منزل یک عَرَبانۀ علی‌حده می‌گیرم و همه را سوار می‌کنم. اول می‌برم به زیارت سیّدالشّهداء علیه السّلام، بعد با همان عربانه می‌برم به زیارت اباالفضل العباس علیه السّلام. بعد سوار عربانه می‌شویم و می‌آییم در فُندق؛ برای هریک از شما جداگانه یک بشقاب چلوکباب می‌خرم و می‌گویم برای شما هریک، یک کاسۀ ترشی هم بیاورد. بعد از اینکه اینها را صرف کردید، باز با عربانه می‌برم شما را به محلّ پرتقال‌فروشی و هرچه بخواهید پرتقال می‌خرم، و سپس پرتقال‌ها را در عربانه گذارده با شما به منزل برمی‌گردیم.
      به اینجا که رسید، زن به او هِی زد که: ”چه خبرت است؟! تمام پول‌ها را که تمام کردی! چقدر خرج می‌کنی؟!“
      مرد گفت: ”چه‌کار داری تو؟! بگذار بچه‌هایم بخورند!“
      قضیۀ ما و انفاق ما، عیناً مانند انفاق همان مرد است که در اصلش و مغزش چیزی نیست، پوک است و خالی؛ اما آن زن به این انفاقِ وعده‌ای هم بخل می‌ورزد، ولی مرد با همین وعده‌ها بچه‌ها را شاد و دلگرم نگه می‌دارد.
      وقتی برای انسان مسلّم شد که: لا نافِعَ و لا ضارَّ و لا رازِقَ إلاّ اللَهُ، چرا ما از کیسه خرج کنیم و یا در انفاق خدا و گسترش رحمتش بخل بورزیم؟! ما هم وعده می‌دهیم، و خداوند هم رحیم است و کریم؛ اعطاکننده و احسان‌کننده اوست.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

130
  •  واقعاً تنگ‌نظری بعضی از افراد عجیب است! آخر مگر ما استجابت می‌کنیم و مگر برای خدا تعداد و سنخ حاجات ما فرق می‌کند؟! وقتی از او می‌خواهیم، چرا وصول به مقام معرفت و اتصال به ولایت و ادراک حقیقت توحید را که بهترین است، نخواهیم؟! بر این اساس یکی از دستورات سلوکی عمومی آن است که همیشه بالاترین مرتبه را از خدا بخواهید.

  • سوء‌ظنّ به خدا، علت یأس و ناامیدی در سلوک

  • گاهی بعضی از رفقا عباراتی را از این قبیل مطرح می‌کنند که: «آقا ما قابلیت نداریم و با عمل به این مطالب هم به جایی نمی‌رسیم؛ افرادی که آمده‌اند و بعداً انحراف پیدا کرده‌اند، موجب ناامیدی ما شده‌اند.» بنده از این نوع عبارات به‌شدت بدم می‌آید و عصبانی می‌شوم و ان‌شاءاللَه از این پس هم دیگر کسی از این‌گونه مطالب بیان نکند.

  • چرا باید در ما یأس و ناامیدی پیدا شود، و چرا باید این فکر را به خود راه

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

131
  • دهیم که ممکن است ما نیز مشمول افرادی شویم که مورد سخَط و غضب قرار گرفته‌اند؟! این سوءظنّ به خداست، و مؤمن باید حسن‌ظن داشته باشد و همیشه حالت وعده و بشارت و امید را در خود و سایر افراد زنده گرداند.1

  • ناامیدان از رحمت الهی، بدبخت‌ترین مخلوقات

  • بعضی از افراد فقط کلمۀ «نه!» از دهانشان بیرون می‌آید و از کلمات بوی یأس به مشام می‌رسد و با عباراتی نظیر: «آخر که دیده و که شنیده؛ این راه را رها کن و به‌دنبال کار خود باش که فرداروزی پشیمان خواهی شد»، دیگران را دچار یأس

    1. الکافی، ج ٢، ص ٧١:
      «ابنُ مَحبوبٍ عَن جَمیلِ بنِ صالحٍ، عَن بُرَیدِ بنِ مُعاویةَ، عَن أبی جَعفَرٍ علیه السّلامُ، قالَ: وَجَدنا فی کتابِ عَلیٍّ علیه السّلامُ أنّ رَسولَ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آلِهِ قالَ و هُوَ عَلیٰ مِنبَرِهِ: ”و الّذی لا إلهَ إلّا هوَ ما أُعطِیَ مُؤمِنٌ قَطُّ خَیرَ الدُّنیا و الآخِرَةِ إلّا بِحُسنِ ظَنِّهِ بِاللَهِ، و رَجائِهِ لَهُ، و حُسنِ خُلقِهِ، و الکَفِّ عَنِ اغتیابِ المُؤمنینَ. و الّذی لا إلهَ إلّا هوَ لا یُعَذِّبُ اللَهُ مُؤمِنًا بَعدَ التّوبَةِ و الاستغفارِ إلّا بِسوءِ ظَنِّهِ بِاللَهِ، و تَقصیرِهِ مِن رَجائِهِ، و سوءِ خُلُقِهِ، و اغتیابِهِ لِلمُؤمنینَ. و الّذی لا إلهَ إلّا هوَ لا یَحسُنُ ظَنُّ عَبدٍ مُؤمِنٍ بِاللَهِ إلّا کَانَ اللَهُ عندَ ظَنِّ عَبدِهِ المُؤمِنِ؛ لِأنَّ اللَهَ کریمٌ بِیَدِهِ الخَیراتُ، یَستَحیی أن یَکونَ عَبدُهُ المُؤمِنُ قَد أحسَنَ بِهِ الظَّنَّ ثُمَّ یُخلِفَ ظَنَّهُ و رجائَهُ. فَأحسِنُوا بِاللَهِ الظَّنَّ و ارغَبوا إلَیهِ.“»
      ترجمه: «از امام باقر علیه السّلام روایت شده است که فرمود: در کتاب علی علیه السّلام یافتیم که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بر بالای منبر خویش فرمود: ”سوگند به آن کسی که جز او معبود و خدایی نیست، هرگز خیر دنیا و آخرت به هیچ مؤمنی داده نشد، مگر به‌سبب حسن‌ظنّش به خداوند، و امیدواری‌اش به او، و حسن خُلقش، و کفّ نفسش از غیبت مؤمنین. سوگند به آن کسی که جز او معبود و خدایی نیست، خداوند هیچ مؤمنی را بعد از توبه و استغفار عذاب نکند، مگر به‌سبب سوء‌ظنّش به خداوند، و کوتاهی‌کردن نسبت به رجاء و امیدواری به او، و بدخلقی‌اش، و غیبت مؤمنین را نمودن. سوگند به آن کسی که جز او معبود و خدایی نیست، ظنّ و گمان هیچ بنده‌ای نسبت به خدا نیکو نشود، مگر اینکه خداوند نیز همراه با همان ظنّ بندۀ مؤمن خود باشد (و هرگونه که بندۀ او به او گمان بَرَد، خداوند هم با او رفتار کند)؛ زیرا خداوند کریم است و همۀ خیرات به‌دست اوست، و او از اینکه بندۀ مؤمنش بدو گمان نیک برد و او خلاف گمان و امید بنده‌اش رفتار کند، حیا می‌کند. پس به خداوند حسن‌ظن داشته باشید و به‌سوی او رغبت کنید!“» (محقق)

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

132
  • می‌کنند.1 این‌گونه افراد نادان، بدبخت‌ترین انسان‌ها هستند، و همین‌قدر بدانید که خداوند مخلوقی بیچاره‌تر از آنها ندارد.

  • چرا زبان انسان نباید بر امید و بشارت بگردد؟! چرا نباید بگوید: حال که در این راه آمدی با توکل و مجاهده و پیگیری، خداوند کمکت می‌کند و دستت را می‌گیرد؟! این بیماری و مرض یأس است که بر بعضی از افراد غلبه کرده و آنها را منحرف ساخته است. این حال باید از بین برود و انسان می‌تواند حال خود را با غلبۀ رحمت پروردگار تغییر دهد.

  • لزوم معاشرت با رفیق بشیر و امیدوار

  • در روایات آمده است که با افرادی رفیق شوید که دائماً امید شما را تقویت کنند و همیشه زبانشان به خیر بگردد.2 اشخاصی که در رفتارها و صحبت‌هایشان امید مشاهده می‌شود، برای سیر انسان بسیار مفید هستند و افرادی که پیوسته در توقّع و انتظار و حرکت سالک تشکیک و تردید ایجاد می‌کنند، بسیار خطرناک و مُضر می‌باشند.

  • مرحوم حدّاد: «افراد رهزنی که ایجاد شک و شبهه می‌کنند، همگی خسرالدنیا و الآخرة خواهند شد»

  • یک شب در کربلا خدمت مرحوم آقای حدّاد بودیم و ایشان در مورد فردی که به همین مشکل مبتلا بود صحبت می‌کردند و می‌فرمودند:

  • این‌گونه افراد (افرادی که رهزن هستند و دائماً شک و شبهه و تردید در افراد ایجاد می‌کنند و مسائل را برای آنان به‌نحو غیرواقعی جلوه می‌دهند) همگی خسرالدنیا و الآخره خواهند شد!

  • این وسوسه‌های پی‌درپی و ایجاد شک و شبهه در افراد به چه منظور است؟! اگر نسبت به این راه شک و شبهه دارید، چرا به اینجا می‌آیید؟! مگر کسی برای شما دعوت‌نامه فرستاده است؟! و چرا شکّ خود را به دیگران منتقل می‌کنید؟! بگذارید

    1. امام‌شناسی، ج ١٥، ص ٣٤٧ و ٣٥٢:
      «مَا قَالَ: ”لا“ قَطُّ إلّا فی تَشَهُّدِهِ ** لَو لَا التّشَهَّدُ کانَت لَاؤُهُ نَعَم‌
      او هیچ‌گاه در جواب تقاضای خلایق لفظ لا (نه) بر زبان نگذرانید، مگر فقط در تشهّدش که”لا إلهَ إلاّ اللَه“ می‌گفت. و اگر هم احیاناً تشهدی در میان نبود، ”لا“ی او نَعَم بود (”نه“ی او، آری بود).»
    2. رجوع شود به غرر الحکم، ص ٤١٧.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

133
  • افراد حال خود را داشته باشند و راه خود را بروند.

  • ایجاد وسوسه‌های شیطانی، سیرۀ دائمی اهل نفاق

  • حکایتی از انتشار شبهه توسط یکی از منافقین در میان اصحاب رسول خدا (ت)

  • این افراد شبهه‌گر در زمان پیغمبر و ائمه علیهم السّلام نیز وجود داشته‌اند، و منافقین از همین دسته افراد محسوب می‌شوند.1

    1. امام‌شناسی، ج ١٠، ص ٢٥٩:
      «در بین راه تبوک، در یکی از منازل که شب سپری شد، صبحگاهان شتر رسول خدا (ناقۀ قَصواء) گم شد. اصحاب در پی او در جستجو بودند و عُمارَةبن‌حَزم که از مؤمنین بود و در بَدر و عَقَبه شرکت داشته و بالأخره بعداً در جنگ یمامه شهید شد، در نزد رسول خدا بود، و در منزلگاه او با جماعتی که با هم هم‌غذا و هم‌خیمه بودند، زیدبن لُصَیت یک نفر از یهودیان بنی‌قَینُقاع بود که اسلام آورده بود ولیکن نفاق می‌ورزید، و در او خبث و غش و خیانتِ یهود مشهود شد، و به اهل نفاق مساعدت می‌کرد و پشتیبان آنها بود.
      در این بین که عُماره نزد رسول خدا بود و زید هم در منزل و خیمۀ عُماره بود و از هم دور بودند، زید گفت: ”مگر این‌طور نیست که محمد می‌پندارد پیغمبر است و شما را از خبرهای آسمان خبر می‌دهد؟ و او نمی‌داند شترش کجاست؟!“
      در این حال که عُماره نزد رسول‌اللَه بود، رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم گفتند:
      یک منافق از منافقین می‌گوید: ”محمّد حقّاً ادعا می‌کند که او پیامبر است و شما را از امر آسمان خبر می‌دهد و نمی‌داند شترش کجاست؟!“ سوگند به خدا که من هیچ نمی‌دانم، مگر آنکه خداوند مرا تعلیم کند. و اینک مرا تعلیم کرد بر محلّ شتر؛ شتر در فلان درّه است ـ و اشاره فرمود به‌سوی آن درّه ـ در هنگام عبور از درختی، زمامش به آن درخت گیر کرده و نتوانسته است برود. بروید و شتر را بیاورید!
      اصحاب رفتند و شتر را آوردند. عُماره که این قضیه را در نزد رسول خدا دیده بود، چون به منزل و خیمۀ خود برگشت، گفت: ”عجیب است از چیزی که من از رسول خدا برای شما می‌گویم. رسول خدا از گفتار منافقی خبر داد که آن منافق چنین و چنان گفته است.“ و همان گفتاری را که زید به همراهان خود گفته بود در غیاب عماره، بازگو کرد.
      یک نفر از آنان که در منزلگاه عُماره بودند و با عُماره به حضور رسول خدا نرفته بودند، گفت: ”گویندۀ این گفتار زید است، سوگند به خدا قبل از اینکه تو از نزد رسول خدا به نزد ما بیایی این مقاله را گفت.“
      به‌محض آنکه عُماره این سخن را شنید، برخاست و بر زیدبن‌لُصَیت روی آورده، و گردن او را با مشت می‌کوفت و می‌گفت: ”سوگند به خدا که این امر زشت و بسیار بزرگ، در منزل و خیمۀ منÿ ÿ بوده است و من نمی‌دانستم! بیرون شو ای دشمن خدا از منزلگاه من!“
      گویند: آن کسی که گفتار کفرآمیز زید را به عُماره گفت، برادر عُماره: عمروبن‌حَزم بوده است. و او هم با جماعتی از اصحاب عُماره در منزل او بوده‌اند، و آن کسی که شتر پیامبر را آورد حارث‌بن‌خَزَمۀ اشهَلی بود که شتر را پیدا کرد، درحالی‌که زمام آن به شاخ درخت گیر کرده بود.
      زیدبن‌لُصَیت می‌گوید: ”گویا من تا آن روز اسلام نیاورده بودم! من در نبوّت محمد شک داشتم، و حالا دارای بصیرت می‌باشم و شهادت می‌دهم که او رسول خداست.“ و بنابراین قول، مردم می‌پندارند که او توبه کرده است. ولیکن خارجَةبن‌زیدبن‌ثابت توبۀ او را منکر بود و می‌گفت: ”او پیوسته از مردان پست و اراذل به شمار می‌رفت تا بمرد.“»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

134
  • فهم اهل خبره، ملاک جواز طرح شبهات

  • در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود که ملاک در جواز طرح شبهه و اشکال چیست؟ آیا شخصی که بر اساس فهم خود انحرافی را تشخیص می‌دهد، نباید آن را ابراز نماید؟

  • باید گفت ملاک این است که پس از مشورت با دیگران و افراد خبیر، اگر متوجه شد که شک و تردید او قابل تأمل است منتقل کند نه بدواً.

  • خطر تجرّی در عصیان، حاصل رجای کاذب

  • البته گرچه امید برای سالک ضرورت دارد، اما آن امیدی که باعث تجرّی انسان بر خطا و عصیان شود نیز غلط است و باید تعادل را در هر دو جهت نگاه داشت. امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود:

  • الفَقیهُ کلُّ الفَقیهِ مَن لَم یقنُطِ النّاسَ مِن رَحمَةِ اللَه، و لَم یؤیسهم مِن رَوحِ اللَهِ، و لَم یؤمِنهُم مِن مَکرِ اللَهِ.1

  • «فقیه واقعی که حقیقتاً تمام مراتب فقاهت را حائز گشته، آن فقیهی است که مردم را از رحمت خداوندی نومید نگرداند، و از وزش نسیم گوارا و دلنشینی که از ناحیۀ عدل و کرم او می‌وزد، مأیوس مکند، و از مکر و انتقام خدا ایمن ننماید.»

  • باری، جنبۀ رحمت خدا باید به‌نحوی مطرح شود که مانع وساوس شیطان برای انحراف باشد. مرحوم والد از قول مرحوم آیةاللَه انصاری ـ رضوان اللَه علیهما ـ

    1. نهج البلاغه (عبده)، ج ٤، ص ١٥٦.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

135
  • نقل کرده‌اند که ایشان می‌فرمودند:

  • حکایتی از تلاش شیطان برای القاء یأس به رسول خدا در قالب نصیحت

  • شبی که حضرت رسول صلّی اللَه علیه و آله و سلّم معراج فرمودند، صبح آن شب شیطان نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: «یا رسول‌اللَه، دیشب دیدی منبری بلند که در آسمان واژگون شده بود؟» فرمودند: «بلی.» عرض کرد: «این منبر متعلّق به من بود، من در بالای آن منبر نشسته و ملائکه را موعظه می‌نمودم و هر وقت تسبیح از دست من می‌افتاد،1 فوراً ده‌هزار ملک هجوم آورده و او را به من می‌دادند!2 یا رسول‌اللَه، می‌دانی چرا منبرم واژگون شد و مرا از بهشت بیرون کردند؟ برای آنکه من به‌خود مغرور شدم؛ یا رسول‌اللَه، مبادا تو به‌خودت مغرور گردی!»3

  • مرحوم آقای انصاری می‌فرمودند:

  • شیطان مجسّمۀ شر است و ابداً محال است از او خیری تراوش کند؛ این کلامی را که به پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم گفته ظاهرش نصیحت است، ولی برای اغوای پیغمبر آمده که در وجود آن حضرت ایجاد یأس کند؛ و ضمناً بفهماند که هرقدر درجه‌ات رفیع و منزلتت عالی گردد، درعین‌حال این خدا خدایی است که یک‌مرتبه ممکن است تو را از درگاه خود دور کند.4

  • غلبۀ حال یأس به‌واسطه توجهِ شیطانی انسان بر احوال افراد بدعاقبت

  • او می‌خواهد بگوید من به‌مراتب بیشتر از تو عبادت می‌کردم، ولی با یک خطا و گناه همۀ آنها از بین رفت و به این روز افتادم؛ حال تو خود حساب کار خود را داشته باش! کار شیطان همین است که نسبت به هر کار خیری که فرد می‌خواهد انجام دهد، ایجاد یأس می‌کند؛ مثلاً همین که انسان می‌خواهد نافله بخواند، وسوسه می‌کند که: «چه بسیار افرادی که این راه را رفتند و به جایی نرسیدند؛ مگر نبود آن

    1. البته این تعبیر اشاره به معانی خاصی دارد و مراد این تسبیح صددانه‌ایِ ظاهری نیست.
    2. یعنی بسیاری از ملائکه تحت فرمان و اطاعت او بوده‌اند. ملائکه نیز مراتب مختلفی دارند؛ از ملائکۀ مقرّب تا فرشتگانی که با سلسله‌مراتب، بعد از آنها هستند.
    3. مطلع انوار، ج ٢، ص ٣١٥.
    4. همان، ص ٣١٦.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

136
  • فردی که چه مراحلی را طی کرده و چه مسائلی را متوجه شده بود،1 ولی عاقبت او ختم‌به‌خیر نشد؟!»

  • سرگذشت بلعم باعورا و سوءاستفادۀ او از قدرت نفس، علیه حضرت موسی

  • بلعم باعورا حالاتی داشت و مستجاب‌الدّعوه بود؛ قرآن دربارۀ او می‌فرماید:

  • ﴿وَٱتۡلُ عَلَيۡهِمۡ نَبَأَ ٱلَّذِيٓ ءَاتَيۡنَٰهُ ءَايَٰتِنَا فَٱنسَلَخَ مِنۡهَا فَأَتۡبَعَهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ فَكَانَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ﴾.2

  • «و ای پیامبر، برای آنها بخوان سرگذشت کسی را که ما آیات خود را به او دادیم و او خود را از آن آیات تهی ساخت؛ پس شیطان هم او را دنبال نمود و سرانجام از گمراهان گردید.»

  • او می‌خواست علم و معرفت و توانی را که خدا به او داده بود، علیه پیغمبر و ولیّ خدا حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السّلام، به‌کار ببندد؛3 عجبا! خدا به تو این توان و معرفت و نفس را داده و تو را مستجاب‌الدّعوه نموده که می‌توانی در قضایا تأثیر بگذاری، آن وقت چطور با آن می‌خواهی ولیّ خدا را به زمین بزنی؟!

  • معنای مستجاب‌الدّعوه بودن بلعم باعورا

  • معنای مستجاب‌الدّعوه بودن بلعم باعورا این نیست که بنشیند و ﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ﴾4 بخواند و از خدا تحقق مسئله‌ای را بخواهد و خداوند نیز دعایش را مستجاب نماید؛ بلکه به این معناست که وقتی او دست خود را بر روی مریض می‌گذارد و می‌گوید خوب شو، خوب می‌شود؛ خود می‌بُرد و خود نیز می‌دوزد.

  • شفا یافتن آیةاللَه محلاتی به‌سبب حمد خواندنِ یکی از شاگردان مرحوم آیةاللَه انصاری

  • یکی از رفقای مرحوم والد که سیدی معمّم از شاگردان مرحوم آقای انصاری

    1. گاهی موقعیتی دست می‌داد که برخی صحبت‌های آن شخص با مرحوم والد را که مقدّر بود بنده هم اطلاع پیدا کنم، می‌شنیدم؛ قضایایی که اصلاً نمی‌توان در این مجلس بیان نمود. در کتاب روح مجرد نیز از این شخص مطالبی ذکر شده است.
    2. سوره الاعراف (٧) آیه ١٧٥.
    3. تفسیر قمی، ج ١، ص ٢٤٨؛ تفسیر المیزان، ج ٨، ص ٣٣٢.
    4. سوره نمل (٢٧) آیه ٦٢. روح مجرّد، ص ٢٦٧:
      «یا آن کس که دعای بیچارگان و درماندگان را برآورده می‌کند ـ در صورتی که او را بخوانند ـ و گرفتاری و مضرّت را از آنان برمی‌دارد؟»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

137
  • ـ رضوان اللَه علیهم ـ بود، چنین حالات و وضعیتی داشت. ایشان در سفری به شیراز رفته بود و مرحوم آیةاللَه شیخ بهاءالدّین محلاتی1 نیز که در شیراز مرجع تقلید و بسیار مرد معروفی بود، کسالت قلبی داشت و در منزل خوابیده بود.

  • برخی از اطرافیان گفتند شخصی وجود دارد که سورۀ حمد را می‌خواند و مریض خوب می‌شود؛ اما از آنجا که ایشان با مسئلۀ عرفان موافقتی نداشتند و انتساب آن شخص را به عرفان شنیده بودند، ابرو در هم کشیدند و چندان توجّهی نکردند. مدتی گذشت تا بر شدت درد افزوده شد و ایشان دریافتند که عارضۀ قلب جدی است؛ آن وقت گفتند: بگویید آن شخص بیاید ببینیم مسئله چیست!2

  • علی‌ایّ‌حال دعوت کردند و ایشان به منزل مرحوم محلاتی آمدند و بعد از سلام و احوال‌پرسی گفتند: «شنیده‌ام کسالت دارید و از پا افتادید؟» مرحوم محلاتی که دیدند ایشان مانند سایر افراد هستند و سبیل و موی بلندی ندارند، گفتند: «بله آقا! شما را زحمت دادند و به اینجا آوردند!» ایشان از روی مزاح گفتند: «نه‌خیر، بسیار خوشوقت شده‌ایم؛ مگر اینکه قلبتان درد بگیرد تا سراغ ما بفرستید و به ما اظهار لطف بفرمایید!»3 مرحوم محلاتی با حالت شرم و خجالت گفتند: «حال شما عفو کنید!»

    1. مرحوم آیةاللَه حاج شیخ بهاءالدّین محلاتی مرد خوبی بود و در مسائل انقلاب در سنۀ چهل‌ودو نیز فعالیت بسیاری داشت و اقداماتی به‌عمل آورد. در آن زمان یکی از افراد مرتبط با مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ همین مرد بزرگ بود.
    2. درد این است که وقتی نالۀ ما به آسمان رفت، تازه می‌گوییم: هرکه می‌خواهد باشد عیبی ندارد؛ درد ما را درمان کند، اگرچه صوفی باشد! آخر شما که اصلاً این مرد را به خانه‌ات راه نداده‌اید و صحبتی نکرده‌اید، چگونه حکم می‌کنید که او صوفی و درویش است؟! آخر مگر این سید معمّم از اولاد پیغمبر، مو و سبیل بلند و کلاه هفت‌تَرک و دوازده‌ترک و تبرزین داشته که چنین نسبتی می‌دهید؟! آخر چرا بدون حساب چیزی گفته می‌شود و عده‌ای هم مانند گلۀ گوسفند آن را قبول می‌کنند؟!
    3. من ایشان را دیده بودم؛ بسیار اهل مزاح و مطایبه بود، و مطالبی را که در نفوس و نیّت افراد بود، می‌خواند. ایشان در برهه‌ای از زمان هم با مرحوم والد بسیار رفیق و صمیمی بودند، اما بعداً مسائلی پیش آمد که دیگر این ارتباط کم شد و بالأخره ایشان در همان زمان قبل از انقلاب به رحمت خدا رفت.ÿ
      ÿ به یاد دارم که آقازادۀ ایشان خدمت مرحوم والد رسید و تقاضای کتابت متنی برای سنگ قبر آن مرحوم کرد. ایشان نیز انشایی که در خور جایگاه و موقعیّت خود آن مرحوم بود، مرقوم فرمودند که: «این مضجع شریف و تربت مُنیف آرامگاه بدنِ... .» مرحوم والد گزافه‌گو نبودند و بیهوده چیزی نمی‌نوشتند.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

138
  • ایشان گفتند: «ما یک حمدی می‌خوانیم ولی شفا به‌دست خداست.» و دست بر روی قلب آن مرحوم گذاشتند و سورۀ حمد را قرائت کردند. مرحوم حاج شیخ بهاءالدّین محلاتی دراین‌حال بلافاصله از جا بلند شدند و نشستند، به‌نحوی که دیگر هیچ احساس قلب‌دردی نداشتند؛ و تازه قدری به ایشان ارادت پیدا کردند و اتهامات و دروغ‌هایی را که دیگران به ایشان نسبت داده‌اند، بیان نمودند.

  • نقل تهمت‌های عجیب اهل ظاهر به بزرگان اهل عرفان، توسط مرحوم آیةاللَه محلاتی

  • بنده در آن مجلسی که آن سید این قضایا را برای پدر ما تعریف می‌کرد، نشسته بودم؛ ایشان می‌گفتند:

  • مرحوم محلاتی مطالب عجیب و غریبی را از دروغ و تهمت به من و سایر بزرگان نقل کردند که مرا در عالَمی از تعجب فرو برد که چگونه ممکن است افرادی نسبت دهند که این بزرگان در مرام و اعتقاد خود منحرف‌اند و نمازشان به‌نحو مخصوصی است و...!

  • همچنین می‌گفتند:

  • من به آقای حاج شیخ بهاءالدّین گفتم: «به پیر و به پیغمبر، من تقلید می‌کنم!» ایشان پرسیدند: «شما از چه کسی تقلید می‌کنید؟» من گفتم: «از آقا سید محمدحسین طهرانی.» ایشان گفت: «عجب! عجب! پس شما از آقا سید محمدحسین تقلید می‌کنید!»

  • در اینجا یک‌مرتبه مرحوم والد به ایشان فرمودند: «چرا اسم مرا بردید؟! شما نباید اسم من را مطرح می‌کردید!» خلاصه اینکه یا مرحوم والد با این انتساب بدنام شدند یا این مسئله باعث تطهیر آن شخص از اتهامات و شایعات شد.

  • لزوم تحقیق در شایعات، بدیهی‌ترین امر متروک توسط خواص

  • بسیار عجیب است که همۀ ما این نکتۀ بدیهی را می‌دانیم که تا انسان خود به یک مطلبی نرسیده، نباید بر اساس حرف کسی عمل نماید، اما اگر حتی یک شخص

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

139
  • جاهل و نادان مطلبی را بگوید، فوراً آن را قبول می‌کنیم! و چقدر عجیب است که یک فرد عالم و درس‌خوانده، به این مطلب بسیار بدیهی عمل نمی‌کند!

  • مگر بر اساس آیۀ ﴿إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ﴾1 به ما نگفته‌اند که تحقیق کنید؟! پس این مباحث اصولی «حجیت خبر واحد» و استدلالات شیخ و دیگران چه شده است؟!2 به چه دلیلی این اخبار دروغ و اتهامات را علیه این سید اولاد پیغمبر که اهل نماز و روزه و صلاح است می‌پذیرید؟! آیا اینکه ما بدون تحقیق هر حرف مزخرفی را بپذیریم، صحیح است؟! پس چه قضیه‌ای است که وقتی این سید ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ را تا ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾ می‌خواند، یک‌دفعه بیمار از بستر خود بلند می‌شود، ولی هنگامی که ما می‌خوانیم شفا نمی‌یابد؟! چون او نَفَس دارد و سورۀ حمد را درست می‌خواند و ما آن را درست نمی‌خوانیم!3

  • اتصال دستِ قطع‌شدۀ هشام‌بن‌عدی به برکت قرائت حمد امیرالمؤمنین علیه السّلام

  • در جنگ صفّین یکی از دو دست هشام‌بن‌عدی هَمْدانی قطع شده بود و لابد

    1. سوره حجرات (٤٩) آیه ٦. امام‌شناسی، ج ١٤، ص ٢٦٢:
      «اگر فاسقی برای شما خبری را بیاورد، دربارۀ آن تحقیق به‌عمل آورید.»
    2. مرحوم شیخ انصاری بررسی می‌کند که آیا می‌توان از آیۀ شریفۀ: ﴿إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ﴾ چنین استفاده کرد که فقط اگر عادل خبری را آورد «فلا تَبَیَّنوا؛ تحقیق لازم نیست» یا نه.* البته این آیه بر مفهوم مخالف (حجّیّت خبر عادل) دلالت نمی‌کند؛ بلکه فقط بر الزام تبیّن در خبر فاسق دلالت می‌کند و راجع به عادل اثبات ندارد، و لذا حجیت آن را باید از ادلّۀ دیگر اثبات نمود.
      * فرائد الاصول، ج ١، ص ١١٦.
    3. معادشناسی، ج ٦، ص ١٤:
      «چون اولیای خدا که به مقام قرب می‌رسند، تمام اسماء و صفات خدا در وجود آنان تجلّی می‌کند.
      در قرآن مجید داریم که حضرت عیسی‌بن‌مریم می‌گفت: ﴿وَأُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ بِإِذۡنِ ٱللَهِ﴾* «من مُرده زنده می‌کنم به اذن خدا»، نه اینکه من کناری هستم و دعا می‌کنم: ”خدایا تو مرده را زنده کن!“ و خدا هم مستجاب می‌کند و زنده می‌گرداند؛ بلکه من خودم زنده می‌کنم به‌حول و قوۀ خدا. من بنده‌ام و هر حول و قوه‌ای در من باشد، از خداست: لا حَولَ و لا قُوّةَ الّا بِاللَهِ؛ اما عمل، عمل من است.»
      * سوره آل عمران (٣) آیه ٤٩.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

140
  • این را نتوانسته بود تحمّل کند؛ نزد امیرالمؤمنین علیه السّلام آمد و گفت: یا علی دستم قطع شده است! حضرت دست قطع‌شدۀ او را گرفتند و چیزی خواندند و به جای خود چسباندند. گفت: «یا امیرالمؤمنین چه خواندی؟!» حضرت فرمودند: «فاتحةالکتاب!» اما مثل آنکه هشام این سوره را کوچک شمرد و گفت: حمد خواندی؟! این حمد را که ما هم می‌خوانیم! بلافاصله همان دست قطع شد و حضرت هم او را به حال خود گذاشتند و رفتند.1

  • قرائت حمد از دریچۀ نفس امیرالمؤمنین علیه السّلام، موجب شفاست و حضرت در واقع آن حمد را به‌جهت عدم رعایت ادب نسبت به مقام ولایت پس گرفتند، و دوباره دست قطع شد تا او ادب شود؛ انسان بی‌ادب سرش به سنگ خواهد خورد.

  • بینایی چشمِ با عصب خشکیده به اعجاز امام رضا علیه السّلام

  • روزی یکی از چشم‌پزشکان مشهد در مجلسی که صحبت از معجزات امام رضا علیه السّلام2 به میان آمده بود، این قضیه را برای بنده نقل کرد:

  • روزی بیماری برای معاینه به ما مراجعه کرد و دیدیم که اصلاً آن عصبی که در انتهای شبکۀ ریتین و نقطۀ زرد3 وجود دارد و از ماکولا4 ـ که توخالی و مجوّف است ـ به مغز می‌رود و به دو قسمت چپ و راست تقسیم می‌شود، به‌طور کلی خشک شده و به‌هیچ‌وجه کار نمی‌کند.

  • این شخص بعد از مدتی برای معاینۀ مجدد آمد و ما متوجه شدیم که او در اثر توسّل پی‌درپی به امام رضا علیه السّلام شفا پیدا کرده، ولی آن عصب هم‌چنان خشک است!

  • ما دیده بودیم که حضرت شفا می‌دهند، اما این قسم شفا دادن که عصب

    1. بحار الأنوار، ج ٤١، ص ٢١١.
    2. بنده خود تاکنون چند قضیه از شفا بخشیدن حضرت را دیده‌ام که دو مورد آن در مقابل چشمانم در صحن مطهر آن حضرت اتفاق افتاده است.
    3. لکۀ زرد ریتین (Macula lutea) برای کارهای دقیق مثل خواندن و رانندگی لازم است.
    4. ماکولا (Macula) بخشی از HYPERLINK "http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A8%DA%A9%DB%8C%D9%87" \o "شبکیه" شبکیّه است که بیشترین حساسیّت به نور را دارد و موجب دید مستقیم و واضح می‌شود.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

141
  • هم‌چنان خشک باشد و شخص ببیند را ندیده بودیم!

  • بنده به ایشان عرض کردم که حضرت می‌خواسته‌اند به شما این چشمه را هم نشان دهند که گمان نکنید قدرت ما به آنچه تابه‌حال می‌دیدید محدود است؛ ما نه‌تنها می‌توانیم بدون عمل جراحی و بستن پردۀ ماکولا شفا دهیم، بلکه علومی را می‌دانیم که شما ابداً از آن اطلاع ندارید؛ و البته شما نیز اگر شیعۀ خالص من باشید، می‌توانید به این مرتبه راه پیدا کنید.

  • احیای اموات، قدرت مبتدیان در مکتب اولیاء الهی

  • بنده در طول زندگی خود نه از اولیاء کمّل الهی، بلکه از بچه‌مکتبی‌های این راه، ده‌ها مسئله از احیاء موتی و غیر آن را مشاهده کرده‌ام که تابه‌حال برای احدی بیان نکرده‌ام. محدود کردن امام رضا علیه السّلام در حدّ شفا دادن چشم کور و سایر امراض، نه‌تنها شایستۀ آن حضرت نیست، بلکه موجب عار و پایین آوردن مقام و منزلت امام علیه السّلام است. آری، نقل این مطالب از این باب که تمامی این امور در تحت ولایت آنهاست، موجب توجه به مقام ولایت آن بزرگواران خواهد شد.

  • اذن احیای اموات به حضرت عیسی، به‌معنای تنفیذ ارادۀ خلاقیت

  • معنای اینکه خداوند به حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السّلام اذن احیای موتی را می‌دهد، آن است که مشیّت و ارادۀ خلاقیتِ خود را در این مظهر تنفیذ می‌کند؛ نه اینکه آن حضرت در جایی امر به احیاء موتی شود و در جای دیگر نهی گردد.

  • به‌عبارت‌دیگر، معنای اذن الهی آن است که پروردگار همان اراده و مشیّتی را که به‌نحو نفوذ کلمۀ ﴿كُن﴾ وجودیه در اشیاء اعمال می‌کند و می‌فرماید: ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾،1 بعینه در نفس شخصی قرار می‌دهد؛ خواه آن فرد چون حضرت عیسی ولیّ خدا باشد و خواه چون افراد بسیاری که از این قبیل تصرّفات داشتند و به مقام ولایت نرسیده باشد.

    1. سوره یس (٣٦) آیه ٨٢. معادشناسی، ج ٦، ص ٥١:
      «این است و جز این نیست که امر خداوند برای ایجاد چیزی را که اراده کند، این است که به او بگوید: ”بشو!“ و به مجردِ این گفتار، می‌شود.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

142
  • معنای اینکه خداوند به حضرت عیسی می‌فرماید: ﴿وَإِذۡ تَخۡلُقُ مِنَ ٱلطِّينِ كَهَيۡ‍َٔةِ ٱلطَّيۡرِ بِإِذۡنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِي﴾1 آن است که ای عیسی تو گِل را همان‌گونه که کودکان برای بازی برمی‌دارند، برمی‌داری و به‌شکل پرنده‌ای درمی‌آوری و در آن می‌دمی و تو آن را خلق می‌کنی! آن وقت می‌بینی که یک‌دفعه این گِل به‌صورت کبوتری درآمد که دارای بال و پا و چشم و سایر اعضا و جوارح است.

  • دمیدن ما، فوت کردن است و سبب خشک شدن گِل می‌شود، اما دمیدن حضرت عیسی دمیدن نَفْسی است و موجب خلقت است؛ خلقتی که اگر شعبده و سحر بود، آن مرغ پرواز نمی‌کرد و به حرکت درنمی‌آمد.

  • از آنچه گذشت روشن شد که این عمل حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السّلام به اذن خداست و اذن الهی به‌معنای «وجود ارادۀ تنفیذکنندۀ خواستۀ شخص» است؛ به این معنا که در مرتبۀ اول خواستِ تحققِ یک موضوع خارجی برای شخص پیدا می‌شود و سپس ارادۀ منفّذه می‌آید و آن را تنفیذ می‌کند و صورت خارجی به آن می‌دهد.2 این اذن در مورد هرکسی نیست؛ لذا حافظ می‌فرماید:

  • فیض روح‌القدس ار باز مدد فرماید   ***   دگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد3

  • حال صحبت در این است که بنده به چشم خود دیده‌ام که اولیاء خدا نیز این عمل را عیناً انجام داده‌اند، و در این مسئله هیچ تفاوتی وجود ندارد، جز اینکه حضرت عیسی پیغمبر است و آنها پیغمبر نیستند.

  • زنده شدن شیر و دریده شدن حاجب مأمون به ارادۀ امام رضا علیه السّلام

  • در روایت آمده است که امام رضا علیه السّلام به تصویر دو شیرِ بر روی پرده اشاره می‌کنند و آن دو تبدیل به دو شیر واقعی می‌شوند، و حمیدبن‌مهران را دو لقمۀ

    1. سوره مائده (٥) آیه ١١٠. معادشناسی، ج ٥، ص ٣٠٧:
      «ای عیسی، به یاد آور آن زمانی را که تو از گِل مثل صورت پرنده‌ای می‌ساختی به اذن من و پس از آن در او می‌دمیدی، و بدین جهت آن گِل دمیده شده به اذن من به‌صورت پرنده‌ای به پرواز در می‌آمد.»
    2. رجوع شود به افق وحی، ص ٧٧.
    3. دیوان حافظ، غزل ٥٢.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

143
  • خود می‌کنند و در شکم خود جا می‌دهند و از حضرت اذن می‌خواهند که مأمون را هم به او ملحق کنند؛ حضرت اجازه نمی‌دهند و می‌فرمایند: «خدا به‌واسطۀ او هنوز با ما کار دارد!» دراین‌حال مأمون از دیدن آنها غش می‌کند و بر زمین می‌افتد.1

  • این ارادۀ حضرت، همان اذن پروردگار است که به او فرموده: أنتَ تَخلُقُ الأسَدَ مِن الصُّورَةِ بإذنی! به‌عبارت‌دیگر: اذن پروردگار در این مَجلای تنفیذِ اراده، همان قدرت امام بر انجام این عمل است.

  • این اذن در ما وجود ندارد و لذا اگر هرچه بر پردۀ نقش شیر فوت کنیم، فقط قدری تکان می‌خورد و هیچ‌کاری از ما ساخته نیست! پس بیهوده خود را در مسند امام رضا علیه السّلام ننشانیم.

  • این اذن در مورد امام رضا علیه السّلام به مراتب بالاتر از آن اذنی است که خداوند به حضرت عیسی عنایت کرده و فرموده است: ﴿فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِي﴾. حضرت عیسی به گَرد امام رضا علیه السّلام هم نمی‌رسد؛ امام علیه السّلام کجا و حضرت عیسی کجا!

  • معنای اذن الهی در فرهنگ قرآن

  • اذنِ ارادۀ خلقت اشیاء از ناحیۀ پروردگار می‌آید و در نفس امام رضا علیه السّلام تمکّن می‌یابد، و بالتبع آن مشیّت الهی از دریچۀ نفس امام جامۀ عمل می‌پوشد؛ لذا تا به شیر، کوه، دریا، آسمان و زمین می‌گوید: «بشو» می‌شود و تا می‌فرماید: «ای ماه دونیم شو و ای خورشید برگرد» ماه دونیم می‌شود و خورشید برمی‌گردد. این نوع اوامر همان اذنی است که خدا در قرآن بیان فرموده است.

  • اذن به این معنا نیست که امام رضا علیه السّلام دست به دعا بردارد و ﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ﴾ را بخواند و خداوند نیز بر اساس این اصرار و التماس، صورت را تبدیل به شیر کند؛ بلکه در این مقام یک حقیقت واحد که همان ولایت است، عمل می‌نماید. ولایت پروردگار و امام علیه السّلام وحدت دارد، و مقصود از

    1. مناقب آل ابی‌طالب، ج ٤، ص ٣٧٠. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به همین مجلد، ص ٣٥٦.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

144
  • کلمۀ «اذن» همان اراده و مشیّت پروردگار است که از نفس امام طلوع می‌کند.

  • من‌باب‌مثال بنده اراده می‌کنم که الآن این لیوان آب را به دهانم نزدیک کنم و جرعه‌ای بنوشم. بدیهی است که در اینجا برای اذن گرفتن از پروردگار جهت برداشتن لیوان و رفع عطش کردن، نیازی به دعا و ﴿أَمَّن يُجِيبُ﴾ نیست؛ بلکه همین بالا آوردن دست و برداشتن لیوان، اذن می‌باشد.

  • اگر اذن الهی نبود الآن چشم شما بسته بود و نمی‌توانستید این مطلب را نگاه کنید تا به ذهن و مغز شما برسد؛ همین دیدن و قدرت ذهن که این مطالب را می‌سنجد و تأمل و تفکر می‌کند، به‌معنای اذن پروردگار است و این معنای بسیار وسیع، معنای ولایت است.1

  • بنابراین، اذن پروردگار ـ برخلاف اذن عرفی و اعتباری ـ تکوینی است و به‌معنای تسرّی ولایت مطلقۀ کلیه، در مرائی و قوالب جزئیه می‌باشد. به‌عبارت‌دیگر: نزول ولایت کلیۀ مطلقه از نفس امام علیه السّلام در صورت اَعیان و اَشکال خارجی را اذن می‌گویند. به‌عنوان مثال نفس این حرکت دستِ بنده و تحقّق این امر خارجی به‌واسطۀ حقیقت ولایت را اذن می‌گویند.

  • تفسیر غلطِ اذن تکوینیِ حقیقی، به اذن عرفیِ اعتباری

  • معجزات، تأثیر مستقیم نفوس انبیاء به اذن پروردگار (ت)

  • اذن الهی نظیر اجازات ما نسبت به یکدیگر نیست. تمام اجازه‌های مردم در امور اجتماعی، اعتباری است؛ لذا روزی به شما اجازه می‌دهند که از کتابخانه یا یک وسیلۀ نقلیه استفاده کنید و روز دیگر اتمام وقت را اعلام می‌کنند؛ اما معانی آیات قرآن حقیقی است، نه اعتباری؛ و چقدر غلط و قبیح است که اذن در این آیات مبارکات را بر یک معنای اعتباری حمل نماییم. بنابراین، اذن در اینجا به‌معنای تنزّل ولایت پروردگار در نفس ولی و تحقّق صورت خارجی اشیاء است؛ لذا همان‌طور که ولایت پروردگار در خارجْ اِعمال امور می‌کند، ولیّ الهی نیز به همان کیفیت اِعمال

    1. دقت اهل فضل در این مطالب، برای فهم مطالبی که در جلسه گذشته عرض شد و برای آنچه که در ادامه خواهد آمد، بسیار مفید است.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

145
  • امور می‌نماید.1

    1. معادشناسی، ج ٦، ص ٤٠:
      «تمام معجزات انبیاء، از مرده زنده کردن، و کور مادرزاد شفا دادن، و مرض پیسی را بهبودی بخشیدن، و ید بیضاء، و عصا را اژدها نمودن، و شقّ‌القمر و غیر از اینها همه‌وهمه از حیطۀ اراده و نفوس آنان خارج نیست.
      این‌چنین نیست که خود را جدا و منفصل از حول و مشیّت الهی بدانند و سپس دعا کنند: ”خدایا تو ماه را دونیمه کن! و این عصا را اژدها کن! این شیر که بر روی پرده منقوش است، او را بر مُسَخَّرۀ مأمون مسلط گردان!“ و خدا هم خارج از مجرا و مَجلای نفوس آنان، خواستۀ آنها را انجام دهد.
      معجزات از ناحیۀ نفسِ خودِ ولی تجلی می‌کند؛ خود پیغمبر اشاره فرمود، ماه دونصف شد؛ خود رسول‌اللَه با ریگ‌های کف دست خود تکلم می‌نماید؛ خود حضرت امیرالمؤمنین آمد به قبرستان و به‌تقاضای آن جوان تازه مسلمان که از راه دور آمده و می‌خواست با پدرش تکلم کند، امر فرمود قبر شکافته شد و پیرمردی از قبر برخاست و سر و روی خود را که خاک‌آلود بود تکان می‌داد و با فرزندش چند جمله‌ای سخن گفت؛ خود حضرت امام رضا علیه السّلام اشاره فرمود: ”ای شیر، بگیر این مرد را!“
      شخصی که دارای نفس پاک و روح طیب است و بر بالین مریض می‌رود و جداً می‌خواهد شفا پیدا کند، شفای فوری آن مریض در اثر تأثیر آن نفس پاک است، به‌اذن خداوند.
      آن کسی که نظر می‌زند، بچه مریض می‌شود و یا می‌میرد، مال نفس کثیف و خبیث اوست گرچه آن بچه فرزند خودش باشد. این نفس اثر دارد؛ البته اگر نفس در جهت شقاوت جلو برود، آثارش آثار خبیثه است؛ مردن، مرض، فلاکت، و امثالها از آثار نفوس خبیثه است، و اگر در جهت طهارت جلو برود، آثارش آثاری است که برای مردم مفید است؛ تأثیر نفوس در برکت، عافیت، صحت و طول عمر، به‌واسطۀ طهارت نفوس است.
      ﴿فَأَمَّا ٱلزَّبَدُ فَيَذۡهَبُ جُفَآءٗ وَأَمَّا مَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ فَيَمۡكُثُ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾؛* ”آثار سوء چون کف روی آب از بین می‌رود، و اما آنچه به مردم خیر و رحمت می‌رساند در روی زمین باقی می‌ماند.“
      تمام این تأثیرات و تأثّرات که در عالم مشاهده می‌کنیم متعلق به نفوس است اما بإذن‌اللَه. چون هیچ موجودی در ذات و در فعل و اثرش، بدون اذن پروردگار لباس هستی در بر نمی‌کند.
      این اذن یک اذن اعتباری نیست مانند سایر عقود و عهودی که در عالم دنیا و اعتبار صورت می‌گیرد، مثل اینکه انسان بگوید: ”إلهی استَجَزتُ مِنکَ؛ خدایا من از تو طلب اجازه می‌کنم“، او هم در پاسخ بگوید: ”عَبدی أجَزتُ لَک؛ بندۀ من، به تو اجازه دادم“؛ بلکه یک اذن تکوینی و حقیقی است در نفوس، که اثر آن امکان تأثیر نفوس در مُجاز است. ÿ
      ÿ نفس در ظرف تکوین و واقعیت، در مرحله‌ای واقع می‌شود که در این مرحله ذات اقدس حق‌تعالی از این سبب تجلی می‌کند و ارادۀ حضرتش از این وسیله و مفتاح در خارج لباس وجود و هستی می‌پوشد.
      ”رو مجرد شو مجرد را ببین“ و کار مجرد را بکن، اشاره به تحقق همین حالت انقطاع در نفوس است. الآن ما همه در این مسجد نشسته‌ایم و همه‌چیز را می‌بینیم، همۀ دوستان و برادران دینی را می‌نگریم، اما خودمان را نمی‌بینیم؛ آیا ما چهرۀ خود را می‌بینیم؟ نه.
      همۀ شرایط اِبصار موجود است: چشم داریم، چراغ روشن است، نگاه می‌کنیم، ولی خود را مشاهده نمی‌کنیم؛ به این میکروفون نگاه می‌کنیم خود را نمی‌بینیم؛ به صفحۀ کاغذ، به فرش و سقف نگاه می‌کنیم، خود را نمی‌بینیم؛ اما چون نگاه به این سنگ‌های مرمر متلألئ و درخشان می‌کنیم قدری خود را مشاهده می‌نماییم؛ چرا؟
      چون این سنگ به‌واسطۀ بروز استعداد و لیاقت، فعلیت تجلی و برگشت شعاع را پیدا کرده است، اگر یک‌قدری صیقلش زیادتر شود، تبدیل می‌شود به یک صفحۀ آیینه و ما کاملاً خود را در آن می‌بینیم. پس یک شرط اِبصار و دیدن، قابلیت انعکاس شعاع است.
      همین فرشی که روی زمین افتاده، اگر در شرایط خاصی واقع شود و بتوانیم به آن صیقلی بزنیم که همچون آیینه بدرخشد، آن فرش هم عکس چهرۀ ما را نشان می‌دهد؛ کتاب هم نشان می‌دهد؛ میکروفون هم نشان می‌دهد؛ و تمام اشیاء و چیزهایی که در مُحاذات ما و چهرۀ ما قرار گرفته‌اند، صورت ما را نشان می‌دهند.
      موجوداتی که حضرت باری‌تعالی آفریده است، هرکدام به نوبۀ خود و در حدود سعۀ ماهیت و قابلیت خود، نشان‌دهندۀ قدرت و عظمت و علم و حیات حضرت احدی هستند؛ و بالاخص از میان آنها نفس انسان، با قابلیت بیشتری آفریده شده است که چنانچه به نور علم و تقوا و تزکیه منوّر گردد و از خودبینی بیرون آمده و حق‌بین شود، به‌واسطۀ صفایی که پیدا می‌کند می‌تواند انعکاس‌دهندۀ اسماء و صفات کلّیۀ الهیۀ بوده باشد، و کارهایی که از آن صورت می‌گیرد، چون بدون شائبۀ کدورتِ نفسانی است، صددرصد پاک و طاهر خواهد بود. معجزات انبیاء و ائمه علیهم السّلام و کرامات اولیای خدا از این قبیل است.
      این معجزات در عین آنکه به آن پیامبران استناد دارد، به خدای‌تعالی منتسب است؛ پس فعل دو نسبت دارد: از نقطه‌نظر آنکه از ناحیۀ منبع جود و اصلِ وجود نازل شده است، حقّاً اختصاص به ذات اقدس حضرت احدیت دارد؛ و از نقطه‌نظر آنکه از این ناحیه و از این دریچۀ نفسانی عبور نموده و بدین حدْ محدود و بدین قیدْ مقید گردیده است، استناد به صاحب آن فعل چون زید وÿ ÿ عمرو و پیامبران و اولیاء و غیرهم دارد.
      مرحوم حکیم سبزواری ـ قدّس اللَهُ نفسَه ـ دربارۀ استناد افعال انسان به خداوند متعال در مبحث ”عمومُ قدرتِه تعالیٰ لِکلِّ شی‌ءٍ“ فرماید:
      و الشّـی‌ءُ لَم یوجِد متیٰ لَم یوجَدا ** و بِاختیارٍ اختیارٌ ما بَدا
      و کیف فِعلُنا إلَینا فُوِّضا ** و إنّ ذا تَفویضَ ذاتِنَا اقْتَـضـیٰ
      إذ خُمِّرَت طینَتُنا بِالمَلَکة ** و تِلکَ فینا حَصَلَت بِالحَرَکة
      لکن کما الوُجودُ مَنسوبٌ لَنا فَا ** لفِعلُ فِعلُ اللَهِ و هْوَ فِعلُنا
      ١. ”اشیاء تا وقتی که موجود نشوند، نمی‌توانند اثری یا فعلی را از خود ایجاد نمایند (پس در هنگامی که اصل وجود انسان و سایر موجودات، غیری است و اختصاص و بستگی به ذات حق‌تعالی دارد، چگونه ممکن است اثر و فعل آنها غیری نباشد و تعلق به ذات حضرت قیوم نداشته باشد؟) و اختیار ما دیگر نمی‌تواند مستند به اختیار دیگر بوده باشد.
      ٢. و چگونه افعال ما به ما واگذار شده است؟ و مگر نه این است که این واگذاری، اقتضای واگذاری و تفویض ذات ما را می‌نماید (و بطلان آن مسلّم است).
      ٣. چون سرشت ما با ملکات ما تخمیر شده است، و معلوم است که ملکات ما به‌واسطۀ تکرّر حرکات و سکنات در ما پدید می‌آید (بنابراین اگر حرکات به ما واگذار شده بود، بالطّبع و بالملازمه ملکات نیز که نتیجۀ افعال است به ما واگذار شده، و بنابراین طینت و سرشت ما نیز واگذاری و تفویضی بود؛ و این غلط است).
      ٤. (لیکن کسی گمان نبرد که این امر اقتضای جبر می‌کند؛ زیرا ما در مقام نقض تفویض هستیم و برای روشن‌شدن مطلب و بیان حقیقت امر می‌گوییم که:) همان‌طور که وجود در عین آنکه به ما نسبت دارد به خدای تعالی نسبت دارد، فعل نیز در عین آنکه فعل ماست فعل حضرت حی قیوم است.“
      و از میان افراد موجودات، انسان که قوّه و قابلیت تحقق اسم اعظم حق را دارد، بیشتر از بقیه موجودات، ظهورات حضرت حقّ را متجلّی می‌کند. خاصّه انبیاء عظام و ائمۀ کرام، بالاخص وجود مبارک حضرت رسول‌اللَه محمّدبن‌عبداللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم که مصداق اعلی و مرآت اتَم و اکمل اسماء و صفات کلیۀ اوست، و همه را در خود تحقق داده و به‌فعلیت درآورده است.
      مرحوم حکیم سبزواری ـ قدَّس اللَهُ سرّه ـ در این‌باره فرماید:
      و کما أوتی جَوامِعَ الکَلِمِ التّدوینی، کذَلِک أوتی لِوُجودِهِ الّذی هوَ رحمةٌ لِلعالَمینَ جَوامِعَ الکَلِمِ التّکوینی، کیفَ لا؟!
      آنکه اول شد پدید از جیب غیب ** بود نور پاک او بی‌هیچ ریب ÿ
      ÿ بعد از آن، آن نور مطلق زد عَلَم ** گشت عرش و کرسی و لوح و قلم
      یک علم از نور پاکش عالم است ** یک علم ذرّیت است و آدم است
      آری، وقتی این معانی در انسان تجلی می‌کند که انسان کامل گردد؛ یعنی تمام جهات استعداد و قابلیت او به فعلیت برسد و آیینۀ وجودش سراسر خدانما شود.
      چه خوب عارف جامی سروده است:
      تا بُوَد باقی بقایای وجود ** کِی شود صاف از کدر جام شهود
      تا بود پیوند جان و تن به‌جای ** کِی شود مقصودِ کلْ برقع‌گشای
      تا بود قالب غبار چشمِ جان ** کی توان دیدن رخ جانان عیان
      باری، کیفیت تجلی ذات حق، اختصاص به فرشتگان و انبیاء و اولیاء و انسان ندارد؛ بلکه هر موجودی که در عالم لباس وجود می‌پوشد، یا از خود اثری به ظهور می‌رساند، در اثر تجلی و ظهور ذات حق‌تعالی در آن موجود است.
      مثلاً: الآن که بنده مشغول تکلم هستم، این سخن گفتن اذن پروردگار است در من؛ و الاّ لب تکان نمی‌خورد. اذن یعنی چه؟ آیا به‌معنای این است که خداوند به ما گفته است: من به شما اجازه می‌دهم تکلّم کنید و ما در پاسخ می‌پذیریم و لفظاً قبول می‌کنیم؟
      نه، معنای اذن این نیست، وگرنه می‌بینیم بسیاری بدون این اذن لفظی کار می‌کنند، پس باید کارشان بدون اذن خدا صورت گرفته باشد، با آنکه می‌دانیم بدون اذن خدا یک برگ از درخت نمی‌افتد.
      معنای اذن این است که: خدا ما را طوری آفرید، ادراکات ما را طوری عنایت کرد، اجزای بدن و اعضاء و جوارح را طوری آفرید، قوا و استعدادهای ما را طوری تعیین فرموده و تنظیم نمود، که تمام این جهات می‌توانند ـ اگر در یک شرایط خاصی قرار گیرند ـ معانی کلیه‌ای را ادراک کنند به‌اذن خدا و به تجلّی او و به قوه و حول او و به رحمت او، و سپس آن معانی را به قالب الفاظ درآورده، مرتباً و منظّماً القاء نمایند. و در هر حال خداوند بر همۀ این امور سیطره دارد، و این معانی و این الفاظ نیز از معدن وجود و علم او بر این فکر افاضه می‌گردد و به خارج سرایت می‌کند.
      این است معنای اذن، و اگر آن نباشد هزار سال هم بگذرد لب قدرت تکان خوردن را ندارد، و چون حرکت کند به اذن خدا بوده است؛ یعنی چه؟ یعنی تا تمام اسباب و شرایطی را که خداوند مقرر فرموده حاصل نشود، و سپس ارادۀ حضرت او به ایجاد موجودی از این اسباب و شرایط و مُعِدّات تعلق نگیرد، اذن خدا پیدا نشده است.
      فرض کنید ما ساعتی درست می‌کنیم، برایش شیشه می‌گذاریم، چرخ‌دنده می‌گذاریم، پاندول و عقربه و فنر می‌گذاریم و تمام جهات را در آن مراعات می‌کنیم؛ اما این ساعت هنوز کار نمی‌کند؛ÿ ÿ چرا؟ چون یکی از پیچ‌هایش خوب محکم نشده است. آن شرطِ آخرین که آمد و پیچ محکم شد، ساعت به‌کار می‌افتد.
      رادیو برای ما خبری را نمی‌آورد، چون یک جای آن نقص فنی دارد، یک سیم آن قطع است؛ وقتی آن سیم متصل شد، تمام اسباب و شرایط مِن‌حیث‌المجموع تأثیر در آن مفعول می‌کنند و آن منظور و نتیجه حاصل می‌شود. این اذن خداست؛ یعنی سنت حتمیه و ناموسی که در این قرار داده تا به‌دنبالش اثر پدیدار شود. این حقیقتِ تجلی خداست، ظهور خداست، اذن و اجازۀ خداست.
      در این رادیو چنین است که باید اسباب و شرایط طوری تنظیم گردد که موج را تبدیل به صدا کند، صوتی مسموع و از جنس ملفوظ تحویل به ما دهد؛ پس این صوت، صدای خداست.
      معنایش این نیست که صدای خدا را از جای دیگر آورده و آن خارج را به ما تحویل می‌دهد؛ بلکه خود این صدا، صدای خداست و ظهور خداست که بدین وسیله، بدین قسم در این آلت ظاهر شده است.»
      * سوره رعد (١٣) آیه ١٧.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

146

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

147

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

148
  • اذن تکوینی پروردگار به حضرت عزرائیل برای قبض ارواح

  • قرآن در مورد حضرت عزرائیل می‌فرماید: ﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ تُرۡجَعُونَ﴾؛1 بنابراین هیچ شبهه‌ای وجود ندارد که قبض ارواح توسط ملک‌الموت تحقق می‌یابد که البته بر اساس آیۀ: ﴿ٱلَّذِينَ تَتَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ﴾،2 او نیز برای خود جنود و زیردستانی دارد.

  • حضرت ملک‌الموت برای قبض ارواح، طُرُق و اسباب بسیاری دارد؛ یکی به‌واسطۀ فرو آمدن سقف، و دیگری به‌سبب بلعیده شدن در زمین، و دیگری به‌جهت خفگی در آب، و عده‌ای هم به‌وسیلۀ سونامی و زلزله و بمب، به‌دست مَلکی از آن ملائکۀ جزئیه، قبض روح می‌شوند.3

    1. سوره سجده (٣٢) آیه ١١. معادشناسی، ج ١، ص ٢٠١:
      «بگو ای پیغمبر، که شما را می‌میراند و جان شما را می‌گیرد؟ آن فرشته مرگی که بر شما گماشته شده است و مأموریت قبض روح شما را دارد، و پس از آن به‌سوی پروردگارتان بازگشت خواهید نمود.»
    2. سوره نحل (١٦) آیه ٣٢. ترجمه:
      «آن کسانی که فرشتگان موت می‌خواهند قبض ارواح آنها را بنمایند... .» (محقق)
    3. معادشناسی، ج ١، ص ٢١٠:
      «ارادۀ ازلی حضرت حق در ملک‌الموت ظهور پیدا می‌کند و از او به یکایک از ملائکۀ قبض روحÿ ÿ برحسب اختلاف آنها در قبض روح مؤمن و کافر و منافق و عادل و فاسق که به اَشکال و صور مختلفه‌ای هستند ظاهر می‌گردد. پس این ظهورات در طول هم قرار دارند نه آنکه در عرض هم مجتمع گردند و سپس بالإستقلال یا بالإجتماع قبض روح کنند. ملک‌الموت مظهر اسم ”القابض“ یا ”المُمیت“ است و فرشتگان دگر مظاهر جزئیۀ این اسم هستند.
      در کتاب احتجاج* شیخ طبرسی (ره) روایتی را بسیار مفصل نقل می‌کند از زندیقی که به خدمت حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام آمده و اشکالات بسیاری داشت، و از جمله اشکالاتش این بود که در قرآن مجید مطالب و اخبار متناقضی است و اگر آنها را جواب دهید من در دین شما داخل می‌گردم. و از جمله اعتراضاتش همین ادعای تناقض در آیات توفّی و قبض ارواح و عامل آن بود.
      می‌گوید:
      أَجِدُ اللَهَ یَقولُ: ﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ﴾، و خداوند در جای دیگر می‌گوید: ﴿ٱللَهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا﴾، ﴿ٱلَّذِينَ تَتَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ طَيِّبِينَ﴾ و آنچه نظیر و شبیه این آیات در قرآن است، در بعضی قبض روح را برای خود معیّن فرموده و در بعضی برای ملک‌الموت و در بعضی برای ملائکه.
      حضرت فرمودند:
      اما آنچه از تناقض در این آیات و آیۀ ﴿تَوَفَّتۡهُ رُسُلُنَا﴾ و ﴿ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ﴾ بیان کردی، پس بدان که خداوند تبارک و تعالی اجلّ و اعظم است که خودش به‌دست خود در این امور مباشرت کند. فعل فرستادگان خدا و فرشتگان، فعل خداست؛ چون آنها به امر خدا عمل می‌کنند.
      پس خداوند از میان فرشتگان عده‌ای را برگزیده تا سفیر و واسطۀ بین حضرت او و مخلوقاتش بوده باشند، و آنها همان عده‌ای هستند که خدا دربارۀ آنها می‌فرماید: ﴿ٱللَهُ يَصۡطَفِي مِنَ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةِ رُسُلٗا وَمِنَ ٱلنَّاسِ﴾.
      پس کسانی که از اهل طاعت خدا باشند، متولّی و متصدّی قبض روح آنان ملائکه رحمت خواهند بود، و کسانی که از اهل معصیت باشند متولّی قبض روح آنان ملائکه نقمت و عذاب خواهند بود.
      و ملک‌الموت، اعوان و کمک‌کارانی دارد از ملائکه رحمت و از ملائکه نقمت، که به امر او قبض روح می‌کنند، و فعل آنها فعل اوست و هرچه به‌جای آورند منسوب به اوست.
      و بنابراین، فعل ملائکه فعل ملک‌الموت بوده و فعل ملک‌الموت فعل خداست؛ چون خداست که می‌میراند و قبض ارواح و نفوس می‌کند به‌دست هرکدام از فرشتگانی که بخواهد، و عطا می‌کند و منع می‌کند و ثواب می‌دهد و عذاب می‌کند به‌دست هریک ÿ ÿ از بندگانش که بخواهد.
      و به‌درستی که فعل امناء خدا عین فعل خداست، همچنان که می‌فرماید: ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَهُ﴾ ”و هیچ‌چیز را اراده نمی‌کنید و اختیار نمی‌نمایید، مگر آنکه خدا او را اراده فرموده و اختیار می‌نماید.“
      * الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج ١، ص ٢٤٤.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

149

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

150
  • البته فعلاً کلام در کیفیت عمل خود حضرت عزرائیل علیه السّلام است که مثلاً وقتی بیمار در بستر مرگ افتاده و وصیّت کرده و در حال گفتن شهادتین است، چه قضیه‌ای اتفاق می‌افتد که یک‌دفعه چشمانش بسته می‌شود و دیگر قلبش می‌ایستد و مغزش کار نمی‌کند؟

  • در اینجا حضرت ملک‌الموت آن ولایتی را که پروردگار در نفس او قرار داده است، اِعمال و اِجراء می‌کند؛ نه اینکه در کار خود گیر کند و دست به دعا بردارد و ﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ﴾1 بخواند و تقاضای قبض روح کند و خداوند نیز دعای او را مستجاب نماید. این قدرت و اراده و استعدادِ برای انجام فعل اِماته را ولایت و اذن و اجازه بر اِماته می‌گویند. ملک‌الموت به‌واسطۀ ولایتی که خداوند در او قرار داده است، بر روح مسلّط می‌شود و بین روح و بدن فاصله و جدایی می‌اندازد.2

  • حال آیا این عملی را که حضرت عزرائیل انجام می‌دهد، با اذن پروردگار است، یا اینکه بدون اذن و بر اساس سلیقه است؟ بدیهی است که عمل این ملک مقرّب الهی با اذن خدا و روی حساب است، و هرکسی را که مأذون باشد، قبض روح

    1. سوره نمل (٢٧) آیه ٦٢.
    2. دراین‌حال نه‌تنها روح از بین نمی‌رود، بلکه بازماندگان خود را نگاه می‌کند و می‌گوید: «چرا گریه می‌کنید؟! من زنده‌ام و در کنار شما هستم!» ارواح جنازۀ خود را نیز تشییع می‌کنند و همراه با جنازۀ خود وارد قبر می‌شوند.*
      ان‌شاءاللَه خداوند بصیرت باطنی عنایت کند تا حقیقت آنچه را ائمه علیهم السّلام راجع به این مسائل فرموده‌اند، موبه‌مو و بدون سرِ سوزنی اختلاف مشاهده نماییم.
      * رجوع شود به الکافی، ج ٣، ص ٢٣٠.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

151
  • می‌کند و هر فردی را که مأذون نباشد، قبض روح نمی‌نماید.

  • عینیت اذن قبض روح در ملک‌الموت و حضرت عیسی

  • حال صحبت در این است که چه‌بسا ممکن است خداوند این قدرت اماتۀ ملک‌الموت را در غیر او نیز قرار دهد. اذن قبض روح در ملک‌الموت همان اذنی است که به حضرت عیسی داده شده است؛ تنها تفاوت آن است که حضرت عیسی اذن احیاء و اماته داشت، اما حضرت ملک‌الموت فقط اماته می‌کند و اذن احیاء ندارد.

  • میراندن مار توسط مرحوم قاضی، به‌واسطۀ تجلّی اسم المُمیت

  • مرحوم قاضی با مرحوم آقا شیخ محمدتقی آملی بیرون مسجد کوفه حرکت می‌کردند تا به پشت مسجد رسیدند و در طرف قبله پای دیوارهای بلند مسجد، روی زمین نشستند تا قدری رفع خستگی کنند. ایشان می‌گوید:

  • با هم گرم صحبت شدیم و مرحوم قاضی ـ رحمة اللَه علیه ـ از اسرار و آیات الهیه برای ما داستان‌ها بیان می‌فرمود و از مقام جلال و عظمت توحید و قدم گذاردن در این راه، و اینکه یگانه هدف خلقت انسان است، مطالبی را بیان می‌نمود و شواهدی اقامه می‌نمود.

  • من در دل با خود حدیث نفس کرده و گفتم که: واقعاً ما در شک و شبهه هستیم و نمی‌دانیم چه خبر است؟ اگر عمر ما به همین منوال بگذرد وای بر ما، اگر حقیقتی باشد و به ما نرسد وای بر ما! و از طرفی هم نمی‌دانیم که واقعاً راست است تا دنبال کنیم.

  • در این حال مار بزرگی از سوراخ بیرون آمد و در جلوی ما خزید و به موازات دیوار مسجد حرکت کرد. (در آن نواحی مار بسیار است و غالباً مردم آنها را می‌بینند، ولی تابه‌حال شنیده نشده است که کسی را گزیده باشند.)

  • همین که مار در مقابل ما رسید و من فی‌الجمله وحشتی کردم، مرحوم قاضی ـ رحمة اللَه علیه ـ اشاره‌ای به مار کرده و فرمود: «مُت بِإذنِ اللَه؛ بمیر به اذن خدا!» مار فوراً در جای خود خشک شد.

  • مرحوم قاضی ـ رضوان اللَه علیه ـ بدون آنکه اعتنایی کند، شروع کرد به‌دنباله صحبتی که با هم داشتیم، و سپس برخاستیم و به داخل مسجد رفتیم. مرحوم قاضی اول دو رکعت نماز در مسجد خواندند و پس از آن به حجرۀ خود رفتند. من هم مقداری از اعمال مسجد را به‌جای آوردم و در نظر داشتم که

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

152
  • بعد از آن به نجف اشرف مراجعت کنم.

  • در بین اعمال ناگاه به خاطرم گذشت که آیا این کاری که این مرد کرد واقعیت داشت یا مانند سحر ساحران چشم‌بندی بود؟ خوب است بروم ببینم مار مُرده است یا زنده شده و فرار کرده است!

  • این خاطره سخت به من فشار می‌آورد تا اعمالی که در نظر داشتم به اتمام رسانیدم، و فوراً آمدم بیرون مسجد در همان محلی که با مرحوم قاضی ـ رضوان اللَه علیه ـ نشسته بودیم؛ دیدم مار خشک شده و به روی زمین افتاده است؛ به آن پا زدم، دیدم ابداً حرکتی ندارد.

  • بسیار منقلب و شرمنده شدم؛ برگشتم به مسجد که چند رکعتی دیگر نماز بخوانم، نتوانستم؛ این فکر مرا گرفته بود که واقعاً اگر این مسائل حق است، پس چرا ما ابداً به آنها توجّهی نداریم!

  • مرحوم قاضی ـ رحمة اللَه علیه ـ مدتی در حجرۀ خود به عبادت مشغول بود. بعد که بیرون آمد و از مسجد خارج شد برای نجف، من نیز خارج شدم. نزدیک درب مسجد کوفه باز به هم برخورد کردیم و آن مرحوم لبخندی به من زده و فرمود: «خُب آقاجان، امتحان هم کردی؟! امتحان هم کردی؟!»1

  • این قضیه اتفاق افتاده است و مرحوم قاضی بالاتر از آن را هم انجام داده است؛ بنابراین برخی بیهوده با عرفان مخالفت نکنند و آبروی خود را هم نبرند.

  • اما صحبت در این است که چه تفاوتی در این اذن مرحوم قاضی ـ رضوان اللَه علیه ـ و اذن حضرت عزرائیل وجود دارد؟ این عمل مرحوم قاضی که به مار می‌فرماید: «مُت بإذن اللَه» و آن مار هم واقعاً می‌میرد، با آن عملی که حضرت عزرائیل انجام می‌دهد چه فرقی دارد؟

  • پاسخ آن است که هیچ تفاوتی در بین نیست؛ همان اذن قبض روح و اماته‌ای را که خداوند به حضرت عزرائیل عنایت فرموده، بعینه در مرحوم قاضی نیز وجود دارد و عمل خارجی آنها در این عالم یکی است.

    1. معادشناسی، ج ١، ص ٢٣٠.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

153
  • سرّ مسئلۀ حجیت فعل اولیاء در داستان حضرت موسی و خضر

  • حال سؤال اینجاست که اگر هر دو یکی است، پس چرا در صورتی که مرحوم قاضی به‌جای حضرت عزرائیل دست به چنین عملی بزند، ایشان را عتاب می‌کنیم و در ما اشکال پیدا می‌شود؟! اگر در داستان حضرت موسی و خضر به‌خوبی تأمل کنیم، به سرّ مسئله می‌رسیم و مشکل در ما حل خواهد شد.

  • اگر به‌جای حضرت خضر که آن طفل را کشت، عزرائیل این عمل را انجام می‌داد، آیا باز هم حضرت موسی اعتراضی داشت؟! چرا در صورتی که ملک‌الموت کودک هفت‌ساله‌ای را به‌واسطۀ سقوط از بلندی یا غرق شدن در دریا یا با مرضی مثل وبا و دیفتری قبض روح کند،1 گویا هیچ مسئله‌ای اتفاق نیفتاده و اسباب و عوامل را مؤثر می‌دانیم و هیچ اعتراضی نداریم، اما در صورتی که حضرت خضر چاقو را بردارد و آن طفل را بکشد، یک‌مرتبه فریاد ما بالا می‌رود که عجبا! عمل خلاف شرع از یک پیغمبر خدا، آن‌هم کشتن یک طفل بی‌گناه؟!2 مگر هر دو عمل خارجی این نیست که یک طفل هفت‌ساله، فوت کرده است؟!

  • پاسخ به اشکالی پیرامون نقد و اعتراض بر افعال اولیاء الهی

  • برخی اشکال کرده‌اند:

  • از آنجا که ملائکه دارای اختیار نیستند، احکام خمسۀ تکلیفیه (وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه) به عمل آنها تعلّق نمی‌گیرد و این احکام، تنها به انسان که مختار است تعلّق می‌گیرد. طبق این بیان، عمل حضرت خضر نیز متعلَّقِ احکام می‌باشد و لذا اعتراض به وی اعتراضی عقلایی خواهد بود.

  • پاسخ آن است که:

    1. در زمان مرحوم والد فرزند هفت ساله و معصوم یکی از اقوام ما دیفتری گرفت و قبل از بیمارستان داخل ماشین فوت کرد؛ چه کسی جز حضرت عزرائیل این طفل هفت‌ساله را قبض روح کرد؟ چرا کسی عزرائیل را سرزنش نمی‌کند و همۀ تقصیرها متوجه آن پزشک بیچاره می‌شود؟!
    2. این عبارت که می‌فرماید: ﴿فَقَتَلَهُۥ﴾؛* «پس او را کشت»، روایت نیست که گفته شود سند ندارد! آیۀ قرآن است و هیچ خلافی هم در آن نیست.
      * سوره کهف (١٨) آیه ٧٤.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

154
  • اولاً: فعل ملائکه بر اساس اختیار است نه اجبار؛ و حرمت و مستحب و غیره به اختیار مکلّف بازنمی‌گردد، بلکه به فعل خارجی منتسب می‌شود و آنچه به فاعل فعل چه ملائکه و چه انسان در مقام اطاعت و انقیاد یا در مقام تمرّد و نشوز بازمی‌گردد، نفس اختیار است که در این مسئله هیچ فرقی بین ملائکه و بین اولیای الهی متصوّر نمی‌باشد. پس همان‌طور که ملک‌الموت جان یک طفل معصوم و بی‌گناه را به‌اذن خداوند می‌ستاند، یک ولیّ الهی نیز طبق اذن پروردگار همان فعل و عمل را می‌تواند انجام دهد. و اگر اشکال نسبت به یک ولیّ الهی به‌جهت این فعل وارد است، بعینه همان اشکال به ملک‌الموت وارد است که به چه دلیل باید یک طفل بی‌گناه، از نعمت حیات و زندگی محروم گردد. ان‌شاءاللَه توضیح بیشتر این مطلب در آینده خواهد آمد.

  • ثانیاً: اعتراضی که ما به افراد بشر به‌واسطۀ کارهای خلاف توقّع و میل خویش داریم، نه به‌جهت وجود اختیار و قدرت بر فعل و ترک در آنهاست، بلکه صرفاً به‌جهت مخالفت میل و خواست ما با تحقق آن فعل است، خواه از روی اختیار و اراده باشد، یا بدون اختیار؛ و لذا اگر همین جناب عزرائیل که ما فعل او را بدون اختیار تصوّر می‌نماییم (که این خود غلط است و ملائکه در انجام اوامر الهی با اختیار به انجام آن مأمور می‌پردازند) به‌صورت بشری بر بستر محبوبِ ما ظاهر گردد و ما را توان و قدرت بر دفع او باشد، با تمام وجود به مقابله و حتی مقاتلۀ با او برمی‌خیزیم و هرچه او به ما بگوید: «آخر مگر خود نمی‌گویی که فعل من از روی اختیار و تکلیف نیست، بلکه مجبور به اطاعت اوامر و نواهی الهی می‌باشم؟ پس چرا اکنون با من این‌طور می‌کنی؟!» اصلاً و ابداً گوش ما به حرف‌های او توجه نخواهد کرد!

  • بنابراین اشکال و اعتراضی که ما نسبت به رفتار و گفتار افرادی مانند حضرت خضر و حضرت ابراهیم و غیرهم ـ در اموری که برخلاف میل و رأی ما از آنان صادر می‌شود ـ داریم،1 نه به‌جهت عدم توجه تکلیف بر افعال ملائکه و تعلّق تکلیف به

    1. سوره کهف (١٨) آیات ٧٠ـ ٨٢.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

155
  • رفتار بنی‌آدم است، بلکه به‌واسطۀ جهل ما به انتساب سلسلۀ علل به مبادی ربوبی و عوالم غیب است و چنانچه روزی این پرده به کناری برود و غبار جهل از چهرۀ جان و دل ما زدوده شود، هیچ تفاوت و امتیازی بین رفتار ملائکۀ مقرّب و بین افراد بنی‌آدم از نقطه‌نظر انتساب به مبدأ اعلی مشاهده نخواهیم نمود.

  • در اینجا حضرت موسی نیز اعتراض می‌کند و حضرت خضر کار خود را انجام می‌دهد و در جواب می‌گوید: خودت قول دادی که اعتراضی نداشته باشی؛ تا اینکه در آخر علت آن را بیان می‌فرماید. ان‌شاءاللَه در جلسۀ آینده دربارۀ اینکه چرا عموم افراد این عمل را منحصر در حضرت عزرائیل می‌دانند، مطالبی بیان خواهد شد.

  • عدم اشراف تامّ حضرت موسی بر مشیّت الهی، دلیل اعتراض بر حضرت خضر

  • برای بسیاری از افراد این سؤال پیش آمده است که:

  • اگر عمل حضرت خضر عین اراده و مشیّت خداست، و به‌عبارتی تکلیف الهی است و نباید به آن اعتراضی داشت، پس چرا حضرت موسی علیه السّلام که پیامبر و مطّلع بر تکالیف الهی و مسئول ابلاغ آنها بود، به حضرت خضر اعتراض نمود؟!

  • در پاسخ، از جهتی می‌گوییم: مقام و مرتبۀ پیامبران الهی متفاوت است و این‌طور نیست که همۀ آنها به یک میزان و مرتبۀ از ادراک و اطلاع بر کیفیت نزول اسماء و صفات الهی باشند، و در آیۀ شریفه است: ﴿تِلۡكَ ٱلرُّسُلُ فَضَّلۡنَا بَعۡضَهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾؛ «ما بعضی از این پیامبران و فرستادگان را بر بعض دیگر برتری داده‌ایم.» و در داستان حضرت داوود این مسئله روشن است و یا در قضیۀ حضرت یونس مطلب واضح است. بنابراین اطلاع و احساس و شهود یک پیامبر الهی نسبت به تقدیر و مشیّت پروردگار دلیل بر اطلاع سایر انبیای الهی نخواهد بود، بلکه این قضیه اختصاص به خود او دارد. اگر بخواهیم مثالی بزنیم به شخص گرسنه و سیر می‌توان مثال زد؛ اگر فرض شود دو نفر با هم گرسنه می‌باشند هر دو یک احساس و ادراک دارند، اما اگر یکی از آن دو نفر غذا تناول نمود دیگر احساس فرد گرسنه را ندارد و او نیز احساس این فرد را ندارد.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

156
  • تفاوت ماهویِ منشأ ارادۀ تصرّفات، میان اولیاء الهی و عامۀ مردم

  • و از جهت دیگر ـ که البته به‌نحو مبسوط در جلد دوم اسرار ملکوت و نیز در کتاب افق وحی توضیح داده شده است1 ـ اجمالاً باید دانست: مبادی افعال و تصرّفات انبیاء الهی مانند مبادی تصوّرات و تصدیقات و اراده و عزم ما نیست. آنچه موجب صدور فعلی از افعال در نفس ما می‌شود، مجموعه‌ای است از اطلاعات و برداشت‌هایی که از اطراف و جوانب محیط ما ـ چه از اشخاص و یا از نوشته‌ها و مسموعات و مدرکات ما ـ برای ما حاصل می‌شود که نتیجۀ آنها تصمیم بر انجام فعلی و یا ترک آن می‌باشد. و چه‌بسا در نحوۀ برداشت و یا در ترتیب و تنظیم آنها به‌شکل منطقی خبط و خطایی صورت پذیرد و تصمیم بر انجام و یا ترک آن فعل اشتباه باشد.

  • اما دربارۀ اولیای الهی قضیه این‌چنین نیست، بلکه خدای متعال نفس صورت عینیه یا ملاک تکلیف را در نفس ولیّ خود منتقش می‌نماید و به‌واسطۀ انتقاش آن صورت، ولی می‌فهمد که باید فلان کار را انجام دهد و صدالبته که ممکن است صورت‌هایی که در نفوس اولیای الهی نقش می‌بندند، با یکدیگر مختلف باشند و هرکدام تکلیف و وظیفه‌ای جدای از دیگری برای او نازل شده باشد.

  • بناءًعلی‌هذا صورتی که در نفس حضرت موسی علیه السّلام نقش شده است همان صورتی است که شریعت خود را بر اساس آن صورت پی‌ریزی کرده است و آن عبارت است از عدم تعرض به مال و جان افراد و گرفتن دستمزد در قبال کار و خدمتی که شخص برای دیگری انجام می‌دهد؛ و صورتی که در نفس حضرت خضر نقش می‌بندد، عبارت است از تخریب اموال مردم به‌جهت مصالح پشت پرده و قتل انسانی بی‌گناه به‌جهت رعایت حال والدین در آینده و تعمیر و اصلاح دیوار برای حفظ و حراست از گنجی که در زیر آن مدفون است و متعلّق است به فرزندانی یتیم که در آتیه باید آن را صرف معاش و زندگی خود کنند. منتها از آنجا که حضرت موسی می‌داند کاری را که حضرت خضر انجام می‌دهد از سرخود نیست، بلکه از

    1. اسرار ملکوت، ج ٢، ص ٣١١ ـ ٣٦٤؛ افق وحی، ص ٤٤٤ ـ ٤٨٥.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

157
  • جانب پروردگار است، دیگر با او به مشاجره نمی‌پردازد و او را به‌حال خود رها می‌کند و از او جدا می‌شود و به‌دنبال شریعت و تبلیغ همان صورتی می‌رود که خداوند در نفس او منتقش گردانیده است.

  • اگر انسان بداند که در امروز مثلاً حضرت عزرائیل موظف است جان فلان شخص و فلان شخص را در مکان خاصی بستاند، آیا می‌شود مانع از مأموریت و عمل او شد؟ و نیز آیا ما می‌توانیم با دست خود به قتل آنان اقدام نماییم، با این بهانه که چون عزرائیل مأمور به ستاندن جان آنهاست پس قتل آنان بر ما جایز می‌باشد؟ خیر، هرکسی باید همان فعل و عملی را انجام دهد که احساس می‌کند تکلیف الهی برای او مشخص کرده است و حتی اگر از آن تخطّی نماید مجازات می‌شود.

  • اللَهمّ صلِّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

159
  •  

  •  

  • مجلس پنجم : ظهور نور امید و زوال شک، ثمرۀ مصاحبت با اولیاء الهی

  •  

  •  

  •  

  •  

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

161
  • أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم

  • بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم

  • الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرفِ المرسلینَ

  • و خاتمِ النّبیینَ أبی القاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیبینَ الطّاهرینَ

  • و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمعین

  • و قَد رَجَوتُ أن لا تُخَیِّبَ بَینَ ذَینِ و ذَینِ مُنیتی؛ فَحَقِّق رَجائی و اسمَع دُعائی، یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ و أفضَلَ مَن رَجاهُ راجٍ.1

  • «خداوندا، من جایگاه خود را بین این دو مطلب و این دو مطلب پیدا کرده‌ام؛ پس امید و آرزو و خواست واقعی و نهایت تمنّای من این است که مرا سرشکسته و سرافکنده مگردانی! حال که من جایگاه و موقعیت خود را پیدا کرده‌ام و دریافته‌ام که خدای من چنین خدایی است، پس امید مرا تحقق بخش و دعای مرا بشنو؛ ای بهترین کسی که دعاکنندگان او را می‌خوانند و ای برترین کسی که امیدواران به او امید بسته‌اند.»

  • مرحوم علاّمۀ طهرانی قدّس سرّه: «باید خدا را شکر کنیم که خوب خدایی داریم»

  • اگر خدای ما خدای دیگری بود چه می‌کردیم؟! گاهی مرحوم آقا می‌فرمودند:

  • باید خدا را شکر کنیم که خوب خدایی داریم!

  • تأکید ائمۀ معصومین علیهم السّلام و اولیاء الهی بر امیدواری به رحمت پروردگار

  • اولیای خدا همیشه با انشراح صدر و ابتسام و امید با مردم صحبت می‌کردند.

    1. مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ٢، ص ٥٨٤.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

162
  • هرکسی خدمتشان می‌رسید، آنها را سرشار و مالامال از امید و انبساط می‌دید و هیچ‌گاه مردم را ناامید نمی‌کردند.

  • در روایاتِ ائمه و به‌خصوص در کلمات پیغمبر همیشه تأکید بر آن است که به رحمت و لطف و کرم خدا امیدوار باشید؛1 در کلمات بزرگان و اولیاء نیز در عین تحذیر از خطا و ارتکاب معصیت، همیشه آن جنبۀ امید غلبه دارد.

  • داستانی عجیب در مذمت یأس از رحمت الهی

  • در همین رابطه داستانی طولانی وارد شده است که شرح آن ما را از مطلب دور می‌کند؛ اجمالاً اینکه راوی می‌گوید:

  • من به نزد حُمَیدبن‌قَحطَبه رفتم و دیدم که او در ماه رمضان روزه‌اش را افطار می‌کند، و می‌گفت: «من گناهان بسیاری انجام دادم و چه قتل‌هایی مرتکب شدم؛2 بنابراین دیگر روزه گرفتن و نماز خواندن من فایده‌ای ندارد.»3و4

    1. الخرائج و الجرائح، ج ٢، ص ٦٨٦.
    2. بالاترین معصیت کبیره، قتل نفس محترمه است؛ خداوند می‌فرماید: ﴿مَن قَتَلَ نَفۡسَۢا بِغَيۡرِ نَفۡسٍ أَوۡ فَسَادٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِيعٗا﴾؛ * «هرکسی نفسی را بدون حقّ قصاص و بی‌آنکه فسادی در روی زمین کند، به قتل برساند، مثل آن است که تمام انسان‌ها را کشته است.»
      * سوره مائده (٥) آیه ٣٢.
    3. از اینجا معلوم می‌شود که این شخص به آخرت اعتقاد داشته و درعین‌حال از اعوان و انصار هارون بوده است.
    4. عیون اخبار الرضا، ج ١، ص ١٠٩. ترجمه:
      «عبیداللَه بزّاز نیشابوری که مردی سالخورده بود، چنین نقل می‌کند:
      من با حمیدبن‌قحطبۀ طائیّ طوسی معامله داشتم؛ لذا عزم سفر کردم و در ماه رمضان به نزد او رفتم. خبر آمدن من به او رسید؛ بلافاصله مرا احضار کرد. من نیز با همان لباس سفر در هنگام نماز ظهر به نزد او رفتم. وقتی بر او وارد شدم، او را در منزلی دیدم که آب در جویش روان بود؛ سلام کردم و نشستم. تشت و تنگی برایش آوردند و او دست‌هایش را شست و به من نیز دستور داد تا دست‌هایم را بشویم. سپس سفره را انداختند؛ من فراموش کرده بودم که ماه رمضان است و روزه هستم، لذا مشغول غذا خوردن شدم؛ پس از مدتی یادم آمد و دست از غذا کشیدم. حمید به من گفت: ”چرا غذا نمی‌خوری؟“
      گفتم: ”ای امیر، ماه رمضان است و من مریض نیستم و دردی ندارم که باعث شود افطار نمایم. ÿ ÿ شاید جناب امیر عذری دارند که بدان سبب افطار می‌کنند.“
      گفت: ”مریضی‌ای ندارم که باعث افطار کردن شود و بدنم صحیح و سالم است.“ سپس چشمانش پر از اشک شد و گریست.
      بعد از اینکه از غذا خوردن فارغ شد، گفتم: ”ای امیر، چه چیز باعث گریه‌ات شده است؟“ گفت:
      در زمانی که هارون در طوس بود، شبی شخصی را به‌سوی من فرستاد و مرا فراخواند. وقتی بر او وارد شدم، در مقابل او خادمی ایستاده و شمعی روشن و شمشیری سبز که از غلاف درآمده بود دیدم. سربرآورد و به من گفت: ”اطاعت تو از امیرالمؤمنین تا چه حد است؟“ گفتم: ”با جان و مال.“
      سر به زیر افکند و اجازه داد که من به منزل بازگردم. مدتی از بازگشتم به منزل نگذشته بود که همان فرستادۀ قبلی نزد من آمد و گفت: ”امیرالمؤمنین را اجابت کن.“
      با خود گفتم: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُون﴾! می‌ترسیدم که قصد کشتن مرا داشته باشد و احتمالاً در ملاقات قبل از من خجالت کشیده است.
      به حضور او رفتم و در مقابلش نشستم. سرش را بلند نمود و رو به من گفت: ”اطاعت تو از امیرالمؤمنین تا چه حد است؟“
      گفتم: ”با جان و مال و زن و فرزند!“ خندید و به من اجازۀ بازگشت داد. همین که به خانه داخل شدم، همان فرستادۀ قبلی نزد من آمد و گفت: ”امیرالمؤمنین را اجابت کن.“
      به حضور امیر رفتم؛ با همان حالت سرش را سوی من بلند کرد و گفت: ”تا چه حد از امیرالمؤمنین اطاعت می‌کنی؟“
      گفتم: ”با جان و مال و زن و فرزند و دین!“ خندید و گفت: ”این شمشیر را بگیر و آنچه را که این خادم به تو دستور می‌دهد، اجرا کن.“
      خادم شمشیر را برداشت و به دست من داد و مرا به خانه‌ای برد که درِ آن قفل بود. قفل را گشود؛ در وسط خانه چاهی قرار داشت و نیز سه اتاق که درهای آنها قفل بود. درِ یکی از اتاق‌ها را باز کرد؛ بیست نفر، پیر و جوان که همه در بند بودند و گیسوانشان بلند شده بود، در آنجا بودند. غلام به من گفت: ”امیرالمؤمنین تو را مأمور به قتل اینها کرده است.“
      تمام آنها از فرزندان علی و فاطمه علیهما السّلام بودند! آن غلام، آنها را یکی‌یکی بیرون می‌آورد و من گردن می‌زدم، تا بیست نفر تمام شد؛ سپس غلام اجساد و سرها را داخل آن چاه انداخت.
      آن‌گاه درِ اتاق دیگری را باز کرد؛ در آنجا نیز بیست نفر از فرزندان علی و فاطمه علیهما السّلام زندانی و در بند بودند. غلام گفت: ”امیرالمؤمنین تو را مأمور به قتل اینها کرده است.“ آن‌گاه یکی‌یکی آنها را بیرون آورد و من گردن زدم؛ او نیز اجساد را داخل چاه می‌انداخت تا بالأخره بیست نفر تمام شد.
      سپس درِ اتاق سوم را گشود؛ در آنجا نیز همانند دو اتاق دیگر بیست نفر از فرزندان علی و فاطمه علیهما السّلام با گیسوان بلند در غل و زنجیر زندانی بودند. غلام مجدّداً گفت: ”امیرالمؤمنین تو را مأمور به قتل اینها کرده است!“
      و یکی پس از دیگری آنها را خارج کرد و من سر از بدنشان جدا کردم و او جنازه‌ها را در چاه انداخت.
      نوزده نفر را بدین منوال کشتم و تنها پیرمردی با موهای بلند باقی مانده بود که رو به من کرد و گفت: ”خداوند تو را نابود کند ای پلید! روز قیامت که به حضور جدّ ما حضرت رسول صلّی اللَه علیه و آله و سلّم برسی، برای کشتن شصت نفر از سادات و اولاد آن حضرت چه عذری داری؟!“ در این موقع دستم به رعشه افتاد و اندامم شروع به لرزیدن کرد، اما آن غلام نگاه غضب‌آلودی به من کرد و بر من نهیب زد؛ پیش رفتم و آن پیرمرد را نیز کشتم و غلام جسد او را داخل چاه انداخت.
      حال که چنین اعمالی از من سرزده و شصت نفر از اولاد رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم را کشته‌ام، نماز و روزه برای من چه نفعی دارد؟! شک ندارم که تا ابد در جهنم خواهم سوخت!“» (محقق)

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

163

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

164
  • نکته اینجاست که طبق کلام امام علیه السّلام، گناه یأس او از رحمت خدا، از همۀ آن گناهانی که انجام داده بیشتر است!1

  • حال یأس، تنها گناه قطع‌کنندۀ ریسمان ارتباط عبد با پروردگار

  • چه‌بسا ممکن است انسان مرتکب گناهی نظیر دروغ یا غشّ در معامله شود و بعد هم اظهار پشیمانی و توبه کند و با جلب رضایتِ شخص، خطای خود را تدارک نماید، ولی این گناهان به‌معنای قطع ارتباط با پروردگار نیست و فرد در هیچ‌یک از این امور حبل ممدود بین خود و پروردگار را قطع نکرده است؛ اما یأس از رحمت خدا به این معناست که من ارتباط خود را با خدا قطع کرده‌ام و دیگر مطلب تمام شد.

  • اگر برای شخصی این حال یأس و قطع ارتباط پیش آمد، بداند که خطر جدی او را تهدید می‌کند؛ لذا امام صادق علیه السّلام می‌فرماید:

  • إنَّ مِن أکبرِ الکبائِرِ عندَ اللَهِ، الیأسَ مِن روحِ اللَهِ و القُنوطَ مِن رحمةِ اللَهِ و الأمنَ

    1. الکافی، ج ٧، ص ٢٩٦.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

165
  • مِن مَکرِ اللَه.

  • «همانا از بزرگ‌ترین گناهان کبیره در نزد پروردگار، یأس از لطف و عنایت خداوند و ناامیدی از رحمت او و آسوده خاطر بودن از مکر اوست.»1

  • امکان توبه و بازگشت حتی برای یزیدبن‌معاویه

  • امام سجاد علیه السّلام حتی به یزید فرمودند: هنوز ارتباط تو با خدا قطع نیست؛2 یعنی اگرچه تو امام زمان و فرزندان و اصحابش را کشتی و اهل‌بیت و ذراری او را اسیر کردی، ولی هنوز باب توبه به‌سوی تو باز است!

  • قضیۀ عاشورا بزرگ‌ترین فاجعۀ تاریخ اسلام و بلکه تاریخ بشریت، و گناه یزید بزرگ‌ترین گناه است، ولی اگر او خدمت حضرت امام سجاد علیه السّلام عرضه می‌داشت که من جدّاً پشیمانم و می‌خواهم برگردم و برای قصاص و کشته و تکه‌تکه شدن و اجرای حکم الهی آماده هستم، آیا امام سجاد به او می‌فرمودند هیچ راهی وجود ندارد؟! یا راه توبه را به او نشان می‌دادند؟!

  • داستان پذیرش توبۀ جوانی محکوم به حدّ احراق، توسط امیرالمؤمنین علیه السّلام

  • شخصی خدمت امیرالمؤمنین علیه السّلام رسید و گفت: «کار خلافی کرده‌ام؛ مرا تطهیر کنید.» اجمالاً آنکه حضرت به او فرمودند: مجازات تو چند راه دارد، و او گفت: من سخت‌ترین و بدترین و زجرآورترین نوع آن را اختیار می‌کنم. وقتی که زمینۀ اجرای حکم برای از بین بردن و سوزاندن آن جوان آماده شد، همۀ کسانی که در آن فضا قرار گرفته بودند به حال او رقّت نمودند و گریه کردند، و خود امیرالمؤمنین او را از آتش بیرون آوردند و نجات دادند و به او فرمودند: «توبۀ تو مورد قبول پروردگار قرار گرفته است3و4 از اینکه امیرالمؤمنین علیه السّلام در این جریان برخلاف حکم شرعی لزوم مجازات عمل نمودند، روشن می‌شود که آن شخص واقعاً توبه کرده و حقیقتاً به میدانِ تسلیم حکم امام علیه السّلام آمده است.

    1. الکافی، ج ٢، ص ٥٤٤.
    2. رجوع شود به عنوان الکلام، ص ٩٨؛ عبقری الحسان، ج ٣، ص ٢٧٠.
    3. جهت اطلاع بیشتر پیرامون این حکایت، رجوع شود به همین مجلد، ص ٣٦٣.
    4. وسائل الشّیعة، ج ٢٨، ص ١٦١؛ الکافی، ج ٧، ص ٢٠١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

166
  • بنابراین اگر یزید نیز خدمت امام سجاد علیه السّلام می‌رسید و اظهار توبه و پشیمانی می‌کرد و خود را برای تدارک مافات، تسلیم مطلق می‌نمود، قطعاً حضرت راه را نمی‌بست و نمی‌فرمود «دیگر هیچ فایده‌ای ندارد»؛ او امام است و امام علیه السّلام هادی و راهنمایی است که بسته به تشخیص خود، راه مردم را به‌سوی خدا باز می‌کند.

  • امکان توبه برای عمربن‌خطاب و ارائۀ طریق آن توسط امیرالمؤمنین علیه السّلام

  • حکایت عجیب امتناع خلیفۀ دوم از توبه و تدارک مافات (ت)

  • چطور می‌توان تصوّر نمود که امام سجاد علیه السّلام یزید را از رحمت خدا ناامید کند، درحالی‌که امیرالمؤمنین علیه السّلام حتی بر عمر نیز راه را نبستند و طریقۀ توبه را با تدارک اموری به او نشان دادند، اما او قبول نکرد!1

    1. عقد الدرر، ص ٦٨، به نقل از ثمرات الاوراق حموی فی هامش المستطرف ابشیهی؛ مدینة معاجز الائمة، ج ٢، ص ٩٥. ترجمه:
      «عبداللَه‌بن‌عمر می‌گوید: هنگامی که فوت پدرم نزدیک شد، گاهی بیهوش می‌شد و گاهی به هوش می‌آمد. یک بار که به هوش آمد، گفت:
      یا بُنَیَّ، أدرِکنی بِعَلیِّ بنِ أبی طالبٍ قبلَ المَوتِ؛ ”فرزندم، با آوردن علیّ‌بن‌ابی‌طالب، مرا قبل از مرگ دریاب!“
      گفتم: ”تو را با علیّ‌بن‌ابی‌طالب چه‌کار؟! تو که امر خلافت را در شورا قرار دادی و غیر او را با وی شریک نمودی!“ گفت:
      یا بُنَیَّ، سَمِعتُ رسولَ اللَهِ یَقولُ: ”إنَّ فی النّارِ تابوتًا یُحشَرُ فیهِ اثْنا عَشَرَ رجُلاً مِن أصحابی.“ ثُمَّ التَفَتَ إلیٰ أبی بکرٍ و قالَ: ”إحذَر أن تَکونَ أوَّلَهُم!“ ثُمَّ التَفَتَ إلیٰ معاذِ بنِ جَبَلٍ و قالَ: ”إیّاکَ یا معاذُ أن تَکونَ الثّانی!“ ثمَّ التَفَتَ إلیَّ، ثُمَّ قالَ: ”یا عمَرُ، إیّاکَ أن تَکونَ الثّالثَ!“
      ای فرزندم، از رسول خدا شنیدم که گفت: ”تابوتی در آتش وجود دارد که دوازده نفر از اصحابم در آن محشور می‌شوند.“ سپس رو به ابوبکر نمود و فرمود: ”برحذر باش از اینکه اولینشان باشی!“ سپس رو به معاذبن‌جبل نمود و فرمود: ”برحذر باش ای معاذ از اینکه نفر دوم باشی!“ سپس رو به من نمود و فرمود: ”ای عمر، برحذر باش از اینکه نفر سوم باشی.“
      و دوباره از هوش رفت و باز به هوش آمد. سپس گفت:
      علَیَّ بإبنی. و رأیتُ التّابوتَ و لیسَ فیه إلاّ أبو بکرٍ و معاذُ بنُ جَبَلٍ و أنَا الثّالثُ لا أشُکُّ فیه!
      ”فرزندم را بیاورید. من تابوت را دیدم و در آن کسی غیر از ابوبکر و معاذبن‌جبل نیست و شک ندارم که نفر سوم من هستم!“ ÿ
      ÿ عبداللَه می‌گوید: من به سراغ علیّ‌بن‌ابی‌طالب رفتم و گفتم: ”ای پسرعموی رسول خدا، پدرم تو را به‌خاطر مسئله‌ای که او را ناراحت و غمگین نموده است، می‌خواند.“ پس علی علیه السّلام با وی برخاست. هنگامی که بر عمر داخل شد، عمر به وی گفت:
      یا ابنَ عمِّ رسولِ اللَه، أ لا تَعفو عَنّی و تُحَلِّلُنی عنکَ، و عن زوجتِکَ فاطمةَ، و أُسَلِّمُ إلیکَ الخِلافَةَ؟
      ”ای پسرعموی رسول خدا، آیا مرا نمی‌بخشی و از جانب خودت و همسرت فاطمه حلالم نمی‌کنی تا من در مقابلْ خلافت را به تو تسلیم نمایم؟“
      علی به وی گفت:
      نعم، غیرَ أنّکَ تَجمَعُ المُهاجرینَ و الأنصارَ، و أعطِ الحقَّ الّذی خرَّجتَ علیه مِن مِلکِه، و ما کانَ بَینَکَ و بینَ صاحبِکَ مِن مُعاهدتِنا، و أقِرَّ لَنا بِحقِّنا، و أعفو عنکَ، و أُحلِّلُک، و أضمَنُ لَک عن إبنَةِ عمّی فاطمةَ.
      ”بله، غیر از اینکه تو باید مهاجرین و انصار را جمع نمایی و حقی را که از دست صاحبش بیرون آورده بودی، بازگردانی، و مردم را از معاهده‌ای که بین تو و مصاحب و رفیقت (ابوبکر) علیه ما بود، آگاه نمایی و به حقّ ما اقرار کنی. در این صورت من تو را می‌بخشم و حلال می‌کنم و ضمانت می‌نمایم که دخترعمویم فاطمه نیز تو را حلال نماید.“
      عبداللَه می‌گوید: وقتی پدرم این را شنید، رویش را به‌سوی دیوار برگرداند و گفت:
      النّارَ یا أمیرَ المؤمنینَ و لا العارَ!
      ”ای امیرالمؤمنین، آتش را می‌پذیرم اما ننگ و عار را نه!“
      سپس علی صلوات اللَه علیه ایستاد و از نزدش خارج شد.
      فرزندش به وی گفت: ”لَقَد أنصَفَکَ الرّجلُ یا أبتِ؛ پدرجان، این مرد با تو انصاف نمود!“ عمر گفت:
      یا بُنیَّ، إنّه أرادَ أن یُنشِرَ أبا بکرٍ مِن قبرِهِ، و یُضرِمَ لَه و لأبیکَ النّارَ، و تُصبِحَ قریشٌ مَوالینَ لِعلیِّ بنِ أبی طالبٍ. و اللَهِ لا کانَ ذلکَ أبدًا!
      ”فرزندم، او می‌خواست ابوبکر را از قبر بیرون بیاورد، و او و پدرت را آتش بزند، و قریش، موالیان و دوست‌داران علیّ‌بن‌ابی‌طالب گردند. قسم به خدا تا ابد چنین نخواهد شد!“
      سپس علی علیه السّلام به عبداللَه‌بن‌عمر فرمود:
      ناشَدتُک باللَه یا عبدَ اللَهِ بنَ عمَرَ، ما قالَ لکَ حینَ خرَجتُ مِن عندِه؟
      ”تو را به خدا قسم می‌دهم ای عبداللَه‌بن‌عمر، هنگامی که از نزد او خارج می‌شدم به تو چه گفت؟“ ÿ
      ÿ عبداللَه بن عمر گفت: حال که مرا قسم دادی، می‌گویم. بعد از رفتنت گفت:
      إنّ أصلَعَ قریشٍ یحمِلُهُم علَی المَحَجّةِ البَیضاءِ، و أقامَهم علیٰ کتابِ ربِّهم و سنّةِ نبیِّهم.
      ”اصلعِ* قریش آنها را به راه روشن هدایت خواهد کرد و بر اساس کتاب پروردگار و سنت پیامبرشان پابرجا خواهد نمود.“
      علی علیه السّلام فرمود:
      یا ابنَ عمَرَ، فما قُلتَ لَه عندَ ذلک؟
      ”ای فرزند عمر، آن‌گاه در پاسخ او چه گفتی؟“
      عبداللَه‌بن‌عمر گفت: ”به او گفتم: پس چه چیزی مانع می‌شود که وی را خلیفه و جانشینت قرار دهی؟“
      حضرت فرمود: ”و ما ردَّ علیک؛ جوابت را چه داد؟“
      عبداللَه گفت: ”پاسخی داد که من کتمان می‌کنم.“
      علی علیه السّلام فرمود:
      فإنّ رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله أخبَرَنی به فی حیاتِه، ثمَّ أخبَرَنی فی لیلةِ وفاتِه. فأنشَدتُکَ اللَهَ یا ابنَ عُمَرَ، إن أنا أخبَرتُک به لتُصَدِّقنی.
      ”رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در حیات خود مرا به این مطلب خبر داد و پس از آن در شب وفات خود نیز مرا خبر داد. ای فرزند عمر، تو را به خدا قسم می‌دهم اگر من تو را خبر دادم مرا تصدیق نمایی.“
      عبداللَه گفت: ”اگر بخواهی تصدیق می‌کنم.“ حضرت ادامه داد:
      إنّه قالَ لکَ حینَ قلتَ لَه: ”فما یَمنَعُکَ أن تَستَخلِفَه؟“ قال: ”یمنَعُنی الصّحیفةُ الّتی کتَبناها بینَنا و العهدُ فی الکعبة.“
      هنگامی که از وی سؤال کردی: ”چه چیزی مانع می‌شود که او را خلیفه و جانشین قرار دهی؟“ گفت: ”صحیفه‌ای که میان خود نوشتیم و عهدی که با هم در کعبه نمودیم مرا منع می‌کند.“
      عبداللَه‌بن‌عمر ساکت شد. علی علیه السّلام به وی فرمود:
      سألتُکَ بِحقِّ رسولِ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله لِما سَکَتَّ عنّی؟
      ”به‌حقّ رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله از تو می‌پرسم: چرا ساکت شدی؟“
      [فرزند سلیم می‌گوید:] سلیمْ پدرم گفت: ابن‌عمر را در آن محل دیدم که گریه گلویش را گرفته بود و چشمانش اشک می‌ریخت.
      * اصلَع: کسی که جلوی سر او مو ندارد. در اینجا منظور امیرالمؤمنین علیه السّلام است.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

167

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

169
  • پذیرفته شدن توبۀ قاتلی از بنی‌امیه، به دلالت امام سجاد علیه السّلام

  • حضرت سجاد علیه السّلام به بعضی از اشخاصی که جزء درباریان بنی‌امیه بودند و حتی مرتکب قتل شده بودند، فرمودند: «برو دیۀ آنها را بپرداز

  • او گفت: «این کار را انجام دادم اما آنها قبول نکردند.» حضرت فرمودند: «مبلغ دیه را درون همیان قرار بده و در وقت نماز آن را درون خانۀ آنان بینداز.» او این کار را انجام داد و توبه‌اش مورد قبول واقع شد.1

  • ما نسبت به پروردگار خود چنین امیدی داریم، و واقعاً هم مطلب این‌طور است. پیامبران و ائمه و اولیاء، پیوسته ما را به‌سمت امید سوق می‌دهند و می‌گویند: یأس و ناامیدی و نگرانی و ترس را کنار بگذارید و با امید حرکت کنید.

  • قبح عقلی عبادت با حال ترس و نگرانی

  • هنگامی که ما در پیشگاه خداوند برای عبادت و عمل به تکلیف خود می‌ایستیم، او چه برخوردی را می‌پسندد؟ آیا مانند کسی که در مقابل موجودی وحشتناک قرار گرفته، باید با حالت ترس و لرزش دست و صدا برای او نماز بخوانیم؟! مگر خدا ترس دارد و مگر این نماز، نماز است؟!

  • آیا یک فرد مسئول اداره و سازمان، انتظار دارد که افرادش با ترس و لُکنت زبان از او اطاعت کنند یا اطاعت از روی عشق و علاقه و صمیمیت و وحدت و عینیت را می‌پسندد؟! مسلّم عقلی است که صورت دوم اولویت دارد و قطعاً شخصی که می‌خواهد افرادِ در تحت اطاعتش بر اساس علاقه و نشاط مؤسسۀ او را اداره کنند و انسانیت و صمیمیت و روحانیت را بر آنجا حاکم گرداند، انسان عاقلی است؛ نه آن فردی که اطاعت از روی ترس را انتظار دارد.

  • حسن عقلی عبادت با حال عشق و نشاط

  • اقسام عبادت (ت)

  • حال آیا واقعاً خدای ما از آن قِسم اول است، یا خدایی است که به بنده‌اش می‌گوید: نمی‌خواهم از ترس جهنم نماز بخوانی که در این صورت به‌خاطر ترس نماز خوانده‌ای نه برای من، و نیز نمی‌خواهم به‌جهت پاداش بهشتی و نعمات اُخروی نماز بخوانی که در این‌صورت به‌جهت هویٰ و هوس و لذّات نعیم آخرت نماز

    1. الکافی، ج ٧، ص ٢٩٦.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

170
  • خوانده‌ای؛ بلکه از تو می‌خواهم که با خود من ارتباط برقرار کنی و نماز بخوانی! و این همان کلام امیرالمؤمنین و ائمه علیهم السّلام است.1

    1. امام‌شناسی، ج ٥، ص ٤٣:
      «باید دانست که عبادت بر سه قِسم ممکن است واقع شود:
      اول: به‌جهت میل و طمع به بهشت؛
      دوم: به‌جهت ترس از دوزخ؛
      سوم: به‌جهت محبت به خداوند، تقرّباً إلیه و ابتغاءً لِوجهِه، نه به‌جهت طمع و نه به‌جهت ترس.
      و سالکین الی‌اللَه که مقصدشان وصول به ولایت و محض عبودیت است حتماً باید عبادات بلکه تمام کارهای خود را به‌جهت سوم که عشق و محبت به خداوند تعالی است انجام دهند.
      زیرا نهایت و غایت از دو قِسم اول و دوم، یا رسیدن به راحتی و یا تخلّص و دوری از عذاب و ناراحتی است. و بنابراین، مقصد و مقصود رسیدن به مُشتَهای نفس است، و توجه به خداوند سبحانه برای حصول اشتهای نفسانی است. و در این صورت خداوند واسطه‌ای برای کامیابی و امیال نفسانی قرار گرفته است، و معلوم است که واسطه از جهت نفس وساطت، مقصود اصلی نیست، بلکه مقصود عرضی و تبعی است. و علی‌هذا چنین عبادتی حقیقتاً برای خدا نیست، بلکه برای وصول به مُشتَهیات نفسانی است؛ ولیکن حقّ عبادت که برای حق است حقّاً، همان قِسم سوم است، که طالبان ولایت بر آن وتیره تمشّی دارند.
      محمدبن‌یعقوب کلینی، از علی‌بن‌ابراهیم، از پدرش، از ابن‌محبوب، از جمیل، از هارون‌بن‌خارجه، از حضرت صادق علیه السّلام روایت می‌کند که:
      قالَ: إنّ العُبّادَ ثلاثةٌ: قومٌ عَبَدوا اللَهَ عزَّ و جَلَّ خَوفًا، فتِلکَ عبادةُ العَبیدِ؛ و قومٌ عَبَدوا اللَهَ تبارکَ و تعالیٰ طَلَبَ الثّوابِ، فتِلکَ عبادةُ الأُجَراءِ؛ و قومٌ عَبَدوا اللَهَ عزَّ و جلَّ حُبًّا لَه، فتِلکَ عبادةُ الأحرار، فهی أفضلُ العبادة.
      ”عبادت‌کنندگان بر سه گروه تقسیم می‌شوند: گروهی خداوند عزّوجل را از روی ترس عبادت می‌کنند، این عبادتِ بندگان است؛ و گروهی خداوند تبارک‌وتعالیٰ را از روی خواستنِ مزد و پاداش و ثواب عبادت می‌کنند، و این عبادت اجیران است؛ و گروهی خداوند عزّوجل را از روی محبت عبادت می‌کنند، و این عبادت آزادگان است، و این بافضیلت‌ترین اقسام عبادت است.“
      و در نهج‌البلاغه وارد است: ÿ
      ÿ إنّ قومًا عَبَدوا اللَهَ رَغبَةً، فتِلکَ عبادةُ التُّجّار، و إنّ قومًا عَبَدوا اللَهَ رَهبَةً، فتِلکَ عبادةُ العَبیدِ، و إنّ قومًا عَبَدوا اللَهَ شُکرًا فتِلکَ عبادةُ الأحرارِ.
      ”دسته‌ای از مردم، خدای را از روی رغبت به ثواب و میل به پاداش عبادت می‌کنند، این عبادت تاجران است؛ و دسته‌ای از مردم خدای را از روی ترس عبادت می‌کنند، این عبادت بندگان است؛ و دسته‌ای از مردم خدای را از روی شکر عبادت می‌کنند، این عبادت آزادگان است.“
      صدوق در خصال با سند متّصل خود از یونس‌بن‌ظبیان آورده است که:
      قال: قال الصّادق علیه السّلام: إنّ النّاسَ یَعبُدونَ اللَهَ عَزَّ و جَلَّ علیٰ ثلاثةِ أوجُهٍ: فطَبَقَةٌ یَعبُدونَهُ رَغبَةً فی ثوابِه، فتِلکَ عِبادَةُ الحُرَصاءِ و هو الطّمعُ؛ و آخَرونَ یَعبُدونَهُ فَرُقًا مِنَ النّارِ، فتِلکَ عبادةُ العبیدِ و هی الرَّهبَةُ، و لٰکنّی أعبُدُهُ حُبًّا لَهُ عزَّ و جَلَّ، فتِلکَ عبادةُ الکِرامِ و هو الأمنُ، لقوله عزَّ و جلَّ: ﴿وَهُم مِّن فَزَعٖ يَوۡمَئِذٍ ءَامِنُونَ﴾، و لِقولِهِ عزَّ و جلَّ: ﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡ وَٱللَهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾. فمَن أحبَّ اللَهَ أحبَّهُ اللَهُ عزَّ و جَلَّ و مَن أحبَّهُ اللَه عزَّ و جَلَّ کانَ مِنَ الآمنینَ.
      ”حضرت جعفربن‌محمد علیهما السّلام فرمودند: مردم خداوند عزّوجل را بر سه طریق عبادت می‌نمایند: یک طبقه از مردم خداوند را به‌جهت رغبت به ثواب و پاداش عبادت می‌کنند، و این عبادت حریصان است، که طمع دارند؛ و طبقۀ دیگر از مردم، خداوند را به‌جهت دوری از آتش عبادت می‌کنند، و این عبادت بندگان است که از روی ترس است؛
      ولیکن من خداوند را از روی محبت عبادت می‌کنم، و این عبادت کریمان است، و این مقام امن است، زیرا که خداوند عزّوجل می‌فرماید: ﴿این طبقه از مردم در آن روز بازپسین و قیام قیامت از فزع در ایمنی هستند﴾ و نیز به‌علت آنکه خداوند عزّوجل می‌فرماید: ﴿(ای پیغمبر) بگو اگر شما مردم به خدا محبت دارید، باید از من پیروی کنید، تا خدا نیز به شما محبت داشته باشد، و گناهان شما را بیامرزد﴾. و بنابراین هرکس که خدا را دوست داشته باشد، خداوند عزّوجل نیز او را دوست دارد، و هرکس که خدا او را دوست داشته باشد از اهل امن و امان خواهد بود.“
      باری، چون عبادت حقیقی، بدون توجه به خداوند غیرمعقول است، بنابراین پیوسته در اثر ازدیاد عبادت، زیادی توجه پیدا می‌شود، تا کم‌کم این توجهات متراکم شده، و برای نفس به‌صورت ملکه درمی‌آید، و مورثِ یقین و معرفت و شهود می‌شود. و این اصل کلی علاوه بر آنکه از آیات وÿ ÿ روایات شواهد بسیاری دارد، اعتبار عقلی نیز مساعد آن است. چون محبت و اشتیاق به هر چیزی موجب توجه و دلبستگی به آن چیز می‌گردد؛ و این توجه که نفس عمل است، آن اشتیاق و محبت را در دل پابرجا و ثابت می‌کند؛ و این ثبات که علم است، موجب تأکّد ثبوت آن چیز در دل می‌گردد؛ و چون آن چیز مؤکداً در دل نشست و به‌صورت ملکه درآمد، ظهوراتش پیدا می‌شود و تمام آثار و خواصّش پدیدار می‌گردد، تا رفته‌رفته شخص عابد و متوجه به محبوب حقیقی و معبود واقعی، پروردگارش را مشاهده می‌کند و او را می‌شناسد و نیز خود را و تمام موجودات را به خدا و با خدا می‌شناسد. و در این حال توجه عبادی به‌جای خود نشسته و در محلّ خود استقرار می‌یابد؛ زیرا که تا عبادت طوری نشود که معبود را مشهوداً و وجداناً و حضوراً ببیند، آن عبادت صورت تصوریه‌ای بیش نیست، و حقّ عبادت معبود نیست، زیرا که معبود او یک صورت فکریه و ذهنیۀ محدود است، و مطابق آن صورت نیز در خارج متوهَّم و محدود است و آن معبود حقیقی و مقصود اصلی نیست، آن غیرمقصود است.
      البته این‌گونه عبادت باید به هیچ‌وجه مورد قبول حق‌تعالی واقع نشود، ولیکن از فضل و رحمت، حق آن را پذیرفته است. ﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا وَلَٰكِنَّ ٱللَهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ وَٱللَهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾؛ ”و اگر فضل و رحمت واسعه و زائدۀ خداوند بر شما نبود، هیچ‌گاه یک نفر از شما پاک و پاکیزه نمی‌شد.“»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

171

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

172
  • وقتی عاشقی به معشوق خود می‌رسد، منظور او از این ارتباط چیست؟ آیا می‌خواهد از آن سیب و گلابی معشوق بخورد، یا اینکه غرض صرفاً مصاحبت و حرف زدن با اوست؟ بدیهی است که مقصود این امور نیست و لذا هرچه معشوق برای پذیرایی از او اصرار نماید، فرد عاشق اظهار بی‌میلی می‌کند و می‌گوید: فقط تو بیا و قدری در کنار من بنشین و صحبت کن.

  • بنابراین، همان‌طور که تنها منظور شخص عاشق صحبت و توجه کردن و دل‌دادن و ارتباط برقرار کردن با معشوق است، باید ارتباط بین انسان و پروردگار نیز ارتباط بین عاشق و معشوق باشد، و این اساس تعالیم انبیاء و اولیاء است.

  • راه‌های ایجاد ارتباط با پروردگار

  • خداوند برای برقرار نمودن این ارتباط، راه قرآن، نماز، حج، صدقات، عیادت از مریض و برّ به والدین را قرار داده است؛ حقّاً که کلید ارتباط با خدا تحصیل رضایت پدر و مادر است. اینها راه‌هایی است که خداوند برای حرکت و قرب انسان

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

173
  • قرار داده است و در صورتی که این ارتباط برقرار شود، دیگر توجه به غیر او برای سالک امکان ندارد. مگر اصلاً می‌شود که انسان به چیز دیگری توجه کند؟!

  • شرح مکاشفه‌ای در تجلیِ جمال پروردگار هنگام نظر به کعبه

  • یکی از رفقای اهل معنا و به‌اصطلاح اهل بخیه،1 در مورد یکی از حالات بسیاربسیار عالی خود به بنده می‌گفت:

  • من در مکه در مقابل مستجار نشسته بودم و بر مبنای: «النّظَرُ إلَی الکعبةِ عبادةٌ»2 به کعبه نگاه می‌کردم. در همان حالِ نظر به کعبه و توجه به این حقیقت توحیدیه که: این کعبه نقشی از آن حریم پروردگار و بیت عتیق دارد، و این مردمی که الآن به‌دور آن طواف می‌کنند، گرچه خود متوجه نیستند ولی در واقع به‌دور «او» طواف می‌کنند، یک‌مرتبه یک برقی زده شد و جمال محبوب فقط یک آنْ بر من تجلّی نمود. این تجلّی چنان تمام شراشر وجود مرا فراگرفت و به لرزه درآورد که قسم به خدا اگر برای مرتبۀ دوم تکرار می‌شد، بدون شک دیگر قالب تهی می‌کردم! این جمال، جمالی بود که دیگر تا آخر عمر نمی‌توانم به هیچ جمالی در دنیا نگاه کنم و حتی تصوّر آن نیز حال مرا به هم می‌ریزد!3

  • بـرقی از منـزل لیـلی بـدرخشیـد سحـر   ***   وَه که با خرمن مجنون دل‌افگار چه کرد4

  • هنگامی که برقی به خرمن وجودی انسان بخورد، همه را به آتش می‌کشاند و دیگر چیزی باقی نمی‌گذارد. حال آیا کسی که چنین برقی به او خورده است، باز هم

    1. گویند: در زمان ناصرالدین شاه از خیاط‌ها دعوت کردند تا بهترینِ آنها را برای رفوی پردۀ پارۀ حرمسرا انتخاب کنند. در این حال یک پالان‌دوزی هم با سوزن و نخ آمد؛ به او گفتند: «ما خیاط‌ها را دعوت کردیم، تو برای چه آمدی؟» او گفت: «آخر ما هم اهل بخیه هستیم!»
    2. الکافی، ج ٤، ص ٢٤٠. ترجمه:
      «نگاه به کعبه عبادت است.» (محقق)
    3. آن شخص برای حلّ این مشکل تقاضای کمک داشت و البته بنده از بیان همۀ مطلب معذورم.
    4. دیوان حافظ، غزل ٥١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

174
  • به‌دنبال سیب و گلابی از نعمت‌های بهشتی می‌رود؟!1

  • استغراق اولیای الهی در بارقه‌های جمالیه

  • خوشا به حال اولیاء خدا که به‌جای یک لحظه و یک برق در تمام مدت شبانه‌روز خود در چنین حالی مستغرق‌اند و در چنین وضعیتی قرار دارند.

  • عدم جواز طرح سؤال در حالات خاصّ اولیاء

  • گاهی می‌خواستم سؤال مهمی را که در ذهن داشتم از حضرت حدّاد ـ رضوان اللَه علیه ـ بپرسم، ولی به خود اجازه نمی‌دادم که ایشان را از آن حالی که داشتند خارج کنم. در آن موقع فقط به همین مقدار می‌دانستم که آن حال ایشان یک حال غیرعادی است و بعدها روشن شد که عجبا ایشان در کجا بوده‌اند!

  • اما ایشان بعد از گذشت مدتی بدون مقدمه می‌گفتند: «شما سؤالی داشتید؟» عرض می‌کردم: «بله آقا، سؤال داشتم!» می‌فرمودند: «خب سؤالت چه بود؟» می‌گفتم: «شما که خود بهتر می‌دانید!» و ایشان پاسخ مسئله را بیان می‌فرمودند.2

    1. در اینجا مطلبی به‌خاطر آمد که بیان آن خالی از لطف نیست. روزی در یک سفر تشرّف به مکه روبروی حجر اسماعیل نشسته بودم که دیدم دو پیرمردِ ایرانی که از ظاهر حال آنها معلوم بود آمده‌اند تا ببینند در مکه چه خبر است، با هم صحبت می‌کنند. یکی از آنها می‌گفت: «آخر ما فلسفۀ این چند سنگی را که مردم به دور آنها می‌گردند، متوجه نشدیم!»
      شخص سومی که به‌عنوان بزرگ و راهنما بود در پاسخ گفت: «طواف مردم به‌دور کعبه به‌جهت قدمت آن است!»
      من به او گفتم: «اگر به خاطر قدمت چندهزارساله است، چرا مردم به‌دور آن کوه که قدمتش میلیون‌ها سال بیشتر است نمی‌گردند؟!»
    2. برخی می‌پرسند: «انسان در چه وقت می‌تواند از ولیّ الهی سؤال نماید؟ با توجه به اینکه اولیاء در هر وقتی حالاتی دارند، و فرموده‌اند:
      چون برسی به کوی ما خامُشی است خوی ما ** زانکه ز گفتگوی ما گرد و غبار می‌رسد»*
      باید دانست که این مسئله مشکلی نیست؛ خداوند در وقت مقتضی وسیلۀ رفع ابهام، و سؤال را فراهم می‌آورد.
      * دیوان شمس، غزل ٥٤٩.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

175
  • تجلّیات توحیدی در مناجات خمسةعشر و مناجات شعبانیه

  • توصیۀ عمومی و خصوصی مرحوم علاّمۀ طهرانی به قرائت مناجات خمسةعشر (ت)

  • این حالاتی را که پروردگار برای بندگان صالحش در نظر گرفته به هیچ‌وجه قابل توصیف نیست. شما مناجات بسیار عجیب خمسةعشر را بخوانید و ببینید که چگونه امام سجاد علیه السّلام در باب تجلّیات و نفحات توحیدی و کیفیت جذب بنده با پروردگارش، دیگر مطلبی را باقی نگذاشته است!1

  • البته این مفاهیم عالیۀ عجیب در هرکدام از ادعیۀ ائمه علیهم السّلام از دریچۀ خاصی نگاه شده است. مگر در مناجات شعبانیه مطالب کمی وجود دارد؟! امیرالمؤمنین علیه السّلام عرضه می‌دارد:

  • إلهی هَب لی کمالَ الإنقطاعِ إلیک و أنِر أبصارَ قلوبِنا بضیاءِ نظرِها إلیک، حتّیٰ تَخرِقَ أبصارُ القُلوبِ حُجُبَ النّورِ، فَتَصِلَ إلیٰ مَعدِنِ العَظَمَةِ و تَصیرَ أرواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدسِک... إلهی وألحِقنی بِنورِ عِزّک الأبهَجِ، فأکونَ لَک عارِفًا و عَن سِواک مُنحَرِفًا و مِنک خائِفًا مُراقِبًا، یا ذَا الجَلالِ و الإکرامِ.2

  • «بار خداوندا، به من عنایت فرما کمال و نهایت انقطاعِ به‌سوی خودت را، و چشمان دل‌هایمان را به نور و درخشش نظرشان به‌سویت نورانی کن، تا به جایی رسد که چشمان دل‌هایمان حجاب‌های نور را بشکافد و به معدن عظمت وصول یابد، و روح‌هایمان به مقام عزّ قدس تو متعلّق گردد... بار خداوندا، و مرا به بهجت‌انگیزترین نور مقام عزّت خودت ملحق گردان، تا آنکه به تو عارف شوم و از ماسوای تو منحرف گردم و پیوسته از تو در خوف و مراقبت باشم؛ ای خداوند صاحب جلال و جمال!»

  • اولیاء الهی، تنها شارحان حقیقی مناجات‌های ائمه علیهم السّلام

  • واقعاً مقصود از این معانی راقیه چیست؟! قطعاً اگر ما بزرگانی را به چشم خود نمی‌دیدیم، ابداً نمی‌توانستیم به این مفاهیم عالیه دست پیدا کنیم. البته ما فقط به میزان

    1. مرحوم والد قرائت مناجات خمسةعشر را در جلسات و همچنین به‌طور خصوصی توصیه می‌کردند؛ لذا مناسب است که انسان در نماز شب و یا در هنگام تشرّف به مشاهد مشرّفه و یا در هر فرصت دیگری که حالش مساعد است و کشش دارد، یکی از این مناجات‌ها را بخواند.
    2. اقبال الاعمال، ج ٣، ص ٢٩٩.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

176
  • فهم خود متوجه می‌شویم که این مطالب امیرالمؤمنین ـ العیاذ باللَه ـ از باب نشان دادن قریحه و بحر طویل گفتن نبوده و حضرت آنچه را احساس می‌کرده‌اند، بیان فرموده‌اند.

  • باری، در این فقره از دعای ابوحمزه نیز امام سجاد علیه السّلام عرضه می‌کند:

  • فَحَقِّق رَجائی و اسمَع دُعائی، یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ و أفضَلَ مَن رَجاهُ راجٍ.1

  • «بار پروردگارا، حال که من یک چنین وضعیتی دارم، پس آرزوی مرا برآورده کن! ای کسی که از تمام افرادی که دعاکنندگان آنها را می‌خوانند برتر و سزاوارتری، و از هرکسی که امیدواران به آنها امید دارند، اولیٰ هستی!»

  • ظهور امید و زوال شک و اضطراب، ثمرۀ مصاحبت با اولیای الهی

  • ثمرۀ مصاحبت با اولیاء الهی همان ظهور امید تجلی‌یافته در آنها نسبت به پروردگار است که باعث می‌شود سالک نسبت به اعمال و رفتار خود دارای آرامش باشد و در انجام هر عملی شک و تردید و دغدغه و اضطراب نداشته باشد.

  • مصاحبت با ولیّ الهی و متابعت مطلق از دستورات او، بالاترین نعمتی است که خداوند به بنده‌اش عطا می‌کند تا دیگر بتواند راه را با خیال راحت طی کند.

  • طرح مسئلۀ تشابه افعال ائمه علیهم السّلام و اولیاء الهی در حجیت

  • باری، عرض شد که از سابق‌الایام این شبهه مطرح بوده است که: «آیا فعل اولیاء الهی مانند عمل امام علیه السّلام مطلقاً حجت است؟» به‌عبارت‌دیگر: هیچ شکی وجود ندارد که وقتی امام علیه السّلام امری می‌کند، اطاعت از آن دستور شرعاً واجب است؛ سؤال اینجاست که آیا اطاعت از اوامر ولیّ الهی نیز مانند اطاعت از دستورات رسول خدا و ائمه علیهم السّلام واجب است؟

  • در آیۀ شریفۀ: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡ﴾2 نسبت به لزوم اطاعت از خدا و رسول خدا تصریح می‌فرماید، و مقصود از ﴿أُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ﴾ نیز بنا بر نصوص وارده، منحصراً ائمّۀ اثنی‌عشر و حضرت فاطمۀ زهرا سلام اللَه علیهم

    1. مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ٢، ص ٥٨٤.
    2. سوره نساء (٤) آیه ٥٩. امام‌شناسی، ج ٢، ص ١٧٥:
      «ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا و رسول خدا و اولوا الامر اطاعت کنید.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

177
  • می‌باشند،1 و بنابراین بی‌شک مجموعاً چهارده معصوم هستند که اطاعت از آنها واجب است؛ اما آیا فعل ولیّ الهی2 نیز به همین میزان حجت است؟

  • بداهت حجیت فعل اولیاء الهی نسبت به خود آنها و محلّ اختلاف بودن حجیت نسبت به سایرین

  • بدیهی است که قطعاً فعل اولیاء نسبت به خودشان حجت است؛ زیرا آنها با ظهور حقیقتِ هر مسئله‌ای، بر طبق آنچه بر خود احساس تکلیف می‌کنند، عمل می‌نمایند؛ اما برخی معتقدند که فعل اولیاء الهی برای افراد دیگر حجت نیست.

  • اشتباه مخالفین حجیت افعال اولیاء در قیاس علم آنان با دانش علماء اهل ظاهر

  • به اعتقاد این افراد، گرچه برای اولیاء الهی نسبت به مسائلی انکشاف باطنی پیدا شده است، ولی ممکن است نسبت به برخی مسائل انکشافی نباشد و اشتباه کنند؛ لذا آنها نیز مانند سایر افراد جایزالخطا هستند و ما فقط چهارده معصوم داریم که باید از آنها تبعیّت و اطاعت کنیم؛ چنان‌که وجوب تقلید از مرجع در مسائلی است که انسان قطع به خلاف ندارد، و الاّ تقلید حرام است.

  • فرض کنید مرجع تقلیدی حکم می‌کند که فردا روز آخر ماه مبارک رمضان است، درحالتی‌که انسان با چشم خود هلال ماه شوّال را دیده است؛ در این‌صورت اطاعت حرام است و باید آن روز را به‌عنوان روز اوّل شوّال عید فطر گرفت.

  • یا فرض کنید مرجع تقلیدی بر فَلس داشتن و حلیّت فلان ماهی حکم می‌کند، اما مقلّد خود اهل تشخیص است و می‌داند که این نوع ماهی فلس ندارد؛ در این صورت تبعیّت از این فتوا غلط و حرام است.3

  • این عده از افراد تصوّر کرده‌اند که ولیّ خدا نیز ممکن است مانند یک مرجع تقلید مرتکب اشتباه شود؛ لذا اگر شخصی تشخیص داد که این امر ولیّ الهی برخلاف

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون تفسیر آیۀ شریفه رجوع شود به امام‌شناسی، ج ٢، ص ١١؛ ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ١، ص ٣١.
    2. گرچه در جلد دوم اسرار ملکوت در تعریف ولیّ الهی توضیحاتی بیان شده است، اما از باب احتمال عدم حضور ذهن و ابهام در آن مطالب، مرور دیگری بر مفهوم و مصداق ولیّ الهی ـ چه از نقطه‌نظر کبری و چه از نقطه‌نظر صغری ـ لازم و ضروری است.
    3. اجتهاد و تقلید، ص ٣٦٤.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

178
  • شرع یا برخلاف نظر و فتوای خود اوست، نه‌تنها اطاعت نمودن لازم نیست، بلکه حرام است.

  • فقدان منطق علمی و اغراض نفسانی، دو منشأ اشکال در حجیت فعل ولیّ الهی

  • باری، این نظریۀ بی‌اساس، بی‌سابقه نیست و این مطالب بی‌بنیان از صدها سال پیش وجود داشته و حتی کم‌وبیش در کتب نیز مورد اشاره قرار گرفته است؛ پس طبیعی است در این زمانه که خبری از منطق در مباحث علمی وجود ندارد و مسائل علمی دستخوش اغراض نفسانی شده است، این اشکالات و شبهات رواج بیشتری داشته باشد، و این بسیار موجب تأسف و تألّم است.

  • نسبت دادن فتوایی خلاف به عالِمی محترم، نمونه‌ای از اغراض نفسانی

  • چندی پیش فتوایی را صرفاً بر اساس اغراض نفسانی به شخص فاضل محترمی که از دنیا رفته و توان انکار و دفاع از خود را ندارد، منتسب نمودند؛ این تهمت، خیانت بزرگی به علم و فقه و تاریخ است! آخر در تاریخ ثبت می‌شود که این شخص محترم چنین نظری داشته و بعد وقتی این مطلب در کتابی به‌دست افرادی می‌رسد، به آن اعتماد می‌کنند و آن را به‌عنوان نظریه‌ای که قائل و مفتی و معتقد دارد می‌پذیرند و ترتیب اثر می‌دهند، درحالتی‌که این نظریه ابداً اصل و اساسی نداشته است.

  • این چه خیانت بزرگی به امام زمان، دین، علم، تاریخ و انسانیت است که همیشه با عنوان «مصلحت» همۀ آیندگانِ بی‌اطلاع را به انحراف می‌کشاند؟!

  • از این قبیل مسائل بی‌اساس در بسیاری از کتب علمی ما وجود دارد و اهل علم و فضل در تحقیقات خود به بسیاری از این موارد برخورد می‌کنند. من‌باب‌مثال ممکن است در کتابی نظریه‌ای به شیخ طوسی نسبت داده شود، ولی با مراجعه به کتب ایشان مشخص شود که این استناد هیچ اساسی نداشته است.

  • حکایت تدارک آیةاللَه خویی در انتساب اشتباه مطلبی به غیر

  • مرحوم والد ـ قدّس اللَه نفسه الزّکیة ـ می‌فرمودند:

  • در زمانی که ما در نجف به درس مرحوم آیةاللَه خویی می‌رفتیم، با آیةاللَه آقا سید علی سیستانی (که فعلاً در قید حیات هستند) هم‌مباحثه بودیم. روزی مرحوم آیةاللَه خویی بر اساس تقریرات، مطلبی را به شخصی نسبت دادند.

  • بعد از درس، هرچه به آن کتاب مربوطه مراجعه و مطالعه و دقت نمودم،

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

179
  • اصلاً به چنین مطلبی برخورد نکردم. فردای آن روز که برای مباحثه نزد آقا سید علی سیستانی رفتم و سؤال کردم که آیا شما دیشب چنین مطلبی را پیدا کردید، ایشان گفتند: «من هم به آن کتاب مراجعه کردم؛ عبارت معنای دیگری را می‌رساند و اصلاً چنین دلالتی ندارد.»

  • بالأخره هر دو نزد آقای خویی رفتیم و اشکال را مطرح کردیم. ایشان از اینکه چطور از عبارت آن کتاب این مطلب را فهمیده‌اند، بسیار تعجب کردند و در درس بعد اعلام کردند که:

  • «آن مطلبی را که من از فلان کتاب تقریرات نقل کردم، صحت نداشته است. آقا سید محمدحسین و آقا سید علی تحقیق کردند و متوجه شدند که چنین مسئله‌ای صحیح نیست و من به این وسیله کلام خود را اصلاح می‌کنم.»

  • خداوند ایشان را رحمت کند؛ مرد منصفی بود که وقتی عدم صحت انتساب یک مطلب فقهی و اصولی مشخص می‌شد، می‌پذیرفت؛ اما افرادی با بی‌انصافی تمام تهمت می‌زنند و بعد مسئله را توجیه می‌کنند و از حرف خود باز نمی‌گردند!

  • لزوم تحقیق و بررسی مسئلۀ حجیت فعل اولیای الهی

  • علی‌کلّ‌حال، ضروری است که ما نسبت به مسئلۀ «حجیت فعل اولیاء الهی» تحقیق و بررسی بیشتری داشته باشیم. این مطالبی که عرض می‌شود مطالبی است که باید جمیع رفقا و بالأخص رفقای اهل علم و فضل در آن غور نموده و مورد بحث و تحقیق قرار دهند تا نسبت به این معارف پاسخگو باشند.

  • تطابق تامّ مبانی اهل معرفت با مبانی عقلی و شرعی

  • بنده در پاسخ به برخی از این اشکالات صریحاً گفته‌ام که: تمام مبانی عرفانی و جمیع حالات سلوکی و شهودی اهل معرفت، با مبانی فلسفی و منطقی و شرعی به اندازۀ سر مویی اختلاف ندارد و اینها جمیعاً قابل دفاع است و ما نسبت به هر سؤال و اشکالی پاسخ‌گو هستیم.

  • چقدر مناسب است که این مطالب بدون پرده‌پوشی به‌صورت مقالاتی تدوین گردد و در اختیار همه گذاشته شود. بنده خود همیشه به‌دنبال چنین فرصتی بوده‌ام که جمیع معارف و مبانی اولیاء الهی اعم از تصرّفات، افعال و اقوال مطروحه در جلسات عمومی و خصوصی آنان را موبه‌مو با حجت و دلیل منطقی نشر دهم تا این

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

180
  • مسائل برای اهل علم و عموم افراد روشن شود. تمام مطالب اولیاء الهی بر اساس ادلۀ عقلی و فلسفی و ادلۀ شرعی از آیات و روایات، به سدّ‌سکندر پشت‌گرم است، نه اعتبارات و خرافاتی که دراویش از روی اوهام و خیالات مطرح می‌کنند.

  • نکته‌ای پیرامون مبنای کیفی بحث از مسئلۀ حجیت قول و فعل اولیاء الهی

  • شایان ذکر است که مسائل مطروحه در این مقام، بسیار عالی و راقی‌تر از آن چیزی است که مطرح می‌گردد و ما فعلاً درصدد استدلال بر اساس ادلۀ ظاهریه از آیات قرآن و روایات هستیم و مطالب را در پایین‌ترین سطح از استدلال علمی و فنی بیان خواهیم کرد. در موقعیتی که مشاهده می‌شود برخی بعد از حدود بیست سالْ شنیدنِ مطالب هنوز در کمال تعجب دچار اشکالاتی هستند و باعث شبهه و تردید نسبت به سایر افراد می‌شوند، دیگر جایی برای پذیرش آن مطالب راقیه باقی نمی‌ماند و مسئله بیشتر جنبۀ سُخریه و استهزاء پیدا می‌کند؛ پس بهتر است که مباحث در پایین‌ترین سطح بر اساس ادلّۀ ظاهریه مطرح و بررسی شود و وقتی افراد مُفهَم شدند، اگر توفیق شود مطلب را در سطوح بالاتر بیان نماییم.

  • توسّل به امام زمان به‌عنوان مصداق بارز «یا خیرَ مَن دَعاهُ داع»

  • در اینجا مناسب است همانطورکه امام سجاد علیه السّلام عرضه می‌دارد: «یا خیرَ مَن دَعاهُ داعٍ؛ ای خدایی که تو برای پذیرش درخواست ما از همۀ افراد سزاوارتری»، ما نیز در این ماه مبارک رمضان به امام زمان علیه السّلام متوسّل شویم؛ زیرا مظهر و وجود ممثّلِ آن خدا در دنیا، امام زمان حی است که همان جامعیت صفات الهی را در مقام بروز و ظهور داراست.

  • وجود ذات اقدس الهی، وجود هوهویت و عِماء و غیب‌الغیوبی است که دیگر در آن مقام، ظهور و تجلّی وجود ندارد؛ لذا نمود و بروز پروردگار و تأثیر و تنزیل آثار او از صفات و اسماء کلیه باید به‌واسطۀ یک مصداق خارجی باشد که آن، وجود امام زمان است. بنابراین، در واقع مصداقِ ممثّلِ در مَرئیٰ و منظرِ فقرۀ: «یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ» وجود امام زمان علیه السّلام خواهد بود؛ لذا بزرگان توصیه می‌کنند که به حضرت بقیةاللَه الاعظم توسّل کنید و آن حضرت را بخوانید که او بر همۀ منویّات

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

181
  • مطّلع و مُشرِف، و بر تمام خصوصیات آگاه است.

  • عنایت خاصۀ امام زمان علیه السّلام نسبت به شیعیان در توقیع شیخ مفید

  • عجیب است که خود حضرت امام زمان علیه السّلام در توقیعی به شیخ مفید، می‌فرمایند:

  • إنّا غَیرُ مُهمِلینَ لِمُراعاتِکم و لا ناسینَ لِذکرِکم؛ لَو لا ذلک لَنَزَلَ بِکمُ اللَّأواءُ و اصطَلَمَکمُ الأعداءُ.1

  • «ما هیچ‌گاه نسبت به رعایت حال شما اهمال نمی‌کنیم و هیچ‌گاه ذکر شما از یاد ما نمی‌رود و فراموش نمی‌شود. اگر لطف و عنایت و کرَم و مرحمت ما نبود، هرآینه بلا و شدت بر شما نازل می‌شد و دشمنان، شما را زیر دست‌وپای خود لِه می‌کردند!»

  • تصوّر ما بر این است که همین‌طور سرخود در اینجا با خیال راحت نشسته‌ایم و دعای ابوحمزه گوش می‌دهیم و هر روز به کار و زندگی عادی روزمرۀ خود می‌پردازیم؛ نمی‌دانیم که اگر آن لطف و عنایت نبود، دشمنان با امکانات خود لحظه‌ای آرام نمی‌نشستند و هریک از ما را زیر پای خود لِه می‌کردند. اگر حتی برای یک لحظه چشم بصیرت پیدا شود و نگاه کنیم که چه خطراتی در این ساعت از سر ما گذشته است، صبر و تحمّل خود را از دست خواهیم داد.

  • امام زمان علیه السّلام، برطرف‌کنندۀ موانع راه خدا

  • چه کسی پیوسته این خطرات و موانع را برطرف می‌کند؟ کیست که دائماً این بستر را آماده و این راه را هموار می‌نماید؟ همان ولایت حضرت بقیةاللَه الاعظم است که می‌فرماید: «إنّا غَیرُ مُهمِلینَ لِمراعاتِکم و لا ناسینَ لذِکرِکم»، و این همان ولایتی است که امام سجاد عرضه می‌دارد: «یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ و أفضَلَ مَن رَجاهُ راجٍ.»

  • لزوم پیروی شیعه از امام زمان علیه السّلام جهت وصول به مقام ولایت

  • ما باید بر اساس آیۀ ﴿وَٱبۡتَغُوٓاْ إِلَيۡهِ ٱلۡوَسِيلَةَ﴾2 به‌سراغ امام زمان علیه السّلام

    1. الاحتجاج الطبرسی، ج ٢، ص ٤٩٧.
    2. سوره مائده (٥) آیه ٣٥. معادشناسی، ج ٩، ص ١٢٩:
      «و به‌سوی پروردگار وسیله‌ای بجویید.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

182
  • برویم. شیعۀ امام زمان کسی است که به‌دنبال آن حضرت حرکت کرده و کم‌کم با عبور از عوالم نفس، پرده‌ها برای او کنار رفته و بالمآل با نفس امام علیه السّلام اتحاد پیدا کرده است که به‌واسطۀ این اتحاد به او «ولی» اطلاق می‌شود.

  • ظهور رحمت الهی در ولیّ خدا به‌واسطۀ اتحاد با نفس امام زمان علیه السّلام

  • در این مقام از آنجا که ولیّ خدا با نفس امام زمان ـ که مظهر لطف و رحمت پروردگار است ـ اتحاد پیدا کرده، او نیز مظهر لطف و رحمت امام زمان علیه السّلام واقع می‌گردد و آن لطف و رحمت الهی در این سیر طولی در او به ظهور می‌رسد.

  • اگر خداوند توفیق دهد بحث ما در جلسات آتی دربارۀ کیفیت حجیت قول و فعل ولیّ خدا خواهد بود که آیا ممکن است کلام ولیّ الهی با کلام معصوم علیه السّلام تعارض داشته باشد؟ و در صورت تعارض، حلّ این قبیل اشکالاتی که امروزه در بسیاری از مقالات مطرح می‌شود چگونه است؟

  • غرض و عناد، منشأ اکثر اشکالات مطرح‌شده نسبت به اولیاء الهی

  • بیش از نوددرصد اشکالات1 فراوانی که نسبت به کلام بزرگان مطرح می‌شود، قطعاً از روی غرض و عناد است.

  • واهی بودن اشکالات مغرضانه بر مبنای مرحوم علاّمۀ طهرانی در قضیۀ عاشورا

  • من‌باب‌مثال، هرکس دیدگاه مربوط به قضیۀ عاشورا را در کتاب شریف روح مجرد2 مطالعه کند، به‌خوبی منظور مرحوم والد را متوجه می‌شود؛ درحالتی‌که برخی مغرضان ـ با ادبیاتی که فقط از افراد بی‌بندوبار برمی‌آید ـ با ایرادات و اشکالات واهی آن را به استهزاء گرفته‌اند.

  • آخر ای احمق اگر تو برای یک بار به مشهد می‌رفتی و علاّمۀ طهرانی را در دهۀ عاشورا می‌دیدی که چگونه به پهنای صورت اشک می‌ریزد و چطور در روز عاشورا عمامه را از سر برمی‌دارد و بر روی پا می‌ایستد و همراه با سایر افراد بر سینه می‌زند، دیگر این خزعبلات را بیان نمی‌کردی! اگر این حالات ایشان را در سنّ هفتاد سالگی می‌دیدی و با سینه‌زنی بقیۀ آقایان در روز عاشورا مقایسه می‌کردی که چطور

    1. .رجوع شود به تزکیة النفس، ص ١٤٦.
    2. روح مجرد، ص ٧٨.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

183
  • دست خود را حتی تا سی درجه هم حرکت نمی‌دهند و فقط به دیوار نگاه می‌کنند، دیگر به اولیاء الهی تهمت نمی‌زدی و عِرض و آبروی خود را نمی‌بردی.

  • ای مگس عرصۀ سیمرغ نه جولانگه توست   ***   عِرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری1

  • آن وقت بنده باید وقت خود را به‌جای پرداختن به مسائل مهمّ دیگر به پاسخ این مزخرفات و لاطائلات بگذرانم؛ گرچه طرح این مسائل خود باعث توضیح و تبیین مبانی و روشن‌شدن اذهان می‌گردد.

  • اگر خداوند توفیق دهد، به‌عنایت صاحب و مولای ما امام زمان علیه السّلام، در جلسات آتی راجع به: شرع عام و شرع خاص،2 تشریع،3و4 حکم اولی و ثانوی،5 اضطرار و تقیه، نحوۀ ارسال رُسُل، حقیقت دین،6 جاعل حکم یا حاکی و مخبر بودنِ پیغمبر از مبانی و ملاکات،7 مشرّع یا مبیّن بودن ائمه علیهم السّلام،8 مطالبی بیان خواهد شد. برای توضیح شافی و کافی بحث، باید به این مسائل پرداخته شود تا ان‌شاءاللَه ضمناً پاسخ بسیاری از اشکالات دیگر نیز داده شود.

  • اللَهمّ صلِّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

    1. دیوان حافظ، غزل ٤٥٢.
    2. رجوع شود به همین مجلد، ص ٢٠٨ ـ ٢١٠.
    3. همچنین روشن خواهد شد که حقیقت تشریع با تعریف و مفهومی که به‌غلط در السنۀ فقها وجود دارد، متفاوت است.
    4. رجوع شود به همین مجلد، ص ٢٠٣ و ٢٠٨.
    5. رجوع شود به همین مجلد، ص ٢١٠.
    6. رجوع شود به همین مجلد، ص ٢٢٨.
    7. رجوع شود به همین مجلد، ص ٢٣٥ ـ ٢٣٨ و ٢٧٢.
    8. رجوع شود به همین مجلد، ص ٢٧٣.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

185
  •  

  •  

  • مجلس ششم : شرع و فلسفۀ نیاز به آن

  •  

  •  

  •  

  •  

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

187
  • أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم

  • بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم

  • الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرفِ المرسلینَ

  • و خاتمِ النّبیینَ أبی القاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیبینَ الطّاهرینَ

  • و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمعین

  • مباحث دعای ابوحمزه ثمالی به مسئلۀ حجیت اقوال و افعال اولیاء‌اللَه منتهی شد. این قضیه متمادیاً مورد بحث بوده و اخیراً نیز در بعضی از مقالات حوزوی و غیره اعتراضات و اشکالاتی به چشم می‌خورد که به‌نظر بسیاری از آنها مغرضانه و پاره‌ای از آنها نیز از روی عدم اطلاع و صرفاً به‌جهت جهل به موضوع یا حکم بوده است.

  • ضرورت پاسخ‌گویی به شبهات و حفاظت از مکتب اولیاء

  • علی‌کلّ‌حال، وظیفۀ ما پاسخ‌گویی است، و شبهه از هرکسی و از هرجایی که نشأت گرفته باشد، تفاوتی ندارد. روش بنده به‌خصوص پس از ارتحال مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ بر این بوده که تا جایی که تشخیص و تکلیف اجازه می‌دهد، از مبانی اولیاء الهی حفاظت و پاسداری نمایم و به همین جهت نسبت به بعضی از گفتارها و نوشتارهای بنده اعتراضاتی صورت گرفته است؛ ولیکن خدا را گواه می‌گیرم که چیزی جز پاسداری و حفاظت از مکتب، مورد نظرم نبوده و نیست، و تا

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

188
  • جایی که تکلیف اقتضا کند به این روش ادامه خواهم داد.

  • البته بدیهی است که اگر تکلیف برداشته شود، مسئله متفاوت است. اختلافاتی را که رفقا در کیفیت مطالب از بنده مشاهده می‌کردند، بر اساس نوع تکلیفی بوده که متوجه می‌شدم و احساس حجیت می‌نمودم؛ گرچه در بعضی موارد، دلیل مسئله بیان شده و در بسیاری از موارد دیگر مسکوت مانده است.

  • بر این اساس تابه‌حال تا جایی که اخلاق و شرع و مبانی به ما اجازه داده، ابایی از بیان مطالب و افشای حقایق آن هم در مرئی و منظر همۀ افراد نبوده است. طرح اشکال نسبت به تمام اشخاص بلااشکال است و لذا اصل در جلسات مخدّرات بر طرح اشکال قرار داده شده و بعد از حدود سه‌ربع صحبت، به سؤالات شرعی و اعتقادی و اخلاقی و سلوکی پاسخ گفته می‌شود.

  • باری، وظیفۀ ما پرداختن به مسائل اعتقادی است و هر شخصی به‌واسطۀ فهم و بصیرتی که پیدا می‌کند، تکلیف خود را در سایر ظروف متوجه خواهد شد. گاهی بزرگان متذکر مسائلی می‌شدند که تازه امروز انسان متوجه آنها می‌شود و افرادی که اقوال و افعال اولیاء را حجت نمی‌دانند، بدانند که بالأخره روزی زمستان تمام می‌شود و آفتاب می‌تابد و قضایا روشن می‌گردد.

  • حکایتی در بصیرت و اشراف اولیاء الهی نسبت به امور اجتماعی

  • به یاد دارم در اواخر سلطنت پهلوی و دوران شور و هیجان مبارزات و مجاهدت‌های ملت ایران، شبی به‌اتفاق مرحوم والد ـ أعلی اللَه تعالی مَنزلته ـ پیاده از مسجد قائم به‌سمت منزل حرکت می‌کردیم. در بین راه چشم ایشان به دکۀ روزنامه‌فروشی افتاد و دیدند عکس آقای بنی‌صدر در روزنامه چاپ شده است؛ ایستادند و با عصا به کیوسک روزنامه‌فروشی اشاره کردند و از بنده سؤال کردند: «آقا سید محسن! این شخص کیست که عکس او را در اینجا انداخته‌اند؟» عرض کردم: «سید ابوالحسن بنی‌صدر است، که از نزدیکان آیةاللَه خمینی به‌شمار می‌رود و رابط بین افراد و ایشان است.» ایشان سری تکان دادند و فرمودند:

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

189
  • عن‌قریب است که از این مرد بلایی بر سر ایران بیاید که دیگر جبران نخواهد شد!1

  • واللَه که این حرف را در آن وقتی که هرکسی چیزی می‌گفت و برای ما تکلیف تعیین می‌کرد، بنده از ایشان شنیده‌ام!

  • امتحان شاگردان مرحوم علاّمه در یکی از جریانات اجتماعی

  • ما با اعتماد کامل به این مطالب عمل می‌کردیم؛ اما در میان رفقا افراد زیادی بودند که در همان زمان به ایشان ایراد وارد می‌کردند و کارشان را اشتباه می‌دانستند؛ گرچه عده‌ای از آنها اعتراض خود را به زبان نمی‌آوردند و در دل نگه می‌داشتند.

  • روزی مرحوم والد به بنده فرمودند:

  • آقا سید محسن، جریانی پیش آمد و گذشت و همه در آن با نمرات متفاوتی امتحان شدند؛ (آنگاه با حرکت و اشارۀ دست خود فرمودند:) و فقط نمرۀ چند نفر، نمرۀ قبولی بود!

  • باری، افرادی که سی سال با پدر ما آشنا بودند تجدید آوردند و بسته به میزان تلنگری که به دل آنها خورده بود، نمرات تجدیدی گرفتند، و بعضی نیز صفر شدند، و از عباد اللَه المرخصین گشتند!

  • حکایتی لطیف در دعای خیر مرحوم علاّمه

  • روزی ایشان به بنده فرمودند: «حالتان چطور است؟»

  • عرض کردم: «إنّی مِن عبادِ اللَهِ المُرخَصین

  • گفتند: «این آیه کی نازل شده است؟!»

  • گفتم: «دیشب نازل شد؛ دیشب که همی در احوال خود فکر و تفحّص می‌کردمی، دیدمی که: إنّی مِن عبادِ اللَهِ المُرخَصین

  • فرمودند: «إن‌شاءاللَه مُخلَصین2 خواهد شد!»

  • عرض کردم: «بلکه إن‌شاء‌اللَه به برکت دعای شما این ”راء“ تبدیل به ”لام“ شود!»

    1. همین آقایی که از رجال ما بود و با چه وضعی فرار کرد! ما در این مدت چه مسائلی دیده‌ایم و چه صحنه‌هایی تماشا کرده‌ایم!
    2. سوره یوسف (١٢) آیه ٢٤: ﴿إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

190
  • هیچ‌گاه دو نفر با یک عمل، مساوی نیستند و یک پرونده نخواهند داشت. ممکن است دو نفر در یک مکان واحد و با یک عمل واحد کشته شوند، اما یکی را به بهشت ببرند و دیگری را با سر به جهنم بیندازند و بگویند تو برای جنگ با کفار و کمک به رسول خدا نیامدی؛ تو آمدی تا آن الاغِ مرغوب را به‌عنوان غنیمت برداری!1

  • سرپیچی برخی اصحاب از دستور رسول خدا در جنگ احد

  • رسول خدا در جنگ اُحد پنجاه نفر را برای مواظبت از اینکه مشرکین آنها را از پشت سر محاصره نکنند، بر بالای جبل‌الرُّماة مستقر کردند و فرمودند:

  • احموا لَنا ظهورَنا، فإنّا نخافُ أن نُؤتیٰ مِن وَرائِنا. و ألزِموا مَکانَکم لا تَبرَحوا مِنه؛ و إن رأیتمونا نَهزَمُهم، حتّیٰ نَدخُلَ عسکَرَهم، فلا تُفارِقوا مَکانَکم، و إن رأیتُمونا نُقتَلُ فلا تُعینونا و لا تُدفِعوا عنّا. اللَهمّ، إنّی أُشهِدُکَ علیهم!2

  • «ما را از پشت سر حمایت کنید، چراکه می‌ترسیم از پشت سر بر ما یورش بیاورند. و در جای خود بمانید و از آن خارج نشوید؛ و اگر مشاهده کردید که آنها را فراری داده‌ایم و به لشکرگاهشان وارد می‌شویم، باز هم مکان خود را ترک مکنید، و اگر دیدید که کشته می‌شویم نیز به کمک ما نیایید و دشمن را از ما دفع نکنید. پروردگارا! تحقیقاً من تو را بر آنها شاهد می‌گیرم!»

  • حملۀ خالدبن‌ولید بر سپاه مسلمین، حاصل طمع عده‌ای از اصحاب

  • اما چهل نفر از آنها تا هزیمت مشرکین را دیدند، به جُنب‌وجوش افتادند که مبادا الآن بقیۀ افراد غنائم3 را ببرند و لذا در ازای چند سکه، اسب، کلاه‌خود و زره از

    1. احیاء العلوم، ج ١٤، ص ١٥٦؛ المحجة البیضاء، ج ٨، ص ١٠٤؛ جامع السعادات، ج ٣، ص ١١٣. عنوان بصری، ج ٢، ص ١٧١، تعلیقه:
      «مردی در راه خدا کشته شد و در میان اصحاب به ”کشتۀ الاغ“ خوانده می‌شد؛ زیرا او با مردی پیکار کرد تا لباس و الاغ او را غارت کند اما در این راه کشته شد؛ لذا کار او را به نیّتش نسبت دادند. (محقق)»
    2. المغازی، ج ١، ص ٢٢٤.
    3. غنائمی نظیر مَرکب، شمشیر، طلا، نقره و هر چیزی که شخص کافر با خود داشته است، از آنِ کسی است که او را می‌کُشد، و آنچه را که به‌دست می‌آورد و به آن سَلَب گفته می‌شود، در قبال مجاهده‌ای است که فرد انجام داده است. بنابراین، سَلَب غیر از آن غنائم کلی است که از آثار و لوازم دشمن به‌دست می‌آید و مربوط به عامۀ مسلمین است و باید به‌دستور پیغمبر یا امام علیه السّلام تقسیم شود.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

191
  • دستور رسول خدا سرپیچی کردند و از کوه پایین آمدند. این امر باعث شد که خالدبن‌ولید با عده‌ای غافل‌گیرانه از پشت سر ظاهر شدند و پایین آمدند و همه را تکه‌تکه کردند و بالأخره آن جنایت عظیم در جنگ اُحد اتفاق افتاد و در آن مَجزَره و قتلگاه عجیب بسیاری از اصحاب پیغمبر به شهادت رسیدند.

  • خلاصه آنکه گرچه ده نفر بر اساس دستور پیامبر اکرم استوار و پایدار در جای خود باقی ماندند و تکه‌تکه شدند1 و یکسره بدون حساب‌وکتاب وارد بهشت شدند، اما سخن در این است که اعتقاد این چهل نفر به رسول خدا به این مقدار بود و خدا می‌داند که این عملشان چه بر سر پیغمبر و امیرالمؤمنین و سایر افراد آورد، و بالأخره هم خالدبن‌ولید از پشت سر بر بسیاری از همان افراد حمله کرد و با سر به وسط جهنم رفتند.

  • شخص ظالم، شمشیر الهی

  • باری، خالدبن‌ولید نیز مأمور خداوند است؛ در حدیثی قدسی می‌فرماید:

  • «الظّالمُ سَیفی أنتَقِمُ بِه و أنتَقِمُ مِنه؛2 شخص ظالم، شمشیر و یکی از واسطه‌های در تحت قدرت من است که هم به‌واسطۀ او انتقام می‌گیرم و هم از خود او انتقام می‌گیرم!»

  • وقتی انسان بر تاریخ کشورها نظر می‌کند، گویی خداوند شمشیر خود را برای

    1. عیون‌الأثر، ج ٢، ص ١٩.
    2. نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ٢٩٧:
      «این روایت را از مرحوم پدرم شنیده‌ام؛ و در کلمة اللَه، طبع اول، دارالصادق بیروت، ص ١٨٠، حدیث شمارۀ ٢١٠آورده است؛ و در ص ٥٤٦ گوید: ”این حدیث به‌طور مرسل وارد شده است.“
      و اما حدیث دیگری قبل از این به شمارۀ ١٠٩ آورده است که: ”یقولُ اللَهُ عَزَّ و جَلَّ: إذا عَصانی مِن خَلقی مَن یَعرِفُنی، سَلَّطتُ علیهِ مَن لا یَعرِفُنی.“ و در ص ٥٤٥ و ٥٤٦ با سه سند ذکر کرده است: کافی مسنداً از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام؛ إرشاد القلوب دیلمی، امالی صدوق، مسنداً از حضرت امام علی‌بن‌الحسین السجاد علیهما السّلام؛ و مجلسی (ره) در بحار الأنوار طبع حروفی اسلامیه، ج ٧٥، ص ٣١٣، از ثواب الأعمال صدوق، مسنداً از حضرت امام محمد باقر علیه السّلام آورده است که: ”قالَ: قالَ: مَا انتَصَرَ اللَهُ إلّا بِظالمٍ؛ و ذلکَ قولُهُ عَزَّ و جَلَّ: و کذلکَ نُوَلّی بَعضَ الظّالمینَ بَعضًا.“ (ثواب الأعمال، ص ٢٤٤).»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

192
  • تمام دیکتاتورها و ظالمین و حکام بیرون کشیده تا از یکایک آنان انتقام بگیرد.

  • کیفیت عجیب نزول مشیّت الهی در سقوط رژیم بعث

  • جریان بسیار عجیب صدام جریانی بود که همه با چشم خود دیدند که وقتی تقدیر و مشیّت الهی نازل و جاری می‌گردد، دیگر علت و بِمَ‌ولِمَ نمی‌خواهد و جانی‌ترین انسانِ وحشی قسی‌القلبِ لامذهب ِبی‌رحم و مروّتی را که هیچ‌چیز جز انانیت و فرعونیت در وجودش نبود، به‌راحتی از میان برمی‌دارد.

  • روزی نطق نمایندۀ عراق در سازمان ملل را گوش می‌کردم که می‌گفت: «شما هرچه می‌خواهید نماینده بفرستید و تمام عراق را بگردید و بیایید یکی از سلاح‌های غیرمجازِ کشتار جمعی ادعاشده را پیدا کنید و بعد هرچه خواستید انجام دهید!» اما آنها می‌گفتند: «می‌دانیم که شما سلاح کشتار جمعی دارید و باید از قدرت کنار بروید!»

  • بنده در همان موقع احساس کردم که دیگر مشیّت خدا نازل شده است و قضیه این است که فعلاً «أنتَقِمُ مِنه» جلو آمده و دیگر صدام باید برود.

  • وقتی که جریان تمام شد، خبرنگاری به‌سراغ او آمد و پرسید: «به نظر شما قضیه به کجا رسیده است؟» گفت: «!The play finished؛ بازی تمام شد!» تو گویی او موحدی است که می‌داند همۀ این جریانات یک بازی بوده و تقدیر خدا بر این است که صدام باید برود.

  • تعلّق مشیّت الهی به پاک‌کردن زمین از وجود مستکبران و ظالمان

  • ما نیز باید مراقب باشیم و از سرنوشت ستمگران عبرت بگیریم. مشیّت خداوند بر این تعلّق گرفته است که زمین را از وجود مستکبران و ظالمان و خودکامگان پاک کند، و مردم نیز کم‌کم به این نکته شعور پیدا می‌کنند. مگر کسی می‌توانست باور کند که روزی غولی چون صدام کنار برود؟! اما وقتی تقدیر و مشیّت الهی می‌آید، هزاران نفر بدتر از او را که با صدهزار میخ به زمین کوبیده شده باشند، مانند پَرِ کاهی از بین می‌برد و کارشان را تمام می‌کند.

  • علم و یقین، اساس بحث در حجیت قول و فعل ولی

  • باری، گرچه در مجلّد دوم از اسرار ملکوت1 مطالبی راجع به خصوصیات ولیّ

    1. اسرار ملکوت، ج ٢، ص ١٥١، مجلس یازدهم، خصوصیات عارف واصل.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

193
  • الهی به‌اندازۀ سعۀ ادراک اهل بصیرت، ذکر گردید، ولی همین مقدار نیز بر بسیاری از آشنایان و غیرآشنایان گران آمد و اعتراضات و نقدهایی مبنی بر عدم انطباق آن مطالب با موازین و افراط و اغراق در آنها مطرح گردید. گرچه توضیحاتی پیرامون برخی از آن ابهامات در افق وحی1 و تعلیقات مطلع انوار2 آمده و مسئله قدری روشن‌تر شده است، ولی هنوز جای سؤال باقی است و تا جایی که توفیق رفیق گردد و مشیّت الهی اجازه دهد، مطالبی مطرح خواهد شد.

  • این بنده نسبت به آنچه که در بحث از مسئلۀ حجیت قول و فعل ولی عرضه می‌کند، مانند قطع به روز روشن یقین دارد و در بیان مباحث، به هیچ‌وجه از شهود و مطالب مبتنی بر پایۀ حسن‌ظن و گمان استفاده نخواهد کرد. مخاطبین باید فقط‌وفقط دیدگاه علمی داشته باشند و موقعیت گوینده را لحاظ نکنند؛ چراکه احتمال اشتباه در ترتیب مقدمات و ادله، نسبت به هر فردی وجود دارد و عدم خطا اختصاص به معصوم علیه السّلام و ولیّ متصل به او دارد.

  • عصمت از خطا در کلام و کردار عارف در حیطۀ روابط اجتماعی و مصالح فردی، الزامی است. گرچه ممکن است ولیّ خدا در مسائل عادی و روزمرّۀ متعارف دچار خبط و خطا شود و لازمۀ مقام جمعیت که بروز و ظهور صفات عادی بشری است در او مشاهده شود و اختلاف بین او و مقام معصوم علیه السّلام از حیث مقام ارشاد و تشریع و تبلیغ در قالب تواضع و ادب به ساحت مقدّس حضرات معصومین علیهم السّلام ابراز و اظهار گردد، ولی در آنجا که پای صلاح جامعه و یا مصالح واقعی فرد در میان است و مسئله به‌صورت استشاره و یا دستورالعمل برای شخص درمی‌آید، عارف کامل الهی قطعاً خیر محض و صلاح حتمی و الزامی شخص را بیان خواهد کرد، و امکان ندارد که حتی در یک واقعه ـ چه در مسائل اجتماعی و مملکتی

    1. افق وحی، ص ١٧٥.
    2. مطلع انوار، ج ٢، ص ١٦٨.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

194
  • و چه در مسائل و مصالح شخصی و فردی ـ کوچک‌ترین خطایی از او سر زند.‌1

  •  برای ورود به بحث از مسئلۀ حجیت قول و فعل ولی باید در مرتبۀ اول به تعریف شرع و علت نیاز به آن که اصل و اساس تمام این مباحث است، پرداخته شود.

  • مردود بودن نظریۀ آزادی انسان در عمل به برداشت‌های شخصی

  • امروزه می‌گویند: «هرکسی باید بر اساس فهم و عقل خود عمل کند و هیچ شخصی نمی‌تواند دیگری را الزام کند.» این یک نظریۀ منحط و مردود است؛ زیرا بدیهی است که عقل افراد عادی چه از نقطه‌نظر علمی و چه از نقطه‌نظر تجربی به مرتبۀ عقل کامل نرسیده است، و لذا در بعضی موارد مُصیب و در برخی موارد مُخطی هستند.

  • آیا معقول است که انسان زمام امور اطفالی را که می‌خواهند بر اساس تشخیص خود دست به هر عملی بزنند، به‌دست خودشان بسپارد؟! بدیهی است که عقل یک طفل پنج‌سالۀ فاقد فهم و بصیرتِ کافی، نسبت به کسب مصالح و دفع مفاسد کفایت نمی‌کند و ممکن است مفاسد را به‌جای مصالح و مصالح را به‌جای مفاسد در نظر بگیرد و دیگران را نیز بر انجام آن امر الزام نماید.

  • از نقطه‌نظر حقوقی و جزایی، کوتاهی و رها کردن اطفال توسط اولیاء در صورت بروز خطر برای آنها قابل پیگرد است و متولی طفل نسبت به دیه و تعزیر و امثال‌ذلک، درست مانند مسئولیت متولی فردی که عقل ندارد و مباحث آن در فقه مطرح شده است، شرعاً مسئول است؛ زیرا کودک نیز مانند فرد دیوانه قدرت تشخیص ندارد، و در این صورت حفظ او از خطرات و مفاسد مثل وجوب حفظ مال تا دوران بلوغ عقلی، بر شخص ولی واجب است و اگر کوتاهی کند مقصّر است.

  • عدم کفایت عقل در ادراک مصالح و مفاسد

  • علت نیاز ما به پیغمبر و ائمه و اولیاء الهی، عدم کفایت عقل ما در درک مصالح و مفاسد است، و الاّ دلیلی بر ارسال رسل وجود ندارد. عقل انسان بر اساس شنیده‌ها و شایعات و مرتکزات ذهنی و دیگر جوانب، من‌حیث‌المجموع بر مطلبی حکم می‌کند و چه‌بسا ممکن است حتی افرادی در سنین بالا در ترتیب مقدمات اشتباه کنند

    1. رجوع شود به همین مجلد، ص ٤٨٩ ـ ٤٩٣.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

195
  • و به قضیه‌ای حکم کنند که اصل و اساسی نداشته باشد. امروزه در اجتماعات با ایجاد عقول جمعی قوانینی وضع می‌کنند و به مسائلی نظیر مسئلۀ «اولویت فرد بر اجتماع یا اولویت اجتماع بر فرد» می‌پردازند، اما از آنجا که ادراک تمام آن افراد نسبت به مصالح و مفاسد ناقص است، امکان وقوع آنها در اشتباه و هلاکت، قطعی است.

  • چه بسیار اخبار خارق‌العاده‌ای که در طول زندگی انسان نقل می‌شود و بعد از تحقیق مشخص می‌گردد که هیچ اصل و اساسی نداشته و فرد ناقل، آن را بر پایۀ خیال مطرح کرده و شایعه شده است.

  • اینها مسائل تجربه و شهودی است که در مقابل چشم همۀ ما اتفاق افتاده و خواهد افتاد؛ پس معلوم می‌شود عقلی که اشتباه می‌کند و بر آن اساس زندگی خود را از بین می‌بَرد و زیر کرسی نمی‌نشیند، کفایت نمی‌کند و انسان باید به یک پیغمبر، امام، ولیّ خدا و عقل منفصلِ بصیر و خبیر، متصل باشد تا با مشورت در امور، جان و مال خود را بیهوده از دست ندهد و مفاسد را بر خود تحمیل نکند و از مصالح خود باز نماند.

  • عبث بودن ارسال رُسُل، در فرض کفایت عقل در تشخیص مصالح

  • اگر عقل ما کامل بود و صلاح و فساد را در هر مرتبه و جایگاهی که هستیم تشخیص می‌داد، دیگر چه نیازی به پیغمبر وجود داشت؟! اگر عقل ما صلاح و فساد را در جزئیات امور روزمره به‌درستی تشخیص می‌داد و فهمِ ما را از آنچه که هست یک پله بالاتر می‌برد و ما را به هدف و مقصد از خلقت نزدیک می‌کرد و ما را صرفاً در حدّ نماز خواندن و روزه گرفتن نگاه نمی‌داشت، دیگر چه احتیاجی به پیغمبر و امام زمان و حتی یک مرجع تقلید وجود داشت؟!

  • اگر بخواهیم نماز و روزه را در حدّ عمل به مسلّمات دینی به‌جا آوریم و بعد ساعت‌ها به تماشای فیلم و فوتبال و والیبال تلویزیون بپردازیم و شب و روزِ خود را سپری کنیم، دیگر هیچ نیازی به امام زمان وجود ندارد. بنده نمی‌گویم که به مقام خود ائمه برسیم؛ چراکه جایگاه چهارده معصوم محفوظ است و آنها حکم خاصّ خود را دارند، اما اگر بخواهیم ظرفیت خود را بالا ببریم و به مقام اصحاب خاصّ ائمه علیهم السّلام (مانند سلمان، مقداد، عمار، حبیب‌بن‌مظاهر، جابربن‌یزید جعفی، معروف

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

196
  • کرخی، بایزید بسطامی و محمدبن‌مسلم) برسیم و از این عالم جهل و تخیّل و توهّمِ محض، خود را بیرون بیاوریم تا نسبت به مجهولات و مصالح خود بصیرت و اشراف پیدا کنیم و به عالَم وجود، معرفت کسب نماییم، در این صورت حتماً به پیغمبر و امام علیه السّلام نیاز خواهیم داشت.

  • مقایسۀ سعۀ وجودی اولیاء خدا با سایر بزرگان

  • حالِ بزرگانِ علماء و عرفاء با وضعیت سایر افراد متفاوت است و ما این مسئله را در ارتباط خود با اولیاء تجربه کرده‌ایم. این بنده فرد بی‌اطلاعی نیست که اصناف و افراد مختلف را ندیده و فقط چشم به یک نفر دوخته باشد؛ حقیر نه‌تنها در مجالس افرادی که طی‌الارض و ارتباط با ارواح داشته‌اند شرکت کرده‌ام، بلکه با کسانی که دو قدم بالاتر از این افرادِ عادی در مرئیٰ و منظرِ همگان هستند نیز بوده‌ام؛ اما تمامی این تجربیات ـ که تا به‌حال آنها را برای احدی نگفته‌ام ـ به گَرد آنچه را از صحبت با اولیاء کمّل الهی مشاهده کرده‌ام، نمی‌رسد. حدّ معرفت، توان و سعۀ وجودی این اشخاص نسبت به اولیاء خدا مانند نسبت قطره به دریاست، و بلکه اصلاً قابل تصوّر نیست و نمی‌توان بر آن حدّی گذاشت.

  • نیاز ضروری انسان به ولیّ الهی

  • بر این اساس است که انسان به ولیّ خدا و یک فرد خبیر نیاز دارد؛ حال اگر او امام معصوم باشد که دیگر نورٌ‌علی‌نور است و الاّ باید ولیّ الهی و عارف باللَه که نایب امام علیه السّلام است، وجود داشته باشد تا جان و مال کسی که قادر به تشخیص مصلحت واقعیۀ خود نیست، به باد فنا نرود.

  • گرچه سطح معرفت و ادراک افراد متفاوت است، ولی حکم محدودیت عقل و علم و امکان اشتباه نسبت به تمام اشخاص قابل تسرّی است و نمی‌توان فرد یا افرادی را استثناء کرد و ادعا نمود: عده‌ای هستند که تمام مصالح و مفاسد خود را تا هنگام مرگ تشخیص می‌دهند و در همۀ اتفاقات مصیب‌اند و هیچ خطا و اشتباهی ندارند و لذا دیگر هیچ نیازی به ولیّ خدا و استاد نخواهند داشت!

  • ناکارآمدی اسلام ظاهریِ اهل‌تسنن در قطع تعلّقات نفسانی

  • بنابراین، از جهت عقلی چنین ادعایی محال است و این نفس است که نمی‌خواهد از تعلّقات بیرون آید و خود را مانند اهل‌تسنن در قالب یک اسلام ظاهری بدون امام

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

197
  • زمان محدود کرده است.

  • اهل‌تسنن اسلام و احکام آن را دارند، ولی امام زمان ندارند و لذا نماز تراویحی را که جماعتش بنا بر سنت رسول‌اللَه حرام است،1 در مسجدالحرام پشت‌درپشت به‌جماعت می‌خوانند! امام زمان علیه السّلام نیز با آنها که از روی عمد برخلاف سنت عمل می‌کنند کاری ندارد، و اگر هر شب به‌جای یک جزء، تمام قرآن را در نماز خود بخوانند، قدمی از قدم برنخواهند داشت.

  • تعلّق و لذت نفس در انجام عبادات ظاهری

  • واللَه که از روی عمد به جماعت می‌خوانند! بنده با علماء آنها بحث کرده‌ام و همه محکوم و مُفحَم شده‌اند، ولی درعین‌حال از روی عمد این عمل خلاف را انجام می‌دهند و از اینکه صدایشان از مسجدالحرام در تمام دنیا به‌صورت مباشر و زنده می‌پیچد لذت می‌برند. آخر تکلیف آن عوام بیچاره و مستضعفی که اقتدا می‌کنند روشن است، اما عالمی که می‌داند این نماز در سنت پیغمبر به‌صورت فرادیٰ تشریع شده و صلاةِ جماعتِ مَنهی باطل است،2 چطور به این نماز می‌ایستد و عده‌ای را نیز به‌دنبال خود می‌کشد؟!

  • عدم تشخیص مصالح توسط عقل عادی بشر

  • حال صحبت در این است که آیا عقل انسان برای تشخیص مصالح و بیرون آمدن از مفاسدِ نمازِ تراویح‌هایی که هر فردی در دل دارد، کفایت می‌کند؟ تجربۀ شخصِ بنده که حدّاقل نسبت به علوم حوزوی فرد بی‌اطلاعی نیستم و ده‌ها سال با اولیاء الهی ارتباط داشته‌ام آن است که عقل من بدون دستگیری ولیّ خدا، برای تشخیص مصالح و مفاسد خود کفایت نمی‌کرد؛ و این احساس و وجدانی است که همۀ افراد آن را درک می‌کنند.

  • آخر وقتی که یک خبر دروغ رنگ ما را عوض می‌کند و به آن ترتیب اثر می‌دهیم، چگونه ادعا می‌کنیم که نیازی به استاد نداریم؟! وقتی که یک بچه ما را فریب می‌دهد و یک ظاهر مناسب فکر ما را عوض می‌کند، چگونه می‌گوییم عقل بشر کامل است و مصالح خود را تشخیص می‌دهد و دیگر احتیاجی به هادی و عقل منفصل ندارد؟! وقتی

    1. رجوع شود به مطلع انوار، ج ٨، ص ٣٠٨.
    2. گرچه در مورد نهی در معاملات اقوالی وجود دارد، اما نهی در عبادات موجب بطلان است.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

198
  • که تظاهرات برهنگان را در جوامع امروز مشاهده می‌کنیم و رفتار مسئولانِ ممالک مختلف را در مجامع عمومی می‌بینیم و مبادرت افراد به خیانت و جنایت و دروغ را با عنوان «مصلحت» ملاحظه می‌کنیم، چگونه عقل امروزِ بشر را متکامل و بی‌نیاز می‌دانیم؟!

  • اگر عقلِ تمام هفت‌میلیارد انسان را در سرِ یک نفر قرار دهند، باز از ادراک مسائل پیش روی خود عاجز است و نمی‌تواند دوست را از دشمن تشخیص دهد و به منویّات اطرافیان خود پی ببرد، چه رسد به قضایایی که در آینده اتفاق خواهد افتاد؛ اما ولیّ خدا با اشرافی که دارد، راه را از چاه نشان می‌دهد و نفوس را از مرتبۀ جهل بیرون می‌آورد و به تکامل می‌رساند.

  • خروج انسان از مرتبۀ جهل و وصول به مرتبۀ معرفت، غرض از ارسال رسل

  • آیۀ شریفۀ: ﴿لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا رُسُلَنَا بِٱلۡبَيِّنَٰتِ وَأَنزَلۡنَا مَعَهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡمِيزَانَ لِيَقُومَ ٱلنَّاسُ بِٱلۡقِسۡطِ﴾1 جهتِ ارسالِ رسل را اقامۀ قسط بیان می‌کند و می‌فرماید: ما پیامبران و اولیاء الهی را فرو فرستادیم تا اینکه مردم بر قسط و اعتدال در هر مسئله‌ای ـ اعم از قضایای شخصی و اجتماعی و عبادی ـ آگاهی یابند؛ مثلاً اگر فردی در عبادیات از شب تا به صبح نماز بخواند و تمام ایام سال را روزه بگیرد و قرآن را ختم کند و ترک وطن نماید و برای رهبانیت به غار برود، از اعتدال خارج شده است و همین‌طور است مسئلۀ اعتدال با رفیق و شریک، زن و فرزند، دوست و دشمن و بالأخره ارتباط در کیفیت ربط با خدا.

  • إن‌شاء‌اللَه در مجلس آتی عرض خواهد شد که غرض از آمدن انبیاء و تشریع شرایع الهی آن است که انسان از مرتبه جهل بیرون آید و به مرتبه معرفت نائل گردد.

  • اللَهمّ صلِّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

    1. سوره حدید (٥٧) آیه ٢٥. امام‌شناسی، ج ٨، ص ١٥٨:
      «ما حقاً پیغمبران خود را با ادله و بینات و حجت‌ها و معجزات فرستادیم، و با آنها نیز کتاب و میزان را فرو فرستادیم تا آنکه مردم به قِسط و عدل قیام کنند.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

199
  •  

  •  

  • مجلس هفتم : معنای لغوی و اصطلاحی شرع و شارع

  •  

  •  

  •  

  •  

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

201
  • أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم

  • بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم

  • الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرفِ المرسلینَ

  • و خاتمِ النّبیینَ أبی القاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیبینَ الطّاهرینَ

  • و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمعین

  • ناتوانی عقل نسبت به ادراک بسیاری از امور

  • مطلب به اینجا رسید که: عقل به ناتوانی خود نسبت به مصالح و مفاسد، حکم می‌کند و تجربۀ خارجی نیز این مسئله را اثبات می‌نماید. به‌عبارت‌دیگر محدودۀ کارآمدی عقل در ترتیب مقدمات منطقیه و رسیدن به تصوّرات و تصدیقات فلسفیۀ وجودیه و عدمیه، مشخص است، و عقل شاعر است که نسبت به ادراک بسیاری از مطالب ـ مانند امور مخفیه به حدود مادیه ـ ناتوان است و لذا حکم می‌کند که همواره باید عقل منفصل و فرد خبیری وجود داشته باشد تا انسان را برای رسیدن به مصالح و دوری از مفاسد کمک کند و به کمال برساند.

  • البته باید دقت شود اینکه عقل خود را در درک برخی حقایق ناتوان می‌بیند، حجیت ذاتی عقل را زیر سؤال نمی‌برد؛ زیرا حجیت به‌معنای الزام شخص به‌واسطۀ انکشاف حقیقتی از حقایق و واقعیتی از وقایع است. اینکه می‌گوییم عقل حجت است به این معناست که حقایق را برای انسان کشف و بالتّبع متابعت از آن و ترتیب آثار مترتّب بر آن الزامی می‌شود.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

202
  • حکم عقل بر لزوم متابعت از عقل منفصل و فرد خبیر

  • بنابراین وقتی می‌گوییم: عقل خود را محدود می‌بیند و در درک حقایق محتاج به عقلِ منفصل می‌پندارد، یعنی عقل با حکم به این قضیه و تصدیق به قصور خویش انسان را ملزم به پیروی و متابعت از یک عقل منفصل می‌نماید، و این خود یعنی حجیت؛ به‌نحوی که اگر انسان به این حکم عقل ترتیب اثر ندهد و خود را ملزم به متابعت از عقل منفصل نکند، هم عقلاً و هم شرعاً محکوم و معاقب خواهد بود.

  • علی‌کلّ‌حال، برخی از معارف در حیطۀ فطرت و برخی در حیطۀ شهود و برخی در حیطۀ شرع است؛ لذا هرچه عقل تحلیل کند، از عهده برنمی‌آید و بر عدم قدرت و توانایی خود نسبت به ادراک این امر حکم می‌کند.

  • من‌باب‌مثال در مسئلۀ تعداد رکعات نماز، عقل به‌جهت آمادگی بیشتر بدن انسان، زیادی آن را در هنگام صبح و کمی آن را در وقت خستگی کاری ظهر، مناسب می‌داند؛ اما حکم شرع برخلاف این تحلیل عقلی است.

  • عدم امکان ادراکِ عقلی فضیلت بسیار عجیب نماز ظهر

  • فضیلت نماز ظهر بسیار عجیب است و هیچ نمازی در شبانه‌روز به فضیلت آن نمی‌رسد1 و حالاتی که برای بسیاری از بزرگان و اولیاء الهی اتفاق افتاده، مابین نماز ظهر و عصر بوده است. اینها مطالبی است که اگر فرضاً عقولِ برتری از عقول متوسطۀ ما وجود داشته باشد و افرادی تا قیام قیامت به این حقایق فکر کنند، علت تشریع تعداد رکعات نماز و دلیل تشریع زمان خاصّ روزه را ادراک نخواهند نمود.

    1. مطلع انوار، ج ٢، ص ١٠٩، از جمله دستورات اشهر ثلاثۀ رجب، شعبان و رمضان:
      «علیکم بالفرائضِ فی أحسنِ أوقاتِها! دستورالعمل آن است که نمازهای واجب را در بهترین اوقات خودش انجام دهید همراه نوافل آن که مجموعاً پنجاه‌ویک رکعت می‌شود، اگر نتوانستید چهل‌وچهار رکعت. و اگر شواغلِ دنیا شما را منع کردند، صلاة أوّابین را که همان نماز ظهر است ترک نکنید؛ چون خیلی اهمیت دارد. خصوص نماز ظهر خیلی اهمیت دارد و آن به‌واسطۀ وقت آن و خصوصیت و موقعیت آن در بین اوقات دیگر است. و «صلاة وُسطیٰ» را که در قرآن آمده تفسیر به نماز ظهر کرده‌اند، و «صلاة اوّابین» یعنی آنها که خیلی توجه به پروردگار دارند، یعنی رجوع‌کنندگان به خدا؛ زیرا رجوع‌کنندگان به خدا به آن تمسک می‌کنند.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

203
  • بنابراین بهتر است که انسان بیهوده خود را به زحمت نیندازد و عقل را در قلمروی حکومتش به کار گیرد و به سکوت در مقابل حکم شرع و اطاعت از آن ملزم باشد؛ زیرا عقل حاکم و جازم است که انسان باید آنچه را خداوند به‌واسطۀ فردی خبیر و آگاه بر «شرع» ارسال می‌کند، بپذیرد و از آن پیروی نماید.

  • البته باید توجه داشت که مسئلۀ حکومت عقل، متوقّف بر مورد خاص و جهت معیّنی نیست و در آن هیچ استثنایی وجود ندارد. عقل چه در مورد معیّنی مانند مسئلۀ قبح ظلم و حُسن عدل مستقل باشد، و چه در مسئله‌ای مانند وجوب متابعت از تکالیف و «شرع» و انقیاد از عقل منفصل غیرمستقل باشد، حکومتش به‌حال خود باقی است؛ کما اینکه در مورد عقابِ مترتّب بر عصیان و تمرّد از انجام اوامر و نواهی الهی، عقل حاکم به جواز مجازات و عقوبت است، و خداوند با همین عقل و درایت بالفعل با ما برخورد خواهد نمود؛ چنان‌که در آیات شریفه نیز بدان اشاره شده است.

  • معنای لغوی شرع

  • در هر صورت، «شرع» مأخوذ از مفهوم «شریعه» و به‌معنای راه است و به آن احکامی گفته می‌شود که از ناحیۀ پروردگار برای تکامل انسان نازل می‌گردد.1 «شریعه» به‌معنای آبشخوار و آبراهی است که از نهر بزرگی کشیده می‌شود تا به‌آسانی از آن استفاده کنند. «شریعۀ فرات» آبراهی است که از نهر جدا می‌شود و دسترسی به آن آسان است.

  • کلمۀ «شارع» که در کشورهای عربی به‌معنای خیابان استعمال می‌شود نیز به‌معنای راه و طریق است؛ چنان‌که شارع در اصطلاح به آن کسی گفته می‌شود که طریق رسیدن به حقیقت است؛ و از آنجا که پیامبران الهی و رسول خدا راه وصول به واقع هستند، به آنها شارع گفته می‌شود.

  • مشرّع نبودن پیامبران الهی و طریقیّت آنان

  • پیامبران مشرّع نیستند و از پیش خود حکمی را جعل و به فردی امر و نهی نمی‌کنند،2 بلکه آنها شارع و طریق هستند، و چون ما از آن حقایق به‌اندازۀ سر سوزنی

    1. رجوع شود به مفردات راغب، ص ٤٥٠.
    2. سوره حاقه (٦٩) آیات ٤٥ ـ ٤٧: ÿ
      ÿ ﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ * لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ * فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾.
      امام‌شناسی، ج ٧، ص ٤٨:
      «و اگر پیغمبر از نزد خود مطالبی ساخته و به ما نسبت دهد و به ما ببندد، ما با دست قدرت خود او را درخواهیم گرفت؛ پس از آن رگ حیاتی و رگ قلب او را می‌بُریم، و هیچ‌یک از شما یارای آن را ندارد که نگذارد و مانع از این کار شود.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

204
  • اطلاع نداریم و پیش پای خود را نیز نمی‌بینیم، راه و طریق نیستیم؛ گرچه چون طبلی بزرگ و توخالی که فقط صدا دارد و درونش پر از هواست، خود را مسلّط بر مُلک و ملکوت می‌دانیم!

  • صدق ادعای عشقِ پروانه در بیان سعدی شیرازی

  • باری، آن افرادی که پُرند، صدا و آوازی ندارند؛ جناب سعدی ـ علیه الرحمة ـ می‌فرماید:

  • ای مرغ سحر، عشق ز پروانه بیاموز   ***   کان سوخته را جان شد و آواز نیامد1

  • بلبل از شب تا به صبح می‌خواند و ادعای عشق گل را دارد، اما پروانه مثل بلبل نیست که بنشیند و آواز بخواند. پروانه دائماً به‌طرف شمع جلو می‌رود و خود را به آن نزدیک می‌کند و هرچه می‌گذرد سوزانندگی آن را بیشتر احساس می‌کند؛ اما برای وصول چاره‌ای ندارد، لذا این احساس را برای خود لذت می‌شمارد. این عشق و علاقۀ پروانه تا به جایی می‌رسد که دیگر سر از پا نمی‌شناسد و برای رسیدن به محبوب از جانش نیز می‌گذرد و خود را به آتش می‌زند و تمام وجودش را می‌سوزاند!

  • شباهت مدعیان کاذب به بلبل آوازخوان

  • ما از این حال پروانه خبر نداریم و می‌خواهیم درد خود را فقط با آواز خواندن دوا کنیم. ما در محبت و عشق خود صادق نیستیم و گمان می‌کنیم که با امثال این ادعاها که «ما دست شما را می‌بوسیم و هرچه امر بفرمایید مطاع است» کاری را پیش می‌بریم؛ اما همۀ اینها حباب و سرابی است که می‌فرماید: ﴿كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ يَحۡسَبُهُ

    1. گلستان سعدی.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

205
  • ٱلظَّمۡ‍َٔانُ مَآءً﴾؛1 به‌محض اینکه مسئله‌ای برخلاف توقّع ما باشد، همه‌چیز را به‌نحوی فراموش می‌کنیم که گویی اصلاً و ابداً هیچ رفاقت و سابقه‌ای وجود نداشته است!

  • داستان شکایت دادگاهی یکی از دوستان مرحوم انصاری از طبابت ایشان

  • در اینجا داستانی به ذهن آمد که دلیلی بر نگفتن آن وجود ندارد.

  • داستان فوت صبیۀ مرحوم علاّمۀ طهرانی به نام فاطمه، در اثر طبابتی اشتباه (ت)

  • مرحوم آیةاللَه انصاری ـ رضوان اللَه علیه ـ علاوه بر مقامات علمی و عرفانی، دروس طبّ سنتی را نیز خوانده بودند2 و از مبانی آن اطلاع داشتند.3

    1. سوره نور (٢٤) آیه ٣٩. اللَه‌شناسی، ج ٢، ص ١٨:
      «همچون آب‌نما و سرابی می‌باشد که در زمین همواری قرار دارد، به‌طوری که شخص تشنه‌کام آن را آب گمان می‌نماید.»
    2. رجوع شود به روح مجرد، تعلیقۀ ص ٥٣.
    3. اطباء قدیم درس خوانده بودند، اما امروزه بر سر هر کوچه‌ای یک دکان عطاری باز شده و افرادی بدون مطالعه و محاسبه، مقداری علف و گیاه را مخلوط می‌کنند و به خورد مریض بیچاره می‌دهند، و دیگر برای آنها اهمیتی ندارد که کار مریض به کجا منتهی می‌شود و آن را به حساب تقدیر می‌گذارند.
      طبّ گیاهی نیاز به درس خواندن دارد. اینکه بعضی می‌گویند استفاده از گیاهان ضرر ندارد و فقط داروهای شیمیایی مسموم و مضر است، مطلب صحیحی نیست. بسیاری از سمومات در همین داروهای صددرصد گیاهی وجود دارد؛ بنابراین مقدار مصرف گیاهان دارویی باید مشخص باشد.
      من‌باب‌مثال، اسفند یک داروی گیاهی سمی است و اگر بیش از حد مصرف شود کبد را از کار می‌اندازد. برخی گیاهان برگ‌پهنی که در بسیاری از منازل نگهداری می‌شوند، سمی هستند و اگر در دسترس باشند، موجب اسهال و مرگ اطفال می‌شوند.
      علی‌کلّ‌حال، هرکسی نمی‌تواند برای خود بساط عطاری به راه بیندازد. رسول خدا می‌فرمایند: کسی که بدون علم و اطلاع طبابت کند و سبب مرگ شخصی شود، خونش بر گردن اوست.* و لذا فردی که بدون تعلّم و تخصص کار طبابت را انجام داده است باید قصاص و اعدام شود.
      مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:
      زمانی که ما در نجف بودیم فرزندی بسیار باهوش و عجیب به نام فاطمه داشتیم. او در شش‌ماهگی به‌اندازۀ یک بچۀ چندساله می‌فهمید و هرکسی او را می‌دید از هوش او تعجب می‌کرد. شاید به‌واسطۀ همین محسّنات مورد چشم و نظر ** قرار گرفت وÿ ÿ مریض شد. در آن زمان در نجف امکانات و پزشک حاذق وجود نداشت و ما او را نزد یکی از اطبّای گیاهیِ مشهور که به‌عنوان طبیب حاذقْ آقایان را در نجف مداوا می‌کرد، بردیم؛ او دستورات غلط و خلافی داد که بعد از سه روز این طفل شش‌ماهه فوت کرد!
      بسیار عجیب است که چگونه انسان جرئت پیدا می‌کند که با جان یک انسان این‌گونه بازی کند! ایشان این قضیه را در اواخر عمر نقل می‌کردند و می‌فرمودند:
      سوز دلی که از این مسئله برایم پیدا شده، هنوز در قلب من باقی مانده است!
      بی‌مناسبت نیست که از باب تفنّن، طبابت مُضحک بعضی از شاگردان همدانی ایشان را نیز نقل کنیم.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

206
  • 1

    طبابت مُضحک برخی از شاگردان همدانی مرحوم علاّمه (ت)

    1. مرحوم والد مبتلا به ناراحتی صفراء و زردی شده بودند. مادۀ صفرا به‌صورت طبیعی باید از کُلدوک به پشت اثنی‌عشر وارد شود تا چربی و غذایی را که وارد روده می‌شود هضم کند و ویتامین «K» و امثال‌ذلک دفع نشوند و جذب بدن گردند؛ اما چون لولۀ بین صفراء و روده بسته شده بود، این ماده به کبد برمی‌گشت و وارد سیستم بدن می‌شد. لذا رنگ ایشان به‌حدی زرد شده بود که وقتی ما از قم برای ملاقات خدمتشان رسیدیم، گویی لباس زیرشان را از ظرف زردچوبه بیرون آورده‌اند! اطباء اجمالاً می‌دانستند که صفرا تخلیه نمی‌شود، ولی چون ایشان احساس درد نداشتند و این کسالت آثار متفاوتی دارد، علت آن را متوجه نمی‌شدند.
      خلاصه، هرکسی طبابتی می‌کرد و چیزی می‌گفت. شخصی از اهل همدان گفته بود: «بروید از فلان چشمه هفت ـ هشت ماهی زنده را بگیرید و به‌صورت زنده به ایشان بخورانید!» من به او گفتم: «آخر مگر اینجا رودخانه است؟! آیا شما می‌دانید این کار با پدر ما چه خواهد کرد؟!»
      وقتی این پیشنهاد به جایی نرسید، آن فرد طبابت دیگری کرد و گفت: «بروید در کوه‌ها بگردید و یک مار سیاه پیدا کنید و چند روز به آن غذا ندهید تا خوب گرسنه شود و بعد موشی را جلوی آن مار رها کنید. وقتی که این مار موش را برای بلعیدن به دهان گرفت و هنوز نیمی از آن از دهانش بیرون است، سرِ مار را رو به قبله ببُرید و بگذارید خونش تا آخر جاری شود؛ آن وقت سه قطرۀ آخرش را به قسمت کبد ایشان بمالید تا این کسالت برطرف شود.»
      مرحوم آقا در همان حال که ما در ماشین نشسته بودیم و حرکت می‌کردیم، به بنده رو کردند و خطاب به آن شخص فرمودند:
      حال آن مار سیاه و موشی را که نصفش بلعیده شده است، از کجا پیدا کنیم؟!
      بنده در این ماه مبارک در نقل این داستان عین واقع را بیان می‌کنم و به هیچ‌وجه اغراق نمی‌کنم. ÿ
      ÿ روزی دو نفر از افراد متشخّص که هنوز در قید حیات‌اند، برای دیدن مرحوم والد به مشهد آمده بودند. صحبت از کسالت فشار خون و چربی ایشان به‌میان آمد؛ یکی از آنها که او نیز اهل همدان بود، گفت: «آقا بنده یک دارویی را خدمتتان تقدیم می‌کنم که به‌طور کلی ریشۀ فشار خون را از بدن شما بیرون می‌برد و دیگر اثری از آن باقی نمی‌گذارد.»
      ایشان قدری خود را جمع‌وجور کردند و گفتند: «بفرمایید این دارو چیست؟!»
      گفت: «آقا روزانه به‌اندازۀ یک حبّه‌نخود از تریاک استفاده کنید!»
      ایشان تعجب کردند و گفتند: «چه آقا؟!»
      گفت: «جداً عرض می‌کنم که اگر شما استفاده کنید، دیگر فشار خون شما از بین می‌رود و هیچ اثری از آن باقی نمی‌ماند!»
      ایشان گفتند: «مردن برای ما از این بهتر است که تریاکی شویم! همین مانده است که بگویند: آیةاللَه طهرانی هم تریاکی شده است!»
      البته ممکن است این داروها برای افراد زیادی مفید باشد (!):
      خَلَقَ اللَهُ للحُروبِ رجالًا ** و رجالًا لِقَصعَةٍ و تَریدِ
      «خداوند مردانی را برای میدان‌های جنگ، و مردانی را هم برای طعام و شراب خلق نموده است.»
      * رجوع شود به کنز العمال، ج ١٠، ص ٣٢.
      ** جهت اطلاع بیشتر پیرامون تأثیر چشم‌زخم رجوع شود به شرح الاشارات، ج ٣، ص ٤١٧؛ بحار الانوار، ج ٦٠، ص ١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

207
  • ضرورت شرعی تخصص در طبّ گیاهی (ت)

  • روزی فرزند یکی از دوستانشان، مریض می‌شود و برای معالجۀ او به مرحوم آقای انصاری که در طب تبحّر و در شناخت و کاربرد داروها خبرویت داشتند، مراجعه می‌کند و آن طفل بعد از چند روز، نه به‌جهت طبابت ایشان، بلکه به علتی نامعلوم فوت می‌کند؛ اما آن شخص از ایشان شکایت می‌کند که ایشان فرزند مرا کشته است و قضیه را به دادگاه می‌کشاند!

  • آخر مگر مرحوم آقای انصاری به‌دنبال تو فرستاده بودند که فرزندت را برای معالجه خدمت ایشان ببری و مگر دست و پایت را برای عمل به این نسخه بسته بودند؟! آخر تو که بهره‌ای از عقل و شعور نداری و نمی‌توانی حق را تشخیص دهی، چرا به ایشان مراجعه کردی و چرا خلاف خود را به گردن دیگران می‌اندازی؟! این

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

208
  • کارها چوب مکافات را به‌دنبال دارد!

  • معنای لغوی شارع و تکلیف

  • علی‌کلّ‌حال، «شارع» به آن کسی می‌گویند که برای انسان به‌سوی باطن و حق و واقع و «تکلیف» راه قرار می‌دهد.

  • «تکلیف» عبارت است از: عملی که فرد باید برای رسیدن به مصالح و دفع مفاسد، به آن ملتزم باشد.

  • معنای لغوی شرع و دلالت آیۀ قرآن بر آن

  • «شرع» عبارت است از: قانونی که فرد باید برای رسیدن به «مصلحتِ شخصی و اجتماعی» آن را رعایت نماید. قرآن نیز بسیار روشن و واضح و مشخص بر این مطلب دلالت می‌کند:

  • ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ فِيهِ كَبُرَ عَلَى ٱلۡمُشۡرِكِينَ مَا تَدۡعُوهُمۡ إِلَيۡهِ ٱللَهُ يَجۡتَبِيٓ إِلَيۡهِ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِيٓ إِلَيۡهِ مَن يُنِيبُ﴾؛1

  • «تشریع کرد برای شما از دین خود، آنچه را که نوح را بدان سفارش نموده بود، و آنچه را ما به‌سوی تو وحی فرستاده‌ایم، و آنچه که بدان ابراهیم و موسی و عیسی را سفارش نمودیم، که دین خدا را اقامه کنید و تفرقه را در آن راه مدهید! بزرگ و سنگین است بر مشرکین آنچه که ایشان را به‌سوی آن می‌خوانید! خداوند است که برمی‌گزیند به‌سوی خود هرکس را که بخواهد، و هدایت می‌کند به‌سوی خود هرکس که وی به خدا رجوع کند.»

  • معنای مصلحت

  • و اما «مصلحت» عبارت است از: قطع تعلّق از دنیا و تقرّب به حق، تجرّد نفس، کسب نورانیتِ باطن و زدودن ظلمت و کدورت از دل، حفظ و حراست نظام اجتماعی و نظام شخصی.

  • احکام ابتدایی و احکام استثنایی، در شرایع الهی و قوانین ملل

  • بر این اساس در شرایع و ادیان الهی مانند قوانین ملل و مجتمعات، دو نحوه حکم وجود دارد:

  • اول: احکام کلی و ابتدایی که جنبۀ سِعی دارد و تمام طبقات جامعه را شامل

    1. سوره شوری (٤٢) آیه ١٣.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

209
  • می‌شود و همۀ آحاد در قبال این احکام یکسان هستند.

  • من‌باب‌مثال، وسایل نقلیه باید در دو طرف خیابان از سمت راست خود حرکت کنند تا با یکدیگر برخورد نکنند؛ حال اگر فردی برخلاف این قانون عمل کند مقصّر است و پلیس او را جریمه می‌کند و او نیز باید نسبت به تبعات و آثارش نظیر بروز تصادف و قتل و جرح ملتزم باشد.

  • دوم: احکام استثنایی که مربوط به بعضی از افراد جامعه است و همۀ آنها را شامل نمی‌شود.

  • به عنوان مثال، اگر در همان قانون گذشته ضرورتی پیش آید، هرکسی می‌تواند برخلاف آن قانون کلی حرکت نماید؛ زیرا اگر در مواردی مصلحتی بر مفسدۀ تصادف غالب باشد، پلیس اجازۀ حرکت کردن برخلاف حکم اولیه را صادر می‌کند و لذا اگر ادعای شخصی که می‌گوید برای رساندن مریض به بیمارستان در جهت خلاف حرکت می‌کند ثابت شود، پلیس او را رها خواهد کرد.

  • چرا آمبولانس‌ها یا ماشین‌های اطفائیه و آتش‌نشانی حق دارند در جهت خلاف سایر وسایل نقلیه حرکت کنند؟ چون مصلحت نجات جان یک انسان یا رسیدن به محلّ حریق برای جلوگیری از یک فاجعه، از مفسدۀ حرکت در جهت خلاف مهم‌تر است و در اینجا نه تنها چنین حرکتی حرام نیست، بلکه آن حکم صدوهشتاد درجه تغییر و به یک واجب شرعی تبدیل می‌شود.

  • حال اگر همان راننده در حال مأموریت نباشد و بخواهد از اتومبیل دولتی استفادۀ شخصی کند و برای باز شدن راه آژیر خود را به صدا درآورد، مرتکب فعل حرامی شده است و قانون نیز به او چنین اجازه‌ای نخواهد داد.

  • اختلاف احکام به اختلاف موضوعات

  • بنابراین، شرع و راه یا حکم و قانون برای یک رانندۀ آمبولانس در موقعیت عادی عبارت از رعایت مقررات همانند دیگران است؛ اما اگر شرایطِ همان راننده عوض شود، واجب است که برخلاف مقررات حرکت کند و هرچه زودتر مریض را به بیمارستان برساند.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

210
  • توجه به این نکته ضروری است که مقصود ما از تغییر حکمِ حرمت به وجوب، آن است که اساساً در متن واقع دو حکم وجود دارد:

  • اول: حکم حرمت تخلّف از مقررات در شرایط عادی؛

  • دوم: حکم وجوب عدم رعایت آن در شرایط خاص.

  • بنابراین، در اینجا دو شرع و حکم است و هیچ‌گونه استثناء و تخصیصی وجود ندارد. به‌اصطلاح فنی، هر حکمی بر موضوع خاصی تعلّق می‌گیرد و چون موضوع تغییر پیدا کرده، حکم آن نیز به تفاوت موضوع تغییر یافته است، نه اینکه حکم اولیۀ حرمت استثناء شده باشد. این مسئله ـ که امری ممنوع و حرام به امری واجب تبدیل شود ـ در جمیع قوانین و جوامع و تمدن‌های بشری جاری و ساری است.

  • غلط بودن تقسیم احکام به اولیه و ثانویه

  • اصولیین این مسئله را به احکام اولیه و احکام ثانویه نام‌گذاری کرده‌اند، ولیکن بنا بر تحقیقات بنده در مباحثات اصول، اساساً تقسیم احکام اولیه و ثانویه صحیح نمی‌باشد؛ همۀ احکامْ اولیه هستند و به اختلاف موضوع، مختلف خواهند شد.

  • حکم نماز، بسته به موضوعی که به آن تعلّق می‌گیرد، تفاوت می‌کند و برای فرد حاضر به‌صورت تمام و برای مسافر به‌صورت قصر است؛ این دو حکم اوّلی هستند، نه اینکه حکم اوّلی برای حاضر تمام و برای مسافر استثنائاً قصر باشد. روزه گرفتن به حکم اوّلی برای فرد سالم واجب و برای فرد مریض حرام است، نه اینکه حکم اوّلی در مورد بیماران تخصیص خورده باشد. حج برای افراد مستطیع واجب است و برای غیرمستطیع از اول واجب نبوده است، نه اینکه افرادی که مستطیع نیستند استثناء شده باشند.

  • در مسائل مستحدثه نیز مسئله به همین صورت است و تفاوتی با مسائل ماضیه و سابقه ندارد. در هر دو قِسم باید به‌واسطۀ تشخیص صحیح موضوع و درک صحیح از حکم و تکلیف کلی و انطباق صحیح مصداق بر طبیعت کلیۀ تکلیف، استنباط حکم جزئی حاصل گردد و تنها فرق بین آن دو در تحقق موضوع در زمان گذشته و عدم آن است.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

211
  • احکام به‌واسطۀ موضوعاتشان شکل پیدا می‌کنند؛ حکم و شرع مانند مرغی بر بالای سر موضوعات پرواز می‌کند و این همای سعادت هر کجا که موضوع خود را یافت بر روی شانه‌اش می‌نشیند. دقت و توجه به این نکته برای فهم مباحث آینده بسیار ضروری است و برای فضلاء نیز در طریق استنباط و استخراج احکام آثار بسیاری دارد.

  • حکم هر فردی در شرع با حکم فرد دیگر متفاوت است؛ مثلاً شارع نسبت به کسی که در سلامت کامل به‌سر می‌برد و هیچ‌گونه دردی در بدن احساس نمی‌کند، حکم می‌کند که نماز را به‌صورت ایستاده و مستوی‌القامه بخواند، ولی نسبت به شخصی که کمردرد دارد حکم می‌کند که باید نماز را نشسته بخواند و به فردی که اصلاً نمی‌تواند بنشیند حکم می‌کند که باید نماز را در حال استراحت مستلقیاً بخواند؛ این دو حکم اخیر، حکم اوّلی برای فرد بیمار است، نه حکم ثانوی.

  • بنابراین، نماز برحسب حال اشخاص چندین قِسم حکم مخصوص دارد؛ لذا اگر کسی در اول وقت مریض است و می‌داند که تا ساعتی دیگر بهبودی می‌یابد، نباید صبر کند تا حتماً خوب شود و نماز را ایستاده بخواند؛ بلکه باید نماز خود را در اول وقت نشسته بخواند و دیگر نیازی به اعادۀ آن وجود ندارد.

  • زیرا حکم ادای نماز در وقتی که شمس در هنگام زوال در فوق‌الرّأس قرار گرفت، از طرف شارع برای همۀ افراد به‌نحو یکسان وارد شده است که: اگر وقت نماز فرارسید، اقامۀ نماز بر همۀ افراد سالم یا مریض، حاضر یا مسافر واجب است؛ نه اینکه شارع از فرد بیمار، نمازِ ایستاده بخواهد و او ملزم به صبر تا هنگام رفع مرض باشد. این حکمِ فوریتِ شارع آمده است تا فضیلت اول وقت از دست نرود؛ لذا صبر کردن جز در مورد وضو که باید برای به‌دست آوردن آب تفحّص کرد، ضرورت ندارد.1

  • علی‌کل‌ّحال، شرع عبارت است از: تکلیفی که یا با تکلیف سایر افراد مشترک است، یا به فرد اختصاص دارد و سایرین در آن اشتراک ندارند.

    1. وسائل الشّیعة، ج ٣، ص ٣٤١. رجوع شود به جواهر الکلام، ج ٥، ص ٧٧.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

212
  • عدم امکان دسترسی افراد عادی به شرع و تکلیف

  • حال در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که آیا مکلف به‌خودی‌خود می‌تواند به آن شرع و تکلیف دست یابد؟! باید گفت: بدیهی است که ما بر آن احکام و قوانین اطلاع نداریم، و الاّ هرکدام یک پیغمبر بودیم!

  • امروزه می‌گویند: فهم شخصی هر فردی از دین، برای او حجت است و آن فردی نیز که از دین هیچ نمی‌فهمد، همان برایش حجت است. با این طرز تفکر هرکسی با سلیقه و تفکرات جاهلانۀ خود از دین برداشتی دارد و با بی‌بندوباری و آزادی‌های لجام‌گسیخته، خود را راحت می‌کند؛ اما شرع باید توسط شارع که راهنمای انسان به واقع و حقیقت است و نسبت به مصلحت و مفسدۀ مُلزِمه و غیرمُلزِمه (احکام خمسۀ تکلیفیه: وجوب، استحباب، حرمت، کراهت و اباحه) اطلاع دارد، بیان شود.

  • غرض از بعثت پیغمبران

  • بر این اساس خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: ﴿لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا رُسُلَنَا بِٱلۡبَيِّنَٰتِ وَأَنزَلۡنَا مَعَهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡمِيزَانَ لِيَقُومَ ٱلنَّاسُ بِٱلۡقِسۡطِ﴾.1 بعثت پیامبران الهی به این جهت است که احکام موصلِ به مصالح، و مبعِّدِ از مفاسد را برای آحاد مردم بیان کنند؛ بنابراین هر حکمی را که شارع در قالب امر و نهی به هر مکلفی القاء کند، آن حکم در حقّ آن مکلف الزامی است، چرا که فرض بر شارع بودن اوست.

  • امکان عقلی امر و نهی شارع برخلاف حکم عام

  • حال آیا این شارع می‌تواند شخصی را برخلاف حکمِ نهی عامی که دیگران را از انجام آن فعل برحذر داشته، به انجام آن ملزم کند و از انجام فعلی که دیگران را بدان امر کرده نهی نماید؟

  • عدۀ زیادی از افراد غیرمطّلع و ناآشنا به مبانی بر این باورند که شارع نمی‌تواند برخلاف قانون عامی که آن را برای همۀ مردم بیان کرده است، حکم خاصی را برای شخصی اعمال کند.

    1. سوره حدید (٥٧) آیه ٢٥. امام‌شناسی، ج ٨، ص ١٥٨:
      «ما حقاً پیغمبران خود را با ادله و بینات و حجت‌ها و معجزات فرستادیم، و با آنها نیز کتاب و میزان را فرو فرستادیم تا آنکه مردم به قسط و عدل قیام کنند.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

213
  • این دیدگاه قطعاً غلط است؛ زیرا فرض بر این است که او شارع است و شارع مانند افراد عادی نیست که راهی به واقع ندارند. همان‌طور که روزه گرفتن در عالم واقع برای افرادی مفید و واجب است، برای شخص مریض مضر و حرام است؛ همان‌طور که نماز برای افرادی که عذر ندارند به‌صورت ایستاده واجب است، برای کسی که کسالت دارد و باعث شدت مرض او می‌شود، حرام است.

  • حرمت روزۀ واجب برای مریض، نمونه‌ای از احکام خلاف حکم عام

  • اما بعضی از مقدس‌مآبان با اینکه به بیماری زخم معده، کلیه و قلب مبتلا هستند، می‌گویند: «مگر می‌شود که ما از فیض ماه مبارک رمضان محروم شویم و روزه نگیریم؟!» هم هزار بلا بر سر خود می‌آورند و هم روزۀ آنها حرام و باطل است و هم خدا مؤاخذه می‌کند که من روزه را بر کسانی واجب کرده‌ام که برای آنها ضرری نداشته باشد؛ آیا تو برای اطاعت از من روزه می‌گیری یا به‌جهت اطاعت از نفس خودت؟! اگر تو در این وضعیت بیماری به داعی اطاعت و احساس تکلیف می‌خواهی روزه بگیری، چرا بعد از نهی من دست از انجام این عمل برنمی‌داری؟! پس غرض تو اطاعت از امر من نیست و اطاعت از نفس است.

  • همان‌طور که تقرّب به خدا برای افراد سالم به‌واسطۀ روزه حاصل می‌شود، برای فرد بیمار به‌واسطۀ افطار پدید می‌آید؛ بنابراین اگر فردی در حال مرض روزه بگیرد، نه‌تنها هیچ ثوابی کسب نکرده و روزه‌اش باطل است و باید قضای آن را نیز به‌جا آورد، بلکه به‌جهت تمرّد و تخطّی از وجوب حفظ بدن، مستحق عذاب شده است!1

    1. وسائل الشّیعة، ج ٨، ص ٥١٨:
      «عَن زُرارَةَ عن أبی جَعفَرٍ علیه السّلامُ، قالَ: سَمَّی رَسولُ اللَهِ صلّی اللَهُ علیه و آلِه و سلّم قَومًا صاموا حینَ أَفطَرَ وَ قَصَّرَ، عُصاةً و قالَ: ”هُم العُصاةُ إلیٰ یومِ القیامَةِ.“ و إنّا لَنَعرِفُ أبناءَهُم وَ أبناءَ أبنائِهِم إلیٰ یَومِنا هذا.»
      ترجمه: «زراره از امام باقر علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قومی را که هنگامی که آن حضرت روزۀ خود را باز نمود و نماز خود را شکسته خواند روزه گرفتند، عصیانگر نامید و فرمود: ”اینان تا روز قیامت عصیانگر خواهند بود.“ و ما فرزندانشان و فرزندان فرزندانشان را تا امروز می‌شناسیم.» (محقق)

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

214
  • داستان حمل پیدا کردن مخدّره‌ای علی‌رغم نهی پزشکان

  • در همان ایامی که مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ کتاب رسالۀ نکاحیه را نوشته و فرموده بودند: «سلامت بدن و روان زن در زائیدن است؛ در حامله شدن و شیر دادن است»،1 اطباء به مخدّره‌ای که سخت دیسک کمر داشت گفته بودند که اگر بخواهد حامله شود احتمال فلج شدن وجود دارد؛ اما ایشان توجّهی ننمود و حمل پیدا کرد. البته خداوند به آن مخدّره رحم کرد و بچه بعد از مدتی سقط شد و این خبر به گوش مرحوم والد رسید. بعد از این جریان خدمتشان عرض کردم که: «فهم این مطالبی که شما می‌فرمایید، نسبت به افرادی نیاز به توضیح دارد» و ایشان در پاسخ فرمودند:

  • آخر اینها به این مقدار هم فهم ندارند که هر چیزی باید در جای خودش باشد؟! آیا اینکه من می‌گویم زن باید حامله شود، در هر شرایطی و به هر قِسمی است؟!

  • بنابراین، وقتی اولیاء خدا نیز مطلبی را تذکر می‌دهند، انسان باید بداند که در چه شرایطی باید آن را به‌کار گیرد، نه اینکه سرِ خود را پایین بیندازد و بی‌حساب اقدام نماید.

  • حکایت مرگ مخدّره‌ای در اثر بی‌توجّهی اطرافیان به دستور اکید پزشک

  • در مشهد نیز یکی از پزشکان معروف که از دوستان است و شهرت جهانی دارد، در اطاق عمل در مورد مخدّره‌ای تذکر می‌دهد که به تشخیص من باید فوراً رحم برداشته شود و الاّ خطر پیش خواهد آمد. مقدّس‌مآبی نادان به این داعی که در این صورت دیگر او حمل برنمی‌دارد، مخالفت می‌کند و بالأخره آن عمل انجام نمی‌گیرد و بعد از مدتی آن زن بیچاره مبتلا به سرطان می‌شود و از دنیا می‌رود!

  • این نتیجۀ تمرّد و حرکت برخلاف دستور استاد و شرع است؛ چرا ما با جهل و نادانی و از روی عدم توجه به مبانی عقلانی، خود را به این گرفتاری‌ها مبتلا می‌سازیم؟!

  • گرچه ان‌شاء‌اللَه از این تقصیرات می‌گذرند، ولی اگر تمرّد از روی عناد باشد، فرد مسئول است و به‌شدت مؤاخذه خواهد شد؛ زیرا همان‌طور که اطاعت از دستور

    1. رسالۀ نکاحیه، ص ٤١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

215
  • پزشک غیرِوارد شرعاً حرام است، اطاعت از امر طبیبِ متخصص شرعاً، عقلاً و عرفاً واجب است، و لذا تبعات این عدم التزام، دامن شخص را خواهد گرفت.

  • اطلاع شارع احکام بر مصلحت و مفسدۀ انسان

  • باری، از مباحث گذشته به‌خوبی به‌دست آمد که شارع از آنجا که بر مصلحت و مفسدۀ نفسیۀ انسان اطلاع دارد و حکم مخصوص به هر فرد را از خود او بهتر تشخیص می‌دهد، لذا او به حکم عقل می‌تواند نسبت به شخصی خاص برخلاف آنچه برای همه حکم کرده است، حکم نماید.

  • بر این اساس بحث از لزوم عرضه نمودن فعل ولیّ الهی بر کتاب و سنت، شرعاً لغو خواهد بود. در اینجا قضیه‌ای را نقل و بقیۀ مطالب را به جلسات بعد موکول می‌نمایم.

  • حکایتی در دیدگاه یکی از علماء معروف دربارۀ حیطۀ ولایت امام علیه السّلام

  • در زمان شاه چند روزی به‌اتفاق یکی از اخوان در معیّت مرحوم والد، به مشهد مشرّف شدیم. ایام عید قربان بود و بنده در آن موقع بیست‌وسه سال داشتم. یک شب از حرم به هتل برگشته بودیم و کم‌کم می‌خواستیم برای خواب آماده شویم که یک‌مرتبه درِ اطاق به صدا درآمد. در را باز کردم و دیدم یکی از علمای بسیار معروف و تقریباً هم‌سنّ ایشان است که از نجف سابقه آشنایی داشته‌اند.

  • ایشان در آن موقع ساکن مشهد شده و برای دیدن شخص دیگری به هتل آمده بودند و گویا قسمت پذیرش به این تصوّر که منظورشان مرحوم پدر ماست، آدرس اطاق ما را داده بودند؛ لذا تا چشمشان به مرحوم والد افتاد، سلام کردند و با تعجب گفتند: «آقا، نِعم‌البدل! شما اینجا تشریف دارید؟!»

  • به هر حال، ایشان وارد اطاق شدند و نشستند و از شرکت کردن خود در درس مرحوم آیةاللَه خمینی در نجف صحبت به میان آوردند، و در ضمن نقل کردند که:

  • شبی چند نفر نشسته بودیم و صحبت از این شد که آیا امام علیه السّلام می‌تواند برخلاف حکم شرع حکمی کند و مثلاً به شخصی بگوید که زنش را طلاق دهد؟! تا چنین مطلبی مطرح شد، یکی از ما ـ که هنوز هم در قید حیات است ـ خطاب به مرحوم آیةاللَه خمینی گفت:

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

216
  • «حاج‌آقا روح‌اللَه، فلان دوغ‌فروش سرِ کوچه1 هم چنین حرفی نمی‌زند، چه رسد به اینکه امام علیه السّلام چنین مطلبی را بگوید! این حرف آن‌قدر قبیح و دور از قاعده است که فلان دوغ‌فروش هم آن را نمی‌گوید؛ آن وقت چطور ممکن است امام علیه السّلام به کسی بگوید که زنش را طلاق دهد؟! و همۀ اهل مجلس از این حرف او خندیدند!

  • ایشان با نقل این قضیه تلویحاً رساند که نظر من هم همین است؛ اما مرحوم والد نیز چیزی نگفتند.

  • با اینکه بنده در آن موقع سنی نداشتم و چندان با این مطالب آشنا نبودم، بسیار متعجب شدم که آخر چرا چنین دستوری از امام علیه السّلام خلاف شرع محسوب می‌شود و چرا امام حق ندارد به فردی بگوید که زنش را طلاق دهد؟!

  • بالأخره بعد از مدتی ایشان رفت و من یک‌مرتبه عرض کردم: «آقاجان، آیا شما با مطالب ایشان موافق بودید؟!» فرمودند:

  • آقا سید محسن! اینها اصلاً از فقه و شرع و معارف هیچ بویی نبرده‌اند! طلاق که چیزی نیست؛ اگر امام بگوید: «گردن خودت را بزن»، باید در همان ثانیه بزنی و اگر یک ثانیه تأمل کنی باخته‌ای!

  • قابل قیاس نبودن مرتبۀ معرفت اولیاء نسبت به علماء

  • باری، اینجاست که اختلاف مراتب تشخیص و معرفت افراد روشن می‌شود؛ یکی می‌گوید که فلان دوغ‌فروش هم نمی‌تواند چنین حرفی را مطرح کند فکیف بإمام علیه السّلام، و ایشان می‌فرمایند: «طلاق که چیزی نیست؛ اگر امام بگوید: ”گردن خودت را بزن“، باید در همان ثانیه بزنی و اگر یک ثانیه تأمل کنی باخته‌ای!»

  • سال‌ها از این قضیه گذشت و در مشهد مجلسی تشکیل شد که عده‌ای از علمای معروف طهران و مشهد از جمله همان شخص، در آن مجلس شرکت داشتند و یکی از آقایان مسئله‌ای را در مورد حدود اختیارات ولایت فقیه مطرح کرد. نظر تمام افراد آن جلسه و حتی چند نفری که مقلّدین زیادی داشتند، این بود که امام

    1. سر کوچۀ آنها در نجف، دوغ‌فروشِ عربی بوده که الآن اسم او از خاطر بنده رفته است.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

217
  • علیه السّلام حق ندارد حکمی را برخلاف حکم عامی که همه در آن یکسان هستند صادر نماید. إنَّ لِلّهِ أحکامًا یشتَرِک فیهِ العالِمُ و الجاهل؛ بنابراین وظیفۀ امام فقط این است که آن احکام کلی را که همه در آن شریک‌اند بیان کند و نمی‌تواند فعل مباحی را بر شخصی واجب یا حرام گرداند. در آنجا نیز مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ ساکت نشسته بودند و فقط نگاه می‌کردند و به این مباحث گوش می‌دادند.

  • عجبا! چقدر ما از حقیقت تشیّع و شریعت فاصله گرفته‌ایم و تا چه حد نسبت به مبانی ولایت بیگانه‌ایم! کار ما به جایی رسیده که امام علیه السّلام را در موقعیت یک مسئله‌گو قرار داده‌ایم و می‌گوییم او حقّ ابراز حکم نسبت به موارد خاص را ندارد!

  • إن‌شاء‌اللَه ادامۀ مطالب در مجلس آینده بیان خواهد شد.

  • اللَهمّ صلِّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

219
  • مجلس هشتم

  • حجّیت عقلی اطاعت مطلقه از ولیّ خدا

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

221
  • أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم

  • بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم

  • الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرفِ المرسلینَ

  • و خاتمِ النّبیینَ أبی القاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیبینَ الطّاهرینَ

  • و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمعین

  • شرع و دین، یعنی طریق وصول به غایت خلقت

  • بحث در حجیت و منجّزیت گفتار و افعال اولیاء خدا، به تعریف شرع و دین ـ که به‌معنای راه و طریق وصول به غایتِ خلقت است ـ منتهی شد.

  • کلمۀ ﴿مِن﴾ در آیۀ شریفۀ ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ﴾1 بیانیه است؛ می‌فرماید:

    1. اللَه‌شناسی، ج ٢، ص ١٩٤، تعلیقه:
      «آیۀ ١٣ و ١٤ از سورۀ ٤٢، الشّوری: ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ فِيهِ كَبُرَ عَلَى ٱلۡمُشۡرِكِينَ مَا تَدۡعُوهُمۡ إِلَيۡهِ ٱللَهُ يَجۡتَبِيٓ إِلَيۡهِ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِيٓ إِلَيۡهِ مَن يُنِيبُ * وَمَا تَفَرَّقُوٓاْ إِلَّا مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَهُمُ ٱلۡعِلۡمُ بَغۡيَۢا بَيۡنَهُمۡ وَلَوۡلَا كَلِمَةٞ سَبَقَتۡ مِن رَّبِّكَ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى لَّقُضِيَ بَيۡنَهُمۡ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ أُورِثُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ لَفِي شَكّٖ مِّنۡهُ مُرِيبٖ﴾.
      ”تشریع کرد برای شما از دین خود آنچه را که نوح را بدان سفارش نموده بود، و آنچه را که ما به‌سوی تو وحی فرستاده‌ایم، و آنچه را که بدان ابراهیم و موسی و عیسی را سفارش نمودیم، که دین خدا را اقامه کنید و در آن تفرقه را راه مدهید. بزرگ و سنگین است بر مشرکین آنچه که شما ایشان را به‌سوی آن می‌خوانید. خداوند است که بر می‌گزیند به‌سوی خود هرکس را که بخواهد،ÿ ÿ و هدایت می‌کند به‌سوی خود هرکس که وی به خدا رجوع کند. و متفرق نگشتند مگر بعد از آنکه علم به‌سوی آنان آمده بود، از روی بغی و تجاوزی که در میانشان وجود داشت. و اگر گفتاری از پروردگار تو پیشی نگرفته بود که مردم را تا اجل مسمّی در دنیا نگه دارد، تحقیقاً قضاء الهی بر آنها فرود آمده بود. و تحقیقاً کسانی که پس از آنان وارث کتاب خدا شدند، در شک و ریب نسبت به پروردگارت روزگار سپری می‌نمایند.“»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

222
  • خداوند متعال دین را برای شما شرع و راه و رسمی قرار داد که پیروی از آن شما را به هدفِ خلقت که تکامل انسان است، می‌رساند.1 بنابراین، اگر راهی بشر را به آن هدف غایی نرساند، نمی‌تواند مورد امضای شرع قرار گیرد؛ اما اگر دین روشی باشد که انسان را به کمال برساند، دیگر بین دین پیامبران گذشته یا دین رسول خاتم صلوات اللَه علیهم اجمعین تفاوتی وجود ندارد، و لذا آیۀ مبارکه می‌فرماید: خداوند همان دینی را که به موسی و عیسی و انبیاء سلف توصیه نمود، همان را برای شما تشریع فرمود.

  • خداوند در آیۀ ﴿وَٱتَّبَعۡتُ مِلَّةَ ءَابَآءِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ﴾2 می‌فرماید: تصوّر نکنید که شما تافتۀ جدابافته‌ای هستید؛ دین و شریعت پیامبر شما همان شریعت حضرت ابراهیم و اسماعیل است که البته در بعضی از آن احکام تغییراتی است که باید بر آن اساس حرکت کنید.

  • راه‌گشایی قصص قرآن در سیروسلوک

  • قرآن کتاب بسیار عجیب و مهم و راه‌گشایی است و در هرکدام از آیات آن، پیامی

    1. آیات قرآن و روایاتی مانند: «إنّ اللَهَ ما خَلَقَ خَلقَ اللَهِ إلاّ لِیَعرِفوهُ؛ فإذا عَرَفوهُ عَبَدوهُ، و استَغنَوا بِعِبادَتِهِ عَن عِبادةِ ما سِواهُ»* ما را به هدف و مقصود از خلقت که همان وصول به مقام خلافةاللَهی و کمال اخیر انسان است، دلالت می‌کند؛ اما به‌منظور جلوگیری از اطالۀ بحث، از بیان آنها صرف‌نظر گردید.
      * لمعات الحسین، ص ١١:
      «به‌درستی‌که خداوند خلق خود را نیافریده است، مگر از برای آنکه به او معرفت و شناسایی پیدا کنند؛ پس زمانی‌که او را بشناسند، در مقام بندگی و عبودیت او برمی‌آیند، و به‌واسطۀ عبادت و بندگی او از عبادت و بندگی غیر او از جمیع ماسِویٰ مُستغنی می‌گردند.»
    2. سوره یوسف (١٢) آیه ٣٨. ترجمه:
      «و از ملت و آئین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی نمودم.» (محقق)

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

223
  • برای ابهامات و شبهات و پرسش‌های ما وجود دارد. قرآن کتاب قصه و تاریخ نیست و از طرف دیگر قضایای تاریخی که در زمان گذشته اتفاق افتاده است، به ما که فعلاً در این زمان و موقعیت زندگی می‌کنیم، هیچ ارتباطی ندارد؛ پس چرا قرآن مشحون به حکایات تاریخی و قصص انبیاء و اتقیائی مثل حضرت موسی، عیسی و لقمان1و2 است، و چرا سرنوشت اشقیاء و کفار و مشرکینی مانند شدّاد، عاد، فرعون و نمرود را مطرح می‌کند؟

  • اسرار توحیدی داستان حضرت یونس در قرآن

  • زیرا در عموم داستان‌های بسیار عجیب قرآن خصوصاً در قضایای مربوط به حضرت داوود، سلیمان، یونس و قوم او اسرار متحیّرکننده‌ای از توحید وجود دارد که تأمل و تفکر در آنها برای انسان راه‌گشاست. آیۀ ﴿وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبٗا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقۡدِرَ عَلَيۡهِ فَنَادَىٰ فِي ٱلظُّلُمَٰتِ أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ﴾3 از

    1. بعضی قائل‌اند که لقمان حکیم، پیغمبر نبوده است؛ در این صورت واقعاً عجیب است که خداوند دربارۀ او می‌فرماید: ما به او نور و حکمت دادیم و شما هم باید از او تبعیّت کنید! اتفاقاً اینکه لقمان پیغمبر نباشد و درعین‌حال خداوند می‌فرماید از او تبعیّت کنید، خیلی مهم‌تر است!
    2. اللَه‌شناسی، ج ٣، ص ٣٤٧:
      «لقمان حکیم اهل شام بود و پیغمبر هم نبود؛ ولی در اثر قدرت روحیه و حیازت حکمت به درجه‌ای رسید که از استفاده‌های حضرت پیغمبر: داوود که از بنی‌اسرائیل ـ علی نبینا و آله و علیهما السّلام ـ بود، به مقامی رسید که یک سوره در قرآن کریم به اسم او وارد شده است.
      بحار الأنوار، ج ١٣، ص ٤٢٤:
      «و رُوِیَ عن نافِعٍ عنِ ابنِ عُمَرَ قالَ: سَمِعتُ رَسولَ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم یَقولُ: ”حَقًّا أقولُ لَم یَکن لُقمانُ نَبِیًّا، و لکنَّه کانَ عَبدًا کثیرَ التّفَکّرِ، حَسَنَ الیَقینِ، أحَبَّ اللَهَ فَأحَبَّه و مَنَّ عَلَیه بِالحِکمَةِ. کان نائِماً نِصفَ النَّهارِ إذ جاءَ نِداءٌ: یا لُقمانُ، هَل لَک أن یَجعَلَک اللَهُ خَلیفَةً.»
      ترجمه: «عبداللَه‌بن‌عمر می‌گوید: از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم شنیدم که فرمود: ”بحق می‌گویم که لقمان پیامبر نبود، بلکه بنده‌ای بود که بسیار تفکر می‌کرد، یقینش نیکو بود، خداوند را دوست داشت پس خدا نیز وی را دوست داشت و با دادن حکمت به او، بر وی منت گذاشت.» (محقق)
    3. سوره انبیاء (٢١) آیه ٨٧. افق وحی، ص ٢٣٥:
      «داستان همنشین ماهی را به‌یاد آور که با حالت غضب و خشم از قوم خود جدا شد و از آنها فاصلهÿ ÿ گرفت و چنین گمان نمود که ما بر او سلطه و استیلاء نخواهیم یافت، (و آن‌گاه که در شکم ماهی در ظلمات جای گرفت) ندا برآورد که هیچ معبودی و صاحب‌اثر و سببی جز خدای احد و واحد نمی‌باشد. منزّه می‌باشی ای پروردگار از حدس و گمان ما، به‌درستی که من از ستمکارانم. (به‌واسطۀ جهل و نادانی بر خود ظلم و ستم می‌نمایم).»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

224
  • آیات عجیب قرآن است!

  • آثار متفاوت ذکر یونسیه از ابتدای سلوک تا مقام بقاء

  • ذکر یونسیه،1 ذکری است که اولیاء الهی از بدو سیر خود تا بعد از رجوع از فناء ذاتی و وصول به مقام بقاء باللَه، هیچ‌گاه آن را ترک نکرده‌اند و بلکه این ذکر در مرتبۀ بقاء برای آنها معنای جدیدی پیدا می‌کند! و این نکتۀ بسیار عجیبی است که با اینکه موقعیت انسان در ابتدای سیر با موقعیت او بعد از کمال در دو نقطۀ متقابل قرار دارد، ذکر یونسیه در تمام این مراحل برای سالک الی‌اللَه معنا پیدا می‌کند!

  • اذکار حکم داروهای داروخانه را دارند. وقتی مریض نسخه را به متصدّی داروخانه می‌دهد، او داروی مشخصی را تحویل می‌دهد؛ اذکار توحیدی، ولایی و اذکاری که قبل از فناء، بعد از فناء، و در حال بقاء گفته می‌شود نیز این‌چنین هستند. گرچه نمی‌توان همه‌چیز را بیان کرد، ولی همین ذکر یونسیه می‌تواند علاوه بر حال سجده که همه می‌دانیم، در حالات مختلف به ده‌ها نوع گفته شود.

  • لزوم ضروری توصیۀ ذکر توسط فرد خبیر

  • بنابراین اذکار دارای خواص و آثار مختلفی هستند که باید بر اساس دستور فرد خبیری باشد و کسی نمی‌تواند از پیش خود یا به توصیۀ شخصی ذکری بگوید. مسئلۀ ذکر بسیار مهم و دقیق و حساس است و اگر ذکر در غیر از موقع خودش گفته شود، خطر هلاکت دارد!

  • اشکال مرحوم علاّمۀ طهرانی بر شعری از سعدی پیرامون مسئلۀ قضا (ت)

  • نکات ظریف نهفته در داستان حضرت یونس

  • خداوند با بیان آیۀ: ﴿وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبٗا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقۡدِرَ عَلَيۡهِ فَنَادَىٰ فِي ٱلظُّلُمَٰتِ أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ﴾2 چه چیزی را به ما می‌فهماند؟ حضرت یونس بعد از نصیحت بسیار از قوم خود به ستوه آمد و علیه آنان دعا نمود.

    1. ﴿لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ﴾.
    2. سوره انبیاء (٢١) آیۀ ٨٧.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

225
  • طلیعۀ عذاب آشکار گردید و از آنجا خارج شد؛ چراکه اگر آنجا بماند، عذاب او را نیز در بر خواهد گرفت و یا ممکن است اصلاً عذابی نازل نگردد.1 به‌عبارت‌دیگر گویی خداوند اراده فرموده که حضرت یونس از آنجا بیرون برود تا ملائکه با خیال راحت کفاری را که ایمان نمی‌آورند و از انتشار توحید نیز جلوگیری می‌کنند، به سزای اعمالشان برسانند؛ اما چرا آن حضرت در دل دریا گرفتار می‌گردد؟ اگر نفرین حضرت یونس پس از سالیان سال نصیحت، کار صحیحی بوده که خدا دعای او را اجابت نمود و عذاب نازل گشت،2 پس چرا وقتی حضرت بیرون آمد، خداوند او را به وسط دریا انداخت؟!

    1. کار خداوند بر اساس حکمت و حساب‌وکتاب است و مانند کارهای ما عبث و بیهوده نیست. شیخ اجل سعدی شیرازی می‌گوید:
      قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه ** به شُکر یا به شکایت برآید از دهنی
      فرشته‌ای که وکیل است بر خزائن باد ** چه غم خورد که بمیرد چراغ پیرزنی*
      مرحوم والد ـ قدّس اللَه نفسه الزّکیة ـ بر این شعر مکرر ایراد می‌گرفتند و می‌فرمودند که:
      این‌چنین نیست که فرشته و ملک مقرّب الهی حسابِ چراغ پیرزن را نکند؛ لذا بسیار اتفاق افتاده است که عذابی می‌آید و از کنار کسی می‌گذرد و او را نمی‌گیرد.
      * گلستان سعدی، باب هشتم در آداب صحبت، بخش ٦٢.
    2. خداوند که بی‌حساب به تقاضای هر فردی که در منجلابِ هویٰ و هوس و انانیّت و فرعونیت و ریاست و خودکامگی و خودمحوری و قاذوراتِ دنیا فرورفته و بر اساس نفسانیات و خیالات و سلیقۀ شخصی خود دعا می‌کند، گوش نمی‌دهد و چنین خدایی که دیگر خدای حکیم و مدبر و رازق و قهار و جبار نخواهد بود.
      خداوند چند روزی مجال می‌دهد؛ اگر حرکت انسان مناسب نباشد، او را مانند حباب از میان برمی‌دارد. در جریانات و اخبارِ امروزِ دنیا همه می‌دانید که چگونه آن کسانی را که می‌گفتند: «ما تا آخرین قطرۀ خون می‌ایستیم»، مانند حباب برداشتند!
      قضایای فرعون و نمرود در قرآن، برای امروزِ ماست. مگر کسی در جریان صدام باور می‌کرد که روزی شرّ این هیولای وحشی کنده شود؟! چه بسیار طیاره‌ها و موشک‌ها و تجهیزاتی که خریداریÿ ÿ شد و چه بسیار سرمایه‌های عمومی مردم که به‌عنوان محافظت به گماشته‌های اوباش و عیاش داده شد، اما مشیّت الهی آمد و همه را با خود برد. اگر راجع به شاه با آن کبکبه و دبدبه، یک‌درهزار چنین احتمالی وجود داشت، نسبت به صدام یک‌درهزار هم احتمال نمی‌رفت؛ اما وقتی تقدیر خدا می‌آید، پرونده بسته می‌شود و دیگر باید رفت و دیگر هرچه داد بزنند که: «بیایید خاک این کشور را بگردید و ببینید که چیزی پیدا نمی‌شود» هیچ فایده‌ای ندارد.
      تک‌تک ما باید از این قضایا عبرت بگیریم و بدانیم که در این دنیا عاریه و امانتی هستیم که روزی باید برویم. آیا شاه سابق وقتی که با آن کلاه‌ها و لباس‌های بسیار فاخر و قیمتی می‌ایستاد و عکس می‌گرفت، هیچ فکر می‌کرد که روزی باید برود؟! آخر مگر تو که هستی و مگر چه خبر است؟! ﴿وَلَا تَمۡشِ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخۡرِقَ ٱلۡأَرۡضَ﴾؛* «در روی زمین با تکبر راه نرو؛ تو نمی‌توانی با سنگینی خود، زمین را بشکافی!»
      می‌خواستند با این ادواتی که اگر نبود احدی به آنها نگاه نمی‌کرد، برای خود جلال مجازی درست کنند. اگر به این امرونهی‌ها و قتل‌ها افتخار می‌کنی، بدان همان کسی که الآن به او دستور می‌دهی فردا از تو برمی‌گردد و گلوله‌ای را در شقیقه‌ات می‌گذارد! برو برای خود جلال حقیقی پیدا کن و بندۀ خدا باش که آن وقت اگر به خورشید بگویی بایست، می‌ایستد!
      نمرود هم از این مصلحت‌اندیشی‌ها داشت و می‌گفت: بزنید، بگیرید و بُکشید، چون فعلاً مصلحت اقتضا می‌کند که «من» باشم! فرعون مردم و تمام بچه‌های معصومی را که به دنیا می‌آمدند سر می‌بُرید، ** چون مصلحت حکومتِ او اقتضا می‌کرد که موسی بین آنها نباشد! خداوند این قصه‌ها را برای امروز و فردای ما گفته است تا بدانیم که وقتی مشیّت خدا می‌آید، دیگر آن اعتبارات، تخیّلات، اجتماعات و میتینگ‌ها فایده‌ای ندارد!
      مگر چندی پیش همین شخصی که می‌گفت: «ما احساس وظیفۀ ملی می‌کنیم و تا آخرین قطرۀ خون خود می‌ایستیم»، پا به فرار نگذاشت؟! حداقل شهامت داشته باش و پای حرف خودت بایست و مانند یکی از آن بیچاره‌هایی که خود را به کشتن می‌دهند، بگذار تیری هم به سر و پای تو بخورد! اینها اصلاً چنین جرئتی ندارند و فقط تا وقتی شعار می‌دهند که احساس امنیت کنند و اگر خطری احساس کنند، مثل یک موش در سی سوراخ مخفی می‌شوند!
      گرچه این افراد رفتند و گم شدند، ولی بالأخره روزی هم از مخفی‌گاه‌ها بیرون کشیده می‌شوند! صدامی که صد نفر صد نفر مردم بدبخت عراق را اعدام می‌کرد، روزی در چاه مخفی شد و او را با خفّت و درحالی‌که می‌گفت: «من رئیس‌جمهور عراقم!» از چاه بیرون کشیدند!
      این قضایا برای همۀ ما عبرت است و قصه‌های عجیب قرآن برای این است که ما بدانیم امروز بایدÿ ÿ چه عملکردی داشته باشیم. باید بدانیم که نظام این دنیا در دست ما نیست؛ باید مراقب باشیم که پای خود را در اعمال و رفتارمان، فراتر از حد نگذاریم.
      * سوره اسراء (١٧) آیه ٣٧.
      ** سوره بقره(٢) آیه ٤٩.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

226

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

227
  • مایۀ‌ عبرت بودن سرگذشت مستکبران تاریخ (ت)

  • اسرار توحیدی داستان حضرت موسی و حضرت خضر در قرآن

  • آیا تصوّر می‌کنید که حضرت موسی صرفاً برای طلب علم با رفیق خود یوشع‌بن‌نون1 به راه افتاد و خداوند نیز ملاقات با حضرت خضر را نصیب او نمود؟! این داستانِ بسیار عجیب و سایر حکایات قرآن چه ارتباطی به ما دارد و علت ذکر آنها چیست؟2

    1. یوشع‌بن‌نون، وصیّ حضرت موسی بوده و مقبرۀ او در بغداد است. در این سفر اخیر به عتبات، روزی از کاظمین برای زیارت قبر جناب معروف کرخی (دربان امام رضا علیه السّلام) و جنید بغدادی و سریّ سقطی به بغداد رفتیم. در فاصلۀ تقریباً پنجاه‌متریِ قبر جنید، مقبرۀ حضرت یوشع‌بن‌نون وجود دارد که فضایی بسیار باجلال و نورانی است؛ جنبۀ نورانیّت در آنجا بسیار غلبه دارد و انسان صفا و سبکی بسیاری احساس می‌کند. در آنجا آمده است که: یوشع‌بن‌نون وصیّ حضرت موسی بوده است.
    2. نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ٣٧٧:
      «آیا مقصود، فقط فهمیدن و دانستن جریان کار پیشینیان است که: در این فرض با افسانه‌سرایی چه تفاوتی دارد؟ افسانه‌گویان حکایتی را می‌گویند و مردم فقط می‌شنوند، بدون ترتیب اثر و نتیجه‌ای به‌دنبال آن.
      نه چنین نیست، منظور و مقصود، مجرّد بیان احوال و ترجمۀ اُمَمِ سالفه همچون علم تاریخ، و رجال، و ترجمۀ احوال نیست، بلکه منظور و مقصودی بسیار بالاتر و عالی‌تر است، که ما به‌عنوان تقرّب به‌سوی خدا که مخ و اساس عبادت است آنها را قرائت می‌نماییم، و در هر صبح و شام در منزل‌هایمان علاوه بر اوقات نماز، این داستان‌ها را نه یک روز و دو روز، بلکه تا روزگار باقی است می‌خوانیم و مأمور به تلاوت و تدبّر در معانی و مغزیٰ و نتیجۀ آن می‌باشیم.‌
      علّت آن است که این داستان‌ها در حقیقت برداشت از کارهای خود ما، صفات خود ما، عقاید خود ماست. غایةالأمر در قالب حکایت از مردمی که مِن‌جمیع‌الجهات مشابه ما بوده‌اند و آمده‌اند و رفته‌اند، برداشته شده و اخذ گردیده است و برای تفهّم و تدّبر و عبرت و پند و موعظه، ما باید آنها را بخوانیم، تا نقاط ضعیف و زشتی که در نفوس آنها بوده است، ما مشابه آنها را در نفوس خودمان پیدا نموده و اصلاح کنیم و نقاط قوی و نیکی که در آنها بوده است، ما در نفوس خودمان نیز تقویت کنیم و یا پدید بیاوریم. ÿ
      ÿ و به‌عبارت‌دیگر در نفوس ما فرعون است و موسی، و حَواریون فرزند مریم و قبطیان، و بنی‌اسرائیل و سبطیان، و قوم یهود و عیسی‌بن‌مریم. در نفوس ما نمرود است و حضرت ابراهیم، آدم و حوا، هابیل و قابیل، قوم عاد و حضرت هود، گروه ثمود و حضرت صالح، ابرهۀ با پیل‌های جنگی و حضرت عبدالمطلّب، و بالأخره محمد و علی، و منافقین و مشرکین و کافرین که سرگذشت آنها را در سوره‌های قرآنیه می‌خوانیم.
      و چون ما داستان موسی و بنی‌اسرائیل و کندی‌ها و سستی‌ها و ایرادهای بیجا، و بالأخره گوساله‌پرستی، و گم شدن آنها را در تَیه میخوانیم، درست باید بدانیم که همان جهات ایراد و سستی و توجه به امور نفسانیه، و عبادت آثار، و میل به شرک در ما هم هست و اگر ما مسلمانان لحظه‌ای از خدا غافل شویم و به‌دنبال ماده‌پرستی و زخارف دنیویه برویم، تمام آن اخلاق سیئه و صفات نکوهیده و اعمال ناشایسته به‌سراغ ما می‌آید، و موسی را در وجودمان ضعیف و تنها و بدون یار و یاور می‌کند. و اگر طبق همان ایمان و ثبات و ایقان به خدایی را که موسی داشت ما هم داشته باشیم، از مخلَصین خواهیم بود و از بندگان صرْف و مطیع خدا؛ و نفس امّاره نمی‌تواند ما را از پای درآورد.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

228
  • حقیقت نوریۀ شرع و دین

  • علی‌کلّ‌حال، شرع عبارت است از آن راهی که به واقع منتهی می‌شود؛ بنابراین هر مسیری که انسان را به واقع و مصلحت نفسیه و فعلیه برساند و موجب رشد و ترقّی او گردد، آن راه حجت است.

  • دین عبارت است از نور؛ قرآن می‌فرماید:

  • ﴿قَدۡ جَآءَكُم مِّنَ ٱللَهِ نُورٞ وَكِتَٰبٞ مُّبِينٞ * يَهۡدِي بِهِ ٱللَهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضۡوَٰنَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَٰمِ﴾.1

  • «تحقیقاً از طرف پروردگار برای شما نور و کتابی آشکار آمده است. خداوند به‌وسیلۀ آن نور و کتاب آشکار، کسانی را که از رضا و خشنودی او پیروی کنند، به راه‌های سلامت (و طُرُقی که منتهی به امنیت است) هدایت می‌نماید.»

  • سلام از سلامت است، و در حال سلامت دیگر نگرانی و غَبن و غبطه وجود ندارد. خداوند می‌فرماید:

  • ﴿وَهُم مِّن فَزَعٖ يَوۡمَئِذٍ ءَامِنُونَ﴾.2

    1. سوره مائده (٥) آیه ١٥ و ١٦.
    2. سوره نمل (٢٧) آیه ٨٩.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

229
  • «و آنها از فزع و هراس آن روز در امان‌اند.»

  • ﴿لَا يَحۡزُنُهُمُ ٱلۡفَزَعُ ٱلۡأَكۡبَرُ وَتَتَلَقَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ هَٰذَا يَوۡمُكُمُ ٱلَّذِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ﴾.1

  • «دهشت و تکانِ بزرگ‌ترین، آنان را به وحشت و هراس نمی‌اندازد و ملائکه به استقبال آنها رفته و می‌گویند: ”این، روزِ شماست که بدان وعده داده می‌شدید.“»

  • ﴿دَعۡوَىٰهُمۡ فِيهَا سُبۡحَٰنَكَ ٱللَهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمۡ فِيهَا سَلَٰمٞ وَءَاخِرُ دَعۡوَىٰهُمۡ أَنِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾.2

  • «گفتار بهشتیان (که دارای مقامات بالایی هستند) در بهشت عبارت است از این کلام: ”پاک و منزّهی تو ای خداوند ما!“ و تحیت و درودشان در آنجا عبارت است از: ”سلام“ (یعنی شما دیگر به سلامت رسیدید، به سلام وارد شدید)، و آخرین گفتارشان عبارت است از آنکه: ”جمیع مراتب حمد و ستایش اختصاص به خدایی دارد که پروردگار عالمیان می‌باشد.“»

  • نور بودن راه‌های رسانندۀ به مقام سلام

  • راهی که انسان را به سلامت برساند و به مقام «سلام» وارد گرداند، نور است. آیات و روایات فراوانی بر این حقیقت دلالت دارند؛ مِن‌جمله:

  • ﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ﴾.3

  • «اوست که رسول خود را با هدایت (و راهنمایی مردم به عالَم واقع) و دین حق فرو فرستاد تا او را بر تمامی ادیان غلبه دهد؛ گرچه این غلبه بر مشرکان ناگوار آید.»

  • حال منظور از نور در آیه ﴿قَدۡ جَآءَكُم مِّنَ ٱللَهِ نُورٞ﴾4 چیست؟

  • وجوب اطاعت از اولیاء به‌دلیل حقیقت نوریۀ هدایتگر آنان

  • چراغ، چون راه و چاه را در تاریکی محض به انسان نشان می‌دهد، لذا واجب‌الإطاعة است. نور، وسیلۀ هدایت است و نور در ظلمات نیز پیامبر اکرم می‌باشد.

    1. سوره انبیاء (٢١) آیه ١٠٣.
    2. سوره یونس (١٠) آیه ١٠.
    3. سوره توبه (٩) آیه ٣٣.
    4. نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ١٠٧:
      «حقاً و تحقیقاً از جانب خداوند، نوری و کتاب آشکاری به‌سوی شما آمد.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

230
  • توصیف اولیاء الهی در کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام

  • امیرالمؤمنین علیه السّلام راجع به اولیاء خدا می‌فرماید:

  • أُولئک و اللَهِ الأقَلّونَ عَدَدًا و الأعظَمونَ قَدرًا. یحفَظُ اللَهُ بِهِم حُجَجَه و بَیّناتِه حتّی یودِعوها نُظَرائَهُم و یزرَعوها فی قُلوبِ أشباهِهِم. هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ علیٰ حَقیقَةِ البَصیرَةِ و باشَروا رُوحَ الیقینِ و استَلانوا ما استَوعَرَهُ المُترَفُونَ و أنِسوا بِما استَوحَشَ مِنه الجاهِلونَ و صَحِبوا الدُّنیا بِأبدانٍ أرواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالمَحَلِّ الأعلیٰ. أولئِک خُلَفاءُ اللَهِ فی أرضِه و الدُّعاةُ إلی دِینِه. آه، آه، شَوقًا إلیٰ رُؤیتِهِم.1

  • «سوگند به خدا که تعدادشان بسیار کم، ولی قدر و ارج آنها در نزد خدا بسیار بزرگ است. خداوند با دل‌های توانا و نفوس قدسیۀ آنان آیات و بینات خود را حفظ کرده تا آنها را به هم‌طرازان خود بسپارند و در دل‌های آنان ذخیره کنند و در قلوب نظائر و اشباه خود تخم توحید و معارف الهیه و اسرار غیبیه را بکارند. دریاهای علم با حقیقت بصیرت و درک واقعیت به آنها هجوم آورده است، و به روح یقین و مرتبۀ عالیۀ ایمان رسیده و آن را بالمباشره لمس نموده‌اند. و در نهایتِ زهد و بی‌اعتنایی به لذات مادی و حسی، آنچه را که مترفین و خوش‌گذران‌ها و راحت‌طلبان، خشن و سخت می‌پندارند اینان نرم و لطیف و ملایم می‌شمرند، و به آنچه مردم نادان و جاهل از آن گریزان‌اند انس و آشنایی دارند. در دنیا فقط با بدن‌هایی مصاحب هستند و با جسم خود در روی زمین زندگی می‌کنند، لیکن ارواح آنها به ملکوت اعلی پیوسته و جان‌های آنها به عوالم قدس و حرم امن و امان الهی مسکن گزیده است. ای کمیل، فقط این دسته خلفاء (و انوار) الهی2 بر روی زمین و حجت‌های خدا بر کاخ آفرینش و عالم هستی هستند، و اینان دعوت‌کنندگان به‌سوی خدا هستند و رهبران دین او. آه! آه! چقدر اشتیاق ملاقات و دیدار آنها را دارم!»

    1. نهج البلاغه (عبده)، ج ٤، ص ١٧٣.
    2. جهت اطلاع بر اینکه خلفاءاللَه همان انوار الهی بر روی زمین هستند، رجوع شود به دعائم الاسلام، ج ١، ص ٥٠؛ علل الشرائع، ج ١، ص ٩٣؛ الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٧٥؛ رجال نجاشی، ص ٣٣١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

231
  • تکامل نفسانی و فعلیت انسانی، دلیل حجیت عقلیه و شرعیۀ شریعت اولیاء الهی

  • بنابراین، همان‌طور که اگر چراغ خاموش باشد و ظلمات همه جا را فراگیرد، انسان جایی را نمی‌بیند و در پرتگاه و مهلکه سقوط می‌کند، دین و شریعتِ اولیاء الهی نیز چراغی هستند که بشر را به عالم واقع که همان تکامل نفسانی و رسیدن به فعلیت انسانی است، می‌رسانند؛ و لذا این چراغ هدایت عقلاً و شرعاً حجت است.

  • نقص دین در فرض انحصار فواید آن به امور دنیوی

  • اگر دین فقط نسبت به مسائل دنیا قوانینی را وضع کند و مردم را از دروغ و ظلم و تعدّی برحذر دارد و عمل بر روش اعتدال را ضروری بداند و نوع معاملات صحیح را مشخص نماید, گرچه این دین نسبت به مسائل دنیوی انسان به‌نحو احسن از عهده برمی‌آید، اما نسبت به مسئلۀ مراتب معرفت و کمال، هیچ رهنمایی و دلالتی ندارد؛ چنین دینی ناقص است و دیگر دین نیست. این دین عبارت است از همان قوانینی که نمایندگان مردم در مجلسِ همۀ کشورها یا حقوق‌دانان در کتاب‌های خود تصویب می‌کنند.

  • در زمان سابق کتابی را از «مونتسکیو»1 به‌نام روح‌القوانین2 مطالعه کردم. او در این کتاب، قوانینی را راجع به روابط اجتماعی و روابط شخصی آورده و مقداری از قوانین حقوق بشر نیز برگرفته از همین کتاب است و بسیاری از کشورها این کتاب را برای خود سرمشق و الگو قرار داده‌اند.

  • حال آیا اگر ما نیز به این کتابی که «مونتسکیو» با فکر خودش مسائل حقوقی بشر و بین‌الملل را جمع کرده عمل کنیم و مطالب خوب آن را بپذیریم و به مسائل خلاف آن ترتیب اثر ندهیم، آیا دیگر در این دنیا دغدغه و نیازی نداریم و زندگی ما کاملاً مورد رضایت خدا و اولیاء الهی است؟! در این صورت چه تفاوتی بین ما و سایر کشورهایی که دولت آنها بسیاربسیار خوب اجتماع خود را اداره می‌کنند و درعین‌حال از دوَل کفر هستند، وجود خواهد داشت؟!

  • اگر فردی شهروند کشوری مثل سوئیس شود که به رعایت قانون و عدم

    1. Baron de Montesquieu.
    2. The Spirit of the Laws.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

232
  • اجحاف معروف است و به قوانین آنجا عمل کند و به کار و تفریح خود بپردازد و دروغ نگوید و خلاف مرتکب نشود، آیا زندگی کاملی خواهد داشت؟!

  • اختصاص نوددرصد دستورات دینی به مسائل فردی و اخروی

  • به قوانین عادلانه‌ای که برای تدبیر ادارۀ جامعه کامل است، ولی نسبت به مسائل روحی و تکاملی بشر ناقص می‌باشد، دین اطلاق نمی‌شود. دین عبارت از راهی است که خداوند برای رسیدن انسان به مراتب فعلیۀ تجرّد و توحید قرار داده است که البته آن راه، متضمّن سلامت و عافیت و امنیت اجتماع در این دنیا نیز خواهد بود؛ زیرا بدون امنیت دنیوی، انسان نمی‌تواند به مراتب اخروی دست یابد. تنها ده‌درصد از دین مربوط به مسائل اجتماعی می‌شود و نوددرصد آن مربوط به مسائل فردی انسان در جهت طی مراتب معنوی و حرکت به‌سوی کمال است؛ لذا قرآن می‌فرماید:

  • وصول به مقام عبودیت، هدف از خلقت انس و جن

  • ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ﴾؛1 «و من جن و انس را نیافریدم مگر برای آنکه مرا عبادت کنند.»

  • حجیت ذاتی طُرُقِ عبودیت

  • عبادت یعنی بندگی کردن و تسلیم در قبال امر و نهی پروردگار، و عبد یعنی غلامی که در قبال امر و نهی مولای خود سرِ تسلیم دارد. بنابراین، هر راهی که انسان را به این هدف از خلقت که همان عبودیت است برساند، به مقتضای حکم عقل حجیت دارد؛ و هر مسیری که موجب توقف و عقب‌گرد انسان از مقصود باشد، حجیت ندارد و مورد رضای پروردگار نخواهد بود.

  • احساس روحانیت و سبکی روح، معیاری مهم در حجیت اعمال انسان

  • این نکته، خود یک معیار و ملاک است و انسان باید در افعال و اقوال دیگران تأمل کند، و اگر ببیند عمل به آن رأی و نظر، باعث سبکی و روحانیت در او می‌شود، آن عمل را انجام دهد و بداند که برای او حجیت دارد.2

    1. سوره ذاریات (٥١) آیه ٥٦.
    2. الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ١٠٦؛ وسائل الشیعة، ج ٢٧، ص ١٦٦. ترجمه:
      «وابِصَةبن‌مَعبَد اسدی به نزد رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم آمد و با خود می‌گفت: ”چیزی از عمل خیر و شر باقی نمی‌گذارم، مگر اینکه از پیامبر آن را پرسش می‌نمایم.“ هنگامی که خدمت رسول خدا رسید، حضرت فرمودند: ÿ
      ÿ أ تَسأَلُ عَمّا جِئتَ لَه أو أُخبِرُکَ؛ ”آیا خودت از آنچه به‌خاطرش آمده‌ای سؤال می‌کنی یا من تو را خبر دهم؟“
      وابصه گفت: ”شما خبر دهید.“ حضرت فرمودند:
      جِئتَ تَسألُنی عن البِرِّ و الإثمِ؛ ”آمده‌ای تا از عمل خیر و عمل شر از من پرسش نمایی.“
      وابصه عرض کرد: ”بله.“
      رسول خدا با دست بر سینۀ خود زدند و فرمودند:
      یا وابِصَةُ، البِرُّ مَا اطمَأنَّت إلَیه النَّفسُ و البِرُّ مَا اطمَأنَّ بِه الصَّدرُ، و الإثمُ ما تَرَدَّدَ فی الصَّدرِ و جالَ فی القَلبِ، و إِن أَفْتاکَ النّاسُ و أَفتَوکَ.
      ”ای وابصه، عمل نیک آن کاری است که نفس به انجام آن مطمئن و آرام باشد و قلب نیز در آسودگی و انبساط از آن استقبال نماید، و عمل خلاف و ناشایست کاری است که در نفس و قلب قرار نمی‌گیرد و دائماً در تردّد و شک و رفت‌وآمد است، گرچه مردم به انجام آن فتوا دهند و حکم نمایند. (تو به قلب خود نگاه کن، نه به دستور دیگران)“.» (محقق)
      تفسیر العیاشی، ج ٢، ص ٥٣. ترجمه:
      «یونس‌بن‌عبدالرحمن از امام صادق علیه السّلام روایت می‌کند که حضرت فرمود:
      لا یَستَیقَنَ القلبُ أنَّ الحقَّ باطلٌ أبَداً، و لا یَستیقَنَ أنَّ الباطِلَ حقٌّ أبداً.
      ”هرگز قلب یقین نمی‌کند که حق باطل باشد و نیز هرگز یقین نمی‌کند که باطل حق باشد.“» (محقق)
      تفسیر العیاشی، ج ١، ص ٣٧٦. ترجمه:
      سلیمان‌بن‌خالد می‌گوید از امام صادق علیه السّلام شنیدم که می‌فرمود:
      إنَّ اللَهَ إذا أرادَ بِعَبدٍ خَیراً نَکَتَ فی قلبِهِ نُکتَةً بَیضاءَ، و فَتَحَ مَسامِعَ قَلبِه، و وَکَّل بِه مَلَکاً یُسَدِّدُه.
      ”اگر خداوند برای بنده‌اش خیر بخواهد، دریچه‌ای سفید در قلبش باز می‌نماید و گوش‌های قلبش را باز می‌کند و ملکی را بر او می‌گمارد که وی را محکم و استوار بدارد.“» (محقق)

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

233
  • امور حرام، ازبین‌برندۀ نور عبودیت

  • من‌باب‌مثال اگر فردی نسبت به مسئلۀ موسیقی ـ که از نظر شرع قطعاً و بأی‌نحوٍکان حرام است ـ بگوید: «به نظر و فتوای من موسیقی از شیر مادر هم حلال‌تر است» و شما آن را گوش دهید و بعد ارتباط خود را با نماز و قرآن و مسائل روحی در نظر بگیرید، خواهید دید که دیگر به این امور میل ندارید.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

234
  • اگر فردی شطرنج و قمار بازی کند1 ـ که بلاشک حرام است ـ متوجه قبض و کسالت و گرفتگی روح خود می‌شود و دیگر به قرآن و نماز میل نخواهد داشت؛ این گرفتگی از شیطان است که بر او مسلّط شده است.

  • فرض کنید که اصلاً به گوش شما نرسیده که غیبت حرام است، وقتی چند دقیقه غیبت کسی را کردید، نگاه کنید که آیا می‌توانید قرآن و دعا بخوانید و در نماز حضور قلب پیدا کنید؟!

  • غیبت، تهمت، نمّامی و پُرکردن ذهن از صحبت‌های بی‌ارزش و همچنین پرداختن به امور لهوولعب مثل قمار و شطرنج، برخلاف آن راهی است که باید انسان را به تجرّد برساند و از نفس عبور دهد. لذا اگر فردی دراین‌حالِ ظلمت فرورود، دیگر به نماز و قرآن و ادعیه و کلمات ائمه و اولیاء که نور است، میلی نخواهد داشت؛ اما اگر شخصی فقط یک صفحه از کتب اولیاء خدا را مطالعه کند و دو دقیقه از سخن آنها را از نواری بشنود، حال او تغییر می‌کند.

  • بنابراین، انسان می‌تواند تأثیر عملی را که در راستای هدف از خلقت انسان است و آن فعلی را که برخلاف این غرض است در وجود خود امتحان نماید و به جواز و عدم جواز شرعی آن پی ببرد؛ اما اگر فردی نسبت به مسئله‌ای احساس خوبی داشته باشد و از طرف دیگر برخلاف شرع بودن آن قطع پیدا کند، چون احتمال اشتباه و جهل مرکب وجود دارد، باید عمل به احتیاط نماید. به‌عبارت‌دیگر، در مواردی که انسان قطع بر خلاف بودن مسئله‌ای دارد و نسبت به احساس خود احتمال اشتباه می‌دهد، باید عمل به احتیاط کند؛ اما در آن مواردی که دلیل قطعی وجود ندارد، این راه یکی از طُرُق راه‌گشایی است که می‌تواند انسان را به واقع برساند و عقلاً نیز حجت است.

    1. امام سجاد علیه السّلام می‌فرماید: «کسی که چشمش به شطرنج بیفتد و اعداء ما را لعنت نکند از شیعیان ما نیست.»*
      * رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج ٤، ص ٤١٩.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

235
  • رسول خدا، مبیّن و مفسّرِ راهِ مقصود از خلقت انسان

  • البته شارع در حقیقت پروردگار است و ضمیر در آیۀ ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ﴾، به خداوند برمی‌گردد نه به پیغمبر.1 آن کسی که راه را برای رسیدن به هدف می‌گشاید و تکالیف و احکام را برای ما وضع و جعل می‌کند، خداوند است، ولی از آنجا که این راهی که انسان را به مقصود می‌رساند توسط رسول خدا باز می‌شود و او مبیّن و مفسّر این راه می‌باشد، لذا به آن حضرت نیز شارع گفته می‌شود و به این راه، شریعت محمّدیه اطلاق می‌گردد.

  • وجه جمع روایات تشریع‌الرسول با مسئلۀ شارع بودن پروردگار

  • برخی پرسیده‌اند:

  • روشن است که طبق آیۀ ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ﴾2 کلام و دستور و عمل رسول‌اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم به ارادۀ الهی است، اما در روایات، تشریع بخشی از اعمال واجب را به ایشان نسبت داده‌اند؛ مثلاً رسول خدا به نماز دورکعتی، دو رکعت اضافه کرده‌اند3 و حتی در کتاب کافی بابی به‌نامِ «بابُ التّفویضِ إلیٰ رسولِ اللَهِ صلَّی اللَهُ علیه و آلِه و إلَی الأئِمّةِ علیهمُ السّلامُ فی أمرِ الدّین» وجود دارد که گویا مسئلۀ تشریع خدا و رسولش از یکدیگر مجزاست؛ این مسئله چگونه توجیه می‌پذیرد؟

  • پاسخ این سؤال مشروحاً در کتاب افق وحی داده شده است4 و اما مجمل

    1. گرچه در اینجا سطح علمی بحث بسیار بالاست، اما به حداقلِ از آن اکتفا می‌شود و سعی می‌گردد که مسائل فنی مطرح نشود.
    2. سوره نجم (٥٣) آیه ٣.
    3. الکافی، ج ١، ص ٢٦٦:
      «ثمّ إنّ اللَهَ عزَّ و جلَّ فَرَضَ الصّلاةَ رکعتَینِ رکعتینِ عشرَ رکعاتٍ، فأضافَ رسولُ اللَه صلّی اللَهُ علیه و آله و سلّم إلَی الرّکعتینِ رکعتینِ و إلَی المغربِ رکعةً فصارَت عدیلَ الفریضة.»
      ترجمه: «خدای متعال نماز را دورکعت‌دورکعت واجب نمود که در مجموع ده رکعت می‌شد. سپس رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، به آن دورکعت (ظهر، عصر و عشاء) دو رکعتِ دیگر اضافه نمود و به مغرب نیز یک رکعت اضافه کرد که این رکعات معادل و هم‌سنگ فریضه شدند.» (محقق)
    4. رجوع شود به افق وحی، ص ٧٧.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

236
  • سخن اینکه: تجلّی اعظم ذات اقدس حق در کلیۀ اسماء و صفات، در آینۀ نفس رسول خداست، و این تجلّی دارای مراتب مختلف و متنازله‌ای است از مقام واحدیت که نقطۀ اجمال پس از ظهور از مرتبۀ هوهویت و احدیت است. و این نقطه در مقام تفصیل به اسماء کلیه و صفات لایتناهیه در همۀ ابعاد عالم وجود و تشریع منقسم می‌شود که حقیقت لوح محفوظ نیز در همین مرتبه شکل می‌گیرد، و پس از آن عوالم دیگر در مراتب غیب نشأت می‌گیرد تا می‌رسد به عالم نفس و ماده و شهادت.

  • بنابراین اینکه گفته می‌شود: «رسول خدا مشرّع احکام و تکالیف است» به مقام انشاء در مرتبۀ لوح محفوظ برمی‌گردد که نه‌تنها مربوط به شریعت اسلام، بلکه همۀ ادیان الهی نیز در این مرتبه از نفس و روح رسول‌اللَه نشأت گرفته‌اند، و اگر گفته شود که رسول خدا صرفاً مقام ابلاغ و رسالت را واجدند، مقصود تنزّل مرتبۀ مشیّت در عوالم نفس و شهادت است که جز آنچه را در مقام لوح محفوظ ثابت و پایدار است ابلاغ نمی‌نماید.

  • بر این اساس منظور ما از شارع نبودنِ رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم آن است که: آن حضرت از پیش خود حکمی را جعل نمی‌کند، و چون بر ملاکات احکام الهیه اشراف دارد، حکم موافق با آن ملاکات را برای ما بیان می‌نماید. من‌باب‌مثال، در هنگام صبح راه رسیدن به آن ملاک، خواندن دو رکعت نماز است نه سه رکعت؛ نماز سه‌رکعتی موجب توقف و عقب‌گرد می‌شود و لذا این نماز باطل است. در هنگام مغرب راه رسیدن به آن ملاک، خواندن سه رکعت نماز است، نه چهار رکعت؛ بعد از نماز برای رسیدن به آن ملاک باید بلافاصله سجدۀ شکر به‌جا آورد1 و بعد تسبیحات حضرت زهرا را گفت2 و بین نماز و تسبیحات هم نباید صحبت و مصافحه کرد.

  • بنابراین ما نباید از پیش خود چیزی را کم‌وزیاد کنیم و فقط به آنچه دستور داده شده عمل نماییم که در غیر این صورت بدون تعارف مثل ولیدبن‌عُقبَه می‌شویم

    1. الإستبصار، ج ١، ص ٣٤٧.
    2. وسائل الشیعة، ج ٦، ص ٤٣٩.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

237
  • که با حالت مستی برای نماز صبح وارد مسجد کوفه شد و به‌جای دو رکعت، چهار رکعت خواند و در پاسخ به اعتراض افراد گفت: «حال خوبی دارم، اگر می‌خواهید چند رکعت دیگر هم اضافه کنم!»1

  • از آنچه گذشت روشن شد که شرع به‌معنی راه است، و طریق وصول انسان به مرتبۀ فعلیت، عمل نمودن بر طبق آن شرعی است که ملاک آن فقط به‌دست خداوند است و پیامبر مجری تنفیذ آن ملاک است.

  • اشراف و اطلاع رسول خدا بر مصالح و مفاسد نفس‌الامریه

  • رسول خدا از عالم ملاکات یا همان عالم مصالح و مفاسدِ نفس‌الأمریه‌ای که احکام باید بر آن اساس وضع و جعل شوند، اطلاع دارد و بر اساس مصلحتی که در سعادت انسان می‌بیند، می‌فرماید که باید بعد از اذان صبح، دو رکعت خواند؛2 اما ما به مقتضای عقل و فطرت خود تنها به برخی از آن مصالح و مفاسد مثل قبح دروغ و ظلم،

    1. مروج الذهب، ج ٢، ص ٣٣٥؛ انساب الأشراف، ج ٥، ص ٥١٩.
    2. آخر معرفت و فهم آقایان بعد از نود سال درس خواندن به اینجا رسیده که می‌گویند: همۀ احکامی که برای امت اسلام إلی‌یوم‌القیامه لازم است، در صحیفۀ فاطمه موجود بوده است، و ائمه علیهم السّلام آن را ورق‌به‌ورق می‌خواندند و به ذهن خود می‌سپردند تا پاسخ‌گوی افراد باشند.
      البته همین‌قدر خوب است که می‌گویند: ما آن مسائل را بلد نیستیم؛ عمر می‌گفت: «أنا زمیلُ مُحمّدٍ؛* من زمیل و هم‌ردیف محمد هستم.» من با او تفاوتی ندارم؛ همان‌طور که او عمرۀ تمتع و متعه را تشریع می‌کند، من آن دو را برمی‌دارم و حرام می‌دانم.
      امروزه بر اساس آنچه خود بنده در مجلات خوانده‌ام و از برخی سخنوران بی‌اطلاع شنیده‌ام، می‌گویند: «بسیاری از احکام، احکام سیاسی و مصلحتی است که در یک موقع جعل و در موقعیتی دیگر برداشته می‌شود.»
      باری، فعلاً هرکسی سازی می‌زند و برای خود جولان می‌دهد تا اینکه إن‌شاءاللَه روزی امام زمان علیه السّلام از پس پردۀ غیبت بیرون آید!
      شمس جهان‌سوز چو پنهان شود ** شب‌پره بازیگر میدان شود
      * تاریخ الطبری، ج ٤، ص ٢٢٥.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

238
  • و حسن عدالت و امنیت و نوع‌دوستی ـ که از مستقلات عقلیه و فطریات هستند ـ ادراک پیدا می‌کنیم و نسبت به خصوصیات و جزئیات و مصادیق اطلاعی نداریم.

  • ملاک و میزان حجیت کلام اوصیاء پیغمبران و ائمه علیهم السّلام

  • رسول خدا و انبیاء گذشته، شارع و راهِ به مصالح و مفاسد نفس‌الأمریه بوده‌اند و کلام وصی هر پیغمبری نیز مانند کلام همان پیامبر حجت است. هارون شارع است، همان‌طور که موسی شارع است. یوشع و شمعون شارع هستند، همان‌طور که حضرت موسی و حضرت عیسی شارع و راه به مصالح و مفاسد نفس‌الأمریه هستند.

  • نکتۀ مهم از مباحث گذشته آن است که ائمه علیهم السّلام نیز از آنجا که مثل پیغمبرند، شارع هستند؛ لذا خداوند می‌فرماید:

  • ﴿أَطِيعُواْ ٱللَهَ﴾، اطاعت از خدا کنید که او مشرّع است، ﴿وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ﴾ و اطاعت از رسول خدا کنید که او شارع است، ﴿وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡ﴾ و اطاعت از اولی‌الأمر (ائمه علیهم السّلام) کنید که آنها نیز مثل پیغمبر شارع هستند.1

  • شیعه برخلاف اهل‌سنت اولی‌الأمر را فقط عبارت از چهارده معصوم می‌داند.2

  • حجیت عقلی اطاعت از رسول خدا

  • بنابراین، چون رسول خدا و ائمه علیهم السّلام بر مصالح و مفاسد و حقایق نفس‌الأمریه و کیفیت وصول انسان به آن هدف اشراف دارند، اطاعت از آنها عقلاً واجب است.

  • مگر کفار و مشرکین مکه پیغمبر را عقلاً به امانت و صدق نمی‌شناختند و به او «محمد امین» نمی‌گفتند؟! چون عقل آنها اعتراف می‌کرد که کلام این فرد در اِخبار عادی منطبق با واقع است، لذا پیغمبر برای ابلاغ رسالت خود از همین راه وارد شد و بر بالای کوه صفا رفت و فرمود: «آیا شما مرا امین نمی‌دانید و اگر به شما بگویم که عده‌ای از پشت این کوه به‌سوی شما حمله‌ور شده‌اند، حرف مرا قبول نمی‌کنید؟» گفتند: «قبول می‌کنیم.» حضرت فرمود: «﴿إنّی نَذِيرٞ لَّكُم بَيۡنَ يَدَيۡ عَذَابٖ شَدِيدٖ﴾؛

    1. سوره نساء (٤) آیه ٥٩.
    2. رجوع شود به امام‌شناسی، ج ٢، ص ١٦.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

239
  • به‌تحقیق که من بیم‌دهندۀ شما از عذابی سخت هستم.»1

  • آیا کلام رسول خدا نسبت به فرد مشرکی که به خدا اعتقادی ندارد ولی پیغمبر را امین و صادق می‌داند، از جهت عقلی حجیت ندارد؟! بدیهی است عقلاً متابعت از شخصی که کلامش از بطلان عاری و منطبق با واقع است، حجیت ذاتی دارد و این حجیت به کفر و شرک او ارتباطی ندارد.

  • حجیت قول روات ثقۀ غیرشیعه

  • شیخ مفید ـ رحمة اللَه علیه ـ و به‌تبع، مرحوم آیةاللَه بروجردی در بحث «حجیت خبر واحد» قائل‌اند که برای رسیدن به احکام الهی فقط نباید به روایات ائمه علیهم السّلام پرداخته شود؛ زیرا مطالب بسیاری وجود دارد که به‌طور کلی از آنها صادر نشده و یا از بین رفته است. اگر فرضاً استحباب نماز خواندن در اوقات مخصوصه در روایات شیعه وجود نداشته باشد، آیا ما صرفاً به‌جهت اینکه اهل‌تسنن در پنج نوبت نماز می‌خوانند، نباید در کتب و مدارک آنها تفحّص کنیم؟! آیا امکان ندارد که در همان مدارک، دلایل و قرائن قطع‌آوری وجود داشته باشد که با عدم مراجعه به آنها این سنت رسول خدا و ائمه علیهم السّلام متروک گردد؟!2

  • بنابراین، همان‌طور که اگر ما از طریق اهل‌تسنّن نسبت به مسئله‌ای یقین پیدا کنیم باید بدان عمل نماییم، به همان ملاک حتی اگر آن اطمینان از طریق یک فرد یهودی و نصرانی برای ما حاصل شود، واجب‌الاتباع است.

  • این‌طور نیست که تمام یهودی‌ها صهیونیست و همۀ نصرانی‌ها جبّار و ظالم باشند. اعمال و رفتار بسیاری از نصاریٰ از ما بهتر است و حتی اگر مسئله‌ای بر ضرر آنها باشد، صداقت دارند و دروغ نمی‌گویند.

  • دو داستان در صداقت و درستکاری برخی مسیحیان

  • یکی از دوستان نقل می‌کرد که:

    1. المجازات النبویة، ص ١٧٩. رجوع شود به مناقب آل ابی طالب، ج ١، ص ٤٦؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ٧، ص ٣٢٣.
    2. رجوع شود به فقاهت در تشیع، ص ٩٦.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

240
  • روزی در یکی از همین ممالک برای تهیۀ یک وسیلۀ آشپزخانه به فروشگاهی رفتم؛ اما دیدم قیمتی که بر روی آن نوشته شده در عین اینکه هیچ‌گونه عیب و نقصی ندارد، از قیمت معمول آن کمتر است. علت آن را از فروشنده سؤال کردم و او گفت: «قسمت کمی از آن خط و خراش داشته و آن را عیناً به‌صورت اولش رنگ کرده‌اند؛ به همین جهت آن را به قیمت پایین‌تری عرضه می‌کنیم.»

  • کدام‌یک از ما چنین رویه‌ای داریم؟! سال‌ها پیش فروشنده‌ای شیعه که در ایام شهادت امیرالمؤمنین علیه السّلام لباس‌سیاه پوشیده و در شب قدر احیا گرفته بود، طرفِ شکسته و تَرَک‌خوردۀ جنس را به‌سمت خود می‌گرفت و به بنده که قصد خرید آن را داشتم نشان نمی‌داد و می‌خواست با هزار کلک جنس خود را بفروشد!

  • چندی پیش در سفری کیف بنده که حاوی حدود دوهزار دلار بود، در جایی که مسئولش فردی مسیحی بود، گم شد. بعد از مدتی که با یکی از دوستان از آنجا بیرون آمدیم، متوجه شدم و به او خبر دادم و گفتم: «بالأخره تا الآن یکی آن را برده است؛ دیگر بیهوده وقت خود را تلف نکنیم.»

  • خلاصه، ایشان قبول نکرد و برگشتیم و به همان مسئول مسیحی که بیست‌وپنج سال بیشتر سن نداشت، گفتم که چنین قضیه‌ای اتفاق افتاده است. بعد از اینکه رنگ و مبلغ و خصوصیات آن را سؤال کرد، گفت: «من این کیف را به دفتر تحویل دادم؛ الآن تماس می‌گیرم که بروید آن را بگیرید.»

  • بعد از تحویل گرفتن کیف، هرچه اصرار کردم که صد دلار به آن جوان بدهم قبول نمی‌کرد و می‌گفت: «از این قضایا هر روز در اینجا اتفاق می‌افتد و این کاری نیست که فقط برای شما انجام داده باشم.» بالأخره ما با اصرار آن مبلغ را در جیب او گذاشتیم و برگشتیم.

  • حال شما چند مسلمان شیعه‌ای را سراغ دارید که کار این مسیحی را انجام دهد؟!1

    1. این قضایا در جهت باز شدن فکر ما نسبت به روان‌شناسی و روان‌کاوی مردم و اجتماع بسیار مؤثر است. نباید تصوّر کنیم این جوان‌هایی که موی آنها پیداست، افراد بدی هستند؛ قلب همۀ آنهاÿ ÿ از ما که ریشمان سفید شده و هزار مرض و غرض و تعلق داریم، بهتر و صاف‌تر است. تمام جوان‌ها به‌دنبال عقل و فطرتشان می‌گردند و در آنها مرض و غرض و تعلقی وجود ندارد، ولی چون کسی را که پاسخ‌گوی فطرت آنها باشد پیدا نمی‌کنند، این‌گونه عمل می‌نمایند.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

241
  • و آیا اگر یک جوان مسیحی که ما در صداقت و امانتداری و ضبطِ قوۀ ذاکرۀ او هیچ شکی نداریم، بگوید که من در کنار امام صادقِ شما نشستم و آن حضرت چنین مطلبی را بیان کرد، این قول او برای ما حجت نخواهد بود؟!

  • قطعاً کلام چنین شخصی حجت است؛ زیرا ملاک پذیرش، عبارت است از: یقین به حفظ امانت و صداقت و عدم خطای متعارف و عدم خیانت؛ و این ملاک در این فرد مسیحی و یهودی و یا گبر و کمونیستی که خدا و معاد را هم قبول ندارد، وجود دارد.

  • عدم حجیت خبر واحد در مسائل اعتقادی و اصولی

  • البته همان‌طور که در مباحث اصولی گذشته است، خبر واحد در احکام جزئی عملی و ظاهری حجّت می‌باشد، نه در امور مربوط به مسائل اعتقادی و مبادی تکلیف. به‌طور کلی در مسائل اعتقادی و اصولی خبر واحد حجیت ندارد، بلکه ملاکْ حصول قطع و وثوق به فحوای دلیل می‌باشد؛ چه آن وثوق و یقین از خبر واحدِ محفوف به قرائن قطعیه باشد و یا به‌واسطۀ تواتر و کثرت طرق مثبته حاصل گردد. در مسئلۀ حجیت کلام و فعل اولیاء الهی نیز قضیه به همین منوال است.

  • ما خود در این زمانه بسیار دیده‌ایم که با طرح مسائل اعتقادی و اصولی توسط اخبار آحاد، چه مفسده‌هایی به‌وجود آمده و چه خسارت‌هایی متوجه گردیده است. درحالی‌که ممکن است آن فرد مُخبِر و راوی خبر، شخص معاند و مغرض نبوده است، بلکه بر اساس توهّمات و تخیّلاتِ حقیقت‌پنداشته، این خبر و قضیه را نقل نموده است. ولی در مسائلی جزئیه، صرف وثاقت به راوی در تحقق حجیت کفایت می‌کند، گرچه راوی از اهل‌تسنن و حتی از سایر ادیان و فِرَقِ مختلف باشد.

  • حکایت اعتراف صادقانۀ فردی انگلیسی به استثمارگری انگلستان

  • روزی یکی از اقوام سببی ما می‌گفت:

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

242
  • من در زمان شاه در شرکت نفتی که انگلیسی‌ها هم در آنجا بودند، کار می‌کردم و با مدیرِ قسمتی از آن شرکت که شخصی انگلیسی بود رفاقت داشتم. روزی به او گفتم: «فلانی من از تو یک سؤال دارم؛ چرا شما انگلیسی‌ها دست از سر ما بر نمی‌دارید؟!»

  • بعد از کمی تأمل سرش را پایین انداخت و گفت: «به من مهلت بده!»

  • بعد از سه روز مرا به دفترش دعوت کرد و گفت: «سه روز است که دربارۀ این سؤال تو فکر می‌کنم؛ با خود گفتم یا باید به رفیقم خیانت کنم یا به مملکتم! از آنجا که دیدم اگر به تو دروغ هم بگویم مملکت من کار خودش را می‌کند، خیانت به تو را بر خود نپسندیدم؛ جواب سؤال تو این است که: ”تا شما نفت دارید بدبخت و بیچاره هستید!“»

  • کلام مرحوم علاّمۀ طهرانی مبنی بر طراحی فتنه‌ها بر ضدّ مذاهب و ملل در بریتانیا

  • گرچه اینکه مرحوم والد می‌فرمودند: «تمام فتنه‌های دنیا و برنامه‌ریزی‌های شوم بر ضدّ مذاهب و ملل، در بریتانیا طرح‌ریزی می‌شود، و اگر همۀ دنیا بگویند: مرگ بر امریکا، من می‌گویم: مرگ بر انگلیس!»1 قطعاً حق است، ولی صحبت در این است که این‌طور هم نیست که لزوماً همیشه یک فرد مسیحی دروغ بگوید و خیانت کند.

  • اتحاد مناط نقل روات ثقۀ شیعه و روات ثقۀ غیرمسلمان در جواز تبعیت

  • بنابراین، همان‌طور که خبر فرد عادل مورد قبول است، خبر شخص غیرملتزمی که انسان اطمینان به مصادفت و انطباق کلام او با واقع دارد نیز حجیت دارد و برای رسیدن به واقع، راه و شارع است. همان‌طور که عقلاً بر ما واجب است از حکمی که ابی‌بصیر به‌عنوان شاگردِ صادق و عادلِ امام صادق علیه السّلام نقل می‌کند اطاعت کنیم، عقلاً بر ما واجب است از حکمی که یک فرد یهودی و نصرانی صادق و امین نقل می‌کند، اطاعت نماییم. مسئله در هر دو فرض هیچ تفاوتی ندارد؛ زیرا حیثیت انطباق خبر با مخبرٌ‌عنه در هر دو صورت لحاظ شده است.

    1. اسرار ملکوت، ج ٣، ص ١٩٩:
      «استاد اخلاق و عرفان ایشان، مرحوم سید هاشم حدّاد ـ قدّس سرّه ـ نیز می‌فرمودند:
      تمام تصمیم‌گیری‌ها و نقشه‌هایی که جهت تدبیر و ادارۀ ممالک دنیا انجام می‌پذیرد، در بریتانیا احراز می‌شود؛ حتی تغییر و تحولاتی که در شوروی صورت می‌پذیرد، در انگلستان تصمیم گرفته می‌شود.»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

243
  • حال اگر در فرض دوم، شخص نسبت به آن فردِ دیگر دارای هوش و دقت بیشتری باشد و مطلب را مثل ضبط‌صوت بگیرد و یک واو را هم جا نیندازد، اهمیت آن خبر از مطلب ابی‌بصیر بالاتر است؛ زیرا از اصحاب خاصّ امام صادق بودنِ ابی‌بصیر، مسئله‌ای مربوط به مراتب ایمان است و بحث ما در ملاک وصول به واقع است، نه بحث از مراتب اشخاص. این مسئله، حکمی عقلی و اصولی است که ما می‌توانیم در مقام تعارض دو خبر، به عنوان قرائن مرجّحه یکی را بر دیگری ترجیح دهیم.

  • شواهد قرآنی حجیت قول رسول خدا

  • از مطالب گذشته به‌خوبی روشن شد که حجیت کلام رسول خدا عقلی است؛ زیرا کسی غیر از صداقت و امانت از او چیزی ندیده است و در درستی ادعای رسالتش و اینکه می‌گوید: «من نسبت به حقایق غیب و عالَمِ مصالح و مفاسد اطلاع دارم» شکی ندارد. لذا خداوند می‌فرماید:

  • ﴿إِنَّهُۥ لَقَوۡلٞ فَصۡلٞ * وَمَا هُوَ بِٱلۡهَزۡلِ﴾؛1 «کلام رسول خدا فصل و غیرقابل‌تردید و شبهه و مایزِ بین حق و باطل است، و کلام او (مثل حرف‌های شما) شوخی و بیهوده نیست.»

  • و بر این اساس در آیۀ دیگری می‌فرماید:

  • ﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ﴾؛2 «هرچه پیغمبر می‌گوید و هر حکمی را که برای شما بیان می‌کند ـ چه امر و نهی؛ و چه خبر و انشاء ـ باید آن را انجام دهید و بپذیرید و دیگر فضولی نکنید!»

  • زیرا عقلیات ما توهّمات است، چه رسد به تخیّلات ما؛ اما کلام رسول خدا و همین‌طور ائمه علیهم السّلام فصل و بدون خطا، و منطبق با مخبرٌعنه و مصلحت و مفسدۀ نفس‌الأمریه است.

  • عقل و فطرت، ملزم‌کنندۀ فرد غیرمسلمان در تبعیّت از حق

  • بنابراین، همان عقل و فطرتی که ما را به اطاعت از حق ملزم می‌کند، یک فرد کمونیست را نیز در برابر حقیقت خاضع می‌گرداند.

    1. سوره طارق (٨٦) آیه ١٣ و ١٤.
    2. سوره حشر (٥٩) آیه ٧.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

244
  • کلام یک استاد کمونیست نسبت به صداقت و حسن رفتار مرحوم علاّمۀ طهرانی

  • مرحوم والد ـ قدّس اللَه نفسه الزّکیة ـ می‌فرمودند:

  • در هنرستان استادی توده‌ای و کمونیست داشتیم که دکترای فنی داشت و از نوابغ بود. در پایان آخرین سالِ تحصیلات من، روزی مرا که شاگرداولِ کلاس بودم صدا کرد و گفت: «حسینی، حرفی در دل من است که تابه‌حال نگفته‌ام و می‌خواهم الآن به تو بگویم؛ آیا می‌دانی که من کمونیست هستم؟»

  • گفتم: «بله، می‌دانم.»

  • گفت: «آیا می‌دانی که من به خدا اعتقاد ندارم و مادی‌گرا هستم؟ آیا می‌دانی که من از آخوندها به‌شدت متنفّرم و می‌دانم که پدرت آخوند است؟»

  • گفتم: «بله، این را هم می‌دانم.»

  • گفت: «می‌خواستم به تو بگویم که: با این صحت عمل و صداقت و حسنِ رفتاری که از تو سراغ دارم، اگر اسلامی وجود داشته باشد، فقط تو مسلمانی!»

  • بنابراین، یک فرد نصرانی و یهودی، و حتی کمونیستی که به خدا و پیغمبرش نیز هیچ اعتقادی ندارد، چون عقل و فطرت خود را هنوز به‌طور کلی از دست نداده و صداقت و حسن سلوک را قبول دارد، می‌فهمد که حقیقت کجاست و آدم درست کیست! و به آن اعتراف می‌کند؛ و فیه مطالبُ قابلٌ للتّأمّل!

  • راستی و درستی، یکی از مبانی سیاسی مرحوم علاّمۀ طهرانی در سنۀ چهل‌ودو

  • آیا اگر ما به یک کمونیست یا نصرانی دروغ بگوییم، او نمی‌فهمد و آیا چون کمونیست و نصرانی است، باید به او دروغ گفت و کلاه بر سرش گذاشت؟! این تفکر خلاف است؛ عبارت مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ این بود که می‌فرمودند:

  • علاّمۀ طهرانی: «ما باید به شاه نیز راست بگوییم»

  • ما باید با همه به راستی و حق برخورد کنیم و باید به شاه نیز راست بگوییم.

  • این اصل اوّلیه از مبانی سیاسی ایشان در سنۀ چهل‌ودو بود. گرچه شاه خلافکار است، ولی او و رئیس‌جمهور امریکا نیز باید از ما حرف راست بشنوند؛ آنها نیز مثل بقیۀ انسان‌ها هستند و شاید یک نور هدایتی موجب هدایت آنها شود.1

  • مگر افرادی که در زمان پیغمبر مسلمان شدند، کافر نبودند و مگر از شکم مادر

    1. رجوع شود به مهر فروزان، ص ١٣٥.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

245
  • شیعه بیرون آمدند؟! مگر امروزه ما نمی‌شنویم که نصرانی‌ها و حتی بعضی از رجال سیاسی آنها مسلمان می‌شوند و مگر آنها فطرت و عقل ندارند؟! هدایت فقط به ما اختصاص ندارد و از آنِ همه افراد است و این ما هستیم که پوششی بر روی قلب خود انداخته‌ایم.

  • اگر ما به شاه دروغ بگوییم و او به ما بگوید: «شما که ادعای نیابت از پیغمبر را دارید، آیا او نیز مانند شما بود؟»، می‌توانیم جوابی بدهیم یا باید دیگر سر خود را پایین بیندازیم؟!

  • لذا ایشان می‌فرمودند:

  • مسیر ما از نقطۀ اول، باید همان مسیر رسالت پیغمبر که همان مسیر صدق و امانت و درستی و همنوع‌دوستی و لطف و کرامت و گذشت است، باشد؛ نه اینکه به هر شکلی عمل کنیم تا بعداً یک چیزی بشود.

  • اسلام بعد از هزاروچهارصد سال توسط آن کسانی گسترش یافت و به‌دست ما رسید که راست گفتند و امانت‌دار بودند و درست عمل کردند، و آن وقت ما ادعای گسترش آن را داریم. مردم دروغ و راست ما را می‌فهمند و حق را در این دو طیف پیدا می‌کنند.

  • مطالب بسیاربسیار مهمی که در این مجلس از نقطه‌نظر عقلی عرض شد، مقدمه‌ای برای مطالب جلسۀ بعد خواهد بود.

  • اللَهمّ صلِّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

247
  •  

  •  

  • مجلس نهم : حجیت ذاتیۀ اقوال و افعال اولیاء پروردگار

  •  

  •  

  •  

  •  

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

249
  • أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم

  • بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم

  • الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرفِ المرسلینَ

  • و خاتمِ النّبیینَ أبی القاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیبینَ الطّاهرینَ

  • و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمعین

  • کیفیت بحث از حجیت قول و فعل ولی

  • حجیت کلام و فعل ولیّ خدا عیناً مانند حجیت قول و عمل امام علیه السّلام است و از آنجا که سال‌ها دوستانی از این بنده خواسته بودند مقاله‌ای علمی و فنی راجع به این بحث اعتقادی نگاشته شود، لذا گاه‌گاهی در سخنرانی‌ها مطالبی به‌نحو غیرمبسوط، و همچنین در اسرار ملکوت1 و افق وحی2 توضیحات و توجیهات بیشتری مطرح گردید که برای بسیاری از افراد مشکل نمود و موجب اعتراض‌ها و انتقادهایی شد؛ اما مطلب حق، حق است و ما به‌اندازۀ سرِ سوزنی از بیان آن تنازل نخواهیم کرد.

  • آنچه فعلاً در این مجال به‌جهت افادۀ عام ـ خصوصاً فضلاء حوزه‌های علمیه و افراد آشنا با مسائل حِکمی و عرفانی و هم‌چنین اساتید دانشگاه و محصلین رشته‌های فلسفه و عرفان ـ عرضه می‌شود، در حدّی است که مطالب در معرض

    1. اسرارملکوت، ج ٢، ص ٥١ ـ ٤٣٣.
    2. افق وحی، ص ٢٠٩.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

250
  • سنجش و تأمّل عموم اهل طلب ـ نه اهل عناد و غرض ـ قرار بگیرد. البته در بیان برخی از موارد چاره‌ای جز استفاده از اصطلاحات غامضه وجود ندارد که امیدواریم به حول و قوۀ الهی و به همت و مدد اولیاء نتیجۀ مطلوب و مفیدی عائد گردد.

  • مسئله از این چیزی که در اینجا مطرح می‌شود، بسیاربسیار بالاتر است؛ به‌نحوی که حتی رفقای فاضل ما نیز تاب شنیدن آن را ندارند! لذا به همین مقدار بسنده می‌کنیم که إنّماالأمورُ مَرهونةٌ بِأوقاتِها.1 آخر هرآنچه را بنده در طول زندگی خود از آنها دیده و تجربه کرده‌ام، نمی‌توان بر زبان آورد!

  • اعجاب مرحوم آیةاللَه بهجت از کتاب روح مجرد

  • مرحوم آیةاللَه بهجت ـ رحمة اللَه علیه ـ در سفری به مشهد مشرّف شده بودند و یک ساعت قبل از غروب برای دیدن مرحوم والد ـ رضوان اللَه تعالی علیه ـ به منزل ایشان آمده بودند و بنده نیز در آنجا حضور داشتم. صحبت از کتاب روح مجرد2 شد و مرحوم آقای بهجت از این کتاب خیلی تعریف کردند و گفتند:

  • آقا سید محمدحسین، شما در این کتاب چه مطالب عالی و دقیقی را مطرح کرده‌اید و توضیح داده‌اید!

  • پاسخ مرحوم علاّمۀ طهرانی به مرحوم آیةاللَه بهجت: «ما فقط کمی پرده را در حدّ استعداد افراد کنار زدیم!»

  • ایشان در پاسخ فرمودند:

  • آقا ما کجا مطالب را توضیح داده‌ایم؟! ما توانستیم کمی از بسیار، از بسیار، از بسیارِ3 آنچه را در خدمت ایشان مشاهده کردیم به روی کاغذ بیاوریم و

    1. عوالی اللئالی، ج ١، ص ٢٩٣. ترجمه:
      «امور و کارها در گروی زمان خود هستند (هر امری وقت و شرایط خاصّ خود را دارد و باید در همان ظرف تحقق پذیرد.» (محقق)
    2. روح مجرد کتابی است که مرحوم آقا تعریف و توصیف و تبیینِ مبانی و طرز فکر و روشِ استاد اخلاق و سلوکی خود، حضرت سید هاشم حدّاد ـ رضوان اللَه علیهما ـ را بیان کرده‌اند؛ و به اعتقاد بنده باید نام آن را «آیین‌نامۀ سلوک» گذاشت.
      روزی به ایشان عرض کردم: اسم این کتاب را باید «آیین نامۀ سلوک» گذاشت؛ ایشان خندیدند و فرمودند: «همین‌طور است! همین‌طور است!»
    3. ایشان چند مرتبه «از بسیار» را تکرار فرمودند.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

251
  • فقط کمی پرده را در حدّ فهم و استعداد افراد کنار زدیم! ما کجا توانستیم مسائل را باز کنیم و توضیح دهیم؟!

  • آخر تا کی اولیاء و عرفاء باللَه باید همین‌طور در بوتۀ نسیان و اخفاء قرار بگیرند و سعی بر مخفی نگه داشتن صحبت‌ها و رفتار و کردار آنها شود؟! اولیاء الهی که در زمان حیاتشان راضی به پخش نام و آثارشان نبودند؛ ما هم که داریم می‌رویم، پس چه کسی باید این مطالب را به گوش مردم برساند؟!

  • جالب اینجاست که پس از انتشار همین کتاب، یکی از افراد اهل اطلاعِ دانشگاهی به بنده می‌گفت:

  • منظور ایشان از نوشتن این کتاب چیست؟! چرا این‌قدر به خود زحمت داده‌اند و قضایا و داستان‌هایی را از استادشان گرد آورده‌اند؟!

  • تفاوت فکر و اختلاف منطق را ببینید! بنده به او نگاهی کردم و گفتم: «عن‌قریب خواهی دید که این کتاب در مجامع علمی و عموم افراد طالب، از تمام کتب دیگر ایشان، گسترش و شیوع بیشتری پیدا خواهد کرد.»

  • شعف عجیب و عارضۀ قلبی مرحوم علاّمه پس از تألیف کتاب روح مجرّد

  • مرحوم والد ـ قدّس سرّه ـ وقتی این کتاب را نوشتند، به‌اندازه‌ای حالت شعف و بهجت به ایشان دست داده بود که دچار عارضۀ قلبی «آنرویسم آئورت» شدند. حدود ده دقیقه بعد که بنده به منزل رفتم، دیدم درد آن‌چنان ایشان را فراگرفته و در کنار سفرۀ نهار به خود می‌پیچند که نمی‌توانند جواب سلام مرا بدهند! ایشان راجع به این کسالت عجیب می‌فرمایند:

  • این بنده در وقت ضحوة‌مِن‌النّهار (تقریباً دو ساعت به ظهر مانده) از روز دوشنبه شانزدهم شهر شوال‌المکرم سنۀ ١٤١٢ هجریۀ قمریه از تحریر کتاب ”روح مجرد: یادنامۀ حاج سید هاشم حدّاد روحی فداه“ فارغ شدم، و با نهایت مسرّت و خوشحالی از مکتبه که در حیاط بیرونی است به زیر آمدم و در حیاط اندرونی به اهل اندرون چندین بار با صدای بلند گفتم: «البشارة البشارة که کتاب روح مجرد خاتمه یافت!»

  • نیم‌ساعتی خواب قیلوله نمودم و پس از ادای نماز ظهر مشغول نهار خوردن بودیم که در میان غذا بدون هیچ مقدمه، سکتۀ قلبی عارض شد؛ بدین‌گونه که گویا از

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

252
  • چهار انگشت پایین‌تر از کتفِ راست، خنجری مستقیماً به‌طرف کتف چپ از پشت کشیدند، و فوراً این درد در بالا در حِوالای ستون فقرات منتشر شد.

  • اجمالاً دانستم سکته است و به‌قدری شدید بود که مهلت به زبان آوردن شهادتین را نمی‌داد. به هر حال در اینجا یک کلنجاری هم با حضرت عزرائیل رفتیم و گفتم: اگرچه شهادت باطنی و درونی کافی است و عمدۀ ایمان به آن بستگی دارد، ولی من دوست دارم که اقرار و اعتراف خود را در این لحظۀ آخر بر زبان نیز بیاورم و با صدای بلند گفتم: ”أشهدُ أن لا إله إلّا اللَه و أشهدُ أنّ محمّدًا رسولُ اللَه و أشهدُ أنّ علیاً أمیرُالمؤمنینَ و ولیُّ اللَه.“

  • درد به‌قدری شدید بود که نه اجازۀ خوابیدن می‌داد و نه نشستن و به هر حالی درآمدن. به هر حال بنده‌زاده حاج سید محسن فوراً به منزل آمده و دوست صمیم و حمیم آقای دکتر ذکاوت را مطّلع کرد. او گفت: «دیگر مجال فشار خون سنجیدن نیست»، و در اسرع وقت به بیمارستان قائم منتقل و پس از برداشتن نوار قلب فوراً به اطاق ccu منتقل و چهار شب در آنجا بستری و سپس نُه شب دیگر به بخش منتقل، و در ظهر روز یکشنبه ٢٩ شوال به منزل انتقال دادند.1

  • کلمات عجیب مرحوم علاّمۀ طهرانی پس از عارضۀ قلبی در بیمارستان قائم

  • ایشان این قضایا را در بیمارستان برای بنده که در آن مدت در خدمتشان بودم، نقل کردند و فرمودند:

  • «به عزرائیل گفتم تا شهادتین ندهم حق نداری به من دست بزنی! او نیز گفت: ”چشم، هرچه شما بفرمایید.“ (تمام عالم به اشارۀ ولیّ الهی می‌گردد، آن‌وقت عده‌ای می‌گویند که باید فعل او را بر قرآن و سنت عرضه بداریم!) بعد از شهادتین یک‌مرتبه دیدم که مسئله عوض شد و قرار شد مهلتی به ما بدهند و گفتند: ”هنوز تألیفاتت به اتمام نرسیده است؛ سعی کن که هرچه زودتر انجام بدهی.“»

  • انس مرحوم علاّمۀ طهرانی با مثنوی معنوی در دوران بیماری قلبی در بیمارستان قائم

  • وقتی ایشان به بخش منتقل شدند، شب‌ها خوابشان نمی‌برد و می‌فرمودند: «آقا سید محسن، تو خوابت نمی‌آید؟» عرض می‌کردم: «نه آقاجان، خوابم نمی‌برد!» آن وقت می‌فرمودند: «پس بلند شو برای ما مثنوی بخوان!» ما کتاب مثنوی را باز

    1. مطلع انوار، ج ١، ص ٩٦.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

253
  • می‌کردیم و می‌خواندیم و ایشان هم مثنوی خواندن را به ما یاد می‌دادند و می‌گفتند: «نه، اینجا ایراد دارد؛ باید صدایت را بکشی و این‌طور بخوانی!» و بعد می‌فرمودند: «حالا این شعر را معنا کن!»

  • صحبت تا هر وقت که ایشان خوابشان می‌بُرد، طول می‌کشید؛ اما وقتی کتاب را کنار می‌گذاشتم، بعد از چند دقیقه می‌فرمودند: «چرا دیگر نمی‌خوانی؟!» می‌گفتم: «آقاجان، شما که خواب بودید!» می‌فرمودند: «نه، چشمم روی هم رفت!» و معلوم می‌شد که خواب نبودند.

  • خلاصه آن عارضه، کسالت بسیار عجیبی بود و ما در آن چند روز عوالمی داشتیم. تا صبح به صحبت مشغول بودیم و ایشان مطالب بسیار عجیبی را مطرح می‌فرمودند که بنده در تمام مدت عمر خود نشنیده بودم. وقتی ایشان استراحت می‌کردند آنها را یادداشت می‌کردم تا بعداً مسوده را به مبیضه تبدیل کنم.

  • انطباق با متن واقع، ملاک حجیت در قول و فعل اولیاء

  • علی‌کلّ‌حال، بحث گذشته به اینجا رسید که حجیتِ قول و فعل هر فردی، فقط‌وفقط منحصر در انطباق آن کلام و آن عمل با متن واقع است؛ در این‌صورت حجیت آن، مانند حجیت قطع در علم اصول1 حجیت ذاتیه است و به دلیل نیاز ندارد.

  • اگر انسان نسبت به مسئله‌ای یقینی دارد که احتمال هیچ شک و شبهه‌ای در آن نمی‌رود، واجب است از یقین خود تبعیّت کند. فرض کنید که فردی یقین پیدا کند که فردا روز اول ماه مبارک رمضان است، درحالی‌که هنوز این مسئله برای مرجع او ثابت نشده و فردا را آخر شعبان می‌داند؛ در این صورت بر این مکلف واجب است که آن روز را روزه بگیرد، و اگر بر اساس نظر مرجعش روزه نگیرد، مرتکب فعل حرام شده و باید کفاره بدهد.2

    1. فرائد الاصول، ج ١، ص ٣؛ کفایة الاصول، ج ٢، ص ٢٣٣.
    2. جهت اطلاع بیشتر پیرامون مسئلۀ حجیت یقین رجوع شود به ولایت فقیه در حکومت اسلام ج ٤، ص ١٦٣.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

254
  • تفاوت ماهوی علم اولیاء الهی و دانش اهل ظاهر

  • مرجع تقلید به عالم غیب متصل نیست؛ فردی است مثل سایر افراد و وسایل ارتباطی او نیز مانند دیگران است. مِن‌باب‌مثال، شخصی می‌گوید ژلاتین موجود در بازار، خارجی است و از گاو یا خوک تهیه می‌شود؛ آن مرجع که دیگر از باطن و صداقت آن شخص اطلاعی ندارد و بر اساس وثوق و اعتمادش حکم می‌نماید.

  • عدم جواز تقلید از مرجع غیرولیّ، مگر با اذن ولیّ الهی

  • کدام مرجع تقلیدی را می‌شناسید که خلاف را با نگاه در چشم فرد تشخیص دهد؟! اما اولیاءخدا هنوز نگاه‌نکرده می‌گویند: «این شخص را راه ندهید و در را ببندید و بگویید: بنده مجال ندارم!» و بعد از مدت‌ها معلوم می‌شود که وضعیتِ آن فرد چه بوده است.

  • روی این جهت، طبیعتاً تقلید کردن از مجتهدی که ولیّ الهی نیست اشکال دارد؛ مگر آنکه به دستور ولیّ خدا باشد. توضیح آنکه: شکی نیست که ملاک حجیت فتوای مجتهد، اصابت قطعیۀ فتوا با واقع است و در صورت عدم وجود آن نوبت به اصابت تنزیلیه می‌رسد که در این صورت کلام معصوم علیه السّلام و سخن ولیّ الهی داخل در قِسم اول و فتوای مجتهد در قسم دوم قرار خواهد گرفت. و با وجود حجت قطعی نوبت به حجت تنزیلی نخواهد رسید و با وجود حضور معصوم علیه السّلام و امکان دسترسی به او و سؤال از او نمی‌توان به رأی و فتوای اصحاب عمل نمود؛ مگر اینکه خود معصوم تنزیلاً کلام و فتوای اصحابی خاص را ـ حتی در صورت تمکّن از وصول به او ـ حجت قرار داده باشد.

  • نظیر این مسئله دربارۀ حجیت کلام ولیّ الهی است که خود به‌ذاتِ خویش دارای حجیت است و در صورت وجود او و تمکّن از استفاده از او دیگر حجیت تنزیلی معنایی ندارد، مگر اینکه به‌دستور و اشارۀ او انسان به فقیه و مجتهدی که او تعیین کند مراجعه نماید، که در این صورت حجیت تنزیلیه تحقق پیدا کرده است.

  • پاسخ به اشکالِ «عدم جواز تقلید مرحوم حدّاد از مرحوم علاّمۀ طهرانی با وصول به مقام ولایت»

  • سؤال شده است که:

  • از طرفی حضرت حاج سید هاشم حدّاد از مرحوم علاّمۀ طهرانی ـ رضوان اللَه علیهما ـ تقلید می‌کرده‌اند، و از طرف دیگر خود ایشان مرحوم علاّمه را

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

255
  • وصیّ ظاهر و باطن خویش معرفی کرده بودند. حال با توجه به اینکه ولیّ الهی باید مورد مراجعۀ سایرین باشد نه اینکه به شاگرد خود رجوع کند، چگونه ممکن است که مرحوم حدّاد نیازمند تقلید باشند؟!

  • باید توجه داشت که مسئلۀ تعیین وصایت مرحوم والد به‌عنوان انشاء بوده و طبعاً برای افراد دیگر و طالبین راه خدا صورت گرفته است و ارتباطی به شخص ایشان ندارد. چگونه ممکن است کسی که خود انشاء وصیّت در امر ظاهر و باطن را نسبت به فرد دیگری انجام می‌دهد، از او در مورد مسائل ظاهر و باطن تبعیّت و تقلید نماید؟!

  • اما تقلید ایشان از مرحوم والد ـ قدّس سرّه ـ مدت‌ها پیش از انشاء وصایت بوده است، که آن هم بر اساس اشراف و احاطۀ کلی بر شراشر وجود و زوایای ضمیر و نفس ایشان و هدایت و ارشاد باطنی نسبت به احکام و تکالیف و آراء شاگرد سلوکی خود بوده است. و این نکته‌ای است که بسیاری از آن غافل بوده و تصوّر می‌کنند تقلید از مرحوم والد صرفاً به‌واسطۀ رفاقت و ارتباط و قرب نفوس در عالم ظاهر صورت پذیرفته است.

  • بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود   ***   این‌همه قول و غزل تعبیه در منقارش

  • حکایتی در ممکن‌الخطا بودن ذاتی انسان

  • باری، گذشت که ملاک حجیت، انطباق با متن واقع است. روزی در منزل یکی از رفقای مشهد مجلسی بود. یک ساعت و نیم قبل از غروب بود که مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ مشغول به صحبت شدند و شخصی نیز در گوشه‌ای مطالب ایشان را می‌نوشت.1 بعد از گذشت مدتی بنده از رفقا خواستم تا افرادی که از ایشان

    1. می‌گویند شاگرد در مجلس درس نباید چیزی بنویسد؛ زیرا در این صورت گوش نویسنده به گوینده و فکرش متوجه نوشتن است، و گاهی این دو نمی‌توانند به‌طور متعادل با یکدیگر پیش بروند. ما در دوران تحصیل، هیچ‌وقت در هنگام درس چیزی نمی‌نوشتیم و فقط به لب استاد نگاه می‌کردیم که چه می‌گوید و بعد از درس در آن مطالب تأمل و به مدارک آن مراجعه و در آخر آن را تقریر می‌کردیم. زیرا ممکن است در هنگام نوشتن، یکی از آن ریزه‌کاری‌ها و ظرافت‌های راه‌گشا، مغفولٌ‌عنه واقع شود و انسان از آن بگذرد.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

256
  • نوشته‌ای دارند بیاورند، و از جمله یادداشت‌های همان شخص به دست رسید. همین‌طور که تورّق می‌کردم، یک‌دفعه چشمم به همان جلسۀ مذکور افتاد و دیدم ایشان اسم شخصی را اشتباهاً در آنجا نوشته است؛ درحالی‌که بنده هم در آن مجلس بودم و هم در خود آن قضیه‌ای که مرحوم والد نقل کرده بودند حضور داشتم، و قطعاً چنین نقلی اشتباه بوده است.

  • حال صحبت در این است که اگرچه آن شخص، فردی نسبتاً مطّلع و تحصیل‌کرده در رشتۀ فلسفه و الهیات و بسیار متدین و مورد وثوق بود، اما اگر به جای بنده شخص دیگری بود، آیا این مطلبِ اشتباه را به‌عنوان یک مدرک در کتاب خود نمی‌نوشت؟! مگر اشخاصی که به مراجع تقلید مراجعه می‌کنند، غیر از این افرادند و مگر آنها از چنین شخصی موثّق‌تر و مؤمن‌تر هستند؟! چه بسیار افراد موجّهی که مطالب خلافی را به یک قاضی گفته‌اند و او نیز بر اساس اعتماد به آنها و عدم اطلاع بر عالم غیب حکم خلافی داده است!

  • داستانی عجیب از قضاوت مرحوم حاج ملاّ قربانعلی زنجانی

  • مرحوم آقای بیات ـ رضوان اللَه علیه ـ از رفقای مرحوم والد و شاگردان مرحوم آقای انصاری، سالکی راه‌رفته و اهل فهم و پُرمکاشفه بود.1 ایشان گاهی در زمان شاه از همدان به منزل پدر ما می‌آمدند و یک روز صبح که بنده نیز در آن جلسه حضور داشتم، این قضیه را نقل کردند که:

  • روزی به‌اتفاق مرحوم آقای انصاری ـ رضوان اللَه علیه ـ به زنجان سفر کردیم و در منزل مرحوم حاج ملاّ آقاجان زنجانی عتیق2 وارد شدیم و یک شب در

    1. اسرار ملکوت، ج ٢، ص ١٢٣.
    2. در آن موقع مرحوم آقای انصاری با مرحوم آقای حاج ملاّ آقاجان زنجانی که در کتاب پرواز روح راجع به ایشان مطالبی وجود دارد، رفاقت و رفت‌وآمد داشتند. گاهی حاج ملاّ آقاجان به همدان می‌آمدند و گاهی هم ایشان به زنجان می‌رفتند؛ اما این ارتباط بعد از مدتی به‌واسطۀ مخالفت‌های مرحوم حاج ملاّ آقاجان با مسلک عرفانی مرحوم آقای انصاری، قطع شد. ایشان چنین تشکیک می‌کرد که معلوم نیست این راه منتهی به ولایت شود و این مطالب را ابراز و اظهار می‌کرد.* ÿ
      ÿ آخر زیر سؤال بردن مرحوم آقای انصاری، حسابی دارد! انسان نسبت به کلام خود مسئول است و نمی‌تواند هرچیزی را که به فکرش می‌رسد بر زبان آورَد! هر حرفی که موجب ایجاد کمترین شبهه‌ای در اعتقاد شخصی شود، مسئولیت دارد و خدا پدر انسان را درمی‌آورد و او را به رو در جهنم می‌اندازد! مگر صحبت کردن راجع به اولیاء خدا کشک است که انسان هرچه بخواهد بگوید؟!
      برخی نسبت به قضیه‌ای شک و اشکالی دارند اما آن را پیش خود مخفی نگه می‌دارند، ولی بعضی با این استدلال که «بنده احساس مسئولیت می‌کنم» آن را نزد افراد بی‌اطلاع افشاء می‌کنند؛ آخر تو چه کسی هستی که احساس مسئولیت می‌کنی و مگر به تو وحی شده است که این مطالب را افشاء کنی؟! اگر از روی ادلۀ علمی ثابت شد که تمام اشکالات و شبهات تو خلاف بوده و مفحم شدی، چه جوابی خواهی داشت؟! مگر احتیاط برای چنین مواردی نیست؟!
      در زمان مرحوم والد گاهی برای ما نیز شبهاتی پیدا می‌شد، اما همه‌جا جار نمی‌زدیم و کسی را مطّلع نمی‌کردیم؛ صبر می‌کردیم و بعد از مدتی یک‌دفعه متوجه اشتباه خود می‌شدیم. ما نمی‌توانیم فعل اولیاء خدا را با این مغز گنجشکی خود ارزیابی کنیم. آنها از افقی صحبت می‌کنند که بنده اصلاً جرئت بیان آن را ندارم.
      باید توجه داشت که ممکن است افرادی که نزد انسان می‌آیند و مطالبی می‌گویند هزار غرض داشته باشند و بخواهند دروغ بگویند و صحنه‌سازی کنند، یا واقعاً خودشان در اشتباه افتاده باشند.
      * جهت اطلاع بیشتر، رجوع شود به سرّالفتوح ناظر بر پرواز روح، ص ٧٥ ـ ١٥١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

257
  • آنجا اقامت داشتیم.

  • در هنگام صرف شام صحبت از مرحوم حاج ملا قربانعلی زنجانی پیش آمد و مرحوم آقای انصاری به حاج ملاّ آقاجان فرمودند: «من دوست دارم که از منزل حاج ملا قربانعلی دیدن کنم.»

  • ما به‌اتفاق مرحوم آقای انصاری و حاج ملا آقاجان حرکت کردیم و به منزل ایشان رفتیم، ولی به ما گفتند که این منزل را سوزانده‌اند و کسی الآن در آن زندگی نمی‌کند.1

    1. در زمان مشروطه به‌سراغ حاج ملا قربانعلی هم آمده بودند و چون زیر بار نرفته بود، ایشان را تبعید کردند و منزلش را آتش زدند و آثار آن تا همین اواخر باقی مانده بود.
      آری، این قبیل افرادی که اتصال دارند، زیر بار مسائل سیاسی نمی‌روند؛ می‌فهمند که مسئولیت‌پذیری چقدر مشکل و تبعات مترتّب بر کلام انسان چقدر زیاد است. گفتن یک مطلب آسان است، ولیÿ ÿ خدای ناکرده به عواقب غیرمترقّبه منتهی شدنِ آن، مطلب دیگری است؛ لذا هرچه مسئولیت حساس‌تر باشد، باید انسان احتیاط بیشتری داشته باشد.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

258
  • گفتیم: «ما می‌خواهیم برویم و آثار ایشان را ببینیم؛ آیا در اینجا کسی هست که کلید داشته باشد؟» یکی از اقارب مرحوم حاج ملا قربانعلی را پیدا کردند و او کلید را آورد و در را باز کرد و ما وارد منزل شدیم و نشستیم.

  • منزل مرحوم حاج ملا قربانعلی متروکه، ولی بسیار نورانی بود، و خود مرحوم آقای انصاری نیز از نورانیت و حال‌وهوای آنجا بسیار تعجب کردند.

  • در همین حین که ما نشسته بودیم، خادم آن مرحوم وارد شد و نشست.1 حاج ملا آقاجان به این خادم رو کرد و گفت: «آیا شما از مرحوم حاج ملا قربانعلی مطلبی دارید؟»

  • گفت: «بله، بنده الی‌ماشاءاللَه مسائل و کراماتی را از ایشان می‌دیدم! از جمله اینکه در یک روز زمستانی سرد، من در اطاق نشسته بودم و ایشان هم در اندرونی بودند. تازه می‌خواستم اطاق را گرم و سماور زغالی را روشن کنم تا چای برای مراجعین آماده باشد که در همین حال یک‌دفعه دیدم در می‌زنند. رفتم در را باز کردم، دیدم برف می‌آید و مخدّرۀ بسیار عفیفه‌ای، بچۀ شیرخواره‌ای را در بغل گرفته و می‌گوید: ”من با ایشان کار دارم!“

  • گفتم: ”هنوز دو ساعت به وقت ملاقات مانده است و ایشان به بیرونی نیامده‌اند.“

  • گفت: ”به ایشان بگویید فلانی آمد و مضطر بود؛ خودت می‌دانی، خداحافظ!“

  • گفتم: ”خب صبر کن! کجا می‌روی؟!“ به اندرونی رفتم و اطلاع دادم که مخدّرۀ عفیفه‌ای آمده است و یک بچۀ شیرخوار هم دارد و می‌گوید یک کار ضروری دارم و اگر من را راه ندهید، می‌روم و خودتان می‌دانید!

  • ایشان فرمود: ”بگو بیاید داخل!“

  • هوا سرد بود و مرحوم حاج ملاّ قربانعلی یک پوستین‌قدّی بلند پوشیده و یک عمامه زرد و سفید سرش کرده بود. من به کناری آمدم و او داخل آمد

    1. ظاهراً به او خبر داده بودند که او هم بیاید و اگر مطالبی دارد، نقل کند.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

259
  • و نشست و بچه‌اش را در اینجا گذاشت. ایشان هم آمد نشست و گفت: ”مخدّره! این موقع آمدی چه می‌گویی و چه‌کار داری؟!“1

  • گفت: ”آمدم به شما بگویم آن سندی را که دیروز راجع به فلان مزرعه پیش شما آوردند، جعلی است و آن افراد به‌دروغ پیش شما شهادت دادند و شما بر اساس شهادت دروغشان آن را امضاء کردید! آن ملک مربوط به این بچۀ شیرخوار است که پدرش را از دست داده است!“2

  • ایشان گفت: ”چه می‌گویی ای عفیفه؟! من حکم را بر اساس شهادت عدول از مؤمنین انجام دادم و آنها سند این معامله را با امضاء متوفّیٰ به من ارائه دادند، آن وقت تو می‌گویی حکم باطل است؟!“

  • آن زن گفت: ”من فقط آمدم به شما واقع قضیه را بگویم، دیگر خود دانید با این طفل شیرخوار در روز قیامت! سندی را که به شما ارائه دادند قطعاً تزویر و دروغ بوده است.“

  • تا آمد بچه را بردارد که ببرد، ایشان به او رو کرد و گفت: ”صبرکن! صبرکن! با این حرف‌هایت پدر ما را درآوردی! کجا می‌روی؟!“

  • مرحوم حاج ملا قربانعلی به آن مخدّره گفت از اطاق خارج شود ولی طفل را همان جا بگذارد، و به من هم فرمود از اطاق خارج شوم.

  • من از پنجرۀ اطاق دیگر ناظر جریانات بودم و دیدم ایشان بلند شد و دو رکعت نماز خواند؛ نشست و همین‌طور که بچه را در بغل گرفته بود، دعایی خواند که من هرچه تأمل کردم ببینم فارسی یا عربی یا ترکی3 است، نفهمیدم و فقط صداهایی به گوشم می‌رسید. در این موقع دیدم به پیشانی بچه دست کشید و به ترکی گفت: ”به‌اذن خدا آنچه را می‌دانی بگو!“

    1. اخلاق ایشان در صحبت کردن با افراد، کمی تند بود.
    2. ایشان محلّ مراجعه و رفع مخاصمات مردم بود، اما شاید در این موردِ بخصوص، فعلاً مأمور به ظاهر بوده و بعد خودش این مسئله را به‌وجود آورده است. دیگر در اینجا اسراری است که ما فعلاً از بیان آن صرف‌نظر می‌کنیم و از حدّ خود خارج نمی‌شویم.
    3. ایشان ترک‌زبان بودند.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

260
  • تا ایشان دست کشید، این بچه هم به صدا درآمد و با همان زبان ترکی گفت: ”این ملک از مال پدر به من رسیده است و این افراد با پدر من در زمان حیات خصومت داشتند و می‌خواستند او را اغواء کنند و ملک را از دست او به‌درآورند، ولی پدر من از دنیا رفت و اینک با شهادت زور و تزویر در جعل سند و امضاء می‌خواهند به مراد خود برسند. فلان شخص سند اصلی منزل را در فلان نقطه در زیرزمین دفن کرده و این سندی که پیش شما آورده‌اند، جعلی است!“

  • ایشان دوباره دستی بر سر بچه کشید و او شروع کرد به گریه کردن و به مادرش فرمود: ”بسیار خب! بیا بچه‌ات را بگیر و آدرست را بده و برو؛ ما خبرت می‌کنیم.“

  • فردا که شد ایشان گفتند همۀ آن شهود بیایند و تا گفتند می‌خواهیم به منزل فلان شخص ـ که سند در منزلش بود ـ برویم، رنگش پرید و شروع کرد به تعارفات دروغین که آقا بفرمایید در خدمتتان هستیم! (اگر نمی‌خواهی او بیاید، چرا می‌گویی که بفرمایید در خدمتتان باشم؟! بگو: خیلی محظوظ می‌شدیم، ولی ببخشید، مجال ندارم؛ ان‌شاءاللَه در یک فرصتِ دیگر در خدمت هستم.)

  • خلاصه، همۀ آن افراد به‌اتفاق خود ایشان و چند نفر دیگر از دوستانشان حرکت کردند؛ به منزل که رسیدند، گفتند: ”در را باز کنید!“ آن شخص که دید چاره‌ای نیست و بالأخره ایشان قاضی و حاکم است، گفت: ”بفرمایید!“

  • وارد منزل شدند و تا ایشان گفتند: ”من با آن اطاق در زیرزمین کار دارم، درش را باز کن!“ یک‌مرتبه به‌هم‌ریخت و فهمید که قضیه چیست.

  • گفت: ”کلیدش نیست!“

  • گفتند: ”بروید کسی را بیاورید که باز کند!“

  • بالأخره در را باز کردند و سند را درآوردند؛ آن سند جعلی را پاره و این سند را امضاء و تأیید کردند و برای مادر همان طفل فرستادند. سپس به‌عنوان شهادت دروغ تمام آن افرادی را که دارای محاسن و صف اول جماعت بودند، تعزیر کردند و شلاق زدند!»1

    1. مطلع انوار، ج ٣، ص ١٤١؛ رسالۀ اجتهاد و تقلید، ص ٦٥، تعلیقه.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

261
  • اینکه می‌گویند: فتوا باید از شخصی صادر شود که قلبش متصل به ملکوت باشد و حقیقت را از آنجا دریافت کند، به‌جهت این قبیل مسائل و قضایایی بالاتر از این است.1

  • حاج ملا قربانعلی زنجانی، مردی بزرگ و مرجع تقلید زنجان بود؛ حافظۀ عجیبی داشت و بسیار دقیق‌النظر و تحصیل‌کردۀ نجف و اهل کرامات بود و در آخر عمر دچار مسائل مشروطه شد. پس از تعرّض و تبعیدِ به کاظمین ظاهراً ایشان را مسموم کردند و نقل است که در اواخر عمر نابینا شده بودند و وقتی برای زیارت به حرم می‌آمدند، مدتی در کنار صحن می‌نشستند تا در صحن را باز کنند.

  • مرحوم آقا شیخ هادی نجم‌آبادی نیز از علماء بسیار بزرگ طهران و منزلش در منطقۀ سنگلج بود.2 نقل می‌کنند که:

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون ضرورت اتصال قلب مفتی به ملکوت، رجوع شود به ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ٣، ص ١٢.
    2. مرحوم حاج میرزا محمدحسن نجم‌آبادی پسرعموی ابی میرزا هادی نجم‌آبادی و از جمله معدود شاگردان مرحوم شیخ انصاری بوده‌اند که مرجعیت میرزای شیرازی را امضا کردند.
      پس از فوت شیخ انصاری چند نفر از شاگردان ایشان گرد هم آمدند که از جملۀ ایشان مرحوم حاج میرزا حبیب‌اللَه رشتی، مرحوم حاج میرزا حسین، مرحوم حاج میرزا خلیل، مرحوم حاج میرزا محمدحسن آشتیانی (صاحب قوی‌ترین حاشیۀ بسیاربسیار علمی بر رسائل)، مرحوم حاج شیخ محمدحسن نجم‌آبادی (که از نقطه‌نظر تضلّع در علوم از شیخ انصاری کمتر نبود)، و مرحوم حاج میرزا حسن شیرازی معروف (صاحب فتوای تنباکو) بودند. تمام این افراد حکم به مرجعیّت مرحوم میرزا حسن شیرازی دادند؛ اما هرچه اصرار کردند، ایشان قبول نکرد و برای تجدید وضو بیرون رفت.
      مرحوم حاج حبیب‌اللَه رشتی که خود دریایی بود، به‌نصیحت مرحوم شیخ محمدحسن نجم‌آبادی به افراد رو کرد و گفت: «رفقا، حرف مرا می‌پذیرید یا نه؟» همه گفتند: «بله.» گفت: «هیچ‌کس مانند میرزا نمی‌تواند کلید بهشت و جهنم را در جیبش نگه دارد، و این فقط از عهدۀ ایشان برمی‌آید!» در غیاب ایشان زرنگی کردند و متّفقاً گفتند تا نیامده و مخالفت نکرده، ما کار را تمام می‌کنیم و او را در یک امر واقع‌شده قرار می‌دهیم و می‌گوییم کار از کار گذشته است. طبیعتاً حکم مجتهد نیز واجب‌الإطاعة می‌باشد. ÿ
      ÿ وقتی که مرحوم میرزا حسن شیرازی در مجلس آمد، افراد دفعتاً گفتند: «حَکَمنا بمرجعیَّتِکم؛ ما حکم کردیم به مرجعیت شما.»
      عبارتی را که بنده در تراجم و احوال ایشان دیده‌ام، این است که: «وقتی به او چنین گفتند، مانند مادر بچّه‌مرده شروع به گریه کرد و سرش را پایین انداخته بود.» خلاصه، این مسئله بعد از جریانات مفصلی پذیرفته شد؛* ببینید در آن زمان چه کسانی بودند!
      * رجوع شود به ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ٢، ص ١٠٤؛ مطلع انوار، ج ٣، ص ٣٣٦ و ٣٤٤؛ اسرار ملکوت، ج ١، ص ١١١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

262
  • روزی در محضر مرحوم حاج میرزا هادی نجم‌آبادی سخن از مراتب فقاهتی و علمی آخوند حاج ملا قربانعلی زنجانی به میان آمد و بعضی از افرادی که در مجلس حضور داشتند از احاطه و تسلط ایشان بر منابع فقهی داستان‌ها گفتند.

  • میرزا هادی نجم‌آبادی توصیف مرحوم حاج ملا قربانعلی زنجانی را ـ که شاگرد مرحوم صاحب جواهر بود ـ شنیده بود، اما نه به این کیفیت؛ لذا برای امتحان مراتب علمی او، ده سؤال فقهی بر روی کاغذ نوشت و به دو نفر از افراد حاضر در مجلس داد و گفت: «بروید زنجان و به خدمت آخوند برسید و سلام مرا به ایشان برسانید و پاسخ این ده سؤال را از ایشان بگیرید و بیاورید.»

  • در آن زمان فاصلۀ بین طهران تا زنجان حدوداً یک روز تا یک روزونیم به‌طول می‌انجامید. این افراد پس از سه روز به منزل مرحوم نجم‌آبادی بازگشتند و درِ خانه را زدند؛ مرحوم نجم‌آبادی در را باز کرد و گفت: «شما هنوز به سفر نرفته‌اید؟!» گفتند: «ما رفتیم و برگشتیم!» و کاغذ را به دست مرحوم نجم‌آبادی دادند.

  • ایشان گفت: «او باید برای این ده سؤال حدّاقل چند ماه وقت بگذارد! از دو حالت خارج نیست: چنین شخصی یا دیوانه است، یا از نقطه‌نظر علمی نبوغی دارد که کسی به پای او نمی‌رسد!»

  • پس از آنکه نامه را گشود و دید تمام سؤال‌ها عیناً مطابق با واقع و به بهترین وجه تقریر شده است، گفت: «این شخص قطعاً باید متصل به غیب و مؤیَّدِ مِن‌عندِاللَه باشد و این کار از عهدۀ یک عالِم عادی برنمی‌آید.» سپس از آنها پرسید: «آخوند چگونه به این سؤال‌ها پاسخ داد؟»

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

263
  • (دأب مرحوم حاج ملاّ قربانعلی در پاسخ به استفتائات این بود که ابتدا قلم را در دوات می‌زد، بعد سؤال را می‌خواند و بدون یک ثانیه توقّفْ قلم را روی کاغذ می‌آورد و جواب را می‌نوشت؛ به همین ترتیب تا اینکه تمام سؤالات تمام شود.)

  • آنها گفتند: «ما دیدیم که آخوند قلم را به دوات زد و سؤال اول را خواند، ولی فوراً قلم را به کاغذ نیاورد، بلکه چند ثانیه تأمل کرد و سپس پاسخ را نوشت. بعد از آن قلم را به دوات زد و سؤال دوم را خواند؛ این بار نیز بدون درنگ پاسخ را ننوشت، بلکه بعد از چند ثانیه تأمل جواب را روی کاغذ آورد و تمام ده سؤال را بدین نحو پاسخ داد!»

  • البته بیان این نکته نیز ضروری است که گرچه مرحوم حاج ملا قربانعلی مردی بزرگ و اهل کرامت و مشاهدات و امور غیرعادی بود، ولی ایشان از زمرۀ اولیایی که مورد نظر ما می‌باشد، نبوده‌اند. مرحوم قاضی و مرحوم حدّاد و مرحوم والد در افق دیگری هستند که دور از تصوّر و تخیّل ماست.

  • موقعیت هرکس باید در حدّ خودش محفوظ بماند و انسان باید بسیار سعی کند که پای خود را در کفشِ امام زمان و اولیاء الهی نگذارد که نعوذباللَه در صورت ورود به این حریم، غیرت الهی به جوشش درمی‌آید و کار دست او می‌دهد؛ روی دم شیر نمی‌توان پا گذاشت.

  • حجیت ذاتیۀ یقین در عمل به احکام

  • علی‌کلّ‌حال، اگر فردی خود اهل اطلاع باشد و بداند که آنچه من‌باب‌مثال در مورد ژلاتین نقل شده اشتباه است و آن را از گیاه و یا از استخوان گاو با ذبح شرعی تهیه می‌کنند، می‌تواند به فتوای مرجع خود که فتوا به نجاست آن داده است، عمل نکند؛ زیرا فرض بر این است که او به این مسئله یقین دارد.

  • همین‌طور اگر مرجع تقلید فتوا بر حلیّت و طهارت شیئی داد و شخصی یقین پیدا کرد که آن نجس است و از غیرذبیحه تهیه شده و میزان اطلاع و تحقیق آن مرجع کافی نبوده است، در این صورت حرام است که به آن فتوا عمل کند؛ زیرا یقین او در نزد خداوند از فتوایی که مرجع تقلیدش می‌دهد، اعلی و اعظم است و در روز قیامت او را بر آن اساس مورد حساب قرار می‌دهند.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

264
  • البته مقصود آن یقین جاری در السنۀ عموم مردم که با دو کلمه صحبت یک‌دفعه تغییر رأی می‌دهند، نیست؛ بلکه منظور علم و اطلاع کافی غیرقابل‌تردیدی است که شخص مثل یک چراغِ روشن نسبت به آن یقین داشته باشد؛ در این صورت حجیتِ یقین ذاتی است و کسی نمی‌تواند حجیت آن را سلب کند.

  • حجیت کلام انبیاء به‌جهت انطباق با متن واقع

  • حجیت کلام انبیاء نیز مانند حجیت چنین یقینی، به‌جهت انطباق کلام آنان با متن واقع است. به‌عبارت‌دیگر پیامبر خدا چون از متن واقع خبر می‌دهد، کلامش در حقّ مکلف حجیت ذاتیه دارد و مکلف نمی‌تواند مخالفت کند، نه ازاین‌جهت که نبی است. حال اگر فرضاً پیغمبری نظیر قضیۀ حضرت داوود اشتباهی کرد، آیا انسان باید کلام او را بپذیرد؟!

  • شرح داستان قضاوت حضرت داوود

  • قرآن دربارۀ آن دو نفری که به‌صورت آدمی بر آن حضرت مجسّم شده بودند، صریحاً حکم به اشتباه در قضاوت و خطای در حکم کرده است و می‌فرماید:

  • ﴿وَهَلۡ أَتَىٰكَ نَبَؤُاْ ٱلۡخَصۡمِ إِذۡ تَسَوَّرُواْ ٱلۡمِحۡرَابَ * إِذۡ دَخَلُواْ عَلَىٰ دَاوُۥدَ فَفَزِعَ مِنۡهُمۡ قَالُواْ لَا تَخَفۡ خَصۡمَانِ بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ فَٱحۡكُم بَيۡنَنَا بِٱلۡحَقِّ وَلَا تُشۡطِطۡ وَٱهۡدِنَآ إِلَىٰ سَوَآءِ ٱلصِّرَٰطِ * إِنَّ هَٰذَآ أَخِي لَهُۥ تِسۡعٞ وَتِسۡعُونَ نَعۡجَةٗ وَلِيَ نَعۡجَةٞ وَٰحِدَةٞ فَقَالَ أَكۡفِلۡنِيهَا وَعَزَّنِي فِي ٱلۡخِطَابِ * قَالَ لَقَدۡ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعۡجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡخُلَطَآءِ لَيَبۡغِي بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٍ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ وَقَلِيلٞ مَّا هُمۡ وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّـٰهُ فَٱسۡتَغۡفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّ رَاكِعٗا وَأَنَابَ * فَغَفَرۡنَا لَهُۥ ذَٰلِكَ وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ وَحُسۡنَ مَ‍َٔابٖ * يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلۡنَٰكَ خَلِيفَةٗ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱحۡكُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ ٱلۡهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدُۢ بِمَا نَسُواْ يَوۡمَ ٱلۡحِسَابِ﴾.1

  • «و آیا داستان داوری داوود دربارۀ آن دو نفر که از دیوارۀ محراب او فرود آمدند، به تو رسیده است؟ * در زمانی که بر داوود وارد شدند و داوود از مشاهدۀ آنان هراسناک شد و آنان گفتند که: ”نگران مباش، ما دو نفر برای دادخواهی نزد تو آمدیم و یکی از ما بر دیگری ستم روا داشته است؛ پس در میان ما به‌حق

    1. سوره ص (٣٨) آیات ٢١ ـ ٢٦.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

265
  • قضاوت کن و از مسیر عدل و انصاف خارج مشو و ما را به راه راست هدایت و ارشاد نما. * این شخص که می‌نگری برادر من است و دارای نودونُه عدد میش می‌باشد، درحالی‌که من فقط مالک یک میش می‌باشم، درعین‌حال همان یک میش را مطالبه می‌کند و می‌خواهد از چنگ من به‌درآورد و با سخنان درشت و ناموزون مرا مورد خطاب و عتاب قرار می‌دهد.“ * حضرت داوود گفت: ”این برادر تو از جادۀ انصاف خارج گشته است و با درخواست خود مبنی بر ضمیمه نمودن یک میش بر گوسفندان خود به تو ظلم و ستم روا داشته است. البته این تازگی ندارد، بسیارند از شرکاء که نسبت به یکدیگر ستم می‌کنند و از جادۀ حق و عدل فاصله می‌گیرند. مگر کسانی که ایمان به پروردگار آورده‌اند و عمل خود را بر طبق آن ایمان صالح قرار داده‌اند و ایشان بسیار اندک‌اند.“ در این هنگام داوود متوجه شد که در قضاوت اشتباه و عجله نموده است و بدین وسیله ما خواسته‌ایم او را امتحان کنیم، پس به‌سوی پروردگار خود بازگشت و از او طلب بخشش و آمرزش نمود و به‌حال ذلت و مسکنت و توبه درآمد. * بنابراین ما نیز او را مورد مغفرت خویش قرار دادیم و جایگاه او را نزد خود نزدیک و نیکو گردانیدیم. * ای داوود، ما تو را خلیفه و جانشین خود در زمین قرار دادیم؛ پس در میان مردم به‌حق و عدل حکم نما و از هوای نفس امّاره پیروی مکن تا تو را از راه خود به بیراهه کشاند. آن کسانی که از راه خدا منحرف گردند و به گمراهی گرفتار آیند، به عذابی شدید مبتلی خواهند شد؛ زیرا از روز قیامت و جزای کردار خویش غفلت ورزیده‌اند، و یکسره آخرت و حساب‌وکتاب و جزاء را به فراموشی سپرده‌اند.»

  • تحقق قضاوت اشتباه حضرت داوود در مرتبۀ مثال و برزخ

  • همان‌طور که از این آیات مشهود است، اشتباه حضرت داوود در امر قضاوت در مرتبۀ مثال و صور برزخی روی داده است؛ زیرا ملائکه در مثال برای انسان متمثّل می‌شوند، نه در جسمیت و ثقل.

  • جهت اشتباه حضرت داوود در قضاوت

  • لزوم به‌کارگیری قوۀ عاقله در قضاوت و دوری از احساسات (ت)

  • و اما خطای حضرت داوود به کیفیت و مرتبۀ وجودی نفس او بازمی‌گردد که وجود کثرت را در یک طرف، دلیل بر بطلان ادعای آن‌طرف فرض نموده است؛ درحالی‌که در معیار و میزان حق و عدل، قلّت و کثرت جایی ندارد، و نه قلّت دلیل

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

266
  • بر حقّانیت و مظلومیت است و نه کثرت حاکی از ظلم و بی‌عدالتی و ناحقی به‌شمار می‌رود. چه‌بسا افرادی وضیع و تنگ‌دست که در مدعای خود ظالم و ناموجه‌اند، و افرادی ثَریّ و صاحب‌مُکنت که سخن به حق و عدالت می‌گویند و در دعوای خویش صادق و مُحق می‌نمایند.1

    1. یکی از افراد که شخصاً در قضیۀ ذیل حضور داشته برای بنده نقل می‌کرد که:
      عده‌ای در یکی از جلسات به‌دنبال این بودند که خانۀ افرادی را مصادره کنند؛ در آن مجلس مطرح شد که شخصی در طهران شش خانه دارد. یک نفر از اهل مجلس (که البته الآن فوت کرده است و همه هم او را می‌شناسند) گفت: «او دروغ می‌گوید؛ هفت منزل دارد.»
      فرد دیگری به او گفت: «نه‌خیر، من می‌دانم شش خانه دارد.» گفت: «ای احمق! آن کسی که شش خانه در طهران دارد، حتماً یکی هم در شمیران دارد! باید تمام هفت منزل او را بگیرید و اگر انکار کرد، باید پول آن را بگیرید!»
      این قضیه، نظیر قضیۀ حضرت داوود است که در مقام قضاوت گفت: چون این برادر نودونُه میش دارد، پس حق با طرف مقابل است که مدعیِ یک میش است؛ درحالی‌که ممکن است او دروغ بگوید. اینجاست که باید حواس انسان جمع باشد و عقل و فکر خود را به‌کار بیندازد تا در قضاوت‌ها اسیر احساسات نگردد و ظواهر فریبنده دل او را تسخیر نکند. اغلب ما دچار این مشکل هستیم که در جریانات مختلف، یک قضیۀ احساسی عقل ما را به خدمت می‌گیرد.
      چند روز پیش مخدره‌ای بسیار منقلب و ناراحت به منزل ما آمد و شروع کرد از شوهر خود شکایت و گریه کردن؛ اما همین که نزدیک بود مرا هم منقلب کند، یک‌دفعه با خود گفتم: نکند این زن با همین اشکِ چشم دروغ بگوید و می‌خواهد از ما قول بگیرد و هرچه می‌خواهد بر سر شوهر بدبختش بیاورد؛ لذا گفتم: «بسیار خب، من تحقیق می‌کنم.»
      گفت: «حضرت آقا! مگر شما بیش از این هم مطلبی می‌خواهید؟!»
      گفتم: «آقاجان! بنده علم غیب ندارم؛ لااقل بگذارید تحقیق کنم!»
      در این موقع محَکی زدم و ایشان یک‌دفعه تمام ابزار و وسائط خود را از دست داد و مبهوت ماند، و بعد از تحقیق هم مشخص شد که چه بلایی بر سر شوهر بیچاره‌اش آورده است! باید گفت: حیف از این همه استعداد هنرپیشگی که من را هم به گریه درآورد! آخر ای خانم مگر تو مسلمان نیستی و نماز نمی‌خوانی؟!
      بعضی طوری نقش بازی می‌کنند و اشک می‌ریزند که واقعاً انسان منقلب می‌شود و دیگر احتمالÿ ÿ نمی‌دهد که شاید زیر این غده‌های اشکی پیاز خوابانده باشند!
      حضرت داوود علی نبینا و آله و علیه السّلام نیز به چنین قضیه‌ای مبتلا شد و یک‌دفعه متوجه شد که عجبا، تحت تأثیر احساسات واقع شده و چه زود قضاوت کرده است.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

267
  • ارتقای رتبه و کسب فصل‌الخطاب حضرت داوود پس از تمثّل اختلاف دو ملک

  • اما نکتۀ قابل توجه در این قضیه اینکه این مسئله توسط ملائکه و در عالم مثالِ حضرت داوود رخ داده است، نه در عالم ظاهر و توسط افراد بشر. حضرت داوود در قضاوت‌های خویش هیچ نیازی به اقامۀ شهود و بینه و مقارنات و غیره نداشت؛ بلکه نفس واقع و حقیقت دعویٰ به حضور و ظهور عینی و خارجی خود برای آن حضرت منکشف بود، و در این صورت دیگر چه نیازی به احضار شهود و استماع شهادت بینات را داشت؟!1 البته ترتیب آیات، حکایت از یک دگرگونی و تحوّل نفسی و درونی حضرت داوود نسبت به حقایق خارجیه دارد، و اعطاء حکم و فصل‌الخطاب در محاکمات و مراجعات پس از این واقعه بوده است.

  • بنابراین، خداوند این قضیه را برای حضرت داوود پیش آورد تا آن حضرت را به رتبۀ بالاتر هدایت کند. انبیاء الهی از نظر معرفت دارای مراتبی هستند و خداوند از باب لطفِ خود آنها را نسبت به مطالبی در عوالم دیگر مطّلع و آشنا می‌کند؛2 اما کلام پیامبران و در مرتبۀ بالاتر کلام معصومین علیهم السّلام باید در ارتباط با مردم مصون از خطا و منطبق با واقع باشد تا حجیت پیدا کند.

  • وساطت پیامبران در ابلاغ تکالیف شرعیۀ الهی

  • کلام انبیاء الهی و اوصیاء آنها و معصومین علیهم السّلام، بنا بر آیات قرآن

    1. در روایات آمده است که وقتی حضرتِ بقیةاللَه ارواحنا فداه ظهور می‌کنند، بر طبق قضاء حضرت داوود حکم می‌کنند و دیگر بیّنه و شاهد نمی‌خواهند؛* کار را تمام می‌کنند و دیگر به تشکیل پرونده و صورت‌جلسه و امضای شهود و امثال‌ذلک نیازی وجود ندارد.
      امیدواریم خداوند ادراک ظهور آن حضرت را بر ما منت بگذارد؛ آن وقت است که خواهیم فهمید حکومت و ولایت امام معصوم علیه السّلام در چه مرتبه‌ای است و کلام اولیای الهی در این‌گونه مطالب از چه ریشه‌هایی نشأت می‌گرفته است.
      * الکافی، ج ١، ص ٣٩٧.
    2. افق وحی، ص ٢٣١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

268
  • حجیت ذاتیه دارد و بر هر مکلفی واجب است مطلب آن پیامبر یا معصوم را بپذیرد. قرآن راجع به حضرت رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم می‌فرماید:

  • ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ * إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ﴾؛1 «کلام و نطق پیغمبر از روی هویٰ (و خلط بین حق و باطل و شعار و احساسات و شهادت عدول مؤمنین و زمینه‌سازی) نیست؛ بلکه سخن او نیست مگر کلامی که از روی وحی و انکشاف واقع است.»

  • از این آیه روشن می‌شود که پیغمبر از پیش خود در هیچ مسئله‌ای دخالت نمی‌کند و مشرّع و شارع فقط پروردگار است؛ لذا می‌فرماید:

  • ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓ﴾؛2 «خداوند برای شما از دین، همان چیزی را تشریع نمود که به نوح وصیّت کرد و همان را که ما به تو وحی نمودیم و همان را که به ابراهیم و موسی و عیسی وصیّت کردیم.»

  • همچنین می‌فرماید:

  • ﴿قُلۡ إِنَّنِي هَدَىٰنِي رَبِّيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ دِينٗا قِيَمٗا مِّلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗا﴾؛3 «ای پیغمبر، بگو حقّاً و تحقیقاً پروردگار من، مرا به‌سوی صراط مستقیم رهنمایی فرموده است. صراط مستقیم دینی است استوار و اصیل و پابرجا؛ آن ملت و آیین ابراهیم است که از هر جهتِ کژی و اعوجاج، به‌سمت اعتدال و راستی متمایل است (من از نزد خود چیزی نیاورده‌ام و از آن حقیقتی که خداوند در شریعت حضرت ابراهیم نازل کرده است متابعت می‌کنم و طبیعتاً در بعضی از جزئیات نیز تغییراتی می‌دهم).»

  • بنابراین، دین یکی است و فقط ممکن است نوع و تکالیف آن متفاوت باشد. این دین فقط از ناحیۀ خداوند تشریع می‌شود و تنها اوست که حلال و حرام را وضع

    1. سوره نجم (٥٣) آیات ٣ و ٤.
    2. سوره شوری (٤٢) آیه ١٣.
    3. سوره انعام (٦) آیه ١٦١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

269
  • می‌کند و به پیغمبرش دستور می‌دهد که بر طبق این قانون حرکت کند و آن را به مردم ابلاغ نماید. در سورۀ جاثیه می‌فرماید:

  • ﴿ثُمَّ جَعَلۡنَٰكَ عَلَىٰ شَرِيعَةٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡرِ فَٱتَّبِعۡهَا وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ﴾.1

  • «و سپس ما تو را بر سرچشمه و مبدأ نزول امر قرار داده‌ایم (که قوانین و فرامین را از اصل خود می‌نگری)؛ بنابراین از آن پیروی کن و از آراء و افکار مردم بی‌خرد و جاهل پیروی منما.»

  • ای پیغمبر، شریعه و دینی را باید به مردم ابلاغ کنی که در تجارتش ربا و معاملۀ دِین‌به‌دِین برای عموم حرام، ولی برای پدر و پسر یا زن و شوهر حلال باشد؛2 دینی را باید به مردم ابلاغ نمایی که در عبادتش نماز صبح دو رکعت و نماز ظهر چهار رکعت باشد. تمام احکام را خداوند وضع کرده و به پیغمبرانش فرموده که فقط شما آنها را ابلاغ کنید؛ ﴿وَمَا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾.3

  • بنابراین، شریعت به‌واسطۀ وضع و جعل الهی تدوین شده و توسط پیغمبر بیان گردیده است. رسول خدا مقنِّن نیست و فقط وحی الهی را تلقّی و ابلاغ می‌نماید؛ لذا قرآن می‌فرماید:

  • ﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ﴾؛ «این سخنان به او وحی می‌شود و او آنها را از پیش خود نیاورده است.»

  • ﴿وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ وَكَانُواْ لَنَا عَٰبِدِينَ﴾؛4 «ما آنان را ائمه‌ای قرار دادیم که به امر ما هدایت می‌کنند، و ما نفس کارهای پسندیده و اقامۀ نماز و اعطاء زکات را به آنها وحی کردیم و اینان از عبادت‌کنندگان برای ما بودند.»

    1. سوره جاثیه (٤٥) آیه ١٨.
    2. وسائل الشّیعة، ج ١٨، ص ١٣٦؛ الکافی، ج ٥، ص ١٤٧.
    3. سوره عنکبوت (٢٩) آیه ١٨. امام‌شناسی، ج ١٠، ص ٣٤٠:
      «و بر عهده و پیمان پیغمبر نیست چیزی، مگر رساندنِ آشکارا.»
    4. سوره انبیاء (٢١) آیۀ ٧٣.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

270
  • کلمۀ «نا» در ﴿وَأَوۡحَيۡنَآ﴾ به این معناست که «ما» بر انبیاء وحی کردیم که آنها چه کاری را انجام بدهند و پیغمبران فقط چَشم‌گویان و عبد ما بودند و به مردم ابلاغ می‌کردند که نماز و روزه و عدالت و عدم تعدّی، وحی الهی است، والسّلام.

  • تشریع تکالیف فقط‌وفقط منحصر در ذات اقدس الهی است و خداوند برای ابلاغ به مردم واسطه قرار داده است؛ آن واسطه در شرایع گذشته انبیاء سلف و در شریعت ما پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم است.1 بر این اساس همان‌طور که ما این پیغمبر را می‌پذیریم و متشرّع هستیم، آن حضرت نیز شرع را از خداوند قبول می‌کند و متشرّع است.

  • حجیت ذاتیۀ یقین مکتسَب از طریق خواب و مکاشفه

  • نکتۀ مهم آن است که وقتی امری از ناحیه شارع می‌رسد، باید انسان بدان عمل نماید؛ حال اگر واسطۀ در ابلاغ رسول خدا نباشد و برای شخصی به‌واسطۀ خواب و مکاشفه و یک سروش غیبی، نسبت به مسئله‌ای یقین حاصل شود، واجب است که او بر طبق آن یقین عمل نماید. البته منظور هر مکاشفه و خوابی نیست؛ فرد باید یقین داشته باشد که مسئله از آن ناحیه بوده است و یقین نیز ابزار و مقدماتی دارد که بی‌حساب به انسان نمی‌رسد.

  • بی‌اعتقادی خلیفۀ دوم به حجیت ذاتی کلام رسول خدا

  • لذا وقتی که به رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در جریانات مختلف اشکال می‌کردند، می‌فرمود: این امر به‌دست من نیست و این حکم خداست. بارها عمر می‌آمد و به پیغمبر می‌گفت: یا رسول‌اللَه، آیا این حرف را از پیش خود می‌گویی یا از خداوند است؟ حضرت می‌فرمودند: آیا من تابه‌حال از پیش خود حرفی زده‌ام؟! به من القاء می‌شود و من آن را برای شما بیان می‌کنم.2

    1. البته در این زمینه مطالب بسیار دقیق‌تری وجود دارد؛ اما اجمالاً اینکه بنا بر سلسلۀ علیّت در عالم تشریع، رسول‌اللَه به انبیاء گذشته نیز وحی می‌فرستاده و آن حضرت واسطه بوده است.
    2. رجوع شود به صحیح مسلم، ج ٣، ص ١٤١١؛ صحیح ابن حبان، ج ١١، ص ٢٢٣؛ الأوسط (ابن‌المنذر) ج ١١، ص ٣١٧؛ الکافی، ج ١، ص ٢٩٢؛ ارشاد القلوب، ج ٢، ص ٣٣١.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

271
  • مرحوم علاّمۀ طهرانی: «به نظر من پیغمبر از امیرالمؤمنین مظلوم‌تر بود»

  • واقعاً چه جسارت‌هایی می‌کردند و پیغمبر چقدر مظلوم بوده است!1 روزی مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ به ما فرمودند:

  • همه خیال می‌کنند که امیرالمؤمنین اول‌مظلومِ عالم است؛ اما به نظر من پیغمبر از امیرالمؤمنین نیز مظلوم‌تر بوده است.

  • حجیت ذاتیۀ کلام رسول خدا

  • کلام رسول خدا کلامِ وحیِ منطبق با همان شرعی است که شارع مقدّس آن را وضع کرده است؛ پس شک در اینکه آیا امر او منطبق با واقع است، غلط است. همین که پیغمبر امر به انجام کاری می‌کند، مسئله تمام است و دیگر لَیتَ و لعلّ کردن و احتمال عدم حجیت آن مزخرف و باطل است؛ زیرا رسول‌اللَه کسی است که ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ﴾؛ پس وجود شک در اینجا از شیطان است.

  • اگر این رسول خدا اشتباه کند و فردی بر آن اساس عمل نماید، دیگر عصمت انبیاء که مبنای حجیت ذاتیۀ کلام آنها نسبت به مخاطبین است، ساقط می‌گردد. بنابراین، اگر پیغمبر در خواب باشد یا بیداری، صائم و گرسنه باشد یا غیرصائم، کلامی را که به مخاطب خود می‌گوید تمام است؛ زیرا او از روی هویٰ چیزی نمی‌گوید.

  • پاسخ به اشکالی پیرامون تنافی شأن نزول آیۀ ﴿وَلَا تَجۡعَلۡ یَدَكَ مَغۡلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ ...﴾ با حجیت اقوال و افعال ائمه علیهم السّلام و اولیاء الهی

  • برخی اشکال کرده‌اند که:

  • در روایتی آمده است: رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم درخواست هیچ سائلی را رد نمی‌نمود. روزی سائلی به حضرت مراجعه کرد و ایشان چیزی در اختیار نداشتند؛ سائل از ایشان تقاضای پیراهن حضرتش را نمود. پیامبر اکرم پیراهن خود را به او بخشیدند و آن‌گاه این آیه نازل شد: ﴿وَلَا تَجۡعَلۡ يَدَكَ مَغۡلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبۡسُطۡهَا كُلَّ ٱلۡبَسۡطِ فَتَقۡعُدَ مَلُومٗا مَّحۡسُورًا﴾؛2و3 «آن‌قدر در مورد انفاق به مقدار اندک اکتفا مکن که دست‌هایت را بسته و بر گردنت ببندی؛ و آن‌قدر هم گشادگی منما تا هرچه داری انفاق کنی، آن‌گاه حسرت

    1. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به امام‌شناسی، ج ٧، ص ٢٧.
    2. سوره اسراء (١٧) آیه ٢٩.
    3. تفسیر قمی، ج ٢، ص ١٨.

سیره صالحان - در حجیت افعال و گفتار اولیاء الهی

272
  • زده و ملالت دیده در گوشه‌ای بنشینی!»

  • شأن نزول این آیه با مبنای حجیت فعل و قول اولیاء الهی در تعارض است؛ زیرا رسول خدا با وجود وصول به مقام رسالت و بقای بعد از فناء، عمل کامل‌تر را انجام نداده بود و خداوند متعال انفاق صحیح و به دور از افراط و تفریط را به او آموخت؛ پس چه ضمانتی وجود دارد که در افعال و اقوال سایر اولیاء الهی چنین اشتباهاتی وجود نداشته باشد؟!

  • در پاسخ عرض می‌شود که قضیۀ انفاق رسول‌اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم به‌واسطۀ غلبۀ جنبۀ رأفت و رحمت و عطوفت است، چنان‌که در وصفش فرمود: ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ﴾.1 و همین غلبۀ رحمت و رأفت بود که موجب تحمّل سختی‌ها و مشاکل برای رسول خدا می‌شد، چنان‌که در قرآن آمده است: ﴿طه * مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ * إِلَّا تَذۡكِرَةٗ لِّمَن يَخۡشَىٰ﴾.2

  • بنابراین خطاب خداوند در این‌گونه از موارد حاکی از شدت ظهور و بروز صفت رأفت و رحمت رسول‌اللَه است و قضیه خارج از دایرۀ تکلیف و امر و نهی الهی است، بلکه به عالمی ماوراء شرع و تبلیغ و تنزیل احکام و شرایط مرتبط می‌گردد، که این خود داستانی عجیب و افقی بس غریب است و درک این افق و مرتبت فقط‌وفقط برای افرادی میسّر است که خود در دایره و مسیر رأفت و رحمت پروردگار جهت دستگیری و تربیت و هدایت نفوس قرار گرفته‌اند.

  • منظور مرحوم علاّمه از مشرّع بودن پیغمبر در کتاب امام‌شناسی

  • و نیز بعضی از اصدقاء اشکال کرده‌اند که مسئلۀ مشرّع نبودن رسول خدا با آنچه در کتاب امام‌شناسی بدان تصریح شده است،3<