133

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

14879
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهحقیقت تقوا و مراتب آن

تاریخ 1427/06/11


توضیحات

ميزان اهتمام سالك راه الهي نسبت به مسير عرفان . فقره تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ. 1 ميزان همّت و اهتمام افراد نسبت به مقاصد و اهداف خود بر اساس ميزان اهميت و جايگاه آنها مي‌باشد. 2 ميزان اهتمام و همّت سالكان راه الهي نسبت به مكتب عرفان و مباني آن چه اندازه بايد باشد. 3 در ديدگاه سالك راه الهي تحصيل رضاي پروردگار متعال بعنوان اصل مي‌باشد و ساير امور بر محوريت آن قرار دارد. 4 حركت در مسير سير و سلوك الهي خارج از قوانين و نظام عالم وجود نبوده، و حركت انسان در آن بايد منطبق بر قواعد و مباني و ملاكات مكتب باشد. 5 ورود در مسير سير و سلوك الهي و كسب رضايت پروردگار متعال با حفظ سِمَت و خوديّت افراد در تعاند و تضاد مي‌باشد. 6 توضيحي راجع به فرمايش دقيق مرحوم علّامه طهراني رضوان اللَه عليه: برخي از افراد بدون طي راه و مسير سير و سلوك سالك هستند. 7 زهد و تقدس ظاهري افراد معيار برتري و كمال ايشان نسبت به ساير افراد نمي‌باشد بلكه ميزان اتصال و ربط وجود افراد با پروردگار متعال مي‌باشد. 8 نويسنده و متفكر مسيحي غرب در ارتباط با جايگاه رفيع اميرالمؤمنين عليه السلام مي‌گويد: در طول تاريخ بشريت اگر بتوان گفت خداوند يك انسان آفريده است او علي بن ابيطالب عليه السلام است. 9 توضيحي راجع به عملكرد اميرالمؤمنين عليه السلام در ارتباط با وقايع پس از رحلت پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم و اينكه چگونه حضرت الگو و اسوه براي تمام بشريت در طول تاريخ خواهند بود. 10 عملكرد اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ جمل در قبال عايشه همسر پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم و مسبّب اصلي آن فراتر از ادراك عقول و ادراكات افراد مي‌باشد. 11 انكار برخي از مسلّمات تاريخي نزد اهل تسنن توسط برخي از اهل علم و عواقب آن. 12 مرحوم علّامه طهراني مي‌فرمودند: سالك راه الهي در ابتدا ورود به اين مسير هر اندازه حقیقت اين مكتب راه را بيشتر فهم و وجدان كند، بهمان ميزان در رشد و تكامل او تأثير بيشتري خواهد گذاشت.

/26
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

1
  • مجلس یکصد و سی وسوم

  • لزوم همت بلند واهتمام سالک به راه خود

  • أعوذباللَه من الشیطان الرجیم‌

  • بسم اللَه الرحمن الرحیم‌

  • وصلّى اللَه على سیّدنا و نبیّنا أبى القاسم محمّد

  • وعلى آله الطّیّبین الطّاهرین و اللعنة على أعدائهم أجمعین‌

  • در جلسات گذشته صحبت از میزان و مقدار همّت و اراده و نیتی بود كه انسان باید نسبت به مسیر خود و هدف و مقصد خود در نظر بگیرد.

  • عرض شد برای هر منظوری انسان یك مقدار همّت و اراده به مقتضای اهمیت و وصول به آن مقصود در نظر می‌گیرد؛ مثلاً كسی كه می‌خواهد یك فرسخ برود و دارویی را تهیه كند اگر بخواهد با وسیلۀ عمومی برود طبعاً صد تومان یا دویست تومان و یا پانصد تومان كفایت می‌كند. مقصدی كه در یك فرسخی هست با این مقدار مصارف به مطلوب می‌رسد و یا از نظر وضعیت خود و نگاه به خود، آن قدرت و تحمّلی را كه برای رفتن و برگشتن یك فرسخ هست، آن مقدار ناچیزی است. مثلاً اگر سرش هم درد بكند، می‌گوید: می‌روم و بر می‌گردم، ایرادی ندارد و اگر دل‌درد هم داشته باشد می‌گوید: رفتن و برگشتن به میزان یك ربع به‌جایی برنمی‌خورد. این مقدار قابل تساهل و تسامح است.

  • اما اگر مثلاً یك نفر یك سفر زیارتی یا سفر طولانی دارد و یك‌مرتبه شب مبتلا به دل‌درد باشد، نمی‌گوید: علی‌الله برویم! می‌گوید: شاید كار دستمان بدهد. یا برای میزان مصرف و مقداری كه در نظر می‌گیرد، دیگر با پانصد تومان و هزار تومان اكتفا نمی‌كند، بلکه یك مبلغ قابل توجهی را برای این سفر برمی‌دارد.

  • به‌طوركلی در دنیا تمام مسائلی كه خداوند برای اشتغال انسان ـ چه به امور دنیوی و چه به امور اخروی ـ قرار داده است همه بر یك منهج و بر یك برنامه است، و تفاوتی نمی‌كند. چه مسائل، مسائل دنیوی باشد و چه مسائل اخروی باشد. این را از این نظر خدمت رفقا عرض می‌كنم تااینكه نسبت به اهتمامی كه بزرگان نسبت به راه و مسیرشان داشتند مطلع باشند و به عبارت دیگر با راه خودشان شوخی نمی‌كردند، به بازی نمی‌گرفتند، به هرحال نمی‌گذراندند. نسبت به این مسئله مطلب را باز كنم.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

2
  • سؤالات و ابهاماتی پیش آمده بود راجع به این عبارت بنده كه قبلاً گفته بودم: «هر شخص ابتداءً به هر كیفیتی كه بیاید در مَآل هم همان خواهد شد.» دوستان سؤالاتی كرده بودند و مسائلی در ذهنشان آمده بود، گفتم قبل از پرداختن به مطلب جدید كه مسئلۀ تقوا و مراتب تقوا و اختلافی كه بین تقوای متفاهم و مفهوم عرفی با آن تقوای واقعی است، راجع به این قضیه یك توضیح بدهم.

  • میزان اهتمام شخص نسبت به امور بر اساس اهمیت آنها

  • مسیری را كه خداوند برای انسان قرار داده است چه نسبت به مسائل دنیوی و چه نسبت به مسائل اخروی هر دو یكی است، هر دو به یك منوال است، هر دو یك منطق بر می‌دارد و هر دویِ اینها از یك قانون برخوردار است. اگر مسئلۀ اخروی و معنوی مسئلۀ عادی باشد، انسان باید نسبت به همان مقدار اهتمام داشته باشد و اگر مسئلۀ اخروی مسئلۀ مهمی باشد، اهتمام نسبت به آن مسئلۀ اخروی هم طبعاً خیلی مهم خواهد بود.

  • مثلاً ما در بعضی از دستورات داریم و خود مرحوم آقا هم در صحبت‌ها و نوشته‌جاتشان به این مسئله اشاره داشتند كه از اساتیدشان سؤال می‌كردند كه چه عملی مؤثرتر و قوی‌تر و مهم‌تر برای پیشرفت و پیشبرد سالك نسبت به مسائل سلوكی است؟ بعضی از اینها می‌فرمودند:

  • بعد از اتیان فرائض و واجبات، رفع حوائج مردم مهم‌ترین عامل برای سرعت و تقویت راه و استقامت و تقرب نسبت به راه و مسیر خواهد بود.

  • بعضی‌ها مسئلۀ مراقبه را مهمترین مطلب برای این مسئله تلقّی كرده‌اند. بعضی‌ها احسان و بِرّ به والدین را مهمترین عامل و مفتاح طریق برای حركت سالك در نظر گرفته‌اند.

  • تحصیل رضای خداوند معیار برای حرکت سالک

  • اما اگر ما تمام این مطالب را بخواهیم در یك قالب قرار بدهیم، آن یك قالب می‌تواند در این نكته گنجانده شود كه به‌طوركلی برای سالك، مسئلۀ كم و زیاد و كوچك و بزرگ معنا ندارد. سالك باید مسیر و راه خود را تحصیل رضای الهی قرار بدهد. این یك جمله برای همۀ مسائل كفایت می‌كند! البته خود آن مورد در خارج ممكن است اثراتش، اثرات بیشتری باشد، نه‌اینكه فرض كنید انسان نسبت به آزردن دل دیگران اهتمام كمتری داشته باشد ولی نسبت به پدر و مادر اهتمام بیشتری داشته باشد، نه! هر دوی آنها غلط است. یك مرتبه ممكن است نسبت به دیگران اثر كمتری برای انسان داشته باشد اما نسبت به پدر و مادر اثر بیشتری بگذارد. نه‌اینكه آن ایرادی ندارد و منقصت و نقصانی نسبت به مسیر وارد نمی‌شود، نه‌خیر! در بعضی از موارد اتفاق افتاده است كه بنده خود شاهد بودم كه مرحوم آقا و یا بعضی از بزرگان به دیگری می‌فرمودند كه فتح باب شما و حلّ مشكلات شما این است كه آن كدورتی كه بین شما و فلان شخص است مرتفع شود، درحالتی‌كه از اقربا و قوم و خویشان او نبود. و آن شخص به‌واسطۀ مسائل نفسانی بالأخره موفق به انجام این دستور نشد و بعد به مهالك درافتاد و رفت تا آنجایی كه پیش‌بینی نمی‌توان كرد.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

3
  • لزوم تطبیق تشریع با تکوین در مسیر سیر و سلوک

  • مسئله اختصاص به والدین ندارد. بله، مطلب نسبت به آنها خیلی مهمتر است. ولی صحبت در این است كه نظام تربیتی و تشریع در عالم اسماء و صفات با نظام تكوینی و واقعیت‌های خارجی منطبق است، افتراقی بین هم ندارند. حركت انسان از عالم نفس و كثرات به عالم تجرّد و تقرّب، قواعد و قوانینی را می‌طلبد. اگر انسان منطبق با این قواعد و قوانین حركت كند، یكی پس از دیگری عوالم نفس را عبور می‌كند و اگر منطبق با این قواعد و قوانین حركت نكند و در اینجا به دلخواه خود قدم پیش نگذارد، در جای دیگر به دلخواه خود بیش از مقدار لزوم مایه بگذارد، در جای دیگر به دلخواه خود نسبت به مسئله‌ای كوتاه بیاید، در جای دیگر به دلخواه خود بیش از آن مقدار لزوم نسبت به مسئله‌ای حساسیت نشان بدهد. انسان در این‌گونه موارد قدم از قدم برنمی‌دارد. چرا؟ چون تمام این حركت‌ها و سكنات و اشتغالات انسان در این دنیا بر اساس دلخواه صورت گرفته است نه بر اساس ارادۀ او و نه بر اساس رضایت او.

  • منافات داشتن کسب رضای الهی و حفظ شخصیت افراد

  • می‌خواهد به یك نحوی بین دو جنبه را با هم وفق بدهد؛ از یك‌طرف می‌خواهد ارادۀ او و رضای او را در این مشیت و در این حركت انجام بدهد كه به خدا بگوید دیدی انجام دادم! از آن‌طرف می‌خواهد آن مسئله به‌نحوی تمام شود كه با شخصیت او هم ناسازگاری نداشته باشد، با موقعیت او هم در خارج ناسازگاری نداشته باشد! به اصطلاح، پرستیژ او را به هم نزند، شئونات خود را همراه با رضایت او [جلب کند،] نتیجه چیست؟ نتیجه‌اش یك بام و دو هوا می‌شود، نتیجه‌اش كوسه و ریش پهن است! هم انسان می‌خواهد رضای او را در نظر بگیرد و رضای او هم شوخی ندارد. گاهی اوقات رضای او بُرّنده است، گاهی از اوقات تلخ است، گاهی از اوقات كوبنده است. گاهی از اوقات نه، بلکه خیلی از اوقات! به هرمقدار كه انسان درگیر شئونات خود باشد، [بیشتر دقت می‌کند.]

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

4
  • جایی كه پای شأن دیگران هست و آبروی دیگران هست آرام می‌گذرد، اصلاً به ذهن نمی‌آورد با این كاری كه من انجام می‌دهم و این عمل خلافی كه انجام می‌دهم، آبروی دیگری دارد از بین می‌رود. این بی‌تعهدیِ من نسبت به مسئولیتم، آبروی دیگری را در اینجا از بین می‌برد. اما همین‌كه این قضیه می‌خواهد برای او برگردد و پای آبروی خودش در میان باشد، خود را به هر در و دیواری می‌زند تا آبرویش نرود. آیا این می‌شود سلوك؟! چرا؟ آبروی دیگران با آبروی انسان چه فرقی می‌كند؟! شئونات دیگران و شخصیت دیگران با شخصیت و شئونات انسان چه فرقی می‌كند؟! چه تفاوتی دارد؟! انسان چه ترجیحی بر سایر افراد دارد و مسئله از دیدگاه توحید و الهی چه فرقی می‌كند؟ اگر تو بندۀ خدا هستی، دیگران هم بندۀ خدا هستند، چه تفاوتی می‌كند؟ اگر شما در یك موقعیتِ مشكلی قرار گرفتید و آبرویتان جلوی همكاران و شركای خودتان به‌خاطر كمبود و نقیصه‌ای به‌خطر افتاد چه حالی برایتان پیدا می‌شود و به چه دربه‌دری خودتان را می‌زنید تااینكه به این وضعیت نیفتید؟ به چه وضعیت خودتان را قرار می‌دهید؟ هزارتا تلفن صبح تا شب می‌كنید برای اینكه به این وضعیت مبتلا نشوید، برای اینكه آبرویتان جلوی بقیه نرود، برای اینكه نگویند این فرد در تعهداتش آدم بی‌منطق و لاابالی است. اما همین‌كه این قضیه برای دیگری اتفاق می‌افتد، با خنده و شوخی و سرسری رد می‌شوید. چرا؟ آیا این مراقبه و تحصیل رضای الهی است؟ این یكی‌ از مواردی بود كه بنده عرض كردم كه خیلی از افراد به این مسئله مبتلا هستند.

  • توضیحی دربارۀ فرمایش مرحوم علامه: « بعضی افراد راه نرفته سالک هستند»

  • مرحوم آقا یك عبارت دارند كه خیلی عبارت دقیقی است. ایشان می‌فرمودند: «بعضی از افراد راه نرفته، سالك هستند.» این خیلی عبارت پر معنایی است یعنی اگر در كارهایشان نگاه كنید، می‌بینید كه اگر سرشان برود قولشان نمی‌رود. گفته است که بنده در فلان روز این مبلغ را می‌پردازم، اگر سرش برود قولش هست. گفته است که من در فلان‌جا شركت می‌كنم و شركت می‌كند. می‌گوید: من نسبت به این مسئله فلان تعهد را می‌دهم و می‌آید و تعهد می‌كند. می‌گوید: من نسبت به این قضیه این عمل را انجام می‌دهم، و انجام می‌دهد.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

5
  • ملاک برتری انسان میزان ربط او با پروردگار است نه زهد وتقدس ظاهری

  • ایشان می‌فرمودند: «این افراد راه نرفته، سالك هستند.» یعنی اسماً سالك نیستند. حركاتشان ممكن است حركات غیرمناسبی باشد، ممكن است ظواهرشان خیلی ظواهر غیرمناسبی هم باشد، ممكن است اطوارشان اطوار غیرمناسبی باشد. از دیدگاه تقدّسِ ظاهری ـ كه نسبت به این مسئله إن‌شاءالله بعداً صحبت خواهیم كرد ـ‌ ممكن است مطرود و مردود باشند، و ممكن است این افراد از دیدگاه تدیّنِ عامیانه و عوامانه جایگاهی نداشته باشند، ممكن است این افراد از دیدگاه فقه ظاهری، در مراتب بسیار پایین جهنم باشند. ولی آن دیدگاه واقعی و ربط حقیقی بین انسان و پروردگار، كه كسی از این مسئله اطلاع ندارد، این انسان از آن دیدگاه نسبت به این حال و احوالش چه جایگاهی دارد؟ كاری را كه او می‌كند هزار تا مسلمان انجام نمی‌دهند. حالا كدام مسلمانند؟ عملی را انجام می‌دهند كه هزار تا سالك انجام نمی‌دهند، حالا كدام سالك است؟ فقط همین به حرف شد و تمام! که ما سالك هستیم و شاگرد فلان هستیم و در مكتب فلانی هستیم و فلان كار را انجام می‌دهیم! این خبرها نیست.

  • ممكن است ظاهر، ظاهر غیرمناسبی باشد ولی صحبت در این است كه آن تعهد و آن نیت و همّت و آن اراده‌ای را كه یك نفر را بر می‌انگیزد كه بر طبق اصول تربیتی الهی در اجتماع حركت كند، آن می‌شود سلوك و بقیه همه دلوك است! و سلوك نیست. این حرف‌ها همه كشك است.

  • یك سالك اول كاری را كه می‌خواهد انجام بدهد باید برای همان آدم كوچه و خیابانی كه هزار تا كار انجام می‌دهد، اسوه باشد. او وقتی چشمش به این سالك بیفتد سرش را پایین بیندازد و خجالت بكشد، و به ریش گذاشتن و به ذكر و تسبیح به دست گرفتن و زبان را به اذكار گذراندن، به این حرف‌ها نیست! این حرف‌ها در جای خودش است. سالك باید در عملش سالك باشد.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

6
  • تعبیر جرج جرداق مسیحی دربارۀ جایگاه رفیع حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام

  • چرا دنیا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را احترام می‌كند؟ مسیحی مگر امیرالمؤمنین را قبول دارد؟ جرج جرداق یك آدم مسیحی است و اسلام را قبول ندارد. یك عبارت راجع به امیرالمؤمنین دارد که می‌گوید:

  • اگر یك نفر انسان كه بتوانیم در طول تاریخ بشریت، او را درمقابل خودمان قرار بدهیم و بگوییم که اگر خدا یك انسان آفریده، او علی بن ابی‌طالب است.1

  • حتی نمی‌گوید: مسیح! بااینكه امیرالمؤمنین را به دیانت و اعتقاد قبول ندارد، ولی به انسانیت چطور؟! یعنی‌ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام كاری كرده كه اگر یهودی به او نگاه كند سرش را پایین می‌اندازد، اگر نصرانی وقتی به او نگاه كند سرش را پایین می‌اندازد. كسی نمی‌تواند در چشم امیرالمؤمنین نگاه كند. كسی نمی‌تواند در چشم اولیای خدا نگاه كند، انسان به اولیای خدا كه می‌رسد سرش را پایین می‌اندازد. چرا؟ چون كار ولیّ خدا نقص ندارد، كار او عیب ندارد و كار او برای رضای خداست. چون كار او براساس رضای خداست لذا فطرت افراد، آن عملی را كه مطابق با فطرتشان است، می‌گیرد.

  • نحوۀ تفکر امیرالمؤمنین علیه‌السلام در وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه واله وسلم

  • وقتی‌كه شما به كارها و جنگ‌ها و ارتباطات امیرالمؤمنین نگاه بكنید [متوجه این مطلب می‌شوید]؛ می‌خواهند عثمان را بكشند و حضرت می‌گوید: «مردم عثمان را نكشید.»2 مردم می‌گویند: این عثمان حقّ شما را غصب كرده است. حضرت می‌گوید: «حقّ مرا غصب كرده ولی الآن رضای الهی چیست؟» نمی‌گوید: «من!» نمی‌گوید: «شخصیت من!»، نمی‌گوید: «منافع من!».

  • رضای الهی در این است كه الآن عثمان كشته نشود، مسئله این است. رضای الهی در این است كه این عمل انجام نشود. رضای الهی در این است كه وقتی الآن خلیفۀ دوم سراغ امیرالمؤمنین آمده و می‌گوید: یا علی! در این جنگ چه كنیم؟ امیرالمؤمنین بفرماید: صلاح در این است كه این كار و این كار را بكنی و خود امام حسن را هم با یكی از این لشكریان به ایران می‌فرستد كه همراه با این لشكر در ایران بیاید. لذا امام حسن با این لشكر به ایران آمد. (همان خلیفۀ غاصب كه حتی زن خود حضرت را هم كشت. و الحمدلله امروزه همین خلیفۀ دوم از همۀ مسلمان‌ها هم بالاتر و اشرف شده است! در نوشته‌جات چه چیزهایی كه نمی‌بینیم! و این هم از علائم آخرالزمان است! و بعد می‌گویند: چه كسی گفته كه این حضرت زهرا را كشته است؟! و چه كسی گفته كه این (عمر) گفته: قلم و قرطاس نیاورید و پیغمبر هذیان می‌گوید؟!3 این حرف‌ها مال این (عمر) نبوده و این حرف‌ها در آمده است!4 طبری و دیگران این حرف‌ها را در آورده‌اند. ایشان از اباذر و سلمان و مقداد هم مقامش بالاتر است! خوب است نگفتند که از امیرالمؤمنین بالاتر است! چرا؟ چون او نمی‌گوید: «من»، او همیشه می‌گوید: «او، او، او». «من» در حرفش نیست. ضمیر متكلم در كلام امیرالمؤمنین وجود ندارد، همیشه ضمیر مذكر مُغایب وجود دارد: «هُوَ» همیشه می‌گوید: او چه می‌گوید؟ و او چه اراده كرده است؟ نظر او چیست. او چه تصمیم گیرد و او چه می‌كند. او چه می‌خواهد.

    1. . مصدر یافت نشد
    2. . رجوع شود به أنساب الأشراف، ج ٥، ص ٥٥٨.
    3. . الملل و النّحل، ج 1، ص 22؛ صحیح البخاری، ج 1، ص 37؛ ج 5، ص 138؛ ج 8، ص 161؛ صحیح مسلم، ج 5، ص 76.
    4. . کشکول زمان، شیخ علی‌پناه اشتهاردی، ص 29 ـ 35.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

7
  • عملکرد امیرالمؤمنین علیه‌السلام در جنگ جمل و نحوۀ برخورد با عایشه

  • در جنگ جمل این بساطی را كه طلحه و زبیر درآوردند، و زبیر آمد و امیرالمؤمنین او را نصیحت كرد و زبیر از جنگ كنار رفت. طلحه ایستاد و كشته شد و جریان به اینجا رسید. این را هم بدانید كه قضیۀ جنگ جمل را امام حسن علیه‌السلام تمام كرد؛ امیرالمؤمنین نیزه را به دست محمد بن حنفیه دادند و دیدند که این مردمِ الاغ، همین‌طور دور این هودج عایشه را گرفته‌اند و از روی حماقت مرتّب كشته می‌شوند، مغز ندارد! این همانی بود كه برای كشته شدن عثمان لحظه شماری می‌كرد، و حالا پیراهن عثمان را بالا کرده است. چه شد؟

  • واقعاً عجیب است! چقدر انسان باید نفهم باشد و این مطالب را زیر پا بگذارد. همۀ این قضایای یقینی را زیر پا بگذارد. و همین‌طور به‌خاطر شایعات به گمراهی برود؛ ببین زن پیغمبر بالای شتر نشسته است! حمایت از زن پیغمبر و ناموس پیغمبر کنید! آیا می‌دانید چه حرف‌هایی در لشكر جمل زده بودند؟ واقعاً می‌دانید! من یك‌وقت تاریخ جمل را مطالعه می‌كردم، عجیب بود. شایعه كرده بودند كه لشكر امیرالمؤمنین می‌خواهد به زن پیغمبر تجاوز كند!1

  • یعنی بی‌همه چیزترین افراد، درمقابل امیرالمؤمنین بسیج شدند و این افراد به‌خاطر دفاع از ناموس پیغمبر مثل برگ درخت روی زمین می‌ریختند. امیرالمؤمنین دید عجب جریانی است! اینها همین‌طور می‌میرند. نمی‌گفت: بگذار بمیرند، نمی‌گفت: یك بمب بزنیم و همه بمیرند! نه! [بلکه می‌گفت:] چرا روی تخیلات می‌میرند؟ برویم نگه شان داریم. امیرالمؤمنین می‌توانست تمام بصره را درو کند و مثل جو و گندم روی زمین بریزد، ولی نه! او امام است. می‌گوید: چرا باید این روی خریّت بمیرد، باید نجاتش بدهیم، و نجاتش به چیست؟ شتر عایشه را پِی كنیم و برگردد و با كله روی زمین بیاید و قضیه تمام بشود و می‌فهمند که او افتاد. با یك برگشتن هم، همه در می‌روند. تا وقتی که آن عَلَم برپاست همه می‌آیند، وقتی آن علم افتاد همه در می‌روند و می‌گویند: كَلَك عایشه كَنده شد.

    1. . مصدر یافت نشد

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

8
  • عبارت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در جمل به محمد بن حنفیه

  • امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نیزه را به محمد بن حنفیه داد و گفت: می‌روی و شتر عایشه را پِی می‌كنی و بر می‌گردی، یعنی به شتر عایشه میزنی و می‌آیی! محمد بن حنفیه رفت و دید عجب [امر مشکلی است!] همین‌طور تیر و سنگ به سمتش می‌آید. گفت: یا علی! اصلاً اجازه نمی‌دهند. حضرت فرمودند: حقت است. اگر تو پسر پیغمبر بودی، برنمی‌گشتی که به من بگویی نتوانستم بروم. بعد حضرت به همین امام حسنی كه با معاویه صلح كرد و این بی‌شرم‌ها در كتاب‌هایشان می‌نویسند به‌خاطر ترس بود! حضرت در این شرایط نیزه را به امام حسن داد، رفت و شتر عایشه را پی كرد و برگشت. گفت: این هم نیزه! شتر عایشه كه برگشت، جنگ تمام شد. بعد حضرت فرمودند: «اگر همان خون پیغمبر در تو بود، تو هم مثل حسن می‌رفتی و این مسئله را تمام می‌كردی و غائله را ختم می‌كردی!»1 عایشه برگشت.

  • حالا امیرالمؤمنین با این عایشه كه این جنگ را به‌وجود آورده و این اوضاع را به‌وجود آورده است چه می‌كند؟ ما بودیم چه‌کار می‌كردیم؟ اگر ما بودیم هر موی او را به یك تیر آویزان می‌كردیم. آیا این‌طور نبود؟! امیرالمؤمنین فرمود: حُرمت، حرمت «او» است. دوباره گفت: «او» و نگفت: «من»، و منظور پیغمبر است! اینجا مسئلۀ عایشه نیست! عایشه خیلی بی‌شرمی كرد، عایشه خیلی بی‌شرمی كرد! عایشه در مقابل خدا ایستاد، هتك حریم رسول خدا را نمود، درمقابل امامِ وقت قیام كرد، خون همۀ مسلمین و شیعیان و سایر افراد دیگر بر گردن عایشه است. اما آنكه امیرالمؤمنین در نظر می‌گیرد، اوست و الآن رضایت «او» مهم است. احترام به رسول خدا اقتضا می‌كند كه حریم او را محترم بشماریم. حساب با خدا است و با من نیست. خودش می‌داند چه‌کار كند و چه قسم با عایشه عمل كند. من الآن چه كنم؟ آن‌وقت این دین می‌شود مساوی با سیاست و این سیاست از دین جدا نیست و این دین هم از سیاست جدا نیست.

    1. . رجوع شود به مروج الذهب، ج 2، ص 366؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابی‌الحدید، ج 1، ص 243.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

9
  • اسوه بودن امیرالمؤمنین برای جمیع افراد بشر

  • حالا امیرالمؤمنین به عایشه می‌گوید: شما این كار را كردی، ما می‌رویم و حساب تو را به حساب خدا می‌گذاریم، احترام تو محفوظ است، تو را با عزّت و احترام به مدینه می‌فرستیم. سر جای خودت برگرد، و در جای خودت بنشین. كار امیرالمؤمنین می‌شود اسوه.

  • تمام افراد تا روز قیامت بیایند به این قضیۀ جمل نگاه كنند سرشان را پایین می‌اندازند! واقعاً عجیب است. سرشان را پایین می‌اندازند و از یك‌طرف خجالت می‌كشند و از یك‌طرف اشك شوق می‌ریزند كه خدا چه كسانی را تربیت كرده و آفریده است. اگر ما این امیرالمؤمنین و امام حسن و این ائمه را نداشتیم، چه كسانی را می‌خواستیم اسوه و الگو برای زندگی خودمان قرار بدهیم؟ جداً وقتی ما بر سر دو راهی‌ها در زندگی گیر می‌كنیم، چه می‌كنیم؟ مگر غیر از این است كه ما به اینها تمسّك می‌كنیم. آیا ما به عمر تمسّك می‌كنیم یا به علی؟

  • انکار برخی مسلمات تاریخ توسط اهل علم و عواقب آن

  • آنهایی كه این كتاب را می‌نویسند و عمر را اول مسلمان می‌خوانند إن‌شاءالله خدا با همان عمر محشورشان كند. افرادی كه این مطالب را می‌گویند آدم های بی‌سوادی نیستند. آن كسی كه در یک جا در خارج می‌گوید: اصلاً چه كسی گفته كه حضرت زهرا این‌طور شده و اصلاً چه كسی گفته كه عمر [ این جنایات را مرتکب شده است،] آدم بی‌سوادی نیست، این معاند است. این‌طور نیست كه بی‌سواد باشد. این قضیه‌ای است كه هر بچه‌ای كه در سعودی از دبیرستان در می‌آید، آن را می‌داند. آن‌وقت این آقا با عمامه و هشتاد سال نمی‌فهمد، چطور چنین مطلبی می‌شود؟! این حرف‌ها چیست؟! اینهایی كه این كارها را انجام می‌دهند، فردا خیلی گیر هستند، مسئله‌شان خیلی مسئلۀ مهمی‌است! با مكتب شیعه و امام زمان نمی‌شود شوخی كرد، با دم شیر نمی‌شود بازی كرد. مسئله خیلی مهم است!

  • سالك باید عمل خودش و حركت خودش را طبق آنچه را كه بزرگان كردند قرار بدهد. باید طبق همان مسیر حركت كند و رضای او را در نظر بگیرد، این می‌شود سالك. پس در یك جمله: آنچه را كه تحصیل رضای الهی برای حركت و برای مسیر است، می‌شود دستور العملِ شخصی كه می‌خواهد به مقام تجرّد و به مقام تقرّب برسد. برای این مسئله چه اهتمامی لازم است؟ صحبت ما این است. چقدر باید در این جا همّت گذاشت؟ چقدر باید در اینجا اراده گذاشت؟ هرچه انسان بگذارد كم گذاشته است. اینكه مرحوم آقا می‌فرمودند:

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

10
  • كسی ‌كه می‌خواهد در راه خدا حركت كند هرچه ابتدا بهتر مسئله را بفهمد و بهتر مطلب را درك كند و حقیقتِ مسئله بیشتر برای او روشن شود، برای آینده‌اش بهتر است.

  • علت سیر و سلوک و تهذیب نفس

  • این معنا، همین است. افراد هزار گونه تصور دارند؛ تصور دارند یك كسی‌كه مثلاً می‌خواهد به‌سمت خدا بیاید، خدا هم باید تمام جاده‌ها را برای او صاف كند! كسی‌كه می‌خواهد به‌سمت خدا بیاید، باید همۀ گرفتاری های او برطرف شود و كسی‌كه می‌خواهد به‌سمت خدا بیاید، هرچه اراده می‌كند باید انجام شود! كسی‌كه می‌آید به‌سمت خدا برای چه می‌آید؟ آن «برای چه»، مسئلۀ اساسی برای ما است. برای چه می‌آید؟ برای اینكه از نفس عبور كند، برای اینكه به جای «أنا»، «هو» بگذارد، این تغییر و تبدّل «أنا» به «هو» یا تغییر «من» به «او»، می‌شود سیر إلی الله. اینكه «من» جایش را به «او» تغییر بدهد، متكلم جایش را به غیبت تغییر بدهد، «او» را به‌جای خود بگذارد، این می‌شود سلوك إلی الله و این، كار دارد.

  • زبان عربی باید زبان مادری هر مسلمان باشد

  • ما وقتی ‌كه اوایل طلبگی بودیم، «ضَرَب ضَربا» و «هو هُما هُم»، صرف می‌كردیم. متكم می‌شود: «أنا» و «نحن». دوازده صیغه در عربی صرف می‌كردیم و در فارسی شش صیغه است: «من تو او، ما شما و ایشان» و لذا زبان عربی بلیغ‌تر از زبان فارسی است و لذا زبان قرآن، زبان عربی است نه فارسی. لذا ما باید زبان عربی را در خود زنده كنیم و باید به‌عنوان زبان اصلی و زبان مادری با آن برخورد كنیم؛ چون زبان دین ماست. نه زبان فارسی و آن هم اصطلاحات امروزی و من درآوردی که اصلاً متوجه نمی‌شویم!

  • تلاش استعمار برای از بین بردن زبان عربی

  • من گاهی اوقات وقتی متنی را می‌خوانم جدّاً اصلاً نمی‌فهمم، یعنی واقعاً نمی‌فهمم این چیزهایی كه درآمده و این اصطلاح‌های عجیب و غریب و عجق وجق‌هایی كه یك عده نشستند و ماشاءالله با آن عقل افلاطونی و بوعلی و فارابی خودشان برای ما واژه درست می‌كنند و می‌گویند: شما هم تبعیت كنید. نه آقاجان! نیازی به این حرف‌ها ندارد. اصطلاح، اصطلاح است و منظور از اصطلاح این است كه بین افراد تفهیم و تفهّم به سهولت انجام بگیرد. حالا یك واژه‌ای از عربی آمده، خب باشد ویا از لاتین آمده، باشد. چه اشكال دارد؟ حالا به‌جای هلیكوپتر، چرخ‌بال بگذارند! چرخ‌بال یعنی چه؟ چرخ‌بال و دوچرخه و سه‌چرخه چیست؟ خب همان هلیكوپتر هست. یا مثلاً می‌گویند: همایش! خب تظاهرات بگویند. همان تظاهرات و اجتماع كه می‌گفتند مگر ما نمی‌فهمیدیم؟! می‌گویند: نشست! مگر خانه است که نشست ‌كند و یا درخت است که نشست ‌كند؟! می‌گویند: ما در این نشست نشستیم! نشست دیگر چیست؟! خب مثل آدم بگویید: در این جلسه بودیم. واقعاً این حرف‌ها چیست که درآمده است؟!

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

11
  • زبان عربی شیرین و بلیغ به این لطیفی و به این زیبایی و به این عذب و اُجاجی و ظرافت و لطافت را به یك زبان مستهجن و فارسی تبدیل كرده‌اند. تمام همّت مولانا و خواجه و امثال بوعلی و اینها، هنرشان به این بوده است [که از الفظ عربی استفاده می‌کردند.] در گلستان سعدی نگاه كنید! این سعدی كه در این دنیا به او افتخار می‌كنید، شما در گلستان به‌جای این الفاظ عربی، همایش و نشست بگذارید و آن وقت این گلستان را به دنیا ارائه دهید. به‌جای خواندن آن، همین گلستان سعدیِ شما را در همان سطل آشغال می‌اندازند. تمام شیرینی گلستان سعدی به این الفاظ عربی است كه استعمال كرده است. کتب حافظ و مولانا را نگاه‌ كنید! حالا نمی‌گوییم از آن متن‌های عربی كه آنها دارند که خب آن متن‌ها را عربی نوشته‌اند [و فعلاً با آنها کار نداریم]، ولی شما همین کلمات فارسی مثنوی مولانا را نگاه كنید و این الفاظ عربی را از آن در بیاورید و به‌جای آن الفاظ عجق وجق خودتان را بگذارید و ببینید چه درمی‌آید؟ آیا می‌توانید خودتان هم بخوانید؟ آیا خودتان هم سر در می‌آورید؟

  • اینها بیراهه رفتن است. چه اشكالی دارد؟ چه عربی و چه غیر عربی و لاتین و انگلیسی هم همین‌طور است. وقتی یك لغت در یك جامعه‌ای به صورت فرهنگ آن جامعه درمی‌آید، چه اشكالی دارد كه انسان بخواهد آن را عوض كند؟ مگر از خود فارسی لغاتی به عربی نرفته است؟ الآن بسیاری از لغات عربی، فارسی است و آنها هم بگویند: پان عربیسم و این حرف‌ها و همۀ لغات فارسی را كنار بریزیم و یك مجمعی درست بكنیم و سر هیچی به‌جان هم بیفتیم! اینها تخیلات و از بیكاری آقایان است كه به‌جای پرداختن به مسائل مهم، به این مطالبی كه غیر از درد سر و آبروریزی چیزی برای ما به بار نمی‌آورد، می‌پردازند. خدا إن‌شاءالله به همۀ ما مقداری عقل و درایت بدهد تااینكه نسبت به مصالح خود جویا شویم.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

12
  • آن زبانی كه رسول خدا با آن زبان صحبت می‌كرد، آن زبان شرافت دارد یا آن زبانی كه ساسانیان و اشكانیان و هخامنشیان و كورشیان و داریوشیان با آن صحبت می‌كردند؟ كدام‌یک از اینها فضیلت دارد؟ در جایی كه نه تورات و نه انجیل و نه زبور و نه سایر الواح و كتب آسمانی در مقام اعجاز مطرح شده است، این قرآن به‌عنوان اول كتاب عالم خلقت و به‌عنوان معجزۀ رسول خدا مطرح شده است، كه تمام دنیا آمده‌اند با تمام دسایس و نیرنگ های خودشان آن را عوض كنند و تابه‌حال نتوانسته‌اند این كار را انجام بدهند، آن‌وقت انسان این زبان قرآن را كنار بگذارد! و اگر یك نسل بگذرد همین بچه‌های ما دیگر قرآن را نمی‌فهمند. همین‌كه الآن ثلث و نصف آن را می‌فهمند به‌خاطر همین لغات متداوله و متعارفی است كه در بین محاوراتشان با همین زبان قرآن صحبت می‌كنند و پس از گذشت نسلی دیگر این مقدار هم متوجه نخواهند شد!

  • جنایات استعمار در ترکیه نسبت به زبان عربی

  • همان بلایی كه استعمار در تركیه بر سر ملت ترك آورد كه الآن اینها اصلاً متن عربی را نمی‌فهمند. الآن اگر كسی به آنجا برود، می‌بیند كه بسیاری از اعلان‌هایشان و نوشته‌هایشان به زبان عربی است و به همین خط الفبای ما است.

  • من در یكی از كتابخانه‌های استانبول كه برای مطالعه رفته بودم، فقط در خود آن كتابخانه می‌دیدم كه هفت یا هشت یا ده نفری می‌آمدند كه اینها با همان متون عربی و فارسی سروكار داشتند. فقط به اهل مطالعه و علم آنجا اختصاص داشت و الاّ كسی نمی‌فهمید. من برای بعضی از دوستانی كه می‌خواستم كتاب‌های مرحوم آقا را بفرستم بااینكه با ما فارسی صحبت می‌كردند، ولی نمی‌فهمیدند و می‌گفتند: ما فارسی نمی‌فهمیم!

  • می‌بینید چه بلایی بر سر آنها آوردند كه استعمار تمام خط آنها را برگرداند و فرهنگ آنها را از فرهنگ اسلام قطع كرد. اینها یك كلمه نمی‌فهمند. حرف كه می‌زنند به لاتین می‌نویسند، همان صحبتشان را به لاتین می‌نویسند!

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

13
  • سلوک یعنی اراده و همت استوار و مستقیم

  • سلوك عبارت از این است كه انسان آن همّتی را كه می‌خواهد داشته باشد، این همّت را درست در نظر بگیرد. اراده‌ای را كه نسبت به این راه می‌خواهد صرف كند، آن اراده، اراده‌ای باشد استوار و متین و مستقیم كه در آن اراده هیچ چیزی دخالت نكند. اشتباه اشكال ندارد و خطا ایرادی ندارد. ما جائز‌الخطا هستیم و اشتباه می‌كنیم و خدا هم نسبت به اشتباه ما كاری ندارد. عمد در كار نباشد و دو‌ دوتا چهارتا را بررسی كرده باشیم و حساب‌ها را رسیده باشیم، جوانب مطلب را بررسی كنیم، اگر اشتباه هم بكنیم هیچ اشكالی ندارد و به ‌اندازۀ سرسوزنی هم برای ما نمی‌نویسند، خودشان هم گفته‌اند.

  • اما اگر فهمیدیم و متوجه شدیم، و مسئله را دریافتیم و خودمان را به‌جای دیگران گذاشتیم و دیگران را به‌جای خودمان گذاشتیم، مشكل خود را مشكل دیگران دانستیم و مشكل دیگران را مشكل خود دانستیم، آن‌موقع دیگر نمی‌توانیم راحت رد شویم، آن‌موقع دیگر شب نمی‌توانیم راحت بخوابیم، آن‌موقع دیگر نمی‌توانیم مسائل را سرسری بگیریم. آن‌وقت این می‌شود: مراقبه.

  • كسی‌كه بخواهد این عمل را انجام بدهد معنایش این است كه دارد از خود بیرون می‌آید. این «أنا» تغییر پیدا می‌كند، این «من» دارد تغییر پیدا می‌كند و عوض می‌شود، «میم و نون» مرتّب عوض می‌شود و به «ها و واو» برمی‌گردد، مرتّب تغییر چهره می‌دهد. الآن اگر نگاه كنید «من» در شخصیت او می‌بیند، دو سال بعد می‌بینید این «من» كمرنگ شد! این می‌شود سلوك. به هر اندازه كه این «من» كمرنگ شود «هُوَ» نقش پیدا می‌كند. اختلاف بین «من» و «او» بین «أنا» و «هو» یعنی سلوك، یعنی راه. بیاییم خودمان را بسنجیم.

  • مرحوم علامه:« هر لحظۀ زندگی سالک، امتحان است »

  • مرحوم آقا می‌فرمودند: «بعضی‌ها می‌گویند كه در سلوك إلی‌الله خداوند برای انسان چند امتحان قرار داده است.» البته ممكن است امتحاناتی برای انسان قرار داده شود. مسائل مهمی از قبیل اتلاف نفوس و اتلاف اموال و امراض و شدائد و گرفتاری‌ها یا ممكن است گاهی بعضی مسائل شخصیتی و شئونات، برای انسان پیدا شود. ولی ایشان می‌فرمودند: «امتحان سالك هر لحظه‌ای است كه در آن لحظه زندگی می‌كند» این، معنای امتحان است. آن لحظه‌اش یعنی امتحان! همان لحظه یعنی امتحان؛ همان لحظه یعنی عبور یا توقف! همان لحظه، در هر قضیه‌ای که باشد.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

14
  • از اینجا كه پای خود را بیرون می‌گذاریم امتحانمان شروع می‌شود. همین‌جا كه نشسته‌ایم، امتحان می‌دهیم. هم من امتحان می‌دهم كه با شما صحبت می‌كنم؛ در آن مطالبی كه می‌گویم امتحان من این است كه چه‌مقدار خودم را با این حرف‌ها تطبیق داده‌ام و بعد به شما می‌گویم. چقدر خودم به میدان آمده‌ام! همین الآن كه با شما صحبت می‌كنم این مطالب در ذهنم می‌گذرد، می‌بینم نه! من امتحان خوبی ندادم. چقدر من نسبت به این مطالب پایبندم و این مطالب را به شما می‌گویم.

  • البته من خودم برای خودم راهی برای فرار درست كرده‌ام؛ می‌گویم: خدایا ما خرابیم، این بندگانت كه خراب نیستند، ما این مطالب را به اینها می‌گوییم و إن‌شاءالله از صدقۀ سر رفقا و از دعای خیرشان، خدا به ما هم عنایتی بكند. آن مقداری كه می‌توانم إن‌شاءالله و از قدرتم بر می‌آید این است: نسبت به مطالبی كه از بزرگان شنیده‌ام خیانت نكنم. رعایت امانت را بكنم و آن مطالبی را كه شنیده‌ام به دوستان و دردمندان، منتقل كنم. إن‌شاءالله در این مقدار امیدواریم كه روسفید در بیاییم. اما نسبت به مسائلی كه خودمان پایبند هستیم، نه! برای خود من هم امتحان است. الآن من دارم امتحان پس می‌دهم؛ یكی‌یكی مطالبی را كه می‌گویم، اول با خودم منطَبَق می‌كنم: آیا من انجام داده‌ام یا نه؟ اگر انجام نداده‌ام از امروز انجام بدهم.

  • نحوۀ امتحان افراد حاضر در مجالس

  • شما كه اینجا نشسته‌اید امتحانتان این است كه مطالب من را تا چقدر جدّی می‌گیرید؟ این امتحان شماست. یا بیایید به این مطالب اشكال كنید و بگویید: آقا! به این جای مطالب شما اشكال وارد است، و بنده جواب می‌دهم یا جواب ندارم. نامه بدهید و نسبت به مطالب اشكال و ایراد كنید، مطلب باید حل شود. اینجا نباید مسئله حل نشده جلو برود، این‌طور نیست كه فقط بگوییم و برویم، نه! اگر ایراد وارد نیست پس گیر هستید! قضیه این است. یا ایراد وارد است یا جای سؤال است یا جای ایراد است. و اگر ایراد نباشد امتحان شما این است كه تا چقدر مطلب من را جدی می‌گیرید و اهمیت می‌دهید؟ چقدر روی آن می‌ایستید و چقدر به آن توجه می‌كنید؟ همین‌كه بیاییم در جلسۀ جمعه بنشینیم و بعد هم برویم و هر كاری بكنیم! همین‌جا امتحان است و از اینجا كه می‌رویم بیرون هم امتحان است. بالأخره ما در اینجا با رفقا مطالبی می‌گوییم و صحبت‌هایی می‌كنیم، این مطالب باید در بیرون یك عكس‌العمل و ظهوری داشته باشد و آن ظهور تا چه مقدار است؟ آن ظهور تا چه مقدار است؟ آیا مطالبی را كه می‌شنویم، بر اساس دلخواه خودمان هضم می‌كنیم؟ آیا خلط می‌كنیم؟

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

15
  • این را خدمت شما عرض بكنم که خودم بودم در جلسه‌ای كه مرحوم آقا برای رفقایشان صحبت می‌كردند. دقیقاً مشخص بود كه هدف از صحبت چیست و سخن ایشان چه مسیری را طی می‌كند و منظور ایشان چیست، و این مسئله برای هیچ‌كس پوشیده نبود، غیر از دو سه نفر كه نسبت به مطالب ایشان حال و هوای دیگری داشتند و خودشان دارای غرض و مرض بودند، خودشان دارای اظهار سلیقه و روش بودند. وقتی‌كه جلسه تمام شد و مرحوم آقا برای تجدید وضو رفتند و برای نماز مغرب‌ و عشاء برگردند، من دیدم این سه نفر گفتند: «دیدید که مرحوم آقا حرف‌های ما را زد؟» ببینید مسئله چیست؟ ولیّ خدا، دو جور حرف هم كه نمی‌زند و یك حرف می‌زند. اما این چه‌جور عكس‌العملی در قلوب و نفوس دارد؛ آنكه غل و غش ندارد همان‌كه هست را می‌گیرد و قاطی نمی‌كند، خلط نمی‌كند و با خودش مزج نمی‌كند، و با خودش ور نمی‌رود.

  • بازبودن دریچه‌های قلب مرحوم علامه در مواجهۀ با اساتید خود

  • اینكه من خدمت شما عرض می‌كنم و آنچه را كه ما از بزرگان می‌گوییم، واقعیت دارد. من وقتی‌كه به مرحوم آقا درمقابل اساتیدشان نگاه می‌كردم، می‌دیدم که ایشان اهل مونتاژ نیست که بیاید حرف‌های استاد را در ذهن خود مونتاژ کند، بلکه صاف دریچه را باز كرده است و هرچه می‌آید، می‌چسبد. این دریچۀ نفس چهار لنگه باز است و او هرچه می‌گوید، می‌آید. ما در را می‌بندیم و یك سانت باز می‌گذاریم، این لنگه را می‌بندیم و آن لنگه را هم می‌بندیم و آن را هم می‌بندیم، می‌شود سه تا و آن چهارمی را هم به اندازۀ یك سانت باز می‌گذاریم. این حرف كه می‌آید پیچ می‌خورد و به در می‌خورد و انعكاس پیدا می‌كند و به این لنگه می‌خورد و این انعكاسات و رفلكس‌هایی كه با هم می‌كند، باعث می‌شود آن چیزی كه هست را نشان نمی‌دهد. بعد در ذهنمان شروع به ور رفتن می‌كنیم: که اگر این درست است، پس آنجا چه می‌شود؟ «آنجا چه می‌شود و اینجا چه می‌شود» نداریم، می‌گوید: این كار را بكن، این عمل را انجام بده، تمام شد! مرحوم آقا این‌طوری بود كه شد مرحوم آقا! اگر او هم مثل ما می‌آمد و می‌پیچاند و می‌خورد و هضم می‌كرد و می‌جوید [که مسئله این‌طور نبود.] هضم اول را خوب در دهان انجام می‌داد و بعد هضم دوم و بعد به هضم سوم كه می‌رسید معلوم می‌شد آخر كار چه می‌شد؟

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

16
  • ولی بزرگان این‌طور نبودند. ولیّ خدا یك حرف می‌زند و این حرف در قلب صاف، آن‌طور عكس‌العمل نشان می‌دهد ولی آنكه قلبش صاف نیست، هر حرفی كه مرحوم آقا می‌زند ـ در چشمان اینها كه نگاه می‌كردم ـ می‌دیدم که می‌گیرند و شروع به جویدن می‌كنند، هاضمه دارد كار می‌كند! كارخانۀ مونتاژ دارد مونتاژ می‌كند. بعضی را هم نگاه می‌كردم و می‌دیدم که صاف است و همانی كه آمده را صاف گرفته، در چشمان و در شكل و شمایل و صورت‌های اینها پیدا بود. آنكه می‌خواهد هضم كند با نگاه تردید نگاه می‌كند. آیا دیده‌اید؟ آیا امتحان كردید؟

  • آنكه می‌خواهد صحبت‌ها را مونتاژ كند، نگاهش، نگاه تردید است. معلوم است كه كارخانه دارد كار می‌كند! دستگاه دارد كار می‌كند! ولی آن دیگری نه، اصلاً دستگاهی ندارد كه بخواهد خاموش كند یا روشن كند، و همان مطلب می‌آید و همان مسئله را می‌گیرد. این در ذهن جا می‌گیرد و او را حركت می‌دهد.

  • مجلس اولیاء محوّل وتغییر دهنده است

  • لذا صحبت اولیای خدا در خود مجلس مُحوِّل است نه‌اینكه بیرون برود و ترتیب اثر بدهد، این مطلب دیگری است. ولی در خود مجلس آدم را عوض می‌كند البته اگر چهار تا لنگه را باز كند. اگر یك لنگه را ببندی یكی باختی و بیست و پنج درصد می‌شود. اگر دو تا را ببندی پنجاه درصد باخته‌ای. اگر سه تا را ببندی هفتاد و پنج درصد باخته‌ای و اگر آن یكی را هم بستی هشتاد و هشتاد و پنج درصد باخته‌ای. همین‌طور می‌آید تا شما درجه را روی كجا، سِت كنید و به همان‌ مقدار می‌گیری. قضیه این است. بنابراین اینكه مرحوم آقا می‌فرمودند: «كسی كه از اول بیاید، همان است»، منظور ایشان این است كه چقدر این دَرِ نفسش را به روی حقیقت باز می‌كند.

  • چندی پیش یكی از افراد بود، گفت: «فلان شخص فلان مطلب را از شما درخواست می‌كند.» گفتم: بسیار خوب، شما فلان قضیه را انجام بدهید. بعد تلفن زده شد که آقا! اگر مشكلاتی برای این مسئله داشته باشیم چه كنیم؟ چی شد؟! كارخانه شروع به كار كردن کرد. می‌گویم: این کار را انجام دهید و دیگر تمام شد. شما برای این قضیه سؤال كردی چه كار كنیم؟ گفتم: به فلان‌كس مراجعه كنید. «اگر یك مشكلاتی باشد!» یعنی چه؟ این مشكل نفس است. نفس تو مشكل ایجاد كرده و الاّ شما تاكسی سوار می‌شوید و پانصد تومان [هزینه می‌کنی] و فلان‌جا پیاده می‌شوید و مشكل ندارد. به راننده آدرس می‌دهید و آنجا می‌روید و تمام شد! اگر بخواهیم با این نحو باشیم، یعنی شخص از الآن با ده درصد آمده و تا آخر هم ده درصد است. نه‌اینكه رشد نكند، ده درصد است؛ یك نماز می‌خواند و ذكری می‌گوید و جلسه‌ای دارد و كاری دارد. باید همّت داشت و به مقتضای آن همّت و درد واقعی ، نه درد قلابی، باید حرکت کرد.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

17
  • تقاضای دستگیری شخصی از استاد طهرانی و جواب ایشان

  • سال قبل یكی از افراد توسط یكی از رفقا با من تماس گرفت. با مرحوم آقا هم ارتباط داشت ولی مدتی بود که ما ایشان را نمی‌دیدیم. الآن هم در منزلش جلساتی دارد و افرادی می‌آیند و می‌روند و آن هم یك دكانی است! گفت: آقا! مرحوم پدر شما به ما عنایت داشتند، ما اواخر عمر خدمت ایشان رسیدیم و به مشهد رفتیم و ایشان را دیدیم، ایشان به ما نظر لطف داشتند و ما بعد از ایشان دیگر کسی را ندیدیم. حالا ما تقاضا داریم در خدمت شما باشیم و با شما باشیم! اول گفتم: اختیار دارید و خواهش می‌كنم، و واقعاً همینطور بود و مسئله به اختیار و تعارف و خواهش نبود! چون مسئلۀ مرحوم آقا هیچ ارتباطی به بنده ندارد.

  • بنده خدمت رفقا عرض كردم که من در حدّ یك رفیق در خدمت رفقا هستم نه بیشتر! آن چیزهایی كه از بزرگان و دیگران شنیده‌ام و مُدرَكات خودم را از آنها اطلاع می‌دهم و غیر از این هم مسئلۀ دیگری نیست. واقع نیست و والله نیست و بالله هم نیست! نه‌اینكه بخواهم شوخی كنم. دوستان من می‌دانند كه اهل تواضع نیستم و تواضع را در بعضی از موارد چاپلوسی و نفاق می‌دانم. تواضع نیست، اینها نفاق است. تواضع آن است كه از ریشه و قلب انسان برخیزد، نه‌اینكه فقط ظاهر آراسته‌ای را ارائه بدهد ولی باطن، باطن دیگری باشد و به آن تواضع نمی‌گویند و این مسئله در موارد هم مشخص است.

  • گفت: من واقعاً عرض می‌كنم. گفتم: آن جلساتتان را تعطیل كنید و بعداً سراغ ما بیایید! گفت: چرا؟ گفتم: تمام شد! آیا شما می‌خواهی من در خدمت شما باشم یا نه؟ وقتی می‌گویم: جلسات را تعطیل كند چرا می‌گویی: «چرا»؟ پس می‌خواهی برای خودت نگه داری و حساب و كتاب خودت را داشته باشی و بیا و برو داشته باشی. می‌خواهی‌ افراد را داشته باشی و مجلس باشد و بیایند و بروند و شام و ناهاری بدهید و بعد هر کاری بکنید. نه آقاجان! مرخص هستید! خدا به شما خیر بدهد. مخلص شما هستیم و ما حالش را نداریم. جای دیگر برو، [اینجا] این حرف‌ها نیست.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

18
  • الحمدلله خداوند توفیق رفاقت و ارتباط با دوستان خودش را نصیب بنده كرده است و با افتخار این مطلب را عرض می‌كنم. افراد دردمند و افرادی كه به‌دنبال مداوا می‌گردند، افرادی كه مثل خود بنده به‌دنبال علاج می‌گردند، اشتراك در مسیر و راه داریم. إن‌شاءالله خداوند هم دردش را زیاد كند و خودش هم طریق درمانش را توفیق بدهد. اینها چیزهایی است كه از بركات آن بزرگان و آن مكتب و مسیر بزرگان نصیب ما شده است. این چیزها در كار ما نیست که بگویید: آقا! این‌طور باشد و آن کار را هم بکنیم و یك آقایی هم داشته باشیم. نه آقاجان! تشریف ببرید و آقایان زیاد هستند!

  • به قول مرحوم آقا می‌فرمودند: «اگر جهنم رفتن واجب كفایی است، مَن بِه الكفایة موجود است.» آن قضیۀ آقا سید احمد كربلایی بود که سراغ آقا سید احمد كربلایی آمدند. خدا ایشان را رحمت كند. هروقت اسم ایشان را می‌شنوم حالم عوض می‌شود.

  • بیان حکایتی دقیق از مرحوم آقا سید احمد کربلایی رضوان الله علیه

  • در همین سفر اخیری كه عتبات مشرف شدیم و دعاگو و نایب الزیاره از طرف دوستان بودیم. حدود دو هفته پیش بود در شب چهارشنبه که من در مسجد سهله نشسته بودم، فقط و فقط یاد آقا سید احمد كربلایی را می‌كردم و آن جریانی كه مرحوم آقا در اول كتاب توحید علمی و عینی نقل كرده‌اند1 و رفقا اگر نخوانده‌اند بخوانند، بسیار قضیۀ جالبی است. این را می‌گویند مرد و حُرّ و آزاد.

  • برای مرجعیت پیش ایشان آمدند، و ایشان قبول نمی‌كرد و دنبال رساله دادن و مرجعیت نمی‌رفت. آن‌موقع هم كه مثل الآن الحمدلله كاغذ فراوان نبود، البته بد هم نبود یعنی كار راه می‌افتاد! رساله‌های مراجع را در بغداد آتش می‌زدند. رسالۀ مرحوم آقا شیخ محمدحسین كمپانی را در مطبع بغداد آتش زدند. آن سوزاندن خلاف شرع نبوده! ولی چون ایشان قائل به وحدت وجود بود خیلی خلاف شرع بود! سوزاندن كاغذ و احکام الهی خلاف شرع نیست! خیلی مسائل اتفاق افتاده است. از این «من» به «او» برگردد، خیلی كار دارد. گاهی اوقات انسان هرچه بزرگ‌تر می‌شود، «من» اش بزرگ‌تر می‌شود! می‌شود دو من و سه من و شش من تبریز! اول «من» كوچك است، آن بچۀ بیچاره و طفلی كه اول از مادر متولد می‌شود كه اصلاً «من» نیست، كم‌كم بزرگ می‌شود و یك «من» شكل می‌گیرد و بعد این كم‌كم می‌شود منِ تبریز و بعد منِ [شهرهای دیگر.] این «من» همین‌طور زیاد می‌شود تا «منِ» او شرق و غرب عالم را می‌گیرد!

    1. . توحید علمی و عینی، ص 23.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

19
  • پیش ایشان آمدند كه آقا رسالۀ عملیه بدهید و می‌خواهیم از شما تقلید كنیم. بالأخره ما هم آخرتی داریم و نمازی می‌خوانیم. ایشان فرمودند: این همه هستند، از آنها تقلید کنید. گفتند: نه آقا! نمی‌شود، فقط باید از شما تقلید كنیم! ایشان فرمودند: آیا دین شما به من بستگی دارد؟! ای حقه‌بازها! دنبال كارتان بروید. این را من می‌گویم. البته ایشان گفت: دنبال كارتان بروید، و ایشان «ای حقه‌بازها و کلک‌ها» را نگفتند.

  • هشدار مرحوم علامه نسبت به اطرافیان انسان

  • چقدر مرحوم آقا به ما می‌فرمودند که از این افرادی كه می‌آیند دوروبرتان بپرهیزید! از این افرادی كه از این‌طرف و آن‌طرف می‌آیند، این دست بوسی‌ها و این تملق‌ها و بالا بردن‌ها و سلام و صلوات‌ها [را مراقب باشید!] در تمام مدت عمر با آن افراد خودشان گرفتار بودند. چطور می‌آیند آدم را در یك راه قرار می‌دهند، و آدم را قشنگ در آن مسیر و در آن هدف كانالیزه می‌كنند، در آن فکر همین‌طور انسان را جلو می‌برند. و اصلاً خبر ندارد كه چه خبر است؟! چه كسانی تو را می‌برند و چه كسانی تو را می‌آوردند؟! حواس آدم باید جمع باشد، این سلام و صلوات‌ها خیلی بو دارد، این بیاوبروها خیلی بو دارد و آدم باید خیلی مواظب باشد! بزرگان اینجا بار زمین گذاشتند، مسئله به این راحتی و آسانی نیست.

  • مرحوم آقا سید احمد گفت: «می‌خواهید من را گول بزنید و مرجعیت را به گردن من بیندازید؟»

  • این را بدانید که ما دو واجب داریم: یك واجب كفایی داریم و یك واجب عینی؛ واجب عینی مثل نماز می‌ماند. انسان باید نماز را خودش بخواند، و كسی نمی‌تواند از انسان نیابت كند و بگوید: من الآن حال ندارم و تو به‌جای من نماز بخوان! این نمی‌شود. انسان باید ذكر را خودش بگوید. من گاهی از اوقات به رفقا می‌گویم: به‌جای من هم ذكر بگویید، چون من خیلی حال ندارم! نه آقاجان! ذكر هم واجب عینی است. نماز را باید خودش بخواند و روزه را باید خودش بگیرد و حج را باید خودش به‌جا بیاورد. البته در جایی كه مستطیع بشود و نتواند، باید نایب بگیرد. انسان بعضی كارها را باید خودش انجام بدهد.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

20
  • یك واجب هم به نام واجب كفایی داریم؛ واجب كفایی مثل اینكه یک گرفتار و یك مریض هست که احتیاج به بیمارستان دارد، بالأخره باید یك پزشك بیاید و این را معاینه كند، حالا اگر این معاینه نكرد و كس دیگری معاینه كند که ایرادی ندارد. یا فرض كنید یك میت هست كه باید دفنش كرد، بالأخره این باید دفن بشود و هر مسلمانی دفن كند كفایت می‌كند، این را می‌گویند: واجب كفایی. واجب كفایی آن است كه فقط بر عهدۀ انسان نیست، و دیگران هم می‌توانند انجام بدهند. مرحوم آقا سید احمد گفت:

  • اگر جهنم رفتن واجب كفایی است الحمدلله مَن بِه الكفایة در صف ایستاده‌اند! و نوبت به ما نمی‌رسد كه بخواهیم با این مرجعیت‌مان به جهنم برویم!

  • امام صادق علیه‌السّلام فرمودند: «فِرَّ مِنَ الفُتیا فِرارَك مِنَ الأسَد؛ از فتوا دادن فرار كن همان‌طوری كه از شیر فرار می‌كنی.»1 خیلی مسئله مهم است.

  • بهره بردن از فیوضات الهی بستگی به مقدار همت انسان دارد

  • حالا انسان چه همّتی برای خود قرار بدهد؟ آن‌ همّتی كه برای خودش قرار می‌دهد، اقتضا می‌كند كه بر همان مقدار خداوند دریچۀ رحماتش را برای انسان باز كند. افرادی كه نصیب انسان می‌شوند، دوستانی كه نصیب انسان می‌شوند، محیطی كه برای انسان پیش می‌آید، اشتغالی كه برای انسان پیش می‌آید، ارتباطات و مسائلی که برای انسان پیش می‌آید، همه بر اساس همان همّتی است كه انسان به اندازۀ آن همّت مایه گذاشته است، به اندازۀ آن صداقتی است كه خداوند از انسان دیده است، خداوند به همان مقدار آن دریچه را باز می‌كند و آن شرایط را جور می‌كند و موانع را برطرف می‌كند و راه انسان را برای رسیدن به همان نقطۀ «هو» و تبدیل و تغیّر، باز می‌شود. این معنا، معنای همّت است.

  • بنابراین مزاج انسان در اعتدال مزاجی، اقتضای صحت را می‌كند و صحت یعنی شرایطی كه در آن شرایط، انسان بهترین حال را در خودش می‌بیند. آدم سالم به كسی می‌گویند كه درد ندارد، به كسی می‌گویند كه احساس خستگی و استرس نمی‌كند ـ منظورمن صحت پزشكی است ـ آدم سالم به كسی می‌گویند كه به مقدار توانش در انجام كارها و اشتغالات ظاهری خود را سست نمی‌بیند. این فرد، فردی است که از نظر پزشكی سالم است.

    1. . بحار الأنوار، ج 1، ص 226:
      «وَ اهرُب مِنَ الفُتیا هَرَبَكَ مِنَ الأسَد.»

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

21
  • اگر انسان دردی در وجودش احساس كرد حكایت از بیماری و عفونت و یك مسئلۀ درونی می‌كند. اگر در انسان فتور و سستی ایجاد كرد حكایت از نامتعادل شدن معادلات در سیستم بدنی‌اش می‌كند؛ مثلاً چربی و اسید اوریك و اوره و قند او بالا رفته است. این اختلالات باعث می‌شود كه انسان احساس درد و فتور كند و احساس سستی و گیجی و سردرد و رخوت در اعضا كند. این شخص فرد ناسالمی است.

  • ملاک در صحت مزاج روحی انسان

  • همین‌طور سلامت و صحت مزاج روحی این است كه انسان احساس عطش در همۀ احوال داشته باشد، این را می‌گویند: فرد سالم. كسی‌كه سلامت سلوكی دارد آن فردی است كه نسبت به دریافت مطالب، خودش را فرد هازل و بی‌اعتنا نمی‌بیند، خودش را مشتاق می‌بیند.

  • همان‌طوری كه ما برای تحصیل سلامت، چه اشتیاقی داریم؟ چگونه ما عمل انجام می‌دهیم، همین‌طور عمل می‌کنیم منتها به عكس است؛ در آنجا سلامت به بی‌دردی است و در اینجا سلامت نسبت به درد داشتن است. در آنجا سلامت به نشاط و حالت آرامش و حالت انبساط است و در اینجا سلامت به در خود رفتن و در فكر بودن است. انسان مرتب در فكر باشد و بی‌حساب نگذرد و درد و اشتیاق را در خود ببیند. نسبت به رسیدن به مطلوب و گذشتن از نفس و جایگزین شدن «او» به‌جای «من»، بی‌تفاوت نباشد. این علامت صحت مزاج است و چنین فردی خودش را با شرایطی كه برای او تحصیل كند، تطبیق دهد. این محصّل مطالبی بود كه نسبت به این قضیه خدمت رفقا و دوستان عرض كردیم.

  • بحث ما راجع به مسئلۀ تقوا بود كه تقوا چه حقیقتی دارد و آیا آن برداشت عرفی از تقوا با آن برداشت واقعی یكی است؟ و آنچه را كه ما تا به‌حال از تقوا فهمیدیم آیا همان معنایی است كه مورد نظر شرع و مورد نظر اولیای الهی است؟ و همان تقوایی است كه سپر است و توشۀ راه است و همان تقوایی است كه مسیر را برای انسان مشخص می‌كند یا نه؟ إن‌شاءالله این مطلب برای جلسۀ بعد باشد.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

22
  • توصیه‌هایی نسبت به اهمیت ماه رجب

  • نزدیك ماه رجب هستیم. ماه‌های حرام و ماه‌هایی كه سالكین نسبت به این ماه‌ها باید واكنش بیشتری نشان بدهند و حساسیت بیشتری نشان بدهند. رفقا! مسئله یك مسئلۀ اعتباری و توهمی‌نیست، بلكه یك مسئلۀ واقعی است. خدا این‌طور قرار داده است. ما نمی‌دانیم برای چه قرار داده است و خودش می‌داند. این سه ماه را با ماه‌های دیگر فرقی قائل شده است. برای چه این کار را کرده است، خودش می‌داند! مگر قرار است ما از كارهای خدا سؤال كنیم؟ خدایا چرا بین این ماه و ماه‌های دیگر فرق قائل شده‌ای؟ چرا بركات و نعمات در این ماه‌ها بیشتر است؟ خدا می‌گوید: به شما چه ربطی دارد، ما این بركات و رحمات را برای شما آوردیم، بگیرید و از این سفره استفاده كنید. این یك واقعیت دارد.

  • تفاوت ماه رجب با سایر ماه‌ها

  • مشخص است وقتی‌كه ماه رجب می‌آید حال و هوا با ماه جمادی فرق دارد. چطور شما ماه رمضان را می‌فهمید و متوجه می‌شوید که حال و هوا در ماه رمضان تفاوت می‌كند؟ چطور وقتی محرم می‌آید متوجه می‌شوید حال و هوا عوض شده است؟ آن اثر معنوی این حادثه، چطور تغییر می‌دهد و فضا را محزون می‌كند و فضا را فضای دیگری می‌كند؟ در ماه رجب هم مسئله همین‌طور است. منتها فرقش این است که یك نكته‌ای در ماه رجب هست كه در بقیه نیست و آن فرق، فرق خفی است. در ماه رمضان، همه این اختلاف را متوجه می‌شوند، همه این مسئله را متوجه می‌شوند. همین روزه‌ای كه انسان می‌گیرد، می‌فهمد كه این روزه چه تغییری در او ایجاد كرده است. حتی افرادی كه خیلی اهل این مطالب هم نیستند آنها هم معترف هستند. من خیلی از افراد را دیدم كه حتی نماز هم نمی‌خوانند ولی می‌آیند پیش آدم [و می‌گویند:] حاج آقا! ما نمی‌دانیم این ماه رمضان [ چرا حالمان تغییر کرده است!] این جورِ دیگر را او هم می‌فهمد و تشخیص می‌دهد.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

23
  • ولی كسی ماه رجب را نمی‌فهمد، نكته‌اش هم همین است: ماه رجب برای خاصّان است. لذا خدا نگذاشته كه همه بفهمند. برای آنهایی است كه به‌دنبال مطلب هستند، برای آنهایی است كه در راه هستند، برای آنهایی است كه به‌دنبال یك چاره‌ای می‌گردند. ماه رجب برای آنهاست. تأثیر این ماه با ماه رمضان یك چیز دیگر است. كسی‌كه در این ماه مراقب و مواظب باشد، صحبتش را عوض كند، رفت و آمدش را عوض كند، هر حرفی را كه می‌زند متوجه باشد و یک خرده از ارتباطات كمتر كند، ارتباط خود را با سایر افراد را كمتر كند، یک خرده بیشتر به خودش متوجه باشد.

  • توصیه بزرگان به روزه و قرائت ادعیه ماه رجب

  • روزه به هر مقداری كه می‌تواند و باعث ضعف او نشود و باعث بیماری او نشود، بگیرد. و حتی اگر نمی‌تواند روزه هم بگیرد همان ذكری كه در مفاتیح هم نوشته شده: «سُبحانَ الإلهِ الجَلیلِ سُبحانَ مَن لایَنبَغی التَّسبیحُ إلّا لَهُ سُبحانَ الأعَزِّ الأكرَم سُبحانَ مَن لَبِسَ العِزَّ وَ هوَ لَهُ أهلٌ» آن ذكر را روزی صد مرتبه بگوید.

  • انسان دعاهایی كه در این ماه‌ آمده بخواند و به معانی آن توجه كند. لازم نیست انسان خیلی هم دعا بخواند، از زیاد خواندن هم كسی به جایی نرسیده است. آدم پنج خط، با تدبّر بخواند، بهتر است تا پنجاه خط بخواند و نفهمد. بخوانید و با تأمّل بخوانید و روی مضامین آن فكر كنید.

  • این ادعیه مَنتر1 نیست. این ادعیه اسماء و صفات جمالیه و جلالیه پروردگار است كه از آن عالم، پایین آمده و از نفس معصوم برای تأثیر گذاری بر نفس ما، بیرون آمده است. روزنامه نیست، دعایی كه امام صادق علیه‌السّلام می‌خواند روزنامه نیست، دعایی كه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌خواند روزنامه نیست. مناجات شعبانیه از زبان امیرالمؤمنین علیه‌السّلام شوخی نیست. مضامین این مناجات شعبانیه مضامین عجیبی است. كمتر كسی به این مضامین می‌تواند دسترسی پیدا كند. انسان این ادعیه را بخواند. مرحوم آقا هم تأكید و توصیه داشتند.

    1. . فرهنگ فارسی معین: «منتر: افسون.»

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

24
  • توصیه مرحوم علامه نسبت به رعایت دستورات مرحوم قاضی

  • آنچه كه مهم است همان دستورالعمل مرحوم قاضی است كه مرحوم آقا در همان سال‌های آخر حیاتشان به رفقا و به دوستان همان را تذكر می‌دادند و می‌فرمودند: «دیگر در این سه ماه كسی به من مراجعه نكند و مطلب همان است كه در اینجاست.» و به آن مقدار كه انسان می‌تواند باید بهره بگیرد. مطلب، مسئلۀ مهمی است و خداوند توفیق بدهد دوباره در عمر خود در سال جدید به این سه ماه برخورد كنیم. این یك مسئله‌ای است!

  • یعنی اگر خدا به انسان توفیق ندهد و قبل از اینکه به این ماه‌ها برسد از دنیا برود این، محدودیت برای اوست. این آمدن ماه رجب یعنی دوباره دعوت‌نامۀ الهی؛ كه دوباره ما تو را دعوت كردیم. اگر خودت نیامدی و پای این سفره ننشستی این دیگر به خودت مربوط است، ما دعوت را فرستادیم و نگویید كه از كجا معلوم است كه این برای ما است؟ و این برای بزرگان بوده است و از كجا که برای ما باشد؟ این حرف‌ها را نزنید. بزرگان در همان‌موقع كه مثل ما بودند، مثل ما بودند و تفاوتی با ما نداشتند. فقط تفاوتشان یكی بود، همّتشان را بالا بردند و إلاّ اول آن بزرگان كه بزرگ نبودند و اولیای خدا كه ولیّ نبودند. اول آن علمای ربّانی كه عالم ربانی نبودند! كم‌كم آمدند، همّت داشتند و صلابت داشتند و مسئله را گرفتند.

  • قضیه‌ای هم الآن برای من تداعی شد؛ بعد از فوت مرحوم آقا ما به بازدید یكی از آقایانی رفتیم كه در مجالس ختم و ترحیم شركت كرده بود. ایشان قضیه‌ای را تعریف كرد كه خیلی عجیب بود. با مرحوم آقا هم‌حجره‌ای بودند یا در یك مدرسه بودند، هم سطح بودند و الآن هم ایشان حیات دارند. ایشان می‌گفتند که در همان وقتی‌ كه به تعبیر ایشان آقای سید محمدحسین در قم آمدند، ما با هم خیلی رفیق بودیم.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

25
  • یك روز به مجلس مرحوم آقا شیخ عباس‌ طهرانی رفتیم كه از بزرگان و علمای الهی بود، اهل مراقبه بود، اهل تهذیب بود، ولی اهل عرفان نبود و خیلی اهل مكاشفات و اهل عوالم و اهل معنا و اهل تزكیه بود. از افرادی كه الآن مثل او نیست ولی اهل عرفان و آن مطالب عالی و بالا که یك مطالب دیگری است، نبود. مجلس درسی و اخلاقی داشتند و گفتند که ما به اتفاق آقا سید محمد حسین در مجلس ایشان شركت كردیم. وقتی‌ كه از مجلس بیرون آمدیم، این عبارت آقا سید محمدحسین در ذهن من است که ایشان این را به من گفت:

  • فلانی! من گاهی اوقات نسبت به راه خودم دچار تردیدها و تصوراتی می‌شدم که مثلاً این کار را بکنم یا آن کار را بکنم. امروز كه من به مجلس ایشان آمدم، صحبت‌های ایشان تأثیری در من گذاشت كه دیگر تا آخر عمرم از بین نخواهد رفت.

  • این را می‌گویند مردی كه همّت دارد؛ یعنی یك اراده و یك عزم و یك قصد كه مطلب این است و وقتی‌ كه مطلب این است، دیگر تمام شد. راه این است، دیگر تمام شد، مسئله این است و دیگر تمام شد. دیگر این‌طرف را بزنم و آن‌طرف را بزنم و برای این درس بخوانم و رعایت او را بكنم، حالا این حرف را بزنم که به او برنخورد و یك قِسم مجلس این را برویم كه هوایِ [ما را داشته باشد!]تمام این حرف‌ها كنار رفت. چنان كنار رفت كه در قم‌شان و در نجف‌شان و در برگشتن‌شان و در آن معاشرت‌هاشان و مجالس خودشان که هر كسی می‌رسید یك چیز می‌گفت، هر كسی می‌رسید حرفی می‌زد، تمام اینها را کنار گذاشتند و در گوششان پنبه كردند و گفتند: هرچه می‌خواهید بگویید كه من مطلب را گرفتم و تا آخر عمر هم گرفتند و خوشا به حالشان!

  • امیدواریم كه خداوند متعال توفیق عنایت كند و ما را از نعمات و بركات و فیوضات خاصّه و عامۀ خود كه در این سه ماه و ماه‌های دیگر نصیب بهترین اولیای خودش می‌كند روزیِ ما بفرماید و سایۀ مبارك حضرت ولی عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفدا را بر سر همۀ ما مستدام بدارد و ما را از متابعین واقعی آن حضرت و از منتظرین واقعی آن حضرت قرار دهد. در دنیا از زیارت و در آخرت از شفاعتش ما را محروم نفرماید.

لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود

26
  • اللَهم صلّ علی محمّد و آل محمّد