141

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

14718
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهحقیقت تقوا و مراتب آن

تاریخ 1428/04/10


توضیحات

حقيقت معناي تقوا و آثار آن . شرح فقره: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ. 1 تفسير آيه 83 سورۀ مباركه قصص: (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ ) 2 يكي از اموري كه بسيار در حركت سالك بسمت پروردگار متعال مؤثر مي‌باشد وجود جمعیت خاطر در او و پرهيز از اضطراب و تشويق و تمريج قلب و ذهن مي‌باشد. 3 حضرت عيسي عليه السلام در خطاب به حواريون خود مي‌فرمايد: من شما را نه تنها از انجام اعمال خلاف نهي مي‌كنم، از تصور و نيت آن هم شما را باز مي‌دارم. 4 آنچه موجب كدورت نفس و ابتعاد آن از پروردگار متعال مي‌شود نفس عمل خارجي افراد نمي‌باشد بلكه صورت مثالي و ملكوتي آن منجّر به اين امر مي‌شود. 5 مسأله وابستگي و تعلق انسان نسبت به دنيا و مسائل اعتباري آن از اين امر نشأت مي‌گيرد كه نفس انسان بواسطه توجه به زرق و برق دنيا و جلوه‌هاي آن، از آن جوهرۀ صاف و پاك و بي‌آلايش خود كه عبارتست از حقيقت ربطيه بين او و عالم تجرد فاصله مي‌گيرد. 6 ذكر تشبيهي لطيف در ارتباط با اينكه چگونه انسان در اثر بعد و ابتعاد از حقيقت وجود خويش و عدم رعايت مراقبه و پايبندي به مباني و ملاكات وارد در عالم انانيت و كثرت و توغلات عالم دنيا مي‌شود. 7 تفسير بخشي از آيه 28 سورۀ مباركه حديد:( يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ) 8 معناي ايمان آوردن دوباره افراد پس از حصول ايمان و تقوا چه مي‌باشد. 9 توضيح فرمايش امام صادق عليه السلام در ارتباط با مسئله نيّت و آن پشتوانه‌اي كه افراد در اعمال و عبادات خويش بايد مورد لحاظ قرار دهند: اَنَّ قوماً عبدواللَه وحده لا شريك له و اَقاموا الصلوة و... 10 امروزه برخي از علماء يكي از ضروري‌ترين مسائل مكتب اسلام را كه عبارتست از خلافت بلافصل اميرالمؤمنين عليه السلام و تمسك به ولايت ايشان را از جمله مسائل اجتهادي و فرعي تلقي مي‌كنند. 11 امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند: بني الاسلام علي خمس... و ما نودي بشيءٍ مثل ما نودي بالولاية. 12 افتخار مكتب شيعه به اين است كه اصل پيكرۀ اعتقادي او را امام حيّ معصوم تشكيل مي‌دهد. 13 توضيحي راجع به فرمايش امام باقر عليه السلام به فرزند خويش امام

/29
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

1
  •  

  • هوالعلیم

  •  

  • حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

  •  

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ حقیقت تقوا و مراتب آن ـ جلسه 141

  •  

  • بیانات

  • آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سرّه

  •  

  •  

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

2
  •  

  • أعوذباللَه من الشیطان الرجیم‌

  • بسم اللَه الرحمن الرحیم‌

  • و صلّى اللَه على سیدنا و نبینا أبى‌القاسم محمّد

  • و على آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة على أعدائهم أجمعین‌

  •  

  • امام صادق علیه‌السّلام به عنوان بصری می‌فرمایند: ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗا وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾1و به آیۀ قرآن استشهاد می‌فرمایند كه ما منزلگاه آخرت را برای كسانی قرار دادیم كه در این دنیا زندگانی خود را به علوّ و استكبار و فساد نگذراندند و دوران حیات خود را به تقوا و دوری جستن از هواها و وارد نشدن در عالم تخیلات و توهّمات سپری كردند، آخرت برای اینها است.2

  • پس دنیا برای كیست؟ دنیا برای افرادی است كه روز و شب خود را به هویٰ و عالم توهّم، تخیل، گمان، سپری كردن اوقات به زدوبندها در عالم خارج، در عالم نفس، گیرودارها و اموری كه آنها را از رسیدن به حقیقت و عبور از بوادی نفسانی دور می‌كند و به‌جای تجرّد در مراتب توحید، موجب تكثّر در مراتب نفس خواهد شد، دنیا برای این افراد است. به‌جای اینكه ذهن خود را و بر اساس آن، مسیر خود را در راه عبور از كثرات، خیالات، توهّمات، امیال دنیوی و اشتیاق به وارد شدن در اموری قرار دهند كه سایر افراد برای به‌دست آوردن آن از هیچ وسیله‌ای و از هیچ واسطه‌ای ابائی ندارند، اینها آمدند و خود را از این مسائل كنار كشیدند. به قول مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ که خیلی این جمله را به دوستانشان تذكر می‌دادند: «دنیا را به اهل دنیا بگذارید، ما را با این مسائل و این مطالب چه‌كار؟!»

  • منظور از ذکر خدا چیست؟

  • گاهی دیده می‌شد كه بعضی‌ها در همان زمان در مجالس به‌جای ذكر خدا، به مطالب بیهوده می‌پردازند. مقصود از ذكر خدا گفتن اوراد و مشغول شدن و تسبیح برداشتن نیست! این ورد است. ذكر یعنی انسان در صحبت و در فكر و در كلامش مطالبی را بگوید كه آن مطالب او را به عالم توحید نزدیك‌تر كند، به عالم ولایت نزدیك كند. صحبت پاكان را در مجالس مطرح كند، از حكایات آموزنده و عبرت‌آمیز گذشتگان در صحبت‌ها مطرح كند، از حال و احوال بزرگان در میان خود مطلبی به میان بیاورد، از پند و اندرزهایی كه از بزرگان چه به توسط سمع یا به توسط مطالعه در كتاب‌ها به چشمش می‌خورد در مجالس مطلبی بگوید، مطلبی كه ارزش داشته باشد نه آن حرف‌هایی كه صد من یك غاز ارزش ندارد و انسان دو ساعت وقت خودش را به مطالب پوچ و واهی تلف می‌كند که مثلاً اینجا شلوغ شده، آنجا خلوت شده، آنجا زدوخورد شده، آنجا آرام شده، آن چیز گران شده، آن چیز ارزان شده، و به مطالب‌ چرت و پرت و ما لایَعنی و مُتلِف وقت و متلف عمر می‌گذرانند.

    1. سوره قصص(28) آیه 83. روح مجرد، ص 183:
      «آن سراى آخرت را ما قرار می‌دهیم براى كسانى كه در زمین اراده بلندمنشى ندارند، و دنبال فَساد نمى‌گردند.»
    2. بحار الأنوار، ج ‌1، ص 226.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

3
  • اضطراب و تشویش ثمرۀ اعراض از ذکر و یاد خدا

  • دیده می‌شد در همان‌موقع بعضی از افراد گاهی از اوقات مجالسشان را به این مطالب می‌گذراندند، به حرف‌هایی كه فایده و نتیجه‌ای ندارد. نتیجه‌اش فقط جنگ اعصاب و ناراحتی و پرخاش و در نهایت كدورت و تكدّر خاطر است! این می‌گوید: من راست می‌گویم، او می‌گوید: من راست می‌گویم، این می‌گوید: به این دلیل، آن می‌گوید: به آن دلیل. بابا! نه تو اینجا كاره‌ای هستی و نه آن كسی كه حرف می‌زند، هر دوتای شما سر كار هستید! حالا مرتّب در سر خود بزنید و مرتّب اعصابتان را خورد کنید و مرتّب در خانواده‌ها را به‌هم بریزید و مرتّب دعوا راه بیندازید. به‌جای صمیمیت و رفاقت و محبّت و مطالبی كه به درد انس و الفت و استیناس و گرمی بین نفوس و حرارت بین نفوس، می‌گویید: این خوب است، آن بد است، آن این كار را كرده، آن آن كار را كرده، من راست می‌گویم، آن می‌گوید من راست می‌گویم، این می‌گوید تو این جوری. این چرت و پرت‌ها و مطالب بیخود كه همیشه هم هست. همیشه بوده و حالا هم هست.

  • دراختیار گرفتن ذهن و فکر و پرهیز از توهمات و تخیلات

  • ایشان می‌فرمودند كه سالك نباید اوقاتش را به این مطالب بگذراند. سالك باید از اوقاتش، آن حداكثر استفاده را بكند. مطلبی بگوید كه مفید باشد، تفكری كند كه مفید باشد. این مطالبی را كه می‌خواهم عرض كنم چون می‌خواهم وارد بحث تقوا بشویم و اولین مرتبۀ تقوا را در عالم مثال و تخیل مطرح بكنیم، لذا اینها را به‌عنوان مقدمه برای آماده شدن اذهان خدمت رفقا عرض می‌كنم. وقتی یك جا نشستید بیخود این فكر همه جا می‌رود و اختیارش هم ‌به‌دست انسان است. از شرق گرفته، از سماوات گرفته، منظومۀ شمسی و كهكشان‌ها را همین‌طور دور می‌زند می‌آید، با سرعتی حركت می‌كند كه سرعت نور هم به گَردَش نمی‌رسد. ذهن انسان در ماوراء زمان حركت می‌كند و ظهورش در نفس به‌صورت زمان است.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

4
  • شما خورشید را در یك لحظه و در یك ثانیه تصور كردید و زمین را هم در كنارش تصور كردید. این فاصله‌ای كه بین خورشید و زمین است، چقدر است؟ می‌گویند: حدود نه دقیقه است، هشت دقیقه و سیزده یا چهارده ثانیه! در هر ثانیه سیصد هزار كیلومتر طی كرده است. ما در یك لحظه فاصلۀ بین خورشید و زمین را طی می‌كنیم بدون اینكه هیچ‌گونه مسئله‌ای و هیچ نگرانی پیش بیاید، هیچ مادّه‌ای تبدیل به انرژی بشود، هیچ مسئله‌ای مثل نسبیت و امثال‌ذلك مطرح بشود. در یك ثانیه از غرب به شرق عالم می‌رویم و در یك ثانیه تمام زمین را دور می‌زنیم، این را به آن می‌دوزیم، آن را به این می‌بندیم، آن را جدا می‌كنیم، آن‌ را به هم می‌چسبانیم و تمام این مسائل در عالم تخیل و در اختیار انسان قرار گرفته و انسان باید قدرت تخیلی خود را به‌دست بگیرد و این قوّه را در تحت اختیار خودش قرار بدهد. وقتی‌ كه انسان در یك جا نشسته است نباید فكرش را به هر جایی ببرد، نباید ذهنش را به هر كجا ببرد. زمام اختیار فكر خود را نباید به‌دست هویٰ و توهّم و تخیل بسپارد. یك‌دفعه می‌بینید که نیم ساعت در تمام مسائل سیر كرده و هزار صورت در ذهن او نقش بسته و هزار تصویر موزون و ناموزون در دل او قرار گرفته است.

  • توصیه حضرت عیسی به اصحاب خود راجع به تصور امر خلاف و تفسیر آن

  • حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه ‌السّلام به اصحاب توصیه می‌كرد:

  • حضرت موسی به امّت خود می‌فرمود: «من شما را از انجام عمل زشت و ناپسند باز می‌دارم! عمل زشت، عمل ناپسند، عمل خلاف، صورت مكدّر نفسی در انسان ایجاد می‌كند» ولی من حتی شما را از تصور خلاف نهی می‌كنم، از تصور عمل خلاف باز می‌دارم، از نقش‌بندی فعل خلاف برحذر می‌دارم.1

  • چون فرمایش حضرت عیسی به این كیفیت است؛ كسی كه عمل خلاف را انجام نداده ولی صورت آن را در ذهن آورده است، درست مانند آتشی می‌ماند كه در كنار دیواری، مشتعل است و این شخص در این طرف دیوار قرار دارد گرچه حرارت آن آتش دامان او را نمی‌گیرد و او را محترق نمی‌كند ولی گرمای او و دودی كه از آن متصاعد است بالأخره در فضا منتشر می‌شود و او را متأذّی می‌كند.

    1. الکافی، ج 5، ص 542:
      «عَن عَبدِاللهِ بنِ سِنانٍ عَن أبی‌عَبدِاللهِ علیه السلام قالَ: ”... إنّ موسى أمَرَکُم أن لا تَزنوا و أنا آمُرُکُم أن لاتُحَدّثوا أنفُسُکُم بالزّنا فَضلاً أن تَزنوا فإنّ مَن حَدَّثَ نَفسَهُ بالزّنا کان کَمَن أوقَدَ فی بیتٍ مُزَوّقٍ فأفسَدَ التَّزاویقَ الدّخانُ و إن لَم یَحترِقِ البیتُ.“»
      ترجمه:
      «امام صادق فرمودند: ”... به‌درستی که موسی به شما دستور داد زنا نکنید و من به شما دستور می‌دهم که حتی فکر گناه و اندیشه زنا را به خود راه ندهید؛ تا چه رسد به اینکه مرتکب زنا شوید؛ چراکه اندیشه و فکر زنا، درست مثل این است که کسی در یک عمارت و ساختمان زیبا، آتش روشن کند اگر چه خانه آتش نگیرد، ولی دود، نقش و نگار خانه را از بین می‌برد.“» (محقق)

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

5
  • ولی باید در اینجا این مطلب را مطرح كرد كه آن عمل خلاف هم كه موجب كدورت نفس است به‌خاطر همان صورت مثالی آن است و الاّ نفس عمل در خارج هیچ اثری ندارد. به اندازۀ سرسوزنی نفسِ عمل خارجی كه از انسان سر می‌زند نه موجب كدورت است و نه موجب نورانیت، هیچ‌كدام! آن نیت و آن تفكر و آن خیال و آن صورت ذهنی كه در پشت مسئله است، مهم است و آن علّت برای ظهور آن نیت به صورت فعل خارجی است و همه بر سر آن است. آن نیت اگر نیت مكدِّر باشد ذهن انسان را مكدّر می‌كند و اگر آن نیت، نیت صالح باشد ذهن انسان را صالح می‌كند گرچه انسان هنوز آن عمل را انجام نداده است. همین‌كه نیتش را می‌كند تأثیر آن نیت را در نفس خود احساس می‌كند.

  • همین‌كه نیت خلاف می‌كند كه برای رفیقش فلان عمل خلاف را انجام بدهد؛ كاری كه موجب كراهت او است انجام بدهد، حرفی را نقل كند كه او ناراحت بشود، مطلبی را مطرح كند كه موجب تكدّر خاطر او است، یك‌دفعه به خودش نگاه بكند، می‌بیند که عوض شد. هنوز از منزلش بیرون نیامده است که برود و این مطلب را به فلانی بگوید. هنوز از خانه خارج نشده ولی تا چنین نیتی كرد همان‌جا ببیند حال او با حال سابق ـ قبل از این نیت ـ فرق كرده یا فرق نكرده است؟ می‌بیند که فرق كرد. این دلیل بر تكدّر و ظلمانی بودن و شیطانی‌ بودن این مطلب است. اینجا است كه خیلی باید نسبت به مسئله دقت كرد!

  • فاصله‌گرفتن نفس از عالم تجرد به‌واسطۀ توجه به دنیا

  • در جلسۀ قبل خدمت رفقا مسئلۀ توجه به دنیا را عرض كردم. تمام آن مطلب برای این است كه نفس به‌واسطۀ توجه به دنیا و زرق‌وبرق دنیا از آن جوهرۀ صاف و پاك و زلال و بی‌آلایشی كه حقیقت ربطیۀ بین او و بین عالم تجرّد را تشكیل می‌دهد، دور می‌شود، فقط به‌خاطر همین است. یعنی وقتی‌ كه انسان بخواهد بین خود و بین خدا، خود را مجرّد كند و جنبۀ تخلّی و تَعرّی برای نفس خود نسبت به پدیده‌ها و حوادث خارجی به‌وجود بیاورد به این نكته می‌رسد كه چطور در ارتباط با پروردگار هیچ‌گونه رنگی و هیچ‌گونه امتیازی و هیچ‌گونه تعلّقی مشاهده نمی‌كند.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

6
  • اگر انسان فرض كند که در دنیا تك و تنها است، در روی كرۀ زمین فقط او وجود دارد و كس دیگری وجود ندارد و به مقدار كافی خداوند قوت، غذا و سایر نعمت‌ها را برای او قرار داده است، در تفریح و تفرّج و مسكن و نعمت‌ها، همه هست و كس دیگری هم وجود ندارد و فقط او است. از این میزانی كه خدا برای او قرار داده چقدر استفاده می‌كند؟ به آن مقداری كه بخورد و سیر بشود بقیه‌اش را كاری ندارد. محل مناسبی برای زندگی خودش انتخاب می‌كند و آن مقدار و آن كیفیتی كه بتواند راحت بخورد، بیاشامد و استراحت بكند، و بیش از این كاری ندارد. كسی نیست كه مزاحم او بشود، كسی نیست كه با او در این مسئله در تعارض قرار بگیرد. اما همین‌كه فردا از خواب بلند شد و دید که یك نفر آمده و در كنار او قرار گرفته، یك‌دفعه می‌بینی که فرق كرد؛ من بروم تا زودتر به آن برسم، قبل از اینكه او دسترسی پیدا كند! همین نقطه مسئله را خراب كرد. من به اینجا زودتر برسم قبل از اینكه او به آنجا برسد! من به این نعمت زودتر دسترسی پیدا كنم قبل از اینكه او برسد! اگر این تعداد، دو نفر شد، اگر سه نفر شد، اگر یك مجتمع شد، اگر یك دنیا شد، ببینید دیگر چه خواهد شد!

  • تمام اینها به‌خاطر این است كه در تعلّق به دنیا و در تعلّق به كثرات دنیا از آن حقیقت سازجه و زلال و ماء مَعین و بدون رنگ و بدون شِین و بدون هیچ‌گونه جنبۀ تكدّر، مرتّب فاصله گرفته است؛ اول یك نفر آمد و یك خرده فاصله گرفت، فردا دو نفر شدند و یك مقدار تعلّق بیشتر شد. و مرتّب اضافه شد تا وقتی‌ كه برای رسیدن به دنیا از هیچ مسئله‌ای فروگذار نمی‌كند! برای رسیدن به دنیا دیگر فكر نمی‌كند كه آیا به صلاحش هست یا نیست؟ فكر نمی‌كند که اقدام در این عمل او را از توحید دور می‌كند یا به توحید نزدیك می‌كند. دیگر مَنگ و مَست و خواب و در حالتی قرار می‌گیرد كه قوا و مشاعر عقلانی او، از او سلب می‌شود. وقتی که او را نصیحت می‌كنی مثل دیوار به آدم نگاه می‌كند! این همان كسی بود كه هفتۀ قبل وقتی نصیحتش می‌كردی اشك از چشمانش درمی‌آمد، چطور شد حالا عین دیوار به آدم نگاه می‌كند؟! مَنگ شده، مَست شده، مسخ شده، آن انسان به حیوان تبدیل شده است!

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

7
  • انسان عقل دارد، منطق دارد، فهم دارد، فكر دارد، صحیح را انتخاب می‌كند. اینكه همین‌طوری عین دیوار به آدم نگاه می‌كند، او دیگر انسان نیست. از انسانیت خارج شده و به حیوانیت رسیده است. باز هم حیوانات، خدا پدرشان را بیامرزد، آنها در این وضعیت خیلی از ما جلوتر هستند! حیوان معصوم است و كاری نكرده، گناه نكرده و نمی‌فهمد. یك راه و مسیری دارد و جلو می‌رود. شما شیر و ببر و پلنگ را نگاه كنید، در تصاویر هم دیده‌اید. بنده در جلوی چشمم هم دیده‌ام: در جایی بودیم که شیری بود، حیوانات اهلی بودند نه وحشی، و در كنار و در پنج قدمی او می‌نشستند، آن هم سیر بود و كاری نداشت. نفسش اقتضا نمی‌كند كه اذیتی بكند. بله، وقتی گرسنه شد به‌همان مقدار كه خدا به آن گفته، یكی را می‌گیرد و یك مقدار از آن را هم می‌خورد و بقیه‌اش را هم به بقیه می‌دهد.

  • اما این انسان چه‌كار می‌كند؟ وقتی انسان از آن قوای انسانی افتاد و سلب شد، دیگر هیچی نمی‌فهمد! می‌گویند: آقا! این كاری كه می‌خواهی بكنی، تو را در دنیا می‌برد، در ریاسات می‌برد، در شیطانیت می‌برد و نفس تو را آلوده می‌كند، همین‌طور مثل دیوار نگاه می‌كند. آقا! می‌خواهی دست به این كار بزنی، این تو را از توحید دور می‌كند، نفس تو را آشوب می‌كند، كدر می‌كند، كثیف می‌كند و همان بلایی كه بر سر بقیه درآمده بر سر تو در خواهد آورد. عین دیوار نگاه می‌كند، همین‌طور فقط نگاه می‌كند. حالا ای كاش نگاه بكند! گاهی اوقات هم به مسخره می‌رسد و گاهی اوقات به استهزا می‌رسد: اینها كه هستند و اینها چه هستند و اینها اصلاً نمی‌فهمند و اینها انگار اصلاً در دنیا نیستند و اینها انگار اصلاً از این حال و هوا خبر ندارند. پس این اوضاع چه می‌شود؟ از این بازی‌ها در می‌آورد. عرض كردم صد من یك غاز هم نمی‌ارزد. اگر كسی یك قِران برای اینها بدهد واقعاً مغزش را از دست داده است.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

8
  • این برای چیست؟ این برای همین است كه آن توجه به دنیا و توجه به نفس، [سبب این وضعیت شده است.] آن‌وقت صحبت در این است که آدم بعد از سی‌چهل سال دست بر سرش می‌زند، آن‌موقع كه دیگر وقت گذشته است! بعد از سی‌چهل سال كه گذشت و فهمید که همه سر كار هستند، آن‌موقع تازه در سرش می‌زند! حالا به سی‌چهل سال نرسیده و دوسه سال گذشته است. بعد از اینكه فرصت را از دست داد، توان را از دست داد، جوانی را از دست داد، استعداد را از دست داد، آن حركت و سرعت كه به‌واسطۀ قوایی كه خدا در جوان قرار داده است را از دست داد ـ همان‌طوری كه قوای ظاهری او از سایر افراد پیش است، از نقطه‌نظر عبور از موانع هم، از بقیۀ افراد پیش‌تر است ـ می‌گوید: عجب! حالا فهمیدیم دنیا دست كیست! حالا فهمیدیم كه هیچ‌كس در اینجا كاره‌ای نیست! حالا فهمیدیم كه ای بابا! همه بازی‌ است. اولیاء می‌گویند: آقا! به‌جای اینكه سی سال بعد یا بیست سال بعد یا ده سال بعد بفهمی، همین الان بفهم! من به تو می‌گویم: همین الان بفهم!

  • از مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ سؤال كردم: آقا! چرا شما به فلان شخص راجع به بعضی از مسائل نهی نمی‌كنید؟ چرا نمی‌گویید؟ این اعمال و افعالی كه الآن فلان شخص در فلان قضیه دارد انجام می‌دهد آیا به صلاحش هست یا نه؟ فرمودند:

  • صددرصد برای او خطر است و صددرصد برای او سمّ است و صددرصد تمام كارهای گذشته و زحمات گذشته را همه را بر باد می‌دهد!

  • گفتم: پس چرا نمی‌گویید؟ فرمودند: «مگر بگویم گوش می‌دهد؟! او رفته و پشت سرش را هم نگاه نمی‌كند، بابا كی هست! مگر گوش می‌دهد؟!»

  • چرا باید این‌طور باشد؟ چرا انسان در هر قدمی كه برمی‌دارد اول قدری تأمّل نكند و چرا قدم‌ها را آهسته آهسته برندارد؟ چرا وقتی‌ كه رفت و در حوض افتاد، بگوید حالا دستم را بالا بكشید؟ آقا! نرو در چاه بیفت! یواش یواش، فكر كن! روی مسائلی كه انجام می‌شود، تفكر كن! روی قضایایی كه در دوروبَر می‌گذرد یكی یكی فكر كن. اگر فكر كنی، خدا به فكرت و به نفست‌ می‌اندازد.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

9
  • تفسیر و تبیین آیۀ 28 سورۀ مبارکۀ حدید

  • ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَهَ وَءَامِنُواْ بِرَسُولِهِۦ﴾ 1این آیات، آیات خیلی عجیبی است. واقعاً آیات عجیبی است! كدام آیه عجیب نیست؟ منتها بعضی از این آیات برای انسان، خیلی عجیب سازندگی دارد و خیلی برای انسان منبّه است، خیلی مُذكِّر است. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَهَ وَءَامِنُواْ بِرَسُولِهِۦ﴾؛ ای كسانی كه ایمان آورده‌اید تقوا داشته باشید و به پیامبرش ایمان بیاورید.

  • معنای ایمان آوردن به پیغمبر بعد از حصول تقوا

  • می‌دانید معنای «ایمان بیاورید» یعنی چه؟ یعنی بدانید كه این پیغمبر راست می‌گوید، تا سر ما كلاه نرفته حرفش را بشنویم. همین‌طوری قرآن نخوانیم. ﴿ءَامِنُواْ بِرَسُولِهِۦ﴾؛ معنایش این است كه ایمان بیاورید. این مطالبی كه می‌گوید یك روز گریبانتان را خواهد گرفت، یك روز آه از نهادتان بر خواهد آورد، این معنای ایمان است. ایمان بیاورید یعنی یك روز خواهد رسید كه بر عمر گذشته و شوخی تلقّی كردن و مسخره كردن و به دیوار نگاه كردن، حسرت خواهید خورد و دیگر وقت تمام شده است! این معنای ایمان بیاورید، است.

  • ایمان بیاورید بر اینكه مطالبی را كه می‌گوید به صلاح شما است. اگر الآن ندانید بعداً متوجه می‌شوید. ایمان بیاورید بر اینكه آنچه را كه می‌گوید، خودش راهش را طی كرده و بعد به شما می‌گوید. از داخل كتاب نخوانده است. ایمان بیاورید بر اینكه آنچه را كه می‌گوید صلاح شما را می‌خواهد و چیزی گیر خودش نمی‌آید. پیامبر راه خودش را رفته، كار خودش را كرده و به مقصد هم رسیده است! چه ایمان بیاوریم یا نیاوریم. او راه خودش را رفته و به درجاتی كه باید برسد رسیده و استعدادهای خود را در ارتباط با تبلیغ رسالت به فعلیت رسانده است. بعضی از آن استعدادها را قبل از رسالت به فعلیت رسانده و مهمِ آنها را در عالم بقاء در ارتباط با مردم و در ارتباط با هدایت افراد به فعلیت رسانده است. او خودش به فعلیت رسیده و راه خودش را رفته است، حالا می‌خواهید ایمان بیاورید می‌خواهید نیاورید!

    1. سوره حدید (57) آیه 28.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

10
  • او اسلام را بر ابوسفیان و ابوجهل عرضه داشته است، حالا می‌خواهند ایمان بیاورند و یا می‌خواهند نصف شب مجلس تشكیل بدهند و پیغمبر را مسخره كنند، بكنند. او هدایت را برای تمام افراد امّت روشن كرده است، راه را روشن كرده است؛ مردم را دست امیرالمؤمنین سپرده است. حالا چهارتایی پنج‌تایی شش‌تایی و ده‌تایی در مجالس بروند و مرتّب مشغول توطئه بشوند که وقتی پیغمبر سرش را بر زمین گذاشت، دیگری را انتخاب بكنند. بروند بكنند! ده برابرش را انجام بدهند، صد برابر انجام بدهند. او استعدادهای خود را به فعلیت رسانده و به آن مقام و به آن درجه رسیده است، حالا بقیه مرتّب توطئه کنند، بكنند. این معنا، معنای ایمان است.

  • حسرت و پشیمانی به‌خاطر کفران نعمت ولایت

  • ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَهَ وَءَامِنُواْ﴾؛ ایمان بیاورید، كلام پیغمبر را شوخی نگیرید و شوخی تلقّی نكنید. یك روز بر سرتان می‌زنید! یك روز حسرت می‌خورید! یك روز بر عمر از دست رفته ﴿يَٰحَسۡرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِي جَنۢبِ ٱللَهِ﴾1 خواهید گفت‌! عین همین حرف را مرحوم آقا می‌زدند. عین همین مطلب را بارها ما از دهان مرحوم آقا شنیدیم كه در زمان حیات خودشان ـ نه راجع به خودشان، البته من راجع به خودشان هم شنیدم ـ راجع به بزرگان، اساتید گذشتۀ خودشان، می‌گفتند كه الآن آنهایی كه در سابق با اساتیدشان مرحوم حدّاد و غیر حدّاد، محشور بودند و عمل نكردند و استفاده نكردند، الآن دارند اعتراف می‌كنند و اقرار می‌كنند بر اینكه كه چنین چراغ فروزان و مشعل فروزانی بود و از دست دادند!

  • من یك‌دفعه به ایشان گفتم كه آقا این مطالب مثل اینكه راجع به خودتان است؟ ایشان خندیدند و گفتند: «علیٰ‌كلّ‌حال، علیٰ‌كلّ‌حال!» و همین مطلب را ما نسبت به ایشان هم می‌گوییم. یعنی ما همان یا‌حَسرتایی كه دیگران گفتند، الآن برای از دست دادن چنین بزرگی داریم! اما امیدواریم كه خداوند لطفش‌ شامل همۀ ما بشود و به‌دنبال آن مسیر دست ما را بگیرد و دیگر بر عمر باقی مانده، حسرت از دست دادن فرصت برای ما پیدا نشود، إن‌شاءالله!

    1. سوره زمر (39) آیه 56. امام شناسى، ج ‌5، ص 153:
      «(گفتار ستمگران است در روز قیامت كه) اى حسرت و ندامت براى من بر آنچه من درباره جنب خدا كوتاهى كرده‌ام».

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

11
  • این ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَهَ وَءَامِنُواْ بِرَسُولِهِۦ﴾؛ معنایش این است که در قلب ایمان داشته باشیم، این ایمان داشتن رمز كار است. كسی كه ایمان ندارد تمام كارهایی كه انجام می‌دهد پوچ است. اگر شب تا صبح نماز بخواند چون ایمان ندارد، پوچ است. ایمان یعنی باور، باور به صدق، باور به اخلاص، باور به یك واقعیت، باور به حقانیت مكتب و طریق. و این باور است كه به نماز جان می‌دهد، روح می‌دهد، جدا می‌كند و به بالا می‌برد. و الاّ انسان نماز ظهر یا نماز عصر بخواند؛ چون گفته‌اند که بخوانید، این فایده ندارد.

  • توضیح کلام امام صادق علیه‌السلام دربارۀ پشتوانۀ اعمال

  • امام صادق علیه‌السّلام در اینجا راجع به مسئلۀ نیت و راجع به آن پشتوانه‌ای كه باید نماز را ساپورت كند كه آن نماز بتواند انسان را از مادّه و مادّیات بیرون بكشد، می‌فرماید: «أنّ قوماً عَبَدوا اللَه وحدَه لاشریكَ له و أقاموا الصَّلاةَ و آتَوُا الزَّكاةَ و حَجّوا البَیتَ و صاموا شَهرَ رَمضان»؛ افرادی هستند كه اسلام آوردند و خدا را عبادت كردند، به پیامبر ایمان آوردند و نماز خواندند، حج انجام ‌دادند، سختی‌ها را تحمل کردند و تمام ماه رمضان را روزه گرفتند، اما نكته در اینجا است که در پشت پرده، آن باور و آن تفكر آنها نسبت به مسیر، چگونه است؟ صحبت در آن است. «ثُمَّ قالوُا لِشَیءٍصَنَعَهُ اللَه أو صَنَعَهُ رَسولُ اللَه ألّا صَنَعَ خلافَ الذی صَنَعَ أو وَجَدوا ذلك فی قُلوبِهم لَكانوُا بِذلكَ مُشرِكین.»1 اما وقتی ‌كه به مطلبی می‌رسد و یك قضیه‌ كه خدا برای آنها پیش می‌آورد و یك حادثه‌ برای آنها پیش می‌آورد، برای او شک پیدا می‌شود. بنا نیست كه در این دنیا همۀ امور بر وفق مراد ما و بر وفق سلیقۀ ما بگردد.

  • گاهی اوقات انسان را از چیزی محروم می‌كنند، گاهی اوقات یك نعمت را به یك كس دیگر می‌دهند، گاهی اوقات یك تكلیف را متوجه انسان می‌كنند و یك تكلیف را از كس دیگر برمی‌دارند، همیشه اوضاع به یك منوال نیست. گاهی از اوقات انسان توقع دارد كه موجب لطف قرار بگیرد و آن لطف نصیب دیگری خواهد شد. این‌طوری است! گاهی از اوقات انسان به تنگدستی می‌افتد و فراخی نصیب دیگری خواهد شد، گاهی اوقات یك مرض برای انسان می‌آید و صحّت به دیگری می‌رسد و بالعكس!

    1. الكافی، ج ‌1، ص 390:
      «... قالَ أبوعَبدِاللهِ علیه‌السلام:‌ ”لَو أنَّ قَوماً عَبَدوا اللهَ وَحدَهُ لا شَریكَ لَهُ وَ أقاموا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ حَجّوا البَیتَ وَ صاموا شَهرَ رَمَضانَ ثُمَّ قالوا لِشَی‌ءٍ صَنَعَهُ اللهُ أو صَنَعَهُ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلّم ألّا صَنَعَ خِلافَ الَّذی صَنَعَ أو وَجَدوا ذَلِكَ فی قُلوبِهِم لَكانوا بِذَلِكَ مُشرِكین ... “.»

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

12
  • تمام اوضاع و تمام حوادثی كه برای انسان اتّفاق می‌افتد همۀ آنها به یك منوال نیست. بالأخره عالم، عالم امتحان است و ما فقط گل سر سبد میان آدمیان نیستیم و همه خودشان را چنین حالی‌ تصوّر می‌كنند. انسان می‌گوید: خدا كاری و برنامه‌ای انجام می‌دهد یا پیغمبر كاری می‌كند و انسان برای او یك شك پیدا می‌شود؛ چرا این كار را به ما محوّل نكرد و به دیگری گفت؟ چرا این مسئله را برای ما به‌وجود آورد؟ چرا این قضیه برای ما بود و برای بقیه نبود؟ چرا این گرفتاری برای ما بود و برای كس دیگر نبود؟ مگر بین ما و بقیه چه فرقی هست؟ چرا الآن باید چنین شدّتی برای ما حاصل بشود؟ چرا پیامبر باید این مأموریت را به ما بدهد؟ چرا پیامبر باید این مأموریت را به دیگری بدهد و دیگری در میان افراد مشهور بشود؟ چرا دیگری را مسئول پرچم كند؟ چرا دیگری را فرمانده كند؟ من كه زورم از او بیشتر است! من كه شهرتم در میان افراد از او بیشتر است! چرا آن باید فرمانده لشكر بشود ؟ آن شخص باید حاكم فلان جا بشود و من نباید بشوم؟! حالا یا به زبان بیاورند، «أو وَجَدوا ذلكَ فی قُلوبِهم» یا در دلشان بگذرد و رویشان نشود به پیغمبر بگویند، هر دو یكی است. البته آن که اعلان می‌کند یك جسارت بیشتری دارد! باز هم او در خودش نگه می‌دارد و مطرح نمی‌كند؛ «لَكانوا بِذلكَ مُشرِكینَ»؛ اینها مشركند. تمام شد!

  • بیان معنای لفظ مشرک در کلام امام صادق علیه‌السلام

  • مشرك یعنی چه؟ یعنی كسی كه درقبال مشیت الهی مشیت دیگری را در كنارش قرار بدهد، این می‌شود مشرك. در كنار اراده و اختیار الهی و تقدیر الهی اراده و اختیار خودش را در كنار قرار بدهد؛ خدا بیاید به ارادۀ من عمل بكند نه به ارادۀ خودش! خدا در اینجا مثل نوكر دست بسته و حلقه به گوش بیاید و هر چه را كه من می‌گویم، در این دنیا جامۀ عمل بپوشاند! خدا می‌گوید: تو نوكر من هستی یا من نوكر تو؟! تو عبد من هستی یا من عبد تو؟! تو اصلاً چه‌وقت در این دنیا بودی كه این خلقت آسمان و زمین و این ملائكه بود؟

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

13
  • تو در این برهه آمدی و در آن برهه هم خواهی رفت؛ شصت‌هفتاد سال هم بیشتر به تو عمر نمی‌دهیم. كجای كار هستی؟ تو به اندازۀ یك خسِ در یك اقیانوس هم برای ما ارزش نداری، حالا می‌گویی: چرا خدا این‌طوری كرد و چرا خدا آن‌طوری كرد؟ اینها همه به‌خاطر این است كه آن ﴿وَءَامِنُواْ بِرَسُولِهِۦ﴾ در اینجا محقّق نشده است! ایمان نداریم. یك صرف تصوّراتی كه بر اساس آن تصوّرات هم كار انجام می‌دهیم.

  • ایمان به خدا و پیغمبر پشتوانۀ اعمال انسان

  • بله، كار هم زیاد انجام می‌دهیم ولی پشتوانۀ اینها چیست؟ شما یك عمارت صد طبقه هم بسازید ولی این عمارت پشتوانه نداشته باشد. فنداسیونی كه برای این عمارت صد طبقه قرار می‌دهید روی‌ كاه و روی خاك رُس و روی شن است! به‌جای بتن و سایر مسائل هندسی و مسائل عَرضی و محاسبات و دقّت در استحكام و بنایی كه در آنجا سنجیده می‌شود، شما مرتّب مصالح بچینید تا صد طبقه بشود. نگاه می‌كنند و می‌گویند: به‌به! عجب ساختمانی! یك زلزلۀ سه ریشتری بیاید این ساختمان به زمین برمی‌گردد، هیچی ندارد، پایه ندارد. صد طبقه ساخته شده ولی این صد طبقه روی هوا است و روی بنای محكم و استوار نیست. اعمالی را كه ما انجام می‌دهیم بدون آن ﴿وَءَامِنُواْ بِرَسُولِهِۦ﴾ مثل ساختمان صد طبقه است؛ مرتّب شب تا صبح نماز می‌خوانیم. مگر نمی‌خوانند؟! الآن مگر اهل تسنن نماز نمی‌خوانند؟! آن‌دفعه عرض كردم و یك مورد را هم گفتم. مگر حج انجام نمی‌دهند؟! مگر زحمات را به خود نمی‌خرند؟! ولی ایمان ندارند. تا بخواهیم دو كلمه با آنها حرف بزنیم و یك خرده آنها را از عالم جمود و تحجّر و خشكی بیرون بیاوریم، می‌گویند: نه نه نه! از اینجا نگو! یعنی چه؟ می‌گویند: از این مطلب بگذریم و به یك مطلب دیگر بپردازیم. این مطلب را مطرح نكنید. چرا؟ آقا این حرف را نزنید. چرا؟ می‌گویند: الآن از وقت این مسئله گذشته است. می‌گوییم: تو كه از وقتت نگذشته است.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

14
  • برخورد سخیف و سبک با ضروری‌ترین مسئلۀ مکتب اسلام

  • و بسیار باعث تأسف است و واقعاً باعث شرم و تأسف است كه ما می‌بینیم بعضی از افراد و بعضی از اهل علم و علما، ضروری‌ترین ضروریات مكتب اسلام را كه تمسك به ولایت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است را مثل یك مسئلۀ اجتهادی مبهم كه هر كسی می‌تواند راجع به او یك نظریه بدهد تلقّی كردند. وای به حال آن امّتی كه [ این‌گونه باشند!]

  • به فرمایش امام صادق علیه‌السّلام كه می‌فرمایند:

  • بُنی الإسلامُ عَلَی خَمسٍ: عَلَی الصَّلاة وَ الزَّكاة وَ الصَّومِ وَ الحَجِّ وَ الوَلایة؛ وَ لَم ینادَ بِشَی‌ءٍ كَما نودی بِالوَلایة؛1

  • «اسلام بر پنج چیز است: نماز، زكات، روزه، حج و ولایت و به هیچ چیزی مثل ولایت، پیامبر از ناحیه خدا امر نكرده است.»

  • آن‌وقت می‌گویند: كجای این ضروری است و اینكه ضروری نیست! عجب! پس مكتب شیعه ضروری نیست؟! امیرالمؤمنین هم دنبال كارش برود! این هم شد وحدت؟! چه فرقی می‌كند؟ اگر شما ولایت را از دین بگیرید، چه می‌شوند؟ همه گوسفند و بز می‌شوند! آیا فقط نماز جزء ضروریات است؟! آیا فقط زكات جزء ضروریات است؟! چرا ما باید این‌قدر در عقائد خود سست باشیم؟ چرا باید به این راحتی از آن مكان مكین و از آن مكتب رصین خود، به این راحتی عقب‌نشینی كنیم؟ به چه بهایی؟ برای به‌دست آوردن دل چه کسی؟ برای به‌دست آوردن دل كسانی كه تا آخرین اعتقاد خود را از دست ندهی، آنها دست از سرت برنمی‌دارند! چرا باید این‌طور باشد؟

  • ولایت، اصل و حقیقت نظام اسلامی

  • اصل و اساس اسلام بر ولایت است. اگر ولایت را بگیرند همه گوسفند می‌شوند. اگر امیرالمؤمنین و امام زمان علیهما‌السلام را از امّت اسلامی جدا كنند آن امّت اسلامی می‌شود گله! این از بالاترین افتخار مملكت ما، ایران است كه ما مفتخر هستیم حكومت‌مان حكومتی است كه وابستۀ به امام حیّ است. الآن هیچ كجای دنیا این‌طور نیست؛ یعنی در اصل حكومت و در اصل نظام و در اصل اعتقاد مردم، فقط در ایران است [که این‌گونه است.] در سایر جاها شیعه دارند، سنی دارند، سایر ملل دارند، افراد مختلف دارند. اما آن ملتی كه اصل پیكرۀ اعتقادی آن را وجود امام حیّ تشكیل می‌دهد فقط ایران است. اگر این امام زمان را از ما بگیرند، یكی از ممالك سنّی می‌شویم. امام زمان كنار رفت و تمام شد! اصل و حقیقت تشیع به وجود امام حیّ و امام زنده است، آن‌وقت آیا این مسئله از ضروری بودن بیرون می‌رود؟ و یك مسئلۀ اجتهادی می‌شود که یكی قبول دارد و یكی قبول ندارد، دعوا نداریم! مثل شكیات نماز و مثل یك مسئلۀ اجتهادی که حالا متنجّس مُنَجِّس است یا نیست؟ یا مثلاً آیا با غسل روز جمعه می‌شود نماز خواند یا نخواند؟ این مسئلۀ ولایت هم همین‌‌طور است! اینها پیگرد دارد و خدا از این مطالب نمی‌گذرد! هر چیزی حساب و كتاب دارد. انسان نمی‌تواند خارج از حدود و قیود قدمی بردارد. بعضی جاها دیگر غیرت خدا آدم را می‌گیرد و انسان باید خیلی حواسش جمع باشد! حالا همین افراد، آیا كم نماز می‌خوانند؟ آیا كم روزه می‌گیرند؟ از ما بیشتر روزه می‌گیرند، بیشتر از ما نماز می‌خوانند ولی پشتوانه ندارد.

    1. الکافی، ج‌ 2، ص 18.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

15
  • کیفیت انجام عبادات در بیان امام باقر علیه‌السلام به فرزند خود

  • یك روایت است که خیلی جالب و شیرین است. امام صادق علیه‌السّلام می‌فرماید: من در حال طواف بودم، سنّم كم بود نوجوان بودم. «مَرَّ بی أبی» امام باقر علیه‌السّلام در حین طواف به ایشان عبور می‌كنند و می‌بینند که فرزندشان امام صادق زیاد طواف كرده است. یك طواف انجام داده، دوباره یك طواف دیگر انجام داده و دوباره یك طواف دیگر! حضرت می‌فرمایند: «همین‌طور از سر و صورت من عرق می‌ریخت و ازدحام جمعیت هم من را در تنگنا و در فشار قرار داده بود و من به تعب و خستگی افتاده بودم.» حضرت به شانه‌ام دست زدند و فرمودند: «یٰا بُنَیَّ إنّ اللَهَ إذا یَقبَلُ مِن عَبدٍ عَملاً یَقبَل بِالیَسیرِ»؛1 چرا این‌قدر خودت را به زحمت می‌اندازی؟ اگر قرار باشد خدا عملی را از بنده قبول كند به كمش هم قبول‌ می‌كند و لازم نیست این‌قدر خودت را اذیت كنی و مرتّب طواف كنی! یك طواف كن و قدری استراحت كن. با حال، با مجال و با نشاط، دوباره بیا یك طواف دیگر انجام بده، صدتا طواف هم می‌خواهی بكن ـ این را من می‌گویم ـ مرتّب رفتن و مرتّب طواف كردن بدون حال و نشاط خیلی اثر ندارد. می‌دانید این باعث می‌شود كه ذهن و فكر انسان از رجوع به آن تفكر عقلانی كه پشتوانۀ این عمل است، به عمل ظاهری عادت پیدا كند.

  • تلاوت قرآن وادعیه بدون پشتوانۀ عقلی موجب رشد و تعالی نمی‌شود

  • ببینید بزرگان چه مطالبی را به ما می‌گویند! لازم نیست دائماً نماز و قرآن بخوانید. به زیاد خواندن نیست، به زیاد زیارت كردن نیست، به‌اینكه انسان از اول مفاتیح تا آخر مفاتیح را شش‌دفعه از صبح تا شب دوره بكند، نیست. به‌اینكه فقره‌ای از مفاتیح و از زیارت را بخواند بعد ترجمه را نگاه كند، فكر كند و ببیند كه منظور امام علیه‌السّلام كه می‌فرماید: برو این زیارت «امین‌الله» را در حرم معصومین بخوان، مقصود از این فقرات چیست كه می‌خوانیم؟ روزنامه نمی‌خوانیم، مجله نمی‌خوانیم. قبلاً راجع به این فقرات برو مطالعه كن، معنایش را بفهم و آن‌وقت درمقابل قبر امام رضا علیه‌السّلام بایست و بگو: «السَّلامُ عَلَیك یٰا أمینَ اللَه فی أرضِهِ وَ حُجَّتَه عَلیٰ عِبادِه»2 آن‌وقت ببین این زیارت چقدر در تو تأثیر می‌گذارد؟

    1. الكافی، ج ‌2، ص 86:
      «... عَن أبی‌بَصیرٍ عَن أبی‌عَبدِاللهِ علیه‌السلام قالَ: ”مَرَّ بی‌ أبی‌ وَ أنا بِالطَّوافِ وَ أنا حَدَثٌ‌ وَ قَدِ اجتَهَدتُ فی العِبادَةِ فَرَآنی وَ أنا أتَصابُّ عَرَقاً فَقالَ لی: یا جَعفَرُ یا بُنَیَّ إنَّ اللهَ إذا أحَبَّ عَبداً أدخَلَهُ الجَنَّةَ وَ رَضیَ عَنهُ بِالیَسیرِ“.»
    2. مصباح المتهجد، ج ‌2، ص 738.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

16
  • ما می‌رویم از آن اول شروع به خواندن «امین‌الله» می‌كنیم و «جامعه» را می‌خوانیم و زیارت پشت به قبله و رو به قبله و بالا و پایین هم می‌خوانیم و اصلاً هم نمی‌فهمیم و بعد هم می‌گوییم كه همه را خواندیم و دیگر توقع یك شش دانگی هم از امام رضا پیدا می‌كنیم! یابن رسول الله اینجا آمدیم، از اول مفاتیح تا آخر مفاتیح را برای تو خواندیم! نه این نیست. امام رضا علیه‌السّلام امامی است كه برای دستگیری و برای رشد و ارتقاء ما در این دنیا آمده است.

  • لزوم تفکّر در عبارات زیارت جامعۀ کبیره برای رسیدن به حقیقت دین

  • وقتی ‌كه امام هادی علیه‌السّلام آن زیارت جامعه را به شیعیان خودشان تعلیم می‌كنند،1 می‌دانید یعنی چه؟ یعنی این زیارت جامعه را برو بفهم، بدان و ببین كه پشتوانۀ دین و مكتب تو چه افرادی هستند. آن نمازی كه می‌خواهی بخوانی با مفاهیم زیارت جامعه برو بخوان، آن دو ركعت نماز زیارتی كه می‌خواهی برای امام علیه‌السّلام یا معصوم بخوانی، بدان این نماز را برای چه کسی می‌خواهی بخوانی و درمقابل چه حقیقتی سر تعظیم فرود آورده‌ای؟ آن‌وقت ببین آیا با این سر تعظیم می‌توانی در جای دیگر تعظیم كنی؟ آن سری كه در اینجا به خاك افتاده، آیا آن سر در جای دیگر به خاك خواهد افتاد؟ حالا لازم نیست به خاك بیفتد، در نفس به خاك می‌افتد. آن نفس ذلیل ما است كه در برابر چهره‌ها به‌خاك می‌افتد و همان كفایت می‌كند و لازم نیست انسان در حال سجده سرش را به خاك بیندازد.

  • بندگی واقعی خدا نتیجۀ ایمان به خدا و اولیای خدا

  • از صبح تا به شب، هزار بار ما در برابر چهره‌ها به خاك می‌افتیم و سجده می‌كنیم و آنها را می‌پرستیم و درمقابل مقام ربوبیت حق، آنها را ربّ‌الارباب خود قرار می‌دهیم؛ تمام اینها به‌خاطر این است كه ما ایمان به پروردگار نیاوردیم، ایمان به ولایت نیاوردیم، ایمان به امام زمان علیه‌السّلام نیاوردیم كه امام علیه‌السّلام حقیقةُ كُلّ شی‌ء است و هوَ كُلّ شی‌ء. تمام عالم، امام علیه‌السّلام است. وقتی‌ كه این‌طور شد آن‌وقت آیا آدم می‌رود این طرف را نگاه كند و ببیند که چه خبر است؟ آن‌طرف را نگاه كند و ببیند که چه خبر است؟ ببینیم آیا اینجا چیزی نصیبمان می‌شود؟ آیا آنجا چیزی نصیبمان می‌شود؟ آیا اینجا دو زار نصیبمان می‌شود؟ چه چیز را مسخره می‌كنی؟ آیا مسخره می‌كنی؟! درقبال این واقعت مسخره می‌كنی. حالا رفقا این یك مقدار را داشته باشند، بعد إن‌شاءالله ما به آن مطلب می‌رسیم.

    1. من لا یحضره الفقیه، ج ‌2، ص 609.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

17
  • منظور از نور در آیۀ شریفۀ سورۀ حدید

  • آیه می‌فرماید: اگر این كار را انجام بدهی، نتیجۀ تقوا و ایمان چیست؟ ﴿يُؤۡتِكُمۡ كِفۡلَيۡنِ مِن رَّحۡمَتِهِۦ﴾؛ «دو رحمت از ناحیه پروردگار نصیب شما می‌شود: رحمت دنیوی و رحمت اخروی.» و مسئلۀ مهم ما این است:‌ ﴿وَيَجۡعَل لَّكُمۡ نُورٗا تَمۡشُونَ بِهِۦ﴾؛1 «خدا برای شما نور قرار می‌دهد.» به‌به چه سعادتی! یك نور در سینۀ شما می‌اندازد، هرجا كه گیر كردید، می‌بینید که عقربه این‌طرف رفت یا عقربه آن‌طرف آمد، آن نور است. تا به مطلبی برخورد كردی یك‌دفعه می‌بینی نفستان به این‌طرف می‌زند، آن نور است. آیا حرف این را قبول كنیم یا نكنیم؟ می‌بینید که نفستان به یك‌طرف گرایش دارد، آن نور است. آیا در این واقعه پا بگذاریم یا نگذاریم؟ نفس می‌گوید: دنبال كارت برو و اینها را برای اهل دنیا بینداز، آن نور است. قضاوتی پیش می‌آید، در آن قضاوت چه كنیم و جانب كدام را بگیریم؟ یك‌مرتبه نفس می‌گوید: هیچ‌كدام را نباید بگیری، اصلاً! این برادرت است، این رفیقت است، این زنت است، این بچه‌ات است، به جهنم! باید بیایی و مطلب این را بشنوی و مطلب آن را هم بشنوی، و این دوتا را غریبه فرض بكنی، آن‌وقت آن نور می‌آید و می‌گوید كدام را بگیر و كدام را رد كن، آن نور است. و تمام حركت سیر معنوی انسان بر اساس آن نور تنظیم می‌شود: ﴿وَيَجۡعَل لَّكُمۡ نُورٗا تَمۡشُونَ بِهِۦ﴾؛ خدا یك نور در قلب شما می‌اندازد، كه در قلب آن كسی كه هفتاد سال درس خوانده است، نمی‌اندازد. حالا فهمیدید؟!

  • شرح حالاتی از مرحوم حاج هادی ابهری

  • خدا مرحوم حاج هادی ابهری را رحمت كند. ما با امثال این افراد زیاد بودیم ولی بالأخره هر كدام از اینها دارای حالاتی بودند و اهل سواد بودند ولی اینكه من گاه‌گاهی صحبت ایشان را می‌كنم به‌خاطر این است که ایشان هیچ سواد نداشت. یعنی بلد نبود امضا بكند و نمی‌توانست‌ امضا بكند! یك مهر درست كرده بود از اینهایی كه مركب و جوهر دارد و در جیبش گذاشته بود. هر جا می‌خواست نامه‌ای برای كسی بنویسد، نامه را یكی دیگر می‌نوشت و برایش می‌خواند، و او آن مهر را از جیبش درمی‌آورد و می‌زد. آن زمان سابق گاهی اوقات حتی در پول و اسكناسی كه به او می‌دادند فقط از روی رنگ می‌فهمید این ده تومانی است یا بیست تومانی است. این در این حد بود و هیچ سواد نداشت.

    1. سوره حدید (57) آیه 28.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

18
  • ولی از مرحوم آقای میلانی نقل كردند: ـ بنده به یك واسطۀ موثّق و معتبر شنیدم و آن واسطه هم پدرمان بود؛ چون شنیدم بعضی‌ها در این مسئله تشكیك كردند، لذا اسم ایشان را عمداً گفتم ـ و خودم از مرحوم آقا شنیدم كه ایشان از مرحوم آیة الله میلانی نقل کردند. مرحوم آقای میلانی خیلی مرد بزرگی بود، «واقعاً از مجتهدین با واقعیت بود!» این عبارت پدرمان راجع به ایشان است. در یك مجلس كه بنده در محضر مرحوم علامه طباطبائی بودم از میان همۀ افرادی كه اسم برده شد، ایشان فقط به مرحوم آقای میلانی توجه كردند و بس. مرحوم پدرمان هم می‌فرمودند: «در اواخر عمر هم حالات تجرّدی خوبی پیدا كرده بود.»

  • رجوع مرحوم آیت الله میلانی در تشخیص بعض امور به مرحوم ابهری

  • خود ایشان (مرحوم آقا) از مرحوم آقای میلانی شنیده بودند که ایشان فرموده بودند:

  • در قضایای مهمی كه برای من پیش می‌آمد و من با این موقعیت و مرجعیت نمی‌توانستم بفهمم چه كنم، حاج هادی ابهری را صدا می‌كردم و از او می‌پرسیدم و او می‌گفت: «برو آن كار را بكن» و انجام می‌دادم. (این می‌شود آن نور.) هرچه او می‌گفت، گوش می‌دادم. بعد با او شوخی می‌كردم و می‌گفتم: حاجی این را از كجا فهمیدی؟ (با همان لهجۀ تركی می‌گوید): «این را شما نمی‌فهمید! ما یك میزان داریم، وقتی آن شاقول، آن‌طرف می‌زند، می‌فهمیم. این را شما نمی‌فهمید و این در كتاب‌های شما نوشته نشده است.»

  • چه كسی به حرف این گوش می‌داد؟ آیا یك آدم معمولی؟! نه! یك مرجع تقلید به حرف او گوش می‌داد! آن هم در اواخر عمر، یعنی در سن هفتاد هشتاد سالگی! مرحوم آقای میلانی از این افراد داشتند.

  • خدا مرحوم علامه طباطبائی را رحمت كند، در آن‌موقعی كه ما در تابستان‌‌ها به مشهد مشرف می‌شدیم، در آن‌موقع یازده سالم بود که می‌رفتیم و نمازهای مغرب و عشاء را در همان صحن نو، پشت سر مرحوم آقای میلانی می‌خواندیم. مرحوم علامه طباطبایی هم می‌آمد و آن صف‌های آخر می‌ایستاد. ولی هر روز عصر مرحوم علامه طباطبایی به مجلس آقای میلانی می‌رفتند و در آن مجلس شركت می‌كردند، خیلی هم ایشان، آقای طباطبایی را احترام می‌كردند! خدا آنها را رحمت كند. بالأخره اگر هم چیزی بوده، راه را هم همان‌ها رفتند.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

19
  • ﴿وَيَجۡعَل لَّكُمۡ نُورٗا تَمۡشُونَ بِهِۦ﴾؛ خدا برای شما نوری قرار می‌دهد كه با آن نور راه می‌روید، دیگر گیج نیستید، دیگر نمی‌توانند مسختان كنند، دیگر نمی‌توانند مستتان كنند، دیگر نمی‌توانند شما را گم كنند، دیگر پلاكارد و روزنامه و مجله و رادیو و تلویزیون نمی‌تواند عقل و هوش از سر شما برباید. شما آن نور را دارید و بر همه هم فاتحه می‌خوانید، تمام شد. حالا هر كسی می‌خواهد هرچه بگوید. این می‌گوید: آقا از این‌طرف برو، آن می‌گوید: از آن‌طرف برو، آن می‌گوید: چپ برو، راست برو، بالا برو، پایین برو. دنیا همین است، بالأخره حزب‌ها، افراد مختلف، عقائد مختلف، اهل دنیا این‌گونه هستند. اهل دنیا به قول مولانا که در اشعارش هست. این را همیشه بخوانید و خوب حفظ كنید و روزی صد مرتبه بگویید، خیلی هم ثواب دارد!

  • این خیلی ذكر خوبی است و ثواب زیادی هم دارد منتها بر ما نازل شده است! اینها مسیر و راه را بیان كردند و واقعیت را برای ما توضیح دادند. خدا دو روز به تو عمر داده، این دو روز را به چه می‌گذرانی؟ دو روز به تو عمر داده و دیگر برنمی‌گردد! با چشممان دیدیم که هر كسی رفت دیگر برنگشت، هر كسی را در اینجا دفن كردند دیگر برنگشت!

  • دو سه هفته پیش بود یكی از اقوام ما به رحمت خدا رفت. آدم خوبی بود و از اقوام نزدیك ما بود. ما در همان قبرستان قم ایستاده بودیم و داشتند دفن می‌كردند. كنار بودیم و رفقا، دوستان، از قم یا از طهران هم بعضی‌ها آمده بودند. البته من گفته بودم كه به كسی نگویند که رفقا به زحمت نیفتند، حالا بعضی مطلّع شده بودند و دوستان قم از اهل علم و فضلاء هم آمده بودند. یكی آمد و كنار من ایستاد و گفت: آقا ایشان شخصیتی بوده است؟ نمی‌دانست و دید که همه احترام می‌كنند. گفتم: هر كسی در این زیر (قبر) برود دیگر فرق نمی‌كند. گفت: بله درست است و خنده‌ای كرد. تا وقتی که بیرون است [شخصیت مهم است] ولی وقتی ‌كه داخل قبر رفت دیگر هیچ فرقی نمی‌كند، چه شخصیتی باشد یا نباشد، تفاوتی ندارد. الآن هم این شخص داخل قبر رفته، دیگر به فكر شخصیتش نباش. گفتم: یك آدم معمولی است.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

20
  • همۀ اینها برای وقتی است كه آدم بیرون است راه می‌رود و حركت می‌كند. در روی زمین حركت می‌كند انگار زمین برای او سست است! چنان قدم‌ها را برمی‌دارد، چنان انانیتی او را می‌گیرد، چنان منیتی او را فرا می‌گیرد، فرعون می‌شود، نمرود می‌شود، شدّاد می‌شود، پادشاه می‌شود، سلطان می‌شود، رئیس‌جمهور می‌شود، وكیل و وزیر می‌شود. امّا وقتی ‌كه گفتند: داخل قبر برو، تمام شد و از آن به بعد شروع می‌شود. ببینیم آیا آن دنیا هم می‌توانی این‌طوری راه بروی؟ اگر می‌توانی برو! آن دنیا چیزهای دیگر برای تو آماده كرده‌اند. إن‌شاءالله پذیرائی گرم و نرم و خیلی خوب! تااینكه بفهمی آنچه را كه در دنیا گفتند و دائماً گوشزد كردند و تو دائماً گوش خود را بستی، چشمت را بستی، گوشت را گرفتی و مرتّب سرت را پایین انداختی و دائماً مثل دیوار نگاه كردی، واقعیت داشت.

  • ﴿وَيَجۡعَل لَّكُمۡ نُورٗا تَمۡشُونَ بِهِۦ﴾؛ «خدا برای شما نور قرار داده، با آن نور می‌توانید حركت كنید»، آن نور شما را راهنمایی می‌كند، در ارتباطاتتان دستگیری می‌كند، در صحبت‌هایی كه می‌خواهید بكنید دستگیری می‌كند، در كارهایی كه انجام می‌دهید، آن نور شما را دستگیری می‌كند. گاهی اوقات از منافع می‌گذرید، می‌بینید آن نور شما را نهی می‌كند، گاهی اوقات به بعضی مشكلات تن در می‌دهید، می‌بینید آن نور به شما امر می‌كند؛ ﴿وَيَجۡعَل لَّكُمۡ نُورٗا تَمۡشُونَ بِهِۦ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ وَٱللَهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾.1 حالا إن‌شاءالله راجع به این بعداً صحبت می‌شود.

  • توجه به دنیا بر اساس منطق و بر اساس تخیل و بیان مصادیق آن

  • پس میل به دنیا كه در جلسۀ قبل خدمت رفقا عرض كردم و توجه به جاذبه‌ها، براساس هویٰ و تخیل و توّهم است نه براساس منطق. اگر انسان به دنیا بر اساس منطق توجه داشته باشد، این دیگر دنیا نیست. اگر انسان بر اساس تكلیف بخواهد عملی را انجام بدهد این دیگر دنیا نیست.

  • یك وقت طلحه و زبیر پیش امیرالمؤمنین می‌آیند و می‌گویند: ما را به حكومت برسان و سهم ما را بده و یك وقت امیرالمؤمنین علیه‌السلام مالك اشتر را صدا می‌كند و می‌فرماید: «حكومت مصر را متعهّد بشو!»2 اینها دوتا است. یك وقت ما می‌رویم و می‌گوییم به این مسئله و به این نیت می‌خواهیم برسیم، یك وقت نه، ما را صدا می‌كنند و می‌گویند: برو این كار را بكن. آن اولی می‌شود دنیا آن دوّمی می‌شود آخرت.

    1. سوره حدید (57) آیه 28.
    2. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 426:
      «... هَذا ما أمَرَ بِهِ عَبدُ اللهِ عَلیٌّ أمیرُالمُؤمِنینَ مالِكَ بنَ الحارِثِ الأشتَرَ فی عَهدِهِ إلَیهِ حینَ‌ وَلّاهُ‌ مِصر ... .»

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

21
  • عاقبت و سرانجام طلحه و زبیر

  • هر سه كشته شدند، مگر نشدند؟! هم طلحه و زبیر در راه حكومت كشته شدند و هم مالك اشتر كشته شد. طلحه و زبیر در جنگ جمل كشته شدند و مالك اشتر را هم در بین راه سمّ دادند. هر سه رفتند ولی كجا رفتند؟ طلحه و زبیر كجا رفتند؟ باز زبیر هم بهتر از طلحه بود، یك مقدار درجۀ پایین‌تر بود. آن دوتا كجا رفتند؟ در آتش و در عالم تخیلاتی كه برای خودشان در دنیا ساخته بودند، رفتند. رفتند در آثار آن هواها و آن شیطنت‌هایی که در دنیا داشتند، آن عواقب افكار شیطانی كه ملّت‌ها را به جان هم انداخت و خون‌ها را در بین مسلمین در جنگ جمل و بعد به‌وجود آورد، رفتند که تبعات آنها را در آنجا ببینند. خیال كردی همین‌طور بر اساس خیال خود، می‌خواهی به سلطنت و به حكومت برسی و بعد از دین پیغمبر مایه می‌گذاری؟ عایشه زن پیغمبر را جلو می‌اندازی و بعد برای جلب‌ طوائف و قبائل نامه می‌نویسی كه بیایید و به داد اسلام برسید که خلیفۀ مسلمین را كشتند! خلیفۀ مسلمین به تو چه مربوط است؟ آیا تو خیلی با آن خلیفۀ مسلمین رفیق بودی؟ تو كه به خون آن تشنه بودی، مگر به خونش تشنه نبودی؟!1

  • حرکت طلحه و زبیر بر اساس تخیل و برخورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام با آنها

  • ببینید چقدر سر آدم كلاه می‌رود، خیلی باید مواظب باشیم! آن نقشۀ رسیدن به حكومت و به خلافت ـ خلافت كه دست امیرالمؤمنین است ـ و به عمارت این‌طرف و آن‌طرف را در سر دارد. برای اینكه می‌بیند در جلوی او مانع هست و امیرالمؤمنین نمی‌پذیرد و اینجا هر چیزی حساب دارد؛ من خلیفه هستم، من اعرف و اعلم هستم که چه شخصی را مصلحت است انتخاب كنم. می‌فرماید: «بیرون برو!» حتی چراغ را هم خاموش می‌كند و می‌فرماید: «این مال بیت المال است و شما مسئلۀ شخصی دارید.» می‌بینند عجب! با او نمی‌شود حرف زد، او با بقیه فرق می‌كند. اگر بروند و چیزی بگویند؛ یك مطلب و یك خواب و یك مكاشفه نقل بكنند و دوتا از این‌طرف و آن‌طرف شاهد بیاورند و خامش بكنند و بعد هم ورقۀ حكومت را بگیرند و دنبال كارشان بروند. نه، او آن نیست.

    1. در بحار الأنوار، ج ‌32، جریان جنگ جمل مفصلاً بیان شده است. (محقق)

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

22
  • امیرالمؤمنین اوّل چراغ را خاموش می‌كند1 و می‌فرماید که این را داشته باشید، ببینید كجا آمده‌اید! آنها دیگر اصلاً چیزی مطرح نكردند. حالا كه مطرح نكردند، این نیت در نفس آنها شعله‌ور شد؛ این همه ما تا به‌حال زحمت کشیدیم، هفتاد سال سن از ما گذشته است، حالا كه وقتش رسیده و حكومت و خلافت به بنی هاشم رسیده و ما با اینها نسبت قوم و خویشی داریم و ما هم از صحابۀ پیغمبر هستیم و در جنگ احد بودیم. یا علی! آیا یادت رفته است که ما چه‌كار كردیم؟ در جنگ فلان، آیا یادت رفته است که ما این همه از مشركین كشتیم و از كفّار كشتیم و این همه به اسلام كمك كردیم؟ اینها یكی‌یكی مثل فیلم در خانه رفته است. به‌جای اینكه یك ‌دفعه قطعش كند و راحت شود و برود. نه، شروع به استارت زدن این فیلم می‌كند و دكمه را فشار دادن و دائماً می‌آید: ما از اول مسلمان شدیم، در كجاها بودیم، به‌دنبال پیغمبر بودیم، در جنگ‌ها شركت كردیم، ما این همه كمك كردیم، این همه دستگیری كردیم، آن‌موقع كه پیغمبر تنها بود ما دورش بودیم.

  • رفقا! آیا ما اینها را نمی‌گوییم؟ بله ما هم می‌گوییم. آن‌موقع كه فلانی تنها بود، ما دورش را گرفتیم! ما زیر پرش را گرفتیم! ما او را بالا آوردیم! ما، ما، و از این «ما، ما، ما» می‌گوییم. ما در جنگ زخم خوردیم، آن‌موقع كه بقیه فرار كردند، ما بودیم. آن‌موقعی كه نسبت می‌دادند، به ما هم نسبت دادند و ما هم در معرض این فشارها و در معرض این مسائل قرار گرفتیم. یكی‌یكی می‌آید، می‌آید و می‌رسد نتیجه به اینکه حساب این علی را باید رسید. آخر به اینجا می‌رسد!

  • حالا كه این علی تمام این زحمات ما را ندیده گرفته است و حالا كه این علی تمام این مطالبی را كه برای ما پیش آمده، ندیده گرفته است و معلوم نیست که می‌خواهد به چه كسی بدهد. لابدّ به رفیق‌های نزدیك به خودش و به آنهایی كه بیشتر در خانه‌اش می‌آیند، می‌دهد! به آنهایی كه بیشتر با او به مسافرت می‌روند و این‌طرف و آن‌طرف می‌روند و به آنهایی كه بیشتر سر سفره می‌آیند، می‌دهد! لابدّ عده‌ای هم با امیرالمؤمنین بودند! آن‌موقع که بندگان خدا اباذر و سلمان نبودند و قبلاً رفته بودند و یك عمّار مانده بود و مقداد هم رفته بود. چند نفری بودند، لابدّ حضرت می‌خواهد به آنها بدهد! من مقدم‌تر هستم یا آنها؟ صدتای آن به اندازۀ یک موی من ارزش ندارد ما این همه كار كردیم یك موی ما به همۀ آنها می‌ارزد. اینها در ذهن می‌آید و هرچه بیشتر در ذهن می‌آید، مرتّب امیرالمؤمنین دورتر می‌شود.

    1. إحقاق الحق، ج 8، ص 539، به نقل از المناقب المرتضویّة (ط بمبئی)، کشفی حنفی، ص 365؛ مناقب مرتضوی، ص 357.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

23
  • اول مسئله با آخر مسئله فرق می‌كند. خوب دقت كنید چه می‌خواهم بگویم. اول كه او از در بیرون می‌آید، یك خشم نسبت به امیرالمؤمنین پیدا می‌كند و این اول قضیه است، این اول خط است، این استارتش است. همین‌كه این شخص در خانه می‌رود، توهّمات شروع به آمدن می‌كند، تخیلات می‌آید و كارهای خودش در ذهنش یكی‌یكی مجسم می‌شود، آنچه را كه انجام داده مجسم می‌شود، آن ارتباطات همه مجسم می‌شود. یكی‌یكی، یكی‌یكی هر كدام از این تصویرها كه در ذهن بیاید یك قدم امیرالمؤمنین از قلب او بیرون می‌رود. تصویر دوم که آمد یك قدم دیگر بیرون می‌رود، تصویر سوم که آمد یک قدم دیگر بیرون می‌رود. یك‌مرتبه كار به آنجا می‌رسد که برعلیه‌ او قیام كنیم و علی را به قتل برسانیم؛ چون به تو عمارت نداده و نگفته که یك جا و یك شهر مال تو باشد. می‌بینید! اینها مثل ما بودند! خیال نكنیم كه ما از آنها بالاتریم. نه، ما همان هستیم و ما هم به همان وضعیت و در همان‌موقع هستیم، ما هم در همان ظرف هستیم. فقط زمان بین ما و بین آنها فاصله انداخته است! شما این هزار و چهار صد سال را بردارید یك‌دفعه ما به آنها می‌چسبیم: طلحه می‌شود اینجا، زبیر هم می‌شود اینجا، عمّار می‌شود اینجا، مقداد هم می‌شود اینجا، سلمان اینجا می‌نشیند، اباذر هم اینجا می‌نشیند!

  • تفکر در مسایل تاریخ موجب تصحیح خیال و رسیدن به واقعیت است

  • خدا به آنهایی كه مشرف نشدند توفیق بدهد و به آنهایی هم كه مشرف شدند باز توفیق بدهد. وقتی‌كه در مدینه رفتید زیارت را بخوانید، نماز را بخوانید وقتی‌ كه انجام دادید، كنار بیایید و بنشینید. به آنجا و به وضع آنجا نگاه كنید، خودتان را به هزار و چهار صد سال قبل ببرید. در جلوی خود‌ می‌بینید كه چه مسائلی اتفاق افتاده است؛ عمر در اینجا، ابوبكر در اینجا، علی در اینجا است، روی گردن امیرالمؤمنین شمشیر بلند كردند و می‌گویند که یا بیعت كن یا همین الآن شمشیر را می‌زنیم. امیرالمؤمنین هم نشسته و می‌فرمایند: «برای چه باید بیعت كنم؟»1 خودمان را در آن جریان ببریم! این بردن‌ها خیلی به ما و به مسیر ما كمك می‌كند، خیلی به راه ما كمك می‌كند. در تصحیح خیال و در تصحیح توهّمات و نزدیك شدن به جنبۀ منطقی و عقلانی ما، خیلی نقش دارد و خیلی مهم است. خود را ببریم كه در این جریان‌ها چه بوده و چه اوضاعی اتفاق افتاده است. الآن هم همین است! اگر یك تصویر یا یك فیلم از آن‌موقع بود برای انسان می‌گذاشتند، كاملاً انسان نسبت به آن مطالب اطلاع پیدا می‌کند و می‌تواند به آن مطالب برسد.

    1. المسترشد فی إمامة علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام، ص 380.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

24
  • بیان مکاشفاتی از مرحوم حاج هادی ابهری

  • همین مرحوم حاج هادی ابهری صداقت داشت، خلوص داشت. خودش برای من گفت و مرحوم آقا هم فرمودند. در شام رفته بود و سؤال كرده بود که آن دروازۀ ساعاتی كه اهل بیت را در شام آوردند، آن دروازه كجاست؟ بالأخره نشانش دادند، نشست و با خودش شروع به صحبت و زمزمه كرد و خیلی اهل گریه و اهل توسّل بود! می‌گفت: «یك‌دفعه تمام جریاناتی كه از این دروازه اتفاق افتاده، همه را دیدم؛ اسراء را آوردند، سرها را آوردند، افرادی كه بودند را دیدم.» آن‌چنان برای مرحوم آقا و همین‌طور برای ما نقل كرده بود كه عیناً با آنچه را كه در مقاتل هست تطبیق می‌كرد. همه را نشان می‌دهند، همۀ آن قضایا هست.

  • ما خودمان را قدری نزدیك كنیم، قضایا و اوضاع را می‌بینیم، الآن هست! لذا ـ اگر یادتان باشد، نمی‌دانم من كجا خدمت رفقا گفتم یا در جلد دوم اسرار ملكوت هست یا نه؟ ـ در آن تنبیه و تنبّهی كه برای ایشان به‌واسطۀ مرحوم آقا پیدا شد، مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ فرمودند: «حاج هادی آنچه را كه تو از جریان عاشورا دیدی، الآن هست! برای الآن چه فكر كرده‌ای؟!» و متنبّه شد. مسئله‌ای برای او خلط شده بود منتها چون صادق بود آن نور آمد او را برگرداند. خیلی دنبالش رفتند كه او را جدا كنند، خیلی رفتند که در او شك و تردید ایجاد كنند، ولی چون صادق بود آن نور او را از مسیر باطل جدا كرد و فهمید حق كجا است.1

  • صداقت و خلوص، شرط استجلاب نور

  • نه[انسان مسیر حق را] پیدا می‌کند منتها شرطش این است كه انسان صداقت داشته باشد، خودش را گول نزند و چشمش را روی هم نیندازد و خودش را به‌خواب نزند! می‌گویند: آن كسی را كه خواب است می‌شود بیدارش كرد، ولی آن كسی كه خودش را به‌خواب می‌زند دیگر نمی‌توان كاری كرد. این توهّمات و این تخیلات می‌آید، می‌آید و بالا می‌رود و به‌جایی می‌رسد كه حكم به قتل امیرالمؤمنین علیه‌السلام و قتل تمام افرادی كه ما را در این راه به مقصد برسانند، می‌کند.

    1. اسرار ملكوت، ج ‌2، ص 196:
      «به یاد مى‌آورم سال آخر حیات مرحوم حاج هادى ابهرى بود. در آن سال به اتّفاق مرحوم والد به حجّ تمتّع مشرّف شده بودیم. ایشان در آن سفر، نامه‌هایى براى رفقا و دوستان خود از مدینه و مكّه ارسال كرده بودند. من‌جمله نامه‌اى براى مرحوم حاج هادى ابهرى مى‌فرستند و در آن نامه پس از ذكر مطالبى بس‌عجیب و غریب و كلماتى حكیمانه و مشفقانه چنین مى‌نگارند: ”اى حاجى! من در اینجا با شما اتمام حجّت مى‌كنم و اعلام مى‌كنم، و نگران حال تو هستم كه روز قیامت برپا شود و تو در مقابل میزان و محاسبه اعمال قرار گیرى، و براى تو روشن شود كه آن كسى را كه در تمام عمر براى او گریه و نوحه‌سرایى مى‌نمودى و بر مصائبش سرشك از دیدگان جارى مى‌ساختى و ذكرت و فكرت همه او بود، به یاد او به خواب مى‌رفتى و به یاد او از خواب برمى‌خواستى، او به عنوان اوّل خصم‌ تو گریبانت را بگیرد و در قبال آنچه كه براى تو از حقایق توحید روشن شد و تو از قبول آن سر برتافتى و روى گردانیدى، در پیشگاه عدل الهى با تو به مخاصمه برخیزد و از تو در قبال این مطالب مؤاخذه نماید و تو را در مقام عرض و حساب محكوم نماید؛ حال بنگر كه چه جوابى براى آن روز خواهى یافت و چگونه با این مسأله برخورد خواهى كرد؟“ مرحوم حاج هادى مى‌گوید: ”من در ابهر بودم كه این نامه به دستم رسید؛ و چون سواد نداشتم شخصى براى من خواند، و من آن‌قدر گریه كردم و نالیدم و گفتم: خدایا شكر كه گرچه ما رسول و پیامبر تو را ندیدیم، ولى در این زمان فردى از اولاد او را بر من معرّفى نمودى كه این‌طور دلسوزانه همانند پدرى مشفق و برادرى مهربان بیاید و رفیق و برادر گمراه خود را از ضلالت و گمراهى و بدبختى نجات دهد.“ مى‌گوید: ”من به یاد سفر رسول خدا به طائف افتادم كه حضرت چگونه رنج سفر بر خود هموار نمود و این همه راه را رفت و با چه مصائبى در آنجا مواجه شد تا اینكه یك نفر را به راه راست هدایت نماید. دیدم الآن سیّد محمّد حسین همان راه جدّش را مى‌رود و همان عِرق و حمیّت و مرارت كه در جدّش موجود بوده است در قالب فرزندش اینك تجلّى و تبلور یافته است.“ مرحوم والد- رضوان الله علیه- مى‌فرمود: ”در اواخر حیات مرحوم حاج هادى بود كه خداوند لطف و عنایتش شامل حال او گردید و در واپسین روزهاى عمر خود، هنگامى كه در بستر بیمارى افتاده بود پرده از جلوى چشمانش به كنارى رفت و مشاهده كرد كه تمام مطالبى كه در این مدّت عمر درباره حضرت حدّاد مى‌گفتند، همه دروغ و كذب محض و از روى غرض و حسد و لجاج و عناد بوده‌است، و حق با حضرت حدّاد است و غیر او همه بر باطل‌اند. و این مطلب را با صراحت به افرادى كه به عیادت او مى‌آمدند ابراز مى‌كرد و مى‌گفت: این سیّد محمّد حسین حقّ حیات بر من داشته است، و او بود كه بالأخره موجب شد من به راه راست هدایت یابم و با محبّت و ولایت عارف كامل، حضرت حدّاد از این دنیا بروم.“ رحمةُ الله علیه رحمةً واسعةً.»

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

25
  • برای قبائل از طرف عایشه امّ‌المؤمنین زوجۀ رسول خدا، نامه می‌نویسند كه ای مردم بیایید و ما را به آن تخیل برسانید.1 مگر این نیست؟! ای مردم بیایید كشته بشوید و مَنِ زبیر حاكم بصره بشوم. این را كه در نامه نمی‌نویسد بلکه پشت نامه و آن ‌طرف ورقه نوشته است، این ‌طرف نیست. مردم این‌ طرف ورقه را می‌خوانند ولی شما اگر چنین نامه‌هایی به‌ دستتان آمد فوراً برگردانید و آن ‌طرفش را بخوانید! راحت می‌شوید. فوراً برگردانید و ببینید که آن طرف ورقه چه نوشته شده است؟ این طرف ورقه كه از سر تا پا چرت و پرت نوشته است و توجه نکنید. می‌گویند: برای اسلام بیایید که خلیفۀ مسلمین را كشتند، قصاص كنید! من عایشه زن رسول خدا هستم! بر سر اسلام چه آمده است! یكی نگفت که او را كشتند كه كشتند. یك نفر یا دو نفر را كشتند، این جنگ چیست كه راه انداختی؟

  • توهمات و تخیلات عامل جنگ جمل

  • ولی نه! چون ایمان‌ها سُست است و چون تفكر پشت اینها نیست، این احساسات آنها را در بر می‌گیرد و همراه با موج می‌برد بدون‌اینكه بدانند كجا رفته‌اند؛ ای بدبخت! آخر تو زیر این شتر عایشه كشته می‌شوی، برای اینكه زبیر به حكومت برسد! همین‌كه به حكومت رسید، می‌گوید: علی! خیلی آدم خوبی است و مثل علی در دنیا پیدا نمی‌شود. آیا قبول ندارید؟ اگر امیرالمؤمنین همان‌موقع در وسط جنگ جمل می‌آمد این كار را می‌كرد یعنی طلحه و زبیر را صدا می‌كرد که من كارتان دارم و آنها می‌آمدند. می‌فرمود: شما چه می‌خواهید؟ آنها می‌گفتند: یاعلی! ما كه آن شب آمدیم و شما چراغ را خاموش كردی، دستت درد نكند، این چه كاری بود؟! یك شهر را به ما بده و حضرت هم می‌گفت: خیلی خوب این مال تو باشد و این مال تو باشد. آن دو می‌رفتند و به افراد می‌گفتند: بله بله بیایید، بله مسئله‌ای اتّفاق افتاده و مسئلۀ مهمی نبوده است. ما با خلیفه یعنی امیرالمؤمنین، صحبت كردیم و مسئله به مصالحه تمام شد. امیرالمؤمنین هم قول داد که مسئله را پیگیری كند و تعقیب كند و حساب آن قَتَله را برسد، خداحافظ شما! هركسی در شهر خودش برگردد، تمام شد. آیا قضیه این‌طور نبوده است؟ همین‌كه آن دوتا به حكومت رسیدند دیگر نه خلیفه‌ای كشته می‌شود و نه جنگی می‌شود و نه خونی می‌ریزد و نه امیرالمؤمنین كافر است! آنها در نامه‌ها با اسم كافر، خطاب به امیرالمؤمنین می‌كردند. [اما اگر امیرالمؤمنین به آنها ولایت و حکومت جایی را بدهد،] امیرالمؤمنین از پیغمبر هم مقامش بالاتر می‌رود؛ چون ما به آن تخیل رسیدیم. آیا حالا فهمیدید که قضایا چیست؟ چون ما به آن توهّم رسیدیم پس همه چیز صلح و سلامت شد ولی اگر ما به آن تخیل نرسیم، همۀ مردم باید تكه‌تكه بشوند. چون به آن تخیل و توهّم نرسیم، عایشه باید بیاید و هتك حرمت زوجۀ‌ پیغمبر بشود. اینها عایشه را راه انداختند. چون به آن تخیل نرسیم باید امیرالمؤمنین خلیفۀ بلافصل پیغمبر زیر شمشیر و نیزه تكه‌تكه شود. جنگ است و باید تكه‌تكه بشود. ما هنوز به آن خیال و به آن توهّم نرسیدیم و برای رسیدن همه كار انجام می‌دهیم، این می‌شود دنیا.

    1. بحار الأنوار، ج ‌32، ص 125:
      «... مِن‌ عائِشَةَ زَوجَةِ النَّبیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه‌ ... .»

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

26
  • امیرالمؤمنین مالك اشتر را صدا می‌كند. مالک می‌گوید: «یا علی! ما می‌خواهیم در كوفه پشت سرت باشیم و با هم بگوییم [و بخندیم و... .» امیرالمؤمنین به او می‌فرماید: «تو خیال كردی اگر مصر بروی من همراهت نیستم. از اینجا كه حركت می‌كنی قدم به قدم با تو هستم، هر قدمی كه برمی‌داری من در كنار تو هستم، به هر جا كه می‌رسی من را در آنجا می‌بینی؛ چون در تحت ولایت من این پرچم را به دست گرفته‌ای نه سر خود. در تحت ولایت من گرفته‌ای، هر كجا که می‌خواهی بروی برو. برای من در مدینه و كوفه بودن و آن‌طرف دنیا بودن فرق نمی‌كند.»

  • می‌گفتند: «آقا! ما می‌خواهیم مشهد بیاییم و در كنار شما زندگی كنیم.» مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمودند:

  • برای چه می‌خواهید بیایید؟ برای چه می‌خواهید بیایید؟ اگر به‌خاطر من می‌خواهید بیایید، شما همسایۀ من باشید یا در آفریقا باشید، برای من تفاوت نمی‌كند. برای چه كسی می‌خواهید بیایید؟ اگر برای خودتان می‌خواهید بیایید، بروید مصالح خودتان را در نظر بگیرید. باید آمادگی داشته باشید، باید مسائل را از روی تفكر و تعقّل و رعایت احتیاط انجام بدهید، سر خود انجام ندهید، روی هویٰ نباشد.

  • و رعایت معیارهایی كه ایشان در نظر دارند. چون او اشراف دارد و وقتی ‌كه اشراف داشته باشد، چه فرق می‌كند؟ او که لازم نیست كه بدن را ببیند تااینكه قضاوت كند. او به ملكوت شخص اشراف دارد، ملكوت هم كه در زمان و در مكان نمی‌گنجد، ملكوت مربوط به خود عالم ملكوت است.

  • مقصود از توجه به دنیا

  • آن حركت، حركت در ولایت می‌شود. آن حركت، حركت در شیطنت و دنیا و سبعیت و حیوانیت می‌شود. مقصود از توجه به دنیا این است كه انسان بیاید به آن جاذبه‌های دنیا و به آنچه را كه برای او هیچ مصلحتی و هیچ جهت منطقی وجود ندارد، توجه کند و انسان هم می‌تواند منطق را تشخیص دهد. فرض كنید انسان می‌خواهد یک صندلی بگیرد برای اینكه روی آن بنشیند؛ چون ناراحتی پا دارد و نباید روی زمین بنشیند و باید روی صندلی بنشیند. حالا می‌تواند یک صندلی عادی خوب بگیرد. و می‌تواند برود تمام ایران و طهران و خاورمیانه و اروپا را بگردد و یك صندلی پیدا بكند كه نظیر نداشته باشد، این می‌شود دنیا و این شخص دیگر منطق ندارد. آن اولی منطق داشت و این دومی منطق ندارد.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

27
  • فرض كنید انسان‌ می‌خواهد كه چیزی را بیندازد، اگر چیز شكیل و قشنگی باشد، با عرف متعارف باشد، مثلاً سایبانی باشد و جلوی نور را بگیرد. حالا برود آن‌قدر بگردد تااینكه چیزی باشد كه مثل او نباشد، این می‌شود دنیا. مثلاً انسان می‌خواهد وسیله‌ای داشته باشد: وسیلۀ مطمئن، خوب و راحت كه بتواند او را به مقصد برساند. حالا اگر بگوید: آن وسیله‌ای كه مثل او از نظر فلان پیدا نمی‌شود، باید این‌گونه باشد، این می‌شود دنیا. اینها منطق و مصلحت ندارد. آن چیزی كه مصلحت دارد، آن چیزی كه منطق پشت او است، چه كسی گفته كه آن اشكال دارد و چه كسی گفته كه آن خلاف است؟ چه كسی گفته كه انسان برای امور زندگی خودش به آن میزان متعارفی كه بتواند زندگی كند، از آن نهی شده است؟ اینها نیست. اگر انسان بخواهد خود را به تعب بیندازد و آن حیثیت دنیویه و زرق و برق جایگزین منطق بشود، این ایراد دارد و این اشكال دارد. هر چیزی باید در جای خود باشد.

  • ذکر حکایتی از برخورد مرحوم شیخ انصاری با دختر ناصرالدین شاه درنجف

  • در زمان ناصرالدین شاه یكی از علمای طهران و مرد بسیار متشخص یعنی مرحوم آخوند حاج ملاّ علی كنی بود. بسیار مرد متنفذ و مرد قدرتمندی هم بود به‌طوری كه حتّی ناصرالدین شاه از او می‌ترسید، ناصرالدین‌ شاه از او حساب می‌برد!1 طبعاً در چنین موقع‌هایی و در چنین وضعیتی آن شخص باید دارای مكنتی باشد، دارای بیا و برویی باشد و از نقطه‌نظر مسائل و روابط اجتماعی، باید در یك وضعیت و كیفیتی باشد كه دیگران نتوانند بر او خرده بگیرند و به چشم حقارت به او نگاه كنند. مرحوم آخوند حاج ملاّ علی كنی هم دارای چنین شوكت و مكنتی بود.

  • یك روز دختر ناصرالدین شاه به نجف می‌رود. در زمان مرجعیت و صدارت مرحوم شیخ انصاری به منزل او که در نجف بوده، می‌رود. وقتی در منزل شیخ انصاری می‌رود، می‌بیند که اطاقی است، فرض كنید که یك گلیم انداخته‌اند و یك فرش است و یك اطاق هم محل كتابخانه و درس ایشان است و یك حیاط هست. و موقع ظهر كه می‌شود، یك غذای معمولی و عادی برای ایشان می‌آورند و می‌خورند و او هم احترام می‌كند. بعد دختر ناصرالدین شاه می‌گوید: «سؤالی از شما دارم.» شیخ می‌گوید: «بپرس.» می‌گوید:

    1. رجوع شود به ملاعلی کنی مرزبان دین، پورامینی، ص 88؛ نجوم السماء، کهنوی، ج 2، ص 21ـ 23.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

28
  • اگر این زندگی و وضعیت شما، درست است پس آن وضعیت كه در طهران حاج ملاّ علی كنی در آن است، چیست؟ او برای چه آن كار را می‌كند؟ شما كه آن‌قدر به اعراض از دنیا، به عدم وارد شدن در مسائل دنیا و به عدم زرق و برق دنیا دعوت می‌كنید، به طهران بیایید و ببینید که حاج ملاّ علی كنی چه ساختمانی دارد؟ چه بیا و برویی دارد؟ چه افرادی می‌آیند و می‌روند؟

  • وقتی‌ كه این حرف را می‌زند مرحوم شیخ انصاری به او می‌گویند:

  • اگر به این مسئله جاهل نبودی حكم به تكفیر تو می‌كردم. تو راجع به حاج ملاّ علی كنی صحبت می‌كنی، برو غسل توبه كن و وقتی‌ كه غسل كردی اینجا بیا! در حرم امیرالمؤمنین برو و توبه كن و نماز توبه بخوان!

  • او می‌رود و فردا كه می‌آید، مرحوم شیخ می‌گوید:

  • بنشین تا برای تو توضیح بدهم؛ حاج ملاّ علی كنی كه در طهران و در ایران چنین مسئله‌ای و بساطی درست كرده، این به‌خاطر این است كه با ستمكاری مثل پدر تو در آنجا درافتاده است! اگر قرار باشد که در آنجا (طهران) منزل او مثل منزل من باشد كه كسی برای او تره هم خرد نمی‌كند! او مجبور است كه درمقابل آن قصر و آن وضعیت و آن موقعیت بایستد و حكم كند و جلوی اجحاف و ظلم و تعدّی پدر تو و امثال تو را بگیرد! ایشان مجبور است چنین وضعیتی داشته باشد و چنین بیا و برویی و چنین جلالی داشته باشد ولی من اینجا فقط با چندتا طلبه سر و كار دارم، دیگر شوكت و جلال را می‌خواهم چه‌كار كنم؟! اگر من هم در ایران بیایم و چنین موقعیتی پیدا كنم، من در منزل او می‌روم و اگر او هم به نجف بیاید، در اینجا می‌آید!1

  • این می‌شود منطق. اینجا است كه انسان خودش را نمی‌تواند بفریبد و نمی‌تواند گول بزند، بلكه باید سالك جمیع امور خود را بر اساس مصلحت و واقعیت و منطق، بنا بگذارد و نه جنبۀ افراط و نه جنبۀ تفریط داشته باشد.

    1. رجوع شود به سایت خبرگزاری رسا، مصاحبۀ حجة‌الاسلام محمدحسن انصاری، نوۀ شیخ انصاری در برنامۀ ضیافت شبکۀ معارف صدا و سیما، تاریخ انتشار 4 مرداد 1393 ه.ش، کد خبر214479.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن (2)

29
  • البته ما می‌خواستیم امروز آن مقدمه را طی كنیم و به اولین مرحله از مرحلۀ تقوا كه تصحیح خیال است برسیم كه ظاهراً در همان مقدمه ماندیم و فرصت تمام شد و ما هم دیگر از توان افتادیم.

  • إن‌شاءالله امیدواریم كه خداوند خودش مسیر ما را روشن كند؛ راه ما را مستقیم كند؛ و توهّمات و تخیلات ما را به حق و واقع مبدّل گرداند.

  • اللَهم صلّ علی محمّد و آل محمّد