/ 2

شفا دادن حضرت رضا عليه السّلام زن حامله در آستان مرگ را

1
  • شفا دادن حضرت رضا عليه السّلام زن حامله در آستان مرگ را

شفا دادن حضرت رضا عليه السّلام زن حامله در آستان مرگ را

2
  • بسم اللَه الرحمن الرحیم

  • دوست محترم و برادر مكرّم: آقاي دكتر ... كه از أصدقاء و اخوان ديرين ما هستند،در روز سه شنبه ٢٢ جمادي الاولي يكهزار و چهارصد و سه كه به مشهد مقدّس مشرّف شده بودند داستان جالبي را از همشيره خود نقل كردند كه ما در اينجا ثبت مي‌كنيم.

  • همشيره ايشان خانم دكتر ... كه داراي درجه دكتري در بيماريهاي عمومي و زنان است و مدت مديدي با شوهر خود آقاي دكتر ... كه دندان پزشك است در شهر كرمان به معالجه و طبابت اشتغال داشته‌اند.

  • اين خانم دكتر كه در بيمارستان نيز كار مي‌كرد وقتي مواجه شد با يك زن حامله كه فقير بود و چندين كودك خردسال داشت و اين مريض مبتلا بود به بيماري مسموميّت حاملگي كه بسيار خطرناك بوده و به ندرت معالجه مي‌شود.

  • اطبّاء آن بيمارستان و از جمله همين خانم دكتر آنچه مي‌دانستند و مي‌توانستند در روي اين بيمار انجام دادند، به هيچوجه مؤثّر واقع نشد مريض در روي تخت افتاده، در يك دست سورنگ قند، و در دست ديگر سورنگ تزريق خون بود، تا كم كم بيمار در آستانه مرگ رفت و تمام علائم مرگ در او مشهود شد و ديگر همه اطباء كار او را تمام شده يافتند و دستور دادند كه سورنگ قند وسورنگ خون را بردارند.

  • اين خانم دكتر مي‌گويد: حالا سرنگ خون را برنداريد! و احتياطًا بگذاريد شايد خدا شفا دهد!

  • اطبّاء همگي بطور بي‌اهميّتي بدين مطلب و سبك شمردن اين گفتار، تخت مريض را ترك كردند زيرا كه نه تنها مرگ او را حتمي مي‌دانستند بلكه اين بيمار را مرده مي‌يافتند.

  • همين كه اطبّاء بيرون مي‌روند اين خانم دكتر از اطاق اين مريض در سرسرا مي‌آيد و متوسّل مي‌شود به حضرت سيد الشّهداء عليه السّلام و عرض مي‌كند: اين بيمار بچه‌هاي خرد و كودك‌هاي نو سال دارد؛ و اگر بميرد همه اين اطفال بي‌خانمان مي‌شوند شما را به مقام و عظمت خود او را شفا دهيد!

  • اين را مي‌گويد و به اطاق مريض برمي‌گردد و مي‌بيند بيمار نشسته است. سر و صدا مي‌شود؛ غوغائي مي‌شود، همه اطبّاء بدين اطاق بيمار مي‌آيند و همه غرق در تحيّر مي‌گردند و در عالمي از بُهت فرو مي‌روند.

  • بيمار مي‌گويد: من مُردَم و مرا به آسمان بالا بردند تا جائي كه حضرت سيّد الشّهداء و حضرت اباالفضل و حضرت امام رضا عليهم السّلام بودند. حضرت رضا عليه السّلام به من فرمودند: بنا بود شما بيائيد وليكن از جهت توسّل خانم دكتر شما را برمي‌گردانيم و شما به سلامت مي‌زائيد و اين طفل را هم خود شما بزرگ خواهيد كرد!

  • و به خانم دكتر بگو: دو سال است ما منتظر شما هستيم! چرا نزد ما نمي‌آئي!

  • خانم دكتر در اين حال مي‌گويد: عجيب است كه من دو سال است كه نذر كرده‌ام به زيارت حضرت رضا عليه السّلام به مشهد مقدّس مشرف شوم ولي تا به حال نشده است و كوتاهي كرده‌ام.

  • آقاي دكتر ... گفتند: بلافاصله همشيره ما براي أدآء نذر خود و زيارت حضرت رضا عليه السّلام رهسپار مشهد مي‌شود.

  • (به نقل از جنگ شماره ١٥ تاليف حضرت علامه آية اللَه سيد محمد محسن حسيني طهراني)