پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاسفار
مجموعهفصل 7 و 8: في استقراء المعاني...؛ و فيه إرجاع الكلام إلى أحكام...
توضیحات
استعدادی به معنای آمادگی و تهیؤ ماده برای پذیرش صورتها و اعراض جدید است؛ امری که برخلاف معانی پیشین امکان، صرفاً یک مفهوم انتزاعی ذهنی نیست بلکه دارای تحقق خارجی است. استاد با مثالهایی همچون نطفه، تخممرغ و مواد طبیعی، نشان میدهد که استعداد اشیا برای وصول به فعلیت دارای مراتب شدت و ضعف بوده و ازاینرو امکان استعدادی حقیقتی تشکیکی است. همچنین توضیح داده میشود که هرچه ماده به حصول صورت نزدیکتر باشد، اطلاق امکان استعدادی بر آن روشنتر خواهد بود و با افزایش فاصله و وسائط، این اطلاق ضعیفتر میشود.
در بخش دیگری از درس، دیدگاه رایج فلاسفه درباره اختصاص امکان استعدادی به ماده مورد نقد قرار میگیرد و استاد با توسعه این مفهوم، امکان استعدادی را در مراتب تجرد، نفس ناطقه و حرکت تکاملی موجودات نیز جاری میداند. سپس تفاوت امکان استعدادی با سایر معانی امکان بررسی شده و تبیین میشود که این نوع امکان از سنخ جهات منطقی نیست، بلکه وصفی واقعی و خارجی است که میتواند بهعنوان محمول یا جزئی از محمول در قضایا مورد استفاده قرار گیرد. در پایان نیز نسبت میان استعداد، فعلیت، نقص و کمال در چارچوب حکمت متعالیه مورد تحلیل قرار میگیرد.
درس یکصد و هفتاد و دوم
معانی امکان (6)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
ثمّ قد یُطلَقُ الإمكانُ و یُرادُ به الإمكانُ الاستعدادیُ الذی هو تهیُّؤُ المادةِ و استعدادُها لما یَحصُلُ لها مِن الصوَرِ و الأعراضِ و هو كیفیةٌ استعدادیةٌ مِن عوارضِ المادةِ تقبَلُ التفاوتَ شدةً و ضعفًا بحسبِ القربِ مِن الحصولِ و البُعدِ عنه.
امکان در نظر مرحوم آخوند یعنی آمادگی و قبول ماده برای عروض صورت
تشکیکی بودن امکان استعدادی
در این امکان، مرحوم آخوند بحث روی امكان عروض صورت یا عرَض بر موضوعى یا صورت بر ماده در قبول و تهیّؤِ ماده دارند، و آن حالت آمادگى و قبول ماده را امكان استعدادى براى ماده میدانند. در این امكان صحبت از این است كه یك ماده تا چه اندازه میتواند صورتى را قبول كند و در مسیر وصول به صورت، تا چه حد بعد و قرب را میتواند تقبل كند. اگر آن ماده براى رسیدن به آن صورت راه بعید و بالواسطهاى را نپیماید، به آن ماده، ممكنِ بالإستعداد براى رسیدن به آن صورت گفته مىشود و اطلاق مىشود.
منبابمثال نطفه قابلیت براى انسانیت را درصورت شرایط مساعد دارد و در اینجا واسطهاى یا وسائطى براى وصول به فعلیّت وجود ندارد، بلكه همینقدر كه نطفه در شرایط ممهَّد قرار بگیرد، عروض این صورت بر این ماده طبعاً بالضرورى خواهد بود. اما اگر شما یك میوهاى را درنظر گرفتید، آیا میتوانید بگویید كه این امكان بالاستعداد دارد؟ در این هم ما میتوانیم بگوییم که امكان بالاستعداد هست، چون همین میوه بهواسطۀ تبدلش به مادۀ حیوانى، قابلیت براى تبدّل به انسان را واجد است. چون این نطفه عبارت است از عصارهاى كه بهواسطۀ فعل و انفعالات كلیوى [ایجاد میشود.] غددى این را مىسازد كه غدد فوق كلیوى است و بعد وارد میشود و در خارج میآید و حیات بهخود مىگیرد و وارد بدن شده و بدن با آن فعل و انفعالات خودش، آن را به استعداد براى این مرتبه رسانده است. بنابراین میتوانیم بگوییم که او هم امكان براى این مطلب را دارد.
اگر از این قدرى دورتر برویم و مسئله را به جهات دیگر بخواهیم برگردانیم، آن موادى كه تبدیل شده تا اینكه این میوه بهدست آمده است از آب و خاك و... ، ما به یك حدى میرسیم كه اطلاق امكان استعدادى بر این عرفاً اشكال دارد. یعنى بهعبارتدیگر امكان استعدادى، آن تهیّؤ و آمادگى ماده است كه مىتواند خود را مبدّل به آن صورت بكند. و لذا در اینجا امكان استعدادى، مقول به تشكیك است و از نقطه نظر صدقش بر معروض خودش قرب و بعد دارد، تا یكوقتی كه دیگر اطلاق امكان بر موضوع خودش مستهجن است و دیگر در آنجا امكان استعدادى معنی ندارد. منبابمثال این چدن هم ممكن است تبدیل به نطفه شود، حالا اینکه با چه وسائط و با چه خصوصیاتى تبدیل میشود دیگر بماند که این چدن پودر شود، پودر هم خاك شود، خاك هم كود شود، كود آهن هم که خودش كود است، این هم تبدیل به چه بشود و گیاه بشود تا این مراتب را طى كند؛ به این دیگر ممكن نمىگویند، یعنى اطلاق ممكن بر این با توجه به این وسائطى كه دارد اطلاق مستهجن است.
پس امكان استعدادى عبارت است از آمادگى ماده براى قبول صورت. یا منبابمثال یك تابلو امكان استعدادى براى اینکه منظرهاى بر روى آن نقش ببندد دارد و مىشود صورتى را نقاشى كرد. حالا این تابلو خودش از چه تشكیل شده است؟ مثلاً از مواد كتانى و پنبه و... تشكیل شده است، حالا سراغ مواد كتانى و پنبه و... میرویم، آیا آن امكان استعدادى دارد؟ دارد ولكن این یكقدرى دورتر است. خود مواد كتانى از چه تشكیل شده است؟ از آب و خاك و... ، تا به یك جایى میرسیم كه دیگر این امكان استعدادى، اطلاقش بر آن ماده قبیح و مستهجن است. اگرچه اینها را ذكر نكردند ولى این از امكان استعدادى، یعنى قول به تشكیك، یعنى از وجود مشكّك، ماهیت مشكّكه قابل براى استفاده است. این یك مطلب.
توسعه و گسترش امکان استعدادی نسبت به مجردات و صور نوعیه
مطلب دومی كه در اینجا باید متذكر شد و در اینجا نیست این است كه آقایان مسئلۀ امكان استعدادى را روى ماده بردهاند؛ مادهاى كه قابل براى قبول صورت است یا معروضى كه قابل برای قبول صورت عرض است، مثل اینكه این معروض و موضوع براى قبول صورت كیف و امثالذلك است یا مادۀ براى قبول صورت است. ولى صحبت در این است كه ما مىبینم كه این امكان استعدادى صرفاً در ماده محصور نیست بلكه ما حتى در مجردّات و در صور نوعیه هم این امكان استعدادى را مشاهده مىكنیم، براى قبول كمالات و براى تجردى كه عارض بر آن نفس ناطقه مىشود. این را ما در آنجا مىبینیم. نفس ناطقه قابلیت براى رسیدن به كمالات و تجرد را دارد و این كمالات و تجرد بر مادۀ نفس ناطقه كه عبارت از جسمیت است تعلّق نمىگیرد بلكه بر خود نفس ناطقه هست و آن كمالاتى كه مترتب بر نفس ناطقه است اختصاص به نفس ناطقه دارد. یعنى مرتبۀ وجودى نفس ناطقه مرتبهاى است كه تهیّؤ و آمادگى براى رسیدن به آن كمال تجردى و وصول به آن حقیقت منبسط را دارد و سایر مخلوقات و سایر عوالم دیگر در آن مرتبۀ خودشان از این امكان استعدادى بىبهره هستند و آنان در مرتبۀ خودشان فعلیت دارند، و تجرد بیشتر بر ذات آنها بهواسطۀ آن مرتبهاى كه در آن مرتبه ثابت هستند، در آنها قابل براى حصول نیست. ما اسم این را امكان استعدادى براى وصول به آن مرتبۀ كامل میگذاریم. پس امكان استعدادى فقط اختصاص به ماده ندارد بلكه حتى در غیر ماده هم ما میتوانیم این بحث را گسترش دهیم. البته بیشتر از این مطالب إنشاءالله بعداً در بحث حركت جوهریه و كیفیت حركت جوهریه بر مبناى مرحوم آخوند یا نحوۀ تعریف دیگر بر مبناى ما در آنجا از این امكان استعدادى صحبت مىشود و همین مسئلۀ قول به تشكیك را ما در آنجا نسبت به حتى سایر موجودات دیگر هم اثبات مىكنیم و این را اختصاص به انسان نمىدانیم. البته با توجه به سلسلۀ علیت است كه این بحث امكان استعدادى میآید که آیا قابل حمل بر موضوعى هست یا نه؛ نهاینكه خودش فىحدنفسه و تنها. علىاىّحال این بحث را فقط روى ماده بردن، این حصر در این تعریف امكان استعدادى هست، درحالتیكه ما این را قابل توسعه میدانیم.
ثمّ قد یُطلَقُ الإمكانُ و یُرادُ به الإمكانُ الاستعدادیُ الذی هو تهیُّؤُ المادةِ و استعدادُها لما یَحصُلُ لها مِن الصوَرِ و الأعراضِ و هو كیفیةٌ استعدادیةٌ مِن عوارضِ المادةِ تقبَلُ التفاوتَ شدةً و ضعفًا بحسبِ القربِ مِن الحصولِ و البُعدِ عنه لأجلِ تحقُّقِ الأكثرِ و الأقلِ ممّا لا بدّ منه و هو لیس مِن المعانی العقلیةِ الانتزاعیةِ التی لا حصولَ لها خارجَ العقلِ كالسوابقِ مِن معانی الإمكانِ بل إنّه ممّا یحدُثُ بحدوثِ بعضِ الأسبابِ و الشرائطِ و ینقَطِعُ استمرارُه بحدوثِ الشیءِ كزوالِ النقصِ بعدَ حصولِ التامِ و رفعِ الإبهامِ عندَ تعیّنِ الأمرِ علىٰ ما فی فلسفتِنا مِن أنّ نسبةَ المادةِ باستعدادِها إلَى الشیءِ الحادثِ نسبةُ النقصِ إلَى التمامِ كما سیُتَّضَحُ فی موعدِه إن شاء الله تعالى و هذا الإمكانُ لا یُعَدُّ مِن الجهاتِ بل یُجعَلُ محمولاً أو جُزئَه.1
«[گاهیاوقات امکان اطلاق میشود و مراد] امكان استعدادىای است كه عبارت است از تهیّؤ و آمادگى ماده، و استعداد ماده براى آن صور و اعراضى كه براى ماده حاصل میشود؛ حالا چه صور باشد یا عوارض آن باشد. و این امكان استعدادى عبارت است از یك نوع استعداد خاصى از عوارض ماده كه قبول تفاوت میكند بهحسب شدت و ضعف؛ یعنى مقول به تشكیك است، بهحسب قرب از حصول و بُعد از حصول، بهخاطر تحقق بیشتر یا كمتر از آن اسباب و شرایطى كه در حصول شیء باید آن اسباب و شرایط وجود داشته باشد. این امكان از معناى عقلى انتزاعیهاى كه تعین خارجى ندارد بلكه صرفاً یك معناى انتزاعى است نیست، مثل سوابق یكى از معناى امكان. بلكه این امكان استعدادى یك امر خارجى است و قابل حس است. اصلاً قابل حس است و انسان این امر خارجى را مشاهده میكند. این امكان استعدادى از آن چیزهایى است كه حادث مىشود به حدوث بعضى از اسباب و شرایط در ماده و منقطع مىشود به حدوث شىء و مانعى و ورود نقصى بر ماده که آن هم ازبین میرود. (شما مىبینید که یك تخممرغ قابلیت براى جوجه شدن را دارد، بهخاطر اینكه علل و اسباب و شرایطى این قابلیت را در او بهوجود آورده، اما همینكه این تخممرغ را در آب جوش میگذاریم و مىپزیم، دیگر این قابلیتش ازبین مىرود، دیگر نمىتوانید بگویید كه الآن این تخممرغ مستعد است و امكان استعدادى براى جوجه شدن را دارد، چون این مسئلۀ غلیان موجب إماتۀ آن حالت استعداد و همان نطفۀ او شده است.) و استمرارش منقطع مىشود به حدوث یك شیئی مانند نقصانى كه زوال پیدا كند و به فعلیت برسد بعد از اینكه یك تحصّل تامى پیدا مىكند و ابهام آن مرتفع مىشود. وقتی كه یك تعینى برای او پیدا مىشود، دیگر آن حالت تهیّؤ ازبین میرود. (در اینجا ایشان راجع به رسیدن به فعلیت مىگویند. من راجع به عروض مانع گفتم. اگر نقص تخممرغ زائل شد و به حصول تام رسید و جوجه شد، دیگر به آن امكان استعدادى نمىگویند. این الآن جوجه شده، این زوال نقص در اینجا پیدا كرده و حصول تام كرده و ابهامش برطرف شده است. همینطور اگر یك مانعى هم پیدا شود، همانطور كه عرض كردم، امكان استعدادى آن هم ازبین میرود. پس یا اینكه به فعلیت برسد، دیگر منتظر امر دیگرى نیست، این امكان استعدادى برطرف میشود یا اینكه یك مانعى پیدا بشود و آن امكان استعدادى او را إماته كند و ازبین ببرد، آن هم باعث انقطاع آن استمرار میشود.)
آنطور كه ما در فلسفه مىگوییم، این است كه نسبت ماده بهواسطۀ استعدادش به شیئى كه بعداً براى آن ماده حاصل مىشود، نسبت نقص به تمام است. (ماده در رسیدن به یك صورت ناقص است، وقتی كه به آن صورت رسید تام میشود و تمام میشود.) [همانطور که بهزودی در جایگاه خودش توضیح داده خواهد شد اگر خداوند بلندمرتبه بخواهد.] و
این امكان از جهات نیست كه جهات انتزاعى باشد، بلكه یا محمول است یا جزء محمول است، به جهت اینكه این یك امر خارجى است و در خارج هست.»
مىگوییم: «هذا الشىءُ ممكنٌ»، اینكه مىگوییم: «هذا الشىءُ عن نطفةٍ ممكنٌ للانسانیّةِ» ما درواقع داریم در این قضیهمان به یك امر خارجى اشاره مىكنیم، نه به یک امر انتزاعی. امر انتزاعى را در اینجا انتزاع نمیكنیم. یعنى ما در اینجا نیامدیم به یك قضیه جهت بدهیم. یكوقت مىگوییم: «زیدٌ كاتبٌ»، زید هست و كتابت هم در خارج هست، منتها ما مىخواهیم به نسبت زید با كتابت جهت بدهیم، این زید با كتابت بالإمكان است، بالضرورة است، بالإمتناع است. خود موضوع هست، محمول هم در خارج هست، ما در اینجا تكلیف جهت را تعیین مىكنیم که این جهت در اینجا چه است. این جهت میشود جهت انتزاعى. ولى یکوقت ما در خارج مثل كتابت خودمان، مىگوییم: «هذا الشیء ممكنُ الإنسانیّةِ»، «هذه النطفةُ ممکنةُ الإنسانیةِ» یعنى ما مىخواهیم در خارج یك وصفى را بر این حمل كنیم، یك امرى را در خارج به این بسپاریم، همانطور كه كتابت را به زید مىسپاریم، همانطور كه قیام و جلوس را به زید مىسپاریم و حمل مىكنیم، این امكان و تهیّؤ او را هم مىخواهیم بگوییم: وجود خارجى دارد، خیال نكنید كه این وجود خارجى ندارد. این نطفه، تهیّؤاش وجود خارجى دارد، این آهن و حدید وجود خارجى ندارد. پس دیگر در اینجا این امكان، محمول واقع مىشود یا جزء المحمول براى موضوع قرار میگیرد. دیگر این امكان در اینجا از جهت بودن و انتزاعى بودن و عدم تحصل خارجى بیرون مىآید، مثل موضوعات دیگر و محمولات دیگر و جزء المحمول یا جزء الموضوعات دیگر در اینجا قرار میگیرد.
اللهم صلّ علی محمد و آل محمد