/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۱۲۹

1
  • درس یکصد و بیست و نهم:

  • فواعل هشتگانه در نفس انسان(2)

جلسه ۱۲۹

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِن الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

  •  

  • وَ النَّفسُ مَعَ عُلُوِّها لَما دَنَت***بِـأمـرِها کُلُّ القُویٰ قَد سُخِرَت
  • مُـعْطِی الوُجودِ فِی الإلهِی فاعِلٌ***مُعطِی التَّحَرُکِ الطَبیعی قائِلٌ
  • وَ کُلُّ شَیءٍ غایَةً مُستَتبِعُ***حَتّی فَواعِلَ هیَ الطَبائِعُ1
  • وَ القَسـرُ لا یَکونُ دَائِماً کَما***لَم یَکُ بِالأکثَرِ فَلیِنحَسِماٰٰ
  • إذْ مُقتَضـَی الحِکمَةِ وَ العِنایَة***إیصالُ کُلِّ مُمکِنٍ لِغایَة
  • عِلةُ فاعلٍ بِمَاهیَّتِها***مَعلولَةٌ لَهُ بِإنیَّتِها2
  • بحث در فاعل بالتّسخیر است که مرحوم حاجی می‌فرماید: قوایی که نفس واجد آن قوا است تحت تسخیر نفس می‌باشند؛ چه قوای ظاهر و چه قوای باطن. قوای ظاهر عبارت از قوای خمسه است؛ لامسه، ذائقه، جهاز هاضمۀ جذب و دفع، جهاز تولید حرارت غریزیه و جهاز تولید نسل و امثال‌ذلک، تمام اینها قوای ظاهری هستند که نفس این قوا را در تسخیر خودش گرفته است و با این قوا کار انجام می‌دهد و بدن را به حال اعتدال درمی‌آورد. اینکه می‌بینید بدن از کار می‌افتد و پوسیده می‌شود و ازبین می‌رود به‌جهت این است که آن قوای جذب و دفع و قوای مولّد حرارت غریزی و امثال‌ذلک به‌واسطۀ انقطاع تعلّق نفس از بدن ازبین می‌روند بنابراین بدن مرده می‌شود. این قوا تحت تسخیر نفس هستند؛ درحالتی‌که فاعل بالطبع هستند ولی فاعل بالتّسخیر برای نفس هستند.

  • تلمیذ: پس این‌طور فهمیدم که خود مرگ که می‌گوییم: یک امر طبیعی است، علل آن باید یک امر نفسانی باشد، امر طبیعی مادی نباید باشد.

  • بیان علت مادی و غیر مادی مرگ

  • بیان حقیقت مرگ

  • استاد: بله، ممکن است یک اسباب مادی داشته باشد لیکن حقیقت آن حقیقت نفسانی است چون نفس علقه‌اش را از بدن می‌بُرد مرگ پیدا می‌شود حالا آن به هر جهتی می‌خواهد باشد. بالأخره یک اسباب و آثار مادی می‌خواهد مثلاً تیر به او خورده است یا تصادف کرده است یا میکروبی در بدنش رفته است، بالأخره هرچه بوده علقۀ بین نفس و بدن قطع شده است و چون علقه قطع می‌شود، بنابراین مرگ پیدا می‌شود.

    1. 1منظومه، ج 2، ص 414.
    2. 2منظومه، ج 2، ص 420.

جلسه ۱۲۹

3
  • حالا صحبت در این است که چرا این علقه قطع می‌شود؟! تمام اینها علل و اسبابی دارند که هروقت آن معطی‌الوجود اراده‌اش تعلّق بگیرد، این علقه را باقی نگه می‌دارد ولو اینکه این میکروب هم وجود داشته باشد و هروقت او اراده‌اش تعلّق بگیرد علقه را ازبین می‌برد ولو اینکه میکروبی هم وجود نداشته باشد! ولی درهرصورت این ارتباط بین نفس و بدن قطع می‌شود و به‌واسطۀ این قطع، مرگ حاصل می‌شود.

  • تلمیذ: آیا سنت الهی این نیست که مثلاً هر چیزی که جنبۀ باطنی دارد یک جنبه و ظهور مادی هم برای خودش دارد؟!

  • استاد: البته هر چیزی یک علت دارد ولکن دلیلی نداریم که فقط علت باید علت مادی باشد؛ در معجزۀ انبیا که اراده می‌کنند و یک شیئی را می‌میرانند، شما چه علت مادی‌ای پیدا می‌کنید؟! علت یعنی آن ‌جهت تأثیری که می‌آید و در یک شیئی مؤثر واقع می‌شود.

  • تلمیذ: چیزی مثل معجزۀ انبیا مثل عصای حضرت موسی علیه‌السّلام خودش خارق‌العاده است اما چیزی که خارق‌العاده نیست مثلاً سیر طبیعی این است که انسان می‌میرد حتماً یک سبب مادی هم دارد گرچه این سبب مادی ظهور آن امر نفسانی است.

  • استاد: بله، صحبت در همین است که تا وقتی آن امر نفسانی و مجرد، موت را اختیار نکند سبب مادی هم پیدا نمی‌شود، در جنبۀ متأخّر هست. چه داعی داریم و چه اشکالی دارد که بگوییم: در برخی از اوقات سبب مادی هم ندارد مثلاً شخص عمر می‌کند و یک‌مرتبه اراده و مشیّت‌ پروردگار تعلّق می‌گیرد که بدون هیچ‌گونه علل و اسبابی جان او را بگیرد ولو اینکه بر ما مخفی است. گرچه ما یک‌میلیاردم آنچه را از حوادث و قضایایی که مربوط به نفس و بدن و امثال‌ذلک هست نمی‌دانیم و نمی‌دانیم که چه مسائلی دست‌به‌دست همدیگر می‌دهند ـ یک روز هم بالإجمال راجع ‌به این بحث کردیم ـ تا فرض کنید که سکته‌ای برای شخصی واقع شود. به قول امروزی‌ها که به سکته در فارسی «ایست» می‌گویند! اگر یک ایستی واقع شود ما خیال می‌کنیم به‌واسطۀ یک مسئله‌ای است که مثلاً دفعی بوده یا فلان بوده است. پیش این آقایان می‌رود، آقایان هم می‌گویند: بله، اشکال ندارد که دفعی باشد. تو چه می‌فهمی که می‌گویی: «دفعی باشد»؟! این از چهار سال پیش شروع‌ شده است و زمینه را آماده کرده است، آرام‌آرام مثل موریانه‌ای که شروع کرده یکی‌یکی به جان این تیرها و چوب‌های داخل سقف می‌افتد و لای همۀ اینها را پوک می‌کند، فقط و فقط مانده به اینکه یک زلزله بیاید، همین‌که یک زلزلۀ چهار ریشتر بیاید یک‌دفعه این سقف پایین می‌آید و می‌گوییم که این زلزله باعث خرابی شد! درحالی‌که اگر آن موریانه این چوب‌ها را نمی‌خورد زلزلۀ هفت ریشتری هم اگر می‌آمد خراب نمی‌کرد! چرا این‌طور است؟! چون این از قبل شروع به کار کردن کرده است، شما هیچ خبر ندارید. آیا شما الآن می‌دانید که در این مدت در این عضله و در این وسیله و در این عضو چه گذشته است و چه مسائلی دست‌به‌دست هم داده‌اند تااینکه او را آماده کرده‌اند برای اینکه با یک شوک یا استرس یا یک مسئلۀ غیرعادی یک‌دفعه سکته‌ای پیدا شود؟!

جلسه ۱۲۹

4
  • بله، علل و اسباب عالم ملکوت در علل و اسباب عالم مُلک تأثیر می‌گذارند و چنان پیوسته و دقیق و ظریف از سالیان ‌سال شروع به حرکت و کار کردن می‌کنند که تمام منویات عالم ملکوت سر وقت خودش و سر بزنگاه بدون یک ثانیه این‌طرف و آن‌طرف یکی‌یکی می‌آیند انجام می‌شوند و اصلاً ما خیال می‌کنیم یک مسئلۀ ظاهر است.

  • فرض کنید صفرا سنگ می‌آورد خیال می‌کنند که چیزی نیست و در عرض ده روز هم سنگ صفرا پیدا می‌شود! [می‌گویند:] شما این دو سه ماهه چربی خورده‌اید؟! نه‌خیر، گوشت زیاد خورده‌اید؟! بله، به‌واسطۀ همین تجمع کلسترول در کیسۀ صفرا یا کلسیم اضافی که کلیه نمی‌تواند آن را دفع کند، سنگ صفرا ایجاد می‌شود! برو آقا پی‌کارت! این از ده‌سال یا پانزده‌سال پیش آماده و شروع‌ شده است حالا تو داری دنبال دو ماه گذشته می‌گردی؟! دو ماه گذشته چیست؟! ده، پانزده‌ سال پیش غذایی را خورده که نباید می‌خورد، این کار را انجام داده که نباید انجام می‌داد! همین‌طور بالا پایین و فلان و این حرف‌ها، آمادگی پیدا کرده است بعد یک‌دفعه از سه ‌چهار ماه به این‌طرف صفرا شروع به تولید سنگ کرد. اگر آن حرف‌ها نبود سنگ هم تولید نمی‌شد کلیه‌اش هم کار می‌کرد و کلسیم را دفع می‌کرد و کلسترول دفع می‌شد، دیگر از کبد وارد نمی‌شد، کبد آن را خوب تجزیه و تحلیل می‌کرد.

  • تمام این سیستم‌ها، «بِأمرِها کُلُّ القُویٰ قَد سُخِرَت»؛1 ملکوت در یک جا می‌گوید که کار نکن، در یک جا می‌گوید که کار بکن، یک جا می‌گوید که کم انجام بده، یک جا می‌گوید که زیاد انجام بده، بنابراین ما هیچ‌گونه اطلاع از وضعیت خودمان نداریم که الآن که در اینجا نشسته‌ایم و شما دارید به مسائل ما توجه می‌کنید در این بدن ما چه می‌گذرد و فردا برای ما چه قضیه‌ای پیدا می‌شود، پس‌فردا چه قضیه‌ای پیدا می‌شود. فرض کنید شما می‌روید یک چکاپ کامل می‌کنید و از فرقِ ‌سر تا نوکِ ‌پا عکس می‌گیرید، نه‌تنها عکس و رادیولوژی بلکه سونو هم می‌کنید، نه‌تنها سونو بلکه اسکن هم می‌کنید و از اسکن هم گذشته با دستگاه‌های جدیدی که میل‌به‌میل اندازه می‌گیرند یک MRI قشنگ ـ جدیدتر از MRI هم که آمده است ـ انجام می‌دهید و چنان اندازه می‌گیرید و به شما می‌گویند: ok هستید و پای پروندۀ شما را هم یک امضا می‌کنند که هیچ‌گونه عیبی ندارید! زرشک!! تو از کجا می‌دانی این عیب ندارد؟! تو از کجا می‌دانی این کلیه الآن در چه وضعی است؟! تو از کجا می‌دانی این قلب در چه وضعی است؟! تو به عضله‌اش نگاه می‌کنی و می‌گویی که طوری نیست، دستگاه تو این‌طور نشان می‌دهد. فردا یک دستگاه دیگر می‌آید و شما می‌گویید که این دستگاه‌های قبلی اصلاً دقت ندارند. دو روز دیگر یک چیز دیگر می‌آید فاتحۀ بقیه را می‌خواند! دائماً هرچه جدید بیاید فاتحۀ قبلی‌ها را می‌خواند! خیلی از مسائل با رادیولوژی نشان داده نمی‌شد، آمدند دقیق‌ترش کردند اسکن کردند، با اسکن هم دیده نمی‌شد MRI کردند باز با MRI هم دیده نمی‌شد، جدیدتر آوردند و همین‌طور هم دارد جلو می‌رود. تازه اینها مگر از آن زوایای مسائل اطلاع پیدا می‌کنند؟!

    1. 1منظومه، ج 2، ص 414.

جلسه ۱۲۹

5
  • بنابراین فقط و فقط تنها کاری که انسان می‌تواند انجام دهد [این است که] ذهنش را از این مسائل بالکل بیرون بیاورد و کار خودش را به‌دست خدا بسپارد و هرچه بادا‌باد! وگرنه این را بخورم، آن را نخورم این را انجام دهم، آن را انجام ندهم، اینجا فلان، آنجا بهمان، اینجا بمانم، آنجا نمانم، اینها همه کشک است! فقط در یک حدّی که انسان بداند ضرر، ضرر [جدی است]؛ حالا سرخ بکند، سیاهش بکند این دیگر اشکال دارد، دخانیات و سیگار و امثال‌ذلک و علاوه‌ بر اینکه اسراف هست [حکم این را دارد که] تو داری سم می‌خوری. اما اینکه در هر چیزی بگویی: آی! الآن که این را می‌خورم به کجایم برخورد می‌کند؟! آقا اینکه همه‌اش آمدن در اینها است!

  • آقایی بود که سالک شده بود، هروقت ما به مغازه‌اش می‌رفتیم می‌دیدیم که یک گونی پسته، یک گونی فندق، شصت کیلو میگو و هفتاد کیلو ماهی [در آنجا بود]! گفتیم: اینها را می‌خواهی کجایت بریزی؟! می‌گفت که اینها را باید بخوریم تا قوی بشویم! اتفاقاً همه‌اش مرض و فلان [است]! نه اینها خیلی‌خوب است! داخل فریزرش هم ردیف هرچه که بخواهید بود که اگر تا شصت روز هم آنجا می‌ماندید اوضاع روبه‌راه بود! بعد حالا دنبال این کتاب‌های قدیمی افتاد که قانون بوعلی را بخواند و اقاویل را درآورد و به اصفهان سفر کند و با دکترهای قدیمی ملاقات کند! یک ‌دفعه از من اطعمه و اشربۀ مستدرک را خواست، گفتم که این مستدرک به‌درد شما نمی‌خورد، برای چه می‌خواهی؟! گفت: حالا اگر داری برای ما بیاور کارت نباشد! ما بردیم و به او دادیم، بعد گفتیم: پس بده لازمش داریم، خلاصه گرفتم و گفتم که حالا برای چه می‌خواستی؟! گفت: در فلان کتاب نوشته بود در مستدرک یک روایتی از امام صادق علیه‌السّلام است که اگر فلان چیز را بخوری فلان می‌شود! گفتم: خدا شاه‌عباس را عقل بدهد! بده برویم آقا کارش داریم! این بدبخت فردا این‌طور می‌شود پس‌فردا آن‌طور می‌شود، این‌هم کار شد؟! بابا کارت را بکن، زندگی‌ات را بکن، آنکه باید بیاید می‌آید، آن‌هم که نباید بیاید، نمی‌آید.

جلسه ۱۲۹

6
  • اولیای خدا به هزار درد و مرض [گرفتار بودند]، همین آقای قاضی مگر به استسقاء از دنیا نرفت؟! کبدش از کار افتاد و از دنیا رفت. خلاصه باید یک‌طوری رفت دیگر! حالا یا ماشین به تو می‌زند و همین‌طور وسط جاده می‌خوابی، یااینکه یک چیزی در بدنت می‌فرستد! اگر هم خدا چیزی را پیدا نکرد همین‌طور تَق در سرت می‌زند و می‌میری! [اطباء] می‌گفتند که این آقای حداد ـ رضوان ‌الله‌ تعالیٰ علیه ـ چیزی‌اش نیست ولی مریض است. بالأخره یک‌طوری باید رفت دیگر!

  • تلمیذ: مثل مرحوم مدرّس که به او سم دادند ولی اثر نکرد، بعد خفه‌اش کردند.

  • استاد: بله، [با عمامه] خفه‌اش کردند. خب بابا سم می‌کشد! اینها گفتند که این چطور آدمی است که دائماً نماز می‌خواند و نمازش را هم طول می‌دهد، راحتش کنیم! بعد اینها می‌گویند که با دستمال خفه‌اش کردند! به عمامه، دستمال می‌گویند! خیانت در تاریخ به این می‌گویند!

  • مضر بودن توجه به خوردنی‌ها برای سالک

  • خیلی برای سالک مضر است که فکرش را در خوردنی‌ها بیاورد. این را بخورد، آن را بخورد، این خیلی ضرر دارد و آیاتی که دارد ﴿فَلۡيَنظُرِ ٱلۡإِنسَٰنُ إِلَىٰ طَعَامِهِۦٓ﴾1 [یعنی] لقمه باید حلال باشد و روایاتی که داریم این نیست که انسان تمام ذهن و فکرش را بیاورد بلکه در مقام این باشد که احتراز از شبهات باید داشته باشد ولی این فکر را آوردن و گفتن که الآن این بد است آن خوب است بروم به‌دنبالش این را پیدا کنم و این حرف‌ها، قافله رفته ‌است و ما اینجا مانده‌ایم.

  • درهرصورت وقتی ‌که این علقۀ نفس از بدن قطع شود موت برای بدن حاصل می‌شود و نفس لباس دیگری را به ‌خود می‌گیرد. همین‌طور نفس برای صعود و استکمال خودش قوایی مانند تفکر، عطوفت، گذشت، صبر و تحمل را به‌کار می‌گیرد.

  • تکالیف براساس سعه و استعداد

  • بنابراین تکالیفی که برای افراد هست، این تکالیف براساس سعه و استعداد آنها است چون می‌توانند این قوا را به‌کار بگیرند تکلیف آمده است. لذا می‌گویند که «البَلایا تُقَدَّرُ بِمُقدار ...»2 خلاصه مضمون روایت این است که به مقدار سعه و ظرفیت هرکسی بلا برای او نازل می‌شود، اگر صبر کند رشد می‌کند و اگر صبر نکند در آن مرحله می‌ماند.

    1. 1. سوره عبس(80) آیه24. امام‌ شناسی، ج 11، ص 211:
      « بايد انسان نظرى به طعام خود كند»
    2. الأمالي (للمفید) ج ۱، المجلس الخامس، ص ۳۹، ح 6:
      «قالَ أخبَرنِي أحمدُ بنُ سُليمان القُمِّيُّ الكُوفِيُّ قالَ سَمِعتُ أبا عبدِ اللهِ جعفر بن مُحمّدٍ عليهِ السّلامُ: إِنّما يَبتَلِي اللهُ تَبارَكَ و تَعالَى عِبادَهُ عَلى قَدرِ مَنَازِلِهِم عِندَهُ». ترجمه امالي شيخ مفيد، ج 1، ص 51:
      «احمد بن سليمان قمّى كوفى گويد: از امام صادق علیه‌السّلام شنيدم كه مى‌فرمود: و راستى كه خداى متعال بندگان خود را به‌اندازۀ قدر و منزلتى كه نزد او دارند مورد ابتلاء و امتحان قرار مى‌دهد.»

جلسه ۱۲۹

7
  • بیان کیفیت دو جنبۀ نفس

  • اینها قوایی است که خدا به انسان داده است برای تکامل و به فعلیت رساندن استعداد خودش و به تجرد رساندن تعلق‌اش به عالم دنیا. چرا؟! به‌جهت اینکه نفس دارای دو جنبه و دو وجهه است. یک وجهۀ روحانی دارد که ﴿مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي﴾1 است و به‌واسطۀ ﴿مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي﴾ استجماع جمیع صفات کمالیۀ رب را در وجودش کرده است و یک جنبۀ مادی دارد که عبارت از نفس و تعلّق به بدن است و به‌واسطۀ تعلّق به بدن استجماع جمیع قوای مُدَبّره و مدیریۀ بدن را کرده است. از این نقطه‌نظر مصیطر و مهیمن بر هر دو جنبۀ ربی و جنبۀ مادی و نشئۀ مُلکی است لذا قوا را هم بالتّسخیر، برای فعلیت درآوردن هر دو نشئه دربر دارد.

  • بعد ایشان می‌فرماید که بنا بر اصطلاح الهی به معطی‌الوجود فاعل می‌گوییم؛ کسی که وجود را اعطاء می‌کند و به تبع او ماهیت اعطاء می‌شود، کسی که ماده و صورت را اعطاء می‌کند، جنس و فصل را اعطاء می‌کند، وجود را اعطاء می‌کند که همان مبدأ اوّل است و به او فاعل می‌گویند. و بنا بر تسامح به مبادی ثانی، ثالث، ملائکه و وسائط در عالم نزول هم فاعل اطلاق می‌کنیم.

  • تعریف فاعل بنا بر اصطلاح مادیّون

  • بنا بر اصطلاح مادیّون فاعل به کسی می‌گویند که به وجود و این حرف‌ها کار ندارد و حرکت یک شیئی را به‌وجود می‌آورد. فاعل به کسی می‌گویند که یک کاری انجام می‌دهد مثلاً نجار در یک شی‌ء تصرف می‌کند، حرکتی به‌وجود می‌آورد؛ چوب را در اینجا می‌گذارد، تخته را بالا می‌گذارد و میخ را در آنجا می‌گذارد، خلاصه باعث تغییر و تحولات در عَرَض می‌شود. من که این شیء را از این‌طرف به آن‌طرف حرکت می‌دهم یک حرکتی در این به‌وجود آورده‌ام و معطی‌التحرک را فاعل می‌گویند. این‌هم مسئلۀ مهمی نیست و تمام شد.

  • این بحث، بحثِ علل فاعلی بود و فاعل را به جمیع اقسام ثمانیۀ خودش [بیان کرد] و اینکه نفس در تمام این مراحل شریک است.

    1. . سوره اسراء (17) آیه 85:
      ﴿وَيَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا﴾.

جلسه ۱۲۹

8
  • بحث دیگری که در اینجا هست، صحبت در غایت است. گفتیم که دوتا از علت علل اربعۀ برای یک شیء،‌ خارجی است یعنی خارج از شی‌ء است که یکی علت فاعلی است ـ که قبلاً خواندیم ـ و یکی هم علت غائی است و دو علت هم داخلی است که علت صوری و علت مادی باشد.

  • تعریف غایت

  • غایت عبارت است از آن هدف و نتیجه‌ای که فاعل به‌خاطر آن هدف و نتیجه یک فعلی را انجام می‌دهد. آنهایی که الآن در این لیوان آب می‌ریزند، به‌خاطر یک هدف است؛ آن هدف این است که سیراب بشوند یا آن هدف این است که روی کسی بریزند. اینها همه هدف است ولی باهم فرق می‌کنند.

  • این هم بحث از غایت است که البته ایشان می‌فرماید: هر فاعلی در فعل خودش یک هدفی را تعقیب می‌کند که به آن علت غائی می‌گویند. بعد یک مسئلۀ دیگر هم در اینجا مطرح می‌کنند که این مسئله در بحث بعدی ‌قدری بهتر مطرح می‌شود که حالا فرض کنید یک فاعلی می‌خواهد فعلی را انجام بدهد آیا هیچ‌وقت موانعی بر سر راهش نمی‌آید؟! آیا این فاعل در انجام دادن فعلش به نتیجه می‌رسد یااینکه ممکن است فاعل یک فعلی را انجام دهد و قبل ‌از اینکه به آن نتیجه برسد یک‌دفعه وسط راه مانعی پیش می‌آید و می‌ماند؟! بنابراین شما چگونه این علت غایی را توجیه می‌کنید؟! مگر نمی‌گویید که هر علتی فاعلی می‌خواهد، اگر یک شیء در عالم تحقق پیدا کند چهار جزء‌العله می‌خواهد؛ یک جزءالعله مادی، یک جزءالعله صوری و یکی هم فاعلی و یکی هم غائی. بسیارخوب، فرض کنید سه‌تا درست شد یعنی فاعل آمد علت مادی هم داریم علت صوری هم داریم ولی در علت غائی به نتیجه نمی‌رسد مثلاً فاعلی درختی را به‌جهت ثمر دادن و به‌جهت استفاده بردن می‌کارد، تا دو سال می‌شود یک بُزی در خانه می‌آید و این درخت را از بیخ می‌کند و در شکمش می‌برد! این علت غائی در اینجا انجام نگرفته است بنابراین این شی‌ء با سه علت تحقق پیدا کرد نه با چهار علت.

جلسه ۱۲۹

9
  • ایشان می‌فرمایند که به‌طورکلی قَسر که یک مانعی در سر راه رسیدن فاعل به نتیجه است نمی‌تواند دائمی باشد و همین‌طور اکثری هم نمی‌تواند باشد یعنی بیشتر باشد ـ حالا بحثش بعداً می‌آید ـ پس وقتی‌ که این دو شی‌ء منتفی شد یعنی نه دائمی شد و نه اکثری، بنابراین منافات ندارد که در نظام احسن یک شی‌ء در بعضی از موارد با آن غایتی که از نظر مردم و ما مورد نظر هست، به آن غایتش نرسد ولی به‌طورکلی اکثریت و آن شیئی که کل عالم دارند براساس آن حرکت و گردش می‌کنند، آنها همه به غایات و به نتایج خودشان خواهند رسید.

  • تلمیذ: اینها قضایایی عقلی است و این علل چهارگانه در جزءجزء باید باشد؛ اگر در یک جا نباشد، باید کلاً نباشد.

  • استاد: البته عرض کردم که ایشان در بحثِ بعد این مسئله را بیشتر توضیح می‌دهند و در بحث دفع شکوک از غایت این اشکال مطرح است که چرا ما در بعضی از جاها نمی‌بینیم که آن شیء وجود پیدا کرده است؟ جوابی که داده‌ شده این است که آن فاعل در فعل خودش غایت را درنظر گرفته ‌است، حالا آیا وجود خارجی بر این بار می‌شود یا نمی‌شود آن یک مسئلۀ دیگر است. آنچه که ما می‌خواهیم یک ماده است و یک صورت و یک فاعل و همین‌طور یک هدفی که به‌خاطر آن هدف این فعل انجام گرفته است والاّ آن چهار علت محقق است. مثلاً وقتی‌ که بنّا خشت روی خشت می‌گذارد هدفش ساختن بِنا است حالا بِنا را برای سکونت ساخت ولی زلزله آمد و فوری خراب کرد. این چهار علت تمام است.

  • البته این جوابی که داده‌اند یک ‌مقدار ناقص است و تمام نیست و ما باید به‌دنبال مسئلۀ دیگری بگردیم و در آنجا مطرح می‌کنیم که خلاصه اصلاً باید معنا کنیم که غایت به چه می‌گویند؟ آیا ادراکی که تابه‌حال از غایت شده است صحیح است؟ یا غایت به یک معنای دیگری است که اگر ما غایت را به آن معنا گرفتیم دیگر این اشکالات به‌هیچ‌وجه وارد نمی‌شود. آن یک بحث دیگر است.

جلسه ۱۲۹

10
  • من توضیح از خارجش را گفتم إن‌شاءالله بحث دیگر و تطبیقش برای بعد باشد.

  • تلمیذ: غایةُ کُلِّ شَیءٍ بِحَسبِه.

  • استاد: بله، صحبت در این است که «بحسبه» این نیست که ما در مقام اثبات به ثبوت پی ببریم که بگوییم: حالا که این مُرده است پس غایتش این‌قدر بوده است. نه، به‌طورکلی ما باید ببینیم آنچه را که غایت است آن اراده و مشیت خداوند است. همان‌طور که اراده و مشیت خداوند از نقطه‌نظر کمی و زیادی، تغییر و تبدلات، خصوصیات، شدت و ضعف به‌ خود وجود و به‌ خود عوارض وجود، وقتی‌ که بر نظام احسن تعلّق می‌گیرد، همین‌طور اراده و مشیت خداوند به نفس آن شیء تعلّق می‌گیرد و نفس آن شی‌ء را به‌حساب اراده و مشیت خودش در یک کیفیت و ظرفیت خاصی ملاحظه می‌کند. ما به آن غایت می‌گوییم. وقتی‌ که آن‌طور شد بله، شما خیال می‌کردید این درختی که می‌کارید بعد از دو سال برای شما بار می‌دهد ولی اراده و مشیت خدا در به ثمر رساندن این درخت هیچ‌وقت دو سال نیست بلکه دو ماه است و اگر ما بخواهیم به‌طورکل، کل عالم را نگاه کنیم نه‌اینکه روی یک شی‌ء خاص نظر کنیم بلکه بخواهیم به‌طورکلی یک نظر وسیع داشته باشیم، خواهی‌نخواهی باید بگوییم که غایت باید به این معنا باشد نه به معنای دیگر. فرض کنید اگر قرار بر این است که حیوانی در اینجا به‌وجود بیاید و پرورش پیدا کند و شما از آن استفاده کنید، آیا این حیوان باید غذا بخورد یا نباید غذا بخورد؟! این غذا خوردن، علف می‌خواهد یا نمی‌خواهد؟! بالأخره این حیوان می‌خواهد علف بخورد. این علف را از کجا باید تأمین کند؟! پس معلوم می‌شود که تمام اینها برای رسیدن به احسن و اکمل است و تمام مراتب نازله در عین حفظ وجودی خودشان، مراتب اکمل را کامل می‌کنند و غایت برای مراتب اکمل واقع می‌شوند که دیگر بحث به اینجا می‌رود که ما خلقت السماوات السبع إلا لهؤلاء الخمسه1 معنایش چیست. این است که تمام این عالم وجود و هرچه که هست برای استکمال این خمسه باید انجام بگیرد و آنها به مرحلۀ کمال خودشان برسند، در عین اینکه هر کدام از اینها به مرحلۀ کمال خودشان می‌رسند.

    1. کفایة الأثر ج۱ ص۱56؛ بحار الأنوار ج۳6 ص۳۳۷:
      «قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ:... وَ لَوْلاَنَا لَمْ يُخْلَقِ اَلْجَنَّةُ وَ اَلنَّارُ وَ لاَ اَلْأَنْبِيَا الحدیث.»
      کفایة الأثر ج۱ ص6۹؛ إرشاد القلوب ج۲ ص4۱5:
      فَلَوْلاَكُمْ مَا خَلَقْتُ اَلدُّنْيَا وَ لاَ اَلْآخِرَةَ وَ لاَ اَلْجَنَّةَ وَ لاَ اَلنَّارَ
      عوالم العلوم ج۱۱ ص۹۳۰ حدیث کساء:
      فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ يا مَلائِكَتي وَيا سُكَّانَ سَمواتي، اِنّي ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَلا قَمَراً مُنيراً، وَلا شَمْساً مُضِيئَةً، وَلا فَلَكاً يَدُورُ، وَلا بَحْراً يَجْري، وَلا فُلْكاً يَسْري، اِلاَّ في مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ

جلسه ۱۲۹

11
  •  

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد