/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۱۳۴

1
  • درس یکصد و سی و چهارم:

  • دفع شکوک از غایت (2)

جلسه ۱۳۴

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِن الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

  •  

  • مسئلۀ ترتّب علل اربعه بر فعل، مسئلۀ جدید و تازه‌ای نیست بلکه از گذشته جزء همان اصول موضوعه و منتقله‌ای که از حکمت یونان رسیده، بوده است. در بحث حرکت و بحث اجزاء لایتناهی به‌نظرم رسید صحبت شد که بعضی‌ها در ترکیب اجزاء عالم قائل به مسئلۀ بخت و اتفاق شدند و ظاهراً آن‌طوری‌که درنظرم هست ذیمقراطیس ذرات عالم را برحسب اتفاق ... یک ترکیبی در آنها اعتقاد داشته است1 که بعد به‌واسطۀ آن ترکیب یک حرکتی در افعال آنها پیدا شده است و به‌واسطۀ مسئلۀ تکامل انواع، همین‌طور انواع متکامل‌تری یکی بعد از دیگری پیدا شده‌اند همان‌طور که نظریۀ داروین و امثال‌ذلک در تکوّن انسان هم همین‌طور است و امروزی‌ها آیات قرآن را طبق نظریۀ داروین و اینها حمل می‌کنند که وجود انسان به‌واسطۀ تکامل انواع، همین‌طور رو به تکامل رفته است تااینکه به این وضعیت فعلی رسیده‌ است و بعد این انواع برحسب تصادف و تنازع در بقاء، یکی پس‌ از دیگری ازبین رفته‌اند تااینکه آن نوعی که توانست خودش را روی پا نگه ‌دارد باقی ماند.2

  • البته نظرات دیگری هم در این زمینه هست که اصل قضیۀ غائیت را در مورد موجوداتِ غیرِ شاعر نفی می‌کند ولی در موجودات شاعر مثل انسان و حیوان اصل غائیت را در یک محدوده‌ای اثبات می‌کند. حالا ما باید ببینیم که منظور حکمای یونان که قائل به دخالت علل اربعه در فعل شده‌اند چیست و آیا مطلب آنها در همۀ افعال تمام است یااینکه تمام نیست.

  • لاشک در اینکه هر چیزی که از قوه به فعل دربیاید به آن فعل گفته می‌شود چه کمال اوّلی برای یک ماهیتی باشد یا کمالات ثانوی یا عبارت باشد از حرکت در جوهر؛ جوهر یک شیء یا عبارت باشد از حرکت در اعراض؛ حرکت در کم، حرکت در کیف، حرکت در أین و حرکت در زمان که اینها از مرحلۀ قوه به فعل درآمدن است که به آن فعل گفته می‌شود و قطعاً هر فعلی فاعل می‌خواهد، در واقع طبق برهان هر وجودی که بخواهد متحول به‌ وجود دیگری بشود و هر ماهیتی اگر بخواهد لباس وجود جدیدی به خود بگیرد بدون فاعل و بدون محرک امکان ندارد. چون آن شیء در این تحرکش ناقص است و همین‌‌که ما برای آن شیء اثبات قوه کردیم لامحاله برای خارج شدن از استواء طرفین و از مرحلۀ قوه به فعل درآمدن نیاز به محرک دارد و همان‌طوری که در اصل وجود و پوشیدن لباس وجود بر قامت ماهیت نیاز به محرک، فاعل، جاعل و مبدأ داریم همین‌طور در مورد اعراض و در مورد حرکت جوهری نیاز به فاعل داریم و خود آن ماهیت بحدّنفسه نمی‌تواند از عهدۀ این مهم بربیاید.

    1. مجموعه آثار شهید مطهری، ج 7، ص 412.
    2. منشاء انواع (داروین)، ج 1، ص 63.

جلسه ۱۳۴

3
  • بناءًعلیٰ‌هذا ما اوّل باید ببینیم آن فاعلی که این فعل را به‌وجود می‌آورد آیا فاعل مختار است یا غیر مختار، یعنی فاعل در فعل خودش اختیار انجام دارد یااینکه مجبور به انجام دادن است به ‌عبارت‌ دیگر آیا فاعل بالتّسخیر یا فاعل بالإراده یا بالقصد است؟ در مورد انسان و همین‌طور در مورد حیوان می‌بینیم که فاعل بالقصد است مثلاً کسی که عملی را انجام می‌دهد قصد می‌کند، اراده می‌کند، اختیار می‌کند و بعد انجام می‌دهد. من‌باب‌مثال من وقتی‌ که تشنه هستم می‌توانم افعال مختلفی را انجام بدهم؛ کتاب را بردارم بخورم، سینی را بخورم، پتو را بخورم، لیوان خالی را بخورم ولی ازبین همۀ اینها می‌بینم که این آب برای من مفید است و رفع عطش می‌کند لذا از میان این افعالی که انجامش در اختیار من است آب را انتخاب می‌کنم حتی اگر مایع‌های دیگری هم مثل دوغ و شربت و امثال‌ذلک باشد آن مایع‌ها را انتخاب نمی‌کنم و می‌گویم که اینها بدتر، عطش به‌وجود می‌آورند. پس‌ از روی فکر و از روی قصد و از روی اختیار انتخاب اصلح را بر فعل خودم می‌کنم و وقتی ‌که در ذهن انتخاب اصلح شد بعد فعل هم به‌سمت آن تحقّق پیدا می‌کند، اراده می‌کنم و دستم به‌‌طرف پارچ آب می‌رود و آب می‌نوشم.

  • حیوانات هم همین‌طور هستند آنها هم وقتی‌ که گرسنه هستند نگاه می‌کنند که چه شکاری می‌توانند پیدا کنند، ابتدا شکار را می‌بینند خودشان را هم در مقیاس با آن شکار قرار می‌دهند مثلاً آیا شکار لَنگ است لَنگ نیست و آیا می‌توانند [آن را شکار کنند یا نه]؟ لذا می‌بینید وقتی گله‌ای حرکت می‌کند آن حیوانی که عقب گله حرکت می‌کند همیشه صید واقع می‌شود و آن صیاد که شیر و پلنگ و اینها است به آن حیوان آخر دسترسی پیدا می‌کند و زودتر می‌تواند آن را بگیرد. پس تمام این مسائل را آن شیر و آن حیوان در ذهن خودش آورده است. دیده‌اید وقتی‌ که می‌رود در یک جایی کمین می‌گیرد و در یک موقعیت مناسبی [خود را قرار می‌دهد تا شکار کند]؟!

جلسه ۱۳۴

4
  • من یک دفعه فیلمی تماشا می‌کردم دیدم عجیب [است]! ما می‌گوییم که اینها اصلاً شعور ندارند اما شیر آن‌چنان خودش را لای بیشه مخفی می‌کند که اصلاً انگارنه‌انگار. حیوان‌ها داشتند کنار رودخانه آب می‌خوردند این شیر هم وسط بیشه خودش را مخفی کرده بود و آنها اصلاً اطلاع نداشتند که این الآن اینجا است و بعد آرام‌آرام بدون اینکه سروصدایی باشد جلو می‌آید و به اینها نگاه می‌کند، اینها می‌روند، می‌روند، می‌روند این هم چشمش را می‌اندازد می‌بیند مثل‌ اینکه این یکی مریض است یا لَنگ است خلاصه طوری خودش را در موقعیتی قرار می‌دهد که کاملاً این دو باهم مواجه می‌شوند نه‌اینکه این بخواهد تعقیب کند. تمام این چیزهایی که الآن این دارد در مخیلۀ خودش خطور می‌دهد اینها را از روی قصد و اختیار انجام می‌دهد چرا از اوّل سراغ آن حیوانی که جلوتر بود نرفت؟!

  • اشتراک انسان و حیوان در انتخاب اصلح

  • حیوانات در تمام افعالی که انجام می‌دهند فاعل بالقصد هستند حالا قوۀ مفکره به‌عنوان ادراک کلیات ندارند آن یک حرف دیگر است ولی از نقطه‌نظر انتخابِ اصلح و از نقطه‌نظر انتخاب چیزی که برایشان مفید است مانند انسان هستند و فرقی نمی‌کنند مثلاً علفی که برایشان مضر باشد نمی‌خورند علف خوب را می‌خورند جای مناسب را انتخاب می‌کنند و نگاه می‌کنند می‌بینند که در کجا لانه بگذارند برایشان بهتر است و به‌طورکلی این اصل انتخابِ اصلح در حیوانات و درنظر گرفتن غایتی برای فعل در حیوانات هم،‌ چون انسان وجود دارد.

  • لذا بعضی‌ها این دو مسئله را یعنی این غایت و اصل غایی را در مورد انسان و حیوان قبول کرده‌اند و گفته‌اند که اینها در انجام افعالشان هدف و غایت دارند به‌جهت اینکه انتخاب می‌کنند؛1 انتخاب کردن دلیل بر هدف‌گیری است دلیل بر غایت دادن به فعل است به‌عکسِ ـ من‌باب‌مثال ـ آب رودخانه‌ای که دارد حرکت می‌کند و این آب برای حرکتی که دارد انجام می‌دهد هدفی ندارد چه به دریا بریزد چه به مزارع بریزد برای او فرقی نمی‌کند به این بستگی دارد که شیب از کدام طرف باشد و مسیر از کدام طرف. یا مثلاً زلزله‌ای می‌آید که این زلزله عبارت از فعل و انفعالاتی است که درون زمین هستند و این طبق یک مسیر مشخصی که برایش هست فعلش انجام می‌گیرد و کاری به این ندارد. فرض کنید آن قوایی که درون زمین هستند اینها حرکت می‌کنند آن انرژی حرکت می‌کند و متراکم و فشرده می‌شود و بر طبق آن مسیری که برایش قرار داده‌ شده است و طبق قاعدۀ علت و معلول از یک جا خودش را خارج می‌کند اما خودش هم نمی‌فهمد و خبر ندارد که دارد از کجا این انرژی‌اش را هدر می‌دهد.

    1. . مصدر در حال بررسی.

جلسه ۱۳۴

5
  • عدم شعور و ادراک جمادات و حوادث طبیعی

  • آن گیاهی که از روی زمین می‌روید هیچ خبر ندارد که تا دو ماه دیگر چه به روزگارش می‌آید آیا دستخوش خوردن یک بز و بَرّه می‌شود یااینکه دستخوش یک بچه که می‌آید و فقط دلش می‌خواهد که آن را از ریشه بکند و کنار بیندازد یا دستخوش لگد خوردن یک آدم دیوانه‌ای می‌شود یااینکه چرخ ماشینی از رویش می‌رود؟! این گیاه هیچ از این مسائل خبر ندارد. یااینکه فرض کنید آن بادی که الآن می‌وزد و حرکت می‌کند و می‌خواهد فلان جا برود اصلاً نمی‌داند در سر راهش چه چیزهایی را خراب می‌کند و چه چیزهایی را نگه می‌دارد و چه چیزهایی را ازبین می‌برد. گفت:

  • فرشته‌ای که وکیل است بر خزائن باد***چه غم خورد که بمیرد چراغ پیرزنی!1
  • این می‌خواهد برود و مأموریتش را انجام بدهد حالا چراغ پیرزن هم این وسط خاموش می‌شود بشود! او وظیفه‌اش را انجام می‌دهد! حالا به این مسئله کار نداریم که این شعر درست است یا درست نیست. ظاهراً محل اشکال است ولی صحبت در این است که وقتی ما یک نگاه به خارج کنیم و از خارج به حوادث طبیعی نگاه کنیم به این مسئله می‌رسیم که حوادث طبیعی دارای شعور نیستند آنچه که دارای شعور و ادراک است عبارت از حیوان و انسان است حالا موجودات دیگری مثل جن و امثال‌ذلک هم هستند. در مورد گیاه هم حالا یک ‌مقدار کمی قائل بشویم که روح نباتی دارد اما در جمادات و علل و حوادث طبیعی نمی‌توانیم قائل به شعور و ادراک شویم مثلاً این‌ معده‌ای که الآن دارد غذا را هضم می‌کند و به روده می‌فرستد آیا اطلاع دارد بر اینکه چه‌کار می‌کند یا نه؟! اگر اطلاع داشته باشد پس چرا سم را هم داخل در روده می‌کند و برنمی‌گرداند؟! پس اطلاع ندارد و فقط یک حرکتی را انجام می‌دهد یک وظیفه‌ای را انجام می‌دهد و به عضو دیگر تحویل می‌دهد بنابراین خود این معده در انجام وظیفه‌اش دارای شعور نیست و فاعل بالتّسخیر است یعنی تحت تسخیر نفس ناطقه است که دارد انجام می‌دهد.

    1. گلستان سعدی، باب هشتم در آداب صحبت، حکمت شمارۀ 65.

جلسه ۱۳۴

6
  • حالا صحبت و بحث در این است که ما فاعل را چه بدانیم؟ آیا ما بر فاعل مختار اطلاق فاعل می‌کنیم یعنی آن فاعل ذی‌شعور مثل انسان و حیوان و جن و مَلَک را فاعل می‌دانیم؟ [بله]، ما باد، زلزله، باران، رشد گیاه و حوادثی که به‌وجود می‌آیند حتی در خود انسان مثل حرکت معده و حرکت قلب و امثال‌ذلک را فاعل نمی‌دانیم وقتی‌ که این‌‌طور شد بنابراین فعلی که سر می‌زند را فعل می‌نامیم در وقتی‌ که فاعلش دارای شعور است و بقیۀ چیزهایی که در عالم هست را فعل نمی‌دانیم و ما فاعل را دیگری می‌دانیم که این فعل دارد [از او] سر می‌زند.

  • اگر این‌طور باشد این بحثی است که اوّلاً خیلی‌ها قبول نمی‌کنند چون می‌گویند که فرض کنید ما می‌بینیم این ماشین کوکی که الآن شما آن را کوک کرده‌اید و دارد راه می‌رود الآن متحرک این ماشین کوکی است و شما نیستید حالا قوه‌ای در این ماشین هست که آن قوه این حرکت را انجام می‌دهد یا مثلاً باد می‌وزد آن چیزی که دارد خراب می‌کند باد است، می‌گویند: باد خانه را خراب کرد دیگر دست جبرائیل و عزرائیل و میکائیل را کسی این ‌وسط نمی‌بیند، آنچه که ما داریم می‌بینیم باد و طوفان و امثال‌ذلک است. یک ‌وقت می‌گوییم که اصلاً فاعل، فاعل مختار و فاعل بالإراده است این یک مسئله است که بعداً بحثش می‌آید و یک وقت هم برطبق همین روش متداول به هر قوه‌ای که موجب فعلی بشود فاعل می‌گوییم؛ همان‌طوری که نفس ناطقه فاعل است آنچه که باعث می‌شود غذا هضم شود و در معده هست هم فاعل است خود روده هم فاعل است هرکدام از اعضاء بدن فاعل‌اند و در فعل خودشان دارند عملی را از قوه به فعل درمی‌آورند حالتی را از قوه به فعل درمی‌آورند. درست شد؟!

  • وقتی ‌که این‌طور شود پس باید ببینیم که این موجوداتی که در عالم شعور ندارند چگونه می‌توانند غایتی را تعقیب کنند؟! آیا موجودی که شعور ندارد می‌تواند از اشیاء متعدده برای رسیدن به هدف، آن فرد اصلح را انتخاب کند؟! آیا ممکن است؟! امکانش نیست، آن چیزی که شعور ندارد و فهم ندارد مثلاً آن آبی که الآن دارد در این جوی حرکت می‌کند آیا از انتخاب راه‌های متعدد فرد اصلح را انتخاب می‌کند یا نه، هر کجا سرازیری بود خوش آمدی ما آمدیم! به این حرف‌ها کاری ندارد! فرض کنید که شما سنگ را به آن‌ سمت می‌فرستید آیا سنگ در هدف‌گیری خودش چیزی را در نظر دارد که الآن که من دارم می‌روم یک وقت به سر شخصی نخورم و این‌طرف‌تر بیفتم؟! نه، سنگ می‌رود و وسط پیشانی یک بیچاره‌ای که در آنجا ایستاده است می‌خورد درحالی‌که ما به خود سنگ فاعل می‌گوییم! این حرف‌ها نیست. آن زلزله‌ای که می‌آید آیا خودش می‌داند که کجا برود و کجا نرود؟! نه، نیرویی است که درون زمین حرکت می‌کند و آن نیرو فشرده می‌شود و فشرده می‌شود و هیچ هم خودش نمی‌فهمد، یک‌دفعه به یک ‌جایی می‌رسد که خودش از درون خودش منفجر می‌شود حالا شانس هر کسی که افتاده است! یک‌دفعه در رودبار می‌افتد و درب‌وداغان می‌کند یک‌دفعه در زنجان می‌افتد و درب‌وداغان می‌کند یک‌دفعه در آمریکا می‌افتد یک‌دفعه در فلان‌جا می‌افتد. این دیگر خودش نمی‌فهمد چه‌کار می‌کند. بله، فعل هست فاعل هست؛ فاعل عبارت از همان نیرویی است که درون این است فعل عبارت از آن حرکتی است که دارد انجام می‌گیرد ولی صحبت در این است که او نمی‌تواند غایت را انتخاب کند؛ انتخاب به معنای دست‌چین کردن به معنای برگزیدن و از سایر احتمالات یک احتمال را معیّن کردن. فاعل نمی‌تواند چنین کاری را انجام دهد انسان می‌تواند، حیوان می‌تواند اما او نمی‌تواند. درست شد؟!

جلسه ۱۳۴

7
  • بناءًعلیٰ‌هذا مرحوم حاجی و امثاله برای توجیه این قضیه این‌طور فرموده‌اند که غایت به معنای نهایت یک شیء است؛ در موجودات و در افعال و حوادثی که آن فعل و آن حادثه از شخص مُرید سر می‌زند غایت به یک معنایی است که حالا می‌گوییم ولی در مورد موجودات دیگر و حوادث دیگر، حرکت معده، حرکت قلب، حرکت روده، حرکت اشیاء خارجی، باد، زلزله، طوفان، تگرگ، باران، حوادث طبیعی، رشد گیاه و امثال‌ذلک به نهایت یک شیء و به مآل یک شیء غایت گفته می‌شود؛ غایت عبارت از همان مرحله‌ای است که فعل در آن مرحله توقف می‌کند.

  • خُب اگر غایت این‌طور باشد پس دیگر دعوایی در کار نداریم. اگر قرار باشد ما غایت را به این معنا بدانیم پس چرا عده‌ای از اوّل غایت را منکر شده‌اند و گفته‌اند که اشیاء در خارج احتیاج به غایت ندارند و بدون غایت هستند؟! خُب از اوّل می‌گفتند! چرا؟! به‌جهت اینکه هر فعلی بالأخره به یک نهایتی خواهد رسید چون ما حرکت را عبارت از عبور شیء از قوه به فعل می‌دانیم وقتی‌ که عبور شیء از قوه به فعل شد بالأخره در یک جایی که فعلیت هست در همان‌جا غایت برای او می‌شود مرحلۀ بعدی هم غایت برای فعل جدید می‌شود، مرحلۀ بعدی هم غایت برای فعل جدید می‌شود و شما به هر مرحله‌ای که نگاه کنید برای قوۀ قبلی غایت می‌شود. در حرکت جوهریه وقتی که ماهیتی می‌خواهد از یک قوه‌ای به فعل برسد به هر مرحله‌ای که می‌رسد، غایت برای قوۀ قبلی و قوۀ برای فعلیت جدید می‌شود و ما در حرکت جوهریه یک شیء ثابت نمی‌بینیم پس دائماً تمام عالم و تمام حوادثی که در عالم اتفاق می‌افتند در هر لحظه‌ای غایتی دارند و در هر لحظه‌ای قوه‌ای برای غایت جدید هستند.

  • پس ما الآن موجود بدون غایت در عالم احساس نمی‌کنیم و می‌گوییم: براساس حرکت جوهریه این مسئله روشن است که هر شیء متحولی در تحول خودش یک قوه و فعلی را می‌خواهد، یک استعداد و رسیدنی را در آن مرحله‌ای که هست می‌خواهد مانند هیولا و صورت. ما گفتیم: همان‌طور که ماده و صورت در هر مرحله‌ای نسبت به صورت جدید هیولا است و همین‌طور نسبت به صورت جدیدتر هیولا است و آن صورت در هر مرحله برای او فعلیت دارد مسئلۀ غایت هم به ‌این‌ نحو حل می‌شود که هر موجودی ـ چه ذی‌شعور چه غیر ذی‌شعور ـ در فعلی که انجام می‌دهد بالأخره یک قوه‌ای را به فعلیت می‌رساند که آن فعلیت برای این قوه غایت می‌شود.

جلسه ۱۳۴

8
  • من‌باب‌مثال من دستم را برای برداشتن لیوان حرکت می‌دهم این حرکت از این وضع سر می‌زند و جلو می‌آید تا به این لیوان می‌رسد شما می‌گویید که غایت برای این حرکت، رسیدن به لیوان است. می‌گوییم که بله، مآل برای این حرکت، رسیدن به لیوان است ولی اگر دقت کنیم می‌بینیم که رسیدن به لیوان غایت برای فعل نیست بلکه تمام شدن فعل است به‌‌نحوی‌که اگر ما می‌خواستیم از لیوان هم دست را جلوتر می‌بردیم و ده ‌سانت جلوتر از لیوان غایت برای فعل ما واقع می‌شد. پس روی این حساب هیچ فعلی در عالم نیست که غایت نداشته باشد چون هر فعلی در عالم عبارت از حرکات است عبارت از عبور از قوه به فعل است. ما فعلیت را غایت می‌دانیم دراین‌صورت چگونه ممکن است که غایت، علت برای فعل باشد درحالی‌که آن غایت معلول برای فعل است؟! مگر غیر از این است که غایت عبارت از فعلیت یک فعل است پس آن چیزی که موجب شده‌ است این غایت به‌وجود بیاید نفس تحرک است؛ نفس تحرک علت برای غایت می‌شود، این‌طور نیست که غایت علت برای تحرک بشود.

  • لهذا اگر ما به این کیفیت غایت را به ‌معنای فعلیت یک فعل دانستیم که یک‌ فعلی در انجام فعل‌ و انفعال و تحرک و تمام متحرکات خودش به یک حدّی می‌رسد دراین‌صورت آنچه که این غایت را به‌وجود آورده است خود فعل است و غایت چیزی نیست جز ایستِ فعل و عدم دوام فعل ولهذا غایت برای فعل، معلول می‌شود وقتی‌ که معلول شد دیگر ترتّب علل اربعه بر تحقّق فعل پی ‌کارش می‌رود و علل اربعه مترتّب بر فعل نیستند و در تحقّق فعل دخیل نیستند. ما در آنجا یک علت فاعلی و یک علت صوری می‌خواهیم و در بعضی از چیزها علت مادی می‌خواهیم ولی در بعضی مثل مجردات همان علت مادی را هم نمی‌خواهیم. درست شد؟! این علت غایی برای فعل می‌شود که به‌ معنای مآل آن فعل است نه به‌ معنای هدف، مثلاً من از قم به طهران حرکت کردم ابتدای حرکت من از قم است و انتهایش طهران است.

جلسه ۱۳۴

9
  • اگر غایت به این معنا باشد که مرحوم حاجی فرمودند و دیگران هم کم‌وبیش اشاراتی به این قضیه دارند که خود غایت عبارت از مآل یک شیء است، این دیگر دراین‌صورت علت برای آن شیء نیست بلکه معلول شیء است مثلاً تا شما از قم راه نیفتید به طهران نمی‌رسید تا این قدم‌ها را یکی‌یکی بر ندارید به طهران نمی‌رسید تا اراده و عزم نکنید به طهران نمی‌رسید دراین‌صورت غایت معلول است و دیگر نمی‌تواند علت باشد.

  • بعضی‌ها مسئله را به‌‌نحو دیگری مطرح کرده‌اند؛ فرموده‌اند که غایت عبارت از کمال وجودی یک موجودی است که قبل از رسیدن به آن غایت در مرحلۀ نقصان نسبت به این غایت قرار دارد. من‌باب‌مثال دانۀ گندم بود و قبل ‌از اینکه بخواهد شکوفه بدهد و سبز بشود نسبت به این ناقص بود ولی خودش نسبت به خاک کامل است این وقتی در شرایط مقتضی قرار می‌گیرد به‌سمت جوانه زدن حرکت می‌کند و وقتی ‌که جوانه می‌زند کمالی را برای خودش به‌وجود می‌آورد. درست شد؟! دوباره حرکت می‌کند و رشد می‌کند و سبزه می‌شود و کمال دیگری را نسبت به کمال اوّل به‌دست می‌آورد و همین‌طور تااینکه به حد سنبله می‌رسد و تبدیل به گندم می‌شود؛ «ز هر تخمی برآمد هفتاد تخم!»1یک‌دفعه شما می‌بینید که از یک دانه گندم سی‌تا چهل‌تا هفتادتا دانۀ گندم به‌وجود می‌آید. آن کمال بعدی برای ناقص قبلی غایت می‌شود.

  • پس غایت عبارت از کمالی است که مترتّب بر نقصان یک ناقصی است به‌واسطۀ حرکتی که انجام می‌دهد. در این کمالی که انجام می‌دهد و این کمالی که هست طبعاً راه اصلح را برای رسیدن به این انتخاب می‌کند مثلاً آن دانۀ گندم برای ‌اینکه به این کمال برسد در زمین فرو نمی‌رود سرش را در هوا بیرون می‌آورد چون در زمین فرورفتن با رسیدن به کمال خودش منافات دارد. از آب، خاک، هوا و نور برای رسیدن به کمال خودش بهره‌مند می‌شود و انتخاب می‌کند یعنی وقتی‌ که آب بدهند زیاد آب را به خودش نمی‌گیرد که خراب شود بلکه به‌اندازه می‌گیرد. در نور شرایط را برای رسیدن به این کمال لحاظ می‌کند مثلاً اگر یک جا نور کم باشد [خودش را به‌سمت نور می‌کشد] دیده‌اید گیاهان خودشان را به‌سمت نور و آفتاب می‌کشانند که از آفتاب بهره‌مند شوند؟!

    1. مثنویات ملک‌الشعرا بهار، شمارۀ ۷4 ـ رنج و گنج:
      قضا را در آن‌ سال‌ از آن خوب شخم***ز هرتخم برخاست هفتاد تخم

جلسه ۱۳۴

10
  • تلمیذ: ... قصد اراده ...

  • استاد: حالا ما فعلاً به آن کار نداریم ما می‌گوییم در کمال برای رسیدن به کمال انتخاب مسیر اصلح لازم است.

  • تلمیذ: در اینجا خود انتخاب، بر شعور و اراده دلالت می‌کند.

  • استاد: بله، شما می‌گویید که انتخاب دلالت بر اراده می‌کند حالا شاید مثلاً بتوانیم جواب دهیم که خود آن حالت فطری که در این گیاه هست فی‌حدّ‌نفسه [موجب می‌شود که] این فعل از او سر می‌زند یعنی غیر از انتخاب چیزی نیست مثلاً اگر بخواهد جذب کند این‌طور نیست که شاعر باشد به اینکه در کنارش چیزهای دیگری در خاک وجود دارند و از میان آنها چیزی که بهتر است را جذب کند، بلکه آن چیزی که در وجودش قرار داده‌ شده است، مثل ماشین کوکی، فقط همان چیزی را برمی‌دارد که برای او مفید است.

  • تلمیذ: در حقیقت این انتخاب نیست، بلکه آن چیزی که ملایم طبعش هست برمی‌گزیند.

  • استاد: بله آنچه که ملایم طبعش هست را برای خودش برمی‌گزیند.

  • تلمیذ: دراین‌صورت انتخاب اصلح نیست.

  • استاد: انتخاب اصلح نسبت به نفس خود گیاه است نه نسبت به شعور؛ شاعر به انتخاب اصلح نیست ولی خواهی‌‌نخواهی اصلح را انتخاب می‌کند؛ خودش نمی‌داند که دارد انتخاب اصلح می‌کند ولی این ‌کار را انجام می‌دهد. فرض کنید شما دارید به جایی حرکت می‌کنید و به یک چندراهی می‌رسید که یکی از این راه‌ها خراب است؛ یکی گِل است، یکی پرتگاه است و یک راه هم این راهی است که شما دارید می‌روید، شما در اینجا خواهی‌نخواهی خودتان را در این راه قرار می‌دهید ولی نمی‌دانید که در این راه قرار دادن به‌‌خاطر فرار از اینها است ولی همین راه است که شما را به مقصد می‌رساند و راه‌های دیگر نمی‌رسانند یعنی خودتان را از ترس افتادن در گِل و دریا و پرتگاه در این راه قرار داده‌اید ولی اتفاقاً همین راه راهی است که شما را به مقصد می‌رساند و شما شاعر به این قضیه نیستید این‌ می‌شود انتخاب اصلح.

جلسه ۱۳۴

11
  • اینها می‌گویند که غایت عبارت است از اینکه‌ شیء اوّلاً کمالی را برای خود در این‌ فعل کسب می‌کند که آن کمال را نداشته است ثانیاً اینکه برای رسیدن به این کمال باید آن هدف و آن ‌جهتی که به آن کمال می‌رسد را تعیین کند، بدون این دو قضیه آن کمال در خارج تحقّق پیدا نمی‌کند و غایت تحقّق پیدا نمی‌کند. ولی ما در اینجا دیگر نیاز نداریم به اینکه آیا شعور داشته باشد بر اینکه دارد این را انجام می‌دهد یا شعور نداشته باشد، اراده بکند یا اراده نکند. ما به این چیزها دیگر کار نداریم بلکه خود آن مسیری که آن شیء برای رسیدن به یک هدف طی می‌کند خود آن مسیر عبارت از کمال یک شیئی است که بر نقصان این مترتّب است و آن هدف مورد توجه ذاتی این شیء قرار می‌گیرد.

  • نقضی که به این مطلب وارد می‌شود این است که ما خیلی از اشیاء را در خارج می‌بینیم که مآل آنها کمال برای آنها به‌حساب نمی‌آید یعنی ما وقتی‌ که نسبت به خود شیء نگاه کنیم کمالی به‌حساب نمی‌آید؛ فرض کنید که یک لیوان در سرازیری می‌افتد و به یک سنگ می‌خورد و می‌شکند، این شکستن چه کمالی برایش‌ است؟! بلکه نقصان است. فرض کنید آبی است که در جوی حرکت می‌کند و می‌رود، به‌‌جای اینکه در نخلستان و مزارع برود مسیرش طوری است که آن را به کویر می‌برد و ازبین می‌رود این چه کمالی برای آب است؟! فرض کنید دانۀ گندمی است که رشد می‌کند و بالا می‌آید همین‌که می‌خواهد به سنبله برسد یک‌مرتبه ماشینی از روی آن رد می‌شود این چه کمالی برای گندم است؟! یا فرض کنید باد می‌آید و آن را ازبین می‌برد، این‌ چه کمالی برای آن است؟! یک ‌وقت شما به‌طورکلی برای هر چیزی که در عالم اتفاق می‌افتد کمال می‌دانید، این یک حرف دیگر است ولی چه دلیلی دارید بر اینکه این کمال است؟!

جلسه ۱۳۴

12
  • تعریف کمال

  • کمال عبارت از تبدیل نقص به یک امر بالاتر است نه یک امر پایین‌تر. آن دانۀ گندمی که استعداد دارد هفتاد گندم شود اگر من پا روی آن بگذارم یا تبدیل به آردش کنم و ازبین ببرم، این کمال است؟! شما به این کمال می‌گویید؟! بنابراین همان‌طور که اگر شما بخواهید بگویید که ما در نظام عالم نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که افعالی برای غایاتی هستند و نظمی که در عالم هست موجب می‌شود که ما پی به اشاراتی برای حوادث طبیعی ببریم، همان‌طور فناء و زوال و ازبین رفتن هم در خود این نظام وجود دارد. آیا فناء و زوال و ازبین رفتن کمال برای یک شیء تلقّی می‌شود؟! این کمال نیست. مثلاً درختی بالا می‌آید و سبز می‌شود یک‌دفعه بچه‌ای می‌آید و این درخت را می‌کند و به کنار می‌اندازد. حالا کندن درخت و خشک شدن، کمال درخت است؟! آیا این فعل کمال است؟! این درختی که الآن بالا آمده است در این بالا آمدن به کمال خودش رسید؟! خیر، به کمال خودش نرسید و در این وسط سیر کمالی‌اش اَبتر و منقطع شد. در اینکه بعضی از افعال سیر کمالی را طی می‌کنند حرفی نیست ولی صحبت در اشاعه و تعمیم افعال به همۀ افعال ذوی‌شعور و غیر ذوی‌شعور است که ما نمی‌توانیم در آنها این مطلب را بپذیریم.

  •  

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد