141

جلسه ۱۴۱

13855
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهمنظومه

مجموعهامور عامه - فریده ۷: علت ومعلول


توضیحات

53. غرر في أحكام مشتركة بين العلة و المعلول

/8
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۱۴۱

1
  • درس یکصد و چهل و یکم:

  • تسلسل در علت و معلول (1)

جلسه ۱۴۱

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمن الرّحیم

  •  

  • ادلۀ بطلان تسلسل

  • بحث راجع‌ به بطلان تسلسل بود. مرحوم حاجی ادّله‌ای را ذکر می‌کنند که خیال می‌کنم ظاهراً در کتب دیگر هم مثل بدایه و اینها باید باشد.

  • یُبطِلُهُ ما فِی المطولات***مِن نحوِ تطبیقٍ و حیثیاتِ
  • و مِن دلیلِ الوسَطِ و الطَّرَفِ***و مِن تَرتُّبٍ و مِن تَضایُفِ1
  • ایشان چندتا دلیل برای بطلان تسلسل ذکر می‌کنند.

  • ما بحث را در مورد تسلسل بر آن مطلبی که مسئله‌ساز هست می‌بریم که همان عدم انتهاء در سلسلۀ علل به یک نقطۀ خاص است یا اصلاً به‌‌طورکلی بحث را در مسئلۀ اجزاء می‌بریم؛ تناهی اجزاء، تناهی ابعاد که یک خط به یک نقطه‌ای نرسد یا در مسئلۀ حیثیات که یک حیثیت مترتب بر حیثیت دیگر باشد. به‌‌طور‌کلی صحبت در این است که این سلسلۀ فرضیۀ ما به یک‌ نقطۀ معیّن نرسد که به این غیر متناهی بودن سلسلۀ طولیه می‌گوییم.

  • بطلان مسئلۀ تسلسل به این است که ما برای این سلسله در یک نقطه اثبات تناهی کنیم که آن اثبات تناهی در یک نقطه کفایت می‌کند که نامتناهی بودن از میان برداشته شود و به‌‌طورکلی تمام ادّله‌ای که اینها با آن ادّله بطلان تسلسل را اثبات می‌کنند به‌ همین جهتِ تناهی بودنِ در یک نقطه برمی‌گردد چون وقتی‌ که از یک‌ طرف مسئله متناهی شد دیگر از طرف دیگر هم باید متناهی شود و نامتناهی بودن دیگر معنا ندارد. به‌جهت اینکه این مسئله در اینجا نیست ولی نکته‌اش در این است که تناهی در قضیۀ تسلسل عبارت از فعلیت تامه و استعداد برای فعلیت دیگر است. این در قضیۀ تسلسل است، در مسئلۀ علّیت اگر قرار شود که شیئی برای شی‌ء دیگر معلول شود و آن‌هم معلول برای شی‌ء دیگر شود و هَلُمَّ جَرَّا معنایش این است که در اینجا از یک نقطه‌نظر این سلسله به فعلیت رسیده است یعنی در نقطه‌نظر معلولی، و استعداد برای علّیت به‌عنوان استعداد فعلی در آن وجود ندارد چون به معلولیت ختم پیدا کرده است. پس وقتی که از یک نقطه‌نظر این سلسله به این‌ جهت می‌رسد که دیگر نقطۀ پایان و نقطۀ انتهای این فعلیت و استعداد هست همین قضیه و همین فرض را ما باید در نقطۀ علت انجام دهیم؛ علت فعلیت محض و استعداد فعلی برای تحقق معلول دیگر است، نه‌اینکه آن استعداد فعلی از او سلب شود. اما اگر سلسلۀ ما نامتناهی بود معنایش این است که ما هیچ‌گاه به یک نقطه نرسیم که آن نقطه استعداد فعلی باشد و جنبۀ قبول در آن وجود نداشته باشد؛ جنبۀ قبول برای تأثیرپذیری از علت دیگر، یعنی وقتی‌ که ما نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که این استعدادی که الآن در این برای تأثیرگذاری هست این استعداد الآن در او فعلیت دارد یعنی در ناحیۀ این علت، و وقتی‌ که این استعداد فعلیت داشت آن‌وقت در همان‌ حال این نیاز داشته باشد برای یک تأثیرگذاری که از ناحیۀ علت بگیرد، این خلاف است.

    1. 1منظومه، ج 2، ص 446.

جلسه ۱۴۱

3
  • این نکته‌ای که در اینجا هست را باید در تمام این ادّله لحاظ کنیم که متناهی بودن به ‌معنای به آخر رسیدن سلسلۀ علّیت است یعنی وقتی سلسلۀ علّیت به آخر می‌رسد، نمی‌شود که قبلش به یک اوّلی نرسد بلکه حتماً باید قبلش به یک اوّلی برسد چون دلیل بر نامتناهی بودنی که صحت نامتناهی را اثبات می‌کند همان باید عدم تناهی را در اوّل اثبات کند. یعنی اگر قرار باشد یا فرض شود که ما سلسله‌ای داشته باشیم که آن سلسله با فرض غیرمتناهی بودن صحیح باشد یعنی به حدّی نرسد، همان دلیل غیرمتناهی بودن ثابت می‌کند که اینجا هم نباید به حدّی برسد چون صحبت در این است که علتی که فعلیتش تامه است و نیاز به علت دیگر ندارد در چنین سلسله‌ای وجود ندارد، اگر وجود ندارد پس الآن این معلولی که در اینجا هست و معلول دیگری از آن به‌وجود نمی‌آید، آن دلیلی را که ما در نامتناهی ذکر کردیم نقض می‌کند پس خود این معلول در اینجا نباید به حدّی برسد چرا؟! چون اوّل حد نداشت یعنی صحت در نامتناهی بودن در یک سلسله ایجاب می‌کند که این‌طرف قضیه که معلول است هم به حدّی نرسد ولیکن ما می‌بینیم که به‌ حدّی رسیده است.

  • این نکته در تمام ادّلۀ اینها جاری است اما خودشان به این مسئله تفوّه نکرده‌اند بلکه از راه‌های دیگری وارد شده‌اند؛ یکی از آنها دلیل تطبیق است. در دلیل تطبیق می‌گویند: ما معلولی در اینجا داریم که بعدش معلول نیست فرض کنید که ما معلولی هستیم که دیگر بعد از ما معلول دیگری وجود ندارد من‌باب‌مثال ما مستند به پدرمان هستیم همین‌طور تا نظام خلقت تا به حدّی که مبدأالمبادی است، آنجا دیگر نرسد همین‌طور و هَلُمَّ جَرَّا.

  • ما در این سلسلۀ طولیه آنکه را معلول است و دیگر علت نیست برمی‌داریم چون همه‌ علت و معلول‌اند؛ این معلول برای قبلی و علت برای بعدی است پس ما آن را که دیگر علت برای بعدی نیست حذف می‌کنیم و کنار می‌آوریم. پس دو چیز در اینجا درست می‌کنیم؛ دو خط درست می‌کنیم که یک خط سلسلۀ متناهی با معلول و دیگری سلسلۀ غیرمتناهی بدون این معلول است این دوتا را کنار هم می‌گذاریم، آیا این دوتا مساوی هستند؟! اگر مساوی باشند این خلاف است و این تساوی کل و جزء است چون شما می‌گویید که ما یکی را از اینجا برداشته‌ایم. اگر مساوی نباشند بنابراین معنایش این است که آن غیرمتناهی زائد بر این است به یک امر متناهی، دراین‌‌صورت دیگر این از نامتناهی بودنش می‌افتد پس آن‌هم متناهی می‌شود و ما نمی‌توانیم نامتناهی بگوییم.

جلسه ۱۴۱

4
  • این یک مسئله بود. البته در اینجا این مسئله را که خدمتتان عرض کردم به‌تنهایی جواب نمی‌دهد به‌خاطر اینکه ممکن است خصم بگوید: ما نامتناهی را به‌عنوان نامتناهی مطلقه فرض نمی‌کنیم که نامتناهی از طرفین باشد بلکه ما نامتناهی را از یک‌ طرف در اینجا قبول می‌کنیم یعنی ما می‌گوییم که از مبدأ نامتناهی است ولی از مقصد متناهی است.

  • این بحث ما در مورد مسئلۀ وحدت وجود و اصالت وجود و عدم قید در وجودِ منبسط و اینها می‌آید که وقتی‌ ما می‌گوییم: وجود پروردگار لایتناهی بما لایتناهی است یعنی آن وجود پروردگار هیچ‌گونه حد و مرزی ندارد یعنی شما در هرجا و در هر نقطه که وجود پروردگار را مقید کردید این دیگر متناهی می‌شود و نامتناهی نیست. پس وجود او مبدئاً و مقصداً، ازلاً و ابداً نامتناهی است؛ همیشه نامتناهی است یعنی به یک حدّی نمی‌رسد. خصم که می‌گوید: تسلسل اشکال ندارد، نامتناهی مطلق را به‌‌عنوان ازل و ابد نمی‌گوید بلکه می‌گوید: ازلاً نامتناهی است نه ابداً؛ می‌گوید که ما از نقطه‌نظر مبدأ و سلسلۀ علل که تا به اینجا رسیده است نامتناهی هستیم ولی الآن متناهی هستیم. درست شد؟!

  • این جواب شما نمی‌تواند جواب او را بدهد مگر اینکه ما همان مطلب قبلی را ضمیمه کنیم و آن مطلب قبلی این است که اگر دلیلی برای صحت نامتناهی بودن باشد؛ نامتناهی بودنی که تمام سلسلۀ علل، علت و معلول در آنِ واحد هستند و ما به هیچ نقطۀ علت که جنبۀ فعلیت تام است نرسیم یعنی هر فعلیتی در اینجا توأم با یک امکانی است بالنسبه بالاتر، گرچه این برای مرحلۀ بعد فعلیت دارد ولی آن برای مرحلۀ قبل ممکن است یعنی در واقع نسبت به قبل وجوب بالغیر است و برای بعد واجب است یعنی وقتی ‌که ما به هیچ نقطه‌ای نرسیدیم و این مصححِ این جهت شد پس از این‌طرف هم نباید به نقطه‌ای برسیم که مصحح است ما باید همیشه این جهت را در اینجا داشته باشیم که معلولیت ما در اینجا بتواند علت برای بعد باشد درحالی‌که در معلولیت می‌ایستیم یعنی در جنبۀ مقصد، معلول است و دیگر در آنجا علت نیست.

جلسه ۱۴۱

5
  • آن‌وقت اینکه بگوییم: پس نمی‌تواند تصحیح بکند، این دلیل می‌شود بر اینکه تسلسل باطل است اما ممکن است شخص بگوید که ما از این نقطه‌نظر به حدّی نمی‌رسیم اما اینجا به حدّی می‌رسیم. این دلیل ایشان که دلیل تطبیق هست در آنجایی به‌درد می‌خورد ـ یعنی ما چنین دلیلی را می‌خواهیم اثبات کنیم ـ که شخص بخواهد لایتناهی مطلق را از نقطه‌نظر مبدأ و مقصد اثبات کند، اگر بخواهد این را اثبات کند این دلیل تطبیق در اینجا می‌آید و کفایت می‌کند که در یک نقطه، لایتناهی زائد است بر دیگری به امر متناهی لذا متناهی می‌شود. این می‌تواند اثبات کند ولی اینکه فقط از یک نقطۀ مبدأ هست این دلیل نارسا است.

  • تلمیذ: مثل نیم‌خط که از یک ‌طرف معلول و از یک‌ طرف غیر معلول است.

  • استاد: بله اتفاقاً دلیل دوم ایشان که دلیل حیثیات است همین مسئلۀ خط و تناهی ابعاد است.

  • دلیل دوم که ایشان می‌آورند دلیل حیثیات است دلیل حیثیات که دلیل حدسی است، این است که ما یک امر لایتناهی را تصور می‌کنیم که غیرمتناهی است یک نقطه از آنجا را فرض می‌کنیم حالا هر نقطه‌ای از این لایتناهی باشد ـ مرحوم حاجی این بحث را در مورد تناهی ابعاد در عالم هم ذکر می‌کنند ـ ما یک نقطه را تصور می‌کنیم و یک نقطه هم همین‌جا که خودمان هستیم بعد می‌گوییم که بین این دو نقطه آیا تناهی است یا عدم تناهی است؟! می‌گوییم که تناهی است وقتی‌ که تناهی شد همان نقطه را با یک جای دیگر تصور می‌کنیم و همین‌طور با بالاتر، بالأخره تا هر جا که برسیم مسئلۀ تناهی اثبات می‌شود و دیگر لایتناهی نداریم پس معلوم می‌شود بین این دو نقطۀ ما که محصور بین حاصرین است تناهی وجود دارد. همین قضیه را تا بعدی هم اثبات می‌کنیم پس ما در هر مرحله‌ای باشیم باز محصور بین حاصرین هستیم و چیزی که محصور بین حاصرین است دیگر لایتناهی در آن معنا ندارد. این‌هم دلیل دوم بود که البته اضافاتی دارد که دیگر نیازی به گفتنش نیست و ما فقط همین‌طور به‌‌نحو اجمال می‌گوییم، چون قضیه روشن است لذا خیلی روی آن مانور نمی‌دهیم.

جلسه ۱۴۱

6
  • دلیل سوم ایشان دلیل وسط و طرف است؛ دلیل وسط و طرف همین است که ابن‌سینا دارند و ظاهراً مرحوم علاّمه ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ هم در بدایه آورده‌اند، حالا نگاه کنید. به‌‌طورکلی ادّلۀ ابن‌سینا از نقطه‌نظر برهان از ملاّصدرا قوی‌تر است گرچه فلسفۀ صدرالمتألّهین پیشرفته‌تر است ولی از نقطه‌نظر برهان ابن‌سینا خیلی محکم‌تر مسئله را چیز [بیان] می‌کرد چون ذهنش یک ذهن خشک مشائی بود لذا از این ‌نظر حدود و ثغور را در پیاده کردن برهان در عالم طبع خیلی بیشتر رعایت می‌کرد اما صدرالمتألّهین اگر کمی یک‌ جای قضیه می‌لنگید به‌حساب اشراق و به‌حساب باطن و اینها می‌گذاشت و رد می‌شد. نظر مرحوم علاّمه هم همین بود که در استدلال قوی‌تر جلو می‌آمد و خیلی‌خیلی پافشاری می‌کرد که همۀ حدود و ثغور را ببندد.

  • دلیل دیگری که ایشان آورده‌اند و من خیال می‌کنم که علاّمه در بدایه هم آورده باشند دلیل وسط و طرف است؛ یعنی ما در هر سلسلۀ علّیت دو چیز داریم؛ یکی معلول و یکی علت؛ معلول برای قبلی و علت برای بعدی.

  • ما از همین ‌‌که معلول برای قبلی است و علت برای بعدی، سه چیز بیرون می‌آوریم:

  • شیء اوّل معلول است و علت نیست همان‌طور که ما در اینجا عرض کردیم.

  • شیء دوم که علت است و معلول نیست.

  • شیء سوم هم علت است و هم معلول است. اگر قرار باشد در سلسلۀ خودمان در ناحیۀ معلول به حدّی نرسیم ـ چون معلول آن است که علت نباشد ـ [یعنی] اگر بتوانیم فرض کنیم که شیئی معلول باشد و علت نباشد باید فرض کنیم شیئی را که علت باشد و معلول نباشد چون معلول و علت دو جنبۀ متضایفین دارند یعنی صحت انتساب جنبۀ معلولیت به یک شی‌ء اقتضا می‌کند که ما بتوانیم به آن جنبۀ علّیت بدهیم چون اینها دو نقطۀ مقابل هم هستند. آن استعداد محض است و آن فعلیت محض است یک شیء هم این وسط داریم که هم استعداد است و هم فعلیت و آن چیزی است که هم علت و هم معلول است. پس یک ‌طرف قضیۀ ما معلول است و علت نیست طرف دیگر قضیۀ ما علت است و معلول نیست، طرف دیگر هم علت است و هم معلول است.

جلسه ۱۴۱

7
  • حالا اگر در سلسلۀ غیرمتناهی ما به یک نقطه نرسیدیم که علت باشد و معلول نباشد، این فرض معلولیت که در مقابلش باید یک علّیتی باشد ازبین می‌رود. خیال می‌کنم این دلیل از آن دوتای دیگر قوی‌تر و بهتر هم باشد چون اگر بشود که شیئی معلول باشد و علت نباشد پس باید چیزی در مقابلش باشد که علت باشد و معلول نباشد به‌ جهتی که این الآن وجودش را از علت گرفته‌ است؛ وقتی وجود را از علت می‌گیرد پس باید فعلیت در ناحیۀ علت تمام باشد تااینکه بتواند در معلول افاضه کند نه‌اینکه فعلیت در علّیت تمام نباشد باز آن از یکی دیگر گرفته باشد پس فعلیت او تمام نبوده است.

  • تلمیذ: این بحثی که ما در سلسلۀ علت و معلول داریم فرض می‌کنیم شیء معلول باشد و علت نباشد لازمه‌اش این نیست که حتماً یک چیزی علت باشد و معلول نباشد مطلقاً.

  • استاد: ببینید ما می‌خواهیم این را اثبات کنیم که می‌توانیم. ببینید اینهایی که می‌گویند: تسلسل اشکال ندارد می‌گویند که معلول از نقطه‌نظر وجودِ خودش نیاز به علت دارد. درست شد؟! حالا این علت هم از نقطه‌نظر وجودی خودش باز نیاز به علت دیگری دارد پس آنچه که ما از وسطِ این دو قضیه بیرون می‌آوریم این است که معلول تمام وجود خودش را از ناحیۀ علت می‌گیرد پس باید علت در افاضۀ به معلول به فعلیت تام رسیده باشد. چه وقتی به فعلیت تامه می‌رسد؟...

  • تلمیذ: ...

  • استاد: نه دیگر اگر تام لازم نداشته باشد پس علت نیست.

  • تلمیذ: علت هست نسبت به...

  • استاد: علّیت کلیه نه علّیت این جزء. ببینید علت به‌‌عنوان علت کل یعنی اگر ما علت را به‌‌عنوان کل درنظر بگیریم نه خصوص این، یک علّیت کلیه آن علّیتی است که بتواند به‌‌تنهایی در علّیت در تأثیر، تمام و مستقل باشد اگر بگوییم که علّیت تامه آن است که به ضمیمۀ قبلی‌اش ... بکند پس این علّیت تامه نیست پس ما باید سراغ این برویم پس ما در سلسلۀ علتمان بالأخره باید به سراغ یک علّیتی برویم که آن علّیت در تأثیر خودش تمام باشد و مستقل باشد و ابن‌سینا این را می‌خواهد اثبات کند.

جلسه ۱۴۱

8
  • تلمیذ: یعنی واجب باشد.

  • استاد: واجب باشد و دیگر نیاز نداشته باشد. چون از خود علّیت تأثیر تام درمی‌آید. تأثیر تام درمی‌آید یا ناقص؟! تام. آیا تأثیر تام می‌تواند تأثیری بدون فعلیت تامه در او باشد یعنی این در مرحلۀ وجود خودش قبل‌ از اینکه تام شود آیا می‌تواند تأثیر تام در معلول بگذارد؟! نمی‌شود. ما می‌گوییم که این علت است و تأثیر تام بر این گذاشت ولی این‌ کمی را از قبل گرفته است و قبل باعث شده است که این تام شود و بتواند تأثیر بگذارد. می‌گوییم که اشکال ندارد، سراغ قبلی می‌رویم و می‌گوییم که آیا تأثیر و فعلیت شما تام است؟ می‌گوید: نه، من از قبلی گرفتم. می‌گوییم که پس بالأخره یا باید در علّیت خودمان تشکیک کنیم که علّیت این‌طور نیست که فعلیت، فعلیت تامه باشد یا اگر علّیت فعلیت تامه نیست باید به یک ‌نقطه برسیم کوتاه هم باشد.

  • تلمیذ: و این همان بیانی است که می‌گوید تمام سلسلات همه ممکنات است و باید به ممکنات برسند.

  • استاد: بله همین است. عبارت‌ اخرای همان است. آن‌وقت ما این مسئله را از اینجا درمی‌آوریم یعنی ایشان شرح نداده‌اند. خیال می‌کنم که مرحوم علاّمه هم به این کیفیت بیان کرده است. من بدایه را نگاه نکردم ولی آن موقع که ـ ده دوازده سال قبل ـ مشهد بدایه می‌گفتیم این‌طور درنظرم هست که ایشان از بین ادّله‌ این یکی را اختیار کرده‌اند و این خیلی دلیل محکمی است.

  • دلیل حیثیات را خود ملاّصدرا هم خیلی قبول نکرده است دلیل تطبیق هم همان اشکالی دارد که خدمتتان عرض کردم. اینها دیگر کم و زیاد دارد و از این ‌نظر دیگر خیال می‌کنم که إن‌شاءالله تتمۀ این را هم جلسۀ بعد بخوانیم.

  •  

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد