/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۱۰

1
  • السادسة و الثمانون: غررٌ فِي كيفيةِ حصولِ التَّكثُّر على طريقةِ الإشراقيين‌

  • درس دویست و دهم:

  • سلسلۀ نزولیه بنا بر مکتب اشراقیین

جلسه ۲۱۰

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  •  

  • إذ ذا لدى الشـرقِ بـلا وثاقٍ‌***أسّسٍ أُسّا شيخُنا الإشراقي‌
  • في بابِ مصدريةِ التكثّرِ***طولاً و عرضاً أصغِه تَستبصـر
  • مِن نسبِ القواهرِ الطوليةِ***قَد وُجدتْ قواهرُ عرضيةٌ
  • لا يأخذ الأفلاك ترتيباً إذا***قَد كانَ في الترتيبِ عقلٌ أخذا
  • بَل نورٌ أقربٌ بِنورِ النورِ***مفيضُ نورِ عددٍ محصورٍ
  • و نورُ الأنوارِ لها مشاهَد***شروقُه العقلي عليها وارد
  • كذا شعاعٌ قاهرٌ لقد علا***يَقبلُ قاهرٌ يكونُ سافلا
  • بالواسطِ منه تعالى أيضاً***فَيَقبلُ الثانيُ مِنه فيضاً
  • مرتبة منه بغير واسطةٍ***و مرةً أقربُ نورِ رابطة
  • الثالثُ أربعُ ثنتا الصاحب‌***و نورُ الأنوار و نورٌ أقرب‌
  • لرابع القواهرِ ثماني‌***أربعُ ثالثٍ و ثنتا الثاني‌
  • و مرتا الأقرب أولى رابطةٍ***و نورُ الأنوار بغير واسطةٍ
  • و هكذا سوانحُ الأنوارِ***تضاعفتْ لِمَبلغ مِكثار
  • عليه قِس بوسطٍ و غيرِه‌***شهودَ كلٍّ و شروقَ نورِه‌
  • إذ لا حجابَ في المفارقاتِ‌***و إنّما اختصَّ المقارنات‌ِ
  • فكان في كلٍّ جميعُ الصّوَر***كلٌ مِن الكلِّ كَمَجلى الأخرِ1
  • این درس مطلبی ندارد، فقط سلسلۀ نزولیۀ را بنا بر مکتب اشراقیین در آنجا صحبت می‌کند چون در مکتب مشائین همان‌طور که عرض شد عقل اوّل افاضه به عقل دوم می‌کند منتها چون عقل دو جنبه دارد؛ یک جنبۀ علوی دارد و یک جنبۀ اَنانیت و جنبۀ سفلی دارد، به لحاظ جنبۀ علوی عقل دوم را اشراق می‌کند و به لحاظ جنبۀ سفلی که جنبۀ ماهوی‌اش باشد فلکی را از افلاک به‌وجود می‌آورد بعد دوباره همان عقل دوم که به‌وجود آمد باز دو جنبه دارد؛ به‌واسطۀ جنبۀ علوی‌اش عقل را اشراق می‌کند و به‌واسطۀ جنبۀ سفلی فلک را [اشراق می‌کند] تا می‌آید به عقل عاشر می‌رسد که عقل توقف می‌کند و آن ماده به‌واسطۀ جرم فلکی ایجاد می‌شود و خود آن فلک هم جسم را به‌وجود می‌آورد و آن جسم هم همین عناصر را تشکیل می‌دهند.

  • این مکتب مشاء بود. البته به این مکتب اشکال شده به اینکه شما در اینجا دو جنبه فرض کردید؛ یک جنبۀ نورانی و یک جنبه ظلمانی و عقل را در مرتبۀ آخر نگه داشتید یعنی آن عقل برای اشراق به ماده خودش تسرّی نکرد بلکه فلک در اینجا آمده و آن ماده را ایجاد کرده است همان‌طور که ایشان بحثش را هم بعداً ذکر می‌کنند. درهرصورت در اینجا عرض کنیم که به‌واسطۀ ضعف‌هایی که در این قول هست و بعضی از آنها هم عرض شد این اشراقیین مطلب را طور دیگری تقریر کرده‌اند؛ اینها می‌گویند که اصلاً به‌طورکلی به‌واسطۀ اشراق نورالأنوار عقل قاهری به‌وجود می‌آید و آن عقل قاهر دو جنبه دارد؛ باز خودش اشراق می‌کند و یک عقل ثانی به‌وجود می‌آید، آن‌وقت این عقل ثانی در مقام اشراق و در مقام مشاهده است. پس دو مقام است؛ در مقام اشراق از همان نورالأنوار به او اشراق و افاضه می‌شود ـ ایشان می‌خواهند برای سلسلۀ طولیه و سلسلۀ عرضیه تمثیل کنند ـ و به‌واسطۀ افاضه، یک عقلی به‌وجود می‌آید و بعد از این‌ نظر که خود این عقل اوّل هم خودش به ‌واسطه افاضه می‌کند یک عقل دیگر به‌وجود می‌آید پس در اینجا دو عقل درست می‌شود. دوباره این دو عقلی که یکی به‌واسطۀ عقل اوّل که در این عقل دوم اشراق می‌کند و عقل سوم را به‌وجود می‌آورد و یکی هم به‌واسطۀ خودِ عقل دوم ـ این عقل دوم خودش دوتا بود در عرض هم، ـ که این‌هم اشراق می‌کند و عقل سوم را به‌وجود می‌آورد، پس در مرتبۀ سوم دوتا در اینجا هست.

    1. منظومه، ج 3، ص 882.

جلسه ۲۱۰

3
  • یعنی آن دوتایی که خودش بود یعنی خودش وجود داشت، آن دوتا در مرتبۀ بعدی می‌آید یعنی مرتبۀ بعدی را دوتا می‌زاید بعد دوباره یک اشراقی از نورالأنوار است که اوّلی بلاواسطه است یعنی بلاواسطۀ از نورالأنوار باز به این عقل مرتبۀ سوم اشراق می‌شود که سه‌تا می‌شود، بعد از خود عقل اوّل هم یک اشراق دیگر به او خواهد شد یعنی با واسطه یک اشراق دیگر به او می‌شود، این در مرتبۀ سوم می‌شود چهارتا پس در مرتبۀ سوم چهارتا عقل به‌وجود می‌آید، بعد شما حساب کنید مرتبۀ چهارم هشت‌تا می‌شود، همین چهارتایی که در مرتبۀ سوم هست چهارتای دیگر هم می‌زایند می‌شود هشت‌تا، بعد از آن‌طرف دوباره یکی از نورالأنوار بلاواسطه است یکی از دوم بلاواسطه است یکی از سوم بلاواسطه است و یکی از خود همین مرتبۀ سوم که در مرتبۀ چهارم می‌رود هشت‌تا می‌شود، و هَلُمَّ‌ جَرَّا؛ یعنی همین‌طور هر مرتبه‌ای ضرب در دو می‌شود و همان مرتبۀ بالا نزول به مرتبۀ پایین می‌کند و آن را درست می‌کند بعد این سلسلۀ طولیه هرکدام یکی‌یکی در این به‌وجود می‌آورد، این به ‌اضافۀ آن شانزده‌تا می‌شود تا بیاید به حدّی برسد که دیگر از آنجا مادونی وجود نداشته باشد یعنی اشراقیون همان سلسلۀ عقول را پایین می‌آورند و تنازل می‌دهند، [در واقع] بدون اینکه فلکی درست کنند همان را از همان بالا می‌آورند و به ماده می‌کشانند نه‌اینکه یک عقلی درست بشود یک فلک کنارش، دوباره یک عقلی درست بشود یک فلک کنارش؛ آن فلک، فلک درست کند، این عقل، هم عقل درست کند هرکدام [جداگانه]، این‌طور نیست بلکه همان عقول در هر مرتبه پایین می‌آید بدون اینکه بخواهد فلکی درست کند تا به آن ماده و جسم و امثال‌ذلک می‌رسد.

  • این مسلک اشراقیون است که در اینجا به جایی می‌رسد که این‌قدر عالم عقول تکثر پیدا می‌کنند که اصلاً احاطۀ بر آنها مِمّا لا یمکن است و هرکدام از اینها برای خودشان یک قوایی را به‌وجود می‌آورند. این راجع به خود مسلک است و اما تعبیرات مختلفی در دین و شرع و امثال‌ذلک هست. اینها تعبیرات جدا دارد که آن بحثش در جای دیگر هست و خواهد آمد. ما دیدیم خیلی مسئله ندارد اصلاً شرح و چیزی راجع به این ندیدیم.

جلسه ۲۱۰

4
  • غررٌ فِي كيفيةِ حصولِ التَّكثُّر على طريقةِ الإشراقيين‌.

  • إذْ ذا أي طريق المشائي‌ لَدَى الشَّرَق‌ أي حكماءٌ لَهم استيهال إشراقُ النورِ على قلوبِهِم‌ بِلا وثاقٍ‌ كَما سَيَتَّضح وجهه إن شاء الله.

  • أُسَّسَ أسّاً آخر شَيخنَا الإشراقي‌ شهابُ الدِّين السهروردي ـ قُدِّسَ سِرُّه ـ في حكمةِ الإشراقِ‌ فِي بابِ مصدريةِ الواحدِ لِحصولِ‌ التَّكثر طولاً و عرضاً أي فِي العقولِ المترتِّبةِ و المُتَكافِئَةِ و أصنامِها أصْغِهِ تَستَبصِرْ.1

  • از آنجایی که طریقۀ مشائی؛ حکمایی که برای اینها اشراق نور بر قلوب آنها فراگیر است و اشراق نور بر قلوب آنها سیطره گرفته است و تمام وجود آنها را فرا گرفته است از آنجایی که طریقۀ مشائی خیلی صحیح نیست حکمای اشراقیین یک اُس دیگری را تأسیس کرده‌اند؛ شیخ اشراقی شهاب‌الدین سهروردی در حکمت اشراق در باب اینکه چگونه واحد برای حصول تکثرات مصدر می‌شود، ازنظر طولی و از نظر عرضی، یعنی در هر مرتبه‌ای در عقول که مترتّبه و متکافئه است و همین‌طور اجسام این عقول که چطور اینها جسم و برزخ پیدا می‌کنند. گوش فرادار تا بفهمی و بینا گردی.

  • و هو أنَّه‌ مِن نِسبِ‌ الأنوارِ القواهر الطوليةِ أي إشراقاتِ العقولِ المُترتبة و مشاهداتها قَد وُجِدَت‌ أنوارُ قواهر أي عقول‌ٌ عرضيةٌ متكافئةٌ فَعندَ الإشراقي‌ لا يأخذُ الأفلاك ترتيباً ـ مفعولٌ به لِلأخذ إذا لَم يَكن بِمعنَى الشروع و إلا فَهو مفعولٌ فيه كَمقابله ـ إذا قد كان في الترتيبِ عقل‌ أي عالم العقل‌ أخذا.2

  • «این از نسبت‌های انوار قواهر طولیه است یعنی اشراقیات عقولی که مترتب است و همین‌طور مشاهداتش انوار قواهری پیدا می‌شود»؛ وقتی که آن نور در مرتبۀ علّیت اشراق کند نور دیگری از او می‌زاید یعنی یک عقول عرضیه‌ای به‌وجود می‌آید که «اینها هم‌سطح هستند. نزد جناب اشراقی، افلاک ترتیبی را نمی‌گیرند» که از بالا به پایین؛ فلک اول، فلک دوم، فلک سوم، ـ «این «ترتیباً» مفعولٌ‌به است اگر اخذ را به معنای شروع نگیریم، این به معنای گرفتن می‌شود والاّ مفعولٌ‌فیه است مانند مقابلش که می‌گوید: ”فی الترتیب“ این مفعولٌ‌فیه است ـ از آنجایی عقل شروع در ترتیب می‌کند یعنی همان‌طوری‌که عالم عقل ترتیب دارد» این‌طور نیست که افلاکی اصلاً نیستند که ترتیب داشته باشند، عالم عقل است و بعد هم آخرش یک فلک هست و از آن‌هم اجسام به‌وجود می‌آیند.

    1. منظومه، ج 3، ص 883.
    2. منظومه، ج 3، ص 883.

جلسه ۲۱۰

5
  • كَما كانَ في طريقةِ المشائي الأفلاك آخذةٌ فِي التّرتيبِ و الصُّدُور عند ما كانت العقولُ آخذةً فيهما يعني يُفِيضُ مِنَ الواجبِ تعالى عقلٌ و مِن ذلكَ العقل عقلٌ آخَر إلى مبلغ محدود مِن غيرِ أنْ يَصِلَ النوبةُ إلى الأجسام‌ بَلْ نورٌ قاهرٌ أقربٌ لِنورِ النورِ تعالى و هوَ العقلُ الأول‌ُ مفيض نور ثان و ثالث و هكذا إلى أنْ يَحصُلَ‌ عددٌ محصورٌ مِنَ القواهرِ و العقول فَيَقِفُ سلسلةُ العقولِ المُتِرَتِّبَة كَما يحصل مِنَ الشَّمسِ فِي الشاهدِ نور فِي مقابِلِها و مِن ذلكَ النور نورٌ آخَر في مقابلِ ذلكَ المقابل إلى أن يَصِلَ إلى ما يحصل منه نورُ فِي المقابل لِضَعفِهِ الحاصل مِنَ الاصطكاكاتٍ و التَّنزلاتٍ.1

  • همان‌طور که در طریق مشائین افلاک شروع در ترتیب و صدور می‌کنند همان‌طوری‌که عقل شروع در ترتیب می‌کنند، آنها هم در ترتیب و صدور به همین کیفیت هستند یعنی از واجب تعالی عقلی افاضه می‌شود و از این عقل، عقل دیگری تا یک مبلغ محدودی می‌رسد ـ نزد مشائین ـ بدون اینکه نوبت به اجسام برسد، بلکه در اینجا به اجسام می‌رسد یعنی این سلسلۀ نزولیه به جسم منتهی می‌شود بلکه در اینجا نور قاهری است که نزدیک‌ترین به نور الأنوار است یعنی عقل اوّل است و نور دوم و سومی را افاضه می‌کند تااینکه عدد محصوری از قواهر حاصل بشود، تااینکه یک عدد محصوری هست و سلسلۀ برای عقول مترتبه دیگر می‌ایستد، هم‌چنان‌که از شمس نوری در مقابلش در آن محلی که محل شهود شمس است حاصل می‌شود و از این نور یک نور دیگری پیدا می‌شود تااینکه حاصل نمی‌شود از آن نوری در مقابل به‌خاطر ضعفی که از اصطکاکات حاصل می‌شود و از تنزلات پیدا می‌شود.

  • این برای سلسلۀ طولیه بود که در اینجا ایشان بیان کردند.

  • حالا شروع کردند در سلسلۀ عرضیه؛ در سلسلۀ عرضیه هم ما می‌بینیم عقول متفاوت هستند ملائکه‌ای که در یک صف هستند آن عقولی که در یک صف هستند نور شدت وجودی آنها در یک صف است، اینها از کجا پیدا شده‌اند؟

    1. منظومه، ج 3، ص 883 و 884.

جلسه ۲۱۰

6
  • و نورُ الأنوار تعالى شأنه شروعٌ فِي بيانِ كثرةِ الجهاتِ الحقيقيةِ الوافيةِ لِصدورِ العقولِ فِي الطبقةِ المتكافئةِ الَّتي كلٌّ منها منشأ لِوجودِ نوعٍ طبيعي في هذا العالم الطبيعي بِأنَّه تعالى‌ لَها أي لِكلٍّ مِنَ العقولِ المُتِرَتِّبَة مُشاهَدٌ ـ بِصيغةِ المفعول ـ فَيَحصُلُ مِن شهودِ كلّ منها لِنورِ الأنوارِ و غيرِهِ بِوسطٍ و غيرِهِ عقل فِي الطبقةِ المتكافئةِ كَما فِي كلِّ إشراقٍ بِوسطٍ و غيرِهِ كَما نَذكُرُه بِالتَّفصيلِ على ما قُلنا.1

  • «و نورالانوار که شأنش متعالی است در بیان کثرت جهات حقیقیه، حالا جهات حقیقیه که وافی است، برای صدور عقول در طبقۀ متکافئه» ایشان از اینجا شروع می‌کنند [به بیان] آن جهات حقیقیه‌ای که آنها موجب صدور عقول در یک سطح و در یک جهت می‌شوند که چگونه اینها به‌وجود می‌آیند! «هرکدام از اینها برای یک نوع در این عالم منشأ هستند و این را به‌وجود می‌آورند»، هر عقلی موجب برای یک نوع در این عالم است؛ عقل حیوان موجب حیوان است عقول متفاوته موجب حیوانات متفاوته هستند، انسان همین‌طور، جن همین‌طور، آن صور مکدّره همین‌طور، منورّه همین‌طور. تمام آنچه را که در این عالم به‌وجود می‌آیند به‌واسطۀ یک عقلی است که آن عقل نوعش را اوّل به‌وجود می‌آورد، شبیه همان مُثُل افلاطونیه البته شبیه او است، که تمام اینها در یک سطح هستند و این یک سطح می‌آید نوع را در عالم طبیعی به‌وجود می‌آورد. البته این دیگر آخرین نوع از عقل در مرتبۀ مادون است. ایشان این‌طور می‌فرمایند که «خداوند برای هرکدام از این عقول مترتبه یک مشاهدَی دارد یعنی او را مشاهده می‌کند حاصل می‌شود از شهود هرکدام از این عقول با نور انوار و غیر نور انوار، به توسط و یا به غیر توسط یعنی یا خودش نورالانوار را می‌بیند یا به توسط بالایی می‌بیند»، به‌واسطۀ هرکدام از این مشاهده یک نوری یک عقلی پیدا می‌شود در همان مرتبه‌ای که در آن مرتبه هست، همان‌طوری‌که در اشراق به باب توسط یا به غیر توسط یک نور در مرتبۀ پایین پیدا می‌شود، چون افاضه می‌شود. «همان‌طوری‌که ذکر کردیم.»

    1. منظومه، ج 3، ص 884.

جلسه ۲۱۰

7
  • شروقُهُ‌ سبحانه‌ العقلي‌ أي ليسَ بِالحسِّي العَرضي‌ عليها واردٌ كذا شعاع‌ُ كلِّ نورٍ قاهر بعدَ نورِ الأنوار تعالى‌ لَقَد عَلا يَقبُلُ قاهرٌ يكونُ سافلاً ثُمَّ كلُّ نور قاهر غير النور الأقرب إلى نورِ الأنوارِ يَقبَلُ الإشراق‌ بِالواسطِ منه تعالى أيضاً أي كَما يقبل بِلا واسطةٍ كَما مَرّ أنَّ‌ شروقَه إلى آخرِهِ.1

  • «حالا اشراق عقلی پروردگار حسی عَرْضی یا عَرَضی نیست، این اشراق پروردگار بر این عقول وارد است همان‌طوری‌که شعاع هر نور قاهری بعد از نور انوار تعالی بالا می‌رود» یعنی یک جهت مشاهده‌ای به بالا دارد، یک جهت نزول به پایین دارد؛ در هرکدام از این دو جهت، یک عقلی درست می‌شود. از جهت اشراق نورالانوار به این، عقل اوّل به این، عقل دوم به این، یک عقل درست می‌شود، از نظر مشاهدۀ این به بالا یعنی وقتی که خودش را به بالا می‌رساند، آنچه را که در مرتبۀ بالا است را اخذ می‌کند و تمام آنها را می‌گیرد. پس عقل دوم من‌باب‌مثال خودش دوتا است ـ متکافئه است ـ آن سوم در مقام مشاهده آن دوتا را می‌گیرد دوتا هم بلاواسطه از نورالانوار از عقل اوّل بر او اشراق می‌شود بنابراین در مرحلۀ سوم سه‌تا می‌شود. در مرتبۀ چهارم این ماهیات ممکنه ـ ماهیات این عقول ـ به‌واسطۀ مشاهدۀ مرتبۀ سوم آن چهارتایی که در مرتبۀ سوم هست را می‌گیرد، چهارتای دیگر هم به‌واسطۀ اشراق این سلسله بر او بلاواسطه، واسطۀ اول، واسطۀ دوم، واسطۀ سوم، این چهارتا را هم می‌گیرد و هشت‌تا می‌شود هَلُمَّ‌ جَرَّا.

  • «قاهر قبول می‌کند، ـ آن نور قاهر، نور سافِل است ـ هر نور قاهری که غیر از نور اقرب به نورالانوار است یک اشراقی را قبول می‌کند به‌واسطۀ از او تعالی» یعنی از خداوند هم بلاواسطه در اینجا افاضۀ اشراق دارد. البته این مطالبی که ایشان در اینجا دارند خالی از تأمّل نیست؛ هم مکتب مشائین و هم اشراقیین، که البته این بحثش خواهد آمد.

    1. منظومه، ج 3، ص 884.

جلسه ۲۱۰

8
  • تلمیذ: بنابراین قاهر تقسیم می‌شود برای مقابلش دیگر؟!

  • استاد: بله، بله، مسئله همین‌طور است. بله البته غیر از او هم به‌اصطلاح چیز است یعنی سلسلۀ علّیت اصلاً اقتضا می‌کند غیر از این باشد، منتها ایشان، این‌طور فرمودند.

  • و إذا كانَ كذلكَ‌ فَيقبَلُ‌ القاهرُ الثاني مِنه‌ أي مِن نورِ الأنوارِ فيضاً أي فيضَ الإشراق مَرَّتَين‌ مرتبةً مِنه‌ تعالى‌ بِغيرِ واسطةٍ و مَرَّةً أخرى‌ أقرب نور رابطة فِي البينِ لِيقبل إشراقه تعالى ثُمَّ‌ لِثالثٍ‌ أي لِقاهرِ ثالثٍ‌ أربع‌ مَرّات مِن إشراقِهِ تعالى اثنتان منها ثِنْتا الصاحبِ‌ أي المَرَّتان مِنَ الإشراقِ اللَّتان قبلهما الثاني مِنَ الحق تعالى مَرّة بِلا واسطة و مَرَّة بِواسطةِ النورِ الأقرب.1

  • به توسط خداوند متعال همان‌طوری‌که بلاواسطه قبول می‌کند که در بالا گفتیم همان‌طوری‌که بلاواسطه است به‌واسطه هم هست. اگر این‌گونه باشد قاهرِ دوم از نور انوار قبول فیض اشراق را دو مرتبه می‌کند؛ یک مرتبه از خداوند بدون واسطه، یک مرتبه از اقرب نوری که رابطه است بین او و خداوند که اقربِ حُجب است تااینکه اشراق خداوند متعال را به‌واسطه قبول کند. حالا برای قاهر ثالث، چهار مرتبۀ متکافئه از اشراق خداوند تعالی وجود دارد؛ دوتای از اینها از اشراق که قبل از اینها هستند یعنی برای صاحب خودش که بالا هست دوتا از آنها می‌گیرد. یک مرتبه بلاواسطه از حق تعالی می‌گیرد و یک مرتبه به‌واسطۀ نور اقرب از او می‌گیرد.

  • بنابراین دوتا که از بالا گرفت، یکی از خدا و یکی هم از نور اقرب گرفت و چهارتا شد.

  • فَتنعَكِسان مِنَ الثاني على الثالث‌ و اثنتان أخريان إشراق‌ نور الأنوار على هذا القاهرِ الثالث بِغيرِ واسطةٍ و إشراقٍ مِنَ الحَق قبله‌ نور أقرب‌ بِلا واسطةٍ يَنعَكِسُ منه على الثالِث.2

  • «عکس می‌شوند از دومی بر سومی، دوتای دیگری اشراق نور انوار است بر این قاهر ثالث بدون واسطه، که نور انوار بدون واسطه بر اینها اشراق کرده است» یعنی همان اشراقی که بر اوّل و دوم کرده است، همان اشراق را بر این‌هم می‌کند. «و اشراقی از حق است که قبل او نور اقرب است، این نور اقرب بلاواسطه بر این سومی منعکس می‌شود» پس برای مرتبۀ چهارم از قواهر هشت مرتبه است؛ فرض کنید که شما در یک مرتبه هشت‌تا آینه بگذارید یا پشت سرش شانزده‌تا بگذارید، این هشت‌تا یکی دوتا اضافه می‌کنند. می‌گویند: چیزی که شما جلوی آینه بگذارید دوتا می‌شود! می‌گویند: پولت را جلوی آینه بگذار دوتا می‌شود، دوتا آینه بگذاریم جلوی همدیگر إلی‌ماشاءالله آدم سرمایه‌دار می‌شود و باید در حکومت اسلامی اعدامش کنیم!

    1. منظومه، ج 3، ص 885.
    2. منظومه، ج 3، ص 885.

جلسه ۲۱۰

9
  • تلمیذ: ما طلبه‌ها الآن باید این کار را بکنیم باید پول‌های‌مان را جلوی آینه بگذاریم!

  • استاد: باید آینه بخریم! منظور این است که آدم پول داشته باشد، چه فرقی می‌کند، چه پول تو آینه داشته باشی یا پول در جیب داشته باشی، هردو یکی است! بله اینها همه دل‌خوشی است!

  • تلمیذ: فرقش این است که به اوّلی زن می‌دهند به دومی نمی‌دهند؟

  • استاد: کاری ندارد آقا! دوتا آینه بگذارید یکی این‌طرف، یکی آن‌طرف، خانمتان را هم وسط بگذارید! همه‌شان را بروید بگیرید! بالأخره می‌شود اینجا مراتب تکاثر پیدا بشود، خلاصه باید طوری درستش کرد!

  • ثُمَّ‌ لِرابعِ القواهر ثماني‌ مرّات‌ أربعَ ثالث‌ ـ بِالإضافةِ اللّامية ـ و ثنتا الثاني‌ فَتَنعَكِسُ تلكَ الأنوارُ السِّتةُ السانِحِةُ مِن نورِ الأنوارِ على القاهرِ الرابعِ‌ و أمَّا المَرَّةُ السابعةُ و الثامنةُ فَهما مَرَّتا نورين أحدُهما النورُ القاهرُ الأقرب‌ُ الذي هو أولىٰ رابطةٍ و ثانيهُما نورُ الأنوارُ الذي مَرَّ أنَّ لَه إشراقاً على كلِّ القواهرِ بِغيرِ واسطةٍ. و هكذا سوانح الأنوار.1

  • برای قواهر چهارم هشت مرتبه است؛ چهارتایی که برای مرتبۀ سوم است و دوتایی که برای مرتبۀ دوم است، شش‌تا و عکس می‌شود این انوار ستّه‌ای که سانحه است. انوار شش‌تایی که از نور انوار هستند بر قاهر چهارم عکس پیدا می‌کنند. و اما مرتبۀ هفتم و هشتم دو مرتبۀ نوریه دارد یکی که نور قاهر است، نور قاهر اقرب است که رابطۀ اولیٰ است و دوم نور انواری است که خودش جداگانه بر هرکدام از اینها اشراق می‌کند، این می‌شود هشت‌تا به غیر واسطتین، همین‌طور إلی‌ماشاءالله شما تا پایین می‌آیید.

  • قالَ الشيخُ الإشراق في حكمةِ الإشراق فَالنورُ الحاصل فِي النورِ المجردِ مِن نورِ الأنوار هو الذي نُخَصِّصُهُ بِاسمِ النورِ السانِح.2

  • شیخ اشراق در حکمت اشراق گفت: آن نوری که حاصل می‌شود از نوری که مجرد است، آن نور حاصلی که در نور مجرد است و از نورالانوار پیدا شد، نوری است که ما اسمش را نور سانح می‌گذاریم.

  • یعنی آن نوری که از نور انوار می‌آید و مجرد است و خلاصه دست به ترکیبش نمی‌خورد و واسطه‌ای در کار نیست، اسم آن را در هرکدام از این مرتبه‌ها سانح می‌گذاریم یعنی به‌اصطلاح خالص و بدون واسطه.

    1. منظومه، ج 3، ص 885.
    2. همان.

جلسه ۲۱۰

10
  • و قالَ العلامةُ فِي شرحِهِا لكِنَّه لا يَفي بِهذَا الاصطلاح لِأنَّه قَد يستعمله فِي إشراقاتِ الأنوارِالمجردةِ بعضِها على بعض‌ٍ تضاعَفَتْ لِمبلغ مكثار يعجز القُوَى البشريةُ عَن الإحاطةِ و ذلكَ لِأنَّ القاهرَ الخامس يَقبَلُ مِنَ النورِ السّانِحِ ستةَ عشرةَ مَرَّة ثمان مَرّاتٍ تَنعَكِسُ عليه مِنَ الرابعِ و أربع مِنَ الثالث و مَرَّتان مِنَ الثاني و مَرَّةٌ مِنَ النورِ الأقرب و مَرَّةٌ مِن نورِ الأنوارِ بِغيرِ واسطةٍ و هكذا.1

  • علامه در شرحشان فرمودند: این خالصی که از خداوند متعال بدون واسطه بر آن مرتبه افاضه شده است فقط به آن وفا نمی‌کند بلکه به اشراقاتِ هرکدام بر بعضی دیگر هم گاهی اوقات ایشان سوانح اطلاق می‌کند. این بالا می‌رود تا مبلغ خیلی بالا می‌رود که قوای بشری از احاطۀ به این مبلغ عاجز است چون قاهر پنجم شانزده مرتبه از آن نوری که برایش ساطع شده است را قبول می‌کند؛ هشت‌تا که از رابع منعکس می‌شود و چهارتا از سوم می‌شود دوازده‌تا، دوتا هم از دومی می‌شود چهارده‌تا یکی هم از نور اقرب که آن عقل اوّل است می‌شود پانزده‌تا و یکی هم بلاواسطه که اسمش را شیخ اشراق سانح می‌گذارد می‌شود شانزده‌تا.

  • ثُمَّ‌ عليه‌ أي على تضاعفِ الأنوارِ السانِحة مِن نورِ الأنوار و مشاهداتِها لَه تعالى‌ قِسْ بِوَسِطٍ و غيرِهِ‌ ـ متعلقٌ بِقولِنا شهودُ كل و شروقُ نورِه‌ أي مشاهدةُ كلِّ سافلٍ من الأنوارِ القاهرةِ عاليَها و إشراقُ كلِّ عالٍ منها علىٰ سافلِها و هذا الإشراقُ و إن مر في قولنا كذا شعاع إلى آخره إلا أنَّ المقصودَ التفصيلُ بالتوسطِ و غيره.2

  • «سپس بر تضاعف این انوار سانحه از نور الانوار و مشاهدات آن بر خدا قیاس کن به‌واسطه و یا به غیر واسطه، شهود و شروقِ هرکدام را که چطور نسبت به بالا شهود دارند و چطور نسبت به پایین اشراق دارند. مرتبۀ بالا را مشاهده می‌کنند و مرتبۀ پایین را اشراق می‌کنند یعنی باعث علت می‌شوند، «یعنی مشاهدۀ هر سافلی از انوار قاهره بالا دست خودش را و اشراق هر عالی از این انوار، سافل خودش را» یعنی قبلاً مطلب را گفتیم که مقصود از تفصیل است با توسط و غیره اینکه چطور در این اشراقات واسطه و یا غیر واسطه در اینجا دخالت دارند یا به توسط یا به غیر توسط» خود نور انوار، اشراق می‌کند.

    1. منظومه، ج 3، ص 886.
    2. همان.

جلسه ۲۱۰

11
  • و إنَّما كانَ كلُّ سافلٍ حتَّى النورِ الأبعدِ الأسفلِ يُشاهدُ العاليَ حتى نورِ الأنوارِ و كلُّ عالٍ حتى نورِ الأنوار يشرق شعاعُه على السّافِل حتى الأبعَدِ الأسفلِ‌ إذْ لا حجابَ‌ مِنَ المادة و لواحِقِها مِنَ الزَّمانِ و المكانِ و غيرِهما فِي المُفارِقاتِ‌ و لا يَحجُبُ بعضُها بعضاً.1

  • «هر سافلی حتی نورِ ابعدی که از همه پایین‌تر است نور بالای خودش را مشاهده می‌کند حتی نور الانوارش را هم مشاهده می‌کند» و می‌بینید، این‌طور نیست که نیاز داشته باشد که واسطه‌ها را بگذراند. چرا؟ چون آنجا عالم حجاب نیست آنجا عالم ماده نیست تااینکه حجاب باشد. «هر عالی حتی نور الانوار شعاعش بر سافلین اشراق دارد و نیازی هم به‌واسطه ندارد از زمان و مکان و غیرهما عرضیات و اینها». حجابی در مفارقات وجود ندارد «بعضی از این مفارقات بر بعضی حاجب نخواهند بود. عالم، عالم مفارقات است.»

  • تلمیذ: آن عالم هم حجاب دارد؟

  • استاد: بله، همه حجاب دارد. درست است. هرکدام به تناسب سعۀ وجودیۀ خودش ادراک می‌کند نه بیشتر، همان عدم ادراک بیشتر می‌شود حجاب.

  • و إنَّمَا اختُصَّ‌ الحجاب‌ُ المقارناتِ‌ لِلمادَّةِ و لواحقها فَكانَ فِي كلٍّ مِنَ القواهرِ جميع الصُّورَ أي الهيئاتُ النوريةُ التي في كلِّ لكن فيما فَوقَه بِنحوٍ أعلى و فيما دونه بنحوٍ أضعَف.2

  • حجاب اختصاص دارد با مقارنات با ماده و لواحقات ماده، در هرکدام از این قواهر، جمیعِ صور مادون وجود دارد. در هرکدام از اینها، در همه هست. اگر این صور در مافوق باشد به‌نحو أعلیٰ است و در مادون باشد به‌نحو ضعیف‌تر است.

  • یعنی این صور مافوق در مادون هست منتها ضعیف می‌شود ولی همان صور مادون در مافوق به‌نحو أعلیٰ و به‌نحو قوی‌تر است؛ انگار قدرتش در پایین یک مقداری گرفته می‌شود.

  • تلمیذ: منظور از حجاب این نیست که در عرضش باشد حجاب درست می‌شود وقتی در عرضش نباشد حجاب درست نمی‌شود.

  • استاد: نه حجاب نسبت به مافوق است.

  • تلمیذ: پس نسبت به مافوق همیشه حجاب هست؟

    1. منظومه، ج 3، ص 886.
    2. همان.

جلسه ۲۱۰

12
  • استاد: بله، نسبت به مافوق حجاب دارد. نسبت به عرْض نه، عرض حجاب درست نمی‌شود چون ایشان در اینجا سلسلۀ وسط را پیش می‌کشد و سلسلۀ وسط، سلسلۀ طولیه است و سلسلۀ عرضیه نیست.

  • و كان‌ كلٌّ مِنَ الكل‌ أي منزلةُ كلٍ مِن كل أن يكونَ‌ كَمَجلىٰ الأخر فَهي كَالمَرائِي المتَعاكِسات هذا إشارةٌ إلى ما قالَ أرَسْطاطالِيس و الأشياءُ الَّتي فِي العالَمِ الأعلى كلُّها ضياءٌ لِأنَّها فِي الضوءِ الأعلى و لِذلِكَ كانَ كلُّ واحدٍ مِنها يَرَى الأشياءَ كلَّها فِي ذاتِ صاحِبِه فَصارَ لِذلِكَ كلها فِي كلها و الكلُّ‌ فِي الواحدِ و الواحدُ منها هو الكل و النورُ الذي يَسنَحُ عليها لا نَهايةَ لَه هذا كلامُهُ.1

  • «هرکدام از همۀ این مراتب طولیه هر مرتبه‌ای از این مراتب طولیه؛ مانند مجلای دیگری است اینها مثل آینه‌هایی می‌مانند که عکس آن بالایی در پایین افتاده است. ارسطاطالیس این‌طور فرمودند: اشیایی که در عالم أعلیٰ هستند همه نور هستند و اینها در نور بالاتر قرار گرفتند هرکدام از اینها که در مرتبۀ بالا هستند تمام اشیاء را در ذات صاحب خودش می‌بینند» یعنی در کنار خودش می‌بیند چون در آنجا حجابی نیست نور هم که نمی‌شود حجاب برای نور باشد پس تمام اشیایی که منعکس در صاحب خودش است این در ذات خودش مشاهده می‌کند.

  • «بنابراین تمام اینها در همۀ اینها می‌شود» یعنی همۀ اینها در همدیگر انعکاس پیدا می‌کنند و خلاصه همه از همدیگر و از آنچه در سر هم می‌گذرد خبر دارند. «کل در واحد است و واحدی از اینها کل می‌شود» همه در یکی جمع می‌شوند و یکی هم مظهر برای همه می‌شود، دیگر آنجا حجابی هرکدام برای دیگری ندارند و نوری هم که بر اینها ـ بر ماهیات ـ سانح است نهایتی برایش نمی‌شود تصور کرد. پس تمام اینها بر همۀ صور احاطه علمی دارند.

  •  

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد

    1. منظومه، ج 3، ص 687.