117

بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (3)

روایت «الشَّقِيُّ مَن شَقِي فِي بَطنِ أُمِّهِ و السّعِيدُ مَن سعِد فِي بَطنِ أُمِّهِ»

13828
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروه اصول

مجموعهالمقصد 4: فی البداء، و الجبر و الاختیار، و القضاء و القدر


توضیحات

طینت انسان و سعادت و شقاوت در روایات، محور اصلی این جلسه درباره تبیین روایات مربوط به خلقت انسان و نقش طینت در گرایش‌های متفاوت انسان‌ها است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با بررسی روایات علّیین و سجّین توضیح می‌دهد که در متون دینی برای نفوس انسانی مراتب متفاوتی در عالم ثبوت بیان شده است و این تفاوت‌ها در گرایش‌ها و استعدادهای اخلاقی و روحی انسان در دنیا نیز قابل مشاهده است. در ادامه، نسبت این مباحث با اختیار انسان و مسئله جبر و اختیار مطرح می‌شود و این نکته بررسی می‌گردد که آیا این اختلافات ذاتی به معنای نفی اختیار است یا نه. همچنین با اشاره به تفاوت‌های جسمی و روحی انسان‌ها، تلاش می‌شود پیوندی میان تجربه انسانی و روایات برقرار شود تا فهم دقیق‌تری از مفهوم سعادت و شقاوت اولیه ارائه گردد.

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (3) - روایت «الشَّقِيُّ مَن شَقِي فِي بَطنِ أُمِّهِ و السّعِيدُ مَن سعِد فِي بَطنِ أُمِّهِ»

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (3)

  • روایت «الشَّقِيُّ مَن شَقِي فِي بَطنِ أُمِّهِ و السّعِيدُ مَن سعِد فِي بَطنِ أُمِّهِ»

  •  

  • سلسله دروس خارج اصول فقه ـ فی البداء و الجبر و الاختیار و القضاء و القدر ـ جلسه یکصدوهفدهم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (3) - روایت «الشَّقِيُّ مَن شَقِي فِي بَطنِ أُمِّهِ و السّعِيدُ مَن سعِد فِي بَطنِ أُمِّهِ»

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • مطالبی راجع به تحدّی قرآن (ت)1

  • معنای روایت «الشّقیُّ مَن شَقیَ فی بَطنِ أُمِّهِ وَ السّعیدُ مَن سَعِدَ فی بَطنِ أُمِّهِ»

  • در جلسۀ گذشته عرض شد منظور از رواياتي كه دلالت مي‌كنند «الشّقیُّ مَن شَقیَ فی بَطنِ أُمِّهِ وَ السّعیدُ مَن سَعِدَ فی بَطنِ أُمِّهِ» بطن اُمّ نيست؛ بلكه منظور مقام تكوّن نفس آدمي است كه نفس در مقام تكوّن با خود شقاوت و سعادت را مي‌آورد و اين سعادت و شقاوت يك امر تكويني است كه همراه او است.

  • توضیحی دربارۀ روایت «إرادَةَ حَتمٍ و إرادَةَ عَزمٍ»

  • روايات در اينجا زياد است و كلام بزرگان در اينجا بسيار و مختَلَف است و ما إن‌شاءالله به آنها در بحث اراده می‌رسیم كه بعضي از روايات هم حكايت از اين مسئله دارند كه «إنّ لِلهِ إرادَتَین و مشیئَتَین إرادَةَ حَتمٍ و إرادَةَ عَزمٍ»2 در اينجا بعضي‌ها يك اراده را به ارادۀ‌ تكويني حمل كردند و ارادۀ ديگر را به ارادۀ تشريعي حمل كردند كه ارادۀ عزم ارادۀ تشريعي است؛ تشريعاً چيزي را اراده مي‌كند و به‌واسطۀ اراده، امر می‌کند در حالتي‌كه ارادۀ حتمي او بر عدم آن تعلّق گرفته است.3 و رواياتي هم هست از ائمه عليهم‌السّلام در قضيۀ ذبح حضرت اسماعيل [توسط] حضرت ابراهیم که در اينجا آمده است يا در قضيۀ‌ آدم و حوّا ﴿فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٖ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتۡ لَهُمَا سَوۡءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخۡصِفَانِ عَلَيۡهِمَا مِن وَرَقِ ٱلۡجَنَّةِ﴾4 هم آمده است كه ارادۀ حتم الهي بر أكل، تعلّق گرفته است و ارادۀ ‌عزم او بر نهي تعلّق گرفته است؛ از يك طرف اراده كرده است واقعاً‌ اينها بخورند، اگر نمي‌خوردند ديگر زمين نمي‌آمدند و تمام اين بركاتي كه شما مي‌بينيد بحمدالله آدميان از اوّل و آخر پر كرده‌اند، همه به‌خاطر آن نافرماني است كه اين بابا ننۀ‌ ما آنجا كردند! اگر آنها از آن گندم نمي‌خوردند زمين هم نمي‌آمدند ما هم در كار نبوديم، ما همان مَلك بوديم و فردوس برين جايمان بود،5 اين آدم ما را در اين دير خراب آورد كه ما مبتلا شديم و خلقي هم به ما مبتلا شدند! مشیّت خدا است ديگر، تا چه بايد ... . اين قضيۀ «إرادَةَ حَتمٍ و إرادَةَ عَزمٍ» مسئله‌اي است كه خيلي مورد توجه آقايان است كه بايد به او برسيم. 

    1. مطالبی راجع به تحدّى قرآن (ت)
      تلمیذ: بحثي را در رابطه با تحدّي قرآن فرموده بوديد كه تحدّي قرآن جهاني است و به همۀ انسان‌ها است. بعد هم يك بار فرمايشي كرده بوديد كه ما از هر آيه‌اي مي‌توانيم همان توحيد را استفاده‌ كنيم. ما مطالعه‌اي كه مي‌كرديم به اينجا رسيديم اگر اين‌طور باشد كل آيه‌ها مثلاً ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ﴾1 نمي‌توانيم بگویيم تحدّي فقط در اين آيه است يا آيه ديگر، يعني باء‌ بسم الله الرحمن الرحيم درس تحدّي نسبت به كل جهانيان هست تا انتهای ناس سوره الناس، ما چطور مي‌توانيم اين تحدّي را نسبت به اين معارف و حقايق قرآني براي افرادي كه مسلمان هم نيستند و غير مسلمان هستند، كساني كه ممكن است خدا را قبول داشته باشند اما به قرآن و به مکتب اسلام نرسيده‌اند اثبات کنیم؟!
      استاد: اين مسئله به آن مطلب جنبۀ تكويني مراتب عالم وجود برمي‌گردد و عرض شد كه قرآن كتاب تشريع است و اين كتاب تشريع مبتني بر كتاب تكوين است؛ بنابراين جميع انحاء‌ وجود با همۀ تعيّناتشان منظور مفاد آيات هستند و آيات فقط اختصاص به مسلمان يا شيعه يا مرد و زن ندارد؛ يعني هر كسي خود را در هر رتبه‌اي كه ببيند، اين آيات قرآن منطبق بر او و شامل او خواهند بود. البته لازمۀ‌ اين حرف اين است كه دعوتي كه آيات قرآن به توحيد مي‌كند بتواند در هر مرتبه و در هر مرحله‌اي، هر فردي را متناسب با همان مرحله و مرتبه به توحيد دعوت كند و برساند.
      بناءًعلیٰ‌هذا آن معناي توحيد رقيق و دقيقي كه از آيات توحيديۀ سورۀ‌ ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾2 و امثال‌ذلك استفاده مي‌شود، آن آيات را نمي‌توانيم به آن معنا براي افرادي كه هنوز معتقد به خدا نيستند آن آيات را شامل بدانيم؛ بلکه مسئلۀ توحيد در ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾ و امثال‌ذلك يا در همۀ آيات ديگر كه حكايت از يك مبدأ‌ واحد مي‌كند و يك فعّال ما يشاء‌ مي‌كند، بنا‌ بر رتبه تفاوت پيدا مي‌كند؛ يعني آن كافر در همان رتبۀ كفر خود اگر قرآن را در كنار خودش قرار بدهد، بايد موحّد شود و يك كمونيست در همان رتبۀ خود اگر قرآن را در كنار خود قرار بدهد بايد موحّد شود و اسلام بياورد، و همين‌طور سنّي اگر آيات قرآن را ملاك قرار دهد اين آيات قرآن او را شيعه مي‌كند و به ولايت مي‌رساند و افرادي كه در ولايت هستند آنها را به توحيد مي‌رساند و در هر مرتبه اين مسئلۀ توحيد براي آنها نمودار و مشخص مي‌شود كه چگونه با حفظ مراتب، مسئلۀ توحيد محفوظ است؛ يعني با حفظ كثرت و كثرت حقيقیه ـ نه كثرت اعتباريه ـ چطور وحدت حقيقيه در اينجا موجود هست لذا اين بسته به مراتب افراد متفاوت است، من متوجه نشدم كه اين اشكال شما به....
      تلمیذ: مثلاً ما چطور می‌توانیم بگویيم كه بسم الله الرحمن الرحيم تحدّي نسبت به تمام اجزاء‌ قرآن است، از يك سورۀ‌ مخصوص يا يك آيۀ مخصوص به غير از آيه‌هاي ديگر نیست، نسبت به تمامش اين تحدّي صورت مي‌گيرد.
      استاد: لازمۀ‌ اين، شناخت و معرفت به قرآن است. فرض كنيد کسی كه حالا اصلاً عربي بلد نيست، چطور از بسم الله الرحمن الرحيم آن مقام حقيقت غيب الغيوبي كه در مظاهر رحمت و رحیميت جمع كرده است را می‌فهمد؟! يا كسي كه فلسفه و عرفان نخوانده است يا كسي كه راه نرفته است چطور ممكن است بفهمد؟! بله، اين بسم الله الرحمن الرحيم نسبت به همه هست؛ ولي لازمه‌اش طي مقدمات است، اينها را باید شخص داشته باشد، بچۀ‌ پانزده‌ساله از قرآن چيزي نمي‌فهمد يا فرض كنيد كسي كه جاهل نسبت به قرآن است اصلاً اطلاعي ندارد.
      بله، اگر اطلاع پيدا كند براي او كشف مي‌شود كه از باء بسم الله تا آخر سورۀ توحيد نسبت به همۀ افراد و نسبت به همه موجودات خواهد بود، اين صحبت ما بود. ﴿وَمَا مِنۡ غَآئِبَةٖ فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٍ﴾3 يا ﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾4 يا ﴿وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾5 و امثال‌ذلك ‌اين را به انسان مي‌رساند كه هر رطب و يابسي در كتاب مبين هست و هر مسئله و قضيه‌اي در اين قرآن هست؛ ولی صحبت در اين است كه انسان باید راهش را پيدا كند، راه نه! بلکه راه‌هاي او را پيدا كند و هركسی از يك راهي مي‌تواند به او برسد؛ يكي از راه علوم عقلي مي‌تواند به باطن قرآن برسد، يكي از راه علوم نقلي مي‌تواند برسد و بيش از نقل نمي‌تواند، و مراتب تفاوت پيدا مي‌كند.
      امیرالمؤمنین عليه‌السلام در يك خطبه‌اي که مرحوم آقا در امام شناسي آورده‌اند در صحبتي كه راجع به خصوصيات اصحاب پيغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مي‌كردند، راجع به سلمان فرمودند: «سلمانُ بَحرٌ لا یُنزف»6 يعني به انتها نمي‌رسد، راجع به جابر يك چيزي فرمودند، راجع به ابن‌مسعود فرمودند: «قَرَأ القُرآنَ ثُمَّ وَقَفَ عِندَهُ» يعني ابن‌مسعود فقط ناقل قرآن بود و فقط قاري قرآن بود، «وقف دونه» يا «عنده» يعني ديگر از اين حد تجاوز نكرد، به آن معاني باطني قرآن نرسيد، صدايش هم خوب بود [وقتی] می‌آمد پيغمبر او را مي‌نشاند قرآن مي‌خواند و پيغمبر هم گوش مي‌داد و گريه مي‌كرد.7 و8 اینکه پيغمبر احساس مي‌كرد چه بود؟! آن‌هم كه ابن‌مسعود مي‌خواند چه بود؟! يعني آن فهم ابن‌مسعود از قرآن چه بود و فهم پيغمبر چه بود؟! اينها هر كدام طبق سعۀ خودشان ادراك مي‌كردند، داراي مراتب بودند. كسي قرآن را با علوم غير متعارف به‌دست مي‌آورد، يكي قرآن را با مشاهدات به‌دست مي‌آورد، اينها هر كدام داراي مراتبي هستند.
      يك ‌وقت در يك جايي بوديم خدمت آقاي حداد ـ رضوان ‌الله‌ تعالیٰ علیه ـ من ديدم ايشان قرآن را باز كردند ولي نمي‌خوانند و دارند به قرآن نگاه مي‌كنند، همين‌طور مدام نگاه مي‌كنند، مثلاً شايد حدود نيم ساعت گذشت و ايشان همين‌طور به يك صفحه نگاه مي‌كردند يعني حتي مي‌توانم بگويم که در اينجا حتي اين مسئلۀ ترتيل ﴿وَرَتِّلِ ٱلۡقُرۡءَانَ تَرۡتِيلًا﴾9 و ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ﴾10 و امثال‌ذلک نبود، تدبر در اينجا نبود يعني مسئلۀ گذشت نبود؛ بلكه من خيال مي‌كنم ايشان حتي در يك آيه گير كرده بودند و مدام در آن آيه فكر مي‌كردند و به معاني جديدي مي‌رسيدن؛د يعني نظرشان مشخص بود كه پايين نمي‌آيد و در يك خط متمركز هستند. ايشان الآن از مطالعه‌ اين آيه و نگاه كردن به اين آيه چه مي‌فهمد؟ نه علوم عقلي خوانده بود و نه نقلي خوانده بود و نه اين ادبيات متعارف ما را خوانده بود؛ يعني مشاهدات خود را در قرآن پيدا مي‌كند و آيۀ‌ قرآن را كاشف از آن مشاهدات خودش مي‌بيند و نيم ساعت تأمّل مي‌كند يعني نيم ساعت مدام آن معاني كه از اين آيه به‌دست مي‌آورد و استفاده مي‌كند [را ملاحظه می‌کند] حالا آيا به آخرش مي‌رسد يا نمي‌رسد، ديگر نمي‌دانيم که هر كسي چطور است. البته اينهايي كه به آنجاها رسيدند، مي‌رسند اما حد متيقّنش اين است كه ائمه معصومين، چهارده معصوم علیهم‌السّلام حقيقت قرآن را آن‌طور كه بايد و شايد ادراك كردند، حالا شخص ديگري از اولياء‌ بتواند تا چه حد خود را به آنها نزديك كرده باشد، ما ديگر از آنها خبري نداريم والاّ اگر آيات قرآن فقط همين معانی ظاهریه باشد، به قول شخصی از افراد [که می‌گفت:] ﴿وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾ يا ﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾ همۀ اينها مسائل اخلاقي و احكام است! مثل كتابي كه دربارۀ طب بنويسند و روی آن بنويسند که همه چيز در اين كتاب آمده است يعني همه چيز مربوط به طب در اين آمده است، اما مسائل مربوط به معماري در این كتاب طب نمي‌آيد! اينها هم مي‌گويند كه همه چيز در كتاب است، يعني همه چيز كه مربوط به احكام است؛ نجاسات، طهارات، حج، حرمت خمر، حرمت زنا و سرقت در این كتاب آمده است و خارج از اين نیامده است يعني چيزي غير از اين نيست. اگر اين‌طور باشد آن شخصي كه از احكام چيزي نمي‌داند، نه حكمي را خوانده است و نه فقيه است، چطور در يك آيه نيم ساعت فكر مي‌كند و ما مي‌دانيم بيخود هم فكر نمي‌كند! اين‌قدر را كه ديگر مي‌دانيم! اينها افراد عادي نبودند كه انسان نسبت به اينها اين گمان را داشته باشد و اينها هزاران هزار فقيه را فقط زير جيب چپشان مي‌گذاشتند، اينها كه عادي نبودند! اگر اين مربوط به احكام فقهي است پس اين چه معنايي مي‌تواند داشته باشد؟!
      1) سوره نساء (4) آيه 34. معاد شناسى، ج 7، ص 80:
      «مردان، عنوان قيمومت بر زنان دارند.»
      2) سوره توحيد (114) آيه 1. الله شناسى، ج 3، ص 256:
      «بگو: داستان از اين قرار است كه خداوند داراى صفت احديّت است.»
      3) سوره نمل (27)‌ آيه 75. امام شناسى، ج 4، ص 21:
      «هيچ موجودى در آسمان و زمين پنهان نمى‌گردد مگر آنكه در كتاب مبين و آشكار خدا حاضر است.»
      4) سوره يس (36) آيه 12. معاد شناسى، ج ‌7، ص 13:
      «و هر چيز را در امام مبين شمارش مى‌نماییم.»
      5) سوره انعام (6) آيه 59. سر الفتوح ناظر بر پرواز روح، ص 49:
      «هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتاب آشكار خداست.»
      6) الإختصاص باب طائفة من الحكم و المواعظ و الخطب فی بیان فضل سلمان الفارسی و...، ج 1, ص 341.
      7) اسد الغابه، ج 3، ص 283.
      8) روض الجنان، ج 10، ص 250. امام شناسى، ج 4، ص 165:
      «[ابن كوّا] گفت: از اصحاب رسول خدا مرا با خبر كن. حضرت فرمود: از كدام يك از آنها خبر دهم؟ گفت: از عبدالله بن مسعود؟ حضرت فرمود: قَرَأ القُرآنَ ثُمَّ وَقَفَ عِندَهُ ”قرآن را قرائت كرد و در همان جا متوقّف شد“. گفت: از أبى‌ذرّ خبر بده. حضرت فرمود: عالِمٌ شَحیحٌ عَلى عِلمِه ”عالمى بود كه بر علمش بخيل بود و ميل نداشت كه به نااهل بياموزد“. گفت: به من خبر بده از سلمان. حضرت فرمود: أدرِكَ عِلمَ الاوَّلِ و الاخِرَة و هوَ بَحرٌ لا ینزحُ و مَن لَكَ بِلُقمانَ الحَكیمِ و هوَ مِنّا أهلَ البَیت ”سلمان علم اوّل و آخر را آموخت و او دريائى است وسيع كه آبش تمام نمى‌شود و مثل لقمان حكيم است و او از ما اهل بيت است“. گفت: خبر بده مرا از حذيفة بن اليمان حضرت فرمود: عَرافٌ بِالمُنافِقینَ، و سالَ رَسولَ اللهِ عَنِ المُعضَلاتِ، و إن سَألتُموهُ وَجَدتُموهُ خَبیرًا بِها ”حذيفه منافقين از امّت را خوب مى‌شناخت و از رسول خدا درباره مسائل و قضاياى مشكلى سؤالاتى نمود و اگر او را دريابيد مى‌بينيد كه او به حلّ غوامض و مشكلات، خبير و داناست“. گفت: خبر بده به من از عمّار ياسر؟ حضرت فرمود: خالَطَ الإسلامُ لَحمَهُ و دَمَهُ و هوَ مُحَرَّمٌ عَلَى النّارِ، كَیفَما دارَ الحقُّ دارَ مَعَهُ ”اسلام با گوشت و خون عمّار ياسر آميخته شده است و بنابراين بدن او بر آتش حرام است و چگونه اين‌طور نباشد با آنكه عمّار پيوسته با حقّ دور مى‌زد و حقّ نيز پيوسته با عمّار دور مى‌زد.“»
      9) سوره مزمل (73) آیه 4. انوار الملكوت، ج ‌2، ص 168:
      «و قرآن را به نحو ترتيل بخوان!»
      10) سوره محمد (47) آیه 24. نور ملكوت قرآن، ج ‌3، ص 289:
      «آيا اين مردم در قرآن تدبّر و تأمّل نمى‌نمايند.»
    2.  الکافی، ج 1، كتابُ التَّوحیدِ، بابُ المَشیئَةِ و الإرادةِ، ص 151. ح 4.
    3. همان، تعلیقه مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله تعالیٰ علیه.
    4. سوره اعراف (7) آيه 22.
    5. .دیوان حافظ، غزل ۳۱۷:
      من مَلَک بودم و فردوسِ بَرین جایَم بود *** آدم آورد در این دیرِ خراب آبادم

بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (3) - روایت «الشَّقِيُّ مَن شَقِي فِي بَطنِ أُمِّهِ و السّعِيدُ مَن سعِد فِي بَطنِ أُمِّهِ»

3
  • تأثیر مادیات و معنویات در جسم و روح انسان

  • ولي قبل از اينكه به آنجا برسيم صحبت در كيفيت خلقت انسان بود، كه ما می‌خواستیم اين قضيه را بررسي كنيم كه اصلاً مي‌بينيم خلقت انسان از نقطه‌نظر تجربي و از نقطه‌نظر عقلي با همديگر تفاوت دارد، حالا ما اسمش را شقي نگذاريم، بالأخره ما تفاوت را مشاهده مي‌كنيم، اين یک مسئلۀ تجربي است، يك مسئلۀ عقلي است بر اينكه همان‌طوري‌كه ماديات در مادۀ‌ انسان مؤثّر است، همين‌طور معنويات و مكدِّرات در كدورت و صفاي انسان تأثير مي‌گذارند. همان‌طوري‌كه غذاهاي مادي موجب اختلاف در كيفيت خلق جسم می‌شود، همان‌طور مسائل معنوي موجب اختلاف در كيفيات و اخلاقيات مي‌شود.

  • مي‌گويند که وقتي حاتم طائي به دنیا آمده بود از همان موقع آثار جود و سخاوت در او پيدا بود، وقتي كه شير مي‌خورد اگر يك بچۀ‌ ديگر مي‌آمد او سينۀ مادرش را رها مي‌كرد و به او اشاره مي‌كرد، اين‌طور نقل مي‌كنند، البته بعيد نيست كه اين‌طور باشد، حالا بعضي‌ها هم هستند [اگر دیگری بیاید] آن يكي را هم مي‌گيرند! اينها خصوصياتي است كه مربوط به بچه‌ها است. يااينكه شما خودتان در بچه‌ها مي‌بينيد كه بچه‌ها اصلاً با همديگر تفاوت دارند، بعضي‌ها خيلي يك‌دنده هستند و بعضي‌ها خيلي نرم و ملايم هستند. بعضي از بچه‌ها خيلي راحت اهل سخاوت و بخشش هستند مثل بچۀ‌ چهارساله، پنج‌ساله، سه‌ساله، محيط هم محيط عادي بوده است، نه‌اينكه بگوييم که تأثير محيط در اينجا بوده است بلکه اينها خصوصياتي است كه ما مشاهده مي‌كنيم.

  • همان‌طوري‌كه در خصوصيات جسمي يا حتي قريب به روحي هم ما بعضي از مسائل روحي را می‌بینیم؛ حافظه در افراد متفاوت است و اين از كودكي پيدا است، استعداد و هوش در افراد متفاوت است و اين از كودكي پيدا است و همين‌طور ساير اخلاقيات در افراد متفاوت است. بعضي از بچه‌ها هستند وقتي حرفي به آنها مي‌زني گوش مي‌دهند و ديگر مخالفت نمي‌كنند، خيلي عجيب است. بعضي‌ها را اين‌قدر بايد به اينها بگویي بالا سرشان باشي و خلاصه اينها به يك طريقي مي‌خواهند از زير کار فرار كنند. اين قضيه براي اين نكته است كه ما مي‌بينيم در تلقّي مطالب و در پندپذيري و در نصيحت پذيري اختلاف در آنها وجود دارد. پس اين مسائل اصلاً از نقطه‌نظر تجربي و عقلي قابل انكار نيست.

بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (3) - روایت «الشَّقِيُّ مَن شَقِي فِي بَطنِ أُمِّهِ و السّعِيدُ مَن سعِد فِي بَطنِ أُمِّهِ»

4
  • روایاتی در مورد طینت انسان‌ها

  • در اينجا ما يك رواياتي داريم كه اينها بحث را روی مسئلۀ معنوي و جنبۀ روحي آنها برده است. فرض كنيد رواياتي كه در مورد طينت است و تمام كساني كه در اين مسئله صحبت كرده‌اند بالأخره اين روايات را آوردند.

  • روايت زيد شحّام از امام صادق عليه‌السلام 

  • يكی روايت زيد شحّام است از ابي‌عبدالله عليه‌السلام جلد پنج بحار، روايت سي‌ام، صفحه دویست و چهل و سوم، نمي‌دانم طبع چه طبعي است من اطلاع ندارم، من كه بحار ندارم از همين نرم‌افزار استفاده مي‌كنم. من اينها را سابق نوشته بودم، ولی چون مأخذش را ننوشته بودم بعد وقتي كه مراجعه می‌کنم ديگر نمي‌دانم اين در کجا است.

  • عن زید الشحّام، عن أبی‌عبدالله علیه‌السّلام قال: إنّ الله تَبارك و تَعالى خَلَقنا مِن نورٍ مُبتدَعٍ مِن نورٍ رَسَخَ ذلِك النّورُ فی طینةٍ مِن أعلى عِلّیّین و خَلَقَ قُلوب شیعتِنا مِمّا خَلَقَ مِنهُ أبداننا و خَلَقَ أبدانهُم مِن طینةٍ دونَ ذلِك فقُلوبُهُم تَهوى إلینا لِأنّها خُلِقت مِمّا خُلِقنا مِنهُ ثُمّ قرأ ﴿كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلۡأَبۡرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ * وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا عِلِّيُّونَ *كِتَٰبٞ مَّرۡقُومٞ * يَشۡهَدُهُ ٱلۡمُقَرَّبُونَ﴾1 و إنّ الله تبارك و تعالى خَلَقَ قُلوبَ أعدائِنا مِن طینةٍ مِن سِجّینٍ و خَلَقَ أبدانَهُم مِن طینةٍ مِن دونِ ذلِك و خَلَقَ قُلوبَ شیعَتِهِم مِمّا خَلَقَ مِنهُ أبدانَهُم فَقُلوبُهُم تَهوى إلیهِم ثُمَّ قرأ ﴿إِنَّ كِتَٰبَ ٱلۡفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٖ * وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا سِجِّينٞ * كِتَٰبٞ مَّرۡقُومٞ * وَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ﴾.2و3

  • حضرت در اينجا می‌فرماید: «خداوند تعالي خلقت ما را از اين نور قرار داده است و اين نور را در أعليٰ علّيّين قرار داده است و قلوب شيعيان ما را خلق كرده است از آنچه كه بدن‌هاي ما را خلق كرده است و ابدان را از طين خلق كرده است.» ببينيد در اينجا لحاظ رتبه شده است، قلوب از نوري است كه آن نور جنبۀ كثرت ندارد، بدن آنها از نوري است كه به جنبۀ كثرت تنازل پيدا كرده است، آن‌وقت قلوب خلق شده است از آن طيني كه با آن طين، ابدان آنها خلق شده است و بدن خلق شده از طيني كه با آن طين قلوب اينها خلق شده است، اين رعايت سلسلۀ مراتب آن عالم تكثر در اينجا است که البته حضرت به ‌اين ‌نحو بيان مي‌كند، نه به ‌آن ‌نحو عقلي كه ما مي‌گویيم؛ با زبان ديگر. «قلوب اينها به ما ميل دارد»، بعد حضرت فرمود: «قلوب دشمنان ما را از سجين خلق كرده است».

    1. سوره مطفّفين (83) آيه 18 ـ 21. معاد شناسى، ج ‌7، ص 103:
      «چنين نيست (كه شما كافران پنداشته‌ايد) بلكه حقّاً نامه عمل و كتاب نيكوكاران در مقامى بس مرتفع و عالى است كه آن را علّيّون گويند؛ و چگونه به حقيقت علّيّين مطّلع خواهى شد؟ نامه عمل و كتابى است نوشته شده كه مقرّبان حريم پروردگار آن را مشاهده مي‌كنند.»
    2. سوره مطفّفين (83) آيات 7 ـ 9. معاد شناسى، ج ‌7، ص 103:
      «چنين نيست كه شما كافران پنداشته‌ايد! بلكه حقّاً نامه عمل و كتاب تبهكاران و منحرفان، در دركات نازله دوزخ است كه آن را سجّين گويند؛ و چگونه به حقيقت سجّين مطّلع خواهى شد؟! نامه عمل و كتابى است نوشته شده.»
    3. بحارالأنوار، ج 5، أبواب العدل، باب الطینة و المیثاق، ص 243، ح 30.

بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (3) - روایت «الشَّقِيُّ مَن شَقِي فِي بَطنِ أُمِّهِ و السّعِيدُ مَن سعِد فِي بَطنِ أُمِّهِ»

5
  • اين يك روايت است كه در اينجا جنبۀ خلقت دلالت بر عالم ثبوت مي‌كند يعني شيعيان در عالم ثبوت و كفار در عالم ثبوت به‌ اين ‌نحو خلق شده‌اند، در اين روايت ندارد كه خلق مي‌شوند [بلکه] خلق شده‌اند دارد. نكتۀ‌ ما در اينجا اين است كه همۀ اينها دلالت بر يك عالم ثبوت دارد، نه‌اينكه دلالت بر عالم تكرّر و حدوث دارد.

  • روایت فضیل از امام باقر علیه السلام

  • روايت دیگر:

  • عبدُاللهِ بنُ مُحمّدٍ عن إبراهیم بنِ مُحمّدٍ عن مسعودِ بنِ یوسُف بنِ كُلیبٍ عنِ الحسنِ بنِ حمّادٍ عن فُضیلِ بنِ الزُّبیرِ عن أبی‌جعفرٍ علیهِ السّلامُ قال:

  • یا فُضَیلُ أ ما عَلِمتَ أنَّ رسولَ اللهِ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم قال: إنّا أهلُ بَیتٍ خُلِقنا مِن عِلّیّین و خُلِق قُلوبُنا مِن الّذی خُلِقنا مِنهُ و خُلِق شیعَتُنا مِن أسفَلَ مِن ذلِك و خُلِق قُلوبُ شیعَتِنا مِنهُ و إنَّ عَدوَّنا خُلِقوا مِن سِجّینٍ و خُلِق قُلوبُهُم مِن الّذی خُلِقوا مِنهُ و خُلِقَ شیعتُهُم مِن أسفَل مِن ذلِك و خُلِق قُلوبُ شیعَتِهِم مِن الّذی خُلِقوا مِنهُ فهل یَستَطیعُ أحدٌ مِن أهلِ عِلّیّین أن یَكون مِن أهلِ سِجّینٍ و هل یَستطیعُ أهلُ سِجّینٍ أن یَكونوا مِن أهلِ عِلّیّین.1

  • اينجا را بايد عنايت كنيد: «فهل یَستطیعُ أحدٌ مِن أهلِ عِلّیّین أن یَكون مِن أهلِ سِجّینٍ و هل یَستطیعُ أهلُ سِجّینٍ أن یَكونوا مِن أهلِ عِلّیّین». طبق اين روايت که اين‌هم دلالت بر مقام ثبوت در ازل می‌کند و اينكه حقيقت نفس آدمي هر كسی به كيفيتي است كه خداوند تعالي امر كرده است، اينكه خلق شدند، يعني خداوند تعالي امر كرده و ارادۀ‌ او به دو نوع از خلق تعلّق گرفته است؛ نوع اوّل نوع علّيّين است و نوع دوم نوع سجين است. به‌ عبارت ديگر ـ حالا ما اجمالاً اشاره مي‌كنيم ـ علّيّين يعني مقام قرب و حيثيت قرب و سجّين يعني مقام بُعد و حيثيت بُعد. اين‌هم يك روايتي است كه در اينجا است.

    1. همان، ص 249، ح 38.

بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (3) - روایت «الشَّقِيُّ مَن شَقِي فِي بَطنِ أُمِّهِ و السّعِيدُ مَن سعِد فِي بَطنِ أُمِّهِ»

6
  • روایت أبی‌بكرٍ الحَضرمیِّ از امام سجاد علیهِ السّلامُ

  • دوباره روايت ديگر است:

  • عن أبی‌بكرٍ الحَضرمیِّ عن علیِّ بنِ الحُسینِ علیهِما السّلامُ أنّهُ قال:

  • أخَذَ اللهُ میثاق شیعَتِنا مَعنا على ولایتِنا لا یَزیدون و لا یَنقُصون إنَّ الله خَلَقَنا مِن طینَةِ عِلّیّین و خَلَقَ شیعَتنا مِن طینةِ أسفَل مِن ذلِك و خَلَقَ عَدوَّنا مِن طینةِ سِجّینٍ و خَلَقَ أولیاءَهُم مِن طینةِ أسفَل مِن ذلِك.1

  • «خداوند ميثاق شيعيان ما را بر ولايت ما گرفته است» يعني از شيعيان ما ميثاق بر ولايت گرفته است، ميثاق يعني يك تعهّد تكويني، يك تعهّد تكويني كه براساس آن تعهّد جبلّۀ‌ اينها قرار گرفته است، باطن و شاكلۀ‌ اينها قرار گرفته است، اين را ميثاق مي‌گويند. «نه بيشتر و نه كمتر» یعنی همان مقدار از ولایت ما که هر كسي دارد، نمی‌تواند به آن‌ مقداری که دارد زياد كند و نمي‌تواند كم كند، اين معناي ولايت است، البته ولايت يك معنايي دارد که معناي بسيار دقيقي است يعني آن جنبۀ روحانيت كه حقيقت نورانيّت وجود است اين معناي ولايت است كه آن جهت، جهت ربطي است. خلاصه اين روايت اين را مي‌خواهد بگويد که هر كسي را به مقدار ظرفي كه دارد آش در كاسه‌اش ريخته‌اند، آن ‌مقدار جهت نورانيتي كه در هر كسي هست آن مقدار جهت نورانيت زياد و كم ندارد، اين سعۀ ‌وجودي هر شخصي است؛ البته در مقام فعليت بايد اين سعه را به فعليت برسانيم. اين‌هم يك روايت.

  • تلمیذ: تمام مجاهدات و سير و سلوك فقط براي به فعليت رساندن است، نه براي زياد شدن.

  • استاد: فقط براي به فعليت رسيدن است، چه کسی گفته زياد مي‌شود؟! نه‌خير. هر كسي در هر مرتبه‌اي كه خلق شده است بايد آن مرتبه را به فعليت برساند. لذا خود اينها با همديگر تفاوت مي‌كنند؛ خود اينها از نظر سعه با همديگر تفاوت دارند. اصلاً خود پيغمبر و امیرالمؤمنین و ائمه علیهم‌السّلام باهم تفاوت دارند، اين فقط اختصاص به مردم ندارد. ما اولياء ‌را مي‌بينيم که با همديگر تفاوت دارند. درعین‌حال كه اين مراتب را رفته‌اند؛ ولي خصوص ظرفيت آنها با همديگر فرق مي‌كند. هر كسی يك‌طور است. يعني ما نمي‌توانيم دو نفر در اينها پيدا كنيم كه از نقطه‌نظر سعه و از نقطه‌نظر خصوصيات و ظهور بروزات و ظهورات وجودي در اينها، يك شكل باشند، هر كدام اينها با همديگر تفاوت دارند.

    1. همان، ح 39.

بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (3) - روایت «الشَّقِيُّ مَن شَقِي فِي بَطنِ أُمِّهِ و السّعِيدُ مَن سعِد فِي بَطنِ أُمِّهِ»

7
  • تلمیذ: بنا بر اينكه عالم ماده تنزّل عالم حقيقت وجود است، پس تخطّی هم در اين نيست كه حتماً در آن مقام هم به فعليت خواهد رسيد، يعني هر كسی از اين عالم به آن عالم برود به مقام فعليت خواهد رسيد، چيزی هم كم نمي‌شود؟!

  • استاد: شما خيلي عجله داريد، آقا خيلي عجله داريد! صبر كنيد آقا! بالأخره خواهد رسيد و به آنجا هم مي‌رسد، گفت که مرغ يك پا دارد ما روي حرفمان ايستاده‌ايم!

  • روایت مُحمّد بن سوقة از امام صادق علیه السلام

  • روايت ديگر:

  • أحمدُ بنُ مُحمّدٍ عمّن رواهُ عن أحمد بنِ عمرٍو الجبلیِّ عن إبراهیم بنِ عِمران عن مُحمّدِ بنِ سوقة عن أبی‌عبدِاللهِ علیهِ السّلامُ قال:

  • إنّ الله خَلَقَنا مِن طینَةِ عِلّیّین و خَلَقَ قُلوبَنا مِن طینةِ فَوقِ عِلّیّین و خَلَقَ شیعَتِنا مِن طینةِ أسفَل مِن ذلِك و خَلَقَ قُلوبَهُم مِن طینَةِ عِلّیّین فَصارَت قُلوبُهُم تَحِنُّ إلینا لِأنّها مِنّا و خَلَقَ عَدوَّنا مِن طینةِ سِجّینٍ و خَلَقَ قُلوبَهُم مِن طینةِ أسفَل مِن سِجّینٍ و إنّ الله رادٌّ كُلَّ طینةٍ إلى مَعدِنِها فَرادُّهُم إلى عِلّیّین و رادُّهُم إلى سِجّینٍ.1

  • بعد تا اينجا مي‌رسد که «فَصارت قُلوبُهُم تَحِنُّ إلینا» از اينجا است ـ اين فاء، فاي نتيجه است ـ كه قلوب شيعيان ما ميل به ما دارد. چرا بعضي‌ها نسبت به يك موردي تمايل دارند و بعضي‌ها ندارند؟ اين را باید در این مسئله پيدا كنيم، «از اينجا است كه قلوب آنها به ما ميل دارد چون از ما است» و «كُل شَیءٍ‌ یَرجع إلیٰ أصله». «و خلق قُلوبهُم مِن طینةِ أسفل مِن سِجّینٍ» از يك طين پايين‌تر است. «اينها را برگرداننده‌ به عليين است و اينها را برگرداننده به سجين است». اينكه هر كدام را به او برمي‌گرداند يعني مآل او را مثل مبدأ‌ او قرار مي‌دهند،

  • روایت أبی‌الحجّاج از امام باقر علیه السلام

  • روايت ديگر روايت ابوجعفر عليه‌السّلام است که ابي‌الحجاج روايت مي‌كند، اين روایت جلد شصت و چهارم است، صفحه صد و بیست و ششم:

    1. همان، ح 40.

بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (3) - روایت «الشَّقِيُّ مَن شَقِي فِي بَطنِ أُمِّهِ و السّعِيدُ مَن سعِد فِي بَطنِ أُمِّهِ»

8
  • عن أبی‌الحجّاجِ قال: قال لی أبوجعفرٍ علیهِ السّلامُ:

  • یا أباالحَجّاجِ إنّ الله خَلَقَ مُحمّداً و آل مُحمّدٍ صلّى اللهُ عَلیهِم مِن طینِ عِلّیّین و خَلَقَ قُلوبَهُم مِن طینِ عِلّیّین فَقُلوبُ شیعَتِنا مِن أبدانِ آلِ مُحمّدٍ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم و إنّ الله تَعالى خَلَقَ عَدوَّ آلِ مُحمّدٍ مِن طینِ سِجّینٍ و خَلَقَ قُلوبَهُم أخبَثَ مِن ذلِك و خَلَقَ شیعَتهُم مِن طینٍ دونَ طینِ سِجّینٍ فَقُلوبَهم مِن أبدانِ أولئِك و كُلُّ قَلبٍ یَحِنُّ إلى بَدَنِهِ.1

  • اين‌هم مثل آن روايت است.

  • روایت رِبعی از امام سجاد علیه السلام

  • يك مطلبي كه در اينجا هست و آن مسئلۀ تنزّل مراتب است، آن [مسئله] در اين روايت بسيار عجيب است و آن‌هم در همين جلد هست:

  • عن رِبعیِّ بنِ عبدِاللهِ بنِ الجارودِ عمّن ذكرهُ عن علیِّ بنِ الحُسینِ صلواتُ اللهِ علیهِ قال:

  • إنّ الله عزّوجلّ خَلَقَ النّبیّینَ مِن طینةِ عِلّیّین قُلوبَهُم و أبدانَهُم و خَلَقَ قُلوبَ المُؤمِنینَ مِن تِلك الطّینةِ و خَلَقَ أبدانَهُم مِن دونِ ذلِك.

  • تا اينجا مسئله‌اي نيست بعد مي‌فرمايد:

  • و خَلَقَ الكافِرین مِن طینةِ سِجّیلٍ قُلوبَهُم و أبدانَهُم فَخَلَطَ بین الطّینَتینِ فَمِن هذا یَلِدُ المُؤمِنُ الكافِرَ و یَلِدُ الكافِرُ المُؤمِنَ و مِن هاهُنا یُصیبُ المُؤمِنُ السّیِّئةَ و یُصیبُ الكافِرُ الحَسنةَ فَقُلوبُ المُؤمِنینَ تَحِنُّ إلى ما خُلِقوا مِنهُ و قُلوبُ الكافِرینَ تَحِنُّ إلى ما خُلِقوا مِنهُ.2

  • يعني در اينجا خود مؤمنين داراي مراتبي هستند، بعضي از مؤمنين، مؤمني هستند كه ميل به گناه در آنها كم است و كمتر است، در بعضي از اين مؤمنين ما مي‌بينيم که ميل به گناه در آنها هست. اين ميل به گناه و عدم ميل به گناه بسته به مراتبي دارد كه آن مراتب در آنها قرار داده شده است.

  • حالا راجع به اين روايت كه خصوصيت اين روايت چیست و بحث راجع به اينكه طينت چطور هست را إن‌شاءالله بعداً ـ راجع به خصوص سجّين ـ عرض مي‌كنيم كه اگر بتوانيم در جلسۀ بعد اين مسئلۀ عالم ثبوت و اختلاف در مراتب را از نقطه‌نظر كثرت تمام كنيم، بالأخره ببينيم در اين كثرت، آيا اين اختلاف، اختلاف اختياري است يا غير اختياري است؟ از نقطه‌نظر عقلي ديديم که اين اختلاف، اختلاف غير اختياري است. همان‌طوري‌كه ابدان تفاوت دارد مِن غیر اختیارٍ، خصوصيات بدني اختلاف دارند مِن غیر اختیارٍ، خصوصيات روحي كه نزديك به بدن است، مثل قواي حافظه، درّاكه، هوش و استعداد و امثال‌ذلك، اينها اختلاف دارد مِن غیر اختیارٍ، همين‌طور قواي روحي و تجردي محض مانند جود، سخا، بخشش، روحانيت، غير روحانيت، قبول، عدم قبول، عقل، اينها در افراد وجود دارد مِن غیر اختیارٍ.

    1. بحارالأنوار، ج 64، أبواب الإیمان و الإسلام و التشیع و معانیها و فضلها و صفاتها، باب طینة المؤمن و خروجه من الكافر و بالعكس.. ص 126، ح 28. ترجمه:
      «امام باقر عليه‌السّلام به‌ ابی‌حجاج فرمود: اى ابی‌حجاج به‌راستى خدا محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم و خاندانش را از سرشت علّيّين آفريد، و دل‌هاى (آنها را) هم از سرشت علّيّين آفريد و دل‌هاى شيعه از جنس تن خاندان محمدند و راستى خدا دشمن خاندان محمد را از سرشت سجّين آفريد و دل‌هاشان را از پليدتر و شيعه‌شان را از سرشتى فروتر و دل‌هاشان از جنس تن آنها است و هر دلى شيفتۀ تن خود است.»
    2. بحارالأنوار، ج 5، أبواب العدل، باب الطینة و المیثاق، ص 239، ح 18. ترجمه:
      «على بن الحسين عليهماالسّلام فرمود: خداى عزوجل دل‌ها و پيكرهاى پيغمبران را از طينت (گل و سرشت) علّيّين آفريد، [اندازه‌گيرى كرد] و دل‌هاى مؤمنين را هم از آن طينت آفريد و پيكرهاى مؤمنين را از پائين‌تر از آن قرار داد [آفريد] و كافران را از طينت سجّين آفريد، هم دل‌ها و هم پيكرهايشان را، آنگاه اين دو طينت را (هنگام خلقت آدم) ممزوج ساخت، به همين جهت از مؤمن كافر متولد شود و كافر مؤمن زايد (زيرا فرزندان آدم استعداد اين دو مرتبه را پيدا كردند) و نيز به همين سبب به مؤمن گناه و بدى رسد و به كافر ثواب و نيكى (زيرا طينت هر يك از آنها به طينت ديگرى ممزوج است)، پس دل‌هاى مؤمنان بدان‌چه از آن آفريده شده گرايند و دل‌هاى كافران بدان‌چه از آن آفريده شده تمايل كنند.»

بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (3) - روایت «الشَّقِيُّ مَن شَقِي فِي بَطنِ أُمِّهِ و السّعِيدُ مَن سعِد فِي بَطنِ أُمِّهِ»

9
  • بنابراين اصل مسلّم در مسئلۀ اختيار و در مسئلۀ مشیّت اين است كه خصوصيات جسماني افراد همان‌طور که با همديگر بدون اختيار مختلف است، خصوصيات روحاني و ظلماني افراد هم در افراد بدون اختيار مختلف است. اين مربوط به مسئلۀ عقلي مي‌شود كه خودمان از نقطه‌نظر تجربي مشاهده مي‌كنيم.

  • از نقطه‌نظر روايات هم داريم که دلالت مي‌كند هر كدام از مؤمنين و شيعيان اينها داراي مرتبۀ خاصّ از وجودي هستند كه ثبوت اينها در ازل مقرّر است يا در علّيّين يا در سجّين و اين اختلاف در آنجا وجود دارد. حالا ببينيم كه با اين موضوع ما چه‌كار كنيم؟! مي‌توانيم يك كاري كنيم كه همه را بي‌دين كنيم؟! خلاصه از راه به در كنيم؟! زورمان مي‌رسد يا نه؟!

  • تلمیذ: شقاوت يعني چه؟ يعني همان كدورت محض؟

  • استاد: شقاوت يعني عدم قبول حق، حق را نمي‌تواند قبول كند.

  • در باب خلود انسان 

  • تلمیذ: ... در باب خلود انسان ...

  • استاد: ما گفتيم كه قائل به خلود نيستيم.

  • تلمیذ: يعني خلود به چه نحو است؟!

  • استاد: چون خلودي وجود ندارد، بالأخره اينها به‌واسطۀ آن جنبۀ ‌ابتعادي كه دارند به آن جنبۀ روحانيت برگشت پيدا مي‌كنند.

  • حقيقت قضيه اين است كه خيلي از افرادي كه در اين مسائل صحبت كرده‌اند يك تيري را در تاريكي رجماً بالغيب انداخته‌اند. واقعاً در اينكه در روز قيامت اوضاع چطور است و چه قسم است ما كه خبر نداريم، نرفتيم ببينيم که واقعاً خدا با هر شخصی مي‌خواهد چه‌كار كند مثلاً با عُمر مي‌خواهد چه‌كار كند؟ با ابوبكر مي‌خواهد چه‌كار كند؟ با شمر و يزيد مي‌خواهد چه‌كار كند؟ ما اين را كه نمي‌دانيم، برحسب ظاهر.

  • از نقطه‌نظر عقلي مي‌توانيم بگویيم كه مشیّت خدا همان‌طوري‌كه در بروز صفات جمال هست در بروز صفات جلال هم هست يعني همان‌طوری‌که جهت قرب را خداوند متعال خلق كرده است، جهت بُعد را هم خلق كرده است. اما اينكه بگوییم: چرا اين را بعيد خلق كرده است و او را قريب خلق كرده است؟ خدا مي‌گويد: فضولي موقوف! به تو نيامده است! يعني ما به اين نكته و به اينجا كه مي‌رسيم ﴿لَا يُسۡ‍َٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ وَهُمۡ يُسۡ‍َٔلُونَ﴾1 است، چرا پيغمبر را به پيغمبری برگزیدی و علي را به نبوت اختيار نكردي؟! به تو مربوط نيست دلم خواسته است! ديگر اينجا جايي نيست كه جاي برهان باشد. وقتي كه امر به مشیّت و به فعل خدا برمي‌گردد ديگر در آنجا صحبت تمام مي‌شود، ارادۀ خدا تعلّق گرفته است بر اینكه من‌باب‌مثال اين، اين‌طور هست، ارادۀ خدا تعلق گرفته است که بدن انسان اين كيفيت داشته باشد، حالا اين بدن انسان اگر غذاي عادي بخورد که هیچ، اما اگر غذا کمی مانده باشد تمام آدم زيرورو مي‌شود و مي‌ميرد. حالا می‌بینید خدا يك بدن ديگري را درست مي‌كند مانند كركس كه اصلاً غذاي سالم نمي‌خورد؛ يعني حيات و رشد و قدرتش به اين است كه هرچه مانده‌تر باشد و هرچه متعفّن‌تر باشد و هرچه به اندراس و اضمحلال و امثال‌ذلک نزديك‌تر باشد، برايش جالب است و كيفش بيشتر است! قدرت، توان، بقاء و حياتش همه از اين است. حالا ما بگوییم که خدايا چرا ما را آن‌طور خلق نكردي و این را اين‌طور خلق كردي؟! می‌گوید که خودم مي‌دانم! این ديگر چيزي نيست كه ما دنبال علتش بگرديم.

    1. سوره انبيا (21) آيه 23. آيين رستگارى، ص 45:
      «خداوند از كارى كه مى‌كند مورد پرسش و مؤاخذه قرار نمى‌گيرد؛ و ايشانند كه مورد پرسش و مؤاخذه واقع مى‌شوند.»

بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (3) - روایت «الشَّقِيُّ مَن شَقِي فِي بَطنِ أُمِّهِ و السّعِيدُ مَن سعِد فِي بَطنِ أُمِّهِ»

10
  • به ‌عبارت ديگر برگشت اين قضيه به «الذاتیات لا یُعَلَّل»1 است و به اين برگشت پيدا مي‌كند. در مسئلۀ خلود هم همين است که ارادۀ خدا بر ظهور جمال و بر ظهور جلال در دوتا ذات تعلّق مي‌گيرد، اين سواي مسئلۀ اختياري است كه ما مي‌خواهيم راجع به آن بحث كنيم. ما هنوز فعلاً به بحث اختيار نيامديم كه آيا تمام اينها در اختيار مؤثّر است يا مؤثّر نيست؟! ما هنوز به اينها كاري نداريم. شايد اصلاً به اين قضيه اختيار هم نرسيم، به قول ايشان قبل از اينكه به روضه برسيم ... روضه و دعا و همه چيز بعد منبر روشن باشد كه كار به كجا خواهد رسيد! ولي درهرصورت از نقطه‌نظر ظاهر اين بحث‌ها بايد بشود و از آن‌طرف هم ما بنا بر شيره مالي كه نداريم.

  • اينها كه آمدند و صحبت كردند خودشان نفهميدند که چه مي‌گويند! آخرش شروع كردند يك چيزي گفتند و رفتند! در میان اينها فقط مرحوم آخوند ديگر عقلش به جايي نرسيد و گفت که سر [قلم] شكست2 و ...، حالا مي‌خواست بگويد که نفهميدم چه شده است، بندۀ خدا اين را می‌خواهد بگوید.

  • تلمیذ: بالأخره برگشت از حقيقت فرد به مبدأ‌ خودش، چون بحث خلود از نظر عذاب است، اگر ما خلود نداريم يعني در حقيقت طرف برمي‌گردد به آن اصل خودش كه عذاب رفع مي‌شود يا اين‌طور معنا كنيم يااينكه بگویيم که چون مظهر قهاريت و جلال حق است همان‌طوري‌كه افرادي از جمال حق لذت مي‌برند متنعّم هستند آنها هم ... .

  • استاد: بله آنها هم همين‌طور آنها هرچه مي‌بينند پس خوششان مي‌آيد؟! نه، آنها دادشان در‌مي‌آيد!

  • تلمیذ: همان دادش در‌مي‌آيد درحالي‌كه مظهر اسم جلال حق است؟

  • استاد: اين‌هم كه چرا خوشش مي‌آيد، خوشش نيايد ديگر.

  • تلمیذ: تناسب و تقارن روحی با حقيقت اين متجلّی یا متجلّيات حضرت حق است؟

  • استاد: آن‌هم به‌خاطر همان ربط بين آ‌ن نحوۀ ابتعادي كه در آن قرار داده شده است؛ يعني وجود او وجود داراي ستار است، وجود داراي حجب است، وجود داراي تعيّن ابتعادي است، از اين نقطه‌نظر به آن سجّين مي‌گویيم.

    1. نهاية الحكمة، ج 4، ص 1244.
    2. كفایة الأصول، ج 1، ص 68.

بررسی روایات موجود در باب خلقت انسان (3) - روایت «الشَّقِيُّ مَن شَقِي فِي بَطنِ أُمِّهِ و السّعِيدُ مَن سعِد فِي بَطنِ أُمِّهِ»

11
  • تلمیذ: پس اين دوباره به همان ذات برمي‌گردد و در صفات جلاليۀ حق جمع مي‌شود.

  • استاد: جلال بله، ديگر همه يكي بيشتر نيست، جمال است ديگر، ما كه صفات جلال نداريم همه‌اش جمال است.

  • تلمیذ: مي‌گويند: جمالت را عشق است همين جا است ديگر!

  • استاد: بله! به گفتن آسان است ولي بعضي اوقات ... !

  • حالا إن‌شاءالله مي‌رسيم عجله نكنيد.

  • اللهم صَلّ عَلیٰ محمدٍ و آل محمد