پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقرير 1: العلم الإجماليّ
توضیحات
الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقرير 1: العلم الإجماليّ
درس دویست و هفتاد و سوم: صوت 285
کلام مرحوم حکیم بر استدلال اخباريين به عقل بر وجوب احتياط در شبهات (3)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
سوم از ادلّۀ اخباریین بر وجوب احتیاط بر شبهات تحریمیه و حکمیه عبارت از دلیل عقل است. شکی نیست که علم اجمالی به وجود اوامر و نواهی شرعیه بر موارد منضم بها وجود دارد و قاعدۀ عقلی بر برائت ذمه و برائت تکلیف نسبت به موارد علم اجمالی هم محقق است. بناءًعلیٰهذا عقل به خروج از ذمه نسبت به جمیع اطراف علم اجمالی در مورد اوامر و نواهی مجعوله حاکم است. این استدلال، استدلال اخباریون است.
مرحوم آقای حکیم در اینجا همانطوریکه عرض شد نسبت به کیفیت انعقاد علم اجمالی و کیفیت انحلال آن بیانی دارند که بهخاطر توسعۀ در مطلب تقریرات ایشان را دیدم. شما هم آن تقریرات را شبها مطالعه کنید و تقریرات ایشان همان حقائق الأصول است. نسبت به مطالبی که در آنجا هست ما آنها را متعرض میشویم و توضیحی که نیاز دارد و شرح و بیان و تفصیلی که نسبت به آن هست عرض میشود. راجع به کیفیت علم اجمالی و انحلالش ایشان میفرمایند که اگر چنانچه تکلیفی به امور متعددهای تعلق بگیرد که آن امور متعدده و متکثره مشتمل بر مورد تکلیف باشند، ممکن است به انحائی این مسئله متصور بشود؛ یکی اینکه آن علمِ انسان نسبت به آن موردِ ملزَم در اشتمال علم اجمالی، به همان کیفیت و به همان وضع، علم تفصیلی به آن تعلق بگیرد یااینکه علم اجمالی به خصوص او تعلق بگیرد و به همان مقداری که علمِ اجمالیِ اول نسبت به آن مورد بود. یااینکه علم اجمالی تعلق به یک مورد بگیرد و از نقطهنظر اختلاف با علم اجمالی دوم یا با علم تفصیلی دوم تفاوت داشته باشد. مثلاً علم اجمالی به نجاست إناء در بین ثلاثة آنیه تعلق بگیرد و علم تفصیلی به غصبیت یکی از این اَوانین تعلق بیگرد، یا علم اجمالی به یک مورد تعلق بگیرد که مورد نجاست باشد در بین ثلاثة اوانین یا اربعة اوانین، اما دلیل علمی در اینجا ـ نه علم ـ بر یکی از نجاست این اوانین هم تعلق بگیرد، یا دلیل اجمالی بر نجاست و بر غصبیت یکی از اوانین تعلق بگیرد، اینها موارد مختلفی است که نسبت به تحقق علم اجمالی میتوانیم ترسیم کنیم.
تقسیم علم اجمالی به دو دسته
بنابراین میتوانیم علم اجمالی را به دو دسته تقسیم کنیم؛ یا تکلیفی که ابتدائاً بهواسطۀ علم اجمالی برای انسان محقق شده با تکلیفی که بهواسطۀ علم اجمالی ثانی یا علم تفصیلی ثانی تعلق گرفته، یکی است مثل اینکه تکلیفی که به نجاست احد إناء و احتراز از نجاست تعلق گرفته است با تکلیفی که بهواسطۀ علم تفصیلی نسبت به نجاست یک إناء مخصوص تعلق گرفته است که هردو تکلیف از یک باب است. یااینکه تکلیف تفاوت دارد و تکلیف تعلق گرفته است به احتراز از نجاست أحد الأوانین اما تکلیف دوم به احتراز از غصبیت یکی از اوانین تعلق گرفته است. خب در اینجا تکلیف اول با تکلیف دوم تفاوت دارد. این رعایت و دقت در این کیفیت تقریر خیلی برای آیندۀ ما مفید است!
صوری که در اینجا هست روی این حساب تقسیم میشوند به اینکه یا علم دوم علم تفصیلی نسبت به نجاست است، یا علم دوم علم اجمالی نسبت به نجاست است یااینکه آن علم دوم دلیل علمی است نه علم نسبت به نجاست یکی از آن موارد اَوان. در همۀ این موارد ایشان میفرمایند که شکی نیست بر اینکه اگر چنانچه علم اجمالی نسبت به نجاست یکی از اوانین تعلق گرفته باشد، آن علم تفصیلی دوم نسبت به نجاست یک آنیۀ خاص موجب انحلال حقیقی و انحلال تکوینی علم اجمالی خواهد شد. دو دلیل برای این مسئله ذکر میکنند؛ دلیل اول دلیل وجدان است. ما یک آنیۀ نجس که بیشتر نداشتیم بقیه همه طاهر بودند. این آنیه بین ثلاثة اوانین یا بین انائین مشتبه بود. مسئله از باب اقلّ و اکثر استقلالیّین است. یعنی وقتی که علم تفصیلی دوم نسبت به یک آنیه تعلق گرفت در واقع آنیۀ دوم مشکوک النجاسة میشود. درست مانند شک در اقلّ و اکثر استقلالیین، فرض کنید که شخصی نسبت به یک فرد قرض دارد، شک بین هزار درهم یا هزار و صد درهم است، نسبت به هزار درهم متیقن است و نسبت به صد درهم مشکوک است بنابراین هزار درهم وقتی که ادا میشود ذمه نسبت به صد درهم شک بدوی میشود، وقتی که شک بدوی شد بنابراین از دایرۀ علم اجمالی بیرون میرود، مانحنفیه هم از همین قبیل است. وقتی که علم تفصیلی به نجاست یک إناء مخصوص تعلق گرفت، احتراز از این واجب میشود پس این إناء از دایرۀ تکلیف خارج میشود و وقتی این إناء خارج شد، شک در إناء ثانیه میشود، إناء ثانی مشکوک النجاسة میشود یا مقطوع النجاسة میشود؟ مشکوک النجاسة است. وقتی مشکوک النجاسة شد شبهۀ بدوی میشود و وقتی شبهۀ بدوی شد اصالة الطهاره در اینجا محکّم خواهد بود. این دلیل اول است.
تلمیذ: انحلال حکمی فقط؟!
استاد: بله.
تلمیذ: انحلال واقعی نیست؟!
استاد: انحلال واقعی است و بحث در انحلال حکمی و انحلال واقعی برگشتش به علم ما یا دلیل علمی ما است؛ اگر ما علم تفصیلی داشته باشیم انحلال، انحلال واقعی است و اگر دلیل ما دلیل علمی باشد مثل بیّنه باشد یا خبر عادل باشد و امثالذلک یا یک قرینهای باشد که شارع آن ظن و آن قرینه را حجت قرار داده باشد، دیگر دراینصورت این انحلال، انحلال حکمی است و انحلال واقعی نیست.
دلیل اول دلیل وجدان بود و دلیل دومی را که مرحوم آقای حکیم میآورند دلیل نسبت به امتناع اجتماع علمین یا به عبارت دیگر معلومین بر مورد واحد است که اقتضاء میکند امتناع اجتماع علمین را بر مورد واحد که ملزوم امتناع اجتماع مثلین بر مورد واحد است.1 البته بعداً ایشان خودشان این مطلب را رد میکنند، این دلیل دوم را رد میکنند، همینطور دلیل اول را رد میکنند ولی در رد کردن ایشان اشکال است.
ایشان میفرمایند که قائلین به این مسئله معتقدند که علم اجمالی اول از قبیل قضیۀ مهمله است و آن قضیۀ مهمله بهعنوان نجاسةُ أحد الإنائین قابل انطباق بر طرفین علم اجمالی است؛ یعنی نجاسة هذا الإناء أو نجاسة هذا الإناء این قضیه بهعنوان طبیعت مهمله... آنوقت در همینجا قبل از اینکه ما بخواهیم این مسئله را بگوییم، طبعاً این اشکال به نظر آقایان میرسد که مورد از باب طبیعت مهمله نیست بلکه از باب طبیعت مردّده و طبیعت مشکوکه است. طبیعت مهمله به نفس الطبیعه و صرف الطبیعه اطلاق میشود نهاینکه چون در اینجا قابل انطباق بر أحدهما علی البدلیّة هست، إما أن ینطبق علیه، بنابراین این از مورد شبهه خارج میشود و إما أن یَنطبق علیه این از مورد شبهه خارج میشود، چون در اینجا مسئلۀ ما از باب طبیعت مهمله است و طبیعت مهمله قابل انطباق بر آن معلوم بالتفصیل ثانوی ما است، پس در اینجا ما دو معلوم النجاسة داریم؛ معلوم النجاسة اوّلی ما عبارت از همان معلوم النجاستی است که بهواسطۀ علم اجمالی حاصل میشود، معلوم النجاسة ثانوی ما بهواسطۀ آن معلوم النجاستی است که از علم تفصیلی نسبت به این إناء خاص حاصل میشود، پس آن معلوم النجاسة که طبیعت مهمله است و قابل انطباق بر کلیهما است، تکلیفی را آورده است که عین همان تکیف را آن معلوم النجاسۀ ثانوی ما آن تکلیف را میآورد. بنابراین در اینجا این موجب میشود که ممتنع باشد، پس ما در اینجا دو معلوم النجاسة داریم که این دو معلوم النجاسة اقتضای دو علم به نجاست را میکند که ما اولاً یک علم به نجاست داشته باشیم، بعد دوباره یک علم به نجاست دیگر داشته باشیم.
خب اگر علم به نجاست داریم، دیگر علم به نجاست دوم لغو خواهد بود. مثل اینکه بنده دوبار وجود جناب آقای ... را أعلی الله مقامه و رفع فی الخلد مقامه تصور کنم، اول وجود ایشان را در اینجا تصور کنم، خب وقتی که وجود ایشان را تصور کردم و بعد تصدیق به وجود ایشان پیدا کردم دیگر دوباره تصور وجود ایشان و تصدیق وجود ایشان لغو خواهد بود حالا آن تصدیق از هر راهی میخواهد باشد؛ از راه رؤیت میخواهد باشد اشکالی ندارد، از راه غیر رؤیت باشد که تصدیقِ تصدیق باشد، در آن صورت هم مانعی ندارد، ولی وقتی تصدیق به وجود ایشان پیدا کردم، دیگر دوباره تصور وجود ایشان و تصدیق وجود ایشان لغو خواهد بود، چرا؟ چون لازمهاش اجتماع مثلین است؛ اجتماع علمین مثلین بر مورد واحد امتناع دارد، مانند اجتماع ضدّین بر مورد واحد میماند. پس آن معلوم النجاسة اول اگر موجب احتراز شده است، دیگر معلوم النجاسة ثانی نمیتواند در اینجا موجب تکلیف بشود. اگر علم تفصیلی ما در اینجا موجب احتراز و موجب تکلیف شده است، پس آن معلوم النجاسة اول از دور خارج میشود و دیگر زمینه برای او نیست و چون علم تفصیلی حاکم بر معلوم بالإجمال است، وقتی که علم تفصیلی نسبت به یک مورد بیاید، از باب انطباق طبیعت شخصیه بر تعیّن خارجی ـ از این باب ـ وقتی که طبیعت شخصیه بر یک تعیّن خارجی تعلق بگیرد طبعاً آن مورد دیگر از تحت علم اجمالی اول بیرون میآید و این معلوم الاحتراز میشود وقتی معلوم الاحتراز شد ما حالا باید ببینیم که آیا آن علم اجمالی اول به قوّت خود باقی است یا به قوّت خود باقی نیست؟ و چون علم اجمالی قائم به طرفین یا به اطراف است، یک مورد از اطراف علم اجمالی وقتی که خارج شد که مساوی با همان معلوم بالإجمال ماست بنابراین طرف دیگر مشکوک الطهاره میشود.
این دلیل دومی است که برای این مسئله ذکر کردهاند. البته در نفس دلیلی که در اینجا ذکر شده، در محتوای آن دلیل، مسئله چندان قابل بحث نیست، در کیفیت وصول به نتیجه و در مقدمهای که برای این مسئله چیده شده است در آنجا مسئله قابل برای بحث است. اشکالی که مرحوم آقای حکیم نسبت به این مورد میکنند، این اشکال برای جلسۀ بعد بماند.
آن اشکالی که بهنظر میرسد ایشان نسبت به این مورد متعرض نشدند، آن اشکال را ما مطرح میکنیم؛ بحث راجع به طبیعت مهمله و طبیعت شخصیه نیست. چرا؟ چون در علم اجمالی طبیعت ما، طبیعت مهمله است و آن طبیعت مهلمهای که منظور از نظرِ محتجّه است با آن طبیعت مهملۀ اصطلاحی تفاوت میکند. طبیعت مهمله عبارت از آن طبیعتی است که قابل انطباق بر افراد متعدد و متفقةُ النوعیه باشد مانند طبیعت انسان که لفظ انسان قابل انطباق است بر هر شخصی که داری نفس ناطقه است اعم از اینکه صفات مختلف دارد یا دارای خصوصیات مختلف است یا نیست. خصوصیات و صفات آنها صفات واحد و متحد است یا نیست، به هر شخص و انسانی که دارای نفس ناطقه است طبیعت ناطقه اطلاق میشود و مصداق برای طبیعت مهمله و اطلاق نفس انسان است، این یک مسئله است.
ولی صحبت در این است که همین طبیعت مهمله را اگر ما مقیّد به یک وصف کردیم و گفتیم که الإنسان العالم باز این عالم این انسان را از آن طبیعت مهمله بیرون نمیآورد یعنی از اهمال خارج نمیکند ولیکن آن طبیعت را به یک وصفی مقید میکند که آن وصف، وصف احتراز از سایر موارد متفقة النوعیه است. یعنی با گفتن عالم، این طبیعت از اهمال خارج نمیشود و باز طبیعت، طبیعت مهمله است اما افرادش کمتر میشوند، افراد جاهل از تحت این طبیعت خارج میشوند ولی باز همین انسان نسبت به افراد خودش در خارج باز طبیعتش طبیعت مهمله است. انسان عالم بر این شخص گفته میشود، بر این شخص گفته میشود، بر این شخص گفته میشود، این طبیعت مهمله قابل انطباق بر هر تعیّن خارجی است. درست شد؟! حالا در مورد این نجاست انائین ما باید ببینیم که آیا اهمال در اینجا موجب تعدد معلومین شده یااینکه نه؟ یعنی اهمال در اینجا موجب قضیه است، یعنی موجب این دلیلی که آقایان آوردهاند است یا اصلاً بحث، بحث اهمال نیست؟! ما یک نجاست داریم یک وقت میگوییم که الإناء المتنجّس، الإناء المتنجّس یک طبیعت مهملهای است که قابل صدق است بر هر مورد إنائی که آن إناء معلوم بالتفصیل ما باشد یا معلوم به دلیل علمی باشد. این إناء متنجّس بهعنوان یک طبیعت مهمله قابل صدق بر این است. هذا إناء المتنجس، بنابراین الإناء المتنجّس قابل انطباق بر این است؛ آن إناء هم متنجّس است، میگوییم که الإناء المتنجس قابل صدق بر این هم است؛ إناء دیگر هم متنجّس است، میگوییم که الإناء المتنجس قابل صدق بر این است؛ درصورتیکه آن تعیّن خارجی ما به علم یا به دلیل علمی معلوم بالتفصیل باشد. اما اگر آن تعیّن خارجی و آن إناء خارجی معلوم بالتفصیل نیست، دیگر الإناء المتنجس نمیتواند بهعنوان طبیعت مهمله قابل صدق بر این باشد، چرا؟ چون إناء متنجّس طرف مقابلش باید متنجّس باشد و این مشکوک است، وقتی که این مشکوک النجاسة بود چطور الإناء المتنجّس قابل انطباق بر این است؟! اگر از شما بپرسند هذا متنجسٌ؟! شما میگویید که بله؟! میگویید که نه مشکوک است درحالیکه در انطباق طبیعت مهمله بر افراد خارجی باید این قابل انطباق باشد، یعنی وقتی که شما یک طبیعت مهمله را بر افراد خارجی اطلاق میکنید، باید صحت سلب نداشته باشد درحالیکه وقتی بگویم که هذا الإناء المتنجّس، صحت سلب دارد چون مشکوک است، این مشکوک النجاسة است. مشکوک النجاسة و مقطوع النجاسة با همدیگر دوتا هستند و فرق میکنند.
عدم وجود قضیۀ مهمله در علم اجمالی
بنابراین اصلاً مطرح کردن محل بحث بهعنوان قضیۀ مهمله در مانحنفیه که چون در اینجا در علم اجمالی قضیۀ مهمله داریم در اینجا اشکال نیست! غلط است ما اصلاً در علم اجمالی قضیۀ مهمله نداریم، آنچه را که ما در علم اجمالی داریم طبیعت مردّده و طبیعت مشکوکه است یعنی الإناء المشکوک النجاسة بهعنوان یک طبیعت مهمله در اینجا مدّنظر قرار میگیرد نه بهعنوان آن نفس طبیعت مهمله؛ یعنی نفس طبیعت مهمله در آنجا لازمۀ برای علم اجمالی نیست. طبیعت مهمله یک وقت طبیعت ساذجه است، همین طبیعت مهملۀ ساذجه است فرض کنید میگوییم که الإنسان؛ انسان طبیعت مهملۀ ساذجه است و قابل انطباق بر تمام تعیّنات خارجی و طبایع شخصی خارجی است. درست شد؟ یک وقت میگوییم که الإنسان العالم، این الإنسان العالم باز طبیعت مهمله است و قابل انطباق بر طبایع شخصی عالم، الإنسانُ العالم الأبیض هم طبیعت مهمله است قابل انطباق بر طبایع یک شخص خارجی اگر ما هزار قید هم برای این طبیعت اضافه کنیم هم از اهمال خارج نمیکند، بالأخره این قابل انطباق بر این مسائل است.
در مانحنفیه طبیعت، طبیعت إناء متنجّس نیست. آنچه را که مورد تعلق تکلیف است الإناء المشکوک النجاسة است. الإناء المشکوک النجاسة این طبیعت مهمله است که قابل صدق بر این و بر این است. این الإناء المشکوک النجاسة است؟ بله، اینهم الإناء المشکوک النجاسة است؟ بله، تمام اینها إناء مشکوک النجاسة هستند. إناء مشکوک النجاسة بهعنوان طبیعت مهملۀ برای این قرار گرفته است و این چه ربطی به تعلق علم تفصیلی دارد، این دو معلوم است. این إناء مشکوک النجاسة معلوم و قطعی ما است، ما قطعاً میدانیم این إناء مشکوک النجاسة است.
تلمیذ: اگر مشکوک باشد که تکلیف نمیآورد.
استاد: تکلیف نمیآورد، ما هم همین را میگوییم. این که الآن در اینجا تکلیف نمیآورد. پس تکلیف به چه تعلق گرفته است؟
تلمیذ: علم که مفقود است.
استاد: احسنت، ما دنبال یک علم دیگر باید برویم. حالا این را عرض میکنم. این انائی را که الآن ما داریم مقطوع ما است ولی مقطوع النجاسة است یا نه؟ مقطوع مشکوک النجاسة است یعنی ما قطع داریم که این إناء مشکوک النجاسة است. قطع دارید یا در اینهم شک دارید؟!
تلمیذ: ما چون در علم اجمالی هستیم علم ما به نجاست نه علم به مشکوکیّت ...
استاد: ما حالا به آن کاری نداریم. ما دوتا إناء در خارج داریم، چه عنوانی بر این دو إناء صادق است؟! ما این را میگوییم. آیا إناء متنجّس بر این صادق است؟! اینکه نیست، هذا إناء متنجسٌ؟! اینکه نیست، هذا الإناء متنجسٌ؟! اینهم که نیست، پس این چیست؟! بالأخره یک عنوانی بر این صادق است! این مشکوک النجاسة میشود. این مشکوک النجاسة به آن صادق است؟! میگوید که بله، بنده این لباس را به تن میپوشم، بنده مشکوک النجاسة هستم. درست است؟! این آقا به او چه میگوید، اینهم میگوید که بنده هم مشکوک النجاسة هستم. پس در واقع در اینجا قضیه و طبیعت مهملۀ ما الإناء المشکوک النجاسة است و إناء مشکوک النجاسة قابل انطباق بر دو إناء خارجی است، نه إناء متنجّس؛ إناء متنجّس قابل انطباق نیست. بله إناء المتنجّسُ المتردّد، دوباره همین که ما گفتیم میشود؛ یعنی إناء مشکوک النجاسة و إناء مشکوک النجاسة بهعنوان طبیعت مهمله قابل انطباق بر این است و قابل انطباق بر اینهم است، ما حرفی بر این نداریم. ولی صحبت در این است که إناء مشکوک النجاسة که به قول شما مورد تکلیف نیست. إناء مشکوک النجاسة فرض کنید که شک بدوی باشد؛ در شک بدوی ما إناء مشکوک النجاسة داریم، فرض کنید که اینجا در مورد اطراف علم اجمالی نیست بلکه شک، شک بدوی است و شک میکنیم که آیا این خمر است یااینکه خلّ است؟ خب باید چهکار کرد؟ جای قاعدۀ برائت است. این إناء مشکوک النجاسة است پس ما در علم اجمالی همان طبیعت مهملهای را داریم که آن طبیعت مهملۀ ما در شک بدوی وجود دارد. این یکی از مواردی است که باید روی آن دقت بکنیم. یعنی همان طبیعت مهملۀ ما که در شک بدوی وجود دارد، همان طبیعت مهملۀ ما در علم اجمالی وجود دارد، حالا علم اجمالی یک چیز اضافه دارد. این طبیعت مهملۀ ما الإناء مشکوک النجاسة است اینهم الإناء مشکوک النجاسة است هردوی اینها در مشکوک النجاسة بودنشان بحثی نیست. بنابراین ما در اینجا دو علم نداریم که بر موضع واحد این دو علم اجتماع کرده باشند. علم اول ما الإناء المشکوک النجاسة بود، علم دوم ما که علم تفصیلی بود الإناء المقطوع النجاسة است. خب این دو علم است و چه ارتباطی به همدیگر دارند؟! بنده نسبت به علم اجمالی علم دارم که این مشکوک النجاسة است، یا الآن علم تفصیلی دارم این مقطوع النجاسة است، خب این دو با همدیگر اجتماع نکردند. دو علم است دو معلوم دارد و اجتماع نشده است. این طبیعت ما طبیعت مهمله میشود.
پس با حفظ طبیعت مهمله در مورد علم اجمالی ما میبینیم در اینجا دو علم باهم امتناع در مورد واحد ندارند، دو علم است، دوتا معلوم است و موردش هم دو مورد است الاّ اینکه در مانحنفیه الآن در یک مورد واحد تعلق گرفتهاند، آن إناء مشکوک النجاسة است هردوی اینها را شامل میشود، این إناء مقطوع النجاسة است خب این مورد را شامل میشود. خب این از اطراف علم اجمالی کنار میرود. حالا این را میخواهیم بگوییم که آن علمی که موجب شده است این طبیعت مهمله در عالم تصور و در عالم ذهن تحقق پیدا کند، آن قطع به نجاست أحد الإنائین است. پس ما در اینجا دو علم داریم؛ یک علم داریم أحد الإنائین متنجسٌ، یک علم دیگر داریم که آن عبارت از این است که هذا الإناء، مشکوک النجاسة و هذا الإناء، مشکوک النجاسة یعنی این مشکوک النجاسة بودن در علم اجمالی ما، برخلاف شبهۀ بدوی، این متولّد از علم است، در شبهۀ بدوی قضیه و طبیعت مهملۀ ما متولّد از علم سابق نیست بلکه خودش فیحدّنفسه تولّد دارد، خودش فیحدّنفسه بهواسطۀ شک یا شبههای برای انسان پیدا میشود، تکلیفی نیست.
منبابمثال زید یک حرفی زده یا هر چیزی بوده، هزارتا عامل دارد با هزارتا عامل برای ما، مشکوک النجاسة آن طبیعت مهمله متولّد میشود ولی در علم اجمالی ما این طبیعت مهمله متولّد از علم است. لذا اینجا الزامی است. چون آن علم موجب و منشأ برای این علمِ به مشکوک النجاسة بوده است، آن علم قطعی به نجاست احد إناء، موجب تولد و پیدایش یک قضیه و طبیعت مهمله است که آن طبیعت مهمله به هردوی اینها تعلق گرفته است؛ مشکوک النجاسة و مشکوک النجاسة. این مشکوک النجاسة با مشکوک النجاسة در شبهۀ بدوی تفاوت دارد. چرا؟ چون این ناشی از علم است.
تلمیذ: حالا موضوعی را که شما فرمودید بهتر نیست همینجا بفرمایید بدانیم علم اجمالی تعلق گرفته است به نجاست أحد الإنائین، نه علم اجمالی تعلق گرفته به مشکوک النّجاسة.
استاد: خب در علم اجمالی ما دو علم تصور کردیم؛ یک علم اول که قطع به نجاست أحد الإنائین است وقتی که به نجاست أحد الإنائین قطع پیدا کردیم الآن در مقابل خودمان چه چیزی پیدا میشود؟ دو إناء.
تلمیذ: این لازمهاش است.
استاد: همین، پس این دوتا با همدیگر منافات ندارند، یعنی میخواهم این را عرض کنم که علم اجمالی با علم تفصیلی ما اجتماع معلومین بر مورد واحد نیست چرا؟ چون در علم اجمالی آنچه که محل ابتلاء است و دارد در مقابل علم تفصیلی سینه سپر میکند، آن علم اجمالی اول نیست، این عبارت از مشکوک النجاسة بودن است، مشکوک النجاسة بودن با معلوم النجاسة بودن دوتا علم است.
تلمیذ: باید عنوان درستش کنیم چون علم اجمالی تکلیفآور است.
استاد: بله.
تلمیذ: ... تعلق گرفته به مشکوک النجاسة ...
استاد: اشکال ندارد، ببینید ما به تعلق تکلیف کاری نداریم، چون معلول بالإجمال ما قطع به نجاست أحد الإناء است و به همان لحاظ، تکلیف تعلق میگیرد. ولی ما به آن کاری نداریم، ما در جواب اینها این اجتماع مثلین را برداشتیم. این منظور ما بود. مثلی که در مقابل علم تفصیلی است عبارت از آن علم اجمالی اول است و آن علم اجمالی الآن بین این دوتا گم است و ما نمیدانیم. آنچه را که ما علم داریم مشکوک النجاسة بودن است و آنچه را که تکلیف به آن تعلق گرفته است قطع به نجاست أحد الإنائین است و این دوتا با همدیگر تفاوت دارند.
اللهم صل علی محمد وآل محمد