/8
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۹۹

1
  • درس دویست و هشتاد و هفتم: صوت 299

  • کلام مرحوم آخوند در باب انحلال علم اجمالی

جلسه ۲۹۹

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • مرحوم آخوند راجع به انحلال علم اجمالی می‌فرمایند که قائلین به احتیاط دلیل عقل را برای تنجّز علم اجمالی بیان کردند. به مقتضای دلیل عقل انعقاد علم اجمالی به تکالیف واقعیه اقتضاء برائت یقینی نسبت به اطراف علم اجمالی می‌خواهد. بنابراین لازمۀ تنجّز واقع و آن تکالیف واقعیه احتراز از همۀ اطراف علم اجمالی و اتیان به موارد احتیاط است.

  • مرحوم آخوند می‌فرمایند که این علم اجمالی منحل است به تکالیفی که آن تکالیف به‌واسطۀ ثبوت طرق شرعیه و اَمارات و اصول مثبته اثبات می‌شوند و حیثُ اینکه احراز این تکالیف، خروجِ این تعداد از مؤدّیٰ را از دایرۀ علم اجمالی اقتضاء می‌کند، این علم اجمالی منحل به علم تفصیلی به مؤدّای طرق امارات و اصول مثبته و شک بدوی نسبت به سایر موارد خواهد بود.

  • البته این نکته در اینجا باید روشن بشود که علم اجمالی ـ همان‌طور که خود آخوند می‌فرماید ـ به دو قسم در اینجا انحلال پیدا می‌کند؛ یکی انحلال علم اجمالی صغیر به علم اجمالی صغیر است همان‌طوری‌که مقرّرین و محشیّن مانند مرحوم قوچانی و مشکینی و همین‌طور مرحوم آقای حکیم گفته‌اند.1

  • ثبوت علم اجمالی نسبت به اصل تکالیف واقعیه

  • دوم انحلالش به علم تفصیلی است. آن علم اجمالی سابق علم اجمالی نسبت به اصل تکالیف واقعیه است که علم اجمالی نسبت به اصل تکالیف واقعیه علیٰ‌کلّ‌حال ثابت است. بعد آن علم اجمالی در مقام عمل متبدّل به یک علم اجمالی صغیر می‌شود. یعنی ما بالإجمال می‌دانیم که در این کتب مدّونه و این کتبی که در دست ما هست اعم از کتب اربعه و غیر اربعه، می‌دانیم که در اینجا طرق و اصول مثبته و اَمارات برای تنجّز واقع و مؤدّای اینها موجود است پس آن علم اجمالی اول منقلب به علم اجمالی دوم می‌شود که آن علم اجمالی دوم دایرۀ علم اجمالی اول را محدود می‌کند چون ما اولاً بلا اول یک علم اجمالی داریم بر اینکه إنَّ لِله أحکاماً شرعیةً یُشترک بین العالم و الجاهل2 این برای همه هست یشترک فیه المجتهد و المقلِّد. در تمام اینها علم اجمالی داریم حتی الآن هم داریم؛ الآن هم یک علم اجمالی داریم بر اینکه إن لِله أحکاماً واقعیةً و نفس الأمریة یَشترک بین العالم و الجاهل و المجتهد و المقلِّد و هکذا. خب اما در مقام عمل این علم اجمالی ما منقلب به یک علم اجمالی دیگر می‌شود. علم اجمالی ثانی می‌آید و می‌گوید که آن ادلّه‌ای که بأیدینا در کتب هست و همین‌طور اصول مثبته و امارات، اینها مثبت تکلیف هستند و منجّز تکلیف هستند، آن‌وقت این علم اجمالی ثانی درصورت فحص از ادلّه منحل به علم تفصیلی و شک بدوی می‌شود. یعنی وقتی که ما نسبت به یک دلیلی مثلاً نسبت به شک بین رکعات نگاه به ادلّه کردیم و فحص از ادلّه کردیم آن مقدار که در تحت قدرت و توان مجتهد هست حیازت می‌کند و تفحص می‌کند خب به یک ادلّه‌ای مساوق می‌شود وقتی که مساوق با یک ادلّه شد علم تفصیلی نسبت به‌خصوص این موارد پیدا می‌کند بعد شک می‌کند که آیا غیر از این طرق امارات آیا دلیل دیگری هم وجود دارد که لم یظفر بِهِ المجتهد أو لا؟ با وجود این شک این شک شک بدوی می‌شود.

    1. كفاية الاصول، با حواشى مشكينى، ج ‌4، ص 87؛ حقائق الأصول، ج ‌2، ص 243.
    2. فرائد الأصول، ج ‌1، ص 44.

جلسه ۲۹۹

3
  • بنابراین فحص از ادلّه موجب انحلال علم اجمالی ثانی و شک در بدوی نسبت به سایر طرق است. و وقتی که این علم اجمالی ثانی منحل شد آن علم اجمالی اول هم منحل می‌شود چون آن علم اجمالی اول می‌گوید که إنَّ لِله أحکاماً شرعیةً، آن احکام شرعیه طبعاً منطبق می‌شود بر همین طرقی که در همین کتب مضبوط و مکتوب است. این بیان مرحوم آخوند بود.1

  • اگر اینها ایراد کنند و بگویند که درصورتی علم اجمالی منحل است که آن علم اجمالی سابق نباشد و آن علم تفصیلی حادث؛ به عبارت دیگر علم تفصیلی لاحق، منطبَقٌ علیه همان علم اجمالی سابق باشد. من‌باب‌مثال ما قطعاً می‌دانیم که إمّا هذا الإناء نجسٌ أو هذا الإناء این علم اجمالی ما علم اجمالی سابق است بعد آن علم تفصیلی لاحق همان منطبَقٌ علیه علم اجمالی سابق است. فردا متوجه می‌شویم که این متنجّس عن هذا الإنائین، این إناء است، آن إناء نیست. این گرچه علم تفصیلی لاحق است ولی این علم تفصیلی حادث نیست و به عبارت دیگر کاشف از همان علم اجمالی سابق است منتها این کشف متأخّر از علم اجمالی است. خب این دراین‌صورت موجب انحلال است.

  • اما اگر علم تفصیلی ما حادث بود فرض کنید می‌دانیم و علم اجمالی داریم که أحدهما متنجّس وقتی فهمیدم أحدهما متنجّس فردا یک علم تفصیلی نسبت به نجاست أحد الإنائین پیدا می‌کنیم؛ علم تفصیلی پیدا می‌کنیم که این متنجّس است می‌بینیم یک قطره دم آمد در این افتاد. این الآن ارتباطی به سابق ندارد. البته بر مبنای ما دارد؛ بر مبنای ما وقتی که از دایرۀ علم اجمالی خارج شد شک بدوی می‌شود اما بنا برفرض این آقایان وقتی که این علم علم حادث هست این علم حادث دخل و تعلقی به آن علم اجمالی سابق ندارد؛ باز علم اجمالی سابق به حال خودش هست. علم اجمالی سابق این است که إمّا أن یکون هذا الإناء متنجّس أو هذا الإناء، هذا الإناء متنجّس بالنجاسة اللاحقَة ولی باز در تحت علم اجمالی سابق موجود است علم اجمالی سابق ازبین نرفته است؛ باز هنوز علم اجمالی داریم که یا این نجس است یا این.

    1. كفاية الأصول، ص 347.

جلسه ۲۹۹

4
  • علم اجمالی نسبت به تکالیف احکام هم می‌گویند که همین‌طور است خب ما علم اجمالی داریم که إنَّ لِله أحکاماً شرعیةً ... بعد آن علمی که پیدا می‌کنیم از طرق و امارات و اصول آن علم حادث است؛ یعنی علم حادث پیدا می‌کنیم و متوجه می‌شویم که این منجّز است و حجیت دارد. این اطلاع ما بر تنجّز و حجیت این حکم با آن علم اجمالی ما منافات ندارد. ما الآن به‌طور لاحق نسبت به یک موردی تنجّز پیدا می‌کنیم ولی آن علم اجمالی که به حال خودش باقی است، از کجا معلوم است که این منطبق باشد یا نباشد؟! ما به این کار نداریم. ما الآن نسبت به تنجّز این حکم اطلاع پیدا کنیم، مثل اینکه نسبت به تنجّز نجاست این إناء متأخّراً عن علم اجمالی...، نه‌اینکه این همان است، یک وقتی می‌گوییم که این همان است و منطبق علیه اوست این مطلب موجب انحلال است. یک وقتی نه، ما می‌گوییم که الآن ما نسبت به این، علم حادث پیدا کردیم. نسبت به احکام هم می‌گویند که همین‌طور است؛ وقتی که مجتهد به احکام رجوع می‌کند به کتب مدوّنه رجوع می‌کند علم جدید به تنجّز پیدا می‌کند این علم جدید با آن علم قدیم منافاتی ندارد؛ آن علم نسبت به احکام واقعیه به حال خودش باقی است این علم جدید هم باقی است.

  • مرحوم آخوند می‌فرماید که این درصورتی است که این علم جدید کشف نکند از آن منطبقٌ علیه به علم اجمالی سابق. اما در مانحن‌فیه همین‌طور است؛ وقتی که مجتهد به کتب مراجعه می‌کند و اصول را می‌بیند این علم او به تنجّز احکام، جدای از آن علم اجمالی و احکام و تکالیف واقعیه که نیست بلکه کاشف از آن است به‌جهت اینکه این طرقی که در این کتب ذکر شده همۀ اینها جنبۀ طریقی دارد، اینجا اصول مثبته نیست که مِن جدیدٍ ما قائل به سببیت باشیم و مِن جدیدٍ این احکام و این تکالیف در مقام تشریع برای مکلف، جدای از آن علم اجمالی جعل شده باشند. نه، این طرق و مؤدّای طرق و اصول و امارات کاشف از آن تکالیف سابقیه و علم اجمالی نسبت به آن تکالیف سابقیه هستند. منطبقٌ علیه این طرق و مؤدّای طرق و امارات است. پس باز انحلال پیش می‌آید؛ علم تفصیلی نسبت به مؤدّای طرق و شک بدوی نسبت به غیر از اینها، و آن اجمالی سابق منحل می‌شود.

جلسه ۲۹۹

5
  • تعریف انحلال حکمی

  • حالا آن اشکال خیلی مسئله نبود اما این اشکال ممکن است در اینجا مطرح بشود که علم اجمالی اول علم اجمالی قطعیه بود؛ یعنی ما قطعاً می‌دانیم که احکام و تکالیف واقعیه‌ای نسبت به مکلف موجود است ولی صحبت در این است که علم تفصیلی ما به مؤدّای طرق و امارات تمام اینها جنبۀ طریقی دارند و لعلّ اینکه طریق به واقع اصابت نکند. این اشکالشان اشکال فنی است برخلاف آن اشکال سابق که خیلی مهم نبود. در انحلال علم اجمالی این یقین نسبت به تنجّز أحدهما واقعاً موجب انحلال علم اجمالی است چون ما یقین داریم. اما در مورد مؤدّای طرق و امارات جنبۀ طریقیت است. وقتی که جنبۀ طریقت شد، لعلّ اینکه طریق اصابت نکند و وقتی اصابت نکرد این طریق مشکوک الوصول می‌شود یا مشکوک البلاغ یا مظنون بگویید فرق نمی‌کند، وقتی مظنون شد دیگر نمی‌تواند با علم اجمالی اول تعارض کند. علم اجمالی اول ما متیقّن بود و این طریق، طریق مشکوک است و طریق مشکوک که نمی‌تواند موجب انحلال علم اجمالی بشود! اینجا مرحوم آخوند می‌فرمایند که اینجا دلیل تعبّدی و دلیل تنزیلی می‌آید، گرچه ما قائل به سببیت این طرق و امارات نیستیم و قائل به طریقیت هستیم ولی از آنجا که شارع این طرق و امارات را حجت قرار داده است، این را جایگزین علم به ما یُنطَبق عَلیه کرده است. مثل یقین به نجاست أحد الإنائین و بعد شهادت بیّنه بر نجاست أحدهما؛ شهادت بیّنه موجب علم مکلف به تنجّس أحدهما نیست مکلف هنوز متیقّن است ولی چون شارع شهادت بیّنه را حجت قرار داده است، این انحلال می‌شود انحلال حکمی؛ کَأنَّ شارع تنزیلاً و تعبداً شهادت بیّنه را قائم مقام علم به نجاست أحد الطرفین قرار می‌دهد. وقتی که قرار می‌دهد کأنَّ می‌گوید که شهادت بیّنه علمٌ مِن عندی. شهادت بیّنه علم نیست ولی شارع اعطاء به شهادت بیّنه حجیت می‌کند و وقتی که اعطای حجیت کرد قائم مقام علم است پس این دلیل علمی و دلیل تنزیلی می‌شود. وقتی دلیل، دلیل تنزیلی شد دیگر دراین‌صورت موجب انحلال علم اجمالی است نه تکویناً بلکه تنزیلاً و تعبداً و حکماً، این انحلال، انحلال حکمی می‌شود. در مانحن‌فیه هم همین است. وقتی که ما علم اجمالی نسبت به تکالیف واقعیه داریم با طرقی را که شارع حجت قرار داده این دایرۀ این مقدار از تکالیف از آن علم اجمالی خارج می‌شود و بدوی می‌شود.

جلسه ۲۹۹

6
  • وصول انحصاری معصوم نسبت به احکام و تکالیف واقعیه

  • این جوابی که مرحوم آخوند می‌دهند جواب خوبی است اما جواب فنی‌تر این است که اصلاً ما در اینجا از ریشه علم اجمالی را درآوردیم! ـ البته نسبت به این قضیه باز یک مقدار تتمه‌ای هست که بعداً می‌آید ـ ما از ریشه و از اصل علم اجمالی را درمی‌آوریم و آن اینکه علم اجمالی نسبت به تکالیف واقعی اصلاً منجّز نیست. به‌خاطر اینکه وصول به آنها ممتنع و محال است. شما که علم اجمالی نسبت به تکالیف واقعیه دارید چطور ممکن است علم اجمالی منجّز باشد؟! مگر ما پیغمبر هستیم یا علم به غیب داریم تااینکه نسبت به آن تکالیف واقعیه بتوانیم وصول پیدا کنیم و بلاغ نسبت به ما حاصل بشود؟! فقط امام علیه‌السّلام و معصوم می‌تواند نسبت به احکام و تکالیف واقعیه وصول پیدا کنند، ولی ما به‌عنوان مکلف و جُهلا و جُهّال نسبت به تکالیف واقعیه و یک بشر عادی کیف یُمکن أن یصل إلی هذه التکالیف الواقعیة؟! چگونه می‌شود؟! درحالی‌که آن مواردی که در دست ما از طرق و اصول و امارات هست همه ظنی الدلاله هستند یا قطعی الدلاله هستند ولی ظنی السند هستند، ظنی الوثاقه هستند.

  • پس اصلاً این علم اجمالی اول منجّز نیست حالا ما قطعاً علم پیدا کنیم تکالیف واقعی داریم، خب داریم که داریم چه‌کارش کنم؟! می‌گویند که آقا احتیاط کن احتیاط هم که در هر مورد نمی‌شود احتیاط موجب اختلال نظام است؛ شما در هر قضیه‌ای شش طرف بچرخید نماز بخوانید با هر آبی ده دفعه وضو بگیرید، در اطعمه، اشربه، فلان و اینها هم احتیاط کنید و فقط با برگ درخت انجیر، یکی جلویتان بگذارید و یکی عقب و بخواهید در شوارع راه بروید و بعد هم فقط از آن علف بیابان که بالای کوه است و شرعاً حلال است بخواهید ارتزاق کنید خیال می‌کنم که این کار أشبه بالمجانین باشد! این دین است؟! نه، می‌گویند که وقتی که آدم و حوا را از بهشت بیرون کردند اینها دنبال هر درختی که رفتند برگش را بِکَنَند بالأخره به خود بچسبانند نشد فقط درخت انجیر خود را پایین آورد و از آن کندند، لذا انجیر هم از این نظر مورد [عنایت است] روایت داریم.1 حالا اینها همه تمثّل است و در عالم مثال و اینها این مسائل هست و در عالم مثال این قضایا انجام می‌شود نه‌اینکه حالا واقعاً درخت انجیر ظاهری و اینها بوده باشد چون هر درختی صورت مثالی‌اش در آنجاست و خصوصیاتش در آنجاست و آن حقیقت عینی آن در آنجاست.

    1. تفسیر القرطبي، ج 7، ص 181.

جلسه ۲۹۹

7
  • علم اجمالی منجّز

  • پس این احتیاط هم که محال هست بنابراین این علم اجمالی نسبت به تکالیف واقعی عملاً منجّز نیست آن علم اجمالی‌ای منجّز است که آن علم اجمالی به ثبوت تکالیفی ما بأیدینا آن علم اجمالی در اینجا هست؛ یعنی ما علم اجمالی داریم بر اینکه مکلفیم به تکالیفی که مؤدّای همین طرق و اصول و امارات است. ما به این عمل کنیم خب این‌هم جلوی دست ما هست آن مقداری که ما تفحص می‌کنیم ظفر پیدا می‌کنیم عمل می‌کنیم بقیه شبهۀ بدوی می‌شود و منحل می‌شود. این اصل اشکال را به‌طورکلی ازبین می‌برد.

  • تلمیذ: ...

  • استاد: نه، آن مربوط به عالم قیامت است.

  • تلمیذ: پس در برزخ هست؟

  • استاد: بله، در برزخ هست. برزخ هم باید مواظب باشیم. عقب و جلو، قزوینی این‌طرف آن طرف باید هفت حوض!

  • تلمیذ: منظور از بوی سیب در روایت ذیل چیست؟!

  • استاد:

  • الحَسنُ البَصریُّ وَ أُمُّ سَلَمَةَ: أنَّ الحَسَنَ وَ الحُسَینَ دَخلا عَلَى رَسولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ و سلّم وَ بَینَ یَدَیهِ جَبرئیلُ فَجَعلا یَدورانِ حَولَهُ یُشَبِّهانِهِ بِدِحیَةَ الكَلبیِّ فَجَعلَ جَبرئیلُ یومی بیَدِهِ كالمُتَناوِلِ شَیئاً فَإذا فی یَدِهِ تُفّاحَةٌ وَ سَفَرجَلَةٌ وَ رُمّانَةٌ فَناولَهُما وَ تَهَلَّلَ وَجهاهُما وَ سَعَیا إلَى جَدِّهِما فَأخَذَ مِنهُما فَشَمَّهُما ثُمَّ قالَ: «صیرا إلَى أُمِّكُما بِما مَعَكُما وَ إبدَءا بِأبیكُما».

  • فَصارا كَما أمَرَهُما فَلَم یَأكُلوا حَتَّى صارَ النَّبیُّ إلَیهِم فَأكَلوا جَمیعاً فَلَم یَزَل كُلَّما أُكِلَ مِنهُ عادَ إلَى ما كانَ حَتَّى قُبِضَ رَسولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ و سلّم قالَ الحُسَینُ عَلَیهِ السَّلامُ: «فَلَم یَلحَقهُ التَّغییرُ و النُّقصانُ أیّامَ فاطِمَةَ بِنتِ رَسولِ اللهِ حَتَّى توُفّیَت فَلَمّا توُفّیَت فَقَدنا الرُّمّانَ وَ بَقیَ التُّفّاحُ وَ السَّفَرجَلُ أیّامَ أبی فَلَمّا اُستُشهِدَ أمیرُالمُؤمِنینَ فُقِدَ السَّفَرجَلُ وَ بَقیَ التُّفّاحُ عَلى هَیئَتِهِ عِند الحَسَنِ حَتَّى ماتَ فی سُمِّهِ وَ بَقیَتِ التُّفّاحَةُ إلَى الوَقتِ الَّذی حوصِرتُ عَنِ الماءِ فَكُنتُ أشَمُّها إذا عَطِشتُ فَیَسكُنُ لَهَبُ عَطَشی فَلَمّا اشتَدَّ عَلَیَّ العَطَشُ عَضَضتُها وَ أیقَنتُ بِالفَناءِ».

  • قال عَلیُّ بنُ الحُسَینِ عَلَیهِ‌السَّلامُ: «سَمِعتُهُ یَقولُ ذَلِكَ قَبلَ مَقتَلِهِ بِساعَةٍ فَلَمّا قَضَى نَحبَهُ وُجِدَ ریحُها فی مَصرَعِهِ فالتُمِسَت وَ لَم یُرَ لَها أثَرٌ فَبَقیَ ریحُها بَعدَ الحُسَینِ وَ لَقَد زُرتُ قَبرَهُ فَوَجَدتُ ریحَها تَفوحُ مِن قَبرِهِ فَمَن أرادَ ذَلِكَ مِن شیعَتِنا الزّائِرینَ لِلقَبرِ فَیَلتَمِسُ ذَلِكَ فی أوقاتِ السَّحَرِ فَإنَّهُ یَجِدُهُ إذا كانَ مُخلِصاً».1

    1. المناقب، ج ۳، ص ۳۹۱.
      ترجمه: «حسن بصری و ام سلمه گفته‌اند: یک بار که حسنین به حضور پیغمبر اسلام آمدند، جبرئیل به‌صورت دحیه کلبی در حضور آن حضرت بود. حسنین علیهماالسّلام در اطراف جبرئیل که گمان می‌کردند دحیه کلبی است، جست و خیز می‌کردند. جبرئیل دست خود را حرکت داد و این‌طور وانمود کرد که چیزی در دست دارد. ناگاه دیدند که او یک سیب، یک بِه و یک انار در دست دارد. جبرئیل آن میوه‌ها را به حضرت حسنین داد. حسنین درحالی‌که از شدت خوشحالی چهره‌شان برق میزد به‌طرف پیامبر خدا رفتند. رسول خدا آنها را گرفت، بویید و فرمود: ”با همین میوه‌ها نزد مادرتان فاطمه بروید، اگر قبل از آن نزد پدرتان بروید بهتر است.“ آنها دستور پیغمبر خدا را اجرا کردند و چیزی از آن میوه‌ها نخوردند تااینکه پیامبر خدا نیز نزد آنها رفت و همگی از آن میوه‌ها خوردند. تا زمان رحلت پیامبر اعظم اسلام، هرچه که آنها از آن میوه‌ها می‌خوردند، چیزی از آنها کم نمی‌شد و هم‌چنان به حالت اول خود باقی بودند.
      امام حسین علیه‌السّلام فرمود: ”تا فاطمه اطهر زنده بود، آن میوه‌ها دچار هیچ‌گونه تغییر و نقصانی نشدند. زمانی که حضرت زهرا از دنیا رفت، انار گم شد، ولی سیب و بِه در زمان حیات حضرت امیر باقی ماندند. هنگامی که حضرت امیر را شهید کردند، بِه نیز مفقود شد، ولی سیب به همان حالت برای امام حسن باقی بود، تا زمانی که آن حضرت را به‌وسیلۀ زهر کشتند. آنگاه آن سیب هم‌چنان باقی بود، تا آن زمانی که آب را در کربلا به روی من بستند. من هرگاه که تشنه می‌شدم، آن سیب را می‌بوییدم و تشنگی‌ام کاهش می یافت. هنگامی‌که تشنگی من به نهایت رسید و یقین به فنا کردم، آن سیب را گاز زدم.“
      حضرت علی بن الحسین علیهماالسّلام می‌فرماید: ”پدرم یک ساعت قبل از اینکه شهید شود، این مطلب را می‌فرمود. موقعی که پدرم شهید شد بوی آن سیب از قتلگاه آن حضرت به مشام می‌رسید. من به جستجوی آن سیب پرداختم، ولی اثری از آن نیافتم. بوی آن سیب بعد از شهادت امام حسین هم‌چنان باقی بود. من قبر مقدس آن حضرت را زیارت کردم و بوی آن سیب از قبر مبارکش استشمام می‌شد. شیعیانی که به زیارت قبر امام حسین می‌روند، اگر با اخلاص باشند در موقع سحر بوی آن سیب را احساس خواهند کرد.» (محقق)

جلسه ۲۹۹

8
  • خب این همان عطر و رائحۀ معنوی است. این نه‌اینکه حالا بوی سیب است بلکه یک رائحه‌ای است که از آن تراوش می‌کند. خب این هست خیلی‌ها این را فهمیدند و یک عطر خاصی را در بعضی از اوقات استشمام کردند. بستگی به آن حال و ارتباطشان دارد.

  • خیلی جالب بود آن سفر اول که ما نجف رفتیم حدود چهار سال پیش بود این فندق ما مشرف بر وادی‌السلام بود. یعنی پنجره را باز می‌کردیم فقط یک دیوار بود اصلاً هیچ پیاده‌رو و اینها نداشت. اطاق ما هم تنها بود من یک اطاق تنها مانده بودم البته فندقش اطاق زیاد داشت رفقا همه باهم بودند و خیلی از رفقا می‌گفتند که تا طلوع آفتاب همین‌طور یک عطر عجیبی از ناحیۀ وادی‌السلام در اطاقشان می‌آمد. بله! خیلی عجیب بود تعریف می‌کردند. درحالی‌که در وادی‌السلام اصلاً علف هم حتی نیست چه برسد به اینکه درخت و گل باشد ولی یک عطر خاصی بود که همین‌طور در را باز می‌کردند این باد که می‌آمد این را با خودش می‌آورد و تا طلوع آفتاب ادامه داشت و می‌گفتند که طلوع آفتاب تمام می‌شد.

  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد