/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۰۰

1
  • درس دویست و هشتاد و هشتم: صوت 300

  • نظر مرحوم آخوند در باب اصالة عدم تذکیه

جلسه ۳۰۰

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • مرحوم آخوند راجع به اجرا و عدم اجرای اصالة عدم تذکیه مطلبی دارند؛ در ذیل جریان اصل سببی و اصل موضوعی که درصورت وجود اصل موضوعی نوبت به برائت شرعیه و عقلیه نمی‌رسد. مثالی که مطرح می‌شود معمولاً مثال به اصالة عدم تذکیه درصورت اشتباه بین مأکول و غیر مأکول و مذکیٰ و غیر مذکیٰ است که با وجود اصالة عدم تذکیه نوبت به برائت شرعیه و اصالة الحل نمی‌رسد، زیرا اصل موضوعی در اینجا مبیّن موضوع برای حکم است و با وجود اصل موضوعی دیگر جایی برای اصل شرعی یعنی اصل حکمی نیست.

  • اختلاف در معنای تذکیه

  • بحث راجع به عدم تذکیه یا تذکیه بحثی است که بین آقایان به‌طور مبسوط مطرح شده است و در معنای تذکیه اختلاف وجود دارد؛ بعضی‌ها تذکیه را به معنای آن طهارت قابلۀ برای حلّیة الأکل یا طهارت قابلۀ برای آن طهارت ظاهریه قلمداد و تعریف کرده‌اند و شواهدی هم بر این مسئله هست؛ یعنی آن اثر و آن نوع طهارت خاص و آن نتیجه مانند ذکات که به معنای طهارت مال است یا روایاتی که در باب صید و رمایه دارد که «ذکاةُ السَّمک إخراجُهُ حَیّاً مِن الماء»1 که به معنای تذکیه است درحالی‌که در سمک فری اوداج معنا ندارد یا «ذَکاةُ الجَرادِ أخذه»2 این به این معناست. یااینکه در مورد مال داریم «ذَكاةُ الجَنینِ ذَكاةُ أُمِّهِ »3 در مورد فطریه هست که ذکات جنین همان ذکات اُم است که به معنای تذکیه است به معنای طهارت است و زکاة به معنای رشد و نمو است و تذکیه به معنای طهارت است ﴿هُوَ ٱلَّذِي بَعَثَ فِي ٱلۡأُمِّيِّ‍ۧنَ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمۡ﴾4 این تزکیه به معنای رشد است یعنی آنها را رشد می‌دهد. ولی تذکیه به معنای تطهیر است؛ طهارت؛ طاهر کردن.

  • دراین‌صورت اگر در شبهات موضوعیه امر دایر بشود که آیا فری اوداج شده است یا نه؟ یااینکه من‌باب‌مثال عدالت شرط است، در شرط بودنش حرف نیست، آیا این ذابح عادل بود یا نبود؟ یا مسلمان بود یا نبود؟ در شبهۀ موضوعیه در اینجا اصالت عدم تذکیه جاری می‌شود. چرا؟ اصل عدم تذکیه به معنای اصل سابق است؛ یعنی حالت سابقه در اینجا لحاظ شده است؛ قبل از اینکه این عمل انجام بگیرد آن طهارت قابلۀ حلیت اکل نبود. آدم گوشت گوسفند زنده را که نمی‌خورد! یااینکه فرض کنید ماهی در دریا را که نمی‌خورد! باید این محل محلّ قابل باشد. آن قابلیت بعد از فری اوداج می‌آید بعد از اخراج سمک آن قابلیت حاصل می‌شود.

    1. وسائل الشیعة، ج ۲4، أبوابُ الذَّبائِحِ، 31 ـ بابُ أنَّ ذَكاةَ السَّمَكِ إخراجُهُ مِنَ الماءِ حَیّاً و یَحِلُّ بِغَیرِ تَسمیَة، ص ۷5، ح 8، با قدری اختلاف.
    2. الكافي، ج ‌6، كتابُ الصَّید، بابُ الجَراد، ص 222، ح 1:
      «عَن مَسعَدَةَ بنِ صَدَقَةَ قال: سُئِلَ‌ أبوعَبدِاللهِ علیه‌السّلام عَن أكلِ الجَرادِ فقال:” لا بَأسَ بِأكلِهِ.“ ثُمَّ قال علیه‌السّلام: ”إنَّهُ نَثرَةٌ مِن حوتٍ‌ فی البَحرِ.“ ثُمَّ قال ”إنَّ عَلیّاً علیه‌السّلام قال: إنَّ السَّمَكَ‌ و الجَرادَ إذا خَرَجَ مِنَ الماءِ فَهوَ ذَكیٌ‌ و الأرضُ لِلجَرادِ مَصیَدَةٌ و لِلسَّمَكِ قَد یَكونُ أیضاً.“»
      ترجمه: «مسعدة بن صدقه گويد: از امام صادق عليه‌السّلام درباره خوردن ملخ پرسيده شد. فرمود: خوردن آن ايرادى ندارد. آن‌گاه فرمود: ملخ، گونه‌اى از ماهى دريايى است. سپس فرمود: على عليه‌السّلام فرمود: هرگاه ماهى و ملخ را از آب بيرون بياورند، تذكيه شده است و زمين، دام و تلۀ ملخ است. ماهى نيز همين حكم را دارد.» (محقق)
    3. وسائل الشيعة، ج ‌24، أبوابُ الذَّبائِحِ، 18 ـ بابُ أنَّ الجَنینَ ذَكاتُهُ ذَكاةُ أُمِّهِ ...، ص 36، ح 2:
      «عن الفَضلِ بنِ شاذانَ عن الرِّضا علیه‌السلام فی كِتابِهِ إلى المأمونِ قال: ”و ذَكاةُ الجَنینِ ذَكاةُ أُمِّهِ إذا أشعَرَ و أوبَرَ.»
      ترجمه: «از فضل بن شاذان نقل شده است که امام رضا علیه‌السّلام در نامه به مأمون نوشتند: ذبح جنين، ذبح مادر اوست، درصورتی‌که مو و پشم بر او روئیده باشد.»
    4. . سوره جمعه (62) آیه2. انوار الملكوت، ج ‌2، ص 36:
      «اوست آن خدائى كه در ميان مردمان درس نخوانده برانگيخته است پيامبرى را از خود آنها تا آيات خدا را بر آنها تلاوت كند و آنها را نموّ و رشد بدهد.»

جلسه ۳۰۰

3
  • در همین‌جا مرحوم آخوند عبارتی دارند و می‌فرمایند که اگر مقصود از تذکیه به معنای حلیت اکل است یعنی در اینجا مسئله به آن استصحاب حلیت اکل ممکن است جاری بشود؛ یعنی اجازه ندهد که اصل عدم تذکیه در اینجا بیاید چون بالأخره در زمانی که این گوسفند الآن حیّ است لحمش هم طاهر است و بعد از اینکه فری اوداج شد و شبهه شبهۀ موضوعیه است در اینجا همان استصحاب طهارت خود آن لحم در اینجا انجام می‌شود که ایشان فرمودند که ممکن است بگوییم که خود آن لحم در زمان حیات این لا یؤکل است و حتی اگر این طبخ بشود نجس است بلکه باید به‌واسطۀ ذبح باشد پس نمی‌تواند اینجا مطرح بشود. علیٰ‌کلّ‌حال به‌عنوان یک شبهه مطرح کرده‌اند.1

  • خب در اینجا چون هنوز آن اثر وجود ندارد شک در شبهۀ موضوعیه ایجاب اصالة عدم تذکیه را می‌کند این برای شبهۀ موضوعیه است اما دربارۀ شبهۀ حکمیه ‌هم از همین قبیل است؛ شک در اینکه آیا این حیوان قابل تذکیه است یا نه؟ شبهۀ حکمیه است دیگر. شک در اینکه آیا اسلام یا عدالت شرط در تذکیه است یا نه؟ شبهات حکمیه است. شک در اینکه آیا استقبال قبله شرط در تذکیه است؟ اینها همه شبهات حکمیه است. باز در اینجا اصالة عدم تذکیه حاکم است زیرا نفس آن حالت، مسبوق به عدم است و استصحاب آن عدم حالت سابقه که از آن تعبیر به اصالة عدم تذکیه می شود حتی در شبهات حکمیه هم در اینجا می‌آید. این بنا بر آن جهتی است که منظور ما از تذکیه آن حالتی باشد که به‌واسطۀ آن حالت، حلیت اکل و طهارت ذاتیه مترتب می‌شود.

  • حالا اگر تعریف دیگری را برای تذکیه انتخاب کنیم همان‌طور که خیلی‌ها قائل به این مسئله شدند که آن عبارت از فری اوداج اربعه است به‌انضمام بقیۀ شرائط که بسم الله و استقبال و اسلام ذابح و حدیدیت سکیّن و از جملۀ آنها قابلیت محل است اگر این‌طور باشد مسئله تفاوت پیدا می‌کند. در شبهات موضوعیه اصالت عدم تذکیه جاری می‌شود زیرا در آنجا حالت سابقه وجود دارد. فرض کنید شک در استقبال و عدم استقبال در شبهات موضوعی نه شبهات حکمیه ...؛ یک وقت استقبال به‌عنوان شبهۀ حکمیه است یعنی در شرطیت استقبال شک داریم، یک وقتی نه در شرطیت استقبال شک نداریم شک داریم استقبال انجام شده یا نشده دلیلش این است شبهۀ موضوعیه است یا شک داریم فری اوداج اربعه شده یا نشده؟ شک داریم این ذابح مسلمان بوده یا نبوده؟ شبهه داریم این ذابح آیا مسلمان است یا نه؟ در اینجا اصل عدم تذکیه می‌آید، چرا؟! چون یکی از آن شرائط هم ولو مشکوک باشد آن حالت سابقه که عدم فری اوداج در این زمینه و با این شرائط باشد [باعث اصل عدم تذکیه می‌شود] چون قبلاً بوده دیگر، عدم فری اوداج در یک هم‌چنین زمینه‌ای بوده و این حالت سابقه بوده است و ما استصحاب می‌کنیم؛ استصحاب عدم فری اوداج در این زمینه با این شرائط پس اصل عدم تذکیه می‌آید.

    1. کفایة الأصول، ص 349.

جلسه ۳۰۰

4
  • کلام در شبهات حکمیه در اینجا هست اینجا محل بحث است که اگر مقصود از تذکیه فری اوداج به‌انضمام شرائط و مِن جملتِها قابلیت محل است، درصورت شک مسئله از چه قرار است؟ قاعدتاً باید بگوییم که اصل عدم تذکیه در اینجا جاری نیست. چرا؟ زیرا در اینجا تحقق آن وصف یا متیقّن الثبوت است یا متیقّن العدم است مثلاً اگر انسان شک در عدالت ذابح داشته باشد به‌عنوان شبهۀ حکمیه یا شک در اسلام، نمی‌داند که از ناحیۀ شرع اسلام جزو شرائط هست یا جزو شرائط نیست، پس شبهۀ حکمیه می‌شود و وقتی شبهۀ حکمیه شد مقام، مقام اجمال یا مقام ابهام می‌شود. در اینجا باید چه اصلی جاری کند؟ حالا فری اوداج اربعه شده استقبال هم شده اما اسلام در اینجا نبود حالا ما شک داریم که آیا اسلام جزو شرائط هست یا نه؟! در اینجا اصل عدم تذکیه جاری نیست چرا جاری نیست؟ چون یااینکه این تذکیه بدون شرطیت اسلام قطعاً محقق است، پس در اینجا لحم مأکول است و حلیت لحم در اینجا ثابت است، یا آن تذکیه مشروط به اسلام است، قطعاً در اینجا تذکیه محقق نشده است، ما در اینجا حالت سابقه نداریم تا اصل عدم تذکیه را جاری کنیم. چون یا قطعاً اسلام جزو شرایط تذکیه است که اگر هست پس این منع دارد و مأکول نیست، یااینکه در اینجا اسلام شرط نیست پس این مأکول می‌شود. اصالة عدم تذکیه در اینجا حذف می‌شود.

  • درست مثل استصحاب نهاریت درصورت شبهۀ حکمیه در مورد استتار قرص؛ در هنگام غروب شبهه این است که آیا استتار قرص موجب انقطاع نهاریت است و نهار تمام می‌شود یا نمی‌شود؟ اگر نهار تمام بشود وجوب صلاة بار می‌شود، افطار صوم در اینجا بار می‌شود و امثال‌ذلک. اگر در اینجا استتار قرص تا ذهاب حمرۀ مشرقیه که تقریباً بیست دقیقه‌ یا یک ربعی شاید بعدش طول بکشد این مدت جزو نهار است، پس برای وجوب صلاة باید تا ذهاب حمرۀ مشرقیه صبر کرد و برای افطار باید تا آن موقع صبر کرد. حالا آیا ما در اینجا می‌توانیم استصحاب نهاریت درصورت استتار قرص کنیم درحالی‌که هنوز ذهاب حمرۀ مشرقیه نشده است؟! در اینجا چه اصلی هست؟! شما می‌گویید که استصحاب نهاریت می‌کنیم. شبهۀ ما در اینجا شبهۀ حکمیه است؛ اصلاً شبهه شبهۀ مفهومیه است و نمی‌دانیم در مفهوم نهار ذهاب حمرۀ مشرقیه هم خوابیده یا نخوابیده است. آن‌وقت شما چه حالت سابقه‌ای را می‌خواهید استصحاب کنید؟!

جلسه ۳۰۰

5
  • حالت سابقه در اینجا نداریم. حالت سابقۀ ما آن است که حکم روی آن موضوع رفته است به‌ عنوان خاص؛ وجوب صوم روی نهار به ‌عنوان نهاریت رفته است. وقتی که نهار مشکوک است که آیا نهار با ذهاب حمرۀ مشرقیه هم هست یا بدون ذهاب حمرۀ مشرقیه هست، در اینجا حالت سابقه برای ما تصور نمی‌شود تااینکه استصحاب نهاریت در اینجا بکنیم.

  • اسوء تمسکات به عام در شبهات مصداقیه

  • مثل اینکه می‌گوییم که أکرم العالم بعد شما زید را پیدا می‌کنید می‌بینید عمامه سرش هست، شک دارید که آیا عالم است یا عالم نیست. اگر عالم بود وجوب اکرام می‌آید و اگر نبود نمی‌آید. اگر استصحاب عالمیت را بکنید گرچه او عمامه دارد اما معلوم نیست که عالم بوده یا نبوده، حالت سابقه ندارد. این تمسک به عام در شبهۀ مصداقیه می‌شود. تمسک به عام در شبهۀ مصداقیه آن‌هم در شبهۀ مصداقیۀ مفهومیه، از اسوأ تمسکات به عام در شبهات مصداقیه است.

  • در اینجا باید چه کرد؟! در اینجا فرمودند که اصل عدم تذکیه در اینجا جاری نیست و وقتی اصل عدم تذکیه جاری نشد، یک اصل در اینجا می‌آید و آن اصل عدم حلیت است الاّ با شرائط خاصه، این اصل در اینجا می‌آید. یعنی آن عدم حلیتی که قبلاً حالت سابقه داشت شک داریم آیا با وجود این فعل و با وجود این فَری و با این شرائط آیا آن در اینجا هست یا نیست؟! آن اصل عدم حلیت است. شبهه از اینجا ناشی می‌شود. بحثی که کردند در مورد قابلیت است و گفته‌اند که شما می‌توانید اصلاً بگویید که اصل عدم تذکیه در اینجا به لحاظ عدم قابلیت جاری می‌شود. در اینکه این حیوان قابل است یا قابل نیست ما اصل عدم تذکیه در اینجا جاری می‌کنیم؛ اصل عدم قابلیت است. می‌گوییم که قابلیت در اینجا چیست؟ قابلیت عبارت از یک وصف اعتباری است که از ازل به این حیوان تعلق می‌گیرد یا تعلق نمی‌گیرد. یعنی همین‌که حیوان به‌دنیا می‌آید یا با قابلیت می‌آید یا بدون قابلیت می‌آید. البته راجع به اینکه این وصف برای ماهیت است یا برای وجود، این بحثش را إن‌شاءالله فردا می‌کنیم. آیا این حیوان که در این دنیا می‌آید با قابلیت است یا بدون قابلیت است؟!

جلسه ۳۰۰

6
  • پس حالت سابقه‌ای ما برای این قابلیت نداریم که بگوییم: اصل، عدم قابلیت است و به‌واسطۀ اصل عدم قابلیت حیوان برای تذکیه اصالة عدم تذکیه جاری کنیم. چون عدم قابلیت حالت سابقۀ بر حیوان نداشته است. از آن وقتی که از شکم مادرش بیرون می‌آید و شروع به بع بع کردن می‌کند، از همان موقع با خودش قابلیت را آورده است. این‌طور نیست که یک برهه‌ای بگذرد مثلاً چند ساعتی بر این حیوان بگذرد و بعد خدا قابلیت برای تذکیه را به او افاضه کند، نه‌خیر این‌طور نیست. از همان وقتی که در شکم مادرش هست در آنجا قابلیت دارد یا عدم قابلیت دارد منتها حالت سابقه ندارد.

  • تلمیذ: این را نمی‌شود استصحاب کرد. برفرض هم بتوانیم این را یک حالت سابقه‌ای بدهیم ولی نمی‌توان استصحاب کرد چون استصحاب اثری ندارد.

  • استاد: استصحاب در اینجا اگر حالت سابقه داشته باشد آن حالت سابقه را به زمان فری اوداج می‌کشانیم و می‌گوییم که این مسئلۀ عدم قابلیت ـ عدم قابلیت ذاتی ـ تا زمان فری اوداج موجود بوده حالا به‌واسطۀ فری اوداج و سایر شرایط رفع آن قابلیت شده یا نه؟ استصحاب عدم قابلیت موجب عدم تذکیه است.

  • تلمیذ: چون قابلیت و عدم قابلیت یک امر تکوینی است آن‌وقت شک دیگر نمی‌کنیم که می‌بینیم آیا به سبب فری اوداج آن قابلیت رفع شده یا نشده چون ما فرض کردیم که هر حیوانی یا این است یا آن، فرض کنید یک مورد هم ثابت کردیم که اصل بر وجود مثلاً ...

  • استاد: آنها می‌گویند که اعتباری است؛ یعنی شارع اعتبار کرده است.

  • تلمیذ: منظورم همین این است که شارع تکوین آن موجود را اعتبار کرده است.

  • استاد: نه، در آن مواردی که شک در قابلیت داریم این مسئله هست مثلاً یک حیوانی مشتبه بین غنم و کلب است و صحبت در این است که آیا به این حیوان قابلیت اعطاء شده یا نشده؟ یعنی فرض بکنیم که ممکن است این قابلیت همراه با این حیوان نیامده باشد شارع به او اعطاء کند؛ شارع یک زمان به او اعطاء بکند و یک زمان نکند، امر در اختیار شارع است و به یکی قابلیت می‌دهد و به یکی نمی‌دهد. آن بحثی که احتمالاً جلسۀ بعد به آن می‌رسیم این است که اصلاً قابلیت یک مسئلۀ تکوینی است یعنی به عبارت دیگر گرچه از اوصاف وجود است ولی از اوصاف وجودِ صرف نیست بلکه از اوصافِ وجود ماهیت است نه از اوصافِ نفسِ وجودِ عارض بر ماهیت. مثلاً حرکت از آثار وجود زید است و تا ماهیت زید در خارج متکوّن نباشد حرکت و قیام هم متکوّن نمی‌شود اینها از آثار وجود است ولی من‌باب‌مثال ضحک و تعجب و فکر از آثار وجود است ولی از آثار وجود مختصۀ به ماهیت است؛ حیوان نمی‌خندد آیا دیده‌اید حیوان بخندد؟! من که ندیدم!

جلسه ۳۰۰

7
  • تلمیذ: میمون می‌خندد!

  • استاد: میمون؟! نمی‌دانم! من ندیدم که بخندد!

  • ضحک از آثار وجود است ولی از آثار وجود ماهیت است یعنی این اثر از غیر از این ماهیت تراوش نمی‌کند و غیر از این ماهیت متصف به این اثر نمی‌شود و در اینجا انفکاک بین اوصاف باید کرد.

  • علیٰ‌کلّ‌حال با این استصحاب عدم قابلیت ما اصالت عدم تذکیه را در اینجا نمی‌توانیم جاری بکنیم، آن‌وقت وقتی نتوانستیم جاری بکنیم، در اینجا اصل عدم حلیت می‌آید و این حلیت حالت سابقه دارد. وقتی که این عدم حلیت حالت سابقه داشت می‌بینیم که آیا به‌واسطۀ فری اوداج آن عدم حلیت مرتفع شده است یا نه؟ می‌گوییم که این استصحاب این اقتضاء را می‌کند.

  • مثالی که مرحوم آقای حکیم زدند به آب کر است؛ اگر شخصی نذر کند که حتماً غسل خودش را با آب کر انجام دهد ـ خیلی دقت کنید در اینجا یک مسلک مخالف با کل اصولیین داریم که همه به‌اتفاق این مطلب را گفتند که با وجود اصل سببی نوبت به اصل مسببّی می‌رسد، این بحث را که همۀ اصولیین کردند و اصل درستی هم هست این را در این مورد مانحن‌فیه و موارد دیگر منطبق کردند ـ حالا با یک آبی غسل می‌کند که غیر مسبوق به کرّیت و لا غیر کرّیت است یعنی نمی‌داند حالت سابقۀ این آب چه بوده است؛ آیا کر بوده یا حالت سابقه غیر کر دارد؟ یعنی الآن یک مقداری از این آب کم شده و نمی‌داند چقدر آب مصرف کرده است. الآن قطعاً اینکه باقی مانده آب غیر کر است یا آن حوضی که از آن آب برداشته غیر کر است ولی نمی‌داند که قبلاً کر بوده یا نبوده و حالت سابقه ندارد در اینجا چه باید کرد؟ قاعده چیست؟ آیا در اینجا می‌توانید استصحاب غیر کرّیت کنید؟ حالت سابقه ندارد و مشخص نیست. آیا در اینجا استصحاب کرّیت باید بکنیم و بگوییم که غسلش درست است؟! این‌هم حالت سابقه ندارد چون مشخص نیست. بالأخره این بیچاره باید در اینجا چه‌کار بکند؟!

جلسه ۳۰۰

8
  • در اینجا گفته‌اند که استصحاب عدم غسل با کرّیت را می‌کند. ببینید یک وقتی شما بحث را در خود ماء می‌برید، در اینجا اصل جاری نداریم زیرا حالت سابقه ندارد ـ خود این مائی که در اینجا هست به‌عنوان یک استصحاب موضوعی ـ تااینکه قبلاً اگر کر بوده استصحاب کرّیت را بکنیم و یااینکه حالت سابقۀ این غیر کرّیت بوده آن غیر کرّیت را استصحاب کنیم. استصحاب را روی خود ماء ببرید به مشکل برمی‌خورید و وقتی که استصحاب روی اصل سببی نرفت نوبت به مسببی می‌رسد؛ استصحاب حکمی. قبل از اینکه شما غسل کنید آیا غسل کرده بودید؟! نه، حالت سابقۀ در شما عدم غسل است؛ عدم غسل با ماء کر؛ همان حالت را من استصحاب می‌کنم؛ حالت خودم را استصحاب می‌کنم نه حالت ماء را، پس این استصحاب، استصحاب حکمی است نه استصحاب موضوعی.

  • در استصحاب موضوعی که استصحاب کرّیت و عدم کرّیت باشد ما در اینجا به مشکل می‌خوریم اما اگر استصحاب، استصحاب خود مکلف باشد قبل از اینکه این غسل بکند این عدم غسل با کر حالت سابقه داشته، همان را الآن استصحاب می‌کنیم و مشکل حل می‌شود.

  • و فیه‌مافیه! نکته‌ای که می‌خواهم عرض کنم این است که در بحث استصحاب سببی، صحبت در این است که به نفس همان چیزی که مستصحب است همان مستصحب، استصحاب می‌شود به همان وصف و به همان تعلقی که دارد. مثلاً زید در یک زمانی عادل بود و الآن در عدالت او شک می‌کنید الآن ما چه چیز زید را استصحاب می‌کنیم؟ خود عدالت زید را استصحاب می‌کنیم؛ عدالتی که مسبوق به وجود است و این مسبوقیت به وجود را استصحاب می‌کنیم نسبت به بعد. بر این استصحابِ صحیح، عدالت و جواز اقتدا و شهادت و امثال‌ذلک مترتب می‌شود.

  • در استصحاب سببی و در استصحاب موضوعی باید آن ذات یا آن موضوعی که آن موضوع مستصحب می‌شود آن موضوع خودش متصف به همان وصف باشد که آن وصف در سابق موجود بوده یا موجود نبوده است و بعد آن را ما استصحاب می‌کنیم. در مورد استصحاب کرّیت و عدم کرّیت ماء، ما در اینجا استصحاب سببی نداریم، چرا؟ چون استصحاب ما در اینجا حالت سابقه ندارد؛ ما حالت سابقۀ این ماء را نمی‌دانیم که آیا کرّیت است که همان را استصحاب کنیم یا عدم کرّیت است که آن را استصحاب کنیم. شما می‌گویید که در اینجا استصحاب سببی منتفی است و به استصحاب مسببی و حکمی برمی‌گردد. سراغ جناب غاسل، مغتسل می‌رویم و استصحاب را در مغتسل جاری می‌کنیم بدون توجه به استصحاب سببی که نسبت به ماء است. می‌گوییم که چون این حالت سابقه دارد آن حالت سابقه در اینجا استصحاب می‌شود ولی در اینجا اشکال این است که درست است عدم غسل حالت سابقه دارد ولی همین‌که این عدم غسل می‌آید تا به اینجا می‌رسد که وقتی به اینجا رسید الآن این در اینجا غسل را انجام داد، این غسلی را که الآن انجام داده است به‌جای اینکه این غسل تعلق به مغتسل بگیرد به این ماء تعلق گرفته است. یعنی این مائی که الآن در اینجا هست از این ماء این غسل انجام شد. این استصحاب حکمی ما به استصحاب سببی منقلب می‌شود. یعنی این عدم غسل در اینجا که وصف برای مغتسل بود، از وقتی که این غسل می‌کند، این غسل وصف برای مائی می‌شود که الآن این ماء در جلوی ماست.

جلسه ۳۰۰

9
  • غسل حالت سابقه ندارد چه حالت سابقه‌ای دارد؟! متوجه اشکال شدید؟! یک وقتی من شک دارم که اصلاً غسل کردم یا نکردم این در اینجا مکلف متصف است و وصف، وصف فاعلی است نه وصف فعلی. فاعل در اینجا حالت سابقه دارد، در اینجا استصحاب عدم غسل جاری است و می‌گویم که غسل نکردم و باید غسل کنم. یک وقت غسل کردم غسلی را که کردم دیگر نمی‌توانم بگویم که غسل نکردم. کلام در این است که آیا این غسل با آب کر بود یا بدون کر؟ پس این غسل در اینجا برای کر وصف می‌شود. یعنی معلول می‌شود برای همان کر و عدم کر؛ این مائی که در اینجا هست یعنی از حیطۀ اتصاف به فاعل بیرون می‌آید و خود را به این مائی که الآن در مقابل است می‌چسباند. استصحاب برمی‌گردد استصحاب سببی می‌شود پس شک می‌کنیم که آیا این غسلی که انجام شده با آب کر بود یا غیر کر! اشکال به حال اول برمی‌گردد.

  • یک مثال می‌زنم؛ یک وقتی شما می‌گویید که أکرم زیداً العادل لیلة الجمعة شب جمعه می‌شود می‌دانید که اکرام فوائد متعدده‌ای دارد ـ قسمت ما نشده خدا قسمت کند! ـ شب جمعه می‌شود حاج آقا را خانه‌تان دعوت می‌کنید مثلاً اکرام کنید. بعد اتفاقاً شب جمعه می‌آید شما یک چیزهایی از زید شنیدید شک می‌کنید که آیا این زید عادل است یا نه؟! اکرامش بکنیم یا نکنیم؟! بالأخره غذایی طبخ کردیم و... در اینجا استصحاب سببی می‌آید؛ آن عدالتی که قبلاً بوده آن عدالت استصحاب می‌شود و وقتی استصحاب شد وجوب اکرام بر زید بار می‌شود. این در اینجا خود آن‌هم اشکال ندارد.

  • یک وقتی مولا می‌گوید که زید را در این مجموعه اکرام بکن یا زید را در آن مجموعه اکرام بکن. خود اکرام زید به‌تنهایی مطرح نیست بلکه می‌گویید که می‌خواهم در این گروه زید باشم یعنی فرض کنید گروهی هست جمعی هست که مِن حیثُ الجمعیة برای مولا ملاک است و تک‌تک آنها ملاک نیستند، مولا می‌خواهد مثلاً یک الفتی بین چند نفر به‌وجود بیاورد در ضمن آنها مثلاً زید هم هست که زیدِ [تنها] مفید نیست آنها هم تنها مفید نیستند این زید در ضمن آنها باید باشد. حالا شما شک می‌کنید که آیا مولا گفته که زید در ضمن این گروه باشد یا زید در ضمن آن گروه باشد؟ گروه اول می‌آید و زید در ضمنش اکرام می‌شود و شما نمی‌دانید که آیا امر مولا را اتیان کرده‌اید یا نه! چه‌کار باید بکنید؟! در اینجا چه اصلی جاری است؟! در اینجا اصلاً اصل جاری نمی‌شود! چرا؟! به‌واسطۀ اینکه شبهه شبهۀ مفهومیه است یعنی مفهوم از آن گروهی که باید اکرام بشود برای شما نامشخص است که آیا در ضمن این باید باشد یا در ضمن آن باشد. در اینجا دیگر نمی‌توانیم بگوییم که عدم حضور زید را استصحاب می‌کنیم. تا قبل از شب جمعه زید در این مجلس حضور نداشت الآن شب جمعه شده حضور پیدا کرده است و شک می‌کنیم که آیا با گروه دوم اکرام بشود یا با گروه اول اکرام بشود؟ با گروه اول اکرام شد، شما آیا می‌توانید استصحاب عدم حضور را در اینجا جاری بکنید؟! نمی‌توانید جاری بکنید. اگر خود زید تنها بود و نمی‌دانستید آمده یا نیامده، این استصحاب جاری بود اما حالا اگر زید آمده ولی در کیفیت حضورش شک دارید این عدم حضور در اینجا چه فایده دارد؟! دیگر فایده ندارد. این دیگر در اینجا شبهۀ مفهومیه است. یعنی زید در ضمن آن گروه بین یکی از این دو گروه آن موارد امر مولا بود. شما در اینجا نمی‌توانید بگویید که این حالت سابقه دارد و حالت سابقه ندارد. چون مسئله اصلاً از بحث عدم حضور زید خارج می‌شود.

جلسه ۳۰۰

10
  • در اینجا هم قضیه همین است. عدم غسل قبل از این غسل همراه با من بود ولی حالا که من این غسل را انجام داده‌ام، این غسل از انتساب با من بیرون آمده و تعلق گرفته به این مائی که در خارج است. پس این ماء هم حالت سابقه ندارد. پس غسلی را که من کرده‌ام نمی‌دانم با آب کر بود یا غیر کر، اصل عدم غسل با کر در اینجا جاری نمی‌شود. خلافاً للإجماع الأصولیین که این اصل را قبول کردند.

  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد