/7
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۹۵

1
  • درس دویست و هشتاد و سوم: صوت 295

  • کلام مرحوم حکیم بر استدلال اخباريين به عقل بر وجوب احتياط در شبهات (12)

جلسه ۲۹۵

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • مرحوم آقای حکیم بعد از بیان انحلال علم اجمالی تعبّدی و حکمی، یک اشکال را هم مطرح می‌کنند و جواب آن اشکال را از لابه‌لای مضمون مطالب گذشته به آنها ارجاع می‌دهند. آن اشکال این است که اگرچه در علم اجمالی درصورت وجود علم تفصیلی نسبت به أحد الإنائین انحلال حکمی بر مورد، اجرا می‌شود ولی در اینجا ممکن است ما علم اجمالی‌هایی داشته باشیم که آن علم اجمالی‌ها انحلال پیدا نکنند و به حال خودشان باقی باشند.

  • ایشان راجع به کیفیت تعلق تکلیف و استمرار تکلیف می‌فرمایند که تکلیف درصورتی‌که تعلق بگیرد به یک امری که آن امر ممکن است استمراراً در یک محدودۀ از زمان قرار بگیرد، به مقدار حصص آن مکلفٌ‌به تکلیف وجود دارد مثلاً امر به جلوس فی المسجد ساعةً یا امر به اجتناب از نجس در مدت حیات و عمر باشد، در اینجا تکلیف وجوب جلوس در مسجد به تکالیف متعدده منحل می‌شود و به مقدار هر حصۀ از جلوس یک تکلیف جدا نسبت به این تعلق می‌گیرد. نسبت به این یک ساعت یک تکلیف، نسبت به ساعت ثانی تکلیف دیگر، نسبت به ساعت ثالثه تکلیف دیگر، و در طول یک روز بیست و چهار تکلیف در اینجا تعلق گرفته است چون روز بیست و چهار ساعت است.

  • البته منظور از تعلق تکلیف در اینجا مسئلۀ لحاظ آن حصه به‌عنوان قید در تعلق تکلیف به‌نحو انحلال نیست، اینکه به این نحو که این یک ساعت اولیٰ به‌عنوان قید در تکلیف ملحوظ بشود یعنی مولا عبد را به جلوس به این یک ساعت به‌خصوص امر کرده است، بعد دوباره عبد را به جلوس در ساعت ثانیۀ به‌خصوص امر بکند، بر این مسئله دلیلی وجود ندارد که به‌خصوص این یک ساعت و به‌خصوص ساعت ثانیه و به‌خصوص ساعت ثالثه امر کرده باشد و در اینجا به‌عنوان ساعت ثالثه قید برای تکلیف باشد، برای یک هم‌چنین چیزی باید دلیل داشته باشیم و دلیل نداریم. نه، از نقطه‌نظر انطباق نفس طبیعت مهمله در مصادیق خارجی به‌نحوی‌که تکلیف بر این یک ساعت تعلق گرفته است، آن تکلیف با تکلیفی که بر ساعت ثانیه تعلق گرفته است فرق می‌کند و آن تکلیف با تکلیفی که بر ساعت ثالثه است تفاوت دارد چون إناء زمان متدرّجُ الحصول است بنابراین مثل این می‌ماند که مولا یک نواری را قرار داده است بعد هم برایش یک تایمری گذاشته است ـ تایمر یک وسیله‌ای است که در این وسیله وقت می‌آید و مشخص می‌شود ـ در ساعت اول می‌گوید که إفعل، بعد این تایمر می‌آید در ساعت دوم باز آن شریک و نوار مولا می‌گوید که إفعل، بعد دوباره می‌آید به ساعت سوم می‌گوید که إفعل، همین‌طور تا بیست و چهار ساعت تمام می‌شود. پس این تکلیف به تکالیف متعدده‌ای منحل است که برای هر ساعت یک تکلیف خاص به خودش هست.

جلسه ۲۹۵

3
  • بیان دو نوع علم اجمالی

  • بنابراین دو قسم علم اجمالی در اینجا می‌شود تصور کرد که یک علم اجمالی علم اجمالی آنی است مثل دَوران امر بین إنائین یکی احمر و دیگری ابیض در یوم الجمعه، بعد دوباره علم اجمالی بر نجاست أحد الإنائین در یوم السبت، باز علم اجمالی بر نجاست أحد هَذا الإنائین فی یوم الأحد، باز علم اجمالی بر نجاست أحد هَذا الانائین فی یوم الإثنین تا آخر باشد. این یک قسم که علوم اجمالی متکثره به تکثر إناء و به تکثر زمان، این علوم اجمالی در اینجا منعقد هستند.

  • یک علم اجمالی متدرّجُ الحصول داریم یعنی إمّا آن إناء احمر یوم الجمعه واجب الاجتناب است یا إناء ابیض یومُ السبت واجب الاجتناب است، حالا همان إناء ابیض یومُ الأحد، همان إناء ابیض یومُ الإثنین، یعنی امر بین احتراز از إناء احمر در یوم الجمعه و احتراز از إناء ابیض در سایر ایام دایر است؛ بین این دو که متدرجُ الحصول است دایر است. البته این در مورد وجوب در شک بین صُوم شهر رمضان و شهر شوال یا شهر شعبان در آنجا حاصل می‌شود، در آنجایی که برای انسان شبهه پیدا می‌شود که آیا این شهر رمضان است یا شهر آتی شهر رمضان است که باید أحدهما واجب الصوم باشد. امر دایر بین صوم در اول این شهر و بین صُوم در اول شهر آتی است یا بین صوم در اثنین این شهر یا بین صوم در اثنین شهر آتی و ثلاث تا هلّم جراً که در اینجا متدرّج الحصول هست.

  • روی این جهت اشکالی که در اینجا وارد است این است که تکلیفی که به یکی از این حصص تعلق می‌گیرد با تکلیفی که به حصۀ ثانیه تعلق می‌گیرد تفاوت دارد. در حصۀ اولیٰ تکلیف به إجلس فی المسجد هست در تکلیف ثانی إجلس فی المسجد فی الساعة الثانیة وجود دارد به‌نحوی‌که اگر تکلیف به إجلس فی المسجد فی الساعة الأولیٰ منتفی شد، امر به جلوس در ساعت ثانیه به حال خود باقی است، در ساعت خامسه به حال خود باقی است مگر اینکه تکلیف بالکلیه منتفی بشود اما إنتفاء تکلیف از یک حصه، موجب إنتفاء تکلیف از حصۀ ثانیه یا حصۀ ثالثه نخواهد شد.

جلسه ۲۹۵

4
  • حالا صحبت در این است که در دوران امر بین الإنائین در اطراف علم اجمالی ما یک تکلیف به وجوب احتراز از نجاست إلی آخر العمر داریم، در مانحن‌فیه أحدهما از إنائین متنجسٌ، و علم تفصیلی هم داریم بر اینکه این آن إنائی که یقین به تنجّس داریم در اینجا مشخص است، من‌باب‌مثال الآن برای ما در یوم الأحد بنجاسة أحد الإنائین المتیقنُ النجاسة تکلیف پیدا شد. این علم اجمالی در امروز برای ما منحل می‌شود که یومُ السبت است. چون در یوم السبت الآن أحد الإنائین به علم تفصیلی از مورد بحث خارج شد، حالا صحبت در این است آن تکلیف اجمالی قبل که به وجوب احتراز عن أحد الإنائین هست نسبت به یوم الأحد و یوم الإثنین و نسبت به سایر ایام به حال خود باقی است.

  • بنابراین در یوم السبت شما لازم نیست احتراز کنید اما در یوم الأحد باز باید احتراز کنید به‌جهت اینکه تکلیف اجمالی مادام‌العمر که یَجبُ الاحتراز عن النجس باشد در اینجا به تعدّد ایام به تعدد تکالیف منحل می‌شود. پس آن را چه باید کرد؟!

  • انبعاث تکلیف از علم

  • البته این اشکال اصلاً محل طرح ندارد منتها حالا چون ایشان گفته بودند ما مطرح کردیم. ایشان یک صفحه و نیم تا دو صفحه راجع به این بحث می‌کند و لا طائل تحته است. جوابش خیلی روشن است که تکلیف منبعث از علم است و وقتی که علم یقینی به یک شیء تعلق می‌گیرد دیگر او را از تحت اطراف علم اجمالی خارج می‌کند، این‌همه طول و تفصیل نسبت به این قضیه دادن نتیجۀ چندانی ندارد. بعد ایشان می‌فرمایند که در این مسئله فرقی نیست بین اینکه آن علم اجمالی بر آن علم تفصیلی بعد طاری بشود یا اصل مثبت باشد یا علم تعبّد و دلیل علمی باشد، در تمام این موارد فرق نمی‌کند.

  • یک مطلب در اینجا باقی می‌ماند و آن مطلب جای دقت دارد و آن این است که اگر این نوع تکلیف مختلف بود یعنی تکلیف علم اجمالی ما به نجاست أحد الإنائین است اما علم تفصیلی ما به غصبیت أحد الإنائین تعلق گرفت. در مسئلۀ تکلیف آن آثار مترتبۀ بر تکلیف به لحاظ خصوص مورد متفاوت است؛ یکی از آن آثار احتراز عن الأکل و الشرب است، یکی از آن آثار من‌باب‌مثال احتراز عن التصرفات مثل بیع و شراء و امثال‌ذلک است، یکی از آن آثار حرمت تَوضوء است، حرمت تطهیر است و اینها، الآن در علم اجمالی که فعلاً به نجاست أحد الإنائین تعلق گرفته است، اگر در علم تفصیلیِ بعد باز همین نجاست باشد، آن آثاری که مترتبۀ بر أحدهما از نقطه‌نظر احتراز عن النجس هست طبعاً آن آثار به‌واسطۀ علم تفصیلی منتفی می‌شود چون علم تفصیلی موجب خروج از دایرۀ تکلیف می‌شود و وقتی که خارج شد شک، شک بدوی نسبت به این می‌شود که اکل باشد، شرب باشد، بیع باشد یا سایر استعمالات از آنچه که مترتّب بر نجاست است باشد.

جلسه ۲۹۵

5
  • حالا اگر علم تفصیلی ما تعلق به غصبیت گرفت، خب در مسئلۀ غصبیت احتراز از شرب دیگر در اینجا منتفی می‌شود چون هم در نجاست شرب حرام است، هم در غصب شرب حرام است، در هردوی اینها شرب حرام است اما حالا در سایر تصرفات چطور؟! یعنی فرض کنید این أحد الإنائین متنجّس أمّا یقیناً هذا الإناء غصبیٌ، این غصب در این إناء موجب عدم شرب نسبت به این إناء می‌شود اما سایر تصرفات ایشان می‌گویند که به حال خود باقی است. زیرا آن تکلیفی که به حرمت غصب تعلق گرفته است یک آثاری را برای آن مسئله مترتّب می‌کند یا آن حرمتی که الآن به این نجاست یقینی أحد الإنائین تعلق گرفته است این یک آثاری را مترتّب می‌کند. اگر ما علم اجمالی به غصبیت أحد الإنائین داشته باشیم که أحد الإنائین مغصوب است اما علم تفصیلی به نجاست این إناء به‌خصوص در اینجا داشته باشیم این نجاست موجب عدم احتراز از إناء آخر به‌عنوان أ‌نّهُ نجسٌ می‌شود که این اشکال ندارد.

  • اگر من‌باب‌مثال دست در این آب خورد، این دست متنجّس نمی‌شود چون الآن ما نسبت به نجاست این إناء علم تفصیلی پیدا کردیم، این مورد دیگر از تحت علم اجمالی خارج می‌شود. آثار مترتبۀ بر نجاست دیگر در این موقع از این منتفی می‌شود اما آن علم اجمالی که ما نسبت به غصبیت أحد الإنائین داشتیم آیا به‌واسطۀ علم تفصیلی و یقینی به نجاست إناء آن آثار غصبیت هم منتفی می‌شود به‌نحوی‌که ما می‌توانیم در این تصرّف کنیم و من‌باب‌مثال با آن وضو بگیریم؟! چون حکم به طهارت می‌شود ولی بالأخره با آب غصبی که نمی‌شود وضو گرفت. ایشان می‌فرمایند که نه، آثار غصب بر طرف دیگر مترتّب است مِن حیثُ إنَّهُ غصبٌ لا مِن حیثُ إنَّهُ طرفٌ لِلعلم الإجمالی بالنسبة إلی نجاسة هذا. این علم تفصیلی نسبت به نجاستی که الآن هست موجب می‌شود که آثاری که الآن بر این مترتّب است، آثار غصبیت به حال خودش باقی باشد. این آثاری که مربوط به غصبیت است ولی آثار دیگر نه، آن مترتب نمی‌شود یااینکه ما حتی در علم تفصیلی این مطلب را می‌گوییم که این متیقّن النجاسه است، خب متیقّن النجاسه موجب می‌شود که الآن این حرمت شرب این ماء بر این مترتّب بشود اما خروج این از تحت دایرۀ علم اجمالی به‌واسطۀ علم یقینی به نجاست هذا الإناء موجب نمی‌شود از اینکه آثاری را که به‌واسطۀ علم اجمالی به غصبیت أحد الإنائین بود آن آثار منتفی بشود. یعنی با توجه به نجاست این إناء آثار غصبیت بر این بار می‌شود و نمی‌توانیم در این تصرف کنیم چون تکلیف به غصبیت از نقطه‌نظر نوع با تکلیف به نجاست در اینجا تفاوت پیدا می‌کند. چون آن علم اجمالی به‌واسطۀ این علم تفصیلی به نجاست منتفی نشد، علم اجمالی به حال خودش باقی است؛ أحد الإنائین مغصوبٌ بسیار خوب یک علم اجمالی داریم و غصب اقتضاء می‌کند که تصرفات نسبت به این اشکال داشته باشد. حالا که این‌طور هست اینکه خود این علم تفصیلی به نجاست این إناء حاصل شده است، خروج این از دایرۀ علم اجمالی موجب این نمی‌شود که آثار مترتّب بر غصب را بار نکنیم و باید وضو بگیریم، نه وضو نیست، این به حال وضعیت اولیٰ و صورت اولیٰ به این کیفیت در این ‌صورت باقی است.1

    1. حقائق الأصول، ج ‌2، ص 246.

جلسه ۲۹۵

6
  • تا اینجا این مطلب صحیح است. یعنی از نقطه‌نظر فنی در اینجا تکالیفی که متولّد از اسباب و سلسلۀ عللی هست که از جملۀ آن سلسلۀ علل تحقق موضوع است؛ موضوع برای غصبیت الآن در اینجا محقق است و با علم تفصیلی به نجاست أحد الإنائین آن موضوع برای غصبیت ازبین نرفته است باز أحدهما غصبیٌ یعنی إمّا هذا و إمّا هذا غصبیٌ. غصبیت اقتضای احتراز می‌کند نه اقتضای نجاست. اقتضای احتراز در وضو، شرب، بیع، هبه و امثال‌ذلک را می‌کند بنابراین آثار متولّد بر آن علم اجمالی سابق که از غصبیت بود به حال خودش باقی است و آن علم اجمالی به حجیت خودش دراین‌صورت باقی است.

  • تا اینجا صحبت از وجود أحد الإنائین نسبت به آن حکم اجمالی مفروضه که أحد الإنائین الغصبین بودند، بود. إن‌شاءالله تتمۀ بحث آقای حکیم را در جلسۀ بعد تمام می‌کنیم و سراغ همان مسئلۀ خودمان می‌رویم. تا اینجا این قضیه به حال خودش باقی هست و این جهتش این است که موضوع برای تکلیف که عبارت از خصوصیت مورد است الآن در اینجا وجود دارد. فقط در یک صورت این مسئله منتفی خواهد شد و آن در جایی است که موضوع دیگر وجود نداشته باشد یعنی این أحد الإنائین که الآن به علم یقینی متنجّس است را شما در اینجا روی زمین بریزید و وقتی که روی زمین ریختید دیگر در اینجا تکلیفی وجود ندارد، این تکلیفی که به أحد الإنائین بود متعلق به إناء واحد شد، الآن دیگر إنائی وجود ندارد چون تکلیف قائم به تحقق موضوع است چطور در بدو و در نشو و ابتداء تکلیف وجود موضوع، وجود موردین در اینجا مشروط است، در بقاء تکلیف هم وجود موضوعین در اینجا لازم است.

  • بنابراین بنا بر فرمایش مرحوم آقای حکیم، به‌واسطۀ علم تکلیف تنجّز پیدا می‌کند و با بقاء علم استمرار تنجّز محقق می‌شود؛ با تحقق خارجی آن مورد تکلیف، تکلیف تحقق پیدا می‌کند و با بقاء آن مورد خارجی و تعیّن خارجی این تکلیف استمرار پیدا می‌کند و اگر یکی از این دو مورد از محل مورد و از محل تکلیف خارج شد و ازبین رفت بنابراین مورد دیگر نمی‌تواند طرف آخر برای علم اجمالی قرار بگیرد و آن از محل تکلیف ساقط می‌شود و حتی این قضیه بسیار مهم‌تر از این است که شما در تیقّن به نجاست، همان‌طور که یقین به نجاست أحد الإنائین را موجب عدم تنجّز علم اجمالی نسبت به مورد دیگر می‌دانید، به‌خاطر اینکه از مورد خارج می‌شود؛ این به‌واسطۀ یقین به نجاست از محل تکلیف خارج می‌شود و حکم نسبت به این إناء دیگر حکم بدوی می‌شود و شک، شک بدوی می‌شود. اگر یقین به نجاست أحد الإنائین موجب خروج این از اطراف علم اجمالی و شک بدوی نسبت به مورد دیگر شد، دراین‌صورت خروج بالکلیه و إنتفاء موضوع از این أحد الإنائین قطعاً به طریق اولیٰ موجب انحلال علم اجمالی و شک بدوی نسبت به طرف دیگر خواهد شد.

جلسه ۲۹۵

7
  • حکم این قضیه نسبت به مکلف واحد این است، حالا سؤال ما از شما این است که اگر مکلفین بودند و یکی از اینها می‌خواهد یکی از این إنائین را اتیان کند، مکلف دیگر می‌خواهد إناء دیگر را تناول کند در اینجا چه می‌گویید؟! در اینجا باید ببینیم آیا تکلیف به مورد خارجی تعلق می‌گیرد یا تکلیف به مکلف بما هو مکلف تعلق می‌گیرد؟ این محل بحث است که آیا اگر دو إناء در خارج وجود داشته باشند، هزارتا مکلف هم در اینجا هستند، آیا بر همۀ هزار مکلف احتراز از أحدهما واجب است یااینکه نه؟! اگر قرار باشد بر اینکه تقسیم کنند یکی از اینها یکی را مرتکب می‌شود و فردا مکلف دیگر دیگری را مرتکب بشود. دو علم اجمالی داریم جایشان را عوض می‌کنیم نصفی از این را در یک ظرف می‌ریزیم و نصفی از این را هم در یک ظرف می‌ریزیم، دوتا می‌شود، حالا می‌گوید که برادرانه بیاییم قسمت کنیم! امروز در اینجا این شبهه بین هذا و هذا هست؛ این نسبت به نفس این شبهۀ بدوی است، این‌هم که نفس این شبهۀ بدوی است پس این شبهۀ بدوی برای سرکار، این شبهۀ بدوی هم برای سرکار! خب لعلّ این در اینجا ظلم بشود، بگوید که عجب شاید برای تو در اینجا خمر است، می‌گوید که عیب ندارد ما منصفیم، فردا عکس می‌کنیم! این نصف را شما تناول بکنید که هردو در اینجا مستفیض شده باشیم! راجع به این مسئله إن‌شاءالله فکر کنید تااینکه جلسۀ بعد پاسخش را بیاییم از دوستان بگیریم.

  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد