پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالمقام الأوّل: في دوران الأمر بين المتباينين
توضیحات
البحث الرابع: أصالة الاشتغال.
المقام الأوّل: في دوران الأمر بين المتباينين.
ادله احتیاط
درس سیصد و شصت و یکم: صوت 382
بررسی نظرات فقهاء در دوران امر بین متباینین (1)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
نظر مرحوم آخوند راجع به تفصیل بین موافقت قطعیه و مخالفت قطعیه
مرحوم آخوند راجع به تفصیل بین موافقت قطعیه و مخالفت قطعیه مطلبی دارند. همانطوریکه قبلاً عرض شد بعضیها مانند میرزای قُمی و یا محقق خوانساری و حتی افراد دیگر قائل به عدم وجوب موافقت قطعیه بودند ولی درعینحال قائل به حرمت مخالفت قطعیه [بودند].1
رد مرحوم شیخ بر نظریۀ مرحوم آخوند
مرحوم شیخ با رد این نظریه، ادلهای را برای وجوب موافقت قطعیه بیان کرد. تا آنجایی که به نظرم میرسد ظاهراً سه دسته روایات را برای این منظور بیان کرد؛ یکی روایات حِلّ بود و یکی روایات استصحاب و یکی هم روایات حَجب که به هر سۀ اینها جواب داده شد و به عدم نهوض این ادله برای وجوب موافقت قطعیه بیان شد.2
بیان دلیل تفصیل، توسط مرحوم آخوند
دلیلی را که مرحوم آخوند ذکر میکنند دلیلشان عدم تفاوت در مقام بَعثیت و زجریت علم اجمالی نسبت به مخالفت قطعیه یا موافقت قطعیه است. زیرا اگر علم اجمالی از نقطهنظر جهات فعلیت به مرتبۀ تمامیت علیت رسیده باشد و فعلیتش تمام باشد، دیگر دراینصورت احراز اطراف علم اجمالی همانطوریکه تناول جمیع اطراف موجب مخالفت قطعیه است نفس فعلیت علم اجمالی اقتضای احتراز از بعضی از افراد هم میکند؛ یعنی وقتی که دلیل ما ـ یعنی همان علم اجمالی ـ از نقطهنظر فعلیت تمام باشد همانطور که تناول جمیع افراد موجب مخالفت قطعیه میشود، به نفس همین فعلیت اتیان بعضی از افراد موجب مخالفت احتمالیه خواهد شد یعنی عدم احراز موافقت قطعیه. زیرا هیچ تفاوتی از نقطهنظر بعث و زجر وجود ندارد؛ چه مقام، مقام بعث باشد یا مقام، مقام زجر باشد. در إنائین مشتبهین همانطوریکه تناول إنائین موجب مخالفت قطعیه میشود، تناول إناء واحد موجب عدم احراز موافقت قطعیه خواهد شد چون موافقت قطعیه در جایی است که از هردو إناء اجتناب بشود.
چرا؟ در باب اقتضاء این مسئله را مطرح کردهاند که بعث، اقتضاء زجر را در سمت مقابل و در سمت ضد خواهد کرد و زجر اقتضاء ضد خود را در جهت مخالف خواهد کرد؛ یعنی همانطوریکه منبابمثال امر به وجوب صلاة آمده است همانطور این امر به وجوب صلاة مقتضی نهی از ترک صلاة به امر واحد و به ملاک واحد خواهد بود. اگر شخصی اتیان صلاة کند همانطوریکه موافقت قطعیه را تحصیل کرده است همینطور ترک صلاة، اتیان به حرمت این مسئله و این امر خواهد بود. پس عمل حرام انجام داده است لازم نیست که عمل حرام انجام دادن این باشد که انسان یک فعلی را انجام بدهد بلکه ترک واجب هم خودش حرام است. بنابراین اگر ما فسق را مترتب بر اتیان حرام بدانیم، در اینجا این شخص یُعَدُّ فاسقاً چون در اینجا حرام را مرتکب شده است و حرام عبارت از همان عدم اتیان صلاة واجب است.
بناءًعلیٰهذا مرحوم آخوند در اینجا مقام بعث و زجر را مقام متناقضین میدانند.1 یعنی قائل شدن به حرمت مخالفت قطعیه با قول به جواز موافقت احتمالیه، جمع بین متناقضین است. زیرا آنچه که موجب الزام به ترک حرام است و آنچه که موجب حرمت مخالفت قطعیه است عبارت از فعلیت علم اجمالی است و فعلیت علم اجمالی همانطوریکه در جنبۀ عدم اتیان به همۀ جوانب یا اتیان به جوانب تناول إنائین مشتبهین موجب حرمت است همینطور نفس فعلیت علم اجمالی و تمامیت علم اجمالی در علیت، موجب موافقت قطعیه و احراز موافقت قطعیه است. چه فرق میکند که دلیل بر یک مورد، دلیل به تفصیل باشد یا دلیل بِالإجمال باشد؟! زیرا ملاک برای الزام چه در ناحیۀ حرمت چه در ناحیۀ وجوب عبارت از فعلیت آن بعث و فعلیت زجر است. آن ملاک است.
عدم فرق بین مقام تفصیل و اجمال در مانحنفیه
اگر بعث و زجر به مقام فعلیت رسید واجب الاِتّباع است. اگر به مقام فعلیت نرسید واجب الاِتّباع نیست و این تفاوتی بین تفصیل و اجمال نمیکند. چه فرق میکند که مولا بگوید که أکرم هذا زیداً فی لَیلَة الجمعة یااینکه مولا بگوید: أکرم زیداً فی لیلة الجمعة و این زید بین این و آن زید مردد است و هیچ قرینهای هم ذکر نکند؟! هردو را باید اکرام کرد. چه تفاوت میکند؟! یعنی اگر عبد در مقام امتثال یک زید را اکرام کرد و زید دیگر را اکرام نکرد، آیا مولا حق دارد او را عقاب کند یا نه؟! حق دارد. عبد میگوید: شما که تعیین نکردید، مولا میگوید: من تعیین نکردم، شما عقل داشتید یا نداشتید؟! من دلم نخواست تعیین کنم، چه کسی گفته است که مولا در مقام بَلاغ و در مقام ابلاغ باید مورد مکلفٌ به را تعیین کند؟! چه کسی گفته است؟!
محطّ برای بحث در باب اشتغال
آنچه که ـ این مسئله خیلی مهم است، یعنی این محطّ برای بحث ما در باب اشتغال است، این جملهای که امروز میخواهم عرض کنم ـ مسئولیت مولا را درقبال تکالیف عباد تعیین میکند، مقدار و میزان محدودیت تکلیف در مقام امتثال است، مولا این را فقط باید بیان کند، مولا در این نباید کوتاهی کند و اجمال بگذارد که میزان محدودیت الزام در مقام تکلیف، این میزان به چه نحوی است و مقدار آن به چه نحوی است و این محدودیت به چه نحوی است؛ آیا عمل بنده و عبد در مقام امتثال واجب الإتیان است یا واجب الترک و واجب الکفّ است یا نه مستحب است و کراهت دارد.
کیفیت و محدودۀ وظیفۀ مولا در بیان احکام
فقط باید مولا این مقدار را تعیین بکند اما اینکه مورد، مورد خاص باشد یا مورد مشتبه و مشترک باشد بین این و آن مورد، آن دیگر وظیفۀ مولا نیست. مولا اصلاً مصلحت میداند در بعضی موارد موضوع را معیّن نکند، دلش میخواهد؛ بهخاطر مصالحی موضوع را تعیین نمیکند. آیا میتواند این کار را بکند یا نکند؟! میتواند، مولا میتواند یک موضوع را در مقام اجمال بگذارد یا نمیتواند؟! میتواند بگذارد، اینهمه موضوع در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در مقام اجمال بود و بعد روشن شد.
علت عدم تعیین موضوع تکلیف توسط مولا
یااینکه بهطورکلی مولا در خیلی از موارد اصلاً مصلحت را در فَحص مکلف میبیند و در اشتغال بِأزید مِن أمرٍ واحد میبیند. در خیلی موارد انسان میبیند؛ در همین مسائل روزمره و تکالیف و اینها هم همینطور است. بهخاطر اینکه جنبۀ احتیاط در مکلف تقویت بشود، بهخاطر اینکه روح احتیاط و روح تحفظ در مکلف تقویت بشود، بهخاطر اینکه خود مکلف از نقطهنظر عقلی و فکری به رشد و به تکامل برسد، بهخاطر اینکه خود مکلف موضوع را از بین موضوعهای متعدد تشخیص بدهد، این کار را انجام میدهد و موضوع را [برای] مکلف تعیین نمیکند.
بیان یک مسئلۀ بسیار مهم در کیفیت استنباط
من یادم هست که در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در خیلی از موارد ایشان موضوع را مشخص نمیکردند، منبابمثال برای افراد صحبت میکردند که در این موارد انسان چه کند، در آن موارد چه کند، انسان باید ملاکات و مصالح را درنظر بگیرد و روش ما به این نحو است و ... هر قدمی که انسان برمیدارد باید ببیند که آیا آن قدم موافق با رضای خداست یا مخالفت با رضای خداست. این مطالب کلی را که ایشان در این مطالب و جلسات بیان میکردند برای چه بود؟! برای اینکه ما به یک ملاک و مناطی برسیم! دیگر در هر مسئلۀ جزئی و در هر مصداقی بلند نشویم بیاییم در خانۀ آقا را بزنیم که آقا فردا چهکار کنیم؟! پسفردا چهکار کنیم؟! خب موضوع مشخص است! و این یک مسئلۀ بسیار مهمی در کیفیت استنباط است و خیلی این قضیه بهدرد میخورد، از موارد کلیدی استنباط و اجتهاد است و کسی که به این نقطه برسد یا خودش را نزدیک کند خیلی از راه را رفته و طی کرده است.
امر نکردن و عدم استحسان علامه طهرانی برای شرکت در جنگ ایران و عراق
یادم هست در همان جمعۀ آخر ماه رمضان بهعنوان روز قدس بود و افراد میرفتند و خودِ مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در این روز شرکت میکردند و ما هم با ایشان میرفتیم و ایشان برای رفتن و شرکت در روز قدس و امثالذلک تکلیف میکردند. یک سال در همان زمان جنگ، ما وضعیت جنگ را در آن موقع میدیدیم، نظر مرحوم آقا را نسبت به حرب و این قضیه میدیدیم. ایشان در لابهلای مطالبشان مطلب را بیان میکردند و در تمام مدتی که من با مرحوم آقا ارتباط داشتم یک مورد ندیدم که ایشان به شخصی امر کنند که به جنگ برود، یک مورد من ندیدم! اگر کسی هست بیاید بگوید. بله، افراد پیش ایشان میآمدند و میگفتند که آقا ما میخواهیم برای جنگ برویم، ایشان میفرمودند که إنشاءالله خیر است، إنشاءالله خدا حفظ کند، إنشاءالله اسلام را خدا چه کند، إنشاءالله خدا دفع بلایا از ممالک اسلامی بکند و نظیر این مسائل. اما اینکه اقتراح کرده باشند و امر کرده باشند و یا حتی استحسان کرده باشند من ندیدم.
بله، مثلاً میفرمودند که ما کسی را دعوت برای رفتن نمیکنیم اما اگر حاکم شرع به ما امر کرد که برو، میرویم. حتی ایشان میفرمودند که اگر من تکلیف احساس کنم، میروم در آنجا سیبزمینی پوست میکنم؛ این مقدار کار که از دست ما بر میآید! بارها میفرمودند که ما کسی را برای رفتن به جنگ امر نکردیم اما اگر یک زخمی و مجروحی روی زمین افتاد آن مجروح را بلند میکنیم و به مستشفیٰ میبریم و معالجه میکنیم. بارها این را میگفتند.
خب حالا کسانی که با این ظرفیت و با این موقعیت آشنایی پیدا کردند و وضعیت و موقعیت را فهمیدند یعنی این خصوصیت را متوجه شدند ... یک سال یادم هست که روز قدس با تأیید ادامه و استمرار حرب توأم شده بود یعنی کسانی که در روز قدس میباید شرکت کنند بهعنوان روز تأیید ادامۀ جنگ هم مطرح بود که خیلیها میترسیدند و میگفتند که حتماً صدام تهران را بمباران میکند و ... خیلی وحشت و خوف و اینها واقع شده بود. صدام هم تهدید میکرد که اگر فردا جمعه بیرون بیایید من میزنم چون بهخاطر تأیید جنگ هم بود. آن سال ایشان بیرون نرفتند و ما هم نرفتیم. یک نفر از رفقا از همدان تلفن میکند که حضرت آقا اجازه میفرمایند فردا برویم یا نرویم؟! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ ناراحت شدند و گفتند که یعنی چه آقا این حرفها را از طریق تلفن از ما سؤال میکنید؟! دیگر برای مرغ و خروس سراغ آدم نمیآیند! دیگر ما مطلب را بیان کردیم و خودتان باید بفهمید! خودتان باید مطلب را درک بکنید! دیگر برای هر جزئیات و بر هر مصداقی که نباید آمد تلفن کرد و زنگ زد و سؤال و اینها کرد!
الآن فرض بکنید که عین همچنین موقعیتی است. در بسیاری از موارد اصلاً مولا مصداق را معیّن نمیکند بلکه فقط مطلب را بهعنوان ابهام مطرح میکند، کلی میگوید و خود شخص از کلیات باید این مطلب را استفاده بکند. پس اینکه میگویند: قاعدۀ کلی که برعهدۀ مولاست که در مقام تکلیف مورد را مشخص بکند، نه یک همچنین مسئلهای برعهدۀ مولا نیست. آنچه که برعهدۀ مولاست این است که میزان الزام یا عدم الزام را در موضوع ولو بهنحو اجمال و مشترک بیان بکند. این فقط برعهدۀ مولاست. مولا این مقدار را باید بگوید که آیا این موضوع الزامی است یا الزامی نیست. اما حالا اینکه موضوع را هم خودش معیّن بکند که مقصود من از غناء این مورد خاص با این خصوصیت و با این کیفیت است، نه چنین چیزی برعهدۀ مولا نیست.
اللهم صل علی محمد و آل محمد