/7
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۸۴

1
  • بحث چهارم: اصالة الاشتغال

  • تنبیهات الاشتغال

  • درس سیصد و شصت و سوم تا چهارصد و هفدهم

  • درس سیصد و شصت و سوم: صوت 384

  • اختلاف مرحوم آخوند و مرحوم شیخ در اطراف علم اجمالی (1)

جلسه ۳۸۴

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • مرحوم آخوند در تتمّۀ مطلب در لزوم و یا عدم لزوم اختیار در اطراف علم اجمالی، اضطرار به أحد الأطراف را مطرح می‌کند.1 اگر این اضطرار قبل از علم اجمالی باشد یا مقارن با علم اجمالی باشد به این معنا که مکلف قبل از وصول علم اجمالی به احتراز و اجتناب از إنائین مشتبهین، مضطر به شرب أحد الإنائین معیّن یا غیر معیّن بشود، دراین‌صورت حکم باقی اطراف بعد از اضطرار چیست؟

  • مرحوم شیخ در رسائل بیانی دارند که از آن بیان استفادۀ عدم اجتناب در معیّن و اجتناب و احتیاط درصورت غیر معیّن است. ایشان در شقّ اول می‌فرمایند که اگر مکلف قبل از علم اجمالی یا مقارن با علم اجمالی مضطر شود بر اینکه برای رفع عطش، إناء معیّنی را شرب کند و اطلاعی از دَوَران بین حرمتِ این إناء و إناء دیگر ندارد. اصلاً إناء دیگری نیست بلکه فقط یک إناء هست. از إناء دیگر اصلاً اطلاعی ندارد یا یک اناء بیشتر ندارد و مجبور می‌شود این إناء را شرب کند یا نسبت به این إناء کسب طهارت مائیه کند و آب دیگری هم ندارد یا حتی مقارن با علم اجمالی متوجه می‌شود بر اینکه أحد الإنائین المعیّن فیه دواءٌ، دارویش که باید سر ساعت بخورد در این إناء هست و ملزم به شرب این داروی خاص است. در اینجا مرحوم شیخ می‌فرمایند که اجتناب از باقی اطراف لازم نیست زیرا درصورت اضطرار بِأحدهما المعیّن شبهه راجع به إناء دیگر فعلیت پیدا نمی‌کند و علم اجمالی فعلیت خود را ازدست می‌دهد زیرا لعلّ اینکه آن موردی که مضطر شده است موردی بوده که حرمت به آن تعلق گرفته و به‌واسطۀ غلبۀ امر به شرب که ناشی از تشکّل و تحقق موضوع اضطرار است، طرف دیگر فعلیت اجتناب را ازدست خواهد داد و شبهه به شبهۀ بدویه برمی‌گردد. بناءًعلیٰ‌هذا در مانحن‌فیه دیگر [اجتناب] از سایر افراد لازم نیست. در این قسمت مرحوم مُصنِّف نظرشان با مرحوم شیخ یکی است.2 و همین‌طور در این قضیه اختلافی نیست، ظاهراً مسئله، مسئلۀ اجماعی است و سایر افراد هم نسبت به این مسئله نظرشان بر همین منوال است.

    1. كفایة الأصول، ص 360.
    2. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به كفایة الأصول (تعلیقه زارعى سبزوارى)، ج ‌3، ص 104.

جلسه ۳۸۴

3
  • در این مسئله اختلاف در اینجا پیدا می‌شود که فاصل و مایز بین مرحوم آخوند و مرحوم شیخ در اضطرار به أحدهمای غیر معیّن است. مثلاً دو اناء که در دو ظرف هست و هر دو اناء هم در یخچال هست و شخص قبل از حصول به علم اجمالی مضطر می‌شود به اینکه یکی از اینها را بخورد یا نسبت به یکی از اینها کسب طهارت مائیه کند یا أحدهما برای او واجب و لازم است. فرض کنید که ناراحتی کلیه دارد و باید که یا این ماء و یا آن ماء را شرب کند، الآن هم وقتش هست و ضرورت دارد و او مضطر است. یا مقارن با علم اجمالی است که فرقی دراین‌صورت نمی‌کند، در اینجا مرحوم شیخ قائل به احتیاط در باقی اطراف هستند. یعنی اگر احدهمای غیر معیّن را شرب کند مقارن با علم اجمالی است. أحدهما را اختیار می‌کند و به مقتضای اضطرار تناول این أحدهما را دارد. یَجب الإجتناب از باقی اطراف.

  • دلیلی را که مرحوم شیخ می‌آورند این است که تکلیف به اجتناب از مصداق محرّم مشتبه بین امور است. خوب دقت کنید! مرحوم شیخ در اینجا نظر خیلی دقیقی را می‌خواهد ارائه بدهد که من خیال می‌کنم مرحوم آخوند به این دقت توجه نکرده که مرحوم شیخ در اینجا چه می‌خواهد بگوید. مرحوم شیخ در اینجا می‌خواهد بفرماید که تکلیف به احدهای غیر معیّن یا احدهِنّ است و هرکدام از اینها به‌عنوان علی البدل متعلق برای تکلیف واقع می‌شوند.

  • در صورت اول تکلیف چون به احدهمای معیّن در باب اضطرار تعلق گرفته است اصلاً به‌طورکلی یکی از اینها از قضیه خارج می‌شود، زیرا تکلیفِ منعبثِ از علمِ تفصیلی حاکمِ بر تکلیف منبعث از علم اجمالی است، این آن نکته‌ای است که مرحوم آخوند می‌بایست به آن توجه کند. این در عبارت‌ مرحوم شیخ نیست یعنی اگر بخواهیم عبارت مرحوم شیخ را توجیه کنیم باید این مسئله را به این کیفیت توجیه کنیم که علم تفصیلی همیشه بر علم اجمالی حکومت دارد و او را از اساس ازبین می‌برد یااینکه تنجّز او را باطل می‌کند. اگر علم اجمالی بر نجاست أحد الإنائین بود بعد از آن علم تفصیلی بر نجاست أحدهما قائم شد دیگر علم اجمالی ازبین می‌رود و دیگر وجود ندارد. یااینکه فرض کنید نازل منزلۀ علم تفصیلی است مانند علم تنزیلی مثل شهادت بیّنتین که عند الشارع جنبۀ تنزیلی دارد. چرا؟ زیرا علم تفصیلی بر علم اجمالی تقدّم طبعی دارد و در جایی که تقدّم طبعی باشد نوبت به غیر نمی‌رسد.

جلسه ۳۸۴

4
  • الآن یک قضیه‌ای یادم آمد. خدا مرحوم آقای حلبی را رحمت کند، یک وقت ما با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ به دیدن مرحوم آقای حلبی رفته بودیم. ایشان از سفر حج برگشته بود، آن‌طور که از صحبتش برمی‌آمد ظاهراً ایشان هر سال به‌عنوان روحانی می‌رفت. در آنجا صحبت راجع به مدینه‌بعد یا مدینه‌قبل شد که مدینه‌بعد در حج رجحان دارد یا مدینه‌قبل رجحان دارد؟ عده‌ای هم در آنجا نشسته بودند من دیدم ایشان استدلال می‌کند بر رجحان به مدینۀ بعد به اینکه اولاً این منطبق با روایات است:

  • عن زُرارةَ عَن أبی‌جعفرٍ علیه السّلامُ قال: إنَّما أُمِر النّاسُ أن یأتوا هذه الأحجارَ فیَطوفوا بِها ثمَّ یَأتونا فیُخبِرونا بِولایَتِهم و یَعرِضوا عَلَینا نَصرَهُم.1

  • این روایت، روایت صحیح السند است و از امام باقر علیه‌السّلام است و این حکایت از این می‌کند که زیارت معصوم در مدینه باید بعد از حج باشد. باید یعنی رجحان تأخر از زیارت بیت الله را دارد. خب این یک مطلب است.

  • ولی نکتۀ دیگر که در کلام ایشان بود این بود که حج واجب است و زیارت ائمه علیهم‌السّلام و پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مستحب است و واجب بر مستحب تقدّم طبعی دارد و لذا اول حج را باید انجام داد و بعد مدینه رفت! اینجا دیگر ایشان جفنگ گفت! خلاصه ظاهراً می‌فرمایند! چرا؟! چون حج که بر مستحب وجوب تقدّم طبعی دارد در ظرف تحقق واجب است. بحث در ظرف تحقق واجب که نیست، اگر زمانِ وجوبِ واجب، حالّ شده باشد و واجب از مرتبۀ تنجّز گذشته و به وجوب خود فعلیت پیدا کرده باشد و دَوَران بین مستحب و واجب است زیارت بیت الله یا زیارت امام رضا؟! خب قطعاً زیارت بیت الله در آنجا مقدّم است چون وجوبش وجوب حالّ شده و تقدّم واجب بر مستحب تقدّم طبعی است. اما اگر در ظرف واجب نباشد، چه ربطی دارد؟! فرض کنید الآن نه موقع حج است نه موقع چیز دیگر، خب زیارت امام رضا علیه‌السّلام به رجحان خودش باقی می‌ماند و به فضیلت خودش باقی می‌ماند و حج هم حالا در وقت خودش.

    1. الکافی، ج 4، كِتابُ الحَجِّ، بابُ الابتِداءِ بِمَكَّةَ و الخَتمِ بِالمَدینَة، ص 549، ح 3139.
      ترجمه: «زراره از امام ابوجعفر علیه‌السّلام روایت كرده است كه فرمود: همانا كه مردم مأمور شده‌اند تا به‌سوى این سنگ‌ها بیایند، و به آنها طواف كنند، و آنگاه به‌سوى ما آیند، و ما را از ولایتشان خبر دهند، و نصرت خود را بر ما عرضه نمایند.» (محقق)

جلسه ۳۸۴

5
  • کسانی که در اشهُر حج عربستان مشرف می‌شوند و قبل از موسم حج است خب اینها می‌توانند قبلاً زیارت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه علیهم‌السّلام بکنند، الآن موقع حج نیست و ظرف وجوب حج نیست. خلاصه خواسته بودند یک‌قدری ...! مرحوم آقا رضوان الله تعالیٰ علیه هم گوش می‌دادند! حالا نمی‌دانم چه در [ذهنشان] بود! خلاصه ما جلوی آقا دیگر نخواستیم چیزی بگوییم! دیگر خلاصه ما بچه بودیم و هنوز ریش درنیاورده بودیم، اصلاً ریش نگذاشته بودیم. بیست سالم بود تقریباً که شرکت کرده بودم خیلی از این نحوه استدلال خنده‌مان گرفته بود! خب ما آن موقع معالم خوانده بودیم، برای خودمان کسی بودیم! فاضل بودیم! ﴿وَنَزَعۡنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنۡ غِلٍّ إِخۡوَٰنًا عَلَىٰ سُرُرٖ مُّتَقَٰبِلِينَ﴾!1 ما برای همه دعا می‌کنیم!

  • این آیه، آیۀ خیلی عجیبی است که چطور افراد در این دنیا خیلی بر اساس یک موانع و نفسانیاتی باهم در مقام تخاصم و تشاجر قرار می‌گیرند! ولی هردو به یک مطلب معتقدند. این مسئلۀ نفس می‌آید حقیقت و حلاوت تقرب را از اینها سلب می‌کند، بیچاره‌ها سرِ هیچ عمری در سر هم می‌زنند که من بر حقّم یا تو بر حقّی! خب بابا تو برحقّ باش!

  • می‌گویند که در یک قضیه بین آقای خمینی و این آقای سید محمد روحانی یک بحثی شد ـ این دوتا باهم خوب نبودند و در نجف خلاصه خیلی در ضدیّت به سر می‌بردند ـ و آقای خمینی به آقای روحانی می‌گوید که این مطلب نیاز به کفایه دارد که باید شما کفایه را بخوانید، بعد یک مدت می‌گذرد و ایشان خلاصه در صحبت غلبه می‌کند و به آقای خمینی می‌گوید که این نیاز به معالم دارد. خدا هردوی آنها را رحمت کند حالا إن‌شاء‌الله که در آن دنیا ...!

  • چندی پیش یکی آمد به ما گفت که ما بر حقّیم، گفتم که ما هم همین را می‌خواهیم ما می‌خواهیم شما بر حقّ باشید! چه کسی بدش می‌آید! خب ما چه بگوییم؟! ما حرف بدی زدیم؟! ما می‌خواهیم شما بر حق باشید! دعا می‌کنیم از خدا می‌خواهیم! گفتیم که افتخار برای ماست که شما بر حق باشید! بیچاره همین‌طور ماند! چیزی دیگر نگفت! خب حالا این می‌آید می‌گوید که ما برحقّیم، آن می‌گوید که نه‌خیر ما بر حقّیم! چوب را برمی‌دارند و بر سر همدیگر می‌زنند! آدم می‌تواند زود خودش را راحت کند و قضیه را فیصله بدهد. کدام بهتر است؟! این بهتر است دیگر! ما آن موقع همان‌طور ساکت بودیم نمی‌توانستیم حرف بزنیم، دیدیم ایشان از این‌طرف دارد این حرف‌ها را می‌زند و از آن‌طرف هم مرحوم آقا نگاه می‌کنند! آقا در آنجا بودند، آقای روضاتی بود ...

    1. . سوره حجر (15) آیه 47. معادشناسی، ج 2، ص 111:
      «و بیرون آوردیم آنچه از كدورت و غِلّ در سینه رستگاران بود، و پاك و پاكیزه در بهشت‌هایى كه آبهاى روان در آن جارى است هم چون برادر واقعى بر روى تخت‌ها مقابل یكدیگر نشسته و به جمال هم نظر مى‌كنند.»

جلسه ۳۸۴

6
  • تلمیذ: خطیب بودند.

  • استاد: بله خطیب بود ایشان تهران در خیابان‌های یوسف آباد مسجد داشت.

  • تلمیذ: کتاب شناسی وارد بود.

  • استاد: بله بله.

  • تلمیذ: آقا سید احمد؟!

  • استاد: بله آقا سید احمد، ایشان آنجا در مجلس بود و عده‌ای هم بودند خلاصه با همین دولتی‌ها مثل اینکه یک تعارض‌هایی داشت، آن‌طوری‌که شنیدم بعد به اصفهان رفت و در همین کتب اهل سنّت مطالعاتی داشت و آن موقع کتاب‌هایش را به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ داده بود، ایشان دو سه کتاب راجع به همین اهل سنت و مطالب اهل سنت و اینها داشت. ایشان باعث شد که مرحوم آقا مدتی در مدرسۀ مروی مطوّل بگویند و بعد دیگر ترک کردند و نرفتند، می‌گفتند که افراد غریبه هم می‌آمدند. آن موقع مرحوم آقا به دو سه‌تا از همین رفقا ـ آقای تقوی، آقا شیخ محمد لواسانی ـ و عده‌ای از اینها که به مسجد می‌آمدند مطوّل می‌گفتند. دیگر ایشان خیلی اصرار کرد و می‌گفتند که شما بیایید مسجد مروی که مسجد پا بگیرد، جمعیت حفظ بشود، منظورش این بود رونق پیدا کند، یک مدتی هم مرحوم آقا رفتند و دیدند که نه، این مسائل نیست. خلاصه ترک کردند و رفتند. علیٰ‌کلِّ‌حال ما می‌خواستیم آنجا اظهار لحیه کنیم ولی لحیه نداشتیم لذا همین‌طور ساکت نشستیم و بعد به مطالب بزرگان گوش ‌دادیم! علیٰ‌کلِّ‌حال حالا که لحیه پیدا کردیم حال برایمان نمانده است!

  • تلمیذ: کسی گوش نمی‌دهد!

  • استاد: البته حالا دیگر کسی گوش نمی‌دهد. عجب دنیایی است!

  • واقعاً عجیب دنیایی است. یک روز شخصی بالای منبر گفته بود که مطالبی را که فلانی می‌گوید، انسان باید به کیفیت لحن صحبت ایشان حتی توجه کند تا مطالب را بفهمد، آن‌وقت قضایا برمی‌گردد و مسائل عوض می‌شود و همین آقا صریحاً می‌آید می‌گوید که مطالبی را که ایشان می‌گوید همه‌اش دروغ است! اصلاً از کجا به کجا آمد! کمی حالا جا بگذار! نه آن حرفت نه این! علیٰ‌کلِّ‌حال اینها همه برای انسان عبرت و مفید است.

جلسه ۳۸۴

7
  •  

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد