/8
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۸۵

1
  • درس سیصد و شصت و چهارم: صوت 385

  • اختلاف مرحوم آخوند و مرحوم شیخ در اطراف علم اجمالی (2)

جلسه ۳۸۵

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • بحث راجع به اختلاف بین مرحوم آخوند و مرحوم شیخ در اطراف علم اجمالی بود. مرحوم آخوند در باب اضطرار به بعض معیّن، با مرحوم شیخ اختلاف داشتند، ایشان قائل به توسعه در تبدّل علم اجمالی به شبهۀ بدوی درصورت اضطرار به معیّن و غیر معیّن بودند که اگر مکلف تکلیفاً به بعضی از اطراف علم اجمالی مضطر بشود متعیناً لا خلاف در اینکه نسبت به باقی اطراف علم اجمالی اصل برائت در اینجا مُحَکَّم است، اما درصورت اضطرار به غیر معیّن مرحوم آخوند قائل به برائت در سایر اطراف بودند اما مرحوم شیخ قائل به احتیاط بودند.1

  • ترجیح دادن مقرّرین کلام مرحوم آخوند را بر مرحوم شیخ، در باب اضطرار به بعض معیّن

  • دلیلی را که مرحوم آخوند ذکر می‌کنند این است که وقتی که حکم تکلیفی از قِبَل شارع بر أحد الأطراف هست دیگر فرقی بین تعیین و تخییر نمی‌کند، یعنی یک فرد از اطراف علم اجمالی به‌واسطۀ دلیل شرعی از اطراف خارج می‌شود و لعلّ اینکه نجس همان باشد و لعلّ اینکه فردی که مورد احتراز هست همان باشد. پس چه فرقی می‌کند؟! وقتی که أحدها را اتیان کرد و یکی از این إنائین را خورد ...، دارد ازبین می‌رود وقتی که دارد ازبین می‌رود خب باید یکی از إنائین را بخورد براساس تکلیف و یا براساس دواء باید شرب کند. الآن فرض کنید در این اتاق محبوس است و إنائین هست و باید در اینجا شرب دوا کند و شرب دوا لا یمکن إلا بالماء و إلا بالمایع، خب این در اینجا که می‌خواهد این حَب را بخورد باید یکی از این اطراف را اتیان کند. حالا یا این ماء را یا این ماء را. و علم داریم که أحدهما متنجّس پس وقتی یکی از اینها را به حکم شرعی تناول و شرب کرد نسبت به طرف دیگر شبهۀ او تبدیل به شبهۀ بدوی می‌شود. لعلّ اینکه متنجّس این باشد. خب این در اینجا دلیل مرحوم آخوند است.2 فلهذا فرقی بین تعیین و تخییر در اطراف علم اجمالی نیست وقتی که مکلف مضطر به تناول لِبعض الأطراف باشد.

    1. كفایة الأصول، ص 360 و 361.
    2. همان.

جلسه ۳۸۵

3
  • مرحوم شیخ در اینجا بیان دیگری دارند که محشّین و مقرّرین کلام مرحوم آخوند را بر کلام مرحوم شیخ ترجیح می‌دهند. کلام مرحوم شیخ این است که وقتی تکلیف به أحدهمای متعیّن تعلق بگیرد، دراین‌صورت از باب تقدّم طبعی حکم تفصیلی، این حکم تفصیلی غالب و حاکم بر علم اجمالی می‌شود، پس شارع وقتی می‌گوید که شما بیا این إناء را تناول کن آمده این إناء را از اطراف علم اجمالی بیرون برده است. وقتی که به حکم شارع این إناء از اطراف علم اجمالی بیرون برود آن‌طرف دیگر معادلی ندارد تا علم اجمالی شاملش بشود، معادلش چیست؟! این دیگر فاقد معادل است. حکم شارع به معادل تعلق گرفته است، شارع گفته این را بخور و لعلّ اینکه متنجّس این باشد، وقتی که شارع می‌گوید که این را اتیان بکن متعیناً، کأنَّ گفته است که من این علم اجمالی تو را به لا علم اجمالی تلقّی می‌کنم چون تو را مکلف به تناول یک إناء متعیّن می‌کنم. این إناء به‌طورکلی حساب و کتابش از دایرۀ علم اجمالی بیرون است. چون اگر داخل در دایرۀ علم اجمالی باشد جمع بین متنافیین است. علم اجمالی حاکم به اجتناب است درحالی‌که حکم شارع حاکم به تناول است. پس می‌گوید که من این علم اجمالی را تنزیلاً ـ لا حقیتاً و واقعاً ـ لا علم اجمالی تصور می‌کنم. پس وقتی که حکم اجمالی تنزیلاً بلا علم شد شک به شبهه بدوی برمی‌گردد چون ما ده‌تا شک که نداریم. چون شک ما یا محکوم به علم اجمالی است یا شک بدوی است. پس این معادلی ندارد تااینکه محکوم به علم اجمالی باشد. این دلیل، دلیل شیخ است.1

  • خب آن‌طرف قضیه چه چیز هست؟ حالا اگر حکم اشاره به أحدهمای غیر متعیّن تعلق بگیرد مثل شرب دوا، الآن فرض کنید در این اتاق کسی محبوس و محصور هست و برای خوردن دوا محتاج به تناول أحد الإنائین می‌باشد. خب نگفته که این إناء به خصوص را بخور؛ یا این را یا این را بخور. وقتی که شارع می‌گوید یا این را بخور یا این را این دیگر با مسئلۀ اول فرق می‌کند. چرا فرق می‌کند؟

    1. فرائد الأصول، ج ‌2، ص 233 ـ 237.

جلسه ۳۸۵

4
  • ... کدام یک از اینها را به خصوص بخواهد اتیان کند، اختیار برای اتیان طرف مقابل را هم دارد. این آن نکته‌ای است که مرحوم آخوند از آن غافل شده است.

  • تلمیذ: ...

  • استاد: به حکم اللهم بیر بیر صبر کنید! ایکی دانه ایکی دانه!

  • وقتی که شارع می‌گوید که أحدهمای غیر معیّن، نیامده یک طرف را از اطراف علم اجمالی خارج کند، یک وقت متعیّن است می‌آید این را خارج می‌کند و کنار می‌گذارد و می‌گوید که اصلاً این کنار برود اصلاً این واحد از إنائین مقابلی ندارد. چرا؟ چون تناول أحدهما مباح است، آنچه که بر اباحه حاکم شده بود علم اجمالی بود، علم اجمالی با حکومتی که بر اباحه دارد اباحه را به کنار می‌زند بلکه ورود دارد و بعد خودش که الزام اجتناب هست به‌جای اباحه می‌نشیند.

  • پس وقتی که ما اولاًبلااول بدون علم اجمالی در انتخاب مختار بودیم و انتخاب أحدهما برای ما مباح بود، این اباحه به‌واسطۀ طروّ علم اجمالی منتفی می‌شود و حرمت به‌جای آن می‌نشیند. پس آن حکم اولیه برای اباحه درصورت طرّو مانع، علم اجمالی است.

  • حالا شارع وقتی می‌آید احدهمای معیّن را کنار می‌برد، دراین‌صورت آن اباحۀ اولیه به‌جای خود عود می‌کند. چون حرمت به‌واسطۀ حکم تفصیلی که به تقدّم طبعی بر علم اجمالی مقدّم است، آن حکم تفصیلی بر علم اجمالی حاکم می‌شود آن حکم تفصیلی که تعلق شارع به واحد معیّن گرفته است می‌آید این فرد را از دایرۀ علم اجمالی اصلاً بیرون می‌برد.

  • تلمیذ: تنزیلاً؟

  • استاد: بله تنزیلاً، وقتی تنزیلاً بیرون رفت، حرمتی که مترتب بر مقتضای علم اجمالی بود که اجتناب باشد آن حرمت منتفی می‌شود ولی اباحۀ اولیٰ که معلول شبهۀ بدویه است می‌آید به‌جای اول می‌نشیند، در شبهات بدوی وقتی که انسان شک بکند که این نجس است یا نجس نیست؟! این باید حکم به برائت بکند. مقتضای‌ آن برائت اباحه می‌شود و آن اباحه می‌آید سر جای خودش می‌نشیند. خب حالا اگر شارع حکم به تناول أحدهمای غیر معیّن بکند، وقتی که حکم به تناول أحدهمای غیر معیّن کرد دراین‌صورت حکم به فرد خاص تعلق نگرفته تا او را خارج بکند بلکه گفته دراین‌صورت أحدهمای علی البدل را شما می‌توانید اتیان کنید، وقتی أحدهمای علی البدل هست، حکم به وجوب اجتناب آن به‌عنوان حکم بدلی بین هردو مردّد می‌ماند. شارع که یکی به خصوص را نگفته است، وقتی که نگفته، آن حکم به اجتناب به حال خودش می‌ماند در عین اینکه حکم به تناول واحدهما به حال خودش می‌ماند.

جلسه ۳۸۵

5
  • بنابراین در اینجا هردو باهم جمع می‌شوند و هیچ تنافی هم پیش نمی‌آید. مقتضای علم اجمالی بر اینکه أحدهما متنجّس است آن دائر مدار بین شک و تردید بود اگر شک و تردید ازبین برود آن اقتضای علم اجمالی هم ازبین می‌رود. قوام علم اجمالی به شک و تردید بود؛ یعنی شک بین الإنائین و تردّد بین الإنائین، این قوام تحقق علم اجمالی بود. حالا اگر علم یقینی بر تنجس أحدهما بیاید علم اجمالی هست؟! نه، آن از تردید و شک خارج می‌شود. اگر بیّنه که علم تنزیلی است یا یقین که علم واقعی است بر طهارت این إناء بیاید، این علم اجمالی هم خارج می‌شود چرا؟! به‌جهت اینکه وقتی من یقین پیدا کنم که این طاهر است، این از اطراف علم اجمالی بیرون می‌آید. حالا آیا آن یقین قبلی من بر اینکه أحدهما متنجّس است در اینجا به یقین به أحدهما متبدل می‌شود یا متبدل نمی‌شود؟!

  • ببینید من می‌خواهم علم اجمالی را کمی عمیق کنم. آنچه که محقق علم اجمالی است این است که علم اجمالی در تردید و شک بین الطرفین إلی أبد الآباد باقی بماند، آن قوام علم اجمالی است. اگر علم اجمالی از این قوام بیرون آمد آیا می‌تواند در اینجا منجّز باشد یا نه؟ این همان مطلبی است که مرحوم آخوند می‌گویند.

  • حالا چطور از قوام بیرون می‌آید؟ شارع حکم می‌کند متعیناً بر اینکه أحدهما واجب التناول است، وقتی اضطرار به أحدهمای معیّن پیدا می‌کند خب این اضطرار این را از تحت علم اجمالی خارج می‌کند و بَقی واحد. پس آن تردید علم اجمالی که تنجس مردّد بین این اناء یا بین این اناء است دیگر فایده‌ای ندارد چون آن از تحت علم او خارج شد. هزار بار هم شما بگو که این مردّد است، مردّد باشد! اصلاً بالاتر از این شما می‌گویید که متنجّس است! اما شارع می‌گوید که بخور! دیگر بالاتر از این که نیست! شارع می‌گوید که متنجس را عند الإضطرار تناول کن! تازه اینجا که مردّد است، شما آنجا چه می‌گویید؟! خب تناول می‌کنید. چه برسد به اینکه حالا مشکوک است پس این خارج می‌شود!

جلسه ۳۸۵

6
  • یااینکه شما یقین دارید به اینکه أحدهما متنجس است فرض کنید که آزمایش دادید و یقین دارید بر اینکه أحدهما در اینجا دَم است؛ یا در این إناء دم واقع شده یا یک قطره دم در آن إناء واقع شده. الآن علم اجمالی دارید و مقتضای علم اجمالی اجتناب از هردو است. اما اینجا شما یک مُختَبر دارید می‌گویید که آقا صبر کن، این إناء واحد را در آزمایشگاه می‌برید و در آنجا تشخیص می‌دهند که قطعاً در این إنا یک قطره دم هم وجود ندارد. به علم ظاهری مشخص است دیگر، وقتی وجود نداشته باشد شما نسبت به طرف دیگر یقین دارید یا شک دارید؟! یقین دارید و این علم اجمالی ازبین می‌رود!

  • منافات یقین به أحد الأطراف با بقاء علم اجمالی در طرف دیگر

  • پس یقین به أحد الأطراف منافی با بقاء علم اجمالی در طرف دیگر است. اگر شما یقین به طهارت این دارید، باید یقین به نجاست آن هم داشته باشید. نمی‌شود نسبت به این یقین داشته باشید اما نسبت به آن باز در حال شک باشید. این قطره که هوا نرفته است! این قطره را با چشمتان دیدید که افتاد و صدا کرد یا در این رفت یا در آن منتها حالا گم شده و نمی‌دانید، خب وقتی که نمی‌دانید آمدید یکی از این إناء را در مختبر بردید و متوجه شدید این خالی از دم است خب یقین منتقل به آن می‌شود. یعنی علم اجمالی از شک به یقین متبدّل می‌شود. یقین نسبت به طهارت و یقین نسبت به نجاست و تنجّس. این در صورتی است که متعیّن باشد.

  • تلمیذ: ...

  • استاد: و لذا اگر علم اجمالی باز درصورت تردید باقی بماند ... مثلاً در اینجا ثلاثة إناء داریم و یکی را در مختبر بردیم و متوجه شدیم که این خالی از دَم است آیا علم اجمالی ما ازبین رفته است یا نرفته؟ نه، لعلّ اینکه در این دوتا باشد. قطعاً در این دوتا هست. یعنی علم اجمالی از ثلاثة آنیه به إنائین منتقل می‌شود. حالا اگر اربعة آنیه داشته باشیم و یکی را در مختبر بردیم علم اجمالی از اربعه به ثلاثة آنیه منتقل می‌شود دیگر تا وقتی که برای ما یقین حاصل بشود.

جلسه ۳۸۵

7
  • مرحوم شیخ این را می‌خواهد بفرماید. وقتی اضطرار به أحدهمای غیر معیّن تعلق می‌گیرد دراین‌صورت آیا آن علم اجمالی با وجود حکم به اضطرار به غیر متعیّن ازبین می‌رود یا نمی‌رود؟! مرحوم شیخ می‌گوید که به حال خود باقی می‌ماند. چرا باقی می‌ماند؟! چون شک هست، چرا شک است؟! چون طرف مکلف اختیار انتخاب در أحدهما را دارد. در عین اینکه این واحد را اختیار می‌کند مختار برای طرفین دیگر است و در عین اینکه این را اختیار می‌کند مختار برای طرفین است. پس هردو طرف در تعلق علم اجمالی و شک، در تنجّز نسبت به‌هم سیّان هستند. بنابراین علم اجمالی موجود است.

  • تلمیذ: منحل نمی‌شود؟

  • استاد: منحل نمی‌شود. بله، می‌تواند بر حکم شارع به حکم اضطرار، واحد را اتیان کند. این کلام مرحوم شیخ است.

  • تلمیذ: اینکه أحدهما را تناول می‌کند، اینکه در اینجا اختیار می‌کند بنا بر اضطرار اختیار می‌کند یا بنا بر طهارت اختیار می‌کند که از این دوتا یکی از آنها را... و اصالة الطهاره جاری می‌کند.

  • استاد: اصلاً اصالة الطهاره جاری نمی‌شود، اضطرار است. اصلاً متنجس باشد، مثلاً خون است، خون شارع می‌گوید که بخور! اصالة الطهاره نداریم! این اضطرار است!

  • تلمیذ: در آن جایی که اضطرار نباشد، شما فرمودید که ...

  • استاد: حالا آن بحثش باید بیاید، بحث اینکه اگر یکی از اطراف علم اجمالی از بین برود مرحوم آخوند در جلسات بعد بیان می‌کنند.

  • تلمیذ: آن علم اجمالی که به أحد الإنائین داریم آن بحثش تمام شد؟

  • استاد: نه‌خیر.

  • تلمیذ: چند جلسۀ قبل خدمتتان بودیم فرمودید که نسبت به یکی از اینها اصالة الطهارة جاری می‌کنیم باز جداگانه بالنسبة به یکی از اینها هم اصالة الطهارة جاری می‌کنم یعنی هر کدام آنها مستقلاً شک بدوی می‌شود؟

  • استاد: این در صورتی است که نسبت به دو تا مکلف باشد؛ یک مکلف این را اتیان بکند و یک مکلف هم آن را اتیان بکند.

  • تلمیذ: شک، مکلف چیست؟

  • استاد: شک بدوی، طاهر است.

جلسه ۳۸۵

8
  • تلمیذ: شک، شک بدوی می‌شود.

  • استاد: حالا إن‌شاء‌الله می‌رسیم عجله نکنید.

  • تلمیذ: نه موضوعی که قبلاً خدمتتان مطرح شد نسبت به مکلف واحد که دو‌تا إنائین باشد علم اجمالی است، این‌طور شما فرمودید.

  • استاد: نه، احتمالاً باید تجدید نظری بکنیم!

  • تلمیذ: بحث هنوز تمام نشده است.

  • استاد: نه‌خیر.

  • تلمیذ: درصورتی‌که به حکم اضطرار یک فرد خارج بشود ما یقین پیدا نمی‌کنیم شکّ هست حالا شک یا درصورت معین برمی‌گردد به شکّ بدوی درصورت غیر معیّن شک برمی‌گردد به همان علم اجمالی.

  • استاد: درصورت اضطرار به معین یا غیر معیّن؟! در غیر معیّن ما می‌گوییم شک باقی است ولی درصورت اضطرار اگر شارع به معیّن امر کند ما می‌گوییم که شارع گفته این را بخور ...، اصلاً نجس است! بالاتر از این؟! اصلاً این متنجّس است ما هم داریم خون را در آن می‌بینیم اما شارع می‌گوید که این را بخور، وقتی شما این را می‌خورید دیگر نسبت به او اصل برائت جاری می‌کنید. شارع امر مشخص و تفصیلی به واحد کرده پس این از دایرۀ علم اجمالی خارج شد. نسبت به بقیه شکّ بدوی و اصالة الطهاره است. حالا اگر غیر معیّن باشد، وقتی غیر معیّن باشد شارع نگفته که این تنها را بخور، گفته که می‌توانی آن را بخوری، نمی‌گوید آن را بخور، می‌توانی این را بخوری. پس شک بین این یا آن باقی است و وقتی که شکّ باقی است علم اجمالی هم باقی است. حالا یکی از اینها را از اطراف علم اجمالی به حکم اضطرار می‌توانی خارج کنی، چرا مقتضای علم اجمالی ازبین برود؟! چرا بین هردو جمع نکنیم؟! بین هردو جمع می‌کنیم؛ هم بین حکم شارع به اضطرار جمع می‌کنیم و هم بین مقتضای علم اجمالی جمع می‌کنیم این کلام مرحوم شیخ است.

  •  

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد