پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالمقام الأوّل: في دوران الأمر بين المتباينين
توضیحات
برائت 3 ـ 13/3/1425
درس سیصد و شصت و هفتم: صوت 388
علت اعراض فقهاء از روایات حلّ و بررسی آن (3)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
... این وحدت حقیقی بین عنوان و معنون را یا بین مصداق و شخص بدون عنوان را مورد نظر و مدّنظر دارند، در اینجا اشکال پیش میآید که در مورد علم اجمالی ادلۀ حلّ دلالت بر تجویز تناول در همۀ اطراف دارند زیرا هرکدام از اطراف علم اجمالی بِشخصه غیر متیقن الاحتراز و اجتناب است. در إنائین مشتبهین یک وقتی نظر بر خود عنوان حرمت است و یک وقتی نظر بر فرد مشکوک النجاسه است.
بعضیها در اینجا قائل به حرمت مقدمۀ علمیه شدند یعنی همانطوریکه اجتناب از حرام فیحدّنفسه خودش لازم است، مقدمۀ علمیۀ برای دخول در حرام هم حرام است. یعنی انسان عملی انجام بدهد گرچه آن عمل خودش فیحدّنفسه حرام نیست اما چون موجب علم برای حرام است آن مقدمه هم حرام میشود، مثالش در همین اطراف علم اجمالی است؛ نفس خود اطراف علم اجمالی خودش فیحدّنفسه هرکدام غیر متیقن النجاسه است. اما تناول اطراف و إنائین از باب مقدمۀ علمیه خودش حرام میشود. یعنی خودش موجب علم به تناول حرام است.
این مسئله محلّ نظر است زیرا علم به حرام یعنی اینکه انسان علم به حرام پیدا بکند، حرام نیست! علم به حرام اگر مساوی با وقوع در حرام است این مقدمه از باب احتراز از حرام واجب میشود. اما خود نفس علم به حرام؛ انسان عملی انجام بدهد که علم پیدا بکند مرتکب حرام شده است، برای علم پیدا کردن به ارتکاب حرام، مقدمه حرام نمیشود، برای نفس وقوع در حرام، مقدمه حرام است!
محل بحث مقدمۀ موصله و مقدمۀ علمیه
مقدمۀ موصله و مقدمۀ علمیه در آنجایی است که خود تکلیف به یک شیئی تعلق گرفته است. فرض کنید که در وضو تکلیف تعلق گرفته است به ﴿فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ﴾1 از مرفق باید این غَسل انجام بشود. خب حکم الآن روی مرفق رفته است و شکی هم در آن نیست. مغیّا مرفق است حالا یا غایت ـ بنا بر شک بین غایت و مغیّا که ﴿إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ﴾ مغیّا است یا غایت است ـ علیٰکلِّحال مرافق در اینجا موضوع برای حکم قرار گرفته است و در اینجا مورد مشخص است، مقدمۀ علمیه در اینجا لازم است. میگویند که برای احراز علم به غَسل مرفق باید یک مقداری از بالاتر، غَسل انجام بشود تااینکه علم به غَسل مرفق هم در اینجا حاصل شده باشد. این در خیلی چیزها هست که خود آن شیء فیحدّنفسه مشخص است که جهت اجتناب یا جهت اعمال و اتیان به آن امر واجب یا اجتناب از آن امر حرام انسان باید انجام بدهد ﴿وَلَا تُلۡقُواْ بِأَيۡدِيكُمۡ إِلَى ٱلتَّهۡلُكَةِ﴾2 هم شامل میشود. ورود در محافل و اماکن فساد و إثم هم شامل مانحنفیه میشود و سفر معصیت هم داخل در مانحنفیه میشود گرچه نفس سفر، معصیت نیست اما به جهت وقوع حرام در این سفر این مقدمه هم مقدمۀ حرام میشود و لذا صلاة هم قصر نمیشود، خب این مقدمات علمیه داریم ولی صحبت در اطراف علم اجمالی است آیا اتیان اطراف علم اجمالی هم از همین باب است یا نه؟
وقتی که یکی از إنائین یا ثلاثة إناء را تناول کرد، مقدمۀ علمیه که برای او حاصل نمیشود. حالا یکی را تناول کرد و دومی را اگر بخواهد تناول کند آن حرمت انجام شده است. آیا با خوردن دومی حرمت حاصل میشود یا با خوردن دومی علم به حرام حاصل میشود؟! خیلی فرق است! ببینید با خوردن و با اتیان طرف دیگر از علم اجمالی، علم به اتیان حرام حاصل میشود! علم به اتیان حرام که حرام نیست! مقدمۀ موصلۀ برای اتیان حرام در جایی است که نفس مقدمه، خود موصل به حرام باشد، نه اینکه شخص بعد از اتیان مقدمه علم پیدا کند که حرام حاصل شده است. فرض کنید که اگر شخصی نسیاناً یک چیز حرام بخورد این علم پیدا میکند که خمر را خورده است یقین دارد درحالیکه بر علمش حرمت مترتّب نیست چون نسیان بوده است.
حرمت مقدمۀ علمیۀ موصل إلی الحرام
شارع مقدمۀ علمیه را بهجهت حصول علم محرّم نکرده است، مقدمۀ علمیه اگر حرمت داشته باشد بهجهت موصل إلی الحرام است، بهجهت این است و برای این حرمت دارد. حالا اگر این مقدمه به این نحو انجام بگیرد که انسان یکی از اطراف علم اجمالی را اتیان کند، وقتی یکی را اتیان کرد این مقدمۀ به حرام نیست. حالا وقتی که یکی را اتیان کرد در دومی آیا یقین دارد بر اینکه اتیان به ثانی إنائین موجب حرمت است یا نه؟! لعل اینکه اوّلی حرام بود، پس به این که یقین نداریم. اگر یقین داشته باشیم که اتیان به ثانی إنائین موجب وقوع در حرام است. خب اتیان ثانی إنائین از باب مقدمه حرام میشود ولی در اینجا اتیان ثانی إنائین موجب وقوع در حرام نیست اتیان ثانی إنائین موجب علم به شرب خمر است و اینکه حرام نیست. اگر من ثانی إنائین را اتیان بکنم علم به شرب خمر برای من حاصل میشود که أحدهما خمر بوده است. چه کسی گفته حرام است؟! چه کسی گفته حرام است که من آن ثانی از إنائین را اتیان بکنم؟! ثانی از إنائین لعلّ اینکه ماء باشد و اوّلی خمر باشد، لعلّ اینکه ثانی إنائین خمر باشد و اوّلی ماء باشد! چرا ما از اوّلی جلوگیری کنیم؟! چرا بگوییم که آب نخوریم؟!
اینجاست که این مطلبی را که بسیاری از اصولییّن معترض شدهاند ـ البته خیلیها ـ که نفس مقدمۀ علمیۀ برای وقوع در حرام، حرام است این محلّ اشکال است. مقدمۀ علمیه موجب اشکال نیست بلکه آن مقدمۀ علمیهای موجب اشکال است که نفس مقدمه موصل إلی الحرام باشد درحالیکه مقدمه، موصل إلی الحرام نیست چون مقدمه در اینجا منقسم به اتیان به إنائین منفصلین است.
بنابراین اتیان بِأحدهما دون اُخریٰ موجب وقوع در حرام نیست قطعاً، نه موجب وقوع در حرام است و نه موجب مقدمۀ علمیه است موجب علم است. اتیان أحدهما و اتیان ثانی باز موجب وقوع در حرام نیست قطعاً، لعلّ اینکه این ثانی حرام نباشد! بله، ثانی موجب حصول علم است. خب ثانی موجب حصول علم باشد، اینکه حرام نیست.
تلمیذ: آنجا علم اجمالی ما منحل به علم تفصیلی شد؟!
استاد: اتیان إنائین منجر به علم تفصیلی میشود نه قبل از اتیان، قبل از اتیان إنائین الآن علم تفصیلی برای ما حاصل نشد، أحد الإنائین را شرب و تناول کردیم آیا برای ما علم تفصیلی حاصل میشود؟! نهخیر، سراغ دومی آمدیم و در دومی شک داریم که آیا دومی حرام است یا نه، ادلۀ حلّ میگویند: «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» کجای از این إناء و چه چیزی در این اناء هست که از شامل بودن ادلۀ حل نسبت به این مانع شود؟! آیا میعانش است؟! خب میعانش که چیزی نیست. سفیدی و وزنش است؟! اینها که چیزی نیست. چه عنوانی از آن بر این إناء ثانی مترتّب است که با وجود آن عنوان نسبت به ادلۀ حلّ صارفیّت دارد و ادلۀ حلّ شامل مانحنفیه نمیشود، آن عنوانی که عارض بر این است چه چیز است؟! هیچچیز، ما عنوانی نداریم. ماء است یا یک مایع است که بو میکنیم میبینیم که هیچ بو هم نمیدهد مزهاش هم هیچ مزهای نمیدهد.
حالا فرض کنید که یک خمری بوده که بویش را گرفتهاند مزهاش را گرفتهاند و فقط آن حالت شنگولیاش باقی مانده است ـ یک قضیهای برای قزوینیها هست که میگویند: در زمان مشروطه که سراغ یکی آمده بودند و... خلاصه داستانش مفصّل است حالا إنشاءالله بعداً خدمتتان عرض میشود ـ خلاصه این یک مایعی هست در اینجا که ما هرچه بو میکنیم میبینیم نه بوی خمر نمیدهد، مزه میکنیم مزۀ خمر ندارد ـ البته بنده تابهحال به حال مزه نکردهام! هرکسی هست که مزه کرده بگوید! مسئلهای نیست از اینجا بیرون نمیرود إنشاءالله! المجالسُ بالأمانة! ـ مزۀ آب عادی دارد، چه مانعی در اینجا در مشمولیت ادلۀ حلّ هست؟! هیچ، بله! وقتی ما این را تناول کردیم علم تفصیلی پیدا میکنیم بر اینکه خمر را تناول کردیم.
آنچه که مقدمۀ علمیه و حرام است در آنجایی است که یک خمری در اینجا هست و شخص خودش را در این اتاق حبس بکند ـ یکی بود دو کیلو گوشت خریده بود که گربهای آمد خلاصه این گوشت را خورد. او گفت که من چه باشم اگر حساب تو را نرسم و همانطور که خوردی من تو را کباب نکنم! فکر کرد اینطوری که نمیشود، این گربه را برداشت و در کیسه گذاشت و رفت در بیابان، آن قدر رفت و رفت و رفت تا گرسنهاش شد و مشرف به موت شد! گفت: حالا دیگر اکل گربه حلال است و خلاصه سرش را برید و ...! ـ و در را بر روی خود ببندد و میداند در این اطاق غیر از خمر نیست و در را ببندد و خود را در یک وضعیتی قرار بدهد و بعد از دو روز که مشرف به موت شد، برای بقای حیات خودش ملزم به شرب خمر است. این مقدمۀ موصلۀ به شرب خمر در اینجا حرام میشود. این هست ولی الاضطرار بالاختیار لا ینافی الاختیار. اما اینکه فرض کنید شخصی در اینجا به مقتضای ادلۀ حلّ آمده نسبت به این، ادلۀ حلّ جاری کرده، هیچ دلیلی نسبت به این مسئله در اینجا وجود ندارد.
تلمیذ: علم نداریم در اینجا ما علم اجمالی داریم.
استاد: کجا؟
تلمیذ: در آنجایی که حضرتعالی میفرمایید که ادلۀ حلّ شامل میشود ما علم اجمالی داریم. نسبت به همین أحد الإنائین علم اجمالی داریم.
استاد: علم اجمالی داشته باشیم.
تلمیذ: این ظرف را برمیداریم و مینوشیم اینجا علم اجمالی اصلاً نیست چون بهخاطر همین شک در واقع عدم طهارت در اینجا میگیرد، احتمال هست.
استاد: آن شکّ بدوی است.
تلمیذ: آنجا هم شما دارید با شکّ بدوی قیاس میکنید.
استاد: چه اشکال دارد؟ ببینید ما اصلاً فرض میکنیم که علم اجمالی نداشتیم و علم اجمالی ما محرِز نبود ـ حالا اصلاً نسبت به این قضیه هم حتی بعضیها شبهه کردهاند ـ نفس ادلۀ حلّ داریم و با ادلۀ حلۀ الآن نگاه میکنیم که آیا ادلۀ حلّ فقط اختصاص به شبهات بدوی دارد یا علم اجمالی را میگیریم؟! چه کسی گفته علم اجمالی را نمیگیریم؟! ادلۀ حلّ صراحت دارد بر اینکه «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» حالا چه کسی گفته این راجع به شبهات بدویّه است؟! آیا این مورد ما که أحد الإنائین خمر است آیا این مشمول «حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» هست یا نیست؟! این لیوانی که الآن در دست بنده هست، این مایعی که الآن دست بنده هست، «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» خود این «بِعَینِهِ»، دیگر امام چطور بگوید و با چه لفظ و کلامی بگوید؟! اینکه میگوید: «بِعَینِهِ»، خود علم اجمالی را هم شامل میشود و این در علم اجمالی «بِعَینِهِ» نیست. أحدهمای لا علیٰ التعیین است. آیا این إناء «حرامٌ بِعَینِهِ»؟! نه «بِعَینِهِ» حرام نیست. دیگر دعوا نداریم. نسبت به این میگوییم که ادلۀ حلّ در اینجا جاری میشود. حالا سراغ این إناء میآییم و «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» شامل اینهم میشود میگوییم که اینهم مثل دیگری است؛ حکم الأمثال فی ما یَجوز و ما لا یَجوز واحد! حالا ما در اینجا گیر کردیم؛ ادلۀ علم اجمالی ادلۀ حّل میگویند که شرب هردوی اینها چون بِعینهما غیر متیقن النجاسه است حلال است. ما بهواسطۀ شرب هردو علم پیدا میکنیم بر اینکه خمر را خوردیم اما آیا علم پیدا میکنیم بر اینکه مرتکب حرام شدهایم؟! صحبت در این است. زمانی ما علم داریم که مرتکب حرام شدیم که بِعینه این إناء حرام باشد. اینکه أحدهما خمر است که موجب حرمت نیست! شما خمر را نسیاناً هم میخورید، خمر را بهعنوان دوا میخورید، خمر را از باب اضطرار میخورید، خمر را برای معالجه میخورید، اینها بِعینه خمر است و حرام هم نیست! چرا؟! چون عنوان دیگر آمد و حاکم بر آن عنوان حرمت شد! آن حرمت حال اختیار و حال غیر ضرورت است ولی الآن عنوان طاری بر این موجب رفع حرمت از خمریت است ولو اینکه معلوم الخمریه باشد. خب با معلوم الخمریه بودن عنوان حرمت در اینجا نیست. چرا با وجود معلوم الخمریه در ماء، عنوان حرمت در آن بیاید؟! چرا؟! این چه عنوانی در اینجاست که حالا أحدهما خمرٌ موجب حرمت بر إنائین کلیهما میشود؟! این را از کجا ثابت میکنیم؟!
اگر ما ادلۀ حلّ «کُلُّ شیءٍ هو لک حلالٌ حَتَّی تَعلَمُ أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» نداشتیم بله، در اینجا میگفتیم که آن دلیل برای حرمت تفاوتی در تفصیلی و اجمالی ندارد و هردو مقتضی برای الزام است؛ چه اجتناب چه تناول. ولی وقتی که در قبال این ما دلیل داشته باشیم و آن دلیل عبارت از ادلۀ حلّ است دیگر چرا دلیل اجمالی بیاید بر ادلۀ حلّ غلبه کند؟! خب ادلۀ حلّ میآید بر ادلۀ علم اجمالی غلبه میکند! چه کسی گفته که غلبه از اینطرف باشد؟! خب از آن طرف باشد! علم اجمالی انحصار پیدا میکند در مواردی که ادلۀ حلّ شاملش نمیشوند؛ فرض کنید در ظهر جمعه بین صلاة جمعه و صلاة ظهر دلیل اجمالی هست که أحدهما واجب است خب آن ادلۀ حلّ شاملش نمیشوند. فرض کنید در صلاة بِإحدیٰ الجهاة الأربعة ادلۀ حلّ شامل نمیشوند. خیلی موارد داریم که در آنجا اصلاً محطّ ادلۀ حلّ در آنجا نیست. یا در مورد ادلۀ علم اجمالی داریم که أحدهما حرامٌ و الآخر واجبٌ که ادلۀ حلّ اصلاً شامل مانحنفیه نمیشوند و از بحث خارج است و بحث تخییر پیش میآید. خب ادلۀ اجمالی منصرف به آنجا باشد، چرا ادلۀ اجمالی منصرف به موارد إنائین مشتبهین باشد؟! چرا منصرف به ثوبین مشتبهین باشد؟! چرا منصرف به غصب و اینها باشد؟!
لذا اینجاست که بهطورکلی اصلاً بعضیها نسبت به تناول اطراف ادلۀ اجمالی تشکیک کردند یعنی بهجای اینکه مقتضای ادلۀ اجمالی را غلبه به ادلۀ حلّ بدهند و به عبارت فنی بر ادلۀ حلّ حکومت پیدا بکند، آمدند تصریح ادلۀ حلّ را بر مقتضای ادلۀ اجمالی غلبه دادند.
فقط تنها مسئلهای که در اینجا باقی میماند این است که آنهایی که قائل بر این هستند که خود مقدمۀ علمیه تابع ذی المقدمۀ خودش هست آنها در تناول جمیع اطراف علم اجمالی ـ آنهم نه بعض ـ قائل به احتیاط شدند. ولی اگر افرادی نظرشان بر این باشد ـ همینطور نظر قوی همین است ـ که نفس مقدمۀ علمیه به لحاظ حصول علم، حرام نیست بلکه به لحاظ وصول به حرام است که حرام میشود، در اینجا تناول اطراف اجمالی دیگر خالی از اشکال خواهد بود. حالا ما باید ببینیم که با وجود عنوان حرمت و ترتّب حرمت بر اتیان به خمر و بر شرب خمر آیا این دلیل شامل علم اجمالی خواهد شد یا نخواهد شد؟! ما در این مورد باید بحث بکنیم. نهاینکه بحث بکنیم در اینکه مقدمۀ ما چون موجب علم به حرمت است لذا اتیان به اطراف اجمالی هم از باب مقدمه، حرام میشود. این اشکالی بود که در اینجا هست.
اللهم صل علی محمد و آل محمد