/ 25
  • fullscreen

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

1
  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  • أعوذ باللَه من الشّيطان الرّجيم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحِيم‌

  • الحَمدُ لِلّه ربِّ العالَمينَ و الصّلاة والسّلامُ على أشرَف المُرسَلينَ‌

  • وخاتمِ النَّبيينَ أبى‌القاسمِ محمَّدٍ و علَى آلِهِ الطَّيِّبين الطّاهرين‌

  • واللعنة علَى أعدائِهم أجمَعينَ‌

  •  

  • سلوك یعنی حركت انسان به سوی مبدأ كمالیه خود

  •  در بیان حدیث شریف عنوان بصری به این عبارت حضرت صادق علیه‌السّلام رسیدیم كه فرمودند: «إنّی رجلٌ مَطلوبٌ و مع ذلِكَ لی أورادٌ؛ من شخص مطلوبی هستم كه حكومت و دستگاه به دنبال من است و علاوه بر این، من در اوقات لیل و نهار، دارای ورد و ذكر هستم.»

  •  در بیان عبارت اولی از كلام آن حضرت، كیفیت دستگیری و هدایت افراد توسط مقام ولایت كبرای مطلقه الهیه بیان شد، و عرض شد كه: سلوك به معنای یك سری مسائل و قوانین محدود، و موقعیتی خاص و جدا از سایر خلق و تافته جدا بافته از مردم نیست؛ بلكه سلوك عبارت است از: حركت انسان به سوی مبدأ و منشأ كمالی خود، كه لازمه این حركت، عبور از عالم نفس و حُجُب ظلمانیه و حجب نوریه است.

  • لازمه كیفیت شاكله هر فرد، اختلاف در مسیر است‌

  •  و نیز بیان شد كه: ممكن است خصوصیات و كیفیت راه هر كسی با

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

2
  •  خصوصیات و راه دیگری تفاوت داشته باشد؛ بنابراین هیچ‌گونه تحمیل و الزامی برای متابعت دیگران از مسیر یك شخص خاصی وجود ندارد. و بر همین اساس است عبارت مشهور: «الطّرقُ إلی اللَه بِعَدد نُفوسِ الخَلائق» و یا به عبارت دیگر: «أنفاسِ الخلائق».1 یعنی هر شخصی با كیفیت شاكله و ارتباط خاصّی كه بین او و پروردگار است و موقعیت منحصر به فرد او را به وجود می‌آورد، راهی به سوی مبدأ دارد.2

  • اختلاف شاكله حتّی در ائمّه علیهم السّلام هم وجود دارد

  •  این مطلب حتّی در مورد ائمّه علیهم‌السّلام هم صادق است. یعنی خصوصیات أمیرالمؤمنین با امام مجتبی علیهما السّلام و خصوصیات امام مجتبی با سیدالشّهداء علیهما السّلام متفاوت است، و شاكله و ممیزات حضرت سجّاد با حضرت علی بن موسی الرّضا علیهما السّلام تفاوت دارد، و همین‌طور در مورد سائر ائمّه علیهم‌السّلام؛ ولی درعین‌حال هر كدام از اینها مظهر اتم و اكمل ظهور حضرت حقّند.

  •  من باب مثال اگر موقعیت و خصوصیت عبادت حضرت علی بن الحسین و نحوه ادعیه‌ای كه در صحیفه سجّادیه آمده، و به‌طور كلّی مشی آن حضرت را با سائر ائمّه علیهم السّلام و هر كدام از آنها را با دیگری مقایسه كنیم، می‌بینیم با هم تفاوت دارند. و این مطلب، بسیار مسأله مهم و دقیقی است كه خیال نمی‌كنم از این قضیه كسی غیر از مرحوم والدپرده برداشته باشد؛ البتّه در بعضی از نوشتجات گذشتگان هم این مطلب به طور خلاصه دیده می‌شود. ایشان در جلد پانزدهم امام شناسی‌3 راجع به‌

    1. قابل ذكر است كه حضرت علّامه طهرانى- رضوان الله عليه- در الله شناسى، ج ١، ص ٢١٢، تعليقه مىفرمايند:« اين عبارت مضمون حديثى نيست بلكه گفتار حكيمانه بعضى از حكماء مىباشد.»
      گرچه مرحوم سيد حيدر آملى در جامع الاسرار و منبع الانوار، ص ٨، و ص ٩٥، و ١٢١؛ و حاج ملاهادى سبزوارى در شرح الأسماء الحسنى، ج ١، ص ١٤٥ و ٢٤٥ آن را حديث نبوى مىدانند.
    2. جهت اطّلاع بيشتر پيرامون اين مطلب رجوع شود به معاد شناسى، ج ٨، ص ٤٩.
    3. امام شناسى، ج ١٥، ص ٢٨١ إلى ٣١٢.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

3
  •  این مسأله صحبت كرده‌اند، و البتّه بعضی از مسائل را هم در آنجا حذف كرده بودند.

  •  عدم توجّه به همین نكته موجب بروز اشكالات و اختلافاتی در بین افراد می‌شود كه چرا فلانی این‌طور و فلانی آن‌طور است؟ چرا فلانی دارای این افكار و فلان شخص دارای این روش است؟ چون هر كدام از ما می‌خواهیم منش و مشی و منهج افراد دیگر را با فكر و منش و خصوصیات نفسانی خود لحاظ كنیم؛ درحالی‌كه اگر ما به جای آن فردِ مورد اعتراض بودیم و خصوصیات نفسانی او را داشتیم، همان عمل و كاری را انجام می‌دادیم كه او الآن انجام می‌دهد.

  • نقش پدیده‌ها و ارتباطات در برداشت و ادراك انسان‌

  •  در اینجا دیگر مطلب خیلی عجیب است كه چطور برداشت و ادراك افراد از مسائل و مطالب و قضایا، تفاوت می‌كند و مختلف است! ذهنیات و خصوصیات نفسانی در اینجا نقش مهمّی دارد؛ موقعیت انسان در قبال پدیده‌ها و مسائلی كه در حول و حوش او می‌گذرد، در برداشت انسان مؤثّر است. مثلًا شخصی كه با افراد متعدّدی در ارتباط است و با آنها حشر و نشر و نشست و برخاست دارد، در قبال یك مسأله جوری نظر می‌دهد كه با آن شخصی كه در اطاق خود نشسته و در را به روی خود بسته و با كسی ارتباط ندارد تفاوت می‌كند؛ این اختلاف نظر مربوط به پدیده‌هائی است كه در اطراف و جوانب انسان وجود دارد.

  • نقش زمان و مكان در ادراك انسان‌

  •  نكته مهم و دقیق در این مسأله همان قضیه‌ای است كه امروزه آقایان از آن به نقش زمان و مكان تعبیر می‌آورند.1 البتّه مقصود ما از نقش زمان و مكان نه به این معنائی است كه الآن مصطلح است؛ چراكه این معنا از نظر ما دارای اشكال است و مقصود ما همان توجیه صحیح از این مسأله است.

  •  لذا مشاهده می‌كنیم شخصی كه در یك موقعیت خاصّی قرار می‌گیرد برداشت و استنباط او از احكام و تعابیر متفاوت است؛ من باب مثال كسی كه در دِه‌

    1. جهت اطّلاع بيشتر پيرامون« نقش زمان و مكان در ادراك انسان» رجوع شود به افق وحى، ص ٥٤٢.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

4
  •  زندگی می‌كند یك نحوه برداشت از احكام و مسائل دارد و آن شخصی كه در شهر زندگی می‌كند برداشتی دیگر می‌كند. و یا آن طلبه فاضل و عالمی كه با كسی ارتباط ندارد و فقط در محدوده كتابخانه خود به تفحّص و تكاپو و تحقیق می‌پردازد، نسبت به عالمی كه علاوه بر اینها با مردم جامعه هم در ارتباط است، بسیار فاصله دارد و به طور كلّی فتوای او تفاوت پیدا می‌كند. و این مطلب پر واضح است.

  • برخی خصوصیات نفسی افراد، متأثّر از زمان و مكان و پدیده‌ها نیستند

  •  امّا مسأله دقیق‌تر و مهمّ‌تر و فراتر، آنكه: دو نفر را فرض كنید كه هر دو در یك محیط متفّقٌ علیه باشند، ولی باز هم با یكدیگر اختلاف دارند و هر كدام دارای یك شاكله و خصوصیات نفسانی هستند. این اختلاف به مسائلی كه در جوانب و اطراف است، برنمی‌گردد؛ بلكه به خود خصوصیات و كیفیت افراد برگشت دارد.

  •  مثلًا در مورد دو نفر كه دو غذای مختلف را دوست دارند، نمی‌توان گفت كه دوست داشتن غذا معلول مسائلی است كه در اطراف و جوانب آنها در جریان است؛ زیرا بدیهی است كه این اختلاف‌به محیط اطراف مربوط نیست، بلكه به ذوق و سلیقه افراد بستگی دارد.

  •  فرضاً یكی پلوخورشت را دوست دارد و دیگری می‌گوید من اصلًا برنج دوست ندارم، و واقعاً هم دوست ندارد به طوری‌كه اگر همیشه برایش یك نوع غذا بیاورند باز همان را می‌خواهد و بر غذاهای دیگر ترجیح می‌دهد. و یا مثلًا یكی قالی طرح سفید را می‌پسندد و دیگری قالی طرح قرمز را، به طوری‌كه از طرح سفید متنفّر است؛ درحالی‌كه آن كسی كه قالی سفید را می‌پسندد می‌گوید قالی طرح قرمز چشم را می‌زند و اصلًا نور را منعكس نمی‌كند و تاریكی می‌آورد.

  •  حال كدام یك از این دو نفر راست می‌گویند؟ پاسخ آن است كه هر دو نفر راست می‌گویند؛ زیرا این مسأله، مسأله‌ای منطقی نیست تا بخواهیم بر اساس برهان راستگوئی یكی از آنها را اثبات كنیم، بلكه بازگشت آن به ذوق و سلیقه و خصوصیت نفسانی آنهاست.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

5
  •  شخصی را فرض كنید كه مثلًا از گل و عطر یاس خوشش می‌آیدو شخصی دیگر از گل و عطری دیگر خیلی لذّت می‌برد و بهره‌مند می‌شود؛ حال آیا می‌شود گفت كه: شامه یكی از این دو نفر سالم و ذوق او مورد پسند است و دیگری این‌چنین نیست؟ خیر، هر دو صحیح است و هیچ كدام با دیگری فرق نمی‌كند. به عبارت دیگر: جمیل نزد هر كسی، همان ذاتی است كه از نقطه‌نظر سنخیت با خصوصیات نفسانی آن شخص، تطبیق كند.

  • جز اولیاء خدا، هیچ كس بر خصوصیات نفسانی افراد اشراف ندارد

  •  هر شخصی دارای یك خصوصیاتی است كه آن خصوصیات برای هیچ‌كس قابل ادراك نیست؛ یعنی امكان ندارد كه شخصی نسبت به خصوصیات نفسانی شخص دیگری اطّلاع پیدا كند الّا اینكه به مقام ولایت برسد و بتواند بر نفوس اشراف داشته باشد. فقط اوست كه می‌تواند نسبت به خصوصیات نفسانی افراد اطّلاع پیدا كند؛ اگر شما صد سال هم با رفیقتان در تماس و مصاحبت و رفاقت باشید ابداً امكان ندارد به خصوصیات نفسانی او اطّلاع پیدا كنید.

  •  دلیل آن هم این است كه: بعد از صد سال كه از عمرمان می‌گذرد تازه می‌گوئیم: عجبا! من چه اشتباهی كرده‌ام، ما گمان می‌كردیم كه تو این‌طور هستی؛ درحالی‌كه باید به او گفت: گمان تو بیهوده بود و شما نمی‌بایست از او چنین توقّعی داشته باشی.

  •  اینكه در بسیاری از موارد مشاهده می‌شود كه انسان پس از گذشت سال‌ها و سپری نمودن مراحلی از عمر، یك‌مرتبه متوجّه اشتباه و خطا و نكته‌ای در رفیقش می‌شود كه انتظار آن را نداشت، بدین جهت است كه در طول این مدّت مدید به خصوصیات او پی‌نبرده و برداشت‌های او بر اساس حدس و گمان بوده، و حال تا یك مسأله‌ای را بر خلاف انتظار و توقّعش می‌بیند، مسأله برای او گران تمام می‌شود.

  • اولیاء خدا با یك نگاه به تمام خصوصیات افراد پی می‌برند

  •  امّا اولیاء خدا از همان اوّل وقتی كه به این شخص نگاه می‌كنند تمام خصوصیات او كه این فرد كیست و گردش نفس او بر حول چه محوری است و دارای‌

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

6
  •  چه نقاط ضعف و چه نقاط قوّتی است و چه استعدادی دارد، جلوی چشم آنها است.

  •  اینها مسائلی است كه با هزار سال روانكاوی و روانپزشكی كسی نمی‌تواند به آن برسد؛ زیرا كه در محدوده قدرت آنها نیست. بله، آثاری از این مسائل را ما می‌توانیم در مقام بروز و ظهور، ادراك كنیم. فرضاً در مورد شخصی كه خیلی بخشنده است می‌گوئید: او دارای صفت جود و كرم است، درحالی‌كه می‌بینید در بعضی موارد هم این كار را انجام نمی‌دهد؛ اگر بخشنده و جواد بود چرا در اینجا نبخشید؟!

  •  قضیه نفس مانند برنامه‌هائی است كه برای كامپیوترها طرّاحی می‌كنند؛ یك نقاط خالی را طرّاحی می‌كنند كه وقتی سیستم آنها را می‌خواند، حركت می‌كند و می‌آید ولی به آن نقطه كه می‌رسد توقف می‌كند، و لذا به طور كلّی دستگاه از حركت می‌ایستد. حال اگر شخصی بر نفس إشراف داشته باشد، حتّی آن نقطه خالی را می‌بیند و نقطه مقابل آن را هم تشخیص می‌دهد؛ و امّا اگر انسان آن نقاط خالی را نبیند، مسائل را به همه جا گسترش می‌دهد و یك‌دفعه خراب‌كاری می‌شود و همه چیز به هم می‌ریزد.

  •  اینجاست كه می‌گویند: انسان نمی‌تواند نسبت به هر كسی سریعاً حكم كند؛ چرا؟ چون:

  • جهان چون زلف وخط و خال و ابروست‌   ***   كه هر چیزی به جای خویش نیكوست‌1

  •  قضیه ما، داستان آن افرادی است كه به آنها گفته بودند بیائید از فیلی كه از هندوستان آورده‌اند دیدن كنید، و آنها چون در تاریكی شب به تماشای فیل رفتند، یكی دست به خرطوم فیل زد و گفت: فیل مانند ناودان است، یكی پای فیل را

    1. گلشن راز، شبسترى.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

7
  •  لمس كرد و گفت: فیل مانند عمود است، یكی دست بر گوش آن كشید و گفت: فیل مانند بادبزن است، و دیگری دست بر پشتش كشید و گفت: فیل همچون تخت است؛ درحالی‌كه اینها همه اجزاء فیل هستند نه خود آن، و هر یك از آنها تعریفی ناقص از فیل ارائه داده‌اند. این حكایت را مولانا در كتاب مثنوی آورده است.1 و2

  • ولی خدا با بینش الهی به تمام زوایای نفس تسلّط دارد

  •  بناءًعلی‌هذا، بزرگان و اولیاء با همه افراد به طور عموم و با شاگردانشان به طور خاص، بر طبق آن ربطی كه با مبدأ خود دارند عمل می‌كنند؛ نه بر اساس شكل و قدّ و قامت و وزن و اعمال و رفتار. نظر آنان از اوّل در نفس و روح افراد همانند اشعه‌ای كه در بدن فرو می‌رود، نفوذ می‌كند.

  •  من باب مثال وقتی می‌خواهند از معده عكس‌برداری كنند، با نفوذ اشعّه در معده، همه جا را می‌بینند و سپس عكس را نشان شما می‌دهند كه در فلان جای معده قُرحه و مرض وجود دارد؛ درحالی‌كه وقتی ما نگاه می‌كنیم هیچ چیزی از بیماری نمی‌بینیم و بلكه تعریف هم می‌كنیم كه: به‌به! چه بدن سالمی دارد و اصلًا هیچ جای نگرانی و كدورتی وجود ندارد و هیچ چیزی پیدا نیست. ما از اینكه در داخل بدن چه خبر است، اطّلاعی نداریم؛ زیرا برای اطّلاع از آن بیماری نیاز به دستگاه و چشم مسلّح و وسیله عبور كننده داریم، و آن وسیله در اختیار ما نیست و در اختیار ولی خدا است. اوست كه با آن وسیله‌ای كه از خدا در اختیار دارد، از نفس عبور می‌كند و باطن نفس را می‌بیند و مرضش را تشخیص می‌دهد؛ اوست كه زوایای مختلفی را یك‌یك می‌بیند و بعد هم بر طبق آن‌بیماری‌ها، دارو تجویز می‌كند و می‌گوید این نسخه شماست.

  •  حال، آیا ما می‌توانیم آن نسخه را كه طبیب برای ما نوشته است برای دیگری هم تجویز كنیم؟ بسیار بدیهی است كه پاسخ منفی است، و همان‌طور كه اگر داروی‌

    1. مثنوى معنوى، دفتر سوّم.
    2. جهت اطّلاع بيشتر پيرامون نكات موجود در اين حكايت رجوع شود به تفسير آيه نور، ص ١٥٣.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

8
  •  معده شخص مریض را به فردی سالم بدهیم، معده‌اش مریض می‌شود، همان‌طور هر شخصی باید برای رسیدن به مقام فعلیت تامّه و رفع نقائص خودش، به خود بپردازد و نباید به دیگری كاری داشته باشد.

  •  در دو جلسه قبل عرض شد كه: من خود در خدمت مرحوم آقای حدّاد بودم و افراد زیادی را می‌دیدم كه در خدمت ایشان رفت و آمد داشتند، درحالتی‌كه بعضی از آنها فقط كارشان این بود كه ببینند چه كسی در مجالس ایشان می‌آید و چه كسی می‌رود؛ یعنی دلشان فقط به همین خوش بود كه امشب فلان آقا از نجف برای دیدن آقای حدّاد آمده است، و اگر یك شب نمی‌آمد ناراحت می‌شدند كه: چه شده است كه او نیامده و آیا كسی حرفی زده و زیر پای او نشسته و از آقای حدّاد برایش گفته است؟!1

  • یك لحظه ادراك حقیقت حضرت حدّاد بر دنیا و آخرت ترجیح دارد

  •  آنها به این نگاه نمی‌كردند كه این سید بزرگوار و این كیمیائی كه مانندش در روی زمین نیست و این شخصیتی كه هر لحظه‌اش برای انسان بر دنیا و آخرت ترجیح دارد، از دهانش چه مطلبی بیرون می‌آید و از نگاهش چه فهمیده می‌شود و از حضورش برای انسان چه خیرات و بركاتی پیدا می‌شود! این مطالب به هیچ‌وجه مورد نظر آنان نبود و فقط به اینكه چه كسی می‌آید و می‌رود، می‌پرداختند. و خوب، این هم یك نحوه ادراك محضر ولی خدا است.

  • انسان دردمند فقط به فكر درمان خویش است‌

  •  و امّا بعضی دیگر هم بودند كه خدمت ایشان می‌آمدند و مطلقاً به هیچ چیز كاری نداشتند و بهره خود را می‌گرفتند و می‌رفتند؛ به اینكه چه كسی می‌آید و می‌رود و چه حرف‌هائی در آنجا زده می‌شود، به‌هیچ‌وجه كاری نداشتند. بهره این افراد زیاد بود، و اینها بودند كه آمدند و بردند و بقیه افراد در همان عالم تماشا ماندند و درجا زدند! لذا انسانی كه به فكر بیچارگی و بدبختی است، نباید وقتش را به تماشا بگذراند و خود را به حرف و نقل سرگرم نماید.

    1. همين مجلّد، مجلس ٥، ص ١٣٦.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

9
  •  گرچه شما خود می‌دانید و گفتن ندارد، امّا از باب‌ (وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‌ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ)1 كه إن شاء لله خداوند ما را مشمول و مصداق مؤمنین قرار دهد، به شما بگویم كه: اگر ما یك دقیقه از وقت خود را به این‌گونه مطالب گذراندیم كه چه كسانی می‌آیند و می‌روند، به شما تضمین می‌دهم كه هیچ ثوابی به ما برای این یك دقیقه عنایت نخواهد شد. بیچاره و بدبخت در این دنیا آن كسی است كه بنشیند و صحبت از آمد و رفت و ورود و خروج و حرف و نقل و این‌گونه مسائل كند؛ این فرد بیچاره و بدبخت است!

  •  آن كسی كه درد دارد فقط به فكر درمان است، آن كسی كه نیاز دارد در فكر رفع نیاز است؛ حال آیا دیگران هم بر این محفل ما اضافه می‌شوند تا خوشحال شویم و یا اضافه نمی‌شوند تا ناراحت شویم، معنا ندارد. آقاجان! بنده دو روز دیگر می‌میرم و تمام این افرادی كه در اینجا هستند می‌آیند و یك فاتحه می‌خوانند و می‌روند، و بلكه هنوز نوبت به آن روز نرسیده در همین دنیا انسان را رها می‌كنند و می‌روند!

  • حكایتی عبرت‌انگیز از بی‌اعتباری دنیا و بی‌وفائی دوستان و آشنایان‌

  •  در همین سفر اخیر ما به لبنان، یك بنده خدا و مرد مؤمنی كه خداوند إن‌شاءاللَه رحمتش كند، از دار دنیا رفته بود. ایشان مرد بسیار متموّلی بود و ما هم در تشییع او در شهر صور شركت كردیم. ایشان در خارج از لبنان و در آمریكا به سرطان مبتلا شده بود، و دیگر نتوانسته بودند كاری كنند و در آن سه چهار ماه آخر او را به شهر صور آورده بودند و در همانجا بود تا از دنیا رفت.

  •  این نكته برای من خیلی جالب و عجیب بود؛ آن افرادی كه با ایشان سر و كار داشتند و به منزل بازماندگان رفت و آمد می‌كردند و مشخّص بود كه مثلًا دائی و برادر و پدر او هستند، همه با ماشین‌های آخرین سیستم می‌آمدند و می‌ایستادند و فقط یك‌

    1. سوره الذّاريات (٥١) آيه ٥٥.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

10
  •  «متأسّفیم» می‌گفتند و می‌رفتند! فقط همین‌كه: خیلی متأسّفیم! خداحافظ شما!

  •  من هم در كناری ایستاده بودم و این ملّت را تماشا می‌كردم و در آنها سیر می‌كردم كه آخر این افراد در آن زمانی‌كه این آقا بیا و برو داشت و خرج‌ها می‌كرد و ثروت و اموال بسیاری داشت و تمامی املاك دو خیابان بزرگ شهر صور متعلّق به او بود، با او بودند و حال كه از دنیا رفته است همگی با یك جمله متأسّفیم او را رها می‌كنند و می‌روند!

  •  یكی از دوستان به من گفت: آقا! بیائید برویم؛ گفتم: نه، می‌خواهم فقط در یك گوشه‌ای بنشینم و در این مردم سیر كنم. افراد از اتومبیل خود پیاده می‌شدند درحالتی‌كه شیك‌ترین كراوات را به خود زده و بهترین كت و شلواری كه از دویست متری برق می‌زند را بر تن كرده و به همراه نوكرانشان با وضع و هیأت عجیبی در آنجا حاضر می‌شوند. این افراد هم كه بر روی زمین نمی‌نشینند؛ همه بر روی مبل و صندلی، فقط ده إلی پانزده دقیقه می‌نشستند و یك سیگار آتش می‌زدند و بعد هم به بازماندگان یك «متأسّفیم» می‌گفتند و می‌رفتند. این برنامه شركت كردن آنها در تشییع و مراسم ترحیم بود، و البتّه چند نفری هم آمدند و سر جنازه را گرفتند و بردند و دفن كردند.

  •  حال، قضیه در مورد ما هم همین است؛ كم و زیاد دارد ولی واقعیتش همین است!

  • دستور مرحوم آیة اللَه حجّت بر شكستن مُهر خود در هنگام ارتحال‌

  •  عبارتی را مرحوم آقا از مرحوم آقای حجّت نقل می‌كنند كه عبارت بسیار عجیبی است، و من می‌خواهم از این عبارت نتیجه‌ای بگیرم. ایشان نقل می‌كنند كه:

  •  وقتی مرحوم آقای حجّت می‌خواستند از دنیا بروند، دستور دادند مُهری را كه اسناد را با آن مهر می‌كردند بیاورند، و بعد از اینكه آن مهر را آوردند ایشان در حضور همه اقربا و نزدیكانی كه دور تا دورشان نشسته بودند، آن مُهر را می‌شكنند و می‌گویند:

  •  «این مهر را دور بیندازید! خیلی‌ها در این دنیا خواستند مرا گول بزنند، امّا

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

11
  •  من فریب آنها را نخوردم!»1

  •  یعنی بسیاری از این اقربا و اطرافیان خواستند راه و مسیر مرا تغییر دهند، ولی مهر را می‌شكند و می‌گوید من اصلًا گول نخوردم و كسی نتوانست مرا از آن راه و مسیری كه دارم برگرداند. این مرد بسیار مرد بزرگی است، و این سخن كلامی عادی نیست؛ ایشان می‌خواهند بگویند كه هر كسی نسبت به خود تكلیفی دارد و دیگر به من مربوط نیست كه بعد از من ورثه من به چه روزی خواهند افتاد، چراكه من تكلیف و حسابی برای خود دارم و باید آن حسابم را پس بدهم.

  •  مرحوم پدر ما این‌طور بود و حساب و كتابی برای خود باقی نگذاشت؛ یعنی چه؟ یعنی اینكه: من آمدم و در مدّت عمر و آن حصّه‌ای كه از دنیا از این زمان تا این زمان داشتم، بهره خود را بردم و به هیچ چیز دیگری اعمّ از فرزندان و رفقا و خویشاوندانم كاری ندارم، و مطالب را هم در حدود وظیفه خود برای همه بیان كرده‌ام.

  • پس از ارتحال علّامه طهرانی وظیفه همه ارحام و شاگردان ایشان روشن بود

  •  حال ممكن است شخصی خلاف این مطلب را تصور كند، ولی بَینی و بین اللَه واقعاً مسأله این‌طور است كه: ایشان آن مقداری را كه برای رسیدن به هدف و حركت كمالیه انسان در این دنیا (اعمّ از كیفیت عمل در ارتباط با خدا، مسائل شخصی و رفاقتی، داخلی و خارجی، معاشرتی و معاملاتی) ضرورت دارد و لازم است، گفته‌اند و در كتب خود نوشته‌اند. خود ایشان چند مرتبه فرمودند:

  •  ما آنچه را كه برای حركت انسان لازم است، در طول این مدّت مدید بیان كردیم و وظیفه خود را انجام دادیم.

  •  حال بعد از من چه پیش خواهد آمد، اصلًا هیچ ارتباطی به من ندارد، و هر كسی خودش می‌داند و وظیفه‌اش را تشخیص می‌دهد. خدا به شما عقل داده است؛ عقل خود را به كار بیندازید! آخر بچّگی تا كی؟! چرا عقل خود را به كار نمی‌اندازید؟!

    1. سرّ دلبران، ص ٢١٠.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

12
  •  خداوند قرآن و روایات و سیره ائمّه معصومین را برای شما قرار داده است؛ پس این روایات و معارفی كه از كتب بزرگان به دست ما رسیده، برای چه كسی گفته و نوشته شده است؟! آخر اینها را برای در و دیوار و حیوانات بیان نكرده‌اند؛ اینها برای افرادی مانند من و شماست كه با چشمی باز و عقلی روشن و با راهنمائی‌های فردی كه انسان به صحّت مطالب او یقین دارد، به این مطالب عمل كند و این راهنمائی‌ها را به كار ببندد تا به مقصود خود برسد.

  •  ایشان بارها می‌فرمودند: «ما وظیفه خود را انجام دادیم.»

  •  امّا اینكه افرادی بیایند و تكلیف تعیین كنند كه این آقا وزیر و آن آقا وكیل و دیگری وصی و نایب است، و این كار را بكنید و آن كار بكنید و نزد این آقا بروید، اینها همه‌اش بازی است.

  • حالات توحیدی حضرت سیدالشّهداء علیه‌السّلام در روز عاشورا

  •  شخصی كه به مقام توحید رسیده است غیر از اجراء مشیت پروردگار نمی‌تواند هیچ كاری انجام دهد. تنها مسأله‌ای كه سیدالشّهداء علیه‌السّلام در روز عاشورا با آن مواجه بود، مسأله بعد از شهادت بود؛ صحبت اهل بیت آن حضرت با ایشان این نبود كه چرا شما را می‌كشند و به شهادت می‌رسانند، بلكه می‌گفتند كه ما بعد از شهادت شما چه كنیم؟! گروهی را می‌دیدند كه نه دین و ایمان دارند و نه وجدانی برای آنان باقی مانده است. و لذا امام حسین علیه‌السّلام در خطابه‌ها از دین و ایمان آنها صحبت نمی‌كند، چراكه روشن بود كه آنها ایمان ندارند؛ بلكه می‌فرمود:

  •  يا شيعةَ آلِ أبى‌سُفيان! إن لم يَكُن لكم دينٌ و كنتم لا تَخافونَ المعادَ، فَكونوا أحرارًا فى دنياكم!1

  •  «ای پیروان آل أبی‌سفیان گیرم شما دین ندارید كه ندارید، و از معاد نمی‌ترسید كه نمی‌ترسید، آخر این حسّ عُروبیت كه این‌قدر به آن افتخار می‌كنید و آن حریت و آزادی و وجدان شما كجا رفته است؟!»

    1. اللهوف، ص ١١٩؛ بحار الأنوار، ج ٤٥، ص ٥١.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

13
  •  آخر من هنوز زنده هستم و شما به خیام من حمله می‌كنید؟! مگر این بچّه‌ها چه گناهی كرده‌اند؟! شما بیائید و با من بجنگید، اگر قدرت داشته باشم دفاع می‌كنم و اگر هم قدرت نداشته باشم به روی زمین می‌افتم. آنان دین ندارند تا اینكه حضرت با آنها از دین و ایمان صحبت كند.

  • عدم اتكاء اهل بیت سیدالشّهداء علیه‌السّلام به آن حضرت در روز عاشورا

  •  امام حسین علیه‌السّلام از طرفی با آنها چنین می‌گوید و از ناحیه دیگر اهل بیت خود را به صبر و إتّكاء بر پروردگار امر می‌كند و می‌گوید: امیدتان فقط به خدا باشد و حتّی به منِ سیدالشّهداء هم امید نداشته باشید.

  •  آری، این مكتب امام حسین علیه‌السّلام است كه می‌فرماید: حتّی به منِ امام حسین و منِ امام معصوم هم تكیه نكنید، من هم یك روز روی زمین می‌افتم و از دنیا می‌روم؛ ببینید الآن است كه روی زمین می‌افتم و همین شمر سر من را می‌برد و من قدرت كنار زدن او را ندارم، و این‌قدر تیر بر بدن من می‌زنند و خون از بدنم می‌رود كه قدرت ندارم دستم را حركت دهم.

  •  حال كه منِ امام حسین این‌گونه هستم، پس به من هم اتّكاء نكنید؛ به كسی اتّكاء كنید كه روی زمین نمی‌افتد و دیگر شمر نمی‌تواند سر او را ببرّد و حتّی من و امثال من هم به دنبال او هستیم و هدف ما رسیدن به اوست.

  •  حضرت سیدالشّهداء برای این از دنیا نرفت كه عدّه‌ای بیایند و برایش سینه بزنند و گریه كنند و فرضاً اگر كسی گریه نكند و سینه نزند و یا به زیارت حرمش نرود، حضرت غصّه بخورد كه ای داد و بیداد، ما این همه رنج و زحمت را تحمّل كردیم ولی همه‌اش بر باد فناء رفت؛ به هیچ‌وجه این‌چنین نیست. به قول شاعر:

  • گر جمله كائنات كافر گردند   ***   بر دامن كبریاش ننشیند گَرد1

  •  آن حضرت در یك مقامی است كه اگر تمام عالم من الأوّل إلی الآخر،

    1. امثال و حكم دهخدا، ج ٣، ص ١٢٨٤، به نقل از خواجه عبد الله انصارى.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

14
  •  ملائكه، جن و انس، همه جمع شوند و قرار شود كه خدا بركت فقط یك موی آن حضرت را بر تمام اوّلین و آخرین تقسیم كند، قطعاً همه بهشتی خواهند شد! آری حقّاً مطلب این‌چنین است!1

  • داستان رباعی خواندن مرحوم حاج میرزا حسن نوری همدانی نزد مرحوم علّامه طهرانی‌

  •  روزی مرحوم آقای حاج شیخ حسن نوری همدانی كه مرد بسیار خوب و از دوستان مرحوم والد بود و خدا إن‌شاءاللَه همه اموات ما را غریق رحمت كند، برای مرحوم آقا شعری را خواند كه:

  • یا علی! گر به حشر، قنبر تو   ***   سایه بر گبرِ محشر اندازد

  • جای دارد كه ابر رحمتِ گبر   ***   سایه بر اهل محشر اندازد2

  •  مرحوم آقا فرمودند:

  •  واللَه هذا حقٌّ و أنا به أدِين!

  •  «واللَه این عین حقّ است و من هم خود معتقد و متدین بدین مطلب هستم!»

  • سیدالشّهداء خود و همه اصحابش را فدای توحید نمود

  •  حال این سیدالشّهداء علیه‌السّلام نیز همان است كه تمام اوّلین و آخرین باید در آستانه‌اش آمده و بر سر خود بزنند تا اینكه آنها را به درگاهش راه دهد.

  •  بنابراین باید دید چرا امام حسین علیه‌السّلام این عمل را انجام داد و می‌خواست مردم را به كجا دعوت كند؟ هدف حضرت این بود كه مردم را به توحید دعوت كند، و اگر غیر از این بود ما به زیارتش نمی‌رفتیم. كسی كه افراد را به سوی خود دعوت كند نباید به زیارت او رفت و باید به زیارت كسی رفت كه انسان را فقط به او دعوت می‌كند.

  •  ارزش مافوق تصوّر سیدالشّهداء علیه‌السّلام بدین‌جهت است كه همه را به سوی او دعوت كرده است؛ لذا می‌بینیم: از طرفی اهل بیتِ خود را نصیحت كرده و

    1. جهت اطّلاع بيشتر پيرامون حالات توحيدى حضرت سيدالشّهداء عليه السّلام در روز عاشورا رجوع شود به الله شناسى، ج ١، ص ١٢٦ إلى ١٣٠و ص ٣٦٦ به بعد؛ و روح مجرد، ص ٨٦.
    2. معاد شناسى، ج ٥، ص ٤٦.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

15
  •  آنها را دعوت به صبر و بردباری و تحمّل می‌كند كه مبادا از جاده اعتدال خارج شوید، و از طرف دیگر همه را به خدا سپرده و می‌گوید: بادا باد! وقایع پس از من به من چه مربوط است؟! بعد از من هر چه پیش آید به من ارتباطی ندارد و وظیفه من در اینجا شهادت در راه خداست. حال اگر خدا می‌خواهد بلایا و مصیبت‌ها را بر سر ذراری و أقربای من آورد، به من مربوط نیست؛ چه اینها بندگان و مملوك او هستند و او از من به اهل بیت من نزدیك‌تر است. اگر او می‌خواهد كه آنها اسیر و روی و مویشان مشاهده شود و حتّی آنها را به كنیزی ببرند، خود می‌داند و كار او به من چه ربطی دارد و مگر من قیم و موكّل بر آنان هستم؟!

  •  و این همان چیزی كه در اصطلاح عرفاء به مقام جمع، اطلاق می‌شود؛ مقام جمع، همان مقامی است كه رتبه أعلای آن اختصاص به امام علیه‌السّلام دارد. یعنی اگر فرضاً دل امام حسین علیه‌السّلام را شكافته و به حقیقت و سرّ و باطنش برسیم، كه هیچ‌گاه نخواهیم رسید مگر اینكه خودش عنایتی كند و ذرّه‌ای به ما بنمایاند، دو مطلب را می‌یابیم كه این دو مسأله در عالم ظاهر با یكدیگر مخالف و در عالم باطن عین یكدیگرند.1

  • مسأله اوّل در مقام جمع‌الجمعی رعایت شئون عالم ظاهر است‌

  •  مسأله اوّل عبارت است از: توصیه و نصیحت و امر و نهی و ارشاد و تربیت و هدایت در مقام ظاهر، كه حتماً باید این امور در عالم ظاهر لحاظ شود؛ به عكس ما كه اگر برایمان یك بیماری و مرضی پیش آید به كلّی خدا را فراموش كرده و قافیه را می‌بازیم.

  • داستان شخصی كه با كسالت سرطان خون از همه چیز مأیوس شده بود

  •  شخصی مبتلا به كسالت سرطان خون شده بود و ما به دیدنش رفته بودیم؛ ایشان درحالی‌كه هنوز چند ماهی مانده بود كه از دنیا برود، به صرف اینكه به او

    1. جهت اطّلاع بيشتر پيرامون مقام جمع الجمع رجوع شود به مهر تابان، ص ٣٢٧؛ و حياتجاويد، ص ٥٤.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

16
  •  گفته بودند تو سرطان داری، اصلًا جواب سلام ما را هم نداد! به او گفتم: حالا چند ماه دیگر كه زنده‌هستی چرا جواب سلام نمی‌دهی؟! ایشان حال نداشت به كسی نگاه كند و حرفی بزند و جواب سلام كسی را بدهد، و به طور كلّی از خدا و پیغمبر و از دنیا و همه چیز، ناامید و مأیوس شده بود.

  •  آخر عزیز من! فرض این است كه می‌میری، اینكه چیزی نیست؛ مگر مردن حقّ نیست؟! چطور بیست، سی سال بالای منبر همه مردم را به شهادت و شركت در جبهه‌ها و مُردن و كشته شدن تشویق می‌كردی، و حالا كه بر سر خودت آمده است حاضر نیستی جواب سلام كسی را بدهی؟!

  •  تمام این حالات به جهت ضعف ایمان است كه قافیه را می‌بازند و به اصطلاح بند را آب می‌دهند. عزیز من! می‌خواهند جای بهتری به تو بدهند، محیط بهتری كه داد و بیدادی در آنجا نیست و دیگر لازم نیست بنشینی و مردم را ارشاد كنی، به جائی وسیع می‌روی كه ابتدا و انتهایش معلوم نیست؛ امّا او می‌ترسد و نمی‌تواند تحمّل كند، و موقعیت خود را باز یابد.

  •  به راستی چرا اگر قضیه‌ای اتّفاق افتد و فرضاً بچّه ما مریض شود، دیگر حوصله حرف زدن با كسی را نداریم و نمی‌خواهیم كسی را ببینیم؟! امّا شما نگاه كنید به سیدالشّهداء علیه‌السّلام و ببینید در روز عاشورا درحالی‌كه تمام مصائب وارده، اعم از قضیه اسارت و غیره را مشاهده می‌كند، چگونه عمل می‌كند! عملكردی كه غیر از قدرت و سعه امام علیه‌السّلام و در مرتبه بعدی اولیاء، محمل دیگری ندارد.

  • مقام جمع‌الجمعی حضرت سیدالشّهداء در روز عاشورا

  •  مگر جریان روز عاشورا كم بود؟! آن حضرت علی اكبر علیه‌السّلام كه دنیا و آخرت به یك تار موی آن حضرت نمی‌ارزد! آن مصیبت برادرش أباالفضل علیه‌السّلام و آن هم از اصحاب و یارانش!

  •  حبیب بن مظاهر كسی بود كه وقتی به زمین افتاد و شهید شد، وقایع نگاران‌

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

17
  •  تاریخ می‌نویسند آثار ضعف را در حسین بن علی می‌دیدیم او یك چنین مردی بود.1

  •  و امّا درباره حضرت أباالفضل علیه‌السّلام می‌فرماید: «الآن انكَسرَ ظَهرى و قَلَّتْ حيلَتى وانقَطَع رَجائى.»2 بدیهی است كه حضرت در این تعابیر، تعارف نمی‌كند و بیهوده سخن نمی‌گوید.

  •  اینها فشارهائی است كه بر نفس آن حضرت به واسطه تعلّقش به عالم كثرت وارد می‌شود، و خواه ناخواه مسأله این‌چنین است ولو اینكه امام علیه‌السّلام باشد. امّا در عین‌حال می‌بینیم آن حضرت به میدان می‌رود و می‌آید، و به این و آن سر می‌زند و آنها را نصیحت می‌كند، با خواهرش به نحوی و با دخترش به نحوی دیگر صحبت می‌كند، با هر كدام از افراد كوچك و بزرگ به شكلی سخن می‌گوید، با هر كسی بر طبق مرتبه خودش به‌طوری برخورد می‌كند كه گوئی یك مسأله عادی است و اصلًا قضیه‌ای اتّفاق نیفتاده است؛ آخر این چه قدرتی است كه در آن حضرت مشاهده می‌شود؟!

  •  این از نقطه‌نظر توجّه آن حضرت نسبت به عالم ظاهر و كثرت بود كه می‌بینیم به تمام جوانب كاملًا توجّه شده است.

  • مسأله دوم در مقام جمع‌الجمعی مراعات شئون عالم باطن است‌

  •  و امّا مسأله دوم مراعات جنبه باطن است كه حضرت در مقابل پروردگار به نحوی تسلیم محض است كه گوئی هیچ اتّفاقی نیافتاده است. می‌گوید: خدایا! اینها همه كنیزان و عبید تو هستند، حال می‌خواهی آنها را به اسارت ببری یا نه، خود می‌دانی! من تا اینجا آمدم و وظیفه‌ام را انجام دادم و رفتم! شكر تو را كه مرا موفّق كردی و عنایتت شامل حال من شد كه توانستم پرونده خود را به آخر برسانم! شكر تو را كه‌

    1. جهت اطّلاع بيشتر پيرامون اين مطلب رجوع شود به نورملكوت قرآن، ج ٣، ص ٣٩٧، به نقل از اسرار الشهادة، ص ٢٧٤.
    2. مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٣٠؛ بحار الأنوار، ج ٥٨، ص ٢٣٣ با قدرى اختلاف.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

18
  •  مرا نزد خودت رو سفید كردی، و با این حال مرا از این عالم می‌بری كه از این امتحانِ عظیم رو سفید بیرون آمدم!

  •  چرا ظریف‌ترین و دقیق‌ترین تجلیات توحیدی، در روز عاشورا مشهود است؟

  •  لذا ظریف‌ترین و دقیق‌ترین تجلّیات توحیدی در روز عاشورا دیده می‌شود. واقعاً اگر كسی به احوال امام حسین علیه‌السّلام از مدینه به مكّه و از مكّه تا روز عاشورا نگاه كند، درمی‌یابد كه حضرت از ابتدای حركت خود با هر كسی به نحوی برخورد می‌كند و سخن می‌گوید و تمام جریانات را دقیقاً می‌بیند و به بعضی هم كم و بیش می‌گوید كه چه اتّفاقی خواهد افتاد، امّا درعین‌حال از مسیر ظاهر كمترین تخطّی ننموده و نسبت به رعایت قوانین و مسائلی كه در این دنیا مترتّب بر یكدیگر است، ذرّه‌ای كوتاهی نمی‌كند.

  • عملكرد سیدالشّهداء در جمع بین مقام وحدت و كثرت به نحوی بود كه تا أبد احدی نتواند كمتر خرده‌ای بگیرد

  •  در شب عاشورا بر دور حرم و اطراف خیام خندقی حفر می‌كنند كه فردا لشكر دشمن نتواند از پشت سر حمله كند، حال مگر امام حسین نمی‌داند كه فردا به شهادت می‌رسد، پس حفر خندق برای چیست؟ ولی حتماً باید این كار انجام شود؛ یعنی ما نباید هیچ نقطه ضعفی در جریان عاشورا پیدا كنیم.

  •  حضرت در شب عاشورا به همه اهل بیت و اصحاب می‌گوید كه هر كسی با من بماند فردا كشته خواهد شد و حتّی خصوصیات آن را هم بیان می‌كند و وقتی كه به حضرت قاسم برادرزاده‌اش می‌رسد، می‌فرماید: «تو هم كشته می‌شوی‌ بعدَ أن تَبلُو [تُبتَلى‌] بِبَلاءٍ عظيمٍ؛1 بعد از اینكه به مصیبتی بزرگ دچار می‌شوی.» چون حضرت قاسم به وضع فجیعی به شهادت رسید.

  •  و همچنین خصوصیات شهادت همه را یك به یك بیان می‌كند به طوری‌كه كأنّ تمام صحنه را جلوی چشمان آن حضرت حاضر كرده‌اند؛ ولی درعین‌حال برای اینكه كار به بهترین نحو استوار باشد و ابداً احساس امتیاز و تخالفی بین مقام‌

    1. مدينة المعاجز، ج ٤، ص ٢١٥؛ موسوعة كلمات الإمام الحسين عليه السّلام، ص ٤٨٧.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

19
  •  وحدت و مقام كثرت برای هیچ كسی پیدا نشود، به نحوی در هر دو مسیر حركت می‌كند كه نه یهودی بتواند به او اعتراض كند و نه نصرانی توان خرده‌گیری بر او را دارد. یعنی تا ابد هیچ كسی نمی‌تواند نسبت به روش آن حضرت كمترین اعتراضی داشته باشد؛ این نحوه عمل كردن، همان جمع بین وحدت و كثرت است، و این همان دعوت به توحید است.

  • مبنای حركت در مكتب مرحوم علّامه طهرانی براساس توحید است‌

  •  باری، مرحوم آقا از دنیا رفت ولی هیچ چیز برای بازماندگان خود نگذاشت. البتّه مقصود اموال نیست، چراكه ایشان چیزی نداشت؛ بلكه مقصود این است كه برای بعد از خود موقعیت و توصیه و حساب و كتابی نگذاشت. یعنی اینكه هر كسی وظیفه خودش را می‌داند، ما آمدیم و براساس وظیفه مطالب را تا اینجا بیان كردیم و به تكلیف عمل كردیم و رفتیم و از این پس هر كسی خود می‌داند كه چه مسیری را برود و چه راهی را نرود.

  •  این دیدگاه عین توحید است، و این مرام و روش شخصی است كه موحّد است. آیه‌ (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‌)1 مربوط به پیغمبر و ذوی‌القربی است كه مقصود ائمه علیهم السّلام هستند، و لذا ایشان نسبت به بعد از خودشان چیزی نمی‌گویند و سفارشی نمی‌كنند.

  • حالات حضرت علّامه طهرانی قدّس اللَه نفسه در شب و صبح وفات‌

  •  در اینجا لازم می‌دانم مسأله‌ای را كه فقط بنده شاهد آن بودم و جز من كسی دیگر در آنجا نبود، بیان كنم و آن اینكه:

  •  مرحوم آقا در شب وفاتشان در بیمارستان بودند و در آن شب به واسطه التهاب و كسالت قلبی تا صبح نخوابیده بودند. وقتی كه به مشهد رسیدم و به‌

    1. سوره الشّورى (٤٢) قسمتى از آيه ٢٣. امام شناسى، ج ٧، ص ١٠٣:
      « بگو اى پيغمبر، من در برابر رسالت خداوندى، از شما اجر و مزدى را نمىخواهم؛ مگر مودّت به ذوى القربى را.»

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

20
  •  بیمارستان رفتم، تقریباً یك ساعت به اذان صبح مانده بود و خیلی از دوستان در آنجا بودند و می‌گفتند كه: ایشان شب تا صبح می‌گفتند و می‌خندیدند و با همه مزاح و شوخی می‌كردند. بعد از نماز صبح برای ایشان‌تقریباً یك حالت وقفه‌ای پیدا شد و به طور كلّی صفحه مانیتور صافِ صاف شده بود، و بعد از چند دقیقه دوباره قلب ایشان به كار افتاد.

  •  بعد از این جریان، ایشان دیگر با كسی صحبت نكردند و مشخّص بود كه دیگر قضیه تمام است. این مسأله حدود سه ساعت طول كشید؛ در این سه ساعت كسی از اقربا و رفقا نبود و فقط من بودم و دو سه نفر از دوستانی كه پزشك بودند. تنها حرف ایشان در این مدّت فقط این بود كه تشنه می‌شدند و می‌گفتند: «به من آب بده!» و به یك ذكری هم مشغول بودند؛ من هم مقداری آب به وسیله قاشق در دهان ایشان می‌ریختم. تنها كلام ایشان همین بود و حتّی ایشان به من نمی‌گفتند: حالت چطور است و از كجا آمده‌ای و چطوری، ابداً!

  •  حال، چه مسأله‌ای موجب شد كه با وجود اینكه دیگر قطعاً كار ایشان تمام است و بنده هم همان‌طوری كه الآن این چراغ را در جلوی خود روشن می‌بینم قطع دارم كه ایشان از رفتن خودشان اطّلاع داشتند، هیچ قضیه‌و مطلبی راجع به بعد از خودشان به بنده نگویند؟! چه مسأله‌ای بوده است كه نفرمودند: آقا! بعد از من فلان كار و فلان عمل را انجام دهید؟! و البتّه یك قضایا و مسائلی بود كه من نمی‌گویم چه بوده است ولی بی‌جهت نمی‌گویم كه قطع دارم ایشان می‌دانستند.

  •  وجه این مسأله آن است كه: ایشان می‌گوید من دیگر وظیفه ندارم چیزی بگویم؛ تا اینجا وظیفه داشتم حرف بزنم، و از این به بعد خودتان می‌دانید چه كنید! ما یك عمر برای شما بیان كردیم، یك عمر برای شما صحبت كردیم كه آقا كوركورانه به هر جا نباید رفت! از خودمان گفتیم، از بزرگان گفتیم، از دوستان گفتیم، شرح حال اولیاء را بیان كردیم، مسیرمان را گفتیم، دیگر چقدر صحبت كنیم؟!

  • چرا رسول خدا پس از ممانعت عمر، از نوشتن وصیت خودداری نمود؟

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

21
  •  یك وقتی با خود در این جریانی كه پیغمبر در موقع وفات فرمود: «ايتونى بِدواةٍ و قِرطاسٍ، أكتُبْ لَكُم كتابًا لا تَضِلّوا بَعده؛1 دوات و كاغذی بیاورید تا من برای شما چیزی بنویسم كه هرگز گمراه نشوید» فكر می‌كردم.

  •  پیغمبر اكرم یك ماه قبل از این واقعه، أمیرالمؤمنین را به خلافت منصوب كرده و درعین‌حال احساس می‌كند كه منافقین زیرآب نصب أمیرالمؤمنین بر

    1. تاريخ ابنخلدون، ج ٢، ص ٦٢؛ امام شناسى، ج ١٣، ص ١٤٣، تعليقه ٤:
      از جمله ادله فاضحه واضحه، اعتراف شهرستانى و كلام اوست بر اينكه: گوينده آن سخن عمر بوده است.
      علا مه حلّى در كتاب منهاج الكرامة، از طبع عبدالرّحيم، ص ٤٨ و ٤٩ گويد:
      و قد ذكر الشهرستانى و هو أشدّ المتعصّبين على الإمامية: إنّ منَشأ الفساد بعد إبليس، الاختلافاتُ الواقعة فى مرض النبى صلى الله عليه و آله. فأوّلُ تنازعٍ فى مرضِه فى ما رواه البخارى بإسناده إلى ابن عبّاس، قال: لما اشتدّ بالنبى صلّى الله عليه و آله مرضُه الّذى تُوُفّى فيه، قال:" ائتونى بِدَواةٍ و قرطاس أكتب لكم كتاباً لا تضِلّوا بعدى!" فقال عمرُ: إنّ صاحبَكم لَيهجُرُ حسبنا كتاب الله! و كَثُرَ اللّغَط. فقال النَّبى صلَّى الله عليه و آله:" قوموا عنّى لا ينبغى عندى التنازعُ!"
      « شهرستانى كه از مخالفين سرسخت شيعه اماميه است مىگويد: منشأ افساد و خرابى پس از ابليس، اختلافى بود كه در مرض رسول خدا صلّى الله عليه و آله واقع شد. زيرا اولين نزاعى كه بنابر روايت بخارى با اسناد خود از ابنعبّاس روى داده است آن بود كه: چون مرض رسول خدا- همان مرضى كه در آن رحلت كرد- شدت يافت، فرمود:" براى من كاغذ و دواتى بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه بعد از آن پس از من گمراه نشويد!" عمر گفت: تحقيقاً اين صاحب مصاحب شما هذيان مىگويد، براى ما كتاب الله كافى است. و سخنانى مبهم كه خصوصيت آنها فهميده نمىشد در اين حال در ميان جالسين از صحابه از طرفين زياد درگرفت. رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود:" از نزد من برخيزيد! چرا كه تنازع و داد و بيداد كردن در نزد من سزاوار نيست."»

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

22
  •  خلافت را زده‌اند؛ لذا با خود گفت: حال كه من از دنیا می‌روم، خوب است بگویند پیغمبر دست‌خطی هم بر وصایت أمیرالمؤمنین در واپسین لحظات حیات خود نوشت و آنگاه از دنیا رفت.

  •  در اینجا عمر مخالفت كرد وگفت: «دعوه! إنّ الرّجلَ لیهجُرُ، حَسبُنا كتابُ اللَه؛1 او را به حال خود واگذارید، براستی كه این مرد هذیان می‌گوید!»

  •  با این اهانت او نسبت به پیغمبر اكرم، در میان امّت اختلاف افتاد و عدّه‌ای از منافقین كه در آنجا بودند گفتند حقّ با عمر است، و عدّه‌ای هم گفتند حقّ با رسول خداست، و بعد هم پیغمبر گفتند: برخیزید و بیرون بروید كه در محضر رسول خدا تنازع روا نیست. طبق بعضی روایات بعد از رفتن منافقین قلم و دوات را آوردند ولی حضرت چیزی ننوشت.

  •  با خودم فكر می‌كردم حال كه كاغذ و قلم و دوات را آورده‌اند و عدّه‌ای هم شاهد هستند، چه اشكالی داشت كه پیغمبر اكرم آن وصیت را می‌نوشت گرچه عمل هم نمی‌كردند؟!

  •  این نكته برایم مكشوف شد كه: پیغمبر با خود می‌گوید من آنچه را كه باید برای شما بیان می‌كردم كردم و حال كه قضیه به اینجا رسید، دیگر به من ربطی‌

    1. جهت اطّلاع بيشتر درباره مصادرى كه اين جمله را از خليفه ثانى نقل كردهاند، به كتب ذيل مراجعه فرمائيد:
      مطلع أنوار، ج ٨، ذيل مباحث مربوط به خليفه ثانى به نقل از يوم الإسلام، ص ٤١؛ الشّيعه فى الإسلام، ص ١٧٢ به نقل از البداية و النّهاية، ج ٥، ص ٢٢٧ و شرح ابن أبىالحديد، ج ١، ص ١٣٣ و الكامل فى التاريخ، ج ٢، ص ٢١٧ و تاريخ الرّسل و الملوك، ج ٢، ص ٤٣٦؛ المهذب، ج ١، ص ١٢؛ المراجعات، ص ٣٥٣؛ مسند أحمد، ج ١، ص ٣٢٥؛ عمدة القارى، ج ١٧، ص ٦٣؛ صحيح البخارى، ج ٥، ص ١٣٨ و ج ٧، ص ٩؛ صحيح مسلم، ج ٥، ص ٧٦؛ فتح البارى، ج ٨، ص ١٠٢؛ المصنف، ج ٥، ص ٤٣٨؛ السنن الكبرى، ج ٣، ص ٤٣٣؛ الملل و النِحَل، ج ١، ص ٢٢؛ أضواء على سنّة المحمّدية، ص ٥٢.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

23
  •  ندارد. من آمدم برای شما افرادِ نادان و حیوان، دست علی را در غدیر خُم در حضور همه بالا گرفتم و او را به شما معرّفی كردم، و سال‌ها آن را به تأخیر انداختم تا اینكه آیه تهدید آمد كه: (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ)1 «ای رسول من! اگر بخواهی باز هم مماشات و مدارا كنی اصلًا رسالت خدا را ابلاغ نكرده‌ای!»

  •  یعنی ای رسول ما! مدارا و مماشات هم حدّی دارد، تو چه كاره هستی كه تا این حدّ با آنان مماشات و مدارا می‌كنی؟! وقتی من به تو می‌گویم این كار را انجام بده، باید آن را انجام دهی، و من به تو می‌گویم علی را به خلافت منصوب كن! آخر با چه كسانی مماشات و مدارا می‌كنی؟! تو باید این كار را انجام دهی و إلّا (فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ)؛ «اصلًا هیچ كار نكرده‌ای!» لذا پیغمبر به این وظیفه هم عمل كرد.

  •  چه بسیار فضائل و مناقبی را كه رسول خدا از أمیرالمؤمنین در جنگ‌ها (جنگ خندق، خیبر، احد) و مواضعی دیگر بیان فرمود، و حتّی فرمود: «ای علی! اگر نمی‌ترسیدم از آنكه طایفه‌ای از امت من درباره تو بگویند آنچه را كه نصاری درباره عیسی بن مریم گفته‌اند (دعوی ربوبیت نسبت به حضرت عیسی) هرآینه درباره تو كلامی می‌گفتم كه پس از آن كلام دیگر بر جماعتی از مردم عبور نمی‌نمودی مگر آنكه خاك زیر قدم‌هایت را برداشته و برای شفا و بركت می‌بردند.»2

  • علّت پیشنهاد رسول خدا بر نوشتن وصایت، رحمت مطلقه او بر امّت بود

  •  آری، در طول بیست و سه سال بعثت خود، تمام این مطالب را برای مردم بیان فرمود و در آخر هم كه آن حضرت را به ولایت و وصایت منصوب فرمود؛ دیگر چه كاری را بالاتر از این انجام دهد؟! امّا باز هم در هنگام احتضار دلش نمی‌آید آنها را رها كند و با خود می‌گوید: موقع رفتن هم كه شده، بگذار آخرین‌

    1. سوره المائدة (٥) قسمتى از آيه ٦٧.
    2. الكافى، ج ٨، ص ٥٨.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

24
  •  سند را كه سند وصایت است از خود باقی بگذارم و بروم. ولی هنگامی كه دید آمدند و آن بساط را درآوردند، متوجّه شد كه این جریانی است كه باید انجام شود، و این مردم باید امتحان شوند و هر شخصی باید راه خودش را برود.

  • رسول خدا با ننوشتن وصیت‌نامه سند توحید خود را امضاء فرمود

  •  پیغمبر اكرم با ننوشتن وصایت أمیرالمؤمنین، سند توحید خودش را امضاء كرد، و گفت: من دیگر با شما كاری ندارم؛ زیرا آنچه را كه وظیفه من بود انجام دادم، حال نمی‌خواهید قبول كنید، نكنید و ما رفتیم خداحافظ شما! یعنی ما علی را به وصایت نصب نمودیم و حجّت را بر همه تمام كردیم، امّا این كار ما به این معنا نیست كه دیگر خودمان هم پشت قضیه را بگیریم و علی را بر شما تحمیل كنیم. من وصایت علی را بر شما تحمیل نمی‌كنم؛ اگر انسان هستید می‌پذیرید و امّا اگر حیوان هستید و نمی‌خواهید بپذیرید، نپذیرید! و بعد هم معلوم شد كه قضیه چیست و از چه قرار است.

  • تعبیر أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام از بیعت‌كنندگان با ایشان بعد از خلفاء ثلاثه‌

  •  جالب این است كه خود أمیرالمؤمنین می‌گوید بعد از بیست و پنج سال كه این مردم حكومت ابوبكر و عمر و عثمان را دیدند كه چه تحفه‌هائی از آب درآمدند، به سراغ من آمدند و تعبیری كه خود أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌آورند این است كه: «يَنثالونَ عَلىَّ مِن كل جانب حتّى لقد وُطِئَ الحَسَنان و شُقَّ عِطْفاى مجتمعينَ حَولى كَرَبِيضَة الغَنَم؛1 مانند گله گوسفند آمدند و دور من را گرفتند.»

  •  واقعاً حضرت چه تعبیر زیبا و مناسبی می‌آورند كه این مردم مانند گوسفند هستند! آخر اكنون كه به سراغ علی آمدید و او را حق یافتید، پس چرا این‌قدر او را اذیت نموده و خون به دلش می‌كنید و دائماً بهانه می‌آورید كه: برای چه جنگ كنیم، الآن هوا سرد است، امروز هوا گرم است، این قرآن است كه بر سر نیزه‌هاست و ما باید به حكم قرآن عمل كنیم؟!

  • تعبیر حضرت صدّیقه سلام اللَه علیها از غاصبین خلافت، به سامری و گوساله سامری‌

    1. نهج البلاغه (عبده) ج ١، ص ٣٥.

اختلاف شواكل لازمه اختلاف در كیفیّت هدایت‏

25
  •  آری، آن از رفتنشان به دنبال كسانی كه خلافت را غصب نمودند، كه به تعبیر حضرت زهرا سلام اللَه علیها:

  • أبَتاه! هذا السَّامِری و عِجلُهُ‌   ***   تُبِعا و مالَ النّاس عن هارون‌1

  •  این مردم مانند گوساله‌پرست‌ها كه به دنبال سامری رفته بودند أمیرالمؤمنین را رها كردند، و این هم از آمدنشان كه خود حضرت می‌فرماید: «این مردم مثل گله گوسفند به دور من گرد آمدند!» آیا اینها واقعاً گوسفند نیستند؟!

  • عملكرد أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام نسبت به مردم بر اساس مسأله توحید

  •  حال أمیرالمؤمنین باید با این مردم چه كند؟ بدیهی است كه باید به وظیفه‌اش كه در اینجا رها كردن مردم بر اساس اجرای مسأله توحید است عمل كند؛ چراكه او نیز می‌خواهد مسأله توحید را چنان‌كه خداوند به پیغمبرش می‌فرماید: (فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ)؛2 «ای پیامبر! فقط تو باید تذكّر دهی، زیرا تذكّر دهنده‌ای بیش نیستی» به اجرا رساند.

  •  إن‌شاءاللَه امیدواریم كه خداوند در همه احوال ما را متوجّه كند و ما را از معرفت خودش و آن ماء مَعینی كه موجب اطمینان و رفع همه كثرات و زدودن همه كدورات و تجلّی مقام توحید است، سیراب و بهره‌مند بنماید!

  •  اللَهمَّ صلِّ علی محمَّدٍ و آل محمَّد

    1. فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى، ص ٦٠٩ به نقل از قصيده شيخ صالح الكوّاز الحلّى؛ امامشناسى، ج ١٠، ص ٤٠٥:
      « اى پدر جان! اين سامرى و گوسالهاش، امام مردم شدند و مردم از هارون روى گردانيدند.»
    2. سوره الغاشيه (٨٨) ذيل آيه ٢١.