توجه: این جلسه در دو گروه عنوان بصری و طرح مبانی اسلام نمایش داده می شود.
113
15

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال

تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

15222
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

تاریخ 1426/02/15

گروه اولعنوان بصری

مجموعه اولعلو وعزت

جلسه‌های مجموعه (6 جلسه)

توضیحات

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال. شرح فقره: ولا يطلب الدنیا تکاثراّ وتفاخراّ و لا يطلب ما عند الناس عِزاً و عُلوّاً . 1 بر اساس كلام امام صادق عليه‌السلام سالك راه الهي دنيا را به خاطر فخر فروشي به ديگران طلب نمي‌كند بلكه طلب او بر اساس رفع نياز و حاجت او مي‌باشد. 2 چگونه انسان مي‌تواند وجود خود را در بوته آزمايش قرار داده، جايگاه خود را در قبال سخن امام صادق عليه‌السلام محك بزند. 3 توضيحي راجع به كيفيت تعاملات و ارتباطات افراد در زمان ظهور امام زمان عليه‌السلام. 4 نفوذ فرهنگ فزون‌طلبي و كثرت گرايي در ميان مسلمانان و بيان علت و منشاء آن. 5 سالك راه الهي و فرد رند كسي است كه در شرايط و موقعيت‌هاي مختلف در ابتدا خود و صلاح خويش را در نظر گرفته سپس به جوانب و حواشي امور توجه و نظر مي‌كند. 6 سخنان برخي از علماء در انتقاد از مرحوم قاضي و پاسخ صريح و تند مرحوم علّامه طهراني به ايشان. 7 در چه صورتي انسان مي‌تواند زندگي خود را بر اساس مباني عقلاني و منطقي پي‌ريزي كند؟ 8 امروزه افراد صلاح و كمال نفساني خويش را فراموش كرده به تطبيق اعمال خويش بر اساس خواسته‌هاي مرحوم و منويّات ايشان روي آوردند. 9 محور معيار اعمال و رفتار سالك الهي بر اساس لحاظ منافع و مصالح واقعي خويش و رضايت پروردگار متعال دور مي‌زند نه بر اساس تحسين و تقبيح مردم و افراد. 10 در صورتي كه فرد ميزان و معيار حركت و سير خود را در دنيا بر اساس آراء و منويات مردم قرار دهد شيطان بر او احاطه و تسلط پيدا كرده، ياد پروردگار متعال را از ذهن او برده و مسائل اعتباري و زوال‌پذير عالم دنيا را جايگزين آن مي‌كند. 11 سخن مرحوم علّامه طهراني در ارتباط با فردي كه از ايشان تقاضاي تخفيف در پرداخت وجوهات شرعيه كرده بود. 12 ذكر سخني جالب از مرحوم آقاسيد احمد كربلايي رحمةاللَه عليه 13 تفسير قسمتي از آيۀ 6 سورة مباركه تحريم:( يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً) . 14 ذكر برخي از كمالات و فضائل مرحوم آيةاللَه سيدعبدالهادي شيرازي 15 بيان دو ديدگاه در تبيين شخصيت امام حسين عليه‌السلام و نقد آن. 16 امروزه حقيقت سيدالشهداء عليه‌السلام و حركت او در قالب مسأله حزن و اندوه و گريه بر مصائب و مشكلات حضرت خلاصه و محدود مي‌شود. 17 سيدالشهداء عليه‌السلام جان و ناموس عالم خلقت مي‌ب

/27
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال

  • تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‌السلام‌

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ علوّ و عزت ـ جلسه 113

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم‌

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • وصلّى الله على سیّدنا و نبیّنا أبى‌القاسم محمّد

  • وعلى آله الطّیّبین الطّاهرین و اللعنة على أعدائهم أجمعین‌

  •  

  • امام صادق علیه‌السلام به عنوان می‌فرمایند: «وَ لایطلُبُ الدُّنیا تَكاثُرًا و تَفاخُرًا وَ لایطلُبُ ما عِندَ الناسِ عِزًّا وَ عُلوًّا.» راجع به فقره‌ی اوّل خدمت دوستان قدری صحبت شد كه سالك، دنیا را به‌خاطر فخرفروشی به دیگران نمی‌خواهد بلكه دنیا را برای رفع نیازش می‌خواهد و آن نیاز، در هر مرتبه‌ای كه حاصل شود، در همان مرتبه توقف می‌كند.

  • راجع به این فقره صحبت شد و عرض شد كه انسان با توجّه به این مسئله باید وضعیت و موقعیت خودش را درقبال مسائل مهمّ و اَهمّ تعیین كند و خودش را نفریبد و گول نزند و نیاز واقعی را با نیاز مجازی در این دنیا نیامیزد و یكی را به‌جای دیگری نگذارد. و بداند كه دنیا مَعبر است و محلّ عبور است و مقصد و غایت برای ما در این دنیا چیز دیگری است.

  • منتها افراد می‌آیند و جای آن غایت و مقصد اصلی را با مقاصد دنیوی و نیازهای مجازی عوض می‌كنند. آن واقعیت و حقیقت به كناری می‌رود و درمقابل، مسائل اعتباری ـ به‌عنوان نیازهای اعتباری و مجازی ـ جایگزین آن می‌شود و تبعاً مسیر زندگی در راستای همین نیازهای مجازی حركت می‌كند و به پیش می‌رود و آن مقصد اصلی از انسان به‌طور كلّی مغفول واقع می‌شود و انسان آن را نسیاً منسیّا فراموش می‌كند و عمر خود را در این گیر و دار به آخر می‌سپارد.

  • طلب کردن دنیا به‌خاطر فخرفروشی امری نادرست است

  • این مسئله‌ای است كه امام صادق علیه‌السلام می‌خواهند سالكین إلی الله را به این مسئله توجّه بدهند و بفرمایند كه انسان نباید دنیا را به‌خاطر فخرفروشی به این و آن طلب كند. یك مثال خدمت رفقا و دوستان در جلسات قبل عرض كردم ـ حالا نمی‌دانم در كدام جلسه بود ـ كه انسان می‌تواند خود را محك بزند و خود را آزمایش كند؛ فرض كند كه كسی غیر از او در این شهر وجود ندارد؛ آیا باز هم چنین خانه‌ای را می‌سازد؟ فرض كند که كسی غیر از او در این شهر وجود ندارد، آیا چنین اسباب و ادواتی را برای خود می‌خرد؟ فرض كند که كسی به منزل او نمی‌آید، آیا چنین وسائلی را در منزل تهیه می‌كند؟ خب انسان این وسائل را تهیه می‌كند که دیگران بیایند ببینند دیگر! خودش كه نمی‌خواهد هر روز ببیند که فرض کنید فلان ظرف و فلان چیز و فلان كیفیت و خصوصیت دکوراسیون و تزیینات و این مسائل است.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

3
  • یعنی اگر قرار بر این باشد ما كه مسائل را در جنبۀ منطقی خودش ملاحظه كنیم، دریافت مسئله‌ و روش برای ما خیلی راحت خواهد شد و آن مقدار واقعی نیاز در این دنیا برای ما مشخّص خواهد شد و این مسائل، این گرفتاری‌ها، این تنش‌ها، این ناراحتی‌ها، این امور ناملایم و نامناسبی كه أبناء بشر در این دنیا با این امور روز را به شب می‌گذرانند، دیگر همه از میان رخت خواهد بست.

  • كیفیت معاملات افراد در عصر ظهور

  • یك روایت داریم كه وقتی امام زمان حضرت حجة بن الحسن المهدی ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ظهور كند، مسئلۀ داد و ستد در میان مردم از این كیفیت خارج می‌شود و به كیفیت دیگری درخواهد آمد. فرض كنید كه شخص به یك دكان مثلاً دكان میوه‌فروشی می‌رود و به‌مقدار نیاز خودش در آن روز از آن میوه‌ها برمی‌دارد و به منزل می‌آید و پولی هم نمی‌پردازد. خیلی عجیب است! مثلاً فرض كنید خانواده‌ای هفت نفر هستند، می‌گویند: روزی هفت تا سیب كفایت می‌كند چون حالا آقایان می‌گویند که روزی یك سیب برای تأمین ویتامین‌های بدن لازم است و دیگر آنها بیش از آن مقدار برنمی‌دارند. و وقتی مسائل منطقی حاكم باشد، دیگر انسان زیاده‌روی نمی‌كند، زیاده‌روی برای ترس از فقدان است.

  • چرا انسان می‌رود فرض بكنید كه یك چیز را زیاد می‌خرد و در منزلش انبار می‌كند؟ چون می‌ترسد فردا در بازار گیر نیاید! مخصوصاً اگر قول‌هایی بدهند و بعد هم به قولشان عمل نكنند، دیگر تبعاً انسان باید به‌دنبال همین مسائل برود دیگر! مثلاً بگویند: فلان چیز را می‌آوریم و ببینند خبری نشد! علیٰ‌كلّ‌حال، این ترس از فقدان موجب می‌شود که انسان به زیاده‌روی بپردازد.

  • امّا اگر نه! حكومت، حكومت امام زمان است، امام زمان هم سر قولش می‌ایستد. یعنی اگر در این دنیا یك نفر باشد كه كلامش راست و صادق باشد، او امام زمان است دیگر. او هم وقتی یك حرفی می‌زند و می‌گوید: «همۀ ارزاق هست»، واقعاً هست دیگر و دروغ نمی‌گوید. وقتی بگوید: «همه چیز هست»، واقعاً هست یا می‌گوید: «نیست»، دیگر خیال همه جمع است. خب انسان دیگر برای چه نگران باشد؟! برای چه بترسد؟! برای چه در ذهن خود تشویش خاطر راه بدهد؟!

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

4
  • به دكان میوه‌فروشی می‌رود و فرض كنید كه یك كیلو سیب و یا دو كیلو سیب برای امروز برمی‌دارد؛ حالا فرض كنید كه می‌گوید: یك مهمان هم داریم، ولی دیگر بیش از این برنمی‌دارد. فرض كنید آن صاحب میوه‌فروشی هم به دكان برنج‌فروشی می‌آید، او هم می‌گوید: برای امروز ما یا برای دو یا سه روز، دو كیلو كفایت می‌كند، دو كیلو برمی‌دارد و او هم درمقابل می‌آورد. یعنی داد و ستدها، داد و ستدهای جنسی است بدون توقّع زیاده و بدون نگرانی از فقدان؛ به این كیفیت است. آن‌وقت ببینید این چه جامعه‌ای خواهد شد! این همان جامعه، جامعۀ منطقی است و جامعۀ عقلائی است.

  • عدم عقلانیت در زندگی روزمره‌

  • الان ما واقعاً در میان خودمان یك ملاحظه بكنیم، چه مقدار از اسباب و ادواتی كه در منزل تهیه می‌كنیم به آنها نیاز پیدا خواهیم کرد؟ اصلاً یك مرتبه هم به آن نیاز پیدا نخواهیم كرد! فقط به‌صرف اینكه همه می‌گیرند ما هم می‌گیریم؛ فرض كنید به‌صرف اینكه خیلی‌ها دارند، انسان هم می‌گیرد.

  • من یك‌وقت شنیدم خانمی رفته بود یكی از این اسباب و لوازم را برای منزل خود گرفته بود. من از آن شخص سؤال كردم حالا آیا از این استفاده می‌كنید؟ گفت: نه! می‌رود صد و خرده‌ای پول می‌دهد فقط برای اینكه چون در سایر جاها چنین وسیله‌ای در آشپزخانه‌ها هست، اگر در خانۀ ما نباشد بد است. حالا ببینید این وسیله‌ كه از هوا نمی‌آید! باید برای خرید این وسیله، آن شوهر بیچاره برود كار كند و بعد خانم به‌خاطر اینكه دیگران در منزل دارند، آن را در منزل بیاورد و یك‌ مرتبه هم استفاده نكند و همین‌طور دكوری در منزل بگذارد!

  • پس تمام اینها ناشی از چیست؟ ناشی از غیر عقلانی و غیر منطقی فكر كردن است. وقتی انسان مسیر خودش را تصحیح كند، دیگر مسائل براساس نیاز واقعی در این دنیا شكل می‌گیرد و انسان درصدد رفع همان نیاز واقعی برمی‌آید. حالا فرض كنید نیاز امروز به یك كیفیت است، نیاز فردا به كیفیت دیگر درخواهد آمد. امروز به یك وضعیتی است؛ فرض كنید امروز به منزلی كه دوتا اطاق دارد احتیاج دارد و دیگر بیش از این نیازی ندارد، فردا به یك منزلی كه پانزده‌تا، بیست‌تا اطاق باید داشته باشد احتیاج دارد، پس‌فردا دوباره نیاز برطرف می‌شود و دوباره برمی‌گردد به همان منزلی كه یك اطاق دارد. التفات كردید!

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

5
  • ثمرۀ زیاده‌طلبی، از دست دادن سرمایه‌های وجودی

  • یعنی آنچه كه در ذهن سالك می‌گذرد، فقط تأمین نیاز منطقی است نه نیاز توهّمی و نیاز تخیلی. امام صادق علیه‌السلام از این تعبیر می‌كنند به عدم تفاخر و عدم تكاثر؛ یكی فخرفروشی به دیگران و دوّم زیاده‌طلبی.

  • مرتّب انسان اضافه كند، مرتّب انسان زیاد كند. این زیاد كردن و اضافه كردن برای چیست؟ همین‌طور كه اضافه نمی‌شود. برای اضافه كردن، وقت می‌گذرد، عمر می‌گذرد، سرمایه‌های وجودی انسان می‌گذرد، از پروندۀ انسان كم می‌شود، از آن میزان و آن مقدار سهمیه‌ای كه خدای متعال برای ما قرار داده است كم می‌شود، همین‌طور كه زیاد نمی‌شود! از وجود انسان كم می‌شود، از اعصاب انسان، از مزاج انسان، از وضعیت بدنی انسان کم می‌شود، برای چه؟ برای هیچ، هیچ! فقط تخیل و تخیل و تخیل! هیچ نتیجه‌ای در اینجا ندارد.

  • اولین مسئله برای سالک راه خدا توجه به خود است

  • پس سالك زرنگ و آن كسی كه راه خدا را طی می‌كند، آن كسی است كه در وهلۀ اوّل، در آن كاری كه می‌خواهد انجام بدهد خود را در نظر بگیرد و در وهلۀ دوّم به جوانب و حواشی و مسائل دیگر فكر كند. در وهلۀ اوّل خودش را درنظر بگیرد.

  • دیدید وقتی‌ كه چیزی برای بچّه‌ها می‌آورند؛ فرض بكنید که پدر یك شكلات می‌آورد، یا یك میوه‌ای می‌آورد و یا یك چیز خوبی می‌آورد و چندتا هست، آن بچه اوّل سهم خودش را برمی‌دارد و بعد نگاه می‌كند که اگر زیاد آمد حالا یكی هم به خواهرش می‌دهد، یا یكی هم به بچّۀ همسایه‌اش می‌دهد. او اوّل مال خودش را برمی‌دارد، نه اینکه از اوّل تقسیم بكند و بعد ببیند که برای خودش چیزی باقی می‌ماند یا نمی‌ماند.

  • اما ما نه، ما برخلاف اینها عمل می‌كنیم! اوّل حساب دیگران را می‌رسیم، اوّل به نظر مردم توجّه می‌كنیم، اوّل به تخیلات توجّه می‌كنیم، اوّل به دیدگاه‌های افراد توجّه می‌كنیم، نسبت به وجود خود هیچ نظری نمی‌اندازیم، یك‌مرتبه وقت تمام می‌شود و می‌بینیم عجب! نمازمان آخر وقت شد، امروز قرآنمان از بین رفت، ذكرمان از بین رفت. می‌آیند می‌گویند كه آقا آیا با حال خستگی‌ می‌شود ذکر بگوییم یا نمی‌شود بگوییم؟ نه! ذكر را كه با حال خستگی نمی‌شود گفت. چرا این‌طور می‌شویم؟ چون آنچه در مرتبۀ اوّلِ از اهمیت برای ما قرار دارد؛ خود ما نیستیم، بلکه كار ما است، اطرافیان ما است.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

6
  • انتقاد برخى از علماء از مرحوم قاضى و پاسخ صریح مرحوم علّامه طهرانى به ایشان‌

  • یك‌وقت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در همان زمان سابق با یك عدّه از علمای نجف در طهران نشسته بودند و راجع به مرحوم قاضی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ و حالات مرحوم قاضی و بعضی از مسائل، به‌نحو اشكال و انتقاد، مسائلی در آنجا مطرح شد. بعد ایشان به آنها رو كردند و گفتند:

  • شما از چنین فردی چه می‌گویید؟! آیا ایشان در راهش و سلوكش و مكتبش ایرادی داشت؟! شما یك ایراد نسبت به راه او و نسبت به مكتب او و نسبت به كیفیت عمل او در آنجا بیان كنید. زیارت هر روزش قطع نمی‌شد، درسهایش قطع نمی‌شد، نمازش به این كیفیت بود، مراقبه‌اش به این كیفیت بود. شما چه ایرادی در این امور نسبت به ایشان پیدا كرده‌اید كه حالا دارید نسبت به او انتقاد پیدا می‌كنید.

  • بعد آنها گفتند: «آقا ما اهل درس هستیم، اهل تدریس هستیم و ایشان می‌گویند كه باید نماز شب بخوانید، باید ذكر بگویید، باید ورد بگویید.» ایشان گفتند که مگر ذكر گفتن چقدر طول می‌كشد؟! ما چه كسی را گول می‌زنیم؟! چقدر طول می‌كشد؟! مگر ایشان هم، مدرّس نبود! مگر ایشان هم، درس نمی‌دادند! مگر ایشان هم مطالعه نمی‌كردند! شما از ساعت ده شب تا ساعت سه صبح، پنج ساعت می‌نشینید و قلیان می‌كشید و قهوه می‌خورید و به‌حساب نمی‌آورید؛ ولی وقتی‌ كه ایشان می‌گوید: نیم ساعت برای نماز شب بلند شوید، می‌گویید: «این مسئله شاقّ است، ما درس داریم، ما فردا مطالعه داریم، ما فردا شاگرد داریم.» بله! حالا دیگر این نماز شب و این ذكر و اوراد برای آدم‌های بیكار است و آن پنج ساعت قلیان كشیدن برای آدم‌های درس‌خوان و برای آدم‌هایی است كه باید فردا پاسخ اینها را بدهند؟! آیا خدا را هم می‌توانیم گول بزنیم؟! ملائكه‌اش را هم می‌توانیم گول بزنیم یا نه؟!

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

7
  • زندگی اولیای خدا بر اساس عقل و منطق است

  • امام سجّاد علیه‌السلام می‌فرمایند: «در کتاب زبور داوود علیه‌السلام نوشته شده است كه تا به چیزی كه می‌دانی عمل نكرده‌ای، از چیزی كه نمی‌دانی سؤال نكن.» آیا ما واقعاً تابه‌حال به آنچه می‌دانیم عمل می‌كنیم یا به‌دنبال مطالب دیگر و مسائل دیگر می‌گردیم؟! به این می‌گویند یك زندگی منطقی و عقلانی.

  • واقعاً اگر انسان بخواهد از نظر عقلانی و از نظر منطقی نگاه كند، آیا ما می‌توانیم زندگی‌ای بهتر از زندگی اولیاء خدا كه بر پایۀ عقل و بر پایۀ منطق است پیدا كنیم؟! می‌توانیم چنین كاری را كنیم؟! این است كه ما خود را در این دنیا فراموش كرده‌ایم! البته راجع به این مسئله مطالب دیگری هم هست و چون امروز قصد داشتم راجع به مسئلۀ دیگری صحبت كنم، حالا این مطلب را یك‌قدری خلاصه‌تر عرض می‌كنم و ناتمام می‌گذارم تا إن‌شاءالله به خواست خدا برای جلسات بعد راجع به این مطلب، لولا‌البداء، توضیح بیشتری بدهیم.

  • غفلت از خود و توجه به دیگران، مهمترین آفت سلوک

  • ما خود را در این جریان فراموش كرده‌ایم و گم كرده‌ایم، امام صادق علیه‌السلام می‌خواهند ما را متوجّه‌ خود كنند. می‌فرمایند: آدم رند و آدم زرنگ و سالك، كسی است كه عملی را كه در این دنیا انجام می‌دهد اوّل به خودش فكر كند و به منافع خودش بیندیشد، آنگاه به دیگران فكر كند كه حالا این عمل نسبت به دیگران چه عكس العملی دارد و دیگران نظرشان نسبت به این مسئله چه خواهد شد؛ اوّل منافع خود و مضارّ خود را در نظر بگیرد و پایه و اساس عمل خود را بر این اساس قرار بدهد.

  • ما همیشه دیگران را در نظر گرفتیم و خود را فراموش كردیم؛ حركت می‌كنیم ولی طوری حركت می‌كنیم كه دیگران به ما ایراد نگیرند؛ لباس می‌پوشیم ولی لباسی بپوشیم كه به ما ایراد نگیرند، راه می‌رویم ولی قسمی راه برویم كه نگویند: این آقا این‌طور راه می‌رود و یا آن‌طور راه می‌رود؛ نماز می‌خوانیم ولی قسمی بخوانیم كه نظر دیگران را نسبت به خود جلب كنیم.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

8
  • ارتباط ما با افراد ارتباطی است كه مرتّب می‌خواهیم مورد تحسین واقع بشویم و در اطوار و در كیفیات به‌نحوی عمل می‌كنیم كه دیگران ما را تحسین كنند. و وای به حال ما كه اگر بشنویم یك نفر از ما انتقاد می‌كند، یك نفر نسبت به ما خرده می‌گیرد! دنیا بر سر ما خراب می‌شود! آسمان به زمین می‌آید! چرا؟ چون تمام آمال و تمام بافته‌هایی كه در ذهن ما انبار شده است برای این است كه درقبال مردم موجّه باشیم و حالا همۀ آنها را ازبین رفته می‌بینیم و دیگر چیزی دستمان نیست!

  • عقل و منطق، اساس عمل سالک راه خدا

  • امّا آن كسی كه سائر إلی الله است به این حرف‌ها نگاه نمی‌كند و به این مسائل نگاه نمی‌كند كه امروز این‌طور و فردا آن‌طور است، بلكه عمل خود را براساس منطق و بر اساس عقل قرار می‌دهد. البتّه كاری انجام نمی‌دهد كه بر خلاف عرف و بر خلاف روش عرفی و بر خلاف آنچه عرف می‌پسندد باشد؛ اخلاقش اخلاق نیكو، روشش روش نیكو، رفتارش رفتار صحیح است ولی تمام اینها بر محوریت منافع و مصالح واقعی خودش كه مورد رضای الهی است دور می‌زند نه بر اساس تحسین و تقبیح افرادی كه با آنها ارتباط دارد، او به آنها نگاه نمی‌كند.

  • و راجع به این قضیه من عرض كردم، چقدر من برای دوستان حكایاتی از زندگی بزرگان، از كیفیت معاشرتشان و كیفیت صحبتشان، و از مرحوم والد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ برای شما نقل كردم كه ایشان مسیر خودش را فقط بر اساس این نكته طی می‌كرد.

  • خدمتتان عرض نكردم موقع ظهر كه می‌شد ایشان می‌آمد نمازش را می‌خواند چه یك نفر مأموم داشت و چه نداشت! می‌فرمودند: «موقع ظهر موقع نماز است، مأموم باشد یا مأموم نباشد.» آنها می‌گفتند که آقا صبر كنید كسبه بیایند، می‌گفتند: «كسبه زودتر در را ببندند!» شما می‌بینید که درمقابل همین مكتب، مكتب دیگری وجود دارد كه می‌گویند: باید رعایت افراد را كرد! باید رعایت مأمومین را كرد! باید ملاحظۀ افراد را كرد! مگر نمی‌گویند؟! باید دل همه را با الفاظ نیكو و با الفاظ شیرین و قشنگ و رنگ و لعاب‌دار به‌دست آورد و همه هم می‌گویند که بله! یك عالِم باید ملاحظه كند و نمی‌شود که یك‌دنده باشد، نمی‌شود که خشك باشد، نمی‌شود که غیر قابل انعطاف باشد! ببینید شیطان چه زیبا می‌آید و آن حقایق اصیل را با رنگ و لعاب‌های عوام‌پسندانه محو می‌كند و یك پارچه روی آن می‌اندازد و یك سِتاری روی آنها قرار می‌دهد.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

9
  • اهمیت نماز اول وقت

  • رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بالای منبر برای مردم صحبت می‌كردند و موقع نماز شد. حضرت پایین آمدند و فرمودند: «الآن موقع نماز است.» ملاحظۀ مردم را نكردند، ملاحظۀ خطبه را نكردند كه حالا دارند برای مردم خطبه می‌خوانند، مردم دارند گوش می‌دهند و الان چه‌کار می‌كنند! پایین آمدند و رفتند نماز خواندند. بعد فرمودند که بسیار خوب، حالا مطالب دیگری هنوز باقی مانده است و دوباره بالای منبر رفتند و شروع كردند ادامه‌اش را خواندند.1 حالا آیا ما از این كارها می‌كنیم؟! تا حالا اتّفاق افتاده است؟!

  • فرض كنید که موقع نماز با افراد می‌نشینیم و صحبت می‌كنیم،‌ شیرینی و میوه می‌خوریم؛ و ای كاش که فقط برای مردم صحبت كنیم! در مجالسی كه مجالس اعیاد است، مجالس جشن است شرکت می‌کنیم ولی نماز مغرب فوت می‌شود، نماز عَشاء فوت می‌شود! می‌نشینیم و می‌گوییم و می‌خندیم و انگار نه انگار که روایتی راجع به نماز اوّل وقت آمده است! انگار نه انگار که این همه، پیغمبر و امیرالمؤمنین و ائمّه و امام صادق علیهم‌السلام راجع به نماز اوّل وقت تأكید كرده‌اند!

  • می‌گوییم که آنها را برای ما نگفته‌اند؟! می‌گوییم: نه‌خیر، ما باید مردم را داشته باشیم؛ آن احادیث راجع به آدم‌های بیكاری است كه فرض كنید اگر نماز نخوانند یك خراب‌كاری‌ای می‌كنند، برای آنها گفته‌اند که نمازتان را اوّل وقت بخوانید و متوجّه باشید! و الاّ امام صادق كه برای عالِم، تكلیف تعیین نمی‌كند، امام صادق که نمی‌آید نعوذ بالله نعوذ بالله چنین مسائلی را برای علماء بیان بكند!

  • احاطۀ شیطان و نسیان یاد خدا ثمرۀ حرکت بر طبق منویات مردم

  • آن‌وقت نتیجه‌اش چیست؟ نتیجه‌اش همین است که ﴿ٱسۡتَحۡوَذَ عَلَيۡهِمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ فَأَنسَىٰهُمۡ ذِكۡرَ ٱللَهِ﴾2؛ شیطان می‌آید، بی برو برگرد! و هیچ رودربایستی هم نداریم. شیطان می‌آید و كم‌كم، كم‌كم آن حقایقی را كه از زبان امام صادق و امام باقر درمی‌آید محو می‌كند و به‌جای آن رنگ و لعاب دنیا و آنچه را كه عوام می‌پسندند، جایگزین می‌كند. این حالت كم‌كم كم‌كم به‌نحوی درمی‌آید كه پایه و اساس تفكر در همۀ اعمال قرار می‌گیرد. این می‌شود پایه!

    1. شرح نهج البلاغة، ابن‌أبی‌الحدید، ج ١٣، ص ٢٩؛ السّیرة الحلبیّة، ج 3، ص 407.
    2. سوره مجادله (58) آیه 19. انوارالملکوت، ج 2، ص 327:
      «شیطان بر ایشان غالب و چیره گشته، پس ذكر و یاد خدا را از یادشان برده»‌

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

10
  • و دیگر امام صادق پایه نیست؛ دیگر امام زمان پایه نیست، دیگر امام رضا پایه نیست و پایه می‌شود رعایت مردم! پایه می‌شود ملاحظۀ مردم! پایه می‌شود ملاحظۀ مرید! پایه می‌شود نگه‌‌داری مرید! پایه می‌شود حفظ امور عوام‌پسندانه! این می‌شود پایه و اساس. آن‌وقت دیگر از این مغز چه چیز تراوش می‌كند؟ آیا دیگر می‌شود از این مغز، خدا بیرون بیاید؟! وقتی که ورودی‌های این مغز اعتبارات دنیا بشود، دیگر خروجی‌هایش چه خواهد شد! امروز یك حرفی می‌زنیم، فردا حرف مخالفش را می‌زنیم؛ امروز صلاح بر این است، فردا صلاح بر آن است؛ این عالَم می‌شود، عالَم توهّم.

  • امّا اولیاء خدا از اوّل آمدند حسابشان را با مردم صاف و تصفیه كردند. گفتند: مردم! ما گول شما را نمی‌خوریم، صاف می‌گوییم. ما به یك حقیقت رسیدیم اگر شما آمدید، شما هم خواهید رسید، و اگر نیامدید شما را به خیر و ما را به سلامت؛ والسلام! این حرف، حرف اوّل و آخر اولیاء خداست، ما این كار را انجام می‌دهیم.

  • جواب مرحوم علاّمه طهرانى به فردى كه درخواست تخفیف برای وجوهات شرعیه داشت

  • آن شخص پیش مرحوم آقا آمد و می‌خواست وجوهاتش را حساب كند، ایشان فرمودند: «وجوهات شما این‌قدر خواهد شد.» گفت: «آقا یك تخفیف بدهید!»

  • ـ:‌ به من چه مربوط است كه تخفیف بدهم! مگر دست من است كه من تخفیف بدهم؟!

  • ـ: آقا! بقیۀ آقایان تخفیف می‌دهند.

  • ـ: بفرمایید پیش بقیه آقایان بروید، پیش بقیه آقایان بروید! وجوهات شما این مقدار خواهد شد و یك قِران كمتر نمی‌شود و من قبول نمی‌كنم.

  • و آن آقا پیش بقیۀ آقایان رفت و تخفیفِ كلّی هم گرفت، در حدود یك‌سوّم.

  • بعد ایشان یك حرف به او زدند، گفتند:

  • آقای فلان! من با شما همراهی می‌كنم، با شما جلو می‌آیم تا دم در جهنم، دیگر دم در جهنّم با شما خداحافظی می‌كنم!

  • آنجا با مزاج من نمی‌سازد ـ حالا این را من دارم می‌گویم ـ. ما تا آنجا با شما می‌آییم، حالا شاید یكی با شما داخل جهنّم هم بیاید دیگر خود دانید. هستند، بله هستند!

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

11
  • حریّت مرحوم آقا سید احمد كربلایى رضوان الله علیه

  • مرحوم آسید احمد كربلایی مرد خیلی حرّی بود، خیلی آزاد بود. واقعاً انسان باید حرّیت و آزادی و آزادمنشی را از اینها یاد بگیرد كه اینها هم از سیدالشهداء یاد گرفتند.

  • عدّه‌ای از افراد پیش ایشان آمدند و پیشنهاد مرجعیت دادند؛ ایشان عبارت خیلی زیبایی دارد، یك عبارت خیلی عجیبی دارد، ایشان فرمودند: «اگر جهنّم رفتن واجب كفائی است، بحمدالله مَن بِه الكفایة خیلی وجود دارد!» اگر قرار است كسی در جهنّم برود، چرا ما برویم؟! چرا ما برویم؟! بحمدالله هستند، بگذارید همان‌ها بروند. خدا طبیعت كسی را ملائم با بعضی از جاها قرار داده است ولی طبیعت ما نه، ملائمتی ندارد و به ما هم توصیه نشده است.

  • این وضعیت و این كیفیت برای چه كسانی است؟ برای آن كسانی است كه مواظب خودشان هستند! اوّل خودشان را می‌پایند و بعد شاگردانشان را؛ اوّل خودشان را می‌پایند بعد مریدشان را؛ اوّل خودشان را می‌پایند بعد كلاسشان را؛ اوّل خودشان را می‌پایند بعد جلسه‌شان را؛ اوّل خودشان را می‌پایند بعد خانواده‌شان را؛ اوّل خود را می‌پایند.

  • تفسیر آیۀ شریفۀ: ﴿یا أیهَا الّذین آمنوا قُوا أنفُسَكم وَ أهلیكُم ناراً﴾

  • ﴿يَٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَ أَهۡلِيكُمۡ نَارٗا﴾1 اوّل چیست؟ اوّل ﴿أَنفُسَكُمۡ﴾؛ خودتان را بپایید، ﴿وَأَهۡلِيكُمۡ﴾، بعد در درجۀ دوّم زن و بچّه‌تان را و اهالی و آن كسانی كه با شما هستند را از آتش نجات بدهید. كدام آتش؟ همین آتش اعتبارات، همین آتش توهّمات و همین آتش تخیلات.

  • و در اینجاست كه برای انسان آن حالت عزّت حاصل می‌شود. وقتی انسان بخواهد در این عالم سیر كند، بخواهد هوای خودش را داشته باشد و به كسی كار نداشته باشد، یك‌دفعه نگاه می‌كند می‌بیند که عزیز است؛ دیگر مرتّب منتظر رعایت این و آن نیست، مرتّب این را بپاید که یك وقت ناراحت نشود، مرتّب آن را بپاید که یك وقتی ناراحت نشود، نیست و دیگر او برای خودش عزیز است.

    1. سوره تحریم (66) آیه 6.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

12
  • این عزّت را از كجا آورده است؟ این عزّت را از خدا آورده، چون خدا عزیز است، چون خدا غیر را در حریم خود راه نمی‌دهد. مؤمن غیر را در حریم خود راه‌ نمی‌دهد كه بیاید و دخالت كند كه برای انسان تكلیف تعیین كند و برای انسان خط و مشی نشان بدهد که مثلاً از این راه بروید، این حرف را بزنید و آن حرف را نزنید؛ اگر آن حرف را بزنید شاید او آزرده‌خاطر بشود و برود؛ اگر این حرف را نزنید شاید برای او چنین سوء فهمی در اینجا پیش بیاید و دیگر هوای شما را در آنجا نداشته باشد. این می‌شود ذلیل، این می‌شود بدبخت، این می‌شود بیچاره.

  • عزیز كیست؟ عزیز آن كسی است كه درهرحال، عزّت خدا را در نظر دارد و آن عزّت خدا را مفت و آسان به این ذلّت‌ها نمی‌فروشد. این‌ها همه‌اش ذلّت است.

  • ذكر احوال مرحوم آیة الله سید عبدالهادى شیرازى‌

  • مرحوم آقا سید عبدالهادی شیرازی ـ رضوان الله علیه ـ از مراجع تقلید بود كه مرحوم والد فرمودند: «من دیگر بعد از مرحوم آقا سید عبدالهادی شیرازی به كسی نگفتم به شخصی مراجعه كنید.» مرد بسیار مواظبی بود، مرد بسیار مراقبی بود، بسیار اهل حال بود، حالاتی داشت.

  • به ایشان ایراد می‌گرفتند كه به شاگردان مرحوم قاضی توجّه دارد، میل به مرام مرحوم قاضی دارد، این ایرادی بود كه به ایشان می‌گرفتند. مردی حرّ بود، مردی آزاد بود، اجازه نمی‌داد كسی در كار او دخالت كند، اجازه نمی‌داد كسی برای او خط مشی تعیین كند، اجازه نمی‌داد كسی برای او راه تعیین كند، اجازه نمی‌داد كسی بیاید و افرادی را بیاورد و از آمدن افرادی ممانعت كند، این حرف‌ها در كار ایشان نبود.

  • پدر ما می‌فرمودند که دو نفر از نزدیكان ایشان، از دامادهای ایشان آمدند که در كار ایشان دخالت كنند. همین چیزی ‌كه در همه‌جا هست؛ این بیاید، او نیاید، این مسائلی كه می‌بینید. تا ایشان متوجّه شد، این دو را بیرون كرد و تا عمر داشت دیگر نگذاشت این‌ها وارد منزلش بشوند. ببینید این را می‌گویند: یك آدم حرّ، آدم آزاد! آدمی كه نمی‌خواهد كارش و زندگی‌اش در اختیار دیگران قرار بگیرد. عزّت خود را در عزّت خدا می‌یابد و عزّت خدا را بر این مسئله می‌یابد. درحالی‌كه همه‌جا از این مسائل به‌ وفور یافت شده است و یافت می‌شود و خواهد شد، همه‌جا از این مسائل هست، امّا مؤمن این‌طور نیست.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

13
  • «وَ لا یطلُبُ الدنیا تَكاثرًا و لا تَفاخُرًا و لا یَطلُبُ ما عند الناسِ عِزًّا و عُلوًّا»؛ ما این مطلب را تا اینجا ناتمام می‌گذاریم.

  • بیان دو دیدگاه در تبیین شخصیت امام حسین علیه‌السلام و نقد آن‌

  • ایام، ایام محرم و صفر است. ایام عزاداری سیدالشهداء است، ایام حزن و اندوه شیعه و اهل بیت است و ایام تنبّه و تذكر و آگاهی شیعه است. چگونه امام حسین را برای ما معرفی كردند؟ چطور سیدالشهداء را برای ما ترسیم كردند؟ دو دسته در اینجا وجود دارد و دو تعریف در اینجا هست؛ یك تعریف این است كه سیدالشهداء مظلوم بوده و چنین مسائلی بوده است.

  • من خودم یك ‌روز پای منبر یكی از معاریف از منبری‌ها در زمان سابق بودم. ایشان فردی با افكار خاصّ و خصوصیات خاصّ بود و مرد بسیار معروفی بود، مرد فاضلی هم بود، مرد عالمی هم بود، ولی طرز تفكر ایشان این بود كه امام حسین یك آدم مظلوم بود كه آمدند از او بیعت بگیرند و او هم در محذور قرار گرفته بود و ایشان خارج شده و خودش را از این قضیه كنار قرار داده و بعد هم ایشان را دنبال كردند. حتّی تعبیری كه ایشان از این مسئله آورده‌ بود این بود كه حضرت از مدینه فرار كرد و از درگیری با حكومت گریخت ولی حكومت او را تعقیب كرد تا او را در كربلا گیر آورد و خلاصه در آنجا به شهادت رساند بدون آنكه بخواهد جنگی بكند، بدون اینكه بخواهد مبارزه‌ای بكند و خلاصه مسئله به این كیفیت تمام شد. این یك دیدگاه برای این قضیه است.

  • خب بر اساس این دیدگاه كه دیدگاه عموم عوام هم بر همین كیفیت است و نگاهی كه به واقعۀ عاشورا و به مسئلۀ كربلا انداخته می‌شود، یك نگاه معصومانه و مظلومانه‌ای است كه تبعاً حزن و اندوه و گریه را مانند سایر مصائبی كه برای انسان و برای مردم به‌وجود می‌آید اما اضافه‌تر و بیشتر و در یك مرتبۀ بالاتر، در اذهان مجسّم می‌كند.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

14
  • عزاداری كه می‌شود بر همین اساس می‌شود، نوحه‌خوانی كه می‌شود بر همین اساس می‌شود، گریه و زاری كه می‌شود بر همین اساس می‌شود. اصل گریه كردن بر سیدالشهداء به‌عنوان یك مسئلۀ اساسی در فرهنگ شیعه و در فرهنگ عوام مطرح است. البتّه بنده نمی‌خواهم آن روایات واقعی و اصیل كه از ائمّه علیهم‌السلام راجع به مسئلۀ گریۀ بر سیدالشهداء و عزاداری آمده است را انكار بكنم، حالا راجع به آنها عرائضی را عرض می‌كنم و تمام آنها صحیح است.

  • امام صادق علیه‌السلام به آن شخصی كه آمد و در كنار حضرت روضه خواند و حضرت دستور دادند كه اهل بیتشان آمدند و پردۀ سیاهی انداختند و منزل را سیاه‌پوش كردند، فرمودند:

  • بر این نوحه و عزایی كه بر جدّم حسین خواندی، تمام ملائكۀ آسمان گریه كردند و تمام موجودات گریه كردند و تمام ماهی‌های در دریا هم گریه كردند.1

  • این حرف، حرف یك امام است كه می‌زند!

  • علت جاودانگی حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

  • مسئلۀ مصیبت سیدالشهداء با مصیبت‌های ما و پدرمان و مادرمان و افرادی كه رفتند، تفاوت دارد. ایشان جان و ناموس عالم خلقت است نه‌اینكه یك فرد عادی یا یك عالم عادی بخواهد برود. ولایت او و ربط همۀ موجودات به او، به‌عنوان یك واقعۀ تكوینی است، نه اعتباری.

  • ما اگر دو روز مجالس یك نفر را تعطیل كنیم، روز سوّم افراد فراموش می‌كنند که چنین شخصی از دنیا رفته است. امّا سیدالشهداء هم این‌طوری است؟ برای سیدالشهداء هم باید یادآوری كرد یا نه؟ او امام است و امام كسی است كه از نظر باطن با همۀ عالم وجود ارتباط دارد. نیاز به گفتن من و امثال من نیست كه بیایید و برای سیدالشهداء عزاداری كنید. تمام عالم وجود در روز اوّل محرّم سیاه‌پوش است، تمام عالم وجود در روز اوّل محرّم محزون است. قضیۀ امام علیه‌السلام با مسائل اعتباری و توهّمات و تخیلات دیگر خیلی تفاوت دارد، تفاوت بین حقیقت و مجاز است، بین واقع و بین كذب است. این مسئله، مسئلۀ امام علیه‌السلام است.

    1. رجوع شود به ثواب الأعمال، ص 83.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

15
  • ولی صحبت در این است دیدگاه ما نسبت به سیدالشهداء علیه‌السلام چه دیدگاهی است؟ آیا فقط باید به امام حسین از دیدگاه یك فرد مظلوم نگاه كرد كه نخواست بیعت با یزید را قبول كند و فرار كرد و رفت و از مردم و حكومت كناره‌گیری كرد، امّا حكومت او را تعقیب كرد و بالمآل او را به شهادت رساند و اُسرۀ او را و اهل بیت او را به اسارت برد؟ آیا به این كیفیت است یا اینكه نه، مسئله چیز دیگری است؟

  • دیدگاه نادرستی كه سیدالشهداء علیه‌السلام را فقط یک مبارز معرفی می‌کند

  • درقبال این نظریه، نظریۀ دیگر و دیدگاه دیگری نسبت به سیدالشهداء هم وجود دارد و آن اینكه سیدالشهداء تمام وجودش در جنگ و كشتن و مبارزه كردن با ظلم و حكومت خلاصه می‌شود، این می‌شود سیدالشهداء! انگار سیدالشهداء در این دنیا هیچ هنر دیگری ندارد، نه علم دارد، نه فقه دارد، نه فهم دارد، نه ولایت دارد، نه امامت دارد و نه اتصال به ملكوت دارد. هنر امام حسین در این است كه آمده و قیام كرده و شمشیر كشیده، منتها زورش نرسیده و او را گرفتند و كشتند، این، هنر سیدالشهداء است!

  • اگر این‌طور است، ما هم روزی هزارتا مثل امام حسین داریم، چه‌گِوارا1 و سایر افرادی كه برعلیه حكومت‌ها قیام كردند، هر كدام اینها یك امام حسین هستند نعوذ بالله! چرا؟ چون در این دیدگاه سیدالشهداء فقط مرد مبارزۀ با ظلم است، همین! و آن هم نه ظلمِ واقع، بلكه ظلم ظاهر و ظلم مجسّم، به این كیفیت! سیدالشهداء فردی است كه نتوانست حكومت ظلم را بربتابد و آمد و قیام كرد؛ منتها چون اصحاب او كم بودند، در نتیجه افراد مخالف آمدند و غلبه كردند.

  • در این مكتب، سیدالشهداء فقط هنرش در روز عاشورا است و قبل از روز عاشورا هنری نداشته است. در این مكتب، سیدالشهداء فقط به‌عنوان یك فرد شمشیرزن مطرح است نه یك فرد عاقل و منطقی و متفكر. در این مكتب، سیدالشهداء فقط حالت نفسانی خود را درمقابل ظلم ابراز می‌كند نه جنبۀ ولایی و امامت خود را. چون اگر بخواهد جنبۀ امامت باشد، بقیۀ ائمه هم بودند. ما كه یك امام نداریم، ما دوازده امام و چهارده معصوم داریم. یكی از این چهارده‌تا سیدالشهداء بود. سیزده تای دیگر كه بودند؟ امیرالمؤمنین بود، همان امام حسنی بود كه با معاویه صلح كرد و او هم امام بود؛ یكی از این چهارده‌تا، سیدالشهداء بود. این سیدالشهداء از میان ائمه به این مشخّص و شاخص است كه در این مكتب مبارزه كرده و برعلیه ظلم قیام كرده است. لذا در این تفكر و در این فلسفه، آن كسانی به مكتب سیدالشهداء نزدیك‌ترند كه اعمال و رفتارشان در این راستا قرار بگیرد.

    1. دانش‌نامۀ ویکی‌پدیا: «ارنستو چه گِوارا Ernesto "Che" Guevara‎؛ (۱4 ژوئن ۱۹۲۸ ـ ۹ اکتبر ۱۹6۷) پزشک، نویسنده، چریک، دیپلمات، نظریه‌پرداز جنگی و انقلابی مارکسیست‌زادۀ آرژانتین و یکی از شخصیت‌های اصلی انقلاب کوبا بود. چهره و ظاهر او به‌طور فراگیر به‌عنوان یکی از نمادهای پادفرهنگ انقلابی و یک نشان حماسی جهانی شناخته‌شده در فرهنگ عامه تبدیل شده‌است.»

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

16
  • اگر فرض كنید كه امام باقر علیه‌السّلام در منزلش نشسته و فقه می‌گوید ارتباطی به سیدالشهداء ندارد. اگر امام صادق، وقتی‌ كه محمّد و ابراهیم فرزندان عبدالله محض می‌آیند و او را برعلیه حكومت منصور دعوت می‌كنند، رد می‌كنند1 حضرت اشتباه كرده است نعوذبالله! و آن ارتباطی ندارد و ما قبول نداریم.

  • ما امام صادقی را قبول داریم كه از وقتی‌كه از مادر متولّد می‌شود یك شمشیر هم با او به‌دنیا آمده باشد، ما این امام صادق را قبول داریم. ما امام باقری را قبول داریم كه از وقتی‌ كه احساس می‌كند، شمشیر دست گرفته و در خیابان‌ها می‌رود و می‌زند تا وقتی‌ كه از دنیا می‌رود و او را می‌كشند و غیر از این نه! لذا امام علیه‌السّلام به‌عنوان چریك معرفی می‌شود. امام، چریك است! تو را به خدا ببینید! امام یك فرد مبارز است، از این‌جا فرار می‌كند و به آنجا می‌رود، از آنجا فرار می‌كند و به آنجا می‌رود، مردم را دعوت می‌كند.

  • فهم غلط از حقیقت امام علیه‌السلام و واقعۀ عاشورا

  • چرا ما باید امام علیه‌السّلام را در این نقطه محدود و محصور كنیم؟! قضیۀ عاشورا یك‌میلیاردم از میلیارد میلیارد واقعیت سیدالشهداء است كه برای ما تجلّی كرده، نه همۀ امام حسین! ما از قضیۀ عاشورا چه می‌فهمیم؟ فقط همین زدن، فقط همین كشتن یا نه! آن امام حسینی كه قضیۀ عاشورا را این‌طور تا ابد به‌عنوان سرلوحه برای همۀ افراد؛ چه مسلمان و چه غیر مسلمان ترسیم می‌كند، همین امام حسینی بود كه ده سال با معاویه كاری نداشت. غیر از این است؟! چرا با معاویه جنگ نكرد؟ معاویه بدتر بود یا یزید؟ معاویه بدتر بود. اصل و كار همه چیز معاویه بود. همین امام حسین ده سال با معاویه و در حكومت معاویه زندگی كرد. چرا؟ چون امام بود نه یك مبارز!

  • مبارزۀ امام حسین علیه‌السلام مبارزۀ با نفس و نفسانیات بود

  • ما امامت سیدالشهداء را كنار گذاشتیم و فقط شمشیر روز عاشورایش را دیدیم. امام حسین علیه‌السّلام با امامت خودش، مبارزه‌ای در یك مفهوم و یك معنای وسیع برای ما ترسیم كرد و آن مبارزۀ با ظلم به نفس است. حالا این مبارزۀ با ظلم نفس یا در مقام سر سپردن به حكومت ظالمانه تجلّی می‌كند و انسان باید انجام بدهد یا این مسئله در سایر عرصه‌ها نمود پیدا می‌كند. این‌طور نیست كه فقط مسئلۀ ظلم یك مفهوم خاصّی داشته باشد و آن عبارت باشد از حكومت ظالمانه و حكومت جائرانه، نه این‌طور نیست.

    1. مقاتل الطالبیین، ص 185 و 186.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

17
  • دیدگاه اولیاء الهی نسبت به سیدالشهداء علیه‌السلام و حركت آن حضرت‌

  • آنچه انسان به‌عنوان یك حق در همۀ عرصه‌های حیات خودش می‌بیند؛ چه عرصۀ ظاهری و چه باطنی، چه فرهنگی و چه غیر فرهنگی، اجتماعی یا غیر اجتماعی، مسائل نفسانی، خواست‌ها و طلب‌ها، میل‌ها و رغبت‌ها و انگیزه‌ها، باید خود را درقبال این مسئله ارزیابی كند؛ اگر دید نسبت به حق تمایل دارد، بداند در مكتب امام حسین است، حال آنكه آن یك مسئلۀ فرهنگی است. اگر بداند درمقابل این حق در نفس موضع می‌گیرد، بداند او در روز عاشورا جایی ندارد. مسئله، مسئلۀ یزید نیست، یزید كیست؟ یزید هزار و چهار صد سال پیش بوده و مرده و از بین رفته و خاكسترش هم به باد رفته است. سیدالشهداء آمد و مطلب را به‌عنوان یك اساس و یك حركتِ محوری در همۀ عرصه‌ها به‌وجود آورد.

  • حرفی را كه انسان می‌خواهد بزند، اگر بخواهد ملاحظۀ افراد را بكند، بداند در مقابل سیدالشهداء است. مطلبی را كه انسان می‌خواهد بیان كند، اگر ملاحظه و مصالح دیگری را درنظر بگیرد، باید بداند درمقابل سیدالشهداء است و این قضیه كاری به كربلا ندارد. اقدامی را كه می‌خواهد بكند اگر ببیند مخالف رضای خداست، بداند مخالف سیدالشهداء است. كلام زوری را به‌خاطر رعایت مصالح دنیوی خودش بپذیرد، بداند كه مخالف سیدالشهداء است.

  • آن كسانی كه می‌آیند و حركت سیدالشهداء را به‌عنوان حركتِ محوری برای خودشان تلقّی می‌كنند، امّا تحمّل شنیدن یك نقد را نسبت به اعمال خود ندارند، آنها بر سیدالشهداء دروغ می‌بندند؛ آنها سیدالشهداء را به‌عنوان سپر برای خواست‌های خودشان مطرح می‌كنند. آنها از سیدالشهداء برای رسیدن به آمال خودشان استفاده می‌كنند.

  • سیدالشهداء كه بود؟ آیا سیدالشهداء كسی بود كه اگر شخصی بیاید از حضرت انتقاد كند و برآشوبد و بگوید: ساكت شو! خجالت بكش! بلند شو برو، یا نه؟! سیدالشهداء همان امام صادق بود. مگر امام صادق پیش افراد نمی‌آمدند، مگر صحبت نمی‌كردند و مگر آنها ایراد نمی‌گرفتند؟! حضرت می‌فرمودند: صحبت كردی، حالا بنشین جوابت را بدهم؛ مگر دعوا داری؟! بنشین! آن شخص هم می‌نشست و حضرت جوابش را می‌دادند و بعد می‌گفت: شهادت می‌دهم كه تو امام بعد از رسول خدا هستی و تو خلیفه و جانشین رسول خدا هستی. آیا سرش داد می‌زد؟ عصبانی می‌شد؟ می‌گفت: برو دنبال كارت؟

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

18
  • پس معلوم است که این حرف‌ها نیست آقاجان! سیدالشهداء یعنی مرد حقّ در همۀ عرصه‌ها و در همۀ زمینه‌ها! آن كسی كه حقّی را می‌بیند و پا رویش می‌گذارد، دروغ می‌گوید كه من دنبال سیدالشهداء هستم گرچه در مجالس امام حسین بنشیند و گریه هم كند و صدای گریۀ او از همه بالاتر برود.

  • ذکر احوال مرحوم حاج هادی ابهری و توسلات ایشان به امام حسین علیه‌السلام

  • خدا مرحوم حاج هادی ابهری را رحمت كند! مردی بی‌سواد بود و سواد نداشت، حتی نمی‌توانست امضاء بكند! یك مهر درست كرده بود و در جیبش گذاشته بود هر وقت می‌خواست جایی را امضاء كند، آن مهر را در می‌آورد و داخل مركّب می‌زد. ـ و این مطلبی را كه می‌خواهم خدمتتان عرض كنم، می‌خواهم به اهمیت مطلب برسید كه چقدر مطلب دقیق است ـ خب به‌خاطر توسّلاتش، به‌خاطر صفای باطن خودش، به‌خاطر حالات روحی خودش، به‌خاطر توسلات ممتدّ و گریه‌های ممتدّش حالات و مكاشفاتی داشت. بیش از نصفی از شبانه روزش را در گریۀ بر امام حسین می‌گذراند. چه كسی این‌طور است؟! كسی تابه‌حال سراغ دارد؟

  • یعنی بیش از دوازده ساعت در شبانه روزش را در گریه می‌گذراند و دست خودش نبود. و به‌واسطۀ این توسلات، حالاتی پیدا كرده بود، مكاشفاتی پیدا كرده بود، مسائلی را برای ما تعریف می‌كرد و ما می‌دیدیم این مسائل با تاریخ تطبیق می‌كند؛ كیفیت روز عاشورا را برای ما می‌گفت: اوّل او رفت كشته شد، بعد او آمد، او این‌طور شد؛ جریانات را می‌گفت و می‌دیدیم درست است. كیفیت اسارات و رفتن به شام را می‌گفت و خدا تمام اینها را برای او روشن كرده بود و می‌گفت که خطبۀ حضرت زینب در كوفه این‌طور و این‌طور بوده وحضرت این‌طوری خواندند؛ درحالی‌که سواد نداشت و نمی‌توانست امضاء بكند.

  • اینها حالاتی بود كه برای او روشن شده بود. نور پیدا كرده بود و مطالب را تشخیص می‌داد، از بواطن افراد خبر می‌داد، حتی تا اینجاها پیش آمده بود! دروغ را تشخیص می‌داد، صدق را تشخیص می‌داد، نیت خالص را از نیت كذب تشخیص می‌داد و مرد خیلی رُكی هم بود. اگر می‌فهمید شخصی می‌خواهد با او منافقانه برخورد كند، صاف حقّش را كف دستش می‌گذاشت و هیچ برو و برگرد هم نداشت.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

19
  • یك وقت در زمان سابق با مرحوم آقا به مجلس عقدی رفتیم، من خیلی كوچك بودم و حدود ده سالم بود و این مرحوم هم در آنجا بود. وقتی‌ كه وارد شد یكی از آن آقایان‌ِ خیلی مهم که حالا اسمش را نمی‌برم و فوت كرده‌ است، از آن آقایان خیلی مهم، از همین آقایان طهران، آنجا نشسته بود و تا مرحوم حاج هادی‌ نشست، حالا می‌خواست یك خودشیرینی كند، گفت: «حاجی چوخ مخلصیم.» حاجی گفت: «چوخ دروغ می‌گویی!» اصلاً معطّل نكرد. حالا این عالم در میان افراد، مُوجّه بود و خلاصه خیلی به او برخورد. در دلش گفت حسابت را می‌رسم و از قیافه‌اش مشخص بود.

  • مدّتی گذشت و صحبتی شد و مرحوم حاج هادی دوباره یك اظهارنظر كرد و گفت: «نه، این حرف درست نیست!» مسئله‌ای مطرح شد، مسئلۀ فقهی هم مطرح شده بود، ولی ببینید وقتی که خدا به یك شخص نور می‌دهد، می‌فهمد. یك‌مرتبه ایشان جلوی همه بلند شد و گفت: «عالم را با جاهل بحثی نیست!» و جواب حاج هادی را داد. او هم گفت: «جاهل خودتی! بیخود نمی‌خواهد به ما ببندی!» آن شخص دید که نه، خلاصه این حاج هادی از آنهایی نیست كه بخواهد با او دربیفتد و سرش را پایین انداخت. چنین آدمی هم بود و خدا رحمتش كند.

  • صفای باطن و نیت خالص مرحوم حاج هادی ابهری سبب دستگیری ایشان شد

  • ولی مسئله‌ای كه داشت این بود كه ایشان نسبت به واقعیت و حقیقت پذیرفتن ولایت مرحوم آقای حداد به‌عنوان یك استاد، حرف داشت. و آن هم به‌خاطر اینكه خنّاس‌ها و شیاطین آمده بودند و رأی ایشان را زده بودند. مرحوم آقا نوشتند، و البته مقداری از مسائل را نوشتند. من آن موقع در این جریانات بودم و می‌دیدم چه خبر است! حتّی در سفری كه به عتبات رفته بود، با وجود چنین حالات و مكاشفاتی که داشت اما به‌خاطر همین حرف‌ها و این مطالبی كه مطرح شده بود، به دیدن آقای حداد نرفته بود و برگشته بود؛ ولی چون خلوص داشت و نیتش، نیت خالص بود، خدا دستش را گرفت.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

20
  • یادم می‌آید که ما در یك سفر یعنی در همان سفر اوّلی كه مكه مشرف شده بودیم، مرحوم آقا از مكه چند نامه برای افراد نوشتند و نامه‌های بسیار عجیبی بود و افسوس كه آن نامه‌ها در اختیار ما نیست. هنوز هم من به‌دنبال این قضیه هستم و پیگیری می‌كنم و یكی از آنها به‌ دست من رسیده است. یك نامه برای همین مرحوم حاج هادی ابهری نوشتند و در آنجا این عبارت هست كه فلانی من تو را نصیحت می‌كنم و انذار می‌كنم و بر حذر می‌دارم از اینکه این همه مصائب و گریه‌ها و مجالسی كه برای سیدالشهداء كشیدی و در نیت خودت هم خالص بودی و در این مسئله شكی نیست؛ [ولی] من نگران این هستم که با این كتمان حقّی كه الآن در نفس تو نسبت به صاحب ولایت وجود دارد، در روز قیامت همین سیدالشهداء بیاید و تو را با سر به جهنم بیندازد، و بگوید: چرا در مقابل حقّ ایستادی؟! چرا ایستادی؟!

  • انانیت و استکبار عجیب اعراب در زمان جاهلیت

  • سیدالشهداء مرد حقّ است نه مرد شمشیر. شمشیر یك میلیاردم از آنچه كه [حقیقت حضرت است نمی‌باشد.] اعراب جاهلیت افرادی بودند كه آن‌قدر دارای انانیت و نفس بودند كه وقتی در جبهه‌ها مبارز می‌طلبیدند، اگر یك فرد كه هم‌ شأن‌شان نبود می‌آمد؛ اینها نمی‌جنگیدند. طرف تیر بر چلّه‌ی كمان می‌گذاشت و آنها را هدف قرار می‌داد و آنها دست به شمشیر نمی‌بردند، و می‌گفتند که تو در شأن ما نیستی، می‌خواهی بزنی بزن و بُكش! یعنی حاضر بودند خودشان را از بین ببرند ولی هماورد خودشان بیاید. بینید چقدر انانیت بالا می‌رود! چقدر انسان در نفس تكثّر پیدا می‌كند كه كشتن خود را بر آن موقعیت و شأن خود ترجیح می‌دهد.

  • اگر یك شخص از پشت سر می‌آمد و شمشیر می‌زد، این‌قدر این مرد انانیت داشت كه سرش را برنمی‌گرداند. آن شخص می‌آمد و شمشیر می‌زد و سر او را قطع می‌كرد امّا این، سرش را برنمی‌گرداند. می‌گفت: اگر مرد هستی از جلو بیا، چرا از عقب می‌آیی؟! اینها چنین آدم‌هایی بودند. حالا این هنر است؟! آیا این هنر است؟! او هم می‌آمد و این را از بین می‌برد. می‌گفت: من در شأنم نیست كه به طرف كسی كه از عقب آمده سر برگردانم تا خودم را حفظ كنم؛ اصلاً سرم را هم بر نمی‌گردانم ولو كشته بشوم. یعنی انسان در مرتبۀ انانیت به كجا می‌رسد و خیلی عجیب است!

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

21
  • همۀ اینها نشان از آن علوّ مقام انسان می‌دهد، ولی نمی‌داند كه این علوّ مقام را كجا خرجش می‌كند، نمی‌داند این عزّت نفس را در كجا خرج می‌كند. باید این عزّت نفس را در راه درست خرج كنی تا به نتیجه برسی نه در انانیت‌های دنیوی. اینكه الآن در این مرتبه است، این همان عزّت الهی است كه الآن در نفس او آمده، منتها این را در راه خراب خرج می‌كند، در راه خلاف خرج می‌كند وگرنه این را كه از خودش نیاورده است. آن عزّت الهی در بعضی از موارد می‌گوید: سكوت كن؛ آن عزّت الهی در بعضی از موارد می‌گوید: دست روی دست بگذار؛ آن عزّت الهی در بعضی از موارد می‌گوید: حرف نزن و این برای چنین فردی، هزار بار شكننده‌تر و گران‌تر است.

  • آن نویسنده‌ای كه برای سیدالشهداء علیه‌السّلام كتاب می‌نویسد درحالی‌كه خودم از مرحوم مطهری شنیدم كه فرمود: «من قطع دارم ایشان نماز نمی‌خواند!» آیا او در راه سیدالشهداء است؟! این است؟! تو داری برای امام حسین كتاب می‌نویسی، كدام امام حسین؟! امام حسینی كه در روز عاشورا دست از جنگ برداشت و نماز ظهر و عصر را در میان صفوف دشمن گذارد و بهترین یاران خود، حبیب ‌بن مظاهر را در همین نماز از دست داد. آن‌قدر بر بدن حبیب ‌بن مظاهر تیر زدند كه بعد از اینكه نماز سیدالشهداء تمام شد، افتاد و جان داد.1 آن‌وقت تو نماز نمی‌خوانی، می‌خواهی امام حسین را هم به ما معرفی كنی!

  • تو از امام حسین چه فهمیدی؟ تو از سیدالشهداء چه ادراك كردی؟ فقط همین شمشیر زدن و درمقابل ظلم نرفتن. بیچارۀ بدبخت! سیدالشهداء برای احیاء نماز آمد. مگر خودش در سخنانش نفرمود كه من برای اینکه معالم دین را اظهار كنم و سنّت جدّم و رسول خدا را به‌پا دارم، آمدم قیام كردم و برای این آمدم که این كار را بكنم.2 می‌بینید ما چقدر از فرهنگ ولایت و امامت دوریم و با اوهام كودكانه و جاهلانه و نابخردانۀ خود می‌خواهیم مقام و شأن امام علیه‌السّلام را ترسیم كنیم. لذا باید گفت:

    1. اللهوف، ص 111، با قدری اختلاف.
    2. تحف العقول، ص 239.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

22
  • ای مگس عرصۀ سیمرغ نه جولانگه توست***عِرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری1
  • مگس كه نمی‌تواند در توهّم خود جایگاه عَنقا را بگنجاند و در آن افق پرواز كند، او خیال می‌كند که عنقا مثل خودش این‌‌قدر است.

  • هدف از برقرارى مجالس سیدالشهداء علیه‌السلام

  • این است كه مجالس سیدالشهداء را باید مجالس تنبّه قرار داد، مجالس فهم قرار داد، مجالس تذكّر قرار داد. باید هدف آن حضرت در این مجالس روشن بشود و بیان بشود و باید آزادی درقبال ابناء بنی‌آدم و عبودیت درقبال خدا به‌عنوان مكتب سیدالشهداء روشن بشود. وقتی ‌كه این کار انجام شد، آن‌وقت انسان كم‌كم احساس می‌كند كه چقدر نزدیك شده است، چقدر وضعیتش فرق كرده است، چقدر عوض شده است. نسبت به افراد و نسبت به زمان و نسبت به اجتماع چه حالتی دارد، در تصمیم‌گیری‌های خود نسبت به قضایا چگونه تصمیم‌گیری می‌كند.

  • سیدالشهداء آن‌وقت می‌شود فردی كه جامع همۀ اوصاف و كمالات ائمّه و چهارده معصوم است. چهارده معصومی كه در هر زمانی یك نمود و یك ظهور از حقیقت ولایت و امامت را ابراز كردند و اظهار كردند. آن‌وقت دیگر ما به سیدالشهداء فقط به‌عنوان مواجۀ با یزید نگاه نمی‌كنیم. سیدالشهداء را در وقتی‌ كه امام سجاد علیه‌السّلام با یزید بیعت می‌كند می‌بینیم.

  • وقتی‌ كه لشگر یزید در مدینه سراغ امام سجاد آمدند و گفتند: بیعت می‌كنی یا نه؟ حضرت فرمود: اگر نكنم؟ آن فرمانده گفت: دستور داریم تو و تمام اهل‌بیتت را به قتل برسانیم،2 حضرت در آنجا بیعت كردند و در تاریخ نوشته شده است. بعضی‌ها می‌گویند: ما این حرف را قبول نداریم. قبول ندارید؟! پس بیعت امام صادق علیه‌السّلام با منصور دوانیقی را چه می‌گویید! كلمات موسی بن جعفر با هارون را چه می‌گویید!3و4 آنها را هم قبول ندارید!

  • ما باید سیدالشهداء را در مجلس امام صادق علیه‌السّلام نگاه كنیم كه نشسته و در حكومت منصور دوانیقی به‌جای فحش دادن و تهیۀ شمشیر و تیر و حركت كردن به سوی بغداد، شاگردانش را به سلاح علم و به سلاح فقه و حكمت مسلح می‌كند؛ ما باید سیدالشهداء را در این قالب ببینیم. سیدالشهداء را در قالب موسی بن جعفر باید ملاحظه كنیم، در قالب امام رضا، در قالب امام هادی و در قالب امام مجتبی علیهم‌السّلام كه با معاویه صلح كرد. همین سیدالشهداء مگر ده سال معاهدۀ برادرش حضرت مجتبی را گرامی نداشت و مگر در كنار معاویه در مدینه زندگی نكرد. آیا لشگر تهیه كرد؟ آیا حمله كرد؟ یا نه، نشسته بود امامتش را می‌كرد و به بیان مسائل می‌پرداخت. این سیدالشهداء می‌شود برای ما سیدالشهداء! امّا اگر بخواهیم فقط سیدالشهداء را در قالب روز عاشورا و مقابلۀ با یزید نگاه كنیم، هم عِرض خود برده‌ایم و هم زحمت دیگران را داشته‌ایم.

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 449.
    2. الکافی، ج 8، ص 234:
      «عَن بُرَیدِ بنِ مُعاویَةَ قالَ سَمِعتُ أباجَعفَرٍ عَلَیهِ السَّلامُ یَقولُ: ”إنَّ یَزیدَ بنَ مُعاویَةَ دَخَلَ المَدینَةَ وَ هوَ یُریدُ الحَجَّ فَبَعَثَ إلَى رَجُلٍ مِن قُرَیشٍ فَأتاهُ فَقالَ لَهُ یَزیدُ: أ تُقِرُّ لی أنَّكَ عَبدٌ لی إن شِئتُ بِعتُكَ وَ إن شِئتُ استَرقَیتُكَ؟ فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ: وَ اللهِ یا یَزیدُ ما أنتَ بِأكرَمَ مِنّی فی قُرَیشٍ حَسَباً وَ لا كانَ أبوكَ أفضَلَ مِن أبی فی الجاهِلیَّةِ وَ الإسلامِ وَ ما أنتَ بِأفضَلَ مِنّی فی الدّینِ وَ لا بِخَیرٍ مِنّی فَكَیفَ أُقِرُّ لَكَ بِما سَألتَ؟! فَقالَ لَهُ یَزیدُ: إن لَم تُقِرَّ لی وَ اللهِ قَتَلتُكَ! فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ: لَیسَ قَتلُكَ إیّایَ بِأعظَمَ مِن قَتلِكَ الحُسَینَ بنَ عَلیٍّ عَلَیهِ السَّلامُ ابنَ رَسولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ. فَأمَرَ بِهِ فَقُتِلَ حَدیثُ عَلیِّ بنِ الحُسَینِ عَلَیهِما السَّلامُ مَعَ یَزیدَ لَعَنَهُ اللهُ ثُمَّ أرسَلَ إلَى عَلیِّ بنِ الحُسَینِ عَلَیهِما السَّلامُ فَقالَ لَهُ مِثلَ مَقالَتِهِ لِلقُرَشیِّ فَقالَ لَهُ عَلیُّ بنُ الحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ: أرَأیتَ إن لَم أُقِرَّ لَكَ أ لَیسَ تَقتُلُنی كَما قَتَلتَ الرَّجُلَ بِالأمسِ؟ فَقالَ لَهُ یَزیدُ لَعَنَهُ اللهُ بَلَى فَقالَ لَهُ عَلیُّ بنُ الحُسَینِ عَلَیهِما السَّلامُ: قَد أقرَرتُ لَكَ بِما سَألتَ أنا عَبدٌ مُكرَهٌ فَإن شِئتَ فَأمسِك وَ إن شِئتَ فَبِع فَقالَ لَهُ یَزیدُ لَعَنَهُ اللهُ: أولَى لَكَ حَقَنتَ دَمَكَ وَ لَم یَنقُصكَ ذَلِكَ مِن شَرَفِكَ“.»
      ترجمه:
      «از برید بن معاویه گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام می فرمود: ”راستى كه یزید بن معاویه به مدینه آمد و قصد حج داشت و نزد یكى از مردان قریش فرستاد و او را احضار كرد و نزد او آمد و یزید به او گفت: تو اعتراف دارى كه بنده من هستى اگر خواهم تو را بفروشم و اگر خواهم به بردگى گیرم‌؟ آن مرد در پاسخ او گفت: به خدا اى یزید تو از من گرامى‌تر و ارجمندتر نیستى در قریش از نظر خانواده و پدرت هم در جاهلیت و اسلام از پدر من بهتر نبود و خودت هم در دیانت برتر از من نیستى و از من بهتر نباشى پس چگونه براى تو اعتراف كنم بدانچه درخواست كردى‌؟! یزید گفت: به خدا اگر اعتراف نكنى براى من، من تو را میكشم! او در جواب گفت: كشته شدن من به دست تو مهم تر نیست از اینكه حسین بن على علیهما السّلام را كشتى كه زاده رسول خدا صلّى الله علیه و آله بود و او دستور داد وى را كشتند. سپس به دنبال على بن الحسین علیهما السّلام فرستاد و به آن حضرت هم همان گفتار با آن مرد قرشى را تكرار كرد و آن حضرت در پاسخ او فرمود: بگو بدانم اگر من براى تو اعتراف نكنم آیا مرا بمانند آن مرد قرشى دیروز نخواهى كشت‌؟ یزید در پاسخ او گفت: چرا. و على بن الحسین علیهما السّلام فرمود: من اعتراف دارم بدانچه تو خواستى‌؟ من بزور بنده‌ام اگر خواهى نگهدار و اگر خواهى بفروش. یزید به او گفت: براى تو بهتر شد، خونت را حفظ‍‌ كردى و از شرف تو هم چیزى نكاست“.» (محقق)
    3. رجوع شود به عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ١، ص ٨٢.
    4. آموزه‌های ولایت، ج 1، ص 247:
      «آیا شما می‌دانید که اطلاق لفظ امیرالمؤمنین بر خود امام زمان هم که کلمة الله العلیا است، حرام است؟!* آن‌وقت بنده به خودم [امیرالمؤمنین] می‌گویم؟!
      لفظ امیرالمؤمنین فقط و فقط اختصاص به علی بن ابی‌طالب، صاحب امروز دارد** و حتی به امام حسن هم نمی‌شود امیرالمؤمنین گفت! اما به چه کسانی امیرالمؤمنین گفتند؟ هارون‌الرّشید می‌گفت: به من امیرالمؤمنین بگویید! موسی بن جعفر علیه السّلام وارد بر هارون می‌شد و مجبور بود به او بگوید: ”السّلامُ علیکَ یا أمیرالمؤمنینَ!“*** امام صادق وارد بر منصور دوانیقی می‌شد و به منصور دوانیقیِ فاسقِ فاجر، امیرالمؤمنین می‌گفت؛**** [چون اگر نمی‌گفت] امام را می‌کشت!
      حالا متوجه شدید که چه کسانی به خودشان امیرالمؤمنین می‌گفتند؟! مأمون امام زمان خودش را می‌کُشد و لقب خودش را امیرالمؤمنین می‌گذارد! در نامه‌هایی که می‌نوشت، اسم خودش را امیرالمؤمنین می‌گذاشت: ”مِن أمیرالمؤمنینَ، عبدالله مأمون.“ و ممانعت نمی‌کرد از اینکه در خطبه‌های جمعه به او امیرالمؤمنین بگویند و حتی به او امام می‌گفتند!»
      *. الهدایة الکبری، ص ١٩٢؛ الأمالی، شیخ طوسی، ص ٢٩٥.
      **. إعلام الوری، ج ١، ص ٣٠٧.
      ***. مناقب آل أبی‌طالب علیهم السلام، ج ٣، ص ٥٥.
      ****. رجوع شود به عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ١، ص ٨٢.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

23
  • اطلاق حسین زمان بر غیر امام زمان علیه‌السلام، خلاف فرهنگ تشیع‌

  • لذا امام حسین علیه‌السّلام می‌شود یك فرد، سیدالشهداء می‌شود یك نفر. و امام حسین یكی است نه حسین‌های زمان! حسین‌های زمان یعنی چه؟! یعنی ما الآن مثلاً صد تا امام حسین داریم؟! ما شش تا امام حسین داریم؟! حسینِ زمان فقط امام زمان است و بس! همین و تمام شد. علیِ زمان فقط امام زمان است و بس! امام سجاد زمان فقط امام زمان است و بس! امام صادق زمان فقط امام زمان است و بس! تمام شد. مكتب شیعه، این را می‌گوید. مكتب شیعه می‌گوید: باید حق را بپذیری، اگر یك سر سوزن از حق پایین آمدی، جزء مكتب شیعه‌ نیستی و باختی. یك سر سوزن ملاحظه کردی و روابط اجتماعی خودت را بر رابطۀ خودت با خدا ترجیح دادی، باختی و معطّلی هم ندارد.

  • ارمغان سیدالشهداء علیه‌السلام براى مردم 

  • سیدالشهداء آمد و این سِرّ را برای ما فاش كرد كه ای شیعه‌ای كه تو شیعۀ من هستی، در همۀ عرصه‌ها باید درمقابل ظلم بایستی، نه فقط درمقابل یزید یا حكومت، بلکه در همۀ ظرفیت‌های وجودی خودت؛ در ارتباط با پدر، در ارتباط با مادر، باید در صف من باشی، و همچنین در گذشت و اغماض از خطایا و عفو نسبت به لغزش‌هایی كه از دیگران می بینی.

  • حرّ وقتی‌ كه پیش امام حسین آمد، حضرت چه فرمودند؟ فرمودند: آن موقع اشتباه كردی، الآن پشیمان هستی، بسم‌الله! آیا به او گفتند كه چرا این كار را كردی؟ برو که روز قیامت می‌دانم چه جوابت را بدهم؟! برو تا روز قیامت. آیا حضرت این حرف‌ها را زدند؟! اما سیدالشهداء چه فرمودند؟ فرمودند که آن كارت اشتباه بود. و واقعاً اگر حرّ نمی‌آمد، جریان كربلا اتفاق می‌افتاد؟! خود حرّ می‌فهمید كه چه‌كار كرده است و دو تا چكمه‌اش را روی گردنش انداخت،1 خب می‌فهمد دیگر.

  • تمام عطش این اطفال سیدالشهداء زیر سر حرّ بود، تمام این اسارت زیر سر حرّ بوده است، تمام این تكه‌تكه شدن‌های جوانان اهل بیت زیر سر حرّ بوده است. مگر نبوده است؟! حالا مگر رویش می‌شود به امام حسین نگاه كند؛ ولی شما امام را ببینید، اصلاً اهل این حرف‌ها نیست. امام به وضعیت فعلی نگاه می‌كند، الآن تائب هستی یا نیستی؟! اگر تائبی، بسم الله! انگار نه انگار، او اقیانوس است! این را می‌گویند امام!

    1. اللهوف، ص 103؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 325.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

24
  • وقتی‌ كه یك خطا می‌بینی، بگذری. آن‌وقت است که با ظلم مبارزه كرده‌ای، ظلم به این معنا. در ارتباط با پدر، در ارتباط با مادر، در ارتباط با زن، در ارتباط با شوهر، در ارتباط با بچّه، با رفیق، با شاگرد، با همۀ افراد، با خودت، با كسبت، با كارت، و در همۀ مسائل، امام حسین را بیاور و در نفس خودت قرار بده. بگو اگر الآن سیدالشهداء اینجا بود به من چه دستوری می‌داد؟ آن‌وقت ما تازه می‌توانیم كم‌كم به آن حریم راه پیدا كنیم، آن‌وقت ما می‌توانیم در این مسیر راه برویم، نه به‌خاطر مردم.

  • مخالف بودن عید نوروز باستانی با مبانی اسلام

  • دربارۀ سنّت‌ها می‌گوییم که همۀ مردم این سنّت را دارند، ما هم باید این سنّت را داشته باشیم. همۀ مردم این كار را می‌كنند، ما هم باید این كار را داشته باشیم. چند روز دیگر در همین ایام، این عید گبرها و زرتشتی‌ها می‌آید. ما در اسلام كه به‌نام نوروز عید نداریم.1 آیا پیغمبر گفته است که ما عید نوروز داریم؟! پیغمبر فرموده؟! امیرالمؤمنین فرموده؟! یك‌دفعه چطور شد صد و پنجاه سال از زمان پیغمبر گذشت تا زمان امام صادق، و یك معلّی بن خنیسی از زمین سبز شد و از امام صادق روایت نقل كرد؟!2 چرا پیغمبر در این مدّت نگفتند؟!

  • روایتی كه درآوردند و از زبان امام صادق نقل می‌كنند كه در روز نوروز چطور بوده و ملائكه نازل شدند، كشتی نوح بر كوه نشست، كوه به زمین رفت و آن یکی درآمد و عید غدیر در نوروز بوده و روز عاشورا در نوروز بوده است! روز عاشورا كه سیزدهم خرداد بوده و اصلاً ربطی به نوروز ندارد آقاجان! یا كسی كه در نوروز این كار یا آن کار را بكند و چه كند این‌طور است! روز دوّمش این است، روز سوّمش این است، چهارمش این است و روز سیزدهمش‌ كه باید بیرون برود و گره بزند و سنگ رو سنگ بگذارد. واقعاً شرم‌آور است! برای بچّۀ ده‌ساله شرم‌آور است، چه برسد برای یك آدم بزرگ پنجاه‌ساله! علف از زمین در می‌آید، ما جشن بگیریم؟! باید آن بز جشن بگیرد، باید گاو و خر جشن بگیرند نه ما! این حرف‌ها یعنی چه؟! جشن بگیریم كه علف درآمده و درخت‌ها سبز شده‌‌اند!

    1. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب «نوروز در جاهلیت و اسلام».
    2. بحار الأنوار، ج 56، ص 101؛ مفاتیح الجنان، اعمال نوروز.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

25
  • آن‌وقت ببینید چه بساطی درست كردند آقا! از الآن دیگر شروع شده است. ما دیشب در یك ‌جا رفتیم، هنوز كه وقتش نشده صدای تق و توق میامد! خدا می‌داند چه مرض‌هایی در این‌جا به‌وجود می‌آید، خدا می‌داند چه سِقط‌هایی با این اعمال دیوانه‌وار مردم و وحشیانۀ مردم كه در هیچ كشوری وجود ندارد، اتفاق می‌افتد. چقدر در این بیمارستان‌ها، سقطی وجود دارد به‌خاطر همین تق و توق‌هایی كه می‌كنند. آدم خیال می‌كند واقعاً بمب به سرش خورده و من نمی‌دانم چرا حكومت جلوی این كارها را نمی‌گیرد؟! چرا جلوی این سر و صداها را نمی‌گیرد؟! مردم آبستن هستند، مردم مریض قلبی هستند، مردم هزارتا ناراحتی دارند. ما كه مرد هستیم و اعصاب‌مان سالم است واقعاً می‌ترسیم. خیلی واقعاً عجیب است! خیلی عجیب است كه [در برابر] یك عمل شنیع و وقیح و این‌قدر خطرناك همین‌طور دست رو دست گذاشته‌اند و مردم هر كاری که دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند به‌عنوان چهارشنبه فلان و پنج شنبه فلان! مگر این کارها همان نبود كه در زمان سابق هویدا می‌آمد و از روی آتش می‌پرید، چطور او بد بود و حالا خوب شد؟! مگر عكس‌هایش را از همان زمان گذشته ندارید؟ آخر این هم قانون شد؟! این هم حساب شد؟! آخر این برنامه‌ها چیست؟! آخر این اوضاع چیست؟!

  • معرفی شخصیت برامکه و جنایات ایشان

  • همین برامكه در زمان عبدالملك مروان وقتی‌ كه در آنجا رفتند شروع به نشر این اوهام و این خرافات و این مسائل كردند تا اینکه در زمان منصور دوانیقی اوج گرفت و به‌عنوان یك فرهنگ وارد فرهنگ اسلام شد.1 همین برامكه که زرتشتی ‌بودند؛ یحیی بن خالد برمكی و پسران او مثل جعفر و مثل فضل که در حکومت وارد شدند.

  • می‌دانید كشته شدن موسی بن جعفر به دست كه بود؟ به دست همین یحیی بن خالد برمكی بود. با برنامه‌ای كه ترتیب داد و سعایت‌هایی كه این مرد زرتشتی پیش هارون الرّشید كرد و هارون را برعلیه موسی بن جعفر منقلب كرد، تا اینكه حضرت را گرفت و زندان كرد و بعد هم كه حضرت را به شهادت رساند.2

    1. الآثار الباقیة، ص 38. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب نوروز در جاهلیت و اسلام، ص 60.
    2. الإرشاد، ج 2، ص 237 ـ 243؛ مناقب آل ابی‌طالب علیهم السلام، ج 4، ص 290.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

26
  • روایت امام کاظم علیه‌السلام بر محو نوروز در زمان پیامبر

  • ما از امام كاظم علیه‌السّلام روایت داریم كه منصور در همین ایام به مدینه آمده بود و حضرت را برای مجلس دعوت كرده بود و می‌خواست بار عامی بدهد و گفته بود كه ما در این ایام مجلس داریم و بار عام داریم، شما هم تشریف بیاورید. حضرت پیغام دادند:

  • إنَّ هذهِ سُنَّةُ الفُرس و مَحاها الإسلامُ و مَعاذَ الله أن نُحیی ما مَحاها الإسلامُ؛1 «این سنّت، سنّت اهل فارس بوده و اسلام سنّت جاهلی اهل فارس را محو كرده است و پناه بر خدا كه ما احیاء كنیم آن سنّتی را كه اسلام محو كرده است.»

  • این روایت، روایت موسی بن جعفر علیهما‌السّلام است. حالا یك عدّه می‌گویند که رجاءً [به روایت معلی بن خنیس عمل می‌کنیم] و نمی‌دانم چه و چه و به‌خاطر یك احتمال [عمل می‌كنیم و عید می‌گیریم‌]! با وجود اینها جایی برای این حرف‌ها نیست؛ مخصوصاً كه در این ایام، ایام ماه صفر و ماه محرم است.

  • عید شیعه، عید غدیر است

  • شیعۀ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام باید عید غدیر را عید بداند، باید عید مبعث را عید بداند، عید احیاء نفس و احیاء روح و عید احیاء حق. عید غدیر، عید چیست؟ خدا حق را احیاء كرد و به مردم نشان داد و گفت: مردم! اگر می‌خواهید رستگار بشوید باید به‌دنبال علی بروید. آن‌وقت این عید دارد یا اینكه فرض كنید علف و چمن از زمین در بیاید و گاو و گوسفند هم بیایند مشغول چراشان بشوند، كدام عید دارد؟! و این سبز شدن هم برای یك بقعۀ خاص از زمین است و سایر بُقاع كه همیشه برف است و یا اینكه همیشه خشك‌سالی است و خبری از این حرف‌ها نیست. حالا یك تكه از زمین در این موقع یك‌طوری می‌شود، یك گردش و آب و هوایی واقع می‌شود و یك قسمی می‌شود و این‌طور نیست كه برای همه باشد. پس مناطق قطب شمال و قطب جنوب كه همیشه برف هست عید ندارند! و یا آنجاهایی كه هیچ‌وقت علف در نمی‌آید و یا آنجاهایی كه برفشان دو ماه بعد از فروردین آب می‌شود پس عید ندارند!

    1. مناقب آل ابی‌طالب علیهم السلام، ج ٤، ص ٣١٩.

ادراك اختصاص عزّت در پروردگار متعال - تبیین شخصیت و حركت سیدالشهداء علیه‏السلام

27
  • اینها همه‌اش خرافات است و انسان نباید این كارها را انجام بدهد و نباید عید بگیرد و باید به دیگران هم بگوید و باید این مسئله را توضیح بدهد. عیدی دادن در چنین مواقعی بر خلاف سنّت اسلام است و شیعه این كار را نمی‌كند، نه عیدی بدهید و نه بپذیرید. و باید توضیح بدهید و مسئله را برای دیگران بازگو كنید كه در این صورت است كه ما می‌توانیم نسبت به آنچه كه معتقد هستیم و خود را تابع او می‌دانیم، تا حدودی در مقام ابراز و در مقام اظهار، صادق باشیم.

  • مطلب باز هم بیش از این جای صحبت داشت امّا از آنجایی كه دیگر حال خود بنده اقتضا نمی‌كند و ساعت هم دارد به وقت فراغ نزدیك می‌شود، كلام را تمام می‌كنیم. البته فراغ ظاهر می‌رسد كه «جرس فریاد بردارد كه بر بندید محمل‌ها»1 إن‌شاءالله امیدواریم كه خداوند توفیق عنایت كند و ما را نسبت به مبانی و نسبت به آنچه كه مورد رضای اوست، آگاه و بینا كند؛ و ما را موفق به انجامش بگرداند.

  •  

  • اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد

    1. . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 1: