128

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

15299
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهخسران وبطالت عمر

تاریخ 1427/03/16


توضیحات

بيان مقام اخلاص و مراتب آن . شرح فقره: و لا يدع ايامه باطلاً. 1 توضيحي راجع به اين فقره شريفه از كلام امام صادق عليه‌السلام و بيان مراد حضرت از بطالت. 2 سخن مرحوم قاضي در ارتباط با افرادي كه از ايشان تقاضاي دستور و موعظه داشتند. 3 مكتب عرفان، مكتب تعقّل و فهم مي‌باشد نه مكتب تقليد كوركورانه و تبعيت از احساسات و اعتبارات. 4 ذكر حكايتي جالب از حسن صباح در ارتباط با زيركي او در فريب مردم. 5 توضيحي راجع به سخنان دُرر بار اميرالمؤمنين عليه‌السلام در ارتباط با اخلاص در عمل: 6 توضيحي راجع به ميزان عصمت و طهارت اولياء الهي در مراتب ظاهر و باطن. 7 در مكتب عرفان، سالك به استاد و ولي كامل الهي به عنوان معبر و گذر و راهنما در مسير حركت به سمت پروردگار متعال نظاره مي‌كند نه به عنوان يك اصل. 8 تفكر و ديدگاه‌هاي افراد نسبت به مقام و موقعيت ائمه اطهار عليهم‌السلام محكوم به احساسات وتخيلات ايشان مي‌باشد. 9 ذكر حكايتي در ارتباط با فردي كه به حضور مرحوم علّامه طهراني رسيده بود براي نشان دادن تصوير امام زمان عليه‌السلام و سخن مرحوم علّامه در انكار و ردّ آن. 10 مكتب عرفان، مكتب شناخت و معرفت نسبت به حقيقت توحيد و ولايت ائمه معصومين عليهم‌السلام مي‌باشد.

/20
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

1
  •  

  • هوالعلیم

  •  

  • مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‌

  •  

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ حسران و بطالت عمر ـ جلسه 128

  •  

  • بیانات

  • آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سرّه

  •  

  •  

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم‌

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • وصلّى الله على سیّدنا و نبیّنا أبى القاسم محمّد

  • وعلى آله الطّیّبین الطّاهرین و اللعنة على أعدائهم أجمعین‌

  •  

  • امام صادق علی‌ ‌السلام در این حدیث شریف خطاب به عنوان می‌فرمایند:

  • مؤمن و بندۀ خدا و عبد خدا كسی است كه وَ لا یدَعُ أیّامَهُ باطِلًا، روزگارش را كه خدا به عنوان ودیعه به او سپرده است و روزی این ودیعه را باید مسترد كند و قابل بازگشت و تتمیم و ترمیم نیست به بطالت نگذراند.1

  • این امانت را به طور صحیح و سالم به صاحب امانت برگرداند، در امانتی كه خدا به او داده است تصرّف نكند و آن را از بین نبرد و تخریب نكند. در آیۀ شریفه می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾.2 الآن این نکته به ذهنم آمد می فرماید: خداوند شما را دستور داده كه امانات را به اهلش برگردانید. روایت از امام صادق علیه‌‌السلام است كه می‌فرمایند: «مقصود از امانات، آن افرادی از عائله هستند كه تحت تكفّل شما می‌باشند.» كه شما راجع به آنها چه می‌كنید؟ آیا نسبت به آنها تربیت صحیح انجام می‌دهید یا نه؟ البته این یكی از آن موارد امانات است. راجع به این فقرۀ شریفه كه هرچه درباره آن توضیح داده شود، باز جای صحبت دارد و به نحوی وسیع است كه می‌تواند همۀ شوائب و جریانات زندگی انسان را شامل شود و دربر گیرد. مطالبی خدمت رفقا و دوستان عرض شد، مطلب هم قدری به درازا كشیده شد و صحبت راجع به مراتب مختلفۀ اخلاص، قدری توسعه پیدا كرد. امروز اگر خدا توفیق دهد قصد دارم راجع به این فقره مطلب را تمام كنیم. اگرچه مقداری هم فشرده باشد، به‌نظر می‌رسد كه راجع به این مسئله، مطلب تاحدودی مطرح شده است و بهتر است كه به سایر فقرات شریفۀ این حدیث بپردازیم.

  • کلام مرحوم قاضی نسبت به پیروی از حق و عمل به آن

    1. بحار الأنوار، ج 1، ص 226.
    2. سوره نساء (4) آیه 58.

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

3
  • در جلسات گذشته عرض شد كه مقصود از بطلان كه حضرت می‌فرماید: «روزگارش را به بطالت نگذراند.» مقصود چیست؟ مراتب بطالت در توضیح این حدیث شریف بیان شد. عرض شد كه مقصود از این فقره این نیست كه انسان روزگار خودش را به عمل حرام بگذراند، آن جای بحث و سؤال ندارد. موقعیت تخاطب و مجلس بیان این حدیث اقتضای این مورد را نمی‌كند. مثل اینكه انسان با یکی از دوستان ملاقات كند و بعد ایشان سؤال كند: «ما چه كار كنیم كه برای رشد و ترقّی ما مفید باشد؟» بنده بگویم: «شراب نخور، زنا نكن، دزدی نكن، از دیوار مردم بالا نرو!» این خنده‌دار است. می‌گوید: «آقا ما كه برای اینها صحبت نمی‌كنیم، اینها مطالب بدیهی و روشن است و می‌دانیم، غیر از اینها چه دارید بگویید؟» یك روز خدمت رفقا عرض كردم كه یكی از دوستان می‌گفت‌:

  • عده‌ای از علمای نجف و غیر نجف پیش مرحوم آقای قاضی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آمدند و از ایشان تقاضای دستور كردند. ایشان فرمودند:

  • «شما به آنچه تابه‌حال از كتب و اخبار و سنن و روایات می‌دانستید، عمل كرده‌اید كه حالا مطلب جدید از من می‌خواهید؟! بالأخره شما اهل فن و اهل اطلاع هستید، نسبت به آنچه كه در اخبار و احادیث وارد شده است، كم و بیش اطلاع دارید. اینجا كه آمدید برای چه آمدید؟ به آن مطالبی كه یقین به صحّت آن دارید [عمل کرده‌اید؟!] شما كه به دیدۀ شك به ما نگاه می‌كنید. شما كه می‌گویید بعضی این را می‌گویند و بعضی آن را می‌گویند.»

  • مکتب عرفان، مکتب تعقل و فهم

  • یكی از دوستان صمیمی‌مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ كه خاطرات صمیمیت و ارتباطات مرحوم آقا با ایشان را بنده از دوران كودكی به یاد دارم. ایشان در بعضی از این كتاب‌ها بیان كرده‌اند ـ البته بنده اسم ایشان را نمی‌آورم ـ که در مراجعه به مرحوم آقای انصاری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ شك داشتند. هرچه ایشان صحبت می‌كردند، این شك و تردید از دل ایشان بیرون نمی‌رفت كه یک شخصی راجع به اینها این را می‌گوید و یک آقایی راجع به این‌گونه افراد این مطلب را می‌گوید. یک شخصی راجع به این طیف و این صنف این مسائل را مطرح می‌كند. خیلی جای تعجب است، واقعاً ما باید قدر این مكتبی كه به ما به میراث رسیده است را بدانیم. تنها مكتبی كه فقط می‌گوید ببین و تعقل كن، فقط مكتب عرفان است. تنها مكتبی كه می‌گوید: اول بفهم و كور و كر نباش و با فهم برو، مكتب عرفان است. در سایر موارد، هرچه می‌شود، می‌گویند: حرف نزن! چشمت را ببند! به تو مربوط نیست! بعداً می‌فهمی! آن دنیا می‌فهمی!

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

4
  • می‌گویند: یك وقتی حسن صبّاح، این آدم شیّاد و حقّه‌باز، رئیس فرقۀ اسماعیلیه در كشتی می‌آمد و هوا طوفانی شد و این هم گفت: «مردم خاطرتان جمع همه به سلامت به ساحل می‌رسید و هیچ گزندی به هیچ‌كس نمی‌رسد.» رفیقی در آنجا داشت كه گفت: «پدر سوخته، من كه تو را می‌شناسم، این كلك‌ها چیست؟!» گفت: «مسئله از دو حال خارج نیست، یا غرق می‌شویم كه كسی نیست یقۀ ما را بگیرد یا اینكه به ساحل می‌رسیم و می‌گویند: این غیب می‌داند.» این با همین حقه‌بازی‌ها سر مردم را كلاه گذاشت. این حرف نشان می‌دهد که این شاكله چیست، این آدم چه آدمی ‌است، اگر آدم زرنگی آنجا باشد تا چنین حرفی را بشنود تا ته قضیه را می‌خواند كه این چه موجودی است و این چه چیزی در نفسش می‌گذرد و این چه چیزی در تخیلش قرار دارد. این دنیا نشد آن دنیا! دیدید بعضی‌ها می‌گویند: «حالا آن دنیا می‌رویم می‌بینیم، آن دنیا كی به كی است؟» فوقش آمد و گفت: ندیدیم، می‌گوید: برو بابا! ما خودمان هشتمان گروِ هشتادمان است، حالا به حرف‌هایی كه به تو زدیم جواب بدهیم؟! می‌خواستی گوش ندهی! با یك «می‌خواستی گوش ندهی» صاف‌ راهش را می‌كشد و می‌رود! رفقا، این یقینی است كه به شما می‌گویم! تمام كسانی كه این‌طور با آدم صحبت می‌كنند، آن دنیا به‌دنبال كار خودشان می‌روند و پشتشان را هم نگاه نمی‌كنند كه چه گفتند و چه تعهدی دادند و چه تضمینی كرده‌اند و چه مسئولیتی قبول کرده‌اند! پس از همین حالا بفهمیم چه كار می‌خواهیم بكنیم.

  • آن مكتبی كه می‌گوید تا نفهمیدی دنبال كسی نرو، تا نفهمیدی این مغزت را از این بسته بودن یك‌مقدار باز كن و نگذار بسته بماند و آن‌وقت ببین باید دنبال چه كسی بروی و از چه كسی اطاعت كنی و در كجا باید قدم بگذاری و در كجا باید احتیاط كنی، اگر یك فردی یك حرفی را زد فوراً نپذیری، اگر جریانی را دیدی تو هم داخل این جریان نشوی، این عقل را به‌كار بینداز، این مكتب، مكتب عرفان است! لذا بارها خدمت رفقا گفته‌ام تنها مكتبی كه می‌تواند با منطق و عقل، مساوی در یك جهت حركت كند و به یك میزان جلو برود مكتب عرفان است!

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

5
  • ایشان می‌گویند: شما كه به ما شك داری، برو تماشا كن و ببین و صحبت كن و مجالست و معاشرت كن و از نزدیك در ظروف مختلفه و در فراز و نشیب‌های زندگی صحبتش را در كنار هم قرار بده، در خوشی و ناخوشی او را تست كن، در گرفتاری و مصیبتی كه برای او پیش می‌آید كیفیت صحبت‌های او را در كنار هم قرار بده، در مواضع مختلف مطالبی را كه در پشت سر او و جلوی او گفته می‌شود از تنقید و مدح، ببین اختلاف در گفتار و كیفیت در گفتار چگونه است، وقتی‌كه مدحش می‌كنند چه قسم برخورد می‌كند و وقتی‌كه مذمّتش می‌كنند چه قسم برخورد می‌كند، در سرّ و علن او را بیازمای، آنگاه هرچه عقلت حكم كرد، به‌مقتضای عقلت عمل كن! خدا هم تكلیفی از تو نمی‌خواهد. این شخص این حرف را می‌زند و آن شخص آن حرف را می‌زند، همین؟! تمام شد؟!

  • روایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام راجع به اخلاص در عمل و فعل

  • امیرالمؤمنین علیه ‌السلام راجع به اخلاص می‌فرمایند: «طوبَی لِمؤمن أخلَصَ لِلَّهِ العِبادَة؛1 خوش به حال آن مؤمنی كه عبادت خود را برای خدا خالص می‌كند.» به همین مضمون هست و حالا شاید یک تغییری هم داشته باشد. در جای دیگر دارند: «العَمَلُ لِله طوبیٰ لِمُؤمِن.»2

  • توضیح فقرۀ «وَ لَم یشغَل قَلبَهُ بِما تَرَی عَیناه» در روایت امیرالمؤمنین

  • بعد به دنبال این مسئله سه مطلب را حضرت می‌فرمایند:

  • اول اینكه: «وَ لَم یشغَله ما تَراه عَیناه؛ آنچه را كه چشمش می‌بیند او را مشغول نمی‌كند.» نفس او را به خود مشغول نمی‌كند. مسائلی را كه در طول زندگی با او سروكار دارد و آنها را می‌بیند، ذهن او را به خود مشغول نمی‌كند. وقتی‌كه چشمش به یك منظره جاذبی می‌افتد، دل در هوای آن منظر نمی‌سپارد. وقتی‌كه متاعی را می‌بیند، دل برای بدست آوردن آن متاع، حركت نمی‌كند. الآن فلان چیز كمیاب است، فوراً بروم و بنای خود را بر این تجارت‌ قرار بدهم. چون این چیز در مملكت كم است، من بروم این را قرار بدهم و دنبال این بروم. یك وقتی انسان می‌آید و طبق مسائل عادی كاری انجام می‌دهد یا می‌بیند چیزی كم است، این یك مسئله عادی است. اما اینكه دلش را بر این بگذارد، یك مطلب دیگر است‌. می‌گوید: زود بروم تا می‌بینم موقعیت، موقعیت مناسبی است، من بر این مسئله از دیگران سبقت بگیرم و خود را بر آن طعمه بیندازم و نگذارم که این به چنگ و به ‌‌دست دیگران برسد، این منظور امیرالمؤمنین است و الا رفتن دنبال كار و كسب و مسائل، طبعاً هر كسی دنبال یك كار می‌رود،‌ برای رفع نقایص و احتیاجات آن بَلَد و یا محیطی كه در آن قرار دارد راجع به آن می‌رود. یك شخص عاقل به دنبال تحصیل آنچه كه هست نمی‌رود بلکه برای تحصیل نیازها و احتیاج‌ها می‌رود و این طبیعی است و باید این كار را بكند، این كسب حلال است و مسئله‌ای نیست. او دنبال یك فرصت است تا یك موقعیتی به دست آمد، دل و دین را در هوای غلبۀ بر او بسپارد، این مقصود امام امیرالمؤمنین است كه «وَ لَم یشغَل قَلبَهُ بِما تَرَی عَیناه» تا یك مسئلۀ جاذبی را می‌بیند، فوراً برود و او را بگیرد تا اینكه به دست دیگران نیفتد. یا اینكه می‌خواهد یك موقعیت كار و منصب پیدا كند، فوراً برود و آن مطلب را بگیرد و غلبه كند و خود را به آن مرتبه و به آن منصب برساند تا اینكه این لقمۀ لذیذ و طعمۀ جاذب را دیگران تصاحب نكنند؛ این از زمرۀ این افراد نیست.

    1. الکافى، ج ٢، ص ١٦:
      «عن علىّ بن أسباطٍ عن أبى‌الحسنِ الرضا علیهماالسلام: ”أن أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام كان یقول: طوبى لِمَن أخلَصَ لِلّهِ العبادةَ و الدعاءَ و لَم یشغَل قَلبَه بما تَرى عیناهُ و لَم ینسَ ذِكرَ اللهِ بما تَسمَعُ اذُناهُ و لُم یحزُن صَورَة بما أُعطِىَ غیُره“.»
    2. تحف العقول، ص 100:
      «[عن علی علیه السلام:] ”... طوبى لِمَن أخلَصَ للّه ِ عَمَلَهُ و عِلمَهُ و حُبَّهُ و بُغضَهُ و أخذَهُ و تَركَهُ و كَلامَهُ و صَمتَهُ و فِعلَهُ و قَولَهُ ... .“»
      ترجمه: «امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: ”... خوشا آنكه عمل و علمش، دوستى و دشمنی‌اش، انجام دادن و ترك كردنش، سخن و سكوتش و كردار و گفتارش فقط براى خدا باشد ... .“»

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

6
  • توضیح فقرۀ «وَ لَم ینسَ ذِكرالله بِما تَسمَعُ أُذُناهُ» در روایت امیرالمؤمنین

  • دوم حضرت می‌فرمایند: «وَ لَم تنسی ذِكرالله بِما تَسمَعُ أُذُناهُ؛ آنچه را كه گوشش می‌شنود، یاد خدا را به فراموشی نسپارد.» فوراً یك چیزی می‌شنود که پشت سرش یك مطلبی گفته ‌اند، به‌هم نریزد. باید آرامش و طمأنینۀ خود را كسب كند و به دست بیاورد. باید حالت اطمینان بر او غلبه داشته باشد. حالت اعتماد و توكّل بر خدا باید بر او غلبه كند. تا یك مطلب خوشایندی به گوشش می‌رسد، ذهنش را به آن سمت ندهد. تصور كند كه این مطلب را نشنیده است و یا اینكه چنین مطلبی اتفاق نیفتاده است، این مسئله مقدمه می‌شود برای آن مطلبی كه می‌خواهم امروز عرض كنم و با بیان این مطلب از این فقره فارغ می‌شویم.

  • این كلام امام علیه السلام كه چشمش آنچه را كه می‌بیند، دل به آن نسپارد، امر خود را به خدا واگذار كند، آیا این طعمه نصیب او می‌شود یا نمی‌شود؟ شد كه شد و اگر نشد، نشد. آنچه را كه شنیده است یا درست است یا غلط است! چرا دل خود را بر مطلبی كه یك جاذبۀ ظاهری دارد بسپارد، درحالی‌‌كه خبر از مسائل پشت پردۀ این مطلب ندارد؟! چرا؟! یك‌مرتبه خلافش برای انسان پیدا می‌شود و در اینجا انسان می‌بیند که او باخته است، چون مشیّت و تقدیر الهی كار خود را می‌كند و به من و امثال من كاری ندارد.

  • توضیح فقرۀ «وَ لایحزُن صَدرَهُ بِمَا أُعطِی غَیرُه» از روایت امیرالمؤمنین

  • سوم اینکه «وَ لایحزُن صَدرَهُ بِما أُعطی لغیرِه؛ از اینكه به یكی چیزی دادند دلش ضیق و تنگ و محزون و ناراحت نشود.» یك شخصی به مقامی ‌رسیده است، چرا این ناراحت بشود؟! یك شخصی به موقعیتی رسیده، چرا این ناراحت شود و بگوید: چرا این موقعیت به من داده نشده است؟!

  • این سه مطلب، مطالبی است كه شخصی که در مقام اخلاص، یعنی در مقام عمل و كار، هنوز به مقام خلوص نرسیده است و در مقام اخلاص و در مقام فعل و عمل است، این سه مطلب را باید انجام بدهد و نسبت به آن ممارست داشته باشد. حالا این شخص راجع به فلان مرحوم، یک مطلبی را گفته است، تمام شد؟! دل ما برگردد یا خودمان بلند شویم و برویم ببینیم؟! فلان شخص راجع به این‌گونه افراد فلان مطلب را گفته است، این مسئله تمام شد یا باید تحقیق كنیم؟! کسی راجع به شخصی یك حرفی زده است. یعنی واقعاً این‌قدر انسان، آن هم افرادی كه در موقعیت تربیت و تزكیه و ارشاد و هدایت و علم و فهم و ادراك هستند، چگونه انسان می‌تواند تصوّر كند كه چنین مطلبی صحیح باشد؟! من خودم به‌شخصه در تجربه‌ای كه در طول مدت چهل سال با مرحوم والد ـ رضوان‌ الله تعالی ‌علیه ـ داشتم، با اینكه نسبت به ایشان خیلی بیش از سایر افراد در معیارها و ملاك‌های خودشان در استناد و تكیه به افراد، بالاتر بودم و اتّكا و اعتماد و وثوق خودم به ایشان در مراحل بسیار بالاتر از سایر افراد و هم‌نوعان خودم به اشخاص بود، درعین‌حال اگر مطلبی از ایشان می‌شنیدم، خودم هم پیگیری می‌كردم، چون ممكن است در بعضی از اوقات اشتباه و خطایی از انسان سر بزند، غیر از بعضی از مسائلی كه نسبت به واقعیت آن مسائل، نظر و دیدگاه ما نسبت به ایشان جور دیگری بود. ولی در مسائل عادی ممكن است یك مطلب اشتباه به گوش شخصی رسیده باشد و او در مقام تطبیق این حكایت با محكی نباشد و در مقام توجه به منشأ و واقعیت امر نباشد، در آنجا انسان باید تحقیق كند.

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

7
  • حکایتی از دقت و ظرافت و مطابقت با عقل و منطق در مکتب عرفان

  • مرحوم آقا وقتی كتاب می‌نوشتند، كتابشان را به من می‌دادند و بنده تصحیح می‌كردم، در آن كتاب غلط وجود داشت، حالا چون یك شخص ولی خدا است نباید در نوشتجاتش غلط وجود داشته باشد؟! حتماً باید همۀ نقطه‌ها و ویرگول‌ها باشد و همه عبارات صحیح باشند؟! گاهی اوقات یك مطلب علمی و حتی پزشكی در كتابشان نوشته‌اند بنده تا حدودی اگر اطلاع داشتم، تصحیح می‌كردم. این‌طور نیست كه به‌صرف اینكه یك مسئله و مطلبی از یك ولیّ خدایی سر می‌زند، [نیازی به تحقیق نباشد.] انسان در صورتی كه دیدگاهش نسبت به آن مسئله به‌خصوص، نه آن‌چنان باشد كه در بعضی از اوقات اولیای الهی با عالم کثرت در مقام تطبیق واقع هستند، اگر به این كیفیت نباشد، باید تحقیق كند. این‌قدر دایرۀ عرفان دقیق و ظریف و محكم و معتدل و مطابق با عقل و اعتدال و منطق است. تا این حد این بزرگان نسبت به مسائل توجّه داشتند. آن‌وقت انسان ببیند یك شخص راهنمایی می‌كند كه آقا بلند شو برو پیش یک شخصی و آن شخص بگوید: آقا راجع‌ به اینها فلان حرف را می‌زنند. همین؟! واقعاً ادراك انسان و برداشت انسان همین بوده است؟! این درس‌هایی كه ما در طول سالیان سال خواندیم كجا رفته است؟! آن مو شكافی‌هایی را كه در علوم مختلفه یك طالب و یك عالم دینی انجام می‌دهد تا به نتایج برسد، تا به مغزای مفاهیم و معانی اخبار و احادیث برسد كجا رفته است؟! آن دقت‌های كذایی در اصول برای رسیدن به بعضی از نتایجی كه خیلی هم مبتلیٰ‌به نیست ولی ماه‌ها و ماه‌ها وقت را می‌گیرد كجا رفته است؟! ای كاش كمی از بسیار از بسیار و از بسیارش را ما در آن مسائل حیاتی و مسائلی كه مرگ و زندگی ما و سعادت و شقاوت ما را تعیین می‌كند، به‌كار ببریم!

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

8
  • مرحوم قاضی به اینها می‌فرمایند: شما به آنچه تابه‌حال دیدید عمل كرده‌اید؟! اینها كه دیگر حرف ما نبود كه بگویید: اینها درویش هستند و به جرم درویشی و تصوّف سراغ ما بیایید. این که دیگر حرف ما نبود! این كه روایت امام علیه‌السّلام است، این كه اخبار و احادیث پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است! عمل كردید یا نكردید؟! اگر عمل نكردید، اول عمل كنید. می‌دانید این حرف یعنی چه؟! این حرف یعنی شما اعتقادی به خود مطلب ندارید. كلامی كه امام صادق علیه‌السّلام به عنوان بصری می‌فرماید، حتماً باید امام صادق علیه‌السلام به‌جای من اینجا حضور داشته باشد، بنشیند و این مطلب را بگوید تا ما بپذیریم؟! نه، این مطلب در كتاب هست، اگر ما به امید روزی باشیم كه امام صادق علیه‌السلام بیاید و روی منبر بنشیند و از او این مطلب را بشنویم تا بپذیریم او امام ما نیست، او امام توهّمی و تخیلی ما است، امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: من همین الآن و در این مجلس هم حضور دارم. همین‌كه شما آمدید و این روایتی كه از من آمده را می‌خوانید و می‌شنوید و تفسیر می‌كنید و فهم می‌كنید و به آن عمل می‌كنید، این حضور من است. این معنا، معنای اخلاص است.

  • منتظرین واقعی امام زمان علیه‌السلام

  • اگر نظر رفقا باشد، در جلسۀ قبل یا در دو سه جلسۀ قبل، این مطلب را عرض كردم: ما كه منتظر ظهور حضرت هستیم اگر به این امید زندگی كنیم و منتظر باشیم كه حضرت بیاید و بنشیند و در كنار ما صحبت كند آن وقت ما مطلب را بپذیریم، او امام زمان علیه السلام نیست و ما منتظر نیستیم. او یك فرد عادی است، ما در آن صورت به قیافۀ امام علیه‌السّلام توجه كردیم نه به شخصیت امام، به سیمای امام توجه كردیم نه به باطن و حقیقت امام. لذا اگر امام زمان علیه‌السلام بیاید، حضرت كه از نظر ظاهری آن‌گونه كه گفتند ـ ما كه ندیدیم ـ سیمای معتدل و جاذبی دارند، اگر امام زمان علیه‌السّلام بیاید و چندان هم از یك سیمای جاذب‌ برخوردار نباشد، تا حضرت را می‌بینیم یك‌دفعه عقب می‌رویم. آیا این امام زمان است؟! بعد هم می‌گوییم: خب دیگر شده است! رفقا اینها خنده ندارد، اینها واقعیت است، باید توهّمات را از ذهن خودمان بیرون كنیم، اینها تخیلات است. آن افرادی كه در اشعارشان برای امام حسین علیه‌السلام و غیر امام حسین علیه‌السلام، اشعار عاشقانه می‌سرایند و یك مشت جوان‌ها را به‌دنبال خود می‌كشانند، اینها نمی‌دانند كه این نحوۀ مدح كردن، مذمّت امام علیه‌السلام و اهانت به ولایت و شخصیت امام علیه‌السّلام است. اولاً این‌طور نبوده كه سیمای امام حسین علیه‌السّلام از همه زیباتر باشد، سیدالشّهداء یك صورت معمولی داشته‌اند. امام حسن مجتبی علیه‌السلام صورتشان زیبا بود ولی صورت سیدالشّهدا یك صورت معمولی بود. حالا ما شخصیت جاذب مقام ولایت را كه عالم ملك و ملكوت و لاهوت و جبروت و مادون اراده و مشیت پروردگار را در همه عوالم مجرّد و ماده استیعاب كرده، در یك قالب صورت زیبا كه هركس می‌بیند، خوشش می‌آید و فریفته می‌شود و عاشق می‌شود و دنبالش راه می‌افتد، در این قالب مطرح و بیان کنیم، این معرفی شخصیت امام است؟! این اهانت به امام و كوبیدن امام و از بین بردن واقعیت امام علیه‌السّلام است. اگر مردم بیایند و ببینند این امام زمانی که این‌همه ... . البته الحمدلله نقاش‌ها عكس امام زمان علیه السلام را نمی‌كشند، او غایب است و الاّ عكس امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم‌السّلام، از این عكس‌های من‌درآوردی و مزخرف و چرت و پرتی كه هرچه سعی بكنند و ابروی كمانی و بینی قلمی دهند و لب كذا و صورت را بیارایند و بعد هم انسان آن عكس را قاب كند و آنجا بگذارد. آن چه عكسی است؟! عکس چه است؟ این خرافات چیست؟! عكس امام گذاشتن یعنی چه؟! این عكس‌ها خلاف شرع است، گذاشتنش خلاف شرع است، حتماً انسان باید عكس امام علیه‌السلام را آنجا بگذارد و بگوید این امام حسین علیه‌السلام است. بچۀ انسان نگاه بكند و بگوید این امام حسین علیه‌السلام است. كجا امام حسین علیه السلام و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم این هستند؟! كجا امام سجاد علیه‌السلام این است؟! اینها همه تخیلات است.

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

9
  • در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یك شب زنگ در منزل به صدا درآمد. ظاهراً شب بیست و نهم صفر یا شب بعد از شهادت امام رضا علیه‌السّلام بود. همین‌كه زنگ زدند من با مرحوم آقا در حیاط بودم ـ بدون اطلاع قبلی ـ مرحوم آقا فرمودند: «این افراد را ببر و پذیرایی كن و به آنها محبت كن و صحبت كن ولی من با آنها ملاقات نمی‌كنم.» ما دیدیم دو تا خانم و دو تا مرد هستند و می‌خواهند آقا را ببینند. گفتم: بفرمایید بالا! رفتم و نشستم و با آنها گرم گرفتم و صحبت كردم. گفتم: شما قبلا تماس گرفته بودید كه اینجا بیایید؟ گفتند: «نه! تماس نگرفته بودیم.» گفتم: مقصودتان چیست؟ یكی از آن افراد گفت: «من عكس امام زمان علیه‌السّلام را كشیدم و می‌خواهم به آقا نشان بدهم.» گفتم: كسی شما را اینجا فرستاده است؟ یك مرتبه ساكت شدند، گفتم: فلان ‌كس فرستاده؟ گفتند: «بله.» گفتم: عكس را بدهید. عكس را گرفتم و به آقا نشان دادم، گفتم: اشخاصی هستند با این خصوصیات که ظاهراً تحصیلاتشان هم در این دانشكده هنرهای زیبا بود، اینها عكس امام زمان علیه‌السلام را كشیده‌اند و می‌خواهند ببینند واقعیت دارد یا نه؟ فرمودند: «ببینم!» تا باز كردند، فرمودند:

  • برو مؤدبانه و خلیق عکس را به آنها بده و بگو ایشان این‌طور نیستند كه هر كسی بتواند ادراك كند، شاید اینها تخیلات و توهمات باشد، مخصوصاً افرادی كه در این رشته‌ها كار می‌كنند، طبعاً بیشتر در چنین زمینه‌هایی آمادگی دارند، و ممكن است زمینه‌ای برای این‌گونه تخیلات وجود داشته باشد.

  • آمدم و مقداری صحبت شد، گفتم: نه، این عكس نیست و شما هم به دنبال این مطلب نباشید. مهم این است كه انسان به دنبال راه آن حضرت باشد. گفتم: اگر حضرت الآن بیایند و در كنار شما بنشینند و صحبت كنند، شما چه درخواستی از ایشان می‌كنید؟ چه می‌گوییم؟ حرفی را كه حضرت می‌زنند این است: شما كه ادعای تشیع ما را می‌كنی، همان‌طوری باش كه مورد رضای ماست، این حرف را نمی‌زنند؟! خب بسم الله، همین الان همان‌طوری باش كه مورد رضای ما هست، چرا حتماً باید مرا ببینی؟! چرا تا من نباشم نباید حرف مرا بشنوی؟! چرا حتماً باید حرف را از دهان خود من بشنوی تا بپذیری؟!

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

10
  • یك وقت یك حرف مشكوك است، انسان باید به مقتضای قاعده عمل كند. ولی اینكه حتماً باید ببیند و حتماً باید بنشیند، این كار، كار عوام است. این كار، كار آن شخصی كه می‌خواهد روح و سرّ خود را متصل به روح و سر و ضمیر امام زمان علیه‌السلام خودش قرار بدهد نیست. او در یك آن، امام را از خود جدا نمی‌بیند من واقعاً رفقا ـ الان كه دارم این حرف را به شما می‌زنم ـ از خودم بی‌رودربایستی شرمنده‌ام! صادقانه می‌گویم. این حرف را می‌دانم درست است و روز قیامت هم پایش می‌ایستم ولی خودم عامل به آن نیستم، ما باید روش خودمان را آن‌طوری كه منطق عرفان و توحید الهی به ما یاد می‌دهد قرار دهیم. امام را باید در کنار خودمان [ببینیم.] مگر امام علیه‌السلام در همین روایات نیامده است؟! این حرف، حرف درویش‌ها است؟! یعنی ائمه علیهم‌السلام همه صوفی هستند؟! این كه حرف روایات است! اینكه امام علیه‌السّلام می‌فرماید: «هیچ چیزی نیست الا اینكه ما از آن اطلاع داریم.» این حرف درویش‌ها و صوفی‌ها است یا نه؟! آنكه امام علیه‌السّلام می‌فرماید: «نزّلونا عَن الرُّبوبیة و قولوا فینا ما شِئتُم؛1‌ ما را خدا ننامید و هرچه می‌خواهید اسم ما را بگذارید» فقط خدا نگویید، ما به هر كجا برسیم و در هر كجا باشیم عبد هستیم و او معبود است و همین ما را بس! در هر مرتبه‌ای باشیم ما مخلوق هستیم و او خالق، در هر منزله‌ای باشیم ما متأثّر هستیم و او مؤثر، ما مسببیم و او سبب، ما مخلوق هستیم و او اله است و بعد هرچه می‌خواهید دربارۀ ما بگویید و خودشان هم مگر ثابت نكردند؟! مگر اصحاب ائمه علیهم‌السلام خدمت امام علیه‌السّلام می‌رسیدند، امام علیه‌السّلام از ما فی الضمیرشان خبر نمی‌داد؟! این مطالب آن‌قدر ریخته كه انسان نمی‌داند از كجا شروع كند و كدام را بگوید! مگر از قبل و بعد و آینده و همه چیز نمی‌گفتند؟! مگر امیرالمؤمنین و امام سجاد و امام باقر علیهم‌السّلام این‌همه نمی‌گفتند؟!

    1. منهاج النجاح فى ترجمة مفتاح الفلاح، مقدمۀ آیةالله حسن زادۀ آملی، ص ٣٣.

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

11
  • شخصی درب منزل موسی بن جعفر علیهماالسّلام آمده و یك نیّت سوئی كرده است، هنوز وارد نشده حضرت می‌فرمایند: «لا أُمَّ لَك‌؛1 مادر تو را نزاید!» این چه نیتی بود كه كردی؟! این معلوم است كه امام علیه‌السلام است! اینكه دیگر انسان شكی در آن ندارد. گرچه بگذریم از اینكه یك‌عده مدعیان علم و از همۀ جهّال جاهل‌تر سنی‌ها آمده‌اند و علم ائمه علیهم‌السلام را اعتراف كرده‌اند آن‌وقت در میان ما عده‌ای درآمده‌اند كه علم امام علیه‌السلام را انكار می‌كنند، این دیگر خیلی واقعاً جای مزاح و تفنن و فكاهی دارد!

  • شما كتاب سبط بن جوزی را مطالعه كنید، ینابیع‌المودة سلیمان قندوزی را ببینید، در آن راجع به علوم و مطالب غیبی كه از ائمه علیهم‌السّلام رسیده است به چه مرتبه‌ای است، روایاتی كه از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم راجع به علوم ائمه علیهم‌السّلام نقل شده، اعترافاتی كه سیوطی راجع به علوم ائمه علیهم‌السّلام کرده است، مطالبی را كه شافعی گفته است، یكی از ائمۀ اربعۀ اهل تسنن راجع به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، اشعاری كه گفته است. مطالبی را که ابن ابی‌الحدید راجع به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام گفته است، اینها همه اعترافات علمای اهل تسنن است، آن‌وقت در میان ما كسانی می‌گویند: «نه! چه كسی گفته است؟! امام كه علم غیب نداشته است!» ﴿وَلَوۡ كُنتُ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ لَٱسۡتَكۡثَرۡتُ مِنَ ٱلۡخَيۡرِ﴾2؛ «اگر من علم غیب داشتم، زندگیم زندگی خوبی بود.» یعنی این‌قدر انسان باید نفهم باشد كه اصلاً معنای آیه را نمی‌داند راجع به چیست! آن‌ ﴿لَٱسۡتَكۡثَرۡتُ مِنَ ٱلۡخَيۡرِ﴾ در مقام بشریّت است؛ یعنی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرمایند: «اگر من یك بشر بودم این علم غیب من باعث تجمّع و ازدیاد و بهترشدن زندگیم بود.» اما آن آیه دیگر كه می‌فرماید: ﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ٱرۡتَضَىٰ مِن رَّسُولٖ﴾3 را فراموش كرده است. این موقعیت امام علیه‌السّلام است.

    1. الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٢٧٢.
    2. سوره اعراف (7) آیه 188.
    3. سوره جن (72) آیه 26 و 27.

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

12
  • در مكتب توحید و عرفان این را به ما یاد می‌دهند كه امام علیه‌السّلام از خود شخص شما، به شما و به افكار شما نزدیك تر است، این برای مكتب توحید است. امام علیه‌السّلام در كنار و جنب شما است و مواظب شما و سرائر شما است. آن‌قدر كه من از مرحوم پدرم راجع به این مسئله مطلب دارم قابل شمارش نیست، چه برسد به امام زمان علیه‌السّلام! با ایشان نشسته بودم یك مرتبه می‌دیدم یك مطلبی گفتند و خبری می‌دهند. در یك ملاقاتی كه ما با حضرت آیة الله خامنه‌ای در مشهد بعد از فوت مرحوم آقا ـ رضوان‌ الله تعالی ‌علیه ـ داشتیم كه ایشان می‌خواستند دیدنی از ما باشد، ما خدمت ایشان رفتیم، از این قضیه‌ای كه اتفاق افتاده خیلی متأثّر بودند. اتفاقاً ایشان به ما فرمودند: «همان‌طوری كه والد شما راجع به استادشان كتابی نوشتند بر شما هم لازم است كه راجع به ایشان كتابی مثل روح مجرد بنویسید.» البته هنوز ما موفق نشدیم. إن‌شاءالله امیدواریم كه در طی همین نوشتجاتی كه در اسرار ملكوت هست، گوشه‌ای از آنچه را كه دیدیم و شنیدیم و تجربه كردیم و براساس محدودیت ذهنی و نقصان فكر و سعۀ خودمان بتوانیم تاحدودی این مطالب را برای دوست‌داران مكتب اهل بیت و سوختگان حریم ولایت، مسئله را بیان كنیم. ایشان این مسئله را فرمودند و گفتند:

  • من قطع دارم والد شما راجع به مسائل غیبی اطلاع داشتند، چون در ملاقات‌هایی كه من با ایشان داشتم، ایشان گاهی اوقات مطالبی را می‌گفتند كه غیر از من و خدای من كسی از آن مسائل خبر نداشت.

  • این حرف، حرف یك آدم عالمی است، یك آدم درس خوانده این حرف را می‌زند که آدم جاهلی نیست. حالا ما راجع به امام علیه‌السّلام این‌قدر قائل نیستیم؟! ما راجع به امام علیه‌السّلام معتقد نیستیم؟! علم غیب را چه كسی می‌داند؟! علم غیب را فقط خدا می‌داند! چه نتیجه‌ای می‌گیریم و چه فایده‌ای دارد؟! چه اثری دارد؟! گیرم كه آمدیم و این چرت‌وپرت‌ها را هم گفتیم، خودمان را خراب كردیم، دست از عناد و غرض برداریم. امام علیه‌السلام چیز دیگری است و در یك افق دیگری است. امام رضا علیه‌السّلام می‌فرمایند که اوهام عقول شما ـ یعنی عقول شما همه وهم است و عقل نیست ـ كی می‌تواند به مقام امامت و ولایت برسد؟! از این صحبت‌ها دست بردارید. پس انسان باید به آنچه که می‌رسد اطمینان داشته باشد و عمل بكند. این مقام، مقام اخلاص است. همان‌طوری كه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند: «در عملی را كه انجام می‌دهد، در آن عمل غیر از خدا نباید شریك باشد.» غیر خدا در آن عمل نباید دخیل باشد؛ در تمام اعمال انسان، ‌چه قبل از انجام دادن و چه در حین انجام دادن. حضرت فرمودند: «وَ لَم یشغَل قَلبَهُ بِما تَرَی عَیناه؛ آنچه را كه چشمش می‌بیند دلش را مشغول نكند.آنچه را كه گوشش می‌شنود یاد خدا را فراموش نكند.»

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

13
  • آن هدفی را كه در مقابل چشمش قرار داده است، نگذارد آن نشانه به این طرف و آن طرف برود، یك هدف را در ذهن داشته باشد و بیاید و در همان هدف بنشیند. اینهایی كه هواپیما را حركت می‌دهند اینها چكار می‌كنند؟ هدف رسیدن در یک جاده و باند است، آنجا در یک شهر بنشیند، اول آن باند را درنظر نمی‌گیرد، اول نقطه‌اش را از نقطه‌نظر جغرافیایی با یک كشور تنظیم می‌كند. خط مسیر را طبق آنچه كه برایش تعیین شده است، حركت می‌دهد و راه می‌رود تا به آن كشور می‌رسد، وقتی به آن كشور رسید، آن شهر را تعیین می‌كند و درجه را روی طول و عرض جغرافیایی آن شهر می‌گذارد، قبل از اینكه به آنجا برسد، سی كیلومتر قبل از اینكه برسد، آن نقطه‌ای را كه باید بنشیند، درجه را روی آن تنظیم می‌كند، نمی‌گذارد یك درجه این‌طرف و آن‌طرف برود، وقتی‌كه نزدیك هشت كیلومتری رسید، تازه باند را تعیین می‌كند و درجه را روی باند می‌آورد، وقتی‌كه آن علامت آمد و در مقابل قرار گرفت آن‌وقت معلوم است كه باید روی آن باند بنشیند، حتی اگر دو باند در كنار هم باشد، روی باند چپ نمی‌تواند بنشیند، چون باند راست و باند چپ دو فركانس مختلف دارد. اینجا كسانی هستند و لابد اطلاع دارند، اگر اشتباه می‌كنم بفرمایید. درجه را می‌گذارد، دقیق می‌آید، حتی اگر پرده را هم بیندازند و بیرون را هم نبیند، از روی همان درجه می‌نشیند، این می‌شود شیعۀ امیرالمؤمنین علیه‌السلام. از یك كشور در آن طرف نیمكرۀ زمین می‌آید و در آنجا دقیق می‌نشیند، این شیعه است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: آن شاقولی كه برایت درنظر گرفتم، خدا را در ذهنت هست، آنچه خدا در ذهنت هست، تا خواست درجه این‌طرف و آن‌طرف برود، بیاور و درستش كن. تا خواست مقداری باد تكان دهد، برگردان و حركت را درست كن كه دقیق بیایی و آنجا بنشینی.

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

14
  • فرق اخلاص در عمل اهل عرفان با غیر آنها

  • مرحوم قاضی یک‌وقت در مسجد كوفه رفته بودند؛ به همت خودشان و وسائطی كه از تبریز آمده بودند، یك مبلغی در اختیار ایشان قرار دادند، دستشویی و وسائل راحتی و حمام ساخته بودند برای زواری كه می‌آمدند و در مسجد كوفه بیتوته می‌كردند. وقتی ‌كه تمام شد، روز آخر آمدند و دیدند در آن بالا كاشی گذاشتند كه این بنا به همت و اهتمام حضرت آیة‌الله حاج سید علی قاضی در سنۀ فلان به اتمام رسید. این مرد، مرد الهی است. ایشان که دنبال هوی و اسم نیستند، ایشان از اینها فرار می‌كنند نه اینكه بدشان می‌آید. آن‌چنان غضب و عصبانیت بر ایشان غلبه كرد كه كلنگ و تیشه را برداشتند و كوبیدند و زدند و كاشی‌ها را خرد كردند؛ نگفتند بكَنید، اصلاً کار به اینجا نكشید. چنان كوبیدند و زدند و از نردبان بالا رفتند و یك‌یك تمام این كاشی‌ها را خرد كردند و زمین ریختند، وقتی زمین ریختند، شروع به خندیدن و شعف کردند، اینها تظاهر نبوده است. حالش این‌طور بوده است! یعنی وقتی‌ كه زمین ریخت كیف كرد، به به! حالا یك چیزی شد و حالا كیف دارد. اسم من را آن بالا گذاشته اید ؟ نام من را آن بالا گذاشته اید ؟ این یك مكتب. مكتب دیگر تا اسم را در آن بالا نگذارید، من پول نمی‌دهم! میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان، بلكه تا عرش اعلی است! این را می‌گویند: اخلاص العمل للّه امیرالمؤمنین می‌گویند این جور باید اخلاص داشته باشید. اگر می‌خواهی وقتت به بطالت نگذرد. حالا مرحوم قاضی كه این كار را انجام داده است، آیا واقعاً اگر این اسم بود، ناراحت می‌شد؟! نه، اصلاً هم ناراحت نمی‌شد! ولی می‌خواهد اصلاً در مقابل او اسمی ‌از خودش نباشد. تا این حد می‌خواهد مراعات كند. الآن رفقا می‌خواهیم كم‌كم به آن مرتبه آخر برسیم. می‌خواهد اصلاً در مقابل او اسمی‌ نباشد، نه‌اینكه اگر اسمی بود ناراحت شود، برایش تفاوتی نداشت. حالا اگر فردا می‌آمدند و می‌گفتند این كاشی‌هایی كه شما دیروز دیدید، یك نفر آنها را كنده است، می‌گفتند: خدا خیرش بدهد. ولی این عصبانیت ایشان برای این است كه چرا در قبال «او» باید اسمی باشد، اصلاً من چه کسی هستم كه باید اسمم آنجا باشد! ناراحت بشوم یا نشوم! من اصلاً چه رقمی هستم كه باید اسم مرا بالای در مسجد كوفه بگذارید؟! جایی كه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نماز می‌خوانده اسم من را می خواهید آنجا بگذارید؟! دست شما درد نکند! جایی كه محراب امیرالمؤمنین است، مجسمۀ خلوص و مظهر نازلۀ اسماء و صفات الهی در اینجا بوده است، حالا می‌خواهید اسم ما را اینجا بگذارید؟! اینها نكته‌هایی است كه این گروه به ما یاد داده‌اند. اینها را ما جای دیگر پیدا نمی‌كنیم، امثال مرحوم قاضی و مرحوم آخوند همدانی و مرحوم انصاری و مرحوم حداد و مرحوم آقا و امثال مرحوم علامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیهم اجمعین. ما این مطالب را در این افراد می‌یابیم، این نحوه عمل را در این افراد پیدا می‌كنیم. ممكن است بعضی‌ها بر حسب ظاهر بگویند نه آقا، اسم نباشد ولی در باطن آیا اگر فردا یك اسم دیگری را گذاشتند هم تغییر نمی‌كنی؟! شما اینجا را ساختی، بیایند و بگویند این حسینیه و این مسجد به اهتمام و سعی و بذل توجه فلان شخص و فلان تاجر و خدمتگزار انجام شده است. آن موقع هم فرقی نمی‌كنی؟! اگر فرقی نكردی كه جای امیدواری هست.

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

15
  • البته همیشه هست، ما نمی‌خواهیم ناامید كرده باشیم، خدا رحمتش رحمت واسعه است و این هم مهم نیست كه الآن ببینیم این مطالبی كه به گوش ما می‌رسد، ما اهل این حرف‌ها نیستیم، راه زیاد است، «با كریمان كارها دشوار نیست»1راه، راهی است كه خدا باز كرده است، مرحوم آقا می‌فرمودند: «ما سفره را باز كرده‌ایم، چرا نمی‌آیید بنشینید؟!» سفره باز شده است. این عملی را كه انسان انجام می‌دهد باید ببیند كه چند درصد این عمل خالص است؟ مقدارش چقدر است؟ در خودش غور و تفحص كند. عمل را انجام می‌دهیم، به نظرمان عملِ خیر است. تألیف می‌كنیم، كتاب می‌نویسیم، به‌به راجع به این مسئله كتاب نوشتیم و مشكلی از مشكلات را حل كردیم، معضلی از معضلات را گشودیم، تابه‌حال این مطلب گفته نشده است، تابه‌حال این مطلب نوشته نشده است، دلمان شاد و خرسند از اینكه این مسئله توسط «ما» انجام گرفته است، گیر اینجاست، خیال می‌كنیم، فلان كار را «ما» انجام می‌دهیم، فلان قدم خیر را «ما» برمی‌داریم!

  • یك دفعه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به یك نفر گفته بودند كه شما باید عمامه بگذارید. من از ایشان سؤال كردم: این مطلبی را كه شم ا به ایشان گفتید، به عنوان یك دستور است؟ ایشان فرمودند: «من این مطالب را نمی‌فهمم، ایشان باید عمامه بگذارد، راهش همین است!» گفتم: متوجه شدم. در صحبت‌هایی كه با آن فرد می‌شد گفتم: آقاجان، این را برای شما گفتند. می‌گفت:

  • نه مسئله این‌طور است، ما مطلب را بهتر می‌فهمیم، اجتماع الآن این اقتضا را می‌كند. بدون عمامه بیشتر می‌شود كار كرد، الآن در اجتماع حرف غیر معمم را بهتر می‌پذیرند، نسبت به معممین مسائل و حساسیت‌هایی هست سوءظن‌هایی به‌وجود آمده است.

  • چند ساعت صحبت کرد، درنهایت گفتم: آقا جان! شما می‌خواهی برای چه کسی كار كنی؟! می‌خواهی برای خودت كار كنی یا برای خدا؟! اینجا دیگر مفرّی نیست. آیا این مقدار قبول داری مطلبی را كه آقا گفته اند روز قیامت می‌توانند از عهدۀ سؤال و جوابش بر بیاید یا نه؟ اگر نمی‌تواند پس به‌دنبال كارت برو! چون ایشان یك آدمی ‌است كه نمی‌تواند دنبال حرف‌هایش را آن طرف بگیرد. نمی‌تواند مسئولیت حرف‌هایی كه در این دنیا می‌زند را بپذیرد و در آن طرف جواب بدهد و برای چه دنبال چنین آدمی برویم؟! مگر بیكاریم؟! مگر احمقیم؟! خب برویم دنبال كار خودمان! این را كه نمی‌توانی قبول كنی؟! گفت: «نه!» گفتم: ایشان فردی است كه اگر حرفی بزند می‌تواند در قبال خدا بایستند و مسئولیتش را به عهده بگیرد. اگر ایشان این حرف را زده است، پس مسئولیتش را می‌تواند به عهده بگیرد، شما دیگر چه جوابی دارید؟! گفت: «فلانی نفسم نمی‌گذارد.» گفتم: خدا خفه‌ات كند! هشت ساعت است سر مرا بردی، از اول می‌گفتی، من كه می‌دانم از اول قضیه چیست! تا الآن هم همین است و هزار سال هم بگذرد تا این عمامه نگذارد فایده ندارد.

    1. مثنوى معنوى (میرخانی)، دفتر اول، ص 7:
      تو مگو ما را بدان شه بار نیست***با کریمان کارها دشوار نیست

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

16
  • حالا كار می‌كنیم، كتاب می‌نویسیم و دین را تبلیغ‌ می‌كنیم، همه درست است، نمی‌خواهم بگویم: اینها باطل است، اینها کار خوب است ولی تمام اینها در همین حد ما را نگه می‌دارد نه بیشتر! اینها ما را بالاتر نمی‌آورد و در همین حد ما را نگه می‌دارد. این طرف می‌رویم، این گوشه و آن گوشه دور می‌زنیم، كنار این ستون می‌نشینیم و می‌ایستیم. دیگر طبقه دوم و سوم و چهارم نمی‌رویم و در همین‌جا می‌مانیم. این مسئله، مسئلۀ اخلاص است. نه گاهی‌اوقات، اصلاً چرا گاهی اوقات بلکه همۀ اوقات نفس می‌آید و مطلب را برای انسان جلوه می‌دهد، همۀ ما گرفتاریم. از خود بندۀ گوینده تا رفقای عزیز كه قطعاً از ما جلوتر هستند ولی همه باید سعی كنیم. عرض كردم که با كریمان كارها دشوار نیست. با توكل بر خدا و عنایت امام علیه‌السّلام كه از پدر و مادر به ما نزدیك‌تر و محب‌تر و دلسوزتر هستند، إن‌شاءالله ما را رها نمی‌كنند! ولی یك قدم می‌خواهد. یک‌خرده می‌خواهد، اگر انسان این‌جور بنشیند و نفس خود را به محاسبه بكشاند، در كارهایی كه انجام می‌دهد فكر كند و حساب برسد. اگر این‌طور باشد امام علیه‌السّلام كمكش می‌كند، امام زمان علیه‌السلام برای چه زنده است؟! امام زمان علیه‌السلام برای همین زنده است كه یك دلسوخته‌ای بگوید: یا صاحب الزمان! می‌خواهم این كار را انجام بدهم. حضرت می‌فرماید: لبیك! می‌كشاند. آن حالی كه برای ما پیدا می‌شود، كشش امام علیه‌السلام است، از آنجاست. بدون آنجا سر سوزنی امكان حركت نیست. هر كس سر سوزنی رفته، پیش من بیاید. سر سوزن امكان حركت نیست. همین‌كه می‌خواهیم قدم برداریم، آن شوقی كه احساس می‌كنیم، از آنجا می‌آید. كشش از آنجا می‌آید. از این مرتبه آمدیم، به كجا می‌خواهیم برسیم؟! به مرتبه‌ای كه در آنجا اصلاً دیگر خود نباشد، این مرتبه دیگر مرتبۀ عالی است!

  • منظور از مسلم و حنیف در روایت امام صادق علی‌السلام

  • از امام صادق علیه‌السّلام راجع به این آیه سؤال می‌كنند، آیه راجع به حضرت ابراهیم علیه‌السّلام است که‌ ﴿مَا كَانَ إِبۡرَٰهِيمُ يَهُودِيّٗا وَلَا نَصۡرَانِيّٗا وَلَٰكِن كَانَ حَنِيفٗا مُّسۡلِمٗا وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ﴾1 این معنای حنیف و مسلم چیست؟ حضرت می‌فرمایند:

    1. سوره آل عمران (3) آیه 67.

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

17
  • أی خالصاً مخلَصاً لا یكون فی قلبه الا الله؛1 «كسی كه به مقام خلوص رسیده و به درجه اخلاص رسیده است؛ یعنی از مقام عمل رد شده است و دیگر در آنجا خود را در قبال خدا نمی‌بینید.»

  • مراتب بالای اخلاص عملی

  • بنده وقتی‌كه می‌خواهد اطاعت مولا را بكند برای چه اطاعت مولا را می‌كند؟ برای اینكه می‌خواهد كاری را انجام بدهد. حالا صرف‌نظر از آنهایی كه بنده فراری و عبد آبق و از مسئولیت و تحت اطاعت مولا فرار می‌كنند. به آنها مطلبی نیست. كسی كه می‌خواهد عملی را برای رضای محبوب خود انجام بدهد. برای چه؟ برای اینكه محبوب او خوشش بیاید و قصدش هم فقط محبوب است، این بالاترین است و همۀ آرزوی ما این‌ است. شما كاری برای رفیقتان انجام می‌دهید كه رفیقتان خوشش بیاید و از شما اظهار رضایت كند. كاری برای پدرتان انجام می‌دهید كه از شما اظهار رضایت كند، برای دنیا هم انجام نمی‌دهید فقط برای رضایت مادرتان انجام می‌دهید. احترام به والدین از اوجب واجبات است، مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمودند: «آن كسی كه به والدینش احترام نگذارد، راه صعود به پروردگار برای او بسته است.» امكان ندارد كسی بخواهد این راه را با نارضایتی والدین طی كند. خیلی مسئله، مسئله مهمی است! چه والدین مسلم و مسلمه باشند و چه نباشند، چه شیعه باشند چه نباشند، چه مسلمان باشند یا مسیحی باشند یا زرتشتی باشند یا بی‌دین باشند، تمام اینها همه به كنار، احترام به والدین واجب است. انسان عملی را برای خدا انجام می‌دهد كه رضایت خدا را جلب كند. احساس كند این كار، كاری است كه برای خدا بوده است و خودش را در كفۀ ترازو بگذارد و در معیار و سنجش خود را بیازماید. ببیند عملش برای خدا بوده است و احساس رضایت كند. اما از اینجا كه بخواهیم حركت كنیم، به یك جایی می‌رسیم كه آن مقام، مقام اخلاص است و در آنجا دیگر عبد و خدایی وجود ندارد. كاری كه بنده می‌كند، دیگر این نیست كه خدا راضی باشد. بنده اصلاً خود را نمی‌بیند و خود را اصلاً احساس نمی‌كند. البته این مرتبه دارد. إن‌شاءالله با عنایت خدا! خدا باید دستگیری كند. دیگر در آنجا مقام، مقام اخلاص است. انسان احساس می‌كند آلت و وسیله‌ای بیش نیست، همین اندازه و مطلب تمام شد. اینكه كاری كند كه رضایت خدا به دست بیاید، رضایت امام علیه‌السلام به دست بیاید، این هم كنار می‌رود. آنجا فقط خدا می‌ماند و بس! آنجا فقط ولایت است و بس! نه اینكه این بخواهد برای ولایت و امام علیه‌السلام كار كند و قصدش هم اخلاص است، در این حرفی نیست. حتی اگر برای امام علیه‌السلام كار كرد و به نام دیگری درآمد، آن اشكالی ندارد!

    1. رجوع شود به جامع الأخبار، شعیری. ص 100.

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

18
  • خدا مرحوم چمران را رحمت كند! مرحوم آقا ـ رضوان ‌الله تعالی ‌علیه ـ یك وقتی راجع به ایشان می‌گفتند: «ایشان شخصی است كه اگر یك كاری را به اسم دیگری انجام بدهد، طوریش نمی‌شود.» من یك چنین تعبیری از ایشان شنیدم و یك انسانی است كه می‌خواهد مخفیانه كاری را انجام دهد. خدا رحمتشان كند! ما از این افراد خیلی كم داریم. این خیلی مقام خوبی است كه انسان كاری را كه می‌خواهد انجام دهد، قصدش قصد اخلاص است و برای خداست ولو به اسم دیگری. ولی مقام اولیاء این است كه انسان اصلاً خود را نمی‌بیند تا برای كسی بخواهد كاری كند یا نكند، این همان است كه «لا یكون فی قلبی الا الله» یعنی خود کنار می‌رود و خدا این را می‌گیرد. این شخص می‌شود «ولا یدع أیّامه باطلاً» این شخص دیگر روزگارش را به بطالت نمی‌گذراند. انسان به یك حد و مرحله‌ و وضعیتی می‌رسد كه دیگر اصلاً خود را نبیند، دیگر احساسی نكند، دیگر اختیاری نبیند. بنده در آن مجلس بودم که مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند:

  • من حالی دارم كه می‌بینم همین بچۀ شیرخوارۀ دو، سه ماهه به همین مقدار اختیار دارد كه اراده می‌كند سینۀ مادرش را بگیرد و از مادر استرزاق كند، حتی این حال و اختیار را هم من در خودم نمی‌بینم!

  • یك‌چنین شخصی كه این اراده و اختیار را در خود نمی‌بیند آن وقت می‌خواهد كار را برای خدا انجام بدهد؟! این كسی نیست و شخصی نیست. نباید بگوییم: کی به اینجا می‌رسیم؟! نه، اول ما از مقام اخلاص شروع كنیم تا إن‌شاءالله توفیق الهی نصیب بشود تا به اینجا برسیم، حد را باید لحاظ كنیم و نباید ناامید باشیم.

  • یك وقتی در مشهد زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ عصر جمعه‌ای بود، بعد از دعا ایشان مفاتیح را به من دادند و گفتند: «راجع به بعضی از این فقرات توضیح دهید.» ما شروع به صحبت كردن کردیم، ظاهراً بعضی از فقرات راجع به اخلاص و خلوص و اینها بود. من در آنجا یك مثالی زدم، گفتم: یك وقت یك شخصی برای زیارت به مشهد می‌آید، می‌رود و حضرت را زیارت می‌كند که مراتبی دارد و حضرت با بزرگواری خود انسان را می‌پذیرند و قبول می‌كنند، انسان ثوابی می‌برد و خود را در تحت ولایت امام علیه‌السّلام داخل می‌كند. این هم رفقا بدانیم وقتی به زیارت امام علیه‌السّلام می‌رویم، ـ خیلی‌ها سؤال كردند ـ كه به چه نیتی برویم و از امام چه بخواهیم؟ گفتم: زیارت امام كه نیت نمی‌خواهد می‌رویم زیارت و تمام شد! دیگر برویم كه از امام چیزی بگیریم، این داد و ستد است و سالك این كار را انجام نمی‌دهد. سالك به زیارت امام علیه‌السّلام می‌رود، همین! یابن‌رسول‌الله آمدم شما را زیارت كنم همین، تمام شد! خود حضرت می‌داند كه قضیه و مسئله چیست. به زیارت سیدالشّهداء می‌رویم، همین، زیارت می‌رویم و برگردیم، زیارت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌رویم، همین، زیارت آمدیم، این مقام خیلی بالاتر از این است كه انسان بگوید حالا كه من می‌خواهم به زیارت بیایم، پس بالأخره راه و مسافتی آمدیم. دیگر چه عرض کنم و بقیه را نگویم، پولی خرج كردیم، دیگر [بیان اینها] شرم آور است، یک چیزی در قبالش بدهند. برای زیارت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه بقیع علیهم‌السلام آمدیم و همین، تمام! گفتم: شخص می‌آید، زیارت امام رضا علیه‌السلام را می‌كند و برمی‌گردد، می‌خواهد برود بر وسیله سوار شود، می‌بیند دو ساعت تأخیر دارد می‌گوید: حالا چه كار كنیم؟ حالا كه تأخیر دارد، دوباره یك زیارت برویم. اگر تأخیر نداشت آیا تو می‌رفتی، حالا می‌بینی چه كار كنی؟! می‌آیی زیارت، این درست نیست! وقتی‌كه من این حرف را زدم یك دفعه حضرت آقا مچ ما را گرفتند، این كلام ایراد دارد! گفتند:

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

19
  • نه آقا جان! چه می‌گویی؟! نه، درست نیست. اینكه الآن دیده دو ساعت تأخیر دارد می‌توانست جاهای دیگر و اماكن دیگر برود، اینكه آمده زیارت امام رضا علیه‌السّلام را اختیار كرده است آیا ارج ندارد؟!

  • یك‌وقت می‌گوییم: درهرحالی می‌آمد، اما یك‌وقت می‌گوییم: حالا كه دیر شده است، به زیارت برویم. نه‌اینكه این مورد قبول نیست. حضرت این مقدار را قبول می‌كند شما یك دفعه شمشیر را نكش و بگو اصلاً قبول نیست! پنجاه درصد قبول است، سی درصد قبول است ولی به همان مقدار مورد پذیرش است. خب می‌توانست به اماكن دیگر برود. این مسیر است. یعنی خدا راه را برای ما باز کرده است كه هرچه بهتر می‌توانیم در ارتباطمان و در زندگی شخصیمان و در عبادت با خدایمان در كارهایی كه انجام می‌دهیم و در مسائل روزمره‌ای كه با او ارتباط داریم، آن جهت خدا را بر خواست خود جایگزین كنیم، تا اینكه به یك مرتبه‌ای ـ خداوند توفیق دهد! ـ برسیم كه دیگر خواستی وجود نداشته باشد. به اینجا كه رسید آن وقت كلام امام صادق علیه‌السّلام شامل حال خواهد شد كه «ولا یدعُ أیّامَه باطلاً؛ حالا دیگر ایامش را به بطالت نمی‌گذراند.» یعنی بطلان در هر مرتبه‌ای ولو ذرةٌ مثقالی دیگر بطلان در كار او معنا ندارد. ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ﴾1 خدا به جای او می‌نشیند، در مقام اخلاص كه بود هنوز خدا نیامده بود، باز كار و عمل را برای خدا انجام می‌داد و باز می‌خواست رضایت خدا را جلب كند و باز كاری انجام بدهد كه او را خوشنود كند. باز خود را در محدوده‌ای ـ ولو كم ـ می‌دید هنوز انانیّتش باقی بود. گرچه این انانیّت را وقف خدا كرده بود ولی باز باقی بود. اگر كارش به اسم دیگری بود ناراحت هم نمی‌شد. از این مرتبه هم گذشته است ولی از انانیتش هنوز باقی است. چه زمانی خدا می‌آید؟ خدا كه حق مطلق است و صددرصد حق است. و لا یشوبه ریب و لا باطل [توحید] در ذات، آن وقتی است كه خود خدا به تمام معنای كلمه در آن مظهر حضور داشته باشد، این می‌شود امام علیه‌السّلام و اولیایی كه به این رتبه در تحت ولایت امام علیه‌السّلام به این مرتبه رسیده‌اند.

    1. سوره حج (22) آیه 6.

مقام اخلاص و مراتب آن و لزوم حركت سالك الهى بر اساس آن‏

20
  • اولیاء مختلف‌اند، مراتب مختلفی دارند اما آن سالكی كه توفیق الهی شامل حالش شده و به آن مرتبه‌ای رسیده است كه تمام شوائب بطلان در او رخت بسته و وجود او حق مطلق شده است، آن شخص به آن مرتبه‌ای رسیده كه مظهر تام اسماء و صفات الهیه گشته است. این شخص دیگر ایامش به بطالت نیست این آخرین مرتبه است.

  • بنده قصد داشتم كه بیش از این راجع به این مرتبه توضیح دهم ولی خیال می‌كنم كه دیگر تتمه مطلب و توضیح قضیه اگر خدا توفیق بدهد إن‌شاءالله در نوشتجات‌ها دوستان و اهل فن و خبرا راجع به این قضایا مطالب را توضیح دهند. امیدواریم إن‌شاءالله از مجلس دیگر به فقرۀ دیگر بپردازیم. لطف و عنایت خدای متعال شامل حال ما بشود و ما را توفیق رسیدن به اعلا مرتبه عنایت كند و عنایت امام علیه‌السّلام حضرت ولی عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء بیش از پیش موجب سلب انانیّت و داخل شدن در حریم ولایت و كنار گذاشتن خواست و اراده و رفض تمام حیثیات و شئونات نفس ما بگردد إن‌شاءالله!

  •  

  • اللهمَ صلّ علی محمّد و آل محمّد