ذات خدا؛ چرا تفکر در ماهیت پروردگار «منطقه ممنوعه» است؟
آیا اینکه میگویند: «ذات خدا منطقۀ ممنوعه است» و به آیۀ قرآنِ (وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهَىٰ) استدلال میکنند ـ با این بیان که آیه نفرموده: (وَفِی رَبِّکَ الْمُنْتَهَىٰ) ـ و روایاتی را هم شاهد بر این معنا ذکر میکنند، صحیح است؟
منطقۀ ممنوعه، جهل و نادانی و تعصّب و در گمراهی ماندن است؛ ما منطقۀ ممنوعه نداریم.
مقصود از (إِلَىٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهَىٰ) معنای دیگری است که هیچ ربطی به سؤال ندارد. مقصود قوس صعود (وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ) میباشد، نه آنچه شما مطرح کردید؛ یعنی همانطور که ابتدای حرکت انسان از مبدأ هستی و وجود بسیط است، سیر در مظاهر عالم و تزیّن به زینت و آثار هستی نیز به همان وجود بسیط باز میگردد و این عین کمال و نهایت معرفت است که از شناخت به ذات اقدس پروردگار نشئت میگیرد.
چه کردی فهم از دین العجائز / که برخود جهل میداری تو جائز
برون آی از سرای امّ هانی / بخوان مجمل حدیث لن ترانی
بنابراین، اخبار و احادیثی که میفرماید: «لا تفکّروا فی ذات اللَه» به این معنی است که تفکّر در ذات الهی با توجه به حقیقت نور وجود، دیگر معنایی ندارد؛ زیرا تفکّر حرکت از مجهول به معلوم است و چگونه در ذات الهی که همه چیز عیان است میتوان از مجهول به معلوم حرکت نمود؟! ذات الهی را با مشاهده قلب و ضمیر و سرّ میتوان دریافت، چنانچه فرمود: «لم أعبد رباً لم أره». حرکت فکر باید در آثار باشد تا به ذات برسد و در آنجا دیگر فکر معنی ندارد؛ نه این که نباید فکر کرد.