221

امتیاز مرتبه ذات و معلول و اسماء و صفات

نسبت علت و معلول در نگاه حکما و عرفا

13762
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 10 و 11: يذكر فيه خواص الممكن بالذات‏؛ و أن الممكن على أي وجه يكون مستلزما للممتنع بالذات


توضیحات

امتیاز مرتبه ذات و معلول و اسماء و صفات در این جلسه به بررسی تفاوت و نسبت میان مرتبه ذات الهی، معلول اول و مراتب اسماء و صفات اختصاص دارد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با نقل تحلیل مرحوم آخوند، دیدگاه حکما درباره عینیت یا تفاوت این مراتب را توضیح می‌دهد و در برابر آن، نظر عرفا درباره تأخر رتبی اسماء و صفات از ذات را بیان می‌کند. سپس با طرح دو حیثیت در ممکنات، امکان و فعلیت را شبیه ماده و صورت معرفی می‌کند و توضیح می‌دهد که همان‌طور که ماده بدون صورت تحقق عینی ندارد، ماهیت ممکن نیز بدون افاضه وجود از علت تحقق نمی‌یابد، و امکان در آن جنبه فقر و نیاز به علت را نشان می‌دهد. در پایان نیز نتیجه می‌گیرد که فهم صحیح این مراتب به رفع بسیاری از سوءبرداشت‌ها در باب نسبت خداوند، اسماء و مخلوقات کمک می‌کند.

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

امتیاز مرتبه ذات و معلول و اسماء و صفات - نسبت علت و معلول در نگاه حکما و عرفا

1
  • درس دویست و بیست و یکم

  • ارتباط مرتبۀ ‌ذات با معلول و اسماء و صفات (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • فالحقُّ‌ فی هذا المقامِ أنّ المعلولَ له ماهیةٌ إمکانیةٌ وجودٌ مستفادٌ مِن الواجبِ فیَترَکّبُ بهویّةِ العینیةِ مِن أمرینِ شبیهینِ بالمادةِ و الصورةِ.1

  • امتیاز مرتبۀ ذات از مرتبۀ معلول و اسماء و صفات

  • یک مطلب را امروز مرحوم آخوند بیان می‌کنند که می‌توانیم بگوییم: مسئلۀ بسیار دقیقی است و تا اندازه‌ای به مطلوب ما کمک می‌کند و آن امتیاز مرتبۀ ذات از مرتبۀ معلول و مرتبۀ اسماء و صفات است. همان‌طوری که قبلاً عرض شد و خیال می‌کنم بحثش دو سه روز دیگر بیاید، بالاخره باید به یک مسئلۀ مشخصی برسیم بعد آن‌وقت آن مطلب را عرض کنیم.

  • دو مطلب در بین حکما وجود دارد: مسئلۀ اول اینکه عینیت ذات با معلول اول و به‌عبارت‌دیگر با مرتبۀ واحدیت در کلام عرفا و بین مرتبۀ احدیت و مرتبۀ واحدیت که این مرتبۀ علیت و معلولیت و تجلی ذات است در مراتب اسماء خودش، [حکما] قائل‌اند بر اینکه بین این دو مرتبه هیچ‌گونه میزی و هیچ‌گونه فرقی نیست و فقط فرق بالاعتبار است. چون در مرتبۀ ذات، ذات به نمود و بروز و ظهور درمی‌آید، از این نقطه نظر ما قائل به تفرقۀ بین این مرتبه و مرتبۀ کمون و بطون نسبت به ذات شدیم اما درواقع هر دو یک مسئله است و هر دو حیثیت حکایت از جهت واحده می‌کند و آن جهت واحده عبارت است از نفس ذات و آن حیثیاتی که متلاصق و چسبیدۀ به خود ذات هستند و ازلاً این حیثیات بوده و ابداً هم این حیثیات خواهد بود همان‌طوری که خود ذات وجود دارد. این یک نظریه که خود مرحوم آخوند هم این نظریه را می‌پذیرند.

  • نظریۀ دوم نظریۀ عرفا است که آنها قائل به رتبۀ متأخرۀ اسماء و صفات از مرتبۀ ذات هستند و ذات را یک مرتبۀ فوق و اعلای از مراتب اسماء و صفات می‌دانند و قائل به رتبۀ حقیقی و واقعیت خارجی هستند؛ یعنی در خارج همان‌طوری که مراتب مختلفۀ بعد و قرب در ظهورات نسبت به مبدأ أعلی وجود دارد همین‌طور نسبت به خود معلول اول با ذات هم دو مرتبۀ قرب و بعد وجود دارد، یعنی دو مرتبۀ خارجی. حالا صحبت این مسئله و آن مسئلۀ دیگر که لازمۀ ازلی و ابدی بودن فیض به‌واسطۀ ادله‌ای که ذکر کردند، ‌إن‌شاءالله اگر خدا خواست این را خواهیم گفت.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 192.

امتیاز مرتبه ذات و معلول و اسماء و صفات - نسبت علت و معلول در نگاه حکما و عرفا

2
  • مرحوم آخوند در اینجا یک مطلبی می‌فرمایند که این مطلبشان دقیق و متین است! و آن این است که می‌فرمایند: ما دو حیثیت در مورد ممکنات داریم. حالا اینها در مورد معلول اول ذکر می‌کنند ولی ما این را به سایر ممکنات تسری می‌دهیم. دو حیثیت در مورد معلول اول وجود دارد که این دو حیثیت شبیه به ماده و صورت است؛ همان‌طور که من قبلاً عرض کردم و این را در عبارت مرحوم آخوند ندیده بودم ولی در اینجا دیدم که ایشان هم همین تشبیه را آورده‌اند. این دو حیثیت شبیه به ماده و صورت است. حیثیت اول که شبیه به ماده است عبارت است از امکانیت معلول اول. بالاخره معلول اول هرچه باشد ممکن است، در این که حرفی نداریم. چون همین‌که شما می‌گویید: معلول، یعنی ممکنٌ، یعنی ممکن الوجود. معلول از حیث معلولیتش ما دیگر نمی‌توانیم بگوییم: واجب بالضرورة و واجب الوجود است به‌خاطر اینکه در عنوان معلولیت، استفاضۀ از غیر لحاظ شده و نفس استفاضۀ از غیر، یعنی استجلاب خیر و استجلاب وجود. آن حقیقتی که موجب استجلاب خیر و استجلاب وجود است، امکانیت او است. یعنی چون ماهیت ممکن است استجلاب وجود را از ناحیۀ علت می‌کند؛ نه‌اینکه چون ماهیت، ماهیت است. ماهیت، ماهیت بودن، در او علی السّوائیّةِ بین وجود و بین عدم است. چون ماهیت دارای این خصوصیت است استجلاب نمی‌کند که وجود به او افاضه بشود؛ صد سال افاضه نشود. ولی چون ماهیت، ممکن الوجود است، این امکان موجب می‌شود که بگوید: به ما وجود بده! چون این امکان در او هست، این فقر و احتیاج نسبت به علت در او هست از این نظر متعلق برای جعل جاعل قرار می‌گیرد؛ از این جهت است. بنابراین در معلول اول، این جهت امکانیتش که بالاخره معلول است، این جهت امکانیتش موجب می‌شود که ما او را تشبیه به ماده کنیم. ماده، در او امکان محض هست، هیولای محض هست، جهت ابهام در او هست. تا صورت بر ماده نیامده است، این ماده اصلاً تحقق خارجی و عینیت خارجی ندارد. صورت می‌آید و به ماده شکل می‌دهد، ماده را در خارج بارز و ظاهر می‌کند.

امتیاز مرتبه ذات و معلول و اسماء و صفات - نسبت علت و معلول در نگاه حکما و عرفا

3
  • پس این صورت، جنبۀ فعلی است برای یک مجموعه‌ای که آن مجموعه مرکب از دو چیز شده است. یکی از دو طرف این مجموعه جهت امکان است که عبارت است از ماهیت و عبارت است از ماده. یکی از دو طرف آن مجموعه جهت فعلیت است که عبارت است از صورة الشیء. فلهذا می‌فرمایند که حقیقة الشیء بصورته لا بمادّته که در بحث آکل و مأکول می‌آید که در آنجا خیلی این مباحث می‌آید و اشکالاتی که نسبت به جسمیت ابدان می‌آید به همین کیفیت موجود در این عالم، در عالم قیامت است یا تغییر جسمیت به جسمیّة أخری است اشکالاتی در آنجا وارد می‌شود.

  • در کیفیت حضور روح و نفس در بهشت و جهنم و قیامت

  • صحبت و دلیل محکمی مرحوم آخوند در آنجا می‌آورند و خیلی از این مسئله حمایت می‌کنند. گرچه یک دلیل برهانی و عقلی بر وجود جسمیت به همین نحو مذکور ما نداریم. در اینجا روایات و آیات دلالت بر وجود جسمیت در آن نشئه دارد. اما این جسمیت به همین نحوه‌ای که الآن هست، به همین نحوۀ موجود، یعنی جسمیت با همین قوانین حاکم بر این جسمی که الآن وجود دارد، به همین وضعیت، یک دلیل صریحی راجع به آن نداریم؛ البته ظهور دارد. ما ادلۀ زیاد داریم من‌باب‌مثال در یک روایت داریم از امیرالمؤمنین علیه‌السلام که در جواب اینکه: «آیا ما در قیامت به‌ همین کیفیت محشور می‌شویم؟» حضرت می‌فرماید:

  • با همین وضعی که الآن هستی، یعنی همان دستی که در آن جنگ این کار را کرد، در این جنگ این کار را کرد و الآن این کار را می‌کند، الآن در قیامت هم همین دست ظهور دارد و بروز دارد.

  • تلمیذ: با حقیقة الشیء بصورته شکی نیست در اینکه انسان در آن عالم از نظر روحی کلاً تغییر می‌کند آن‌وقت چطور می‌شود همان صورت باشد یا مثل این صورت باشد. این به شیء بصورته نمی‌خورد.

امتیاز مرتبه ذات و معلول و اسماء و صفات - نسبت علت و معلول در نگاه حکما و عرفا

4
  • استاد: البته از نظر روحی تغییر کردن این یک مسئله‌ای است که بازگشتش به تجرد روح است نسبت به مسائل و نسبت به حدود و ثغور وجودی خودش. یعنی روح الآن در حجاب کثرت، از اطلاع بر حدود و ثغور و صفات و ملکات خودش غافل است. در عالم قیامت این حجاب برداشته می‌شود، ﴿فَكَشَفۡنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلۡيَوۡمَ حَدِيدٞ﴾1 ما غطاء را برمی‌داریم، ما تغییری نمی‌دهیم، آن پرده را از جلوی چشم برمی‌داریم ، بصر شما حدید است. الآن ما اطلاع بر کردار و بر رفتار و بر ملکات خودمان نداریم. در روز یک عملی انجام می‌دهیم اطلاع نداریم این عمل چه تأثیری در نفس ما گذاشته ولی همین‌که شب در خواب می‌بینیم مثلاً خواب گرگ را می‌بینیم، آن گرگ یعنی همان کاری که صبح کردیم. خواب دیدیم که مثلاً یک مار دارد می‌رود، این مار حکایت از چه می‌کند؟ حکایت از آن نفس متعلقۀ به دنیا می‌کند. یا من‌باب‌مثال خواب سگ می‌بینید این سگ حکایت از این است که نفسی که الآن همراه با او هستی آن نفسی است که الآن متلبس به این لباس است. این خواب‌هایی که داریم می‌بینیم آیا اینها در عالم خواب متولد می‌شود یا وجود دارد؟ ﴿فَكَشَفۡنَا عَنكَ غِطَآءَكَ﴾ چرا دور برویم؟! چرا به روز قیامت برویم؟! همین جا و در همین دنیا! در همین دنیا الآن بین ما و بین صور برزخی ما غطاء است. این غطاء برای ما هست. در خواب که می‌رویم آن غطاء برداشته می‌شود، آن جنبۀ عالم شهادت ضعیف می‌شود، جنبۀ عالم برزخ قوی می‌شود، آن صور برای ما جلوه پیدا می‌کند.

  • تلمیذ: لذا بدن هم تغییر پیدا می‌کند.

  • استاد: بدن سر جایش هست.

  • تلمیذ: بدن مثالی می‌شود دیگر.

  • استاد: نه، این بدن همین است، بدن که ازبین نرفته!

  • تلمیذ: این بدن که خواب است، این جسم مثالی دارد می‌پرد.

  • استاد: اشکال ندارد.

  • تلمیذ: این می‌رساند که بدن دیگری هست.

    1. . سوره ق (50) آیه 22.

امتیاز مرتبه ذات و معلول و اسماء و صفات - نسبت علت و معلول در نگاه حکما و عرفا

5
  • استاد: نه، صحبت در این است که روح در آن واحد، تعلق به جسمین دارد. یعنی نه‌اینکه این روح از این بدن خودش را الآن منخلع کرده و بعد داخل در یک بدن شده، و لازمۀ تلبس به بدن مثالی انخلاع و ترک بدن جسمانی این‌طور نیست. روح در آن واحد به دو بدن تعلق دارد. بله، یکی از این دو برای نفس مغفول است و مخفی است. چه موقع آن برای نفس روشن می‌شود؟ وقتی که نفوس عجزۀ ما چون قدرت و قوۀ برای رسیدن به آن مرتبۀ أخرای از آن مراتب نفس را ندارد لازمه‌اش این است که نسبت به یک مرتبۀ دیگر ضعیف بشود تا اینکه بتواند به مرتبۀ دیگر برسد، والاّ نفوسی که این‌طور نیستند در آن واحد هم خود را در همین بدن می‌بینند که با خود همین بدن دارند راه می‌روند هشتاد کیلو، نود کیلو، چهارصد کیلو وزنشان هست خودشان را در اینجا می‌بینند و هم اینکه آن بدن مثالی خود را مشاهده می‌کنند و همین‌طور بدن جسمانی دیگران را می‌بینند و بدن مثالی آنها را مشاهده می‌کنند و جریانات و حوادثی که این جریانات و حوادث در عالم برزخ و مثال پیش آمده است. خدمتتان عرض شد که هرچه در این عالم شهادت بروز و ظهور پیدا می‌کند نسخۀ اصلی‌اش در عالم برزخ و مثال هست، آن نسخه نسخۀ اصلی است سواءٌ اینکه ـ البته خود عالم برزخ و مثال هم مربوط به عالم ملکوت است ـ آن نسخۀ اصلی در این عالم ظهور پیدا بکند یا ظهور پیدا نکند. آن شخصی که عالم بر عالم مثال است وقتی که الآن دارد نگاه می‌کند می‌بیند که این پدر و این مادر بعد از دو سال دیگر دارای این فرزند با این خصوصیات خواهند شد، الآن کجای پدر و مادر را دارد می‌بیند که دارد این حرف را می‌زند؟! از روی بدن و... که حکم نمی‌کند به اینکه الآن اینها دو سال دیگر دارای این فرزند می‌شوند! چه چیزی را دارد می‌بیند؟ مثال آن فرزند را دارد می‌بیند. نه‌تنها مثال آن فرزند بلکه مثال همین دوتا را در سلسلۀ عرضیه که می‌خواهد برسد به آن مرتبۀ ولادت دارد مشاهده می‌کند. می‌گوید: این دوتا پدر و مادر در سلسلۀ عرضیه می‌آیند می‌آیند می‌آیند به اینجا می‌رسند به اینجا که رسیدند، این فرزند از آنها متولد می‌شود درحالی‌که هیچ فرزندی الآن درکار نیست، نطفه‌اش هم بسته نشده، شرایط اولیه‌اش هم هنوز آماده نشده، هنوز دوتا غربیه هستند، اینها اصلاً دوتا بچه هستند و بزرگ نشده‌اند، ده سال دیگر [با هم آشنا می‌شوند.] این که الآن دارد مشاهده می‌کند چه چیزی را دارد مشاهده می‌کند؟ آیا تخیل را دارد بیان می‌کند؟ تخیل که ذووجهین است، ممکن است یک وجه تخیل موافق با حقیقت باشد و یک وجه تخیل مخالف باشد! چطور شد اینها همه‌اش موافق است؟! البته مخالف هم داریم به‌خاطر اینکه خب اینها نفهمیدند. این که الآن دارد بیان می‌کند واقعیت را بیان می‌کند یا امر معدوم را؟ امر معدوم که شکل ندارد، امر معدوم که صورت ندارد، امر معدوم که عدم است. عدم که با عدم افتراقی ندارد. پس از کجا دارد این مسئله را آن‌قدر صریح و واضح بیان می‌کند؟ این به‌خاطر این است که یک حقیقتی الآن هست. آیا این حقیقت الآن در این اطاق هست؟ نه‌خیر، داخل این اطاق نیست. آیا این حقیقت الآن در روی زمین موجود است؟ نه‌خیر، این حقیقت الآن موجود نیست، چون زمین مربوط به جسمانیات است، مربوط به ماده و صورت است. ماده و صورت هم در شرایط زمان متدرج الحصول هستند. آن حقیقت، حقیقتی باید باشد که مشمول زمان نباشد. الآن بالفعل باشد. آیا شما می‌توانید به آن حقیقت برسید؟ نه‌خیر، چون چشمش را ندارید. چون چشم ندارید یعنی آن قدرت نفس که شما را از ماده بکند و متوجه مرتبۀ دیگری از وجود بکند آن قدرت وجود ندارد. این غطاء برای ما الآن افتاده است.

امتیاز مرتبه ذات و معلول و اسماء و صفات - نسبت علت و معلول در نگاه حکما و عرفا

6
  • وقتی که زید بن حارثه می‌آید و به رسول خدا می‌گوید که الآن من دارم می‌بینیم افرادی را که الان دارند عذاب می‌شوند. «أری الجنةَ و مَن فیها و أری النارَ و مَن فیها»1. الآن دارم می‌بینم! نه‌اینکه می‌بینم چه کسانی بعداً داخل آتش می‌شوند. حتی نگفت: بعداً صورت واقعی آنها را می‌بینم، یعنی إخبار از یک امری که سیقع، از اموری که ستقع، از آن امور حتی إخبار نکرده بلکه از امور واقعه، آنچه که الآن هست إخبار کرده. می گوید: ای رسول خدا، آیا الآن بگویم کدامیک از اینها الان در جهنم‌اند و الآن در بهشت‌اند؟ یعنی همین بدنی که الان دارد با رسول خدا حرف می‌زند، همین بدن الآن در آتش است. البته نه همین بدن بلکه همین نفس حاکم بر این بدن الآن در جنت است. این یک چیزی است که الآن می‌بیند. بعضی‌ها هستند که آن آخر را می‌بینند، بعدش هم می‌بینند. ممکن است یک نفسی الآن در آتش باشد و یک ساعت دیگر توبه کند و از آتش بیرون بیاید.

  • اثرات مراقبه و تأثیر نقد آن بر روی نفس

  • این توبه‌ای که می‌گویند برای چیست؟ این مراقبه‌ای که می‌گویند برای چیست؟ این مراقبه برای این است که این جهنم و بهشت، همیشه انسان در آنها داخل است. ما نباید منتظر بشویم که روز قیامتی بشود و داخل در جهنم یا داخل در بهشت بشویم، نه‌خیر، الآن داخل هستیم. اگر من الآن این درسی را که دارم می‌دهم برای رضای خدا باشد، این درس من الآن موجب چیست؟ حالا اگر عوض نگوییم و خیلی چیز نکنیم درس حکمت است و مربوط به خداست. اگر این درس من برای ریا باشد یا برای سایر دواعی نفسانی باشد الآن این درس من می‌شود آتش. این نفس درس خودش آتش است، گرچه از خدا و پیغمبر و روایت امام صادق و همه چیز در او باشد، این می‌شود آتش. آن کسی که برای مرجعیت می‌رود و درس می‌گوید، به جای بالا رفتن از پله‌های منبر دارد مراتب و درکات جهنم را طی می‌کند تا به آن بالا می‌رسد. آن بالا که نشسته از بسم اللهی که شروع می‌کند یعنی ایها الناس، من در جهنم قرار دارم! آن افرادی که دارند می‌روند و دور و بر این آقا را می‌گیرند نه‌ به‌خاطر خدا و استفاده بلکه به‌خاطر اینکه دور و برش را داشته باشند و او را در میان مردم موجه کنند اینها وارد شدنشان در این مسجد، وارد شدن در جهنم است! حرکتشان حرکت در جهنم است! مسئله، مسئلۀ خیلی دقیقی است!

    1. الکافی، ج ‌2، ص 53، با قدری اختلاف:
      «قال سَمِعتُ أباعبداللَه علیه‌السلام: یقول‌ إنّ رسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم صَلّى بالنّاس الصّبحَ فنَظَرَ إلى شابٍّ فی المسجدِ و هو یَخفِقُ و یَهوی‌ برأسِه مُصفَرّاً لَونُه قد نَحِفَ جِسمُه و غارَت عَیناهُ فی رَأسِهِ فقال له رسول اللَه: ”کیف أصبَحتَ یا فلانُ؟“ قالَ: ”أصبَحتُ یا رَسولَ اللهِ موقِناً“ فعجِبَ رسولُ اللهِ مِن قولِهِ‌ و قال: ”إنّ لکلِّ یقینٍ حَقیقَةً فما حقیقَةُ یَقینِکَ؟“ فقال: ”إنّ یَقینی یا رسول اللَهِ هو الّذی أحزَنَنی و أسهَرَ لَیلی و أظمَأ هَواجِری فعَزَفَت نفسی عن الدّنیا و ما فیها حتّى کأنّی أنظُرُ إلى عرشِ رَبّی و قد نُصِبَ لِلحِسابِ و حُشِرَ الخَلائِقُ لذلک و أنا فیهم و کأنّی أنظُرُ إلى أهلِ الجَنّةِ یَتَنَعَّمونَ فی الجَنّةِ و یَتَعارَفونَ و علَى الأرائکِ مُتّکِئونَ و کأنّی أنظُرُ إلى أهلِ النّارِ و هم فیها مُعَذّبونَ مُصطَرِخونَ و کَأنّی الآن أسمَعُ زَفیرَ النّارِ یَدورُ فی مَسامِعی“ فقال رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم لأصحابِه: ”هذا عَبدٌ نَوّرَ اللَهُ‌ قلبَه‌ بالإیمانِ“ ثمّ قال له: ”الْزَمْ ما أنتَ علیه“ فقال الشّابُّ ادْعُ اللَه لی یا رَسول اللهِ أن أُرزَقَ الشَهادَةَ معک!“ فدَعا له رَسولُ اللهِ فلم یَلبَث أن خَرَجَ فی بعضِ غَزَواتِ النبی فاستُشهِدَ بعدَ تِسعَةِ نَفَرٍ و کان هو العاشِرَ.»

امتیاز مرتبه ذات و معلول و اسماء و صفات - نسبت علت و معلول در نگاه حکما و عرفا

7
  • چندی پیش داشتم یک مطلبی را در یک جا می‌خواندم از مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری ـ خدا رحمتش کند! ـ یک کتابی دارد و خیلی چیزها در آن هست. حالا بد نیست! خدا رحمتش کند! یعنی همان‌طور که پیش ایشان درس می‌خواندیم همان‌طور هم کتاب را نوشته است!! بعضی جاهایش را که من اصلاً نمی‌فهمم، هیچ!! یک مبتدا می‌گوید و یک صفحه بعد خبرش را می‌گوید! ولی خب واقعاً و انصافاً ایشان مرد دقیقی بود، خدا رحمتشان کند، مرد با صفا، با اخلاص، بسیار با اخلاص و با صفا و خیلی مرد بزرگی بود! واقعاً امثال اینها خیلی حیف بود! ایشان یک مطلبی را نقل می‌کرد می‌گفت:

  • یک روز آقا سید محمد فشارکی به آقا شیخ عبدالکریم حائری (پدرشان) گفته بود: «من خیلی سعی می‌کنم که وقتی برای درس می‌آیم، درسم برای خدا و خلوص نیت در او باشد اما این خلوص نیت هست تا آن وقتی که کسی اشکال نکند، همین‌که اشکال کرد حالم یک طور دیگری می‌شود. همین‌که می‌خواهم جوابش را بدهم. اینجا می‌فهمم که آن را که تابه‌حال داشتم الآن ندارم!»

  • و راست هم می گوید بنده خدا! مرحوم آقا سید محمد فشارکی هم مرد بزرگی بود، از نظر علمیت که اصلاً حرف نداشت، از نظر [خلوص] هم که آدم با صفا و با اخلاصی بود، ولی ببینید چقدر مسئله دقیق است! جواب، جواب حق است. می‌داند جواب درست است، بیخود به شاگرد جواب نمی‌دهد ولی بحث در کیفیت گفتن است نه در خود جواب! جواب را در کتاب هم نوشته است. بحث در این است که تو چطور الآن می‌خواهی این را ادا کنی! چه غرضی داری، چه نیتی پشت آن داری، با چه هدفی این مطلب را بیان می‌کنی؟ آیا شده تابه‌حال از یک جواب صرف نظر کنی و طرف غلبه کند؟! آیا شده تابه‌حال به‌خاطر یک دواعی هیچ نگویی و مردم بگویند که حالا او پیش برد؟! با اینکه مسئله‌ات حق است آیا شده تا‌به‌حال؟! این مسئله است.

امتیاز مرتبه ذات و معلول و اسماء و صفات - نسبت علت و معلول در نگاه حکما و عرفا

8
  • یک روز مرحوم آقا می‌فرمودند که ما می‌خواستیم با مرحوم علامه طباطبائی ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ برای دیدن مرحوم آقای الهی قمشه‌ای ـ رحمة الله علیه ـ برویم. قبل از این در یک جایی بودیم و یک شخصی آمد. اینها خیلی مهم است! اینکه انسان احساس کند الآن در جهنم قرار دارد یا الآن در بهشت هست! این واقعیت را انسان ببیند! اینها واقعی است و ما از اینها غفلت کرده‌ایم! همین‌طور انگار نه انگار سرمان را پایین می‌اندازیم، بعد یک‌دفعه سرمان به دیوار می‌خورد! خب نرو این‌همه راه را که یک‌دفعه یک جا گیر کنی! یواش‌یواش، هر جایی آهسته یک قدم بردار فکر کن، قدم دوم را بردار و همین‌طور، تا اینکه یک‌دفعه به مشکل برنخوری! آدم سرش را پایین بیندازد و برود و در قدم اول بگوید: ولش کن! قدم دوم بگوید: ولش کن! یک‌دفعه «تخم‌مرغ دزد، شتر دزد می‌شود»! از یک جا می‌رود و دیگر گنجینۀ سلطان را می‌زند! وقتی که انسان رعایت نکند، وقتی که انسان روی هر قضیه پافشاری نکند و دقت نکند، از مطالب کم وقتی که در ذهن رد بشود، قضیه یک‌دفعه به خدا و پیغمبر می‌رسد، یک‌دفعه به اصل می‌رسد، یک‌دفعه برای رد شدن ممکن است پای بزرگان را مجبور بشود بزند! چون بالاخره به اینجا رسید! چرا از اول دقت نکردی؟! چرا از اول درست فکر نکردی؟! چرا از اول مدام گذشتی؟! چرا از اول مدام توجیه کردی که بعد به یک جایی برسی که دیگر نه راه پس داری و نه راه پیش داری و مجبور هستی اصول و موازین اولیه را هم زیر سؤال ببری؟! به‌خاطر اینکه از اول درست جلو نیامدی! از اول باید فکرش صحیح باشد! من می‌دانستم اگر این مطالبی که در زمان بعد از مرحوم آقا است جلویش گرفته نشود کار به جایی می‌رسد که خود آقا را باید کنار بگذارند! چون شبهه در خود آقا پیش می‌آید! اصلاً خود ایشان را باید کنار بگذارند! خب چرا از اول یک راهی را بدون صدق و بدون صداقت و با شبهات و اشکالات و مبهمات و مجملات و... می‌روی که مدام مجبور بشوی توجیه کنی توجیه کنی تا به‌جایی که دیگر نتوانی توجیه کنی! حالا چه‌کار کنیم؟ دیگر اصلاً اصلش را کنار بگذاریم! باید از اول بگوییم: این درست است، این درست نیست. این درست است، این درست نیست. این درست است، این درست نیست. هر کدام در جای خودش! این را قبول داریم این را قبول نداریم، این مقدار را قبول داریم، این مقدار را قبول نداریم. این قسم کسی جلو بیاید هیچ‌وقت به مشکل هم برنمی‌خورد. خیلی راهش روشن، واضح صریح می‌شود و می‌تواند حرکت بکند. اما اگر نه، مدام آمدیم گفتیم: این درست است، این را چه‌کار کنیم، ولش می‌کنیم. این را می‌چسبیم، این که این مقدار را قبول داریم، حالا یک مقدار بالاتر می‌رویم، بعد حالا این قضیه را چه‌کار کنیم؟! [می‌گوییم:] خب آقای حداد هم درس نخوانده بودند! خب آقای حداد درس نخوانده بودند آیا به آقا سید ابراهیم کرمانشاهی جواب دادند یا ندادند؟! این درس نخواندنشان را می‌گیری و... ! خب بعضی اوقات بالاخره همه‌اش که این‌طور نمی‌شود دیگر! این قضیه را آقای ... برای ما تعریف می‌کرد نمی‌دانم حالا ایشان اینجا هست یا نه! ایشان می‌گفت:

امتیاز مرتبه ذات و معلول و اسماء و صفات - نسبت علت و معلول در نگاه حکما و عرفا

9
  • من پیش یک شخصی رفتم به او گفتم که یک‌هم‌چنین مسائلی در این قضیه هست. گفت: «می‌دانی قضیه چیست؟ (حالا اصفهانی بود.) قضیۀ شما اینست که شما بین سیب کال و سیب رسیده فرق نیمی‌گذاری! این سیب کال‌ست ولی خب دارِد می‌رسِد، یک‌خرده صبر کن، آ یک‌خرده صبر کن می‌رسی!»

  • گفتیم: آخر تو سیب کال را می‌خوری؟! بله، ما می‌دانیم این سیب کال است و با رسیده خیلی فرق می‌کند ولی آیا تو این سیب کال را در دهانت می‌گذاری؟! می‌گوید: این سیب کال را در دهنتان بگذارید! خب ما می‌گوییم: کال است، بله قبول داریم ولی شما چرا داری احکام رسیده را برای این کال بار می‌کنی؟! مشکل ما همین است! درست است، بین سیب کال و بین سیب رسیده باید فرق گذاشت ولی چرا شما احکام رسیده را بار می‌کنید؟! این سیب کال را می‌خوری و دل‌درد می‌گیری! مجبورند هزار نوع بابونه و شیاف و تقویت کنند در این وسط به شما بزنند! این فرق بین سیب کال و رسیده است! ببینید، این مسئله را نادیده گرفتن قضیه به اینجا می‌رسد که چه بشود! الآن آقایان بلند شوند بیایند و توجیه کنند که اصلاً راجع به بزرگان نباید فکر کرد، نباید راجع به آنها حرف زد، چون اگر بخواهی حرف بزنی با توجه به موقعیت فعلی ممکن است در شک بیفتی! پس راجع به که حرف بزنیم؟! پس امام صادق علیه‌السلام را کنار بگذار، امیرالمؤمنین علیه‌السلام را هم کنار بگذار، چون در شک می‌افتی دیگر! پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را هم کنار بگذار و همه چیز را کنار بگذار به‌خاطر اینکه در شک نیفتی! مگر مجبور بودی این جریان را به آپارتمان سیصد طبقه برسانی که حالا نتوانی آن را پایین بیاوری! خب نکن! ببینید اینها مال چیست؟ مال این است که از آن قدم اول وقتی خلاف برداشته می‌شود دیگر انسان مجبور است جلو برود تا به هر جا که می‌خواهد برسد، برسد! آن‌وقت به‌ جایی می‌رسد که خلیفۀ مسلمین با آن زن معروفه تا صبح خلوت می‌کند و بعد شراب می‌خورد و بعد عمامه بر سر آن زن معروفه می‌گذارد و می‌گوید: «بلند شو بیا و در مسجد شام به‌جای من نماز بخوان!»1 زن را می‌فرستد! او ولید بن یزید بن عبدالملک مروان بود. همین اطرافیان شروع می‌کنند اینها را توجیه کردن. آن‌وقت شما نگاه کنید این مردم هم می‌بینند که این ریش ندارد، این تا دیروز یک وجب ریش داشت چه شد که الآن ریش ندارد؟! پشت سر این که ریش ندارد نماز هم می‌خوانند و هیچ هم نمی‌گویند! آدم چه تصوری می‌تواند داشته باشد؟! آخر مردم به کجا می‌رسند؟! یعنی وقتی که در توجیه بیفتد، خیال نکنید همه مقصرند، همین مردم مقصرند! می‌فهمد، قضیه را می‌فهمد، وقتی که قضیۀ توجیه است سرش را پایین می‌اندازد و می گوید: رد شویم برویم، برویم، برویم! خب برویم برویم، به یک جایی می‌رسی که دیگر نمی‌توانی بروی، دیگر از این سوراخ نمی‌توانی رد شوی! حالا برفرض که یک‌مقداری رد شدی و وسیع بود و واسعه بود! خدا انسان را از این چیز عجیب حفظ کند! نباید ما تصور بکنیم که اینها یک مسائلی است که بعد اتفاق می‌افتد و بعد چه می‌شود! نه، همین الآن ﴿إنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةُۢ بِٱلۡكَٰفِرِينَ﴾،2 الآن ﴿لَمُحِيطَةُۢ بِٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ الآن این در جهنم وجود دارد، نه‌اینکه بعد هست. آن‌وقت الآن این صورت مثالی وجود دارد. صور مثالی بعد هم وجود دارد، همه وجود دارند. اگر آن قدرت بیاید و از ماده عبور بکند به این صور برسد، اگر عبور نکند در همین بدن مثالی می‌ماند. روضۀ امروز یک‌مقداری طول کشید!! جریان مرحوم علامه را داشتیم می‌گفتیم! قضیۀ ما هم قضیۀ آقا شیخ مرتضی حائری شد؛ ما به ایشان ایراد می‌گرفتیم!!

    1. سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل و التوالی، ج 3، ص 351.
    2. . سوره عنکبوت (29) آیه 54.

امتیاز مرتبه ذات و معلول و اسماء و صفات - نسبت علت و معلول در نگاه حکما و عرفا

10
  • ایشان می‌فرمودند:

  • آن روز که ما در خدمت مرحوم علامه بودیم، به منزل همین آقای مناقبی، داماد ایشان در خیابان ری رفته بودیم. می‌گفتند: ما نشسته بودیم که شخصی از طرف مرحوم آقای الهی قمشه‌ای به آنجا آمده بود که دعوت بگیرد، مثلاً قرار ملاقاتی بگذارند و صحبتی بشود و ملاقات و قرار ‌بگذارند و به ایشان اطلاع بدهند. در ضمن همان شخص یک بحثی را با مرحوم علامه از نکات اختلافی بین مرحوم علامه و مرحوم الهی قمشه‌ای مطرح کرد. مرحوم علامه یک جوابی دادند و یک صحبتی در آنجا شد. او رفت و به ایشان گزارش داد که ما دیروز در اینجا بودیم و این بحث هم مطرح شد. (مرحوم آقا فرمودند:) فردا ما با علامه به دیدن آقای قمشه‌ای رفتیم. همین‌که نشستیم ـ آن شخص واسطه هم آمده بود ـ مرحوم الهی شروع کرد و آن مسئله را طبق نظر خودش تقریر کرد و... و این شخص واسطه هم خیلی مبتهج بود که ایشان دارد این‌طور بیان می‌کند و علامه هم هیچ حرف نمی‌زند! ما دیدیم ایشان هیچ حرف نمی‌زند. ما می‌خواستیم بحث را در دست بگیریم ولی دیدیم که با وجود علامه حالا ما شاگرد ایشان هستیم و رعایت استادی صحیح نیست لذا هیچ چیزی نگفتیم. علامه هم گاهی‌اوقات سرشان را تکان می‌دادند می‌فرمودند: «بله، بله» ما می‌دیدیم این دارد همین‌طور می‌گوید و علامه دارد می‌گوید: «بله، بله نمی‌شود!» خلاصه، قضیه تمام شد و ایشان حرفشان را به کرسی ‌نشاندند و آن شخص هم خیلی مبتهج بود که خوب شد ایشان محکوم شد و رفت! این قضیه از وجناتش معلوم بود! بعد بیرون که آمدیم رو کردم به علامه و عرض کردم: آخر چرا شما حرف نزدید؟! ما به ملاحظۀ شما صحبت نکردیم، این مطالب ایشان اشتباه بود! به ایشان عرض کردم که آیا شما نظرتان عوض شده؟! فرمودند:‌ «نه‌خیر، عوض نشده، نظر همان است!»

  • این مراقبۀ ایشان را نشان می‌دهد! ایشان می‌دانست که اگر حرف بزند او قبول نمی‌کند و اصرار می‌کند و مجلس فقط تبدیل به یک‌سری حرف و نقل و... می‌شود. ایشان این مطلب را احساس کرده بنابراین می‌گوید: ساکت باشیم! بگوییم: بله، درست است، مسئله همین است! مرحوم آقا خیلی از مراقبۀ علامّه تعریف می‌کردند، می‌گفتند: ایشان عجیب، نسبت به مراقبه حساسیت خیلی زیادی داشت که یک حرفی، یک قدمی، یک چیزی پس و پیش نشود! خدا رحمتشان کند آنها کار صحیح را انجام‌ می‌دهند!

امتیاز مرتبه ذات و معلول و اسماء و صفات - نسبت علت و معلول در نگاه حکما و عرفا

11
  • اللهم صلّ علی محمد و آل محمد