224

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان

نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود

13782
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 10 و 11: يذكر فيه خواص الممكن بالذات‏؛ و أن الممكن على أي وجه يكون مستلزما للممتنع بالذات


توضیحات

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان در این جلسه از آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بررسی می‌شود و محور بحث، تحلیل دو حیثیت در موجود ممکن یعنی ماهیتِ امکانی و وجود وابسته است. ایشان توضیح می‌دهند که ممکن الوجود از یک سو از جهت ماهیت، حیثیت نقص و امکان دارد و از سوی دیگر از جهت وجود، وابسته به واجب الوجود است و هیچ استقلالی ندارد. سپس تفاوت میان بررسی شیء از حیث ماهیت و از حیث وجود بیان می‌شود و نشان داده می‌شود که آثار و احکام در هر حیث متفاوت است. در ادامه با مثال‌های عقلی روشن می‌شود که تغییر اوصاف عرضی می‌تواند در حکم مؤثر باشد اما در ذات و حیثیت مستقل شیء اثر ندارد. نتیجه جلسه این است که برای فهم صحیح مباحث علیت و توحید، باید تفکیک دقیق میان حیث ماهوی و حیث وجودی رعایت شود و خلط این دو موجب خطای فلسفی می‌گردد.

/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان - نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود

1
  • درس دویست و بیست و چهارم

  • بیان کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • فَنقولُ إنَّ المَعلولَ الأول إن اعتُبرَ ماهیته الَّتی هیَ عِبارةٌ عَن مَرتبةِ قصورهِ عنِ الکمالِ الأتمِّ و خصوصیته تَعینهُ المَصحوب لِشوبِ الظُّلمةِ و العَدمِ و إن کانَ مَستوراً عِندَ ضیاءِ کِبریاءِ الأولِ و مَقهوراً تَحتَ شُعاعِ نورِ الأولِ فَعدمهُ مُمکنٌ بِهذا الاعتبارِ بَل حالُ عَدمهِ کَحال وجودهِ أزلاً و أبداً مِن تِلکَ الجَهةِ ما شَمَّ رائحةَ شَی‌ءٍ مِنهما بِحسبِ ماهیتهِ مِن حیثُ هیَ هیَ و لَیسَ یَستلزمُ عَدمُهُ عدمَ الواجبِ بِهذهِ الحیثیةِ لِعدم‌ِ الارتباطِ بَینهُ و بینَ الواجبِ مِن هذهِ الحیثیةِ و إنِ اعتُبرَ مِن حَیثُ وجودهِ المُتقومِ بِالحقِّ الأولِ الواجبِ بِوجوبهِ فَعدمهُ‌ مُمتنعٌ بِامتناعِ عَدمِ قَیومهِ و وجودهُ مُستلزمُ لِوجودهِ استلزامَ وقوعِ المَعلولِ وقوعَ العِلةِ الموجبةِ لَه فَلم یَلزم استلزامُ المُمکنِ لِلمَحالِ أصلاً.1

  • بحث و صحبت تابه‌حال این بود که آیا عدم ممکن مستلزم عدم واجب هم هست یا نه؟ این مسئله‌ای بود که در اطرافش تا اینجا صحبت شد. مرحوم آخوند بحث را به وادی و حیطۀ علیت و معلولیت کشاندند و فرمودند که وجودِ ممکن وجود واجب را لازم گرفته است و وجود معلول وجود علت را لازم گرفته است. از این نقطه‌نظر یعنی اگر بخواهیم از نقطه‌نظر وجود نگاه بکنیم بنابراین عدمِ ممکن از از نقطه‌نظر وجود، عدم علت را لازم می‌گیرد و چون ممکن مِن حیثُ وجودِه به واجب الوجود تعلق دارد لذا عدم ممکن در اینجا موجب عدم واجب خواهد شد این من‌حیث‌المجموع بیانی است که در اینجا و قبل [گفته شد] و توضیحی هم که ایشان در این جلسه می‌دهند بر همین اساس است.

  • فرق بین عدم حیثیت شیء و ذات شیء

  • یک فرقی در اینجا باید بین عدم حیثیت شیء و خود ذات شیء بگذاریم که این مسئله را در همان جلسات قبل از تعطیل عرض کردیم و فرق بین این دو مطلب انسان را در وقوع اشتباه در بسیاری از مباحث خاصه که مباحث اسماء و صفات و علیت و معلولیت است حفظ می‌کند و آن جنبۀ حیثیتی است که براساس حیثیت یک حکمی را حمل و بار می‌کنیم یااینکه حکم براساس آن حیثیت نیست بلکه براساس نفس ذاتش هست و مطلق و بدون جنبۀ اتصاف ذات به یک وصفی است. به عبارت دیگر وقتی که حکمی را بر موضوع حمل می‌کنیم این به‌لحاظ یک حیثیتی است که آن حیثیت چون در قضیه قید شده است این حکم حمل می‌شود مثل أکرمِ العالم لِعلمه که مشخص است که به‌واسطۀ آن حیثیت این وجوب اکرام هم مترتب است. یک وقتی به‌لحاظ حیثیت نیست یعنی در آنجا به نفس شیء برمی‌گردد مثل اینکه می‌گوییم: أکرِم زیداً آن‌وقت اینجا محلّ سؤال است که این اکرامی که مترتب بر زید است به چه جهت است و جهتش چیست؟! یک وقتی می‌گوییم که نه، اصلاً نفس خود زید برای ما مورد نظر است حالا این زید هر کسی می‌خواهد باشد. این زیدی که در خیابان می‌بینیم یا این زیدی که ابن عمرو است و جهت حیثیتی برای ما در اینجا مورد لحاظ نیست. حالا اگر این زید به‌لحاظ علمیتش که وجوب اکرام به آن حمل شده است یک روزی این علمیت خودش را ازدست بدهد و مجنون شود و نسیان بر او عارض شود طبعاً آن حکمی که بر این به‌لحاظ حیثیت هست آن حکم هم منتفی خواهد شد ولی اگر یک حکمی را بر زید بدون لحاظ حیثیت و اتصاف کردیم آن حکم دیگر همیشه با او خواهد بود و با ازدست دادن یک وصف و تبدل به وصف دیگر تغییر پیدا نخواهد کرد.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 193.

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان - نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود

2
  • در مسئلۀ حکم به وجوب واجب در صورت وجوب ممکن و حکم به عدم واجب در صورت عدم ممکن مطلب ما از این قبیل خواهد بود. یک وقتی ممکن را به‌لحاظ وجودش مورد نظر قرار می‌دهیم دراین‌صورت این وجود خارجی را وصف ثبوتی برای ممکن قرار دادیم. ممکنی که در خارج هست حالا با وصف ثبوت وجود برای این ممکن آیا می‌شود فرض عدم برای او بشود؟! نه، فرض عدم دیگر برای او نمی‌شود یعنی اگر فرض عدم برای او بشود این فرض عدم موجب فرض عدم علیت برای اوست. ممکنی که الآن در خارج موجود هست این ممکن به‌لحاظ اتصاف به معلولیت در خارج موجود هست نه به‌لحاظ فی نفسه. فی نَفسهِ لا لیسٌ و لا وجودٌ و لا أیسٌ به عبارت مرحوم حاجی نه لیس است و نه أیس است و نه وجود است و نه عدم است. لیسَ لِذاتهِ إلاّ ذاته و لیسَ لِماهیتهِ إلاّ ماهیتِه لا یَترتبُ علیهِ الحکمُ بِالوجودِ و لا الحکمُ بِالعدم در این مسئله هم هیچ فرقی نمی‌کند؛ در این مسئله و ماهیت هیچ تفاوتی نیست. هر چیزی که خارج از مرتبۀ ذات است قید بخورد و آن قید مادون مرتبۀ ذات باشد به‌نحو اینکه خود آن ذات در تحقق و عدم تحقق او مختار باشد این محدود است چون ممکن است که بعضی از چیزها مادون مرتبۀ ذات است ولی جدای از ذات هم نیست!

  • همان‌طوری‌که عرض کردیم مانند اسماء کلیه که لازمۀ هر ذات هست این مادون مرتبۀ ذات است اما انفکاک ذات از او معنا ندارد! یعنی به عبارت دیگر اگر قرار باشد علم و حیات و قدرت که از اسماء اوّلیه و کلیه هستند و همان‌طوری‌که گفتیم سایر صفات الهی از این سه اسم منبعث و فرع می‌شوند، اگر وجود و عدم اینها در اختیار ذات باشد که ذات قادر باشد اتصاف قدرت را به خودش لحاظ و سلب کند، اگر قرار باشد که ذات این‌طور باشد این مترتب بر این است که ذات قادر باشد که بتواند این را انجام دهد یا نه، در صورت عکس می‌تواند این وصف قدرت را از خودش سلب کند؟! این مستحیل است. پس ذات باید قادر باشد که بتواند این وصف قدرت را از خودش سلب کند. حالا این را داریم از باب چیز عرض می‌کنیم و این به متایبه اشبه است تا لسان دلیل!

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان - نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود

3
  • یااینکه اگر ذات قادر باشد بر اینکه وصف علم را از خودش سلب کند باید عالم به این سلب و اتصاف به علم باشد و اگر ذات قادر باشد که وصف حیات را از خودش سلب کند و من‌باب‌مثال خودش را بمیراند، باید این حیات را در وجود خودش سابقاً داشته باشد. آن‌وقت در آن حیات و علم و قدرت قبلی نقل کلام می‌کنیم. پس این سه مسئله نه‌اینکه عین ذات و در مرتبۀ ذات هست، نه‌خیر! بلکه این سه وصف، وصف لازم و لا ینقطع عن ذات است و به‌عنوان وصف ضروری ازلی و ابدی و سرمدی این اوصاف و اسماء همیشه با ذات خواهند بود. نسبت به این اوصاف ما این‌چنین حکم می‌کنیم. پس از یک نقطه‌نظر قائل به عینیت از باب نفس مصداق و وحدت مصداقی و مفهومی بین علم و حیات و قدرت و ذات نیستیم و از یک طرف قائل به انفکاک بین ذات و این اسماء هم نیستیم بلکه بینابین این دو مسئله را که همان توحید ذاتی است که لا یَشوبهُ أیُّ رَیِّنٍ مِن التعینِ و التَّحدید آن را می‌توانیم ادراک بکنیم یعنی حتی نفس مرتبۀ ذات را بالاتر از مرتبۀ اسماء می‌دانیم ولی نه به این منوال که در آن مرتبه، علم و حیات و قدرت وجود ندارد. آن مرتبه بدون قدرت و حیات و علم اصلاً معنا ندارد.

  • بحث در آن مرتبه کردن و خلوّ آن مرتبه از مراتب اسماء یک مطلب دیگری است. یک وقت بحث می‌کنیم که آیا در مرتبۀ ذات، خود نفس ذات عبارت از علم است؟! یعنی اگر بخواهیم نگاه کنیم کأنّ داریم علم را نگاه می‌کنیم. می‌گوییم که آقا این دیوار از چیست؟ می‌گوییم که این دیوار از گچ است. بعد از این گچ چیست؟ بعد از آن آجر هست. خب این دیوار از گچ و آجر و خاک تشکیل شده است. این گچ مصداق واقعیتی برای یک حقیقتی است و آجر و خاک هم همین‌طور است.

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان - نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود

4
  • یک وقتی این به این نحو هست و یک وقتی داریم می‌گوییم که اینکه درمقابل خود می‌بینیم چیست؟ می‌گوییم که گچ است. می‌گوییم که گچ چه رنگ دارد؟ رنگ گچ سفید است. آیا می‌توانید این رنگ را تبدیل به رنگ دیگر کنید؟ بله، می‌آییم رنگ می‌زنیم و آن را سیاه می‌کنیم. اما اگر از شما سؤال کردند که آن رنگی که الآن دارید می‌بینید آیا رنگ خود گچ است یا رنگی هست که شما به آن زدید؟! چه می‌گویید؟! می‌گویید که نه، اینجا فرق هست! رنگ خود گچ فی‌حدّنفسه سفید است. ما در اینجا آمدیم آن سفیدی ذاتی را تبدیل به یک رنگ سیاهی کردیم بنابراین اولاًبلااول خود رنگ گچ رنگ سفید می‌شود. وقتی که رنگ، سفید شد از باب عروض کیف بر آن موضوع مرتبۀ کیف مادون مرتبۀ آن موضوع است. آیا می‌توانیم بگوییم که سفیدی عین گچ است؟! نه! سفیدی زائیدۀ گچ است و در رتبۀ مادون گچ هست ولکن جدای از گچ هم نمی‌شود. نه جدای از گچ است و نه مصداقاً و مفهوماً مثل گچ است و هیچ‌وقت هم از گچ جدا نمی‌شود. تا وقتی که گچ، گچ است رنگش سفید است. این لون در اینجا در مرتبۀ گچ که نیست! مرتبۀ ذات و بروز و وجود خارجی او دوتا هست.

  • در اسماء و صفات الهی این مسئله خیلی حائز اهمیت است که حتی بسیاری از بزرگان از حکماء و حتی عرفاء را می‌بینیم که اینها مراتب صفات الهی را که مراتب فعل است مثل خلق، رحمت، عطوفت، قهاریت و امثال‌ذلک را جدا کردند و به مراتب اسماء و صفات ذاتی رسیدند و آنها را عین ذات قلمداد کردند. عین ذات قلمداد کردن اگر منظور اینها این باشد که از نقطه‌نظر مصداقی هر جا که ذات هست در آنجا علم هم وجود دارد و قدرت و حیات هم وجود دارد خب مطلب آنها قابل پذیرش است اما یک وقتی [منظور اینها] این است که اصلاً نفس علم با ذات در آنجا یکی است یعنی سِواءٌ قُلنا أنَّهُ عِلمٌ سِواءٌ قُلنا إنَّهُ حَیاةٌ سِواءٌ قُلنا إنَّهُ ذاتٌ سِواءٌ قُلنا إنَّهُ قُدرةٌ. این در اینجا نمی‌تواند قابل قبول برای ما باشد. اوصاف ذاتی یک شیء با اطلاق نفس آن ذات بر نفس آن شیء دوتا هست.

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان - نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود

5
  • ذات شیء هست که اوصاف ذاتی دارد و یک اسماء و لوازم ذاتی دارد و این لوازم ذاتی دائماً با ذات در هر مرتبه‌ای حضور دارد. در بحث حضور حرف نداریم مثل اینکه تا وقتی که این جسم، جسم است تحیز و مکان می‌طلبد. حالا آیا تحیز عین جسم است؟! عین جسم نیست! بله، جسم تا وقتی جسم است مکان می‌خواهد، این را قبول داریم ولی تحیز و مکان از اوصافی است که بر آن عارض می‌شود. این‌هم همین‌طور است و لذا در مرتبۀ اسماء کلیه که اولین مرتبۀ تعین است ـ بعد از مرتبۀ اسماء کلیه، نه در مرتبۀ اسماء کلیه ـ یعنی نفس وجود اسم کلی مقتضی ثبوت اطلاق وجود بر ذات خواهد بود و نفس عدم تصور عدم علم مقتضی تصور عدم ذات خواهد بود، در این مطلب شکی نیست. یعنی وجود ذات غیر عالم و غیر قادر در خارج مستحیل است سواءٌ اینکه بگوییم که ذات در خارج نیست یااینکه بگوییم که ذات در خارج هست و قادر نیست هردو یکی است چه خواجه علی و چه علی خواجه فرق نمی‌کند! چه‌اینکه بگوییم که این شخص مرده است چه‌اینکه بگوییم که این شخص هست ولی حیّ و زنده نیست هردو یکی است. صرف‌نظر از اسماء کلیه که اینها لازمۀ ذات هستند بقیۀ اسماء و صفاتی که اینها معلول این اسماء کلیه هستند از نقطه‌نظر جنبۀ معلولیت که موجب تحقق فعل در خارج هستند از این ‌نقطه‌نظر این مرتبۀ اینها همان مرتبۀ امکان است؛ یعنی مرتبۀ آنها بالنسبه به مرتبۀ اسم کلی مرتبۀ امکان و معلول خواهد شد. حالا وجود و عدمش بستگی به نفس ذات علت دارد که چه حیثیتی موجب وجود شده است یااینکه چه حیثیتی موجب وجود آنها نخواهد شد. پس خود آن اسماء از صفات کلی که منبعث از این سه اسم علم و حیات و قدرت هستند اینها خودشان و تأثیرشان در اسماء جزئیۀ خارجی که عبارت از نفس ظهورات جزئیۀ خارجی است، همۀ اینها متدلیات به آن سه اسم کلی هستند و به او بازگشت می‌کنند.

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان - نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود

6
  • آن‌وقت از این نقطه‌نظر این بحث در دایرۀ بحث علیت قرار می‌گیرد و در دایرۀ بحث علیت و معلولیت انتفاء معلول موجب انتفاء علت خواهد شد.

  • اما اگر بخواهیم بحث را به خود معلول و ماهیتش بگوییم که آیا نفس این ممکن و اسماء و صفات کلی در ذات خود و نفس صفات و اسماء جزئی خارجی در ذات خود بدون جهت وجود و علیت یعنی ممکن را از حیث خود ماهیتش مورد بررسی قرار بدهیم نه، آن لازم نگرفته است که انتفائش موجب انتفاء ذات علت بشود. ممکن است ذات علت باشد ولی هنوز ذات معلول نباشد. اختیار وجود و عدم در ذات علت قرار داده شده است. اگر علت مقتضی باشد وجود می‌دهد و اگر مقتضی نباشد وجود نمی‌دهد.

  • مختار بودن ملائکه در افعال

  • یک بحثی چندی پیش بود شنیده بودم که البته ظاهراً بحث راجع به ملائکه بود که آیا ملائکه تشریع دارند یا ندارند؟ یادم هست که سابقاً چیز کرده بودم و به نظرم یک اشتباهی در اینجا هست که آیا ملائکه اختیار بر فعل دارند؟ به عبارت دیگر شرع برای آنها هست یا نیست؟ یعنی اختیار بر ترک را دارند تااینکه امر و نهی نسبت به آنها بشود یااینکه اختیار ندارند؟ اگر اختیار نداشتند طبعاً در آنجا شرع هم نیست چون شرع در جایی هست که اختیار باشد. اگر اختیار نباشد اصلاً شرع در آنجا معنا ندارد. فرض کنید اگر شخصی همان‌طور که عرض کردیم کور و اعمیٰ باشد حرمت غضّ بصر اصلاً برای او مترتب نمی‌شود چون اختیار بر حرام را ندارد تااینکه این حکم تعلق به او پیدا بکند یااینکه اگر شخصی الآن در همین‌جا در این منزل نشسته است حرمت رفتن به مجلس فساد را در آن‌طرف زمین پشت اقیانوس‌ها ندارد و اگر بگوییم که آن حرمتی که بر آنها تعلق گرفته است به این فرد هم در این‌طرف تعلق می‌گیرد، این مسخره است و معنا ندارد که باشد! بله، احکام تعلق می‌گیرند به ذواتی که آن ذوات قادر بر فعل و ترک در نفس قضیه و واقعه را داشته باشند حالا نسبت به ملائکه آیا ملائکه اختیار بر ترک دارند تااینکه بگوییم که در آنها تشریع محقق است؟! یااینکه اختیار بر ترک ندارند؟ به عبارت دیگر اگر هم بخواهند، نمی‌توانند! این مسئله [مورد بحث هست]. آنچه که در این قضیه به‌نظر می‌رسد [این است که] ملائکه اختیار بر ترک را دارند؛ یعنی وقتی که خداوند به آنها امر می‌کند بر اینکه در فلان‌جا عذاب بفرستید می‌توانند انجام ندهند! همان‌طور که می‌بینیم به خدا اعتراض می‌کنند که خدایا چرا می‌خواهی آنجا عذاب بفرستی؟! مثلاً این قوم که کاری نکردند!

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان - نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود

7
  • اینکه می‌گویند: «چرا؟» یعنی می‌توانند انجام ندهد! خدا می‌گوید که تو نمی‌دانی! این‌همه راجع به خصوصیات ملائکه در روایات داریم که اینها گاهی در مقام سؤال از پروردگار از مصلحت آن حکم سؤال می‌کنند، این دلیل بر این است که می‌توانند آن را انجام ندهند! اگر اصلاً چیزی را جز او نفهمد و راه دیگری را جز این تشخیص ندهد دیگر سؤال کردن معنا ندارد! شما دکمۀ ضبط را فشار می‌دهید و ضبط شروع به حرکت کردن می‌کند. هیچ‌وقت تا حالا ضبط از شما سؤال کرده است که برای چه به ما فشار می‌دهید تا بچرخیم؟! سؤال نمی‌کند! یا وقتی که شما فشار می‌دهید آیا ممکن است که از شما سؤال بکند که حالا اجازه می‌دهید که بنده بچرخم یا نچرخم؟! نه، اصلاً روش و سیستم این دستگاه بر این است که وقتی که در او کهربا و برق باشد و شما هم این دکمه را فشار بدهید طبعاً این دستگاه به گردش می‌افتد. حالا بگوییم که ملائکه شعور دارند ولی قدرت ندارند باز در اینجا با توجه به خصوصیاتی که از ملائکه می‌دانیم این خلاف است.

  • در آیۀ شریفۀ قرآن که می‌فرماید: ﴿بَلۡ عِبَادٞ مُّكۡرَمُونَ﴾،1 ﴿لَّا يَعۡصُونَ ٱللَهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ﴾2 این عصیان در کجا تحقق پیدا می‌کند؟! عصیان از باب عدم و ملکه است نه‌اینکه از باب سلب و ایجاب است! عصیان در جایی تحقق پیدا می‌کند که آن ذات قادر بر خلاف باشد! آیا ممکن است بگوییم که شما الآن که این دکمه را فشار می‌دهید این ضبط عصیان نمی‌کند و شروع به حرکت کردن می‌کند؟! این معنا ندارد چون عصیان در ظرفی گفته می‌شود که آن ظرف بتواند اطاعت کند و نمی‌کند اما آیا به بچۀ چهارساله می‌گویید که تا حالا عصیان کرده است؟! پدر به او می‌گوید که برو یا مثلاً بچۀ کوچک‌تر نمی‌فهمد و اصلاً ادراک ندارد. وقتی که آن احساسات طفولیت بر طفل غلبه کند نمی‌فهمد لذا نباید او را زد و باید او را متوجه کرد و نباید او را تنبیه کرد و خلاصه انسان باید هوا را داشته باشد چون او نمی‌داند.

    1. . سوره انبیاء (21) آیه 26. معاد شناسى، ج ‌1، ص 252:
      «فرشتگان بندگان بزرگوار و مکرَّم ما هستند.»
    2. . سوره تحریم(66) آیه 6. نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 406:
      «ملائکه در آنچه را که خداوند به آنها فرمان داده است مخالفت نمی‌نمایند؛ و بدانچه امر شده‌اند رفتار می‌کنند.»

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان - نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود

8
  • وقتی که حضرت موسی علیه‌السّلام به ریش فرعون دست زد1 و آن را گرفت و کَند فرعون گفت که این جوارح را کنده است با من حساب دارد! گفتند که بابا این بچه است! گفت که نه! یکی گفت که حالا ذغال و آتش بیاورید ببینید که برمی‌دارد یا برنمی‌دارد؟! یک منقل آوردند و در آن ذغال و از این چیزها بود ـ نمی‌دانیم تریاک بود می‌کشید یا نمی‌کشید! و آیا اهل علم حلال می‌کردند؟! این چیزها خیلی جالب است! ـ خلاصه حضرت دستش را در آن منقل برد و یکی از این ذغال‌ها را برداشت و در دهانش گذاشت. گفتند که بابا ببینید [این بچه است]! در یک روایتی شنیدم و هنوز ندیدم که کسی می‌گفت که می‌خواست دستش را در جواهر ببرد جبرئیل آمد و دستش را در این ذغال‌ها برد! ﴿وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي * يَفۡقَهُواْ قَوۡلِي﴾2 برای همان آتشی بود که آن موقع زبانش سوخت و کار جبرئیل بوده است!

  • وجود تشریع برای ملائکه

  • فلهذا می‌توانیم بگوییم که ملائکه هم تشریع دارند و لازم نیست که تشریع فقط در محدوده‌ای باشد که ما هم هستیم. ملائکه زنا نمی‌کنند به‌خاطر اینکه وسائل و مقتضیات زنا را ندارند! ملائکه شرب خمر نمی‌کنند چون بدن، بدن مادی نیست تااینکه بتواند شرب خمر از او محقق بشود اما ملائکه در عالم خودشان امر و نهی دارند و می‌توانند انجام بدهند و می‌توانند انجام ندهند. حل مسئله و مشکل در اینجا این است که چون عقل ملائکه کامل است لذا گناه نمی‌کنند نه‌اینکه چون نمی‌توانند! نمی‌توانند یک مطلب دیگر است، نه‌خیر می‌توانند! می‌توانند انجام ندهند و تأخیر بیندازند. در خیلی از روایات داریم که ملائکه تأخیر می‌انداختند بلکه از جانب خدا امر دیگری بیاید و مثلاً دلش بسوزد ـ البته وقت ضرورت آن نشده بود ـ اینکه همین‌طور تأخیر می‌انداختند و سؤال و جواب می‌کردند این به‌خاطر این است که می‌توانند انجام ندهند و این‌طور نیست که مثل چوب باشد که بلندش بکنند و در سر یکی بزنند و از خودش اراده و اختیاری نداشته باشد.

    1. تفسیر البغوی طیبه، ج 5، ص 271؛ بحار الأنوار، ج 13، ص 56.
    2. . سوره طه (20) آیه 27 و 28. امام شناسى، ج ‌10، ص 434:
      «و گره را از زبان من باز کن، تا سخن مرا بفهمند!»

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان - نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود

9
  • صحت یا عدم صحت داستان فطرس!

  • تلمیذ: فطرس ملک هم صحیح است؟

  • استاد: راجع به فطرس بعضی‌ها فطرس را جزو همین اسرائیلیات می‌شمرند ولی من دلیلی بر خلافش ندیدم گرچه خیلی‌ها همین‌طور حتی خود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این مسئله را جزو روایات اسرائیلیات می‌شمارند و می‌گویند که اینها چیزهایی است که دلالت می‌کند بر اینکه تمرّد و عصیان از آنها سر می‌زند ولی آنچه که به‌نظر من می‌رسد با توجه به قرائنی که ممکن است داشته باشد و قطعاً دارد این بعید به‌نظر نمی‌رسد حالا بالأخره در همان مرتبۀ خودش یک تمرّدی کرده است و بگوییم که خلاف اولیٰ انجام داده است چون بالأخره آنها هم دارای علم به مصالح و مفاسد هستند منتها آن جهت مولویت و آمریت پروردگار را بر سایر جهات ترجیح می‌دهند ولو اینکه ندانند که نهایت قضیه چیست و از آن بطون مسئله مطلع نباشند اما آن را ترجیح می‌دهند ما چه می‌دانیم لعلّ اینکه در آن مرتبۀ خودش یک خلاف اولیٰ از او سر زده است و خلاصه آن‌طوری که بایدوشاید لازمۀ عبودیت را انجام نداده است.

  • تلمیذ: مثلاً به فعلیت رسیدن شفاعت امام حسین علیه‌السّلام در طفولیت نسبت به ملائکه باشد، این‌هم شاید به‌خاطر آن جهت باید یک عملی انجام بشود که بعد امام حسین بیاید شفاعت بکند.

  • استاد: بله! این درصورتی است که ما قضیه را از اصل انکار نکنیم. اگر باشد چه اشکال دارد؟!

  • تلمیذ: اگر این‌طور باشد آن‌هم می‌شود بگوییم که از این‌طرف نسبت به امام حسین هم باشد که امام حسین ایشان را شفاعت کردند؟!

  • استاد: بله، حضرت شفاعت کردند.

  • تلمیذ: مثلاً نسبت به ملائکه نه انسان‌ها، نسبت به انسان‌ها می‌توانست شفاعتشان به فعلیت برسد ولی نسبت به ملائکه یک ملکی باید یک خطائی بکند که این شفاعتشان به فعلیت برسد اصلاً می‌شود این را ‌هم گفت؟!

  • استاد: بله، این‌هم هست یعنی علیٰ‌أیّ‌حال مسئلۀ شفاعت امام حسین رساندن اوست به همان مرتبه‌ای که تنزل کردند و نسبت به آن مرتبه تنزل شد.

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان - نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود

10
  • فرق مسئلۀ تعبد و علم به مصالح و مفاسد

  • تلمیذ: آقا بحث را به ... بردید یک بحث جدید پیدا می‌شود که آیا می‌شود انسان با علم به مصالح یعنی طرف بااینکه مصالح و مفاسد را می‌داند یک شخص متعبد است یااینکه تعبد در جایی است که انسان جهل به مصالح و مفاسد دارد و فقط صرف امر مولا را امتثال می‌کند در کدام‌یک از این دو مورد است؟ با فرمایشی که هم در مورد امام و هم در مورد فرشتگان و ملائکه فرمودید که آنها چون اشراف به مصالح و مفاسد دارند گناه نمی‌کنند ...

  • استاد: مسئلۀ تعبد با مسئلۀ مصالح و مفاسد دوتا است. یک وقتی انسان همان‌طوری‌که خود امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در این قضیه می‌فرماید:

  • إلهی ما عَبَدتُکَ خَوفًا مِن نارِکَ و لا طَمَعًا فی جَنَّتِکَ، لَکِن وَجَدتُکَ أهلاً لِلعِبادَةِ فَعَبَدتُکَ!1

  • حالا فرض کنید اگر شخصی ـ همان بحثی که در دو یا سه جلسۀ قبل در طهران شد ـ واقعاً الآن دارد جهنم را می‌بیند یعنی همان‌طوری‌که ﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ وُقِفُواْ عَلَى ٱلنَّارِ فَقَالُواْ يَٰلَيۡتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّنَا﴾2 خیلی آیۀ عجیب است! یعنی شخص آمده بالای جهنم ایستاده است و این دیگر واقعیت است و نمی‌شود آن را کاری کرد و الآن دارد می‌بیند یعنی دقیقاً مسئله این هست یا فرض کنید خود انسان احساس کند که الآن دستش بسته است و یک مار و عقربی الآن درمقابلش هست و این دهان باز کرده است و می‌خواهد او را نیش بزند خب این دیگر شوخی‌بردار که نیست و او یک واقعیتی را الآن دارد درمقابل خودش احساس می‌کند!

  • این چه حالی نسبت به این مسئله دارد؟! اگر ببیند در باز شد و بتواند فرار ‌کند آیا باز می‌نشیند؟! اگر بنشیند که دیوانه است! مگر اینکه بخواهد خودکشی کند! خب این فرار می‌کند. مسئلۀ این با آن مسئله‌ای که بیایند بگویند که آقا شما که الآن در اینجا نشسته‌اید در این منزل مار و عقرب هست و ممکن است اگر اینجا بخوابید شب بیاید شما را اذیت کند و نیش بزند [فرق می‌کند] احتمال دارد یکی قبول کند و یکی قبول نکند. یکی می‌گوید که ای بابا حالا چطور گذرش به این اطاق بیفتد! یکی که خیلی جان‌دوست است یا مثلاً از جنبۀ عقلائی می‌گوید که دفع احتمال ضرر هم که خودش منجز است. تازه نسبت به آن شخصی که خبر آورده است فرق می‌کند! اگر شخصی کاملاً مطمئن باشد یک طور [برداشت می‌شود] و اگر نسبت به مخبر مطمئن نباشد طور دیگری است. اینها موارد مختلفی است که ممکن است انسان داشته باشد.

    1. عوالی اللئالی ، ج ۱، ص 4۰4؛ بحار الأنوار، ج ٦٧، ص ١٨٦. اسرار ملکوت، ج 2، ص 72:
      «خدایا! عبادت من به جهت ترس از آتش و یا فوز به نعمات اخروی و بهشت و فوائد آن نیست؛ بلکه تو را اهل پرستش یافتم و به دور از هر چشم‌داشتی به عبادتت پرداختم.»
    2. . سوره انعام (6) آیه 27. عنوان بصری، ج 4، ص 134:
      «ای پیغمبر، کاش می‌دیدی هنگامی که کفار را بر آتش متوقف می‌کنند، چگونه ایستاده‌اند و می‌گویند: ای کاش ما را به دنیا بازمی‌گرداندند و ما آیات پروردگارمان را تکذیب نمی‌کردیم و پیوسته از مؤمنین می‌بودیم!»

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان - نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود

11
  • عدم مخالفت انسان با اوامر الهی درصورت علم شهودی نسبت به مصالح و مفاسد

  • پس اگر انسان نسبت به مصالح و مفاسد، علم شهودی داشته باشد معنا ندارد که مخالفت بکند مگر اینکه [دیوانه] باشد ولی مسئلۀ تعبد یک مرحله بالاتر از این هست! حتی اگر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را بالای جهنم بگذارند امیرالمؤمنین به‌خاطر جهنم نیست که نماز می‌خواند بلکه چون خدا گفته است [نماز می‌خواند]! این مسئله، مسئلۀ تعبد است. پس ممکن است انسان با وجود علم تام نسبت به مصالح و مفاسد آن جنبۀ تعبد را لحاظ کند و اگر لحاظ نکند اشتباه است. اگر لحاظ نکند به‌خاطر جهنم این کار را کرده است یعنی اگر فرض کنید جهنم را نمی‌دید ترتیب‌اثر نمی‌داد!

  • تلمیذ: یک بار فرموده بودید که ملائکه چون اشراف به مصالح و مفاسد دارند و عقل دارند نمی‌روند گناه بکنند!

  • استاد: بله، همین است.

  • تلمیذ: پس تعبدی در اینجا در واقع صورت نگرفته است.

  • استاد: نه، آن مسئلۀ مصالح و مفاسد همان است. عقل آنها، آنها را به مرتبه‌ای رسانده است که هیچ حکمی را غیر از حکم پروردگار انجام نمی‌دهند.

  • تلمیذ: یعنی چون مصالح را می‌بینند؟

  • استاد: نه‌اینکه چون می‌بینند بلکه چون می‌بینند که هوَ اللهُ ﴿بِأَنَّ ٱللَهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ﴾1 است نه‌اینکه این در خارج اتفاق بیفتد. می‌خواهد اتفاق بیفتد یا نیفتد به آن کار ندارند ﴿فَمَاذَا بَعۡدَ ٱلۡحَقِّ إِلَّا ٱلضَّلَٰلُ﴾،2 ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ﴾ ذات خدا حق است و امر او حق است و از این باب به این مرتبه می‌رسند و این مرتبۀ بسیار بالایی است!

  • منظور از کمال فعلی

  • این خیلی بالاتر از این است که انسان خود آن واقعه را در خارج ببیند! یعنی حقیت را در ذات خودش ادراک کند که آنچه که از آن ذات مطلق تراوش می‌کند حق است حالا کاری به خارج آن نداریم. این مرتبه خیلی مرتبۀ بالایی است! این منظور من از کمال فعلی است.

  • مطالعۀ مکرر مثنوی توسط مرحوم قاضی

    1. . سوره حج (22) آیه 6. معاد شناسى، ج ‌5، ص 263:
      «اینها همه دلیل بر اینست که فقط خداوند حق است.‌»
    2. . سوره یونس (10) آیه 32.
      ترجمه: «و بعد از حق و حقیقت چه باشد غیر گمراهی؟» (محقق)

کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان - نسبت ماهیت و وجود در ممکن الوجود

12
  • می‌گفتند که مرحوم قاضی هشت بار مثنوی را از اول تا آخر مطالعه کردند! و فرمودند که در هر مرتبه معنای جدیدی برای من پیدا می‌شد! همۀ اینها در طول سیرشان بوده است.

  • تلمیذ: ... جنید و بایزید هم.... ایشان از ... کامل بودند؟

  • استاد: بله، جنید و بایزید و [ابو] سعید [ابوالخیر]...

  • تلمیذ: یعنی همۀ اینها اسفار اربعه را طی کرده بودند؟

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: پس باز فرمایش آقای حداد را به همان سعه و ظرفیت برگردانیم؟

  • استاد: بله قاعدتاً!

  • تلمیذ: خب اینکه حضرت آقا در کتاب‌هایشان [تعابیری] نسبت به بعضی از افراد دارند ـ یک بار هم هم‌چنین سؤالی کردم ولی نتوانستم ... ـ تعابیر ملاحظه‌ای است؟! یعنی مثل شبستری که می‌فرمایند که ایشان عارف کامل بوده است یعنی از باب این است که چون دیگران می‌گویند ایشان هم این تعابیر را به او ابلاغ می‌کنند؟ چون از فرمایشات شما فهمیدم که شبستری هم به حدی بالا نرفته بود.

  • تعریف از اشعار مرحوم شبستری

  • استاد: چرا شبستری هم [مطالبش] عالی است. احتمال دارد که مثلاً در بعد شده باشند.

  • تلمیذ: یعنی تعابیر آقا بالأخره درست است؟

  • استاد: ما دو بار از آنجا عبور کردیم ولی هنوز نشد به شبستر برویم. خیلی اشعارش عالی است و من اشعاری به این پرمغزی ندیدم که این‌قدر قشنگ و عالی باشد و آن حقایق توحیدی را در قالب و وزن کلام این‌طور بیاورد و مثال‌هایی که می‌زند همه حکایت از این می‌کند که نسبت به قضایا شهود داشته است و فقط علم نبوده است.

  • اللهم صلّ علی محمد و آل محمد