225

نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان

بررسی جعل، اصالت وجود و نقد اصالت ماهيت

13778
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 10 و 11: يذكر فيه خواص الممكن بالذات‏؛ و أن الممكن على أي وجه يكون مستلزما للممتنع بالذات


توضیحات

نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان در این جلسه از آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بررسی می‌شود که امکان چگونه به ماهیت و وجود نسبت داده می‌شود و این نسبت چه معنایی در فلسفه دارد. بحث با توضیح دیدگاه حکمت مشاء و سپس تحلیل دیدگاه صدرالمتألهین آغاز می‌شود که جعل را به وجود می‌داند و ماهیت را امری انتزاعی و تبعی معرفی می‌کند. در ادامه تفاوت نگاه اصالت وجود و اصالت ماهیت روشن می‌شود و اشکال اینکه جعل به وجود بسیط نمی‌تواند تعلق بگیرد بررسی می‌گردد. استاد توضیح می‌دهند که حدود و تعینات خارجی، همان مراتب محدود وجود هستند نه امری جدا از وجود. سپس دیدگاه سوم تبیین می‌شود که ماهیت را شأن و مرتبه‌ای از خود وجود می‌داند نه امر اعتباری صرف. نتیجه جلسه این است که امکان و تعینات، در حقیقت به مراتب وجود بازمی‌گردند و نزاع‌های رایج در گرو فهم دقیق نسبت وجود و حدّ آن است.

/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان - بررسی جعل، اصالت وجود و نقد اصالت ماهيت

1
  • درس دویست و بیست و پنجم

  • بیان کیفیت اتصاف ماهیت و وجود به امکان (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • در بحث گذشته راجع به کیفیت اعتبار و اتصاف ماهیت به امکان و اتصاف وجود به امکان تا حدودی بحث شد. مرحوم آخوند این مطلب را از دیدگاه خودشان راجع به اتصاف وجود به امکان و ماهیت به امکان، نه از دیدگاه شایع در فلسفۀ مشاء که اصل و حقیقت جعل عبارت از نفس وجود است و ماهیت هیچ نوع انتسابی به جعل ندارد الاّ بالمجاز و به‌واسطۀ وجود، از آن جهت به جواب عدمِ استلزام ممکن، امتناع را پرداختند. مطلبی را که ایشان ذکر می‌کنند به‌نحوی ـ البته نه به‌نحوی که در اینجا نوشته شده است ـ قبلاً ما آن مطلب را عرض کردیم که البته به‌نظر می‌رسد با آنچه که در اینجا هست تفاوتی داشته باشد. آن مسئله یک نحوه دقت و تأمل در مجعول و متعلق جعل است و اینکه جعل به چه چیزی تعلق می‌گیرد؟!

  • بنا بر آنچه که مرحوم آخوند و عرفا و فلاسفۀ متعمقین در تعلق نسبت به این مسئله نظر جدّی دارند این است که ماهیات امور اعتباری و عدمی هستند و جعل اولاً و بالذات به وجود تعلق می‌گیرد یعنی آنچه که در خارج متحقق است وجود است و ماهیت به تبع وجود در خارج محقق است. آنچه را که مدّنظر آقایان است این است که آن افاضۀ وجود از آن وجود منبسط به وجود محدود، خودش نفس الوجود است پس جعل به وجود تعلق می‌گیرد منتها وجود را وجود نمی‌کند بلکه وجود را موجود می‌کند! به عبارت دیگر آن وجودی که به بساطت و اطلاق خودش موجود بود آن را از اطلاق بیرون می‌آورد. همان‌طوری‌که می‌بینیم همۀ وجودات در خارج مقید و محدود به حدود ماهوی هستند؛ یعنی هویت خارجی آنها مقید به ماهیت است و مقید به اطلاق نیست. فقط یک هویت خارجی مقید به اطلاق است یعنی در واقع می‌توانیم بگوییم که مقید نیست و قید او نفس اطلاق است که عبارت از همان وجود بسیط که همان وجود لا حد و لا رسم است و هویت این وجود قید و حد برنمی‌دارد. حد برداشتن با وجوب ذاتی و ضرورت ازلی منافات دارد و ترکب در آن لازم می‌آید.

نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان - بررسی جعل، اصالت وجود و نقد اصالت ماهيت

2
  • هر وجودی در خارج طارد غیر خود

  • اما راجع به هویات و وجودات خارجی هم مطلب از همین قبیل است. هر وجودی در خارج طارد غیر خود است نه‌اینکه واردِ غیر خودش باشد! هر وجودی محدود است و حد، طارد غیر آن حد است. پس جعل در اینجا چه نقشی بازی می‌کند و چه محلی از اعراب دارد؟! جعل در اینجا [این‌طور نیست که] آن وجود بسیط و وجود مطلق را بسازد و متولد کند و خارج از آن وجود بسیط و مطلق چیز جدیدی را به بازار بیاورد و یک وجود جدای از آن وجود بسیط بیاورد، وجودی دیگر نداریم! یک وجود داریم که وجود لا حد و لا رسم هست که هوَیتُه عینُ ماهیته و ماهیته عینُ إنیّتِه:

  • الحقُ ماهیته إنّیتُه***إذُ مُقتَضـی العروضِ مَعلولیتُه1
  • در اینجا وجود لا حد و لا قیدی به حد و قید درمی‌آید. بی‌رنگ، بی‌حد، بی‌کم و کیف تبدیل به ملوّن و مکمم و مکیف خواهد شد! این چیست؟ این عبارت از تنازل وجود است!

  • براین‌اساس مرحوم صدرالمتألهین پاسخ خود از عدم استلزام ممکن، امتناع به ذات را می‌دهند. ایشان می‌فرمایند که یک وقتی امکان وصف برای ماهیت است و ماهیت مسلّم است که جنبۀ نقص و فقدان و خفا دارد و اگر بخواهیم یک شیئی در خارج را که مرکب از ماهیت و وجود است تشبیه کنیم باید تشبیه به ماده و صورت بکنیم منتها از این نقطه‌نظر که ماده هیولای محض است و هیچ نوع قوامی الاّ به قوام صورتش ندارد و صورت او، فعلیت و ظهور و مُخرِج او از خفا به ظاهر است، این مسئله مربوط به ماده و صورت است.

  • ماهیت هم همین قبیل است؛ ماهیت قبل از اینکه جعل به وجود او تعلق بگیرد عدم است نه‌اینکه در ذات او عدم هست، در خارج این ماهیت عدم است. اما ماهیت فی‌حدّنفسه عدم و وجود برنمی‌دارد. در ذات و مفهوم او عدم و وجود راه ندارند. ماهیت در ذاتش ماهیت هست. آب یعنی آب! همین! نه آب معدوم و نه آب موجود! هرکدام از این دوتا خارج از ذات ماهیت هستند. اما در اینجا نکته این است که مابه‌الاِشتراک بین ماده و صورت و بین ماهیت و وجود این است که همان‌طوری‌که ماده عبارت از هیولای محض است و هیچ جنبۀ تعینی ندارد إلّا بِتَعیُّنِ صورَتِه و اگر صورت را از این ماده بگیریم وجودی در خارج ندارد، همین‌طور تعین و تحقق خارجی ماهیت عبارت از وجود است. اگر وجود نیاید و به آن صورت متصورۀ در ذهن عارض نشود آن صورت متصورۀ در ذهن هیچ‌وقت در خارج وجود پیدا نمی‌کند و فقط وجود ذهنی است و فقط در عالم ذهن وجود دارد پس باید وجود بیاید تا آن صورت ذهنی در خارج تحقق پیدا بکند و هر ماهیتی در خارج تحقق پیدا کند پس او هیولای محض می‌شود و مانند هیولا می‌شود که غیر از خفا و فقر و استعداد که قوه است چیز دیگری ندارد و تحقق و تعین دیگری ندارد ولی مابه‌الاِمتیازی که بین ماده و صورت و بین ماهیت و وجود هست این است که ماده شیءٌ خارجیٌ منتها صورت بر این شیء خارجی عارض می‌شود نه‌اینکه آن ماده اصلاً وجود خارجی ندارد!

    1. شرح المنظومة، حسن زاده آملی، ج 2، ص 96.

نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان - بررسی جعل، اصالت وجود و نقد اصالت ماهيت

3
  • ماهیت اصلاً وجود خارجی ندارد بلکه صرفاً یک تصور است هرچه در خارج هست وجود است منتها وقتی آن وجود در خارج محقق می‌شود به یک صورت و شکلی محقق می‌شود و ما انتزاع آن ماهیت را از آن وجود خارج می‌کنیم ولی در ماده و صورت این‌طور نیست که ماده بدون صورت وجود نداشته باشد. خفاء دارد؛ یعنی وجود دارد ولی وجود مخفی و ضمنی است نه‌اینکه اصلاً در خارج عدم هست. اگر در خارج عدم باشد پس این صورت به چه خورده است؟! تا ماهیت و هیولایی نداشته باشیم صورت به چه نقش ببندد؟! صورت که روی هوا نقش نمی‌بندد پس باید یک ماده و مادة المواد و هیولایی داشته باشیم و این هیولا در اصل الوجود فعلیت دارد منتها در تشکل و ظهورش خفا و فقر دارد. بله، ماده فی‌حّدنفسه بدون هیچ صورتی در خارج وجود ندارد ولی نه‌اینکه اصلاً نیست. یک وجود مستمری است که در ضمن صوری خودنمایی می‌کند.

  • تلمیذ: ما چرا این‌طور بگوییم؟! بگوییم که نه ماده هست و نه صورت؛ همان فرمایشی که کراراً حضرت‌عالی فرمودید، بگوییم که وجود است که در هر آن به شکلی درآمده است باید اثبات ماده کنیم چون یک چیزی مشترک است که این چوب و خشب آمده ذغال و بعد خاکستر شده است پس ما می‌فهمیم صورت مختلفه دلالت بر وجود یک ماده‌ای می‌کند اما این را نمی‌گوییم. می‌گوییم که یک حقیقت واحده است آن‌هم به شکل‌های مختلف درآمده است.

  • استاد: آن حقیقت واحده که به شکل‌های مختلفی درمی‌آید همان عبارةٌ أُخرائی است که مرحوم آخوند هم به همان عبارت و تعبیر یاد می‌کنند. این وجود که به شکل مختلف درمی‌آید، وجود به شکل درمی‌آید؛ شما در اینجا بین وجود و شکل تفکیک انداختید.

  • تلمیذ: وجود مجرد است ولی بر فرض آقایان ماده، مجرد نیست.

  • استاد: عرض کردم مسئله فقط تشبیه است و یک وجه تقریب و یک وجه بُعد دارد. وجه قربش این است که همان‌طوری‌که ماهیت خفا، نقص، استعداد، فقر و فاقه و اینها است، ماده هم همین‌طور است. ماده لولا عروض صورت بر او و مکوّن او به کون خاص، هیچ نوع تعینی در خارج ندارد. شما یک مادۀ بدون صورت در خارج به ما نشان بدهید؟! امکان ندارد! ماهیت از این نقطه‌نظر به این تشبیه می‌شود ولی از نقطه‌نظر بُعد، ماده در خارج وجود دارد و وجود او مخفی است ولی ماهیت اصلاً در خارج وجود ندارد بلکه به‌واسطۀ وجود است که ماهیت را انتزاع می‌کنیم یعنی اگر وجود منبسط متعین نشود شما تعین را هیچ‌وقت در هوا پیدا نمی‌کنید این وجود باید متعین شود تا بگویید که این تعین است و این رنگ، کیف، کم و امثال‌ذلک است. این وجه است. مرحوم آخوند از اشکال معلول اول جواب دادند. فرض کنید معلول اول یک جهت وجودی و یک جهت ماهوی دارد. جهت وجودی عبارت از همان نفس تعلق آن به علت تام است که همان وجود است که وقتی جعل به این وجود تعلق بگیرد این وجود به تعین خاصی متعین می‌شود که آن تعین او را از اصل علت جدا می‌کند؛ یعنی علت دارای مرتبۀ تام، شدید، قوی، اقوی، اتم و اکمل است اما آن معلول، همان وجود منتها در مرتبۀ ضعیف‌تر است که از آن مرتبۀ ضعف تعبیر به ماهیت می‌شود اما نه‌اینکه یک ماهیتی هم مثل ماهیت ماده و امثال آن داشته باشد، نه! همان جهت ضعف و کمی اشتداد نور وجود در او به شوب به ظلمت تعبیر می‌شود و یک‌خرده رنگ تاریکی و نقصان را به خود گرفته است. همان واجب است اما یک‌خرده پایین‌تر است! همان‌طوری‌که عرض کردم صفاتی که متراوش از ذات هستند صفات کبرای کلیۀ الهی دارای ماهیت هستند ولکن آن ماهیت، ماهیت ماده نیست بلکه صرف همان نقصان وجودی که در مرحلۀ اشتداد در خود ذات است، از همان نقصان تعبیر به ماهیت در این صفات کلی می‌شود.

نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان - بررسی جعل، اصالت وجود و نقد اصالت ماهيت

4
  • منظور از امکان، تحقق خارجی

  • روی این حساب این‌طور ایشان پاسخ می‌دهند و می‌فرمایند که اگر شما امکان را به ماهیت بزنید و بگویید که جهت نقصان، ممکن است؛ یعنی نقصان، معروض برای امکان واقع شده و متصف به امکان است؛ ماهیت صفاتِ کلیه که معلول حق اول است. آن ماهیت، معلول امکان است. اگر این‌طور است خب گفتیم که این جعل به امکان نمی‌خورد پس وجود و عدمِ ماهیت هیچ نوع استلزام امتناعی را با خود نمی‌آورد چون نه ماهیت ارتباط به ذات حق دارد و نه وجود آن ماهیت و نه عدم آن ماهیت فی‌حدّذاته. اگر بحث از وجود اوست اشکال ندارد وقتی امکان متصف به یک وجود بشود ملازمۀ با ضرورت ذاتی داشته باشد چون وقتی می‌گوییم که وجود ممکن است یعنی وجود تحقق خارجی دارد. منظور از امکان، تحقق خارجی است منظور از امکان، تساوی الطرفین نیست. تساوی الطرفین به ماهیت می‌خورد اما وقتی که همین امکان وصف برای وجود بشود دیگر تساوی الطرفین ندارد. وجود یک طرف بیشتر ندارد. نمی‌توانیم بگوییم که این وجودی که الآن در خارج هست ممکن است نباشد و ممکن است باشد؛ ممکن است باشد یا نباشد، نداریم! وجود در خارج هست دیگر!

  • فرق وجود با علت اولیٰ

  • الآن وجود متصف به ضرورت ذاتی می‌شود و بر آن حمل می‌شود منتها فرقش با علت اولیٰ این است که وجود در علت اولیٰ متصف به ضرورت ازلی است؛ یعنی همیشه در ازل بوده است ولی این وجود متصف به ضرورت ازلی نیست یعنی ذات او واجب است ولو بالغیر باشد. این ضرورت، ضرورت ذاتی است. ذات این باید باشد منتها این ضرورت از ناحیۀ غیر آمده است یعنی این وجود از ناحیۀ غیر و تدلّی به غیر است. نفس تدلّی و اتکاء وجود به او موجب ضرورت او شده است اما در ضرورت ازلی اتکاء به غیر معنا ندارد. لذا ضرورت در آنجا ازلی می‌شود و در اینجا ضرورت ذاتی می‌شود. در معلول اول ضرورت، ضرورت ذاتی است چون وجود عالم، وجود قاهر، وجود قادر و امثال‌ذلک وجودات عینی هستند. این ضرورت برای آنها ضرورت ذاتی است یعنی از ناحیۀ علت که ناحیۀ ذات است به این شکل خاص افاضۀ وجود شده است و این افاضۀ وجود [به معنای] نفسِ امکان وجود در خارج در این شکل و در این قالب است.

نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان - بررسی جعل، اصالت وجود و نقد اصالت ماهيت

5
  • آن‌وقت از این نقطه‌نظر می‌توانیم بگوییم که امکان این وجود، مستلزم امکان علت است و عدمش چون اتکاء به او دارد مستلزم عدم علت است چون لازمۀ علت خواهد بود و استلزام از اینجا می‌آید. اما اگر امکان را به ماهیت این برگردانیم، نه‌خیر! عدم این، استلزام عدم علت را ندارد به‌خاطر اینکه آن جنبۀ ماهیت هیچ ارتباطی با وجود واجب ندارد. مرحوم آخوند با این بیان مطلب را در اینجا تمام می‌کنند و سراغ مسئلۀ دیگر می‌روند یعنی به‌دنبال این مطلب بر طریقۀ مشائین صحبت می‌کنند.

  • در اینجا از این نکته نباید غفلت کنیم و آن اینکه بحثی را که حکما نسبت به حقیقت وجود می‌کنند گرچه به نظر من خود مرحوم آخوند هم این‌طور می‌خواهد بفرماید گرچه شاید عبارات ایشان نتواند این قضیه را برساند ولی از این نظر که در این مطلب به جنگ حکما رفته‌اند و مطلب را از دو طریق بحث می‌کنند، به ‌نظر من می‌رسد که شاید ایشان هم بخواهند همین مطلبی را که ما عرض می‌کنیم بفرمایند و آن مسئله این است که عقیدۀ حکما بر این است که ماهیت یک امر اعتباری است؛ یعنی ماهیت در خارج اصلاً وجود ندارد و جعل به وجود تعلق می‌گیرد و ماهیت واقعاً در خارج به وجود وجود و بالعرض موجود است.

  • مرحوم آخوند می‌خواهند در اینجا بفرمایند که اصلاً در خارج ماهیتی نیست تا بخواهد وجودِ عرض پیدا کند. هرچه در خارج هست خود وجود است و این جعل به خود وجود تعلق گرفته است و نامگذاری ماهیت بر آن اشتباه است زیرا ماهیت یک امر انتزاعی است. در اینکه طرفین قضیه هردو جعل را به یک امر می‌زنند حرفی نیست حکما هم نمی‌آیند جعل را به ماهیت بزنند مگر بنا بر اصالة الماهیه!

  • اصالة الماهوی‌ها می‌گویند که مجعول ماهیت است که بر آنها اشکالاتی وارد می‌شود. حکمای بعد از صدرالمتألهین قائل به مجعولیت وجود هستند و می‌گویند که وجود مجعول است و ماهیت به تبع وجود مجعول است. مرحوم صدرالمتألهین هم جعل را به وجود می‌زند. در این قضیه هردو یکی هستند منتها مرحوم صدرالمتألهین جعل را که به وجود می‌زند ماهیت را مدّنظر قرار نمی‌دهد؛ یعنی می‌فرماید که جعل به نفس وجود می‌خورد بعد ماهیت را انتزاع می‌کنیم. به عبارت دیگر ماهیتی نیست که از وجود موجود شود بلکه هرچه هست نفس وجود است یعنی جعل به نفس وجود بسیط و منبسط خورده است پس حکم به ضرورت ذاتی در اینجا بر نفس وجود می‌آید و اوست که به انتفاء او انتفاء اصل الوجود است و به ثبوت او اثبات اصل الوجود است.

نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان - بررسی جعل، اصالت وجود و نقد اصالت ماهيت

6
  • مطلبی که خدمتتان عرض کردم مروری بر آن می‌کنیم و در جلسۀ بعد هم مجبور هستیم که این مطلب را مرور کنیم به‌خاطر اینکه با قیاس مذهب حکما در مذهب صدرالمتألهین این قضیه بهتر روشن بشود [مطلب این است که] بالأخره آیا جعل وجود دارد یا ندارد؟! صحبت ما این است! اگر جعل وجود ندارد پس این وجود بسیط چگونه تنازل پیدا کرده است؟! چون وجود بسیط در مرحلۀ صرافت خودش باقی است. موجب برای تنازل او چیست؟! اما اگر بگوییم که جعل وجود دارد، این جعل به چه چیزی خورده است؟! آیا جعل به وجود بسیط خورده است؟! خب وجود بسیط که نیاز به جعل ندارد!

  • علت قائلین به اصالة الماهیه در تعلق جعل به ماهیت

  • من این را می‌خواهم خدمتتان عرض می‌کنم علت اینکه اصالة الماهوی‌ها آمدند قائل شدند که مجعول ماهیت است و الآن هم بعضی‌ها قائل هستند بر اینکه مجعول ماهیت است در اینجا گیر کردند که در وجود بسیط جعل معنا ندارد و وجود بسیط هست، او قیوم بالذات و متدلّی بالذات و متکی به نفس است و غناء ذاتی دارد. او اتکاء به غیر و فقر ندارد. پس این جعل به چه خورده است؟! ما آنچه را که در خارج از ماهیات مختلفه می‌بینیم، آیا با تصور اینها می‌توانیم بگوییم که آنها هم وجود بالصرافه هستند؟! اگر وجود بالصرافه هستند پس چرا حد دارند؟! پس این جعل به ماهیت خورده است، نه به وجود! اگر منظور از وجود همان وجود بسیط است معنا ندارد که جعل به او بخورد! می‌خواهد آن را چه‌کار بکند؟! آب، آب است دیگر! چطور در یک وجود غیر صحیح و در یک وجود محدود با وجود حد وقتی که چیز می‌کنیم باز این حد را نمی‌توانیم اشاره کنیم؛ «ما جَعَلَ اللَهُ المِشمِشَةَ مِشمِشَةً بَل أوجَدَها»1 در نفس حقیقت وجود بسیط هم معنا ندارد که جعل به وجود بسیط بخورد. وجود بسیط را خدا بسیط خلق کرد. از اول بسیط بوده است. جعل را به وجود بالصرافه تعلق کرده خب از اول بالصرافه بوده است دیگر معنا ندارد! جعل به چه چیزی بخورد؟!

    1. . منسوب به بوعلی. امام شناسی، ج 1، ص 115:
      «خداوند ماهیت زردآلو را زردآلو نکرده است، بلکه ایجاد زردآلو نموده است.»

نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان - بررسی جعل، اصالت وجود و نقد اصالت ماهيت

7
  • در اینجا عنایت حق به چه چیز این تعلق گرفته است؟! به هیچ‌چیز! پس جعل به حد می‌خورد و به حد تعلق می‌گیرد که آن حد، ماهیت می‌شود. یعنی جعل می‌آید همان وجود بالصرافه را قالب می‌زند. قالب زید، عمرو، شیر، پلنگ، سماء، ارض، حجر و شجر. این قالب زدن آن وجود بالصرافه را تبدیل به وجود مقید می‌کند. شما قالب درست می‌کنید. این آب را در آن قالب می‌ریزید آب شما مکعب می‌شود. قالب درست می‌کنید و این آب را در آن می‌ریزید دایره و کره می‌شود. همین آب در لیوان را بر زمین مسطح می‌ریزید سیلان پیدا می‌کند. این آب، آب است اما در قالب که می‌رود شکل پیدا می‌کند. در تنزیل هم همین مطلب را می‌گوییم.

  • عدم نیاز وجود بسیط و بالصرافه به جعل

  • وجود بسیط و بالصرافه نیاز به جعل ندارد. آن وجود بالصرافه از وجود حیِّ قیوم است. آنچه که جعل انجام می‌دهد این است که وجود بالصرافه را حد می‌زند پس در واقع حد در خارج وجود پیدا کرده است وجود که در خارج بود، وجود که در خارج نیاز نداشتیم! خود وجود خارجٌ و الخارجُ هو وجودٌ. و وجودُه هو الهویةُ الخارجیة و الهویةُ الخارجیة هی الوجود. آنچه که در خارج قبل از حد خوردن هست عبارت از نفس حقیقت بالصرافه است که هویت آن عین ذات اوست. در اینجا دقت کنید چون می‌خواهیم از اینجا با اصالة الماهوی‌‌ها راه خود را دوتا کنیم! تا اینجا باهم جلو آمدیم. اصالة الماهوی‌ها و ما هردو یک درد داریم و درد ما مشترک است و آن این است که می‌بینیم اگر قرار است وجود اصل باشد که هست پس آن وجود باید وجود بالصرافه باشد و ادله‌ای که صدرالمتألهین بر وجود بالصرافۀ حق و بسیط اقامه کردند همه تام و اتمّ و در مقام خودش محفوظ است. اصل، در خارج وجود است و غیر از وجود چیزی نیست و همه سراب است! آن وجود بالصرافه که وجود حق متعال است هویت آن نفس ماهیت و إنیّت آن است یعنی قالب و حد ندارد و اطلاق بر او حاکم است. از طرف دیگر وقتی چشممان را باز می‌کنیم می‌بینیم که این آب، فرش، کتاب، ضبط، گل و چراغ است. آیا این ماهیات مختلفی که می‌بینیم اینها از وجود بالصرافه هستند؟ نه! اگر بالصرافه بودند که باهم فرق نداشتند! چرا فرق دارند؟!

نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان - بررسی جعل، اصالت وجود و نقد اصالت ماهيت

8
  • ماهیت شأنی از شئونات وجود

  • پس از اینجا استفاده می‌کنیم که جعل به ماهیت خورده است ولی اشکال بین ما و اصالة الماهوی‌ها این است که آنها می‌گویند که جعل به ماهیت خورده است و وجود را انتزاع می‌کنیم ولی ما می‌گوییم که جعل به ماهیت خورده که ماهیت هم نفس وجود و شأنی از شئون وجود است. پس جعل به حدود وجودی خورده است که خود آن هم وجود است!

  • محل افتراق نظر مختار در این باب با نظر قائلین به اصالة الماهیه و فلاسفه

  • این نکته فرق بین ما و اصالة الماهوی‌ها و نکتۀ افتراق بین ما و فلاسفه است که آنها قائل به جعل به وجود هستند و ماهیت را اعتباری می‌دانند. ما می‌گوییم که خود ماهیت هم وجود است منتها این وجودی که عارض بر این وجود شده است، جعل آمده و به این قسم از وجود خورده است یعنی یک نوع خاص از وجود مجعول شده است که آن نوع خاص از وجود آن‌قدر قدرت دارد که آن بسیط را از بساطت درمی‌آورد و می‌گوید که نه، دیگر نمی‌توانی بسیط بمانی! وقتی من اینجا آمدم شما دیگر از آن صرافت و بساطت باید دست برداری و خودت را به شکل من دربیاوری. ما پایمان را این وسط گذاشتیم و آمدیم! خود آن شکل خاص از وجود هم نوعٌ مِن الوجود است. این مطلب است که من در عبارات حکما و اینها ندیده‌ام.

  • شاه‌کلید معمای بسیاری از معضلات فلسفی

  • اگر ما این مطلب را حل بکنیم مسائل کلی فلسفۀ ما حل می‌شود یعنی شاه‌کلید معمای بسیاری از معضلات فلسفی این نکته است که ماهیت هم خودش شأنٌ مِن شئون الوجود است. پس اینجا است که ما طریق ثالثی را بین مذهب حکماء مشاء که اصلاً ماهیت را امر عدمی می‌دانند و بین اصالة الماهوی‌ها که حقیقت را به ماهیت می‌دهند و وجود را اعتباری می‌دانند اختیار می‌کنیم.

  • تلمیذ: این اصل که در ارتباط با قوام فیض است که ضرورت دارد که خداوند همیشه فیّاض باشد را نفرمودید.

نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان - بررسی جعل، اصالت وجود و نقد اصالت ماهيت

9
  • استاد: قبل از این [بحث]؟

  • تلمیذ: بله. ادامۀ بحث بود که درس تعطیل شد.

  • استاد: اصلاً فراموش کرده بودم! پس این را می‌گوییم و إن‌شاء‌الله بعد از آن [این مطلب] را می‌گوییم.

  • تلمیذ: همۀ اشیاء وجود دارند. آیا معنای این محدود در عین محدودیت، بی‌نهایت بودن این محدود را نمی‌رساند؟!

  • استاد: این به‌خاطر این است که همان نفس وجودی که الآن در این شیء هست، وجود خود آن نفس تعلق به بساطت دارد.

  • تلمیذ: یعنی از نظر تعلق فقط ملاک است؟

  • استاد: بله، تعلق نه‌اینکه این چیزی نیست، نه! نفس آن آثاری که در آن وجود منبسط و بسیط بالصرافه هست باید در این وجود داشته باشد. این جنبۀ تعلق است.

  • تلمیذ: این نکته عجیب است که ما بگوییم: تمام خصوصیات و شئونات و آثار وجود بسیط در این وجود محدود هست پس دراین‌صورت تمایز بین محدودها برای چیست؟ چرا می‌گوییم که یک شیء نمی‌تواند شیء دیگری باشد؟!

  • استاد: یک وقتی در مرحلۀ بروز و ظهور این حرف را می‌زنیم و یک وقت در مرتبۀ استعداد این حرف را می‌زنیم! در مرتبۀ استعداد، استعدادِ همه در او هست. به‌طوری‌که الآن وجود بسیط و وجود بالصرافه استعداد برای ظهور همه نوع مظاهر را دارند ولی آیا واقعاً الآن بالفعل هست؟! خودش را قرار می‌دهد غیر از این است که الآن قرار داده است! آن‌وقت وقتی که قرار می‌دهد اینجا اختلاف پیش می‌آید! این‌طور قرار می‌دهد یا طور دیگر قرار می‌دهد آن‌وقت همان برمی‌گردد و طور دیگر می‌شود. همان برمی‌گردد و کیف دیگر می‌شود، رنگ دیگر می‌شود، نوعش عوض می‌شود و دائماً شکل عوض می‌کند! خودش ظهور اتمّ است.

  • تلمیذ: وجود که یک وجود است! همان استعداد و همان ذره در عالم خارج هم همان یک ذره هست.

  • استاد: تمام صحبت در فعلیت است تمام کمالات در این است که این در خارج بروز پیدا کند والاّ بله این آب هم در این شیشه هست خب به من چه مربوط است؟! صحبت در این است که این آب را شما بتوانید در لیوان بریزید و میل کنید! والاّ صرف آب در شیشه بودن برای شما نفعی ندارد! عمده این است که این کمالات در خارج بروز و ظهور پیدا کند! خدا خودش بوده است دیگر چرا اصلاً خلق کرده است؟!

نحوه اتصاف ماهيت و وجود به امکان - بررسی جعل، اصالت وجود و نقد اصالت ماهيت

10
  • تلمیذ: ...

  • استاد: خب از خودش بپرسید! آنچه که ما می‌دانیم این است که این فیض او خودش را به بروز و ظهور دربیاورد یعنی خودش را به کیفیات مختلفه و ظهورات مختلفه دربیاورد و آن کمالات مختفی در وجود بالصرافه را به مرحلۀ ظهور دربیاورد مثل فیلمی که همۀ عکس‌ها در آن هست ولی تا روی پرده نیفتد این فیلم کمال خودش را بروز نمی‌دهد! چه وقت این فیلم کامل است و ارزش دارد؟ وقتی که قابلیت ارائه داشته باشد! والاّ اگر همۀ فیلم‌ها در آرشیو همان‌طور باشد چه فایده‌ای دارد؟!

  • اخیراً آنهایی که آمدند و نشان دادند حسنش برای این بود که مردم ببینند و استفاده کنند! إن‌شاءالله باز هم ادامه پیدا بکند بیشتر استفاده کنیم! جای دیگر هم ببرند! ما که چیزی نمی‌بینیم اقلاً در تلویزیون جمهوری ببینیم!!

  • تلمیذ: پس این شخصی که خودش را آیه می‌بیند. آن آیه را متبدل به خود می‌بیند یعنی به این حقیقت رسید که کل عالم وجود یک حقیقت است که می‌تواند در صور مختلفه متحقق بشود معنایش این است؟!

  • استاد: بله!

  • تلمیذ: نه‌اینکه متبدل شده بلکه بوده و هست.

  • استاد: بله، بیانات شما دقیقاً منطبق است!

  • تلمیذ: یعنی فقط اگر راه برود می‌فهمد که نه فقط این آیه، یعنی کلّ...

  • استاد: همۀ آن! منتها کم‌کم برای او بروز پیدا می‌کند. آن‌وقت آن کسی اکمل است که تمام کتاب مبین در وجود او باشد؛ یعنی ظهور پیدا بکند. آن ائمه و پیغمبر علیهم‌السّلام هستند. همۀ مراتب است!

  • اللهم صلّ علی محمد و آل محمد