پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاسفار
مجموعهفصل 3: في مناقضة أدلة الزاعمين أن أثر العلة هي صيرورة الماهية موجودة
توضیحات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت ادراک نفس و چگونگی اتحاد انسان با صور علمیه میپردازد. بحث با این محور آغاز میشود که ادراک، امری فراتر از قید زمان است و نفس انسان با آنچه درک میکند، نوعی اتحاد برقرار میسازد که با گذشت زمان زایل نمیشود. استاد با تفکیک میان مقام اجمال و مقام تفصیل در نفس، توضیح میدهد که چگونه انسان با احضار صور علمیه از حافظه، آنها را به مقام شهود میآورد. در ادامه، این بحث به حوزه وقایع آینده و مکاشفات بسط داده میشود تا روشن گردد که اتحاد نفس با صور علمیه، محدود به گذشته و حال نیست و حقایق آینده نیز در مرتبهای از نفس موجودند. این مباحث مقدمهای است برای ورود به مبانی عقلی و تبیین جایگاه این ادراکات در علم عنایی حق، که در نهایت به درک عمیقتری از رابطه نفس با وقایع عالم منجر میشود.
درس پانصد و بیستم
بحث راجع به کیفیت ادراک نفس
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
عدم دخالت زمان در مسئلۀ ادراک
در جلسۀ قبل راجع به کیفیت ادراک خدمت رفقا عرض شد که مسئلۀ ادراک هیچ تفاوتى بین زمان حال و گذشته ندارد. بااینکه زمان گذشته از نقطهنظر وقوع حادثه در حوادث کونیه و گذشته و الآن حکم به عدم بر آن شده است؛ یعنى در زمان فعل حکم به عدم بر آن شده است ولى براى کسى که در زمان گذشته این حادثه و پدیده را ادراک کرده است دیگر این ادراک قابل زوال نیست.
همراهی ابدی ادراکات با نفس انسان
بله، ممکن است در احضار او در عالم نفس بهصورت ظاهر نسیان کند یعنى در اولین مرحلۀ نفس از این نقطهنظر ممکن است ولى آن اتحادى را که با او برقرار کرده است آن اتحاد همیشه با او خواهد بود.
انکشاف صورت علمیه داراى مراتب مختلف
حالا دیگر اینجا مسائل خیلى زیاد است و از مطالب و علوم امروزى هم در اینجا خیلى مطالب ضدّ و نقیضی در اینجا صحبت میشود و گفته میشود و خودآگاه و ناخودآگاه و امثالذلک درآوردند و چیزهایى که علیٰکلّحال به تعابیر مختلفى در اینجا بیان شده است و همه از همان وحدت انسان با مدرکات علمى خود حکایت مىکند گرچه مدت زمانى از آنها سپرى شده است. هیچ تفاوتى از نقطهنظر وحدت نمىکند بین مسائلى که در زمان فعل براى انسان وحدت علمى پیدا کرده است یا مسائلى که در یک ساعت پیش بوده است و انسان نسبت به آن مسائل اطلاع و اشراف دارد یا مسائلى که دیروز دیده است یا مسائلى که هفتۀ پیش، یک ماه پیش، یک سال پیش از دوران طفولیت با آن مسائل وحدت علمى پیدا کرده است، هیچ فرقى نمىکند؛ یعنى چطور؟ یعنى گرچه انسان در انکشاف صورت علمیه داراى مراتب مختلفى است، مسائلى را که در ده دقیقه پیش دیده است بهطور کامل براى او از نقطهنظر علمى منکشف است و هیچ احتیاجی به تأمل و تعمّل و تدبر به این حضور ندارد.
چنانچه صورت علمیۀ مسائلى که الآن براى انسان در زمان فعل در همین زمانى که الآن من صحبت مىکنم و رفقا این مطالب را دارند استماع مىکنند، در نفس زمانِ حال اینقدر بهوضوح و بهروشنى در نفس جا مىگیرد و اتحاد برقرار مىکند بدون أىّ إبهامٍ؛ یعنى اینقدر این مسئله واضح است که براى وضوح صورت علمیه شما به وسیله و آلت و واسطه و تأمّل نفسانى احتیاج ندارید؛ همینکه به من نگاه مىکنید خود نفس همین [نگاه کردن] اتحاد است. نیاز ندارید که به من نگاه کنید بعد یک فکر کنید که این [شخصی] که حرف مىزند کیست؟ صدایش به چه کسى شبیه است؟ درست مىشنوم یا نمىشنوم؟ آیا خلاف میگوید؟ چه میگوید؟ حالا این حرفها را از پیش خودش درآورده است، [این حرفها را] مىزند حالا ببینیم اینها درست است؟ تمام این حرفها کاملاً بهصورت وضوح براى شما روشن است. دیگر نیازى به ادراک ندارد که دائماً تأمل کنید و روی آن فکر کنید.
ولى اگر از این مسئله یک پله عقبتر بروید؛ مطالبى را که امروز صبح با آن صورت علمیه پیدا کردید، میگویم که آقا امروز شما چه چیزهایى را دیدید؟ مىگویید که آقا صبر کن کمی فکر کنم! اینکه مىگویید: صبر کن کمی فکر کنم، [این شخص] چه کاری مىکند؟ از خارج میخواهد این صورتها را احضار کند یا نه از درون خودش؟ خارج که گذشت، تمام شد! امروز صبح گذشت و پروندهاش هم بسته شد الآن هم عصر و نزدیک غروب روز دوشنبه است، درست است؟ مطالبى که در امروز صبح روز دوشنبه گفته شد پروندهاش بسته شد، دیگر برای شما چیزى از خارج انکشاف پیدا نخواهد کرد، خارج یعنى الآن عصر دوشنبه در ساعت شش و نیم، این خارج است؛ خارج شما الآن این است، خارج ما الآن این است.
کیفیت احضار صور در نفس
پس اینکه الآن مىگویید که کمی صبر کن تا من ببینم، شروع به کلنجار رفتن در درون خود میکنیدو آن صور علمیۀ امروز صبح را احضار مىکنید از کجا احضار مىکنید؟ از یک مرتبه از نفس که آن مرتبه از نفس نزدیک به مرتبۀ شهود نفسانی شما است، نزدیک به الآن است چون نفس هم داراى مراتبى است. حالا اینها با مغز ارتباط دارد، با استعداد ارتباط دارد، با سلولهای مغزى و عصبى ارتباط دارد، همۀ اینها فقط جنبۀ وساطت دارد، تمام اینها صور علمیۀ مجرده هستند که هیچ ربطى به مغز ندارند چون مغز جنبۀ مادى دارد، فقط مغز با آن پیچیدگى عجیب و غریبى که دارد که همه را تابهحال مبهوت کرده و نتوانستهاند به خصوصیات این پدیده و حادثۀ عجیب پى ببرند و بسیارى از موارد مغز هنوز هم از نظر طبى مجهول است.
ما مواردى در مغز داریم که هنوز نفهمیدند که براى چیست و چه اخلالى ایجاد مىکند و چهکار مىکند، فقط همینقدر مىبینند که نبودش یک اخلالى بهوجود میآورد ولى کیفیت عمل فیزیکى او را تا حالا نفهمیدند و هنوز نتوانستند بفهمند که این سلولها چه جنبۀ وساطتى را بین روح و شهود انسان ایفاء مىکنند و چهکار مىکنند. این مسئله هنوز مسئلهای است که مجهول مانده است.
این جنبهاى که الآن در نفس هست جنبهای است که نفس ما با این صور اتحاد پیدا کرده است ولیکن احضار این صورت علمیه در مقام شهود یعنى در مقام بسط از آن اجمال که این صورتها با نفس اجمال پیدا کرده است، انسان آن را به شهود اظهار و ابراز مىکند، انکشاف براى او پیدا میشود. همانطوریکه همین الآن این صورى که الآن ما از موقعیت مجلس و از افراد حاضر در مجلس و صحبتهایی که میشود بلاواسطه و بدون أىّ تأملٍ و تعمّلٍ به مقام شهود رسیده است، به مقام بسط رسیده است و اصلاً مقام اجمالى در کار نبوده است، مطلبى بوده است که از زبان من خارج میشود و بعد رفقا این مطلب را مىشنوند، خود وجود ما تکتک در اینجا واسطۀ بین انعکاس صور علمیه و آن معلوم بالذات در نفس است که بهواسطۀ ربط بین معلوم بالذات و معلوم بالعرض این حادثه در نفس انسان حاصل میشود ولیکن این صورى که نفس مىخواهد احضار کند، آیا آن صور در نفس نیست و نفس آن صور را خلق مىکند؟! اینطور نیست [چون] خلق نمىکند، کارى که نفس مىکند [این] است که احضار مىکند. حالا شما اسمش را خلق مىگذارید بگذارید. این [کار] خلق جدید میشود و بالأخره اصل و حقیقتش در نفس موجود هست.
عرض کردیم که خود نفس حادثۀ امروز صبح ازبین رفته است، حوادثى که امروز صبح تا الآن [اتفاق افتاد ازبین رفته است] حتى همین یک ثانیه پیشِ ما هم رفت، اول بحث ما رفت، در وسط بحث زمان گذشت. الآن در این ثانیه و در این لحظه زمان حرکت مىکند، لحظۀ قبل رفت و لحظۀ بعد هم هنوز نیامده است. الآن که گفتم، لحظۀ جدید آمد و همین حرفى که الآن زدم که الآن زمان در بستر حرکت است، خود همین هم رفت. فوراً حرکت مىکند مىرود و دیگر هم ما بههیچوجه من الوجوه نمىتوانیم به او دسترسى پیدا کنیم.
اینکه الآن شما از درخت و این وضعیت مشاهده مىکنید برای انطباق زمان رؤیت شما با زمان خود وجود درخت است، سر را برگردانید و دوباره نگاه کنید این دو وجود است و یک وجود نیست منتها اینقدر این اتحاد خیلى وثیق است که ما بهواسطۀ رؤیت ثانیه همان رؤیت اوّلى را به عینه مشاهده مىکنیم و مىگوییم که هذا هو درحالیکه دو چیز است و دو صورت است. دراینصورت یک منظره به نفس انسان وارد شده است، در وقتى که چشم را ببندیم دوباره باز مىکنیم این صورت، صورت مجدد است، دلیلش چیست؟ شما وقتى این فیلم را تماشا مىکنید، مىبینید که صورتهای متعدد را کنار همدیگر قرار دادند و چیدند، در هر لحظهاى چندتا صورت هست؟ 23 یا 24 میگویند؟ 23 یا 24 صورت را در کنار هم قرار دادند. وقتى که شما این را نگاه مىکنید یک واقعۀ متحد مسلسل بدون لرزش و بدون تقطیع در این صور و تسلسل مشاهده مىکنید. حالا اگر این صورى که 24تا قرار دادند، پانزدهتا مىکردند، شما مىبینید عجب این فرق مىکند و انگار وسط آن تکهتکه مىرود. حالا اگر در هر لحظه دهتا بود مىگویید که این غیر مأنوس است. اگر در هر لحظه پنجتا از این صورتها بود مىدیدید دوباره خیلى غیر مأنوس شد. اگر در هر لحظه یکى بود مىدیدید که انقطاع ایجاد شد و یک صورت و بعد یک صورت دیگر و بعد از یک لحظه یک صورت دیگر، این اصلاً از مسئلۀ فیلم بودن خارج میشود و به تصویر و عکس تبدیل میشود و همینطور اگر به جاى 24تا چهلتا صورت کنار هم بود یعنى این تند حرکت مىکند و راه مىرود میگویید که معلوم است فیلم را تند و سریع کردند، چرا؟ چون این نحوه صورت با صورتى که انسان با خارج ارتباط برقرار مىکند تفاوت دارد. مىفهمد که تند شده است. یا در وهلۀ اول مىفهمد که کند شده است. این مقام، مقام تفصیل میشود.
حالا از شما سؤال میکنم در سال قبل در چنین روزی کجا بودید؟ مىگویید: اوه! آقا صبر کن تا فردا صبح جواب را بیاوریم الآن که نمىتوانیم. باید عقب برویم. ببینید از الآن که شروع مىکنید در اعماق ذهن خود میروید، دوباره نمىتوانید سریع جواب بدهید! در اعماق ذهن خود میروید، شروع به گردشکردن مىکنید و مدام به عقب برمىگردید و مدام قضایا و حوادثى را که مقرب این تصویر در ذهن هست را بهعنوان مقدمه در ذهن مىآورید تا میروید به عقب عقب عقب تا به ماه ربیعالثانی مىرسید بعد مىگویید که حالا به عقب بروم امروز چندم است؟ فرض کنید که دوازدهم. کمکم، کمکم از 29 تا 25 پایین مىآیید تا به دوازدهم میرسید. مىگویید: بله! در چنین روزى [فلانجا بودیم] و شروع به تعریف مىکنید. حالا اگر حافظه، سرعت انتقال، حدت و ذکاء و استعداد و ذاکره و این قواى نفسانى و سایر خصوصیات اجازه دهد، انسان کمکم میرسد! اگر اجازه ندهد که مىگویید: برو آقا خدا خیرت بده، تو هم ما را سر کار گذاشتى، حالا سال قبل این موقع چهکار میکردی من از دیروز خبر ندارم!
گاهی اوقات میشود فرض کنید به ما میگویند که آقا غذایى که امروز یا دو هفته پیش یا ماه پیش فلانجا خوردى چه فرقى داشت؟ میگویم که آقا من از صبحانۀ صبح خبر ندارم، حالا از ما مىپرسید که این غذا بهتر است یا آن [غذایى] که ماه پیش یا هفته پیش خوردم؟! عجب حوصلهاى شما دارید! آنها هم سرى تکان مىدهند، [و با خود میگویند که] برای چه کسى درست مىکنیم!
احتمال خطا در احضار نفس
خلاصه آن تصاویر و حوادثى را که در سال قبل روز دوازدهم ذیقعده دیده است، آنها را بیان مىکند. بله بله! یک چیز به یادم میآید، کمکم شروع به گفتن آن مطالب میکند، اینجاست که آدم بههرحال نباید هر مطلبى را بپذیرد و هر چیزى را نباید به این آسانى قبول کند. [آیا] دیدهاید بعضىها هستند خیلى سریع مسئلهاى را قبول مىکنند؟! درحالیکه ممکن است در این احضار نفس خطا صورت بگیرد! یعنى اینطور نیست که همیشه هم دقیق باشد، ممکن است عبارتها پسوپیش شود، ممکن است قضایا و تصاویر اینطرف و آنطرف باشد.
بنده خودم شنیدهام و دیدهام افرادى را که در احضار صور تلفیق کردند! مثلاً یک قضیه مربوط به هفتۀ قبل است یک قضیه هم مربوط به هفتۀ بعد است، زمان را [بین] این دوتا [قضیه] از میان برداشتند و هفتۀ قبل و هفتۀ بعد را یکى کردند درحالیکه آقا این قضیه مربوط به قبل است و چقدر برایناساس اشتباهات انجام میشود و سوءتفاهمها پیش میآید و فتنهها بهوجود میآید، بهخاطر چه؟! بهخاطر همین تلفیق و ترکیب، لذا اینجا است که گفتهاند: آدم باید دقت کند. در مطالبى که مىشنود باید دقت کند، در مسائلى که به ذهنش میآید باید دقت کند که این کجا بوده است؟ کم نشده است؟ زیاد نشده است؟ حرفى کموزیاد نشده است؟ طبعاً دیگر از فوائد و نتایج این بحثها این مسائل هم هست. حالا آن صورت را انسان میآورد و در ذهنش به مقام بسط مىرساند. این عبارتهایی را که الآن استعمال مىکنم مىدانید براى چه منظورهایى بعداً مىخواهیم از این مطالب استفاده کنیم؟!
یعنى آن صورتى را که اجمال در ذهن او اتحاد پیدا کرده است ـ چون گفتیم این صورت را از خارج نیاورده است پارسال گذشت تمام شد، یک دقیقه پیش هم گذشت چه برسد به پارسال! پروندۀ پارسال بسته شد، تمام شد ـ پس چرا شما میگویید که من این قضیه یادم میآید؟ و وقتى که مىگویید: این قضیه یادم آمد خود را با این واقعه متحد مىبینید، بیگانه نمىبینید یعنى چه؟ یعنى همانطور که الآن در اینجا نشستهاید و این مطالب را مىشنوید و این صور را ادراک مىکنید، خودمان بین ما و بین این صور و این وقایع و این تصاویرى که بهعنوان معلوم بالذات در نفس ما اتحاد پیدا مىکند بینونیت و مغایرتى احساس نمىکنیم.
نعوذ بالله وقتی که شما تلویزیون تماشا مىکنید، بین خود و آن صورتى که از داخل این صفحه مىبینید بینونیت احساس مىکنید، به من چه ارتباطى دارد؟ یک آدم بیکارى یک دستگاه را [روی] کولش گذاشته است و از یک قضیه عکس برداشته [است]، به من چه [ارتباطی دارد]؟! من که آنجا نبودم، او رفته است و بعد هم این را روى دستگاه دیگر گذاشتند و بعد هم با یک امواج در هوا پخشش کردند. آنوقت یک آدم بیکار هم این وسط پیدا شده است بهجاى اینکه مطالعه کند، بهجاى اینکه کتاب بخواند، بهجاى اینکه هزار کار مفید کند پیچ این جعبه را باز کرده است و اینطور عمر خودش را تلف مىکند!
پس بین آن حالت ما و آنچه را که مىبینیم بینونیت و تغایر وجود دارد. درحالیکه آن صور در ذهن میآید و با ذهن هم متحد میشود، چطور متحد میشود؟ اگر فردا بپرسند که آقا فیلم دیشب چه بود؟ از اول تا آخر فیلم را بیان مىکنید! دلیلش چیست؟! دلیلش اتحاد است! در عین این اتحاد مغایرت موجود است، خودتان را از این صحنه جدا مىبینید و مىگویید که عجب آدم بدى بود، نگاه کن چهکار کرد؟! آن [شخص] را کشت یا فلان تصادف انجام شد، نگاه کن سر او کلاه گذاشت، نگاه کن الآن به او دروغ گفت، قضاوت مىکنید، تقبیح مىکنید، تحسین مىکنید، اینها براى چیست؟! براى مغایرت است ولى خود این عکس در ذهن شما نقش مىبندد اما صحبت در این است که این صورتى که الآن در اذهان ما نقش مىبندد مثل همانى است که به آن صفحه نگاه مىکنیم؟! نه، در اینجا نهتنها بین خود و این ادراکى که الآن براى ما حاصل میشود هیچ مغایرتى احساس نمىکنیم بلکه عین وحدت و اتحاد این حادثه و این معلوم را در وجود خود حس مىکنیم. اتحادِ در نفس قضیه، نه صرفاً در معلوم، در خود قضیه خود را متحد مىبینیم.
مثلاً من الآن یکی از جلاّس این مدرس هستم، شما یکی از جالسین این مدرس در این زاویۀ مخصوص هستید، این شخص و هرکدام از شما در زاویۀ مخصوص [هستید] یعنى ما یک نوع عینیت خارجى و وحدت خارجى حضورى ـ لا حصولى ـ بین خود و بین این واقعیت خارجیه احساس مىکنیم. همین احساسى که الآن مىکنیم این احساس چه وقتی براى ما حاصل مىشود؟ در وقتى که ما دوازدهم ربیعالثانی سنۀ 1427 را در خاطر بیاوریم، همین احساس براى ما پیدا میشود، نمىشود؟! شاید قاعدتاً دوازدهم ربیعالثانی سال قبل ما همینجا بودیم یا نبودیم؟! بودیم دیگر، جایى که نرفته بودیم پس همینجا بودیم. به آرشیو و پروندۀ دوازدهم ربیعالثانی برگردیم، بالأخره دوازدهم ربیعالثانی دلیلى براى تعطیلی که ندارد گرچه اصل بر تعطیلی است ولیکن خیال مىکنم ... .
همین مسئله را احساس مىکنید. حالا حالت ما نسبت به این احساسى که الآن پیدا میشود تا قبل از احضار چه حالتى است؟ فقط حالت اجمال و تفصیل است ولى آن وحدت و عینیت بهجاى خودش هست، درست شد؟ یعنى کارى را که ما در اینجا کردیم و آن تصویرى را که در مقام اجمال با او بودیم و متحد بودیم و روز و شب را از یک سال پیش تا الآن گذراندیم، این را به مقام ظهور درآوردیم فقط همین کار را کردیم و دیگر هیچ کار اضافى نکردیم. هنرى که ما در اینجا انجام دادیم این بود که آن تصویر را از اجمال به اظهار و انکشاف و شهود و مقام بسط نفسانی، بسط در ذاکره، در حافظه، در آن قواى فعالۀ نفس دربیاوریم. فقط این کار را انجام بدهیم.
اتحاد انسان با صور نفس خود
این مسئله روشن شد؟ پس معلوم شد که ما با آن صورى که در قبل ارتباط برقرار کردیم الآن متحد هستیم ولى این اتحاد دلالت بر کشف مقام ظهور ندارد. گرچه متحد هستیم ولى ممکن است این اتحاد در مقام اجمال باشد، نه در مقام کشف. چه وقتی در مقام کشف هست؟ وقتى که نفس آن صور را به حافظه و ذاکره میآورد و آن موقع این اجمال تبدیل به کشف خواهد شد. نفس این قضیه نسبت به مستقبل [مورد بحث است]، تا اینجا همه را به ترتیب جلو آمدیم و الآن مىخواهیم سراغ مستقبل برویم.
ظاهراً دو جلسۀ قبل بود که من خدمت رفقا عرض کردم اگر حادثهاى را که بعد مىخواهد اتفاق بیفتد ما عیناً صورت آن حادثه و کیفیت تعلق و ارتباط خود با آن حادثه را بهنحوى از انحاء و به قسمى از اقسام یا در منام یا در کشف و یا در حالت مافوق کشف که در آن جنبه مسئله مقدارى ظریف میشود ـ حالا اذهان شاید [مشوش] شود فعلاً این دوتا مطلبى که خیلى متعارف و متداول است را میگوییم ـ نسبت به آن واقعه و پدیدهاى که مىخواهد اتفاق بیفتد ولى هنوز اتفاق نیفتاده است [مطلع شویم] قضیهای که هفتۀ دیگر مىخواهد اتفاق بیفتد اصلاً عدم محض است. قضایایى که در هفتۀ دیگر مىخواهد اتفاق بیفتد معدوم است و الآن روز دوشنبه است، دوشنبۀ آینده آیا ما زندهایم یا مردهایم؟ نمىدانیم اصلاً این زمین هست، آسمان هست، بمب مىخورد یا نمىخورد، ما هیچ اطلاعى نداریم! از یک ساعت بعد خود خبر نداریم چه برسد بگوییم دوشنبه هفتۀ دیگر! ما با قضیه و واقعهاى متوجه شویم که هفتۀ دیگر دوشنبه در چنین ساعتى در این مدرس هستیم و همین مباحث الهى در همین مدرس صحبت میشود و رفقا همه جمع هستند و صحبت مىکنیم. این واقعهاى که الآن در آن هستیم این واقعه را امشب رفقا در خواب ببینند که هفتۀ دیگر دوشنبه که نوزدهم ربیعالثانی میشود ما همینجا هستیم و باهم صحبت مىکنیم و خلاصه میگوییم و مىخندیم و... خلاصه این قضیه را ببینند. در آن حالتى که این قضیه را مىبینند چه حالتى است؟ الآن که من میگویم هفتۀ دیگر، فرض کنید جبرائیلى به ما خبر داده است، صادق مصدّقى به ما گفته است که آقا خدا شما و این رفقا را إنشاءالله یک هفتۀ دیگر عمر خواهد داد و هفتۀ دیگر دوشنبه در همینجا هستید و این صحبتها هم خواهد شد، این حرفى که مىزند، اخبارى براى ما حاصل میشود و هنوز خودمان هیچ ارتباطى با مسئله نداریم، فرض کنید یک صادق مصدّقى میگوید که شما تا یک هفتۀ دیگر هستید و چنین مجلسى روز دوشنبه هست. این یک قسم از ادراک است.
قسم دوم این است که بهنحوی فرض کنید اگر حالا دستگاهى باشد هرچه مىخواهد باشد این قضیهای را که مىخواهد در هفتۀ دیگر اتفاق بیفتد صورتش را به ما نشان دهد، اینهم یک قسم از ادراک است اما از اینجا که رد شویم میبینیم این مطلب دقیق شد! امشب که شب سهشنبه است ما در خواب مىبینیم که هفتۀ دیگر دوشنبه در این ساعت مجلس خواهد بود و این مطالب بهخصوص هم مطرح خواهد شد بهنحوىکه صبح که از خواب بیدار مىشویم این قضیه را نمىگوییم، مطالبى را که در خواب دیدیم همه را روى کاغذ مىنویسیم پیش خودمان تا هفتۀ دیگر نگه مىداریم [تا] ببینیم این خوابمان صادقه است یا صادقه نیست. وقتى که هفتهاى گذشت دوشنبه کاغذ را درمیآوریم و جلوی خودمان میگذاریم. ما هم شروع مىکنیم به گفتن ساختگیهای خودمان! همۀ حرفها را مىگوییم و شما نگاه مىکنید عجب! از آن خط اول که شروع کرد همینها را میگوید، عجب اصلاً یک «واو» هم پسوپیش نیست، اصلاً هیچ!
براى خود بنده خیلى اتفاق افتاده است در همین جلساتى ـ مثلاً جلسات جمعه و عنوان بصری و امثالذلک ـ که رفقا میآیند موارد خیلى متعددى اتفاق افتاده است که قبل از جلسه خود من هم نمىدانستم که در جلسه چه مىخواهم بگویم چون در خیلى از موارد مثلاً من تا وقتى که آنجا میرسم ـ اینهم از کرامات ما است! ـ خودم حرفهایی که مىزنم را نمىدانم، ابهاماتى هست اما اینکه بحث به کجا و در چه مواضعى میرود خودم نمىدانم! شخص قبل از جلسه به من میگوید که آقا شما این، این این، و ... را خواهید گفت، از کجا فهمیده است؟! یا بعد از مجلس میآید، ـ البته آن موقع حالا که کسى دیگر نمیآید تا صحبت کند الحمدلله این قضیه هم [تمام شد] ـ و دفتر به من مىدهد و مسئلهای را [مطرح میکرد] البته بهخاطر اینکه خودشان را با آن وضعیت تطبیق بدهند نهاینکه حالا بخواهند خدای ناکرده اظهاری کنند، نه! مىخواستند ببینند صحیح است یا صحیح نیست و منشئش چیست. دفتر نشان مىدادند تمام مطالبى که گفتم موبهمو و ذرهبهذره در دفتر نوشته بود. خودش مىگفت: وقتى که شما مىگفتید خودم به عینه انگار همۀ این مطالب را اصلاً شنیدم و دفعۀ دوم مىشنوم و نیازى به شنیدن ندارم.
این چه حالتى است که براى انسان دست میدهد؟! لذا این چیزى نیست که حالا ما بخواهیم انکار کنیم. این یک واقعیت است، حداقل خواب دیده است، خواب را که دیگر همه میدانیم. براى همه اتفاق افتاده است، ممکن است افرادى خواب بینند که زنى حامله میخواهد بچه به دنیا بیاورد، به دنیا خواهد آورد و اسمش را هم قبلاً میگویند که او چه اسمى دارد، این از کجاست؟ آیا صرفاً یک إخبار است یا نه؟ آمدن بچه را دیدند، به دنیا آمدن را دیدند و اسمگذاری او را هم دیدند، بعداً میگویند که آقا فلان بچه دو ماه دیگر که به دنیا میآید اسمش این است. میگویند نه، میگوید که حالا خواهید دید و بعد هم همان خواهد شد. به دنیا میآید، این [شخص اسمی] میگوید آن [شخص اسمی] میگوید، پدربزرگ [اسمی میگوید]، مادربزرگ [اسمی] میگوید، شخصی میگوید که مینا و کفتر و کلاغ و طوطى و جغد [اسم او باشد]، یکدفعه از آن وسط اسمى درمیآید. میگوید که دیدى بالأخره این شد؟ این چیزها را هم مىبینند و از این قبیل خیلى اتفاق افتاده است و ما هم که خیلى از این مطالب دیدیم و شنیدیم و دیگر جاى انکار نیست. اینها مورد بحث نیست.
اتحاد انسان با صور و ادراکات در خواب و مکاشفه
آنچه که مورد بحث است این است که حال انسان نسبت به این صورت عینیه چه حالى است؟ آیا با حال انسان نسبت به صورت عینیهاى که الآن میفهمد و نسبت به صورت عینیهاى که در این مدت گذشته با او همراه بوده [است] یکى است یا فرق میکند؟ وقتى که انسان به خود نگاه مىکند میگوید که یکی است البته همانطور که خدمت رفقا عرض کردم وقتی که انسان صبح از خواب بیدار میشود مىگوید که من دیشب خواب دیدم، فاصلهاى بین او و عالم نفس و مثال و ذهنش مىافتد درعینحال که این صورت را در خود مىبیند و با خود همراه مىبیند. افرادى که خواب مىبینند مثلاً بزرگى را در خواب ببینند وقتى که از خواب بیدار میشوند آثار آن خوابى که دیشب دیدند همراه آنها هست. [وقتی] مىبینند نشاط پیدا مىکنند، انبساط پیدا مىکنند، اگر صرف یک دیدن باشد که انبساط نیست. این دلالت بر چه مىکند؟ بر اتحاد مىکند دیگر یعنی دلالت بر حضور. همانطور که حضور خود را در مصاحبت و مجالست با یک بزرگ در وقتى که در زمان حیات بود احساس مىکردند، همانطور آن حضور و آن نشاط و آن انبساط را نسبت به خوابى که مىبینند احساس مىکنند و این مسئله را همراه خودشان دارند. اگر از آنها بپرسید، میگویند: بهبه! آقا دیشب خوابى دیدیم جایتان خالى! بهبه! چه بود چه گذشت چهها دیدیم، کجاها رفتیم، کجاها آمدیم. حالا هر کسى یک خواب مىبیند دیگر.
گاهی اوقات هم بعضىها خوابهای دیگری مىبینند، علیٰکلّحال ما کار نداریم! ما به آن اتحاد و وحدتش کار داریم، درست شد؟ کجاها رفتیم، کجاها آمدیم، چه صحبتها کردیم، چه مطالبى شنیدیم و چه نصایحى شنیدیم و امثالذلک. این حالتى را که در خود مىبینند حالتى است که حکایت از همان اتحاد و صورت علمیۀ حضوریۀ آنها مىکند که براى آنها اتفاق افتاده است همانطوریکه آن علوم و تصاویرى که در ذهن هست بهعنوان علم حضورى در ذهن قرار دارد بعد علم آنها را حصولى مىکند یعنى در ذهن میآورد که آن یک مرتبه بعد است، نفس آن در ذهن هست. این اتحادى که بهواسطۀ منام یا مکاشفه براى انسان پیدا میشود که در آن جنبۀ کشف و مکاشفه چه مىبیند؟!
یکى از دوستان براى من قضیهاى را تعریف مىکرد که میخواست راجع به شخصى اتفاق بیفتد، او را به [خاطر] مسئلهای دستگیر کردند بعد براى من تعریف کرد و مىگفت که از یکجا که به یکجا میرفتم، من در طی یکى دو ثانیۀ زمانی تمام جریاناتى که بر او مىگذرد همه را دیدم. [اینکه میگوید] دیدم به معنای این است که خودم در آن قضیه بودم نهاینکه به من نشان دادند، خودم در آنجا بودم که این [شخص] این کار را خواهد کرد، بعد اینجا خواهد آمد، بعد در این مسئله چه [میشود]، بعد از ایران خارج خواهد شد، فرار خواهد کرد، بعد در فلان کشور خواهد رفت، بعد در آنجا مدتى خواهد بود، بعد خواهد آمد و بعد او را دوباره دستگیر میکنند و بعد هم فوت مىکند یا «ما او را فوت کردیم!» میشود. اینطور بود. مىگفت که تمام اینها را همه در طی یکی دو ثانیه [دید]، حالا از این اول تا انتهای آن شش ماه طول کشیده است، این شش ماه را در یک ثانیه یا دو ثانیه دیده است.
بعد مىگفت که پیش مرحوم آقا رفته بودم و صحبت کرده بودم، ایشان گفته بودند که این مسئله را به کسى [بین رفقا] نگو و خلاصه خیلى هم [ناراحت] شده بودند و مىگفت که بعد از مدتى یکمرتبه دیدیم که عجب در مشهد پیدایش شد، [با خود] گفتم: عجب این قسمت اولش است! فرض کنید که بعد [از آن] قرار بود ملاقاتى شود، یکدفعه گفتند که [آن شخص] نیست، کجاست؟ سر از پاکستان درآورده است. عجب اینهم از قسمت دومش! بعد از یک مدت گفتند که در آلمان هست. گفتم: عجب اینهم قسمت سومش! همینطور قضایا [ادامه داشت که] یکدفعه شنیدیم که ایشان به ایران بازگشته است. [با خودم] گفتم که اىددمواى! به قسمتهای آخر مىرسد! این سناریو و فیلم به آخرش مىرسد ولى مىگفت که به کسى نمىگفتم و فقط به بعضى از افراد مىگفتم.
همینطور این [قضیه ادامه داشت] تااینکه یکمرتبه گفتند که آقا یک فاتحه برای او بخوانید که خلاصه فلانى، فلانی را ما به رحمت خدا رفتیم! به رحمت خدا رفت و دیگر دفنش کردند.
این جریانى که براى او اتفاق افتاده است و همه را دیده است و موبهمو براى ما نقل مىکرد، این جریان به چه نحو مىتواند باشد؟ وقتى که به خود نگاه مىکنیم، مىبینیم که با آن اتحادى که نسبت به تصاویر و نقوش علمیۀ فعلیه و ماضویه پیدا کردهایم هیچ فرقی ندارد، چرا فرق نمىکند؟ چون اتحاد است. همان اتحادى که در آن دو قسم، فعلی و ماضى براى انسان است همین اتحاد در قسمت سوم هم براى ما حاصل میشود درحالىکه شش ماه مانده است! حتى آن شخص مىگفت که برای بعضیها شبههاى پیش آمده بود که گفته بود که آقا همۀ اینها چیزهاى ردگمکنى آنجا است و بعد مشخص شده بود که بله! او در آنجاست و مسئله به این کیفیت نبوده است. این مسئله، مسئلۀ اتحاد میشود.
موجود بودن تمام حقایق مصوره و متصورۀ در نفس
حالا انسان و آن شخص رائى که این حال را مشاهده مىکند، این صور علمیه نسبت به مستقبل براى او به این کیفیت حضورى براى او حاصل مىشود، آیا مىشود که صور معدومه براى انسان حاصل شود؟ صور معدومه که حکم عدم هست. عدم که صورت ندارد، عدم که لا یُخبَر عنه است، عدم که حقیقتى ندارد پس معلوم میشود آنچه را که با او اتحاد پیدا کرده است الآن موجود است. او که خلق نکرده است! ما که نمىتوانیم خلق کنیم و همۀ خلق ما هم منطبق با واقع دربیاید. تمام این حقایق مصوره و متصورۀ در نفس الآن موجود است، یک نفر با آنها اتحاد برقرار مىکند و یک نفر اتحاد برقرار نمىکند. یک نفر با آنها اقتران پیدا مىکند و یک نفر با آنها اقتران پیدا نمىکند.
تلمیذ: آیا این تجربی است یا عقلی است؟
استاد: عقل هم از تجربه است دیگر! مسئلۀ عقل هم مسئلۀ تجربى است، حالا ما بحث را روى همان جهت عقلى مىبریم. فعلاً از نظر تجربى یک استیناس نفس با حقایق و وقایع خارجیه پیدا شود آنوقت بعد که استدلال عقلى بر مسئله کردیم، دیگر استغراب پیدا نشود. من منظورم این بود که ابتدا پایه و اساس مسئله را در ذهن بچینم که مشاهدات و اوّلیات و بدیهیات ما و آنچه را که اصول پایهریزى شده و مفروغه براى احکام کلیات عقلى است از اول روشن شود که به چه نحوى است و ادراک وقایع خارجیه با نفس مشخص شود، وقتى که [مشخص] شد، آنوقت سراغ مسائلى میآییم که بهنحو عقلى و علمى در علم عنائى حق باید ثابت کنیم. حالا جلسۀ بعد هم تتمۀ [بحث] را بیان مىکنیم.
اولین مطلب قواعد عقلی بدیهیات، اوّلیات، مسلمات، مشاهدات و این مسائل است. ما که تابهحال خارج از محدودۀ مبانى عقلى حرکت نکردیم ولی در تمثیل و در این مسائل و مشهودات و امثالذلک قدرى توسعه و بسط دادیم براى اینکه در علم عنائى حق و مقام اجمال و مقام تفصیل، اذهان مقدارى نسبت به ذات استغراب دارند، آن استغراب را برداریم. نتایج تمام این بحثها در قاعدۀ علیت میآید.
أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد