618

ماهیت وحی و کیفیت ارتباط با عالم ملکوت

تبیین تفاوت میان تشخص و امتیاز در حقایق وجودی

13935
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 2 و 3: فی الکلی و الجزئی؛ فی أنحاء التعیّن


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان دو مفهوم فلسفی «تشخص» و «امتیاز» می‌پردازند و با بررسی مراتب وجودی، چگونگی ارتباط حقایق مجرده با عالم مادی را واکاوی می‌کنند. ایشان با نقد برداشت‌های عامیانه و مادی‌انگارانه از مفهوم وحی، آن را نه یک پدیده بیرونی و فیزیکی، بلکه حاصل اتحاد وجودی نفس نبی با عالم ملکوت معرفی می‌کنند. در ادامه، با تفکیک میان وحی تشریعی و وحی افاضی، به این نکته اشاره می‌شود که چگونه اولیای الهی با رسیدن به مقام وحدت و طهارت مطلق، بدون نیاز به مقدمات ظاهری، به حقایق عالم بالا دست می‌یابند. این بحث در نهایت به تبیین این حقیقت می‌انجامد که حضور ملائکه یا شیاطین در قلب انسان، نه یک حضور فیزیکی در کنار او، بلکه ناشی از اتحاد وجودی و تغییر صورت برزخی انسان در اثر افعال و نیات اوست.

/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۶۱۸

1
  • درس ششصد و هجدهم

  • بحث تمایز و تمیّز شی‌ء از غیر (2)

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • صحبت راجع به امتیاز و تعیّن بود و عرض شد که مسئلۀ تشخّص با مسئلۀ تعیّن متفاوت است؛ تعیّن عبارت از امتیاز است و امتیاز افتراق بین شی‌ء و شی‌ء دیگر است، همین‌كه دوئیت ملاحظه بشود یعنى امتیاز هست، این با او فرق مى‌كند. حالا این افتراقش به‌واسطۀ چیست و منشأ این افتراق چیست، آن یك مطلب دیگر است. چنانچه مرحوم آخوند مى‌فرمایند و قائلین به اصالت وجود به این مسئله معتقد هستند، یا برگشت آن به خود نحوۀ وجود است یااینکه تحقق ماهیت است كه بنا بر قاعدۀ اصالت ماهیت مسئله به او برمى‌گردد، حالا كارى به صحت و سقم آن نداریم ولى در اینجا مى‌خواهیم بگوییم که مسئلۀ امتیاز با مسئلۀ تشخّص فرق مى‌كند بسته به این است كه تشخّص چطور باشد.

  • نحوۀ امتیاز یك شی‌ء از شی‌ء دیگر

  • روى این جهت امتیاز یك شی‌ء از شی‌ء دیگر یا به نفس همان حقیقت شی‌ء است كه امتیاز ذات بارى از سایر موجودات و مخلوقات كه خود ذات بارى از حیث وجود و از حیث إنیّت یعنى همان خصوصیت و شیئیّت ذات باری با سایر موجودات متفاوت است؛ زیرا آن در لامرتبه‌اى و لاحدّى و لاقیدى قرار دارد، وجودى است به این نحو كه حد، قید، مرز، شكل و ماده ندارد و محوضت در تجرد دارد. این خصوصیت ذات بارى است كه به‌واسطۀ این خصوصیت از سایر مخلوقات و مظاهر متشخصّه متفاوت است. بقیه همه داراى حدّ می‌باشند حتى اگر حدّ آنها وجودى هم باشد یعنى حدّشان حدّ ماهیتى به‌عنوان جنس و فصل و اینها نباشد بلكه همان مرتبۀ وجودى باشد باز در اینجا با ذات بارى از نقطه‌نظر سِعى و عدم تقیّد و اطلاقیّتى كه در وجود بارى هست و در وجود آنها این اطلاقیّت نیست متفاوت است.

  • تفاوت عالم ارواح و عالم ملائكه با ذات باری

جلسه ۶۱۸

2
  • بنابراین عالم ارواح با عالم ملائكه بااینكه آنها وجود مجرد هستند و حدّ ماهوى آنها حدّ وجودى آنهاست و داراى جنس و فصل نیستند درعین‌حال با ذات بارى متفاوت هستند و از این نقطه‌نظر خیلى از دقائق و ظرائف در اینجا روشن و مشخص مى‌شود که این حقائق وجودیۀ مجرده ارتباطشان با حقایق مادى و نفوس به چه كیفیت است و چگونه ارتباط برقرار مى‌كنند و چگونه انسان این ارتباط را ادراك مى‌كند.

  • کیفیت ارتباط حقائق وجودیۀ مجرده با حقائق مادى

  • این ارتباط عبارت از حضور این نفوس مجرده در ظرفى است كه نفس در آن ظرف استقرار دارد، و در هر مرتبه‌اى كه در آن مرتبه قرار دارد. وقتى كه شما براى نماز آماده می‌شوید یك‌مرتبه مى‌بینید حالتان با حال پنج دقیقۀ قبل فرق كرده است، وضو كه می‌گیرید در این وضو مى‌بینید حالتان تفاوت كرد، نماز كه مى‌خوانید ـ به شرط حضور قلب ـ احساس مى‌كنید كه این نماز شما را در یك وضعیت قرار داده است كه آن با قبل فرق مى‌كند. این نحوۀ از ادراك همراه با حضور و علم حضورى انسان نسبت به حضور ملائكه است و همین‌طور علم حضورى ملائكه نسبت به وجود انسان و حقیقت ملكوتى انسان است كه اگر این‌ حضور نباشد حال ما هم فرقى نخواهد كرد؛ یعنى حال در وقت نماز با غیر نماز فرقى نخواهد كرد.

  • بی اثر بودن نماز افراد مخالف و معاند

  • بنابراین نمازى را كه عُمَر مى‌خواند با قبل از نمازش تفاوت نخواهد كرد بلكه ﴿وَلَا يَزِيدُ ٱلظَّٰلِمِينَ إِلَّا خَسَارٗا1 شیطان در نماز افراد مخالف و معاند حضور عینى و علمى پیدا مى‌كند، نه رحمان و ملائكه! چون همان‌طورى‌كه نفوس ملائكه نفوس مجرده هستند، نفوس شیطان هم یك نحو تجردى دارد، البته نه مثل آنها منتها از نقطه‌نظر احاطۀ بر صور مثالى انسان این قدرت را دارد كه در آنجا حضور پیدا كند و حضورش آن كدورتى است كه ما در موقع گناه احساس مى‌كنیم، این حضور شیطان است. در فضایى كه در آن فضا گناه هست، وقتى انسان وارد بشود یك‌دفعه قلبش مى‌گیرد و یك‌دفعه قبض مى‌شود.

    1. . سوره اسراء (17) آیه 82. نور ملکوت قرآن، ج 1، ص 135:
      «اما براى ستمگران زیاد نمى‌كند، مگر وبال و خسران را.»

جلسه ۶۱۸

3
  • حضور شیطان در مجلس روضه

  • چند وقت پیش ما به مجلسى رفتیم كه مجلس روضه‌اى هم بود، تا وارد مجلس شدیم دیدیم چقدر قلبمان گرفت، چه كدورتى پیدا كردیم، بقیه از دوستان هم كه چند نفر بودند آنها هم اتفاقاً گفتند که عجب! چرا مجلس این‌طورى بود؟! گفتیم: مثل اینكه شما هم از بركت شیطان مستفیض شدید! شیطان هم بركت دارد! ﴿إِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ1 آن مجلسى كه براى أنانیّت درست شده است، براى ترفّع درست شده است، براى شعار درست شده است، براى اینكه بگویند: ما هم هستیم درست شده است، براى اینكه پرچم بزنند و اعلام كنند که مردم بیایند و نشان بدهند درست شده است، در آن مجلس امام حسین علیه‌السّلام وجود ندارد، امام حسن علیه‌السّلام در آن مجلس نیست، پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در آن مجلس نیست، در آن مجلس شیطان هست؛ حضرت شیطان هم خیلى مقام دارد! آن منبرى كه دارد صحبت مى‌كند شیطان قرین اوست و به او مطالب را القاء مى‌كند که آقای فلان، فلان کار را کردند و... آیا این مطالب را جبرائیل از باب شعار دین به او القاء مى‌كند یا شیطان دارد در دهانش مى‌گذارد؟! جبرئیل كه بلند نمى‌شود براى این مردک فلان و فلان كند. شیطان مى‌آید که این‌طور بگو، این‌طور حرف بزن و كلمات را این‌طورى بچین، تركیبات را این‌طورى بیاور؛ مجلس را عظمت ببخشید، مجلس را بالا ببریم، مجلس را بهتر تمام كنیم و... خلاصه مشخص است كه بازى و تئاتر است.

  • جبرائیل، میكائیل، عزرائیل، اسرافیل، ملائكه، روح‌الأمین، روح‌القدس و اینها تئاتر بازى نمى‌كنند، فیلم بازى نمى‌كنند، فیلم بازى كردن و تئاتر بازى كردن كار شیطان و كار جنود شیطان است. هرجا رفتید و دیدید که مسئله از این قرار است، یكى هم كنار آن آقایى كه حرف مى‌زند بنشانید، او دارد به او مى‌گوید که این‌طور بگو. آن احمق خودش نمى‌فهمد از كجا دارد مى‌خورد و دارد به او وارد مى‌شود، ولى شیطان كه مى‌فهمد از كجا دارد به او وارد مى‌كند. این‌طور نیست؟! خدا نكند آدم در یك هم‌چنین موقعیت‌هایی قرار بگیرد كه بخواهد شیطان به او وارد [دخول] كند! تا انسان مى‌بیند كه حالش فرق كرد معیار را باید درنظر بگیرد، میزان را باید سنجش بگیرد، آن مى‌رود یك آقایى دیگر مى‌آید، همه در راستاى تثبیت و اثبات حركت مى‌كنند، هیچ‌كدام از اینها در راستاى ثبوت حركت نمى‌كنند، همه در راستاى اثبات است.

    1. . سوره انعام (6) آیه 121. امام شناسی، ج 2، ص 131:
      «شیاطین به سوى دوستان خود خبر مى‌دهند.»

جلسه ۶۱۸

4
  • امام حسین علیه‌السّلام سبب نان و شهرت یک عده‌

  • بندۀ خدا امام حسین علیه‌السّلام كه هزار و چهارصد سال پیش شهید شد براى عده‌اى نان و شهرت آورد. حالا اگر امام حسین و ائمه علیهم‌السّلام نبودند، ما مى‌خواستیم چه‌كار كنیم؟! گردن یكى دیگر را مى‌گرفتیم، یك مظلوم دیگر از همین مظلومان تاریخ را پیدا مى‌كردیم، مظلوم زیاد هستند! اگر مسلمان نبود سراغ یهودى‌ها مى‌رفتیم! سراغ مسیحى‌ها مى‌رفتیم! بالأخره ژان داركى پیدا مى‌كردیم یا گالیله و آنها را مى‌آوردیم برایشان مجلس روضه می‌گرفتیم! چون هدف امام حسین علیه‌السّلام نیست بلکه هدف نفس است كه الآن در قالب امام حسین علیه‌السّلام مى‌تواند خیلى بیشتر خودش را نشان بدهد و به مقصد برسد، به آرزوها و اهداف و اغراضش برسد. اما اگر یك روز آمد و دیگر مردم به روضۀ امام حسین علیه‌السّلام رغبت نشان ندادند، سراغ امام زین‌العابدین علیه‌السّلام رفتند، مى‌بینید این روضه تعطیل شد و روضۀ امام زین‌العابدین علیه‌السّلام شروع شد.

  • مثلاً اگر مردم تصمیم بگیرند و بگویند که ما این دفعه اعتصاب مى‌كنیم و از امروز من‌باب‌مثال روز سه‌شنبه هركجا كه روضۀ امام حسین علیه‌السّلام است نمى‌رویم، حالا وقت شهادت امام زین‌العابدین علیه‌السّلام الآن نیست، روز بیست و پنجم محرم است و تا آن موقع سه ماه یا چهار ماه مانده است ولى از الآن به پیشواز مى‌رویم، چهلّه مى‌گیریم! می‌گوییم که خیلى امام زین‌العابدین علیه‌السّلام مظلوم بود، باید روضۀ دهه گرفت و باید ... خب آن آقا هم تنهایى نمی‌آید آنجا بنشیند، وقتى ببیند مردم نمى‌آیند مى‌گوید که باید یك روضه‌ای بگیریم كه مردم بیایند. همه كه مثل مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ نیستند که وقتى به مرحوم آقا گفتند: آقا الآن این مجلس دیگر گنجایش ندارد، اجازه مى‌دهید كه درب اتاق عقب را باز كنیم و یك اتاق را اضافه كنیم، یعنى به‌اندازۀ نصف اینجا بیشتر فضا اضافه كنیم، فرمودند: نه‌خیر! مكان همین است، اتاق همین است، هركسی مى‌خواهد زود بیاید! ما پیش ایشان رفتیم كه آقا [رفقا] مى‌گویند که یك طبقه بالا بسازیم، افراد مى‌آیند در كوچه مى‌نشینند. فرمودند: مى‌خواهند زود بیایند، فقط جا همین حسینیه است و تمام! بروند در كوچه بنشینند! اگر مردم بر علیه روضۀ امام حسین علیه‌السّلام اعتصاب كنند، این شخص خودش تنها مى‌آید و مى‌نشیند و به بنده و امثال بنده مى‌گوید که بفرمایید منبر بروید و یك ساعت صحبت كنید و بعد روضه را هم با صدا بخوانید، اینها این‌طورى هستند. این اهل دنیا نیست لذا كنارش جبرئیل و میكائیل و ملائکه هستند. در مجالس غیر از اینها حضرت شیطان هست، شیطان را هم باید حضرت بگوییم تا رعایت احترام و فائقه ادا شده باشد!

جلسه ۶۱۸

5
  • علت تغییر صورت برزخى انسان

  • بله، شیاطین می‌آیند ﴿لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ﴾ كیفیت بیان، چرب حرف زدن، مجلس گرداندن، داغ نگه ‌داشتن، توجه به فلان [را یاد می‌دهند] لذا وقتى آدم از آن مجلس بیرون می‌آید خسته و كسل است و یك مشت چرت‌وپرت و مزخرف شنیده است و اصلاً حال ندارد! انگار هرچه رمق داشته است از او گرفتند؛ هرچه رمق و جان و قوه داشته همه را گذاشته است ولی وقتی از، مجلس [بزرگان] بیرون مى‌آید مى‌بیند یك چیزی‌اش مى‌شود، یك حال دیگرى دارد، یك وضع دیگرى دارد، یك حال‌وهواى دیگری دارد، این برای علم حضورى است كه در اینجا ملائكه با او اتحاد عینى پیدا كردند، نه‌اینكه ملائکه الآن در كنار این بیایند! آن حالی كه شما در هنگام نماز یا در هنگام ذكر مصیبت سیدالشهداء با اخلاص، احساس مى‌كنید وحدت عینى است، در این وضعیت است كه مِیزى دیگر وجود ندارد یعنى وجود ملائكه و عالم ارواح به‌واسطۀ اتحاد عینى كه پیدا مى‌كنند شما اینها را در خود مى‌بینید، اگر اتحاد عینى پیدا نكردند براى شما فرقى نخواهد كرد. جبرائیل بیاید در كنار شما بنشیند، فرض كنید در مجلس امام حسین علیه‌السّلام هم بیاید بنشیند، به شما چه مربوط است؟! هیچ‌طورى‌كه نمى‌شود، او كنارى نشسته است مثل رفیق شما که كنارى مى‌نشیند و سرش به كار خودش است و شما هم سرتان به كار خودتان است ولى اینكه شما حالتان برمى‌گردد و منقلب مى‌شود و از وضعیتى به وضعیت دیگر درمى‌آید براى این است كه دوئیت برداشته مى‌شود و وحدت حاصل مى‌شود حالا چه با ارواح روحانیین باشد، چه با نفوس خبیثۀ شیاطین و ابالسه باشد تفاوت نمى‌كند و این است كه صورت برزخى شما را تغییر مى‌دهد و به صورت حیوان درمى‌آورد، به صورت گرگ و سگ و خوك درمى‌آورد، به صورت انسان درمى‌آورد، به صورت ملائكه درمى‌آورد و اینها به‌خاطر جهت برداشتن مِیز است.

  • دوئیت لازمۀ استقلال

جلسه ۶۱۸

6
  • پس در مِیز دوئیت وجود دارد كه آن دوئیت لازمۀ استقلال است؛ وقتى كه آن وجود، وجود مستقل است این مِیز وجود دارد و وقتى كه آن استقلال تبدیل به نوعى اتحاد شد در واقع آن مِیز هم ازبین مى‌رود و وجود هم وجود علمى مى‌شود و علم هم علم حضورى مى‌شود و دیگر در آنجا حصود معنا ندارد و احساس این حالت در وجود خود یعنى احساس جبرائیل امین! دقت مى‌كنید كم‌كم چه مى‌خواهم بگوییم! احساس حضور عینی كه در وجود خود مى‌كنید این همان احساس ملائكه است، احساس وجود و ارتباط با ملائكه است كه به‌واسطۀ این مسئله كم‌كم یكى‌یكى صور افاضه مى‌شوند و مدام معانى، مفاهیم، صور و حقایق مى‌آید و روشن مى‌شود، در همین حال یك‌دفعه به نظر شما یك جرقه مى‌زند که فلان قضیه این است، فلان آیه این معنا را مى‌دهد، فلان مطلب این را مى‌رساند، این وحی مى‌شود، این حالتى كه براى شما در این ارتباط با صور به‌وجود می‌آید [وحی است].

  • استمرار وحی بعد از زمان پیغمبر

  • حالا نگویید که در زمان سابق وحى بوده است و حالا دیگر وحى قطع شده است! بله، وحى نسبت به تشریع قطع شد؛ بله! از زمان رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم به بعد دیگر تشریع قطع شد و «حلالُ محمدٍ حلالٌ أبَداً إلَى یومِ القیامَةِ وَ حرامُهُ حرامٌ أبَداً إلَى یومِ القیامة».1 این تمام شد و دیگر بعد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام و امام حسن و حسین علیهما‌السّلام و تا حالا به امام زمان علیه‌السّلام هم وحى نمى‌شود، وحى در زمان پیغمبر به‌عنوان احکام تمام شد و تفاصیلش در نفس امام علیه‌السّلام وجود دارد ولى دیگر امام علیه‌السّلام نمى‌تواند آن حلال رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را حرام كند چون دیگر وحى قطع شده است، بله! ممكن است حلالى از دیدگان ما به‌واسطۀ اخفاء و به‌واسطۀ ظلم ظالمین و به‌واسطۀ مسائلى حالا یا سماوى یا غیرسماوى مخفى مانده است و امام علیه‌السّلام مى‌آید از آن حلال یا حرام پرده برمى‌دارد، احكام را تفسیر و تبیین مى‌كند؛ این كار، كار امام علیه‌السّلام است‌ ولى امام علیه‌السّلام دیگر نمى‌تواند تشریع بكند. امام زمان علیه‌السّلام هم باشد دیگر نمى‌تواند تشریع كند چون تشریع بعد از رسول خدا قطع شده است.

    1. الکافی, ج 1، ص 5۸.

جلسه ۶۱۸

7
  • کیفیت وحى در باب افاضۀ معانی

  • اما وحى در سایر مطالب دیگر مثل وحى در باب افاضۀ معانی، وحى در باب افاضۀ علوم، وحى در باب «رَبِّ زِدنی فیکَ تَحَیراً»،1 وحى در باب سیر در اسماء و صفات كلّى الهى براى چه باید بعد از پیغمبر قطع شود؟! چرا قطع بشود؟! آنكه تشریع نیست، آنكه دیگر احكام حلال و حرام نیست، آنكه دیگر قواعد برائت و استصحاب نیست. پس آنها هستند و آنها هم هركدام مراتب خودشان را دارند.

  • برداشت‌های اشتباه دیگران نسبت به وحی

  • و مطلب اینجاست كه خیلى‌ها اشتباه كردند؛ هم آنهایى كه خواستند وحى را به یك جاهاى دیگر بكشانند و هم آنهایى كه خواستند جواب بدهند همه به‌هم ریختند، همه خیال كردند كه وحی مثل این است که یك فرشته به شکل كبوتر بال بزند و بیاید بنشیند مثل این هلى‌كوپترهایى كه هستند صدا مى‌كنند بیاید كنار پیغمبر بنشیند و دست در گوش پیغمبر بگذارد و كسى هم نشنود ـ چون وحى اختصاص به او دارد ـ ما هم او را به‌صورت دحیه كلبى و جوان زیبا و رعنا مى‌بینیم و پیغمبر هم نگاهش مى‌كند و قشنگ وحى را تلقى مى‌كند، بعد هم مى‌گوید: یا رسول الله اجازه می‌فرمایید؟! بفرمایید، دیگر خبرى نیست و فعلاً امروز به این مقدار كفایت می‌کند و بعد عین هلى‌كوپتر با صدا بلند مى‌شود و بالا مى‌رود، اسم این را وحی گذاشتند! آقا اینكه وحى نشد، این هلى‌كوپتر بازى است! این وحى این‌طورى نیست. من كه مى‌گویم و شما می‌خندید ولی این واقعیت دارد یعنى برداشت مردم همین است و منظور از مردم فقط عامى و اینها نیستند بلکه عامى و عالمش این برداشت را از وحى مى‌كند كه وحى یك مسئله‌اى است كه از خارج مى‌آید و ... البته می‌گویند که فرد، فرد صالحى است! خیلى ممنون كه نگفتید از دیوار بالا مى‌رود! به زعم آنها پیامبر فقط از دیوار بالا نمى‌رود، پیغمبر دست در جیب كسی دیگر نمى‌كند! خوب است این مقدار احترام را برای پیغمبر گذاشتند!

    1. الفتوحات المکیة، ج 3، ص 490. اسرار ملكوت، ج ‌3، ص 172:
      «پروردگارا پیوسته حیرت مرا نسبت به مراتب بى‌نهایت و اطلاقى اسماء و صفاتت بیشتر و بیشتر گردان.»

جلسه ۶۱۸

8
  • تعریف صحیح از وحی

  • وحی همان اتحاد وجودی نفس نبی با عالم بالا

  • درحالى‌كه اصلاً وحی‌ این نیست و همان اتحاد وجودى است كه نفس نبى با آن عالم بالا پیدا مى‌كند و به‌واسطۀ آن اتحاد آن حقائق را در وجود خود احساس مى‌كند و براى احساس این حقائق در وجود خود این اتحاد لازم است كه این انسان بتواند به این مرتبه رسیده باشد.

  • لزوم مراقبۀ خیال برای رسیدن به مرتبۀ وحی

  • ما براى اینكه به این مسئله برسیم نیاز داریم روزه بگیریم، نماز بخوانیم، مراقبه بكنیم، فلان بكنیم، چهل روز بگذرانیم؛ «ما أخلصَ عبدٌ لِلَّهِ عَزَّوجلَّ أربعینَ صباحاً إلا جَرَت ینابیعُ الحِکمَةِ مِن قلبِهِ عَلَى لِسانِهِ».1 باید این كارها را انجام بدهیم تا به آنجا برسیم ولى نفس رسول خدا دیگر نیازى به اخلاص ندارد، در هر دقیقه‌اش آن اتحاد هست و هر دقیقه‌اش وصل هست و هر دقیقه‌اش وحدت هست اما ما براى اینكه خیلی كمتر از آنها یك هم‌چنین حالى برایمان پیدا بشود چهل روز باید رعایت اخلاص كنیم، نیّاتمان را پاك و درست كنیم، مراقبه كنیم آن‌هم نه مراقبه در عمل بلکه مراقبه در خیال و در این کلّه! مراقبۀ در عمل كه كارى ندارد خب معلوم است كه ما و شما از دیوار بالا نمی‌رویم و این چیز واضحى است! این مراقبه در اینجا مهم است كه براى كسى [به راحتى] حاصل نمی‌شود.

  • بی معنا بودن ترک گناه برای امام!

  • ما باید همۀ اینها را انجام بدهیم تا به آن وحدت برسیم ولى پیغمبر احتیاجى به این ندارد امام زمان علیه‌السّلام به اینها نیاز ندارد، امام زمان در وحدت است و كسى كه در وحدت باشد در طهارت است، دیگر براى چه مى‌خواهد [رعایت] اخلاص كند؟! نفس او فقط خلوص است، امام علیه‌السّلام در مقام اخلاص نیست! امام در مقام ترك گناه نیست که بیاید گناه ترك بكند؛ یعنى امام علیه‌السّلام هیچ‌وقت به ذهنش خطور كرده كه از دیوار مردم بالا برود و بگوید که حالا به‌خاطر رضاى خدا این کار را نمى‌كنم؟! این خنده‌دار نیست؟! این خنده‌دار نیست كه من‌باب‌مثال امام علیه‌السّلام در مقام اخلاص بخواهد بگوید که من سرقت نمى‌كنم، در مقابلش مشروب باشد و بگوید که من به‌خاطر رضاى خدا نمى‌خورم؟! اصلاً یك هم‌چنین موقعیت و وضعیتی معنا دارد؟! گناه براى امام زمان معنا دارد؟!

    1. عیون أخبار الرضا علیه السلام, ج ۲, ص 6۹.

جلسه ۶۱۸

9
  • تعریف گناه و ذنب لا یُغفَر

  • مى‌دانید گناه چیست؟! یك سرسوزن و یك لحظه توجه از خدا به غیر خدا به‌نحو سلب سببیّت و سلب تأثیر است و این ذنب لا یُغفَر است كه امام این را هم ندارد. اصلاً یك هم‌چنین چیزهایى به نظر ما خطور نمى‌كند، اینها چیزهایى است كه از نظر ما اصلاً به‌وجود نمی‌آید.

  • نفس امام علیه‌السّلام اصلاً از مرتبۀ مراقبه گذشته است، نه‌اینكه مراقبه نكرده است بلكه مراقبه كرده است و دیگر الآن از آن مرتبه گذشته است و به مرتبۀ طهارت مطلق رسیده است. وقتى كه به این مرتبه برسد هروقت جبرائیل بخواهد بیاید در باز است، هروقت ملائكه و روح‌الأمین بخواهند بیایند در باز است، نیازى به روزه گرفتن ندارد که امام روزه بگیرد کمی حالتش بهتر بشود و طهارت و تجردش بیشتر بشود! او نیاز به روزه گرفتن ندارد بلکه او همیشه در حضور هست، او همیشه در وصل هست و او همیشه در وحدت هست.

  • پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم همیشه در وحدت بود و تازه او به جبرائیل اجازه مى‌دهد كه بیاید یا نیاید! نه‌اینكه وقتى جبرائیل بخواهد بیاید بگوید: یا رسول الله دو روز قبلش روزه بگیر چون مى‌خواهم بیایم بر تو نازل بشوم! می‌گوید: می‌خواهم صد سال نیایی! این‌طور نیست که بگوید:‌ دو روز قبلش روزه بگیر، نمازهایت را با حضور قلب بخوان، قشنگ روزى یك حزب قرآن ترك نشود، منِ جبرائیل مى‌خواهم بر نفس تو نازل بشوم! پیامبر می‌گوید: صد سال نمى‌خواهد بیایى! تو باید بیایى اجازه بگیری! مگر عزرائیل نیامد و اجازه نگرفت؟! در زد و به صورت بشر مجسم شده بود كه براى قبض روح حضرت اجازه بگیرد.1

  • اجازه گرفتن ملائکه برای نزول به اولیاء!

  • این اجازه برای همۀ اولیاء است، حالا در آنجا مجسم شده است ولی این براى همۀ اولیاء خدا است که باید اجازه بگیرد، كسى كه به مقام بقاء حق رسیده است اینها همه باید از او اجازه بگیرند و این فقط اختصاص به آن حضرت ندارد! حالا این قضیه برای رسول خدا به‌واسطۀ امتیازش اعلان و ابراز و اظهار مى‌شود ولى این‌طور نیست كه این‌ مسئله اختصاص به آن حضرت داشته باشد بلكه براى آن كسانى كه به مقام وحدت رسیدند و بقاء به بقاء الهى پیدا كردند آنها هم از نظر تكوین و از نظر همان ظهور و بروز حقائق و مسائل ظاهری داراى همان خصوصیات هستند.

    1. . الأمالی، شیخ صدوق، ج 1، ص 349.

جلسه ۶۱۸

10
  • فرق امتیاز با تشخّص

  • موارد متعدد امتیاز

  • بنابراین امتیاز یعنى دوئیت و افتراق و این با تشخّص فرق مى‌كند لذا در اینجا مرحوم آخوند مى‌فرمایند كه امتیاز موارد متعددى دارد؛ امتیاز یا به خود ذات است یعنى خود ذات از ذات دیگرى امتیاز پیدا مى‌كند مثل ذات بارى از سایر مخلوقات كه امتیازش به نفس الوجود است یااینكه امتیاز به یک امر دیگرى است که آن امر، امر زائد است و امر اضافۀ بر آن شی‌ء است كه به‌واسطۀ او آن صفت از حالت غیر خود امتیاز پیدا مى‌كند. فرض كنید شخصى که جاهل است و به‌واسطۀ علم متحوّل به یك وجود دیگرى مى‌شود و متصف به وصف دیگرى مى‌شود، در این شخص امتیاز است. یا امتیاز به امر عدمى است؛ یعنى همان جنبۀ عدمى در اینجا موجب امتیاز اوست. ایشان می‌فرمایند: من‌باب‌مثال یك شخص خیاط است و دیگری خیاط نیست، آن كسى كه عدم ‌الخیاطة در او هست از كسى كه داراى یك هم‌چنین وصف است امتیاز پیدا مى‌كند. یااینكه از امر وجودى و امر عدمى است؛ یك امر وجودى دارد كه عالِم است و او عالِم نیست و او خیاط است و این خیاط نیست كه هردوى اینها واجد یك وصف و فاقد یك وصف دیگر هستند، این هم درمقابل همین‌طور است و به این وسیله باز امتیاز از دیگرى پیدا مى‌كند، علىٰ‌كلّ‌حال مسئلۀ امتیاز پیدا كردن با مسئلۀ تشخّص فرق مى‌كند. إن‌شاءلله تطبیق با متن برای جلسۀ بعد باشد.

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد