پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهمنظومه
مجموعهامور عامه - فریده ۲: وجوب وامکان
توضیحات
23. غرر في إمكان الاستعدادي
درس نود و چهارم:
تعریف امکان استعدادی و موطن آن
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرّحیم
بحث در امکان استعدادی است، قبلاً راجع به بحث امکان عرض شد که امکان بهعنوان مشترک معنوی در مصادیق متعددی استعمال میشود خلافاً للقوم که [میگویند:] اشتراک لفظی دارد و عرض کردیم که احتمال تحقق یک وجود به معنای امکان است؛ مساوی است که آیا امکان تحقق عدمش هست یا نه. روی این حساب جمیع اقسام واجب و ممکن به معنای اعمّ خودشان و خاص داخل در مصادیق امکان خواهند شد که از جملۀ آنها امکان استعدادی است.
تعریف استعداد
بنا بر مبنای مرحوم حاجی هر شیء مادی ـ حالا عرض میکنم که شاید این خالی از نظر نباشد ـ و بهطورکلی هیولا که در ماده تحقق پیدا میکند، آمادگی برای یک صورت جدید یا یک صورت حادث یا عرض یا تقارن یک امر مجرده را در خودش دارد. به آن حالت تهیّؤ، استعداد میگویند؛ بنابراین استعداد عبارت است از آمادگی یک امر مادی برای صورتپذیری یک صورت. مثلاً یک دانۀ گندم استعداد برای تبدیل شدن به یک خوشۀ گندم را دارد، نطفۀ انسان استعداد برای تبدیل شدن به انسان را دارد که این استعداد در غیر از این نیست، یک دانۀ جو هیچوقت استعداد خوشۀ گندم شدن را ندارد یا یک نطفۀ انسان استعداد خوشۀ گندم شدن را ندارد یا استعداد تبدیل شدن به یک حیوان دیگر غیر از انسان را ندارد بنابراین استعداد عبارت است از آمادگی و کیفیتی در ماده که ماده بهوسیلۀ آن آمادگی و کیفیتی که با خودش حمل میکند، میتواند بهصورت دیگری دربیاید، اسم آن را استعداد میگذاریم.
گفتیم که آمادگی و کیفیتی دارد که به صورتی دربیاید، آن صورت مستعدٌّ له است که میتواند خود را به آن شکل دربیاورد البتّه اینکه میگوییم: «خودش دربیاورد»، مجاز است یعنی علت او را به این شکل دربیاورد. بنابراین او امکان دارد برای تبدیل شدن به صورت یعنی آن صورت در او ممکن است، انسانیت در نطفه ممکن است، خوشۀ گندم شدن در دانۀ گندم ممکن است.
تعریف امکان استعدادی و فرق آن با استعداد
پس امکان استعدادی عبارت است از انتساب این استعداد و تهیّؤ به آن صورت بعدی که میخواهد صورت بگیرد، آن را امکان استعدادی میگویند و خود آن کیفتی که در مستعد است را استعداد میگویند بنابراین این دو در واقع یکی هستند ولکن فرق آنها فقط فرق جهتی و حیثیتی است چون فعلاً این امر در این ماده وجود دارد به آن استعداد میگویند، میگویند که آقا شما استعداد داری؟ یعنی چه؟ یعنی شما استعداد داری این درسها را بخوانی؟ میگوید که ندارم یعنی آمادگی ندارم و مغزم کشش ندارد برایاینکه این مطالب را فرابگیرم. به یکی میگویند که آقا شما استعداد داری؟ میگوید که بله من استعداد دارم یعنی آمادگی ذهنی و جسمی و روحی دارم برایاینکه منبابمثال تحصیل را ادامه دهم. استعداد عبارت است از خصوصیتی که در شیئی هست که بهواسطۀ آن خصوصیت میتواند صوری را به خود جلب کند.
آنوقت امکان استعدادی عبارت است از همین استعداد وقتی که منتسب به آن است، این استعداد است که این صورت را برای خود میآورد پس آن شیء نسبت به این ممکن است، آن انسانیت نسبت به این نطفه ممکن است پس حالت ارتباط بین استعداد و شیءِ دیگر را امکان استعدادی میگوییم.
حالا میفرمایند که این امکان استعدادی قطعاً باید در ماهیات باشد چون صورتپذیری در ماده است و ماده است که مرتب در حال صورتپذیری است؛ چه صورت، چه عرض، چه تقارن یک امر مجرّدی با او که مانند بدن باشد؛ لذا میگویند که در ماده به معنای اعم است یعنی اینطور نیست که ماده بهعنوان هیولا باشد که صورت در آن حلول کند بلکه هم هیولا است و هم موضوع است که عرض در او عارض شود و هم مانند بدن است که روح و نفس در بدن حلول نمیکند بلکه مقارن با بدن است و بر بدن احاطه دارد، نمیگویند که نفس در بدن حلول کرده است، در هر دو صورت از این نقطهنظر هم به بدن ماده گفته میشود.
هر امری که جهت مادی به آن تعلق بگیرد امکان استعدادی در آن هست چون حدوث عبارت از تعلق یک امر مادی بر امر دیگر است.
وجود امکان استعدادی در مجردات و نفوس ناطقه
اما اگر بگوییم که تکامل را در مجردات هم قبول داریم و میدانیم که خود مجردات هم قابل سعه هستند و اینطور نیست که آنها بر یک محدوده و حدّی ثابت و پایدار باشند، اگر قائل به این مطلب شویم دیگر میتوانیم امکان استعدادی را در صور مجرده هم قائل شویم و در اینصورت دیگر به ماده اختصاص ندارد، همانطور که نفس ماهوی انسان دائماً در حال تغییر و تجرد است و دائماً بر لطافت او افزوده میشود و دائماً به آن وجود مطلق نزدیکتر میشود و رسیدگی به آن وجود مطلق عبارت است از انبساط و سعه و صورتپذیری به علم و نور و لباس کثیف و نازلۀ عالم طبع را خلع کردن و به زیور و حلیۀ تجرد آراسته شدن. اگر ما به این مسئله قائل شویم ـ که هستیم ـ بنابراین حتی میتوانیم امکان استعدادی را هم در نفوس ناطقه و هم در مجردات بیاوریم و فقط اختصاص به مادیات و صور مادیه و هیولا ندارد، این یک مطلب در اینجا بود.
امکان افزایش علم ملائکه
لذا جبرئیل، جبرئیل است؛ دائماً به علم جبرئیل اضافه میشود، مگر شما راجع به پیغمبر نمیگویید که «اللَهمّ صلّ علیٰ محمدٍ و آلِ محمدٍ و ارفَع دَرَجتَه»1 این «ارفَع دَرَجتَه» یعنی دائماً این صلاتی که ما میفرستیم باعث ترقّی و انبساط نفس پیغمبر است و نفس پیغمبر مجرّد است و چون وجود حد ندارد و ذات پروردگار حد ندارد؛ تمام این صور، عقل فعال، صور ملائکه و تمام این نفوس ناطقه و مجرده در حال تکامل هستند و به علم آنها اضافه میشود، همین جبرئیل هرچه بگذرد به علمش اضافه میشود، به علم اضافه شدن یعنی این. مگر ملائکه در آن آیۀ قرآن نمیگویند که ﴿قَالُوٓاْ أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾2 ملائکه علم نداشتند و هنوز تقدیر علم در وجود آنها بهواسطۀ نزول نفس ناطقۀ انسانی در این عالم نشده بود، وقتی که خدا حضرت آدم را خلق کرد آنها پیبردند به اینکه در این آدم چه هست و آنوقت ملائکه به آدم سجده کردند، این بهخاطر تکامل آنها است، اینها هم دائماً در حال تکامل هستند. هر چیزی که باعث زیادی در شیء دیگر شود، استعداد برای زیاده شدن دارد والاّ از اول استعداد نداشت و این مسئلۀ ﴿بَلۡ عِبَادٞ مُّكۡرَمُونَ * لَا يَسۡبِقُونَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ وَهُم بِأَمۡرِهِۦ يَعۡمَلُونَ﴾3 مربوط به شاکلۀ عقلانی آنها است، اینطور نیست که قابل ترقّی و تکامل نیستند، آنها قابل تکامل هستند و مانند بقیّه دائماً به علم و کمالات آنها افزوده میشود، در مورد ائمه علیهم السّلام داریم که هر شب جمعه به علم آنها افزوده و افاضه میشود4 و اینطور نیست که شخصی به این مقام برسد دیگر در تکامل خودش حدّ یقفی داشته باشد، نهخیر! دائماً در حال سعه است و هیچوقت فیض پروردگار متناهی نخواهد بود ـ نه الآن نه بعداً ـ هیچگاه متناهی نخواهد بود چون وجود پروردگار وجود سِعی و وجود علیالإطلاق و غیرمتناهی است.
تعریف وجود غیر متناهی
وجود غیر متناهی یعنی هرچه جلو بروید دوباره وجود غیرمتناهی جا دارد، صد میلیارد سال دیگر جا دارد، البتّه ما بهاشتباه تعبیر به زمان میکنیم، این را برای تقریب میگوییم، بیست میلیارد سال دیگر جا دارد، هشتصد میلیارد سال دیگر جا دارد، قیامت بیاید و تمام شود جا دارد، اصلاً انتهایی برای وجود پروردگار معنا ندارد و مخلوقاتی که از وجود پروردگار موجود و متنعّم هستند، تنعّم آنها حدّ یقف ندارد، ملائکه و نفس ناطقۀ انسان یکی از آنها هستند البتّه تمام اینها روی رتبۀ خودشان هستند یعنی هیچگاه ملائکه به پای انسان نمیرسند ولی در همان مرتبهای که هستند قابل رشد هستند، یعنی سیر عرضی او متوقف نمیشود گرچه سیر طولی «لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لاحْتَرَقْتُ»1 [متوقف میشود] ولی سیر عرضی هیچگاه تمام نمیشود؛ هرچه [بخواهد، میتواند] سیر کند. امکان هم همینطور است، وقتی نفس ناطقه به فنا برسد سیر طولی آن تمام میشود ولی سیر عرضی همینطور ادامه دارد، مانند شخصی که وارد باغی شده است ـ راه رسیدن به باغ را سیر طولی فرض کنید ـ وقتی کسی وارد باغ شد دیگر هرچه بخواهد میرود، این باغ دیگر انتها ندارد، به این سیر عرضی میگوییم، پس امکان استعدادی راجع به اینها هم خواهد آمد و ظاهراً اختصاص دادن آن به ماده خالی از نظر نیست، این امکان استعدادی آن بود.
اگر فعلیت تامه را از نقطهنظر سیر طولی بدانیم کسی که به فنا برسد فعلیتش به اتمام رسیده است ولی از نظر تقبّل صور متعدده برای خودش دمودستگاه جدایی دارد، همانطور که در هر رتبه فعلیتش تامه است گرچه نسبت به رتبۀ بعد، فعلیت ناقص است. الآن این فلز در فعلیت فلز بودنش تام است و نیاز به چیز دیگری ندارد، وقتی که شرایط علت جمع شد و علت، جمیع انحاء عدم را سد کرد، دیگر فلزیت برای وجود ضرورت پیدا میکند، این الآن تام میشود گرچه این نسبت به کمالات دیگری که دارد ناقص است که ما به همین استعداد میگوییم؛ یعنی این امکان استعدادی که برای رسیدن به کمالات دیگر در این هست باعث میشود که به این فعلیت اکتفا نکند و جلوتر برود تا اینکه به فعلیتهای دیگر برسد و همینطور به مراتب بالاتر دسترسی پیدا کند. پس هر شیئی در هر مرحلهای که هست، در آن مرحله فعلیتش تامه است و نسبت به فعلیتهای دیگر، در مرحلۀ استعداد است.
مسئلۀ دیگری هم هست که میگویند: «امکان وقوعی»؛ گاهی اوقات از امکان استعدادی به امکان وقوعی تعبیر میشود، امکان وقوعی دو معنا دارد که ایشان در اینجا ذکر میکنند:
ـ یکی این است که امکان وقوعی به همین امکان استعدادی میگویند یعنی وقوعش ممکن است، مثلاً الآن یک دانۀ گندم امکان وقوعی ندارد که به آهن تبدیل شود، چون تبدیل شدن گندم به آهن و فلز تحقق خارجی ندارد بلکه آنچه که برای آن تعیّن دارد همان بوتۀ گندم شدن است یعنی راهش به بوتۀ گندم شدن مشخص است و هیچوقت آهن شدن برای گندم، امکان وقوعی نخواهد داشت، این یک معنا است.
ـ معنای دوم امکان وقوعی این است که «لا یَلزم مِن فَرضِ وقوعِه محال1» هر چیزی که از فرض عدمش محال لازم نیاید، ممکنالوقوع است مثل همین ممکنات که همه امکان وقوعی دارند البتّه اگر به این حساب بگوییم، ایشان میفرماید که این امکان وقوعی دیگر اختصاص به مادیات ندارد، مجردات هم همین هستند که از فرض عدم آنها محال لازم نمیآید؛ حالا اگر جبرئیل نبود ـ نبود که نبود ـ یکی دیگر بهجای او بود، حالا او هم نبود که نبود یا اگر انسانی در این دنیا نبود، نبود که نبود، از فرض عدم آن محال لازم نمیآید و همینطور... چون بعضی چیزها هستند که خودشان محال نیستند اما اینها شیئی را لازم گرفتهاند که آن شیء محال است. تمام اینها داخل در تحتِ امکان وقوعی هستند بنابراین این امکان وقوعی همان امکان ذاتی میشود که هم شامل مادیات و هم شامل مجردات است درحالیکه امکان استعدادیِ ما به مادیات اختصاص دارد البتّه بنا بر نظر مرحوم حاجی و ملاّصدرا و امثالهم که اینها معتقدند که امکان استعدادی برای مادیات است، این هم یک مطلب است.
بعد ایشان میفرماید که حالا بین امکان استعدادی و امکان ذاتی چه فرقی است؟ چند فرق ذکر میکنند، یکی از آنها این است که امکان ذاتی یک امر انتزاع عقلی است و ظرف و وعاء عروض آن عقل و ذهن است ولی امکان استعدادی اصلاً یک امر خارجی است و اینطور نیست که یک انتزاع عقلی باشد، امکان ذاتی بر ماهیت عارض میشود و ظرف ماهیت، عقل است ولی در عالم خارج امکان ذاتی نداریم، فرض کنید که در عالم خارج فرش داریم، در عالم خارج زید داریم ولی امکان ذاتی اینطور نیست، امکان ذاتی را عقل انتزاع میکند، قبل از اینکه زید باشد امکان ذاتی بوده است، حالا چه برسد به اینکه زید آمده است دیگر امکان ذاتی را با خودش نمیآورد، این امکان ذاتی یک امر انتزاع عقلی از ماهیت است و این ظرفش در ذهن است، ما در خارج امکان ذاتی نداریم هرچه در خارج داریم زید است؛ سر است، مو است، پشم است، ناخن و استخوان و امثالذلک است.
چیزی بهعنوان امکان ذاتی نداریم ولی امکان استعدادی در خارج وجود دارد همان کیفیتی که در یک شیء هست که آن شیء بهواسطۀ آن کیفیت میتواند یک پله بالاتر برود و به یک مرحله برساند اسم آن کیفیت را امکان استعدادی میگذاریم، همانطور که مثلاً این رنگ سبز که تا الآن روی آن گِل بوده است، را نمیتوانید انکار کنید، الآن این رنگ سبز یک کیفیتی است، امکان استعدادی هم یک کیفیتی در یک ماده است که اگر ماده آن کیفیت را نداشته باشد نمیتواند... لذا اگر نطفهای باشد که اسپرم آن مرده باشد آیا میتوانیم بگوییم که این نطفه برای انسان شدن استعداد دارد؟! دیگر نمیتوانیم بگوییم، چرا؟ بهخاطر اینکه نطفۀ آن دیگر حیات ندارد بنابراین امکان استعدادی عبارت است از تهیّؤ و آمادگی و قابلیتی که باید در ماده و شیء وجود داشته باشد پس این یک امر بالفعل است، امر بالفعل یعنی امری که الآن هست، همین الآن در خارج هست؛ شما سبزی را میبینید، قرمزی را میبینید، سیاهی را میبینید، کم را میبینید، حد را میبینید، یکی از آنهایی را هم که ادراک میکنید ـ حتی ندیدید هم ندیدید ـ همان امکان استعدادی است که یک امر بالفعل است که در آنجا هست و آن استعداد باعث میشود که موضوعش جهش پیدا کند و به مرتبۀ دیگری برسد. گرچه در کلمات ملاّصدرا این است که وقتی از امکان استعدادی تعبیر آوردند مرحوم حاجی موضوع را تعبیر آوردهاند، مرحوم صدرالمتألّهین در اسفار میفرماید که گاهی اوقات یک شیء بهنحوی است که علاوه بر اینکه از یک جهت فعلیت دارد ولی در جهت دیگر فعلیت ندارد1 مثلاً نطفه از نقطهنظر اینکه نطفه است فعلیت دارد یعنی الآن ما به این نطفه میگوییم و انسان نمیگوییم الآن نطفه در نطفه بودن که دیگر امکان ندارد بلکه ضرورت به شرط محمول دارد یعنی الآن وجود نطفه برای نطفه ضرورت دارد، الآن این هست و از این نقطهنظر فعلیت دارد ولی از نقطهنظر انسانیت فعلیت ندارد، برای انسان شدن قوه و استعداد دارد، به این امکان استعدادی میگویند.
مرحوم حاجی میفرماید که شاید ایشان میخواستند نظیری بیاورند که امکان استعدادی مثل این است یعنی خواستند برای تقریب ذهن یک تشبیه یا تمثیلی بیان کنند، والاّ امکان استعدادی هیچوقت نطفه نیست، امکان استعدادی کیفیت در نطفه است، نه خود نطفه؛ نطفه معروض این استعداد است و استعداد در این نطفه عارض شده است و ما به آن استعداد میگوییم، به آن امکان استعدادی میگوییم، خود نطفه که استعداد نیست، گاهی اوقات ممکن است شما نطفه را ببینید و نطفه باشد ولی استعداد برای انسان شدن را نداشته باشد پس نمیتوانیم بگوییم که خود این استعداد دارد، شاید بهعنوان تسامح یا تمثیل ذکر کرده باشد.
غررٌ فی إمکانِ الاستعدادیِ:
| قد یُوصفُ الإمکانُ بِاسْتِعدادی | *** | و هو بِعُرفِهِم سِوَی استعدادِ1 |
گاهی اوقات امکان به استعداد وصف میشود، میگویند: «امکان استعدادی» و این غیر از استعداد است.
استعداد یک چیز است و امکان استعدادی... یعنی یک چیز است ولی دو جهت دارد.
فَإنَّ تَهیّؤَ الشَّیءِ لِصیرورتِه شَیئًا آخَر لَه نِسبةٌ إلی الشَّیءِ المُستعدِّ و لَه نسبة إلی الشَّیءِ المستعدِّ لَه.2
تهیّؤ و آمادگی شیء برایاینکه شیئی دیگر باشد، یک نسبت با شیء مستعد دارد و یک نسبت با شیء مستعدّ له دارد.
یعنی آمادگی نطفه یک نسبت به نطفه دارد چون یک امر بالفعل است یعنی به نطفه عارض شده است و یک نسبت به شیء مستعدّ له دارد که انسان است یعنی این آمادگی یک امر بالفعلی در نطفه است که باعث میشود که انسان بهوجود بیاید یعنی یک ارتباط بین آن استعداد و انسان؛ انسانی که هنوز نیست و نیامده است. به این آمادگی چون الآن هست استعداد میگویند و چون این آمادگی میتواند به انسان تبدیل شود به آن امکان استعدادی میگویند.
پس انسان در نطفه امکان دارد، عرض من این هست که خود همین استعداد متّصف به امکان میشود نه انسان، ولی امکان دارد که انسان در این باشد پس این از جهت انسانیت ممکن است یعنی میتواند خودش را به انسانیت برساند، خودش را به انسانیت بکشاند و آن را برای خودش بیاورد.
فَبِالاعتبارِ الأوَّلِ یُقالُ لَه الاسْتِعدادُ فَیُقالُ إنَّ النطفةَ مُستعدَّةٌ لِلإنسانیةِ. و بِالاعتبارِ الثَّانیِ یُقالُ لَه الإمکانُ الاستعدادیُّ فَیُقالَ الإنسانُ یُمکنُ أن یُوجَدُ فی النُّطفةِ. فَلَو سُومِحَ و قیلَ النُّطفةُ یُمکن أنْ یَصیرَ إنسانًا. کان المرادُ ما ذَکَرنَا.1
پس به اعتبار اول که یک امر بالفعل است به آن استعداد میگویند؛ نطفه استعداد انسانیت دارد. و به اعتبار دوم که میتواند تبدیل به شیء دیگر شود به آن امکان استعدادی میگویند؛ پس گفته میشود: انسان ممکن است که در نطفه پیدا شود (یعنی امکان دارد که این آمادگی «انسانیت» را بیاورد). اگر مسامحه شود و گفته شود که نطفه ممکن است انسان شود. آنوقت مراد همان است که ذکر کردیم.
نطفه که ممکن نیست، انسان ممکن است، نطفه یک امر بالفعل است، امکان که روی نطفه نمیآید، امکان روی انسان میآید، انسان ممکن است که از نطفه بهوجود بیاید، اینطور نیست که نطفه ممکن است انسان شود، یعنی ایشان اینطور میگویند که شاید از نظر عرفی اینطور بگویند و راحتتر باشد ولی اگر از نقطهنظر عقلی نگاه کنیم این امکان را بهواسطۀ انسان بر استعداد حمل میکنیم.
ذَا أی الإمکانُ الاستعدادیُّ ما بِالإمکانِ الوُقوعیِّ أیضًا دعی. و هذا الإمکانُ الوقوعیُّ المُرادفُ لِلاستعدادیُّ غیرُ الإمکانِ الوقوعیِّ المُفَسَّرِ بِکونِ الشَّیءِ بِحَیث لا یَلزمُ مِن فَرضِ وُقوعِه مَحالٌ لِأنَّ ذلک فی المادیَّاتِ و هذا أعمٌ موردًا.2
به این امکان استعدادی امکان وقوعی هم میگویند و این امکان وقوعی که مرادف با استعدادی است غیر از امکان وقوعی است که تفسیر میشود به اینکه شیء به حیثی است که از فرض وقوعش محال پیدا نشود. (به این نحو امکان وقوعی را تفسیر میآورند که همان امکان ذاتی باشد.)
چون امکان وقوعی مرداف با استعدادی در مادیات است، این امکان وقوعی دوم اعمّ مورداً است یعنی هم در مادیات و هم در مجردات است.
بنابراین امکان وقوعیای که ما میخواهیم بگوییم به این معنا نیست، امکان وقوعی همین است که وقوعش ممکن باشد.
و الفرقُ بَینَه أیْ بَینَ الإمکانِ الاستعدادی و بَینَ إمکان ذَاتی رُعِیَ مِن وُجوهٍ مَذکورةٍ فی الأفقِ المُبینِ و الأسفارِ.
الأوَّلُ قَولُنا لِکَونِه أیْ الاستعدادی مِن جهةٍ بِالفعلِ لِأَنَّه مِن الأمورِ المُتحققةِ فی الأعیانِ لِکَونِه کَیفیةً حاصلةً لِلمادةِ مُهیِّئة إیَّاها لِإفاضَةِ المَبدإِ الجَوادِ وُجودَ الحادثِ فیها کَالصُّوَر و الأعراضِ أو مَعَها کَالنَّفسِ المُجرَّدَةِ بِخلافِ الإمکانِ الذَّاتیِّ.1
فرق امکان استعدادی با امکان ذاتی
فرق بین امکان استعدادی و امکان ذاتی از وجوه ذکر شده در افق مبین و اسفار رعایت میشود:
یکی این است که اصلاً امکان استعدادی یک وجود خارجی دارد (یعنی شیئی است که خارجاً متّصف به امکان است) چون امور استعدادی از اموری است که در اعیان هست و کیفیتی است که برای ماده حاصل میشود و آن کیفیت ماده را آماده میکند که مبدأ جواد وجود حادث را در آن ماده افاضه کند مانند صور و اعراض (که صورت را به ماده افاضه کند و اعراض ـ مانند سیاهی ـ را به موضوع افاضه کند) یا اینکه وجود حادث را با آن ماده افاضه کند مانند نفس مجرده به خلاف امکان ذاتی.
البتّه اینطور نیست که در ماده حادث کند بلکه نفس ناطقه را همراه با ماده و بدن وجود میدهد که معیت دارد ولی حلول ندارد، به خلاف امکان ذاتی که یک امر بالفعل است و یک انتزاع عقلی و امر اعتباری است ولی امکان استعدادی یک امر اعتباری نیست، یک امر خارجی است که آن را میبینیم و احساس میکنیم.
فَالتَّهیُّؤ مِن حَیثُ إنَّه کَیفیةٌ مخصوصةٌ فی المادةِ بِالمَعنَی الأَعَمِّ أمرٌ بِالفعلِ و مِن حَیثُ إنَّه إمکانٌ و قابلیةٌ لِلمُستَعدِّ لَه أمرٌ بِالقوَّة.2
تعریف ماده به معنای اعم
پس تهیّؤ از حیث اینکه کیفیتی مخصوص در ماده به معنای اعم است (ماده به معنای اعم هم شامل هیولا و هم شامل موضوع و هم شامل بدن است) و این ماده از این نقطهنظر امر بالفعلی است و از حیث اینکه این تهیّؤ امکان است و قابلیت برای مستعدّ له دارد که تبدیل به مستعدّ له شود، یک امر بالقوه است.
میگوییم که نطفه «بالقوه» آن است یعنی نطفه بعداً به انسان تبدیل میشود پس از حیث اینکه این تهیّؤ چیزی است که الآن هست و در خارج احساس میکنیم، میگوییم که استعداد است، ما خیلی چیزها داریم که یکی از آنها این است، خود نطفه بودن یک شیء است، استعدادی که در نطفه هست شیء دیگر است، مثلاینکه کتاب یک شیء است، سبزی هم یک شیء است، قرمزی هم یک شیء است، سیاهی هم یک شیء است، حدود و کم هم یک شیء هستند، تمام اینها اشیائی هستند که عارض بر کتاب شدهاند، این استعداد هم عارض بر نطفه شده است.
تلمیذ: قبول صورت علمیه در مجردات داخل در امکان استعدادی نیست.
استاد: چرا نیست؟! چرا قبول صورت علمیه در مسائل مجرّد داخل در امکان استعدادی نباشد؟! اگر یک وجودی باشد؛ شما یک بقر را در نظر بگیرید، آیا استعداد برای قبول صورت علمیه را دارد؟! ندارد، پس چرا جبرئیل دارد؟! چون آن استعداد در او هست ولی در بقر نیست.
تلمیذ: صورت به معنای فعلیت نیست، صورت یعنی پذیرش همین شکل ظاهری.
استاد: چرا؟ هرچه [باشد]، هر تبدیل و تبدّلی استعداد میخواهد.
تلمیذ:...
استاد: اصلاً چون امکان استعدادی را در ماده گرفتهاند لذا صورت را در مقابل هیولا گرفتهاند.
تلمیذ:...
استاد: نه این صورت همان فعلیت شیء است؛ لذا خودش در اینجا گفته است که ماده را اعم گرفتهایم، هم صورت در ماده که فعلیت شیء بصورته باشد، هم معروض در اینجا لحاظ شود و هم بدن در اینجا لحاظ شود، صورت نوعیۀ بدن که نفس ناطقه نیست، صورت نوعیۀ بدن همین لحمیت، عظمیت، شعریت و امثالذلک است، آن نفس ناطقه ضمیمۀ این بدن میشود، این «امکان» میشود؛ لذا نفس ناطقه کنار میرود ولی صورت این بدن به حال خودش باقی است تا بعد که کمکم تبدیل به تراب میشود، درست شد؟!
هیولا بودن هر مادهای در فعلیت خودش
فعلیةُ الشیءِ بِصورتِه لا بِمادَّته مربوط به صورتی است که عارض بر ماده میشود، هر مادهای در فعلیت خودش هیولا است، اصلاً ماده فعلیت ندارد و فقط هیولا است. چه وقتی ماده وجود پیدا میکند؟ وقتی صورت بپذیرد، وقتی صورت پذیرفت آنوقت این ماده بصورته، قابل برای ادراک و لمس میشود، قبل از اینکه صورت بپذیرد، ماده هیولای خالی است، درست شد؟! بنابراین منظور ما از صورت در اینجا اعم است یعنی هم صورتی که عارض بر ماده میشود و آن را از ابهام درمیآورد و هم صورتی که باعث میشود جنسیت آن را تغییر دهد، تمام اینها صورت هستند؛ چه صورت عرضیه باشد که عارض میشود مانند الوان و امثالذلک، تمام اینها صورت هستند. الآن هوا ـ خود هوا ـ وجود دارد یا ندارد؟ آیا این هوا صورت میپذیرد یا نه؟ آیا استعداد برای پذیرش حد دارد یا ندارد؟ هوا که استعداد ندارد درحالیکه میدانیم هوا ماده است؛ اکسیژن ماده است، درعینحال این استعداد برای قبول «کم» را که هیچوقت ندارد البتّه خود ذرات هوا «کم» دارند ولی همین «کمّی» که خط و امثالذلک در خارج تشکیل دهند، تسامحاً ندارند یا اینکه هوا تبدیل شود و مثلاً صورت نوعیه یا عینیهای خودش بگیرد، هوا که اینطور نیست، هوا اکسیژن است. هر مادهای مثلاً این فلز به گیاه تبدیل شود، آیا استعداد دارد یا ندارد؟ ندارد، چرا؟! چون قابلیت برای تبدیل شدن به گیاه را ندارد، گرچه ممکن است این فلز به خاک تبدیل شود، این فلز ممکن است توسط واسطههایی به شیئی تبدیل شود ولیکن آن واسطۀ قریبش مورد نظر هست، این الآن استعداد برای خاک شدن را دارد یعنی اگر علل جمع شوند رطوبت جمع شود آب بیاید شرایط دیگر بیایند، کمکم این فلز زنگ میزند و تبدیل به خاک میشود، این استعداد را دارد.
پس منظور ما از تغییرپذیری فقط اختصاص به صورت ماده ندارد بلکه هر صورتی که به هر شیئی تعلق بگیرد ـ لذا خود ایشان ماده را به معنای اعم گرفته است ـ چه عرض تعلق بگیرد این شامل میشود. الآن این اعراضی که بر نفس ناطقۀ ما از علوم و امثالذلک بار میشود، آیا استعداد دارند که این صور را بگیرند؟ نه درحالیکه در فعلیت خودشان تام میباشند ولی استعداد برای تقبّل صور علمیه را ندارند، چه چیزی استعداد دارد؟ نفس ناطقۀ ما استعداد دارد. همینطور ممکن است که نفس ناطقهای استعداد نداشته باشد در خصوصیّاتی باشد که استعداد نداشته باشد، دیگر باید شرایط جمع شود بنابراین از نقطهنظر امکان استعدادی حتماً به مادیات و مجردات برمیگردد، اختصاص به مادیات ندارد.
و أمَّا ما ذَکرهُ فی الأسفارِ بِقَولِه لِکَونِه بِالفِعلِ مِن جَهةٍ أخریٰ غیرِ جَهةِ کَونِه قوة و إمکانًا لِشَیءٍ فإنَّ المَنی و إنْ کان بِالقیاسِ إلی حُصولِ الصُّورةِ الإنسانیةِ لَه بِالقُوَّةِ لکن بِالقیاسِ إلی نَفسِه و کَونه ذا صورةٍ مَنَویةٍ بِالفِعلِ. فَهوَ ناقصُ الإنسانیةِ تامُّ المَنَویةِ بِخلافِ الإمکانِ الذَّاتیِّ الذی هو أمرٌ سَلبیٌ محضٌ و لَیسَ له مِن جَهةٍ أخریٰ مَعنیٌ تَحصُّلیٌ.1
آن مطلبی که در اسفار فرمودند که «لکونه» ـ جوابش بعداً میآید ـ بهخاطر این است که این امکان استعدادی از جهتی بالفعل است غیر از این جهتی که بالقوه و امکان برای شیئی است یعنی این امکان استعدادی از یک جهت، جهت فعلیت دارد. اگرچه این نطفه به قیاس به حصول صورت انسانیت برای او بالقوه است یعنی وقتی که با حصول صورت انسانیت مقایسه کنیم این نطفه بالقوه میشود لکن بالقیاس به خودش که الآن یک چیزی در خارج هست و اینکه دارای صورت یک نطفه بودن بالفعل است این یک انسان ناقص است به خلاف امکان ذاتی که عدمالوجوب و عدمالإمتناع است، امکان ذاتی سلب ضرورت از هر طرفین است؛ نه ضرورت وجود و نه ضرورت عدم...
آنوقت در مثالی که میزنند، خدشه میکنند و میگویند: اینطور نیست که خود منی مورد بحث باشد؛ به این منی که استعداد نمیگویند بلکه تهیّؤ و آمادگی در آن را استعداد میگویند، این معروض برای استعداد است، محل برای استعداد است، اینطور نیست که خود آن استعداد باشد.
امکان ذاتی از هیچ جهتی معنای تحصّلی ندارد، امکان استعدادی از یک جهت معنای تحصّلی دارد، از نظر اینکه فعلاً در نطفه هست معنای تحصّلی دارد ولی از جهت آن صورت بعدی که میخواهد بپذیرد معنای امکان دارد، بالقوه معنای غیرتحصّلی دارد ولی امکان ذاتی هیچ جهت تحصّلی ندارد؛ نه از ناحیۀ وجود و نه از ناحیۀ عدم.
فَلَعلَّ المرادَ بِه التَنظیرُ أو أنَّ العَرَضَ سیَّما الکیفیةُ الاستعدادیةُ لَمَّا کان تابعًا لِلموضوعِ فَفِی الفعلیةِ و القوةِ تابعٌ لَه.
فَالإمکانُ الاستعدادیُّ لَمَّا کان مُوضوعُه مُرکَّبًا مِن الفعلیةِ و القوَّةِ فَهُو فِعلٌ مِن جَهةٍ و قُوَّةٌ مِن جَهةٍ بِخلافِ الذَّاتیِّ فِإنَّ موضوعَه لَیسَ بِالفعلِ حتی فی الوُجودِ و العَدمِ فَهو القُوَّةُ الصِّرفَةُ. و إلّا فَالکلامُ فی الإمکانِ الاستعدادیِّ لا فی موضوعِ الاستعدادِ.1
شاید مراد مرحوم آخوند تنظیر باشد و اینکه عرض مخصوصاً کیفیت استعدادیه از آنجاییکه ـ آن عرض ـ قابل موضوع آن است و در فعلیت و قوّت، تابع موضوع است.
از آنجاییکه موضوع این امکان استعدادی از فعلیت و قوه مرکب است، از جهتاینکه فعلاً وجود خارجی دارد بالفعل است، از جهتاینکه میخواهد بهصورت دیگر تبدیل شود بالقوه است، از یک جهت فعل است و از جهت دیگر قوه است. به خلاف امکان ذاتی؛ موضوع امکان ذاتی که همان ماهیت باشد (چون موضوع امکان ذاتی ماهیتش است) اصلاً آن ماهیت بالفعل نیست حتی در وجود و عدم یک اعتبار و انتزاع عقلی است، این امکان ذاتی یک قوۀ صرفهای است. والاّ بحث ما در امکان استعدادی است نه در موضوع استعداد.
از نقطهنظر اینکه این استعداد عرضی است که بر این نطفه عارض میشود چون نطفه فعلاً هست پس این استعداد هم هست و فعلیت دارد و چون نطفه نسبت به انسانیت بالقوه است پس این استعداد هم نسبت به انسانیت بالقوه است.
قوۀ صرفه یعنی جهت وجودی ندارد، جهت فعلیت ندارد، یعنی لنگ در هواست. «و إلّا فَالکلامُ فی الإمکانِ الاستعدادیِّ»؛ بحث ما در تهیّؤ است نهاینکه چه زمانی تهیّؤ در آن واقع میشود و ملاّصدرا فقط به خود نطفه مثال زده است.
أللهم صل علی محمد و آل محمد