/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۹۵

1
  •  

  • درس نود و پنجم: 

  • تفاوت امکان ذاتی و امکان استعدادی

  •  

جلسه ۹۵

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • ذکر چند فرق امکان ذاتی و استعدادی

  • فرق دوم امکان امکان ذاتی و استعدادی را عرض کردیم.

  • فرق سوم این است: آنچه که در امکان ذاتی مطرح است فقط وجود ماهیت و عدم وجود است اما آن نحوۀ وجود و حیثیتش مبهم است؛ اینکه چه کیفیتی باشد و چه علتی داشته باشد و شرایطش چگونه باشد همه مبهم است. ما ماهیتی را تصور می‌کنیم و بعد می‌گوییم که آیا این ماهیت وجودش ممکن است یا نبودش ممکن است؟ حالا یک ماهیت کلی با یک ماهیت جزئی فرقی نمی‌کند اما اینکه چه نحوه است کاری نداریم، الإنسانُ ممکنُ‌ الوجود، حالا چه فردی از این انسان؟ زید یا عمرو؟ بالأخره طبیعت انسان است چون ممکن‌الوجود است ولی در امکان استعدادی آن ممکنِ بالإستعداد که همان امکان باشد متعیّن است مثلاً نطفه متعیّن است که انسان شود و به گیاه تبدیل نخواهد شد، آن استعدادی که در نطفه هست راهش را هم مشخص می‌کند؛ راه نطفه به انسان شدن منتهی می‌شود. یک دانۀ گندم متعیّن است برای تبدیل شدن به یک خوشۀ گندم. یک دانۀ توت متعیّن است برای تبدیل شدن به درخت توت، نه درخت سیب یا گلابی.

  • پس این ممکن الاِستعداد که همان مآل این استعداد است، متعیّن برای شیء مستعد است درصورتی‌که شرایط و مُعِدّات برای او مهیا باشند پس این فرق بین امکان استعدادی و امکان ذاتی است درحالی‌که برای آن امکان، وجود متعیّن نیست؛ می‌شود باشد یا می‌شود که بعداً نباشد ولی آن استعدادی را که در نطفه با شرایط می‌دانیم، آن ممکن را با توجه به معدّات و حضور شرایط متعیّن می‌دانیم، این هم فرق سوم بود.

  • فرق چهارمی که می‌فرمایند این است که در امکان ذاتی زوال امکان، امکان ندارد یعنی وقتی شیئی به امکان ذاتی متصف شد إلی ابد الآباد ممکن بالذات هست گرچه ممکن است امتناع بالغیر یا اینکه وجوب بالغیر پیدا کند ولیکن هیچ‌گاه امکان ذاتی از او سلب نخواهد شد و این امکان ذاتی را توأماً با وجود همیشه همراه خواهد داشت وقتی وجود داشته باشد، همان‌طور که قبلاً هم عرض کردم. زید در عین اینکه زید است، ممکن بالذات است ولی امکان استعدادی ممکن است برطرف شود و ازبین برود؛ وقتی شما یک دانۀ گندم را خرد کنید دیگر به هیچ وجهی استعداد برای گندم شدن ندارد. وقتی شما یک دانۀ سیب را نصف کنید دیگر هیچ‌وقت درخت سیب نخواهد شد لذا امکان استعدادی چون یک امر بالفعل است با اضمحلال آن امر بالفعل و عدم آن معدّات و امثال‌ذلک ازبین می‌رود.

جلسه ۹۵

3
  • نطفۀ مرد یا نطفۀ زید زمانی به عمرو تبدیل می‌شود که خود زید حیات داشته باشد، شرایط داشته باشد، وعاء مستعد داشته باشد اما اگر خود زید ازبین رفت طبعاً نطفۀ او هم ازبین می‌رود یا اگر نطفۀ زید یا فلان شخص وعاء مستعد نداشته باشد طبعاً زید نمی‌تواند کاری انجام دهد. این فرق بین امکان استعدادی است که متصف به یک امر خارجی است و با ازبین رفتن آن امر خارجی و شرایط آن امر خارجی دیگر آن استعداد ازبین می‌رود ولی امکان ذاتی همیشه هست، این فرق چهارم.

  • فرق پنجم این است که آن امکان استعدادی در محلِّ ممکن است، ما امکان ذاتی را برای خود ماهیت ممکن وصف می‌آوریم؛ ماهیت ممکن عبارت است از زیدیت زید، می‌گوییم که زیدیت زید همیشه امکان ذاتی را با خودش خواهد داشت و این وصف به حال خود موصوف است ولی در امکان استعدادی در واقع وصفِ به حال متعلقش است نه وصفِ به موضوع یعنی وقتی شما می‌گویید که این انسان ممکن است در این نطفه باشد، در واقع شما امکان را به انسان نسبت داده‌اید درحالی‌که امکان یک امر خارجی است و امر خارجی نمی‌تواند در انسانی که هنوز وجود پیدا نکرده است متحقق شود پس طبعاً گرچه شما امکان را به انسان نسبت داده‌اید ولی امکان اوّلاًبلااوّل به محل خود انسان برمی‌گردد که نطفه باشد، بنابراین وصف به حال متعلق است ولی امکان ذاتی وصف برای خود ماهیت است، این‌طور نیست که وصف برای متعلق ماهیت باشد. همان‌طوری‌که عرض کرده‌ام در این بین مطالبی هست که محل بحث و اشکال است که آیا امکان به وجود برمی‌گردد یا به ماهیت؟ عرض کرده‌ام که به ماهیت برمی‌گردد و به وجود برنمی‌گردد، این هم مطلب پنجم بود.

  • اما مطلب ششم این است که در امکان ذاتی شدت و ضعف معنا ندارد؛ یک شیء نسبت به وجود یا ممکن است یا ممتنع است یا ضرورت دارد، در امکان ذاتی اینکه امکانش کمتر یا بیشتر باشد معنا ندارد چون ماهیت شدت و ضعف ندارد و نسبت ماهیت به وجود اولویت و غیر اولویت و تقدّم و تأخّر ندارد بنابراین امکان ذاتی نسبت به همۀ اشیاء از اوّل مَا خَلَق تا اَظلَم العوالم علیٰ حدّ السّویٰ است ولی امکان استعدادی شدت و ضعف دارد چون هرچه به آن مآل نزدیک‌تر باشد استعداد برای رسیدن بیشتر است، استعداد نطفه برای انسان شدن کمتر است تا علقه، استعداد علقه از مضغه کمتر است و همین‌طور این مراتبی که اینها دارند؛ مرتبۀ بعدی امکان نزدیک‌تری به انسان شدن نسبت به مرتبۀ قبلی دارد بنابراین این استعداد در آن قوی‌تر است ولی در امکان ذاتی این‌طور نیست، چرا؟ چون یک امر بالفعل است.

جلسه ۹۵

4
  • یک دانۀ گندم دورتر است به درخت سیب شدن نسبت به آن جوانه‌ای که از زمین درآمده است چون یک قدم به درخت خود را نزدیک‌تر کرده است، آن جوانه‌ای که از زمین درآمده است دورتر است به درخت شدن تا اینکه یک ساقه پیدا شده است و همین‌طور تا اینکه به یک درخت قابل بهره‌برداری و باروری شود، این هم مطلبی بود که مربوط به بحث امکان بود، جهات ثلاث هم دیگر تمام شد.

  • تلمیذ: چرا امکان استعدادی دارای شدت و ضعف است؟

  • استاد: چون امر بالفعل است لذا شدت و ضعف در امر بالفعل که همان اعیان خارجی است متحقق است ولی در مسائل اعتباری شدت و ضعف معنا ندارد.

  • و الثَّاني‌ كون‌ِ إمكانِ‌ ذاتي لَه‌ أي لِلإستعدادي‌ كَالأصلِ‌ مِن وَجهين أحدِهما أنَّ الإستعدادي كَأنَّه الذَّاتي مَعَ زيادةِ اعْتِبارٍ.1

  • دوم اینکه امکان ذاتی برای امکان استعدادی حکم اصل را دارد، مِن وجهین؛ یکی اینکه استعدادی همان ذاتی است منتها با زیادی اعتبار.

  • نه ‌اینکه اصل باشد بلکه مثل اصل است یعنی هم می‌توانیم بگوییم که اصل است و هم می‌توانیم بگوییم که مثل اصل است. زیادی اعتبار چیست؟ آن خصوصیتی که می‌خواهد به او برگردد را لحاظ کنیم پس در واقع می‌توانیم بگوییم که امکان استعدادی همان امکان ذاتی است که امکان ذاتی عام است ولی به امکان [استعدادی] اعتبارات اضافه شده است من‌باب مثال وجود این نطفه که تبدیل به انسان شود، یک امکان ذاتی دارد که در ذات خودش تبدیل به یک انسان شود یا نشود ولی آن در ذات ماهیت نطفه است اما اگر گفتیم که ماهیت نطفه عبارت است از تبدیل شدن به انسان با این شرایط و خصوصیات مثلاً از زید است و مادرش کلثوم است و در این ساعت و در این شرایط و با این خصوصیات. این اعتباراتی را که ما زیاد می‌کنیم، دایرۀ کلیات را کمتر می‌کنیم، تضییق می‌کنیم بنابراین مآل و سیر نطفه در تبدیل شدن به انسان را مشخص می‌کنیم و با زیاد کردن اعتبار دائماً تخصیص می‌زنیم تا اینکه این نطفه در شرایط خاصی در تبدیل شدن به انسان منحصر شود، درست شد؟! بنابراین در اینجا می‌توانیم بگوییم که این نطفه امکان ذاتی برای انسان شدن دارد و ماهیت نطفه به‌نحوکلی می‌تواند انسان شود و اما به‌نحو جزئی می‌گوییم که این نطفۀ خاص که این شرایط خاص را دارد استعداد برای زید شدن را دارد و استعداد عمرو شدن را ندارد چون نطفۀ زید است و نطفۀ عمرو نیست پس این نطفه استعداد دارد که فلان فرزند را از فلان شخص به‌وجود بیاورد؟! نه. آیا این نطفه استعداد دارد به بقر یا حمار یا شجر تبدیل شود؟! نه. تمام انحاء عدم را از این نطفه طرد و نفی می‌کنیم و این را منحصر می‌کنیم در اینکه این نطفه فقط و فقط و فقط می‌تواند با این خصوصیت که پدرش فلان است مادرش فلان است تبدیل به این زید، فرزند این پدر و مادر با این شرایط شود بنابراین فرقی که بین امکان ذاتی و استعدادی وجود دارد این است که در امکان ذاتی علت اعتبار را لحاظ کرده‌ایم ولی در امکان استعدادی زیادی اعتبار را لحاظ کرده‌ایم؛ این نطفه باید حتماً این شرایط را داشته باشد حتماً باید در این مادر باشد حتماً باید این خصوصیات را داشته باشد تا اینکه مثلاً به زید تبدیل شود، درست شد؟! پس این را مشخص کرده‌ایم و نسبت به امکان ذاتی خاص کرده‌ایم.

    1. منظومه، ج 2، ص 281.

جلسه ۹۵

5
  • تلمیذ:؟ امکان استعدادی در خارج هست؟

  • استاد: بله امکان استعدادی یک امر خارجی نیست. اینجا وصف به حال متعلق است، در واقع به وجود برمی‌گردد یعنی می‌گوییم که ممکن است انسان در نطفه پیدا شود ولی در واقع اینکه می‌گوییم: «انسانیتی که ممکن است پیدا شود»، برگشت آن به آمادگی‌ای است که در این نطفه است. عرض کردیم که امر متعیَّن را به دو لحاظ درنظر می‌گیریم؛ یکی به‌لحاظ عدم که اسم آن را امکان می‌گذاریم و یکی به‌لحاظ وجود که اسم آن را استعداد می‌گذاریم. خصوصِ الآن که آمادگی دارد، آیا می‌گویند که امکان دارد یا می‌گویند که استعداد دارد؟! الآن که ذهن شما آمادگی دارد برای اینکه تحصیل علم کنید، آیا می‌گویند که امکان استعدادی دارید؟ ذهن شما ممکن است یا مستعد است؟! مستعد است.

  • پس مستعد عبارت است از یکی از اوصاف؛ رنگ پوست شما سفید است، این یکی از اوصاف است، دیگر امکان نیست، مثلاً بگوییم که ممکن است سفید باشد! نه آقا! سفید است می‌بینیم. فرض کنید که چشم شما آبی یا مشکی است، رنگ آن را می‌بینیم، این یکی از اوصاف شما است. الآن خصوصیات شما این‌طور است که ما می‌بینیم، یکی از آن خصوصیات هم استعداد است منتها استعداد با چشم دیده نمی‌شود و با قوۀ مدرکه قابل ادراک است. درست شد؟!

  • ... [شخصی می‌گوید که] من اطلاع ندارم، حافظه ندارم، وقتی در خودش استعداد نمی‌بیند امکان حکیم شدن را هم در خود نمی‌بیند پس حکمت برای او ممکن نیست و از این نقطه‌نظر برای او امتناع دارد پس امکان روی آن اشیائی رفته است که بعداً پیدا می‌شوند منتها به چه جهتی روی آنها رفته است؟ به‌لحاظ آن منشائی که عبارت از استعداد است.

  • و ثانيهِما أنَّ الذَّاتيَّ مَنشأُ الإستعدادي لِأنَّ الهَيولَى الَّتي هي مُصحِّحَةٌ جَهاتِ الشّرورِ أنَّما نَشَأَت مِن العقلِ الفَعَّالِ بِواسطةِ جَهَةِ الإمكانِّ الذَّاتيِّ فيه.1

  • دوم اینکه (چرا مثل است) این می‌باشد که ذاتی منشأ استعدادی است، [زیرا] آن هیولایی که جهات شرور را تصحیح می‌کند و همۀ جهات به آن هیولا بر‌می‌گردد، آن هیولا از عقل فعّال نشأت گرفته است و عقل فعّال آن هیولا را ـ استعداد روی آن هیولا می‌رود ـ به‌وجود آورده است به‌خاطر اینکه امکان ذاتی در این هیولا هست.

    1. منظومه، ج 2، ص 281.

جلسه ۹۵

6
  • چون تا وقتی که امکان ذاتی بر ماهیتی حمل نشود، آن استعدادِ برای فعلیت را نخواهد داشت پس امکان استعدادی در محلی می‌آید که اوّلاً امکان ذاتی بر آن محل بار شده است بعد امکان ذاتی می‌آوریم. من‌باب‌مثال شما نقش را روی تختی می‌بندید که نجّار آن تخت را قبلاً درست کرده باشد، شما نقش را روی دیواری می‌بندید که قبلاً یک بنّا این گچ را درست کرده باشد و شما روی این گچ نقش می‌بندید و امثال‌ذلک. چون این هیولا برای صورت‌پذیری امکان ذاتی دارد لذا عقل فعّال جعل خودش را متعلق به این کرده است و به این هیولا وجود داده است‌ و به‌واسطۀ جعلی که بر این هیولا تعلق گرفته است، به‌واسطۀ آن امکان ذاتی‌ای که در آن هست برای صورت‌پذیری و صور متعدده استعداد پیدا کرده است. بنابراین هر ماده‌ای که امکان استعدادی برای صورتی دارد، قبلاً به‌واسطۀ عقل فعّال به‌جهت امکان ذاتی که در خود داشت تحقق وجود پیدا کرده است، اگر تحقق وجود پیدا نمی‌کرد دیگر امکان استعدادی نداشت، استعداد هم نداشت. این وجود را از کجا آورده است؟! از امکان ذاتی خود آورده است یعنی چون امکان ذاتی دارد عقل فعّال آن را موجود کرده است، وقتی به آن وجود داد حالا برای صورت‌گرفتن آماده شده است، دیگر هر صورتی می‌خواهد می‌گیرد پس این از ناحیۀ امکان ذاتی آمده است.

  • تلمیذ:...

  • استاد: ... امکان ذاتی ندارد، عقل فعّال بالفعل است، جنبۀ فعلیت دارد. امکان ذاتی برای هیولا است؛ هیولا از نقطه‌نظر جعلی که از عقل فعّال به آن تعلق بگیرد امکان ذاتی دارد، می‌شود که جعل به آن تعلق بگیرد و آن را موجود کند، می‌شود جعل به آن تعلق نگیرد و معدوم باشد.

  • ریشه و اصل و اساس هیولا

  • پس امکان ذاتی نشأت گرفتۀ از عقل فعال، ریشه و اصل و اساس هیولا را تشکیل می‌دهد که باعث شده است عقل فعّال به آن افاضه کند، اگر هیولای ما امکان ذاتی نداشت و امتناع ذاتی داشت عقل فعّال هرچه سعی می‌کرد نمی‌توانست کاری انجام دهد یا اینکه به فرض محال اگر هیولای ما وجوب ذاتی داشت عقل فعّال کاری انجام نمی‌داد.

جلسه ۹۵

7
  • شرط عمل عقل فعّال

  • عقل فعّال در صورتی کار انجام می‌دهد که:

  • طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق، لیک***چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟!1
  • عقل فعال به‌دنبال یک دردمند می‌گردد، آن دردمند کجاست؟! اگر به امتناع ذاتی برسد، می‌گوید: این درد ندارد، اصلاً می‌گوید که نمی‌خواهم پا به عرصۀ وجود بگذارم. سراغ شریک‌الباری می‌رود یعنی عقل فعّال می‌خواهد شریک‌الباری درست کند ولی شریک‌الباری می‌گوید که من اصلاً نمی‌خواهم پا به عرصۀ وجود بگذارم، هر کاری هم کنی زورت نمی‌رسد و نمی‌توانی مرا به‌وجود بیاوری، می‌گوید که باشد!

  • سراغ جمع بین متضادین می‌رود او هم می‌گوید: «نه!»، می‌خواهد جمع بین متناقضین کند او هم می‌گوید: «نه!»، جمع بین ارتفاع نقیضین کند او هم می‌گوید: «نه!» عقل فعّال سراغ هرکدام از این امتناع‌های ذاتی برود آنها دست رد به سینه‌اش می‌زنند. حالا سراغ وجوب ذاتی می‌رود، در تمام وجوب ذاتی‌ها می‌گردد و می‌گوید که فقط یک وجوب ذاتی علیه‌السّلام و درست‌وحسابی داریم که آن هم وجوب ذاتی پروردگار است! حالا عقل فعّال پروردگار را درست کند؟! بگوید که خدایا سراغ تو آمده‌ام و می‌خواهم که جعلم به تو تعلق بگیرد و تو را موجود کنم! یک لگد به او می‌زند که برو پی کارت! تو حتی چند مرحله از ذات من پایین‌تری! می‌خواهی بالا بیایی و دستت به دامان من برسد؟! برو خوش آمدی! پس نسبت به وجوب ذاتی هم نتوانست کاری کند.

  • نحوۀ کار عقل فعّال

  • [خدا] می‌گوید: حالا که سراغ امتناع ذاتی رفتی و دست رد به سینه‌ات زد، سراغ من آمدی که وجوب ذاتی دارم و دست رد به سینۀ تو زدم، به‌خاطر اینکه دلت نشکند من هر چیزی را که امکان ذاتی دارد ـ از مجردات و غیرمجردات ـ در اختیار تو می‌گذارم! هر کاری می‌خواهی انجام بده. همه را در دامن عقل فعّال می‌گذارد، عقل فعّال هم با جعلی که به ماهیات ممکن بالذات وجود داد یکی‌یکی آنها را درست کرد، مجردات را درست کرد، غیرمجرد را درست کرد، برزخ غیرمجرد و ماده را درست کرد تا رسید به اینکه مواد اینها را درست کرد، بعد استعداد در اینها قرار داد، استعداد صورهای بعدی را قرار داد، همین‌طور إلی غَیرِ نهایة، همۀ اینها کار عقل فعّال است که به‌واسطۀ امکان ذاتی‌ای که در ماهیت است به این ماهیت‌ها استعداد داد.

    1. دیوان حافظ، غزل 187.

جلسه ۹۵

8
  • و الثّالثُ‌ أنَّ مَقويَّاً عَليه‌ أيْ ما عَلَيه القُوَّة و الإستعداد عُيِّناً في الإستعداديِّ لِأنَّه تَوجُّهٌ في طَريقِ خاصٍ إلى كمالٍ مخصوصٍ كَاستعدادِ النُّطفةِ الإنسانيةِ لِصورتها بِخلافِ ما يُضافُ إليه الذَّاتي لِأنَّه كِلا الطَّرَفَينِ مِن الوُجودِ و العَدَمِ و التَّعيُّنُ نَاشٌ مِن قِبَلِ الفاعلِ.1

  • سوم اینکه آن قوه و استعدادی که بر این است، در استعدادی متعیّن است، (آنکه قوه و استعداد بر همان است یعنی امکانیت) به‌خاطر این است که امکان استعدادی عبارت است از توجه در یک طریق خاصی به کمال مخصوص مثل استعداد نطفه برای صورت انسانیت، به خلاف آن متعلَّقی که امکان ذاتی به آن تعلق می‌گیرد چون امکان ذاتی نسبت به وجود و عدم مساوی است و تعیّن از قِبَل فاعل ناشی می‌شود.

  • در امکان استعدادی این‌طور نیست، آن مآل مشخص که حتماً باید به آن تبدیل شود، متعیّن است؛ نطفه نمی‌تواند بقر شود، بقریت برای نطفه محال است پس انسانیت برای او متعیّن است و تعیّن از قِبَل فاعل ناشی می‌شود یعنی فاعل یا آن علل معدّه، آن را به انسان کامل تبدیل می‌کند بنابراین مآل امکان استعدادی مشخص است که با این خصوصیات حتماً برمی‌گردد و بعد به آن مآل می‌رسد ولی امکان ذاتی ممکن است که وجود پیدا کند یا نکند.

  • و الرَّابِعُ أنَّ‌ فيه‌ أيْ في الاستعدادي‌ سوغُ أن يَزولَ المُمكنا أيْ عَن المُمكن بِحُصول المُستعدِّ لَه لأنَّ الاستعدادَ يَرتَفِعُ بِطَريان الفعليةِ بِخلافِ الذَّاتيِّ فِإنَّه لازمُ الماهيةِ دائماً و يَجتَمِعُ مَعَ الغيريِّين كما مرَّ.

  • و الخامسُ‌ أنَّ هذا أي الإستعدادي‌ في محلِّ المُمكنِ‌ أيْ في مادتِه بِالمَعنى الأعم. مِن مَحلِّ الصُّورِ النُّوعيةِ و المَوضوعِ و المُتعلّق. و إنَّما كَانَ قائماً بِمَحلِّه لِأنَّه المُتَّصفُ بِالاستعدادِ و القُربِ و البُعدِ حَقيقةً. و إنَّما يُوصَفُ بِه المُمكن لِتعلُّقِه بِه و انْتِسابِه إليه. فَهُو بِالوَصفِ بِحالِ المتعلَّق أشْبَه. و أمَّا الذَّاتيُّ فَهُو وَصفُ المُمكنِ بِحَسبِ حالِه.2

  • فقر، لازمۀ امکان ذاتی

  • چهارم اینکه در امکان استعدادی سوغ است که ممکن زائل شود، حالا دو نوع دارد: یا اینکه متسعدّ له پیدا شود (و نطفه تبدیل به انسان شود) در این‌صورت دیگر استعدادی نیست چون استعداد به طریان فعلیت ازبین می‌رود به خلاف ذاتی (که وقتی وجود پیدا کند دوباره امکان ذاتی با آن هست به‌خاطر اینکه همیشه فقر را با خودش دارد و فقر لازمۀ امکان ذاتی است پس دائماً باید از ناحیۀ عقل فعّال به او افاضه شود) امکان ذاتی دائماً لازمۀ آن ماهیت است و با امتناع بالغیر و وجوب بالغیر جمع می‌شود.

    1. منظومه، ج 2، ص 281.
    2. منظومه، ج 2، ص 282.

جلسه ۹۵

9
  • پنجم این است که امکان استعدادی در محل ممکن است یعنی در مادۀ به ‌معنای اعم هست که [اعم] از محل صور نوعیه است که مواد و امثال‌ذلک باشد یا موضوع است که وصف یا عوارض بر آن بار شود یا اینکه مانند ابدان متعلَّق است که نفوس به آن تعلق می‌گیرد. (چرا امکان استعدادی قائم به محل خودش است؟) چون این محل حقیقتاً متصف به استعداد و قرب و بُعد است. اینکه استعداد را وصف برای ممکن می‌آوریم چون ممکن به این محل و استعداد تعلق دارد یا به آن استعداد انتساب دارد لذا به وصف به حال متعلق اشبه است (از باب زیدٌ ضاربٌ أبوه که این وصف به حال متعلق است، نه وصف برای زید است) اما امکان ذاتی وصف ممکن به‌حسب حال خودش است.

  • این امکانی که در اینجا داریم در واقع برای همان استعداد و محل استعداد است منتها آن امکان را به انسان نسبت می‌دهیم، می‌گوییم که الإنسانُ ممکنُ أنْ یُوجَد فی النطفة، یعنی در واقع ریشۀ آن امکان برای حالتی است که در نطفه وجود دارد پس برگشت امکان به یک امر بالفعل است که همان حالت آمادگی [در نطفه] است. امکان ذاتی وصف ممکن به‌حسب حال خودش است، هر ماهیتی امکان ذاتی دارد، دیگر ماهیت را به‌لحاظ چیز دیگر ممکن نمی‌گوییم! نه‌خیر! ماهیت به‌لحاظ خودش است، این ماهیت ممکن بالذات است و وصف برای خودش است.

  • و السَّادسُ أنَّ‌ فيه شدةً و ضعفاً أيَقن‌. فَاستعدادُ النُّطفةِ لِلصُّورةِ الإنسانيةِ أضَعَفُ مِن استعدادِ العَلَقَةِ لها و هو مِن استعدادِ المُضغَةِ و هكذا إلى استعدادِ البدنِ الكاملِ. و إنَّما يحصل الإستعداد التَّام بَعدَ تَحقُّقِ الذَّاتي بِحدوثِ بَعضِ الأسبابِ و الشَّرائطِ و رَفعِ بَعضِ المَوانعِ و يَنقَطِعُ اسْتِمرارُه إمَّا بِحُصولِ الشَّي‌ءِ بِالفعلِ و إمَّا بطريان بَعضِ المَوانعِ.1

  • ششم اینکه در امکان استعدادی شدت و ضعف است، استعداد نطفه برای صورت انسانیت از استعداد عَلَقه ضعیف‌تر است و استعداد علقه از استعداد مضغه ضعیف‌تر است و همین‌طور [استعداد مضغه] از بدن کامل که برای افاضۀ روح مستعد می‌شود، [ضعیف‌تر است] (این دیگر مرحلۀ آخر از شدت استعدادی است). چه وقتی استعداد تامّ حاصل می‌شود؟ بعد از اینکه ذاتی متحقق بشود، [یعنی] وقتی بعضی از اسباب و شرایط برای او پیدا شود و بعضی از موانع رفع شود، استعداد تام پیدا می‌شود و به آن مستعدّ له می‌رسد. چه زمانی این استعداد ازبین می‌رود؟ یا زمانی که آن مستعدّ له پیدا شود، آن شیء بالفعل حاصل شود یا به عروض بعضی موانع مثلاً وسط کار آن زن بمیرد، آن‌وقت چه می‌شود؟! امکان و استعداد نطفه برای انسان شدن ازبین می‌رود و دیگر چیزی باقی نمی‌ماند.)

    1. منظومه، ج 2، ص 282.

جلسه ۹۵

10
  •  

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد