/7
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۰۲

1
  • الثالثة و الثمانون:غررٌ في إثباتِ أنَّ اوّل ما صَدَرَ هُو العقل‌

  • الرابعة و الثمانون: غررٌ فِي كيفيةِ حصولِ الكثرةِ فِي العالمِ

  • درس دویست و دوم و دویست و سوم

  • درس دویست و دوم:

  • برهان بر اولین صادر

جلسه ۲۰۲

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمن الرّحیم

  •  

  • غررٌ في إثباتِ أنَّ اوّل ما صَدَرَ هُو العقل‌:

  • عقلاً و نقلاً كان عَقل إذ بدا***لا يُوجد الواحد إلاّ واحدا
  • فذلك الواحدُ نَفسٌ أو عرضٌ‌***أو صورةٌ أو الهيولى لَو فرض‌
  • نَفساً و هيئةً بِلا جسمٍ فَعَل‌***أو أخريين فتلازم بَطَل‌
  • و هذه الأقسام لَمَّا بَطلت‌***فَوَحدة المبدإ عقلاً اقتضت1
  • در جلسات قبل گفتیم که آنچه را که خداوند اوّل و مفیض علی‌الطلاق و مبدأ المبادی نزول پیدا می‌کند باید به ترتیب باشد. حالا اوّلی چیست؟ ایشان می‌فرمایند اوّلی عقل است؛ عالم عقل.

  • عقلاً و نقلاً كان‌ ـ تامّة ـ عقلٌ‌ أمّا الدليلُ العقلي فَكثيرٌ مِنه ما أشَرنا إليه بِقولِنا إذ بَدا و تَقرَّرَ أنَّه‌ لا يُوجِدُ الواحدُ إلاّ واحداً فَذلكَ الواحد الصادر عَنِ المصدر الواحد إما نفس أو عرض أو صورة أو الهيولى‌.2

  • هم معقولاً و هم منقولاً این عقل است ـ کان تامّه است ـ از نظر عقلی و نقلی عقل اوّل ماصدر است. دلیل عقلی بسیار است یکی از آنها این است که گفتیم و روشن شد که تعلق واحد در اینجا فقط به واحد است و واحد از واحد به‌وجود می‌آید. این واحدی که صادر شده است از مصدر واحد که باری تعالی است ـ اگر عقل نباشد ـ در عالم صورت و ماده در خارج یا نفس است یا عَرَض یا صورت هیولا است.

  • چون خارج از این چهارتا نداریم. نفس را هم ایشان آورده‌اند از نقطه‌نظر اینکه آن روح از نقطه‌نظر تعلق به ماده نفس است والاّ از نقطه‌نظر هوهویت خودش آن‌هم روح هست و می‌شود گفت که داخل در عالم عقل است. ولی بالأخره این نفس از نقطه‌نظر ماده یک جنبۀ ماده‌ای به خودش می‌گیرد. پس در واقع سه چیز بیشتر نباید بگویند؛ صورت یا هیولا یا عَرَض. نفس هم داخل کردند و گفته‌اند که نفس هم حتی نیست.

  • و لو فُرِضَ‌ ذلكَ الواحدُ الصادِر نفساً و هيئةً أي عرضاً لَزِمَ أن يَكونَ‌ بِلا جسمٍ فَعَل‌ ذلك الواحد المفروض أحدهما.3

    1. منظومه، ج 3، ص 667.
    2. منظومه، ج 3، ص 668 و 669.
    3. منظومه، ج 3، ص 669.

جلسه ۲۰۲

3
  • اگر فرض بشود که این واحد، نفس باشد و هیئت باشد یعنی عَرَض باشد لازم است که این نفس بدون جسم کار انجام بدهد (درحالی‌که نفس فعلش با جسم است).

  • اگر نفس به ماده تعلق نداشته باشد روح است مثل در آنجایی که برای انسان موت اختیاری پیش می‌آید یااینکه موت حقیقی پیش بیاید، در آنجا دیگر نفس نیست بلکه روح است. روح مثل یک کِش است که وقتی آن کِش را بکشند آخرش تعلق به بدن است. یعنی در مقام تنازل، به روح، نفس می‌گویند وقتی که به بدن تعلق داشته باشد و اگر به بدن تعلق نداشته باشد نفس نیست و خصوصیات نفس را هم در آنجا ندارد. دیگر در آنجا شهوت ندارد غضب ندارد و قهر و امثال‌ذلک دیگر در آنجا وجود ندارند. فقط اگر تعلق به بدن داشته باشد در آنجا می‌آید البته جنبۀ کدورت و روحانیت یک جنبۀ دیگر است ولی از نقطه‌نظر خصوصیات خارج که شهوت و غضب و امثال‌ذلک باشد، اینجا به‌واسطۀ قطع ارتباط با بدن، اینها هم قطع می‌شود.

  • تلمیذ: یعنی به اعتبار تعلقش به بدن، به روح، نفس می‌گویند؟!

  • استاد: بله نفس می‌گویند، به اعتبار قطع تعلق به او روح می‌گویند.

  • تلمیذ: عقل را چه می‌گویند؟

  • استاد: بله، عقل هم همان است عقل هم از مراتب نفس است. البته در بحث نفس می‌گوییم؛ نفس در مرحلۀ تجرد تامّش عقل می‌شود یعنی حتی اگر از صورت هم بگذرد به معانی کلّیه که برسد در آن مرتبه عقل است؛ عقل، نفس، روح، وجدان، فطرت و اینها همه یک واحد است منتها هرکدام در یک مرتبه هستند. این‌طور نیست که چند چیز باشند و خدا آنها را باهم مخلوط کرده باشد مثل نخود و لوبیا و چه و چه و فلان و اسم آن آشی که درست شده است روح باشد.

  • تلمیذ: یعنی جهاتشان فرق می‌کند؟

  • استاد: جهاتش تفاوت می‌کند.

  • تلمیذ: نفس هم به همین دلیل یعنی به‌جهت تعدد اعتباراتش متعدد است؛ نفس نامیه و نفس لوّامه و...

جلسه ۲۰۲

4
  • استاد: بله، او به‌جای خود، اصلاً نفس به‌جهت بروزات به ظهورات متفاوته فرق می‌کند؛ شما به یک نفس، نفس مُفکّره می‌گویید، به یک نفس مُغضبه می‌گویید، به یک نفس، نفس رحیمه می‌گویید، به یک نفس، نفس شهوانی می‌گویید، اینها ظهوراتی دارد نه‌اینکه چندتا چیز داخل او است، این‌طور نیست بلکه نفس یک واحد است تازه واحد بسیط هم هست و مرکب نیست ولی این واحد بسیط یَتَشأّنَ به شئون مختلفه.

  • و اللازمُ باطلٌ لأنَّ النفسَ محتاجةٌ فِي فِعلِها إلى الجِسمِ و العرضَ محتاجٌ فِي ذاتِهِ فَضلاً فِي فِعلِه إليه. و لو فُرِضَ عرضاً نفسانياً كان محتاجاً أيضاً إلى الجسمٍ بِواسطةِ النَّفس لأنَّ اسمَ النفس لِما يَتَعلَّقَ تَعلُّقاً تَدبِيرياً بِالجسم.1

  • لازم باطل است. چرا؟! چون نفس در فعلش نیاز به جسم دارد اگر نیاز به جسم نداشته باشد دیگر روح است و نفس نیست در ذاتش به عَرَض هم احتیاج دارد به جسم به موضوع چه برسد در فعلش.

  • حالا اگر عَرَض، عَرَض نفسانی باشد و جسمانی نباشد؛ عَرَض را که خداوند خلق می‌فرماید عرض نفسانی باشد. آن را هم می‌گوید: همین‌طور است یعنی آن‌هم محتاج به جسم است به‌واسطۀ نفس. چون به نفس از حیثیت تعلق تدبیری‌اش به جسم، نفس می‌گوییم و بدون تعلق نفس نیست وقتی که نفس نبود عرض هم ندارد.

  • و بيانُ الُّلزُوم أنَّ الصادرَ الأوّل يَجِبُ أن يكونَ علةً لِجميعِ ما دونِهِ فإذا كانَ نفساً يَجِبُ عليَّتُه لِمُتَعلَّقِهِ و إذا كان عرضاً يَجِبُ عليَّتُه لِموضوعِهِ‌.2

  • صادر اوّل باید علت همۀ مادون باشد (خب این روشن است) حالا اگر مادون نفس باشد باید برای متعلَّق خودش علّیت داشته باشد و وقتی که عَرَض باشد، باید برای موضوعش علّیت داشته باشد.

  • باید این برای موضوع علت باشد. مگر اوّل نیست؟! درحالی‌که ما می‌گوییم: عَرَض آن چیزی است که باید اوّل موضوعش پیدا بشود بعد عَرَض بیاید. «ثَبَّت الأَرض ثُمَّ انقُش»3 خب این عکس می‌شود، یعنی عَرَض برای موضوعش علت می‌شود، هذا خلفٌ.

    1. منظومه، ج 3، ص 669.
    2. منظومه، ج 3، ص 669.
    3. . ترجمه: «اول كاخ را بساز، بعد د‌رصد‌د نقاشی و زیباسازی آن بر آی.»

جلسه ۲۰۲

5
  • أو أخْرَيَين فَتلازُمُ‌ بَينِهِما بَطَل‌ يَعني لو فُرِضَ الصادرُ الأوَّل عنه تعالى صورة أو هيولى بَطلَ التَّلازمُ بينهما و قد ثَبَتَ. أمّا إذا كانَ هيولى فلِأنَّه يَجِبُ أن يكونَ لَها تَقَوُّمٌ بدونِ الصُّورَة و تقدّم عليها و أمَّا إذا كانَ الصورةُ فَلأنَّها يَجِب أن يكونَ لَها استقلالٌ فِي سَبَبِيَّتِها لِلهَيولى معَ أنَّها محتاجةٌ فِي تَشَخُّصِها إلى الهيولى و الشي‌ءُ ما لَم يَتَشَخَّص لَم يُوجَد.1

  • یااینکه دوتای دیگر است که صورت و هیولا باشد. تلازم بین صورت و هیولا این فرض ما را باطل می‌کند یعنی [اگر صادر اوّل از خداوند تعالی] صورت یا هیولا باشد تلازم بین این دوتا باطل است و ثابت شده است. اگر صادر اوّل هیولا باشد باید بدون صورت تقوّم داشته باشد (چون باید علت برای صورت باشد. برای صورت متقدم باشد). اگر [صادر اوّل] صورت باشد باید در سببیّتش برای هیولا استقلال داشته باشد و سبب برای هیولا تامّ باشد بااینکه صورت در تشخص خارجی هم احتیاج به هیولا دارد (به عبارت دیگر ما صورت بدون هیولا نداریم) و تا شیء تشخّص پیدا نکند وجود پیدا نمی‌کند.

  • پس این صورت در تشخّص احتیاج به هیولا دارد، هیولا هم در کینونیّتش نیاز به صورت دارد.

  • و هذِهِ الأقسامُ لَمّا بَطَلَتْ‌ و كونُه جِسماً باطل مِن رأس لِعدمِ كونِهِ واحداً حيثُ إنَّه مركبٌ مِنَ الهيولى و الصورة و لذا لَم نَتَعرَّض لَه.2

  • وقتی همۀ این اقسام باطل شد و اینکه جسم از رأس باطل است چون جسم واحد نیست بلکه مرکب از هیولا و صورت است لذا ما معترض نشدیم.

  • چون آنهایی که جنبۀ وحدت دارند را لحاظ کردیم. جسم که اصلاً جنبۀ وحدت ندارد بلکه جنبۀ ترکّب دارد بنابراین قطعاً نمی‌شود که جسم صادر اوّل باشد چون صادر اوّل باید واحد باشد.

  • فَوحدةُ المبدإ عقلاً مفارقاً لَه وحدةٌ جَمعِيّةٌ اقتَضَتْ‌ لِعدمِ ربطِ المركب و باقِي الوَحَدات العددية بِتلكَ الوحدةِ الحقَّةِ الحقيقية.3

  • پس وقتی که این‌طور شد مبدأ اول، عقل مفارق را اقتضاء می‌کند که برای او یک وحدت جمیعه است که همۀ وحدات را در خود دارد. چون اولاً مرکب ربط باهم ندارند و باقی وحدات عددیه که از این عقل به‌وجود می‌آیند به این وحدت حقّۀ حقیقیۀ عقل مرتبط هستند و داخل هستند.

    1. منظومه، ج 3، ص 669 و 670.
    2. منظومه، ج 3، ص 670.
    3. همان.

جلسه ۲۰۲

6
  • این بحث عقلی بود.

  • تلمیذ: مرتبت نیستند ...

  • استاد: بله دیگر.

  • تلمیذ: یعنی باقی وحدات عددیه هم به آن وحدت حقّه حقیقه مرتبط نیستند.

  • استاد:: نه. آن باقی است اگر عقل نباشد آن‌وقت آن وحدات حقّۀ حقیقیه به این مربوط نیستند به‌خاطر اینکه خود مرکب در اینجا وحدت ندارد، پس وحدات دیگر هم که به‌دنبال این وحدت هستند دیگر مربوط به او نخواهند شد. باید عقل باشد که با وحدت جمعیّۀ خودش باقی وحداتِ وحدت حقیقیه را به‌واسطۀ همان بساطت خودش در بر بگیرد.

  • و أمّا الدليلُ النَّقلي‌.

  • فَكَقولِه صلّی الله علیه و آله و سلّم: اوّل ما خَلَقَ اللهُ العقل‌.

  • و كَقولِ أميرِ المؤمنين علي علیه‌السّلام: حينَ سُئِلَ عَنِ العالَمِ العِلوِي صور عارية عَنِ الموادِ خالية عَنِ القوةِ و الاستعدادِ تَجلى لَها فَأشرَقَتْ و طالَعَها فَتَلألأت ألقَى فِي هويتها مثالَهِ و أظهَرَ عَنها أفعالَه الحديثَ.1و2

  • اما دلیل نقلی، [مثل قول رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم که فرمودند: اوّلین چیزی که خداوند خلق کرد عقل بود.]

  • یا مثل قول امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام وقتی که از ایشان راجع به عالم علوی سؤال شد حضرت فرمودند: صوری هستند که مواد عالم مُلکی و طبعی را ندارند، جنبۀ قوه و استعداد در آنها نیست بلکه جنبۀ فعلیت هست. خداوند به این صُور تجلی کرده است و اینها ظهور پیدا کرده‌اند و در اینها طلوع کرده است و اینها متلألئ شده‌اند و به صور مختلف درآمده‌اند. خداوند در هویت این صور مثال خودش و مانند خودش را القاء کرده است یعنی نمود خودش را در اینها به‌وجود آورده است و ظهور خودش را در اینها قرار داده است و افعال خودش را اظهار کرده است؛ افعال خودش را به‌واسطۀ اینها به منصّۀ ظهور درآورده است.

  • و في حديثِ الأعرابي و حديث كميل فِي أقسامِ النَّفسِ عَنِ أميرِ المؤمنين علي علیه‌السّلام3 دلالةٌ عليه أيضاً.4

  • که حضرت می‌فرماید: نفس نباتیه و نفس حیوانیه و نفس نامیه که حدیث مفصّلی است و اینجا جای بحثش نیست.

    1. منظومه، ج 3، ص 670.
    2. شرح غُرَر و دُرَر، (آقا جمال الدّين خونسارى)، ج 4، ص 218ـ220؛ المناقب، ج 1، ص 272.
    3. . جهت اطلاع به حدیث اعرابی و حدیث کمیل به معاد شناسى، ج ‌3، ص 160 ـ 166 رجوع شود.
    4. منظومه، ج 3، ص 670.

جلسه ۲۰۲

7
  •  

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد