پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهمنظومه
مجموعهالهیات بالمعنی الاخص - فریده ۳: افعال واجب تعالی
توضیحات
نکتهها وگفتهها استاد
درس دویست و پنجم:
ذکر بعضی نکات در باب اسباب و علل
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
تلمیذ: آقا با توجه به اینکه میخواهیم بگوییم معجزه انبیاء فقط از سلسلۀ طولیه است و در سلسلۀ عرضیه لازم نیست، این مسئله بههم نمیخورد؟!
استاد: مگر در اینجا اسباب نیست؟!
تلمیذ: اسباب و سنت به این شده که از طریق عرضیه هم باشد؟
تلمیذ: چه کسی گفته است؟
تلمیذ: چنانچه که داریم میبینیم در همین چیزها؟
استاد: این قضیه کجا نوشته است؟
تلمیذ: الآن در همین مسائلی که انسان بهوجود آمده چطور بهوجود آمده.
استاد: دفعی بهوجود آمده است.
تلمیذ: نه غیر از حضرت آدم، ماها؛ ما الآن این طرق عرضی را طی نکردیم؟!
استاد: فرقی نمیکند، حضرت عیسی چطور بوده است؟! خلقتهایی که جنبههای غیر عادی دارد چطور بوده است؟! اصلاً بهطورکلی، این «أبَى اللَّهُ أن يَجرىَ الأمور بأسبابِها»1 از یک جهت معنای عرفی دارد که دارند این معنا را لحاظ میکنند، این یک مسئلۀ عرفی و اخلاقی و تشریعی است، بر اینکه هر شخصی باید بهدنبال تکلیف برود و بهدنبال وظیفۀ خودش اقدام به آن تکلیف بکند. خلاصه ننشیند به اینکه مثلاً از بالا و پایین برایش روزی بیاید و مسائل حل بشود بلکه باید بهدنبال کار برود تااینکه از راهِ اسباب ظاهر برایش پیدا بشود.
تعلّق مشیّت خدا بر حرکت نظام عالم طبق علل و اسباب
یااینکه فرض کنید وقتی که مریض میشود در خانهاش ننشیند، بگوید: خدایا خوب کن! باید بلند شود نزد دکتر برود و دارو و درمان کند؛ از همین علفها و گیاهها و قرصها و کپسول بخورد تا خوب بشود و همینطور مشیّت خدا بر این تعلق گرفته است که نظام عالم بر طبق علل و اسباب حرکت کند. این یک معنایی است که در اینگونه امور این عبارت بهکار میرود؛ در تکاهل، تساهل، مسامحه، اِهمال و اینگونه موارد، اما معنای حقیقی و واقعی او این است که هر امری که از طرف خداوند در این عالم نزول پیدا میکند، یک سلسله اسبابی را خواهینخواهی طی میکند تااینکه در این عالم تقرّر و حدوث پیدا کند. طفره محال است؛ یعنی یک مرتبه یا یک امر قبل از اینکه مرتبهای را بپیماید به مرتبۀ دیگر بیفتد. و اما اینکه آیا در خود این عالم هم ما یک نظم واحد را به یک نسق واحد مشاهده کنیم [اینطور نیست] و ما در همینجا یکهمچنین چیزی نمیبینیم. چه کسی همچنین مطلبی را گفته است؟! شما بچهای را که رحم مادر است، یک وقت میبینید که دهماهه به دنیا میآید، یک وقت نهماهه، یک وقت ششماهه، یک وقت هفتماهه، چنین چیزی نیست که حتماً باید رأس نُه ماه باشد.
یااینکه فرض کنید فلان گیاه اگر زمین، زمین مساعد باشد یک هفتهای سبز میشود و بالا میآید، اگر زمین نامساعد باشد دو ماه طول میکشد تا این بالا بیاید. یک نظم واحد نداریم. بهطورکلی تمام مسائلی که در عالم طبع انجام میگیرد براساس یک تأثیر و تأثّراتی است که اینها دستبهدست هم میدهند تا این نشئت پیدا کند. حالا یک وقتی تسریع در این مطلب است و یک وقتی بُطء1 در این مسئله است؛ برحسب آن چیزی را که اقتضا میکند و آن مشیّت الهیهای که در آن مظهر جلوه کرده است.
مثلاً شما تب میکنید و یک دارویی میخورید که بعد از یک هفته تب شما را تمام میکند و یک وقتی یک قرص میخورید تا شب خوب میشوید. این «تمام»، «أبَى اللَّهُ أن يَجرىَ الأمور بأسبابِها» هست، منتها سبب «قوی» داریم و سبب «اقویٰ» داریم یعنی این تأثیری که این قرص دارد ایجاد میکند، این تأثیر که بدون مشیّت خدا نیست بلکه عین مشیّت خدا است منتها چون این علت برای قلع و قمع میکروب یا آن ویروس قویتر است در عرض دوازده ساعت تب شما را تبدیل به صحت و سلامتی میکند ولی [اگر] همین قرص را شما تبدیل به یک قرص دیگر کنید یا این گیاه را تبدیل به یک گیاه دیگر کنید، چون مشیّت خدا در آنجا بهنحو غیر اقویٰ در جریان است لذا اثر این را ندارد، اثرش کمتر میشود پس ما در همین عالم همین را داریم مشاهده میکنیم. حالا اگر یک قرص درست کردند که بعد از یک دقیقه شما خوب شدید، آیا این خلاف «أبَى اللَّهُ أن يَجرىَ الأمور بأسبابِها» است؟! اگر یک قرص به شما دادند که پنج ثانیه بعد خوب شدید یعنی همینکه این قرص در معدۀ شما رفت تب شما اصلاً خوب شد اینکه خلاف نیست پس آنوقت چطور شد؟! آن قرص که میخورید و بعد از پنج ثانیه خوب میشوید این در اینجا «يَجرىَ الأمور» نیست اما اگر شخصی یک حمد بخواند و این حمد شما را بعد از پنج ثانیه یا دو ثانیه خوب کند این خلاف «يَجرىَ الأمور» است؟! چه فرق میکند؟! اگر ما مسئله را این بدانیم که اراده و مشیّت خدا آمده و در این شیء خارجی نزول پیدا کرده است و او موجب بهبودی این مسئله است، چرا آن اراده و مشیّت خدا در نَفَس آن شخصی که دارای نَفْس پاک است جلوه پیدا نکند و تأثیر نگذارد؟! اینهم خلاف «أبَى اللَّهُ أن يَجرىَ الأمور بأسبابِها» نیست. همانطوریکه آن برای بهبودی علت است نَفَس این شخص صافیضمیر هم برای بهبودی علت است منتها ممکن است هر چیزی دارای علل مختلفی باشد همانطور که برای رفع سرماخوردگی ممکن است راههای مختلفی وجود داشته باشد؛ منبابمثال یک راه این است که شما قرص بخورید، یک راه این است که در آب سرد بروید تا حرارت بدنتان پایین بیاید. یک راه به این است که فرض کنید فلان گیاه را بخورید یا به این است که فلان شیاف و فلان چیز را اِماله کنید. اینها همه راههای مختلفی هست برای اینکه این سرماخوردگی شما رفع بشود و در تمام اینها مشیّت خدا وجود دارد، یکی از این راهها هم همان ارادۀ شخص پاک است؛ آن شخصی که دلش پاک است اراده میکند و بهبود پیدا میشود. چرا ما دو ببینیم و «يَجرىَ الأمور» را حتماً به علل مادی منحصر کنیم؟! اصلاً علل مادی دیدن در اینجا غلط است چون ماده که مؤثّر نیست بلکه مؤثّر عبارت از مشیّت الهی است که آن مشیّت الهی به این شیء خاص، به این کپسول خاص، به این آنتیبیوتیک خاص یا به این علف و گیاه خاص تعلق پیدا میکند.
خارج نبودن معجزه از ممشای طبیعی و علیّت
اگر مشیّت الهی تعلق پیدا نکند یک کیلو هم به این مریض بخورانید بهاندازۀ یک درجه و عُشر درجه هم تب پایین نمیآید. این بهخاطر این است که مشیّت به این تعلق نگرفته است. بنابراین اصلاً مسئلۀ معجزه خارج از ممشای طبیعی و ممشای علّیت نیست. اینکه طبیعیون مطرح میکنند به اینکه هر چیزی که در این عالم انجام میگیرد باید براساس سلسلۀ علّیت باشد پس معجزۀ انبیاء خارج از قضیۀ علّیت است و جواب میدهند که سلسلۀ علّیت در اینجا هست الاّ اینکه آن سلسلۀ علّیت یک زمان بسیار کوتاهی را در معجزه طی میکند نسبت به زمان بسیار بلندی که در روال عادی است. این جواب اصلاً بهطورکلی خالی از تأمّل است، بهجهت اینکه سلسلۀ علّیت بهجای خودش محفوظ است و دست نخورده است. اینکه شما میگویید: حتماً این امر باید براساس علل مادی تحقق پیدا کند! نهخیر، چه کسی گفته است که براساس علل مادی تحقق پیدا کند؟! علل همیشه از ناحیۀ بالا است و پایین میآید و نزولش در اینجا لازم نیست که حتماً مسبوق به سابقه باشد بلکه ممکن است بدون مسبوق به سابقه هم انجام بگیرد. این دیگر هیچ...
تلمیذ: ... در حقیقت هر عالمی که میبینیم سلسلۀ عرضیه هست، نیست؟
استاد: همهاش طولیه است، همهاش طولیه است منتها از باب یک حرکت شِبه حرکت جوهری؛ در خیلی از موارد، حرکت، حرکتِ جوهری است! حالا ما اسمش را شبه او یا نظیر او بگذاریم، این علل یکی پس از دیگری صورتهای نوعیهای که به آن ماده میدهد او را قابل میکند برای قبول فعلیت مستقبل که دائماً مستقبل بیاید و این حوادث یکییکی پیدا بشود. حالا حرکت یا حرکت جوهریه در اینجا هست مثل اینکه این شیئی که میخواهد بهوجود بیاید، این درختی که میخواهد بهوجود بیاید براساس حرکت جوهریه از این دانه به گیاه تبدیل میشود و بعد تنه پیدا میکند رشد پیدا میکند، یکدفعه آن دانۀ گیاه تبدیل به درخت نمیشود، یااینکه فرض کنید براساس تغییر و تحولات کیفی یا کمّی یا عوارض دیگر بدانیم که یک سلول بدن بهواسطۀ تغییر و تحولاتی که در او پیدا میشود، بهسوی مرض حرکت میکند یا از مرض دوباره بهسوی صحت خودش برمیگردد، این حرکت رفت و برگشت یک حرکتی است که در کیف او پیدا میشود، شبیه یک حرکت جوهریه است که آن حرکت جوهریه تبدّل ذات به ذات دیگر است و تبدّل نوع به نوع دیگر است و تبدّل صورت نوعیه به یک صورت نوعیه و فصلیۀ دیگر است. رفت و برگشت این حرکت عبارت از همان اراده و فیض پروردگار است که دارد این را به اینسمت یا به آنسمت برمیگرداند. مگر الآن آن علتی که موجب شده است که این به آنسمت برگردد خارج از اراده و مشیّت خدا دارد کار انجام میدهد؟! مگر آن میکروب یا ویروس خارج از اراده و مشیّت خدا دارد کار انجام میدهد؟! الآن در بدن شما هزارتا میکروب و ویروس هست اما به آنها گفتهاند که دست نگه دار اما به وقتش یکدفعه میبینید، درآمد! اینکه منبابمثال شخص یکدفعه سرطان میگیرد، از کجا معلوم که یکدفعه سرطان میگیرد؟! نه، الآن سرطان در او وجود دارد منتها به او میگویند که فعلاً صبر کن! اینجا تشریف داشته باش تا به وقتش صدایت میزنیم، فلان ویروس الآن در اینجا وجود دارد به او میگویند که فعلاً برو آن گوشۀ کبد بایست و تکان نخور، دور خودت هم یک هاله بکش، وقتش که رسید صدایت میکنیم و شروع به فعالیت کن، فعلاً وقتش نیست. حالا در این وسط مسائلی هست؛ یک صلۀ رحم بکنید، یک پرده میافتد، کسی را اذیت بکنید پرده کنار میرود، یک انفاق بکنید یک قضیه اتفاق میافتد، یک عیادت مرضیٰ بکنید یک تأثیر دارد همینطور در اینجا قرار میدهد. البته نمیخواهم بگویم که اینها حتماً تأثیر در قسمت سلامت است بلکه در قسمت عافیت است، آن مورد [عافیت] مورد نظر است. درهرصورت مثلاً یک صدقه بدهید تا میکروب میخواهد سرش را بالا کند تَق در کلهاش میزند دوباره آن میکروب پایین میرود و خودش را در همان محفظهای که بود مخفی میکند. اگر یک مال یتیم را بخورید دوباره آن بلند میشود و رشد میکند، میگوید: هان! مال یتیم را خوردهای؟! شروع به فعالیت میکند، دوباره اگر بروید توبه و استغفار کنید، دوباره فعالیت خودش را متوقف میکند. همینطور یک عالَم از تغییر و تغیّرات در بدن شما دارد کار انجام میدهد و از یک میلیارد میلیاردمش هم ما خبر نداریم که الآن مثلاً در مغز ما چه خبر است؟!
شما خیال میکنید این سیتی اسکنها و ... همین دو هفته پیش ما میخواستیم برویم تهران یک عکس برداریم ما را یک جا فرستادند و گفتند: برو آنجا ستی اسکن کن. چون آنجا کوپنی بود پنج شش تومان میگرفتند، برای یک ماه و نیم دیگر وقت گذاشتند و گفتند: برو یک ماه و نیم دیگر بیا! حالا اگر مریض بمیرد، بمیرد مسئلهای نیست! برای بعضیها بیمارستان خصوصی فیالحال درست میشود اما برای بعضیها برو یک ماه دیگر بیا! بسیار خوب، بعد ما دیدیم نمیشود صبر کرد الآن لازم داریم. آن بنده خدایی که متصدی بود رفت یک سیتی اسکنی پیدا کرد که ده یا یازده تومان میگرفت. گفت که میگویند: همین الآن بیا! گفتم: چرا [اینقدر زود]؟ گفت: آن سیتی اسکَن بود، این سیتی اسکِن است! اسکِن زود راه میاندازد! اسکِن را بده بیاید، کار تو زود راه میافتد! ما مجبور شدیم بهجای سیتی اسکَن، ستی اسکِن برویم! اتفاقاً دکتر تعجب کرد و میگفت: چه عکسهای خوبی است تا حالا برای ما چنین عکسهایی نمیآوردند! گفتم: ما سیتی اسکِن رفتیم! گفت: چه؟! گفتم: سیتی اسکِن! گفت: حاج آقا سیتی اسکَن بفرمایید، گفتم: نه، شما اشتباه میفرمایید؛ من درست میگویم، آنجا که شما ما را فرستادید سیتی اسکَن بود، یک ماه و نیم دیگر باید جواب این را برای شما میآوردیم اما اینجا که رفتیم اسکِن است! گفت: آهان فهمیدم! فکر کرد ما نمیفهمیم! میخندید، بعد دیگر دید ما با او راه میآییم شروع کرد با ما راه آمدن و سه ربعی خلاصه باهم بودیم! خلاصه، جریان اینطوری است!
تمام اینها همه کشک و پشم است. حالا شما برو بگو یک دستگاههایی آمده است؛ اِم، آر، آی و چه و فلان. ما رفتیم تهران از آقا برای آئورتشان گرفتیم.
مگر آن ام، آر، آی که از آقا گرفتند خوب نشان نداد؟! گفت: بله، یک چیزی بوده است اما خوب شده است ولی همانی که خوب شده بود پاره شد. همان وقتی که قرار است این پاره بشود، میشود. [دکتر] قشنگ به ما نشان میداد که معلوم نیست این باشد، معلوم نیست آن باشد، حالا اگر هم بوده معلوم میشود یک نسجی در اینجا آمده و این نسج گرانولی باعث شده است که این پوسته ترمیم پیدا کند و هیچگونه مشکلی نیست! خداوند میگوید: نه، کور خواندهای! من آن را برای عصر جمعه نگه داشتم! گفتم: بمان، بمان، بیا، بیا، بیا، تَق یکدفعه همینجا شروع میکند! نه اِم، آر، آی، نه سیتی اسکِن، نه اسکَن، نه بالاتر از او، نه این چکاپ که میگویند: از کله و موی سر تا آن ناخن پا میل به میل میگذرد و سرطان را در نطفه نشان میدهد و سلول و ... تمام این حرفها کشک است آقا! خدا بالاترش را دارد، صد برابر، اما نشان نمیدهد، مگر اینها میتوانند در کار خدا دخالت کنند؟! بندۀ خدا تو خیال میکنی اسکَن و اسکِن و فلان و این حرفهایی که درست کردهای غیر از ارادۀ خدا است؟! اینها با ارادۀ خدا درست شده است احمق! اگر خدا در کلهات نمیانداخت تو پیچ را اینطور نمیپیچاندی، سیم را اینطور رد نمیکردی، چه کسی در کلهات انداخته است؟! همه را او در کلهات انداخته است. آنوقت تو داری به کارش سبقت میگیری؟! این خیلی عالی است! خود او در کلهات انداخته که این را درست کنی، آنوقت ما میخواهیم با این از تقدیر سبقت بگیریم، خیلی احمقانه است! اینها همهاش در جای خودش محفوظ است.
معنا و کیفیت تفویض امور به خدا
لذا کاری که سالک باید انجام بدهد این است که تفویض امور به خدا بکند؛ تفویض یعنی یک وظیفهای هست بر اینکه انسان انجام بدهد مثلاً صبحانهای بخورد، نان و پنیری بخورد منبابمثال حالا گرسنه نماند و فلان. بله یک وقت سمّ عقرب و مار است، میگویند: نخور، یک وقت شما بیایید تمام فکر و ذکر را بگذارید در اینکه این در این وقت و در این ساعت و با این خصوصیت، صلاح است، صلاح نیست، این تمام فکر و ذکر را به شکم گذاشتن است و ما در رسم اولیاء و اینها، ندیدیم که اینها اینقدر در این شکمیّات و اینها بخواهند دقت کنند؛ میگرفتند میخوردند. حالا یک وقتی دکتر نهی میکند آنوقت دیگر وظیفه پیدا میشود و واقعاً مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در این قضیه خیلی دقیق بودند، میگفتیم: آقا چرا نمیخورید؟! میفرمودند: ما را نهی کردهاند. حالا همان کسی که نهی میکند سال دیگر میگوید: اَی داد به شما اشتباه گفتم شما باید این کار را بکنید منتها این کار را هم بکنید، آقا دوباره برمیگردند، دوباره این کار را میکنیم، این کار را میکنیم! حالا خودشان میدانند که او چیزی سرش نمیشود. اما ما طبق وظیفه داریم عمل میکنیم، وظیفه است و ظاهر هست. ایشان یک مدتی یک پرهیزی داشتند، هزارتا ضعف و فلان و این حرفها، بعد فهمیدند که اصلاً این پرهیز اشتباه بود یعنی آقایان ـ ماشاءالله نوابغ ما! ـ اشتباه داده بودند و گفتند: این راهش نیست بلکه راهش این است که شما هرچه میخواهید بخورید، این قرصها را هم بخورید که بدن بتواند مقاومت کند. حالا همینها فردا برمیگردند یک چیز دیگر میگویند، خب بالأخره مسئلهای نیست. بالأخره اینها مأمورهای خدا هستند، یکطوری باید با عزرائیل همکاری کنند!
خلاصه در رسمِ اینها این نبوده است. آقا بادمجان ضرر دارد یا دو چیز است که مفسدۀ آنها بیش از مصلحت آنها است؛ یکی بادمجان، یکی هم گوجهفرنگی است. ما اینهمه روایت مثل حضرت سجاد علیهالسّلام راجع به بادمجان داریم،1 حالا اگر اصلاً هیچچیزی هم نداشتیم، همین آقای حداد خودمان به زنش میگفت: هروقت بادمجان آمد، دیگر از من سؤال نکن چه درست کنم! خیلی این را دوست داشتند چقدر هم سن و عمرشان بود؛ ماشاءالله هشتاد و چند سال هم عمر کردند و مزاجشان هم مزاج قوی بود. اینطور هم نبود که حالا ببینند این برایشان خوب است ضدش را بخورند، همینطور عادی میخوردند.
یک وقتی نهی داریم در یک قضیهای در یک مسئلهای [آن یک مطلب دیگری است] لذا ما از اوّل با بعضی از این دوستان در این قضایا و مسائل گفتیم که عادی بنشینید، بخورید. این چیزهای مندرآوردی و عجیب غریب چیست؟!
یک روزی خانۀ یک بندۀ خدایی رفته بودیم. گفت: بیایید جگر درست کنیم، گفتیم: لابد مثل آدم بلند میشود درست میکند ... این خاصیتش با آب پز نمیرود آن با کباب نمیرود و فلان، گفتم: این چرندیات را کنار بگذار، این کباب که بهتر از فلان است. همۀ جگرها را در سطل خاک ریخت و یک نفر هم نخورد! سفت، سفت مثل چدن بود! آن اینطور بهتر است و این اینطور بهتر است، همین شخص که میگفت: اینطور بهتر است بیچاره مبتلا به سرطان شد و مُرد.
حالا مادر این بنده خدا میگفت که من میگفتم: این بچۀ من اصلاً سرطان نمیگیرد چون اینطور دارد نسبت به تغذیهاش دقت میکند. ما کجای کار هستیم آقا؟! هزارها علل و اسباب داریم که اینها دارند در این عالم میروند و میآیند؛ عالم تصادم، عالم تضارب، عالم رفع، عالم نصب، عالم جعل، دائماً همینطور دارند کار انجام میدهند. یک علت از اینطرف میآید یک علت از آنطرف زیرش میزند، یک چیز اینطرف میآید یک چیز از آنطرف زیرش میزند. انسان یک گناه انجام میدهد یک چیز میآید، یک کمک به فقیر میکند و ... یعنی اینها همه در آن عالم ملکوت تضاربی که ـ در عالم ملکوت ـ دارند و این به آن میزند و آن به او میزند و این به او میزند تا یکدفعه تَقِش درمیآید یعنی بعد از سی سال تَقِش درمیآید یا چنان محکم میزند که همین امروز مثلاً دیگر کلکش کنده میشود!
ما فقط چشم را به جلوی پایمان انداختهایم و داریم همین را میبینیم؛ همین کپسول و همین قرص را داریم میبینیم. بابا بالا بیا و به باطن و ملکوت این نگاه کن که الآن ملکوت این کپسول در چه وضعی است؟! چه مأموریتی دارد؟! چه مأموریتی به [عهدۀ] او گذاشته شده است! به باطن این قضیه باید نگاه کنیم، آنوقت اگر اینطور شد، دیگر انسان راحت است یعنی همه چیز میخورد. بعد هم که بالأخره یک روزی باید رفت دیگر! حالا چه با تصادف چه با سکته چه با تب چه با نمیدانم...! انسان [نباید] در این مسائل پایبند شود.
لذا این «أبَى اللَّهُ أن يَجرىَ الأمور بأسبابِها» عیناً واقعیت دارد و به تمام معنیالکلمه واقعیت دارد و اصلاً جای خدشه نیست منتها ما [باید] سبب را بشناسیم که چیست، آیا سبب فقط سبب مادی و ظاهری است؟! اینکه خودش بدون ارادۀ او کمیتش لنگ است. سبب چیست؟! سبب یعنی عالم اسباب، عالم مقدرات که اینها در تضارب یا در تأیید با همدیگر یک حادثهای را در عالم پدید میآورند یا از وقوع یک حادثه در عالم جلوگیری میکنند، این میشود عالم اسباب و اسباب هم مختلف است؛ یک وقت سبب، سبب مادی است که تازه آن تحت یک سبب معنوی است یعنی شما خیال میکنید «أبَى اللَّهُ أن يَجرىَ الأمور بأسبابِها» الآن سبب مادی است؟! چیست؟! همین شما برای رسیدن به یک سبب مادی کمیتتان لنگ است، چون از آنجا شما قرار نیست به سبب مادی برسید. مثلاً بچۀ شما در حوض میافتد و خفه میشود، یک ربع دیگر باید به این تنفس بدهند شما میآیید هرچه در کوچه و خیابان نگاه میکنید یک ماشین پیدا نمیکنید یک ربع در خیابان میایستید وقتی که یک ربع تمام شد یک تاکسی میآید شما را به بیمارستان میبرد، مگر سبب، سبب مادی نیست؟! شما یک ناراحتی پیدا میکنید بچهتان دارای یک ناراحتی میشود بلند میشوید داروخانه میروید، هر داروخانهای که میروید میگویند: نداریم، وقتی به خانه برمیگردید بچۀ شما از دنیا میرود. اینها سبب مادی است دیگر. چرا دارو پیدا نشد؟! چون قرار نیست، یعنی قرار نیست شما به همین سبب مادی برسید ولی در جای دیگر با اولین تماسی که انسان میگیرد، یکدفعه میبیند مسئله جلوی او پیدا شد و او را به مقصد رسانید. بعد ما میگوییم که ما بهواسطۀ این به نتیجه میرسیم، نه او از آنجا اشاره شده است، اگر اشاره نشده بود سه ساعت معطل تاکسی میشدی! پس تمام آنچه که در عالم دارد انجام میشود براساس سلسلۀ عللی است که در بالا نحوۀ تنسیق آنها بهسمت معلولیت و تأثیر رقم میخورد تااینکه آنها تأثیر میگذارند یا جلوی تأثیر را میگیرند. این نحوۀ سلسلۀ علل در سلسلۀ اسباب است.
تلمیذ: ربط حادث به قدیم براساس همان خلق جدید است دیگر؟
استاد: بله، بله.
تلمیذ: تااینکه آن قضیه اثبات نشود ما این ربط حادث به قدیم را هم نمیتوانیم اثبات کنیم؟
استاد: بله، بله نمیشود.
تلمیذ: در سلسلۀ عرضیه فرمودید که...
استاد: ما اصلاً سلسلۀ عرضیه نداریم. سلسلۀ عرضیه یک سلسلهای هست بهجای خودش؛ در هر عالمی یک سلسلۀ عرضیه هست این عالم طبع هم برای خودش یک سلسلۀ عرضیه دارد ولی صحبت در این است که هر حرکتی که در این سلسلۀ عرضیه پیدا میشود ـ چه حرکت در کمّ، چه حرکت در کیف، چه حرکت در مکان چه حرکت در أین، چه حرکت جوهریه ـ تمام این حرکتهایی که در این عالم پیدا میشوند هر حرکتی که آن حرکت موجب حدوث یک پدیدهای باشد و به فعلیت رسیدن یک استعدادی باشد یک سر نخی به صورت مثالی و ملکوت خودش دارد. آنجا طناب تکان خورد و این دانۀ سیب شروع به حرکت کرد یعنی آن ارتباطی که الآن بین دانۀ سیب و ملکوت خودش هست این دانۀ سیب را به حرکت درآورد. آن ارتباط باعث شد که در کلۀ این آقای باغبان بیندازد تا برود از فلان شیشه آن دانۀ سیب را بردارد و در باغچه بکارد، اگر آن نبود آن آقا هم دنبال آن شیشه نمیرفت و اصلاً چهبسا آن شیشه محو میشد. آنوقت آن دانۀ سیب برای خودش یک ملکوتی دارد که آن ملکوت دارد انجام میدهد، جنبۀ قابلیت دارد، از آنطرف این آقا یک ملکوتی دارد که در کلۀ این میاندازد که بهطرف این بیاید، از آنطرف یک ملکوتی خارج از این است که آن شیشه را در جلوی این دارد قرار میدهد، از آنطرف یک ملکوتی در آن باغچه است که دارد خاک را آماده میکند برای اینکه این را قرار بدهد. یکدفعه شما نگاه میکنید یک میلیارد ملکوت دارند با همدیگر کار انجام میدهند تا یک دانه [رشد کند] اصلاً یکدفعه انسان دیوانه میشود وقتی که میبیند چیزهایی که در مشرق و مغرب هستند و باهم افتراق دارند در ملکوت دارند با همدیگر کار انجام میدهند. در اینجا افتراق دارند اما در آنجا با همدیگر کار انجام میدهند. آن در مشرق عالم هست دارد برای اینکه در مغرب عالم هست کار انجام میدهد ولی خودش نمیفهمد. آن در فلان کرات هست اما دارد برای این چیزی که در اینجا هست کار انجام میدهد. این برای او انجام میدهد و و و و، یعنی اینقدر این عالم، عجیب بههم پیوسته است که هیچ کامپیوتری نمیتواند نسبت بین این اجزای این عالم را اینقدر محاسبه کند. روایت داریم وقتی که طالب علم، علم یاد میگیرد و بهدنبال علم میرود «إِنّهُ يَستَغفِرُ لِطالِبِ العِلمِ مَن فِي السّماءِ و مَن فِي الأرضِ حتّى الحُوتِ فِي البحرِ»1 این روایتی است که در اوّل معالم هست،2 حضرت در اینجا مبالغه نکردهاند بلکه واقعیت را میگویند. یعنی وقتی که طالب علم میرود و بهدنبال بحث میرود، ملکوت آن «سَمَکِ فی البحر» وقتی که به آن متصل میشود آن اشتدادِ وجودی که الآن دارد بهواسطۀ این پیدا میشود را احساس میکند و چون از او بهرهمند میشود برای طالب علم دعا میکند. اگر بهرهمند نشود میگوید: به من چه مربوط است. چرا من برایش دعا کنم؟ چیزی که به من نمیرسد مگر احمق هستم دعا کنم، پی کارش برود. چون آن «سَمَکِ فی البحر» دارد از او بهرهمند میشود دعا میکند. این طالب علم علمی که [یاد میگیرد] به بالا میرود و در آن ملکوت یک اثری ایجاد میکند، ماهی بهتوسط اتصالش با ملکوت خودش این معنا را احساس میکند و بهرهمند میشود و برای استجلاب فیض بیشتر دعا میکند برای اینکه این بیشتر درس بخواند! همه او را دعا میکنند. چرا؟! چون آن عالم، عالم وحدت است دیگر اینجا خیلی مسائل پیدا میشوند مثل آن احادیثی که داریم اگر کسی گناه بکند ولی آدم خوبی باشد گناه او در عالم ظلمت میرود و چیزی نصیب این نمیشود و آن شخصی که بد است و کار خوب انجام میدهد، خوبی او در عالم حسنات میرود و چیزی نصیب این نمیشود. اگر باطنش بهاصطلاح باطن بدی باشد ولی در عمل یک کار خوبی انجام بدهد و. ... 3
اینها همه اشاره به این قضیه است که چون آن عالم، عالم وحدت است لذا هر چیزی در جای خودش قرار میگیرد، آنوقت افرادی که به آن عالم میروند از او بهرهمند میشوند لذا میگویند: اگر میخواهی چیزی نصیبت شود، صلواتی را که میخواهی بفرستی برای پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بفرست، وقتی برای پیغمبر فرستادی اگر درجۀ او بالا برود به تو هم میدهند و در پروندۀ تو هم مینویسند یعنی وقتی که چیزی نصیب حضرت شود به همه پخش میشود اما اگر برای خودت بخواهی دعا کنی اینطور نیست بلکه آن جنبۀ نفسانی و اینها در کار است.
تلمیذ: علمی که میگویند منظور علم الهی است دیگر؟! علم فقه، فلسفه و اینها [که نیست].
استاد: بله، فرقی نمیکند. اگر فقه و اینها هم برای رضای خدا و اینها باشد چه فرقی میکند؟! کسی که برای رضای خدا فقه بخواند و برای رسیدن به مطلوب و برای دستگیری از مردم، اینهم علم الهی است. فقط عرفان که منظور نیست. خصوص عرفان مگر چیست آیا آن علم الهی است؟! اینهایی که اینهمه فلان کردند و....
أللهم صل علی محمد و آل محمد