103

نسخ و بداء

اجمالی از مباحث جلسات آینده

13841
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاصول

مجموعهالمقصد 4: فی البداء، و الجبر و الاختیار، و القضاء و القدر


توضیحات

در این جلسه از سلسله دروس خارج اصول فقه، استاد به مناسبت بحث نسخ، وارد مبحث بداء شده و تفاوت‌های اساسی میان نسخ در تشریع و بداء در تکوین را تبیین می‌کنند. در ادامه، دیدگاه یهود درباره عدم امکان نسخ در احکام الهی و اشکالات وارد بر آن بررسی می‌شود. همچنین اقسام نسخ در مقام اثبات، مسئلۀ اَمد احکام، ارتباط بداء با جبر و اختیار، قضا و قدر، لوح محفوظ، لوح محو و اثبات، علم الهی و علم امام علیه‌السلام مورد اشاره قرار می‌گیرد. این جلسه در واقع مقدمه‌ای برای ورود به مباحث عمیق بداء و تبیین روایات و آیات مرتبط با آن از جمله آیه «يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ» به شمار می‌آید.

/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

نسخ و بداء - اجمالی از مباحث جلسات آینده

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • نسخ و بداء

  • اجمالی از مباحث جلسات آینده

  •  

  • سلسله دروس خارج اصول فقه ـ فی البداء و الجبر و الاختیار و القضاء و القدر ـ جلسه صدوسوم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

نسخ و بداء - اجمالی از مباحث جلسات آینده

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • به تناسب مبحث نسخ مبحث بداء مطرح شده است و به‌واسطۀ ارتباطٌ‌مایی که بین این دو بحث هست و تشابهی که وجود دارد، آقایان مبحث بداء را مطرح کرده‌اند.

  • فرق بین نسخ و بداء

  • منتها فرق بین نسخ و بداء در تشریع و تکوین است؛ بحث نسخ در تشریع می‌آید و بحث بداء در تکوینیات و بالتبع ما ناچاریم برای پرداختن به مبحث بداء و اشتمال این بحث بر همۀ جوانب، لا محاله به مبحث جبر و تفویض و اختیار هم وارد شویم گرچه قوم وارد نشدند و این مبحث را در مباحث اوامر یا تبدّل احکام واقعیه به ظاهریه مطرح کرده‌اند. 

  • آنچه که در مبحث نسخ مطرح است این است که یک حکمی در مقام اثبات، رافع حکم دیگری باشد و به عبارت دیگر اَمد آن حکم اوّل را بیان کند. هیچ خلافی در این قضیۀ نیست که نسخ در تشریع وجود داشته است و فقط یهود در این مورد مخالفت می‌کنند و به تبع آنها نصاریٰ، گرچه نصاریٰ در بعضی از احکام قائل به نسخ تشریع یهود در بعضی از موارد هستند.

  • استدلال یهود بر عدم نسخ در تشریع

  • استدلالی که یهود بر این مطلب می‌آورد این است که مصالح و مفاسد نفس‌الأمریه یا مطابق با این حکم ساری و جاری است یا نیست؛ اگر مطابق باشد، معنا ندارد خداوند این حکم را بردارد و اگر ساری و جاری نباشد و مطابق با این حکم نباشد، چرا خداوند این حکم را جعل و تشریع کرده است؟! [یهود قائل است] شریعت حضرت موسی علیٰ نبینا و آله و علیه‌السّلام اوّلین تشریع در خلقت آدمی و انسان است و آخرین تشریع به‌حساب می‌آید چون آنها شریعت پیغمبر ما را قبول ندارند و همین‌طور حضرت عیسی را قبول ندارند.

  • اصلاً علت اختلاف یهود با اسلام این است که اسلام شریعت حضرت عیسی را قبول دارد و یهود می‌گویند که شما این را قبول نکنید تا ما شریعت شما را قبول کنیم. خُب قبول نکنید که نکنید، وقتی که حضرت عیسی به نبوّت و رسالت مبعوث شده است باید در آن برهۀ خاص این تشریع را پذیرفت حالا به مذاق کسی خوش نمی‌آید، نیاید. [آنها قائل‌اند که] قبل از تشریع حضرت موسی مردم بر طبق آداب و سنن اجتماعی خودشان زندگی می‌کردند و انبیاء قبل از تشریع حضرت موسی فقط به توحید دعوت می‌کردند و بس، دیگر مسائل مربوط به معاش و اجتماعیات و مسائل مربوط به عبادات و اینها نبوده است و قبل از تشریع حضرت موسی، وجود خارجی نداشته است. بناءًعلیٰ‌هذا این تشریع، تشریع ابدی خواهد بود و در تشریع ابدی نسخ دیگر معنا ندارد.

نسخ و بداء - اجمالی از مباحث جلسات آینده

3
  • اشکال بر استدلال یهود

  • اشکالات زیادی بر این استدلال وارد است که حالا ما متعرّض آن اشکالات نمی‌شویم؛ ولی یکی از آنها این است که در آداب و سنن اجتماعی، عدل و ظلم به مطابقت و عدم مطابقت با آن آداب و سنن اجتماعی اطلاق می‌شده است؛ یعنی آنها این‌طور می‌گویند که اگر افعال شخصی منطبق بر آن آداب و سنن عرفی بود این شخص عادل و منصف است و الاّ ظالم و منحرف تلقّی می‌شود. حالا اگر این آداب و سنن اجتماعی موافق با مذاق نبی است و نبی و رسول این آداب را تأیید می‌کند این عبارت است از همان وحی، فرق نمی‌کند حالا اسمش عوض شده است؛ ما در آداب و سنن عرفی خلاف هم خیلی می‌بینیم. خیلی از آداب و سنن عرفیه بر خلاف فطرت است؛ همان‌طور که اعراب جاهلی من‌باب‌مثال دختران خودشان را زنده‌به‌گور می‌کردند؛ ﴿وَإِذَا ٱلۡمَوۡءُۥدَةُ سُئِلَتۡ * بِأَيِّ ذَنۢبٖ قُتِلَتۡ﴾1 حالا چه اشکالی دارد که در آداب و سنن عرفیۀ قبل از تشریع حضرت موسی هم چنین آداب خُرافی و خلاف فطرت و خلاف وجدان وجود داشته باشد؟ اگر تمام آنها ثبوتاً با تشریع منطبق است، پس این همان احکام نفس‌الأمریه است و اگر منطبق نباشد و پیغمبر آن زمان اینها را امضاء کرده باشد، این اغراء به جهل است و معنا ندارد که امضاء کند. و تقیه هم معنا ندارد که بگوییم در آن زمان مقدورِ آن نبی نبوده است که این احکام را ابلاغ بکند، معنا ندارد، بالأخره همان‌طوری‌که پیغمبری برای دعوت به توحید می‌آید باید دعوت به فروعات و دعوت به افعال هم داشته باشد؛ وانگهی، چگونه ممکن است دعوت به توحید کند درحالی‌که فعل و عمل بر خلاف فطرت و توحید است؟! در اینجا تناقض لازم می‌آید. حالا از این اشکالات بگذریم.

  • جوابی که در این مسئله داده‌اند این است که بله، احکام و قوانین تشریعی باید با مصالح و مفاسد نفس‌الأمریه مطابقت داشته باشند و در این هیچ شکی نیست؛ الاّ اینکه این در مقام ثبوت است و اما در مقام اثبات ممکن است یک مصلحتی وجود داشته باشد که این مصلحت به یک قطعه‌ای از زمان اختصاص داشته باشد که آن مصلحت ایجاب می‌کند که این حکم در این موقعیت خاص از زمان جعل شده باشد و بعد آن حکم ناسخ در مقام اثبات بیاید و اَمد این مصلحت و این احکامی که مطابق با آن مصالح نفس‌الأمریه در این برهۀ خاص است را روشن و واضح کند. خُب چه اشکال دارد؟! بله هر حکمی در هر موقعیتی که تشریع شود باید آن حکم با مصالح و مفاسد نفس‌الأمریه ارتباط داشته باشد و در این حرفی نداریم؛ الاّ اینکه ممکن است خصوصیت زمان ایجاب کند که این مصالح اختصاص به آن زمان داشته باشد و در زمان دیگر نباشد.

    1. سوره تکویر (81) آیه 8 و 9.

نسخ و بداء - اجمالی از مباحث جلسات آینده

4
  • تلمیذ: همین مصالح نفس‌الأمریه بالأخره در زمان معیّن باز هم نقش ابدیت دارد؟!

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: پس منافاتی با کلام یهود ندارد.

  • استاد: آنها می‌گویند: ابدی است؛ چون شریعت حضرت موسی شریعت مُؤَبَّد است؛ بنابراین مصالح و مفاسد هم مصالح مُؤَبَّد خواهد بود؛ احکامی هم که بر این وزان جعل می‌شوند ابدی خواهند بود. مثل اینکه می‌گویند: احکامی که آقای ... آورده ابدی است و برای همیشه إلی یوم القیامة بلکه در آن دنیا هم باید باشد، اینها هم همین‌طور می‌گویند! می‌گویند: احکامی که حضرت موسی آورده ابدی است چون قبل از حضرت موسی تشریعی نبوده است و بعد از حضرت موسی هم تشریعی نخواهد بود؛ بنابراین احکام او مُؤَبَّد است و ناسخ در آنجا معنا ندارد. این بیان اینها است و جوابی که داده شده و اشکالات خیلی زیادی وارد است.

  • أَمَد احکام در مقام اثبات

  • روی این حساب ما می‌توانیم سه نوع در مقام اثبات تصور کنیم:

  • نوع اول

  • نوع اوّل اینکه خود حکم متکفّل اَمد و استمرار موّقت آن باشد؛ مثل اینکه می‌گویند: شربُ الخمر حرامٌ إلیٰ هذا الیوم، الآن خود نفس الحکم و نفس الدلیل متکفّل اَمد آن حکم است، در اینجا اصلاً رفع معنا ندارد؛ بلکه باید در اینجا انتفاء گفت. رفع حکم به‌واسطۀ نفس الحکم صحیح نیست؛ چون در رفع، رافع می‌خواهیم و در اینجا رافعی وجود ندارد؛ بلکه عدم المقتضی در اینجا موجب انتفاء حکم است.

  • نوع دوم

  • دستۀ دوم احکام و ادلّه‌ای هستند که در آنها مقام اجمال و ابهام است و در لسان دلیل اشاره‌ای به اَمد حکم نشده است ولکن نفس دلیل متکفّل استمرار نیست؛ بلکه مسئله مبهم است. در اینجا اگر فرض کنید که رافع یا ناسخی آمد این به‌حسب ظاهر ناسخ است؛ اما به‌حسب واقع ناسخ نخواهد بود چون بهتر است شارح در اینجا بیان کنیم، مبیّن در اینجا بیان کنیم. این مبیّن و شارح می‌آید آن ابهام و اجمال در دلیلِ قبل را زائل می‌کند و اَمد را برای ما مشخص می‌کند.

نسخ و بداء - اجمالی از مباحث جلسات آینده

5
  • نوع سوم

  • سوم این است که واقعاً دلیل به مقتضای اطلاقش و به مقتضای عمومش ـ اطلاق یا عمومش ـ إلیٰ أمدٍ غیر معیّن دلالت بر استمرار حکم می‌کند؛ اطلاقش اقتضاء می‌کند مثل شُرب الخمر حرامٌ إلی یوم القیامة یا أکل المیتة حرامٌ إلی یوم القیامة یا أکلُ الزبیب حرامٌ. این اطلاق یا عمومیت زمانی او اقتضای استمرار حکم می‌کند، در اینجا است که ناسخ می‌آید. یعنی در مقام نسخ، رفعِ حکمِ ثابت است در مقام اثبات، آن حکم را در مقام اثبات برمی‌دارد؛ ناسخ در مقام اثبات می‌آید آن حکم قبلی را برمی‌دارد، به این نسخ می‌گویند.

  • حالا که این سه قضیه در اینجا روشن شد مطلبی که در اینجا به‌دنبال این می‌آید این است که در این حکم سوم ...

  • ...چون اینها این مطلب را ذکر کرده‌اند ما هم ذکر می‌کنیم و یک مقداری پا را از محدودۀ مطالب آنها فراتر می‌گذاریم.

  • در قضیۀ بداء باید چند مسئله روشن شود:

  • اوّل اینکه حقیقت بداء چیست؟

  • دوم اینکه این اخباری که از ائمه علیهم‌السّلام یا از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و انبیاء آمده است و ممکن است آمده باشد و بعداً خلافش ثابت شده باشد را باید به چه نحو تأویل و توجیه کنیم؟

  • سوم اینکه وجه تسمیۀ این حقیقت به بداء چیست؟

  • آیات و روایات وارده در حقیقت مسئلۀ بداء

  • در مسئلۀ بداء و حقیقت بداء آیات قرآن در اینجا زیاد داریم و روایات هم داریم؛ ﴿يَمۡحُواْ ٱللَهُ مَا يَشَآءُ وَيُثۡبِتُ وَعِندَهُۥٓ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ﴾1 روایاتی که از ائمه آمده است مثل:

  • و لولا آیةٌ فی كِتابِ اللهِ لأخبرتُكُم بِما كانَ و بِما یَكونُ و ما هو كائِنٌ إلى یَومِ القیامةِ و هی هَذِهِ الآیةُ: ﴿يَمۡحُواْ ٱللَهُ مَا يَشَآءُ وَيُثۡبِتُ وَعِندَهُۥٓ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ﴾.2

  • یا روایاتی که در فوت اسماعیل فرزند امام صادق علیه‌السّلام آمده است که حضرت در آنجا اشاره دارند به بدائی که در حق اسماعیل شد و امامت به موسی‌ بن جعفر علیه‌السّلام منتقل شد3 و همین‌طور کلام صریح امام هادی علیه‌السّلام در خطاب به فرزند خودشان حضرت امام حسن عسکری علیه‌السّلام که می‌فرمایند: «یا بُنیّ أحدِث لِلّهِ تبارك و تعالى شُكراً فقد أحدث فیك أمراً»4 وقتی حضرت سید محمد که مقامش بسیار مقام شامخی بود و بسیار مقام بالایی داشت از دنیا می‌رود حضرت هادی به فرزندشان می‌فرمایند که خداوند در حق تو بداء قرار داد و کَأنَّ می‌خواست قضیه به حضرت سید محمد برسد درحالی‌که او از دنیا رفت و امامت به تو تعلّق گرفت. ما در مورد بداء روایاتی داریم که همۀ این روایات را می‌آوریم و إن‌شاءالله همه را متذکر می‌شویم و خیال می‌کنم اگر بخواهیم فقط به همین بحث بپردازیم تا تعطیلات محرم طول بکشد. منتها از نظر اینکه چون یک بحث جامعی هست و حالا به تبع این دیگر ما وارد بحث مطلق و مقیّد نشویم و این بحث را تمامش کنیم و به نهایت برسانیم. حالا اجمال آنچه را که در آتیه به‌دنبالش هستیم خدمتتان عرض می‌کنم.

    1. سوره رعد (13) آيه 39. امام شناسى، ج ‌15، ص 184:
      «آنچه را كه خداوند بخواهد از ميان ببرد مى‌برد، و آنچه را كه خداوند بخواهد برقرار كند برقرار مى‌كند. و علم امّ‌الكتاب كه تغيير ناپذيرفتنى است در نزد او مى‌باشد.»
    2.  التوحید، شیخ صدوق ج ۱، باب حديث ذعلب، ص 305، ح 1. ترجمه:
      «و اگر يك آيه در كتاب خداى عزوجل نمي‌بود هر آينه شما را خبر مي‌دادم به آنچه بوده و مي‌باشد و آنچه خواهد بود تا روز قيامت و آن آيه اين است: ﴿يَمۡحُواْ ٱللَهُ مَا يَشَآءُ وَيُثۡبِتُ وَعِندَهُۥٓ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ﴾
    3.  التوحید، شیخ صدوق، ج ۱، باب البداء، ص 336، ح 10:
      «و مِن ذلِك قولُ الصّادِقِ علیهِ السّلامُما بدا لِلّهِ بداءٌ كما بدا لهُ فی إسماعیل اِبنی، یَقولُ: ما ظَهَرَ لِلهِ أمرٌ كَما ظَهَرَ لَهُ فی إسماعیلَ اِبنی إذِ اِختَرَمَهُ قَبلی لیُعلِمَ بِذلكَ أنَّهُ لَیسَ بِإمامٍ بَعدی.» ترجمه:
      «و از اين قبيل است قول حضرت صادق عليه‌السّلام كه ظاهر نشد از براى خدا امرى چنان كه در باب اسماعيل پسر من ظاهر شد. ايشان می‌فرمایند كه از خداوند امري ظاهر نشد (از جهت تعجب‌برانگیز بودن براي مردمان) همان‌طور كه در مورد اسماعيل فرزندم صورت گرفت. زيرا وي را قبل از من از دنيا برد تا همگان بدانند كه وي بعد از من امام نيست
    4.  الکافی، ج ۱، كِتابُ الحُجّةِ، بابُ الإشارةِ و النّصِّ على أبی‌مُحمّدٍ علیهِ السّلامُ، ص 326، ح 8. ترجمه:
      «پسر جان! خداى تبارك و تعالىٰ را شكر كن كه نسبت به تو امرى پديد آورد

نسخ و بداء - اجمالی از مباحث جلسات آینده

6
  • رئوس مطالب قابل بحث

  • دخالت علم خداوند متعال در تکون اشیاء

  • مطلب اوّلی که باید راجع به این قضیه فکر کنیم این است که علم خداوند متعال که بر تکوّن و حدوث اشیاء تعلّق گرفته است، آیا آن علم در نحوۀ تکوّن اشیاء دخالت دارد یا ندارد؟! به عبارت دیگر آیا عباد می‌توانند بر خلاف آنچه که علم پروردگار نسبت به آن تعلّق گرفته است عملی از آنها سر بزند یا نمی‌توانند؟ و این مطلبی که آنها می‌گویند که علم الهی علم ازلی است و آن علم ازلی، سابق بر خلق موجودات است و چون این علم، سابق است پس آن علم موجب عدم انقلاب معلوم خود در عالم طبع خواهد بود، از آنچه را که روشن و ظاهر است، و همین‌طور جوابی که در اینجا داده‌اند که این علم جنبۀ کاشفیت دارد و چیزی که جنبۀ کاشفیت داشته باشد، نمی‌تواند موجب انقلاب افعال عباد از مقام اختیار شود. یعنی علم الهی جنبۀ کاشفیت دارد از بروز و ظهور افعال العباد اختیاراً؛ بعد چگونه ممکن است خود نفس همین علم موجب انقلاب و سلب اختیار افعال از این عباد شود؟! این جواب خیلی بسیطی است که خیلی از فقها نسبت به این قضیه داده‌اند.

  • مسئلۀ قضا و قدر

  • مطلب دوم که باید در اینجا مورد توجه قرار بگیرد مسئلۀ قضا و قدر است که در مقام قضا و قدر چه نحوه قضای الهی حاکم می‌شود؟ و چگونه مقدّر به قدر می‌شود؟ و چگونه در عالم نزول به صُور جزئیه متبدّل می‌شود؟ این هم یک بحث است. 

  • قضیۀ لوح محفوظ و لوح محو و اثبات

  • در اینجا قضیۀ لوح محفوظ و لوح محو و اثبات پیش می‌آید، قلم در اینجا چه می‌کند؟ ﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾1 آیا مقام لوح محو و اثبات است یا لوح محفوظ است؟ فرق بین مشیّت و لوح محو و اثبات و لوح محفوظ [چیست]؟ آیا لوح محفوظ همان مشیّت است یا مادون مشیّت است؟ در همۀ این موارد مقام مشیّت را با مقام لوح محفوظ یکی شمردند و یک حقیقت پنداشتند. مسئلۀ دیگر جنبۀ علّی مشیّت در لوح محو و اثبات و در مقدّرات و جنبۀ معلولیت [است]، عدم منافات بین معلولیت و علّیت با مسئلۀ اختیار که این هم از مسائل بسیار مهم است؛ «السعیدُ سعیدٌ فی بَطنِ اُمِّه و الشَّقی شَقیٌ فی بَطنِ اُمِّه»،2 به‌طورکلی اینها مسائلی است که ما إن‌شاءالله به‌نحو اجمال در آتیه باید روی آن بحث کنیم.

    1. سوره يس (36) آيه 12. معاد شناسى، ج ‌7، ص 33:
      «اشياء را فرداً فرداً ما در امام مبين احصاء و شمارش مي‌كنيم.»
    2.  التوحيد، شیخ صدوق، ج ۱، باب السعادة و الشقاوة، ص 356، ح 3:
      «[قال رَسولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ و سلّم] الشَّقیُّ مَن شَقیَ فی بَطنِ أُمِّهِ و السَّعیدُ مَن سَعِدَ فی بَطنِ أُمِّهِ

نسخ و بداء - اجمالی از مباحث جلسات آینده

7
  • علم امام بما کان و ما یکون

  • و همین‌طور روایاتی که دلالت دارند بر اینکه امام علیه‌السّلام ممکن است نسبت به خیلی از مسائل غافل باشد و روایاتی که دلالت دارند بر اینکه امام علیه‌السّلام عالِم بما کان و ما یکون است و جمع بین اینها را إن‌شاءالله در جلسات آتیه اگر خداوند توفیق داد تا آنجا که وسعمان می‌رسد می‌پردازیم.

  • تلمیذ: بحث انتقال امامت و بداء در قضیۀ حضرت علی اکبر و حضرت سجاد علیهماالسّلام هم بوده است؟

  • استاد: بله! آن‌هم بوده است.

  • تلمیذ: روایتی داریم؟!

  • استاد: بله روایتی هم هست که امامت به ولد اکبر منتقل می‌شود1 ولی در قضیۀ حضرت علی اکبر و حضرت اسماعیل [این‌طور نبوده است]، اسماعیل اکبر اولاد امام صادق علیه‌السّلام بود.

  • تلمیذ: حضرت اسماعیل ظاهراً [باطن] خیلی قوی‌ای داشته است که این مکتب اسماعیلیه مستند به ایشان است.

  • استاد: بله خُب حضرت اسماعیل خیلی مقام داشته است و همان هم موجب انحراف می‌شود؛ وقتی شخص یک چیزی داشته باشد به‌واسطۀ همان خیلی از قلوب جذب می‌شوند و فلان می‌شوند و خلاصه آن جهات انحرافی دیرتر ازبین می‌رود تا اینکه نمود و بروزی نباشد.

  • تلمیذ: ایشان انحرافی داشته است؟

  • استاد: نه‌خیر! مکتب انحراف دارد؛ آن مکتبی که انحراف دارد اساسش همین باطن حضرت اسماعیل بوده که باطن صافی بوده است و این حرف‌ها و جذب می‌کرده است.

  • تلمیذ: نتوانستند تلقّی کنند.

  • استاد: بله! نتوانستند تلقّی کنند و نتوانستند انصراف بدهند به مورد حقی که حضرت موسی‌ بن جعفر علیهماالسّلام باشد.

  • تلمیذ: این نصیریه که یازده امامی هستند هنوز در دنیا هستند بعضی از مطالبشان انحراف دارد ... آقای سید محسن امین صاحب اعیان‌الشیعه هم احتمالاً گرایش به آنها پیدا کرده است که ...

  • استاد: اینکه انحراف دارد.

  • تلمیذ: پسر مرحوم آقا سید محسن است.

  • استاد: بله این اصلاً انحراف دارد.

  • تلمیذ: حالا اینها هم خیلی مطالب مثلاً عرفانی و ولایی دارند منتها ...

  • استاد: اسمش چه بوده است؟

  • تلمیذ: اسمش را نمی‌دانم.

    1. الکافي، ج ۱، كِتابُ الحُجّةِ، بابُ الأُمورِ الّتی توجِبُ حُجّة الإمامِ علیهِ السّلامُ، ص 284، ح 1. ترجمه:
      «عنِ اِبنِ أبی‌نصرٍ قال: قُلتُ لِأبی الحسنِ الرِّضا علیهِ السّلامُ إذا ماتَ الإمامُ بِمَ یُعرَفُ الّذی بَعدهُ فقالَلِلإمامِ علاماتٌ مِنها أن یَكونَ أكبرَ وُلدِ أبیهِ و یَكونَ فیهِ الفَضلُ و الوَصیّةُ و یَقدمَ الرّكبُ فَیقول إلى مَن أوصى فُلانٌ فیُقال إلى فُلانٍ و السِّلاحُ فینا بِمَنزِلةِ التّابوتِ فی بنی إسرائیل تَكونُ الإمامَةُ مَع السِّلاحِ حَیثُما كان
      «ابن أبی‌نصر گويد: به امام رضا عليه‌السّلام گفتم: وقتى كه امام بميرد با چه امام بعد از او شناخته شود؟ فرمود: امام نشانه‌ها دارد: يكى اينكه بزرگ‌ترين پسرهاى پدر خود مى‌باشد و داراى فضيلت و وصيت است و معروف است به طورى كه يك شتر سوار كه از خارج وارد شهر مى‌شود، مى‌پرسد: فلان امام به كه وصيت كرده‌؟ مى‌گويند: به فلانى، و سلاح در ميان ما چون تابوت است در ميان بنى اسرائيل و امامت به همراه سلاح است هر جا كه باشد.»
      الکافي، ج ۱، كِتابُ الحُجّةِ، بابُ الأُمورِ الّتی توجِبُ حُجّة الإمامِ علیهِ السّلامُ، ص 285، ح 6:
      «عن هِشامِ بنِ سالِمٍ عن أبی‌عبدِاللهِ علیهِ السّلامُ قالإنَّ الأمرَ فی الكبیرِ ما لَم تَكُن فیهِ عاهَةٌ.» ترجمه:
      «امام صادق عليه السلام فرمود: امر امامت به فرزند بزرگ مى‌رسد، درصورتى‌كه عيبى نداشته باشد.»

نسخ و بداء - اجمالی از مباحث جلسات آینده

8
  • استاد: تقریباً مثل اسماعیلیه و حسن صبّاح و اینها.

  • تلمیذ: بله.

  • استاد: بله خب منافاتی که ندارد بین اینها.

  • امکان انحراف در انسان خوش‌نفس

  • تلمیذ: روایتی هم در تکذیب جناب اسماعیل وارد شده است اینها را حمل بر ...

  • استاد: ببینید حضرت اسماعیل که به مقام طهارت باطن و سّرِ نرسیده است و وقتی که نرسند احتمال هر چیزی هست، آن‌وقت در اینجا بین مسائلی که جنبۀ رحمانی دارد با غیر رحمانی خلط می‌شود و شبهات و انحرافات از همین‌جاها پیدا می‌شوند و تقصیر هم ندارد. آن‌وقت در اینجا وظیفۀ شخص کامل یا اکمل از او است که این موارد انحراف را بیان کند و روشن کند.

  • ما الآن‌ هم این قضیه را احساس می‌کنیم، افرادی که واقعاً دارای نفس خوب و دارای خصوصیات خوب [هستند] یک مسائلی را متوجّه می‌شوند که خلاصه رحمان نیست و باید جلوگیری کرد و ایستاد. [اما] او هم چنین خیالی می‌کند و متصلّب در مرامش هست حالا ببینید چه از آب در می‌آید! تا کسی به مقام طهارت سِرّ و باطن نرسیده است شیطان همراه او است، مگر با زید نبود؟! حرف امام را، حرف برادرش را رد کرد!

  • تلمیذ: مرحوم آقا1 ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ می‌فرمایند که به مراتب بالایی از تجرید رسیدند ...

  • استاد: همین، یعنی همان جامعیّت امام مسئلۀ کمی نیست! ما فقط می‌گوییم: همین، ولی این همین یعنی از این‌طرف خط تا آن‌طرف خط، بله! گفت: یک قدم بر هردو عالم نه که گامی بیش نیست! می‌گفت کارمان در همان یک قدم سرویس می‌شود! بله درست است که یک قدم بیشتر نیست ولی این قدم، قدم جبرئیل می‌خواهد! این‌طور نیست که یک تاتی کنی! مسئلۀ امام مسئلۀ شوخی که نیست، مسئلۀ احاطه بر همۀ مصالح و مفاسد است، احاطۀ بر مشیت خدا است.

  • تلمیذ: این قیامش را مرحوم آقا در این کتاب تأیید کردند.

  • استاد: قیام زید از روی هویٰ و هوس نبوده است، قیام بوده است، عِرق دینی بوده است، از روی حمیّت دینی بوده است، ما اینها را قبول داریم؛ ولی این، تمام مطلب نیست. همۀ بدبختی‌ها سر همین است که یک عده بلند می‌شوند و خودرأیی می‌کنند و خودشان جلو می‌روند و فلان می‌کنند.

    1. علامه آیة الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی رضوان الله تعالی علیه.

نسخ و بداء - اجمالی از مباحث جلسات آینده

9
  • همین نواب صفوی یک آدم خوش‌نفس و آدم خوش‌باطن بود؛ اما چه اوضاعی درست کرد؟! چه بساطی درآورد؟! خُب می‌خواهد همۀ کارها را خراب کند، آقای بروجردی را مسخره کردند، رفتند در درس آقای بروجردی و گفتند:

  • خانه از پای‌بست ویران است***خواجه در بند و نقش ایوان است!1
  • حالا اسم نمی‌برم چه کسانی بودند. یکی از همین افراد می‌گفت که ما از آقای بروجردی سؤال کردیم که آقا چارۀ اینها فقط کتک زدن است، بزنیم یا نه؟! ایشان فرمودند: اگر چاره‌ای نیست بزنید، ـ البته یا سکوت کردند که سکوت علامت رضا است یا اشاره هم کردند که بزنید! ـ دیگر ریختند و آنها را زدند و از قم بیرون کردند چون همه چیز را داشتند به‌هم می‌ریختند. شما چه‌کار دارید می‌کنید؟! یک بچۀ بیست و چند ساله می‌آید به آیةالله کذا حکم می‌کند و فلان! این آدم خوش‌نفس بود ولی خوش‌نفسی تنها کفایت نمی‌کند انسان باید به واقع اشراف داشته باشد. یکی خوش‌نفس است، یکی احاطه است، ادراک است، علم است و کذا است. بچه هم خوش‌نفس است، از بچه خوش‌نفس‌تر چه کسی را سراغ دارید؟! بچۀ هفت‌ساله، نه مرگ سرش می‌شود نه مرض سرش می‌شود، هیچی سرش نمی‌شود، از بچه خوش‌نفس‌تر چه کسی است؟! هویٰ ندارد؛ آیا شما زمامتان را به او می‌سپرید؟! صحیح نیست. حالا زید هم خوش‌نفس بود قبول است و حالش اقتضاء می‌کرد که نمی‌توانست ظلم را ببینید و نیّتش این بود که [حکومت را] بگیرد و به‌دست امام بسپرد و نیّتش این نبود که برای خودش بردارد. مطالبی که حضرت آقا می‌فرمودند همین‌طور است؛ چون ایشان خوب اشراف داشتند و احساس او را ادراک می‌کردند، زید غیر از آن بقیۀ افراد مثل عبدالله محض و دیگران که آمدند اصلاً خراب‌کاری کردند و امام صادق را به زندان و طویله انداختند، بود. پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم قاتلینش را نفرین کردند و فرمودند: فرزندی هم اسم این به‌وجود می‌آید ـ به زید بن ‌حارثه اشاره فرمودند ـ خدا لعنت کند کسانی را که او را می‌کشند2 ولی همه‌اش ناشی از این می‌شود که او آن ادراک واقع را ندارد و خلاصه نمی‌تواند خودش را با منویّات امام علیه‌السّلام منطبق کند. البته می‌توانیم در اینجا بگوییم که نمی‌دانیم حال او چطور بوده است و چه قسمی بوده است یعنی یک‌ حالی بوده است که طبعاً نمی‌توانسته است این کار را انجام دهد. یااینکه تحمل ظلم و سکوت برایش خیلی سخت بوده است و خیلی مشکل بوده است اما اگر ما با همین وضع و کیفیتمان بودیم وقتی در جایی شخص اعلم هست و خودت قبول داری که او اعلم است ـ که همین‌طور هم می‌گفت ـ دیگر [این کارها] معنا ندارد، همین یعنی صرف اعلمیّت برای حجّیت و تنجّز کفایت می‌کند.

    1. گلستان سعدی، باب ششم در ضعف و پیری، حکایت شمارۀ ۱.
    2. السرائر، ج 3، ص 638؛ بحار الأنوار، ج 46، ص 192؛ اسرار ملكوت، ج ‌3، ص 92.

نسخ و بداء - اجمالی از مباحث جلسات آینده

10
  • تلمیذ: پس روی این حساب جناب اسماعیل چون کاره‌ای نبودند ...

  • استاد: صحبت در همین است حالا باید ببینیم بداء چیست، اینجا خیلی معرکۀ آراء است؛ بداء داریم، إبداء داریم، بیان داریم، ظهور داریم، مقام لوح محو و اثبات چیست؟ لوح محفوظ چیست؟ آیا محفوظ و لوح اثبات باهم تفاوت دارند یا یکی هستند؟ آیا کشف خلاف است یااینکه از اوّل در نفس‌الأمر به این نحو بوده است؟ اصلاً علم امام چطور است؟ علم امام چه علمی است؟ آیا می‌شود علم امام به لوح محفوظ تعلّق بگیرد یا همان‌طور که بعضی از آقایان افاده فرمودند: فقط به محو و اثبات تعلّق می‌گیرد؟! صحبتی که شخص ولیّ می‌کند یعنی کسی که به ولایت مطلق و کمال رسیده است آیا ممکن است در حرفش خلاف بیاید یا نمی‌شود؟ از این مسائل هست و طبعاً مسئله به اینها هم می‌رسد.

  • اللهم صَلّ عَلیٰ محمدٍ و آل محمد