106

محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء

13824
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاصول

مجموعهالمقصد 4: فی البداء، و الجبر و الاختیار، و القضاء و القدر


توضیحات

حقیقت نسخ و نسبت آن با بداء در تشریع و تکوین موضوع اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه رایج درباره نسخ را بررسی می‌کند و توضیح می‌دهد که نسخ به معنای ابطال حکمی که از ابتدا برای همیشه جعل شده باشد نیست، بلکه با تغییر موضوع و شرایط، حکم نیز دگرگون می‌شود. سپس با مثال‌هایی مانند احکام سبق و رمایه، قبله، بیع خون و برخی احکام اجتماعی نشان می‌دهد که تغییر موضوع چگونه منشأ تغییر حکم می‌شود. در ادامه، ارتباط این بحث با مسئله بداء مطرح می‌شود و نسبت میان نسخ در عالم تشریع و بداء در عالم تکوین بررسی می‌گردد. استاد همچنین مسیر پژوهش در مسئله بداء را در سه محور آیات قرآن، روایات و مباحث عقلی ترسیم می‌کند و جایگاه قضا و قدر، مشیت الهی و اختیار انسان را در این چارچوب توضیح می‌دهد. حاصل بحث، ارائه تصویری منسجم از معنای نسخ و بداء و رفع برخی برداشت‌های نادرست درباره این دو مفهوم است.

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء

  •  

  • سلسله دروس خارج اصول فقه ـ فی البداء و الجبر و الاختیار و القضاء و القدر ـ جلسه یکصدوششم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • امروز فهرست مطالبی که می‌بایست در این مسئله مورد بحث قرار گیرد را خدمتتان عرض می‌کنیم. بحث راجع نسخ بود و اینکه آیا نسخ به معنای مصطلح داریم که یک حکم در یک زمانی تشریع شده باشد و بعد ابطال شود و حکم دیگری جایگزین آن بشود یا نشود؟ یااینکه نسخ به این کیفیت نداریم. 

  • تبیین صحیح از حقیقت نسخ

  • عرض شد که نسخ عبارت است از اَمَد یک حکم که به ظاهر و به‌حسب بادی‌الرأی برای اَمَد نامعلومی تشریع شده است و این حکم إلی غیر النهایة و لاحَد تشریع می‌شود و پس از ابطال آن حکم به این «نسخ» می‌گویند. که عرض شد مطلب به این کیفیت نیست؛ بلکه از ابتدا برای هر حکمی یک اَمدی است و همان‌طوری که هر حکمی در تنجزّش نسبت به مکلف، تحقق ظرف و موضوع را لازم دارد، همین‌طور از نقطه‌نظر زمان‌ هم می‌توانیم بگوییم که زمان یک دخالت مستقیم و شرط محقق موضوع در تعلّق تکلیف به مکلف را دارد.

  • و اگر من‌باب‌‌مثال ما در ظرف صحت نماز را به حال استقامت و دارای یک شرایط بخوانیم، در ظرف مرض و ابتلاء می‌بینیم آن صلات تفاوت پیدا می‌کند، چرا؟ چون موضوعش عوض شده است و حکم دائر مدار تحقق موضوع است؛ وقتی موضوع متبدّل شود حکم هم متبدّل می‌شود و موضوع یک امر ثابت جزمی نیست، تحقق موضوع [وابسته] به شرایط و اجزاء محقِّقۀ آن است، وقتی شرایط تغییر پیدا می‌کند موضوع هم تغییر پیدا می‌کند و به تغیّر موضوع حکم هم متبدّل و متغیّر خواهد شد.

  • رابطۀ تبدل حکم در زمان شارع با تبدل در زمان متشرعه

  • بناءًعلی‌هذا گرچه این نسخ یک حکم ابتدایی است که متخیّل ما این است حکم إلی غیر النهایة و تا زمان وجود مکلف و بقاء و حیات مکلف استمرار دارد و به صراحتِ خاتمیّتِ پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و به لازمۀ آن احکام إلی یوم القیامة مُدَوّن هستند؛ اما وقتی که تبدّل موضوع می‌شود آنگاه برای انسان آشکار می‌شود که شارع آن حکم را براساس و بر مدارِ تحقق موضوع شرع و جعل کرده است. و ما می‌بینیم که در خود زمان شارع هم احکام متبدّل می‌شود و هیچ فرقی نیست بین تبدّل حکم در زمان شارع که اسمش را نسخ بگذاریم و بین تبدّل حکم در زمان اهل شرع که ما اسمش را تغییر موضوع بگذاریم، آن به اَمَد زمانی مربوط می‌شود و این به تحقق موضوع مربوط می‌شود و هردوی اینها علی‌السواء هستند. در زمان شرع و در زمان پیغمبر اکرم حکم عبید و اماء بود و تا زمان آن حضرت و بعد هم وجود داشت؛ اما الآن آن حکم وجود ندارد چون موضوع برای آن حکم نیست.

محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء

3
  • تفاوت سبق و رمایه در زمان پیغمبر اکرم و زمان کنونی

  • در زمان پیغمبر اکرم من‌باب‌‌مثال احکامی جهت سبق و رمایه و امثال‌ذلک داشتیم. گرچه الآن بعضی از فقها فتوا می‌دهند بر اینکه حلّیت مشارطه در سبق و رمایه به همان موضوع زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که اسب‌دوانی است اختصاص دارد؛ اما اگر ما قائل شویم بر اینکه به‌طورکلی در زماننا هذا تبدّل موضوع است و آن زمان سبق و رمایه یک اثر عقلایی و منافع عقلائیه داشت و از این باب پیغمبر اکرم در سبق و رمایه قائل به مشارطه و تشارط و امثال‌ذلک شده بود؛ اما در زماننا هذا این مسئله به‌طورکلی تفاوت کرده است، رمایۀ در زماننا هذا فقط یک عنوان لعب و لهوی به خود گرفته است، آن رمایۀ با تیری که با نیزه است فقط یک عنوان بازی و لعبی به خود گرفته است، آن سبق در زمان اهل شرع و در زمان پیغمبر اکرم که یک جنبۀ عقلایی داشت که برای دفاع از اسلام و جهاد مورد استفاده قرار می‌گرفت الآن یک عنوان تفریح و تَکَیُّف به خود گرفته است. لذا وقتی که این‌طور است طبعاً تبدّل موضوع برای ما آشکار است؛ الآن اسب به‌درد نمی‌خورد تا اینکه شما روی آن شرط‌بندی کنید، در جایی که صحبت از صواریخ1 و آلات حربیۀ امروزی و حدیثه است [صحبت از] تیرکمان در اینجا مضحکه است که به تیرکمان سبق و رمایه اطلاق شود و به‌طورکلی می‌توانیم بگوییم که حکم سبق و رمایه نسبت به موضوعات اوّلیۀ خودش در زمان شارع نسخ پیدا کرده است.

  • پس نسخ عبارت از تبدّل حکم به‌واسطۀ انقضاء اَمَد آن حکم نیست که یا آن اَمَد از ابتدا برای شارع مُبیَّن و واضح و ظاهر باشد یا از ابتدا حتی برای شارع هم بگوییم که واضح و آشکار نباشد و بعد از نسخ برای او روشن شود و خداوند متعال و شارع این حکم را مُؤجّل تشریع کرده است و این حکم در اینجا در یک اَجل و امدی تشریع شده است، هم به این نسخ می‌گویند و هم به اینکه به‌طورکلی موضوع برای یک حکمی برداشته شود؛ به‌طوری‌که الآن خیلی از احکام دیگر موضوع ندارند، مثل حرمت و نجاست بیع دَم و بسیاری از احکامی که در زمان پیغمبر اکرم تشریع شده است، مؤجّل به اَجلی است و آن اَجَل عدم انتفاع عقلائیۀ از موضوع در یک زمانی است؛ ولی اگر در یک زمانی یک انتفاع عقلائی و یک انتفاع واقعی نسبت به حکمی برای مکلفین به‌وجود بیاید دراین‌صورت آن حرمت بیع متبدّل به حلیّت بیع می‌شود. چه اشکال دارد که بیع دَم به‌خاطر اینکه انتفاعی الآن هست، حلال و بلامانع شود؟! اصلاً در آن زمان دَم انتفاعی نداشت؛ انتفاع عقلائیه در آن زمان مطرح نبود، الآن این وسایل و ابزار و آلات جدیده و حدیثه است که این موضوع را به‌طورکلی متبدّل کرده است. بنابراین آن حکم هم در اینجا تغییر پیدا می‌کند، ما به این هم نسخ می‌گوییم.

    1. موشك كه از سلاح‌هاى نوين جنگ است. (محقّق)

محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء

4
  • یا در باب سبق و رمایه، اگر نگوییم که از اوّل سبق یک دلالت عامی دارد که مصداق و موضوع آن در آن زمان فَرس یا غیر فرس و یا سهام است؛ بلکه فقط بگوییم که سبق حکمی است که بر موضوع خاصی بر هردو قسم و بر هردو کیفیت جعل شده است، یا باید بگوییم که اگر آن سبق اختصاص به آن داشت پس الآن به‌طورکلی مسئلۀ مسابقۀ در اَدوات حدیثه بلا حکم می‌شود و حکم مشارطه و حرمت شرط را در اینجا پیدا می‌کند یا باید قائل به این شویم یااینکه باید بگوییم که مسئلۀ مسابقه و سبق یک جهت کلی و سعه‌ای و اطلاقی دارد که مصادیق آن تفاوت پیدا می‌کند؛ [در واقع] مصداق و موضوع در آن زمان و متعلّق در آن زمان فَرَس، سهم و قوس بود، الآن متعلّق آن در این زمان آلات و اَدوات حدیثه است. بنابراین بر هردو قسمش باید گفت: ـ حتی اگر قسم اوّل باشد که اصلاً سبق متعلّق بر فَرس است و لا یَجوز العُدول عَنه و الخُروج عن هذه الحیطة ـ الآن به‌طورکلی مسئلۀ مسابقه داخل در قمار است و قمار هم حرام است. بله مسابقه بکنند اما شرط‌بندی و امثال‌ذلک که بخواهند پول بگذارند حرام است. درعین‌حال در اینجا هم مسئله، مسئلۀ نسخ است؛ یعنی الآن در شرایط فعلی دیگر حکم آن مسئلۀ مسابقۀ با سهم و امثال‌ذلک در اینجا نسخ شده است و بلا فایده است و این حکم لغو است و از لهوولعب خواهد بود؛ مثل اسب‌سواری‌هایی که الآن می‌کنند؛ الآن از اسب‌سواری فقط کِیف و تفریح مورد لحاظ این مسابقات است چون مسابقات ورزشی برای همه که نیست؛ بلکه یک عدۀ خاصی هستند که باشگاهی هست و کلوپی هست و اینها اسب‌سواری می‌کنند و اسب‌سواری را به‌عنوان یک ورزش شیک و یک تفریح که اختصاص به طبقۀ خاصی از افراد دارد مورد استفاده قرار می‌دهند؛ الاّ اینکه ما در اینجا بگوییم که ممکن است در بعضی از مناطق و در بعضی از محال این سهم و این سبق هنوز مورد استفاده باشد، لذا در اینجا حکم نسخ نشده است.

محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء

5
  • تلمیذ: اگر همان موضوع عام باشد اختلاف در مصادیق در ازمنۀ مختلف باشد ...

  • استاد: این مطلب اوّل است که دارم می‌گویم حالا بحث دوم آن در جای خود [می‌آید]، مسئلۀ اوّل این بود که سبق حکم عام نیست بلکه حکمی است که بر این موضوع خاص تعلّق گرفته است، نه به‌عنوان یک حکم عام شمولی به عبارت دیگر کُلّی طبیعیٍّ ذا أفرادٍ متعددة و مصادیقٍ مختلفة و أسبابٍ متفاوتة! بلکه به‌عنوان یک حکم خاصی که فقط بر فَرَس تعلّق گرفته است والسلام! دیگر بر چیزی تعلّق نگرفته است، باید بگوییم که آن حکم نسبت به ما نسخ شده است و این نسخ است و در اینجا دیگر فایده ندارد چون پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم برای سواری و سوارکاری مسابقه وضع نکرده است بلکه وضع آن برای جنگ و جهاد و اَدوات حرب و تقویت مسلمین و امثال‌ذلک بوده است، حالا فرض کنید که الآن بعضی از خانه‌ها در بهترین جاهای شهر در آن مناطق بالا هستند و من خودم در بعضی از شهرستان‌ها دیدم که در بعضی از جاها و مناطق بسیار عالی و امثال‌ذلک دکور منزلشان این است که در خانه یکی دوتا اسب هم داشته باشند! عصرها بیرون بیایند و سوار اسب شوند و در خیابان‌ها راه بروند و امثال‌ذلک، هنوز هم این مسائل [هست]، دیگر در اینجا مسابقۀ اسب معنا ندارد، این دیگر دکور منزل است.

  • تیراندازی هم در اینجا همین‌طور است؛ تیراندازی دیگر مورد استفاده قرار نمی‌گیرد؛ مگر برای عدۀ خاصّی که اینها بخواهند تفریحی کرده باشند مثل بقیۀ تفریحاتی جدیده‌ای که آمده است، تیراندازی هم از این باب باشد؛ الاّ اینکه بگوییم: در بعضی از نواحی و بعضی از محالّ مورد استفاده است که مطلب در آنجا فرق می‌کند، این مطلب اوّل بود.

  • مطلب دوم اینکه عرض شد در مسابقه و در سبق و رمایه این مطلب یک وقت از باب حکم عام شمولی است؛ یعنی حکم عام و به‌عنوان کلی طبیعی است که هرچه که عنوان سبق بگیرد در حکم حلّیت شرط، مشارطه بر آن رفته است، حالا این در هر زمانی مطابق با آن زمان [با] تحقق یک نفع عقلائی مورد استفاده قرار می‌گیرد. در اینجا دوباره می‌توانیم بگوییم که این حکم نسبت به متعلقش در زمان رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نسخ شده است، نه نسبت به هر متعلقی! الآن این حکم نسبت به متعلّق خاص در زمان شارع نسخ شده است؛ چون الآن دیگر موضوع ندارد و نفع عقلایی در اینجا مترتّب نمی‌شود، دوباره در اینجا مسئله، مسئلۀ نسخ است.

محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء

6
  • بنابراین به‌طورکلی ما اصلاً نسخ به معنای یک حکمی که دارای یک اَمد ما لا نهایة باشد نداریم. نسخ عبارت است از ابطال و لغویت حکمی در برهه‌ای بعد از تنجّز آن حکم در برهۀ دیگر، و این ابطال به‌واسطۀ تبدّل موضوع برای افراد پیدا می‌شود. مصالح عباد در زمان رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم اقتضاء می‌کرد که به سمت فلسطین و بیت‌المقدس نماز بخوانند؛ بعد که حکم متبدّل شد و مصالح تغییر پیدا کرد و موضوع عوض شد طبعاً حکم هم عوض می‌شود و نماز به سمت مسجدالحرام متبدّل می‌شود. [در مورد] این مسئله خواستم مثالی برای تبدّل موضوع در اینجا بیاورم.

  • رایج بودن حکم نسخ در همۀ ازمنه به اقسام مختلف

  • بناءًعلی‌ٰهذا می‌توانیم بگوییم که حکم نسخ در هر زمانی رایج و دارج است؛ به تبدّل موضوع، چه به تبدّل زمانی و چه به تبدّل مکانی یا به تبدّل خود مکلف، به هر کدام از اینها باشد و شرایط، می‌توانیم بگوییم که حکم، نسخ می‌شود و حکم، باطل می‌شود و دوباره با تحقق آن شرط و موضوع آن حکم دوباره احیا می‌شود یا به‌طورکلی دیگر احیاء نمی‌شود. در زمان اُمَم سابقه این روزه و صُوم وصال و صُوم سَمت و امثال‌ذلک تشریع شده بود؛ ولی در زمان شارع این حکم نسخ شد و دیگر احیاء نخواهد شد.1 خیلی از احکام است که در زمان شارع نسخ شده است؛ اما در روایات داریم که با ظهور حضرت بقیّة‌الله ارواحنا فداه دوباره آن احکام ممکن است احیاء شوند؛ فرض کنید که توارث از اخوۀ دینی ممکن است در زمان حضرت بقیّة‌الله احیاء شود2 یا فرض کنید بعضی از موارد مربوط به نَسب و امثال‌ذلک ممکن است در زمان بقیّة‌الله تغییر پیدا کند و نباید بگوییم که در زمان شارع این‌طور بوده است؛ پس چرا عوض شده است؟! چون این امر به دست ولی امر است و ولی امر یا خود پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است یا ائمۀ معصومین علیهم‌السّلام هستند که آنها تشخیص موضوع می‌دهند و با تشخیص موضوع هم ممکن است که حکم به آنها بار شود، این مسئلۀ نسخ بود.

    1.  الکافی، ج 4، كتابُ الصّیامِ، بابُ وُجوهِ الصَّومِ، ص ۸۳، ح 1.
    2. من لا یحضره الفقیه، ج 4، كِتابُ الفرائِضِ و المواریثِ، بابُ نوادِرِ المواریثِ، ص 352، ح 5761:
      «و قال الصّادِقُ علیهِ السّلامُإنّ الله تبارك و تعالى آخى بین الأرواحِ فی الأظِلّةِ قَبل أن یَخلُقَ الأجسادَ بِألفی عامٍ فلو قد قام قائِمُنا أهل البیتِ وَرَّثَ الأخ الّذی آخى بینهُما فی الأظِلّةِ و لم یوَرِّثِ الأخ فی الوِلادةِ.» ولايت فقيه در حكومت اسلام، ج ‌1، ص 79:
      «امام صادق علیه‌السلام: خداوند تبارك و تعالى در أظلّه (يعنى در اصل و در ظلال، كه عالم خلق پديد نيامده بود) بين ارواح عقد اخوّت بست (آن ارواحى كه در اينجا با يكديگر بسيار نزديك هستند، در آنجا بين آنها عقد اخوّت بسته شده است) قبل از اينكه اجساد و اجسام را خلق كند به دو هزار سال فاصله. پس وقتى كه قائم ما اهل‌بیت ظهور كند و قيام نمايد، ارث مى‌دهد به آن برادرى كه با برادر ديگر در أظلّه و در اصل، ميان آنها عقد اخوّت بسته شده است، و به برادرانى كه از جنبۀ ولادت و رحميّت برادر هستند، ديگر ارث نمى‌دهد.» (محقق)

محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء

7
  • ارتباط بحث نسخ به مسئلۀ بداء

  • به‌دنبال این مطلب بحث به اینجا کشیده شد که مسئلۀ بداء در اینجا چطور می‌شود؟ مسئلۀ نسخ را به مسئلۀ بداء مُرتبط کرده و گفته‌اند که چنانچه در قضیۀ نسخ ابطال یک حکم یا ظهور اَمَد یک حکم است، در قضیۀ بداء هم آن عبارت است از ابطال یک حکم تکوینی یا ظهور اَمَد یک حکم تکوینی و خلاف آن پیش راعی و مکلف و انسان. گفته‌اند که همان‌طوری که نسخ عبارت است از تبدّل یک حکم در عالم تشریع، بداء عبارت است از تبدّل یک حکم در عالم تکوین. 

  • روایات بداء دربارۀ برخی از ائمه علیهم‌السلام

  • و لذا روایاتی هم در این زمینه ذکر شده‌اند مثل روایات مربوط به اسماعیل بن ‌جعفر الصادق،1 روایات مربوط به حضرت محمد فرزند امام هادی علیه‌السّلام2 و همین‌طور روایات دیگر. ممکن است چنین مسئله‌ای در مورد حضرت علی بن الحسین الأکبر با حضرت علی بن الحسین سجاد علیهم‌السّلام به همین کیفیت باشد؛ چون از بعضی از روایت و از بعضی از السنۀ احادیث این مسئله استفاده می‌شود که حضرت علی بن الحسین الأکبر قطعاً از حضرت سجاد بزرگ‌تر بودند3 و در این هیچ شکی نیست همان‌طوری که در بعضی موارد می‌شنویم که [ایشان] هیجده ساله بودند و یا چیز بودند، نه‌خیر! اینها صحت ندارد. حضرت سجاد علیه‌السّلام قطعاً در کربلا بیست و چند سال سن داشتند و فرزند ایشان حضرت امام محمد باقر علیه‌السّلام پنج‌ساله بود که در کربلا هم حضور داشت و قطعاً حضرت علی اکبر بزرگ‌تر از حضرت سجاد است و ادلّۀ تاریخی بر این مسئله هست و حتی به حضرت امام سجاد، علیٌ الاوسط می‌گفتند؛ علیٌ الأکبر و علیٌ الاوسط و علیٌ الأصغر و عنوان اوسط برای حضرت سجاد بوده است. و در آن صحبتی که معاویه با شخصی کرده است که در تاریخ هم هست [از او می‌پرسند که] بهترین فرد را برای خلافت بعد از خودت چه شخصی می‌دانی؟ او می‌گوید که چرا می‌گویید بعد از خودم؟ اصلاً بگویید بهترین شخص برای خلافت الآن چه کسی است؟ می‌گوید که علی ‌بن ‌الحسین الآن بهترین شخص است هم از نظر عقل و سیاست و هم از نظر جمال و بهاء و هم از نظر شرافت و امثال‌ذلک.4 این نشان می‌دهد که او نمی‌خواهد پسر وسط امام حسین علیه‌السّلام را معرفی می‌کند، قطعاً حضرت علی اکبر در آن موقع سنشان به نظر می‌رسد حتی به سی و چند سال رسیده بوده است. اتفاقاً من در یک‌ جا دیدم که هنوز یک نسل از حضرت علی اکبر در بعضی از بلاد وجود دارد، نسلشان به حضرت علی اکبر می‌رسد، ظاهراً در بلاد هند بود، من یک وقت در بعضی از کتب مثل الملل و النحل و امثال‌ذلک5 دیدم بااینکه مطلب بسیار مهمی است؛ ولی متأسفانه فراموش کرده‌ام که این را یادداشت کنم و سندش را ذکر کنم. به هر صورت ما در مورد حضرت علی اکبر این مسئله را داریم که اگر امامت به حضرت سجاد نمی‌رسید قطعاً به حضرت علی اکبر می‌رسید؛ یعنی مقامش مساوی با امامت است الاّ اینکه امام نبودند؛ یعنی ایشان قابلیت برای امامت را دارند. 

    1.  التوحید، شیخ صدوق، ج ۱، باب البداء، ص 336، ح 10.
    2.  الکافی، ج ۱، كِتابُ الحُجّةِ، بابُ الإشارةِ و النّصِّ على أبی‌مُحمّدٍ علیهِ السّلامُ، ص 326، ح 8.
    3. نفس المهموم، ص 192 و 193؛ دمع السّجوم، ص 164 و 165. جهت اطلاع بیشتر به امام شناسی، ج 15، ص 318 رجوع شود.
    4. مقاتل الطالبیین، ج 1، ص 86.
    5. مصدر در حال بررسی

محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء

8
  • این مسئله جهات تکوینی بداء است البته فقط مطلب به مطلب امامت ختم نمی‌شود؛ بلکه در همۀ حوادث طبیعی و در همۀ نزولات عالم مقدرات و قضا و قدر الهی این قضیۀ بداء وجود دارد.

  • سه محور مورد بحث

  • بنابراین ما باید در سه راه و در سه دایره و وادی بحث کنیم.

  • اول

  • مسئلۀ اول: آیات قرآن است که در این مورد إلی ما شاء الله وجود دارد مثل آیات ﴿يَمۡحُواْ ٱللَهُ مَا يَشَآءُ وَيُثۡبِتُ وَعِندَهُۥٓ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ﴾1 و بَدَا لله، آیاتی که مربوط به بداء است، آیاتی که مربوط به خیرة‌الله است آیاتی که مربوط به مشیةالله است؛ ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَهُ إِنَّ ٱللَهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا﴾2 و به‌طورکلی تمام آیاتی که دلالت بر اراده و مشیت مطلقۀ خداوند متعال می‌کنند و تعارض آن آیات، تعارض بدوی با اراده و مشیت و اختیار انسان بحثی است که در این وادی هست.

  • دوم

  • مسئلۀ دوم: سنت است و روایاتی که در این زمینه از ائمه علیهم‌السّلام وارد شده‌اند؛ در مورد علم الهی، در مورد قضا و قدر، کیفیت نزول مقدرات، کیفیت قضاء به‌دست ائمه علیهم‌السّلام، تبدّل و تغیّر قضاء و اینکه چگونه صدقه و امثال‌ذلک قضای الهی را تبدیل می‌کنند، چگونه صلۀ رحم یک قضا را به تأخیر می‌اندازد و تبدّل می‌کند که در اینجا روایات بسیار زیاد هستند و ما سعی می‌کنیم تا حدودی اینها را جمع کنیم والاّ به‌نظر می‌رسد که اگر بخواهیم در این وادی صحبت کنیم ممکن است یک سال طول بکشد؛ یعنی واقعاً یک سال! اغراق نمی‌کنم ممکن است یک سال طول بکشد. درهرصورت نمی‌گذرایم خیلی اطاله پیدا کند. این هم یک مسئله است.

  • سوم

  • مسئلۀ سوم: می‌توانیم بگوییم که از نظر اهمیت در عرض اینها قرار دارد بحث عقلی است و تا ما از بحث عقلی فراغت پیدا نکردیم، آیات و روایات به‌طورکلی برای ما جای سؤال را باقی می‌گذارند و ما در وهلۀ اوّل باید از نقطه‌نظر عقلی و فلسفی بحث بداء را در عالم تکوین روشن کنیم که چه جایگاهی دارد، آن‌وقت بیاییم سراغ آیات که این آیات و روایات با این مباحث عقلی ما منطبق واقع می‌شوند یااینکه منطبق نیستند.

    1. سوره رعد (13) آيه 39. نور ملكوت قرآن، ج ‌3، ص 347:
      «خداوند به اراده خود ازبين مى‌برد و به وجود مى‌آورد؛ اما امّ‌الكتابى كه در آن چيزى معدوم نمى‌شود، در نزد خداوند است.»
    2. سوره انسان (76) آیه 30. الله شناسى، ج‌ 1، ص 289:
      «و شما اراده نمى‌كنيد مگر آنكه خداوند اراده مى‌كند! حقّاً و حقيقةً خداوند عليم و حكيم مى‌باشد.»

محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء

9
  • بحثی پیرامون تبدل موضوع با استحالۀ اشیاء

  • تلمیذ: این انتفاعی که از فضولات انسانی می‌گیرند چطور است؟

  • استاد: استحاله می‌شود یا نمی‌شود؟

  • تلمیذ: نحوه‌اش را نمی‌دانم فقط این کار را کرده‌اند.

  • استاد: بله این استحاله است.

  • تلمیذ: چون فقهای قبل حکم حرمت داده بودند.

  • استاد: نه، این اصلاً به‌طورکلی استحاله است.

  • تلمیذ: مرحوم آقا هم آوردند در همین کتا‌بشان که از حرمت فقها تمجید هم کردند که در اصفهان چنین کاری کردند1 و ...

  • استاد: البته آدم بدش می‌آید؛ صحبت بد آمدن و ناراحت شدن و چِندِش شدن، این یک مسئله‌ای هست. اما اینکه حالا واقعاً اگر من‌جمیع‌الجهات اصلاً این تبدّل موضوعی پیدا کند [اشکال ندارد] حالا فرض کنید [راجع به] انسان [نگوییم]، [راجع به] فرس و حمار و امثال‌ذلک بگوییم، حالا فرقش این است که این نجس است و آن نجس نیست، در آنجا چه می‌گویید؟! فقط بحث نجاست و حلّیت است دیگر، یک وقت ما روی اصل مسئله بحث می‌کنیم که مسائل طبعی و انس و امثال‌ذلک و به‌طورکلی بحث جهات تعلقی انسان است؛ لذا این یک حرفی است که بالأخره انسان بدش می‌آید وقتی می‌بیند که به آن یک مارک زدند و اسمش را هم فلان گذاشتند و امثال‌ذلک. اما فرض کنید که به قول اصفهانی‌ها همین را می‌برند زیر پای گلابی‌شان می‌ریزند بعد شما آن گلابی را میل می‌کنید و خوشتان‌ هم می‌آید، این آزمایشگاه کار همان را می‌کند، مگر چه‌کار می‌کند؟!

  • تلمیذ: قمی‌ها آقا، این کاهوهایی که از قم می‌آورند ...

  • استاد: بله می‌گویند که اتفاقاً اینها خیلی هم مفید هستند!

  • استاد: حکم شرعی که دائر مدار موافقت طبع و عدم موافقت طبع نیست، حالا یک وقت انسان خودش هم بدش هم می‌آید؛ ولی صحبت در این است که اگر ما بدانیم که این استحاله است آن‌وقت دیگر حکم فرق می‌کند، حالا من یک مثال برای شما بزنم، من‌باب‌مثال بچه‌ای یک سنگ را ببلعد و این سنگ از این بچه خارج شود و شما هیچ اثری از آثار قاذورات را در آن نبینید، در اینجا اصلاً نمی‌توانیم بگوییم که چون از این مجرا خارج شده است نجس است، این‌طور نیست، لازمۀ نجاست استحاله است؛ یعنی اگر این غذایی که می‌خوریم به این کیفیت استحاله پیدا کند نجس می‌شود. اما اگر فرض کنید که این بیاید و به همین کیفیت بدون کمترین چیزی خارج شود، چه کسی می‌گوید که این نجس است؟! نمی‌توانیم حکم به نجاست کنیم. بله، اگر به این سنگ چیزی باشد یعنی مُلوَّث باشد انسان آن را می‌شوید و بعد تبدیل به سنگ می‌کند، آیا دیگر نمی‌شود به این سنگ دست زد؟! شما با آن نماز هم بخوانید من می‌گویم که نمازتان صحیح است، اگر مهر هم قرار دهید اشکال ندارد یا می‌توانید روی آن تیمم هم بکنید! چرا؟! چون استحاله پیدا نکرده است و این مسئله خیلی چیزها را عوض می‌کند؛ یعنی می‌توانیم در خیلی از مسائل این را گسترش بدهیم. در مانحن‌فیه قضیه این است که این را پای درخت می‌برند و بعد درخت این را به یک شکل خاصی مستحیل می‌کند و یک‌یک اجزائش را جدا می‌کند؛ آن مقدار که به‌دردش می‌خورد را می‌کشد و آن مقدار که به‌دردش نمی‌خورد را جذب نمی‌کند و این جذب به یک سیب متبدّل شود؛ سیب معطر و یک گلابی بسیار خوبی که حضرت‌عالی جلوی مهمان هم می‌گذارید! لذا این در اینجا استحاله شده است.

    1. نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت، ص 87، تعلیقه:
      «يكى از موادّ غذائى و داروهایی كه امروزه در كشورهاى كفر از آن استعمال مي‌كنند و آن را بهترين مواد و دارو از نظر بهداشتى می‌دانند، غذاها و دواهایی است كه از فاضلاب شهرها تهيه می‌نمایند. بدين طريق كه كارخانه تجزيه مواد شيميائى را در محل اجتماع فاضلاب‌ها نصب مي‌كنند و آنچه از نجاسات و فضولات انسان و حيوانات و سایر كثافات در فاضلاب است در آن كارخانه مي‌رود و تجزيه مي‌شود. و از مواد به دست آمده، روغن و كره و مواد نشاسته‌های و پروتئينى و حتى گوشت می‌سازند و همه اقسام از ویتامین‌ها را كه به طور سرشار در آن وجود دارد، به‌صورت مواد غذائى و اقسام دارو در مي‌آورند و به بازار عرضه مي‌كنند. در زمان طاغوت در نظر داشتند در طهران فعلاً كارخانه كوچكى از آن را در ممرّ فاضلاب بيمارستان هزار تختخوابى نصب كنند كه با اقدام و جلوگيرى علماء اعلام عملى نشد. و نيز در اصفهان نزديك بود اين كار جامۀ عمل بپوشد؛ يك نفر مهندس از فاضلاب آنجا كره‌اى تهيّه كرد و به بازار عرضه كرد و خودش هم در مجمع عرضه از آن خورد. گويند: به قدرى شبيه به كره طبيعى بود كه متخصّصين مشكل بود بتوانند بين آن دو را فرق بگذارند؛ از آن عمل هم جلوگيرى شد. اما در كشورهاى كفر از ساليان درازى است كه اين عمل‌ مشهور است. و حتى از آن كارخانه عِطر مصنوعى مي‌گيرند. گويند صابون‌های معطّرى كه از خارجه مي‌آيد، در بعضى از اقسام آنها همين عطر را زده‌اند. بايد دانست كه اين مواد غير از موادى است كه از نفت مي‌گيرند و مي‌گويند: هفتاد درصد مواد خوراكى از نفت تهيه مي‌شود، و غير از عطرى است كه از آن به‌دست مي‌آورند و گران‌قيمت‌ترين و نادرترين اقسام عطر در دنياست.»

محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء

10
  • تلمیذ: داروهایی که از خارج می‌آورند اگر انسان یقین هم داشته باشد از شراب یا بعضی از‌ چیزهای نجس تحصیل شده باشد بنا بر فرمایش شما تجزیه و ترکیب می‌شود.

  • استاد: نه یک وقت خود الکل را می‌دهند، فرض کنید در داروهای سینه یا در خیلی از داروها اصلاً خود الکل هست و می‌گویند که این مقدار الکل دارد، این‌طور نیست که خود الکل را هم استحاله کند بعد قرار بدهند، اگر الکل را استحاله کنند بله ما این حرف را در آنجا هم می‌زنیم؛ ولی وقتی خود الکل را می‌ریزد این حلاّل است این برای دوام و بقاء و حلّ بعضی از عناصر مثل سدیم ساخارین و امثال‌ذلک است که اصلاً باید الکل داشته باشد، این الکل را آنجا می‌ریزند و این دارو به‌عنوان درصدی الکل دارد، ما به این متنجّس می‌گوییم؛ البته نمی‌توانیم بگوییم که نجس است بلکه متنجّس است؛ به‌خاطر اینکه الکل نیست بلکه این الآن مجموعه‌ای است. اتفاقاً این بحث بسیار مهمی است که خیلی‌ها اشتباه می‌کنند و می‌گویند که در هر چیزی اگر یک ذره نجس باشد کل آن را نجس می‌کند و نجس است! اخیراً هم شخصی این شبهه را داشت و صحبت کردیم و بر طرف شد.

  • در روایت داریم «الماء إذا بَلَغَ قَدَرَ کُرٍّ لم یُنَجِّسهُ الشَّیء»1 چرا این را می‌گویند که «الماء إذا بَلَغَ»؟! به‌خاطر اینکه وقتی به اندازۀ کُر باشد این خصوصیات او دیگر این را استحاله می‌کند؛ یعنی این نجس را استحاله می‌کند و این غیر از یک ظرف آب است که شما فرض کنید یک قطره بول داخلش بریزید، اگر مقدار آب زیاد باشد مثلاً چند وجب در چند وجب ارتفاع باشد این دیگر اصلاً به‌طورکلی مستحیل می‌شود. حالا با «بَلَغَ قدر کُرٍّ» کار نداریم با کمتر از آن کار داریم؛ فرض کنید که الآن یک قطره بول داخل یک ظرف آب یا یک تنگ آب بیفتد آیا شما می‌توانید بگویید که کل این ماء نجس است؟! یعنی عنوان نجاسات عشر بر این بار می‌شود؟! نمی‌توانیم بگوییم! بالأخره یک قاشقی که از این ماء بر می‌دارید آیا می‌توانید بگویید که هذا بولٌ؟! نمی‌توانید بگویید که هذا بولٌ یا هذا دمٌ؛ بلکه باید بگویید که هذا ماءٌ متلبّس بالبول، این‌طور می‌توانید بگویید. مائی که متلبّس به بول باشد متنجّس می‌شود؛ بنابراین اگر دست من به آن آب بخورد بعد به جایی بخورد دیگر آنجا را نجس نمی‌کند؛ البته بنا بر این مبنا که متنجّس اوّل دیگر منجِّس نخواهد بود؛ ولی اگر بگوییم که منجِّس است آن یک حرف دیگر است. حالا اگر من‌باب‌مثال این آب را شما در ظرف دیگری بریزید، فرض کنید این آب را در سطل آبی بریزید به‌طوری‌که استحاله شود، یعنی این آب غلبه نکند تا این اسم بر آن اسم غلبه کند؛ بلکه آن اسم بر این اسم غلبه کند؛ یعنی این ماء ثانی بر این ماء اوّل غلبه پیدا کند، آن‌وقت دیگر نجس نخواهد بود و شما می‌توانید از آن ظرف بخورید و این اشکالی ندارد.

    1. الکافی، ج 3، كِتابُ الطَّهارةِ، بابُ الماءِ الَّذی لا یُنَجِّسُهُ شَیءٌ، ص 2. ح 1.

محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء

11
  • تلمیذ: ولو به اندازۀ کُر نشود؟!

  • استاد: ولو به اندازۀ کُر نشود! چون این برای تبدّل ظروف است که این ظرف، داخل در ظرف دیگر بشود یا نشود، تا وقتی که در ظرف دیگر داخل نشود، نمی‌توانیم بگوییم که [پاک است] اما اگر این ظرف را در حوض ریختید آن‌وقت می‌توانید از آب حوض بخورید و اشکالی ندارد، این برای جنبۀ استحاله است که به‌طورکلی این آب در آب دیگر مستحیل می‌شود.

  • حالا این یک مطلب است، اگر ببینم که واقعاً این عذرۀ انسان یا به‌طورکلی هر عذرۀ نجس العینی یا عذرۀ نجسی استحاله شود؛ من‌باب‌مثال این را به آزمایشگاه بیاورند و این عذره را آزمایش کنند، همان‌طور که نفت را در آزمایشگاه می‌ریزند و ده‌ها مورد از آن می‌گیرند و هر حرارتی که می‌دهند مقداری از این نفت تبخیر می‌شود و یک جرم خاصی را تشکیل می‌دهد، من‌باب‌مثال وازلین می‌شود، نایلون درست می‌کنند مواد نایلون‌جات درست می‌کنند، مواد شیمیایی درست می‌کنند و امثال‌ذلک. عجیب است که در هر مرتبه‌ای، ماده‌ای از این نفت استخراج می‌کنند، حالا آیا شما به وازلین یا من‌باب‌مثال به ماده‌ای که از نفت می‌گیرند مثل پارافین، نفت می‌گویید؟! دیگر نفت نیست! این پارافین است, من‌باب‌مثال این وازلین است، من‌باب‌‌مثال یک اسم دیگری دارد، فرض کنید پی‌وی‌سی است، حالا مادۀ پلاستیک است, این را از این استخراج می‌کنند، این دیگر آن نیست و خاصیت آن را ندارد؛ بلکه خودش خاصیت جدایی دارد. اگر عذرۀ انسان را یک پالایشگاهی مانند پالایشگاهی که نفت را پالایش ـ پالایش یعنی تجزیه ـ می‌کند تجزیه کند و فرض کنید ویتامین E آن را جدا کند، ویتامین A را جدا کند، مواد قندی را جدا کند، مواد نشاسته‌ای را جدا کند و امثال‌ذلک، تمام اینها همان چیزی است که از حضرت‌عالی آمده است و تبدیل به این مواد شده است و دیگر به آن عذره نمی‌گویند! اینها عذره نیستند.

  • اللهم صَلّ عَلیٰ محمدٍ و آل محمد